پرسش – نظر شما درباره فتوای آیت العظمی سید حسین صدر در مورد بهاییان چیست؟

277

پرسش

نظر شما درباره فتوای آیت العظمی سید حسین صدر در مورد بهاییان چیست؟

پاسخ نخست

من کوچکتر از آن هستم که در بارۀ فتوای ایشان نظر دهم، اما تا کنون هیچ گونه بدرفتاری با بهائیانی که با آنها برخورد کرده ام انجام ندادم، ولی در عوض مطالب نادرست و تناقضات فراوان در گفتار و رهبران آنان را طبق مدارک و کتاب های آنان به آنها نشان داده ام. حتی در برخی از موارد بدرفتاری ها و ظلم هایی که رهبران آنان انجام داده اند و در کتاب هایشان ذکر شده به آنها نشان داده ام.
امیدوارم خداوند متعال آنان را هدایت نماید و متوجه گردند که چه راهی را باید بروند و زمانی که جان به گلوگاه رسید از اعتقادات خود پشیمان نگردند.

پاسخ دیگر

من کوچکتر از آن هستم که در بارۀ فتوای ایشان نظر دهم، اما تا کنون هیچ گونه بدرفتاری با بهائیانی که با آنها برخورد کرده ام انجام ندادم، ولی در عوض مطالب نادرست و تناقضات فراوان در گفتار و رهبران آنان را طبق مدارک و کتاب های آنان به آنها نشان داده ام. حتی در برخی از موارد بدرفتاری ها و ظلم هایی که رهبران آنان انجام داده اند و در کتاب هایشان ذکر شده به آنها نشان داده ام.
امیدوارم خداوند متعال آنان را هدایت نماید و متوجه گردند که چه راهی را باید بروند و زمانی که جان به گلوگاه رسید از اعتقادات خود پشیمان نگردند.

پاسخ دیگر

در بررسی استفتاء نقل شده فعلا نکات زیر به نظر اینجانب میرسد:
1-همه مراجع عظام شیعه در طول قرن ها فرمایشات باب مدینه علم الهی حضرت امیرالمومنین را نصب العین فتاوای خود قرار داده اند از جمله آن حضرت در منشور جاودان خود که مبین عالی ترین اصول حقوق تمامی انسانهاست،خطاب به استاندار خود جناب مالک اشتر می فرماید:«مردمان دو نوعند،قسمی برادر ایمانی تو و قسم دیگر نظیر و شبیه تو در خلقت الهی»
و سپس لزوم رعایت عدالت را در بین همه توصیه می فرمایند. از این رو هیچ مرجع تقلید مجاز به نفی حقوق انسانی همه آحاد انسانی اعم از اقلیت رسمی(زرتشتی،یهودی،مسیحی) و غیر رسمی(نظیر بودائیان،سیک ها، هندوهای گاو پرست و بهائیان و…) نمی باشد.
2-در قبال بهره مندی از حقوق انسانی(که امروزه به تقلید از غربیان از آن تعبیر به حقوق شهروندی می شود) هریک از آحاد جامعه در قبال قوانین مدنی باید پاسخگوی اعمال فردی و اجتماعی خود باشد.به عبارت دیگر صرف شهروند بودن(چه اقلیت و چه اکثریت) او را از جرایم و اتهامات وارده تبرئه نمیکند.آیا تاکنون زندانیان دربند که اتفاقا اکثریت آنها پیرو دین و مذهب رسمی این کشور می باشند احکام صادره علیه خود را در محاکم قضائی مغایر حقوق شهروندی خود دانسته اند؟
3-بدیهی است عملکرد برخی افراد خودسر و عنان گسیخته،نظیر تخریب سنگ قبور غیر مسلمانان و تعدی به اموال و نوامیس آنها را نمیتوان در پرونده بی عدالتی حاکمان درج نمود.
4-جا دارد از سائل محترم که خود را بهائی ساکن شمال عراق معرفی نموده، بپرسیم:
اگر از جناب بهاءالله سوال کنیم که در نظر شما مومنین به شما یا غیر مخالفین شما از نظر ارزش انسانی یکسانند؟ لازم است سری به کتاب مائده آسمانی جلد4 ص353 بزنید تا این کلام بهت انگیز را در وصف «مقام احبای الهی »ببینید:«احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاه الارض و لابد ان یکون الحصاه ازید عن لولوء قدس ثمین و واحد من هولاء عندالله خیر من الف الف نفس من دونهم کما انّ قطعه من الیاقوت خیر من الف جبال من حجر متین» دوستداران من جواهر امر هستند و دیگران(منظور مخالفین ایشان) سنگریزه های زمینی و ناگزیر تعداد سنگریزه ها افزون از گوهر پاک قیمتی است و یکی از اینها(مومنین) نزد خداوند از یک میلیون نفر از غیر ایشان نیکوتر است کما اینکه قطعه ای از یاقوت از هزار رشته کوه سنگی ارزشمند تر است.
تو خود حدیث مفصل خوان ازین مجمل

پاسخ دیگر

در این حکم ضمن احترام به فتوای صادر شده، توجه به چند نکته حائز اهمیت است:
1. اگر منظور آنست که مسلمین رفتاری بر اساس حقوق بشر با بهائی ها داشته باشند، چیزی مقبول است. اینکه با بهائی ها غیر انسانی بر خورد کنند مورد قبول یک انسان نیست چه برسد به فقیه و عالم به دین. به نظرم فرقی بین یک بودائی و هندو و یا معتقد به کنفسیوس با بهائی در انسان بودن نیست. یعنی مسلمانان چطور می توانند با یک بودائی ارتباط انسانی داشته باشد در حالیکه آنها حتی به اسلام و کلاً هیچ یک از ادیان ابراهیمی نه اعتقادی دارند و نه احترامی قائلند اما با بهائی که هم به اسلام اعتقاد دارد و هم حتی کلیه ائمه را قبول دارد و هم برای همه آنها احترام قائل است، نباید ارتباطی انسانی داشته باشد. با دقت در این فتوا مشخص می شود که منظور این فقیه ارتباط از نوع انسانی و بشری است که خوب است رعایت شود. مثلاً نباید آنها را بیهوده مورد ظلم قرار داد اموال آنها را مصادره کرد، خانه آنها را اتش زد. قبورشان را تخریب کرد و نظایر آن…
2. اگر منظور آنست که با رفتار مسلمین با آنها بر اساس رفتار با مومنان ادیان الهی دیگر باشد، از چند لحاظ ایرادهای اساسی پیدا می شود:
الف- بهائیت یک دین الهی نیست به چند دلیل:
– حرفها و آموزه های بهاء الله کلاً اقتباس از عرفا و دانشمندان دیگر است.
– بر اساس تعلمیات سید باب(موسس بابیه) که مورد قبول بهاء الله بوده است،ادعای بهاء الله مبطل است.
3. فتاوای مراجع شیعه مبنی بر عدم ارتباط با بهایی ها، در امور مربوط به حفظ دین است نه در امور مربوط به اعمال و رفتارهای انسانی
4.در گمراه بودن بهائی ها شکی وجود ندارد و هم چنین در گمراه کننده بودن آنها نیز شکی نیست(این گمراهی بر اساس متون کاملاً واضح و آشکار و مستند مورد وثوق خودشان آشکار است نه بر اساس متون و عقاید اسلامی)
5.همانگونه که در اکثر فتاوای علمای شیعیان آمده است ارتباط با بهائی به شرطی که امید به هدایت آنها باشد،ایرادی ندارد.
6. هر کسی برای بهائی ها حقی از نوع الهی قائل باشد، و آنها را مأذون از جانب خداوند بداند و یا چنین تصوری در حق آنها نماید، قطعاً مورد غضب الله واقع شده است و مستلزم انکار انبیاء (نعوذ بالله) می باشد و الله عالم بحقائق الامور
7. کلیه مومنین باید طوری برخورد کنند که بهائیگری از بشریت ریشه کن گردد، البته نه با خشونت بلکه با روشنگری و تبیین درست و اتخاذ سیاستهای درست تا همیشه در علم حقیقت رشد کند نه دروغ و فریب.

پاسخ دیگر

تاوقتی تبلیغی ازآنهابرای منحرف نمودن بالاخص جوانهاسرنزندمشمول این فتوامیتوانندباشندچراکه آموزه های آنها جامعه راتاحدطویله احشام واغنام سقوط داده به نظرشمایک پدر چطوردختروپسرش راتوی خانه تنها بگذارددرجایی که فقط به زن پدرنمیشود چشم داشت آیامادر درقالب زن پدراست یاآنهم مشمول دستورمیرزاست برای ذوجیت به نظرشماچرا رژیم اشغالگرجعلی اسراییل اجازه هرگونه تبلیغ واظهاروجودی رابه اینهادرسرزمینهای اشغالی نمیدهد.