نامه دوم به دکتر خلجی:اقلیت ها در قانون اساسی

استاد ارجمند جناب آقای دکترمهدی خلجی ضمن سلام و عرض ارادت ، خواستم تشکری داشته باشم از جنابعالی که در کنفرانس ایلینویز، علیرغم چیزی که بانیان کنفرانس انتظار داشتند نه از نقش آیین آنها در تمدن آینده(!) سخن گفتید و نه از حقانیت آنها و نه در دام شعارها و تبلیغاتشان که مخصوص چنین مراسمی است گرفتار آمدید و با درایت از چیزی سخن گفتید که درخواست آنها بی جواب نماند و هم منتقدان شما را آماج حملات علمی و طرفیت از یک آیین پر حاشیه ، نسازند و فقط به بیان این مطلب اکتفا نمودید که چرا اقلیت های رسمی کشور در قانون اساسی فقط زرتشتیان و کلیمیان و مسیحیان ذکر شده و نه بیشتر و استدلال فرمودید به همان دلیل که کلیمیان ، اهل کتاب شمرده می شوند اگر چه کتابشان از نظر مسلمین محرّف است بهاییان هم می توانند اهل کتاب شمرده شوند اگرچه کتابشان مورد قبول نباشد.شما اصل دوازده و سیزده قانون اساسی ایران که دین اسلام و مذهب تشیع را دین و مذهب کشور و ادیان سه گانه را اقلیت های رسمی نام نهاده است ناشی از تعصب دانستید و صابئین وبهائیان را که نامی از آنها برده نشده مظلوم قلمداد فرمودید...بنده قصد ندارم دیدگاه شما را در مورد این دو اصل از نظر حقوق تطبیقی و جامعه شناسی نقد کنم که مجالی دیگر می طلبد تا گفته آید این قضاوت جامع نیست و نیاز به کاوش های بیشتر حقوقی و کارشناسی دارد .اما در اینجابه این قسمت از سخن شما می پردازم که فرمودید: " آیا این ادیان به رسمیت شناخته می‌شوند چون پیروان آنان به وحدانیت خدا باور دارند؟ مگر بهائیان به وحدانیت خداوند اعتقاد ندارند؟ در الاهیات بهائی، چه عنصر تمایزبخشی نسبت به مسیحیت وجود دارد که باعث می‌شود «دین کتاب» نباشد یا پیروان آن «اهل کتاب» نباشند؟ " از این سخن دانستم براستی مطالعات شما در مورد الاهیات بهائی کافی بنظر نمی رسد و همچون دوستان دیگری که به صرف شنیدن چند شعار، بهائیت را در عداد ادیان الاهی در آورده و به دام مصادره به مطلوب در می غلطند عرض کنم همه سخن و اول الکلام این است که آیا بهائیت یک دین است تا در عداد ادیان الهی درآید؟ آیا صرف داشتن کتاب برای اثبات یک نبوت کافی است؟ صرف داشتن پیروانی چند، یک کالت یا فرقه را تبدیل به یک دین الاهی می نماید؟ کتابی با مشخصات کتاب "بیان" که دستور کتابسوزی و قتل عام و تخریب بقاع و معابد و هزاران ناروای دیگر را می دهد (که شمای روشنفکر حتی یکی از آنها را بر نمی تابید) علیمحمد شیرازی را به یک پیامبر و آیین بابیت را به یک دین الاهی و همینطور اقدس را به یک کتاب الاهی و بهائیت را به دینی در عداد ادیان الاهی تبدیل می کتد؟! اگر چنین است آیا به نظر شما می توان همه مدعیان دروغین نبوت را هم وارد کرد و نام آنها هم در قانون اساسی ذکر نمود که اذعان می فرمایید چنین چیزی امکان نخواهد داشت .تفاوت اهل کتاب بودن ادیان گذشته با اهل کتاب بودن بهائیان بسیار روشن است. همانطور که مستحضرید"اهل کتاب" واژه ای قرانی است برای کلیمیان و مسیحیان و کتاب های آنها مورد قبول اسلام است اگرچه قسمت هایی از آنها بعداً تحریف شده باشد ولی دین بودن بهائیت پس از خاتمیت رسول اکرم (ص) منتفی است تا کتابشان، کتاب الهی محسوب شود و اهل کتاب شوند. بگذریم در پاسخ سوال شما که پرسیده اید:مگر بهائیان به وحدانیت خداوند اعتقاد ندارند؟ در الاهیات بهائی، چه عنصر تمایزبخشی نسبت به مسیحیت وجود دارد که باعث می‌شود «دین کتاب» نباشد یا پیروان آن «اهل کتاب» نباشند؟ عرض می کنم آنچه از متون اصلی بابیان وبهائیان بر می آید باور آنان از خدا و نبوت و معاد با همه ادیان الاهی مغایرت اساسی دارد.باب ، خود را نه یک پیامبر بلکه خود خدا(ذات الله) شمرده است: او در صفحه 5 لوح هیکل الدین می گوید: "ان علی قبل نبیل (علی محمد)ذات الله و کینونیته".همینطور بهاء الله در صفحه 13 و 14 کتاب مبین می گوید: "قُل لا یُرى فى هَیکلی اِلّا هَیکلُ اللّهِ وَ لا فى جَمالی اِلّا جَمالُه وَ لا فى کَینُونَتى اِلّا کَینُونَته وَ لا فى ذاتى اِلّا ذاته و لا فى حَرَکتى اِلّا حَرَکَتُه وَ لا فى سُکُونى اِلّا سُکُونُه و لا فى قَلَمى اِلّا قَلَمُه .... قُل لَم یَکُن فى نَفسى اِلّا الحَقُّ وَ لا یُرى فى ذاتى اِلّا اللّهُ" و در لوح سیاح خطاب به میرزا علی مراغه‌ای چنین فرمان می‌دهد:‏ ‏(أن یاعَلی فَاشهد بِأنّی ظُهورُ اللهِ فی جَبَروتِ البَقاء و بُطُونُه فی غَیبِ العماء ... وکلٌ خُلِقُوا بِأمری) ‏ ای علی پس شهادت بده که محقّقاً من ظهورخدا در جبروت هستی وبقاء هستم و حقیقت درونی او در غیب نادیدنی می‌باشم ‏‏... وهمه به فرمان من آفریده شده‌اند. و در زندان هم ندا بر می دارد:لا اله الا انا المسجون الفرید( هیچ خدایی نیست جز من خدای زندانی ) و برای اینکه توجیه نکنند که مقصود از این سخنان شطحیات صوفیانه است تمثل می نماید که همه خدایان از رشحه خدایی من به خدایی رسیدند( کل الالوه من رشح امری تألهت...) و دستور می دهد تا من زنده ام بسوی من نماز بخوانید و وقتی مردم به سوی قبر من نماز کنید(و اذا اردتم الصّلوة ولّوا وجوهکم شطری الاقدس المقام المقدّس الّذی جعله اللّه مطاف الملأ الاعلی و مقبل اهل مدآئن البقآء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السّموات * و عند غروب شمس الحقیقة والتّبیان المقرّ الّذی قدّرناه لکم انّه لهو العزیز العلّام (کتاب اقدس بند 6) یک نماز نه رکعتی هم بهاء الله تشریع نموده که توسط پسر دیگرش به سرقت رفته و عبدالبها از این سرقت اظهار تأسف می کند( معلوم می شود یک بار هم این نماز را نخوانده اند که با سرقت، از بین نرود)، این خدایی و نبوتشان و معاد جسمانی را هم منکرند و می گویند کیفیت فیزیکی ندارد و معنوی است. حال بفرمایید این الاهیات هیچ ربطی به الاهیات ادیان الاهی دارد تا در زمره آنان پنداشته شود ؟ حاشا و کلّا!وبفرمایید آیا مردم ایران که همه موحدند ، حق دارند با دارندگان چنین اعتقاداتی فاصله خود را حفظ کنند تا خود و فرزندانشان به این اعتقادات در نغلطند بویژه که رهبری بهائیان با بیانیه های متعدد خود از بهائیان می خواهد که با تبلیغ تهاجمی ، همسایگان و دوستان و خویشان و همکارانشان را بهایی کنند؟ علاقمندم در این یادداشت بیش از این تصدیع فراهم نکنم و بعداً اگر مایل بودید این بحث را ادامه دهیم. این جانب به شما و خانواده محترمتان ارادت ویژه ای دارم و علاقمندم اگر اجازه فرمایید بطور خصوصی با شما بحث و گفتگو داشته و مطالبی را که در نظردارم مطرح و از تجربیات شما بهره ببرم.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۸-۱۳۸۵.

Back To Top