چکیده
دکتر ورنون الوین جانسون ، دانشآموخته رشته الهیات مسیحی، نویسنده و منتقد، که سابقۀ خطابه و وعظ کلیسایی دارد، در مسیر مطالعات دینی خود با بهائیت آشنا شد. او ضمن مطالعۀ کتابهای آکادمیک و آثار مبلغان بهائی، در جلسات تبلیغی بهائیان نیز حضور یافت و بهصورت رودررو، با سرشناسان بهائی و فرهنگ آنان آشنا شد و پس از هشت سال مطالعه و تحقیق گستردۀ کتابخانهای و میدانی، اقدام به نگارش پایاننامه دکترای خود در رشته فلسفۀ دین کرد. او در این تحقیق دقیق نشان داد که در تمام مراحل جانشینی در آیین بابی ــ بهائی، فردی که به ریاست گروه رسیده، برای توجیه حقانیت خود، اولاً، تغییرات بدعتآمیزی در تعالیم پیشین گروه ایجاد کردهاست. ثانیاً، در هر مرحله، افراد سرشناس، با مدعی رهبری جدید و با تغییرات و بدعتهای او مخالفت کرده و به همین دلیل طرد و از گروه اخراج شدهاند و افراد جدیدالورود و کمترمطلع از تعالیم اولیه، در گروه ماندهاند. ثالثاً، گروهی که مدعی ایجاد وحدت عالم انسانی است، در هر مرحله از جانشینی خود، ناچار از طرد و اخراج تعدادی از افراد اصلی خود بوده است. رابعاً براثر تمایلات غربگرایانۀ سران بهائی در عثمانی، آنچه امروزه بهعنوان بهائیت معرفی میشود، ماهیتی بسیار متفاوت از آیین بابی ــ بهائی اولیه داشته و بسیار متأثر از فرهنگ و سنن غربی و مسیحی است.
دکتر جانسون عقیده دارد بهائیت گرچه پوششی از مسیحیت و مدرنیته و فرهنگ نوین غربی بر تن کرده، ولی همچنان آیینی دُگم، با کتاب احکامی قرن نوزدهمی است. او ضمن مطالعۀ پیشینۀ بابیان جنگافروز و مشارکت و حمایت بهاءالله از اقدامات تروریستی آنها، هشدار میدهد که طبق تعالیم و احکام بهائی، بیتالعدل متشکل از اعضای صرفاً بهائی، قصد تصاحب جایگاه قوای مقننه، مجریه و قضائیه در یک حکومت واحد را دارد که اندیشهای کالتی و خطرناک است. ایشان با نگاهی به عملکرد رهبران تشکیلات بهائی در سانسور و کنترل آثار آکادمیک نویسندگان بهائی، حذف و طرد مخالفان، عدم توجه به تحری حقیقت واقعی، عدم تساوی حقوق زن و مرد در جامعه بهائی، به آنها توصیه میکند در قبال اندیشهها و برداشتهای متفاوت بهائیان، از خود سعۀ صدر نشان دهند و نظرات منتقدان را پذیرا باشند؛ در غیراینصورت، به زوال تدریجی دچارخواهند شد.
اشاره
از زمان پیدایش آیین بهائی تاکنون آموزههای این نحلۀ فکری همواره در معرض نقد و انتقاد توسط علمای مسلمان و مسیحی و بهطورکلی طرفداران ادیان الاهی و نیز برخی نویسندگان میهندوست، قرار داشته است.
تشکیلات بهائی با تعابیر مغرضانه و متهم کردن منتقدان به بیسوادی، ناآشنایی با مفاهیم بهائی، جاهطلبی و عناد، به ایشان حمله میکند و سعی دارد تأثیر کلام منتقدان بر بهائیان را كاهش داده و سخنان آنان را بیاعتبار نماید. آنها با این روش غیر علمی و مستبدانه، توانستهاند بین تودههای بهائی و منتقدان شکافهای عمیقی ایجاد کرده و ارتباط بهائیان را با فضای علمیِ نقد و بررسی بهائیت قطع کنند.
تشکیلات بهائی، محققان و علاقهمندان به حوزۀ بهائیت را فقط به کتابهای منتشرشده بهوسیلۀ تشکیلات ارجاع میدهند. درحالیکه این آثار جانبدارانه و گزینشی نوشته شده و بعد از ممیزی و اصلاح مکرر بهوسیلۀ محافل ملی بهائی و بیتالعدل، به چاپ رسیدهاند. همچنین آنها نوعاً فاقد مدارک مستند بوده و مغایر با واقعیتها و حقایق تاریخی هستند و بیشتر به بروشور تبلیغاتی شبیه است تا اثری علمی و پژوهشی.
در حوزۀ بررسی و نقد بهائیت، نویسندگان و محققان مسیحی نیز قدم پیش نهاده و ضمن مطالعه و بررسی بابیت و بهائیت، تحقیقات ارزندهای را منتشر نمودهاند. با ورود مبلّغان بهائی در اوائل قرن بیستم به اروپا و امریکا، علمای مسیحی متوجه این واقعیت شدند که بهائیت نهتنها برای مسلمانان خطر فریبکاری دارد؛ بلکه برای مسیحیان نیز، از نظر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، دغدغهآفرین و مشکلساز است. لذا اندیشمندان غربی، تکاپوی تبلیغی بهائیان را برنتافته و درصدد مقابله با اهداف تبلیغ تهاجمی و مقاصد سیاسی پنهان و مزوّرانهی آنها برآمدند.
از طرف دیگر، تشکیلات بهائی با شعار وحدت بین ادیان سعی کرد وجود خود را بیخطر و در جهت صلح جهانی معرفی نماید. ولی با بررسی تاریخ بابی ـ بهائی و مطالعۀ آموزههای آن روشن میشود که تشکیلات بهائی، درصدد تحقق اهداف بلندپروازانه، مثل «ایجاد حکومت واحد بهائی» و «مصادرۀ منجی و موعود ادیان الهی و مکاتب آخرالزمانی» است. ایدههای تمامیتخواه و رفتارفریبکارانۀ تشکیلات بهائی باعث شد تا اندیشمندان مسیحی غربی به فکر روشنگری افتاده و درصدد برآیند تا چهرۀ واقعی رهبران بهائی و آموزههای انحرافی آن را در معرض دید اهل تحقیق و باورمندان مسیحی قراردهند.
باید دانست بهائیت دین الاهی نیست؛ بلکه یک گروه اجتماعی و سیاسی قدرتگرا (کالت) است. و لذا افکار و تعالیم آن نمیتواند مورد قبول و پذیرش قرارگیرد.
زندگی نامه
دکتر الوین جانسون (1933- 2022) از اعضای قدیمی کلیسای کاتولیک سنت لوک در بروکفیلد بود. او بهعنوان کشیش، مأموریتی تبلیغی در تگزاس داشت و چند سال در کلیسایی در اوکلاهاما خدمت کردهاست. او یک کشیش انجیلی بود و به مطالعه و بررسی بهائیت علاقه داشت.
آشنایی با بهائیت
جانسون در مقدمۀ کتابش مینویسد علاقه به موضوع بهائیت، از خواندن مقالهای در نشریه کاتولیک دایجست در وی ایجاد شد. او میگوید از خواندن آن مقاله تحت تأثیر برداشت بهائیان دربارۀ ادیان اصلی ـ اینکه همۀ آنها بخشهایی از یک دین در حال تکامل بودند و همۀ آنها در هسته اصلی خود صادق بودند ـ قرار گرفته… و بار دیگر در دروس دانشگاه بیلور، در موضوع فرقهها و کالتها، با آیین بهائی مواجه شد. بنابراین پایاننامهاش را دربارۀ آیین بهائی نوشت.
او چندین سال را صرف تحقیق کرد و به کتابخانههای مختلف فراوانی برای کسب اطلاعات رفت.
آثار و تألیفات علمی در موضوع بهائیت
ورنون جانسون دو کتاب و یک مقاله درباره بهائیت دارد. ایشان در سال 1975، پایاننامه دکترای خود را در رشته فلسفه دین، در دانشگاه بیلور، تگزاس، با عنوان تحلیل تاریخی دگرگونیهای حساس (بدعتها) در سیر تحول آیین جهانی بهائی، در بیش از 450 صفحه نوشت. کتاب در هفت فصل و یک جمعبندی تدوین شده و با دقت نشان میدهد که در تمام مراحل تحول و جانشینی در آیین بابی ــ بهائی، فردی که به ریاست گروه میرسد، برای توجیه حقانیت خود، ناگزیر از ایجاد تغییرات اساسی و بدعتآمیز در تعالیم مبنایی پیشین گروه است. او در پیشگفتار پایاننامۀ خود مینویسد:
« چهار «تحول و بدعت اساسی» در بهائیت:
1) رقابت و درگیری بین بهاءالله و برادر ناتنیاش صبح ازل (ازلیها)،
2) رقابت و درگیری بین عبدالبهاء و برادر ناتنی کوچکترش محمدعلی افندی (وحدتگرایان)،
3) رقابت و درگیری بین شوقی و مخالفانش (روث وایت، احمد سهراب، جولی شانلر و بهائیان آزاد آلمان)،
4) رقابت و درگیری بین بیتالعدل و پیروان چارلز میسون ریمی (ریمیها).
گروههایی که با رهبران بهائی مخالفت میکنند، گروههایی هستند که جریان اصلی بهائیان (اکثریت) آنها را ناقضین میخوانند و توصیه میکنند بهائیان نوشتههای آنها را نخوانند. طبعاً تاریخ و عقاید چنین گروههایی در میان بهائیان گروه اکثریتِ پیرو بیتالعدل حیفایی نسبتاً ناشناخته است. بهائیان حیفایی حتی پیروان بهاءالله را بهائیان واقعی ندانسته و آنها را خارج از کیش خود میدانند.
بهائیان نقض عهد و میثاق را یک بیماری خطرناک و مسری میدانند (و معتقدند این بیماری میتواند آنها را “مبتلا و آلوده و گرفتار” کند). بنابراین بسیاری از بهائیان فاصله ایمن با ناقضین را حفظ میکنند! آنها بهجز نام، از گروههای حاضر در این مطالعه نسبتاً بیاطلاع هستند. عمداً از کسانی که «ناقضین» نامیده میشوند فاصله میگیرند تا به بیماری مبتلا نشوند! ولی انصاف درمورد این گروهها و جمعیتهای راندهشده این است که آنها خود را پیروان بهاءالله دانسته و «ناقض و پیمانشکن» نمیدانند، بلکه گروه اصلی و اکثریت، یا بهائیان حیفایی را منحرف و “ناقضین واقعی” مینامند! آنها بر این باورند که این فقط یک ترفند از سوی سران بهائیان حیفایی است که به آنها برچسب “ناقض عهد و میثاق” بزنند تا توده بهائیان را در غفلت از واقعیت نگه دارند. درواقع، گروه بهائی حیفایی، ناقضین هستند[AA1.1]. این وضعیت گیجکننده است. بنابراین مطالعه حاضر بهعنوان راهی برای خروج از چنین سردرگمی ارائه شدهاست. من سعی کردهام در مطالعه علمی این گروهها به واقعیتها بپردازم. امیدوارم این اثر توسط کسانی که در هر دو طرف موضوع هستند، مفید و شایستۀ قدردانی تلقی شود!»
ایشان در مقالۀ «چالش آیین بهائی»مینویسد: “بهائیت ابتدا بهوسیلهی ادعاهای بزرگش جلب توجه میکند. انها ادعا میکنند که همۀ ادیان گذشته، آمدن بهاءالله و عصر طلایی را که با آمدن او آغاز خواهد شد، پیشگویی کردهاند! این ادعا را پیروان بهائیت نساختهاند، بلکه بر اساس کلام بهاء، مدعی پیامبری یا مظهریت، که این آیین به نامش نامگذاریشده، اعلام گردیده است…”. سپس دکتر جانسون، ادعاها و نحوۀ استناد بهائیان به کتب مقدس عهد قدیم و جدید و عدم قبول این ادعاها توسط مسیحیان در غرب را آوردهاست.
نکتۀ قابلذکر در نوشتههای دکتر جانسون، رویکرد علمی در مباحث است. ایشان ضمن شرکت در جلسات گفتوگو با افراد مطّلع و مبلّغ بهائی حیفایی، از نظرات و دیدگاههای آنها اطلاع یافته و کتب و منابع زیادی از آنها گرفته و در تنظیم مطالب خود، مکرر به آنها استناد کردهاست.
چالش آیین بهائی و پیشزمینۀ مطالعه
ورنون جانسون مطالعۀ خود را با نگاهی به ادعاهای بهائی شروع میکند. ایشان مینویسد: «بهائیان نهتنها مدعی هستند که بهاءالله رجعت و بازگشت مسیح و سایر پیامبران الهی است، بلکه میگویند باید در او راه حل بیماریهای جهان را یافت! هنگامی که انسانها بهاءالله را بپذیرند و تعالیم او را عملی سازند، وعدۀ هزارۀ جهان به واقعیت تبدیل خواهد شد، سرانجام صلح حاصل خواهد شد، و انسانها قادر خواهند بود در هماهنگی و اتحاد با یکدیگر، در برادری جهانی زندگی کنند؛ متدینان جهان نیز در زیر پرچمش متحد خواهند شد. بسیاری از مشکلات کنونی جهان از بین خواهد رفت و هر مشکلی که باقی بماند، با تدبیر نظم اداری الاهی و تشکیلات بهائی حل خواهد شد! مدیران تشکیلاتِ هدایتشدۀ الاهیِ بهائی هم به چیزی کمتر از اتحاد همه تقسیمبندی کنونی جهان، اعم از نژادی، دینی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جنسی ــ در یک برادری جهانی و ایمان مشترک بهائی ــ راضی نیستند! پس جای تعجب نیست که جرج کریگ استوارت فریاد زد: “از بین تمام رؤیاهای خارقالعاده و عجیبی که تابهحال انسانها دیدهاند، این یکی خودخواهانهترین و جاهطلبانهترین است!” »
سپس جانسون میپرسد اگر بهاءالله بازگشت مسیح است، اگر او موعود همه ادیان جهان است، اگر امید صلح و وحدت جهانی است و ظهورش رویدادی بینظیراست و نباید نادیده گرفته شود، پس ادعاهای بهائیان خواهان توجه و پاسخ است. باید بررسی کرد آیا این صلح و آرامش و وحدت در میان طرفداران و پیروان بهائیت وجود دارد؟ آیا بهائیت، با توجه به روند رشد جمعیت جهان، آیین و اندیشۀ بالنده و مقبولی است، یا فرقهای با جمعیت کاهشی است؟ ایشان بلافاصله عبارتی را از کتاب “منشأ، تاریخ و تعالیم بهائی” ویلیام میلر نقل میکند: “همه ناظران بیطرفِ بهائیت در ایران اتفاق نظر دارند که این آیین اینجا در زادگاهش، که زمانی وعدۀ تصرف تمام آسیای مرکزی را میداد، اکنون پیوسته جایگاه خود را از دست میدهد… و دیر نخواهد بود که این گروهِ عجیب، مانند آیین و گروههای مانوی و مزدکی، فقط برای دانشجویان تاریخ شناختهشده و موضوع مطالعه باشد.”
دکتر جانسون پس از چندین سال مطالعۀ کتابهای گروههای مختلف بهائی، گفتوگو و تبادل نظر با افراد سرشناس هر گروه و شرکت در جلسات آموزشی و تبلیغی این گروهها، سرانجام به جمعبندی دیدگاههای خود پرداخت که اینک به بیان گزیدهای از آنها، که حاوی اندیشه و نظرات او دربارۀ آیین بهائی و جامعه جهانی بهائی است، میپردازیم.
نقطه نظرات جانسون در نقد بهائیت
بهائیت که در سال 1844 در ایران پایهگذاری شد، با گسترش در جهان، و تا رسیدن به مرحله کنونی، تغییر و تحولات فوقالعادهای داشتهاست. بهائیان تغییرات در آیین خود را که منجر به نسخ و کنار گذاشتنِ دورهای آموزهها و سنتهای قبلی میشود، تأیید میکنند. ادوارد براون، از دانشگاه کمبریج، در سال 1910 نوشت: کمتر آیین و مذهبی در مدت کوتاهی، چنین دستخوش تغییرات بزرگ و تحولاتی سریع شدهاست… و از زمانی که براون چنین بیانی را ایراد کرد (تا کنون)، تغییر و تحولات صورتگرفته در بهائیت کمتر و بیاهمیتتر از زمان او نبوده است!
این دگرگونیها تحت تأثیر رهبران متوالی در بهائیت صورت گرفته و هر تغییری ماهیت حساس و بحرانی خود را داشته و اکثریتی را به وجود آورده که بدعت را پذیرفتند و اقلیتی که هر تغییری را رد کردند. این مطالعه با ادعای آیین بهائی مبنی بر اینکه “این آیین برخلاف سایر ادیان، از انشقاق و انشعاب مصون است”! ارتباط خاصی دارد. بهطور خلاصه، بدعتها و تحولات حساس موردبحث به شرح زیر است:
1- تبدیل آیین بابی به آیین بهائی توسط بهاءالله.
2- تغییر و تبدیل صورتگرفته در بهائیت توسط عبدالبهاء برای تبدیل آن به آیینی غربی و اجتماعیتر، با ظاهر و مضامین مسیحی.
3- تغییر و تبدیل صورتگرفته توسط شوقیافندی برای تبدیل امر بهائیِ کمتر سازمانیافته و کمتر تشکیلاتی، به آیینی عرفی، کاملاً تشکیلاتی و سازمانیافته، انحصاری و با تعریف محدود.
4- تحول و بدعت نهایی از آیینی که شوقی درست کرد، به آیینی که توسط هیأتی متشکل از 9 نفر (اعضای بیتالعدل) هدایت میشود.
اصطلاح «بدعت نهایی» اشاره به تغییراتی است که در بهائیت اتفاق افتاده و شکل پیشین آن را بهطرز چشمگیری تغییر دادهاست.
مطالعۀ این تحولات و بدعتها در بهائیت حداقل به سه دلیل مهم است:
1- آنها ویژگی بارز آیین بهائی را نشان میدهند،
2- آنها کلید درک صحیح آیین بهائی هستند،
3- آنها برخی از مباحث فرعی در مطالعه امربهائی را تبیین و روشن میکنند.
مقدمههای کتابها و نوشتههای بهائیِ اصلاحشده، تغییریافته و تجدیدنظرشده، بهدرستی، این تغییرات را نشان میدهد.
یک نمونه: کتاب معروف اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، اولین بار در سال 1923 منتشر شد. اما مقدمه چاپ 1937، توجه ما را به این واقعیت جلب میکند که “دیدگاههای نویسنده، که برخی از آنها قبل از نوامبر سال 1921 نوشته شدهاست -زمانی که عبدالبهاء فرزند بهاء و جانشین او از دنیا رفت ــ در موارد و جنبههایی با ماهیت تحولیافته امروزین بهائیت مطابقت ندارد. در پیشگفتار همین کتاب که در 1970 چاپ شد، متنِ مجدداً تغییریافت و اصلاحشد. آنجا ذکر میکند از زمان نسخه 1937 “تغییرات آیین بهائی … فوقالعاده زیاد بوده است.» این سخن اغراق نیست. پیشگفتار نسخۀ 1966 کتاب ” دینی برای بشریت” تألیف هوراس هولی هم، که اولین بار در سال 1956 منتشر شده، بیان میدارد:
بهمنظور حفظ یکپارچگی متن نویسنده، هیچ تغییری در متن او ارائه نشده است، اما خواننده میتواند با مراجعه به یادداشتهای ناشر، از سیر تغییرات و بدعتها در آیین بهائی، از سال 1956 تاکنون، اطلاع حاصل کند.
دکتر جانسون در مقدمه کتاب اشاره میکند که هولی در 12 ژوئیه 1960، پیش از وقوع بسیاری از تغییر و تحولات جدید، درگذشت. (او شاهد تغییرات بسیار زیاد بعدی نبود) در سال 1963، زمانی که اولین بیتالعدل انتخاب شد، دورۀ جدیدی در تاریخ بهائیت رقم خورد. این مقدمهها همگی به واقعیت مهم تغییرات و بدعتها در امر بهائی اشاره میکنند. هر مرحله از این تغییرات هم با روی کارآمدن رهبر جدیدی در بهائیت مرتبط است.
مطالعهی تحولات بهائی، درواقع کلید مهمی برای درک این مرام است. آگاهی از تغییرات و بدعتهای بهائی، فرد را قادر میسازد تا با حداقل سردرگمی، کتب مربوط به بهائیت را مطالعه کند. خواننده میتواند کتابها و مقالات مختلف را با توجه به دورههای مربوط به تحول بهائی دستهبندی کند و سپس از نقطهنظر کل فرایند تحولات ارزیابی کند. بنابراین، نوشتهها در به تصویر کشیدن وضعیت بهائیت در زمان نگارش آن، مهم میشود. به این ترتیب، آگاهی از این تغییرات به دانشجو کمک میکند تا کمتر گرفتار سردرگمی ناشی از تضاد بین مطالب نوشتهشدۀ قبلی و متأخر و بین آثاری که تغییرات و بدعتها را در نظر میگیرد و ادبیاتی که به آنها توجه نمیکند، شود.
روشنگری دربارۀ مسائل فرعی
اطلاع از تحولات و بدعتهای بهائی، برخی از مسائل فرعی را نیز روشن میسازد و به مطالعه بهائیت کمک میکند و تفاوتها و تنشهایی را که در حال حاضر وجود دارد، توضیح میدهد. این تنشها ناشی از آن است که بهائیان گاه آموزهها و نگرشهای دورۀ قبل را به مرحلۀ بعدی منتقل میکنند که با آموزهها یا سیاستهای دورۀ بعدی در تضاد است! بهعنوان مثال، اختلاف و تنشهایی در تعریف رابطۀ بین باب و بهاءالله وجود دارد. آیا باب در درجه اول مبشر بهاء است یا یک پیامبر مستقل است؟ آیا بهائیت با باب شروع میشود یا با بهاء؟ آیا آیینهای بابی و بهائی از هم متمایز هستند یا مراحل متفاوتی از یک آیین هستند؟ علاوهبراین، بین تعریف گسترده و محدود از مفهوم «بهائی بودن» اختلاف نظر وجود دارد. “ممکن است کسی که حتی نام بهاءالله را نشنیده است، بهائی باشد.” ولی در تعریفی دیگر، “کسی که تسجیل نشده و عضو ضیافت و مطیع تشکیلات بهائی نباشد، بهائی شناخته نمیشود.” شناخت تحولات و بدعتهای بهائی به یافتن پاسخ به این سؤالات و توضیح سایر موارد اختلافی بهائی کمک میکند.
انشعاب در بهائیت
پرسش دیگری که بررسی تحولات بهائی به روشن شدن آن کمک میکند این است که آیا انشعابی در بهائیت رخ داده است یا خیر؟ در ارتباط با هر دگرگونی و تغییری، یک درگیری درونگروهی رخ دادهاست. ناظران و منتقدان غیربهائی اغلب از انشقاق و انشعاب در بهائیت صحبت میکنند و بهائیان پیوسته اصرار دارند که اختلافهایی در درون گروه رخ داده، اما انشقاق رخ نداده است و آیین بهائی، برخلاف سایر ادیان، با تمهیدات منحصربهفردی که رهبران آن اتخاذ کردهاند، از انشقاق مصون است! این نکته بسیار مهم است، زیرا آنان مدعی اند که بهائیت، ابزار خداوند برای ایجاد وحدت نهایی نوع بشر است، اما اگر امر بهائی نتواند وحدت و هماهنگی را در خانواده خود حفظ کند، چگونه میتوان انتظار داشت که صلح و وحدت را در کل جهان به ارمغان بیاورد؟! چرا آیینی که میخواهد کل بشریت را متحد کند، در هر مرحله، در درون خانواده و گروه کوچک خود به جناحهای مختلف و متخاصم تقسیم شده است؟ مطالعه تحولات بهائی و تعارضات و تغییرات آن، به روشن شدن این سؤال مهم کمک میکند.
بهائیان، زمانی که نظم اداری بهائی شکل گرفت را «عصر تکوین» نامیدهاند. با تمرکز بر این مطلب، درمییابیم که تغییرات این دوره از تاریخ بهائی بهقدری متنوع است که از امر بهائی دورۀ اخیر، بهعنوان «بهائیت مدرن» یاد میشود؛ شکلی از بهائیت که شوقیافندی سازماندهی و تعریف کردهاست. مانیفست اعتقادی، درک تاریخی و ساختار سازمانی بهائیتی که او درست کردهاست، آنقدر از اشکال پیشین خود متمایز است که گویا نوشتههای بهائی پیش از شوقی را افراد غیربهائی نوشتهاند!
بدعتهای صورتگرفته بهوسیلۀ شوقیافندی چنان تغییراتی در آیین بهائی ایجاد کرده که نوشتهها و آداب و تعالیم پیشین بهائی، شکلی منسوخ به خود گرفته و نباید آنها را توصیفی از آموزهها و سیاستهای بهائی امروزین در نظر گرفت. برای مثال، بیشتر کتابهای مهم غیربهائی، مانند کتابهای ساموئل گراهام ویلسون،” بهائیت و ادعاهای آن” (1915، بازتولیدشده در1970)، جان ریچاردز،” آیین بهائیان” (1932) و آثار ادوارد براون، که در اواخر قرن19 و اوایل قرن 20 منتشر شده، هرچند ممکن است برای پرداختن به مراحل اولیۀ آیین بهائی ارزشمند باشند، ولی قبل از دوره “بهائیت مدرن”، نوشته شده و بنابراین تمام ابعاد تغییرات و بدعتهای شوقی و تغییر و تحولات گسترده پس از مرگ شوقیافندی در سال 1957 را در نظر نمیگیرد!
خلاصه: دکتر جانسون در (فصل سه)، دگرگونیها را برخاسته از خصلت بدعتآمیز بهائیت دانسته، در (فصل چهار) از تبدیل آیین بابی توسط بهاءالله به بهائیت صحبت کرده، در (فصل پنج)، تبدیل آیین بهائی به آیینی غربگرا که توسط عبدالبهاء، پسر و جانشین منصوب بهاءالله انجام شد را نشان داده و در (فصل شش) تبدیل آیین بهائی از یک فرقه کوچک و غیرمتشکل به آیینِ جهانیِ کاملاً سازمانیافته و انحصارگرا که شوقیافندی، نوه و جانشین منصوب عبدالبهاء انجام داد، را بحث کردهاست. او در (فصل هفت) تغییر از آیینی تحت ریاست فردی منصوب و زنده از نوادگان بهاءالله، (ولی امرالله) به آیینی که هیأتی نُه نفره (بیتالعدل) آن را هدایت میکند، پرده بر میدارد.
نظرات بسته شده است.