نقد مقاله 6 «ادعای باب چه بود؟»

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » یک شنبه 27 اردیبهشت 1388, 9:04 am

با سلام به همه ی دوستان بهایی پژوه

مطالعه ی مقاله ی جناب کوشا و در پی آن نقد جناب جزیره انگیزه ای شد تا بعد از مدتها در این بحث جذاب شرکت نمایم

البته مطالب جناب جزیره بسیار مستند و کامل به نظر می رسد اما به نظر میرسد که دوستان بهایی از جمله روزبه عزیز اگر به همان قسمت اول مقاله ی جناب کوشا که توسط جزیره نقد شده است خوب دقت بفرمایند متوجه خواهند شد که ایشان در همان ابتدای کار چاه عمیقی برای خود و احبای گرامی حفر کرده است .

جهت یادآوری بنده مجددا به این مطلب اشاره می کنم :

جناب کوشا عنوان داشته اند که کتاب مبارک قیوم الاسماء اولین اثر حضرت باب است . و با استناد به جمله ی (( الحمد لله الذی نزل الکتاب علی عبده بالحق لیکون للعالمین سراجا وهاجا )) بیان فرموده اند که کتاب قیوم الاسماء از جانب خدای متعال بر ایشان نازل شده است .

جناب روزبه ، بر فرض که این جمله در مورد جناب باب باشد ، با استناد به کتاب رحیق مختوم اشراق خاوری که مدرک آن در مطالب جزیره آمده است ، خود جناب باب قیوم الاسماء را از جانب (محمدبن الحسن ... ابن علی بن ابی طالب) میداند .

پس آن کتابی که از جانب خدا بر حضرت باب نازل شده است کدام کتاب است ؟

لطفا جناب روزبه یا هریک از دوستان بهایی به این سوال پاسخ دهند .

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » یک شنبه 27 اردیبهشت 1388, 3:56 pm

مقاله ی جناب کوشا مطالب بسیار جالب توجهی را در بر دارد

ایشان مدعی شده است که حضرت باب از همان ابتدا مدعی همه ی مقامات بوده اند و آنها را بنا بر استعداد مخاطبانشان بیان فرموده اند .

میدانیم که حضرت باب ادعای خود را در شب 5 جمادی الاولی سال 1260 در محضر جناب ملا حسین بشرویی آغاز نموده اند .

آیا ادعای جناب باب در آن شب و در محضر ملا حسین چه بوده است ؟

مدارک مربوط به ادعای باب در اولین شب آغاز ادعا در نوشته های جزیره و شهاب آمده است ولی اشاره و تاکید مجدد به آنها خالی از لطف نیست :

1- اشراق خاوري در صفحه ی 22 رحيق مختوم، فرازهایی از سوره الملک که سند ادعای جناب باب در محضر ملا حسین است را آورده است :

« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »

به درستي که خدا مقدّر کرده است که اين کتاب را در تفسير نيکوترين داستان ها ( سوره ی يوسف ) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي ... فرزند علي بن ابي طالب بر بنده اش خارج سازد تا از نزد ذکر حجت رساننده ي خدا بر اهل عالم باشد.

2- گفتار عباس افندي در صفحات 3 و 4 کتاب « مقاله ي شخصي سياح » نيز مؤيد همين نظر است:

« آغاز گفتار نمود و مقام بابيت اظهار و از کلمه ي بابيت مراد او چنان بود که من واسطه ي فيوضات از شخص بزرگواري هستم که هنوز در پس پرده ي عزّت است و دارنده ي کمالات بي حصر و حد، به ارادهي او متحرکم و به حبل ولايش متمسک.
و در نخستین کتابي که در تفسير سوره ي يوسف مرقوم نموده ، در جميع مواضع ، خطاب هايي به آن شخص غائب- که از او مستفيد و مستفيض بوده - نموده و استمداد در تمهيد مبادي خويش جسته و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده و از جمله اين عبارت است:
يا بَقيَّةَ اللهِ قَد فَدَيتُ بِکُلّي لَکَ وَ رَضيتُ السَّبَّ في سَبيلِکَ وَ ما تَمَنَّيتُ إلا القَتلَ في مَحَبَّتِکَ ... »

ترجمه ي عبارات عربي اخير اين است: اي بقية الله سراپا فداي تو شوم و به ناسزا شنوي در راه تو خشنودم و در راه محبت تو جز کشته شدن آرزويي ندارم ...

دوستان بهایی پژوه مشاهده می فرمایند که ادعای جناب باب در محضر جناب ملاحسین بشرویی فقط و فقط بابیت امام زمان است و هیچ ادعای دیگری ندارد

اگر بگوییم گه جناب باب بنا به استعداد افراد ، مقامات خود را بیان می کرده است باید بپذیریم که جناب ملا حسین بشرویی که ملقب به لقب باب الباب است و اول من آمن ( اولین ایمان آورنده به حضرت باب) است استعداد و اهلیت آن را نداشته است که جناب باب تمام مقامات خود را برای ایشان بیان فرمایند .

آیا اهل بها چنین توهین بزرگی به جناب ملا حسین را می پذیرند ؟

گذشته از آن با مطالعه در آثار جناب باب در می یابیم که ایشان نه تنها در شب 5 جمادی الاولی سال 1260 بلکه تا اواخر سال 1264 هیچگونه ادعایی جز بابیت امام زمان - امام دوازدهم شیعیان - نداشته است

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » یک شنبه 27 اردیبهشت 1388, 9:51 pm

مقاله کوشا و سوالات روزبه عزیز، ابرهای تار دیگری را از افق های دریای پر تلاطم امر کنار زد و دیدگان حق جویان و پویندگان آیین راستین را با نور حقیقت نوازش داد.
تایید پدال عزیز بر مطلب، اهمیت عبارات آغازین قیوم الاسماء را دیگر بار نمایاند و بی پاسخ گذاردن سوال هدای عزیز در نشر کامل قیوم الاسماء، انتظاری بود که به واقعیت بدل گشت.

اما ادامه مقاله و سوال دیگر روزبه عزیز که هنوز بی پاسخ مانده است...

ادامه مقاله به موردی دیگر در توجیه ادعاهای حضرت باب می پردازد که روزبه عزیز در سوال نخست خود بدان پرداخته اند، اما چون سوال دیگری را هم مطرح کردند که با ابتدای نقد در ارتباط بود، زودتر بررسی شد و اکنون که پس از چند روز غیبت، هنوز بر پاسخ ما مطلبی ننگاشته اند، گمان می کنم که در انتظار سوال اول خویش اند.
از این رو، مطالب بهروز را خلاصه و سوالات بی جواب خود را تکرار می نمایم تا در قسمت دوم نقد این مقاله، با پاسخ های ایشان به سوالات، بتوانیم سریع تر به جواب دومین پایه مقاله کوشا برسیم.

خلاصه فرموده روزبه عزیز:
- معنای این چهار مقام یکی است؛ و
- اکثر ناس بر این مقامات مذکوره اطلاعی ندارند؛ و
- در هر مقام به اقتضای آن چیزی فرموده اند که همه یک معنا دارد و " جمیع در حکم یک کلمه مذکور است "
- و البته هم فرموده اند: "الوهیّت و ربوبیّت و نبوّت و رسالت و ولایت و امامت و عبودیّت همه حق است" و همه این مقامات درست است.

یعنی حضرت اعلی خدایند، و در عین خدا بودنشان، بنده هم هستند؛ در بندگی شان، هم رسول اند و فرستاده حق (یعنی خودشان) و هم نبی و دارای مقامی الهی؛ هم امام اند و منصوب شده از نزد حق متعال، و هم الاه اند و منصوب کننده امام یعنی خودشان !
بدین ترتیب گمان می کنم که شما می خواهید بفرمایید حضرت اعلی دارای این مقامات اند: نبوت، رسالت، امامت. (در مورد ادعای خدایی هم جلو تر گفتگو خواهیم کرد و عبودیت نیز لباس افتخاری است که بر تن همه خداپرستان پوشانده شده است.)

اگر اجازه بدهید، در این مورد که معنای مقام توحید و مقام تفصیل چیست کنکاشی جدی تر بنماییم تا این که کلمات را بی آنکه درست درک شود بیان نکنیم و از آن گمگشته معانی و حباب گمان در اقیانوس حقیقت، در رد یا اثبات حقیقتی بزرگ استفاده نکنیم.

سوال بنده از جناب روزبه این است:
1- مقام توحید چیست و چگونه می توانیم در مورد مقامات انبیا و فرستادگان الهی در این مقام صحبت کنیم؟
2- بیان مقامات فرستادگان الهی در قالب رسالت و نبوت و امامت، در مقام تفصیل است یا توحید؟
3- اصولا چه ارتباطی بین این دو مقام (توحید و تفصیل) وجود دارد و ارتباط آن با اصل رسالت و نبوت و امامت یک فرد چگونه است؟
4- و نیز در مورد یکی بودن این همه مقامات: آیا، برای نمونه، نبوت و رسالت هیچ تفاوتی با هم ندارند و جمیع در حکم یک کلمه مذکور است؟

بی صبرانه منتظر نظرات دوستان می مانم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » چهار شنبه 30 اردیبهشت 1388, 8:43 pm

درود به همه بهائی پژوهان،
پس از چند روز که پاسخی از دوستان بهائی دریافت نکردم، بر آن شدم که در تبیین این دو مقام – توحید و تفصیل – توضیحاتی ارائه کنم، و در این میان، از همه دوستان نقاد و پژوهشگرم خواستارم تا با نظرات هدایتگرشان، بر غنای این نوشتار بیفزایند.

حقیقت دو مقام توحید و تفصیل را نه تنها جناب کوشا و مدافع ایشان جناب روزبه به درستی درنیافته اند بلکه در استدلالی که هیچ ارتباطی با مقامات رسالت و امامت ندارد از آن به شیوه ای غیر استادانه بهره گرفته و در سایه ای از عبارات نامفهوم، استدلالی پر از پایه های لرزان را بنا نهاده اند.

مقام توحید، در بیان عرفا و از جمله آن ها حضرت بهاء الله، مقامی است که در آن: جز خدا نمی بینی و همچون قطره ای که در اقیانوس حق افتاده، از خدایی، و در او مستغرق و فنا، و غیر او هیچ نیست و همه اویند.
از این رو، " در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست" (ایقان، ص 101)
نگاه عرفا، نه منحصر در مظاهر و نه انحصاری آدمیان که متعلق به همه اشیاء است، غیر خدا نمی بینند و هستی را جز او نمی پندارند، چنان که در هفت وادی حضرت بهاء الله می بینیم:
"در اين مقام حجاب کثرت بر درد ... در سماء وحدت عروج نمايد بگوش الهی بشنود و بچشم ربّانی اسرار صنع صمدانی بيند ... و دست حقّ از جيب مطلق بر آرد و اسرار قدرت ظاهر نمايد وصف و اسم و رسم از خود نبيند وصف خود را در وصف حقّ بيند و اسم حقّ را در اسم خود ملاحظه نمايد همهء آوازها از شه داند و جميع نغمات را از او شنود" (ص 10)
در این جایگاه، اصلا اسم و رسم و نام و نشان، معنا دارد؛ جز خدا نمی بینند و آوازی جز از او نمی شنوند.

مقاله "اقتباس بهاء اله از صوفیان" به زیبایی توصیف کننده این تفکر عارفانه است که بخشی از آن مقاله را با کمی تغییر در اینجا نقل می کنم و توضیحاتم را پس از آن می آورم:

این حرف ها هیچ تازگی ندارد و در آن دورانی که ‏جناب بهاء الله در کوه های سلیمانیه با نام مستعار درویش محمد به سر برده است، از دراویش و صوفیه آموخته و به عنوان ‏یک مطلب بدیع و بکر به خورد احبا داده است. لازم است سخنان عرفا و صوفیه را در این مقوله نقل کنیم:
سخن عارفان به اجمال و اختصار آن است که:
‏خداوند در جلوه های گوناگون متجلی می شود و هر لحظه به شکلی در می آید.

گزیده ی برخی از اشعار ‏مولوی را در این باب می آورم:‏

هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد، دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شد
‏. . .‏
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و زدل نار برآمد، آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی، روشن کن عالم
از دیده ی یعقوب چو انوار برآمد، تا دیده عیان شد
حقا که همو بود که می کرد شبانی، اندر ید بیضا
گه چوب شد و بر صفت مار بر آمد، زان بحر کفان شد
صالح شد و دعوت همه زان کرد به خلقان، از بهر صلاحی
ناقه شده و از دل کهسار برآمد، فی الحال عیان شد.‏

خلاصه اشعار را ادامه می دهد و می گوید که ایوب و یونس و موسی و عیسی و محمد و آدم همه همو( ‏خود خدا) بودند. تا آن که می گوید:‏

حقا که هم او بود که می گفت أنا الحق، در صوت الهی‏
منصور نبود آن که بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد.‏

بررسی درست و غلط بودن این حرف ها سخنی دیگر است، اما مهم آن است که جناب بهاء الله به پیروی ‏از دراویش و صوفیه و عرفا، بیاناتی در هم آمیخته، که این سخنان را پیش از ایشان امثال منصور حلاج و بایزید بسطامی و محیی الدین عربی و لاهیجی نیز داشته ‏اند. آنان اصولا تعینات را در عالم کثرت می بینند و در عالم وحدت همه چیز را یکی می شمارند. از ‏همین روست که می گویند:‏

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد / موسی ای با موسی ای در جنگ شد
یعنی موسی و فرعون در عالم وحدت یکی هستند و این عالم کثرت است که آنان با هم دعوا و ستیز ‏دارند، واِلّا همه خدایند و این تعینات از نگاه ماست و واقعی نیستند:
غیرتش غیر در جهان نگذاشت / لاجرم عین جمله اشیا شد

و دیگر بار از همین روست که مولوی در شعرش، همه را خدا می داند و یعقوب را زمانی نوح و زمانی یوسف و زمانی عصا می شمرد، همه را یکی می داند که در لباس های متفاوت ظاهر گشته اند و در این نگاه، نه انبیا که تمام موجودات را خدا دانسته، که در لباس های متفاوت ظاهر گردیده اند!

" در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست " (ایقان، ص 101)

این وادی توحید و مقام تفرید است که چنان چه دیدیم، هفت وادی حضرت بهاء الله نیز در توصیف هفت وادی عرفان (همچون عطار!) وادی توحید و تفرید را همانگونه که مولوی و اساتید و شاگردانش توصیف کرده اند بیان نموده اند.
از این رو، در عالمی که نه تعینات معنا دارد، و نه اسم و رسم و وصف و نام و نشان، چگونه می توان از یکی بودن یا متفاوت بودن مقام فردی سخن گفت؟
چه معنایی خواهد داشت صحبت کردن از یکی بودن چهار مقام و جدا دانستن مقامات دیگر در حالی که در این جایگاه، اصلا اسم و رسم و نام و نشان، معنایی ندارد؟
عالم توحید عالمی است که صحبتی از کثرت نیست، جایگاه تعینات نیست، حرفی از مقامات انبیا و رسولان نیست، اصلا وادی وادی دیگری است و ارتباطی به مقامات بابیت و رسالت و نبوت و امامت ندارد. این ها، همه، در عالم تفصیل معنا دارد و بس.!

در این وادی (توحید)، جایگاهی برای اظهار مقامات مختلف و رتبه فرستادگان الهی که نه، حتی دیگر مخلوقات هم وجود ندارد. بنابراین، آنگاه که از مقام های یک فرد، نام و نشان او، اوصاف و جایگاه او و آنچه ادعا می کند صحبت می کنیم، باید از مقام توحید دست شسته و وارد مقام "تفصیل" شویم. چرا که در مقام توحید " وصف و اسم و رسم از خود نبيند وصف خود را در وصف حقّ بيند و اسم حقّ را در اسم خود ملاحظه نمايد " و هرگز در این جایگاه نمی توان گفت که فردی مقام نبوت یا رسالت یا بابیت را ادعا کرده، زیرا کاملا بی معنا است.

حال منظور حضرت بهاء الله از بیان این مطلب در ایقان چه بوده است؟
از زبان خودشان در ایقان می خوانیم:
"باری، معلوم و محقّق آن جناب بوده که جميع انبياء هياکل امراللّه هستند که در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطيف ملاحظه فرمائی همه را در يک رضوان ساکن بينی و در يک هوا طائر و بر يک بساط جالس و بر يک کلام ناطق و بر يک امر آمر. اين است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غير محدود و معدود." (ایقان ص 102)

یعنی آن که همه انبیا در حق گویی، و دعوت به حق و خداپرستی، و عبودیت یکتا پروردگار عالمیان، و امر به آنچه رضای حق است، و انذار از آنچه حق نمی پسندد، به راستی مشترک اند و "بر یک کلام ناطق و بر یک امر آمر" اند.

این است آن ظریفه ای که کوشا و روزبه عزیز از آن محتجب مانده اند.

بنده نیز از همان ابتدا چون نیازی به بیان عالم توحید نبود، گمان نویسنده مقاله را از برای خودش واگذاردم و به نقد اصل ادعا پرداختم. اما حال که واقعیت این دو مقام (توحید و تفصیل) روشن شد و معلوم گشت که ادعاهای حضرت باب هیچ ارتباطی با عالم توحید ندارد (چرا که اصولا در این عالم، مقام و اسم و رسم بی معناست و همه خدایند و جز او نمی بینند و "در اين مقام حجاب کثرت بر درد ... در سماء وحدت عروج نمايد")، بررسی خود را پیش می گیریم تا ببینیم که آیا واقعا در عالم تفصیل ( که عالم مقامات مختلف و اسامی و صفات است) ادعاهای حضرت اعلی بابیت بود یا امامت (قائمیت) و نبوت و رسالتی که با هم تفاوت زیاد دارند. آیا کوشای عزیز با نقل بیانی از ایقان و ارتباط دادن آن را با مطلبی دیگر، مقام حضرت اعلی را یافته اند یا خود حضرت باب که مدعی مقام خود بوده اند می دانسته اند چه می فرمایند؟

نظرات همه دوستان را در باب این مقدمه با آغوش باز پذیرایم تا اگر گوشه ای ناگفته مانده (که مانده) بیان و نقد نمایند تا ادامه مقاله را بررسی بیشتر کنیم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » چهار شنبه 30 اردیبهشت 1388, 8:51 pm

کوشای عزیز فرموده اند:
"2-ایا این چهار مقام حقیقت یک مقام است"

آنجا که صریح کلام خود بهترین پاسخ است، توجیه اضافی تنها اتلاف وقت است و بس:

" بار خدايا تو خود به راستي آگاهي كه هركس مقام امامت يا نبوت و رسالت را مدعي شود يا خود را نایب خاصّ امام داند يا داعيه آوردن و دريافت داشتن كتابي، چون قرآن، از راه وحي داشته باشد، هر آينه بي‌درنگ كافر خواهد شد و من نه چنين سخني گفته‌ام و نه در آينده خواهم گفت. "

تو خود حدیث مفصل بخوان.

مراد از بابیت را هم که حضرت عبدالبها به روشنی توضیح فرموده اند که چیست، و مراد ایشان " چنان بود که من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پردهء عزّت است و دارندهء کمالات بی حصر و حدّ"

از این رو، بابیت نه تنها حقیقت مقامات دیگر نیست (مانند نبوت و امامت و رسالت) بلکه حضرت اعلی دیگران را شدیدا از انتساب این مقامات به ایشان برحذر داشته و این گونه آدمیان را "کافر" بی درنگ دانسته اند. جدا از این که حضرت عبدالبها نیز منظور از بابیت را شرح فرموده اند.

در بخش بعد، به نقد سومین قسمت مقاله می نشینیم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » جمعه 1 خرداد 1388, 7:14 pm

درود مجدد به بهائی پژوهان عزیز،

کوشا نوشته:
"3-ایا مفهوم باب به معنی واسطه امام است ویا مفاهیم دیگری هم دارد"

البته با توضیحات ارائه شده دیگر نیازی به بررسی بیشتر نیست اما از آنجا که ببینیم دیگر تلاش های کوشای عزیز در توجیحاتشان راه به ترکستان هم نمی برد، به نقد دیگر نگاشته هایشان می نشینیم.

جالب است که فرموده اند:

" علّت آن‌را نیز خود آن حضرت بیان فرموده که از روی فضل و رحمت این مقام را مدّعی بودند تا مردم از کتاب جدید و شرع جدید و احکام جدید مضطرب نشوند و در واقع با یک بینش عمیق اجتماعی ملاحظه داشته‌ ملّتی که هزار سال چشم به راه موعودی هستند که او را زنده و حی می‌دانند جز با مماشات و حکمت و درایت نمی‌توان آن ملّت را تربیت و هدایت کرد و از این منظر بوده که خود را علی‌الظاهر، باب معرّفی فرمود تا موجب هدایت آنان شوند. (کتاب دلائل سبعه صفحه 29 چاپ ازلیان) "

یعنی سید باب حقیقت را کتمان کرده و به نوعی تقیه کرده اند! و خود را "علی الظاهر" باب معرفی کرده اند!

در عبارت نقل شده از تفسیر سوره یوسف که جناب اشراق خاوری در رحیق مختوم آورده اند، نه تقیه ای دیده می شود و نه این نگاه عمیق جناب کوشا به چشم می خورد، ایشان این عبارات واین ادعای بابیت را با صراحت تمام بیان کرده اند و فرموده اند که:
"لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا" این عبارات حجت "بلیغ" خدا بر "عالمیان" است! در حجت بیلغ ایشان تقیه کرده اند؟ مگر نمی دانید که "حکمت محبوب است و لکن نه به شانی که کلمة الله مستور ماند" (اسرارالآثار ج2 ص 171)
ایشان برای کتمان کلمة الله به خود اجازه تقیه نمی دهند و البته هم فرموده اند که عبارات ایشان حجت بلیغ است بر عالمیان، یعنی این عبارات سند و همه آنچه است که ایشان می گویند و می خواهند، و نیز به یاد داریم که خود فرموده اند نه رسالت را مدعی اند و نه نبوت و نه امامت! آنچه می ماند بابیت امام دوازدهم شیعه است و بس. از این رو، بابیت نه مفهوم مظهریت می دهد و نه رسالت و نه نبوت، بلکه واسطه امام مصعوم معنا می دهد که منظور ایشان نیز همین ظاهر عبارات است، و البته توضیحات حضرت عبدالبها در مقاله شخصی سیاح راه بر هر بهانه جویی را می بندد.
دور از مطلب نیست اگر اشارتی بر عدم تاویل آثار در نزد احبا داشته باشیم و این که نباید ادنی کلمه ای از ظاهر کلمات و معنی مصطلح قوم تجاوز کنند (گنجینه حدود و احکام، باب 54)، و این بدان معناست که هر گاه صحبت از بابیت و واسطه فیض از سوی شخص بزرگواری می شوند که در پس پرده عزت است، دیگر مدعی مقام همان فرد شدن و آیین بدیع آوردن محلی از اعراب نخواهد داشت و خود حضرت اعلی هم فرموده اند که نه رسالت را مدعی اند و نه نبوت و نه امامت!
از این رو، اگر ایشان خود را نه نبی می دانند و نه رسول و نه امام، بلکه واسطه محمد بن الحسن و مردم، این نه تاویل بر می دارد و نه تفسیر می خواهد و "ظاهر" همان است که "باطن" است، ایشان واقعا خود را باب امام دوازدهم می پنداشته و اینگونه خویشتن را به عالمیان معرفی نموده است.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » جمعه 1 خرداد 1388, 7:21 pm

در معنای باب، جملاتی فرمودید که خود ضربتی دیگر بود بر پیکر امر مبارک که بُن و ریشه آن را به لرزه در آورد.
«یا اهل الارض افغیر هذا النفس العلی تبتغی باباً الی الحق ماباً.»
مگر این گونه نیست که این عبارات از نزد محمد بن الحسن است؟ پس این باب به سوی حق، چه کسی است؟ سید باب یا حضرت محمد بن الحسن؟

ادامه دادید:
" به همین ترتیب در این دور نیز پیامبر جدید و رسول الهی به نام خاص ملقّب شده و بدان مشهور گشت و آن لقب باب بود که مخصوص حضرت اعلی است و از این منظر بوده که در ابتدای ظهور، خود را باب معرّفی فرمود یعنی پیامبر جدید الهی."

ظریفه ای در کل مقاله ایشان به چشم می خورد و آن معنای بابیت است غیر از آنچه دیگران گمان می کنند، که همان قرین بودن با رسالت و نبوت است. معنای دقیق "باب" را گذشته از حضرت عبدالبها که به روشنی بیان کرده و توضیح فرموده اند، جناب فاضل مازندرانی نیز در اسرارالآثار از قول خود سید باب بیان کرده اند که پرده ای دیگر از اسرار در آثار بر می دارد:

« و در اولين کتاب آيات خود، يعني شرح سوره ی يوسف، ندا به عنوان بابيت مرتفع نمود. قوله: ... اعلَمُوا يا أهلَ الأرضِ أنَّ اللهَ قَد جَعَلَ مَعَ البابِ ( خود آن حضرت ) بابَينِ مِن قَبل ( شيخ و سيد ) لِيُعَلِّمَکُم أمرَهُ ... و قوله: وَ لَقَد أخرَجَهَا الحُجَّةُ بَقِيَّةُ اللهِ صاحِبُ الزمان عليه السلام إلي بابِهِ الذِّکرِ »

بدانيد اي اهل زمين، که بی گمان خدا قبل از اين باب ( سید باب )، دو باب ديگر ( شيخ احسايي و سيد رشتي) معين فرموده بود، براي اين که امرش را به شما بياموزد ... و هر آينه اين نوشته را حضرت بقية الله صاحب عصر و حجت خدا به سوي بابش ذکر، خارج ساخته است.

بنابراین ایشان نه باب الله اند، نه نبی اند، نه رسول اند و نه لقبی است که نام مظهر جدید باشد! ایشان خود را باب صاحب الزمان (وَ لَقَد أخرَجَهَا الحُجَّةُ بَقِيَّةُ اللهِ صاحِبُ الزمان عليه السلام إلي بابِهِ الذِّکرِ) معرفی کرده اند، که هم جنس آن بابیت را قبل ایشان شیخ احمد و سید رشتی دارا بوده اند، یعنی جنس بابیت ایشان همان است که شیخ احمد و سید کاظم ادعا کرده اند و نه غیر آن "اعلَمُوا يا أهلَ الأرضِ أنَّ اللهَ قَد جَعَلَ مَعَ البابِ ( خود آن حضرت ) بابَينِ مِن قَبل ( شيخ و سيد ) "
یعنی مانند سید باب، دو باب دیگر نیز در قبل بوده اند، آنان نه باب الله بوده اند، نه مظهر جدید که با نامی بدیع ظهور کرده باشند و نه بابیت ایشان قرین بوده است با مقام نبوت و رسالت !


" ناگفته نماند که مفاهیم دیگری نیز برای معنی باب در آثار آن حضرت ذکر شده مانند: باب من یظهره الله یا کاف مستدیره و یا اسم اعظم خداوند و یا امر مستور و یا رکن مخزون که از توضیح آنان صرف نظر شد."

همان بهتر که بیشتر بر اندام امر لرزه نیفکندید که توضیح هر کدام خود به تنهایی نقض بیان حضرت نقطه اولی (سید باب) خواهد بود! و امیدوارم که در این فرصت مناسب برای گفتگوی دو طرفه در سایت بهائی پژوهی، ادامه این توضیحات را بفرمایید تا با یکدیگر نقد کنیم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » یک شنبه 3 خرداد 1388, 8:40 pm

اگر چه ادامه این نقد را می توان به راحتی پیش بینی کرد، اما گاهی بیان مجدد حرف های مدعی خود بهترین پاسخ بر هر گونه توجیه است. برای نمایاندن درستی این شیوه، بخش چهارم را با بیان خود سید باب دیگر بار می سنجیم:

کوشا نوشته:
"4- ایا ادعاهای متفاوت با حقایق اسلامی ارتباط دارد"
" چهار اصل مظهرّیت، رسالت، ولایت یا امامت و شیعه کامل یا بابیّت در شخص حضرت باب خلاصه شد"

به یاد می آورم که خود ایشان فرموده اند :

" بار خدايا تو خود به راستي آگاهي كه هركس مقام امامت يا نبوت و رسالت را مدعي شود يا خود را نایب خاصّ امام داند يا داعيه آوردن و دريافت داشتن كتابي، چون قرآن، از راه وحي داشته باشد، هر آينه بي‌درنگ كافر خواهد شد و من نه چنين سخني گفته‌ام و نه در آينده خواهم گفت. "

ایشان بنا به گفته خودشان، چنین ادعایی ندارند که مقامشان رسالت یا نبوت یا امامت است، و چنین معتقدانی را "کافر بی درنگ" نامیده اند! یعنی کسانی را که چنین می پندارند: " چهار اصل مظهرّیت، رسالت، ولایت یا امامت و شیعه کامل یا بابیّت در شخص حضرت باب خلاصه شد".

تفاسیر بسم الله، بیت الله، انهار اربعه و ارتباطشان با سید باب موجب مزاح شد که چیره دستی نویسنده در تاویل و تفسیر به رای و ارتباط آن با بی ارتباط ترین ها را به شکل استادانه ای به ما تعلیم دادند.

کوشا نوشته:
" بیت الله واقعی یعنی حقیقت حضرت باب نیزاز چهار اصل یا رکن یا مقام یعنی مقام مظهریّت، رسالت، ولایت و بابیّت تکون یافته است."

به یاد داشته باشید که سید باب چه کسانی را کافر دانسته اند!

ادامه داده:
" پس پیامبران به طور عام و حضرت باب به طور خاص جنّت نامیده می‌شود و از آنجا که قرآن فرموده در جنّت چهار نهر جاری است؛ لذا در این جنّت روحانی نیز چهار نهر در جریان است که عبارتند از: نهر مظهریّت، نهر رسالت، نهر ولایت و نهر بابیّت است و اما مراد از ماء و لبن و خمر و عسل که در جنّت جاری است آیات الهی و مناجات و تفاسیر و صور علمیّه است که از قلم حضرت باب یعنی جنّت نازل شده است و از این جهت بوده که حضرت باب این مقامات را مدّعی شدند و آثار خود را به این چهار شأن تقسیم فرمودند و بیان داشتند که آیات شأن مظهر امر است و مناجات شأن پیامبر و تفسیر شأن ائمه اطهار و صور علمیّه شأن علماء و اندیشمندان است."

سپاس گزار می شوم اگر سند این عبارات را لطف کنید!

تمام آمال کوشای عزیز، نویسنده مقاله، که کمر همت بسته اند و با کوششی بسیار و جهدی غیر استادانه به تاویل عبارات سید باب پرداخته اند، با عبارتی دیگر از خود حضرت نقطه اولی (سید باب) به خیالی دست نیافتنی تبدیل می شود که بنای ایشان را از بُن خراب کرده و جایی برای ادامه تاویل نمی گذارد.

این را در ادامه خواهم آورد تا دوستان بهائی ببینند که چگونه قرآن هلاک آنان را در عدم ارائه برهان استوار دانسته است:

لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة (انفال:42)
«تا آنكه هر كس نابودشدني است از روي منطق روشن هلاك گردد و هر كس لايق حيات است، از روي برهان آشكار زندگي يابد.»

karagah2007
پست: 3
تاریخ عضویت: یک شنبه 3 خرداد 1388, 10:33 am

پستتوسط karagah2007 » سه شنبه 5 خرداد 1388, 1:39 pm

سلام به جويندگان حقيقت

بنده يك مطلبي به ذهنم رسيد در پاسخ به ادعاهاي جناب باب:
اگر بنده درست متوجه شده باشم ادعاهاي ايشان همان طور كه جناب كوشا فرمودند مانند اين مي ماند كه يك نفر بگويد بنده پسر خانواده ام بعد از مدتي بگويد بنده شوهر هستم دوباره بعد از مدتي بگويد پدر هستم و....

اگر بنده درست متوجه شده باشم پس بايد گفت اگر يكي از اين نسبت ها(پسر،پدر،شوهرو....)با مرگ طرف مورد نظر ازبين برود همه آنها از بين خواهد رفت .درنتيجه وقتي ايشان بدرود حيات گفت همه اين مقامات هم با از بين رفتنشان رفت پس ما ديگر خدا هم نداريم وبه نظر بنده اين يك تناقض آشكار است.
اگر اشكالي در گفته بنده يا در بد فهميدنم از مباحث بود خوشحال مي شم بنده را مطلع سازيد.
فعلا خدا نگهدار

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » پنج شنبه 7 خرداد 1388, 10:33 am

درود به بهائی پژوهان،
کاراگاه 2007 عزیز به نکته جالبی اشاره کرده اند، به راستی خدایی که مِثل و مانندی ندارد، پدر و مادر و همسر و فرزندی ندارد، چگونه می شود که در هیکلی عنصری جلوه کنند و بعد مدتی زندگی عاجزانه و سراسر ناتوانی از دنیا برود؟

به این خاطر که ادعای خدایی حضرت باب پیش تر در سایت گفتگو شده و کتاب "خدای عصر ارتباطات" هم این مطلب را به زیبایی بسط و شرح داده، گفتگو در این مورد ممکن است کمی غیر ضروری به نظر برسد. اما چون در انتهای مقاله به آن اشاره شده، اندکی جلوتر آن را باز کرده و کمی آن را بررسی خواهیم کرد.

اما ادامه مقاله ...

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » پنج شنبه 7 خرداد 1388, 10:44 am

کوشا نوشته:
"5-ایا ادعاهای متفاوت در ادیان قبلی هم بوده است"

مقامات بندگی و نبوت و رسالت و خلت و امامت حضرت ابراهیم از طرف یگانه پروردگار عالیمان و ارسال کننده رسولان برحق و انذار کننده انسان های در پی خموشی، نه تنها در این بی راهه به شما کمکی نکرد که سرعت برافکندن تنه امر را از سرزمین برهان و استدلال تند تر کرده و آماده سقوط نه با طوفان که با نسیمی کوچک نموده است.
در ادامه داستانی نیز بیان فرمودید که هیچ سندی برای آن ذکر نکرده اید ! :
"مقام بابیّت حضرت عیسی (ع) با این پیام که حضرت مسیح حی و زنده است و در آینده ظاهر خواهد شد."

مقامات رسول خاتم را به زیبایی بیان کردید و الحق و الانصاف سنجیده و از روی تتبع آیات الهی را کنار هم نهادید. البته داستان ربوبیت نیز فکاهی دیگری بود که چیره دستی جناب کوشا را در کوششی استادانه در ارتباط بی ارتباط ترین ها نمایاند. توصیه می کنم کتاب "خدای عصر ارتباطات" را در سایت مطالعه نمایید.

آنچه از این مجرا جستجو می کردید، توجیه مقامات متفاوت سید باب با مقامات زیاد انبیای بر حق الهی بود. بهترین پاسخ همان است که سید باب فرموده اند و آن دور دانستن همه مقامات از جمله "رسالت و نبوت و امامت" از خودشان است. دیگر چه جای توجیه؟

دیگر سخن آن که نیکوست بدانید آنچنان که در اسرارالآثار آمده، واقعا بیان حقیقت بابیت حضرت نقطه است که نشان از هم جنس بودن بابیت ایشان با بابیت شیخ احمد و سید کاظم دارد، نه معنای مظهریت و قائمیت می دهد و نه نامی جدید برای مظهر جدید است.
تفسیر سوره یوسف آنچنان که خود سید باب، صاحب این عبارات و نه مدافعی بی خبر، بیان کرده اند، از نزد امام دوازدهم شیعه است که نه بیانی در نزول کتاب جدید دارد و نه آیین بدیع.
مقام بابیت، نه رسالت و پیامبری و نه چیز دیگری است، و حضرت باب هم دیگران را بر انتساب این مقام به خودشان بر حذر داشته و بیان کرده اند که او بی درنگ کافر شده است!


کوشا ادامه داده:
"بعضی از نویسندگان از آنجا که با مفاهیم این واژه‌ها آشنایی نداشته‌ گمان برده‌اند که حضرت باب ابتدا مدّعی مقام بابیّت شد و بعد از چندی مقام خود را به رتبه قائمیّت ارتقاء داده و سپس مقام خود را بالاتر برده ، مدعّی رسالت و شارعیّت شدند و بعد از چندی مقام خود را به رتبه الوهیّت رسانیده و مدّعی این مقام شدند."
می بینیم که واقعا چنین است و این پندار ناآشنایان با دعاوی حضرت نقطه نمی باشد، بلکه ایشان در چهار سال ابتدایی ادعای خویش، تنها ادعای بابیت داشته اند و بس، و معنای این بابیت نه رسالت و نبوت که هیچ مقام دیگری را همراه ندارد.

حال که این ادعای بابیت ایشان هم چه اندازه حقیقت دارد و آیا واقعا باب منصوص از طرف حضرت حجت صاحب الزمان صلوات الله علیه بوده اند یا نه، و این که آیا تفسیر سوره یوسف را بر طبق ادعایشان از نزد این بزرگوار آورده اند یا نه، خود تفحصی جداگانه و کوششی محققانه و البته نه از نوع کوشش کوشای عزیز می طلبد تا حقیقت روشن تر از آفتاب خود نمایی کند.

در پست بعدی، معجزه ای حیرت انگیز را از بیانات خود حضرت اعلی نقل خواهم کرد که حقیقت ادعای ایشان روشن تر از خورشید میان روز در پیشگاه چشمان حق طلبان نورافشانی کند.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 9 خرداد 1388, 10:32 pm

همان گونه که اشراق خاوری در "رحیق مختوم" خویش، شراب سر به مهری را در آثار بهائی باز کرده و حقیقت ادعای حضرت باب را در تفسیر سوره یوسف با عبارت:

"الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد ابن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا"

بر همگان نمایانده است (که پیش تر نقد کردیم)، فاضل مازندرانی نیز سرّی دیگر در آثار بهائی را در "اسرارالآثار" خود رو نمایی کرده که دست کوشا و امثال ایشان را بر هر گونه توجیه و تاویل ناروا می بندد.
جملات حیرت انگیز حضرت باب را برایتان از جلد دوم اسرارالآثار، صفحات 179-182 نقل می کنم:

"بسم الله الرحمن الرحیم ... اللهم ثبت فوادی فی حبک فانّی ما ادعیت فی شان الّا طاعتک ... و لا اعتقد فی شان الا بما نزلت فی القرآن علی حبیبک محمد رسول الله و خاتم النبیین ... و قالوا انه ادعی الولایة و اختیها قتلهم الله بما افتروا ... ما ادعیت و لا نطقت الا العبودیة ... "
(به نام خداوند همه مهر مهر ورز، ... بار الاها، قلبم را در محبتت ثابت کن که همانا من جز طاعت و بندگی ات ادعایی ندارم ... و اعتقادم در هیچ چیزی جز آنچه که بر حبیبت محمد رسول الله و خاتم النبیین در قرآن نازل کردی نمی باشد ... و گویند که او -سید باب- ولایت و دو خواهرش -به تصریح اسرار الآثار یعنی نبوت و رسالت- را مدعی است، خدا آنان را بخاطر چنین افترایی بکشد ... جز عبودیت، ادعایی ندارم و سخنی نگفته ام ...)

سپس در وصف خاتم النبیین و المرسلین (ص) و حضرت محمد بن الحسن (ع) می فرمایند:

"... و لم ینسخ شریهته ... و ان الوحی بمثل ما نزل علیه قد انقطع من بعده من عندک ... و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخیر ... و قالوا بانه ادعی الربوبیه و ...فسبحانک سبحانک انّی برئی من الذین یعتقدون بتلک الاحکام الباطلة ... و اشهد انّ الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من التبعه ... "
(...شریعت او نسخ نمی شود ... و وحی به مانند آن چه که بر او نازل شده است پس از او از جانب تو قطع گردیده است ... و حجت زنده تو آن کسی است که وجود او سبب بقای کل خیر هاست ... و گفته اند که او ادعای ربوبیت را دارد ... خدایا، تو منزهی، تو منزهی، من دوری می کنم از آنان که به این احکام باطل اعتقاد دارند ... و شهادت می دهم که امروز، حجت تو محمد بن الحسن می باشد که دورد تو بر او و بر هر که او را تبعیت می کند باد...)

ایشان بیان می کنند که:
1- ادعایی جز طاعت و عبودیت خداوند ندارند و از کسانی که ادعای ربوبیت به ایشان نسبت می دهند تبری می جویند؛
2- ادعای ولایت (امامت یا به طور خاص قائمیت) را ندارند؛
3- ادعای دو خواهر ولایت (به تصریح کتاب اسرارالآثار، نبوت و رسالت است) را ندارد، و خدا کسانی را که چنین افترایی می زنند را بکشد؛
4- شریعت رسول الله، خاتم النبیین، نسخ نمی شود؛
5- وحی پس از خاتم النبیین به مانند آنچه به ایشان نازل می شده قطع گردیده است؛
6- حجت الهی، که وجود او تمام خیر را باقی نگاه می دارد زنده است که از خدا می خواهند ایام او را نزدیک گرداند؛
7- و می فرمایند که امروز حجت الهی حضرت محمد بن الحسن (همان که ادعا کرده اند قیوم الاسماء را از نزد ایشان آورده اند) می باشند که صلوات خدا بر او و هر که او را تبعیت کند باد.

از این رو، نه ایشان ادعای "دین" جدید و نه "کتاب" جدید دارند، و نه مدعی اند که قائم موعود اسلام اند، و نه "خدا" یی که امثال کوشا آن را قرین با بابیت می شمرند.

در این رساله الف ( به معنی هزار، که بخشی از آن را ذکر کردم) حقایق چشم نواز دیگری نیز نهفته است که دوستان بهائی را به حیرت آورده و بنای اعتقادی آنان را به سختی خواهد لرزاند، که نقل بیشتر آن باشد تا فرصتی دیگر.
این ادعای حضرت نقطه اولی است که اصل همین معانی را در قیوم الاسماء نیز بیان کرده اند.

تا حق جویان چه قضاوت کنند...

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » یک شنبه 17 خرداد 1388, 11:19 am

درود به بهائی پژوهان،
در پست قبلی، در نقل بیان حضرت باب از کتاب اسرارالآثار، اشتباها جلد دوم نوشتم که تصحیح می کنم: جلد اول، صفحات 179-182

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » یک شنبه 17 خرداد 1388, 11:45 am

درود مجدد به دوستان و بهائی پژوهان عزیز،
در انتهای این نقد، ممکن است این سوال برای دوستان بهائی یا مسلمان پیش آید که:

ادعای بابیت حضرت باب و انکار سایر ادعاهایشان، چگونه با دعاوی قائمیت و نبوت و خدایی ایشان در جاهای دیگر (نه در تفسیر سوره یوسف) سازگاری دارد؟

در پاسخ به این سوال مهم باید مطالب زیر را مرور کنیم:

• صفحه 316 بيان فارسي: « و هم‌چنين در ظهور نقطه‌ي بيان اگر كُل يقين كنند به اين‌كه همان مهدي موعودي است كه رسول خدا خبر داده، يك نفر از مؤمنين به قرآن منحرف نمي‌شوند از قول رسول خدا »

• صفحه 17 كتاب قسمتي از الواح: « اِنَّهُ هُوَ القائمُ الّذي يَنتَظِرون يوَمهُ مَن في مَلَكوتِ السَّمواتِ وَ الاَرض...» يعني « و همانا ميرزا علي‌محمد همان قائمي است كه اهل ملكوت آسمان و زمين انتظار يوم قيامش را دارند.»

• صفحه 55 بيان فارسي: « و همين قِسم اگر مؤمنين به رسول الله و كتاب او،‌ يقين كنند كه ظهور قائم و بيان، همان ظهور رسول الله است به نحو اشرف در آخرت و اين كتاب بِعينه همان فرقان است كه به نحو اشرف نازل شده در آخرت، احدي از مؤمنين به قرآن، خارج از دين خود نشده . . . و حال آن‌كه عدم يقين ايشان عندالله مردود است.»

• صفحه 124 مفاوضات: « آن مظاهر نبوّت کلّيّه که بالاستقلال اشراق نموده‌اند مانند حضرت ابراهيم حضرت موسی حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت اعلی و جمال مبارک»

• صفحه 5 « لوح هيكل الدين» كه در اواخر حياتش آن را نگاشته: « اِنَّ عليَّ قَبلَ نَبيل ذاتُ اللهِ وَ كيَنونيتّه ». یعنی همانا علی قبل نبیل (نبیل = محمد؛ علی قبل نبیل = علی محمد = سید باب) ذات خدا و کیان و هستی اوست!

حال این ادعاها را در کنار این عبارات قرار می دهیم:

• فاضل مازندراني در صفحه 66 جلد يكم اسرارالآثار خود از سيد باب عباراتي را شاهد آورده كه ترجمه‌ي آن‌ها چنين است: " بار خدايا تو خود به راستي آگاهي كه هركس مقام امامت يا نبوت و رسالت را مدعي شود يا خود را نایب خاصّ امام داند يا داعيه آوردن و دريافت داشتن كتابي، چون قرآن، از راه وحي داشته باشد، هر آينه بي‌درنگ كافر خواهد شد و من نه چنين سخني گفته‌ام و نه در آينده خواهم گفت. "

• جلد اول اسرارالآثار، صفحات 179-182: "بسم الله الرحمن الرحیم ... اللهم ثبت فوادی فی حبک فانّی ما ادعیت فی شان الّا طاعتک ... و لا اعتقد فی شان الا بما نزلت فی القرآن علی حبیبک محمد رسول الله و خاتم النبیین ... و قالوا انه ادعی الولایة و اختیها قتلهم الله بما افتروا ... ما ادعیت و لا نطقت الا العبودیة ... " سپس در وصف خاتم النبیین و المرسلین می فرمایند: "... و لم ینسخ شریهته ... و ان الوحی بمثل ما نزل علیه قد انقطع من بعده من عندک ... و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخیر ... و قالوا بانه ادعی الربوبیه و ...فسبحانک سبحانک انّی برئی من الذین یعتقدون بتلک الاحکام الباطلة ... و اشهد انّ الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من التبعه ... "

به این ترتیب، ایشان در جایی مدعی شده اند که:

1- او (سید باب) همان مهدی موعود و قائم اسلام است؛
2- ظهور او، ظهور رسول الله است به نحو اشرف – ادعای نبوت - و حضرت عبدالبها نیز ایشان را در ردیف انبیای مستقل و صاحب شریعت شمرده اند؛
3- کتاب او همان فرقان (=قرآن) است به نحو اشرف – ادعای آوردن کتابی همچون قرآن و می دانیم که قرآن از راه وحی نازل شده؛
4- او (حضرت باب)، ذات خدا و کیان و هستی اوست – ادعای ربوبیت.

و در جایی دیگر می گویند که:

1- ایشان ادعای مقام امامت (که قائمیت را هم شامل می شود) ندارند و کسانی را که چنین می گویند را کافر بی درنگ خوانده اند؛
2- ایشان ادعای نبوت و رسالت ندارند و کسانی که چنین می گویند را کافر بی درنگ خوانده اند؛
3- ایشان ادعای آوردن کتابی چون قرآن از راه وحی ندارند و کسانی که چنین می گویند را کافر بی درنگ خوانده اند؛
4- ایشان ادعای ربوبیت ندارند و کسانی که چنین می گویند را کافر بی درنگ خوانده اند؛

علاوه بر این ها،
- اسلام را نسخ نشدنی شمرده اند، و به وجود و حیات محمد بن الحسن صلوات الله علیه اعتراف صریح دارند؛
و این یعنی:
- ایشان نه موعود و قائم اسلام اند،
- و نه ناسخ اسلام و صاحب شریعت و کتاب جدید.

حال چگونه باید عبارات دیگر ایشان را معنا کرد؟

اگر طبق ملاک حضرت اعلی، کافران را از غیر کافران تمیز دهیم، ابتدا خود ایشان کافر می شوند و سپس بی درنگ حضرت عبدالبها که ایشان را در زمره انبیای صاحب شریعت آورده اند و اگر بیانات حضرت بهاء الله را بکاویم، ایشان نیز بلادرنگ کافر خواهند بود! (طبق ملاک حضرت باب)

و البته این همان معنای آیه 82 سوره نساء است که خداوند عالم در آن، محک سنجش کلام الهی از غیر الهی را در اختیار ما قرار می دهند:

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا
آیا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنید که اگر از جانب غیر خدا بود، در آن اختلاف بسیار (تناقض) می یافتید؟

این، تنها گوشه ای از اختلافات و تناقضات در آیین بابی و بهائی بود که خود نشان از غیر الهی بودن آن دارد.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » چهار شنبه 20 خرداد 1388, 6:52 pm

از سردبیر و ادمین محترم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا این مقاله سراسر تاویل و تفسیر به رای را نقد کنم سپاسگزارم.


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان