عظیم پس از باب و پیش از ازل ( قسمت دوم)

دسیسه چینی در تغییر جانشینی باب از ترشیزی " عظیم" به ازل و بهاء

 

چنان که ملاحظه فرمودید  در مدارک اصلی مربوط به حدوث واقعه که نزدیک به زمان بروز حادثه تنظیم  شده عموماً ملا شیخ علی ترشیزی را نایب خاص و رئیس فرقه بابیه می شناخته اند و در آنجا که از افراد نوری  متهم به بابیگری سخن در میان آمده  ابداً ذکری  از میرزا یحیی زیر هیچ عنوانی نکرده اند و اگر اشاره ای به نام برادر بزرگ او میرزاحسینعلی  شده است نوشته اند که بر بها  و چهار نفر دیگر از همشهریان او اثبات تقصیری نشد که به  مناسبت ارتداد از مذهب و شرکت در توطئه سزاوار  مجازات هلاکت باشند و حسب الامر شاه زندانی شدند.

 

قضا را این مطلب شرحی  را که خود میرزا حسینعلی در کتاب الشیخ نوشته است (به غلط  آن را لوح آقا نجفی  یا ابن الذئب خوانده اند) تأیید می کند.

 چه او در کتاب الشیخ می نویسد:  «در ایامی که حضرت سلطان ایده الله  ربه الرحمن عزم توجه  اصفهان نمودند (من) اذن حاصل کرده قصد زیارت بقاع مقدسه منوره ائمه صلوات الله علیهم نمود ه و بعد از رجوع نظر به گرمی  هوای دارالخلافه  به لواسان رفتیم.بعد از توجه، حکایت (تیر زدن) حضرت سلطان ایده الله تبارک و تعالی  واقع در آن ایام امور منقلب  نار غضب مشتعل شد ،‌جمعی را اخذ نمودنداز جمله این مظلوم را .لعمر الله (به خدا سوگند) ابداً داخل آن امر منکر نبودیم   در مجالس تحقیق  هم عدم تقصیر  ثابت. معذلک  ما را اخذنمودند. …و در ایام و لیالی در سجن مذکور  در اعمال و احوال و حرکات حزب بابی تفکر  می نمودیم که … آیا چه شده که ازایشان چنین ظاهر، یعنی جسارت و حرکت  آن حزب نسبت به ذات شاهانه  و بعد این مظلوم  اراده نمود که بعد از خروج از سجن،  به تمام همت در تهذیب آن نفوس قیام نماید.»

 

میرزا حسینعلی  در این حدیث نفس به صراحت نشان می دهد که بابیان در این اقدام مرتکب  خطائی شده بودند که او وبستگانش در آن دستی  نداشتند و در مجالس تحقیق  بیگناهی او ثابت شد ولی به سبب نامعلوم او در زندان به انتظار  روزی ماند که بعد از ترک زندان برای عهدی که بسته  بود به اصلاح و تهذیب بابیان و جلوگیری از فساد و نزاع ایشان  همت بگمارد.

این نکته  می نماید که میرزا کوتاه بودن مدت حبس خود از پیش آگاه  بود، چه دروجود او آن سری که بابیان دیگر را به تیغ هلاکت سپرد نبود.به عبارت دیگر  میرزا شریک گناه  سی و اند نفری که به گناه بابیگری و شرکت در توطئه محکوم و معدوم گشتند شناخته نشد بلکه او را از جرگه حزب بابی  خارج دانستند.مسلم است اقدام مستقیم  عظیم به چنین امر خطیری  دلیل آن شمرده می شد که بر حزب بابی (به اصطلاح میرزا حسینعلی ) سمت ریاست و ارشاد داشت و خود را نایب سید باب می شناخت.

عظیم چنان که اشاره شد دستور احضار مریدان را از کاشان و نواحی مجاور آن به تهران جهت شرکت در اقدام مهمی صادر کرد. در این امر بدون آن که در ضمن مکتوب به وجود مرکز امر دیگری اشاره کرده باشد، دستور عزیمت صادر می کند و نظر کونت  گوبینیو را در کتاب مذاهب و فلسفه  آسیای مرکزی  تأیید می نماید که بعد از مرگ سید باب تا مدتی تکلیف  جانشین سید معلوم نبود و بعد از یک دوره مجدد بی تکلیفی کار بر میرزایحیی  قرار گرفت.

 

توجه بدین نکته که گوبینو مدتی بعد از وقوع حادثه نیاوران و قتل توطئه گران بابی به تهران رسید بود و تا سال 1275 که در تهران می زیست  مهاجران بابی مقیم بغداد در پیرامون میرزا یحیی  گرد آمده بودند  این امر که مدتی بعد از مرگ شیخ علی عظیم ( که در اسناد مربوط رأس و رئیس  و مرشد و نایب خاص سید باب خوانده شده) صورت وقوع یافت خلاء  مقام بابیت و قائمیت را که مورد هجوم مدعیان متعدد در این فاصله واقع شده بود از مقوله بی تکلیفی  در تعیین یا انتخاب جانشین  به حساب آورده است.

 

در تاریخ قدیم بابیه که به سال 1270 هجری تألیف شده و قدیم ترین سندی  محسوب می گردد که نویسنده ای بابی  در باره اوضاع و احوال و اشخاص هفت سال آ‎‎غاز این امر نوشته است با وجودی که هنگام تحریر   کتاب سه سال از مرگ عظیم و مدتی کوتاه از قرار گرفتن  میرزا یحیی  در مقام متصدی  ریاست مستور حزب  می گذشت نویسنده کتاب در معرفی مقام عظیم بعد از مرگ باب دریغ نورزیده  و او را چنین معرفی کرده است.«… یکی از  اصحاب کبار که جناب شیخ علی نام خراسانی مشهور است از اجله اصحاب مرحوم سید (کاظم) هم بودند و حضرت ایشان را عظیم خواندند و باب خاتم نامیدند و رساله ای در این باب  به قاعده حروف نوشته اند که سبب  چیست که علی ،‌عظیم می شود و حسین ،علی …»

 

در مورد دیگر از همین  کتاب از عظیم چنین یاد کرده است:

«اما کیفیت ظهور قائمیت  سید علی محمد آن بود که توقیعی به جناب عظیم مرحمت نمودند و فرمودند ان یا علی انا قد اصطفیناک بامرنا و جعلناک  ملکا تنادی بین یدی  القائم بانه قد ظهر بادن الله  ذلک من فضل الله علیک و علی الناس لعلهم یشکرون »

 

و فرمودند به جمیع  بلاد اسلام برسان پس نوشتجات رابه اطراف عالم نوشتند و رسانیدند من جمله در تهران  هفده یا هیجده نسخه نوشته به نحو حکمت به امام جمعه  و آقا محمود و سایر علما و بزرگان اهل درخانه رسانیدند  . غالباً ابا نمودند و بعضی اظهار نمودند و مراد آن حضرت آن بود  که خبر قائمیت  ایشان به مردم برسد. »

این مطلب از متن قدیمی  بابی نقل شده نشان می دهد که سید علی محمد باب بعد از کشته شدن  محمد علی قدوس  که در پی ایمان به بابیت سیدعلی محمد نخستین  کسی بود که در این موقع ادعای مقام قائمیت کرده بود ناگهان از مرتبه بابیت  خود به مقام قائم موعود بر آمد  و شیخ علی عظیم  که غالب اوقات را میان ماکو و چهریق و تبریز و تهران در سیر و حرکت بود و در سفر باب از اصفهان به سوی تهران و تبریز نیز با او همراه بود، با لقب عظیم و مرتبه باب خاتم که بعد از مرگ باب الباب  خالی مانده بود مأمور تبلیغ این دعوت شدند.

 

عظیم به اتکای این مأموریت در تهران به فعالیت پرداخت . اعتضاد السلطنه  در کتاب متنبئین به این گوشه از شخصیت  عظیم اشاره می کند و می گوید که در حلقه اصحاب  مجلس خاص شاهزاده میرزا عبدالرحیم  هروی که با عظیم رابطه داشت به تبلیغ ا ومی پرداخت و اهمیت این امر در نظر  میرزا تقی خان اتابک به درجه ای رسیده بود که شاهزاده را احضار می کند و گزارشی را که از خفیه نویس شهری به او رسیده بود به اعتضاد السلطنه می دهد تا بخواند.

 

در آن گزارش یا رقعه  چنین نوشته شده بود:

 

«روز جمعه آینده  بابیها خیال دارند به هیأت اجتماع با شمشیر کشیده به مسجد شاه بروند و میرزا ابوالقاسم امام جمعه را به قتل  آورده و پس از آن یا صاحب الزمان گویان به ارگ بریزند و فسادی بر پا نموده به شاهنشاه و اتابک اعظم  سوء‌ ادبی کنند.  و از جمله رؤسای این طایفه ملاشیخ علی است و خود را حضرت عظیم لقب داده و فی الحقیقه رئیس بابیه در دارالخلافه ، اوست و درهر چند روز به لباسی درآمده که مردم او را نشناسند و دو هفته بیش در هر خانه توقف نمی کند و ام الفساد این طایفه است و یکی دیگر میرزا احمد حکیم باشی کاشانی و دیگری میرزا عبدالرحیم برادر ملاتقی هروی  که هردو از روسای بابیه اند و آنان در حمایت  علیقلی میرزاهستند اگر آنها گرفته  شوند فتنه بر پا نخواهد شد.

 

میرزا تقی خان شاهزاده را مجبور می کند که در صدد دستگیری  عظیم بر آید او پس از کوشش فراوان موفق می شود محمد حسین ترک  از خلفای عظیم  و شخصی مراغه ای را که از زنجان برای عظیم کاغذی آورده و دستگیر شده بود  با میرزا عبدالرحیم هروی تسلیم نماید و در ضمن شفاعت  کند تا هروی را از قتل به حبس ابد محکوم کنند اما شیخ علی عظیم از دست مأمورین شاهزاده جان به در می برد و هفت تن ازبابیان  که در اثر مساعی  امیر کبیر دستگیر شده بودند در 1266 به قتل  رسیدند که آخرین واقعه از کتاب تاریخ قدیم بدانها خاتمه می پذیرد.

 

شیخ عظیم بعد از کشته شدن باب مجال دیگری به دست آورد تا زمینه حادثه شوال 1268 را فراهم آورد و با وجود کمال احتیاط که به کار می برد سرانجام در اوین به دست حاجیعلی خان مقدم گرفتار و با کلیه اتباع خود کشته شد.میان صفحه های 140 و 141 چاپ براون از تاریخ قدیم بابیه  نامه ای از قرة العین خطاب به عظیم کلیشه شده که به مقام برجسته و  برگزیده او پیش نویسنده در این نامه تصریح شده  و از او تمجید کرده است.

مولف کتاب  تاریخ قدیم در فتنه بصیر  بر ضد عظیم که اتفاقاً از طرف پسران میرزابزرگ نوری {ازل وبها} تشویق و تأیید  ضمنی می شد  راجع به نقش حاجی میرزا جانی کاشی که در 1267 از بصیر تبعیت کرده بودند و تأثیر آن  در اختلاف بصیر و عظیم ، چنین نوشته است:

«… جناب نقطه کافی  (حاجی میرزا جانی) بعون الله استقامت در محبت ایشان (بصیر) نموده و چشم از شماتت محتجبین  پوشیده خاصه در فتنه  صدور اختلاف  فیمابین  جناب عظیم و جناب بصیر که قوب اصحاب شق  گردیده و راه ذکر اختلاف به سبب آن بود که جناب عظیم می فرمودند  که "من باب حضرتین  و حبیب ثمره الازلیه "می باشم و سلطان منصور می باشم و به نصوص عدیده و لهذا مطاع  بر شماو جمیع اصحاب می باشم و بر کل فی الکل فرض می باشد که در نزد طلعت عز من خاضع بوده باشند»

 

معلوم است اگر در سال 1267 مقامی وشخصی  برتر از عظیم وجودداشت که مورد قبول بابیان باشد عظیم نمی توانست  خود را سلطان منصور  و مطاع جمیع معرفی کند و در ازای چنین روش استواری  ازحبیب ثمره الازلیه جز اعتماد به وضع ممتاز خویش  استنباط دیگری نمی توان کرد.

 

دردنباله بروز همین اختلاف  بین بصیر وعظیم  مولف تاریخ قدیم به  اختلافی که در نتیجه این گفتگو  در اصفهان میان بابیان  رو ی داد و تا شش ماه امتداد یافت اشاره می کند و می نویسد:

«سوای  این دو  ظهور ( ذبیح نوری و بصیر هندی) که جناب ذکر علیه السلام (باب) به جناب عظیم خبر داده بود که بعد از من دو ظهور می شود یکی ظهور حسینی (عظیم) و یکی ظهور یحیی و هریک زیاده  از شش ماه در شکم نخواهند ماند. ظهورات دیگر هم شده است یکی در ارض تاء‌(تبریز ) یکی در ارض فاء (فارس) یکی در بغداد که سید علو می گویند  و یکی هم آقا محمد کراوی و امثال ایشان که هر یک صاحب آیات و خدمات بوده اند.»

 

بدیهی است بعد از انتقال بابیان به بغداد و تجدید فعالیت  علنی ایشان  در عراق عرب چند تن دیگر  با نظیر همین دعوی ها برخاستند که برخی از آنا به دست خود بابیان کشته شدند.  و گاهی وحشت از ترور چنان بر برخی از این افراد مستولی می شد که از تعقیب ادعای خود صرف نظر می کردند مانند درویش محمد ساوه ای معروف به نبیل زرندی که پس از ترک ادعای من یظهری  بعدا شاعر مداح میرزا حسینعلی شد تا از من یظهر گزند بابیان کینه جو در امان بماند.

 

این شاعر همان کسی است که بعد از مرگ بها در خلیج عکا غرق شد تا نغمه تازه ای ساز نکند!

سالها بعد از مرگ  او کتاب تاریخی  به زبان انگلیسی به عنوان ترجمه مجهول  او به وسیله شوقی افندی تألیف و چاپ شد.

 بنا بدان چه گفته  شد تصور نمی کنم  بتوان برای عظیم در خلال سالهای 1267 و 1268  موقعیتی نازل تر از ریاست حزب بابی قائل شد. ورود نام میرزا یحیی  در این قلمرو ادعا، شاید از سال 1269 و  انتقال میرزا حسینعلی  و میرزا یحیی از تهران و مازندران به بغداد  زمینه مساعدی یافته باشد و به تدریج بر سوابق مربوط به عظیم و دعاوی مشابه شش هفت نفر دیگر پرده نسیان فرو افکنده و مقام برتر عظیم را از یاد برده باشند.

 

اما در باره محمدرضای مخملباف  اصفهانی که از روی قرائن  ،‌مولف کتاب تاریخ قدیم  بابیه حدس زده شد،‌در صورتی که  آقای حامدی به پاورقی صفحه 112 تاریخ چاپ براون مراجعه کرده باشند دیده اند که" کاتب نسخه" یا شخص دیگری در حاشیه صفحه  پس از اشاره به حبس مکرر  او نوشته  که در سنه 1274 هجری وفات یافته است. بنابر این تا چهار سال بعد از 1270 مشارالیه را باید در قید حیات دانست.

 

میرزا حسینعلی  در کتاب بدیع از دیدار خود با سیداسمعیل مقتول  ملقب به ذبیح ‌،‌در سرای محمدرضای اصفهانی که در جوار خانه او بوده شرحی می نویسد و نشان می دهد که مدتی را در بغداد به سر می برد و با یکدیگر رابطه نزدیک داشته اند.

 بنابراین تأثیر قلم نگارش  او در تحریر مطالب  کتاب تاریخ قدیم به مصطلحات و اوضاع و احوال زمان تألیف کتاب در بغداد امری غیر قابل اجتناب و انکار شمرده می شود. چنان که به زعم حقیقت جویان برخی مطالب مربوط به شرح حال ازل را به طور مسلم او از زبان میرزا حسینعلی و برادراو میرزایحیی در بغداد شنیده در کتاب خود آورده است.

بحث در باره وصایت میرزا یحیی  و  نتیجه ای که آقای حامدی ازآن برگرفته اند ممکن است مثلاً برای یک بابی ازلی قابل قبول باشد ولی برخورد محقق بی طرف با چنین موضوعی به طور مسلم با برداشت  بابی و بهائی و حتی شیخی و بالاسری  هم تفاوت دارد.

صورتی که از دستخط  باب در این زمینه  به وسیله براون و بعد از او بارها در آثار دیگران تکرار شده درحقیقت اثر و خبر واحدی تلقی می شود که از مقابله و مقایسه  صورت آن با صورت خط مسلم باب در توبه نامه که وجود آن به طور مستمر از 1265 تاکنون دربین اسنادر رسمی دربار و مجلس شوری مسلم بوده است شبهه عدم اصالت و شبیه نویسی را در اذعان بر می انگیزد.

سایر مواردی که در کتاب مستیقظ و آثار دیگر بابیه  از این بابت وارد است همه از راه خط صبح ازل تکثیر شده و مدرک اصیل مستقلی  در پشت سر ندارد.بنابراین بهتر است در کنار نظریات مبتنی بر جانبداری های مذهبی  ، برای اهل تحقیق  هم حوزه مطالعه آزادی در عالم تحقیق شناخته شود که در آن الزام و تعصب را امکان تصرف نباشد.اصولاً پس از تشخیص موقعیت مذهبی سید علی محمد باب و تطبیق نتیجه بحث با انتظارات شیعه اثنا عشری  از موعود غایب خود شناختن  مقام بابیت و قائمیت و ذکریت جائی برای طرح موضوع وصایت و خلافت و نیابت کسی باقی نمی گذارد تا چه رسد به اظهار نبوت و الوهیت و مشیت و ربوییت و دعاوی نظیر آنها.

 

چهارچوبه اعتقادی که درون آن میرزایحیی درکتاب مستیقظ  میرزا اسدالله دیان خوئی و دستیارش  میرزا ابراهیم تبریزی را رد می کند همان قالب قائمیت و بابیت است که  توغل در مواضع مختلف آن از قدوس  تا باب و دیان ما را در عالم نامحدودی از مسائل  کلام مذهبی وارد می کند که باخواسته ها یا دانسته های امروز بابی یا ازلی و بهایی مناسبتی نخواهد داشت.

 

بنابراین همان بهتر که در ملاحظات راجع به مقالات تاریخی  و کتاب شناسی از قالب محدود آنها تجاوز نشود و قفل سکوت را از درهای بسته ای نگشاید که در گشودن آنها احتمال وصول سازش دلخواهی نمی رود.نقل یک مطلب از قسمت دوم کتاب الشیخ بهاء که در آن هادی نامی طرف خطاب نویسنده قرار گرفته شاید بتواند ذهن دور اندیش آقای حامدی را به تدبیری که از طرف میرزا در حیات سید باب برای جلب نظرها در آینده  به سوی برادر کوچکش  به کار رفته بود روشن سازد:«از همه گذشته اقسمک بالله (ترا به خدای یکتای توانا سوگند می دهم ) که در نوشتجاتی که به اسم او (ازل ) نزدنقطه اولی (باب) رفته ملاحظه نما تا آثار حق (میرزا) را به  مثابه آفتاب ممتاز مشاهده نمائی. >>

 

به هرصورت  صرف ارائه توقیعی از سید علی محمد باب آن هم به خط صبح ازل در ضمن آثار چاپی براون و دیگران برای قبول  چنین وضعی کافی نیست و ظهور ده تن بابی  از حرف حی (عظیم) گرفته تا درویش دوره گرد مداح ( نبیل ساوه ای) در طی سه چهار سال که همه مدعی برترین مقام روحانی  مورد قبول فرقه یا حزب  بابی (به تعبیر بها) بودند و گرایش جمعی از بابیان به این چندتن مدعی و بروز اختلاف و کشمکش ها که غالباً به قتل مدعی منجر می شد خود نشان می داد که از موقع انتقال سید باب از اصفهان به آذربایجان به بعد جهت اظهار نظر و عقیده طرفداران باب در باره او یارانش یکسان نبوده ودر آن میان گاهی (شیخ محمد علی ) قدوس را در مقام قائم موعود صاحب آیات  بینات و سید عی محمد را در مرتبه باب مژده رسان می شناخته اند ،‌ قدوسی که در ابتدای امر میرزایحیی خود را از مریدان ثابت قدم او در دوره حیات او و رجعت  وی بعد از مردن می پنداشت.

با کمال تأسف  موضوع تشخیص و تفکیک دعاوی اشخاص دخیل در امر و تعیین حدود صلاحیت آنها در مرحله های مختلف هنوز بر بساط  پژوهش و سنجش قرار نگرفته است و امیدوارم نفوسی هم چون آقای حامدی که با موضوع انس خاطری دارند بدین امر اقدام کنند.

 

پژوهشی از: استاد محیط طباطبائی

منبع:ماهنامه "گوهر" سال 6 شماره 4 تیر ماه 1357 شماره مسلسل 64 صفحات 277-271

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top