به دنبال اشتراکات

luckyman: میخوام ببینم آیا چه تشابهاتی میان بهایی و اسلام میبینید؟ بسیار جالبه که آقای پژوهش بسیار مطلع‌اند به آثار و بیانات و همین رو از خانوم بهار میخوام آیا بهتر نیست پس از این مباحثه طولانی یک کمی هم به اشتراکات بیندیشیم... میدونم قطعا و بسیار بیشتر آقای پژوهش بیش از بهار خانوم استنادات دارند و باید اعتراف کنم ایشان با سواد ترند و این نظر شخصی ام هست و امیدوارم بهار ناراحت نشه 

دوم اینکه چه اشتراکاتی میان ظهور اسلام در زمان مسیحیت و ظهور بهائیت در زمان اسلام میبینید ...

سوم اسلام در زمان مسیحیت چه چیز تازه ای برای جامعه مسیح و ایران باستان داشت

چهارم آیا این ایراداتی که شما از بهائیت در این زمان میگیرید آیا همین ایرادات توسط زرتشتیان و مسیحیان بر اسلام گرفته نشده است ؟

پنجم آیا میتوانید علت اختلافات میان مسلمانان و فرقه های ایجاد شده را بگویید ....

من فکر میکنم بهار هم با این سولات موافق باشه ... اصلا کی گفته باید بهائیت را اثبات کرد ؟چرا اسلام را اثبات نمیکنید و نظر زرتشتیان و یهودیان و ارامنه ومسیحیان را نمیگیرید و...؟مطمئن باشید ایراداتی که به بهائیت از سوی مسلمانان گرفته میشود دقیقا ایراداتی که از سوی ادیان قبلی بر اسلام گرفته میشود

با بهترینها

 

 

pajohesh

دوست عزیز لاکی من luckyman

سلام گرم مرا پذیرا باشید.

از اظهار لطف شما به حقیر سپاسگزارم که فرمودید:

"بسیار جالبه که آقای پژوهش بسیار مطلع اند به آثار و بیانات و همین رو از خانوم بهارمیخوام آیا بهتر نیست پس از این مباحثه طولانی یک کمی هم به اشتراکات بیندیشیم... میدونم قطعا و بسیار بیشتر آقای پژوهش بیش از بهار خانوم استنادات دارند و باید اعتراف کنم ایشان با سواد ترند و این نظر شخصی ام هست و امیدوارم بهار ناراحت نشه ..."

بنده با کمال میل آماده بحث پیرامون موضوعاتی که شما می خواهید هستم ...چه دوستمان بهار هم به بحث بپیوندند و چه نپیوندند.البته دوست دارم بیایند. و به سهم خود به سوالات شما پاسخ خواهم داد.هدی و حبیب هم چنانچه مایل باشند دعوت شما را اجابت کنند خوب خواهد بود.

ابتدا یک پاسخ کوتاه عرض خواهم نمود و بعد یک پاسخ بلند هم خواهم داشت کهپیشنهاد می کنم در تاپیک مستقلی چنانچه سردبیر محترم صلاح بدانند به نام "به دنبال اشتراکات" آورده شود.

اما پاسخ های کوتاه:

سوال 1 :آیا بهتر نیست پس از این مباحثه طولانی یک کمی هم به اشتراکات بیندیشیم؟

جواب:پرداختن به اشتراکات مربوط به وقتی است که در کلیات توافق حاصل شده باشد.ما هنوز در اصل اثبات بهائیت حرف داریم و دوستان بهائی نتوانسته اند به اقناع پژوهشگران بپردازند.اگر این امر را تدارک نمودند به اشتراکات خواهیم پرداخت.

سوال2:چه اشتراکاتی میان ظهور اسلام در زمان مسیحیت و ظهور بهائیت در زمان اسلام می بینید؟

جواب : ظهور اسلام در منابع مسیحیت نوید داده شده بود اما چون اسلام دین خاتم و آخرین است نویدی برای آمدن دین جدید وجود ندارد لذا به دنبال اشتراکات نمی توانیم باشیم چون به اصطلاح منطقیین ،منتفی به انتفاع موضوع است .

سوال3:اسلام در زمان مسیحیت چه چیز تازه ای برای جامعه مسیح و ایران باستان داشت ؟

جواب:می دانید مسیحیت فاقد احکام تشریعی برای ابعاد زندگیانسانی در سیاست و اقتصاد و امور اجتماعی و مناسبات فردی و بین المللی است چنانچه در مباحث اعتقادی مثل توحید و نبوت و معاد هم گرفتار اجمال و ابهام است(متون فعلی را می گویم) .

ایران باستان نیز در عصر ظهور اسلام گرفتاری های دیگری داشت که می توانید در کتب تاریخی ببینید ازجمله استبداد حاکمان و دین طبقاتی مورد ترویج آنها و ضعف بنیاد های معرفتی و فقدان تعالیم الهی و...خداوند با دین اسلام، هم معارف مبدئی و معادی و هم احکام فراگیر فردی و اجتماعی را تکمیل و جاودانه ساخت تا انسانها در پناه وحی به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند.

سوال 4:آیا این ایراداتی که شما از بهائیت در این زمان میگیرید آیا همین ایرادات توسط زرتشتیان و مسیحیان بر اسلام گرفته نشده است ؟

جواب:در پاسخ سوال یکم عرض کردم مقایسه بهائیت با ادیان آسمانی ، قیاس مع الفارق است.دین اسلام به شهادت خود رهبران بهائی ،دین پایانی است و ظهور دین دیگری متصوّر نیست.جناب بهاءالله در ص 298 کتاب اشراقات،پیامبر اکرم (ص) را آخرین پیامبر می شمارند که رسالت و نبوت به وجود مبارکش خاتمه یافته است.پس به فرض وجود ایراداتی از اصحاب ادیان آسمانی به اسلام ، شباهتی برای بهائیت ثابت نمی شودچراکه قرار نبوده دینی بعد از اسلام بیاید که بهائیت ادعای شباهت بین خود و آنها نماید!

سوال 5:آیا میتوانید علت اختلافات میان مسلمانان و فرقه های ایجاد شده را بگویید؟

جواب:علت اختلافات همین بحث های اصولی است: همچون اختلاف بهائیت با مسلمانان که ناشی از این است که مثلا بهائیت خود را دین جدید معرفی نماید و از عهده اثباتش بر نیاید که موجب اختلاف خودش با جامعه اکثریت مسلمان می شود و این اختلاف ادامه پیدا می کند تا وقتی که بهائیت به بحث آزاد اصولی تن دهد و موضوع حل شود.

سوال 6: اصلا کی گفته باید بهائیت را اثبات کرد ؟چرا اسلام را اثبات نمیکنید و نظر زرتشتیان و یهودیان و ارامنه ومسیحیان را نمیگیرید و...؟مطمئن باشید ایراداتی که به بهائیت از سوی مسلمانان گرفته میشود دقیقا ایراداتی که از سوی ادیان قبلی بر اسلام گرفته می شود .

جواب:بهائیت را باید اثبات کرد چون اسلام به گواهی مدرکی که از بهاءالله در اشراقات ذکر نمودم دین آخرین است. اما صاحبان ادیان آسمانی قبل حق دارند مطالبه دلیل بر اثبات اسلام نمایند که علمای مسلمان به آن پرداخته اند که می توانید به کتاب های کلامی مراجعه کنید.آنها همه منتظر دین بعدی بودند اما خاتمیت اسلام ،پذیرش دین دیگری را منتفی نموده است. لذا همانطور که عرض شد قیاس بهائیت با ادیان قبل ،قیاس مع الفرق است و از نظر منطق و فلسفه غلط است.

امیدوارم این توضیحات اجمالی برای شما مفید بوده باشد.

 

luckyman:

دوست خوب و محققم مرسی از پاسخ های شما

در ابتدا باید تشکر کنم از اطلاعات بسیار حوب شما و بعد باید متشکر شوم از اینکه به این سرعت پاسخ میدید و باورم نمیشد که به این سرعت پاسخ بگیرم و سوم اینکه باید روی جوابهاتون تعمق کنم لذا در این موضوع فقط خواستم به علت تسریع جواب هاتون بسیار تشکر کنم و امیدوارم دوستان بهایی ما نیز شرکت کنند تا یکطرفه حرکت نکنیم

با بهترینها

با آرزوی توفیق

 

luckyman:

در جواب 1 آیا بدون تعصب و با تمام دلائلی که دارید و فرضا هم بهائیت اثیات نشده و نشود آیا واقعا هیچ اشتراکی بین اسلام و بهائیت نیست؟قطعا هست...لطفا اشاره بفرمایید...

در جواب 2 نیز به اختلاف اشاره نمودید لطفا به اشتراک اشاره کنید

در جواب 3-آیا مسیحیان و زرتشتیان جواب شما را میپذیرند؟و اگر نپذیرند چه؟...همچنین آیا در مورد حاکمان عصر حاضر و زمان ظهور بهاءالله چنین نظری ندارید ؟آیا استبداد حاکمان حاضر کمتر از آن زمان است؟بهتر نیست به کشورهای عربی مصر،یمن،بحرین،قطر،عربستان و... بنگرید و مقایسه نمایید ... ؟

در جواب 4-آیا قرار بوده که دینی بیاید یا نیاید بشر تصمیم میگیرد یا خدای بشر ؟از حدیثی از امام جعفر شنیدم که میفرمودند به محض ظهور مهدی گویی دینی جدید ظهور میکن و همه آن را انکار مینمایند و... حال بماند با فرض اینکه اصلا شما درست میگویید و در قرآن در سوره احزاب آیه 40 خاتمیت مطرح شده اما آیا این نظر و برداشت شما از این آیه معنی دارد یا اینکه احتمالا پیامبری بیایدو بگوید آن گونه ای دیگر معنی دارد ... اصلا اگر حود حضرت مهدی ظهور کند و بگوید معنی این آیه چیز دیگری است نباید قبول کرد ...البته و صد البته اگر مهدی را قبول کنی تمام دستورات او را و تبیینات او را خواهی پذیرفت حتی اگه معنی قرآن را شما طوری دیگر بر خود تعبیر کنی و...

در جواب 5-آیا اکثریت به مفر است؟محمد امین میفرمایند قیام کنید اگر حتی 1 نفر هستید ...آیا واقعا کلمه اکثریت مسلمان معنی دارد؟آیا واقعا چند نفر ر در این گیتی مسلمان میدانید؟آیا هر کس شهادتین دهد مسلمان است؟آیا طالبان و برخی گروهها همچون ریگی که شیعه ها را سر میبرند مسلمانند؟آیا کسانی که حکم قتل انسانها را میدهند مسلمانند؟آیا حرکتهای تروریسای را نمیبینید ؟آیا اینها مسلمانند؟آیا کدام مقدس اند بی دینانی که در زندگی اجتماعی به حقوق انسانی احترام میگذارند یا مسلمانانی که انسانها را میکشند ؟و شاید بگویید آنها مسلمان نیستند ولی باید بگویم آنها با نام الله و محمد امین میکشند و این را شما در فیلم ها می بینید و...و آیا نفرمودند اگر 313 مسلمان در دنیا باشد مهدی ظهور میکند و چگونه دم از اکثریت مسلمان می زنید ...اجازه دهید تا ایرادی که بر بها گرفتید در مورد بهائم بر رویش فکر کنیم اجازه دهید تا مسلمان نماهای تروریست را جزو انسانها ندانیم ...اجازه دهید تا قاتلان همنوعانمان را پست تر از حیوان بدانیم و بر بها در این خصوص ارزش دهیم و...

در جواب 6-آیا وافعا علمای اسلام به اثبات اسلام برای ادیان قبلی (زرتشتیان و مسیحیان و..)پرداخته اند ؟ولی اگر چنین باشد آیا جمعیت کثیر این ادیان چرا به اسلام نگرویدند؟آیا ایشان نمیتوانند اثبات نماسند و یا اینکه مطیعان ادیان قبلی لجاجت و اصرار بر دین نیاکان خود دارند ؟!!...

دوست من بسیار دوستت دارم چون بسیار با سواد هستی و امیدوارم بدون تعصب و بدون حاشیه مثل همیشه پاسخم رو بدی ...چقدر حوشحال میشم مسئول سایت از دوستان قبلی بخوان تا تو این مورد نظرات رو بدن بسیار مسرور و خرسندم که چنین محیطی برای تنویر افکار و به اشتراک گذاشتن اون فراهم شده اجازه بدید از مخترع برق ، سازنده کامپیوتر،راه اندازان سایت و... که از دینشون خبری ندارم تشکر بسیار بکنم و بگم ممنون ا زانسانهای آزادی که خالصانه تلاش شبانه روزی شون را برای پیشرفت بشری در اختیار گذاشتند

دوستون دارم

و با بهترینها

 

Pajohesh

دوست گرامی لاکی من

باز هم از اظهار لطفتان به حقیر ممنونم.خوشحالم که بهائی پژوهی را پسندیده اید و می گوئید:"بسیار مسرور و خرسندم که چنین محیطی برای تنویر افکار و به اشتراک گذاشتن اون فراهم شده "فقط از شما تقاضا دارم به پاسخ ها خوب بیندیشید چون در کامنت آخر علیرغم پاسخ بنده باز همان سخنان را تکرار نموده اید.

1-وقتی دین بودن بهائیت اثبات نشده دلیلی ندارد دنبال اشتراکات باشیم.مگر شما دنبال اشتراکات فکر خودت با میلیونها اندیشه و فکر درست یا غلط که در جهان گذشته و معاصر هست می روید؟اصلا چه ضرورتی در این کار هست و چه فایده ای دارد؟ آیا وقت تلف کردن نیست دنبال اشتراکات با آئینی باشی که توان اثبات خود به عنوان یک دین را ندارد؟

شما یا اصل دین را قبول داری یا نه.اگر اصل دین را نمی پذیری که برایت اسلام و مسیحیت و...فرقی نمی کند و همه باطلند و اگر به دین معتقدی باید برایت اثبات شود که این دین الهی است تا به دستوراتش گردن نهی. هر مدعی که از راه برسد و بگوید من دین هستم و بیا مشترکات پیدا کنیم که دنبالش نمی روی بلکه می گوئی به چه دلیل دین هستی؟اول دین بودن خودت را اثبات کن بعد حرف های دیگر را پیش می کشیم.

2-تا دین بودن بهائبت اثبات نشود بحث اشتراکات غیر عاقلانه است.

3-ما منطق خود را گفتیم اگر مسیحیان یا زرتشتیان بر آن نقد داشته باشند کاملا آماده هستیم تا دلیل نقض آن را بفرمایند تا بحث علمی کنیم. شما اگر بر دلائل ما ایرادی منطقی می بینید بفرمائید پاسخ دهیم.

4-در مورد خاتمیت اسلام ،بنده از قزآن دلیل نیاوردم تا بفرمائید ممکن است معنای خاتمیت چیز دیگری باشد. بلکه از بهاءالله سند ذکر کردم که حضرت رسول اکرم را آخرین پیامبر و آخرین رسول شمرده است.اگر بهائیت به حرف رهبرش اعتقاد داشته باشد حتما باید بپذیرد که اسلام خاتم ادیان است و آمدن دین دیگری معنا ندارد.

5-در علم و معرفت اکثریت ملاک حقانیت نیست اما در نظامات اجتماعی و دموکراسی اصطلاحی و عملی امروز رای اکثریت را ملاک تعیین حاکمیت می گیرند اقلیت باید به حاکمیت اکثریت تن دهد.اقلیت صدهزار نفری بهائیت در ایران باید به اسلام هفتاد میلیون مسلمان احترام گزارد نه آنکه آن ر ا منسوخ و تاریخ مصرف گذشته بشمرد و شیعه را در کلمات رهبرانش حزب مشرک بخواند.تروریست ها و آدمکش ها ربطی به دین خاصی ندارند حتی اگر ادعا کنندو در هر گروه و دسته ای هم پیدا می شوند.مگر نرون و هیتلر و موسولینی و هزاران آدمکش دلیل نقض ادیان هستند؟!

6-علمای اسلام منطق خود را در طول تاریخ عرضه کرده اند و وجود دو میلیارد مسلمان در جهان معاصر از همه ملیت ها و طوائف و کشورها دلیل پذیرش منطق اسلام از سوی این انسانهاست.هیچ اجباری هم در کار نیست. گرایش روز افزون غربی ها به اسلام بویژه فرهیختگان انکار ناپذیر است.در عین حال حقانیت با تسلیم متفاوت است. پزشکانی که سیگار می کشند می دانند سیگار مضر است ولی تسلیم علمشان نمی شوند.بسیار کسان به حقانیت اسلام پی برده اند ولی به دلائلی ممکن است تن ندهند.

ما هم از تلاشگرانی که خالصانه برای خدمت به بشریت زحمت کشیده اند و می کشند ممنونیم .خداوند هم فرموده "فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره".

اما بحث حقانیت و اعتقاد بر ملاک عقل و تعقل را نباید تعطیل نمود.

ممنونم از توجه و همراهی شما

 

پژوهش:

درود بر جناب lukyman

مطالب شما و اظهارات جناب پژوهش را خواندم.موضوعات جالبی است.به نظرم شاید بشود از نقطه نظر شما هم به موضوع فکر کرد و بحث نمود و به موضوع اشتراکات بین اسلام و بهائیت پرداخت.از شما سوال می کنم اشتراکات بین آندو چه چیزهائی است ؟

بنده عرض می کنم مطابق اظهارات بهائیان ،آنها به خدا و پیامبران و نبوت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و قرآن و امامان دوازدهگانه اعتقاد دارند بنابراین در اینها با شیعیان مشترکند.پس در چه چیز اختلاف دارند؟

اختلاف در این است که می گویند امام دوازدهم حضرت مهدی محمد بن الحسن العسکری علیه السلام که مسلمین منتظر ظهورش هستند ،نیست بلکه قائم شخص علیمحمد شیرازی فرزند میرزا رضا ملقب به "باب "است که در سال 1260 در شیراز ادعا نمود و چند سال بعد هم اعدام شد و اکنون قبرش در اسرائیل زیارتگاه بهائیان است.

خوب از جناب لاکی من سوال می کنم اشتراکات مشخص و اختلاف هم مشخص است.چه باید کرد؟!بهائی مدعی است اسلام را قبول دارم ولی قائم ظهور کرده و کشته شده است.بهتر نیست این جناب مدعی برای اثبات مدعایش زحمت بکشد و قاطبه مسلمانان را مجاب کند؟!او برخلاف اجماع و اکثریت ادعائی را مطرح نموده که موجب اختلاف شده و موجب تحمیل سه جنگ داخلی در کشور شده است .مسلمانان حق ندارند بپرسند:

1-به چه دلیل علیمحمد باب همان قائم موعود اسلام است؟

2-کدامیک از علامات مهدی عدالت گستر در باب موجود بوده است؟

3-اگر او همان مهدی است چرا خودش را باب مهدی لقب داده است؟

4-توالی امامان دوازدهگانه چگونه هزار سال بعد به نسل میرزا رضا رسیده است؟

5-مهدی علیه السلام قرار بود زمین را از عدل و داد پرکند او چکار توانست بکند؟

6-او قائم اسلام بوده یا آورنده شریعت جدیدی به نام بابیت؟

7-چرا بعد از دستگیری از همه ادعاهایش توبه نموده است؟

8-کتاب بیان او که حاوی دستور قتل همه غیر بابیان است چرا توسط بهائیان چاپ و نشر نمی شود؟

9-او چگونه قائم عدالت گستری بوده که هم توبه کرده و هم اعدام شده است؟

10-فایده این قائم برای جهان اسلام و مسلمانان چه بوده است؟

اگر صلاح می دانید از دوستان بهائی بخواهیم به این سوالات پاسخ دهند شاید موضوع قائمیت هم به مشترکاتمان افزوده شود!

 

روشنفکر :

درود بر دوستان لاکی من و ایرانی مباحثه جالب شما را خواندم و استفاده کردم.

موضوع اشتراکات ،موضوع جالبی است و من در این زمینه نظری دارم.

وقتی پژوهشگر می خواهد مشترکاتی بین بهائیت با ادیان پیدا کند به متون اصلی بهائیت باید مراجعه نماید.

در وهله اول او به نکات مشترک متعددی برمی خورد که بین آنها وجود دارد اما وقتی مطالعات و پژوهش های خود را ادامه می دهد با کمال شگفتی می بیند دوگانگی و تناقضاتی نسبت به مطالب مورد نظر در آن آثار دیده می شود.به عبارت دیگر مطالب متعددی تناقض وجود دارد که نمی توان بطور قاطع گفت نظر بهائیت در فلان موضوع چیست. مثلا در جائی گفته اند همه انسانها برابرند و در جائی گفته سیاهان آفریقائی مخلوقات گاوی هستند یا شیعیان ،مشرکند یا ناقضین حیوانند یا ترک ها بی شعورند یا غیر بهائیان زنازاده اندو...

مثال دیگر :در جائی می گویند دین باید با علم و عقل تطبیق کند و در جائی می گویند علم و عقلت را کنار بگذار تا به حقانیت ما پی ببری (کورشو تا جمالم بینی و کر شو تا صوت دل انگیزم شنوی!)

مثال دیگر :در جائی از تساوی حقوق رجال و نساء سخن می گویند و در جای دیگر بین زن و مرد در ارث و حج وعضویت در بیت العدل فرق می گذارند و زن را محروم می سازند حتی بین زنان هم فرق می گذارند و مهریه زن شهری را طلا و مهریه زن روستائی را نقره تعیین می کنند!

ده ها مثال دیگر هست که ذکر نمی کنم و نتیجه می گیرم که رسیدن به مشترکات در بهائیت بسیار دشوار و بلکه نشدنی است زیرا آنقدر در متون بهائی تناقض وجود دارد که در هر موضوعی که دست می گذارید می بینید دوگانه گوئی و گاهی چندگانه گوئی هست و یک سخن واحد وجود ندارد تا به تطبیق آن با دیگران بپردازید.این نظر من در مورد مشترکات است.

 

yas :

سلام بر دوستان!

در این روزهای آخر سال برای همه دوستان و پژوهشگران آرزوی شادکامی و سلامت دارم.از اینکه بحث های جدید و متنوعی هماره اتاق های گفتگوی سایت را شاداب می دارد خوشحالم و بر بی توفیقی خود برای حضور در همه آنها تاسف می خورم.امیدوارم مشغله ها کمتر شود تا توفیق قدیم را باز یابم.

در مورد این بحث مشترکات ، بحث جناب روشنفکر دوست جدید را بیشتر پسندیدم.به نظر می رسد اگر دوستان بهائی در مورد تناقضات موجود در آثار اصلی بهائی تحلیل قانع کننده ای ارائه دهند می توان اشتراکات را بر اساس مطالب بدون تناقض ،بیرون کشید و مورد بحث قرار داد.

دوستدار همگی تان

یاس

 

pajohesh :

ضمن تشکر از دوستان لاکی من ، روشنفکر و یاس و تبریک سال نو به ایشان .بحث خوبی بود. از دوست بهائی مان جناب لاکی من که بحث به خاطر ایشان گشوده شد ،خبری نشد.امیدوارم بیایند و نظر شان را اعلام نمایند تا در مشترکات تفاهم حاصل شود.

 

sardabir :

به نظر می رسد این بحث قابلیت آن را دارد که در یک همایش علمی مورد بررسی قرار گیرد با عناوینی چون:

"بررسی تطبیقی آموزه های ادیان و ادیان ابراهیمی"یا"پژوهش در اشتراکات یا عدم اشتراکات بهائیت با ادیان"یا"عقاید بهائیت در میزان عقائد اسلامی" و در این همایش می توان اشتراکات یا عدم اشتراکات را در عمده ترین آموزه های بهائی بطور جداگانه با مبانی اسلام یا دیگر ادیان تحقیق و ارائه نمود.بسیار نیازمندیم چنین همایش هائی در نقاط مختلف جهان تشکیل شود و محققان نتایج تحقیقات خود را در این موضوع ارائه دهند.به عنوان سردبیر این پایگاه تحقیقی ،پیشنهاد برگزاری چنین نشست هائی را به دانشگاه هائی که رشته ادیان یا تاریخ دارند را دارم.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top