لقب “سر” و رابطه با انگلیس

یاس : …دولت استعمارگر پیر به چه دلیلی ممکن است به عبدالبهاء لقب سر داده باشد؟

 پژمان:

باید عرض کنم این مسئله در کتاب خاطرات نه ساله نوشته یونس خان افروخته ذکر گردیده و دلیل آن هم ذکر شده است که خدمتان عرض می کنم همان طور که می دانید در آن زمان که دولت انگلیس به عبدالبها لقب سر داد خشکسالی در آن منطقه ای که حضرت عبدالبها زندگی می کردند رخ داده بود و حضرت عبدالبها از قبل از اینکه این خشکسالی اتفاق بیافتد به احبا دستور داده بودند که به اندازه کافی گندم ذخیره نمایند تا در موقع تنگ دستی از آن ها هم برای احبا و هم برای دیگر مردم استفاده شود احبا نیز بر طبق دستور حضرت عبدالبها عمل نمودند و به مقدار کافی گندم دخیره نمودند. این دور اندیشی حضرت عبدالبها باعث شد که در زمان خشکسالی که مصادف با ورود نیروهای انگیسی به آن منطقه بود از شدت مشکلات مردم و دیگر افراد بکاهد به همین دلیل دولت انگلیس به حضرت عبدالبها به خاطر این کار لقب سر اعطا نمود .و این مسئله دلیل دیگری جز این نداشت.

جویا :

از بیانات متین و سنگین جناب پژمان پیداست که این عزیز؛ بهایی روشن فکر و آزاد اندیشی ‏است. از حضور حضرت عالی در این سایت به راستی خشنود و خوش حالم. امیدوارم گفت و ‏گوهایی که در این محیط کاملا آزاد صورت می گیرد، راه گشا و مفید باشد و نیز آرزو می ‏کنم ای کاش سایت های دیگر بهایی مثل این سایت که بلافاصله نظریات را منتقل می کند، ‏این روش پسندیده را پیش گیرند و به آن عمل کنند. از مدیریت محترم سایت هم تشکر می ‏کنم. جناب پژمان! معروف چنان است که دولت انگلیس لقب ‏sir‏ را به کسانی که به ‏امپراطوری بریتانیا و یا امپراطور و ملکه ی انگلیس خدمتی شایان و درخور کرده باشد، اعطا ‏می کند. سئوال همین جاست. گیرم که بیان یونس خان افروخته درست باشد، به همین مطلب ‏بیندیشید. دولت انگلیس در آن ایام در فلسطین چه می کرده است؟ علت حضور این استعمار ‏پیر آن جا چه بوده است؟ کدام خدمت بالاتر از تغذیه ی نیروهای انگلیسی؟ عزیزم کمی ‏بنیدیشید. حداقل بسیاری از مردم ایران به خاطر خاطرات تلخی که از دولت انگلیس دارند، ‏این گونه امور را حمل بر خدمت به استعمار می دانند. البته از منظر یک بهایی این مسائل حل ‏شده است. اما دوست عزیز دیگران مانند شما به بهائیت اعتقادی ندارند و وقتی می شنوند که ‏جناب عبدالبهاء زبان به‎ ‎‏دعا می گشاید و چنین می گوید:‏ 

‏( اللّهُمَّ إنَّ سُرادِقَ العَدلِ قَد ضُرِبَت أطنابُها عَلی هذِهِ الأرضِ المُقَدَّسَةِ … وَ نَشکُرُکَ وَ ‏نَحمِدُکَ … اللّهُمَّ أیِّدِ الإمبراطُورَ الأعظمَ جُورجَ الخامِس عاهِلِ إنکِلِترا بِتَوفیقاتِکَ الرَّحمانِیَّةِ و ‏أدِم ظِلَّها الظَّلیلَ عَلی هذَا الأقلیمِ الجَلیلِ … ع ع ) (مکاتیب عبدالبهاء جلد سوم ص 347)‏ 

بار الها سراپرده‎ ‎ی عدالت در این سرزمین برپا شده است و من تو را شکر و سپاس می گویم … پروردگارا امپراتور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت ‏موید بدار و سایه‎ ‎ی بلند پایه‎ ‎ی او را بر این اقلیم جلیل ( فلسطین ) پایدار ساز. ‏

با همه ی وجود از گوینده ی چنین سخنانی متنفر می شوند. یادتان باشد که امپراطوری ‏انگلیس در هند و دیگر مستعمره ها چه جنایاتی مرتکب شده است. فراموش نفرمایید که این ‏دولت علیّه در ایران خودمان چه خیانت ها کرده است. به خاطر داشته باشید که از نظر ‏مسلمانان، انگلیس عامل اصلی تصرف فلسطین و تشکیل دولت غاصب و جنایت پیشه و ‏صهیونیستی اسرائیل است. دوست عزیز نجات دادن سربازان انگلیسی از گرسنگی در جریان ‏تصرف فلسطین البته شایسته ی دریافت نشان پهلوانی ‏‎ knighthood‏ و لقب والای ‏sir‏ ‏خواهد بود.(قرن بدیع نوشته ی شوقی افندی جلد سوم ص 299) این لقب به راستی به جناب عبدالبهاء ‏برازنده است. مسلمانان هم همین را می گویند. می گویند ایشان در پی خدمت شایان به دولت ‏انگلستان و دعا برای امپراطور، مقامی بسیار بالاتر از یک جاسوس دارد. شأن ایشان بسی ‏اجل از جاسوس است. ایشان خدمت گزاری صادق و راستین برای امپراطوری پلید انگلستان ‏است. خواهش می کنم تاریخ فلسطین را در آن ایام از کتاب های تاریخی غیر بهایی را ‏مطالعه فرمایید تا با حقائق بیشتری آشنا شوید. در ضمن بی صبرانه منتظر پاسخ های حضرت ‏عالی به پرسش های انجام گرفته هستم. آخرین خواهشم این است که مباحثی را که تا به ‏حال انجام گرفته است، حتما با دیده ی خرد و انصاف مطالعه فرمایید. متشکرم.

 

پژمان :

 

…در رابطه با کمک عبدالبهاء به سربازان انگلیس و دریافت لقب سر باید گفت که بهائیان در هر جائی از دنیا که باشند به خدمت ابنا بشر می پردازند. در جایی ذکر می فرمایند ” دشمن را دوست انگارید و به جمیع ابنا بشر مهربان باشید.” بهائیان به جمیع نوع بشر فارغ از وابستگی های ملی، نژادی، جنسی ، سیاسی و مذهبی خدمت می کنند و انتظار پاداشی نیز ندارند. حضرت بهاءالله می فرمایند : ” امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید.” 

حال عبدالبهاء نیز از روی انسانیت و بنا به تعلمیات دیانتش شاید به نیروهای انگلیسی هم کمکی کرده باشد. این مسئله نباید این گونه تفسیر شود که بهائیان حامی استعمار و استعمارگر هستند تلقی شود…

اما در مورد اینکه دولت انگلیس یک دولت استعمارگر است و آیاا عبدالبهاء به سربازان یک دولت استعمارگر که در واقع کشور ایران را نیز استعمار کرده بودند کمک کرده است یا خیر ، بحثی دیگر است. و اگر هم کمکی بوده به چه دلیل بوده است. که من خیلی مختصر خدمتتان عرض می کنم. 

اولا مطمئنا استعمار کردن یک ملت کاری ناپسند است و منافی با حقوق بشر است. در این مسئله شکی نیست. اما آیا کشور انگلیس تنها کشور استعمار گر بوده است؟ 

آیا این ایرانیانی که معتقدند فقط اجانب و دولت های غیر مسلمان هستند که استعمارگر بوده اند و مسلمانان هیچ گاه دست به استعمار هیچ کشوری نزده اند آیا فراموش کرده اند که نادر شاه افشار به جز دیگر لشکرکشی هایش ، فقط 19 بار به هند لشکر کشید و مطمئنا به نیت تبلیغ دیانت اسلام به آنجا نمی رفت بلکه برای به دست آوردن غنائم و ثروت به آنجا لشکر می کشید . همان طور که می دانیم نادر شاه افشار مسلمان بود و مردم هندوستان مسلمان نبودند. و هم اکنون باید مردم هند بلند شوند و فریاد برآرند که مسلمین استعمارگر بوده اند و علی الخصوص ایرانیان ما را زمانی استعمار نموده اند. 

پس می بینیم مسلمینی که هم اکنون داد و فریاد خود را به آسمان می رسانند و تا اسمی از استعمار و استعمار گر می آید رگ غیرت گردنشان بیرون می زند ، زمانی خود استعمار گر بوده اند و ملت های دیگر را استعمار می کردند. در واقع همین ها بودند که پایه و اساس استعمار را گذاشتند…

 

جویا :

 

از بیانات جناب پژمان در باره ی استعمار استفاده کردیم ولی ربط مطلب را به بحث مورد نظر ندانستیم. اولا بالاخره استعمار بد است یا خوب؟ به نظر می رسد که ایشان نهایتا آن را بد می دانند و از سابقه ی سوء مسلمانان هم در استعمار کردن ملتها ناراحت اند. بنده وکیل مدافع اعمال نادر شاه افشار نیستم. وکیل مدافع مسلمانان مستعمره چی هم نیستم. اعمال همه شان را هم به شدت محکوم می کنم. هزار نفرین و لعنت هم به دولت انگلیس که ملت های بسیاری را به خاک سیاه نشانده تا خودش در راحتی و آسایش به سر برد، می فرستم. جناب پژمان پیداست که حضرت عالی در مقام توجیه جنایات انگلیس نیستید و با فحوای سخنانت بر می آید که آن اعمال را محکوم می کنید. اگر چنین است چرا حضرت عبدالبهاء به سربازان متجاوز انگلیسی کمک کرده است. یعنی شما کمک به متجازو به یک کشور را به عنوان مسائل انسانی جائز می شمارید. مردم عادی وقتی این گونه مسائل را می خوانند، آن را جاسوسی و خیانت می دانند. اجازه بدهید بحث خودمان را روشن و دنبال کنیم. دوست روشن اندیش، سخن در این بود که عبدالبهاء چرا از دولت انگلیس لقب پهلوانی knighthood و لقب والای sir گرفته است. خلاصه ی فرمایش شما آن است که دولت انگلیس به خاطر مسائل انسانی به ایشان این لقب را داده است. چون ایشان میان مردم گرسنه ی فلسطین و نیز سربازان انگلیسی نان یا گندم پخش فرموده است، به دریافت چنین القابی نائل آمده است. قربان شما بروم، خواهش می کنم متحمل زحمتی بشوید و به دائرة المعارف بریتانیکا مراجعه بفرمایید تا معلومتان شود که این گونه القاب و نشانه ها به چه کسانی داده می شود. خدمت به دولت انگلیس ملاک است. عزیز دل مردم ایران مگر قاجار را خدمت گزار ملت می شمارند. آنان هم خائن بودند. فرقی نمی کند. معذرت می خواهم مردم به جناب عبدالبهاء همان گونه می نگرند که به خائنان سلسله ی قاجار. نکته ی آخر آن که من جرأت نمی کنم مانند شما به این مردم توهین کنم. قرار دیگرمان هم آن بود که نوحه سرایی نکنیم. بارها گفته ام و چون کم توجهی می فرمایید باز هم مجبورم بگویم. کشته شدن دلیل حقانیت یا بطلان نیست. کافران هم در راه طاغوت می جنگیدند و کشته می شدند. شعیان هم در راه عقیده شان بسیار بیشتر از بهائیان کشته شده و می شوند. تاریخ را بخوانید، عراق را ببینید، افغانستان را بنگرید، به لبنان و پاکستان نظری بیفکنید، به حوادث جاده بم و کرمان توجه کنید. بنده حتی در باره ی شیعه هم نمی گویم که این کشته شدن ها دلیل حقانیت آن هاست. قربان شما نخست حقانیت بهائیت را با دلیل ثابت بفرمایید.

 

پژمان:

 

در بارهء اینکه چرا حضرت عبدالبهاء لقب سر را پذیرفتند دوست گرامی در این باره نکته ای هست که علاقه مندم با شما در میان بگذارم…

در زمان قحطی ناشی از جنگ در فلسطین وقتی که حضرت عبدالبهاء در ذخایر گندم بهاییان را گشودند و ابدا استثنایی برای احدی قایل نشدند و گرسنگان فلسطینی و حتی سربازان متخاصم از این سفرهء گشوده وگشاده روزی بردند فرمانده انگلیسی منطقه از این عمل انسانی و گذشت و کرامت وسخاوت و گذشت حضرت عبدالبهاء بشدت دچار تحیر و شرمساری گشت و برای قدردانی از این عمل فوق انسانی و رفع دل آزردگی ایشان و بهاییان که زخمی دردناک را از جانب آنان متحمل شده بودند تقاضای لقب سر برای ایشان کرد و ایشان هم با همهء اکراهی که داشتند به صرف پاسخ انسانی به دشمنی شرمنده این لقب را از روی فضل پذیرفتند ولیکن هرگز نه از این لقب و نه از مزایای بیشمار آن حتی برای یک لحظه نیز استفاده ننمودند واین البته طبیعی نیز هست زیرا مقام و لقب سر در برابر مقام و لقب عبدالبهاء حقیقتا قابل ذکر نیز نیست.

 

یعقوب :

 

از این آقای پژمان که با بیان مظلومیت عبدالبها اشک ما را در آورد تشکر میکنیم . از این حکومت ظالم انگلیس هم به درگاه خداوند شکایت میکنیم ولی این بنده حقیر ضمن مطالعه کتاب قرن بدیع نوشته همین آقای مظلوم ( جلد 3 ) مشاهده کردم که آقای وزیر امور خارجه همین بریتانیای ظالم ؟؟ به نام لرد بالفور با ارسال تلگرافی سریع و جدی موکدا از ژنرال النبی فرمانده وقت سپاهیان جنایتکار انگلیسی ؟ در فلسطین می خواهد که ” به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها و عائله و دوستان آن حضرت بکوشند “. 

اگر لازم است تا عین عبارات و صفحه دقیق این مطلب را ذکر کنم تا خوانندگان محترم متوجه مظالمی که دولت استعمار گر انگلیس در حق بهائیان بعمل آورده بشوند .

 

پژمان :

 

دوست عزیز 

فکر می کنم تا الآن دیگر تکلیف اعطای لقب سر به عبدالبهاء مشخص گردید. 

اما در جای دیگر شکوه و شکایت از حمایت دولت انگلیس از حضرت عبدالبهاء می نمایند و در واقع مطلبی از کتاب قرن بدیع نیز ذکر می کنند. عین سخن ایشان چنین است : 

“این بنده حقیر ضمن مطالعه کتاب قرن بدیع نوشته همین آقای مظلوم (حضرت عبدالبهاء) (جلد3) مشاهده کردم …” 

در ابتدا باید ذکر کنم که دوست عزیز کتاب قرن بدیع نوشته شوقی افندی است نه حضرت عبدالبهاء. بهتر است شما ابتدا نگاهی به نام نویسنده این کتاب بیاندازید و نوشته خود را اصلاح نمائید. 

مطلب ذکر شده در صفحه 623 کتاب قرن بدیع (البته دوره چهار جلدی) وجود دارد. 

ابتدا ببنیم که این دستور لرد بالفور به ژنرال النبی هدف خاصی داشته است یا خیر؟ در صفحات قبل از این مطلب ذکر می شود که جمال پاشا به علت بغض و کینه ای که نسبت به دیانت بهائی داشت و بر اثر تحریکات ناقضین صریحا اظهار داشته بود که چون از دفع دشمنان خارج فراغت یابد به تصفیه امور داخل اقدام و در اولین قدم حضرت عبدالبهاء را علی ملاء الاشهاد مصلوب و روضه مبارک را منهدم و با خاک یکسان خواهد نمود. 

اگر نگاهی به مطلب بیندازیم می بینیم که هیچ ذکری از تقاضای حضرت عبدالبهاء از دولت انگلیس برای حمایت و حفاظت از ایشان و عائله مبارکه شان وجود ندارد. پس متوجه می شویم که اگر اقدامی هم در این زمینه توسط دولت انگلیس صورت گرفته به خواست و درخواست حضرت عبدالبهاء نبوده است. 

در چند خط بالاتر از این مطلب در کتاب قرن بدیع ذکری از احبای انگلستان می شود و چون آنها نگران وضع حضرت عبدالبهاء بودند برای تامین سلامت حضرت عبدالبهاء اقدامات و مساعی لازم را اعمال نمودند که ظاهرا احبا از روسای امور آن کشور برای حفظ جان مولایشان کمک خواسته بود که نهایتا لرد بالفور طی تلگرافی حمایت و حفاظت جان عبدالبهاء را از ژنرال النبی خواستار می شود. 

فکر نمی کنم که چنین امر طبیعی حمایت از استعمار و یا رابطه با استعمار تلقی گردد. اگر هم چنین فرض کنیم این عمل در خارج از خاک ایران صورت گرفته است و حضرت عبدالبهاء از 9 سالگی تا سن 78 سالگی (سن صعود) در تبعید و زندان به سر می بردند. حال ببنید که حمایت از یک زندانی تبعیدی که از 9 سالگی تا زمان مرگ در خارج از ایران زندگی کرده و هیچ گونه نفوذی در دستگاه سیاسی آن زمان ایران نداشته چه خطر بزرگی برای ایران و ایرانیان محسوب می گردید؟! 

فکی می کنم شما دوستان قصد دارید به هر طریق ممکن دیانت بهائی و همین طور حضرت عبدالبهاء را به استعمار نسبت دهید. 

در صورتی که به طور کاملا صریح و واضح مشخص است که بهائیان هیچ گونه ارتباطی با استعمار نداشته اند و در فجایعی که استعمار بر سر کشور ایران و ایرانیان آورد هیچ نقشی نداشته اند. 

برچسب ارتباط با استعمار و حامی استعمار بودن چیز جدیدی نیست که ذکر شده باشد البته این برچسب از زمان حکومت پهلوی به این طرف به بهائیان نسبت داده شد کسانی که در زمان حضرت باب وحضرت بهاءالله زندگی می کردند و ایشان را از نزدیک می شناختند حتی زمام داران سیاسی و مذهبی آن زمان امثال امیر کبیر، سید جمال الدین اسد آبادی ، میرزای شیرازی ، سید محمد طباطبایی و دیگر رجال سیاسی و مذهبی هیچ وقت سعی نکردند که دیانتشان را ساخته دست استعمار و حامی استعمار تلقی کنند. خوب و خوش باشید.

 

جویا :

 

جناب پژمان از سعه ی صدر و بلند نظری شما بسیار ممنونم که در کمال آزاد اندیشی و بزرگواری مباحث را پی می گیرید. از سیاق سخنان شما پیداست که به راستی در پی یافتن حقائق می باشید. دوست عزیز اجازه بدهید در باره ی بابیت و بهائیت و رابطه ی استعمار با آن ها یک مطلب کلی و عمومی خدمت مبارک شما عرض کنم. دوست من اگر شما انتظار دارید که مدعیان این مبحث جندین برگه ی آرم دار از مثلا سازمان سیا و یا انتلیجنت سرویس یا و یا موساد، مبتنی بر همکاری بهائیان با این سازمان ها، روی سایت بهایی پژوهی اسکن کنند، طبیعی است که هیچ گاه این انتظار برآورده نخواهد شد. حوادثی که در تاریخ بهاییت رخ داده است، در برگیرنده ی نکاتی است که بسیاری از تحلیل گران تاریخ صد و پنجاه سال اخیر ایران را وامی دارد تا نسبت به ماجرای های پرسش برانگیز باب و بهاء و عبدالبهاء و شوقی و بیت العدل، و روابط آن ها با روسیه ی تزاری و انگلیس و آمریکا و اسرائیل و فرانسه، ( تمامی این موارد در مباحث مربوطه آمده است) دقت و توجه خاصی داشته باشند. حقیر از شما تقاضا می کنم یک بار دیگر از منظر یک فرد کاملا بی طرف این حوادث را دنبال کنید. دوست عزیز توجه داشته باشید که کاملا طبیعی است که یک بهایی مؤمن به هیچ روی نمی پذیرد که مثلا جتاب عبدالبهاء به لحاظ کاملا سیاسی مورد توجه و عنایت انگلیس بوده است. اجازه دهید به آخرین مطلبی که خودتان اشاره فرموده اید، بپردازیم. شما فرمو ده اید: جمال پاشا به خاطر بغض و کینه ای که داشت… خوب عزیز گرامی این نظر شماست. یک مورخ غیر بهای به راحتی می تواند بگوید: چون جناب عبدالبهاء در صدد کمک به تجزیه ی فلسطین بوده ، مورد غضب قرار گرفته است. دلیلش هم برای یک مورخ بی طرف کاملا روشن است. به دعای خالصانه ی حضرت عبدالبهاء بار دیگر نظری از روی انصاف و خرد بیفکنید: اللّهُمَّ إنَّ سُرادِقَ العَدلِ قَد ضُرِبَت أطنابُها عَلی هذِهِ الأرضِ المُقَدَّسَةِ … وَ نَشکُرُکَ وَ نَحمِدُکَ … اللّهُمَّ أیِّدِ الإمبراطُورَ الأعظمَ جُورجَ ‏الخامِس عاهِلِ إنکِلِترا بِتَوفیقاتِکَ الرَّحمانِیَّةِ و أدِم ظِلَّها الظَّلیلَ عَلی هذَا الأقلیمِ الجَلیلِ … ع ع ) ‏

بار الها سراپرده ی عدالت در این سرزمین برپا شده است و من تو را شکر و سپاس می گویم … پروردگارا امپراتور بزرگ ژرژ ‏پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت موید بدار و سایه ی بلند پایه ی او را بر این اقلیم جلیل ( فلسطین ) پایدار ساز. ‏

 

انصاف دهید، به راستی می توان گفت که حضرت عبدالبهاء صرفا به خاطر مسائل انسان دوستانه به سربازان متجاوز انگلیسی گندم داده است؟ دیگر اظهار خوش حالی از سلطه ی انگیس بر فلسطین از چه روست؟ ماجرا را از منظر یک تاریخ خوان، حتی نه تاریخ دان، بنگرید. سربازان کشور استعمار گر انگلیس به فلسطین حمله می کنند، جناب عبدالبهاء به خاطر مسائل انسانی به سربازان متجاوز گندم می دهد تا جان بگیرند. سپس در درگاه الاهی(حالا به خاطر شما الهی!) ناله ی شکر و سپاس سر می دهد که: خدایا سپاس که پایه های عدل و دادگری در این سرزمین مقدس استوار گشته است. و در پایان به جان امپراطور دعا می کند. دیده بگشائید ای خردمندان.