پرسش – آیا بهائیان از دخالت در سیاست دوری می کنند یا این فقط یک شعار است؟

226

پرسش

آیا بهائیان از دخالت در سیاست دوری می کنند یا این فقط یک شعار است؟

پاسخ نخست

رابطه ی بابیان و بهائیان نخست با روسیه ی تزاری و سپس با استعمار پیر یعنی انگلیس و پس از آن با اسرائیل و سپس با آمریکا، اظهر من الشمس است. ولی توجه داشته باشید همه ی این مطالب از منظر یک فرد مؤمن به بهائیت کاملاً قابل توجیه و پذیرفتنی است. یعنی مثلا اگر به آن ها بگویید که جناب عبدالبهاء مفتخر است که از دولت فخیمه ی انگلیس لقب sir که از عالی ترین القابی است که دولت انگلیس به خدمت گزارانش عطا می کند، به راحتی خواهند گفت: حضرت عبدالبهاء در فلسطین منشأ آثار و خدماتی بوده است که مستحق این مقام گشته است. باید به اصل مطلب پرداخت. اصل مطلب آن است که آیا بهائیت یک دین آسمانی و الاهی است ؟ هر چیز دیگری باشد اهمیتی ندارد. در این روزگار و در روزگاران گذشته ده ها و صدها مرام و مکتب آمده و پس از مدتی از میان رفته است. مهم آن است که آیا این آئین الاهی است یا بشری؟ این را دریابید!

پاسخ دیگر

لقب سر یک لقب سیاسی نیست. آلکس فرگوسن مربی تیم منچشتر هم لقب سیر دارد. این لقب نشانه احترام و بزرگی است نه برچسب سیاسی.
اتهام رابطه بهائیان با اسرائیل اتهامی بی اساس و تکراری است. پدید آمدن کشور اسرائیل بعد از تاسیس دیانت بهائی است. زمانی که حضرت بهالله به آنجا تبعید شدند آنجا جزو مستعمرات امپراطوری عثمانی بود و هنوز کشور اسرائیل پدید نیامده بود.

و عدم وجود مدرک رابطه دیانت بهائی با بیگانگان اظهر از شمس است.

پاسخ دیگر

جناب باب در شب پنجم جمادی الأولی سال 1260 در نزد ملا حسین بشرویه ای ‏ادعای خود را آشکار کرد و بهائیان آن شب را به عنوان عید مبعث جشن می گیرند. آن ادعا که دقیقا ‏ادعای بابیت امام زمان علیه السلام بوده است، در نزد ملا حسین بشرویه ای انجام یافته است ولی ادعای ‏عمومی و به همان ترتیبی که بنده عرض کردم، در سال 1261 بوده است. به عبارت دیگر ادعای خصوصی ‏و پنهانی در آن شب و ادعای آشکار در شیراز و به وسیله ی ملا صادق و با افزودن جمله ی أشهد أن علیاً ‏قبل نبیل باب بقیة الله انجام گرفته است. اما دنباله ی داستان: ‏
آن گونه که در تواریخ بهائي آمده است، چون ميرزا علي محمد در نيمه ی دوم سال 1262 هجری ‏قمری، ترسان و گريزان( این تعبیری است که خود باب در نامه اش به ميرزا آقاسي کرده است: به ‏نقل از ص 104 الکواکب الدریة ج یکم ) عازم اصفهان گرديد، بين راه نامه‏ اي به حاکم آن سامان ‏نوشت تا برايش منزلي مهيا کنند. در آن اوقات منوچهرخان معتمدالدوله حکومت اصفهان را داشت و او از ‏مردم گرجستان روس و از عناصر متنفذ دربار قاجار به شمار مي آمد. همین جا این پرسش پیش می ‏آید که باب را با حاکم اصفهان که او را بیشتر خواهیم شناخت، چه رابطه ای بوده که به او نامه نوشته ‏است؟ برای مورخین تحلیل گر، البته این گونه سئوالات جا دارد.‏
منوچهرخان با ديدن نامه ی باب، به سلطان العلما، امام جمعه‏ ی شهر، فرمان داد تا منزلش را براي ‏سکونت و پذيرايي باب آماده کند و برادرش را تا بيرون دروازه به پيشباز بفرستد. ( ص 190 تلخيص ‏تاريخ نبيل ). سبب اين احترام و تکريمِ بيش از اندازه، معلوم نيست. آيا روابطي دوستانه از قبل داشته اند؟ يا اين که سفارشي از مقامي رفيع درباره ی باب به حاکم رسيده بود؟ به نظر شوقي ‏افندي در ص 110 جلد يکم قرن بديع (اصل اين کتاب به زبان انگليسي و به نام ‏God Passes By‏ مي‏ باشد که توسط نصرالله مودت به فارسي ترجمه شده و با تصويب محفل ملي ايران توسط لجنه ی مربوطه در چهار جلد منتشر گرديد که تاکنون جلد دوم آن سه بار و ديگر مجلدات فقط يک ‏بار به طبع رسيده است. این کتاب هم اینک نزد حقیر موجود است ) معتمد، شخصي نامسلمان و ارمني‏ نسب بوده و سوابقي هم با سيد باب نداشته است. پس به ناچار بايستي به راه دوم انديشيد که ‏گرچه از دريچه ی فکر بهائيان راهي بن بست مي نمايد، ولي هر محقق منصفي که به تاريخ سياسي آن ‏ايام ايران آشنا باشد، درمي يابد که منوچهرخان بنا بر وحدت آب و خاک و عقيده و آداب، نسبت ‏به کشور روسيه ی تزاري تعلق خاطر داشته است و هیچ دلیلی در دست نیست که ‏نشان دهد آن شخص نامسلمان و ارمنی نسب، مثلا بابی شده باشد. چون بابیان آن زمان بنا بر اعتقاد بابیت ‏امام زمان به علی محمد گرویده بودند و منوچهر خان ابدا اعتقادی به این امور نداشته است. اگر نخواهیم ‏بگوییم که چون جناب باب مورد توجه امپراطوری روسیه تزاری بوده( بنا بر مدارکی که بعد از این خواهد ‏آمد) بنا به توصیه ی دولت بهیه ی روس( لقبی که بزرگان بهایی به روسیه داده اند) مورد این همه لطف و ‏عنایت منوچهر خان قرار گرفته است، حداقل آن است که فعلا از خود بپرسیم: این همه اعزاز و اکرام او از ‏چه باب بوده است؟ به هر حال گويند سيد باب به خانه ی امام جمعه وارد شد و شبي به خواست او ‏تفسيري بر سوره ی والعصر(داعيه ی او در اين تفسير هم بابيت امام زمان است.) نگاشت که مورد پسند ‏ميزبان قرار گرفت و چون اين خبر به معتمد رسيد، مشتاق ديدار او شده، به ديدنش آمد. در مجلس، تني ‏چند از علما بودند و منوچهرخان از ايشان تمنا کرد تا برايش نبوت حضرت رسول را اثبات نمايند و چون ‏آنان از پاسخ فرو ماندند! ميرزاعلي محمد رساله اي در اين باره به نام نبوت خاصه نگاشت که ‏معتمدالدله پس از نگارش آن، تحت تأثير واقع شده به ديانت اسلام گرويد ( قرن بديع، ص 110، جلد يک ‏‏) و به صداي بلند اعتراف نمود که تا آن زمان به دين اسلام ايمان قلبي نداشته است ( ص 193 تلخيص ‏تاريخ ). ‏
اگر اين افسانه راست باشد، دو رويي و نيرنگ و نفاق جناب والي برملا مي‏ شود. زيرا در آن دوران ‏هرگز نامسلماني به فرمانروايي ولايات گمارده نمي شد. پس يا دولت ايران را گول مي زده و کارگزار ‏بيگانگان بوده، يا سيد باب را به بازي گرفته و براي بزرگ نمايي او چنين رفتار ناهنجاري داشته است.‏
به دنبال اين پيش آمد، منوچهرخان حمايت خود را از باب آشکارتر ساخت و بابيان آزادانه به تبليغ و ‏ترويج عقايد خويش پرداختند، تا اين که امر بر مردم اصفهان گران آمد و نوميد از عنايت فرماندار، ‏شکايت به شاه بردند و محمد شاه دستور داد تا ميرزاعلي محمد به تهران گسيل شود. معتمد براي ‏اغفال و اسکات مردم، سيد باب را با گروهي سوار به سوي پايتخت روانه کرد و در خفا ترتيبي داد تا وي ‏را شبانه و به نحوي زيرکانه به عمارت سرپوشيده ی او برگردانند ( ص 200 مطالع الأنوار فارسي ).‏