پرسش – معنای تحری حقیقت چیست؟

123

پرسش

معنای تحری حقیقت چیست؟

پاسخ نخست

یکی از مهمترین تعالیم حضرت بهاءالله تحری حقیقت است. تحری حقیقت یعنی به جستجوی حقیقت پرداختن. یعنی هر کس خود باید جویای حقیقت گردد و با فکر و کوشش خویش آن را بیابد. هر انسانی باید تقالید را که پیروی جاهلانه از عقاید و افکار آباء و اجدادی و اشخاص دیگر است، ترک گفته و با چشم و گوش باز و عقل و انصاف و با سعی و کوشش خویش، حقایق را جستجو نماید و چون حقیقت یکی است پس کلیه ی افراد بشر به یک حقیقت واحد خواهند رسید و اختلافات بین افراد که همیشه از تقالید حاصل می شود از بین خواهد رفت. زیرا یکی از علت های اساسی اختلافات و منازعات تقالید مختلف است. برای تحری حقیقت باید قلب را از همه ی تقالید پاک کرد و بی طرف و بی غرض و با خلوص کامل و انصاف و توجه به خداوند یگانه به جستجوی حقیقت پرداخت.

جناب عبدالبهاء می فرمایند:
” اول اساس بهاءالله، تحری حقیقت است؛ یعنی نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزه و مقدس گردند …”
همچنین می فرمایند:
“طالب سبيل نجات تحرّی حقيقت مينمايد و از تقاليد بکلّی بيزار اين عصر عصر حقيقت است افکار پوسيده هزاران ساله منفور عاقلان با هوش و عالمان پر جوش و خروش در اين قرن عظيم جميع اصول قديمه پوسيده بکلّی متروک شده در هر خصوص افکار جديده بميان آمده مثلاً معارف قديمه متروک معارف جديده مقبول، سياسيات قديمه متروک سياسيّات جديده مقبول، علوم قديمه بکلّی متروک علوم جديده مرغوب، آداب قديمه فراموش شده آداب جديده بميان آمده، مشروعات جديده و اکتشافات جديده و تحقيقات جديده و اختراعات جديده حيرت بخش عقول گرديده جميع امور تجدّد يافته پس بايد که حقيقت دين الهی نيز تجدّد يابد تقاليد بکلّی زائل شود و نور حقيقت بتابد تعاليميکه روح اين عصر است ترويج گردد و آن تعاليم حضرت بهاءاللّه که مشهور آفاق است و نفثات روح القدس است از جمله تحرّی حقيقت که بايد بکلّی تقاليد را فراموش کرد و سراج حقيقت را روشن نمود “

پاسخ دیگر

در مورد معناي حقيقت اين موارد در آثار بهايي ذكر شده است:
وحدت عالم انسانی ،محبٌت بین بشر ، اعلان عدالت ،هدایت اللٌه ، فضایل عالم انسانی و علم و الفت بین بشر و
ترک تعصبات، شريعت الله هدايت الله محبّت الله فيوضات الله فضائل عالم انسانی نفثات روح القدس .
اين معاني به دو دسته تقسيم مي شوند:
1- ( محبت ،‌عدالت ،‌ فضايل عالم انساني ، علم ، الفت ، )
اينكه هر شخصي خود بايد تحري حقيقت كند و به اين موارد پي ببرد ربطي به بهائيت ندارد و در واقع از بديهيات است كه هر فردي حتي افراد سكولار هم اين را قبول دارند و اصولا نياز به دين براي اين موارد نمي باشد و همه انسانها اينها را قبول داشته اند و بهائيت در اين رابطه حرف جديدي نزده است و يا بايد بگويم كه اصلا حرف جديدي در اين موضوع وجود ندارد و هميشه محبت خوب بوده و ظلم و ستم بد.
حالا نمي دانم كه اين مساله را از مفاخر بهائيت دانستن به چه معناست؟

2- ( شريعت الله ، هدايت الله فيوضات الله و نفثات روح القدس)
در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه چگونه يك فرد خود به شخصه به اين مسائل پي مي برد ؟
آيا معني اين كلمات اين است كه شخص پي ببرد يك شريعت آسماني ديگر به نام بهائيت نازل گشته است؟؟؟؟!!!!! اصولا با چه روشي افراد بايد به هدايت الله دست بيابند؟
ملاك اينكه به اين موارد دست يافته اند چيست؟
اگر هر شخصي خود با تحري حقيقت و قبل از پذيرفتن ديانت الهي به هدايت الله و نفثات روح القدس دست يابد ديگر انبيا چه كاره اند؟ نقش انبيا چست؟
وقتي هر شخصي خودش به شريعت و هدايت و… دست مي يابد ديگري اصولا چه نيازي به انبيا داريم؟

پاسخ دیگر

يكي از تعاليم بهائيت تحري حقيقت و ترك تقليد است و اختلاف بين مردم و اديان را هم ناشي از اختلاف تقليد ها دانسته ايد؟!
در دين مقدس اسلام و مذهب تشيع اولين مطلبي كه در رساله ي توضيح المسائل آمده است بدين شرح است:
” شخص مسلمان بايد عقيده اش به اصول دين از روي بصيرت باشد، و نمي تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني گفته ي كسي را كه علم به آنها دارد به صرف اينكه او گفته است قبول كند. “
قرآن كريم در آيات متعددي مردم را دعوت به تفكر و انديشدن كرده است از جمله :
” كَذلِكَ يُبَيِّنُ لَكُم الآيات لَعَلَكُم تَتَفَكَّرُونَ “
” قُلْ هَلْ يَسْتَويِ الاَعْمي وَ الْبَصيرِاَفَلا تتفكَّرُون “

بنابراين مي بينيم كه در اسلام نسبت به تفكر و بصيرت در دين و تفقه در دين بسيار تاكيد و سفارش شده است و هر شخصي موظف است كه با بصيرت و دانايي و آگاهي از اصول دين ايمان بياورد و در اين زمينه حق هيچ گونه تقليدي را نخواهد داشت ولي در احكام دين و غير ضروريات مساله فرق مي كند در آنجا است كه يا فرد بايد تخصص لازم جهت استخراج احكام الهي را داشته باشد و يا به متخصص معتمد رجوع كند و اين مساله امري كاملا عقلي و بديهي است و ما در كليه مسائل زندگي اين كار را انجام مي دهيم مثلا وقتي مريض مي شويم به پزشك رجوع مي كنيم و در آنجا به حرف او اعتماد مي كنيم و نسخه ي او را عملي مي سازيم در اينجا هيچ عاقلي نيست كه بگويد چرا از ژزشك تقليد كردي!! و كسي هم در برابر او چون و چرا نمي كند در مساله احكام دين هم مساله به همين شكل است و ما براي اينكه از مطالب و احكام ديني مطلع شويم به متخصصين اين امر كه در حقيقت همان فقها هستند رجوع مي كنيم تا آنان احكام دين را از منابعش استخراج كنند و ما بدان عمل نماييم البته اگر كسي متخصص اين كار باشد و خودش توانايي استخراج احكام را از كتاب و سنت داشته باشد ديگر حق تقليد را نخواهد داشت.
حالا بهائيت به عنوان يكي از آموزه هاي اساسي خود ترك تقليد را مطرح مي كند . كه در حقيقت ترك رجوع به متخصص است و بعد هم مي گويد دين بايد مطابق با علم و عقل باشد. كدام عقل سليمي با رجوع به متخصص مخالفت مي كند؟؟ و جالب تر اينكه اين افراد متخصص را با 9 نفر از افراد عادي كه ممكن است بي سواد هم باشند جايگزين مي كند و در حقيقت بهائيان بايد از محافل روحاني و ملي و تشكيلات تقليد كنند و در برابر آنها حق هيچ گونه اظهار نظر و مخالفتي هم ندارند و نتيجه ي كوچكترين مخالفت با تشكيلات مجازات بسيار شديد طرد مي باشد و فرد مطرود ديگر حتي حق مكالمه با ديگر بهائيان حتي خانواده خود را هم نداشت. در اين جاست كه معناي تحري حقيقت در بهائيت به خوبي روشن ميشود و مشخص مي گردد كه اين تعاليم جز شعاري پوچ و تو خالي چيز ديگر نيست.