از نگاه خواهر

قفل شده
azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

ازنگاه خواهر( آشنایی با کتاب تنبیه النائمین ) 6-ریاست طلبی و نفاق بهاءاله

*************

شرح وقایع دوران دوساله فرار بهاءاله به سلیمانیه و مناطق اطراف آن، از زبان عزیه خانم (در

صفحه 10 تنبیه النائمین )شنیدنی است.تلخیص سخنان او چنین است :

منطقه کرد نشین سلیمانیه ،سنی مذهب و درویش مسلک و در اعتقاد خود بسیار متعصب

بودند.بهاءاله پس از ورود به هوای ریاست بر آنها به راحتی اعتقادات تشیع را زیر پا گذاشته ودر

کمال کفر و نفاق با اهانت به مولی الموحدین و ائمه معصومین علیهم السلام ، خود را متعصب

تر از آنها نشان داده شاید بر مسند ریاست و فرماندهی آنها نشیند .اما خیال خام اوبرگ و باری

نمی دهد و مراشد و اقطاب آن دیار همچون شیخ طه و ابنای او و شیخ براکه و شیخ عبد الله و

شیخ رضا و شیخ علی که هریک هزار ها مرید و فدوی جان نثار داشتند و سالها در آن سامان

صاحب خانقاه و ریاست بودند جایی برای او نمی گذارند و آرزوی ریاست او به بار نمی نشیند و

نقشه اش شکست می خورد.نا گزیر برای گذران عمرو خروج از تنهایی به درس دراویش و عرفا

حاضر شده به تحصیل علوم غریبه می پردازد.به گفته عزیه در این دو سال روزگار را به سختی و

مشقت می گذراند.کسی که هوای سلطنت در سر داشت و با ترور شاه قصد داشت سلطان

ایران باشد یا لا اقل جای باب نشیند و رهبر بابیان باشد اینک آواره کوه و بیابان شده و اسیر

غربت و ذلت گشته است .سر انجام طاقتش تمام شده وشیشه مرامش به سنگ خورده از

صدمات روزگار به تنگ می آید و نا چار می شود که عریضه ای به برادرش ازل بنویسدو در کمال

خاکساری و سر شکستگی از رفتار خائنانه خود عذر خواهی نموده به سبک مناجات طلب عفو

و بخشش کند
.
به گزارش عزیه از این عریضه اغلب بزرگان بابی نسخه بر داری نموده و نگه می دارند.بهاءاله در

آخر آن عریضه با کمال ذلت از ازل می خواهدتا اورا بخشیده دو باره به نزد خود بخواندتا بتواند

کبوتر خانه او شود یاجزو مورچه ها و پشه های بیت او گردد(!!) ومی گوید استخوان هایم خرد و

ارکانم منهدم شده تقاضای بخشش دارم که تو بهترین بخشنده ای.

عزیه می گوید او از راه انابه داخل شد واز گفته ها و کرده های قبل بر حسب ظاهر نادم و تائب

گردید و ازل هم او را بخشید و دستور مراجعت داد وبر کارهای نخستینش باز گرداند.

آنگاه عزیه خطاب به عبدالبها این چنین نتیجه گیری می کند:

" کسی که در کمال ذل و عجزوبا نهایت خشوع وخشیت چنین عباراتی عرض نماید،سزاوار است

که لوای غوایت افرازد و ساز مخالفت نوازد( یعنی دوباره خیانت کند و ازل را کنار بزند) ؟!
(ص 10)

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر ( آشنایی با کتاب تنبیه النائمین )7- تغییر تاکتیک بهاءاله

*****************
میرزا حسینعلی بهاءاله ، بعد از نوشتن توبه نامه به ازل( برادرش) واظهار ندامت از توطئه

های قبلی اش ، دل ازل را بدست می آورد وبا دستور او دوباره برسر کارهای سابقش در

عراق بر می گردد. اما به قول عزیه قلبا از خیانت سابق پشیمان نبوده بلکه تاکتیک خود را

عوض نموده این بار با سیاست دیگری- یعنی با نقشه وبه تدریج وطراحی حمله در موقع

مناسب – با فراهم کردن مقدمات، همان اهداف را مجدانه دنبال می نماید.اودر صفحه 11

کتاب می گوید:

"بالجمله همین که ایشان بر سر کارنخستین شان آمدند و بر مسند ریاست مستقر و

مستقل شدند باز آن مطالبی که مکنون خاطرشان بود اندک اندک خواستند صورت گیرد، به

مرورو تدبیر انجام پذیرد. وقوع آن امر مهم را دیدند موکول است به فراهم آوردن بعضی

مقدمات {که} تا آن مقدمات صورت نبندد، به مقصد خود نایل نخواهند شد."


*****************

سپس تاکتیک جدید بهاءاله را این گونه فهرست کرده و شرح می دهد (تلخیص صفحات 11

و 12 )

1- جلب و جذب بابیان و بیانیان به سوی خود با وعده ووعید

2- قطع نمودن ارتباط یاران و دوستان ازل با ازل

3- جلب قلوب بابیان طبقه اول با هدیه و تحفه و مطرح کردن ادعای خود با کنایه و استعاره

4-انکار جدی ادعاها در مواقع احساس خطر و فاش شدن نقشه ها

5-تدارک گروه ضربت و ترور وآدمکشی برای قلع و قمع مخالفان

6-جمع آوری همه آثار والواح و نامه های باب به منظور:


الف : تمرین باصطلاح آیه نویسی از روی آنها

ب : از دسترس خارج کردن آثار باب به عنوان میزان سنجش آثارخودش

ج : جا انداختن آثار خودش به عنوان ادامه و استمرار حرکت باب و بیان

د : از بین بردن نصوص جانشینی ازل



***************
یاد آور باید شد این بیانات از ناحیه کسی است که نزدیکترین فرد به بهاءاله بوده ودر نوع

رویدادها حاضر و ناظر و شاهد بوده است و دقیق ترین تحلیل ها را به دست داده است و به

قول خودش جز حق گوئی داعی دیگری نداشته وهردو برادر نسبتشان با او یکی بوده

رهبری هر کدام برای او فرقی نمی کرده است.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دوشنبه 23 مرداد 1385, 2:04 pm

پست توسط yas »

مدتی است آذرخش عزیز مقالات ممتع خویش را در بررسی کتاب بسیار مهم تنبیه النائمین فرو گذاشته است .از ایشان بشخصه خواهش می کنم بحث را ادامه دهند تا بنده و امثال بنده از آن بهره مند شویم.امیدوارم کسالتی عارض نشده باشد.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

ضمن تشکر از دوستان و لطفی که به اینجانب دارند و عرض پوزش به خاطر تاخیر در ارائه بحث _بدلیل مشغله ها در این دو هفته _ دنباله مباحث را تقدیم می دارم.امید است موثر باشد.

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 18 مهر 1385, 5:42 am
تماس:

پست توسط Iran »

سایت بهائی پژوهی اخیرا به استفاده واستشهاد از تنبیه النائمین یا خاطرات و اظهارات عزّیه خانم نا خواهری میرزا یحیی به منظور دفاع از او و وصایت او را به نام از "نگاه خواهر" اقدام نموده است تا بدین وسیله بر شارع دیانت بهائی اعتراض نماید.

اگر چه این اقدام نیز مانند بسیاری از مطالعات عرضه شده در این سایت بمنظورارائه مطالبی بر علیه دیانت بهائی است زیرا از سوابق تاریخی مطلب و علت و کیفیت نگارش این جزوه ذکری نشده تا میزان اصالت آن مشخص گردد با اینکه اگر هم گفته شود در نظر کسانی که با پیش داوری به موضوع می پردازند تاثیری نخواهد داشت. پس بهتر است یاد آوری شود که داستان مخالفت این فرد که منتسب به خاندان جناب میرزا بزرگ نوری است شباهت تام با اقدامات افراد مخالفان خاندان پیغمبر اکرم با حضرتش دارد و تاریخ شرح مبسوطی راجع به ابولهب و ابو جهل و ابو سفیان و همسر جگر خواره اش ضبط کرده است و قرآن کریم نیز گویای همین مطلب است که چه نسبتهای ناروا و بی ادبانه به رسول الله اکرم میدادند و چگونه او را گاه مجنون و گاه ریاست طلب معرفی میکردند.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر (آشنایی با کتاب تنبیه النائمین) 8- بهاءاله ، محور شرارت

عزیه خانم در ادامه جوابیه خویش به عبدالبها ، به بیان وقایع و رویدادهای دوران بازگشت

میرزا به بغداد می پردازدو بهاءاله را محور شرارت می نامد وبه بیان شرحی از شرارت های

او در قلع و قمع مخالفینش می پردازد ومی گوید "با آن ادعای حسینی کردن ،اشرار شمر

کردار را بدور خود جمع کردند"
و خود به عنوان محور شرارت ،مشغول قتل و خونریزی شدند.

تفصیل این مطلب را چنین می نویسد(صفحه 11 ):

"رابعا جمع آوری جمعی از قلاش و اوباشهای ولایات ایران و جسته گریخته های آن سامان را

که در هیچ زمان به هیچ مذ هبی داخل نشده وبه هیچ پیغمبری ایمان نیاورده جز آدمکشی

کاری نیافته و بغیر از مال مردم بردن بشغلی نشتافته با آن ادعای حسینی کردن،اشرار

شمر کردار را بدور خود جمع نمودند از هر نفسی که غیر از رضای خاطر از ایشان نفسی بر

آمد قطع کردند،از هر سری که جز تولای ایشان صدائی بر آمد کوبیدند واز هر حلقی که غیر

از خضوع به ایشان حرفی بیرون آمد ،بریدند واز هر دلی که در او سوای محبت ایشان بود،

شکافتند"...

نتیجه این شرارت ها فرار بابیان رده اول (که حاضر به پذیرش بهاءاله به عنوان جانشین باب

نشده بودند) از بغداد و ایجاد رعب شدید در میان آنان و قتل و کشتار مخالفان بود.عزیه این

تیم شرور را "جلادان خونخوار "نامیده و ادامه می دهد :

"اصحاب طبقه اول که اسامیشان مذ کور شد از خوف آن جلادان خونخواربه عزم زیارت اعتاب

شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف دیگر هزیمت نمودند.سید اسمعیل اصفهانی

را سر بریدندو حاجی میرزا احمد کاشی را شکم دریدند . آقا ابوالقاسم کاشی راکشته در

دجله انداختند.سید احمد را به پیشدو کارش را ساختند. میرزا رضا خالوی سید محمد را

مغز سرش را به سنگ پراکندندو میرزا علی را پهلویش را دریده به شاهراه عدمش راندندو

غیر از این اشخاص جمعی دیگر را در شب تار کشته اجساد آنها را به دجله انداختند و

بعضی را در روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند چنانکه بعضی از

مومنین و معتقدین رااین حرکات ،فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید بواسطه این اعمال

زشت و خلافکاری هااز دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاد نموده در محافل می

خواندند و می خندیدند :

اگر حسینعلی ، مظهر حسین علی است هزار رحمت حق بر روان پاک یزید !!

"و می گفتند ما هر چه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم !"(صفحه 12)

این چهره ای است که عزیه از برادرش در دوران بغداد ترسیم می نماید. دوران آغازین دیانت

مدعی مهر و محبت وصلح ویگانگی و وحدت عالم انسانی !!

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دوشنبه 23 مرداد 1385, 2:04 pm

پست توسط yas »

آقا یا خانم IRAN
مقالات "از نگاه خواهر " و یا مطالب عزیه در کتاب تنبیه النائمین از مستند ترین مطالب تاریخی پیرامون بهائیت است خواه به نظر شما بهائیان فعلی خوش آید یا نیاید.تعصبات را کنار بزنید حق را خواهید یافت.عزیه کسی نیست که شما به راحتی تحت القائات تشکیلات و بیت العدل او را بد نام سازید و بعد مطالبش را بی ارزش جلوه دهید.اولا عزیه وفادار ترین فرد از زنان به باب است و ثانیا کسی است که از سوی عبدالبها بسیار تقدیر شده و به لقب "فطنه " (با هوش و زیرک ) و عالمه و مهربان ،ستوده شده است.می بینید که تخریب امثال شما در مورد او با تشبیهش به هنده جگر خوار نیز تاثیری ندارد و مخالفت با عبد البهاست که او را فطنه و مهربان نامیده است !!
بسیار متاسفیم که بهائیانی امثال شما آنچنان در تعصباتی که بقول خودتان هادم بنیان انسانی است(یعنی انسان را از انسانیت ساقط می کند )فرو رفته اید که هر بیان مخالف خود را پیش از بررسی رد نموده گوش خود را بر هر مطلب پژوهشی علیه خود بسته اید و هدم بنیان انسانی خود را نموده اید. باید بدانید کتاب عزیه هم بدلایل تاریخی مستند است و هم بدلایل متنی زیرا هیچکس جز او نمی توانسته اینچنین دقیق اخبار درون خانه را بیان نماید و دوستان و دشمنان را با نام و نشان نامبرده وقایعشان را ذکر نماید و از سوی عبد البها نیز بدیل همین صداقت و تصلب بر آئین بابی ،ستوده شود.
بجاست به جای انکار عزیه و مطالب مستند او کمی در سخنانش تعمق و تعقل نمائید تا به شاطئ بحر احدیه وارد شویدو حقیقت بهاءاله را از نگاه خواهری مهربان خوب بشناسید.
برای شما آرزوی حسن عاقبت دارم.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر(آشنایی با کتاب تنبیه النائمین)9 _چاپلوسی و خاکساری بهاءاله نسبت به ازل

****************

عزیه خانم خواهر بهاءاله در مورد وقایع پس از باز گشت بهاءاله از سلیمانیه به بغداد ،اسراری را

افشا می کند که به عنوان یک شاهد بی نظیر خانگی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

او با اطلاعات کامل از کلیه رویداد های مر بوط به بابیه از آغاز تا آن زمان و با دیدی عمیق و فطن و

روانشناسی ویژه از شخصیت برادران خصوصا بهاءاله وقایع را تحلیل می نماید.

به نظر او بهاءاله پس از شکست سختی که در نوبت قبل (در تلاش برای کنار زدن ازل از

جانشینی باب )خورده و منجر به فرار دوساله اش به کوههای سلیمانیه شده بود این بار

سیاست جدیدی را درپیش گرفته اینگونه طراحی نموده بود:

از یکسو قلع و قمع مخالفان رهبری خود را در پیش گرفته و از سوی دیگر اداره خانه صبح ازل و

دیدارهای او را تحت کنترل گرفته با ایزوله کردن او مانع تماسش با حامیانش گردیده با چاپلوسی و

پاچه خواری خود را مهربان ترین و خاکسارترین نوکر بارگاه نشان داده راه رسیدن به هدف را هموار

می نمود...

مواردی را که عزیه فاش می کند در چند فراز نقل می نمائیم.

1- پاچه خواری در مورد بوی پیاز !

داستان بوی پیاز ،داستان قشنگی است. چاپلوسی و پاچه خواری او نسبت به ازل به اندازه

ایست که حتی حاضر نیست غذای ازل بوی پیاز بدهد!

غوغائی به راه می اندازد وناظر آشپزخانه را با شدت و حدت مورد توبیخ قرار می دهد که چرا از

غذای حضرت ازل بوی پیاز می آید.دستور می دهد آن غذا را کنار گذاشته دوباره غذا بپزند و

خودش منتظر می شود تا غذای بعدی حاضر شود و آن را برای ازل می فرستد و در این صورت

آرام می گیرد!!

عبارات عزیه در این زمینه:

"...صحبت ما به طول انجامید وقت شام شد ایشان شام خواستند ما خواستیم برخیزیم منع

کردند دوباره نشستیم که شام آوردند خورشی که با شام آوردند سبزی قورمه بود همینکه

ایشان بخورش دست بردند و قدری خوردند به یک دفعه با کمال تغییر سر بر آورده با آنکه نظارت

داشت متغیر شدند و سخت گفتند که این بوی پیاز چیست مگر شماها منع شدید حضرت را

نشنیده اید . ناظر عرض کرد به سر شما که در این خورش پیاز ندارد شاید آن کاردی که با آن

سبزی خرد کرده اند رایحه پیازی داده است : فرمودند: در خانه ای که حضرت تشریف دارند چرا

باید پیاز د رآن خانه وارد شود اگر تاکنون برای حضرت شام نبرده اید نبرید که اگر رایحه پیاز به

شامه حضرت برسد یقیناً شام میل نخواهند کرد شام نخوردند تا تدارک خورش برای حضرت کردند

آنوقت شام خوردیم که تا این درجه مراعات حال حضرت را به حسب ظاهر می نمودند. (ص13)


*****************


به راستی به این بازیگری و نقش آفرینی بهاءالله باید آفرین گفت که فوج فوج از بابیان طرفدار

برادرش ازل و مخالفان خود را بهمراه تیم ترورش لت و پار می کند و جسد آنان را به دجله می

ریزد و کله ها را خرد می کند آنوقت در نقش یک انسان مهربان به ازل حتی تحمل بوی پیاز از

غذای برادرش را نمی کند و خود را عصبانی جلوه می دهد و تا غذای دیگری برای ازل

درست نمی کنند و برای او نمی برند آرام نمی گیرد!...

مرحبا به این همه دوروئی و بازیگری!

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر ( آشنایی با کتاب تنبیه النائمین) 10- بهاءاله وحلال دانستن همه زنان به ازل

*********************

از دیگر موارد شگفت انگیز در چاپلوسی بهاءاله نسبت به برادرش صبح ازل در دوران بغداد که

توسط عزیه افشا شده است قبول مقامات ما ورائی و اختیارات فوق بشری برای ازل از

سوی بهاءاله است.


یکی از این مقامات حلال دانستن همه زنان (خواه شوهر دار و خواه مجرد )برای ازل به

محض میل به آنهاست!!

یعنی اگر جناب صبح ازل به بانوی شوهر داری اظهار تمایل بفرمایند آن زن به شوهرش حرام

و به ازل حلال می شود!از خود می پرسیم آیاقائل به این باور فاسدرا می توان خدا شناس

تلقی نمود؟!آیا هیچ پیامبری برای خود این چنین اختیاری قائل بوده است؟! پس بیخود نبوده

که بهاءاله اینقدر برای جانشینی باب سر و دست می شکسته و به قصد کنار زدن برادر به

هزاران حیله و فن حتی کشت و کشتار دست زده وبه پاچه خواری و چاپلوسی و ذلت تن

می داده ورنج فرار سه ساله را تحمل می نموده است!

عزیه خانم داستان را اینگونه تعریف می نماید(صفحات 13 و 14 ):

"قضیه دیگر به خاطرم رسید محض تنبیه غافلان می نویسم که بیچاره بی خبران ،خبر دار و

خوابیدگان بیدار شوند و الا برای من تفاوتی ندارد که هر دو از یک دوحه اند و نسب و نسبت

هر دو بمن مساویست. چیزی که هست این است که از حق کتمان نباید کرد و انصاف را از

دست نباید داد تا عند الله محجوب و شرمنده نشوم و آن قضیه این است :

پس از مراجعت از سفر بدشت با آن آتش شوری که در سر ها بود روزی جناب ایشان حضرت

ثمره (ازل) را در همین خانه به نهار دعوت کردند . من هم جوان بودم از جای بر خاسته با

نهایت خدمتگزاری تدارکی صحیح دیدیم منتظر بودیم که تشریف بیامرند. عیال ایشان که

کمال وجاهت و صباحت منظر داشتند با عیال برادر دیگرم مرحوم حکیم هر دو دست از

آستین در آورده خودی آراستند و لباسهای فاخر پوشیده با کمال نزاکت منتظر ورود حضرت

بودند که جناب ایشان آمده و آن دو را با آن حالت مشاهده کرده فرمودند چه شده که هر دو

خود را آرایش داده و مشاطه گری کرده اید مگر نمی دانید اگر حضرت تشریف بیاورند به هر

یک از شما ها میل نمایند دیگر بر ما حرام می شوید؟! تا تشریف نیاورده اند شما ها لباسها

و وضع های خود را تغییر بدهید.حضرات فورا برخاسته و وضع را تغییر دادند....!!


هیچ تو ضیحی اضافه بر متن را روا ندیده تحلیل را به عهده خوانندگان منصف می گذاریم تا

معلوم شود از نام مقدس "دین " ، فاسدان چه سوءاستفاده ها که نکرده اند...

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر (آشنایی با کتاب تنبیه النائمین) 11 – بهاءاله و ارسال کنیز برای ازل

****************

از شگفت ترین رخدادها برای عزیه خانم در هنگام اقامت در بغداد که از آن با

عبارت "اعجب "(یعنی عجیب ترین رویداد) یاد می کند ما جرای ارسال کنیز توسط بهاءاله برای

برادرش صبح ازل می باشد . اعجب این است که این کنیز ، دختر خود اوست...!

عزیه این ماجرا را از زبان همسر بهاء اله ( مادر آقا محمد علی ) نقل می کند (هنگامی که برای

بردن نوشتجات باب آمده بود) که روزی جناب بهاءاله او را مامور می کند که دخترشان سلطان

خانم را لباس فاخر بپوشاند وبه نزد عمویش جناب ازل ببرد و عرضه بدارد این کنیز را از او

بپذیرد...!


همسر بهاءاله می گوید چنین کردم و دختر به نزد ازل بردم و پیام بهاءاله را رساندم. ازل چون این

سخن را شنید ناراحت شد و نپذیرفت و گفت این دختر مثل دختر خود من است و با اطفال خود

من تفاوتی ندارد.او را برگردانیدکه چنین حکمی نازل نشده است. چون برگشتم و ماجرا را برای

بهاءاله گفتم ،او قدری تامل کرد و سپس به من گفت دو باره دختر را به نزد ازل ببر و از قول من

بگو دست رد بر سینه من مگذارید و استدعای مرا قبول کنید و این دختر را به عنوان کنیز فرزندتان

آقا احمد بپذیرید. دوباره با دختر به نزدازل بر گشتم و مطلب را گفتم. این بار ازل گفت این دختر با

میرزا احمد نزد من یکسانند و هردو فرزند خود من هستند برگردید و بروید وبه بهاءاله بگوئید

اینقدر مبالغه و اصرار نکند که خدا راضی نیست. ما هم برگشتیم و ما وقع را به بهاءاله گفتیم. او

سکوت کرد و دیگر چیزی نگفت... (صفحه 14 )

آنگاه عزیه در کمال بهت و شگفت زدگی از صاحبان عقل سلیم و انسانهای باکیاست و انصاف

می پرسد چنین واقعه ای چه معنا دارد؟! و بعد خود سه احتمال در این زمینه را محتمل می

شمارد :

اول : بهاءاله اصلا به باب ایمان نیاورده و محض هوای نفس به قصدرسیدن به مقام و موقعیتی ،

مزورانه و از روی صورت ظاهر خود را مومن به باب نشان داده است تا به نوائی فایز و نائل شود ...

دوم : ابتدا ایمان آورده ولی بعدا بواسطه حب جاه یا معاشرت با طبیعین و دهریین متزلزل شده

،نکول نموده و مرتد شده است...

سوم :او کلا لغزیده و کافر محض ومنکر خدا و رسل ومعجزات وآیات و دین و ایمان گردید ه و

حقیقتی را باور نداشته است...

عزیه سپس او را با طغاه و اشقیای گذشته قیاس نموده او را از آنها طاغی تر و شقی تر شمرده

است ...

برای دیدن عین عبارات عزیه به صفحات 14 و 15 تنبیه النائمین مراجعه فرمائید.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر (آشنایی با کتاب تنبیه النائمین) 12-محاکمه علمی عبدالبهاء

***************
لحن نقد گونه عبدالبها در نامه به عمه خانم و دعوت او به پذیرش امر بهاءاله با عبارت پردازی

های ادبی _که به قصد تفاخر و به رخ کشیدن سواد و نثر ادیبانه در نزد عمه (که خود ادیبی اریب

بوده ) _،گهگاه عمه خانم را علیرغم صبر و حوصله ،از کوره به در برده کنایه هایی به او زده اند تا

نشان دهند اغلب عبارات او صرفنظر از بی پایگی محتوایی از سلاست و فصاحت و استحکام و

صحت ادبی هم خالی است.

برای نمونه خطاب به او می گوید:

"اگر بخواهد تمام عباراتی که نگاشته ایدجواب آنرا در ضمن آن عبارت بنگارد

مطول و مبسوط خواهد شد اولا باید قلم حک و اصلاح بردارم خط نسخ بر سر آن صفحه گذارم

زیرا که چون قصاید حکیم ریاضی یزدی مفردات آن صحیح است ولی بر مرکبات آن معنی مترتب

نمی شود الا به رمل و اصطرلاب و تاویل و توجیه !!


خوب است آن نور چشم به این عبارات مراجعه نماید ببیند :

"سکان آن سامان با کمال روح و ریحان و سرور و حبور بی پایان در جهان یزدان محشور گردند "

چه معنی دارد ؟!

خدای متعال شاهد حال و گواه مقال است که در تحریر این عبارات خجالت می

کشم . نمی دانم آن احمق هایی که چنین عبارت ها را می بینند و می خوانند و تمجید می

نمایند مگر حس انسانی ندارند که چرا باید اینان را در زمره بنی نوع انسان دانند و نمره آدمیان

خوانند:

چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشم بندی خدا

ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم..." (ص17)


************
در دنباله باز متعرض اشتباهات ادبی در یک عبارت دیگر او می شود و می گوید:

" اولا ما از عدم فصاحت و سلاست و ربط عبارات صرف نظر می کنیم و از ارباب دانش و هوش

مستدعی ایم که این عبارات را به میزان صحت و اعتدال سنجیده اگر در او غشی و عیبی نیست

بر من ،طعن سهل است لعن نمایند..."!!

سپس مانند کسی که می خواهد از اغلاط ادبی برادر زاده در گذرد و او را در دادگاه منطق با

سوالات حکیمانه متذکر و محاکمه نماید تا به هوش آید و بیش از این در این سراشیبی سقوط

نکند این پرسش ها را بر سر او می ریزد:

" ثانیا پس از غمض بصر و صرف نظر از ظاهر عبارات آن نور چشم سوال می نمایم که :

آیا شما از مو هبه خفیه الهیه بی خبرید یا من ؟

شما کتمان حق کرده اید یا من ؟

شما هوای نفس را بر رضای خدا ترجیح داده اید یا من ؟

شما دعوی انا ربکم الاعلی کرده اید یا من ؟

شما سبب قتل و هلاکت نفوس مقدسه که هر یک از ارکان دین و اسطوانه آئین بودند شدید یا

من ؟

شما محرک و موید ابالیس فتنه و فساد بوده اید یا من ؟ شما به حضرت ذکر نسبت جهل دادید یا

من ؟

شما به نقطه بیان کافر شده اید یا من ؟

شما به وصی منصوص او جاحد و منکر شده اید یا من ؟

شما اغوای جهله و فسقه در قدح و شتم حضرت ثمره (ازل) کرده اید یا من ؟

شما نصوصی که اقلا پانصد تو قیع که نص قاطع بر وصایت و خلافت آنحضرت در دست است بغیر

از ولایات جمع کرده و از مردم گرفته انکار کرده اید یا من ؟..." (ص 18 )


این محاکمه تاریخی عمه ای آگاه به همه وقایع و امور داخلی و خارجی نسبت به برادر و برادر زاده
برای همیشه پژوهشگران را سندی متین و مستحکم خواهد بود.

alex-rah
پست: 20
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 5:24 pm

پست توسط alex-rah »

با سلام خدمت خوانندگان عزیز
iran عزیز یک بار تذکراتی در مورد مطالب این تاپیک گفته بود ولی مثل اینکه بعضی دوستان فکر می کنند با ادامه این گونه مطالب استناد آنها قوی تر میشود و تازه در جواب گفته اند که عزبه خانم از مومنین به باب بوده است بنده باید عرض کنم چه بسیار افرادی را در طول تاریخ داشته ایم که در ابتدا به دیانت الهی مومن بوده اند و بعد وقتی که پیامبر جدید یا وصی پیامبر می آید دیگر به خاطر منافعشان یا زا روی جهل و نادانی با او به مخالفت برخاسته اند که از این گونه موارد در تاریخ اسلام هم به وفور پیدا می شود و یکی از دلایل پیدایش فرق مختلف حتی در شیعه هم همین موضوع است حالا نمی شود که ما به خاطر بیاناتی که این عده گفته اند بخواهیم آن دیانت حقه را بکوبیم!!
ضمنا در مورد این خانم بهتر است این مطالب را هم بدانید:
1- عزیـّه خانم خواهر حضرت بهاءالله که ایشان نامش را آورده‌اند و نامش در واقع شاه سلطان خانم است، مادرش کلثوم خانم اهل قریه یوش معروف به خانم‌جان خانم بود. کلثوم خانم چند فرزند از جناب میرزا بزرگ نوری داشت. غیر از عزّیـّه خانم، فاطمه سلطان خانم بود که ازلی شد و هیچوقت بهائی نشد. میرزا تقی پریشان بود که شیخی بود و اصلاً بابی نشد و میرزا رضاقلی حکیم بود که از انتساب به حضرت بهاءالله ابا داشت. بنابراین حضرت بهاءالله با این خانم از یک مادر نبودند.

2- میرزا یحیی ازل از کوچک خانم کرمانشاهی، همسر دیگر جناب میرزا بزرگ نوری بود. بنابراین با حضرت بهاءالله از یک مادر نبودند.

3- خواهران و برادران حضرت بهاءالله از خدیجه خانم و جناب میرزا بزرگ عبارت بودند از نساء خانم و ساره خانم و میرزا موسی کلیم که هر سه مؤمن بودند.

در پایان از همه عزیزان دعوت میکنم که با اندیشه باز و به بدور از تعصبات خشک و بی اساس فرقه ای با گوش دل تعالیم حقه ی دیانت بهایی را بشنوند به تاثیرات گسترده ی آن در سرتاسر کره ی خاکی با چشم جان بنگرند و پند گیرند.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

آقا یا خانم بهایی "الکس -ره"
1-و قتی عبدالبها عمه اش را فطنه و حنون و مکرمه و عزیزه می نامد آیاشما و iran از عبدالبها بالاترید که خلاف او حرف می زنید و به او نسبت جهل و نادانی می دهید ؟ چگونه می توانید او را بی اعتبار سازید در حالی که رهبرتان او را بر کسانی که مدعی قطبیت جهان هستند رجحان و امتیاز داده است؟ نا گزیرم مطالبی را که قبلا گفته ام با عرض پوزش از خوانندگان تکرار نمایم :
"عزیه خانم ، خواهر بهاءاله است.شهرت او نزد بهائیان به خاطر نامه مفصلی است که عبد البهاء _ پسر بهاءاله_به او به عنوان "عمه " نوشته است که در میان آنها به "لوح عمه " مشهور است..

این لوح در کتاب مکاتیب ، جلد دوم صفحات186_170 در مجموعه نامه های عبدالبهاء آورده شده است.نامه های دیگری نیز به او نوشته شده است که در مکاتیب موجود

است..عبدالبها در آن نا مه ها عمه خود را بسیار تجلیل نموده و با اوصافی چون "حنون "

و "مهربان" و "مکرمه " وعزیزه " و " فطنه " ( به معنی زیرک و با هوش)او را مورد خطاب قرار داده است.برای نمونه یکی از این عبارات مدح را ذکر میکنیم تا جایگاه علمی و عقل و درایت و ادراک و هوش او در نگاه عبدالبها مشخص گردد:

"ای عمه فطنه ، قسم به مطاف ملا اعلی که در فطانت و ادراک و عقل و

هوش ، تو بر دیگران - که مدعی قطبیت جهان رحمن هستند - امتیاز و رجحان داری "...

عبد البهادر این لوح او را به پذیرش مظهریت بهاءاله دعوت می نماید (زیرا او بابی خالص بوده که مثل سایر بابیان به نص صریح باب ،از برادر دیگرش میرزا یحیی صبح ازل تبعیت می نموده است). عزیه خانم رساله مفصلی در جواب برادر زاده می نویسد و نامش را "تنبیه النائمین "می گذارد تا به اصطلاح خوابیدگان(یعنی متمردین از ازل) را با این مطالب، بیدار و هشیار نماید.متن عالمانه و ادبیات قوی رساله نشان از آن دارد که تعاریف عبد البها از عمه اش بیجا نبوده و حقیقتا او فطن و باهوش و عالمه بوده است و انشاء خوب او میراث پدری است که منشی دربار بوده و این میراث را به همه فرزندانش داده و در آموزش ادبیت مطابق رسومات چیزی را از فرزندان دریغ نکرده و در این راه جدیت فراوان نموده است.

از آنجا که این رساله حاوی اطلاعات تاریخی منحصر به فرد در مورد بابیه و ازلیه

و بهائیه است و وقایع دوران حضور بابیان رادر عراق بطور مستند ذکر نموده و بعضی مطالب خصوصی را که هیچکس جز او شاهد نبوده بیان کرده به مصداق "اهل البیت ادری بما فی البیت " بهترین منبع برای پژوهشگران وبهایی پژوهان محسوب می
شود..."
بنا بر این در برابر نص عبدالبها امثال شما جق اجتهاد نداریدو باید عزیه را بزرگ بدارید.

2- اگر عزیه خواهر نا تنی باشد نباید منطق او را شنید؟زهی بربهائیت..!
"انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" در دیانت بهایی جایی ندارد !؟ ...

3-بر منطق قوی عزیه چه نقدی جز ناتنی بودن او وارد می دانید چرا متعرض آن نشده اید.اطلاعات منحصر بفرد او از داخل امر را چگونه می خواهید منکر شوید؟ لابد با بیان ناتنی بودنش؟!
4- قبل از دعوت دیگران به ترک تعصبات خشک وبی اساس فرقه ای ،کاش خودتان را هم به همین دعوت میهمان می نمودید و پند می گرفتید و چشم و گوشتان را رایگان به القائات تشکیلات نمی فروختید.به امید عاقبتی خیر برای شما.

alex-rah
پست: 20
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 5:24 pm

پست توسط alex-rah »

با سلام خدمت جناب آذرخش

کاش در اندک نوشته ی من کمی دقت می فرمودید و بعد اقدام به پاسخگویی می نمودید !!

ضمن اینکه مطلب شما نیاز به پاسخگویی ندارد زیرا اگر کسی در آن دقت کند جواب را میگیرد! حضرت عبدالبها برای هدایت عمه ی نا تنی خود و اتمام حجت با فرد نامبرده نامه ای را به او نوشته اند و او را به دیانت بهایی دعوت نموده اند و لذا چون لازمه چنین دعوتی لحنی دوستانه و محبت آمیز است او را اینگونه مورد خطاب قرار داده اند زیرا در نهایت هدف هدایت آن شخص بوده است . حال اگر شخص مذکور به خاطر برخی منافع شخصی و یا جهل و نادانی و یا تعصب های بیجا که عرض کردم و همین مساله ناتنی بودن با حضرت بهااله که در نهایت باعث گمراهی وی شد مهملاتی بافت و به رشته ی تحریر درآورد دلیل بر درستی مطلب او نیست.

ضمنا عرض کرده بودم که موارد بسیار زیادی در طول تاریخ ادیان داشته ایم که فردی تا مرحله ای به دیانت الهی مومن بوده و بعد کافر شده است و یا از نزدیکان درجه یک پیامبری بوده ولی ایمان نداشته که مجبورم نمونه هایی را عرض کنم:
1- زن حضرت لوط پیامبر که حتی بر علیه ایشان اقداماتی نیز انجام داد.
2- زن حضرت هود
3- پسر نوح
4- فرقه های شیعیان چهار امامی و هفت امامی
5- زبیر
6- ابن ملجم مردای
.
.
.
.
.
.
عزبه خواهر ناتنی حضرت بهااله

باز هم جنابعالی و دیگر خوانندگان عزیز را دعوت می کنم با اندیشه باز و حق جو به دیانت بهایی بنگرند و سبیل رشد و کمال را طی کنند و در برابر فرامین الهی سر تعظیم فرود بیاورند.

در ضمن منظورم از تعصبات هم همین گونه جملات "چشم و گوشتان را رایگان به القائات تشکیلات نمی فروختید" نابخردانه که از بعضی جوانان ناپخته و متعصب که البته ناشی از سن و سال آنهاست، می باشد.

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 تیر 1385, 3:01 pm

پست توسط Sardabir »

alex گرامی
بی ادبی را کنار بگذار و بجای شعار دهی و کلی گوئی مطالب عزیه را نقد محتوائی کن.
بیت العدل شما هم نمی پذیرد که بدلیل ناتنی بودن سخن کسی قابل استماع نباشد چه برسد به عزیه که در چشم عبدالبها فطنه است.اگر دلیل نداریدو نقد علمی هم نمی دانید بهتر است پختگی کنید و ساکت باشیدو از پژوهش دیگران استفاده کنید.

alex-rah
پست: 20
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 5:24 pm

پست توسط alex-rah »

خوانندگان محترم سایت

بنده قضاوت را به شما می سپارم که ابته کار سختی هم نیست و با خواندن چند کامنت آخر می توانید متوجه شوید که چه کسی با منطق است و چه کسی بی منطق و بی ادب!!!!!

در ضمن اگر بی ادبی از جانب بنده بوده عذر خواهی می کنم چون مودب و متین و صبور بودن از جمله تعالیم اولیه دیانت ما می باشد و هرچند که دیگران ما را به خود فروشی و .... متهم کنند و بر چسب های ناچسب زنند و توهین کنند ما همچنان کریمانه و با احترام با آنها برخورد می کنیم.

در ضمن خدمت جناب سردبیر عرض کنم که لطفا شما به چند خط نوشته بنده پاسخ دهید و دست از شعار دادن و کلی گویی بردارید ظاهرا جناب آذرخش با همین اندک تذکر بنده پی به سستی استدال هایشان بردند و نصیحت پدارانه ی من در او کارگر شد و پند گرفتند و شاید هم اکنون در گوشه ای دارند با اندیشه باز و به دور از تعصبات بی اساس به دیانت بهایی می اندیشند و دنبال تحری حقیقت هستند.
برای شما هم همین پند را دارم.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر (آشنایی با کتاب تنبیه النائمین ) 13- بهاءاله و دعوی من یظهری

*********************

دیپلماسی غدر و فریب و خیانت ، توصیف رابطه بها ء اله نسبت به ازل است مطابق استنادات

تاریخی . چنانکه بیان شد بها از یکسو خود را فدائی ازل می شمرده و از سوی دیگر او را

زندانی حصار مراقبت خود نموده ملاقات هایش را کنترل کرده همه هواداران او را بیرحمانه قتل

عام نموده خود را برای جانشینی باب بعد از ازل آماده می کرده است. عبارات عزیه چنین

است :

"...سالها آنحضرت را در حبس محترم نگهداشته تا وقتیکه به معاونت جنود جور

و فساد کارش نضجی گرفته و از بذل مال میرزا موسی پسر حاجی میرزا هادی جواهری مرامش

قوامی یافته جهرا لوای مخالفت افراشته و بذر فتنه و فساد و شقاق و نفاق در اراضی نفوس

عالی و دانی کاشته تا آنقدری که دستش می رسید از قوه به فعل آورده از قدح و ذم و شتم و

طعن و لعن و تهمت و افترا های گوناگون و قطع نان وآب و منع آمد و شد اصحاب بجا آورد و در

نهایت درجه شدتی که برای محبوسین معمول است ایشان در حق حضرت ثمره بمنصه ظهور

رسانیدند و سیعلمواالذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .."(ص21)


عزیه سپس بعضی از نصوص فراوان باب را در باره جانشینی ازل ذکر نموده اعترافات بهاءاله به

این نصوص و پذیرش آنها و تملق گوئی چاپلوسانه نسبت به ازل را در صفحات 18-20 به تفصیل

می آورد آنگاه به دعوی من یظهری بهاءاله می رسد ...

لازم به توضیح است که علی محمد باب در کتاب بیان از موعودی بنام "من یظهره الله " یاد می

کند که برای تحقق سلطنت جهانی شریعت بابیه ظهور خواهد کرد و بابیه موظف به تبعیت از او

می باشند...میرزا حسینعلی هم از جمله کسانی است که به طمع سلطنت بر بابیان خود را من

یظهره الله می نامد ... عزیه در نقد او می گوید:

" مجملا ایشان را به گمان اینکه محض ادعای من یظهری به مقصود خود نائل شوند غافل از آنکه

گفته اند نه هر مدعی صادق است و نه هر مجنونی عاشق و نه هر چوبی عصاست و نه هر

شبانی موسی نه هر ناقلی سحبان است و نه هر صحیفه فرقان نه هر دستی ید الله است و

نه هر امئی رسول الله نه هر کجی هلال است و هر لالی بلال . هزار نکته باریکتر زمو اینجاست.

هیچ عاقلی دانا و هیچ شاعری توانا اینگونه ادعای بدون برهان را به چیزی نخرد و به پشیزی

نبرد زیرا که همیشه در کره ارض مردمان با دانش و بینش و دانشمندان متبحر و متتبع بوده اند

فصحائی که از سلاست بیان سلسله در پای آب روان نهند و در طلاقت لسان داد انا افصح العرب

و العجم دهند هیچ وقت به چنین دعاوی اعتنایی ندارند و به این گفتارها وقع و وقری نگذارند :

عرض خود می بری و زحمت ما می داری..." (ص 21)


آنگاه از دیگر مدعیان دروغین من یظهری (همچون 1- سید اعمی هندی 2- حسین میلانی

3- سید اعمای دیگر 4 - میرزا اسدالله دیان 6 -میرزا عبدالله متخلص به غوغا 7- میرزا موسی

قمی 8 - ملا محمد لال زرندی 9 - میرزا هاشم کاشانی )یاد کرده

خطاب به عبدالبها اینچنین می گوید:

"قبل از جناب ابوی اشخاصی دیگر هم آمدند و به لسان فطرت هم نزدیکتر بوده اندو چنین

ادعایی کردند چون سید اعمی هندی که بعد از ظهور نقطه بیان و نصب حضرت ثمره بر وصایت و

مرآتیت ایشان ادعای مر آتیت کرد ...و همچنین حسین میلانی که دعوی رجعت حسینی

کرد...کذلک سید اعمی دیگر مدعی مرآتیت شد...پس از آن میرزا اسد الله دیان... بعضی به

اغوای والد بزرگوار در ارض باء او را بدون اذن حضرت ثمره به قتل رسانیدند در صورتی که برای اناب

ه و معذرت آمده بود و من خط اورا در پیش نبیل قزوینی دیدم که عریضه ای عرض کرده بود به این

مضمون...از جمله مدعی ها میرزا عبدالله متخلص به غوغا که مردی نطاق و مجلس آرا بود که شخص

بیانش بنان تحریر و لسان تقریر از دست و زبان عارف و عامی می ربود و گفتار سحر آگینش غبار

ملالت و کسالت را از آینه خاطر می زدود. او نیز مبتلا به نتیجه ادعای خود گردید ...

از جمله مدعی های من یظهری حاجی میرزا موسی قمی و ملا محمد لال زرندی بوده اندو از

جمله آنها میرزا هاشم کاشانی بود که وقتی پاره آیات تلفیق نموده خدمت حضرت ثمره فرستاد

در جواب او سه میم مر قوم فرمودند و فرستادند بعد از رسیدن جواب دیگران ندانستند مراد

حضرت را ولی خودش گفت مراد این است که مگو و مخوان و منویس و به همین سبب دست از

ادعای خود برداشت پس بنا بر این ادعای صرف بدون برهان به حکم عقل حجت نیست جز اینکه

برهانی باید اقامه نماید که کل من علی الارض از اتیان بمثل او عاجز باشد قل هاتوا برهانکم ان

کنتم صادقین و اما برهان باید از مجاری عادی نباشد یعنی از روی کسب و تحصیل نباشد که از

ینبوع فطرت جوشد..." (ص 26)


و بدین ترتیب بر ادعای من یظهری همه اینان بویژه بهاءاله مستدلا خط بطلان می کشد...

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر( آشنایی با کتاب تنبیه النائمین )14 -ادبیات اقتباسی بهاءاله

****************

خواهر و برادری که در یک خانه با یکدیگر بزرگ شده و در همه جا (سفر و حضر،داخل کشور

و در تبعید ) با هم بوده و به یک آئین گرویده و همه رفتارهای یکی در منظر دیگری بوده

است بهترین گزارشگر حالات و رفتارها و دقیق ترین راوی افکار و عقاید هم هستند.عزیه

وقتی با ادعای من یظهری بهاءاله روبرو می شود فیلم مراحل زندگی برادر را از جلوی چشم

می گذراند و لحظه های تکوین شخصیت او در حشر و نشر با ادبا و صوفیه و دراویش و

بابیه و مداومت بر خواندن آثار باب و جمع آوری همه آثار او و تمرین نثر بیان و...را مرور کرده

و خطاب به عبدالبها می گوید چگونه چنین کسی می تواند من یظهره الله باشد؟!

اگر به رسائل خود می نازد و آنها را برهان و معجزه خود می شمارد که بهتر و فنی تر از آنها

هم در دوره خودش وهم قبل از آن کتابهای فراوانی (همچون :

1- مقامات حریری

2-مقالات حمیدی

3-احیاءالعلوم غزالی

4-محجه البیضاء فیض کاشانی

5-محبوب القلوب فاضل اشکوری

6-اخوان الصفا

7-تاریخ معجم

8-اخلاق ناصری

9-آثار بیهقی

10-هشت بهشت

11-تاریخ وصاف

12-عقدالعلی

13-اندرزنامه قابوس

14- گلستان

15-دره نادری

16-گنج شایگان

17-آثار قائم مقام

و دیگر آثار فراوان فارسی و عربی که در گنجینه ادب ایران نظیر آن بسیار بوده و خواهدبود

و صاحبان آنها هم هیچ داعیه نبوت و رسالت و مظهریت و من یظهره اللهی نداشته اند و

آثار خود را هم با کلفت و رنج و زحمت و مونتاژ و تلفیق الفاظ و تطبیق عبارات و مراعات

سجع و قوافی پدید نیاورده اند و یا ادعای امیت هم نداشته اند )ضمن آنکه او امی نبوده

و نزد ادبا و دراویش و صوفیه ،سالها تلمذ و شاگردی نموده است.پس دلیل او علیل است

و برهانش نشانه بطلان !


اما عبارات عزیه :

"...نفرموده اند هو الذی بعث من الدراویش والعرفاء و الادباء و الصوفیه رسولا

منهم !!

آن هم بعد از شصت هفتاد سال که با همه عرفا و دراویش ،اوقات صرف نموده و با شعرا و

حکماء طبیعی ،شب و روز محشور بوده قریب بیست سال با علمای بیان و اهل لسان خاصه

بدیع معاشر بوده و آیات بدیعه که از سمای الوهیت نازل شده همه راضبط و در لوح خاطر

ثبت نموده که هنگام فرصت به عامیان عمیا بنماید و زبان من یظهری گشاید.

اگر مقصود تلفیق الفاظ و تطبیق عبارات و مراعات سجع و قوافی به زحمت و کلفت باشد

مقامات حریری و مقالات حمیدی و احیاءالعلوم غزالی و محجه البیضاء و محبوب القلوب

فاضل اشکوری از همه نزدیکتر اخوان الصفا در فارسی و تاریخ معجم و اخلاق ناصری و

بیهقی و هشت بهشت و تاریخ وصاف و عقدالعلی و اندرز نامه قابوس و گلستان و دره

نادری از همه نزدیکتر گنج شایگان و انشائات قائم مقام و امثال ذلک که هریک در سلاست

و فصاحت بیان و طلاقت لسان بی عدیل و بی نظیر بوده اند پس باید هر یک از آنها را به

خدائی تصدیق کرد ...!!

پس معلوم شد زبان فطرت ،نه ازروی تکسب و سرقت است که عبارات دیگران را حفظ و ضبط

کرده به اسم آیات فطرت به خرج دهند..." (ص 26 و 27)


پیش تر نیز عزیه به این نکته تصریح نموده بود که:

"...همیشه در کره ارض ،مردمان با دانش و بینش و دانشمندان متبحر و متتبع

بوده اند فصحائی که از سلاست بیان سلسله در پای آب روان نهند ودر طلاقت لسان ،داد انا

افصح العرب و العجم دهند ،هیچ وقت به چنین دعاوی ،اعتنائی ندارندو به این گفتارها وقع و

وقری نگذارند:

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

اینکه فرموده اند آیات ،حجت است ،صحیح است به شرطی که از روی فطرت باشدو مقرون به

تحدی ، نه آینکه هر سجع و قافیه سازی و هر عبارت پردازی،ادعای واهی نماید ،خلق نا گزیر از

اطاعت او باشند...

کسی که از بدایت عمر از صرف و نحو و معانی و بیان ، آگاه و از دواوین شعرای عرب و عجم با

اطلاع ،و از کتب تواریخ و سیر با بهره و از مطالب حکما ءو عرفاء مستحضر ،و شب و روز با عرفا و

دراویش محشور ،و در نظم و نثر نویسی معروف و مشهور ،بعد از اعلای کلمات بدیعه و اعلان

نفحات قدسیه و مصاحبت و موانست تمام اوقات با بزرگان دین که هریک در محاوره علمی با یک

دنیا برابر بودند داشته ،چنین کسی بعد از چهارده سال ممارست در کتاب بیان و کلمات حضرت

اعلی و توقیعات مبارکه،بیاید ادعای زبان فطرت نماید،احمق آن شخصی است که به این دعوی

گوش دهد علاوه بر اینکه این لسان ،لسان فطرت نیست و علاوه بر دلایل عقلیه متقنه و براهین

واضحه محکمه بر طرح وطردو بطلان و فساد این ادعا توقیعات متواتره و آیات متکاثره تصریحا و

تلویحا بر طرح و رد این دعوی و مدعی از حضرت اعلی ارواحنا فداه در دست است به غیر آن

الواحی که به غدر به چنگ آورده و پامال کرده اند از جمله..."(ص21و 22 )


حقیقتا این استدلال عزیه هم به عنوان خواهری مطلع از همه نشیب و فراز های زندگی

بهاءاله و هم به عنوان پژوهشگری که آثار و ادبیت او را در مقایسه با ادیبان و نویسندگان

قبلی بررسی نموده بسیار حائز اهمیت است
.

azarakhsh
پست: 23
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 آبان 1385, 3:25 pm

پست توسط azarakhsh »

از نگاه خواهر(آشنایی با کتاب تنبیه النائمین)15-رد ادعای بهاءاله در مورد نسخ بیان

********************

"نسخ بابیت و کتاب بیان " از دیگر موضوعات بحث انگیز عزیه با عبدالبها ست:

او عبدالبها را با عبارت "یابن العرفان " مورد خطاب قرار داده و دعوت به انصاف نموده و از او می

پرسد"بابیت " که تازه در مرحله تاسیس است و هنوز مستقر نشده ،صور حروف ظاهر نگشته

،هیاکل حروف پدیدار نگردیده ،آثار بدیعه منیعه آشکار نشده چگونه ممکن است حذف و نسخ

شده و هباء منثور گردد؟!!

سپس به سیره و روش ادیان قبل استشهاد می نماید که باید هر دین و آئینی با احکام جدید خود

مدتها دوام آورده مردمانی آن احکام را اجرا و آن تعالیم را مرعی دارند و پس از دوران های

معتنابهی که دیگر آن تعالیم مجری نبود به آمدن شریعت جدید اقدام شود و بنیان تازه ای گزارده

شود.بعد از عبدالبها می پرسد(ص27):

"... چگونه می شود که شخص نبی و رسول ظاهر شود و برهان اقامه نمایدو احکامی از جانب

خدا بیاورد که عباد را از وادی ضلالت و جهالت نجات داده به جنب عرفان و ایقان رساند هنوز احکام

او را کسی نشنیده و بموقع اجرا نرسانیده دیگری بیایداحکامش را نسخ نماید و متمسک به

بعضی از کلمات و عبارات متشابه کتاب بیان باشد در صورتی که خودش نتواند احکامی بیاورد ..."


آنگاه عزیه سخنان بهاءاله را در مورد انگیزه اش برای نسخ بیان نقل می کند که داستان جالبی

است و به خواندنش می ارزد.او از بهاءاله نقل می کند که روزی در عالم نورانیت و مکاشفه باب

را دیده که مثل بچه ای که برای خوردن شیر مادرش گریه و زاری می کند به دست و پای او افتاده

و از او خواسته که احکام او را در بیان نسخ ننماید !

او هم تحت تاثیر واقع شده خواسته او را اجابت می نماید و جز چند مورد که عمل به آنها برای

عاملین ،شاق بوده احکام بیان را نسخ نمی نماید !!

عبارات عزیه چنین است:

"در ظرف این مدتی که مشق این کار را می کرد و نتوانست ترتیب اثری دهد پس از انکه دید

دروغش مکشوف و کذب ادعایش آشکار می گردد به مرده کالقرده خود گفت که نقطه بیان را در

عالم نورانیت ملاقات کردم چون طفل رضیعی که برای ثدی ام خود ضراعت و زاری نمایدکه احکام

بیان اورا نسخ ننمایم من هم بر او رحم آورده احکام کتاب او را نسخ ننمودم مگر چند حکم از

محرمات و منکرات او را چون بر عاملین ،ترک آنها شاق بود استعمال آنها را جایز شمردم و این

اشعار را در این مقام انشاد نمودند:

بیان از من شده صادر منم بر نسخ او قادر

کنون بر وی شدم آمر چرا(؟) کاو (که او)شد مرا ساجد !"


آنگاه با شگفتی همه منصفان عالم را مورد خطاب قرار می دهدکه:



" یا معاشر المنصفین ببینید و بشنویدکه این مدعی شمس حقیقت چه می گوید ؟

اشهدکم بالله هیچ شخص با شعور، چنین سخنی می گوید و چنین ادعائی می نماید؟!

اگر نقطه بیان از جانب خدا ، و احکامش متبع بوده ،تو چه می گوئی؟!...چه بسیار عجب است که

از گفتن این عبارات خجالت نکشیده اید .بالجمله عقل سلیم و ذهن مستقیم حکم می کند که

قبل از انتشار احکام سابق و اجرای امر اول چنین دعوائی باطل و از درجه اعتنا و اعتبار ساقط

است مگر آن کسی که اول آمد نعوذ بالله دعوایش دروغ و صرف برهانش کذب محض بوده است و

الا بعد از تصدیق امر او و قبول برهان او نمی تواند در زمره آنان که یومنون ببعض الکتاب و یکفرون

ببعض باشد..."
(ص و 28-27 )

سپس می گوید مطابق نصوص بیان باید اتفاقات عدیده ای حادث شودو بعد از ازل که جانشین

باب است اوصیای دیگر به عدد حروف حی (نوزده) بیایند و در راس هر شصت و شش سال یکنفر

بیایدو بعد احکام بیان توسط شهدای بیان اجرا گردد و بعد دوران فترت و تاریکی و ظلمت و ظلم و

غوایت فراگیر شود تا آنکه دوباره الطاف غیبیه الهیه به جوش و خروش آید و آن شمس مشرق

یزدانی از افق این عالم طالع گردد... :

"...گویا آن نور چشم ندیده است آیات الهی و بینات نامتناهی را که همه آنها نصوصی است

ظاهر و باهر بر خلافت و وصایت حضرت ثمره و در اکثر از آنها تصریح شده به دوام و بقای دین بیان

و نصرت و ترویج آن بدست آنحضرت و مرایای ظاهره بعد از آنحضرت و بسیاری از واقعات و

اتفاقات دیگر که هنوز آنها بعرصه ظهور و بروز نرسیده ولی بدون شبهه وعده الهی خلف نشده

خواهد رسید و از جمله آنها ارتقای مناهج بیان و انتشار احکام آن و ذکر ادلاء حی و مرایائی که

پس از حضرت ثمره باید بیایند بعدد نوزده و در رأس هر شصت وشش سال یکنفر پس از آنها

اجرای احکام بیان با شهدای بیان خواهد شد و بعد از آن دین و احکام بیان چون دین اسلامیان و

احکام قرآن درک زمان فترت خواهند کرد و بلیل الیل دچار خواهند گردید بعد از آنکه بواسطه طول

لیل و کثرت بعد از مطلع شمس بیان ظلمت جهل و نادانی عوالم انسانیت را فرو گرفت و غمام

غفلت ظلمانی نقاب حجاب بر چهره شاهد ظهور انداخت ابالیس ظلم و عدوان از بیغولهای جهل و

ضلالت بیرون آیند و گرفتاران زمان فترت، به غفلت و غوایت راهنمائی نمایند چنانچه از قبل در

فرقان ظهور نقطه بیان را در چنین عصری وعده داده بودند که به یملاء الله الأرض قسطاً و عدلاً

بعد ما ملئت ظلماً و جوراً در آن اوان ،محض بروز عنایات خفیه طمطام الطاف غیبیه الهیه بجوش و

خروش آید آن گوهر گرانبها از صدف هویت برای هدایت و تربیت عباد بکسوت بشر نماید و آن

شمس مشرق یزدانی از افق این عالم طالع و تابان گردیده تجلی فرماید..."


بدین ترتیب و براساس بیان ،هم داعیه نسخ بیان ،باطل است و هم داعیه من یظهری بهاءاله.

alex-rah
پست: 20
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 5:24 pm

پست توسط alex-rah »

خوانندگان محترم

ظاهرا اینجا تالار گفت و شنود است و باید مطالب به صورت دو طرفه رد و بدل شود ولی

مثل اینکه بعضی از دوستان مطالبی را از جایی کپی برداری کرده اند و هر چند وقت

یکبار آن را روی سایت قرار میدهند اگر واقعا به دنبال پژوهش هستید جواب اشکالاتی را

که عرض کردم بدهید و اگر نمی دهید دیگر نگویید اینجا تالار گفت و شنود است.

با تشکر

قفل شده