بررسی اتهام فحشاء به غیر بهائیان در بهائیت

فردی به نام حامد صبوری در تاریخ ۹۰/۱۰/۳ از میان همه مطالبی که در حقوق شهروندی در متون بهائی ارائه نموده به قسمت اتهام فحشاء به غیر بهائیان پرداخته و فقط به همین قسمت متعرض شده و نقد کرده است.
آن فراز را در اول مقاله خود به این شرح آورده (که عینا از سایت بهائی پژوهی است) و سپس به گمان خود پاسخ داده است:

"(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان) از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند و انکار نمایند زنا زاده اند. ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

        «من ینکر هذا الفضل الظاهر[الباهر] المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله  فسوف یرجع الی اسفل الجحیم.»

یعنی حتی به برادر و خواهر خود (ازل و عزیه) هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد! هم‌چنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسند چنان‌که در صفحه ۷۹ کتاب گنج شایگان و مائده آسمانی صفحه ۳۵۵ باب یازدهم تصریح شده است که:

     «قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء) فقد دخل الشیطان علی فراش اُمّه بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است» !"

با این حال از نقد ایشان بر این فراز از مطالب حقوق شهروندی استقبال نموده و در پاسخ آن مطالبی را خدمت ایشان و پژوهشگران گرامی عرض خواهم نمود.

2. چماق ستیز

حامد صبوری از همان عنوان مقاله با ادبیاتی نیش دار و ایراد اتهام "بهائی ستیزی"، از دایره تحقیق و پژوهش خارج شده و تا پایان مقاله نیز هیچ سندی دال بر ابطال مستندات ارائه شده در مقاله "حقوق شهروندی در بهائیت" ارائه نداده است بلکه برعکس همه مستندات را پذیرفته و مدعی شده آنها تحریف معنوی شده اند!
با این حال نمی دانم اتهام بهائی ستیزی به کسانی که عین عبارات کتب بهائی را بدون یک کلمه زیاد یا کم به عنوان سند نقل می کنند برای چیست؟!
البته این شیوه ای است که دو دهه است توسط تشکیلات بهائی اعمال می شود و برای سرکوب کردن هر منتقدی، چماق "بهائی ستیز "را بر مغز او فرود می آورند تا هیچ‌کس هوس انتقاد پیدا نکند. این شیوه حتی علیه خود بهائیان هم به کار می‌رود و هیج بهائی حق ندارد مستقلا مطلبی در مورد بهائیت بنگارد مگر آن‌که آن را برای ممیزی به تشکیلات و بیت العدل بسپارد و اگر چنین نکند با مجازات و تنبیه "طرد " روبرو می شود.
برایم جالب بود که بعضی محققان بهائی پژوه اروپائی یا امریکائی که خود قبلا بهائی بوده اند و بر اثر همین انتقادات از بهائیت خارج شده اند هم به این موضوع اشاره نموده و در کمال شگفتی دیدم که یک نمونه از آن در سایت ویکی پدیا (دانشنامه آزاد) (که به طرفداری از بهائیان شهره است و در مقالات مربوط به بهائیت اجازه ویرایش به کسی نمی دهد) به نقل از دنیس مک ایون بهائی پژوه قبلا بهائی آمده است. عین عبارت سایت ویکی پدیا در سرفصل"بازبینی آثار بهائی قبل از چاپ"چنین است:

      "...دنیس مک‌ایون می‌گوید همه نویسندگان بهائی اعم از آکادمیک و غیر آن باید برای تنبیه نشدن هر نگاشته‌ای را - ولو قرار باشد در مجله‌ای آکادمیک به طبع رسد - پیش از انتشار برای تایید به کمیته‌های رسمی بازبینی بهائی بسپارند. خوان کول معتقد است آیین بهائی درست به مانند سانسوری از آغاز صنعت چاپ در دولت‌های خاورمیانه اعمال شده، فرایندی از خودسانسوری را به همه بهائیان تحمیل می‌کند.او می‌نویسد این الزام منجر به مناقشاتی بین نویسندگان و نهادهای بهائی در طول سالهای درازی شده‌است و اگر چه تشکیلات بهائی این الزام را موقتی می‌نامند اما برای چیزی نزدیک یک قرن به طول انجامیده و به نظر می‌رسد بیت العدل در پی آن است که برای زمانی بسیار طولانی ادامه داشته باشد. به نظر او سانسور قبل از انتشار یکی از مهمترین آموزه‌هایی است که نویسندگان بهائی را از نوشتن درباره مجادلات تاریخ معاصر بهائیت باز می‌دارد. شایان ذکر است که هرگز درباره تاریخ این جامعه از حدود سال ۱۹۵۰ مطلب مفصلی نگاشته نشده‌است. تاریخ معاصر بهائیت از آنجا که به مشروعیت گردانندگان فعلی بیت العدل مربوط است به عنوان منطقه ممنوعه بوده‌است. با این که گفته می‌شود این بازبینی ادبی محدودیتی برای انتشار یافته‌های تحقیقی ایجاد نمی‌کند در سال ۱۹۸۸ اعضای بیت العدل مقاله‌ای آکادمیک که از توانایی عضویت زنان در بیت العدل حمایت می‌کرد را سرکوب کردند. نویسندگان آن مقاله از انتشار آن به هر نحوی از وجوه منع شدند."

قطعا همین مقاله جناب حامد صبوری با عنوان "وقتی بهائی ستیزان با ادب و با حیا می‌شوند!" از چنین ممیزی هائی گذشته است و تشکیلات بهائی عمدا ناقدان علمی را "بهائی ستیز" خوانده اند. به این رویکرد عمومی اضافه کنید اتهام دروغگوئی و افترا و ایراد تهمت و انحراف افکار و تخدیش اذهان که حوالت نویسنده سایت یعنی اینجانب نموده است و گفته "برای انحراف افکار و تخدیش اذهان نسبت به آئین بهائی از هیچ دروغ و تهمت و افترا و تحریفی ابائی ندارند"!

این رفتار به‌ویژه از مبلغان آئینی که خود را منادی تحری حقیقت و مهربانی و صلح و صفا و نوازش گرگان خونخوار همچون آهوان ختن(!) می داند بسیار جالب است!

خود ایشان اعتراف دارد که هیچ‌یک از مطالبی که ذکر شده دروغ نیست بلکه فقط ممکن است معنائی دیگر داشته باشد و تحریف معنوی رخ داده باشد.
اتهام تحریف را مستقلا بحث خواهم نمود ولی وقتی همه مستندات درست است اتهام بهائی ستیز یا دروغگوئی و تهمت و انحراف افکار و تخدیش اذهان چرا بایدنثار بهائی پژوهی شود که بنده به عنوان یک پژوهشگر نتایج تحقیقات خود را ارائه نموده ام و هیچیک از مستندات نیز غیر واقعی نبوده است؟!

آیا این رفتار در شان آئینی است که منادی تحری حقیقت و مهربانی و صلح و آگاهی است؟!

 

3. بررسی مخاطبان اتهام فحشاء

صبوری مدعی شده است که مخاطب این اتهام شنیع (زنا زادگی) که جناب بهاءالله به دگر اندیشان روا داشته است غیر بهائیان نیستند، بلکه کسانی هستند که کینه بهاءالله را در دل دارند! او می گوید:

"برای انحراف افکار و تخدیش اذهان نسبت به آئین بهائی از هیچ دروغ و تهمت و افترا و تحریفی ابائی ندارند، با تحریف معنی دو بیان مزبور سعی دارند معنایی غیر از آنچه مقصد این دو بیان است، نتیجه بگیرند و وانمود کنند خدای ناکرده هر غیر بهائی چنان است که نوشته اند. حال آن که طبق توضیحاتی که در زیر تقدیم خواهد شد، ضمن روشن شدن معنی و مفهوم و مقصود از آن، معلوم می گردد بیانات مزبور ابداً مربوط به احدی از غیر بهائیان نبوده؛ بلکه صریحاً و صرفاً و فقط مربوط به کسی بوده که "فضل ظاهر باهر متعالی منیر" آئین بهائی را اِنکار کرده و نسبت به صاحبِ این فضل یعنی حضرت بهاءالله "بغض و کینۀ قلبی" داشته است. و نیز چنانکه در قسمت آخر مقاله به آن خواهد پرداخت، روشن می گردد که حضرتشان در این دو بیان که مربوط به قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی در اَواسطِ دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتاب مستطاب اقدس و تشریع احکام جدید بهائی در زندان عَکّا می باشد، اساساً مطابق زبان و فرهنگ قوم و لحن و سوابق و اصطلاحاتِ آشنای قرانی و اسلامی و شیعی که مُنکرین زمان حضرتشان با آنها مأنوس بوده اند، چنان فرموده اند و نه مطابق اصطلاحات بهائی"!!

در سخیف بودن این استدلال همین بس که اصل اتهام را پذیرفته و فقط خواسته دایره شمول را کوچک تر کند و بگوید فقط شامل دشمنان جناب میرزا حسینعلی می شود و نه همه غیر بهائیان! غافل از آنکه اگر غیر بهائیان بهاءالله را قبول نداشته و او را مدعی دروغین نبوت بدانند خود به خود با این مدعی دروغین دوستی نداشته در جرگه دشمنان او در می آیند و بنابر این مشمول این فحش و اتهامی که گفته واقع می شوند!

سخیف تر از آن این استدلال اوست که این نحوه صحبت کردن بهاء الله را مربوط به "قبل از استقلال کامل بهائیت از بابیت "می شمرد!

یعنی تلویحا می پذیرد که این نحوه سخن گفتن زشت است ولی این زشتی را مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت از بابیت می داند!

بدین ترتیب چند بنیادِ دیگر بهائیت را با این استدلال خراب می کند:

1.بهاءالله دائما رنگ عوض می کرده و هر روز یک نوع سخن می گفته است روزی در قاموس اسلام روزی در قاموس بابیت و روزی هم در قاموس بهائیت و اصلا هم احساس چند گونگی و تناقض نمی کرده است!

2.اگر این سخنان شنیع مربوط به دوران بهائیت نمی شده پس فحش هائی که به برادرش یحیی صبح ازل می داده چه می شود؟ آیا آنها هم به دوران عدم استقلال بر می گشته است؟! فحش هائی که عبدالبها به برادرش محمد علی می داده چه حکمی دارد؟ آیا آنها هم مربوط به دوران استقلال بهائیت نبوده است؟! گاو خواندن سیاهان آفریقائی توسط عبدالبها به چه دورانی بر می گردد؟ بهائیت یا بابیت یا اسلام؟!

3.فرار به جلوی جناب صبوری در انداختن گناه بدزبانی بهاءالله به گردن دوران اسلام و بابیت و اصطلاحات قرآنی، آن‌قدر سخیف است که اوج کینه ایشان را نسبت به اسلام آشکار می سازد. اولا اگر باب اینقدر بد است چرا او را نقطه اولی می دانید و قبرش در اسرائیل و خانه اش در شیراز را زیارتگاه بهائیان نموده اید و زیارت این خانه و قبر را قسمتی از حج بهائی شمرده اید؟! ثانیا شما که مدعی هستید نازل کننده ادیان از جمله بابیت خود بهاءالله بوده که مظهر و تجلی ذات الهی است این مظهر الهی چطور نمی دانسته چند سال بعد قرار است احکام دیگری بفرستدکه ضد این احکام است؟!

4.اگر این فحش ها مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت از بابیت است و هنوز دین بهائی اظهار کامل نشده چطور منکران آن معلوم هستند تامشمول فحش و اتهام واقع شوند؟! کسی که هنوز بهائیت مستقل را نشناخته چطور منکر فضلش می‌تواند بشود تا فحش نصیبش شود؟! به این جمله جناب صبوری بار دیگر توجه بفرمائید:

"صریحاً و صرفاً و فقط مربوط به کسی بوده که "فضل ظاهر باهر متعالی منیر" آئین بهائی را اِنکار کرده و نسبت به صاحبِ این فضل یعنی حضرت بهاءالله "بغض و کینۀ قلبی" داشته است..."

از یکسو می گوید این عبارات مربوط به قبل از بهائیت مستقل است و از سوی دیگر می گوید مربوط به کسی است که فضل بهائیت را منکر است !

می بینید که مدافع کم اطلاع چطور آبروی رهبران خود را به این سادگی به حراج می گذارد؟!

 

4- حق تبیین کلمات بهاء الله با کیست؟

آقای صبوری بعد از این تناقضات، برای توجیه زشتی عبارات جناب بهاءالله، مدعی شده که این عبارات، معانی باطنی دارد و نباید به ظواهرش متوسل شد. این خود مشکلات دیگری برای ایشان پدید می آورد که ذیلا به آن اشاره خواهیم نمود:

1.هیچ بهائی حق تبیین و تفسیر آثار و کلمات رهبران خود را ندارد و این کار برای آنها غیر مجاز و حرام است.

حق تبیین و تفسیر کلمات رهبران بهائیت منحصرا با" ولی امر" است و چون فعلا بهائیت فاقد "ولی امر "است (زیرا پس از مرگ شوقی بدلیل عقیم بودن او دیگر ولی امری وجود ندارد) هیچکس حق ندارد ظواهر کلمات رهبران بهائی را از معانی ظاهری خارج نموده و ادعای معانی باطنی کند که خود نوعی تاویل و تفسیر است.

حتی بیت العدل نیز چنین حقی ندارد چون فاقد ولی امر است. اگر بیت العدل چنان‌که بهاءالله و عبدالبها گفتند با ولی امر مشروعیت دارد و بدون آن نه، پس این بیت العدل بدون ولی امر حق تفسیر و تبیین کلمات و خروج از معانی ظاهری را ندارد چه رسد به امثال جناب صبوری و آحاد بهائی.

لذا این‌که بخواهند بگویند "فضل" یا "دخول شیطان در رختخواب مادر" در عبارت مورد نظر معنائی غیر از ظاهر دارد، جایز نیست.

2.عبارت صریح"یسئل عن امه حاله" که جناب بهاءالله گفته و حاوی اتهام زنازادگی به غیر بهائیان و مخالفان است، یک عبارت گویاست که حق خروج آن از معنای ظاهریش را هیچ کس ندارد.
ضمن آنکه این عبارت عربی را از هر عربی بپرسید همین معنا را درک می کندکه همه درک می کنند. مگر اینکه بگویند بهاءالله یک زبان عربی جدید آورده است که فقط خودش و بعضی بهائیان مثل جناب صبوری آن را می فهمند!

3.همین طور است "دخول شیطان در بستر مادر" که در عبارت جناب بهاءالله آمده و صریحا گفته است:

«قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه».

یعنی هرکس دشمنی بهاءالله را داشته باشد شیطان در بستر مادرش داخل شده است!

 این عبارت صریح را از هر عربی سوال کنید می گوید منظور این است که مادرش به فحشاء افتاده است و معنای دیگری ندارد.

جناب میرزا چه‌کار با مادر دگر اندیشان دارد. اگر کسی با آزادی خودش امر بهائیت را نپذیرد مادرش را باید دشنام داد؟!

این ظواهر آشکار را چه‌طور می خواهند از معنای ظاهری خارج نموده توجیهات خنک ارائه دهند؟!

ضمن آن‌که حق آن را هم ندارند و ولی امری نیست که بخواهد بگوید منظور از مادر و رختخواب و دخول شیطان چیز دیگری است!

 

5- اتهام به فرهنگ اسلامی و شیعی

نویسنده مقاله برای گریز از بار دهشتناک کلمات بهاءالله در زنا زاده خواندن غیر بهائیان، اهانت سنگین تری را به اسلام و تشیع وارد نموده است و مدعی شده که این اصطلاحات، اصطلاحات بهائی نیست و مربوط به فرهنگ اسلامی و شیعی است!
او گفته است

"...حضرتشان در این دو بیان که مربوط به قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی در اَواسطِ دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتاب مستطاب اقدس و تشریع احکام جدید بهائی در زندان عَکّا می باشد، اساساً مطابق زبان و فرهنگ قوم و لحن و سوابق و اصطلاحاتِ آشنای قرانی و اسلامی و شیعی که مُنکرین زمان حضرتشان با آنها مأنوس بوده اند، چنان فرموده اند و نه مطابق اصطلاحات بهائی!!"

این اهانت در حالی است که اسلام بیشترین مجازات را برای کسانی قرار داده که کسی را بدون داشتن چهار شاهد متهم به فحشاء نماید و نسبت زنا دهد به‌طوری که اگر کمتر از چهار شاهد ارائه دهد خودش را به‌خاطر این اتهام مجازات می نمایند که در این زمینه می توانید به احکام قذف و ...در کتب احکام اسلامی مراجعه نمود. آنوقت نویسنده مغرض و بی اطلاع در مقاله اش از زبان رهبرش تمامی غیر بهائیان و مخالفان را به زنازادگی متهم می نماید و بعد گناه را به گردن فرهنگ اسلامی و شیعی می اندازد و از این اتهام هم شرم نمی نماید.

برای آن‌که نشان دهیم چقدر این اتهام به فرهنگ اسلامی و شیعی نارواست چند کلمه ای در باره" قذف" که یکی از گناهان کبیره است از دانشنامه" ویکی پدیا "نقل می کنیم:

"قذف نوعی دشنام و به معنای متهم کردن شخصی به زنا یا لواط است و در فقه اسلامی و حقوق کیفری ایران جرم دانسته می‌شود. فقهای شیعه به طور اجماع بر اساس آیه ۴ سوره نور قذف کننده را مستحق مجازات، به میزان هشتاد ضربه شلاق دانسته‌اندآنان شرایط قذف را در «کتاب حدود» مقرر کرده‌اند، قانون مجازات اسلامی ایران نیز به پیروی از آن و با ترجمه عبارات کتب فقهی مواد ۱۳۹ تا ۱۶۴ خود را (کتاب حدود، باب پنجم، قذف) به این موضوع اختصاص داده‌است.
شرایط اجرای حد قذف

درخواست مقذوف

قذف در زمره حقوق الناس است و «اجرای حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است».

منظور از مقذوف شنونده دشنام نیست، بلکه کسی است که نسبت ناروا به او داده شده است. پس اگر کسی بگوید: پدرت برای تو زنا کرد؛ پدرش را قذف کرده. یا: مادرت زنا کرد؛ مادرش را قذف کرده است و همچنین است اگر کسی بگوید: ای شوهر زانیه یا ای مادر زانیه یا ای برادر زانیه. ....

در صورت تمایل برای مطالعه کامل متن به دانشنامه ویکی پدیا مراجعه بفرمایید.

به این ترتیب می بینیم که حتی دشنام های ساده نیز مشمول مجازات است چه رسد به اتهام قذف یا زنا. و مطابق قوانین اسلامی و شیعی جناب بهاءالله و هرکسی که سخن ایشان را تایید نماید مستوجب مجازات قذف در اسلام می باشد.

در ویکی پدیا همچنین در ادامه مبحث قذف ،فهرستی از گناهان کبیره را آورده که از جمله آنها گناه قذف می باشد:

به نظر رسید در مورد "قذف" مطالب دیگری آورده شود تا زشتی این گناه کبیره و برخورد شدید قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام با آن بیشتر روشن شود. در سایت مذاهب اسلامی"آمده است:

حکم قذف

یکى از هفت چیزى که موجب عذاب مى شود و از گناهان کبیره شمرده شده است، قذف یا نسبت دادن زنا و لواط به دیگران است.از این رو بر کسى که مرتکب قذف مى شود حد جارى مى شود و حد قذف هشتاد ضربه تازیانه است.چنان که آیه شریف مى فرماید:

(و الذین یرمون المحصنات... فاجلدوهم ثمانین جلده).(کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى دهند... هشتاد تازیانه به آنان بزنید) در روایات نیز آمده که حد قذف هشتاد تازیانه است......

در صورت تمایل برای ادامه مطلب به این لینک مراجعه بفرمایید.

http://www.mazaheb.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=860&c.‎.‎.‎

در دانشنامه تخصصی حقوقی نیز در مورد قذف می خوانیم:

قذف نسبت دادن زنا یا لواط است به شخص دیگری.

قذف (به فتح اول و سکون دوم) اسناد زنا یا لواط است به شنونده یا غایب به شرط اینکه:
اولاً ـ گوینده (یا قاذف یعنی کسی که مرتکب جرم قذف شده است) به آنچه که می گوید علم داشته باشد.

ثانیاً ـ قصد اسناد زنا یا لواط داشته باشد نه قصد دیگر از قبیل اطفای خشم.

ثالثاً ـ اسناد زنا یا لواط به قدر کافی صریح باشد.

رابعاً ـ مقذوف ( یعنی مجنی علیه جرم قذف) معین باشد.

ماده ۱۴۰ - حد قذف برای قذف کننده مرد یازن هشتاد تازیانه است.

تبصره ۱ - اجرای حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است.

تبصره ۲ - هرگاه کسی امری غیر از زنا یا لواط ، مانند مساحقه و سایر کارهای حرام را به شخصی نسبت دهد به شلاق تا۷۴ ضربه محکوم خواهد شد.

ماده ۱۴۱ - قذف باید روشن و بدون ابهام بوده و نسبت دهنده به معنای لفظ آگاه باشد ، گرچه شنونده معنای آن را نداند.

ماده ۱۴۲ - هرگاه کسی به فرزند مشروع خود بگوید تو فرزند من نیستی محکوم به حد قذف می شود همچنین اگر کسی به فرزند مشروع دیگری بگوید تو فرزند او نیستی محکوم به حد قذف خواهد شد.

تبصره - در موارد ماده فوق هرگاه قرینه ای در بین باشد که منظور قذف نیست حد ثابت نمی شود.

در صورت تمایل برای ادامه به این لینک مراجعه بفرمایید:

http://www.dadkhahi.net/wiki/index.php/%D9%82%D8%B0%D9%81

ودر پایگاه اطلاع رسانی باقرالعلوم علیه السلام آمده است:

قذف در لغت به معنی «افکندن و انداختن» و در اصطلاح فقهی، متهم ساختن فردی به جرم زنا و لواط است. مرتکب این جرم را قاذف و مجنی علیه را مقذوف می‌نامند.
در خصوص جرم قذف منحصراً انتساب دو جرم زنا و لواط مورد نظر است و به محض عدم اثبات زنا یا لواط، دادگاه مکلف به صدور حکم به محکومیت قاذف به هشتاد ضربه شلاق می‌باشد و دیگر نیازی به اعلام شکایت مجدد و درخواست مقذوف نیست. اما در سایر جرایم انتسابی مانند مساحقه، بنا به تقاضای مجنی علیه و با نظر حاکم، شخص نسبت دهنده تعزیر می‌شود.
حد قذف بر قاذف از روی لباس وی زده می‌شود و برهنه نمی‌گردد. (برداشت از مادۀ ۱۵۵ قانون مجازات اسلامی).....

در صورت تمایل برای ادامه مطلب به این لینک مراجعه بفرمایید:

:http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=20949
مطالب پیرامون قذف بسیار است و این بحث را با مطلبی از پایگاه اطلاع رسانی طهور به پایان می بریم:

احکام قذف در آیات قرآن

در کتاب حدود بابى تحت عنوان حد قذف آمده است. قذف (بر وزن حذف) در لغت به معنى پرتاب کردن به سوى یک نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد
- مانند کلمه رمى - کنایه از متهم ساختن کسى به یک اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است که به این امور مربوط مى شود. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شکل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است، و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حکم تعزیر است (منظور از تعزیر گناهانى است که حد معینى در شرع براى آن نیامده بلکه به اختیار حاکم گذارده شده که با توجه به خصوصیات مجرم و کیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد)

حتى اگر کسى گروهى را به چنین تهمتهائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را درباره یک یک تکرار کند در برابر هر یک از این نسبتها حد قذف دارد اما اگر یکجا و یکمرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یکجا مطالبه مجازات او را کنند، یک حد دارد، اما اگر جدا جدا اقامه دعوا کنند، در برابر هر یک حد مستقلى دارد! این موضوع بقدرى اهمیت دارد که اگر کسى را متهم کنند و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا کرده و مطالبه اجراء حد کنند، البته از آنجا که این حکم مربوط به حق شخص است چنانچه صاحب حق، مجرم را ببخشد، حد او ساقط مى شود، مگر اینکه آنقدر این جرم تکرار شود که حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفکند که در اینجا حسابش جدا است. هر گاه دو نفر به یکدیگر دشنام ناموسى دهند در اینجا حد از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حکم حاکم شرع تعزیر مى شوند.

بنابر این هیچ مسلمانى حق ندارد که دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلکه تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق کند و مجازات دشنام دهنده را بخواهد. به هر حال هدف از این حکم اسلامى اولا حفظ آبرو و حیثیت انسانها است، و ثانیا جلوگیرى از مفاسد فراوان اجتماعى و اخلاقى است که از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرد، چرا که اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر کس بدهند و از مجازات مصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار مى گیرد و حتى سبب مى شود که به خاطر این تهمتهاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پدر نسبت به مشروع بودن فرزند خود! خلاصه، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و محیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حکم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ، و همه پاکدامنان در اذهان لکه دار مى گردند. اینجا است که باید با قاطعیت رفتار کرد، همان قاطعیتى که اسلام در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است. آنها باید جریمه یک دشنام زشت و تهمت آور را هشتاد تازیانه بخورند تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!

خداوند در سوره نور آیات ۶ تا ۱۰ قرآن می فرماید:

« وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَجَهُمْ وَ لَمْ یَکُن لهَُّمْ شهَدَاءُ إِلا أَنفُسهُمْ فَشهَدَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصدِقِینَ* وَ الخَْمِسةُ أَنَّ لَعْنَت اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کانَ مِنَ الْکَذِبِینَ* وَ یَدْرَؤُا عَنهَا الْعَذَاب أَن تَشهَدَ أَرْبَعَ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَذِبِینَ* وَ الخَْمِسةَ أَنَّ غَضب اللَّهِ عَلَیهَا إِن کانَ مِنَ الصدِقِینَ*و لو لا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله تواب حکیم، کسانى که همسران خود را متهم ( به عمل منافى عفت ) مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است. و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد! آن زن نیز مى تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتى که به او مى دهد) از دروغگویان است. و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد!

در صورت تمایل برای ادامه مطلب به این لینک مراجعه بفرمایید:

:http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7401

 

6-توجیهات مضحک در مورد فراش و شیطان

توجیهات سبک و بی مبنای علمی نویسنده به عبارات "فراش "و "شیطان "هم اشاعهپیدا کرده و برای کاستن از زشتی اتهام زنا به غیر بهائیان به توجیه کلمات پرداختهاست. شیطان را هوای نفس گفته و "فراش" را هم ذهنیات غلط شمرده و نتیجه گرفتهمنظور از "دخول شیطان در فراش "،دچار هواى نفسانی شدن است و معنی عبارت هماین می شود هرکس فضل بهائیت را منکر شود دچار هوای نفسانی شده است !

این گونه خطاها همان تبعیت کورکورانه از تعصبات است که به قول خودشان هادم بنیانانسانی است. فرد آنچنان دچار فریفتگی می شود که چشم بصیرت خود را بر همه میزانها از جمله میزان عقل هم می بندد حتی انگاره های زبانی را نقض می کند و مصطلحقوم را هم منکر می شود .

"دخول شیطان در فراش" یک عبارت از فرهنگ عربی است که به درون فرهنگ اسلامیآمده و منظور ارتکاب عمل شنیع فحشاء است که کاری شیطانی است در مقابل عملنیکوی نکاح که امری مستحسن و ستوده است. توجیه آن به مفاهیم دیگر، توجیه ما لایرضی صاحبه وخلاف انگاره های زبانی است .

معنای"فراش" چنانکه در لغت نامه دهخدا به نقل از (منتهی الارب) (ترجمان جرجانیترتیب عادل بن علی) آمده است "آنچه گسترده میشود و بر آن میخوابند" می باشد اینکلمه بر وزن فِعال به معنی مفعول است. (اقرب الموارد). ناصر خسرو نیز در شعری بهاین معنا اشارت دارد :

علی بود مردم که او خفت آن شب                       به جای نبی بر فراش و دثارش .

در مجمل التواریخ و القصص نیز آمده است :

"چهل سال سر بر بالین ننهاد و اندر فراش نخفت مگر به تعبد ایزدتعالی مشغول بودی "خاقانی نیز گفته است :

از فراش کهن بلات رسید                                   تا از این نورسیده خود چه رسد .

به همین عنایت که فراش، بستر و مکان همبستری زوجین است زوج و زوجه فراشیکدیگر خوانده می شوند (منتهی الارب). هر یک از دو همسر، زوجه یا زوج فراش یکدیگرخوانده میشوند. (اقرب الموارد). زوجه را هم گویند به کنایت. (از کشاف اصطلاحاتالفنون). زوجیت. (کشاف اصطلاحات الفنون). همسری. تجدید فراش کردن؛ زندیگر خواستن. دوباره زن گرفتن. دوزنه کردن. رجوع به تجدید فراش شود .

(اصطلاح فقه) فقها گویند: فراش متعین بودن زن است برای ثبوت نسبت فرزندانی که ازاو متولد شوند و این فراش دو قسم بود: قوی و ضعیف .فراش قوی فراش زن عقدی است و ضعیف آن فراش ام ولد است زیرا نسبت فرزند ام ولدبه مجرد نفی مولی منتفی شود اما نسبت فرزند زن عقدی جز به سبب لعان منتفینگردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون).به همین دلیل عنوان "قتل در فراش" از عناوین حقوقی و فقهی است که به تفصیل درقانون مدنی و ابواب فقهی ،از آن سخن گفته شده استو آن در مورد حکم کسی است که همسر خود را در فراش به فحشاء مشاهده کند و بهقتل برساند که ابواب مفصلی دارد.

مشهور فقها معتقدند: «(ولو وجد مع زوجته رجلا یزنی بها فله قتلهما) فیما بینه وبینالله تعالی (ولا أثم علیه) بذلک وإن کان استیفاء الحد فی غیره منوطا بالحاکم. هذا هوالمشهور بین الأصحاب لا نعلم فیه مخالفا. وهو مروی أیضا... وهذا الحکم بحسب الواقعکما ذکر (ولکن) فی الظاهر (یجب) علیه (القود) مع إقراره بقتله، أو قیام البینة به (إلا مع)اقامته (البینة) علی دعواه (أو التصدیق) من ولی المقتول، لأصالة عدم استحقاقه القتل،وعدم الفعل المدعی». (شهید ثانی،۱۴۱۱ق: ج۹، صص۱۲۲-۱۲۰)،

«هرگاه شوهریهمسر خود را با مرد اجنبی در حال زنا دید و آن دو را به قتل برساند، اگر چه از نظراخروی گناهی مرتکب نشده است؛ اما از نظر حقوقی زوج باید این مسأله را اثبات نماید. حال برای اثبات ادعای خود باید یا بینه اقامه کند یا اولیای دم، ادعای وی را تصدیقنمایند؛ زیرا اصل اقتضا می کند که مجنی علیه مستحق قتل نبوده و عمل زنا که موردادعای قاتل می باشد، واقع نشده است...(رجوع کنید به مقاله "قتل در فراش" سیدحسین هاشمی ،مجله کتاب زنان، شماره ۲۷)

در روایات نیز فراش به همین معنی ،یعنی بستر و همسر آمده است همچون:قال الامام الصادق  علیه السلام  :

«أَوحَی اللهُ إِلی مُوسَی … لا تَزنُوا فَتَزنِی نِسَاؤُکموَمَن وَطِئَ فَرشَ اِمرِئٍ مُسلِمٍ وُطِئَ فَرَاشُهُ کمَا تَدِینُ تُدَانُ». «بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۲۷»

بنابر این توجیهات نویسنده با توجه به شواهد لغوی و حقوقی و فقهی، مردود و نا درستاست و معنای "دخول شیطان در رختخواب مادر " که در جمله بهاءالله آمده است همانانتساب عمل فحشاء به غیر بهائیان است.

اکنون یکبار دیگر به عبارت مقاله بهائی پژوهی توجه فرمائید:

(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان) از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرندو انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

«من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوفیرجع الی اسفل الجحیم.»

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند وآنها را با این عبارت زنا زاده می نامد !

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرامزاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه ۷۹ کتاب گنجشایگان و مائده آسمانی صفحه ۳۵۵ باب یازدهم تصریح شده است که :

«قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه»

بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بسترو رختخواب مادرش رفته است !

7-تجزیه تاریخی بهائیت برای گریز از اتهام

چنانکه گفتیم نویسنده کم اطلاع خطای فاحشی مرتکب شده و برای گریز از اتهام فحشاء به غیر بهائیان،

بهائیت را به دو دوره تاریخی تقسم نموده و گفته است:

«امثال دو بیان مزبور در توصیف مُنکِرین مُبغِضِ خاصّی قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی دراواسط دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتابمستطاب اقدس و تشریع احکام دور جدید بهائی در زندان عکا نازل شده ، هرگز در دیانت بهائیو از جمله در آن کتاب مستطاب و الواح و آثار نازلۀ پس از آن، نه تنها این نتیجه گرفته نشده و حُکمیدینی تشریع نگردیده که مثلاً دگر اندیشان یا شهروندان غیر بهائی مَبغوض یا نجس اند، بلکه صریحاًدستور داده شده با همۀ اهل عالم باید معاشرت کرد و همگان را "بار یک دار و برگ یک شاخسار"دانست.»

نویسنده ندانسته که با این تجزیه تاریخی چه ضربه ای به بهائیت وارد می نماید زیرا:

1.به این ترتیب قبح موضوع را پذیرفته و توجیهات قبلی خود مبنی بر تاویل فراش و شیطان را باطل کرده است!

2.رهبر خود جناب بهاء الله را جاهل به آینده شمرده چون نمی دانشته در آینده احکام دیگری خواهد آورد که با احکام قبلی ها مناقض خواهد بود!

3.ندانسته است که احکام بدتر و خشونت آمیز تر در احکام بهائیت هست که هم در اقدس و هم کتب دوره استقلال(!)به ادعای نویسنده ذکر شده چنانکه در حقوق شهروندی آوردیم و تکرار نمی کنیم.

4.دوره عبدالبها که دوره استقلال بهائیت بوده چرا سیاهان آفریقائی را مخلوقات گاوی نامیده است؟!

چرا ناقضین را پشه و سوسک و ...نامیده است.

5.در دوره شوقی چرا بهائیان متخلف را مثل دوره پسامدرن همچون جذامی ها شمرده که حتی سلام و کلام با آنها را حرام شمرده است؟!آیا دوره شوقی هم دوره استقلال بهائیت نبوده است؟!

6.اگر بهائیت همه انسانها را واحد می شمرد چراشیعیان را مشرک و اعراض از آنها را واجب نموده است؟!

بدین ترتیب نویسنده مقاله با این ادعا که این حرفها مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت بوده دچار اشتباه فاحشی شده و ندانسته بنیاد های بهائیت را فرو ریخته است.

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top