جرم بهائی پژوهی چیست؟!

جویا خطاب به مبلغان بهائی که دائما "بهائی پژوهی" را زیر رگبار دشنام ها و اتهام ها قرار می دهند،نوشته است:

کاربران و خوانندگان گرامی، عرض سلام و ادب بنده را پذیرا باشید. 

خدمت جناب ویرچوال هم سلام عرض می کنم. باز هم می گویم: پرنویسی را در سایت نمی پسندم. مهم ترین آفت این کار را گم شدن اصل مطلب در لابلای مطالب مربوط و نامربوط می دانم. 

جناب ویرچوال، و همه بهائیانی که احتمالا پنهانی و به دور از چشم تشکیلات به این سایت سر می زنید، از شما خواهش می کنم به اصل مباحث و مسائل مطرح شده در گفت و گوهایی که در سایت عنوان می شود، بذل توجه کنید. یقین بدانید قصد ما جز تحری حقیقت نیست. مطمئن باشید ما بهائی ستیز نیستیم. ممکن است تشکیلات ستیز و بهائیت ستیز باشیم، اما ستیز ما هم به جز طرح مباحث علمی نیست. در کجای سخنان ما نشانی از به قول شما ستیز دیده می شود؟ کجا به بهائیان توهین و جسارتی روا داشته ایم؟ بله، البته گفته ایم جناب باب تناقض گویی کرده است، گفته ایم جناب بهاء الله به شیعه و نیز مهم تر از آن به امامان شیعه تهمت زده و سخن دروغ و ناروا نسبت داده است و باز از آن مهم تر گفته ایم که حتی به خدا (یعنی قرآن) سخن دروغ نسبت داده است. گفته ایم ایشان هم الی ما شاء الله در سخنانش تناقض گفته است، اما تمامی سخنانمان مبتنی بر بیانات خود این جنابان و پیشوایان است. 

جناب ویرچوال و بهائیان آزاد اندیش! یقین بدانید هر آن چه ما در این سایت می گوییم، بر اساس آن چیزی است که پیشوایان و مبلغان بهایی گفته اند و در کتاب های امری آمده است. حتی تعبیر « گروهی هم بر اساس: آن را که عیان است چه حاجت به بیان است، عیانی شدند» که مورد تمسخر جناب ویرچوال واقع شده، عینا تعبیری است که در کتب امری آمده است. جناب عالی به جای استهزای بنده، بپرسید که این سخن مسخره در کجا آمده است تا بنده هم عرض کنم و مدرک آن را تقدیم نمایم. 

بهائیان عزیز و نیز مسلمان گرامی، بهائیت و مبلغان بهایی هر کسی را که در اصول و مبانی فکری بهائیت مبتنی بر اساس مکتوبات باب و بهاء و عبدالبهاء و شوقی و نیز مبلغان سرشناس و مطرح بهایی، سخنی بگوید، متهم به « بهایی ستیز » و « ردیه خوان » و از این قبیل می کنند. این خود، حربه ای است که البته در این روزگار، زنگ زده است و کاربردی ندارد. چون بی تردید بسیاری از جوانان بهایی با خود می اندیشند که چه مانعی دارد تا در عصر ارتباطات و آزاداندیشی، سخنان بهایی ستیزان و ردیه خوانان را هم بشنویم و بخوانیم. 

بهائیان خردورز و نیز جناب ویرچوال، لازم است نکته ای به شما عرض کنم که بسی مهم و زیربنایی است: 

عزیزان! اگر کسی بخواهد در باره ی کیش شما تحری کند، چه باید بکند؟ ما می گوییم: عقل و خرد و عرف می گوید: بهترین راه برای شناخت هر آئینی مراجعه به آثار و کتاب های آن آئین است. 

إن آثارنا تدل علینا فارجعوا بعدنا إلی الآثار. 

چرا از این اصل مسلم، می گریزید؟ چه هراسی دارید از این که کتاب های اصلی امر مورد بحث و بررسی قرار گیرد؟ چرا نام این کار را ردیه خوانی و ردیه نویسی می گذارید؟ انصاف دهید، مراجعه به کتاب های جناب باب برای آگاهی از ادعا و آشنایی با تعالیم ایشان، ردیه خوانی است؟ مراجعه به آثار جناب بهاء الله و دانستن مدعای ایشان، بهایی ستیزی است؟ 

جناب ویرچوال، جناب عالی در نخستین بخش از بیانات بسیار مفصل پیشین خود، از فرقه فرقه شدن اسلام یاد کردید و از نقش بابیت و بهائیت در وحدت امت اسلام! چنین گفتید: 

 

شواهد متعددی در آثار بابی و بهایی وجود دارد که اثبات میکند نه تنها آن دو دین سبب تفرقه در اسلام و امت آن نبوده اند بلکه تعالیمی ارائه فرموده اند که نه تنها موجب وحدت مسلمین ،بلکه علت اصلی و نهایی وحدت اهل عالم از ادیان و عقاید گوناگون است. 

 

ای اهل بهاء، انصاف دهید، در پی و پیرو این سخن، اگر حقیر « شواهد متعددی در آثار بابی و بهایی» بیاورم « که اثبات می کند نه تنها این دو دین سبب وحدت مسلمین نبوده اند، بلکه در میان خودشان نیز بدترین اختلاف ها رواج داشته- که برخی از موارد آن را در سخنان پیشین برشمردم و موجب بر آشفتگی جناب ویرچوال شد- سخنی ناروا گفته ام؟ 

جناب ویرچوال، من به شما همان سخن را می گویم که امام حسین خطاب به کوفیان فرمود: اگر دین ندارید و از روز واپسین نمی ترسید، لااقل در دنیایتان آزاده باشید. 

البته شما دین دارید و خود را بهایی می پندارید، اما به روز واپسین عقیده ندارید؛ اما دوست عزیز ما روز واپسین و حساب و کتاب و داوری در درگاه خداوندی را باور داریم و از آن روز بسی می هراسیم و می کوشیم سخن باطل نگوییم تا در پیشگاه خداوند سرافکنده نباشیم. 

نکته ی دیگری را که باید یاد آوری کنم این است: 

عزیزان؛ هر روز هزاران نفر از سرتاسر دنیا به سایت بهایی پژوهی مراجعه می کنند و با وجود تحریم سایت توسط تشکیلات، بسیاری از این مراجعه کنندگان، هم وطنان بهایی اند. من لازم می دانم به عرض و اطلاع شما برسانم که هر چه ما در این سایت می گوییم، مبتنی بر آثار امری است. ما مدعی هستیم که جناب بهاء الله به قرآن و روایات تهمت زده وسخن ناروایی که در قرآن و روایات نیامده، بی مدرک، گفته است اما شما حتی یک مورد نمی توانید نشان دهید که ما در باره ی بهائیت مطلبی گفته باشیم که در آثار امری موجود نیست. 

جناب ویرچوال، شما را به مقدسات خودتان سوگند می دهم، کجای این کار خلاف خرد، و ردیه خوانی و بهایی ستیزی است که بنده برای نقض ادعاهای شما، از بیانات جناب باب و بهاء و عبد البهاء و شوقی و ابوالفضل گلپایگانی و فاضل مازندرانی و اشراق خاوری، دلیل و برهان بیاورم؟ وقتی شما از قول بهاء الله علیه نواب اربعه دلیل می آورید و من مبتنی بر فرمایش جناب باب سخن جناب بهاء و در پی آن سخن شما را نقض می کنم، ردیه خوان و بهایی ستیزم؟ دست مریزاد! 

وقتی از شما می پرسم در کجای روایات اسلامی آمده است که امام زمان در جابلسا و جابرسا سکونت دارد و چرا بهاء الله چنین تهمتی را به روایات و نیز به شیعه زده است، چرا شما به بیراهه و کژراهه می روید و در باره ی عقیده به وجود شهرهایی به نام جابلسا و جابرسا می پردازید و در این باب قلم می فرسایید؟ جناب ویرچوال، آزاده مرد باشید! 

من کجا گفتم راجع به این دو شهر در روایات سخنی به میان نیامده است. بنده روایات مربوط به این دو شهر را پیش از شما دیده ام و می دانم. جناب ویرچوال، به وجدانتان مراجعه کنید. به کژ راه نروید. من از شما خیلی روشن و صریح پرسیدم: کجای روایات اسلامی گفته است اکه امام زمان در جابلسا و جابرسا ( یا جابلقا ) زندگی می کند؟ چرا بهاء الله چنین تهمتی را به روایات وارد ساخته است؟ آن گاه شما برای آن که دست جناب بهاء الله در خلاف گویی رو نشود، در باره ی سکونت امام زمان در مدینه و مکه و سرزمین های دور، سخن گفته اید؟ این رسم جوان مردی است؟ این خرورزی است؟ این انصاف است؟ چرا مرد و مردانه نمی گویید جناب بهاء الله دروغ گفته است؟ چرا شجاعانه اعتراف نمی کنید که این مظهر کلی الاهی به شیعه تهمت زده است؟ جناب ویرچوال آزاد مرد باشید. 

چرا وقتی اذعان و اعتراف صریح باب را در عقیده به امام زمانی که شما مسخره اش کرده اید، می آورم، سخن را به بی راهه می کشانید و باز هم از خرافی بودن عقیده به امام زمان سخن می گویید؟ راستی جناب ویرچوال، آیا بهائیت منهای بابیت، معنا می دهد؟ مگر آن است که شما جناب بهاء الله را موعود باب می پندارید؟ خوب عزیز دل برادر، چرا از خود نمی پرسید که چرا جناب باب به این امام زمانی که عقیده ی به آن خرافات است، نه تنها عقیده دارد، بلکه دوست دارد در راه دوستی اش دشنام بشنود و آرزو می کند که به خاطر محبتش کشته شود. جناب ویرچوال به جای پرداختن به سخنان، ببخشید، سخیف و حاشیه ای، به اصل مطلب بپردازید. جناب ویرچوال، آزاده مرد باشید! 

بقیه مطالب شما را در برنامه ی نقد دارم. حضور شما و همه ی بهائیان را مغتنم می شمارم و از شما دوستانه درخواست می کنم شجاعانه در میدان گفت و گو علمی حضور داشته باشید و آزادانه در باره ی پرسش های اساسی پیرامون بهائیت، بیندیشید و خردمندانه به پاسخگویی بپردازید و اگر پاسخی نداشتید، مردانه اعتراف کنید و پای پس بکشید.

یکی از دلائل خشم و خروش تشکیلات و مبلغان بهایی از سایت بهایی پژوهی – که حکم ‏تحریمش را هم صادر کرده اند- آن است که در این سایت دست پیشوایان و مبلغان رو می ‏شود و خوانندگان سایت، با شگردهای تبلیغی و نیز مناظراتی آنان آشنا می شوند. ‏

از جمله شیوه ها و شگردهای آنان تکرار و تکرار و تکرار است. به راستی نمی دانم آیا آنان ‏از این همه تکرار خسته نمی شوند؟ من که هم خسته می شوم و هم شرمنده از این که مجبورم ‏سخنی را که بارها گفته و پاسخ مربوط را نشنیده ام، دوباره بگویم و پاسخ نامربوط بشنوم. ‏خوانندگان عزیز، بهترین داوران هستند و می بینند که هر بار که با یکی از مبلغان بهایی به ‏بحث و گفت و گو نشسته ایم، از شنیدن پاسخ های روشن و صریح به پرسش های صاف و ‏ساده، محروم مانده ایم و در عوض به دریافت القابی چون: « بهایی ستیز » ، « ردیه خوان » ‏و از این قبیل مفتخر شده ایم. ‏

روش دیگری که پیشوایان و پیروان مبلغ بهایی در پیش می گیرند، همان است که حضرت ‏علی علیه السلام خطاب به خوارج نهروان فرمود. آن گاه که آنان ندا بر آوردند که: لا حکم ‏إلا لله. علی علیه السلام دستشان را رو کرد که : کَلِمَةُ حَقٍّ، یُرادُ بِها باطِلٌ. سخن حقی است که ‏آنان از آن اراده ی باطل دارند. از این قبیل سخنان حق که مبلغان از آن اراده ی باطل می ‏کنند، فراوان است که در حین بحث و بررسی به آن ها اشاره خواهیم کرد. ‏

یکی از این سخنان حق که جناب مجذوب در آغاز مقاله اش آورده و از آن اراده ی باطل ‏کرده، همین است که گفته: ‏

 

یکی از مسائل مهم موجود در کتب الهیه اسرار و رموز مندرج در آیات الهی است . خداوند همیشه به وسایل ‏مختلف خلق را امتحان می نماید و یکی از مهمترین مسائل امتخان عباد همین اسرار و رموزمندرج در آیات الهی ‏است. بدین اسرار و رموز است که سعید از شقی و صادق از کاذب و کافر از مومن منفک گردد و تمیز داده شود. ‏

البته این سخن حقی است که برگرفته از آیات قرآن و روایات رسول خدا و ائمه علیهم السلام ‏است و ره آوردی نو نیست. پرسشی که در این جا مطرح است آن است که چه کسی می تواند ‏این رموز و اسرار را بیان کند؟ آیا هر کسی مجاز به این کار هست یا خیر؟ جناب مجذوب و ‏به تبع ایشان جناب ویرچوال، دانسته یا ندانسته از این نکته ی بس مهم، غفلت کرده اند.‏ 

یکی از اصولی که در تأویل آیات قرآن مورد قبول و باور شیعیان است، آن است که تأویل ‏قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند. فرق شیعه و سنی در آن است که سنیان ‏باورشان بر آن است که تأویل آیات را فقط خدا می داند و بس. صرفنظر از درستی یا ‏نادرستی این عقیده چیزی که مسلم میان شیعه و سنی است آن است که تأویل آیات قرآن را ‏فقط خدا یا به عقیده ی شیعه فقط خدا و امامان معصوم شیعه می دانند و بس. از این رو کسی ‏حق ندارد به تأویل آیات قرآن دست یازد. از قضای روزگار برای آن که حجت خدا بر ‏بهائیان نیز تمام شود، جناب بهاء الله هم در کتاب اقتدارات سخت به درویشان تاخته است که ‏چرا آیات قرآن را تأویل می کنند. و باز هم جالب است که بدانید در بابیت و نیز در بهائیت ‏تأویل سخنان باب و بهاء، برای هر کس جائز نیست. باب در این باره می گوید: ‏

و جایز نیست تفسیر بیان إلا به آنچه تفسیر شده از نزد شجره ی او.‏ 

‏ ‏

عبدالبهاء هم می گوید:‏ 

‏( از جمله وصایای حتمیّه و نصایح صریحه ی اسم اعظم ( یعنی بهاء الله ) این است که ابواب ‏تأویل را مسدود نمایید و به صریح کتاب یعنی به معنی لغوی مصطلح قوم تمسک جویید.‏ 

خوانندگان گرامی توجه دارند که معمولاً پرسش های ما از دوستان بهایی بسیار ساده و ‏صریح و روشن است؛ اما مع الأسف بسیاری از اوقات مبلغان بهایی به جای پاسخ به پرسش ‏های کاملاً گویا، به حاشیه می پردازند و سخنان مفصل و نامربوط به هم می بافند تا پرسش ‏اصلی، در میان آن بافندگی ها، گم شود. از این رو ما هم مجبوریم سئوالات خود را مجدداً ‏ساده و صریح مطرح کنیم. ‏

عزیزان! سئوال این است: جناب بهاء الله به چه حقی دست به تأویل آیات قرآن زده است؟ ‏اگر او به درویشان اعتراض می کند که:‏ 

بعضی از نفوس که خود را دراویش می نامند، جمیع احکام و اوامر الهی را تأویل نمودند. اگر ‏گفته شود صلوة از احکام محکمه الهی است، می گویند: صلوة به معنی دعاست و ما در حین ‏تولد بدعا آمده ایم وصلوة حقیقی را عمل نموده ایم و این بیچاره از ظاهر محرومست تا چه ‏رسد به باطن. اوهامات نفوس غافله زیاده از حدّ احصا بوده و هست. ‏

‏ 

به چه مجوّزی خود دست به تأویل آیات قرآن می زند؟ البته ناگفته نماند چه بسا ایشان به ‏جهت آن که دو سال با نام جعلیِ « درویش محمد» در میان دراویش نقشبندیه زیسته است، ‏تحت تأثیر سخنان درویشانه، دست به همان کاری زده است که درویشان را از آن منع فرموده ‏است. به هر حال نکته ی مهمی که عزیزان باید به آن توجه کنند که جناب بهاء الله بدون مجوز ‏و بسیار بی جا و نامربوط دست به تأویل آیات زده و یکی از مهم ترین تعالیم اسلام که از ‏اصول اعتقادات همه ی مسلمانان است، با تیغ تأویل سر بریده است. ‏

آیا به راستی با تأویل نا به جا و بی اجازه ی آیات قرآن، ایشان خود نیز از نفوس غافله ای ‏که اوهامتش زیاده از حدّ احصاست، به شمار نمی آید؟ ‏

مهم ترین تأویلات نامربوط ایشان در کتاب ایقان آمده است. می دانید که جمال مبارک این ‏کتاب را برای دائی باب و در اثبات حقانیت خواهر زاده ی ایشان به رشته ی تحریر در آورده ‏است. از این روست که این کتاب به رساله ی خالویه ( یعنی رساله ی دائی جان ) معروف ‏است. در هنگام نوشتن این کتاب، جناب بهاء الله سخنی جز اظهار بندگی و چاکری به درگاه ‏باب و جانشینش جناب ازل ندارد. یعنی هنوز ادعایی نداشته است که بگوییم چون به مقام ‏خدای خدایان ( که بعدها مدعی آن شد ) رسیده بود، مجاز به تأویل آیاتی است که خود نازل ‏فرموده است. ‏

به این ترتیب تمامی تأویلاتی را که جناب بهاء الله از جانب خویش و بی اجازه و نیز نامربوط ‏انجام داده است، از اساس باطل و غلط از درجه ی اعتبار علمی ساقط است و ایشان کاری ‏خلاف انجام داده است. ‏

 

این اصل مطلب است؛ اما افزون بر این، ما در جای خود هر آن چه را که ایشان و به پیروی ‏از ایشان مبلغان مبرز و به پیروی از آنان امثال جناب مجذوب، بافته اند، به حول و قوه ی ‏الهی، رشته خواهیم کرد. 

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۸-۱۳۸۵.

Back To Top