خواننده محترم توجه دارد که روزنامه های محلِّی ، عبری و انگلیسی ، فضای خاصی را برای کسانی که آشنایی با موضوع جنبش بهائی دارند اختصاص داده اند تا اطلاعات خود را در این باره منتشر سازند. لذا با عنایت به موقعیت و جایگاه خود، بهعنوان نوه بهاءالله، مؤسس این گروه، باتوجه به درخواستهای مکرّر و پرسشهای متعددی که بهوسیله نامه، از داخل اسرائیل و خارج، پس از انتشار نشریه شماره 2 1، احساس وظیفه می کنم تا مختصری درباره منشاء تعالیم بهاءالله بنویسیم.
اجازه دهید خواننده را به ایران ببرم، مهد این حرکت؛ ایران قدرتمندی که تمدن بزرگی را به جهان عرضه کرده است؛ پادشاهان، سیاستمداران، شاعران و فیلسوفان بزرگی را پرورانده، و اجازه دهید اوراق تاریخ را ورق بزنیم تا به اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 برسیم. ملاحظه می کنیم که پادشاهان و سران کشور یا بسیار ضعیف اند و یا بسیار ظالم؛ رهبران دینی هم بسیار فناتیک، و مردمان گرفتار و غرق در جهل و خرافات ، زیرا چگونه میتوان آموزش را ترویج و تشویق کرد، در حالیکه علم و دانش را دشمن دین تلقی می کنیم؟ بنابراین، با فساد حاکم بر حکومت، و فناتیسم و خرافات جایگزین دین، و اقتصادی که فلج شده بود، کشور در آستانه ورشکستگی و فرو پاشی بود .
در چنان شرایطی ، وقوع یک تحول و انقلاب اجتماعی اجتناب ناپذیر بود. یک اصلاحگر برجسته (باب) برای رهبری انقلاب بر علیه شیاطین و تبهکاران آن زمان به پا خواست. او با برخورداری از روحی سرکش، بیانی سلیس، منطقی نافذ، و شجاعتی کم نظیر، توانست احساسات مردم را شعله ور کند، و روشنفکران و نخبگان جامعه را، که در سراسر کشور پراکنده و متفرّق، ولی منتظر تحقق پیشگویی راجع به پیدایش قریب الوقوع یک اصلاحگر بزرگ بودند، به هیجان آورد .
او اساس مناسبی را برای وحدت، صلح، و خیرخواهی جهانی، تحری حقیقت، وحدت عالم انسانی، وحدت ادیان و نژادها، از شرق و غرب، آشتی دین و علم، رفع تبعیض و خرافات، تساوی مردان و زنان، برپایی عدالت و حق، ایجاد محکمه عالی بین الملی، وحدت زبانها، آموزش و پرورش اجباری بنا نهاد. این جنبش بهائی موجب اصلاح اخلاقی و روحانی، اعتلای بشریت، اجتماعی کردن دین، متحد کردن ایده الهای بنیادین جهان، و هماهنگی و تطبیق منافع متعارض ملّتها درهدف خود قرار داد.
خواننده گرامی ! اگر نسبت به اصول فوق، که از سوی موسس حرکت ارائه شده، بررسی و مطالعه کنید ، در می یابید که این اهداف در جهت منافع و سعادت بشریت است و جنبش بهائی، این اصول بشر دوستانه را از قرن نوزدهم تبلیغ کرده است .
بهاءالله که بود؟!
پیام الاهی همچون چشمه زلالی است که در هر زمان به قلب پیامبران سرازیر می شود. این چشمه با گذر از زندگانی زرتشت، و از طریق تعالیم او؛ پادشاهان بزرگ، سیاستمداران برجسته، فیلسوفان خردمند، شاعران الهام یافته و دارای غریزه خدادادی، و هنرمندان نام آوری را پرورش داد و به منصه ظهور رساند .
این چشمه، از قلب بودای بزرگ گذر کرد، بودایی که همچون ابری برافراشت و تعالیم خود را چون بارانی گوارا بر میلیونها انسان تشنه بارید .
این چشمه، زندگانی آرام و ساکت کنفوسیوس را هم دگرگون ساخت، و بدین وسیله مردم چین را تبدیل به ملتی با فرهنگ و اخلاق مدار کرد .
سپس راه خود را به سوی قلب موسی باز کرد، و در نتیجه آن، در بیابان، شکوفه های گل و میوه جوانه زد .
پس از آن، این چشمه در نهانگاه قلب و روح عیسی مسیح جوشید، و عطر گلهای عشق، جان و مشام مومنان را معطر ساخت. سپس برای خاموش کردن خشونت و آشوب، در بیابانهای عربی، در قلب محمد (ص) جوشید؛ کلام او دانش و حکمت و هنر و علم را توسعه و کمال بخشید .
و حال، این چشمه الهام به قلوب رهبران بهائی رسیده است. میرزا حسینعلی، که بعداً بهاءالله نامیده شد، به سال 1817، در شهر نور، در ایران، به دنیا آمد. او همان اصلاحگری است که آمدن قریب الوقوعش از سوی میرزا علی محمد باب، در سال 1844، که حرکت خود را آغاز کرد، پیشگویی شده بود. او اعلام کرد که روشها و سنتهای پوسیده گذشته از بین میرود، و دنیای آزاد و قدرتمند جدیدی جایگزین آن میشود .
بهاءالله برنامه انقلابی خود را در سال 1863 آغاز و نبرد بی امانی را علیه سنتهای قدیمی و نیروهای فاسد آغاز کرد، که در نتیجه آن، او از عنوان موروثی خود در دربار ایران محروم، و املاک و مستغلات او مصادره گردید .
او پایان شب تجاوزگری و فناتیسم ظالمانه را اِعلام کرد و طلیعه عدالت و برادری را بشارت داد و به تعلیم وحدت جهان و نژاد و دین پرداخت .
او کسی است که گفت همه نژادهای بشری از اصل واحدی هستند و تفاوتهای ظاهری ، ناشی از تفاوتهای محیطی و فرهنگی است، و همه مردم جهان، یک خانواده بزرگ هستند. و دیگر اینکه، خداوند کره زمین را بدون مرز آفریده است. مؤسسان ادیان بزرگ جهان، افرادی الهام یافته و حامل پیام ها و رسالات مقدسی برای مردم، در گوشه و کنار جهان، در مقاطع مختلف تاریخ می باشند .
بهائیت هم یک سازمان و تشکیلات ( سیاسی ) نیست، بلکه یک نحله فکری و طریقه زندگی است. نتیجه این روش آن شد که مقامات سیاسی و دینی با هم متحد شدند و بهاأالله را ابتدا دستگیر و زندانی، و سپس او را به همراه خانواده و گروهی از پیروانش از ایران به بغداد تبعید کردند، که بعداً در همانجا اقامت گزید. درمدت دوازده سال اول سکونت او در بغداد، جنبش بهائی توسعه یافت. سختی ها و مشکلات، مانع از تبلیغ و ترویج پیام و طریقت او نشد. مردان و زنانی از مناطق مختلف تلاش کردند تا تشنگی خود را از طریق این چشمه سیراب کنند .
سپس او به استانبول و از آنجا به ادرنه، و سرانجام به عکّا تبعید شد. از آن نقطه و دژ نفوذ ناپذیر، این زندانی بزرگ، به تبلیغ و ترویج تعالیم خود درباره عشق، برادری، صلح و عدالت، در غرب و شرق، کرد. بهاءالله از پشت دیوارهای این قلعه سنگی، پیامهایی به پادشاهان، امپراطوران و حاکمان جهان فرستاد و راه رستگاری و آسایش را به آنها نمایاند و از آنها خواست تا به حکومت خشونت پایان دهند و عدالت و اخوّت را حاکم سازند و پایه و اساس یک پارلمان دائمی را بگذراند .
تعالیمی که در بالا به آنها اشاره شد، و با قدرت روح القدس توسط بهاءالله تبلیغ و تعلیم گردید به رئیس جمهور ایالات متحده امریکا، پادشاه، امپراتور اتریش، تزار روسیه، ناپلئون سوم، ملکه ویکتوریا، سلطان عثمانی، شاه ایران و پاپ اعظم ارسال گردید !
پس از چهل سال تبعید و تلاش و کوشش مداوم، و پس از شهادت 20000 تن از پیروانش، بهاءالله در سال 1892 مُرد، و بر اساس وصیتنامه، ابتدا پسر بزرگترش، عباس افندی، و پس از او فرزند دیگرش محمد علی افندی را، بعنوان جانشین معنوی خود تعیین نمود و مسئولیت انتقال پیام دوستی و صلح را به آنها سپرد .
توضیحات مترجم؛ جنبش بهائی یا تشکیلات بهائی؟
میرزا علی محمد شیرازی نه اصلاحگر اجتماعی بود و نه برجسته. طلبه جوان و صوفی مسلک که با افکار مالیخولیایی خاص، در خود فرو رفته بود. نتیجه آن هم یک سری احکام دینی مضحک و ارتجاعی است که طرفدارانش هم هیچگاه اقدام به چاپ کامل آنها نکردند!
ثانیا اهداف و تعالیمی همچون وحدت و صلح … نیز در تعالیم باب وجود نداشته، وروح طرفدارانش، همچون بهاالله و صبح ازل و دیگران هم از این معانی خالی و بی خبر بود. تنها پس از تبعید بابیان از بغداد به استانبول و سپس به عکا و قبرس بود که آنها با افکار و شعارهای آزادی خواهانه اروپایی آشنا شدند، و برای طرفداران ایرانی خود، این مطالب را به اسم خود نقل می کردند. قابل ذکر است که باب و طرفدارانش، به واسطه شرارتها و ایجاد ناامنی و ارتکاب غارت و قتل مردم تحت پیگرد حکومت قرار گرفتند.
بهاءالله نه نجیب زاده بود و نه درباری و نه مِلکی برای مصادره داشت! پدرش میرزا عباس نوری – اهل روستای کجور، از توابع نور در مازندران- به واسطه اشنایی و هم ولایتی بودن با میرزا آقاخان نوری، صدراعظم قاجاری، به عنوان منشی –کارمند اداری – وارد خدمت دولتی شده بود .
بنابر مندرجات مقاله بابیسم، نوشته محقق و پژوهشگر حوزه بهائیت، دنیس مک اوئن، در فرهنگنامه ایرانیکا، جمع کشته های بابی در 3 شورش زنجان، داراب و نیریز، و قلعه طبرسی روی هم به 2000 نفر نخواهد رسید… تخمین ها و برآوردهای بعدی مبنی بر 20000 نفر در نوشته های بهائی، حتی با جرئیات مندرج در منابع تاریخی بهائی هم مطابقت ندارد .
البته این نکته که خود بابیان، بر اساس احکام و تحریص و تشویق باب و حروف حی، و به منظور برپا کردن حکومت بابی، آغازگر این جنگ ها بوده و بر اثر عملکرد آنان خسارات مادی و معنوی زیادی به مردم و دولت وقت ایران خورد، در جای خود بررسی و روشن شده است.
در تبیین تشکیلاتی بودن بهائیت و رهبران بهائی، با توجه به ادعای مطرح شده در متن فوق که بهائیت را یک روش زندگی می داند!، باید گفت رهبران بهائی خود سزاوارتر از هرکسی برای آنچه آورده اند و شعار داده اند هستند. نیز اهل خانه به رفتار گواه ترند تا سایرین… عباس افندی خود در کتاب مکاتیب ج2 ص182 می گوید: «انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره ای شبهه و ترديد است ؟»
نیز باید توجه داشت اگر ادعای رهبران بهائی به همین شعارهای بشر دوستانه و صلح و دوستی ختم می شد، نباید انتظار داشت که بهائی بودن یک شخص در جامعه بهائی را یک سازمان یا محفل روحانی و… تأیید نمایند! وجود فرآیند تسجیل در بهائیت بسی جای تأمل در ماهیت تشکیلاتی بودن آن دارد.
پاورقی:
قمر بهائی (5 اکتبر 1904 – 10 نوامبر 1970 ) نوه بهاءالله، از پسرش بدیع الله بود. مقالة معرفی درباره پیدایش بهائیت و مؤسس آن، بخشی از جزوه منتشر شده او، در سپتامبر 1952، تحت عنوان «جنبش بهائی»، و کل محتویات جزوه دیگری تحت عنوان «بهاءالله» است، که در ژانویه 1953 توسط قمر نوشته و منتشر گردید. هر دوی این مقالات، به زبانهای انگلیسی و عربی نوشته شده بود. سایر مقالات و نوشته های خانم قمر بهائی هم، که در سایر بخشهای این کتاب آورده شده، چنین بوده است .
اریک استتسونnull
نظرات بسته شده است.