عملکردبهائیان وبیت العدل

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 11 شهریور 1385, 11:51 pm

از بیانات متین و سنگین جناب پژمان پیداست که این عزیز؛ بهایی روشن فکر و آزاد اندیشی ‏است. از حضور حضرت عالی در این سایت به راستی خشنود و خوش حالم. امیدوارم گفت و ‏گوهایی که در این محیط کاملا آزاد صورت می گیرد، راه گشا و مفید باشد و نیز آرزو می ‏کنم ای کاش سایت های دیگر بهایی مثل این سایت که بلافاصله نظریات را منتقل می کند، ‏این روش پسندیده را پیش گیرند و به آن عمل کنند. از مدیریت محترم سایت هم تشکر می ‏کنم. جناب پژمان! معروف چنان است که دولت انگلیس لقب ‏sir‏ را به کسانی که به ‏امپراطوری بریتانیا و یا امپراطور و ملکه ی انگلیس خدمتی شایان و درخور کرده باشد، اعطا ‏می کند. سئوال همین جاست. گیرم که بیان یونس خان افروخته درست باشد، به همین مطلب ‏بیندیشید. دولت انگلیس در آن ایام در فلسطین چه می کرده است؟ علت حضور این استعمار ‏پیر آن جا چه بوده است؟ کدام خدمت بالاتر از تغذیه ی نیروهای انگلیسی؟ عزیزم کمی ‏بنیدیشید. حداقل بسیاری از مردم ایران به خاطر خاطرات تلخی که از دولت انگلیس دارند، ‏این گونه امور را حمل بر خدمت به استعمار می دانند. البته از منظر یک بهایی این مسائل حل ‏شده است. اما دوست عزیز دیگران مانند شما به بهائیت اعتقادی ندارند و وقتی می شنوند که ‏جناب عبدالبهاء زبان به‎ ‎‏ دعا می گشاید و چنین می گوید:‏
‏( اللّهُمَّ إنَّ سُرادِقَ العَدلِ قَد ضُرِبَت أطنابُها عَلي هذِهِ الأرضِ المُقَدَّسَةِ ... وَ نَشكُرُكَ وَ ‏نَحمِدُكَ ... اللّهُمَّ أيِّدِ الإمبراطُورَ الأعظمَ جُورجَ الخامِس عاهِلِ إنكِلِترا بِتَوفيقاتِكَ الرَّحمانِيَّةِ و ‏أدِم ظِلَّها الظَّليلَ عَلي هذَا الأقليمِ الجَليلِ ... ع ع ) (مکاتیب عبدالبهاء جلد سوم ص 347)‏
بار الها سراپرده‎ ‎ی عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم ... پروردگارا امپراتور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت ‏مويد بدار و سايه‎ ‎ی بلند پایه‎ ‎ی او را بر اين اقليم جليل ( فلسطين ) پايدار ساز. ‏
با همه ی وجود از گوینده ی چنین سخنانی متنفر می شوند. یادتان باشد که امپراطوری ‏انگلیس در هند و دیگر مستعمره ها چه جنایاتی مرتکب شده است. فراموش نفرمایید که این ‏دولت علیّه در ایران خودمان چه خیانت ها کرده است. به خاطر داشته باشید که از نظر ‏مسلمانان، انگلیس عامل اصلی تصرف فلسطین و تشکیل دولت غاصب و جنایت پیشه و ‏صهیونیستی اسرائیل است. دوست عزیز نجات دادن سربازان اسرائیلی از گرسنگی در جریان ‏تصرف فلسطین البته شایسته ی دریافت نشان پهلوانی ‏‎ knighthood‏ و لقب والای ‏sir‏ ‏خواهد بود.(قرن بدیع نوشته ی شوقی افندی جلد سوم ص 299) این لقب به راستی به جناب عبدالبهاء ‏برازنده است. مسلمانان هم همین را می گویند. می گویند ایشان در پی خدمت شایان به دولت ‏انگلستان و دعا برای امپراطور، مقامی بسیار بالاتر از یک جاسوس دارد. شأن ایشان بسی ‏اجل از جاسوس است. ایشان خدمت گزاری صادق و راستین برای امپراطوری پلید انگلستان ‏است. خواهش می کنم تاریخ فلسطین را در آن ایام از کتاب های تاریخی غیر بهایی را ‏مطالعه فرمایید تا با حقائق بیشتری آشنا شوید. در ضمن بی صبرانه منتظر پاسخ های حضرت ‏عالی به پرسش های انجام گرفته هستم. آخرین خواهشم این است که مباحثی را که تا به ‏حال انجام گرفته است، حتما با دیده ی خرد و انصاف مطالعه فرمایید. متشکرم.‏

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 11 شهریور 1385, 11:54 pm

لازم به یاد آوری است که اشتباها به جای سربازان انگلیسی، سربازان اسرائیلی تایپ شده است. پوزش می طلبم

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » یک شنبه 12 شهریور 1385, 12:39 pm

جناب Jooya
فرمودید:"اولا: بنده پرسیده ام اگر جناب عبدالبهاء ( نه بهاء الله) پیشگویی کرده باشد که تعداد اولیای امر ‏در بهائیت به جای 12 نفر 24 نفرند و این پیشگویی با عقیم بودن جناب شوقی به حقیقت ‏نپیوسته باشد، چه خواهید فرمود؟ چرا بیانی را که دیده اید نقل نمی فرمایید( اگر از بینندگان ‏باشید!)‏ "
تاکید بر روی بهاءالله در خط اول نشات گرفته از برداشت اشتباه شما از پست قبلی بنده است. بنده عرض کردم آن بیان را دیده ام ولی ادعا نکردم آن را دارم که نقل بکنم! بنده از بینندگان بودم ولی ظاهرا شما از دقت کنندگان نیستید. هنوز منتظر نقل آن هستم. اگر چنین موردی را ببینم خوشحال خواهم شد.
در انتها از همه ی دوستان خواهشمندیم که بحث های تاپیک ها را خلط ننمایند.
Spring

pejman
پست: 9
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 4:55 pm

پستتوسط pejman » یک شنبه 12 شهریور 1385, 3:22 pm

جناب Jooya
از نظر شما بسیار ممنونم. چند مساله را لازم دیدم که متذکر شوم.
اول این مطلب که ما در اینجا جمع شده ایم که نظرات هم دیگر را بشنویم نه خدائی نکرده قصد داشته باشیم که بگوییم نظر کسی اشتباه است یا عقیده خود را به همدیگر بقبولانیم.
و اما در مورد سوال.
سوال شما در رابطه با این بود که چرا دولت انگلیس به عبدالبهاء لقب سر داد که بنده هم دلیل تاریخی آن را ذکر کردم. آدرس آن را هم در منبع جدیدی می دهم که تاریخ آن نیز ذکر شده است ( کتاب دیانت بهائی آئین فراگیر ص 86 خط 5 تا خط 17).
اما در مورد اینکه دولت انگلیس یک دولت استعمارگر است و آیاا عبدالبهاء به سربازان یک دولت استعمارگر که در واقع کشور ایران را نیز استعمار کرده بودند کمک کرده است یا خیر ، بحثی دیگر است. و اگر هم کمکی بوده به چه دلیل بوده است. که من خیلی مختصر خدمتتان عرض می کنم.
اولا مطمئنا استعمار کردن یک ملت کاری ناپسند است و منافی با حقوق بشر است. در این مسئله شکی نیست. اما آیا کشور انگلیس تنها کشور استعمار گر بوده است؟
آیا این ایرانیانی که معتقدند فقط اجانب و دولت های غیر مسلمان هستند که استعمارگر بوده اند و مسلمانان هیچ گاه دست به استعمار هیچ کشوری نزده اند آیا فراموش کرده اند که نادر شاه افشار به جز دیگر لشکرکشی هایش ، فقط 19 بار به هند لشکر کشید و مطمئنا به نیت تبلیغ دیانت اسلام به آنجا نمی رفت بلکه برای به دست آوردن غنائم و ثروت به آنجا لشکر می کشید . همان طور که می دانیم نادر شاه افشار مسلمان بود و مردم هندوستان مسلمان نبودند. و هم اکنون باید مردم هند بلند شوند و فریاد برآرند که مسلمین استعمارگر بوده اند و علی الخصوص ایرانیان ما را زمانی استعمار نموده اند.
پس می بینیم مسلمینی که هم اکنون داد و فریاد خود را به آسمان می رسانند و تا اسمی از استعمار و استعمار گر می آید رگ غیرت گردنشان بیرون می زند ، زمانی خود استعمار گر بوده اند و ملت های دیگر را استعمار می کردند. در واقع همین ها بودند که پایه و اساس استعمار را گذاشتند.
حال جای بسی تعجب است کسانی که خود این کاره بوده اند چون می خواهند بهائیان را بکوبند و از آن جایی که نمی توانند از طریق استدلال و بیان ادله دیانت بهائی و فرستاده اش را محکوم کنند و ادعایش را باطل اعلام نمایند به جای توسل به استدلال سعی دارند که احساسات و روحیات این ملت را از طریق مسائلی چون اختلافات مذهبی و گفتن شعارهایی چون "اسلام در خطر است" ، " بهائیان دشمن خدا و پیغمبر خدا، جاسوس صهونیست و حامی استعمارگران هستند" مردم را به واکنش وا داشته و به مردم تلقین کنند که بهائیان استعمارگرند. آمده اند که اساس دین را از جا بکنند به کمک استعمارگران کشور را غارت کنند و دین و مدهب این مردم را از آنان بگیرند.
این افراد به گمان خود می خواهند با آوردن مدارکی دال بر اینکه عبدالبهاء به سربازان انگلیسی کمک کرده و از طرف دولت انگلیس به لقب سر مفتخر شده مردم را علیه بهائیان بشورانند. حال اگر روزی نتوانستند بر اساس این مدرک ثابت کنند که بهائیان حامی انگلیس هستند نوبت به استعمار روس و فرانسه می رسد. مهم نیست که این مسائل درست باشد یا نه به هرحال باید یک فتنه و فسادی را به بهائیان نسبت داد تا به وسیله آن مردم را علیه بهائیان بشورانند.
در واقع به وسیله این مدارک می خواهند به مردم اطمینان دهند که مطمئنا بهائیان جاسوس بالفطره و حامی استعمارگران هستند و شما مردم شکی در این مسئله نکنید. می توانید با کسانی که حامی استعمارند هر کاری که بخواهید بکنید. می توانید با خیال راحت و بدون نگرانی از عذاب اخروی و جهنم آن ها را اعدام کنید ، اموالشان را غارت نمائیدو. نهایتا جان و مال و ناموس بهائیان بر همه حلال است.
بدین تقدیر از هر راهی که ممکن باشد مردم را علیه بهائیان می شورانند تا به زعم خویش هیچ اثری از بهائی در جامعه باقی نماند و آنها با خیال راحت به ریاست و جاه طلبی خود بپردازند و مردم را در زیر دستان خود داشته باشند.
برچسب حامی استعمار بودن بهائیان چیز تازه ای نیست که دشمنان دیانت بهائی آن را بیان می کنند.
در رابطه با استعمار انگلیس و اینکه اصلا چه شد که ما استعمار شدیم و آیا این استعمار علت عقب ماندگی جامعه ایرانی بوده است یا نه ؟ دکتر صادق زیبا کلام یکی از روشنفکران ایرانی در کتاب "ما چگونه ما شدیم؟ " می نویسد که استعمار علت عقب ماندگی ما نبوده است بلکه معلول عقب ماندگی ما بوده است. با بررسی اوضاع جامعه آن زمان ایران می توانیم دریابیم که هر دولت دیگری هم به جز انگلیس ، روس و فرانسه به ایران حمله می کرد به راحتی می توانست ایران و جامعه ایرانی را استعمار نماید . و مطمئنا کسی که برای استعمار می آید برای تماشای مناظر طبیعی و آثار تاریخی آن کشور نمی آید. می آید که غارت و چپاول کند. پس جای تعجب نیست که دولت انگلیس هم فجایعی را بر سر جامعه ایرانی و ایران آورد. مواردی از قبیل نبود ارتشی منسجم و با قدرت، عدم لیاقت پادشاهان قاجار و بی کفایتی آنان در اداره امور مملکت، شیوع فساد اقتصادی در بین عامه مردم، نبود اخلاقیات و ... دست به دست هم داده بود و مطمئنا چنین جامعه ای با این وضعیت با اولین ضربه ارتش هر دولتی شکست می خورد و استعمار می گردد . خواه این دولت انگلیس باشد خواه دولت عمان.
در رابطه با علل عقب ماندگی ایران دکتر کاظم علمداری در کتاب "چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت کرد ؟" جلد اول علل عقب ماندگی را به صورت زیر طبقه بندی می کند:

1- دلایل تاریخی که خود به سه بخش تقسیم می شود :
- حمله اعراب
- حمله مغول
- استعمار
2- دلایل اقتصادی
3- دلایل فرهنگی

که صادق زیبا کلام استعمار را معلول عقب ماندگی معرفی می کند.
این مطالب فقط به جهت اطلاع ذکر شد.
اما در رابطه با کمک عبدالبهاء به سربازان انگلیس و دریافت لقب سر باید گفت که بهائیان در هر جائی از دنیا که باشند به خدمت ابنا بشر می پردازند. در جایی ذکر می فرمایند " دشمن را دوست انگارید و به جمیع ابنا بشر مهربان باشید." بهائیان به جمیع نوع بشر فارغ از وابستگی های ملی، نژادی، جنسی ، سیاسی و مذهبی خدمت می کنند و انتظار پاداشی نیز ندارند. حضرت بهاءالله می فرمایند : " امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید."
حال عبدالبهاء نیز از روی انسانیت و بنا به تعلمیات دیانتش شاید به نیروهای انگلیسی هم کمکی کرده باشد. این مسئله نباید این گونه تفسیر شود که بهائیان حامی استعمار و استعمارگر هستند تلقی شود.
حال پس از این تفاسیر فرضا که عبدالبهاء عمدا و به خاطر حمایت از استعمار به آنان کمک هم کرده باشد که البته مشخص است که این کمک ها به مردم فلسطین و آن سرزمین بوده نه به سربازان انگلیسی. ( کتاب دیانت بهائی آئین فراگیر ص 86 خط 5 تا خط 17).
البته فرض کمک عبدالبها به نیروهای انگلیسی اشتباه است ولی حالا این جور فرض می کنیم.
شما یک عبدالبهاء را نام بردید که به استعمارگران کمک کرده است و حتی برای آنها نیز جاسوسی کرده است. آیا می خواهید نام 1000 نفر سفیر و مامور دولت در زمان قاجار را نام ببرم که همگی حامی و محافظ استعمار و استعمار گر بودند ؟ و از هیچ خوش خدمتی برای آنان خودداری نکردند. البته قابل استناد است که همگی این افراد مسلمان بودند و شیعه اثنی عشری بودند. اصلا همه این ها را نادیده بگیریم شاهان قاجار که خود انواع و اقسام قراردهای ننگین مانند ترکمنچای و گلستان را امضا کردند و هر قسمت این مملکت را به دست یکی از دولت های استعمارگر و دول مجاوره دادند چه دینی داشتند؟ آیا نمی خواهید بگویید که این کارها را هم بهائیان کرده اند؟
حال عبدالبهاء کمکی کوچک به سربازان انگلیسی کرده باشد و آنان را از گرسنگی هم نجات داده باشد .
در این جا می بینیم که مردم ایران برای امضای آن قراردادها ی ننگین هیچ صحبتی نمی کنند. اعتراضی نمی کنند اما وقتی نوبت به بهائی می رسد تمام ابواب تفکر و آزاد اندیشی بسته می شود و آه و فغان همه به آسمان می رسد که این چه خفت است و چه ظلمی است که بهائیان بر ملت ایران روا می دارند.
مردم ایران فقط همین مسائل را می بینند و از خدماتی که بهائیان در این 162 سال به ایران کرده اند چشم پوشیده اند. آیا مردم خدماتی که بهائیان فقط در همین 60-50 سال اخیر به ایران و جامعه ایرانی عرضه نموده اند را فراموش نموده اند. آیا می خواهند نزدیک به حداقل 100 کارخانه ایرانی را نام ببرم که همگی آن ها را بهائیان تاسیس کرده و به استخدام و آموزش مردم پرداختند. حتی همین تلویزیونی که همه مردم در خانه خود دارند را ، اولین بار در سال 1346 توسط یک نفر بهائی به نام حبیب الله ثابت پاسا وارد ایران گردید و باعث شد که مردم ایران از اخبار جاری در جامعه ایران با اطلاع باشند و این در حالی است که دولت وقت آن زمان خود تلاشی در این زمینه ننموده بود. از کارخانه پپسی کولا گرفته تا کارخانه تولید روغن موتور استود بیکر. که باعث و بانی همه این ها بهائیان بودند.
و جالب تر این جاست همین مردم که بهائیان برای رفاه و آسایش آنها به تاسیس این کارخانجات ، مدرسه و دیگر موسسات لازم پرداختند در سال 58 به غارت و مصادره و آتش کشیدن این اماکن پرداختند. بهائیان را از مشاغل دولتی اخراج نمودند و حتی به دستور همین دولت اسلامی دانشجویان و دانش آموزان بهائی در سراسر کشور از دانشگاه ها و مدارس اخراج شدند و ده ها موارد دیگر که از ذکر آن ها به خاطر اطناب کلام صرف نظر می کنم.
این است پاسخ مردم ایران به این همه خوش خدمتی !!!
این مردم تفاوت بین خدمت و خیانت را تشخیص نمی دهند و خادم را از خائن باز نمی شناسند.
از این مردم نیز نباید توقع داشت که باور کنند عبدالبهاء کمکی به نیروهای انگلیسی نکرده و اگر هم کرده از روی انسانیت و خدمت به ابنا بشر بوده است نه به خاطر خوش خدمتی به استعمار.

در اینجا بحث را به خاطر طولانی شده ادامه نمی دهم و در دفعات بعد به یاری خداوند با هم به بحث خواهیم پرداخت.

خوب و خوش باشید.

pejman
پست: 9
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 4:55 pm

پستتوسط pejman » یک شنبه 12 شهریور 1385, 4:27 pm

با عرض پوزش تعداد لشکر کشی های نادر شاه 19 بار ذکر شده که اشتباه می باشد و صحیح آن 1 بار بوده و در 2 مرحله انجام شده است.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » یک شنبه 12 شهریور 1385, 4:45 pm

اسپرینگ عزیز مگر من با شما قراری نگذاشته بودم؟ لطفا نخست تکلیف آن قرار را روشن بفرمایید تا حقیر هم مدرکی را که شما دیده اید، مجددا خدمتتان عرضه کنم. قرارمان این بود: اگر چنین مطلبی توسط حضرت عبدالبهاء ذکرشده باشد، چه؟ می دانید چرا اصرار دارم تا با شما قراری بگذارم؟ چون بارها شاهد بوده ام که هنوز تکلیف یک بحث روشن نشده، بحث دیگری را مطرح می فرمایید. بالاخره باید در یک بحث به نتیجه برسیم و بعد به سراغ بحث دیگر برویم. قربانت بروم من گفته ام که عبدالبهاء پیش گویی کرده که اولیای امر در این آئین نازنین 24 نفرند. و بعد افزوده ام که بر خلاف فرمایش ایشان جناب شوقی افندی که نخستین ولی امر بود، عقیم از َآب در آمد. شما فرموده اید: مدرک این سخن عبدالبهاء کجاست؟ من عرض می کنم( برای گویا حداقل دومین بار) اگر عبدالبهاء چنین افاضه ای فرموده باشد، چه؟ شما هنوز در این مورد به من پاسخی نفرموده اید. خودم هم از این همه تکرار شرمنده ام، اما چه کنم که جناب عالی هم از همان روش بهایی عزیز پیروی می فرمایید. استقامت ،استقامت ، استقامت! پاسخ مرا البته کوتاه، بفرمایید. لطفا!

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » یک شنبه 12 شهریور 1385, 5:06 pm

از بیانات جناب پژمان در باره ی استعمار استفاده کردیم ولی ربط مطلب را به بحث مورد نظر ندانستیم. اولا بالاخره استعمار بد است یا خوب؟ به نظر می رسد که ایشان نهایتا آن را بد می دانند و از سابقه ی سوء مسلمانان هم در استعمار کردن ملتها ناراحت اند. بنده وکیل مدافع اعمال نادر شاه افشار نیستم. وکیل مدافع مسلمانان مستعمره چی هم نیستم. اعمال همه شان را هم به شدت محکوم می کنم. هزار نفرین و لعنت هم به دولت انگلیس که ملت های بسیاری را به خاک سیاه نشانده تا خودش در راحتی و آسایش به سر برد، می فرستم. جناب پژمان پیداست که حضرت عالی در مقام توجیه جنایات انگلیس نیستید و با فحوای سخنانت بر می آید که آن اعمال را محکوم می کنید. اگر چنین است چرا حضرت عبدالبهاء به سربازان متجاوز انگلیسی کمک کرده است. یعنی شما کمک به متجازو به یک کشور را به عنوان مسائل انسانی جائز می شمارید. مردم عادی وقتی این گونه مسائل را می خوانند، آن را جاسوسی و خیانت می دانند. اجازه بدهید بحث خودمان را روشن و دنبال کنیم. دوست روشن اندیش، سخن در این بود که عبدالبهاء چرا از دولت انگلیس لقب پهلوانی knighthood و لقب والای sir گرفته است. خلاصه ی فرمایش شما آن است که دولت انگلیس به خاطر مسائل انسانی به ایشان این لقب را داده است. چون ایشان میان مردم گرسنه ی فلسطین و نیز سربازان انگلیسی نان یا گندم پخش فرموده است، به دریافت چنین القابی نائل آمده است. قربان شما بروم، خواهش می کنم متحمل زحمتی بشوید و به دائرة المعارف بریتانیکا مراجعه بفرمایید تا معلومتان شود که این گونه القاب و نشانه ها به چه کسانی داده می شود. خدمت به دولت انگلیس ملاک است. عزیز دل مردم ایران مگر قاجار را خدمت گزار ملت می شمارند. آنان هم خائن بودند. فرقی نمی کند. معذرت می خواهم مردم به جناب عبدالبهاء همان گونه می نگرند که به خائنان سلسله ی قاجار. نکته ی آخر آن که من جرأت نمی کنم مانند شما به این مردم توهین کنم. قرار دیگرمان هم آن بود که نوحه سرایی نکنیم. بارها گفته ام و چون کم توجهی می فرمایید باز هم مجبورم بگویم. کشته شدن دلیل حقانیت یا بطلان نیست. کافران هم در راه طاغوت می جنگیدند و کشته می شدند. شعیان هم در راه عقیده شان بسیار بیشتر از بهائیان کشته شده و می شوند. تاریخ را بخوانید، عراق را ببینید، افغانستان را بنگرید، به لبنان و پاکستان نظری بیفکنید، به حوادث جاده بم و کرمان توجه کنید. بنده حتی در باره ی شیعه هم نمی گویم که این کشته شدن ها دلیل حقانیت آن هاست. قربان شما نخست حقانیت بهائیت را با دلیل ثابت بفرمایید.

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » یک شنبه 12 شهریور 1385, 5:20 pm

جناب Jooya
عرض کردم از دقت کنندگان نیستی. بنده جوابت را داده بودم:"اگر چنین موردی را ببینم خوشحال خواهم شد. "
لطفا نقل کنید.
Spring

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » یک شنبه 12 شهریور 1385, 5:42 pm

معذرت می خواهم که ضریب هوشی ام پایین است. من البته از خوشحالی حضرت عالی مسرور می شوم. ولی باز هم تکرار می کنم: به جز خوشحالی، چه حالت دیگری به شما دست می دهد؟ یعنی صرفا خوشحال می شوید از این که جناب عبدالبهاء مطلبی را فرموده اند که واقع نشده است؟ یا آنکه خوشحال می شوید که جناب شوقی افندی عقیم بوده است؟ لطفا علاوه بر خوشحالی، موضع فکری خودتان را هم معین بفرمایید تا بنده مدرکی را که خودتان هم فرموده اید که دیده اید، ارائه دهم. لطفا مطلب ساده را مشکل نکنید. من آدم کم هوشی ام.

roozbeh
پست: 49
تاریخ عضویت: جمعه 10 شهریور 1385, 6:32 pm

پستتوسط roozbeh » یک شنبه 12 شهریور 1385, 9:00 pm

جویا جان! یک سئوال دیگر را هم بپرس و جوابش را جویا شو. آیا در رأس بیت العدل نباید ولی امر باشد؟ میسن ریمی در این باره چه گفته است و چرا انشعاب کرده است؟ جواب بهاییان به او چیست؟

pejman
پست: 9
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 4:55 pm

پستتوسط pejman » یک شنبه 12 شهریور 1385, 10:59 pm

دوست عزیز
در ابتدا باید عرض کنم که ما بهائیان نه قصد مظلوم گرایی داریم و نه احتیاجی به آن. ما با استدلال و منطق سعی در اثبات دیانت خود داریم. هر چند که به طور کامل نمی توانیم ادعا کنیم در تمام موارد می شود دیانت بهائی را با استدلال و منطق اثبات کرد. بهائیان به اصول اعتقادی خود پایبند هستند و از توهین و تجاوز به دیگر مذاهب و محکوم کردن افکار آنان خودداری می نمایند. زیرا معتقدند که حقیقت خود رخ می گشاید و تمام چیزهای ناحق را به موقع خود به کنار می زند. آفتاب هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. ما بهائیان هرگاه سوالی بشود و یا ایرادی گرفته شود مطمئنا پاسخی برای آن داریم. ابتدا باید عرض کنم که دوست عزیز من کی در صحبت هایم گفتم که کشته شدن دلیلی از برای حقانیت است. بنده در این مورد با شما هم عقیده ام که هیچ وقت کشته شدن دلیلی کافی برای حقانیت نیست اما می تواند یکی از دلایل آن باشد. دوما صحبت من در رابطه با بی انصافی مردم ایران بود که هیچ وقت حق را به جانب بهائیان نمی دهند. و مطالبی را ذکر کردم که فقط نشانه بی انصافی و یک طرفه قضاوت نمودن آنها باشد .
دوست عزیز استعمار بد است و استعمار گر انسانی پست . زیرا از برای منافع خود حاضر است که هر کاری بکند. بهائیان برای کشور خود ارزش و اهمیت خاصی قائلند و هیچ گاه حاضر نیستند که کشورشان به دست یک بیگانه بیفتد که هر طور بخواهد آن را تاراج و غارت نماید. ما بهائیان شدیدا با این مسئله مخالفیم.
در بارهء اینکه چرا حضرت عبدالبهاء لقب سر را پذیرفتند دوست گرامی در این باره نکته ای هست که علاقه مندم با شما در میان بگذارم. در میان سیاستمداران و قدرتمندان همهء کشورها وبخصوص کشورهای صاحب اقتدارافراد و گروههایی بوده و هستند که همواره درصدد بهره برداری از افراد و گروههای مختلف کشور های دیگر بوده اند و هنوز هم چنین است و کشور انگلستان نیز یکی از مشهورترین های چنین کشور هایی است اما در بارهء بهاییان سر آنان بشدت به سنگ خورد وهیجگاه نتوانستند هیچگونه بهره ای از این موضوع ببرند کما اینکه پروفسور براون هر گاه که با حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء روبرو شد حتی مهلت پرداختن به مسایل سیاسی را نیز پیدا نکرد و اتفاقا توانست بابخشی از دولتمردان و روحانیون ایران و ترک و عرب روابطی نزدیک که تامین کنندهء منافع انگلستان بود بر قرار کند که ماجرای لورنس عربستان و حمایت سفارت انگلیس از روحانیونی که در جریان مشروطیت به سفارت انگلیس پناهنده شدند از معروفترین و واضحترین آنهاست. اتفاقا همین جناب پروفسور براون که فارسی و عرب رااز نود درصد اعراب و ایرانیان بهتر میدانست در حق حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء و بنابراین کل بهاییان دشمنی های بسیار موذیانه وسخیفی انجام داد و با انتشار یک کتاب جعلی در ایران در زمانی که بهاییان نمی توانستند حتی یک کلمه منتشر کنند چنانکه هنوز هم نمیتواند دشمنی پنهان خود را با دیانت بهایی بشدت آشکار کرد وهمین علنی نمودن دشمنی نشان داد که چقدر او و اربابانش از بهاییان ناراضی بوده وقصد جدی آنانرا در تخریب چهرهء بهاییان نشان داد. چنین شد که در زمان قحطی ناشی از جنگ در فلسطین وقتی که حضرت عبدالبهاء در ذخایر گندم بهاییان را گشودند و ابدا استثنایی برای احدی قایل نشدند و گرسنگان فلسطینی و حتی سربازان متخاصم از این سفرهء گشوده وگشاده روزی بردند فرمانده انگلیسی منطقه از این عمل انسانی و گذشت و کرامت وسخاوت و گذشت حضرت عبدالبهاء بشدت دچار تحیر و شرمساری گشت و برای قدردانی از این عمل فوق انسانی و رفع دل آزردگی ایشان و بهاییان که زخمی دردناک را از جانب آنان متحمل شده بودند تقاضای لقب سر برای ایشان کرد و ایشان هم با همهء اکراهی که داشتند به صرف پاسخ انسانی به دشمنی شرمنده این لقب را از روی فضل پذیرفتند ولیکن هرگز نه از این لقب و نه از مزایای بیشمار آن حتی برای یک لحظه نیز استفاده ننمودند واین البته طبیعی نیز هست زیرا مقام و لقب سر در برابر مقام و لقب عبدالبهاء حقیقتا قابل ذکر نیز نیست.

موفق باشید

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » دو شنبه 13 شهریور 1385, 4:36 am

به نظر این حقیر این آقا یا خانم spring که در زبان انگلیسی هم به معنای بهار است و هم به معنای فنر اسم خوبی برای خود انتخاب کرده است . چون گاهی اوقات چون ابر بهاری عصبانی شده و سیل وار می بارد و گاهی اوقات همچون فنر آنچنان فشرده شده و در لاک تعصبات بهائیت فرو میرود که باز کردن آن احتیاح به اهرم دارد .
ایشان با قاطعیت میگویند که بهائیت داروی دردهای امروزین بشریت است . توصیه ایشان را به جان می خریم و به داروخانه بهائیت مراجعه می کنیم ولی با کمال تاسف مشاهده میکنیم که این داروخانه فاقد دکتر است .
علت چیست .؟ چون بر اساس مطالبی که در این مدت در این سایت نقل شده و همه آنها هم مستند به مدارک بهائیت است , آخرین دکتر عقیم بود و برای خود هم جانشینی تعیین نکرد تا تکلیف امراض بشری را معین کند .
بهتر است ابتدا تشکیلات بهائیت تکلیف بیمار ی عقیم بودن آقای شوقی آفندی را تعیین و علاج میکرد تا اینچنین به چند دستگی و بلاتکلیفی دچار نشوند .

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » دو شنبه 13 شهریور 1385, 4:53 am

از این آقای پژمان که با بیان مظلومیت عبدالبها اشک ما را در آورد تشکر میکنیم . از این حکومت ظالم انگلیس هم به درگاه خداوند شکایت میکنیم ولی این بنده حقیر ضمن مطالعه کتاب قرن بدیع نوشته همین آقای مظلوم ( جلد 3 ) مشاهده کردم که آقای وزیر امور خارجه همین بریتانیای ظالم ؟؟ به نام لرد بالفور با ارسال تلگرافی سریع و جدی موکدا از ژنرال النبی فرمانده وقت سپاهیان جنایتکار انگلیسی ؟ در فلسطین می خواهد که " به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها و عائله و دوستان آن حضرت بکوشند ".
اگر لازم است تا عین عبارات و صفحه دقیق این مطلب را ذکر کنم تا خوانندگان محترم متوجه مظالمی که دولت استعمار گر انگلیس در حق بهائیان بعمل آورده بشوند .

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » سه شنبه 14 شهریور 1385, 7:32 am

جناب یعقوب
ابر بهاری بر همگان می بارد، بر عادل و ظالم، عالم و جاهل و ... این ذهنیت منفی شما را می رساند که باران ابر بهاری را نشات گرفته از وی عصبانی او می دانید و به همین نظیر است تعبیر تو از فنر. همان طور که رفت از ذهن منفی جز یدد منفی بیرون نمی آید:"از کوزه همان برون تراود که در اوست"، برای شروع کارت اینگونه نوشتار خوشایند نیست و مطالبی که برای Roozbeh به مناسبت میمون ورودش نوشتم ظاهرا در قبال شما نیز صدق می کند.
خوشحالم که برخلاف Jooya از ترجمه ی Spring به "علف هرز" گریزانی.
و اما شما به داروخانه رفتید و دکتر را ندیدید. از این بابت متاثر شدم چه که دکتر بود و شما ندیدی و فکر می کنم مجددا باید به داروخانه برگردی. شما به دنبال جانشین دکتر قبلی می گردی که اگر چشم دل باز کنی -که احتمالا علت دخول شما در داروخانه، یافتن درمانی برای پشم دلت بود- خواهی دید که بیت العدل جانشین شوقی افندی می باشد.
پس جوابت که "علت چیست .؟ چون بر اساس مطالبی که در این مدت در این سایت نقل شده و همه آنها هم مستند به مدارک بهائیت است , آخرین دکتر عقیم بود و برای خود هم جانشینی تعیین نکرد تا تکلیف امراض بشری را معین کند . " را خواهی یافت اگر برخلاف افرادی که در این مدت در سایت فقط مطالب خودشان را می دیدند، و می خواندند، مطالب ما را در جواب آنان بخوانی و بدانی که وجود بیت العدل بعد از شوقی افندی ذکر شده است و علت نبود ولی امرهای دیگر چه می باشد.
در ضمن شما حق توهین به مقدسات دینی افراد را نداری. این مطلب شما سراسر توهین است:"بهتر است ابتدا تشکیلات بهائیت تکلیف بیمار ی عقیم بودن آقای شوقی آفندی را تعیین و علاج میکرد تا اینچنین به چند دستگی و بلاتکلیفی دچار نشوند . "
که صد البته وقتی نتوانید جواب دهید روبه توهین می آورید. موضوع بحث شما در تاپیک "بیت العدل" ادامه دارد. اینجا بحث چیز دیگری بود که آمدیم!

از pejman عذرخواهی می کنم که در بحث ایشان تداخل ایجاد شد ولی نکته ای را هم در مورد جواب یعقوب به Pejman لازم می دانم بگویم.
آقای یعقوب مراتب جهل و دروغ شما بر ما با نگاشتن :"از این آقای پژمان که با بیان مظلومیت عبدالبها اشک ما را در آورد تشکر میکنیم . از این حکومت ظالم انگلیس هم به درگاه خداوند شکایت میکنیم ولی این بنده حقیر ضمن مطالعه کتاب قرن بدیع نوشته همین آقای مظلوم ( جلد 3 ) مشاهده کردم .... " آشکار شد. اولا و ثانیا شما کتاب قرن بدیع را نخوانده اید و دروغ می گوئید که خوانده اید علت آن است که این کتاب نوشته ی حضرت شوقی افندی می باشد و نه حضرت عبدالبهاء.
در ضمن بر طبق رسم این سایت خوشحال می شوم که مطلب خود را در مورد فوق مستند سازید و صفحه ی آن را بنگارید. در ضمن بنویسید که چرا نوشته اید که این کتاب را خوانده اید؟ اگر خوانده اید چرا اسم نگارنده را اشتباه نوشته اید؟
Spring

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 14 شهریور 1385, 9:38 am

یعقوب و spring

ملتزم به روش سایت در رعایت ادب وعفت کلام باشید وگرنه ناگزیر خواهم شدبه خاطر

حقوق دیگران شما را از گردونه بحث ها خارج نمایم.این حق عمومی است.متشکرم.

افراشته
پست: 15
تاریخ عضویت: یک شنبه 22 مرداد 1385, 9:12 pm

پستتوسط افراشته » سه شنبه 14 شهریور 1385, 10:01 pm

از سردبیر محترم و منصف به خاطر تذکرات عالمانه اش تشکر میکنم و به اسپرینگ گرامی
هم تذکر میدهم که از دائره اخلاق بهائی خارج نشود .
بهتر است بجای به هم پرخاش کردن با استدلال و منطق به مباحثه پرداخت . در غیر اینصورت دهها نفر امثال بنده که علاقمند به پیگیری این مباحث هستیم خسته و بلاتکلیف می مانیم .
به نظر بنده احساساتی شدن یعقوب ناشی از شعار دادنهای پژمان بود که در لابلای استدلالهایش به تبلیغ دیگران می پردازد و نیز اسپرینگ هم مواظب باشد که طرف های مقابلش عده ای مسلمان هستند که به یک سری باورها معتقدند و از شنیدن توهین ناراحت می شوند .بهرحال ای عزیزان ما حیرت زدگان را دریابید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 14 شهریور 1385, 11:27 pm

خدمت اسپرینگ سلام عرض می کنم. احساس می کنم حضرت عالی از بنده سخت دل آزرده شده اید که مشمول کم لطفی شما قرار گرفته ام. اسپرینگ عزیز بحث ما در باره ی ادعای بابیت جناب سید باب به آن جا انجامید که حضرت عالی بی دلیل و مدرک به توجیه سخنان ایشان پرداختید و فرمودید که جناب نقطه ی اولی با فرهنگ خاص خودشان صحبت کرده اند. من عرض کردم اولا ایشان در جامعه ی شیعه بزرگ شده و اگر هم به قول شما پیامبر باشد باید با فرهنگ قوم و لسان آنان صحبت کند.چون قرآن می فرماید: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبن لهم: ما هیچ رسولی را نفرستادیم مگر به زبان قومش تا مطالب را برای آنان روشن کند. اینک شما چطور می فرمایید حضرت باب با فرهنگ دیگری سخن گفته است. ثانیا: اگر این را بفرمایید سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر کس می تواند هر رطب و یابسی را به هم ببافد و بعد بگوید: در فرهنگ من این عبارات معنای دیگری دارد. سپس برای روشن شدن مطلب مثالی جسورانه و شاید بی ادبانه عرض کردم و در آن جا گفتم یکی از معانی اسپرینگ علف هرز است. باور بفرمایید هم امشب مجددا به فرهنگ مفصل پنج جلدی آریان پور مراجعه کردم و دیدم که مطلب همان است که بنده عرض کرده ام. شاید وجه تسمیه ی اسپرینگ به علف هرز همان پیچک هایی باشد که فنرسان از تنه ی درخت بالا می روند. چون یکی از معانی اصلی اسپرینگ، فنر است. به هر حال از بحث اصلی دور شدیم. سخن در فرهنگ حضرت باب و ادعای ایشان بود. گفتیم که ایشان صراحتا گفته است که باب بقیة الله است و حضرت عالی صرفا فرمودید ایشان با فرهنگ خودشان حرف زده اند. اینک مثال دیگری به یادم آمد آن را عرض می کنم مثال قبلی را که جسورانه بود، از خاطر مبارک بزدایید. یک نفر شعری سروده و آن را با فرهنگ خود تفسیر کرده است. بد نیست شعر و تفسیرش را بیاوریم تا ببینیم چگونه می شود با فرهنگ دیگر سخن گفت. شعر این است:
به تصحیف و دری و قلب و تازی * ز لعل یار گیرم ضد شرقی! ‏
اینک به توضیحات شاعر با همان فرهنگ خودش توجه بفرمایید: ضد شرقی می شود غربی، تصحیف غربی می شود ‏عربی( لابد تصحیف که می دانید یعنی چه) قلب عربی می شود ربیع( حتما قلب را هم بلدید)‏ ربیع در دری (یعنی همان فارسی قدیم خودمان) می شود بهار. تصیحف بهار می شود نهار. دری ‏نهار همان روز است. عربی روز یوم است. قلب یوم موی است و عربی موی همان شَعر و تصحیف شَعر می شود، شعر. شعر بیت دارد، بیت همان دار است، تصحیف دار می شود زاد و فارسی یا همان دری زاد می شود توشه و باز تصحیف توشه می شود بوسه! خلاصه شاعر با این همه مکافات و فرهنگ ساری می خواسته از لعل لب یاز یک بوسه بگیرد. به راستی به زحمتش نمی ارزید. عزیز من استلدلال حضرت عالی در تفسیر بقیة الله (به شرط آن که از مثال لطیف شاعرانه دل گیر نشوی) از همین قبیل است.

pejman
پست: 9
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 4:55 pm

پستتوسط pejman » چهار شنبه 15 شهریور 1385, 7:27 pm

دوست عزیز
فکر می کنم تا الآن دیگر تکلیف اعطای لقب سر به عبدالبهاء مشخص گردید.
اما در جای دیگر شکوه و شکایت از حمایت دولت انگلیس از حضرت عبدالبهاء می نمایند و در واقع مطلبی از کتاب قرن بدیع نیز ذکر می کنند. عین سخن ایشان چنین است :
"این بنده حقیر ضمن مطالعه کتاب قرن بدیع نوشته همین آقای مظلوم (حضرت عبدالبهاء) (جلد3) مشاهده کردم ..."
در ابتدا باید ذکر کنم که دوست عزیز کتاب قرن بدیع نوشته شوقی افندی است نه حضرت عبدالبهاء. بهتر است شما ابتدا نگاهی به نام نویسنده این کتاب بیاندازید و نوشته خود را اصلاح نمائید.
مطلب ذکر شده در صفحه 623 کتاب قرن بدیع (البته دوره چهار جلدی) وجود دارد.
ابتدا ببنیم که این دستور لرد بالفور به ژنرال النبی هدف خاصی داشته است یا خیر؟ در صفحات قبل از این مطلب ذکر می شود که جمال پاشا به علت بغض و کینه ای که نسبت به دیانت بهائی داشت و بر اثر تحریکات ناقضین صریحا اظهار داشته بود که چون از دفع دشمنان خارج فراغت یابد به تصفیه امور داخل اقدام و در اولین قدم حضرت عبدالبهاء را علی ملاء الاشهاد مصلوب و روضه مبارک را منهدم و با خاک یکسان خواهد نمود.
اگر نگاهی به مطلب بیندازیم می بینیم که هیچ ذکری از تقاضای حضرت عبدالبهاء از دولت انگلیس برای حمایت و حفاظت از ایشان و عائله مبارکه شان وجود ندارد. پس متوجه می شویم که اگر اقدامی هم در این زمینه توسط دولت انگلیس صورت گرفته به خواست و درخواست حضرت عبدالبهاء نبوده است.
در چند خط بالاتر از این مطلب در کتاب قرن بدیع ذکری از احبای انگلستان می شود و چون آنها نگران وضع حضرت عبدالبهاء بودند برای تامین سلامت حضرت عبدالبهاء اقدامات و مساعی لازم را اعمال نمودند که ظاهرا احبا از روسای امور آن کشور برای حفظ جان مولایشان کمک خواسته بود که نهایتا لرد بالفور طی تلگرافی حمایت و حفاظت جان عبدالبهاء را از ژنرال النبی خواستار می شود.
فکر نمی کنم که چنین امر طبیعی حمایت از استعمار و یا رابطه با استعمار تلقی گردد. اگر هم چنین فرض کنیم این عمل در خارج از خاک ایران صورت گرفته است و حضرت عبدالبهاء از 9 سالگی تا سن 78 سالگی (سن صعود) در تبعید و زندان به سر می بردند. حال ببنید که حمایت از یک زندانی تبعیدی که از 9 سالگی تا زمان مرگ در خارج از ایران زندگی کرده و هیچ گونه نفوذی در دستگاه سیاسی آن زمان ایران نداشته چه خطر بزرگی برای ایران و ایرانیان محسوب می گردید؟!
فکی می کنم شما دوستان قصد دارید به هر طریق ممکن دیانت بهائی و همین طور حضرت عبدالبهاء را به استعمار نسبت دهید.
در صورتی که به طور کاملا صریح و واضح مشخص است که بهائیان هیچ گونه ارتباطی با استعمار نداشته اند و در فجایعی که استعمار بر سر کشور ایران و ایرانیان آورد هیچ نقشی نداشته اند.
برچسب ارتباط با استعمار و حامی استعمار بودن چیز جدیدی نیست که ذکر شده باشد البته این برچسب از زمان حکومت پهلوی به این طرف به بهائیان نسبت داده شد کسانی که در زمان حضرت باب وحضرت بهاءالله زندگی می کردند و ایشان را از نزدیک می شناختند حتی زمام داران سیاسی و مذهبی آن زمان امثال امیر کبیر، سید جمال الدین اسد آبادی ، میرزای شیرازی ، سید محمد طباطبایی و دیگر رجال سیاسی و مذهبی هیچ وقت سعی نکردند که دیانتشان را ساخته دست استعمار و حامی استعمار تلقی کنند.

خوب و خوش باشید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 15 شهریور 1385, 11:58 pm

جناب پژمان از سعه ی صدر و بلند نظری شما بسیار ممنونم که در کمال آزاد اندیشی و بزرگواری مباحث را پی می گیرید. از سیاق سخنان شما پیداست که به راستی در پی یافتن حقائق می باشید. دوست عزیز اجازه بدهید در باره ی بابیت و بهائیت و رابطه ی استعمار با آن ها یک مطلب کلی و عمومی خدمت مبارک شما عرض کنم. دوست من اگر شما انتظار دارید که مدعیان این مبحث جندین برگه ی آرم دار از مثلا سازمان سیا و یا انتلیجنت سرویس یا و یا موساد، مبتنی بر همکاری بهائیان با این سازمان ها، روی سایت بهایی پژوهی اسکن کنند، طبیعی است که هیچ گاه این انتظار برآورده نخواهد شد. حوادثی که در تاریخ بهاییت رخ داده است، در برگیرنده ی نکاتی است که بسیاری از تحلیل گران تاریخ صد و پنجاه سال اخیر ایران را وامی دارد تا نسبت به ماجرای های پرسش برانگیز باب و بهاء و عبدالبهاء و شوقی و بیت العدل، و روابط آن ها با روسیه ی تزاری و انگلیس و آمریکا و اسرائیل و فرانسه، ( تمامی این موارد در مباحث مربوطه آمده است) دقت و توجه خاصی داشته باشند. حقیر از شما تقاضا می کنم یک بار دیگر از منظر یک فرد کاملا بی طرف این حوادث را دنبال کنید. دوست عزیز توجه داشته باشید که کاملا طبیعی است که یک بهایی مؤمن به هیچ روی نمی پذیرد که مثلا جتاب عبدالبهاء به لحاظ کاملا سیاسی مورد توجه و عنایت انگلیس بوده است. اجازه دهید به آخرین مطلبی که خودتان اشاره فرموده اید، بپردازیم. شما فرمو ده اید: جمال پاشا به خاطر بغض و کینه ای که داشت... خوب عزیز گرامی این نظر شماست. یک مورخ غیر بهای به راحتی می تواند بگوید: چون جناب عبدالبهاء در صدد کمک به تجزیه ی فلسطین بوده ، مورد غضب قرار گرفته است. دلیلش هم برای یک مورخ بی طرف کاملا روشن است. به دعای خالصانه ی حضرت عبدالبهاء بار دیگر نظری از روی انصاف و خرد بیفکنید: اللّهُمَّ إنَّ سُرادِقَ العَدلِ قَد ضُرِبَت أطنابُها عَلي هذِهِ الأرضِ المُقَدَّسَةِ ... وَ نَشكُرُكَ وَ نَحمِدُكَ ... اللّهُمَّ أيِّدِ الإمبراطُورَ الأعظمَ جُورجَ ‏الخامِس عاهِلِ إنكِلِترا بِتَوفيقاتِكَ الرَّحمانِيَّةِ و أدِم ظِلَّها الظَّليلَ عَلي هذَا الأقليمِ الجَليلِ ... ع ع ) ‏
بار الها سراپرده ی عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم ... پروردگارا امپراتور بزرگ ژرژ ‏پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مويد بدار و سايه ی بلند پایه ی او را بر اين اقليم جليل ( فلسطين ) پايدار ساز. ‏
انصاف دهید، به راستی می توان گفت که حضرت عبدالبهاء صرفا به خاطر مسائل انسان دوستانه به سربازان متجاوز انگلیسی گندم داده است؟ دیگر اظهار خوش حالی از سلطه ی انگیس بر فلسطین از چه روست؟ ماجرا را از منظر یک تاریخ خوان، حتی نه تاریخ دان، بنگرید. سربازان کشور استعمار گر انگلیس به فلسطین حمله می کنند، جناب عبدالبهاء به خاطر مسائل انسانی به سربازان متجاوز گندم می دهد تا جان بگیرند. سپس در درگاه الاهی(حالا به خاطر شما الهی!) ناله ی شکر و سپاس سر می دهد که: خدایا سپاس که پایه های عدل و دادگری در این سرزمین مقدس استوار گشته است. و در پایان به جان امپراطور دعا می کند. دیده بگشائید ای خردمندان.


بازگشت به “عملکردها”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان