باغبان، مخملباف و اسرائیل!

در خبرها خواندیم مخملباف و پسرش ، فیلمی در محل باغ هاى بهائی در اسرائیل به مثابه یک آنونس تبلیغى براى بهائیت به نام باغبان ساخته اند که در آن ادعا شده است که مدل بهائیت برای حل معضلات فعلى بشریت مناسب است و بهتر است این مدل در مورد مناقشه اعراب و اسرائیل و سایر مناقشات جهانى مورد عمل واقع شود!
به نظرم رسید چند نکته به این کارگردان و پسر جوانش و سپس به دوستان بهائی عرض کنم.
١. دوستان بهائی خیلی از فیلم مخملباف خوشحال نباشند زیرا ممکن است چند مدت دیگر فیلمی علیه آنها بسازد و مدل بهائیت را مدل منسوخ و مخرب برای بشریت معرفی کند. چون این فرد شخصیت متغیر و مذبذبی دارد که روزی در قامت یک معتقد فیلم توبه نصوح و استعاذه و عروسی خوبان می سازد و روز دیگر فیلم هاى ضدّ آن. روزی مدافع می شود و روز مخالف . روزی قرمز و روزی سبز و روزی بیرنگ...(چنانکه در همین فیلم هم گفته به چیزی اعتقاد ندارد) و بعدا باید براى فیلم مخالفش جوابگو باشند!
٢.فیلم "باغبان" روایت سفر پدر و پسری فیلمسازست که برای تحقیق درباره یک دین، "آیین بهایی"، به اسراییل و به باغ های بهایی سفر می کنند و با یک باغبان بهایی و چند بهایی دیگر آشنا می شوند . آنان در این سفر از دیدگاه موافق و مخالف دین، به طرح پرسش هایی درباره نقش و تاثیر دین در زندگی بشر و رابطه آن با قدرت و گسترش نفرت در جهان می پردازند. پدر هنوز امیدوار است که دینی پیدا شود که بتواند راهی برای پیشبرد صلح و مهربانی در جهان ارایه دهد ولی پسر همه ادیان را عامل خشونت و جنگ می داند. پدر خوش بین به دین، مفتون خشونت پرهیزی باغبان و باغش می شود و پسر دین گریز تلاش می کند پدر را از فرو افتادن به ورطه دینی دیگر باز دارد. اما پدر که آداب باغبانی آموخته، دوربینش را می کارد و به آن آب می دهد. تقابل این دو نسل، پدر و پسر، و جدل و گفت و گوی آنها عامل اصلی پیش برنده فیلم باغبان است."
فیلم باغبان در اورشلیم، حیفا و عکا ساخته شده است. اورشلیم مرکز مهم ترین ادیان جهان، اسلام، یهودیت و مسیحیت است. مسجدالاقصی، قبله اول "مسلمانان" و محل معراج پیامبر اسلام در اورشلیم قرار دارد. دیوار ندبه، چسبیده به مسجد الاقصی و جایی است که به باور "یهودیان" از آخرین بقایای هیکل سلیمان تشکیل شده و محل دعا و منبع الهام برای یهودیان در اسراییل و سراسر جهان به شمار می رود. مسلمانان هم معتقدند که پیامبر اسلام، در سفر خود به معراج، مرکبش را به جایی نزدیک این دیوار بسته است. چند کوچه آن طرف تر هم کلیسایی وجود دارد که به باور " مسیحیان " محل به صلیب کشیده شدن و به معراج رفتن مسیح است. این همه یعنی آن که بیت المقدس یا اورشلیم یا هر نام دیگری که براین شهر بگذارند، کانون مهم ترین ادیانی است که الهی خوانده می شوند. حیفا و عکا هم برای بهاییان شهرهایی مقدس اند. "عکا" آرامگاه بهاءالله، پیامبرتبعیدی آیین بهایی در دوره قاجار و "حیفا" آرامگاه سیدعلی‌محمد باب است که خود را قائم آل محمد می نامید. او آیین بابی را بنیان گذاشت و به باور بهاییان به "ظهور" بهاءالله بشارت داد. در سال ۲۰۰۸ میلادی این دو آرامگاه و باغ ها و ساختمان های مرکز جهانی بهایی در حیفا و عکا در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدند. محسن و میثم مخملباف برای طرح پرسش هایی درباره دین در جهان معاصر دوربینشان را برداشته و به اورشلیم، حیفا و عکا رفته اند.
این فیلم به لحاظ تصویری حاصل چند مصاحبه با پیروان آیین بهایی، تصاویر آرشیوی و همچنین صحنه هایی از باغ های بهایی در"حیفا " است. گفت و گو و جدل پدر و پسر در لابه لای این تصاویر وجه دراماتیک و پیش برنده فیلم است. سه دوربین یا زاویه دید در فیلم وجود دارد. دوربین و نگاه پدر (محسن)، دوربین و نگاه پسر (میثم) و دوربین و نگاه فیلمساز که محسن مخملباف باشد.
فیلمساز با یک فاصله گذاری روشن و مشخص در آغاز و پایان فیلم وارد ماجرا و بحث در باغ های بهایی می شود و با یک فاصله گذاری مشخص هم از آنجا خارج می شود.
اما نگاه محسن مخملباف همان نگاه سینماگر شاعر است که در این تصاویر در پی صدای آب، باغ، نوازش گل و بلبل، پرنده، سیب و آیینه و دریاست. در همین ساختار او با رویکردی فرم گرایانه به خلق تصاویر فراواقعی اما در عین حال بسیار ساده ای می پردازد که در ذات خود شاعرانه اند
فیلم در دو نفر خلاصه شده است. محسن و میثم مخملباف در فیلم با دوربین کوچکشان سعی می کنند تصاویر زیبا و "کارت پستالی" از باغ های پر گل و گیاه بهایی ارائه کنند. تصاویر و میزانسن هایی که در سینما طرفداران و جذابیت های خودش را دارد.
مخملباف ساخت فیلم سینمایی را از سال ۱۳۶۱ با "توبه نصوح" آغاز کرد. در این فیلم که فرج اله سلحشور (رییس کنونی سازمان سینمایی وزارت ارشاد) نیز بازی می کند، نخستین تجربه کارگردانی سینما برای مخملباف به حساب می آید.
• این فیلم در اصل ابزاری برای بیان افکار و اندیشه های سازند ه اش بود. مخملباف که پیش از این فیلم، با نگارش مقاله و مطلب و داستان حرف های خود را بیان می کرد و سینما را ابزار فرهنگی غربی می شمرد و با اساس آن مشکل داشت، وارد این عرصه شد تا بتواند حرفش را به نوعی دیگر بیان کند. وی از گوشه و کنایه زدن به دیگر فیلمسازان هم غافل نبود. از جمله اینکه داریوش مهرجویی را به خاطر ساخت فیلم "اجاره نشین ها" به شیوه خاص خود مورد سرزنش قرار داده بود.
• فیلم های سینمایی "دو چشم بی سو"، "استعاذه" و "بایکوت" ساخته های بعدی مخملباف را تشکیل می دهد که بین سال های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۴ ساخته شده اند. این فیلم ها از همان الگوی نخستین ساخته سینمایی وی به جهت مضمون و محتوا پیروی می کرد. به عبارت دیگر، مخملباف طی سال های ۶۱ تا ۶۴ از همان شور و افکار خاص خود برخوردار بود.
• فیلم سینمایی "بای سیکل ران" که در سال ۶۴ ارایه شد. فصلی دیگر در سینمای مخملباف باز کرد. این فیلم هم از نظر مضمون وهم به جهت ساختار، اثری متفاوت بود. هر چند همچنان می شد مخملباف را در آن مشاهده کرد، اما رویکرد فکری وی تا حدودی تغییر کرده بود و انگار چشمش به دنبال تحسین جشنواره های خارجی و مخاطبان برون مرزی بود که البته به این هدف خود نیز رسید.
• فیلم های "دستفروش" و "عروسی خوبان" که در سال های ۶۵ و ۶۷ ساخته شدند، هنوز خبر از وجود کارگردانی با تفکرات خاص می داد. شخصی که سعی می کرد انقلاب را با توجه به درک خود ببیند و به تصویر بکشد. البته شیوه فیلمسازی مخملباف در دستفروش به شدت تحت تاثیر آثار کارگردان های اروپایی و آمریکایی قرار گرفته بود. اپیزودیک بودن، تاکید بر جنبه های فرمالیستی اثر، بیان مفاهیم انتزاعی و تاکید بر جنبه های فنی فیلم بخشی از ویژگی های این اثر است که وام دار آثار خارجی محسوب می شود.
• دو فیلم سینمایی "شب های زاینده رود" و "نوبت عاشقی" که هر دو در سال ۱۳۶۹ ساخته شدند و در جشنواره فیلم فجر همان سال نیز به نمایش درآمدند را می توان جزو ضعیف ترین آثار مخملباف برشمرد. از این فیلم ها به بعد بود که مخملباف هم در ظاهر و هم در باطن با تغییرهای اساسی مواجه شد.
• وی دیگر آن کارگردانی نبود که در سال های نخست دهه ۶۰ فیلم می ساخت. حالا هم ساختار آثارش تغییر کرده بود و هم مضمون ساخته هایش دیگر رنگ و بوی اعتقادی نداشت. انگار تحسین جشنواره ها و مخاطبان خارجی موجب شده بود که وی تغییر ماهیت دهد و به افکاررسانه گردان های خارج از کشور بیش ازافکار عمومی داخلی توجه نشان دهد. هر چند که این دو فیلم نتوانست با مخاطب عام و خاص ارتباط برقرار کند و نوعی شکست هنری برای مخملباف محسوب می شد، اما وی را به سمت و سویی دیگر سوق داد.
• "ناصرالدین آکتور سینما" با رویکردی معترضانه به سیاست های فرهنگی انقلاب و وزارت ارشاد، "هنرپیشه" با نگاهی اجتماعی و عاشقانه، "سلام سینما" اثری به نسبت پست مدرن با تصویری نه چندان خوشایند از نسل جوان جامعه ای پویا و "نون و گلدون" با رویکردی به نسبت انقلابی و البته تصویری مخدوش از فعالیت مبارزان پیش از انقلاب ساخته های این کارگردان بین سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۴ را تشکیل می داد.
• مخملباف نیمه دهه ۷۰ با مخملباف دهه ۶۰ تفاوت های ساختاری پیدا کرده بود. از جمله اینکه، مضمون کارهای او هیچ شباهتی به ساخته های نخستین وی نداشت و به جای حرف های برخاسته از اعتقادات اصولی، به آثار تجاری کم اهمیت نزدیک می شد. مهمتر اینکه هیچ خط فکری مشخص و قابل توجهی در این فیلم ها وجود نداشت و انگار این کارگردان دچار نوعی سردرگمی شده بود.
• فیلم سینمایی "گبه" که در سال ۷۶ ساخته شده بود را شاید بتوان متفاوت ترین اثر سینمایی مخملباف به شمار آورد. از این جهت که فیلم به شدت تمایل جشنواره ای شدن را پیدا کرده بود و کارگردان فیلم را برای جشنواره ای فرستاد که توسط رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی برگزار می شود. هر چند که این فیلم به طور جدی در جلب توجه تماشاگران داخلی و خارجی ناکام ماند.
• "مدرسه ای که باد برد"، "قصه های کیش" (اپیزود سوم: در)، "سکوت" و "داستان های جزیره" (اپیزود دوم: تست دمکراسی) فیلم های بعدی این کارگردان است که طی سال های ۷۴ تا ۷۷ ساخته شد. حالا دیگر مخملباف علاقه چندانی به ساخت فیلم در داخل کشور نداشت. فیلم "سکوت" که در تاجیکستان ساخته شده بود، این تمایل را به طور مشخص نشان می داد.
• در سال ۷۸ مخملباف سفری به افغانستان کرد و به بررسی وضعیت این کشور از نظر فرهنگی و هنری پرداخت. حاصل این تلاش ساخت فیلم سینمایی "سفر قندهار" است که در سال ۱۳۷۹ ساخته شد. پس از این اتفاق مخملباف در عمل کشور را ترک کرد و برای مدتی (حدود ۳ سال) برای کار و زندگی همراه خانواده اش به افغانستان رفت و در سال ۱۳۸۰ فیلم "الفبای افغان" را ساخت.
• حال دیگر این کارگردان ویژگی های ایرانی خود را تا حدود زیادی از دست داده و تبدیل به آواره ای سرگردان شده بود. وی پس از مدتی به فرانسه رفت و طی اقامت حدود ۶ ماهه خود نشان شوالیه را دریافت کرد.
• پس از این اتفاقات مخملباف سعی می کرد خود را یک فیلمساز جهانی و بدون مرز معرفی کند. فیلم سینمایی "جنسیت و فلسفه" با برداشتی خام از موضوع عشق و اروتیسم که در سال ۱۳۸۰ در کشور تاجیکستان ساخته شد، تلاش دیگری بود تا این کارگردان خود را فرامرزی معرفی کند. "فریاد مورچگان" که سال پس از آن و در هندوستان ساخته شد، تاکید سازنده اش بر این طرز تلقی را نشان داد.
• پس از این اتفاقات مخملباف فیلم دیگری با عنوان "باغبان" ساخت. این فیلم در شهر حیفا، مرکز اصلی بهائیت ساخته شده است. این ساخته سینمایی در اصل نوعی فیلم تبلیغی درباره بهائیت است. داستان با اختلاف نظر میان کارگردان و پسرش بر سر مسایل دینی شکل می گیرد و مخملباف پدر تصمیم می گیرد درباره ویژگی های مثبت دین بهائیت نکاتی را یادآور شود و پسرش به ویژگی های منفی آن اشاره کند. در این فیلم کارگردان و پسرش حتی تا دیوار ندبه نیز پیش می روند.
• مخملباف پس از ساخت این فیلم مورد تقدیر جشنواره فیلم بیت المقدس قرار می گیرد. جشنواره ای که از سوی اسرائیلی ها برپا شده است تا آثار موافق سیاست ها و نگاه کلی شان به جهان و جنگ و مذهب به نمایش در بیاید. وی در این مراسم جایزه ای دریافت می کند
دانشگاهیان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی کشورمان به این اقدام مخملباف به خاطر حضور در اسرائیل و به رسمیت شناختن دولت غاصب فلسطین به شدت انتقاد کردند. با این حال وی در پاسخ به این اعتراضات گفته است: من مفتخرم که راهگشای سینمای ایران به اسرائیل بوده و هستم.
• این ها در شرایطی مطرح می شود که مخملباف به بهانه فعالیت هنری خود را حامی اتفاقات سال ۸۸ معرفی می کند و موجی از جریان سازی های خبری را علیه ملت ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی و همسو با دشمنان ایران اسلامی به راه می اندازد.
• ولی در حالی که دم از صلح جهانی و نیاز به عقب نشینی اسرائیلی ها از جنگ علیه فلسطینی ها می زند که پاسخی برای پرسش های بسیار از رفتارهای غیرانسانی ارتش اسرائیل علیه مردم بی دفاع ندارد. حتی وی نمی تواند پاسخی درخور به این موضوع دهد که چرا با وجود مخالفت اروپا و آمریکا، اسرائیلی ها به شهرک سازی خود ادامه می دهند.
• حقیقت ماجرا این است مخملباف از یک سو دچار نوعی غرور و خودپسندی غیر واقعی نسبت به توانایی های هنری و فکری اش شده است و از سوی دیگر تحت تاثیر افکار آمریکایی و اروپایی هایی قرار گرفته است که اتفاقا جنگ در خاورمیانه و ضعیف سازی کشورهای جهان اسلام را تبلیغ می کنند.

فیلم باغبانمخملباف به اذعان کارشناسان داراى اشکالات و اغلاط متعدد تاریخى است که جاى ذکرش در اینجا نیست و ازضعف مفرط علمی برخوردار است. نامبرده نمی داند که خود رهبران بهائی در یک خانواده نتوانستند وحدت را ایجاد کنند و بهاءالله با برادرش و پسران بهاءالله با هم و شوقى با بعضی از اعضاى خانواده اش اختلافات فاحش داشته و فحش هاى رکیک به هم حواله کرده و عزیه خانم خواهر بهاءالله در کتاب تاریخى تنبیه النائمین او را منشأ ترور و قتل و کشتار معرفى نموده و از قول بابیان خطاب به او نوشته است : اگر حسینعلى مظهر حسین على است/ هزار رحمت حق بر روان پاک یزید! حال این مدل چگونه می تواند در جهان صلح ایجاد کند؟!
٣.مخملباف و پسر جوانش نمى دانند که تشکیلات بهائی ، تبلیغ در اسرائیل را حرام اعلام نموده و صهیونیست ها حق بهائی شدن ندارند و مدل بهائیت( به فرض مفید بودن) براى حل مناقشه اعراب و اسرائیل، کارامدی ندارد!
٤.فیلم با یک دوربین پورتال و داراى مشکلات فنى به سفارش بهائیان انجام شده و آنقدر تبلیغى است که حتى بی بی سی و صداى امریکا و رسانه هاى مدافع بهائیت حاضر به پخش آن نشدند و آنرا یک آنونس تبلیغى شمردند. کاری مثل فیلمهاى تبلیغى کالاهاى مصرفى که نه ارزش فنى دارد و نه علمى و به نظر من دوستان بهائی بهتر است به دلایلی که ذکر شد و نیز شخصیت متغیر مخملباف و تبعات آن، آن را فراموش کنند!
٥.جشنواره ها که نوعا سیاسی عمل مى کنند به خاطر نام و برند و هویت کارگردان جوایزی نثارمی کنند ولى خود کارگردان و اهل فن مى دانند که فیلم نه ارزش فنى دارد و نه علمى و اغلاط فاحش آن توسط منتقدان فاش خواهد شد...

سخنی با مخملباف بخاطرفیلم باغبان

 

جناب محسن مخملباف
ضمن سلام و ادب، مدتى است به لطف جناب نوری زاد در سایت ایشان در موضوع بهائیت، گپ و گفتى داریم.
به نظرم رسید در مورد فیلم "باغبان " - آخرین فیلم شما- که در همین موضوع است و در یکی دوماه اخیر بسیار جنجال برانگیخت و موافقان و مخالفان در مورد آن بسیار نوشتند، مختصری با شما صحبت کنم.
ایمیل شما را به زحمت یافتم و این چند سطر را بطور خلاصه تقدیم می نمایم و اگر شما حوصله داشتید و صلاح دانستید بیشتر تصدیع فراهم می کنم.
یادم نمی رود به یکی از هم بندهاى خود پس از آزادی از زندان گفته بودید: خیلی دلم می خواهد فیلمی تاریخى از زندگى مولی الموحدین امیرالمومنین سلام الله علیه بسازم....
....
اولین باری که شما را دیدم وقتی بود که در حوزه هنری، به همراه یکی از بزرگترین نویسندگان جهان عرب دکتر احمد اسعد على که میهمان من بود و براى همایش نهج البلاغه به ایران آمده بود به دعوت بچه هاى حوزه هنری، به آنجا آمده بودم و شما مشتاقانه با مرحوم دکترسید حسن حسینی و دیگران ، سوالات خود را در مورد جریان هاى ادبی معاصر در جهان عرب بااو مطرح می کردید تا ناگهان صداى موذن به اذان مغرب بلند شد. استاد با شنیدن بانک زیبای اذان سکوت کرد و از دیگران هم خواست سکوت کنند و بعد از اذان برداشت خود را بگویند. یادم هست برداشت هاى زیبائی را بعد از اذان از زبان بچه هاى هنرمند حوزه هنری از جمله شما و مرحوم دکتر حسینی شنیدم. بگذریم از شما دو فیلم بیشتر ندیدم (یعنی درگیری های پژوهشی توفیق دیدن فیلم ها را از من سلب کرد):توبه نصوح و عروسی خوبان. دومی را دو بار دیدم زیرا با زبان استعاری بعضی از قسمت ها را رقم زده بودید....
آن سالها گذشت تا با خبر شدم در ٥٦ سالگى به اسرائیل و محل باغهای بهائی و مقبره باب رفته اید و فیلم باغبان را ساخته اید و در مصاحبه اى در اسرائیل ادعا کرده اید :
"آئین بابی و بهائی منادی صلح و دوستی اند زیرا پر مدارا تر هستند و به همین خاطر می‌توانند الگویی برای دیگر ادیان به حساب آیند"...
شگفت زده شدم با پشتوانه کدام تحقیق و پژوهشى چنین ادعائی کرده اید؟
آیا در این سالها به مثابه یک محقق دانشگاهى به مطالعات تطبیقى ادیان مشغول بوده اید و در لابلای متون دینی اعم از الاهی و غیر الاهى ، شرقی و غربی، هندی و آسیای جنوب شرقی و عرفان هاى کهن و نوپدید تفحص دقیق کرده اید یا متون بابی و بهائی را با دقت کاویده و به این نتیجه رسیده اید ( که می دانم هیچکدام را نکرده اید چون برای ساخت فیلم هاى متعدد دائما در سفر بوده یا در تردد به جشنواره ها و فعالیت های سیاسی بوده اید)یا صرفا برای دریافت دستمزدی این " رپرتاژآگهى تبلیغى" را به سفارش تشکیلات بهائی مستقر در اسرائیل ساخته اید؟
آیا در همان باغ پر از گل که فیلم را در آنجا ساختید سرتان را بلند کردید تا گنبد مقبره باب را ببینید و از خود سؤال کنید این دینی که رهبرش ایشان است کتابش چیست و تعالیمش کدام بوده است؟
آیا سری به کتاب " بیان " او زدید تا ببینید این فردی که شما آئین او و بهائیت برآمده از آن را "پرمدارا ترین" دین نامیده اید دستور کشتن همه غیر بابیان و انهدام همه بقاع وعبادتگاهها و مصاده اموال غیر بابیان و مباح بودن نوامیس آنها بر بابیان و سوزاندن تمام کتاب های غیر بیان و عدم جواز تدریس کتابی جز بیان و ... را داده است؟!
آیا می دانید پیروان او سه جنگ داخلی طبرسی و نیریز و زنجان را راه انداخته واین رهبران از جمله قدوس و عظیم و قرة العین و بهاءالله(موسس دین بهائی) اقدام به کشتن شهیدثالث و سایر مخالفان و سپس ترور شاه نمودند و بخاطر این ترور نافرجام دستگیر و زندانى شده و قرار بود اعدام شوند که با وساطت سفیر روس نجات یافته به عراق تبعید شدند ودر آنجا انشعاب پیدا کردند و عده اى ازلی و عده اى بهائی شدند و به جدال و کشتار یکدگر پرداختند که به روایت خواهرش عزیه خانم در کتاب تاریخی تنبیه النائمین آنقدر جنایت و کشتار و ضرب و شتم و دزدی نمودند که مردم در مورد او( بهاءالله )به طنزاین شعر را می خواندند:
اگر حسینعلی مظهر حسین علی است/ هزار رحمت حق بر روان پاک یزید!
و بخاطر این جنایات و جدال های داخلی بین دو برادر( حسینعلی و ازل) ، دولت عثمانى آنها را به دو شهر قبرس و عکا فرستاد تا غائله را ساکت کند؟
چطور ادعا کرده اید که این دین پرمداراترین است در حالیکه برادر با برادر( بهاء با ازل) و پسران بهاء الله با یکدیگر( عبدالبهاء و محمد علی: غصن اکبر و غصن اعظم) بر سرجانشینی جدال کرده و یکدیگر را به انواع فحش ها مفتخر نمودند و بهاء الله مخالفان خود را زنازاده نامیده وانها را از نام انسانیت خارج و به شیعیان اهانت ودانشمندان را گرگ ودشمنان خویش را سنگریزه خوانده و فرزندش عبدالبها در کتابش(مکاتیب) سیاهان آفریقائی را موجودات گاوى(خلق الله البقر فى صورة البشر) معرفى نموده است و شوقی مخالفانش را حتى به جرم مسافرت بی اجازه به مجازات قرون وسطائی "طرد" نواخته بنوعی که اجازه سلام و کلام با آنها را به فرزند و خواهر و برادر و همسر و والدین شان نداده است ....
جناب مخملباف ، این آئین را پرمداراترین نامیده اید و تبلیغ کرده اید و برایش فیلم باغبان را ساخته اید؟!
به رسم دوستى - اگرچه کوتاه-علاقمندم کمی بخوانید و هرچه زودتر کارخود را تصحیح کنید و از مخاطبان فیلمتان عذرخواهى کنید چون وقتی آنها در اینترنت کتاب بیان باب را پیدا کنند و بخوانند و بعضی متون متناقض با ادعاهای شما را در کتابهای بهائی ببینند احساس می کنند شما با یک رپرتاژآگهى دروغین به شعور آنها اهانت کرده اید....

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۸-۱۳۸۵.

Back To Top