حادثه‌ی بدشت و نسخ اسلام توسط بابیان

بهاییان می‌گویند که آیین اسلام در سال 1264 و در منطقه‌ای به نام بدشت، توسط یاران باب، منسوخ شده است. این مقاله به بررسی این حادثه -که نقطه‌ی عطفی در تاریخ بابیت و بهاییت به شمار می‌آید- خواهد پرداخت و نحوه‌ی این رویداد را با عنایت به تاریخ‌های نوشته شده توسط بهاییان، واکاوی خواهد نمود.

شایان ذکر است این رویداد (بدشت) یکی از جنجالی ترین رویدادهای تاریخ بهائیت است که برای محققان تاریخ ،بسیار تامل برانگیز می باشد زیرا رسما از سوی شخصیت های حاضر در این مکان،اسلام ،منسوخ و تعالیمش پایان یافته اعلام می گردد.

 

مقدمه: 

پس از آن که باب در سال 1260، مدعی مقام نیابت حضرت محمد بن الحسن علیهما‌السلام شد (1)، موفق شد زمام‌داری گروهی از شیخیان را -که پس از مرگ سید کاظم رشتی به دنبال رکن رابع ایمان در جست و جو بودند- در دست بگیرد. شیخیان، شاخه‌ای از شیعه محسوب می‌شدند که طرفدار نظریات شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی بودند. اینان هم اکنون نیز در زمره‌ی مسلمانان هستند. اما پیروان باب در وادی بدشت، مسیر خود را از مسیر اسلام جدا کردند. به دلیل اهمیت این حادثه در تاریخ بابیت و بهاییت و کیفیت اعلام نسخ اسلام توسط این گروه، لازم است در مورد آن تحقیقات گسترده‌تری صورت پذیرد.

 

معرفی برخی از نقش آفرینان

دو تن از مریدان سیدکاظم رشتی که به باب پیوستند، ملا محمدعلی بارفروشی و زرین‌تاج (2) بودند. شهرت ملا محمد علی بارفروشی به جهت آن نبود که او در شاگردی سید کاظم رشتی به مقامات عالیه رسیده بود، چرا که او در درس سید کاظم، بروز و ظهوری نداشت(3). بلکه شهرت او بیشتر به ماجرای بدشت و مرگ او در جنگ قلعه‌ی طبرسی باز می‌گردد. 

زرین‌تاج اما وضعی متفاوت داشت. او عروس و برادر زاده حاج ملا محمد تقی قزوینی(4) بود. زرین‌تاج که به سید کاظم رشتی علاقه‌ی بسیار داشت، با همسر خود بنای ناسازگاری گذاشت و بعد از مدتی، همسر و فرزندانش را رها کرد و به کربلا رفت تا در درس سید کاظم رشتی شرکت کند. اما او هنگامی به کربلا رسید که سید کاظم از دنیا رفته بود(5). زرین‌تاج بعد از مرگ سید کاظم و ادعای باب، به باب پیوست اما هیچ گاه موفق به دیدار او نشد(6). زرین‌تاج بعد از مدتی از کربلا به بغداد رفت و مدتی بعد نیز به قزوین بازگشت و در ماجرای ترور مرحوم شیخ محمد تقی قزوینی که عموی او بود و توسط بابیان به شهادت رسید(7) ، به جرم آمریت دستگیر و زندانی شد(8). 

میرزا حسین‌علی نوری سومین فرد مهم در ماجرای بدشت است. میرزا حسین‌علی فرزند یکی از منشیان دربار قاجار به نام میرزا عباس نوری بود(9) . هر چند پس از ادعای باب به او پیوست و نقش محوری در فعالیت بابیان داشت، اما از مطرح شدن نامش تا پیش از ماجرای بدشت، پرهیز می‌کرد. او کسی بود که موفق شد، زرین‌تاج را از زندان قزوین فراری دهد و نزد خود به تهران آورد(10). بهاییان بعد از باب، او را پیامبر خود و سایر بابیان نظیر ازلی‌ها، او را فردی خائن به آیین باب می‌دانند(11). 

 

موقعیت زمانی و مکانی ماجرای بدشت:

واقعه‌ی بدشت در اواخر ماه رجب سال 1264 آغاز شده و در نیمه‌ی نخست ماه شعبان همان سال به پایان رسیده است. کل این واقعه 22 روز به طول انجامید(12). از نظر توالی وقایع، این حادثه پس از ترور آیت الله قزوینی در محراب عبادت و پیش از تشکیل جلسه‌ی محاکمه‌ی باب در تبریز رخ داده است. در زمان وقوع این حادثه محمد شاه قاجار، پادشاه ایران بوده است.

بدشت روستایی خوش آب و هوا در اطراف شاهرود است. شاهرود در میانه‌ی مسیر تهران به مشهد قرار دارد. میرزا حسین‌علی و زرین‌تاج مدتی پس از فرار زرین‌تاج از قزوین و ورودش به تهران، به سمت خراسان حرکت کردند. ملا محمد علی بارفروشی و همراهانش نیز که در مشهد بودند، به سمت تهران به راه افتادند و این دو گروه از بابیان، در شاهرود به یکدیگر رسیدند و در بدشت اقامت گزیدند.

 

هدف از اجتماع بدشت، حاضران و میزبان

در بدشت، بیش از هشتاد نفر از بابیان میهمان میرزا حسین‌علی بودند. او در آن روستا، سه باغ اجاره کرد. یک باغ را به خود و همراهانش اختصاص داد. در باغ دوم ملا محمد علی و همراهانش را اسکان داد و باغ سوم را در اختیار زرین‌تاج گذاشت(13). در واقع رهبری بابیان در بدشت بر عهده‌ی این سه نفر و به ویژه میرزا حسین‌علی بود. بابیان در بدشت، هر روز به امامت او نماز جماعت می‌خواندند و رهبری او را پذیرفته بودند(14). 

شوقی می‌نویسد:«هدف اصلی و اساسی این اجتماع عظیم آن بود که اوّلاً به وسائل مقتضی استقلال امر بیان و انفصال شریعت رحمان از رسوم و آداب و سنن و شرایع قبلیّه به نحو مؤثّر و نافذ اعلام گردد و در ثانی موجبات استخلاص مولی و مقتدای اهل بیان از سجن ظالمانه‌ی دشمنان فراهم شود»(15) 

 

زمینه سازی رهبران بابی برای اعلام نسخ اسلام:

در ایام اجتماع بابیان در بدشت، شب هنگام جلسه‌ای میان سه رهبر آنان برگزار و اقدامات لازم برای روز بعد تعیین می‌شد. در همین شب‌ها بود که میرزا حسین‌علی نوشته هایی خطاب به بابیان بدشت می‌نوشت و آنان را برای پذیرش اعلام نسخ اسلام آماده می‌کرد و هر روز حکمی از احکام اسلام را لغو می‌کرد‌(16). بابیان اما در این میان، هویت نویسنده‌ی این نوشته‌ها را نمی‌دانستند. میرزا حسین‌علی در همین نوشته‌ها خود را بهاءالله، زرین‌تاج را طاهره و ملا محمدعلی را قدوس نامید(17). 

 

علت نسخ اسلام و روش اعلام این موضوع:

در ایام حضور بابیان در بدشت، رهبران بابی مقام باب را از بابیت حضرت مهدی علیه‌السلام، به قائمیت ارتقاء دادند و اعلام کردند که باب همان مهدی موعود است و مقامی فراتر از پیامبران و اوصیای قبل دارد. لذا اعلام کردند که او می‌تواند در احکام گذشته تغییراتی ایجاد کند و فروع دین را تغییر دهد. نظریه ای که بهاییان امروز نیز بر آن تأکید دارند.

در میان رهبران بابی طاهره و بهاءالله طرفدار این نظریه بودند؛ اما قدوس چندان به این کار راضی نبود و زیر پا گذاشتن احکام اسلام را نمی‌پسندید(18). 

به هر حال پس از بحث و گفت و گو های فراوان، این سه رهبر بابی قرار گذاشتند تا نسخ اسلام توسط طاهره اعلام شود. لذا روزی در غیاب قدوس و بهاءالله، طاهره در حال سخن گفتن برای بابیان، حجاب از سر برداشت و با لغو این حکم اسلامی، به طور نمادین نسخ دین اسلام را اعلام کرد و گفت: «خوب فرصتی دارید غنیمت بدانید جشن بگیرید، امروز روز عید و جشن عمومی است روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شده؛ همه برخیزید با هم مصافحه کنید.»(19) 

در برابر این صحنه، برخی از حضار شیخی مجلس که از ابتدا به امید یاری رساندن به امام زمان در گرد باب جمع شده بودند، راه خود را از بابیه جدا کردند. اینان هرگز باب را دارای ویژگی‌های حضرت مهدی علیه‌السلام نمی‌دانستند و قائمیت او را نپذیرفتند. هم چنین ایشان را عقیده بر آن بود که زیر پا نهادن دستورات اسلام و منسوخ کردن آن غیر ممکن است(20) . یکی از مشهورترین اینان فردی به نام عبدالخالق اصفهانی بود که با دیدن این صحنه، با خنجر گلوی خود را چاک داد و خون آلود از بدشت گریخت!(21) 

این ترفند طاهره اما در میان اکثریت بدشتیان مؤثر واقع شد و مخالفت(22) قدوس با آن نیز به نتیجه‌ای نرسید و اکثر حاضران، با اعلام نسخ اسلام همراهی کردند. کدورت ایجاد شده میان قدوس و طاهره نیز با وساطت بهاءالله به همراهی تبدیل شد و هدف نخست این اجتماع، حاصل گشت.

فاضل مازندرانی نیز در توصیف دستاورد غائله‌ی بدشت، چنین می‌نگارد: «و بالجمله، جانمازها که همیشه مبسوط بود چنان برچیده شد که دیگر مبسوط نگردید و مهرها که برای نماز تا آن روز روی هم می‌گذاشتند، شکسته شد و اسمش را بت گذاشتند.»(23) 

باب پس از ماجرای بدشت، ادعای قائمیت کرد:

آن چه مسلم است، باب تا سال 1264 و تا پس از ماجرای بدشت، هیچ گاه ادعای قائمیت نکرده بود. او همواره خود را واسطه فیوضات حضرت قائم معرفی می‌کرد. اما پس از رسیدن خبر این حادثه به او، به ناگاه این ادعا را مورد تأیید قرار داد. شوقی افندی می‌نویسد:«چیزی از این مقدّمه نگذشت که حضرت باب بنفسه المقدّس هنگامی که هنوز در مخالب [=چنگال] اعداء[=دشمنان] اسیر و مبتلا بودند، در حضور ولیعهد زمان و جمعی از علمای اعلام و رؤسای شیخیّه در عاصمه‌ی [=پایتخت] آذربایجان، دعوی خویش را اعلان و با اظهار مقام قائمیّت و اثبات استقلال و اصالت امر مبارک قیام پیروان خود را در احتفال [=نشست] بدشت تأیید و نظرات و معتقدات آنان را نسبت به شریعه‌ی الهیّه، تقویت و تصویب فرمودند.»(24) 

 

نقدی بر ادعای نسخ اسلام:

بابیان و بهاییان آن چنان که گفته شد، ادعا می‌کنند که دین مبین اسلام، در بدشت منسوخ شده است. ادعایی که هرگز قابل انطباق با تعالیم اسلام نیست. قرآن کریم، تنها دین پذیرفته شده از مردم را اسلام معرفی می‌کند و می‌فرماید: هر کس که دینی غیر از اسلام را بپذیرد، هرگز از او پذیرفته نشود و در روز قیامت از زیانکاران باشد(25). 

در احادیث متعدد نیز، رسول خدا و ائمه‌ی هدی علیهم‌السلام، اسلام و تعالیم آن را جاودانه معرفی کرده‌اند. تا آن جا که فرموده اند: حلال پیامبر، تا روز قیامت حلال و حرام ایشان تا روز قیامت حرام است(26). 

اگر بهاییان اسلام را دینی الهی و آسمانی می‌دانند، که ظاهرا چنین است، باید برای رد نصوص محکم قرآنی و حدیثی بر عدم نسخ اسلام تا روز قیامت، دلیلی اقامه کنند. چرا که تکیه بر کلام بهاءالله و طاهره در حادثه‌ی بدشت، چاره‌ی این تناقض مبنایی میان تعالیم اسلام و بهاییت، نخواهد بود. 

 

خاتمه:

حادثه‌ی بدشت، نقطه‌ی عطفی در تاریخ بابیت است. جدایی بابیت از اسلام از این تاریخ به وضوح دیده می‌شود. بابیت تا پیش از این تاریخ، یکی از شاخه‌های شیخیه است و بابیان از نظر مسلمانان، کافر نیستند. اما پس از این تاریخ و با این حادثه است که کم کم، نزاع‌ها و درگیری‌های داخلی در ایران میان بابیه و مسلمانان ایجاد می‌شود. بررسی بیشتر درباره‌ی استدلال بهاییان برای نسخ اسلام و مقاماتی که برای بازیگران این حادثه قائل شده‌اند، می‌تواند در مقالات دیگری مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.

 

پی نوشت ها:

1 ) رجوع شود به مقاله‌ی سیر ادعاهای باب

2 ) نام اصلی او بر اساس مدارک بهایی، فاطمه بوده است، اما به جهت احترام به مادر بزرگش که فاطمه نام داشته، او را ام سلمه صدا می‌کرده اند.

3 ) هوشنگ گهر ریز در صفحه‌ی 118 کتاب حروف حی درباره‌ی او می‌نویسد: جناب قدوس در سال‌های آخر حیات سید کاظم رشتی که در کلاس درس شرکت می‌کرد، از همه دیرتر می‌آمد و در پایین کلاس می‌نشست و از همه زودتر می‌رفت.

4 ) علامه حاج ملا محمد تقی قزوینی برغانی، مشهور به شهید ثالث. پیشوای دینی مردم قزوین در زمان شیخ احمد احسایی، سید کاظم رشتی و باب. او کسی بود که در بحث و مذاکره با شیخ احمد احسایی، عقاید او در باب معاد جسمانی را باطل اعلام کرد و شیخ احمد را به انکار ضروری دین متهم نمود.

5 ) الکواکب الدریه، عبدالحسین آیتی، جلد 1 صفحه‌ی 62

6 ) تلخیص تاریخ نبیل، صفحه 234

7 ) تاریخ ظهور الحق، فاضل مازندرانی، جلد سوم، صفحه‌ی 389

8 ) حضرت طاهره، نصرت الله محمدحسینی، صفحه‌ی 236

9 ) حضرت بهاءالله، محمد علی فیضی صفحه‌ی 1

10 ) تلخیص تاریخ نبیل، شوقی افندی، صفحه‌ی 252

11 ) برای شناخت بیشتر تاریخ زندگی او رجوع کنید به دانشنامه‌ی جهان اسلام، مقاله‌ی پروفسور محمد صدری در ذیل عنوان بهاءالله، این مقاله در سایت بهایی پژوهی نیز موجود است.

12 ) قرن بدیع، شوقی ربانی، صفحه‌ی 94

13 ) قرن بدیع، شوقی ربانی صفحه‌ی 93

14 ) الکواکب الدریه، عبدالحسین آیتی، جلد 1 صفحه‌ی 18 و129

15 ) قرن بدیع، شوقی ربانی، صفحه‎ی 93

16 ) تلخیص تاریخ نبیل، شوقی افندی، صفحه‌ی 262

17 ) قرن بدیع، شوقی ربانی، صفحه‌ی 94

18 ) الکواکب الدریه، جلد 1 صفحه‌ی 129

19 ) تلخیص تاریخ نبیل، شوقی ربانی صفحه‌ی 264

20 ) قرن بدیع، شوقی ربانی، صفحه‌ی 95

 

tarikh