نگاهی دین پژوهانه به بهائی‌گری و تبلیغات آن

111

جناب آقای دکتر همایون همتی (متولد ۱۳۳۸ ش. ایلام)، علاوه بر تحصیل در رشته فلسفه و اخذ مدرک فوق دکتری از دانشگاه بیلفلد آلمان، دروس متداول حوزوی را نیز آموخته‌اند. ایشان افتخارات و مسؤولیت‌های مختلفی را تاکنون داشته‌اند، ازجمله: اخذ نشان ملی پژوهش، رایزن فرهنگی ایران در آلمان و رئیس دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه. ایشان علاوه بر تدریس دروس حوزوی و دانشگاهی به راهنمایی و مشاوره پایان‌نامه‌های دانشجویان نیز مشغول هستند و تاکنون چندین جلد کتاب و مقاله به رشته تحریر درآورده‌اند. یکی از آثار ایشان کتاب «البابیون و البهائیون» است که نسخۀ دیجیتالی آن در اینترنت موجود است.

ایشان در مصاحبه با فصلنامه بهائی‌شناسی مطالب مختلفی در باره‌ی بهائیت مطرح کردند. در اینجا گزیده‌ای از آن جهت اطلاع خوانندگان محترم عرضه می‌شود.

  • ایشان در توضیح این مطلب که به‌نظر می‌رسد تشکیلات بهائی در زمینه‌هایی که بهائیت نقطه‌ضعف دارد ،مثل عدم دخالت در سیاست، رویکردهای شوقی افندی را به نوعی به‌روز می‌کنند تا بتوانند روشنفکران را جذب نمایند، گفتند:

با این ترفندها و تغییر تاکتیک‌ها تقریباً آشنا هستم. من هم همین برداشت را دارم که بهائیت مثل قبل به مباحث اعتقادی و کلامی نمی‌پردازد و اصلاً بحث‌های خاتمیت، مهدویت و مباحث اعتقادی مطرح نیست. در آلمان بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای ایرانی بود که مثلاً دو ساعت یا سه ساعتش را به گفتاری در‌بارۀ آیین بهائی اختصاص داده بودند. یک آقای جوان خوش‌تیپ و کراواتی بود. برای خودشان هویت‌تراشی می‌کردند، می‌خواستند نشان بدهند که ریشه‌دار هستند، فرهنگ دارند. بهائیان با رویکرد جدیدی که پیش گرفته‌اند، هم بار سنگینی را از روی دوش خودشان برداشته‌اند، هم وجهۀ روشنفکری به خودشان داده‌اند و هم خودشان را از قید و بندهای پاسخ‌گویی به کتابی مثل “بهائی چه ‌می‌گوید” مرحوم میرزا جواد تهرانی و کتاب‌هایی از این قبیل که به مباحث کلامی بهائیت ‌می‌پردازد، آزاد کرده‌اند. دیگر آن بحث‌ها نیست. الآن، مخصوصاً بعد از یازده سپتامبر، به بحث‌های حقوق‌بشری ؛ مثل خشونت، فمینیسم، جهانی شدن، صلح جهانی، وحدت ادیان، تساهل و تسامح و نفی تعصب دینی می‌پردازند. یعنی دقیقاً همان بحث‌هایی که اروپایی‌ها و سازمان ملل دنبالش هستند. یکی هم مظلوم‌نمایی است که انجام می‌دهند. ‌اینها‌ شگردها و رویکردهای جدید تبلیغی ‌آن‌هاست.

  • ایشان در پاسخ به سؤال ” در غرب چه رابطه‌ای بین شیعیان و بهائیان وجود دارد؟” گفتند در غرب شیعیان را از دریچۀ بهائی‌ها می‌شناسند. یک دوره رایزن فرهنگی در آلمان بودم. پاپ بندیکت شانزدهم یک سخنرانی جنجالی در دانشگاه رگنسبورگ کرد. بعد از آن سخنرانی با آنها‌ مناظره‌ای راجع به پیامبر اکرم داشتم. آنجا برای من توضیح دادند که ما برای بعضی پایان‌نامه‌ها که به اسلام مربوط می‌شود، از بهائیان استفاده می‌کنیم! ولی اصلاً رشته‌ای و درسی درخصوص اسلام نداریم!
  • ایشان در مورد ریشه‌های بابیت و بهائیت و اینکه اینها ریشه‌ای در وحی ندارند و دین و مذهب شمرده نمی‌شوند، گفتند:

دین و مذهب به‌قول دیوید هیوم یا دین طبیعی است که به‌آن، دین مدنی یا دین عقلی هم می‌گویند.( Rational religion, civil religion) این اصطلاح را شاید اولین بار دیوید هیوم به‌کار برده‌است. یا دین وحیانی ؛ یعنی دین وحی‌شده‌است. این دین واسطه می‌خواهد، پیغمبری می‌خواهد که به او وحی شود. طریق اثبات ادعای وحی‌گیری و پیامبری هم طرق خاصی دارد که یکی معجزه است. ما به شهادت تاریخ از بهاءالله و سیدعلی‌محمد باب معجزه‌ای سراغ نداریم و تا آنجا که من مطالعه دارم، خود پیروانش هم ادعای معجزه‌ای برای ‌این‌ها‌ نکرده‌اند. هرچند بعد از مهدویت و پیامبری ادعای الوهیت کردند. میرزا حسین‌علی بهاء خودش را “خدای دربند” می‌داند! می‌گوید مرا که الوهیت دارم، گرفته‌اند! اما معجزه‌ای از ایشان سراغ  نداریم، ولی پیامبر اسلام هم “معجزۀ فعلی” داشته و هم “معجزۀ قولی” داشته که قرآن است، تحدّی هم داشته‌است.

بهائیت وحیانی نیست، برای اینکه حسین‌علی بهاء بعدها در آثارش حتی ادعای حلول کرده که مثلاً به خدا چه‌کار دارید؟ من خودم خدایم و خدا در من حلول کرده‌است. خود این یکی از پاشنه‌های آشیل و نقاط ضعف بهائیت است.

لذا ‌این‌ها‌ را دین وحیانی نمی‌توان شمرد. جالب اینکه غلط‌های فراوان املایی، انشایی، دستوری و گرامری در سخنان رهبران بهائی هست که میزان پایین بودن سواد ادبی و عربی‌شان را نشان می‌دهد، پس نمی‌توان از دین بودن بهائیت سخن گفت. خودشان هم ادعا نکردند که “یوُحی الیَّ”، تحدّی هم نکردند. بنابراین جزو ادیان وحیانی نیستند، اما ‌می‌شود باتوجه‌به نحوۀ عضوگیری‌هایشان؛ این را نوعی دین مدنی، “دین طبیعی” یا ایدئولوژی به‌شمار آورد. می‌دانید هر که بخواهد بهائی شود، برخلاف ما، باید گزینش بشود و او را بپذیرند. او باید ثبت نام بشود.

 ما نمی‌توانیم بهائیت را دین وحیانی بدانیم. اصلاً وحی (revelation) در بهائیت جایی ندارد. الهام هست وحی نیست و با توجه به ادعای الوهیت که در رهبران بهائیت و حتی بابیت بوده، ‌این‌ها‌ درواقع خودشان را برخوردار از نوعی الوهیت می‌دانستند. مثل آیین شینتو که الوهیت برای امپراتور قائل‌اند. مثلاً در تایلند می‌گویند امپراتور از نژاد خدایان است. وقتی او در خیابان می‌آید، هر که هرجا هست، مشغول هر کاری هست، روی زمین دراز ‌می‌کشد، فقط پنج نفرند که مستثنی هستند؛ رئیس شورای راهبان و چهارتا معاونش که ‌این‌ها‌ می‌توانند بایستند یا بنشینند. مثلاً در بعضی از کنفرانس‌ها در تایلند، ولیعهد که می‌آمد، تمام ‌ ژنرال‌ها و ارتشبدها همه دراز ‌می‌کشیدند، فقط رئیس شورای راهبان و چهار نفری که پشت سر او بودند روی صندلی نشسته بودند و از جایشان بلند نشدند. ‌این‌ها‌ برای خانوادۀ امپراتور قداست و الوهیت قائل هستند.

  • در مورد ادعای الوهیت رهبران بهائی؛ بعضی بهائیان که تحصیلات فلسفی دارند تئوری‌های جدیدی را مطرح می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند این بحث “وحدت وجود” است شبیه آن چیزی که حلّاج ‌می‌گفت. آقای دکتر همتی بیان کرد:می‌گویند، ادعاست، آنها نمی‌توانند اثبات کنند. وحدت وجود اصلاً ربطی به حلول ندارد. به قول شبستری در “گلشن راز”:

حلول و اتحاد اینجا محال است     که در وحدت دویی عین ضلال است

اشاره‌ای به عرفان و رسالۀ “هفت وادی” بهاءالله می‌کنم. خواهم گفت که ‌اینها‌ چقدر از عرفان سوءاستفاده می‌کنند و چقدر در این زمینه بی‌سوادند. من چون دکترایم ادیان و عرفان تطبیقی است، تمام عرفان‌ها را درس می‌دهم. در کتاب جدیدم هم که تازگی چاپ شده، نقد عرفان‌های عصر جدید (New age) است. آنجا نقد کردم. ‌اینها‌ اصلاً عقلشان به آنجا نمی‌رسیده‌است.

اصلاً بهائیان نرسیدند به وحدت وجود. ما 9- 8 نوع وحدت وجود داریم. اتفاقاً هیچ‌جا شما نمی‌بینید که بهاءالله به آثار ابن‌عربی مثل “فصوص الحکم” و “فتوحات مکیه” اشاره‌ای کرده‌باشد. او اصلاً سوادش به آنجا نمی‌رسیده‌است. بسیاری بهائیان تحصیل‌کرده، نیم‌صفحه از “فصوص” را از رو نمی‌توانند بخوانند. سنگین است. من این متون را پیش چهار، پنج استاد درس گرفتم. من شش سال متون عرفان را غیر از تحصیلات دانشگاهی نزد آیت‌الله روشن خواندم. زبان فرانسه را هم می‌دانست. از شاگردان آقای شاه‌آبادی بود. دو تا اجازه‌نامه برای من نوشته که شما استاد هستید در عرفان.

بهائیان اصلاً عرفان را بو نکرده‌اند ولی سوءاستفاده می‌کنند. در همان شبکه ماهواره‌ای‌شان هم خیلی از این تعابیر و اشعار عرفانی به‌کار می‌برند. با عرفان، بازی می‌کنند! رسالۀ “هفت وادی سلوک” بهاءالله غلط‌های عرفانی زیادی دارد. مقام احدیت و واحدیت را خَلط می‌کند. فناء ذاتی و فعلی را با فناء وصفی خلط می‌کند. اصلاً نمی‌داند ‌این‌ها‌ چه هستند. اصطلاح‌شناس می‌داند، زبان‌شناس می‌داند ‌اینها‌ کدام است. کار امثال ‌اینها‌ که در مقدمات عربی می‌لنگند و فلسفه بلد نیستند، نیست.

به‌هرحال، ما بهائیت را یک فرقه (Cult) می‌دانیم، یعنی فرقه‌ای که فعالیت سیاسی اجتماعی می‌کند، عضوگیری می‌کند، شبیه فرقۀ دیویدی‌ها در امریکا که پلیس ‌این‌ها‌ را سوزاند. ‌این‌ها‌ در خانه‌های تیمی زندگی می‌کنند. الان در کتاب‌های علمی ‌این‌ها‌ را Quasi-religion و pseudo-religion “شِبه‌دین” می‌گویند. یعنی دین کاذب؛ دین‌واره. من البته در بحث‌های علمی این اصطلاح را به‌کار نمی‌برم چون ارزش‌گذاری در آن است ولی ‌این‌ها‌ کالت هستند. یعنی سلسله‌مراتب دارند. عضوگیری دارند. بیت‌العدل دارند. برای عضو شدن و داخل در جرگه بهائی‌ها شدن، آداب خاصی دارند. با دولت انگلیس و با دولت رژیم غاصب صهیونیستی ارتباط دارند. قبله‌شان هم درعکا است.

آنچه که در یک کالت هست در ‌اینها‌ هم هست. بنابراین فرقه هستند ولی نه جزو فرقه‌های اهل سنت‌اند و نه جزو فرقه‌های شیعه. فقدان شرایط پیامبری مثل معجزه و فاصله داشتن از اخلاق فاضله در عمل، بی‌تقوایی، شیّادی، آلودگی‌های اخلاقی و انحرافات رفتاری که ما از ‌اینها در قضایای بدشت سراغ داریم.  اشعاری که میرزا حسین‌علی برای طاهرۀ قرة‌العین گفته و ارتباط‌هایی که با او داشته، نشان می‌دهد ‌اینها‌ آلوده‌دامن‌تر از آن هستند که ما ساحت پیامبری را بخواهیم پایین بیاوریم و به ‌این‌ها‌ نسبت بدهیم. ادعای الوهیت‌شان هم باید در جای خودش باز بشود.

اغلاط فاحش ادبی باب و بهاء که نشان بی‌سوادی است، به‌علاوۀ مردم‌فریبی ‌آن‌ها‌ که رفتارشان نشان می‌دهد، گویای دین نبودن اینهاست. باب مقداری مقدمات عربی را نزد سیدکاظم رشتی و بعضی افراد دیگر خوانده بود، ولی خود حسین‌علی بهاء واقعاً آدم شیادی بوده‌است. من تمام الواحش را و چیزهایی که در زندان نوشته و نامه‌هایش را خوانده‌ام و مطلع‌ام. برادرش یحیی صبح ازل خوب فهمیده بود و دستش را رو کرد.

من معتقد هستم اینها نه علم لدنّی داشتند و نه عصمت که شرط است در پیامبری و نه اصلاً تلقی وحی کردند و نه اصلاً در آن مدل می‌گنجند. مدل ادیان وحیانی و ادیان ابراهیمی چیز دیگری است و خودشان هم ‌اینها‌ را نشان دادند. ‌مبلّغین سابق‌شان مثل مرحوم آیتی یا ادیب مسعودی، در ردشان  زیاد کتاب نوشتند. من اوایل پیروزی انقلاب، در جلسه‌ای ادیب مسعودی را دیدم؛ از بهائیت برگشته و توبه کرده‌بود.

شاخصه‌های ادیان ابراهیمی، یکی همین وحی است، به‌خصوص وحی کلامی. در ادیان ابراهیمی خدا سخن می‌گوید. صریح به پیامبر می‌گوید: “لاتُحَرِّک بهِ لِسانَکَ لِتَعجَلَ بهِ إِنَّ عَلَینا جَمعَهُ و قُرآنَهُ” دست تو نیست. صریح به پیامبر می‌گوید “لَیسَ لَکَ مِنَ الاَمرِ شیءٌ” لیس از ادات نفی است. شیءٌ نکره است. طبق قواعد زبان عربی، نکره در سیاق نفی، افادۀ عموم می‌کند. تو هیچ کاره‌ای؛ هیچی دست تو نیست. شما شبیه این آیات را در متون بهائی به من نشان بدهید. جز ادعا چیز دیگری هست؟

  • در مورد مناجات‌های بهائیان آقای دکتر همایون معتقد است: آنان نماز و روزه و حج هم دارند. در همۀ ادیان و حتی در ایدئولوژی‌ها مناسک هست. این محل بحث نیست. ما یک پارادوکس‌هایی در زندگی عملی بنیان‌گذاران بهائیت می‌بینیم. امام سجاد و ائمۀ ما رفتارهای غیر اخلاقی نداشتند. علیه برادر خودشان توطئه نمی‌کردند. معصوم بودند. ما آنچه در زندگی سران بهائی می‌بینیم -طبق آنچه خودشان روایت کردند و در ده‌ها کتاب نوشتند- آلوده‌دامنی و توطئه‌چینی است، فریب‌کاری و انحراف است. عوام‌فریبی و جاه‌طلبی است. تمایل به‌سوی پادشاهان و دنیاست. پیوند و اتحاد با حکام جور، دعا کردن برای دولت روس و انگلیس، تحریم کردن جهاد است. مغیّر احکام هستند. احکام شرع را عوض کردند. در مقابلش یک احکام مستهجن رکیکی آوردند که عفت کلام اجازه نمی‌دهد که آدم بخواهد نقل کند. خودشان نوشتند. در کتاب‌هایی مثل “اقدس” و “ایقان” و “بیان” ‌این‌ها‌ وجود دارد.

بهاءالله تا آخرین روز توی سفارت‌خانه‌ها و ملاقات با نمایندگان دولت روس و انگلیس بود و بعد هم در اسرائیل و حمایتی که امروز آنها از بهائیان می‌کنند. ساختمان‌های مدرن و فوق مدرن که در لندن برای ‌آن‌ها‌ ساخته‌اند. دولت انگلیس رایگان و قربة إلی الله ‌اینها‌ را ساخته، چرا؟ عاشق چشم و ابرویشان است؟ در هند هم همین‌طور. معبد و حظیرةالقدس بهائی برایشان می‌سازد، چرا؟ چرا ایرانیان را این همه فشار می‌آورند؟ اگر بدانند یک ایرانی طرفدار امام خمینی یا طرفدار انقلاب اسلامی است، او را کتک می‌زنند و محدودیت ایجاد می‌کنند، زندان می‌کنند، ویزایش را لغو می‌کنند. در آلمان اگر می‌فهمیدند کسی از این لبنانی‌ها مثلاً از سیدحسن نصرالله طرفداری می‌کند، بعضی‌ها را تا سه سال زندان می‌کردند. من خودم دیدم.

وقتی چند بهائی را در شیراز گرفتند و هنوز اعدامشان نکرده بودند، در آلمان پاشنه‌ی درِ رایزنی را ‌ در آورده بودند. خبرنگاران آلمانی، پروفسور و ژنرال ارتش آلمان، وقت می‌گرفتند که ما می‌خواهیم رایزن را ببینیم. تا مرا می‌دید، می‌گفت چرا این بهائی‌ها را در شیراز گرفتید؟ چون دگراندیش هستند و فلان هستند؟ من جواب می‌دادم خیر، اصلاً بحث دگراندیشی نیست. مسلمان هم باشد، شیعه دوازده‌امامی هم باشد، جاسوس باشد و علیه مصالح کشور کار کرده‌باشد، او را می‌گیرند. در زندان هم کم نداریم از این شیعیان. مگر شما قاضی هستی؟ مگر شما پرونده‌اش را دیدی؟ مدارک را دیدی؟ می‌گفت نه. می‌گفتم پس حق نداری قضاوت کنی. الان متأسفانه حکایت بهائی‌ها اینگونه است که دائماً مظلوم‌نمایی می‌کنند. عکس زندانی‌هایشان؛ عکس اعدامی‌هایشان در کتاب‌هایشان هست.

من به آن آقای آلمانی در رایزنی گفتم ما اتفاقاً مسلمان بیشتر از بهائی‌ها در زندان داریم مسلمان شیعه، سنی. ربطی به بهائی بودن ندارد. اصلاً مسئلۀ اندیشه مطرح نیست. الان اگر در کشور شما یک جاسوس بگیرند، چه می‌کنید؟ شما هنوز علیه هیتلر و نازی‌ها کار می‌کنید. یکی از نازی‌ها را از توی زیرزمین گیر آوردند که آن زمان افسر بوده و معلوم شد زمان نازی‌ها یک همکاری داشته، از آن بیچاره تمام مدال و نشان و همه چیزش را گرفتند. کاری که با گونتر گراس نویسنده معروفشان کردند. ذره‌ای گذشت ندارید، ولی ما ندیدیم تا حالا شما یکی از اسماعیلیه را بگیرید، یکی از بهائیان را بگیرید، طرفداران غلام احمد قادیانی را بگیرید. حق داریم شک کنیم. بحث کلامی فلسفی نیست. بحث سیاسی است.

  • آقای دکتر همتی در مورد فعالیت فعلی بهائیت گفتند: الان وارد این فاز شده‌اند که بیشتر فعالیتشان ابعاد سیاسی داشته باشد. شما نمی‌بینید راجع به یکی از مسائل جدّی امروز بشر موضع‌گیری کنند و راهکار و راه‌حل بدهند. اندیشمندان بزرگ، متفکران بزرگ داشته باشند و به دنیا ارائه بدهند. حالا مسائل اعتقادی پیشکش. ‌این‌ها‌ اقتصاددان‌های برجسته، سیاستمداران برجسته ندارند. اصلاً بهائیت در این زمینه خیلی فقیراست. آنچه ما در بهائیت سراغ داریم؛ یک بخش آن تقلید ناشیانه‌ای است از آیات قرآن و اسلام، که آنها‌ را هم خراب کردند و از تأویل و تفسیرش عاجزند. یک بخش هم آیاتی است که خودشان من‌درآوردی درست کردند که پیش هر ادیب عربی بگذاری کلی غلط از ‌آن‌ها‌ در می‌آورد.

بگذریم که خیلی‌ از ‌آنها‌ آیه‌ی قرآن را غلط می‌خوانند. حدیث را غلط می‌خوانند. قرآن را باز می‌کند، جَرّ را نصب می‌دهد. نصب را جرّ می‌دهد. در مجموع که ما ‌این‌ها‌ را متوجه می‌شویم و حساب می‌کنیم، می‌بینیم بهائیت حتی در موارد ادعایی مثل صلح، حقوق بشر، دیالوگ ادیان، جهانی شدن، فمینیسیم، تساوی حقوق زن و مرد، شعارهای خیلی لوکس می‌دهد ولی یک رساله، یک کتاب به من نشان بدهید که یک فیلسوف یا یک الاهی‌دان بهائی، بحث کرده باشد و دلیل آورده باشد، استدلال کرده باشد. حتی بوداییان کتاب الاهیات دارند، اما من تاکنون یک کتاب ندیده‌ام به نام الاهیات بهائی یا الاهی‌دانان بهائی. شعر و ادبیات و گل و بلبل و داستان‌های رمانتیک و نامه‌های عاشقانه، جای نظریه‌پردازی و الاهیات‌ورزی را نمی‌گیرد.

از آن طرف ادعای تفسیر و تأویل دارند، خیلی هم فعال‌اند. دولت بریتانیا و استعمارگران هم پشت سرشان‌اند. نمی‌گذارند کسی به ‌آن‌ها‌ بگوید بالای چشمتان ابروست. یکی‌شان را اینجا بگیرند، فریادشان گوش فلک را کر می‌کند. ‌اینها‌، ما را دچار تردید می‌کند. در رفتارها‌شان تزویر می‌بینیم و نمی‌توانیم ادعاهای ‌آن‌ها‌ را بپذیریم.

بله، من با کشتن و بیرون کردن و اخراج بی‌دلیل فلان دخترک بهائی از مدرسه و رعایت نکردن حقوق شهروندی افراد مخالف هستم، ‌این‌ها‌ برایشان بیشتر ایجاد مظلوم‌نمایی می‌کند. با دستگیری و اعدام و زندان کردن سران و رهبران بهائی که فاسد و مفسد بودنشان تأیید شده‌است، موافقم. چنان‌که مسلمان هم باشد باید همین کار را بکنند و او را مجازات نمایند. فرقی برای ما نمی‌کند اگر به فرض یک روحانی هم قانون‌شکنی کند، اتفاقاً آن را باید از غیر روحانی بیشتر مجازاتش کنند. چندین چراغ دارد و بی‌راهه می‌رود. این خیلی جرمش سنگین‌تر است تا یک جوانک نادانی که در اوج غریزه جنسی کار خلافی کرده‌است.

بنابراین ما فکر می‌کنیم احکام نامعقول و غیراخلاقی و نامتناسب با جهان امروز که در متون بهائی هست، جایی نمی‌گذارد برای اینکه این فرقه خودش را دین جهانی و یونیورسال بداند و دم از رسالت جهان‌شمول و رسالت جهانی بزند.

شما اگر یک امتحان عربی یا کلام و فلسفه از برخی از شخصیت‌های بهائی بگیرید، خواهید دید که خیلی فقیرتر، بی‌سوادتر و پایین‌تر از آن هستند که ما بخواهیم از ‌این‌ها‌ بترسیم.

  • نظر دکتر همتی در مورد “جنبش اجتماعی بودن بابیت” این است: من این نظر را اولین بار از احسان طبری خواندم. یک کتاب قطوری دارد و در آن بهائیت را به‌عنوان یک جنبش معرفی کرده‌است. حتی الان هم در انگلیسی من دیدم بهائی را به‌عنوان Baha’i movement مطرح می‌کنند Baha’i faithمی‌گویند، Baha’i religion می‌گویند. ببینید جبنش علیه چه؟ یادم است زمانی که در دبیرستان محصل بودم، با مناخیم بگین، رئیس رژیم صهیونیستی، راجع به یاسر عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین مصاحبه کرده‌بودند. پرسیده بودند نظر شما درباره‌یL.O چیست؟ گفته بود که organization maybe, but what آزادی‌بخش از چه؟ ‌ جنبشی که اینها راه انداختند، جز اینکه نزاع‌های ازلی‌ها و بابی‌ها و بهائی‌ها و بین خودشان، سرِ ریاست و سرِ جانشینی و همدیگر را مالاندن، برادرزاده آن با آن، عمه آن به نفع این. جز این چه جنبشی؟ چه کاری کردند؟ مقابل کی ایستادند؟ دعا برای انگلیس می‌شود جنبش؟ اگر جنبشی باشد برای ارزشی، قهرمانی، حماسه‌خواهی، آزادی‌طلبی، حق‌گرایی؛ حقیقت‌طلبی، قبول می‌شود، اما اینها که این‌گونه نیستند. من اصلاً واژه جنبش را نمی‌پسندم. این اشتباه مارکسیست‌هاست و باید ‌این‌ها‌ تصحیح و اصلاح بشود. من کالت و فرقه را برای ‌این‌ها‌ به‌کار می‌برم. حتی دین هم نمی‌گویم. برای اینکه بهائیت دین نیست. دارد از اسلام و معارف اسلامی و قرآن تغذیه می‌کند. منتها با تحریفاتی که مثلاً درمورد خاتمیت دارد، درمورد امام زمان و باب امام زمان دارد.
  • در مورد همکاری بهائیت با سازمان‌های بین‌المللی در سیاه‌نمایی ایران، ایشان گفتند: یکی به‌انزوا کشاندن ایران و هدف نهایی‌اشان فروپاشی و براندازی نظام کشور ما است البته خیلی کوچک‌تر و ضعیف‌تر از آن هستند. یکی هم امتیازگیری و باج‌گیری است. با ارتباط‌هایی که دارند خیلی راحت به ‌آن‌ها‌ ویزا می‌دهند. این کارها را ‌اینها‌ نه برای کشورهای دیگر و نه حتی برای دانشجویان ایرانی غیربهائی نمی‌کنند. بلکه ‌آن‌ها‌ را اگر بتوانند اخراج هم می‌کنند. لذا این ارتباطات را برای مبارزه با اسلام دارند. مبارزه با جمهوری اسلامی؛ غیر از تاکتیک مظلوم‌نمایی برای هوادارسازی است. تاکتیک‌ها و تحرکات بهائی‌ها خیلی زیاد است. استفاده از مشروبات الکلی، مواد مخدر، استفاده از جاذبه زنان، پارتی‌های مختلط تا همجنس‌بازی و آزاد کردن محرّمات ‌ گرفته تا لابی قوی‌ای که با دولت‌های استعماری دارند، تا نفوذ کردن در دربار شاه، که هویدا و چند وزیر دیگر بهائی بودند و بعداً معلوم شد.

به‌هرحال آنچه که ما از ‌این‌ها‌ سراغ داریم انواع تاکتیک‌ها را به کار می‌برند. از جاذبه‌های جنسی، مشروبات الکلی و بورس تحصیلی گرفتن برای جوانان، ویزا گرفتن، چاپ کتاب‌ها و ارسال رایگان به خانه‌ها.

در بهائیت تغییر تاکتیک اتفاق افتاده‌‌است، چون می‌دانند در فلسفه و کلام، دین اسلام و تشیع، مذهب شیعه یک تکیه‌گاه بسیار قوی و سد محکمی دارد. نسل‌هایی از حکیمان و عارفان الاهی در اسلام ظهور کرده‌اند، از این طریق نفوذشان امکان‌پذیر نیست. لذا اربابانشان یادشان دادند که باید با آن حربه‌های جدید حقوق بشری و مظلوم‌نمایی و شعارهای پرجاذبه‌ای که امروز استفاده می‌شود با کمک ‌این‌ها‌ پیش ببرید. مثلاً اینکه دین با علم باید هماهنگ باشد و معاضدت داشته باشد.

بهائیت با این احکامی که برای مدفوع حیوانات دارند و این چرندیاتی که در کتاب‌های‌شان به نام احکام فقهی و شرعی هست چگونه می‌خواهند دین را با علم هماهنگ نشان دهند؟ کجای پزشکی ‌اینها‌ را تأیید می‌کند؟ کجای دانش ژنتیک ‌این‌ها‌ را تأیید می‌کند. آنها طرفدار علم‌اند یا سرکوب می‌کنند علم را؟ با خرافه‌باوری ما باورمان نمی‌شود. ‌این‌ها‌ پارادوکس‌ها و تناقض‌هایی است که در آثار مکتوب سران بهائیت وجود دارد.

نظرات بسته شده است.