نامه اى به خانم"کار"در موضوع بهائیان

قسمتی از نامه به خانم مهرانگیز کار در تاپیک " پاسخ هائی به محمد نوری زاد:

بنابر این ارتباط تشکیلاتی رهبری بهائیان با اسرائیل و ابعاد تبلیغ تهاجمی و خانه به خانه و حتی تبلیغ کودکان و نوجوانان بدون اجازه والدین آنها مورد بحث است که شیوه بهائیان است و جناب دکتر محمود صدری در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی شرح دادند که من و برادرم در سن ده  یازده سالگی مشغول بازی بودیم که پدر یکی از بچه ها که بهائی بود مرا به داخل اتاق برد و تبلیغ به بهائیت کرد و گفت این موضوع را از پدر و مادرت مخفی بدار که در بسیاری از کشورها این اعمال جرم محسوب می شود و بهائیان طبق دستور بیت العدل به آن مبادرت می ورزند و لذا به تنش انجامیده و مخلّ امنیت ملى است و این شیوه رهبری دائما در  ایران بحران می آفریند. اگر حاکمیت جلوگیری کند که فریاد مظلومیت بلند می کنند و اگر جلوگیری نکند که باید شاهد باشد مسلمانان را از دین خود جدا نموده و به زیر رهبری تشکیلات بهائی در اسرائیل درآورند....

سرکار خانم مهرانگیز کار

ضمن  تقدیم  سلام و احترام خدمت سرکار و تلاش هائی که در زمینه دفاع از حقوق انسانها بویژه مظلومان و بی پناهان خصوصا بانوان در عرصه هاى ملى و بین المللى دارید، مقاله شما را در مورد مقاله جناب نوری  زاد با عنوان" بوسه بر پای یک کودک بهائی " خواندم و تحت تاثیر قرار گرفتم و بعداز خواندن آن علاقمند شدم  در چند کلمه اى دیدگاه و نتیجه مطالعات خود  را خدمت شما تقدیم کنم و از شما نیز براى رسیدن به پیشنهاد هائی برای وصول  یک راه حل شایسته تر ، راهنمائی بگیرم.بنده ضمن نامه اى به جناب نوری زاد، دیدگاه خود را در مورد ریشه هاى ایجاد بهائیت و مسببان این برخوردها در دهه هاى اخیر و نقش تشکیلات بهائی مستقر در حیفای اسرائیل در تشدید اختلافات و تحریک بهائیان به تبلیغ بهائیت در ایران که بالمال منجر به تحریک عواطف مذهبی ایرانیان شده و بحران آفرینی نموده و به برخورد هائی انجامیده ، نوشتم که با عنوان "هشیار باشیم"  در وب سایت ایشان منعکس شده است که تقاضا دارم اگر مطالعه نفرمودید، نگاهى بیاندازید و با نظرات خود بنده را راهنمائی فرمائید. من در آن نامه عرض کردم ضمن مخالفت با هر گونه ظلم و ستم به هر انسانى چه بهائی یا مسلمان یا دگر اندیش به لحاظ انسانى و هم اعتقادی ، با بسیاری ازبرخوردها با بهائیان در سالیان اخیرمثل زندان یا محرومیت از تحصیل و... مخالف و ناخرسند بوده ام و به سهم خویش هم مکررگفته و نوشته ام که روش هاى خشونت آمیز در کارزار هاى فکری و فرهنگی کارائی ندارد و تنها روش تفاهم ، گفتگوى خردمدار و بحث هاى آرام اندیشگی است. لیکن در تحلیل هاى تاریخى و اجتماعى، به عنوان تحلیلگر، عمق پدیده ها را کاویده تا به ریشه هاى ایجاد بحران و اختلاف و تفرقه واقف شده و بر اساس این ریشه یابی ها، راه حل هائی پیشنهاد کنیم.براى مثال به جاى تمرکز در بابی کشی و مسلمان کشی در سه جنگ داخلى طبرسی و نیریز و زنجان که منجر به کشتار انبوهى مسلمان و بابی در بیش از یکصد و شصت سال پیش درکشورمان گردید ببینیم ریشه این بحران چه بوده و چه شد که یک جوان شیرازی بنام باب ، یکباره سر برآورد و خود را نائب امام زمان  و سپس خود امام زمان و بعدتر پیامبر جدید خواند و چه مشکلانى برای کشور پدید آورد که تا به حال آثار آن باقیست و ادامه دارد. طرفداران باب چرا به ترور شاه اقدام نمودند و لاجرم به زندان افتادند و سردستگان آنها مثل وحید ازل و حسینعلی بهاء با وساطت سفارت روس  به عراق تبعید شده و در آنجا آنقدر خشونت آفریده و به کشتار و ضرب و جرح خود و مسلمانان  پرداختند که حکومت عثمانى مجبور شد آنها را به دو منطقه قبرس و عکا بفرستد تا غائله را ساکت نماید و نهایتا از دل بابیه، دو انشقاق ازلیه و بهائیه ایجاد شد و حمایت انگلیس از شاخه بهائیت و اعطاء لقب سر به عبدالبها در فلسطین و حمایت از دین جدیدی که آنها اعلام نموده بودند که ادامه فتنه باب بود و باقی قضایا تا امروز...آیا در بررسی مسلمان کشی و بابی کشی ، نباید به ریشه فتنه و آغازگر آن و عوامل داخلى و خارجی پدیدآورنده آن ، نیم نگاهى داشت و بانى اصلی را مقصرتر معرفی نمود که " البادی اظلم"؟ به زمان حاضر برگردیم از شما می پرسم آیا به نظر شما تشکیلات رهبری بهائی بنام " بیت العدل"که در حیفای اسرائیل مستقر است و از آنجا دائما بیانیه می دهد و بهائیان ایران را به تبلیغ تهاجمی ایرانیان به بهائیت (مثل بیانیه اسفند٩١ بیت العدل خطاب به بهائیان ایران که آنها را به تبلیغ همسایگان و دوستان و خویشان و همکاران) فرا می خواند و امثال نخجوانى با سابقه ترین عضو بیت العدل در سخنرانیش می گوید "طبق نظر عبدالبها باید هر ساله حداقل یک نفر را بهائی کنید" و اینگونه از بهائیان ایران به عنوان مهره های تبلیغى در ایران کمک می گیرد که نتیجتا در فضای مذهبی ایران به درگیری و برخورد و زندان می انجامد، مقصر یا مقصرتر نیست؟ 

بنابر این ارتباط تشکیلاتی رهبری بهائیان با اسرائیل و ابعاد تبلیغ تهاجمی و خانه به خانه و حتی تبلیغ کودکان و نوجوانان بدون اجازه والدین آنها مورد بحث است که شیوه بهائیان است و جناب دکتر محمود صدری در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی شرح دادند که من و برادرم در سن ده  یازده سالگی مشغول بازی بودیم که پدر یکی از بچه ها که بهائی بود مرا به داخل اتاق برد و تبلیغ به بهائیت کرد و گفت این موضوع را از پدر و مادرت مخفی بدار که در بسیاری از کشورها این اعمال جرم محسوب می شود و بهائیان طبق دستور بیت العدل به آن مبادرت می ورزند و لذا به تنش انجامیده و مخلّ امنیت ملى است و این شیوه رهبری دائما در  ایران بحران می آفریند. اگر حاکمیت جلوگیری کند که فریاد مظلومیت بلند می کنند و اگر جلوگیری نکند که باید شاهد باشد مسلمانان را از دین خود جدا نموده و به زیر رهبری تشکیلات بهائی در اسرائیل درآورند.

موضوع دیگر که شما به آن اشاره فرموده اید بنیادهاى حقوقی نابرابر در مورد دگر اندیشان و مثلا بهائیان در قوانین حقوقى کشور است و خاطره اى از خود نقل فرموده اید و گفته اید خون دگر اندیشان در قوانین اسلامی بهائی ندارد بدون آنکه بخواهم در مورد نظامات حقوقی اسلام وارد بحث شوم که در این مختصر نمی گنجد عرض می کنم که این مقوله  تا آنجا که می دانم و می دانید درکجای دنیا سراغ دارید که حل شده باشد؟ آیا در فرانسه یک بانوی محجبه اجازه تحصیل در مدرسه و دانشگاه را دارد یا خون هزاران انسان بیگناه که هرروز به زمین ریخته می شود از نظرمدعیان حقوق بشر، ارزشی دارد؟آیا تشکیلات بهائی که می خواهد از همه امکانات جهانى برای مقابله با حکومت استفاده کند تا بحال یک بیانیه برای همدردی با قربانیان خشونت از هیروشما گرفته تا جنگ ایران و عراق و ترورها و قتل عام هاى ظالمان که هر روز اتفاق می افتد یک بیانیه صادر کرده است؟ اگر پیدا کردید آدرسش را به من بدهید. 

اینجا که می رسد می گویند ما در سیاست دخالت نمی کنیم ولى برای تحریک روشنفکران و مجامع جهانى همه گونه اقدام سیاسی می کند تا رقیب را محکوم کند و مزورانه از نردبان همه بالا رود تا به قول خودش حکومت جهانی بهائی را برپا کند.

نکته آخر اینکه آیا تحقیق فرموده اید که متون بابی و بهائی در مورد حقوق دگر اندیشان چه می گوید؟ اگر آنها به  قدرت برسند با من و شما و دیگران چه می کنند. فقط چند نمونه از متون آنها را جهت استحضار بر می شمرم: 

از نظر جناب باب در کتاب بیان تمام غیر بابی ها را باید کشت و همه بقعه ها و عبادتگاهها را باید تخریب نمود و  نوامیس غیر بابیان مباح است و اموال غیر بابیان باید مصادره شود. همین جناب باب که آن مقبره شکوهمند را برایش در اسرائیل ساخته اند و مخملباف بدون اینکه کتاب بیان او را خوانده باشد فریب خورده و از باغ های آنجا  فیلمبرداری کرده و فیلم باغبان را ساخته و توصیه کرده همه به دین او در ایند تا جهان گلستان شود ! و همین جناب بهاءالله، مخالفان خود را زنا زاده نامیده و شیعیان را حزب  مشرک و شنیع خوانده و هر غیر بهائی را شایسته وصف انسانیت ندانسته و برادرش را اوصاف حیوانیت داده و جناب عبدالبها هم سیاهان افریقائی را " خلق الله البقر فی صورة البشر" خوانده و جناب شوقی و بیت العدل هر مخالف دستورات را با مجازات" طرد"نواخته و اجازه سلام و کلام  به فرزند و همسر و خانواده و دوستان را نداده است. حال بفرمائید در مورد این نظامات حقوقی بابی و بهائی و حقوق دگر اندیشان نزد آنها نظرتان چیست؟!

علاقمندم اگر اجازه بفرمائید بازهم تصدیع دهم و نکاتى را تقدیم کنم. تقاضا دارم  چند کامنت مرا در ذیل نظرات  پیرامون مقاله هشیار باشیم بخصوص حقوق شهروندی بهائیان در سایت آقای نوری زاد هم مطالعه بفرمائید و راهنمائی نمائید.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۸-۱۳۸۵.

Back To Top