پرسش – یکی از تعالیم 12گانه به نام ترک تعصبات را معرفی کنید

255

پرسش

یکی از تعالیم 12گانه به نام ترک تعصبات را معرفی کنید

پاسخ نخست

با سلام به دوست عزیز و تازه وارد؛
بهائیان عزیز ادعا می نمایند که بری از هر گونه تعصبی هستند و این تعصبات هادم بنیان انسانی و مایه تمام مشکلات بشریت هستند. برای نمونه به این کلام جناب عبدالبهاء دقت بفرمایید: «حضرت بهاءالله ما را از هر تعصّبی نجات داد. تعصّبات است که عالم را خراب کرده. هر عداوت و نزاعی و هر کدورت و ابتلائی که در عالم واقع شده يا از تعصّب دينی بوده يا از تعصّب وطنی يا از تعصّب جنسی يا تعصّب سياسی. تعصّب مذموم و مضرّ است هر نوع باشد. وقتيکه امر تعصّبات از عالم دور شود آنوقت عالم انسانی نجات يابد. ما برای اين مقصد عزيز ميکوشيم.» (کتاب پیام ملکوت، اثر اشراق خاوری، ص 99)
البته به صرف ادعا نمی توان این را از بهائیان عزیز پذیرفت. باید با دقت بررسی کنیم تا روشن شود که این ادعا صحت دارد یا خیر.
فعلاً سعی می کنم به صورت مختصر از دو منظر به این ادعای «ترک همه تعصبات» نگاهی بیاندازیم.
منظر اول بررسی این تعلیم در متون بهائی و منظر دوم بررسی عملی این تعلیم در بین بهائیان.
منظر اول: با توجه به اینکه ایشان هر گونه تعصبی را مذموم دانسته اند، و معنای این تعصبات با یدیگر متفاوت است، به نظر حقیر بایستی هر کدام را جداگانه مورد مداقه قرار داد. اولین و مهمترین تعصبی که جناب بهاء الله و عبدالبهاء درباره آن داد سخن داده اند، ترک تعصبات دینی است. البته اینکه واقعاً منظور حضرات از ترک تعصب دینی چیست، خیلی روشن نیست، ولی می توان با استناد به نصوصی که ذکر خواهم کرد، دو مقصود از آن برداشت نمود.
برداشت نخست که تا حدودی به معنای تحری حقیقت هم نزدیک است این که هر شخصی باید در صورت روشن شدن حقیقت برایش، آن را بپذیرد و روی حرف باطل خودش پافشاری نکند و به عقیده خودش تعصب نوزرد. پر واضح است که برای حصول به چنین چیزی، ابتدا فضایی مورد نیاز است که در آن افراد با نظرات مختلف و حتی متعارض بتوانند عقاید خویش را به بهائیان عزیز بگویند و بعد آنها پس از سبک، سنگین کردن با موازین سنجش، حق را برگزینند و نشان دهند که به عقاید قبلی خودشان تعصبی ندارند. این مطلب را جناب عبدالبهاء بدین گونه طرح کرده اند:
«مثلاً پنج نفر هستند اين پنج هر کدام ادّعا مينمايند که هر يک اعلم از ديگری است. بايد بمقام امتحان گذاشت. تا ترک تعصّب نکنيم، چگونه ميتوانيم حقيقت را بيان نمائيم؟ مجوسی ميگويد من حقّم. يهودی ميگويد من حقّم. مسيحی ميگويد من حقّم. بودی ميگويد من حقّم، چگونه ميشود حقّ ظاهر شود؟ پس بايد موسوی ترک تعصّب کند. مسيحی ترک تعصّب بکند. بودی ترک تعصّب بکند. تا اينقسم نشود ممکن نيست، حقيقت ظاهر شود. شخص کامل عاقل که طالب علم است علم مطلوب اوست هر کس بيان کند. … نبايد تعصّب داشت بلکه بايد عاشق آفتاب بود خواه از مطلع موسوی طالع شود، خواه از مطلع محمّدی، خواه از مطلع عيسوی. … پس حقيقت مقصود انسانست از هر کس بشنود. اينست مسئلهء تحرّی حقيقت. نتيجهء اين بحث، چه ميشود؟ نتيجه اينست که جميع ملل عالم بايد آنچه شنيده اند بگذارند. نه بهيچ ملّتی متمسّک باشند و نه از هيچ ملّتی متنفّر. شايد آن ملّتی را که متنفّر است آن حقّ باشد و آن ملّتی که بآن متمسّک باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد نه ملّتی را متمسّک نه ملّتی را متنفّر، آنوقت تحرّی حقيقت ميکند.» (کتاب پیام ملکوت، اشراق خاوری، ص 18)
همان طور که جناب عبدالبهاء هم اشاره کرده اند تحقق ترک این تعصب دینی چند پیش شرط دارد. نخست آنکه بتوان عقاید مختلف را در یک جا جمع نمود و حرف همه را شنید و اگر کسی از همان ابتدا نپذیرد که در این جمع اعتقادی حضور یابد یا اصلاً حرف عقاید دیگر را نشنود، نمی تواند ادعا کند که من تعصب دینی ندارم. دوم آنکه نسبت به سایر عقاید آن مجمع تنفر یا تعلق یا پیش تصوری نداشته باشد. به عبارت دیگر خالی الذهن با عقاید دیگر رو به رو شود. پس اگر کسی نسبت به دیگر عقاید نظری سوء داشته باشد یقیناً نمی تواند ادعا نماید که من تعصب دینی ندارم. پس از این دو باید میزانی دقیق برای سنجش حق از باطل در اختیار داشت تا با آن بتوان حق را برگزید و نشان داد که تعصبی به عقاید دینی پیشین وجود ندارد بلکه حقیقت محور است. خب تا اینجا آنچه که باید باشد گفته شد، ولی آیا واقعا بهائیت همه ی اینها را دارد؟
متاسفانه بهائیان عزیز مطابق نصوص صریحه مجاز نیستند که در یک مجمع که افراد با هر عقیده ای در آن حضور دارند حتی حضور یابند چه رسد به اینکه حرف آنها را بشنوند. برای مثال اگر ریمی ها، بهائیان را دعوت کنند تا در یک جلسه حضور یابند و حقیقت برای همگان روشن شود و بعد همگی با ترک تعصبات مذهبی عقیده حق را برگزینند، متاسفانه بر بهائیان حرام است که این دعوت را بپذیرند. جناب بهاء الله صریحاً فرموده اند: «بايد از معرضين در كل شئون اعراض نماييم و در آني مؤانست و مجالست را جايز ندانيم كه قسم به خدا كه انفس خبيثه انفس طيبه را مي گدازد چنان كه نارحطب يابسه را و حر ثلج بارده را» (مائده آسمانی، ج8، ص39) پس بهائیان حق ندارند حتی یک لحظه و آن با ریمی ها هم نشین شوند چه رسد به اینکه بخواهند عقیده آنها را بشنوند و بعد در صورت حق بودن آن را بپذیرند. مسلماً با توجه به این مسأله ادعای عدم تعصب دینی از سوی یک بهائی کمی خنده دار جلوه می کند.
کار وقتی جالب تر می شود که بدانید بهائیان مجاز نیستند حتی حرف کسانی را که حرف حق هم می زنند، بشنوند. جناب بهاء الله صریحا بهائیان را از شنیدن حرف حق از اعداء الله بر حذر داشته اند. «اياك ان لا تجتمع مع اعداء الله في مقعد ولا تسمع منه شيئاً و لو يتلي عليك من آيات الله العزيز الكريم.» (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر، ص 360 و 361) اگر کسی نخواهد حرف حق را از دشمنش بشنود، چگونه می تواند ادعای عدم تعصب بکند؟ جملاتی را که بالاتر از جناب عبدالبهاء برایتان نقل کرده بودم در خاطر بیاورید که ایشان گفتند «شخص کامل عاقل که طالب علم است علم مطلوب اوست هر کس بيان کند. … نبايد تعصّب داشت بلکه بايد عاشق آفتاب بود خواه از مطلع موسوی طالع شود، خواه از مطلع محمّدی، خواه از مطلع عيسوی. … پس حقيقت مقصود انسانست از هر کس بشنود» حالا آدمی می ماند حرف پدر را بپذیرد که می گوید حرف دشمن خدا را نشنو حتی اگر حق باشد، یا حرف پسر را که می گوید حرف حق را بشنو هر کس که بگوید!
البته دایره کسانی که بهائیان حتی حق شنیدن عقایدشان را ندارند از این هم گسترده تر است. اگر دو نص زیر را کنار هم بگذاریم وسعت این دایره روشن تر می شود. «ثم اعلم بان الله حرم علي احباء الله لقاء المشركين و المنافقين» (مائده آسمانی، ج4، ص 280) و «لعمرالله حزب شيعه از مشركين از قلم اعلي در صحيفه حمرا مذكور و مسطور.» (مائده آسمانی، ج4، ص140 و 141) در نص اول حکم تحریم دیدار مشرکان و منافقان از سوی خداوند برای بهائیان صادر شده است، و در نص دوم یکی از مصادیق مشرکان که شیعیان باشند برای بهائیان تشریح شده است. لذا بنابر دو نص فوق که صراحتش مانع از هر گونه تفسیر و تأویل است بر بهائیان حرام است حتی با یک شیعه دیداری داشته باشند، چه رسد به آنکه بخواهند عقاید او را بشنوند و بعد اگر حق بود آن را بپذیرند. مسلماً کسانی که این طور یک طرفه به قاضی می روند و خود را از پیش بر صراط حق و دیگران را بر سبیل باطل می دانند نمی توانند دم از عدم تعصب دینی بزنند.
اما نکته دیگر آنکه آیا اگر یک بهائی مرتکب این حرام شده و با شیعیان و ریمی ها در یک مجلس بنشیند تا عقاید آنها را بشنود و بعد قضاوت کند، آیا نسبت به آنها هیچ تنفری ندارد؟ وقتی از پیش شیعیان و ریمی ها برای بهائیان با القابی چون «انفس خبیثه»، «اریاح عقیمه»، «فراعنه»، «بهائم»، «جزامی»، «حرام زاده» و … شناخته شده اند، چگونه می توانند بدون تنفر و پیش تصور عقایدشان را بشنوند؟ آیا واقعاً باور می کنید که یک بهائی که از پیش کسی را جزء بهائم می پندارد، اصلاً بخواهد عقاید آن شخص را بشنود؟
باز اگر یک بهائی بخواهد این دو پیش شرط ترک تعصبات دینی را هم بر خلاف آئین خود رعایت کند، وقتی کار به سنجش حق از باطل میرسد، او اگر با چه میزانی حق را برگزیند می توانیم بگوییم شخصی غیر متعصب است؟ مسلماً اگر عقل را معیار سنجش قرار دهد و اغراض را دور کند می توانیم بگوییم این شخص تلاش خود را در کنار گذاشتن تعصب انجام داده است ولی متاسفانه از دید بهائیت عقل توانایی سنجش حق از باطل را ندارد. پس امیدوار نباشید وقتی با یک بهائی که خود را غیر متعصب می داند رو به رو می شوید و از حق با او سخن می گویید او کلاه عقلش را قاضی کند و حرف شما را با آن بسنجد. بلکه معیار بهائیان چیز دیگری است. چیزی به نام فیض روح القدس. جناب عبدالبهاء پای میز ناهار فرموده اند: «بدان آن‌چه در دست ناس است و معتقد ناس، محتمل الخطاست؛ زيرا اگر در اثبات و نفي شيئي، دليل حسي آرد، واضح شد كه آن ميزان تام نيست و اگر دليل عقلي گويد، آن نيز تام نيست يا اگر دليل نقلي گويد، آن نيز تام نيست. پس واضح شد كه در دست خلق ميزاني نيست كه اعتماد نمايي؛ بلكه فيض روح القدس ميزان صحيح است» (مفاوضات، ص219 و 220)
پس یک ناظر خارجی هرگز نمی تواند تشخیص دهد که در پای میز سنجش یک بهائی تعصب دینی به خرج می دهد یا خیر. چون معیار بهائیان برای تشخیص حق و باطل بنا به اظهار نظر جناب عبدالبهاء نمی تواند عقل باشد. و تنها خداوند می داند که در آن لحظه نفحات الهی به بهائی گرامی رسیده است یا نفحات شیطانی. لذا مشخص است که اگر مقصود از ترک تعصبات دینی این باشد که تحمل شنیدن عقاید دیگران را داشته باشیم و در صورت حق بودن آنها را بپذیریم، این در قامت بهائیت نمی گنجد. چون بهائیان نه حق دارند حرف های شیعیان، ازلیان، ناقضان، مشرکان، منافقان و کافران را بشنوند نه حق دارند اگر حرف حقی زدند بپذیرند، نه معیارشان در پذیرفتن عقل است که مشخص باشد متعصب هستند یا خیر.
ادامه دارد…