پاسخی اولیه به مهر نامه ایران !!

چندین هفته برای تهیه این فحش نامه (بخوانید پاسخنامه ایران به سیاهان افریقائی!)لازم نبود! مدعیان وحدت عالم انسانی در کمتر از یک روز هم می توانستند فحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحات آخر طومار 52 صفحه ای که برای نوشتنش هفته ها تلاش نموده اندنثار اصحاب این سایت کرده اند)راتدارک نموده ارسال نمایند! آری به مصداق هرچه از دوست می رسد نیکوست(!)بالاخره ایران پس از هفته ها وعده و وعید در پاسخ مطالب این تاپیک در موضوع وحدت عالم انسانی،پاسخنامه ای رادر 4 فروردین(به عنوان عیدی در تعطیلات سال نو !) ارسال نمودند.بنده نیز تاخیر در پاسخ عیدی دوست را جائز ندیدم (چون هر دیدی ،یک بازدیدی را می طلبد) پاسخ دوست را در 9 قسمت اما نه در چندین هفته بلکه در اسرع وقت تهیه نمودم و ارسال می نمایم با این عناوین:

1-مفقود شدن نماز نه رکعتی 

2-تناقض گوئی عبدالبها 

3-مقایسه صبح ازل با بهاءاله 

4- اهانت به سیاهان آفریقا 

5-دوران کودکی بشر 

6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن 

7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان 

8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان 

9- کینه توزی با اسلام و تشیع 

 

باشد تا در فرصتی دیگر که فراغتی دست دهدو مشغله های دیدارهای نوروزی اجازه دهد با تاملات بیشتر عیدی دوست عزیز ایران را عوضی در خور تقدیم نمایم.با احترامات فائقه و تبریک سال نو و آرزوی بهروزی و شادکامی و عاقبتی خوش برای همه ایرانیان. 

 

1-مفقود شدن نماز نه رکعتی! 

جویا نوشته بود: 

“‏ سرانجام این تعارفات رکیک و ناپسند بدانجا رسید که عبدالبهاء”>عباس افندی اعلام داشت که ناقضین بسیاری از ‏الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن که صورت نماز نه ‏رکعتی بهائیت را به همراحکام متمم کتاب اقدس دزدیده و آئین نازنین را ناقص کرده اند(رحیق مختوم ص ‏‏25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز این عبادت عظمی مفقود می باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم ‏این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)!!!‏ 

پاسخ ایران: 

ازجملهء”به همراه احکام متمم کتاب اقدس”که بگذریم وجویا جان زرنگ وتحریف کن باید صریحاً اعلام کند که منظورش چیست(!!!)،باید ازایشان پرسید که چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، کهدرکتاب “ادعیهءمحبوب” که خود دوستان ب پ وجویا نیز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامی می کند؟!! برادرجان این سه نمازراخودحضرت بهاءالله درایام حیات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ایشان نازل نفرمودند که امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالی که درهمان “گنجینهء حدود واحکام” که ازآن نقل کرده اید، فرموده اند که 3 نمازمزبورناسخ نماز9 رکعتی است!!! آری اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شاید اوهام شما بیشتر درغافلین تأثیر می نمود، ولی به فرمودهء حضرت امیر،غرض چنان چشمانتان را بسته است که حقایق آشکاررانمی بینید ویا اگر می بینید، آن رامسکوت می گذارید. آیا هیچ فکرکرده بودید چرا آن سه نماز را خودحضرت بهاءالله قبل ازصعودشان نازل فرمودند؟!! برای آنکه امثال شما را به خودشما ومردم دنیا بشناسانند تا کل بدانند که مربیان مظلوم الهی ازامثال شما ریاکاران دروغگوی ِ مُحَرِّفْ چه هاکشیده اند!!! باوجودآن نماز، چه لزومی داشت که خودشارع امربهائی، 3نمازدرعوض آن نازل فرمایند؟!! راجع به مواردمشابه دراسلام لابدآن را به حساب معجزه وپیش بینی وحیانی می گذارید، اما دراینجا نه!!! 

 

قضاوت: 

کاربران در فحش نامه ایران به جویا (تجاهل،تعامی،ریاکار،دروغگو،محرف و…) دقت فرمایند 

و ببینند بیچاره جویا جز نقل قول عبدالبها ،چه گفته که لایق این همه فحش و ناسزا از مدعی وحدت عالم انسانی شده است؟! 

جرم او این بوده که به نقل از عبدالبها ( در منابع اصلی بهایی ) گفته که ناقضین (برادرش محمد علی و دستیارانش) نماز نه رکعتی بهائیت را دزدیده اند و تا کنون مفقود می باشد. 

 

سوال می کنیم: 

1-آیا این حرف دروغ است و عبدالبها چنین حرفی را نزده است و جویا دروغ گفته است؟! 

2-او این حرف را زده ولی جویا آن را تحریف کرده است؟!(مورد تحریف چیست؟!) 

3-بالاخره نماز نه رکعتی دزدیده شده است یا نه؟! 

4-مگر جویا از نزول نماز توسط عبدالبهاحرفی زده که ایران بحث را منحرف کرده و گفته نزول از بهاءاله است نه عبدالبها و کلی هم رجز خوانی کرده است؟! 

5-چه شد که سه نماز ،ناسخ نماز نه رکعتی شد؟چرا نماز نه رکعتی باید نسخ شود؟ 

6_ آیا در زمان خود بهاءاله نسخ شده یا بعد از آن؟اگر همان زمان نسخ شده ،دزدیده شدن آن یعنی نماز منسوخ توسط ناقضین چه معنی و چه اهمیتی دارد؟! 

7-تکلیف بقیه احکام دزدیده شده توسط ناقضین چیست؟! 

بهائیان آزاد اندیش و پژوهشگران و بهایی پژوهان از همین یک موردقضاوت فرمایند حق با کیست؟! 

 

2- تناقض گوئی عبدالبها 

جویا نوشته است: 

“به نظر حقیر، باید ابتدا دانست که منظور بهائیت از تعلیم وحدت عالم انسانی که ‏بسیار به آن می بالد، چیست؟ اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و ‏حوا هستیم و خداوند آفریده ی ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه ‏کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او ‏را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، ‏سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی ‏تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند: ‏ 

اساسی که جمیع پیغمبران گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انسانی است. آن ‏اساس محبت عمومی است ، آن اساس صلح عمومی بین دول است. (خطابات، ج 2، ص 286)‏ 

امروز هرکسی به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است؛ زیرا جمیع انبیای الهی در وحدت ‏عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند، زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانی است. ‏حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی را تأسیس کرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود . انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسیس نمودند. ‏شریعت الله یکی است و دین الله یکی و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجدید تعالیم انبیاء فرمود. ‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)‏ 

از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در پی آن ‏است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از تعالیم الهی حرف ‏می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد. بنابراین تکلیف کافران و ‏مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن ‏است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و ‏کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و ‏علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه ‏باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما ‏دوست عزیز خواهش می کنم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید. ‏ 

بد نیست در پایان این گفتار این مطلب را هم بیفزایم که جناب عبدالبهاء در بیان وحدت عالم انسانی دچار ‏تناقض گویی عجیبی شده است. چون در یک جا دیگر می گوید: ‏ 

از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است، این در کدام کتاب است ؟، نشان بدهید و صلح عمومی ‏است، این در کدام کتاب است؟ و دین باید سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دین بهتر است، این ‏در کدام کتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)‏ 

البته از این تناقض گویی شگفت انگیزتر آن است که دوستان عزیز همانند جناب ایران به جای پاسخ گویی ‏به این گونه تناقض گویی ها، سایت و نویسندگانش را به بهایی ستیزی متهم می کنند و یا اثبات اسلام را ‏درخواست می کنند. به هر صورت مجددا از دوست گرامی که خوشبختانه آشنایی سی ساله با این گونه ‏مباحث دارد، خواهش می کنم به طور روشن و واضح بفرمایند منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی چیست ‏و سخنان جناب عبدالبهاء در این رابطه چه معنایی دارد. با تشکر و آرزوی بهروزی و شادکامی. ‏” 

سوال واضح جویا رادر دو کلمه خلاصه می توان کرد: 

عبدالبها یکبار می گوید: 

زیرا جمیع انبیای الهی در وحدت ‏عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند، زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانی است. ‏حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی را تأسیس کرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود . انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسیس نمودند. ‏شریعت الله یکی است و دین الله یکی و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجدید تعالیم انبیاء فرمود. ‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)‏ 

بعد 180 درجه تغییر مسیر می دهد و می گوید: 

از جمله این تعالیم وحدت عالم انسانی است، این در کدام کتاب است ؟، نشان بدهید و صلح عمومی ‏است، این در کدام کتاب است؟ و دین باید سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دین بهتر است، این ‏در کدام کتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)‏ !!! 

جویا از این تناقض فاحش در سخن عبدالبها پرسیده ببینیم ایران چه جوابی داده است: 

 

جواب ایران به تناقض گوئی عبدالبها: 

” دائماً ازتناقضات درآموزه های بهائی می گوئی، آیا می دانی که به هردوچیزی که به ظاهرمخالف به نظر می رسند، متناقض نمی گویند؟! دربالا ضمن بند2 یادی ازمنطقیون کردیم؛ دراینجا نیزباید گفت که در”منطق وفلسفه” تعریف خاصی از”تناقض” وجوددارد که توجه به آن ضروری است. گفته اند: “ا لنّقیضان لا یجتمعان ولایرتفعان”. یعنی تناقض درصورتی وجود دارد که دوقضیه یا مطلب چنان در”کم” و”کیف” مختلف باشند که اگریکی درست باشد، دیگری حتماً غلط باشد.( کم قضیه اشاره به کمیت موضوع آن است؛ مثلاً درقضیهء”هرانسانی می میرد”، “هر” کم آن است؛ ودر” هیچ بهائی ای منکراسلام نیست”، “هیچ” کم آن است، ودر” بعضی بهائی پژوهان بی انصاف هستند”، “بعضی” کم می باشد. کیف قضیه نیزایجاب(مثبت) یا سلب(منفی) آن است. مثل ” می میرد” و”هستند” که ایجابی است، و” نیست” که سلبی است). منطقیون علیرغم لزوم اختلاف دوقضیه در”کم” و”کیف” و”جهت” آنها، می گویند برای این که آن دو را متناقض بدانیم، باید درهشت چیز” وحدت” داشته باشند، والا بین آن دوتناقضی نیست : ” درتناقض هشت وحدت شرط دان/ وحدت موضوع ومحمول ومکان؛ وحدت شرط واضافه،‹جزء وکل›؛ ‹قوّه وفعل› است درآخرزمان”. بنابراین اگرتوضیحاتی را که تا حال تقدیم شده خوب بررسی نمائید، ملاحظه خواهید فرمود که برعکس ادعای جویا جان درتعالیم بهائی تناقض نیست،ولذا افاضات جویا جان نیز نقش برآب است که می گوید: “خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در ‏گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان ‏جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی ‏الاهی و آسمانی ملهم اند، شک برانگیز است”.‏ 

 

قضاوت: 

شما کاربر عزیز و بهایی آزاده قضاوت کنید آیا ایران به سوال جویا در باره تناقض گوئی عبدالبها 

جواب گفته یا از جواب گریخته است؟!! 

رفتن به سراغ کتاب منطق دبیرستان ها و آوردن تعریف تناقض که باید هشت شرط فراهم باشد تا به آن تناقض گفته شود توهین به فهم خواننده نیست؟! یعنی کسی حتی بطور فطری معنی تناقض را نمی داند؟! به هر درس ناخوانده ای هم وقتی یکبار بگوئی “امروز به خانه شما می آیم” و بار دیگر بگوئی”امروز به خانه شما نمی آیم” می گوید پریشان گوئی کردی (متناقض سخن گفتی) عبدالبها یکبار گفته “همه انبیا و همه کتب آسمانی از وحدت عالم انسانی سخن گفته اند” و یکبارهم گفته ” از تعالیم نو بهایی وحدت عالم انسانی است .این در کدام کتاب است نشان بدهید”؟!!! 

آنوقت ایران می گوید این تناقض نیست! لابد کار او هم سفسطه و فرار از بحث نیست!! 

یعنی در دو جمله واضح عبدالبها کم و کیف وشرط و اضافه و جزءو کل و قوه و فعل دو گانه است پس تناقض نیست؟!!! عبدالبها به چه زبانی و برای چه کسی حرف زده است. اگر فهم مردم عادی از این دو جمله تناقض نیست پس فهم آنها از کلیه سخنان عبدالبها هم درست نیست!! 

باید کتاب منطق بر داشت و دانه دانه سخنان عبدالبها را کاوید که آیا کم و کیف وشرط و اضافه و جزءوکل و قوه و فعل دوگانه است یا نه؟تناقض است یا نیست؟! 

بالاخره وحدت عالم انسانی در ادیان و کتب آسمانی قبل بوده یا نبوده ؟آیا حرف نوئی است یا حرفی کهنه و قدیمی؟پس بهائیت به چه می بالد؟: 

به حرفی قدیمی که قبلا هم هزاران بار گفته شده است؟!!! 

خود قضاوت فرمائید ! 

3-مقایسه صبح ازل و بها ءاله 

جویاگفته است: 

“داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:‏ 

محمدعلی (غصن اکبر) نیز به تلافی، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئیس المشرکین گفته، ابلیس لقب ‏داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )‏ 

بار دیگر سرکار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مریدانش را با القاب:‏ 

‏ «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . ‏ 

باقی درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید.( مکاتیب جلد یکم ص ‏‏442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)‏ 

…به هر روی، میرزا محمد علی هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود ‏را غضنفرالله ( شیر خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )‏ 

…و این جاست که انسان از پیش بینی نادرست و فرجام اندیشی بر خلاف جناب بهاء به شگفت می آید که ‏سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ویژه اگر این کلام گهربار را نیز از سرکار آقا ‏‏(جناب عبدالبهاء) دیده باشد که: انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، ‏چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182)‏ 

…از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، ‏بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند. ” 

توضیحا عرض می کنم : 

مقصود عبدالبها از عبارت”انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، ‏چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182) صبح ازل است که پسرانش حرف پدر را نشنیده به راه پدر نرفتند عبدالبها خطاب به او می گویدکسی که اولاد خود را نتوانسته تر بیت کند چگونه از تربیت اهل آفاق دم می زند؟! بعد می گوید: 

“آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله! ” 

می گوئیم: 

اگر به قول او “والله در این قضیه تردید نیست” پس همین سخن در مورد بها ءالله هم که فرزندانش اینگونه ناخلف در آمدند و به راه پدر نرفتند و یکدیگر را «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . ‏ باقی درندگان و خزندگان موذی و گوساله و الاغ دوپا (! )خواندند هم صادق است و باید در باره او هم گفت: 

“انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، ‏چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182) !!! 

 

اما جواب ایران: 

واما مقایسهء خانوادهء حضرت بهاءالله با خانوادهء ازل، برای اثبات” از نفسی [ازل] که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، ‏چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله!” ، قیاسی مع الفارق است… 

 

قضاوت: 

سوال می کنیم : 

چرا مقایسه ازل با بها “قیاس مع الفارق است؟!! اگر جمله عبدالبها درست است چرا در مورد ازل درست باشد در مورد بها درست نباشد(همان ضرب المثل مرگ خوب است ولی برای همسایه!)؟!! 

چرا در مورد بچه های ازل درست باشد ولی برای بچه های بها ءالله درست نباشد؟!! 

این قاعده را عبدالبها گذاشته اگر فراگیر است دامن خود و پدرش را هم می گیرد و اگر فراگیر نیست حق ندارد با آن عمویش ازل را چوب بزند و تخطئه نماید! 

قضاوت با عزیزان پژوهشگر 

 

4_ اهانت به سیاهان آفریقا 

 

جویا نوشته است: 

“اما در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند: 

مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند. ‏‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏ 

سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!” 

بنده نیز دو هفته بعد از آن که این مطلب جویا در سایت های بهایی انعکاس گسترده ای پیدا نمود نوشتم: 

دوستان بهایی 

مطلبی را که جویا به نقل از عبد البها در مورد سیاهان آفریقا برای نخستین بار در این سایت و در این تا پیک اظهار نمود انعکاس گسترده ای نزد پژوهشگران و بعضی سایت ها پیدا نمود.بعضی جوانان بهایی بر آشفتند و منکر صدور چنین سخنی از عبدالبها شدند و آن را ساخته ردیه نویسان دانستند. اما وقتی اسکن کتاب و مدرک متن مربو طه را دیدند با نا باوری لب فرو بستند و صحنه را اندوهگینانه ترک نمودندوهر چند مبلغان تلاش کردند گاو بودن سیاهان آفریقا از نظر دومین رهبر بهایی را تو جیه های خنک نمایند موثر واقع نشد و آن جوانان قانع نشده به صحنه باز نگشتند. 

عزیزان به همه مقدسات سوگند که هیچکس در این سایت با شما دشمنی ندارد بلکه دوستتان دارد و می خواهد یافته های پژوهشی خود را در متواضعانه و رایگان در اختیار شما قرار دهد و در این راه فقط خدا را در نظر داردو قصد اهانت به هیچکس را ندارد. امید است ما را باور کنید چنانکه بعضی از شما عزیزان باور نموده از طریق میل مورد لطف قرار داده اند.ما نمی گوئیم بهائیان چنین اند بلکه می گوئیم درمتون درجه یک تشکیلات بهایی چنین مطالبی از سوی رهبران بهایی گفته شده اگر چه اعتقاد جوان بهایی این نیست.اما جوان بهایی باید تکلیف خود را با این اعتقاد روشن نماید اگر تشکیلات با چنین سوالاتی او را طرد نکند… پرسشگری شیوه جوانان امروزی است که تا قله حقیقت آنها را صعود خواهد داد… 

ایران همان موقع برای فرار از پاسخ در بهائیت چاره رسوای قدیمی یعنی کشاندن شبهه به اسلام را پیش گرفت و گفت در اسلام هم بعضی انسان های کافرو فاسد را حیوان شمرده اند 

 

جویا به او پاسخ داد: 

دوست عزیز توجه داشته باشید که قرآن کافرانی را که حاضر نیستند به هیچ روی سخن حق ‏را بشنوند و مصداق این آیه اند که:‏ 

خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ ‏ 

خداوند بر دل ها و گوش ها و دیدگان آنان مُهر نهاده است و عذابی بزرگ در انتظار آنان ‏است. 

همانند چهارپایان می داند که کاری به جز خور و خواب و شهوت و شکم ندارند.‏‎ 

اما سخن در آن است که جناب عبدالبهاء در باره ی سیاهان آفریقا می گوید: 

آنها خلق الله البقر علی صورة البشرند. یعنی اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. دوست عزیز  تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن که جناب عبدالبهاء ‏آفرینش و خلقت افریقاییان را گاو می داند، یکی ندانید. 

 

رامتینی هم در همین زمینه به ایران گفت: 

…پنجم: فرمودید سیاهانی هستند که به هیچ یک از ادیان توحیدی قائل نیستند و شما آنها را دوست دارید آیا شما بدلیل اینکه به ادیان توحیدی قائل نیستند و خدای متعال را عبادت نمی کنند آنها را دوست دارید؟ و یا اینکه چون انسان هستند آنها را دوست دارید دوست عزیز در د ارفور سودان که بیش از یک میلیون انسان کشته و آواره و بی خانمان شدند همگی سیاه هستند هم کسانی که اعمال فجیعانه و زشت کشتن انسان های بی گناه را انجام داده اند و هم کسانی که کشته و آواره شده اند حال شما هر دو گروه هم ظالم و هم مظلوم را دوست دارید من فکر نمی کنم هیچ انسان آزداه ایی در جهان وجود داشته باشد که جنایتکاران را دوست داشته باشد به نظر شما باید هیتلر- نرون – چنگیز و صدام … را دوست داشت و یا باید از آنها اعلان بی زاری کرد. 

ششم: در مورد جمله جناب عبدالبهاء “مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …” آنچه شما به عنوان پاسخ از آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح فرمودید دوجنبه دارد یک جنبه که خودتان اشاره کردید تشبیه است مانند کالا انعام و سگ … جنبه دیگر موضوع مسخ بنی اسرائیل است که در اثر مخالفت با فرمان پروردگار تعداد مشخصی از آنها برای زمان کوتاهی (چون 3 یا 7 روز پس از مسخ این افراد از دنیا رفتند) به عنوان عذاب الهی تبدیل شدند به خوک و بوزینه اگر دقت بفرمایید در هر دوجنبه یک امر مشترک است و آن مخالفت انسان با اوامر الهی است یعنی نتیجه اعمال انسان منجر شده به اینکه خداوند آنان را به حیوانات تشبیه فرماید و یا تبدیل شدن تعدادی از انسان ها به حیوان توسط خدای متعال حالا مجددا به جمله جناب عبدالبهاء توجه فرمایید “مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …” آیا کسی خطایی انجام داده عمل زشتی صورت پذیرفته فقط تنها گناه این انسانها سیاه بودن است. 

 

پس از این مطالب ایران یک سری مطالب فحش گونه و بی ربط به موضوع و حاشیه ای را مطرح کرد و از پاسخ به مطالب مربوط به سیاهان آفریقا تحشی نمود… 

کم کم حوصله کاربران جوان از این وقت کشی و گریز ایران از پاسخ سر رفت و کامران نوشت: 

“بالاخره به ما یک تاریخی را اعلام کنید که در آن تاریخ به سایت مراجعه کنیم و جواب شما را در مورد گاو بودن خلقت سیاهان آفریقایی مشاهده کنیم . دیگه خسته شدم از اینکه شما مرتب می نویسید من جواب دارم ولی نمی گویم حداقل یکی از این همه جوابی را که آماده کرده اید بگویید تا ادعایتان را باورکنیم!!! خدایا ! پروردگارا ! جواب ” گاو بودن سیاهان آفریقایی ” را برای ما مشخص کن. آمین یا رب العالمین!” 

 

یک هفته بعد ایران گفت: 

“دوستان عزیز ب پ فعلأ بدون اظهارنظرراجع به نظرات اخیر شما، به علت اطاعت اوامر شما دررعایت اختصار….پاسخ بعدی ممکن است دوسه روزی دیر شود! بی تابی نفرمایید! تقدیم خواهد شد!” 

کاربران همچنان منتظر پاسخ ایران بودند تا آنکه بیش ازشش هفته بعد( 46روز بعد) در سال جدیدطومار چند ده صفحه ای ایشان شامل فحش ها و تکرار مکررات قبلی و بحث های حاشیه ای و داستان 

سرائی و اوهام بافی (مثل اینکه شما در سابق می خواستید به من عربی بیاموزید…) فرا رسید . به دنبال پاسخ سیاهان افریقائی تمام آن را بسیار جستیم تا پاسخی به مطلب وحدت عالم انسانی بیابیم کمتر موفق شدیم و این پاسخ بسیار مستحکم(!) را پیدا کردیم: 

 

پاسخ ایران به مطلب سیاهان افریقائی: 

“درتعریف “انسان” گفته اند، ” حیوان ناطق” است[کلمهء “حیوان” را جنس، وکلمهء “ناطق” را فصل گویند]. به این ترتیب، اصطلاح “جنس بی فصل” که می فرمایند دربارهء امم متوحشه به کار می رفت، یعنی انس یعنی انسانی که به واسطهء عدم تعلیم وتربیت،ازکلمهء “ناطق” درعبارت “حیوان ناطق” درتعریف انسان، محروم مانده ، که می شود ” حیوان”…! 

قضاوت: 

یعنی که هیچ…دو سه ماه معطلی برای کشف اینکه چون فلاسفه(که عبدالبها در جای دیگر آنها را هم گاو می شمرد!!!) در تعریف انسان گفته اند “حیوان ناطق” پس اگر عبدالبها سیاهان افریقائی را گاو شمرده اشکالی ندارد(الغریق یتشبث بکل حشیش و اجوبه یضحک منها الثکلی…)!! 

(حیوان در اصطلاحات فلاسفه” موجود ذی روح “را گویند و انسان را موجود ذیروحی دانند که به نعمت نطق و تعقل از دیگر ذیروح ها ممتاز شده است.(این چه ربطی دارد به سخن عبدالبها در مورد سیاهان افریقائی که انها را گاو شمرده است؟!!) 

 

شما را به خدا درجه افلاس ایران را ببینید که بعد از دوسه ماه به چه چیزی متشبث شده است تا پلشتی سخن عبدالبها را رفو کند!!! 

تازه در یکی از سایت هاشان هم پیش تر رفتند و گفتند سیاهان افریقا بروند خدا را شکر کنند که جناب عبدالبها آنها را گاو خوانده و گرگ و خوک و شغال و سایر درندگان نگفته است!!! 

در اینجا هم قضاوت با شما پژوهشگران و آزادگان. 

5_دوران کودکی بشر 

 

جناب ایران که از پاسخ به مطالب جویا در باره اهانت عبدالبها به سیاهان آفریقائی و «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . خواندن برادرش محمد علی و اتباع او، و تطابقش با شعار ادعائی وحدت عالم انسانی ،درمانده شده ،به مهمل بافی جدیدی روی آورده و آن این است که با کمال پر روئی و بی شرمی ، به تمامی شرایع و ادیان گذشته جسارت نموده آنهارا ناقص و مربوط به دوران عدم بلوغ و کودکی بشر دانسته که شایسته مطرح بودن در امروز نیستند و این تنها بهائیت است که با تعالیم مشعشع (امثال مطالب بالا)شایستگی حضور در جامعه جهانی را دارد!! 

چه شده که او توان چنین جسارتی را پیدا کرده که چهره ظاهرش را مدافع انبیا نشان دهد وبعد همه آنها را به سخره گرفته مربوط به دوره کودکی بشر قلمدادمی نماید؟ 

او حتی روی دست بهاءاله بلند شده که همه شرایع آسمانی را بوجود حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) پایان یافته می داند و باب رسالت و نبوت را بوجود آن عزیز پایان یافته می شمردو آن حضرت را آقای جهانیان و مربی همه دورانها از گذشتگان و آیندگان می نامد:

(الصلوه و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه و علی آله دائما ابدا سرمدا_293 اشراقات) !! 

اما ایران تربیت یافته در بهائیت به خود اجازه می دهد برخلاف گفته او ، شریعت اسلام را دوران کودکی و عدم بلوغ بشر شمرده که به طریق طبیعی باید آن را کنار گذاشت و از آن عبور نمود و به دوران بلوغ رسید.زهی بی شرمی که خلاف گفته رهبرش_ که شریعت خاتم النبیین را آخرین شریعت و آنحضرت را مربی همه امت ها می شمرد _ لب به سخن گشوده چنین اهانتی را به اسلام و پیامبرش و همه ادیان و پیامبران گذشته روا داشته و همه ادیان را _جز بهائیت _کودکی و عدم بلوغ به حساب آورد ه و می گوید: 

ایران و کودکی ادیان!: 

“آنچه آشکار است این حقیقت است که درادوارسابق، که فی الحقیقه آن را دوران کودکی جامعهء بشری توان شمرد، انبیاء الهی برای حفظ وبقای نفوس مؤمنین ازحیله ها وفریب ودشمنی ظالمین ، آنها رانجس شمرده ، گاه با لعن وطعن وگاه باجنگ وکشتن ایشان، با آنها مقابله می نمودند. اما دردورهء جدید که درآستانهء دوران بلوغ وسیر کمالی جامعهء بشری هستیم، درآئین بابی وبهائی که حدّ فاصل دورهء انبیاء قبل ودورهء طولانی ترمربیان آسمانی بعدازآنها می باشد، بتدریج روش گذشته متروک وروش جدیدموردتأکید قرارگرفت سیراین تغییرروش به آنجا رسید که درامربهائی ممنوعیت سبّ ولعن ، ازحالت تعلیمی صرفاً اخلاقی وتهذیبی که درادیان گذشته نیزآثارآن آشکار است، به یکی ازاحکام واوامر تبدیل شد تامؤمنین، دیگرمثل گذشته به لعن وسب ودشنام نپردازند….” 

 

قضاوت: 

لابد از نظر این آئین که مربوط به دوران بلوغ بشر است سیاهان آفریقارا گاو خواندن و برادر را«پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» نامیدن و دانشمندان را بچه گرگ دانستن (لوح ابن الذئب)و فلاسفه را گاو دانستن و… مصداق سب و دشنام نیست؟!! 

اگر قرآن فرموده باشد حتی مشرکان را سب نکنیدو دشنام مگوئید:ولا تسبواالذین یدعون من دون الله ،مربوط به دوران کودکی بشر است و تکریم برادربه القاب «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی»و «خفاش»و «جغد»و «کلاغ»و «روباه»بشرو «گرگ» و…عین ادب است و مربوط به دوران بلوغ بشر ؟!! 

لعن(دورشمردن ظالمان از رحمت حق به زبان :الا لعنه الله علی القوم الظالمین) مربوط به دوران کودکی بشر است اما طرد روحانی بهائیت که بطور عملی هزاربار کشنده تر از لعن زبانی است و اجازه سلام و کلام و هر گونه تعامل انسانی را با فرد مطرود حتی اگر پدر و مادر و فرزند و همسر و سایر خویشاوندان نزدیک و دور و دوستان صمیمی باشد( که مثلا جرمش این است که بی اجازه شوقی یا بیت العدل به مسافرت عکا رفته یا از بهائیت برگشته و آن را برحق نمی داند!)نمی دهد مربوط به دوران بلوغ بشر؟!! 

قضاوت با خوانندگان عزیز و پژوهشگران. 

 

6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن!! 

جویا نوشته است: 

“جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:‏ 

جمال مبارک اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جمیع قیود رهایی داد و فرمود: ‏ 

همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار، ‏ 

یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که ‏همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، اما با ‏توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در ‏می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:‏ 

به عالم انسانی مهربانی کنید و به نوع بشر مهرپرور گردید ، ‏ 

بیگانگان را مانند آشنا معامله نمائید و اغیار را به مثابه یار نوارش فرمایید. ‏ 

دشمن را دوست ببینید ‏ 

و اهرمن را ملائکه شمارید. ‏ 

جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏ 

و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏ 

خائنان را ملجآ و پناه گردید ‏ 

و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)‏ 

آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر ‏آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با ‏نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن ‏دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار ‏را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می ‏آید؟ 

به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در ‏آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم ‏خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود:‏ 

• در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنین می خوانیم: ‏ 

لاتعتدوا علی من اعتدی علیکم لیظهر فضلکم و عنایتکم بین العباد ‏ 

بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود.‏ 

• بهاءالله در اقدس و هم چنین اشراق خاوری در کتاب گنجینه باب 47 از قول او در باب نهی از ‏جدال و نزاع می نویسد: ‏ 

لاتعترضوا علی من اعترض علیکم. ذروه خوضه مقبلین الی الفرد العلیم و من اغتاظ علیکم قابلوه ‏بالرفق. والذی زجرکم لا تزجروه دعوه بنفسه و توکلوا علی الله المنتقم العادل القدیر . ‏ 

بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند ‏یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را ‏آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید. ‏ 

خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و ‏زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به ‏تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم ‏مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به ‏تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل ‏کرد. ‏ 

ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ‏ی سخن آمده است: ‏ 

و توکلوا علی الله المنتقم العادل القدیر . ‏ 

چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام ‏خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این ‏اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟ 

دیده بگشایید ای خردمندان!‏ 

در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم ‏حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند. 

 

پاسخ ایران : 

حضرت عبدالبها می فرمایند:…بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببینند که قصاصی در میدان نیست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمایند . یکی از ستمکاران ایران محض خندیدن معلّم خویشرا بشوخی و مزاح بکشت . متوکّل عبّاسی مشهور در مجلس خود وزرا و وکلا و امنا را حاضر مینمود و یک جعبه عقرب در مجلس رها میکردند و حکم میکرد که کسی حرکت ننماید و چون عقارب وزرا را میگزیدند قهقهه میزد و میخندید . باری قوام هیأت اجتماعیّه بعدل است نه عفو پس حضرت مسیح را مقصد از عفو و سماح نه اینست که اگر ملل سائره بر شما هجوم کنند خانمان شما را بسوزانند اموالرا غارت کنند بر اهل و عیال و اولاد تعدّی نمایند و هتک ناموس کنند شما در مقابل آن لشکر ستمکار تسلیم شوید تا هر ظلم و تعدّی مجری دارند بلکه مراد حضرت مسیح معامله خصوصی درمیان دو شخص است که اگر شخصی بدیگری تعدّی نماید متعدّی علیه باید عفو نماید امّا هیأت اجتماعیّه باید محافظه حقوق بشریّه نماید …اگر حضرت مسیح میدیدند که گرگی داخل گلّه شده است و جمیع گلّه را محو خواهد نمود لابدّ آن گرگرا منع میفرمودند … 

مثلاً اگر کسی بر نفس من تعدّی کند و ظلم و جفا روا داردو زخم بر جگرگاه زند ابداً تعرّض ننمایم بلکه عفو نمایم ولی اگر کسی بخواهد باین سیّد منشادی[ ازمؤمنینی که آن لحظه درمحضر مبارکشان بوده] تعدّی کند البتّه ردع و منع نمایم هر چند در حقّ ظالم عدم تعرّض بظاهر رحمت است لکن در حقّ جناب منشادی ظلم است . مثلاً اگر الآن شخص عربی متوحّش وارد این محلّ شود و با سیف مسلول بخواهد تو را تعرّض کند و زخم زند وقتل نماید البتّه منع نمایم و اگر تو را تسلیم او نمایم این ظلم است نه عدل امّا بشخص من اگر اذیّت نماید عفوش کنم !! 

 

قضاوت: 

1- لابد باز هم تناقض نیست؟!! 

یکجا می گوید: “اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏ 

و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. خائنان را ملجآ و پناه گردید … ” 

و یکجا می گوید :”بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببینند که قصاصی در میدان نیست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمایند” !!! 

این دو سخن یکی است و اصلا تناقضی بینشان نیست!! 

 

2-اگر در بهائیت قصاص وجود دارد پس فرقش با بقیه ادیان دوره کودکی در چیست؟! چرا آنها باید نسخ شوند و بهائیت نباید نسخ شود؟! 

3-بالاخره با گرگان خونخوار چه کنیم:مشک معطر به مشام رسانیم یا آنها را بکشیم تا گله را نابود نکنند؟!! 

4-وقتی در بهائیت هم قصاص هست هم مجازات و هم مکافات و هم بد وبیراه گفتن به برادر و دشمن و مخالفین و…آنوقت تعریف وحدت عالم انسانی چه می شود؟! 

5-اگر کار مسیح علیه السلام درست بوده چرا او متعلق به دوران کودکی بشر است ولی بهائیت که همان کار را تقلید می کند متعلق به دوره بلوغ بشر ؟!(قابل توجه دوستان مسیحی) 

6-اگر تعدی شخصی پاسخش عفو بوده چرا عبدالبها در پاسخ دشنام های ناقضین آنها را عفو نفرموده و به افحاش متعدد مثل «پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی»و «خفاش»و «جغد»و «کلاغ»و «روباه»و «گرگ» و…ایشان را مفتخر فرموده است؟!! 

7-اگر همه بهائیان بخواهند به عنوان حق شخصی به گفته عبدالبها گرگان خونخوار را عفو کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟! آیا با این تعلیم مشعشع اغنامی باقی خواهند ماند؟! 

قضاوت با شما عزیزان. 

 

7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان !! 

 

ایران نوشته است : 

“ازجمله بزرگان علم وتحقیق وادب و سیاست جهان، که برخلاف امثال جویاجان، برحقایق فوق شهادت داده، دین بهائی وتعالیم آن را ستوده اند، می توان ازنفوس ذیل نام برد: توماس ادیسون، لئو تولستوی، ملکه ماری از رومانی، نوفل افندی طرابلسی در کتاب “سوسنهء سلیمان”، شیخ محمد عبده از علمای الازهر مصر، عبدالرزاق الحسنی نویسنده عرب و مؤلف کتاب”اَلبابیّونَ وَ البَهائیّونَ فی حاضِرِ هِم وَ ماضیهِم”، اقبال لاهوری،مهاتما گاندی، چیکائوفو جیساوا، عضو دبیرخانهء جامعهء ملل متفق و رئیس بخش علوم سیاسی بین المللی دانشگاه سلطنتی کی یو شو ( مورخ 1932م)، ادوارد بنش و مازاریک، دو رؤسای اسبق جمهوری چکسلواکی، مادام ایزابل گرنژواسکی، هلن کلر، مارکوس باخ نویسنده امریکایی و دکتر در الهیات و استاد دانشگاه آیوا، ادوارد مونته شرق شناس و تاریخ نویس فرانسوی در دانشگاه سوربن استاد تاریخ مقایسه ادیان، گوبینو فرانسوی، ادوارد براون انگلیسی، بعضی رؤسای جمهور امریکا مثل وودرو ویلسون که استاد دانشگاه پرینستن نیز بوده است(1910-1902 م)، دیونی سیوس اس دیواریس، سردبیر آتنی، پروفسور هربرت میلر، پروفسور توماس کلی چاین دارای دکترای الهیات در دانشگاه آکسفورد و عضو فرهنگستان انگلستان ، چارلز بودوین در کتاب« مطالعات معاصر»، پروفسور آرمینیوس وامبری استاد ماهر در اکثر زبانهای شرقی فارسی، عربی ، ترکی ، پروفسور بنیامین جوت استاد دانشگاه آکسفورد و مترجم آثار افلاطون که آشکارا اظهار داشته، ” نهضت بهایی شاید تنها امید آینده باشد” ، آندره کارنگی، آدمیرا ل پیری مکتشف آمریکایی قطب شمال، الکساندر گراهام بل، دیوید استار جردن رئیس وقت داشگاه استانفورد کالیفورنیا،وارن واگار، اروین لازلو، هنری برگسون فرانسوی که به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شد،… و بسیاری از شخصیت های قدیم و جدید دیگر…. 

 

بنده سوال می کنم: 

1- برای تحقیق در درستی این ادعای ایران چه باید بکنیم؟! 

چگونه ادیسون و مهاتما گاندی و عبده و تولستوی و اقبال لاهوری و خلیل جبران وگوبینو و مونته و…که همگی مرده اند را احضار کنیم و ببینیم آیا ایران راست گفته یا مثل بسیاری از موارد که در همین طومارش اوهام بافی و داستان سرائی نموده (که بهایی پژوهان را می شناسدکه در سی سال قبل می خواسته اند به او عربی بیاموزند!) و عشق مفرط بصیرتش را مخدوش ساخته و به گزافه گوئی کشانده است؟!! 

 

2-اگر فردا ادعا نمود که همه برندگان جوائز نوبل، تمامی مخترعان و مکتشفان،تمامی روسای جمهور و پادشاهان و ملکه های جهان یاتمامی اساتید دانشگاههای معتبر در یکصد و پنجاه کشور جهان که از دنیا رفته اند و حالا زنده نیستند حقانیت بهائیت را اذعان کرده اند چه باید بکنیم؟!! 

 

3-به فرض که ادعای او درست باشدسوال می کنیم در معرفی بهائیت به آنها چه گفته اند؟ 

آیا گفته اند که در بهائیت سیاهان افریقائی گاو شمرده شده اند و برادر ،برادرش را سوسک و پشه و کلاغ و الاغ دوپا و گرگ و روباه و…خوانده و ارث زن روستایی با ارث زن شهری متفاوت است و زنان حق عضویت در بیت العدل را ندارندومطابق بیان کلیه کتابها را باید سوزاندو هرکس با بهائیت مخالفت کند مطرود می شود واز حقوق انسانی محروم می گرددو… یا فقط چند شعار فریبنده را به عنوان تعالیم بهایی به آنها گفته اند و بهائیت را آن شعارها معرفی کرده اند؟! 

 

4-آیا کتاب های اصلی بابی و بهایی مثل بیان و بدیع و ایقان و … را به روسی و هندی و فرانسه و انگلیسی و عربی و رومانیائی و …به تولستوی و مهاتما گاندی و مونته و ملکه ماری(!)و … داده اندو آنها در آن کتابها غور نموده و به دقت خوانده اند وایشان بعد از تحقیق و پژوهش در آنها،ایمان آورده این افاضات را فرموده اند؟! 

 

5-آیا به آنها گفته اند بهاءاله به شهادت مورخان و شاهدان طراح ترور شاه بوده و بخاطر آن قرار بوده اعدام شود ولی با شفاعت سفیر روس به بغداد تبعید شده و آنجا به شهادت خواهرش که بابی و همکیش او بوده گروه ضربت و ترور تشکیل داده و به ضرب و شتم و قتل مخالفینش پرداخته و اوضاع شهر را آنچنان به هم ریخته که مجددا او و برادرش را به دو نقطه دیگر تبعید کرده اند تا بیش از این بر سر جانشینی باب به قتل و خونریزی نپردازند؟! 

 

6-اگر به فرض،ادعای ایران درست باشد و تعریف چند دانشمندو مورخ و یک ملکه دلیل حقانیت بهائیت باشد ،رد نمودن ویا بی اعتنائی صدها هزار عالم ومخترع و مکتشف واستاد دانشگاه و نویسنده و هنرمندومورخ و وزیر و وکیل و نماینده مجلس و ملکه و شاه و رئیس جمهور مسلمان و مسیحی و بودائی و … که بعضا مخالفت هم بنماینددلیل مردود بودن آئین بهائیت نیست؟!! 

 

7-کار بهائیت به جای ارائه منطق و استدلال وبرهان و بینه الهی به امضا جمع کردن از ملکه ها(!) و استشهاد به بیانات مردگان که توانائی سخنگوئی ودفاع از خود را ندارند کشیده شده است؟: 

خداوند در سوره تکاثر فرماید:بسم الله الرحمن الرحیم* الهیکم التکاثر*حتی زرتم المقابر*کلا سوف تعلمون…زیاده خواهی و بالیدن به تکاثر آنچنان شمارافریفت که به شمارش قبر ها(مردگان ودر گذشتگان)پرداختید (تا برای خود اثبات حقانیت نمائید)چنین نیست بلکه به زودی خواهند دانست…!! 

آیا این شیوه دفاع از یک آئین الهی است ؟!! 

 

قضاوت با شما عزیزان! 

 

8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان 

جویا در چند نوبت و در فاصله های زمانی متعدد نوشت : 

“ایران عزیز دلم برایت تنگ شده است. از آخرین گفت و گوی ما و شما که 10/11/85 بود، هم اینک هشت روز می گذرد و هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم. مانعی ندارد، دوسه روز دیگر صبر می کنیم. ما صبر ایوب داریم. بیش از صد و شصت سال است که صبوری کرده ایم. این دو سه روز هم رویش. خواهش می کنم به پرسش مطرح شده توسط حقیر که حقیقت وحدت عالم انسانی در بهائیت چیست، و آن هم لطفا خلاصه و با رعایت دو «میم» یعنی مفید و مختصر، پاسخ بفرمایید…” 

 

“دوست عزیز برای چندمین بار بنده از شما درخواست کردم برای آن که معلوممان شود که منظور از وحدت عالم انسانی در نگاه پیشوایان بهایی چیست، شما به بیان و زبان آنان وحدت عالم انسانی را تبیین بفرمایید تا بحثمان سیر درستی داشته باشد. حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست…” 

“البته از پیش شما بنده را ‏متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم…” 

 

“اما اگر خاطر خطیرتان مستحضر باشد، حقیر از شما درخواست کردم که شما بفرمایید تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست تا مبتنی بر آن بیانات بتوانیم بحث خویش را پی بگیریم. هر چه انتظار کشیدیم به جز نصائح پدرانه و البته مفید، پاسخی دریافت نکردیم و ناگزیر حقیر شخصا اقدام کردم تا به تدریج و مبتنی بر کتب امری تعلیم وحدت عالم انسانی را کالبدشکافی کنم و داوری را هم به خوانندگان گرامی بسپارم. در ضمن نمی دانم چه اصراری دارید که اثبات فرمایید که ما بهایی ستیز هستیم نه بهایی پژوه دوست عزیز این حربه مع الاسف زنگ زده است. چون گویا از منظر شما هر کس که بهائیت را منظقا قبول نداشته باشد، حتما بهایی ستیز است. اولا میان بهائیت و بهائیان حتما فرق هست. روشن است که امثال بنده دیانت بهایی را بر حق نمی دانیم، و این عقیده را هم بر اساس آن چه که در کتاب های خود پیشوایان بهایی آمده است، کسب کرده ایم، اما این دلیل نمی شود که بهایی ستیز باشیم. واژه ی بهایی ستیز از آن چماق هایی است که امثال جناب عالی بر سر هر کس که بخواهد بهائیت را بر اساس سخنان حضرات بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر مبلغان بررسی و حتی رد کند، می کوبید. این روش هم غیر انسانی است و هم ما را از حق جویی دور می کند. لطفا ما را هر چه می دانید بدانید اما پاسخ پرسش ها را روشن و صریح بیان فرمایید. زیاده عرضی نیست. آماده ی دریافت پاسخ های آماده ی شما هستم. آخر آن که از خلاصه نویسی شما تشکر می کنم. همین روش را پی بگیرید….” 

 

در باره همین برچسب ردیه نویسی که ایران نثار پژوهشگران سایت نموده بود رامتینی هم نوشت: 

“دوست عزیز جناب ایران 

یکم: اینجانب در تاریخ 29/7/85 ده سئوال پیرامون وحدت عالم انسانی از دیدگاه آیین بهایی جهت روشن شدن ابعاد موضوع و تبیین آن مطرح نمودم که بتوان نقدی عالمانه نسبت به موضوع داشته باشیم ولی متاسفانه تاکنون پاسخی از ناحیه دوستان بهایی دریافت نکرده ام البته مهم نیست بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است بنابراین من همچنان مشتاق و منتظر جواب می مانم. 

دوم: به نظر شما فرق نقادی و ردیه نویسی چیست؟ آیا صحیح است هر کس را که به افکار ما انتقاد کرد متهم به ردیه نویسی و ضدیت با بهاییت کنیم؟ اتفاقا امرزوه در دنیای فکر و اندیشه و روشنگری موضوع نقد و نقادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طریقی که حتی انتقاد سازنده را هم قبول ندارند بلکه می گویند انتقاد بایستی ویرانگر و بی رحمانه باشد تا نقاط ضعف فکر مورد نقادی کاملا روشن شود قرار نیست در عالم نقد و انتقاد و مباحثه و مناظره تعارف تکه پاره کنیم بنابراین کسانی که فانتزی فکر می کنند و زود رنج هستند بهتر است پا در این میدان نگذارند البته اهل تحقیق بی احترامی و بی ادبی را تحت نام نقادی نمی پذیرند لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید به نظر شما مرحوم محیط طباطبایی که فردی محقق و دانشمند بوده و مطالب زیادی هم در رد عقاید بهاییت نوشته ضد بهایی و ردیه نویس بوده؟ و یا آقای دکتر فریدون آدمیت که ظاهرا به هیچ دینی اعتقاد نداشته چون در کتاب امیر کبیر و ایران مطالبی در رد بابیت و بهاییت از نظر تاریخی نوشته او هم ردیه نویس و ضد بهایی بوده و بسیاری از محققین و دانشمندان … !!! 

 

پاسخ ایران: 

 

ایران در اینجا دو چهره جالب پیدا می کند(که اصلا متناقض یکدیگر نیست !!)و بنده با قید شماره آنها را جدا می کنم: 

پاسخ ایران شماره 1 :ردیه نویسی خوب است ،دست آنها را می بوسم!: 

“ملاحظه فرمائید که مولای اهل بهاء،حضرت عبدالبهاء ، درمورد مخالفین دیانت مقدس بهائی چه می فرمایند: 

” شما می دانید این عبد این گونه کلمات ردیه را سبب اِ علاء می دانم…منکرین ورادّین، اوّلْ منادی ِ حق هستند…عنقریب ملاحظه خواهید نمود که نفوس بسیار مهمی از شرق وغرب صحائف عظیمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فریاد کنند؛ چه که عظمت امرآنچه بیشتر ظاهر شود، مغرضین ومنکرین ورادّین عظیم تر(!) وکثیرتر(!)گردد وکل سبب اعلاء کلمة الله است. شما دعا نمایید که خدا از این قبیل رادّینْ بسیارخلق فرماید؛ چه که خیلی مفید است” ( “مائدهء آسمانی”، ج 5،صص 172-171). ملاحظه می فرمائیدکه شماعزیزان چقدربرای جامعهء بهائی مفیدهستید! عزیزان! … 

این است که هم عاشقانش وهم مخالفانش_همچون ب. پ. و جویا_ ،سبب رشد دائم آن بوده وهستند….واگر مجاز بودیم، به مصداق مفاد لوح « شکر شکن» ازمولای محبوبمان، حتی دست امثال دوستان نامهربان “بهائی پژوهی” را نیز می بوسیدیم !!” 

بنا براین ایران شماره 1 ،ردیه نویسان را مفید و موجب رشد بهائیت می شمرد و (اگر مجاز باشد(از ناحیه چه کسی یا مقامی باید اجازه بگیرد؟!) می خواسته دست امثال جویا و یاس و رامتینی و… را ببوسد !! 

 

اما پاسخ ایران شماره 2 :فحش لایق ردیه نویسان است! 

و من ردیه نویسان را فحش می دهم و تیغ تهمت بر گرده می گزارم وفحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحه نثار اصحاب این سایت کرده ام و در بقیه 52 صفحه پژوهشگران خود مراجعه فرمایند) به آنها روا می دارم…!! 

 

قضاوت: 

 

1-اگر ردیه نویسی برای بهائیت (طبق گفته عبدالبها )مفید است و موجب رشدش می شود چرا ردیه نویسی را برچسب فحش کرده اند و مثل یک جرم نا بخشودنی به افراد می زنند و برای بهائیان خواندن آنها را تحریم می کنندو ردیه نویسان را شایسته هر فحش و اهانتی می شمارند و اگر در درون بهائیت باشد او را (مثل فضل الله صبحی و ده ها فرد دیگر)طرد روحانی می کنندو از همه حقوق انسانی محروم می نمایند؟!! 

 

2-ایران شماره 2 چرا مثل ایران شماره 1 دست جویا را که با نقدهایش(بخوانید ردیه هایش!) موجب اعتلای امر بهایی است نمی بوسد؟! چه کسی به او اجازه نمی دهد:بیت العدل یا محفل بهائیان امریکا یا…؟!! 

 

3-چرا بهائیان به گفته عبدالبها برای زیاد شدن ناقدان بهائیت دعا نمی کنند و به جای آن امثال این سایت را تحریم می کنند تا بسته شود و امرالله از اعتلا باز ایستد چون عبدالبها ردیه نویسان را موجب اعتلای امر بهایی می شمرد که اگر نباشند لابد قسمتی از اعتلا متوقف می شود ؟!!: “عنقریب ملاحظه خواهید نمود که نفوس بسیار مهمی از شرق وغرب صحائف عظیمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فریاد کنند؛ چه که عظمت امرآنچه بیشتر ظاهر شود، مغرضین ومنکرین ورادّین عظیم تر (!) وکثیرتر(!)گردد وکل سبب اعلاء کلمة الله است. شما دعا نمایید که خدا از این قبیل رادّینْ بسیارخلق فرماید؛ چه که خیلی مفید است” …!! 

 

4- آیا ناقدان(بخوانید ردیه نویسان!) مشمول منشور وحدت عالم انسانی بهائیت نمی شوندتا بجای قهر مستوجب مهر باشند و در تعریف” انسان” در شعاروحدت عالم انسانی بگنجند و اینقدر فحش نشنوند و طرد نشوند؟!! اگر آنها اهریمن هم باشند طبق دستور عبدالبها باید ملائکه شمرده شوند!!  اگر آنها گرگ خونخوار هم باشند باید آهوی ختن محسوب گردند!!  در حالیکه آنها نه گرگ خونخوارند نه اهریمن بلکه مفیدند و موجب اعتلای امر بهایی!! 

 

5-چرا کتاب “تنبیه النائمین” که نقدی عالمانه(بخوانید ردیه) از سوی عمه ای فاضله و فطنه(به گفته عبدالبها) است اینقدر مورد بی مهری اهل بهاست و حاضر نیستند حتی آن را ببینند و بخوانند و بررسی کنند؟!! حتی بعضی از بهائیان گفته اند او چون خواهر ناتنی بهاءاله است حرفهایش مسموع نیست! بنازیم به این وحدت عالم انسانی که خواهر ناتنی را هم تحمل نتواند کرد چه رسد به عالم انسانی(ناقضین و ازلی ها و ریمی ها و مارانجلا ها و ایکس بهایی ها و… که جای خود دارند)؟!! 

 

6-چرا همه سایت های بهایی یک طرفه اندو مطالب ناقدان و ردیه نویسان رادر خود راه نمی دهند تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!! چرا آن سایت ها ،سماحت و بزرگواری “بهایی پژوهی ” را ندارند که صد ها صفحه امثال فحش نامه ایران را در خود جای دهد و خم به ابرو نیاورد؟!!مگر از این نقد ها هراس دارند که حتی یک صفحه آن را در سایت های خود بر نمی تابند؟!! جناب ایران یا شینتو یامیلیاردر و اسپرینگ و…یا هر بهایی دیگر که مسئول است حاضر است متن ایران و جوابیه بنده را در سایت های “نقطه نظر ” یا “ساغر “یا” نگاه”درج نماید تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!! 

 

قضاوت با شما عزیزان! 

 

9_ کینه توزی با اسلام و تشیع 

 

رامتینی نوشت: 

“یکی دیگر از تعالیم دوازده گانه بهاییان وحدت عالم انسانی است. جهت تحلیل درست و نقد صحیح این تعلیم ابتدا باید بدانیم وحدت عالم انسانی یعنی چه؟ لذا ضروری است دوستان بهایی نسبت به پاسخ روشن سئوالات زیر توجه ویژه مبذول فرمایند : 

1- اصولا وحدت در چیست؟ یعنی حول چه محوری است؟ به عنوان مثال می گویند وحدت بین شیعه و سنی حول محور قرآن است. 

2- آیا شعار وحدت عالم انسانی از بدایع آئین بهایی است یا این مفهوم در ادیان گذشته هم وجود داشته است؟ 

3- آیا این اعتقاد و مفهوم آن در گفته ها و نوشته های سایر متفکرین و مصلحین بشری بوده و یا اینکه اول بار توسط جناب بهاء الله عنوان گردیده؟ 

4- بهاییان در کتابهایشان مدعی شده اند که ویلسون رئیس جمهوری وقت آمریکا طرح جامع ملل را با الهام از آثار بهایی و مطالعه آثار بهاءالله عنوان کرده اگر این مطلب صحیح است لطفا مدرک آن را اعلام فرمایید. 

5- مسلما تحقق شعار وحدت عالم انسانی نیاز به یکسری پیش شرط دارد که تا تحقق آنها وحدت عالم انسانی بی معنی خواهد بود لطفا بفرمایید این پیش شرطها چیست؟ و چرا تاکنون محقق نشده؟ 

6 – فکر می کنید شعار وحدت عالم انسانی علی القاعده در زمان ظهور پیامبر جدید (به قول بهاییان) که مستظهر به تاییدات مستقیم الهی است امکان تحقق بیشتری دارد و یا در آینده ای که هیچکدام از مظاهر مقدس الهی حضور ندارند؟ 

7- یکی از مشکلات فعلی سازمان ملل عدم ضمانت اجرایی مصوبات آن است که به همین دلیل عملا تحت نفوذ قدرتهای بزرگ قرار گرفته لذا سئوال این است که آیا تحقق وحدت عالم انسانی از طریق یک پارلمان بین المللی که کل جهان را یکپارچه نماید به جز از طریق یک قوه قاهره که همه قدرتها را تحت نفوذ خود درآورد امکان پذیر است؟ 

8- بنابراین سئوال بسیار مهم اینست که مکانیزم های تحقق وحدت عالم انسانی چیست؟ 

9- چه ضمانت اجرایی وجود دارد که این مجمع جهانی به فساد کشید نشود چون این فساد دیگر فساد در یک کشور یا منطقه نخواهد بود بلکه جهانی است. 

10- اگر مراد از وحدت عالم انسانی این است که سوءظن و حسادت و نفرت و تجاوز و تعصبات فردی و غیره را باید کنار بگذاریم و در یک جمله سعی کنیم همگی انسان های خوبی باشیم که موضوع تازه ای نیست همه ادیان الهی این را گفته اند و حتی اعتقاد به موعودی دارند که به نصرت و قدرت الهی عدالت را در سراسر گیتی برقرار می کند، همچنین افرادی همچون افلاطون، سر توماس مور ، فارابی و … به این مهم بطور مفصل پرداخته اند. 

…خلاصه هدف از این نوشته این است که بدانیم بهاییان براساس نصوص بزرگان دین خود وحدت عالم انسانی را چگونه تبیین می کنند تا پس از آن به نقد و بررسی بپردازیم” 

منتظر دریافت دیدگاه های دوستان بهایی می باشم.” 

ایران به جای پاسخ به انواع این درخواست هابرای روشن شدن ابعاد وحدت عالم انسانی در بهائیت و نیز بحث سیاهان آفریقا ،شروع به بهانه جوئی نموده پای اسلام را به میان کشید تا تلویحا و تصریحانشان دهد اسلام در اندازه ای نیست که ازوحدت عالم انسانی در امروز سخن گوید و آنقدر تناقض دارد که قادر به وحدت نیست: 

ایران و نارسائی ها و تناقضات اسلام : 

“فهرست آیات قران مجید درباره ی غیر مسلمانان وکفار و مشرکین واعراب وخلاصه سایر دگر اندیشان را برای بنده فهرست نمایند، تا با سه آیه ای که در فوق آورده اند مقایسه کنیم… ،به کدامین ازاین هزاران سایت اسلامی بروم؟!! “اسلام پژوهی”،یا “اسلام ستیزی”؟!!تلویزیون جمهوری اسلامی چندی پیش،حدودابان 84، می گفت ده هزار سایت ضداسلام وجوددارد!!!روزنامهءجمهوری اسلامی هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647،نوشت 5000 عنوان کتاب درمخالفت با مذهب شیعه با ارائهء8000 شبهه تاکنون چاپ شده که 75 درصدآن مربوط به 28 سال اخیر است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است. شریف یحیی الامین هم که شنیده ام درتحقیقی که کرده فرق اسلام را 480 فرقه شمرده که زیر ده درصد ان شیعه هستند!!! حالا بفرمایید به کدام سایت بروم وکدام یک از5000 ردیه را بخوانم، وازکدام از480 فرقه گمگشتهء خودبجویم وتوضیح پرسش های اسلامیم راازکدامیک بجویم؟!! اینها راجواب بدهید تا ازسیاهان افریقا برایتان بگویم!!! 

در طومار خود نیز مجددا تکرار کرد: 

وآیا هنوزهم مثل جویای عزیز ریاکارانه می گویید که ” البته از پیش شما بنده را ‏متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم”. البته چون شما می دانیدکه بهائیان اسلام عزیزرا قبول دارند_ البته مطابق روح حقیقی وعاری از پیرایه هائی که به آن بسته اند _ ولذا همچون شما علیه آن سایت “اسلام پژوهی” (!) راه نمی اندازند،بنابراین هرچه دلتان می خواهد توهین آشکار وپنهان می نویسید ونام آن را هم پژوهش می گذارید! حال آنکه درعوض منطقاً باید می رفتید وجواب 8000 شبهه وایراد به فرقهء شیعه و توهین 10000 سایت ضداسلامی موجود را می دادید ! 

و در جای دیگر باز تکرار کرد:خودشما برای پاسخ به8000 شبهه در5000 عنوان کتاب درمخالفت با مذهب شیعه که تاکنون چاپ شده_75 درصدآن مربوط به 28 سال اخیر است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است (روزنامهءجمهوری اسلامی هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647)، چه می کنید؟ 

و مجددا در جای دیگر: 

زیرا مطالب اخیری که جویا جان راجع به عقاید اسلامی شروع به نوشتن کرده اند، معلوم نیست تاچه حد درست باشد وموردتوافق 480 فرقهء اسلامی_طبق تحقیق شریف یحیی الامین_ قرارگیرد، چه که به قول معروف قرائات متفاوت ازاسلام عزیز وجود دارد!!! همین الان گروه هائی ازمسلمانان عزیزترازجان را سراغ دارم که آشکارا با نظرات جویا جان مخالف هستند!!!آیا نظرات ایشان نظر همهء مسلمین است؟! آیا ایشان سخنگوی اسلام شده اند؟! ” 

 

و درجای دیگر هم اسلام و ادیان دیگر را مربوط به دوران کودکی بشر و بابیت و بهائیت را مربوط به دوره بلوغ بشر محسوب نموده می گوید: 

“آنچه آشکار است این حقیقت است که درادوارسابق، که فی الحقیقه آن را دوران کودکی جامعهء بشری توان شمرد، انبیاء الهی برای …اما دردورهء جدید که درآستانهء دوران بلوغ وسیر کمالی جامعهء بشری هستیم، درآئین بابی وبهائی که حدّ فاصل دورهء انبیاء قبل ودورهء طولانی ترمربیان آسمانی بعدازآنها می باشد، بتدریج روش گذشته متروک وروش جدیدموردتأکید قرارگرفت .” 

 

و نهایتا در کمال کینه توزی با اسلام و ایران ،این شعر سعدی راکه افتخار هر ایرانی است که بر سر در سازمان ملل نقش بسته است به عنوان سمبل فرهنگ اسلامی و از یک شاعر مسلمان نقض نمایدو ستیزه کند که 770 سال قبل از وحدت انسانها و بنی آدم سخن گفته است ،می گوید: “شعر” بنی آدم اعضای یکدیگرند” ازسعدی، صرفاً جنبه ای شعاری وتهذیبی دارد و چنانکه دیده ومی بینیم ،به هیچ وجه حکمی نافذ ومشروع وعملی نبوده و نیست وشرعاً توسط هیچ مسلمانی، ازنظراجرا مطرح نبوده ونیست!!!” 

 

قضاوت: 

1-اگر شعر سعدی حکمی نافذ و مشروع و عملی نبوده و نیست و توسط هیچ مسلمانی از نظر اجرا مطرح نبوده و نیست چطور وحدت عالم انسانی بهائیت که برادر و خواهر و عمه و …در داخل یک خانه با هم بطور عملی وحدت پیدا نکردند عملی است ولی مشروع سعدی عملی نیست؟!! یک مخالف بهائی را نمی توانید تحمل کنید و او را طرد می کنید و از همه حقوق انسانی مثل ارتباط عاطفی و سلام و کلام محروم می کنید و او را بدتر از نجس و طاعونی حساب می کنید و همچون صبحی نیمه شب او را از خانه بیرون می اندازیدآنوقت وحدت شما عملی است و شعر سعدی به عنوان نماد فرهنگ اسلامی عملی نیست؟!! 

 

2-به فرض که اسلام 480 فرقه باشد و 10000 سایت ضد اسلامی وجود داشته باشدو 8000 شبهه در 5000 کتاب علیه شیعه باشد مطرح کردن آن توسط ایران چه معنی دارد؟! آیامی خواهد آن را پتکی علیه اسلام و تشیع کند و به رخ بکشد و دلش خنک شود؟!! نقل مکرر این آمار موهوم در جای جای مطالب ایران جز کینه توزی و مخالفت با دین دوره کودکی بشر معنی دیگری دارد؟!! اگر دنبال آمار هم هستید تحقیق کنید و ببینید که علیرغم اینهمه سایت ها ی شبهه پراکن علیه اسلام که شما لطف فرموده آمارش را چند نوبت محض خیر خواهی ارائه فرمودید(!)،از هر چهار انسان روی زمین ، یکی مسلمان است و روز به روز گرایش به اسلام بویژه در امریکا و اروپا و خصوصافرهیختگان بیشتر می شود و ترجمه های قرآن جزو پر فروش ترین کتابهاست…در حالی که بهائیان طبق آمار خودشان 6 ملیون نفرند یعنی علیرغم اینهمه تبلیغات و رسانه ها و رادیو و تلویزیون و سایت ها به قول خودشان به بیش از یکصد زبان که در اختیار دارند از هر هزار نفر یکی بهایی است!! آنهم بهائیانی که از متون اصلی بهائیت بی خبرند و از هر هزار نفر یکی متون اصلی را نخوانده اند حتی بهائیان ایران که همزبان متون اصلی هستند وقتی در این سایت مدرکی ارائه می شود ابتدا منکر می شوند و نوعا می گویند ما حتی ایقان نداریم و اسم کشف الغطا را نشنیده بودند و از بدیع و بیان و هکذا سایر متون بی خبرند چه رسد به بهائیان رومانیائی(!) و غیر ایرانی که تنها با چند شعار مثل همین وحدت عالم انسانی بهائیت را شناخته اند و اگر با مطالب درون متون اصلی آشنا شوند ،بهائیت را رها می کنند چنانکه امثال فیچیکیاو دیگران که سایت هم دارند اینکار را کرده اند… 

 

3-مگر در بهائیت اختلاف و فرقه فرقه شدن نیست؟! اگر فرقه فرقه شدن دلیل نکوهش است که خود بهائیت هم به آن مبتلاست:بابی ها ،ازلی ها،سمائی ها ،ریمی ها ،بهائیان طرد شده،مارانجلائی هاو… حتی حاضر نیستید به بهائیان ارتدکس که می خواهند در امریکا خود را به نام بهایی ثبت نمایند اجازه ثبت بدهید و علیه آنها به دادگاه اقامه دعوی کرده اید تا قانونا مانع فعالیت های آنها به عنوان بهایی بشوید یعنی چشم دیدن فعالیت بهائیان مخالف خود را ندارید.دارید؟!! یک قرن بر شما گذشته اینقدر فرقه فرقه شده اید 1400 سال بگذرد چند فرقه می شوید؟!! 

 

4-چرا به سایت بهائیان ارتدکس نمی روید و منطق آنها را در اثبات عدم مشروعیت بیت العدل و بدلی خواندن و باطل بودن آن بررسی نمی کنید.نماینده آنها حبیب از استرالیا مطالبش را به تفصیل در این سایت قرار داد و ما با کمال آزادی همه مطالبش را آورده و بررسی کردیم.کاری که شما نکردید یعنی حاضر نشدید مطالب این بهائی مومن ومتعصب را در هیچکدام از سایت هایتان در رد بیت العدل قرار دهید و آنها و گروهشان را طرد کرده اید و فرقه فرقه شدن را به روی خود نمی آورید.آنوقت شما شرایط اجرای وحدت عالم انسانی را در این قرن دارید و سعدی و فرهنگ اسلامی ندارد؟!! 

 

5- چه کسانی علیه اسلام و تشیع شبهه پراکنی می کنند؟ آیاخود شما جناب ایران جزو آنها نیستید که به این کار مشغولید و علیرغم ظاهرتان که دائما قربان صدقه پیغمبر و حضرت علی علیهما السلام می روید آ شکارابه رد آنها کمر همت نبسته اید که مثلا آنها مربوط به دوره کودکی بشر بوده اند یا اینکه عبدالبها از حضرت علی بالاتر بود زیرا حضرت علی گفت به قاتلش فقط یک ضربه بزنند و عبدالبها برادرش را عفو کرد!! (و اصلا او را سوسک و پشه و گرگ و کلاغ و روباه و …نخواند و مقابله به مثل هم ننمود؟!!) یا اینکه چندین صفحه را به این اختصاص دادید که اسلام دیگران را نجس می داندپس متعلق به دوره کودکی بشر است!!و ده ها شبهه دیگر.سایت های بهایی هم همگی به نوعی غیر مستقیم و مستقیم به این کار مشغولند.اینطور نیست.(اگر منکر شدی شواهدش را در مطالب خودت و سایت های بهایی نشان خواهم داد.) 

 

6-به جای اینهمه گریز از بحث اصلی و اسلام ستیزی بهتر نبود صادقانه به سراغ لب و درونمایه وحدت در متون بهایی می رفتی و به سوالات رامتینی در بالا جواب می گفتی که وحدت مورد ادعا چگونه قابل اجراست و محورش چیست و تناقضاتش چگونه حل می شود و چرا درون یک خانه اجرا نشدو سوالات دیگر..؟!! 

قضاوت با شما عزیزان