مقدمه
علی محمد باب شیرازی همان کسی که آغازگر جریان بابیت و زمینه ساز انحرافی بزرگ در مسئله مهدویت گردید. در طول عمر 6 ساله دعاوی خود از باب امام زمان (عج) تا ادعای الوهیت توانست توجه کانون های استعماری را به خود در حد بسیار گسترده جلب نماید و همچون عروسک خیمه شب بازی در دستان استعمار روس به بازی گرفته شود. غافل از آنکه او مهره حقیقی برای پیشبرد اهداف نبود و استعمار روس بیشتر از وجود علی محمد باب شیرازی با عنوان و ادعای امام زمانی وی کار داشت. لذا شخص علی محمد باب شیرازی جایگاهی برای صاحبان زر و زور و دول بیگانه نداشت، بلکه شخصیت کاذب وی بود که مورد حمایت آنها قرار گرفت. در این مقاله اشاره می شود به عاقبت مؤسس این فرقه و اتفاقاتی که منجر به اعدام علی محمد باب شیرازی می گردد.
علی محمد باب شیرازی کیست؟
علی محمد باب شیرازی از مدعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان بود، که بعدها مدعی مهدویت و نبوت هم شد. وی در ۱۲۳۵هجری قمری در شیراز به دنیا آمد. علی محمد باب شیرازی در کودکی به مکتب شیخ عابد (از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی) رفت و در آن جا خواندن و نوشتن و سیاه قلم مشق آموخت. (1) از همان دوران، با نام رؤسای شیخیه (احسائی و رشتی) آشنا شد، به طوری که وقتی در نوزده سالگی به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتی حاضر شد. (2) در مدتی که نزد سید کاظم رشتی شاگردی می کرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از آرای شیخ احمد احسائی آگاهی یافت. (3)
به علاوه به هنگام اقامت در کربلا از درس ملاصادق خراسانی که او نیز مذهب شیخی داشت، بهره گرفت و چندی نزد وی بعضی از کتب ادبی متداول آن ایام را خواند. (4) او در سال ۱۲۵۷ به شیراز برگشت و به وقت فرصت، مطالعه کتب دینی را فراموش نمی کرد و به گفته خودش (5):
«و لقد طالعت سنابرق جعفر العلوی و شاهدت بواطن آیاتها»
«همانا کتاب سنابرق، اثر سید جعفر علوی (مشهور به کشفی) را خواندم و باطن آیاتش را مشاهده کردم»
علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه های شیخی و باطنی، به «ریاضت کشی» نیز مایل بود و به هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند. (6)
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی، جانشینی برای وی می جستند که به قول ایشان (شیخیه) مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع » باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرده و بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام زمان علیه السلام یا «ذکر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم، شمرد.
ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگتری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سید کاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها علی محمد باب آنها را «حروف حی» نامید) پیرامونش را گرفتند. (7)
علی محمد باب شیرازی در آغاز امر، بخش هایی از قرآن کریم را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود، تأویل کرد و در آن جا به تصریح نوشت که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور داشته تا جهانیان را ارشاد کند و خویشتن را «ذکر» نامید، چنان که در آغاز تفسیرش بر سوره یوسف می نویسد:
«الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً»
«همانا خدا مقدر کرده که این کتاب از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش برون آورد تا از سوی ذکر( سید علی محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد.» (8)
پس از مسافرت با محمد علی بارفروش (یکی از مریدان خود) به سوی مکه (9) و بازگشت به بوشهر، دستور داد تا در یکی از مساجد بوشهر عبارت «اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیه الله» را در اذان داخل کنند (10) که تصریح دارد علی نبیل (که به حساب ابجد با علی محمد برابر می شود) باب امام دوازدهم شیعیان است .
طرح ادعاهای مختلف و توبه های مکرر
علی محمد باب شیرازی در طول سالهای 1260 تا سال 1266 هر از چند گاهی ادعای خود را از مقامی به مقام بالاتر تغییر می داد. همین که مدتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت:
«منم آن کسی که هزار سال می باشد که منتظر آن می باشید» (11)
سپس علی محمد باب شیرازی به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احکام اسلام را با آوردن کتاب بیان نسخ کرد و در آغاز آن نوشت:
«در هر زمان خداوند عزوجل، کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت رسول الله، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای حروف سبع است) قرار داد» (12)
بدین ترتیب، وی هرچند زمانی، دعاوی خود را به مقامات بالاتری تغییر می داد و سخنان پیشین را برای یارانش تأویل می کرد و آنان را در پی خود می کشید.
پس از بازگشت علی محمد باب شیرازی به بوشهر (در زمانی که هنوز از ادعای بابیت امام زمان فراتر نرفته بود) به دستور والی فارس در رمضان 1261 دستگیر شد. در شیراز او را تنبیه نموده و در نهایت نزد امام جمعه شیراز اظهار توبه و ندامت کرد و به قول اشراق خاوری بر فراز منبر و در حضور مردم گفت:
«لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام زمان بداند و لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام غائب بداند» (13)
پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود. علی محمد باب شیرازی چون در شیراز اوضاع را نامساعد دید و از طرفی با معتمد الدوله والی اصفهان دوستی و روابط پنهانی داشت، در شوال 1261 هجری قمری که بیماری و با شیوع پیدا کرده بود از شیراز فرار کرد و به اصفهان آمد. در نزدیکی اصفهان نامه ای به معتمد الدوله نوشت و او چند نفر را به استقبالش فرستاد. او را به منزل امام جمعه راهنمایی کردند به دستور معتمد الدوله چهل روز در آنجا از او پذیرایی نمودند.
والی اصفهان جهت عزت دادن به او در اصفهان مجلسی آراست و ازعلمای اصفهان درخواست کرد که در آن جلسه شرکت کنند. فقط چهار نفر از علما در این مجلس شرکت نمودند
یکی از علما از علی محمد باب شیرازی پرسید: «تو مقلدی یا مجتهد؟» او با پرخاش گفت: «من باب و نائب خاصم و امام مهدی (عج) و پیغمبرم و مقام ربوبیت دارم. شما چنین سؤالی از من می کنید؟!»
سؤالات و پاسخ هایی دیگر نیز به میان آمد. اصولا وقتی که از او دلیل می خواستند، مهملاتی می بافت که اصلا مفهوم نداشت، مثل: «هو الله من له البهی و البهیوت. یا من له الجل و الجلیوت! یا من له الکلم و الکلموت! یا من له العظم و العظموت! یا من له الکرم و الکرموت! یا من له النصر و النصروت !»
علی محمد باب شیرازی تحت حمایت والی اصفهان بود تا این که پس از 6 ماه والی اصفهان فوت کرد. علمای وقت از علی محمد باب شیرازی به والی بعد شکایت کردند. او شکایت علماء اصفهان را به تهران فرستاد. از تهران دستور رسید که او را به تهران اعزام کنید. و در بین مسیر دستور دیگری آمد مبنی بر اینکه او را به قلعه ماکو بفرستند.
البته وی در طول این مدت با مریدان خود نیز در تماس بود و همین ملاقات ها زمینه را برای ادعاهای بعدی فراهم می نمود چنانکه کتاب بیان را در همان قلعه ماکو در تبریز نوشت.
مجلس تبریز و محاکمه علی محمد باب شیرازی
در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که می شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او می کوشند، به شوق می افتاد و سخنانی را با عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه می داشت، چنان که کتاب بیان را در همان قلعه نوشت. (14) دولت محمد شاه قاجار، برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند در صفر ۱۲۶۴، وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق، در نزدیکی ارومیه، منتقل کرد.
در اواخر سلطنت محمد شاه، به دستور حاجی میرزا آغاسی ـوزیر محمد شاه ـ وی را از قلعه چهریق به تبریز بردند و مجلسی را با حضور ناصرالدین میرزا (که در آن وقت ولیعهد بود) و چند تن از علمای شیخیه ترتیب دادند و علی محمد باب را در آن مجلس حاضر کردند.
علی محمد باب در آنجا آشکارا از مقام مهدویت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن به تصریح ادعاکرده بود به «بابیت علم خداوند» تأویل کرد.
ملا محمد مامقانی و نظام العلماء و چند تن دیگر که در آن مجلس حاضر بودند، سؤالاتی از علی محمد باب شیرازی نمودند که مهمترین آنها چنین بود.
- نظام العلماء پرسید: معنی باب چیست؟ پس از سخنانی که رد و بدل شد، علی
محمد باب شیرازی گفت: «أنا مدینه العلم و علی بابها» نظام العلماء گفت: «پس
تو باب مدینه علم هستی؟» علی محمد باب شیرازی گفت: «آری»
آنگاه سؤالاتی از طب نمود. علی محمد باب شیرازی گفت: «من علم طب نخوانده ام.» ولیعهد (ناصرالدین شاه ) به علی محمد باب شیرازی گفت: «اما این با ادعای تو منافات دارد!»
نظام العلماء سؤالاتی در علم اصول کرد. جمله ای پاسخ دادکه لازمه آن تعدد و مرکب بودن خداست. ناچار بهانه آورد که من حکمت نخوانده ام. نظام العلماء از علم صرف از او پرسید. گفت: «من فراموش کرده ام.» از نحو پرسید. گفت: «در نظرم نیست.» باز از او پرسید: «اگر کسی در نماز، بین رکعت دو و سه شک کند، چه باید بکند؟» علی محمد باب شیرازی جواب داد: «بنا را باید بر دو بگذارد.» نظام العلماء گفت: «ای بی دین! شکیات نماز را نمی دانی، ادعای بابیت می کنی؟» علی محمد باب شیرازی گفت: «بنا را بر سه بگذارد.» نظام العلماء گفت: «شاه مریضی دارد. کرامتی کن که او شفا یابد!» ولیعهد گفت: «اگر نظام العلماء را جوان کردی، دستگاهم را به تو می دهم.» علی محمد باب شیرازی گفت: «در قوه من نیست!» باب در پایان گفت: «من کسی هستم که هزار سال انتظار او را می کشیدید.» نظام العلماء گفت: «ما انتظار کسی را می کشیدیم که پدرش حسن و مادرش نرجس بوده و در سامرا متولد شده.»
چون از او درباره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و همین که از وی سوال شد: از معجزه و کرامت چه داری؟ گفت:«اعجازمن در این است که برای عصای خود آیه نازل می کنم» و به خواندن این فقره آغاز نمود:
«بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة من آیاته»
و اعراب کلمات را به نحو قاعده نحو غلط خواند، زیرا تاء را در «السموات» مفتوح قرائت کرد و چون گفتند: مکسور بخوان! ضاد را در «الارض» مکسور خواند!
امیراصلان خان که در مجلس حضور داشت گفت: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات شمرده شود، من هم می توانم تلفیق کنم و گفت:
«الحمدلله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المساء» (15)
پس از آشکار شدن عجز علی محمد باب در اثبات ادعای خود، وی را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار پشیمانی کرد و خطاب به ولیعهد، توبه نامه رسمی نوشت.
صورت توبه نامه علی محمد را عبدالحسین آیتی، کاتب عبدالبهاء رهبر دوم بهائیان، در کتاب خود «کواکب الدریه فی مآثر البهائیه» که مورد تأیید عباس افندی نیز بوده، چنین آورده است:
«فداک روحی، الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده، فحمداً له ثم حمداً که مثل آن حضرت را یبنوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم به داعیان فرموده.
اشهد الله و من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت باشد.
اگر چه بنفسه، وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوت رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسان مقر بر کل ما انزل من عندالله است. امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بود از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را… و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد و استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر.
و بعضی مناجات کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه الله علیه السلام را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعایی دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت را چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایات سلطانی و رأفت و رحمت خود، سرفراز فرمایند.» (16)
بدین سان علی محمد باب شیرازی از دعاوی خود بازگشت؛ ولی توبه او، صوری بود چنان که پیش از توبه اخیر، در شیراز نیز بر فراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خود را انکارنمود، اما چیزی نگذشت که ادعای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت.
شورش های بابیان
در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او (سال۱۲۶۴) از سوی مریدان علی محمد، آشوب هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود.
در این آشوب، جمعی از بابیان به رهبری ملاحسین بشرویه ای ملا محمد علی بارفروشی، قلعه طبرسی را پایگاه خود قرار دادند و اطراف آن خندق کندند و خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند. از سوی دیگر بر مردم ساده دل که در پیرامون قلعه زندگی می کردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل و غارت ایشان می پرداختند، به گونه ای که یکی از بابیان می نویسد:
«جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یک صد و سی نفر را به قتل رسانیدند. تتمه فرار نموده، ده را با حضرات اصحاب حق، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعاً به قلعه بردند» (17)
و چنین می پنداشتند که یاران مهدی موعودند و به زودی جهان را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر شرق وغرب فرمانروایی می کنند؛ چنان که بابی مذکور می نویسد:
«حضرت قدوس (محمد علی بارفروشی) می فرمودند که: ما هستیم سلطان به حق و عالم در زیر نگین ما می باشد و کل سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید» (18)
پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ درگرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملامحمد علی بارفروشی در جمادی الثانی ۱۲۶۵ پایان گرفت.
در زنجان نیز در سال 1266 شورشی به سر کردگی ملا محمد علی زنجانی پدید آمد که به شکست بابیان انجامید.
در تهران نیز گروهی از بابیان به رهبری علی ترشیزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعه تهران را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و ۳۸ تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند. شگفت آن که مریدان علی محمد باب در جنگ های قلعه طبرسی زنجان از مسلمانی دم می زدند و نماز می گزاردند و از «بابیت» سید علی محمد جانب داری می کردند. (19)
ظاهراً در آن هنگام هنوز ادعای مهدویت و نبوت علی محمد باب به پیروانشان نرسیده
بود. از این رو به اعتراف وقایع نگاران بابی، برخی از بابیان به محض این که در «بدشت» از ادعای مهدویت علی محمد شیرازی و تغییر احکام اسلام با خبر شدند، به شدت از او روی گرداندند. (20)
پس از مرگ محمد شاه و بالا گرفتن فتنه بابیه، میرزا تقی خان امیرکبیر ـصدراعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کارعلی محمد باب را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملأعام به قتل رساند و از این راه، آتش شورش ها را فرونشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته ادوارد براون:
«دعاوی مختلف و تلون افکار و نوشته های بی مغز و بی اساس و رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند» (21)
با وجود این، برخی از علما که درباره علی محمد شیرازی، احتمال خبط دماغ نمی دادند و او را مردی دروغگو و ریاست طلب می شمردند، به قتل وی فتوا دادند و باب به همراه یکی از پیروانش در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ در تبریز تیرباران شد.
علت اعدام علی محمد باب شیرازی
آنچه که لازم است در پی حادثه اعدام علی محمد باب شیرازی به آن اشاره گردد علت اعدام او می باشد. چرا که امروزه بهائیان با مغلطههای فراوان یکی از دلایل اثبات ادعاهای وی را استقامت او در ادعاهایش می دانند، در حالی که هرگز اینچنین نبوده و همانگونه که گذشت او به راحتی از ادعاهای خود چشم پوشی می کرد و علی محمد باب شیرازی به خاطر ادعاهایش زندانی گردید.
اما پس از مرگ محمد شاه و جانشینی ناصرالدین شاه شورش ها و فتنه های بابیت در کشور توسط نزدیکان علی محمد باب شیرازی که از حمایت کانون های استعماری نیز برخوردار بودند هر روز بیشتر می شد که از آنها می توان به فتنه زنجان ، قلعه شیخ طبرسی و همچنین فتنه نیریز اشاره کرد تا آنجا که صدر اعظم با کفایت وقت ایران خاموشی این فتنه ها را جز در اعدام علی محمد باب شیرازی ندید لذا امیر کبیر دستور اعدام علی محمد باب شیرازی را صادر کرد.
عقاید علی محمد باب شیرازی
علی محمد باب شیرازی از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت. آن چه از مهم ترین کتاب او نزد پیروانش، یعنی کتاب بیان، فهیمده می شود آن است که وی خود را برتر از همه انبیاء الهی می انگاشته و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است. (22) او عقیده داشت که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. (23) به علاوه خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را (من یظهره الله) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو، تأکید فراوان داشته است. (24)
سید علی محمد در حقانیت این آراء پافشاری نموده و نسبت به افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری سفارش کرده است. چنان که در الواح بیان، درباره وظیفه اولین فرمانروای بابی، می گوید:
«لا تذر (کذا) فوق الارض اذا استطاع احداً غیر البابیین» (25)
«چون (فرمانروای بابی) توانایی یافت، هیچ کس-جزبابی هاـ رابرروی زمین باقی نگذارد»
در بیان فارسی فرمان می دهدکه همه کتاب ها را محو و نابود کنند جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا می آید (26) و هم چنین تأکید کرده است که پیروانش جز کتاب بیان و آن چه بدان وابسته می شوند، نیاموزند. (27)
افکار باب، مجموعه ای از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویل گرایان) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشته اند و پاره ای از دعاوی شخصی بوده است.
آثار علی محمد باب شیرازی
علی محمد باب شیرازی آثاری چند از خود به جای نهاده که برخی از آنها چاپ شده و پاره ای دیگر به دلیل کشاکش های داخلی میان پیروانش هنوز به چاپ نرسیده است. جز آثاری که پیش از این نام بردیم، برخی از کتاب های دیگر او عبارت اند از:
«پنج شأن، دلائل السبعه، صحیفه عدلیه، تفسیر سوره کوثر، تفسیر سوره بقره، قیوم الأسماء، کتاب الروح»
آثار علی محمد باب غالباً به زبان عربی نوشته شده و مملو از غلط های صرفی و نحوی است. البته وی برای آن که نشان دهد سخنانش رنگ قرآنی دارد، کوشیده است که گفتارش را با سجع و وزن همراه سازد و با آن که تنها معجزه خود را همین سخنان می شمارد، (28) تکلف و ابتذال در عباراتش سخت آشکار است.
منابع:
عبدالحسین آیتی، الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه، مصر، ۱۳۴۲
عبدالحمید اشراق خاوری، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ،(بی جا تاریخ مقدمه ۱۳۳۹ ش)
علی محمد باب، احسن القصص، یا قیوم الاسماء ،نسخه خطی، بیان عربی، نسخه خطی، بیان فارسی، نسخه خطی ،لوح هیکل الدین،نسخه خطی
حاجی میرزاجانی کاشانی، نقطه الکاف، لیدن ۱۳۲۸/۱۹۱۰
فاضل مازندرانی ،اسرار الآثار، (بی جا، بی تا) (حروف ر ـ ق )، اسرار الآثار خصوصی، (بی جا ، بی تا)، کتاب ظهور الحق، (بی جا، بی تا)
ابوالفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، چاپ ترکستان
محمد باقر نجفی، بهائیان، (بی جا)، ۱۳۵۷ش
احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهائی، تهران ۱۳۲۹ ش
دانشنامه جهان اسلام / مصطفی حسینی طباطبائی
علی محمد باب ، کتاب الواح خطی نقطه اولی
اسدالله مازندرانی ، ظهور الحق ،جلد 3 ، صفحه 14
کتاب «تاریخ جامع بهائیت» محاکمه باب را در 11 محرم 1262 هجری قمری ذکر نموده است.






نظرات بسته شده است.