نگاهی به کتاب «بهائيان»، اثری فاخر از دکتر نجفی

119

 

چکیده

کتاب “بهائیان” اثری تحقیق‌بنیاد از مرحوم استاد دکتر نجفی است که پس از گذشت پنجاه سال، به‌اذعان محققان و کارشناسان تاریخ و فِرَق، همچنان مهم‌ترین منبع شناخت روزآمد دربارۀ شیخیه، بابیه و بهائیه است. کتابی که هم جنبه‌های تاریخی را کاویده و هم با استفاده از اصلی‌ترین متون شیخی، بابی و بهائی، نقدی علمی بر باورهای آنان، ارائه کرده‌است. نویسندۀ تلاشگر این کتاب، تحقیقات خود را به کتابخانه‌های ایران محدود نکرد و به مصر رفت و در کتابخانه‌های مصر، نسخه‌های کتاب‌های بهائیت را یافت و با نسخه‌های دیگر تطبیق کرد و نقدهایی عالمانه برای پژوهشگران به ارمغان آورد.

کلیدواژه‌ها: بهائیان، نجفی شوشتری، شیخیه، بابیه، کتابخانه‌های مصر، وطن پرستی.

 پیش‌گفتار

استاد دکتر سیدمحمدباقر نجفی شوشتری (۱۳۲۵-۱۳۸۱ش)، نویسنده، پژوهشگر و فرهیخته‌ای کم‌نظیر، دانش‌آموختۀ مکتب محیط طباطبایی و مرید شیوه انتقادی مجتبی مینوی، دم‌خور با علامه محمدتقی جعفری و شاگرد درس فلسفۀ وی بود. علاقه و دلبستگى به مباحث ادبى و فلسفى و تاریخى او را به‌سوى مطالعه و پژوهش در مقولات مذکور سوق داد و از محضر استادانى چون علاّمه سیّدمحمّدحسین طباطبایى، جلال‌الدّین همایى، محمّد محیط طباطبایى و … دانش اندوخت. از مرحوم استاد دکتر محمدباقر نجفی نزدیک به ۶۰ اثر در دست است که جملگی آن‌ها نشانه‌هایی از روح تحقیق و دقّت و امانت علمی‌اند. کتاب گران‌سنگ «بهائیان» او در سال ۱۳۸۳ به‌وسیلۀ انتشارات مشعر منتشر گردید.

‌نویسنده و محقق و پژوهشگر گرامی حجةالاسلام‌والمسلمین رسول جعفریان دربارۀ مرحوم استاد نجفی نوشت: مدت‌های مدید از عمرش را در کتابخانه‌های مصر و دانشگاه الازهر مشغول پژوهش در نُسخ خطی و آثار هنری ــ دینی شد. یکی از دستاوردهای آن پژوهش‌ها، انتشار کتاب آثار ایران در مصر بود. استاد جعفریان در ادامه دربارۀ کتاب «بهائیان‌» مرحوم نجفی می‌نویسد:

«آگاهیم که فرقه منحرف و ضالّه بهائیت در طول دوران پهلوی دوم‌، با حمایت مستقیم عناصر این رژیم و حتی با حمایت شخص محمدرضا‌، به‌رغم قَسَمی که در دفاع از مذهب تشیع اثناعشری یاد کرده بود، بسیار رشد کرد. تصور اینکه فردی بهائی با نام‌ هویدا سیزده سال بر مسند نخست‌وزیر بنشیند، آن هم در دولتی که مدّعی دفاع از مذهب‌ تشیع بود! بسیار شگفت است‌؛ اما با توجه به ماهیت خبیث و کثیف پهلوی و اینکه درواقع مشتی رجاله و وابسته در آن دوره بر ایران اسلامی و شیعی حکمرانی می‌کردند، این ‌امر چندان شگفت نیست‌. بااین‌حال‌، در همان روزگار بودند کسانی که با توجه به شدت فعالیت بهائیان‌، مصمم بودند در برابر تلاش‌های تبلیغاتی و علمی آنان بایستند. این کارها بیش از همه‌ تبلیغاتی بود و در این میان‌، یک کار پژوهشی گسترده که بتواند تکیه‌گاه تحصیل‌کردگان و دانشجویان و طلاب باشد و ماهیت این فرقه ضالّه را به‌لحاظ تاریخی‌، آن هم به صورت‌عالمانه، نشان دهد، وجود نداشت‌. این وظیفه را استاد نجفی بر عهده گرفت‌. وی مدت‌ها با حمایت برخی از تشکل‌های اسلامی که اسنادی از این گروه در اختیار داشتند، به‌تحقیق پرداخت و سرانجام در سال 1356ش‌. موفق به تدوین کتاب “بهائیان”‌ شد. این کتاب که مانند دیگر آثار استاد، مشحون از پژوهش و دقّت است‌، با تکیه بر متون اصلی و اسناد موثق تدوین شده‌‌است‌. بی‌شک نه‌تنها تا آن زمان‌، بلکه مع‌الاسف‌، حتی الآ‌ن نیز کتاب جامعی که بتواند روند شکل‌گیری این فرقه منحرف را نشان دهد، به بازار عرضه نشده و این تنها اثر جامعی است که از زمان شکل‌‌گیری مرام شیخیه و سپس بر اساس آن بابیه و بهائیه، نوشته ‌شده و در اختیار است‌؛ تأسف از این بابت واقعاً عمیق است‌، زیرا در جهان اسلام‌، ایران به‌عنوان منشأ این فرقۀ ضاله شناخته شده و به همین دلیل‌، لازم است عالمان آگاه دراین‌باره‌، به ‌مسؤولیت تاریخی خویش بیشتر عمل کرده و با عرضۀ کارهای پژوهشی گسترده‌، ماهیت‌ ساختگی این فرقه را نشان دهند.

اثر استاد نجفی نه‌تنها به لحاظ نشان دادن تاریخچۀ شکل‌گیری بهائیت‌، بلکه به دلیل ‌اشتمال آن بر یک پژوهش جامع دربارۀ شیخیه نیز اثری ارجمند است.

نگاهی به کتاب “بهائیان”

«این اثر، به‌طورکلّی به دو کتاب تقسیم می‌شود که هریک از چند فصل تشکیل یافته است. کتاب اول شامل این فصول است: ۱. شیخیه، زمینه‌ساز بهائیت ۲. بابیه زمینه‌ساز مهدویه ۳. قائمیت زمین، مَن یُظهرُه‌الّلهی ۴. مَن یُظهِرُهُ‌الله ۵. الوهیت، من یظهره‌اللهی بهاء ۶. جانشینی و انشعاب.

در این بخش از کتاب، تلاش شده‌است که ادعاهای مختلف شیخیه و بابیه طرح و نقد شود.

عناوین و فصل‌های کتاب دوم نیز عبارتند از: ۱. خشونت و فتنه ۲. حمایت سیاست‌های خارجی ۳. پوششی بر بیگانه‌پرستی.

در این بخش نیز، سعی بر آن بوده تا نقش این فرقه در فجایع مختلف در کشور (مازندران، قزوین، رشت، تبریز، زنجان،…) و حمایت استعمار بیگانه (روسیه، انگلستان، دولت عثمانی، صهیونیسم،…) از فعالیت‌های این گروه تبیین و برخی از سران مؤثر آن معرفی گردند.»

استاد نجفی در مقدمه کوتاهی که بر کتاب نوشته، انگیزه خود را این‌گونه شرح می‌دهد:

«این کتاب نتیجۀ تحقیقات و کوششی مداوم در طول 15 سال است… که درنتیجۀ مساعدت بی‌دریغ دوستداران حقیقت و دلسوزان وطن، تنظیم و نگارش آن 4 سال به طول انجامید. فصول مختلف کتاب، به هم پیوسته و مرتبط به هم هستند. مجموعه‌ای است از موضوعاتی که شناخت هریک از آن‌ها، مستلزم شناخت دیگری است… و در این راه مؤلّف را ادعایی نیست، زیرا می‌داند و معترف است که در این راه بسیارند کسانی که بهتر از او می‌دانند و پیش‌تر و بیشتر از او زحمت بی‌دریغ کشیده‌اند.

هدف مؤلّف از تألیف این کتاب:

  1. از نظرگاه علمی، خدمتی است عاجزانه به شناختی بی‌غرضانه در دو قلمروی تاریخ و عقیده، نه تبلیغ و ردیه.
  2. از نظرگاه فرهنگی، کوششی است برای آگاهی دادن به نسل جوان وطنمان که همواره در جست‌وجوی هویّت فرهنگی خود با استعمار فرهنگی دست به گریبان است.
  3. از نظرگاه اجتماعی، قدمی است کوتاه در راه شناساندن گروهی که به اتکاء منافع خارجی، به دخل و تصرّفاتی در نظام اجتماعی ـ اسلامی ایران مصمّم هستند.
  4. به اعتبار سیاسی، گامی است ناچیز در راه افشای محققانه عاملی از عوامل ضدّ ملّی که همواره مورداستفادۀ گروه‌های خارجی فشار سیاسی می‌باشد، تا از این طریق به وحدت ملّی ایران در پرتو نظام ارزشی اسلام خدشه وارد سازند.

بی‌شک اگر در این راه لغزشی در صفحات کتاب ملاحظه شود، تعصبی نبوده و اگر خطایی باشد، غرضی نیست. اساس نظریات، نقدها و تجزیه‌وتحلیل‌هایی که مؤلّف در طول تحقیق و تألیف کتاب متحمّل آن شد، همانا منابع تحقیقی و موافق بابیان و بهائیان است تا در چهارچوب نظری بهائیت، به محتوای فکری و عملی بهائیان رهنمون شویم. با سپاس فراوان از الطاف بی‌دریغ حضرت حجّةالاسلام شیخ محمود حلبی دامت برکاته. ‌ سیّدمحمّدباقر نجفی» (بهائیان، مقدمه کتاب).

دعاوی بابیت

استاد نجفی در کتاب اوّل با عنوان«دعاوی» تحقیق کامل و تازه‌ای در موضوع شیخیه ارائه می‌کند که پیش از آن به این تفصیل و مستند وجود نداشته‌است و به قول خودش حاصل رجوع به چهارصد منبع در حوزۀ آثار و نگاشته‌ها در این موضوع بوده‌است. ازآنجا که شیخیه زمینه‌ساز بابیّت بوده، به بررسی و شناختی کلّی از اصول عقاید شیخیه درخصوص «بابیت» و «نیابت امام»، که اساساً مبنای دعوی «بابیان» است، می‌پردازد و شرح حال و تاریخ زندگانی «شیخ احمد احسائی» مؤسس شیخیه و دیگر جانشینان و مشایخ پس از او را از منابع موثق به‌تفصیل می‌آورد.

ازجمله از قول شیخ احمد، در رساله‌ای که شادروان میرزا محمد تنکابنی از آن در «قصص‌العلما» یادکرده، می‌نویسد: «من در اوایل به ریاضات اشتغال داشتم. پس شبی در عالم خواب دیدم که دوازده امام در یک جا جمع بودند. پس من متوسل و متشبث به ذیل دامان حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام شدم و عرض نمودم که چیزی مرا تعلیم کنید که هروقت مرا مشکلی روی دهد بخوانم و یکی از شما را در خواب ببینم و آن مشکل را سؤال کنم تا انحلال حاصل آید. آن‌جناب این اشعار را فرمود که بخوان… پس جهد و سعی خود را مبذول داشتم و همت گماشتم و هر زمانی که یکی از امامان را قصد می‌کردم، در عالم رؤیا به دیدار او مشرّف می‌گشتم و حلّ عویصات[1]مسائل از ایشان می‌نمودم…» (قصص العلما، ص۳۷) اما وقتی به دعوت فتحعلی‌شاه به تهران آمده و از تنعمات دربار قاجار بهره‌مند شده، می‌گوید که غرق در دنیا شده و آن حالات رفت: «تا آنکه مرا گذار به دیار عجم افتاد. با حکام و ملوک آن بلوک معاشر شدم و اعتیاد به البسه و اقمشه و اطعمه و اشربه و مساکن ایشان نمودم. پس آن حالت اوّلی از من مسلوب گشت و الحال کمتر ائمه را در خواب می‌بینم»! (بهائیان، ص36 به نقل از قصص العلماء، ص37)، اما رابطه او با دربار قاجار قطع نشد. به‌ گفتۀ سیدکاظم رشتی، جانشین و هوادار خاص شیخ، «محمدعلی میرزا هر سالی هفتصد تومان (که در زمان خود مبلغ بس هنگفتی بوده‌است) به او می‌داد…»

بزرگ‌ترین حادثه در زندگی شیخ مربوط است به حضورش در قزوین و مناظره‌اش با شیخ محمدتقی بَرَغانی در موضوع معاد جسمانی. شیخ احمد به بدن هورقلیایی و نه بدن عنصری در معاد معتقد بود، بدین دلیل از سوی برغانی ــ که بعدها به دلیل ترور شدن توسط طرفداران شیخیه به شهید ثالث معروف گشت ــ تکفیر شد و علمای شهرهای دیگر نیز این تکفیر را تأیید نمودند.

«پس از مرحوم شیخ محمدتقی، به استناد گفتۀ مرحوم میرزا محمد تنکابنی،…شیخ محمدحسن نجفی صاحب‌جواهر، بلکه اکثری از فقهای عصر شیخ، ایشان را تکفیر نموده‌اند و این موضع‌گیری هم تنها به‌خاطر نظریات خاص شیخ احمد در باب معاد جسمانی نبوده است.» (بهائیان، ص49).

تأسف‌بار‌ترین حادثه در آخر کار شیخ،  فاجعۀ کربلا بود که براثر کتاب «شرح الزیاره» او رخ داد. شیخ در آن کتاب اشعاری در ذمّ خلفای سه‌گانه و معاویه نقل کرده‌بود و به دست حاکم متعصب و خشن سنّی عراق که از طرف عثمانی‌ها بود، رسانده شد. «حاکم عثمانی در آن زمان: «داودپاشا» بود…داودپاشا، «مناخور» (مخفف «امیرآخور» یعنی مأمور اصطبل از اهل تفلیس) را مأمور ساخت تا کربلا را با قوای خود محاصره و سپس اشغال کرده، به‌سرکوبی شیعیان و مراکز دینی آنان همت گمارَد. مناخور در طول محاصره و حمله به کربلا، مزارع مردم را نابود کرد و تا آنجا که در توانش بود، به تخریب پرداخت. این فجایع همراه با محاصرۀ کربلا، مردم را وادار کرد که به‌خاطر حفظ حیات، به خوردن تخم پنبه قناعت و مجبور شوند. بقاع متبرکۀ کربلا خاصه حرم مطهّر حضرت امام حسین علیه‌السلام و حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام، از حملات و انفجار گلوله‌های توپ، مصون نماند و مورد تهاجم قرار گرفت …» (بهائیان، ص101). شیخ احمد پس از این واقعه، که خودش مسبّب آن بود، از عراق به قصد حجاز بیرون آمد اما در دو منزلی مدینه از دنیا رفت و در بقیع مدفون شد.

آثار به جای مانده از شیخ احمد، سرآغاز تشکل شیخیه، فرقه‌ای از فِرَق شیعه گردید که پس از شیخ، توسط «سیدکاظم رشتی» و دیگر مشایخ شیخیه، نه‌تنها آثار شیخ، بلکه مجموعۀ عقاید او گسترش یافت و موضع خاصی در قبال مسائل فلسفه و کلام و عرفان و رسالت و ولایت در اسلام، اتخاذ نمودند. ازجملۀ این مواضع که از اهمّ عقائد شیخیه به شمار می‌آید، مسئله «رکن رابع و ناطق واحد» است. در این خصوص شیخ، کتاب یا رساله خاصی را به تشریح عقیده مذکور اختصاص نداد، ولی در غالب آثار خود، به‌طور جامع و ضمنی، و درعین‌حال پراکنده و کوتاه، به آن اشاره دارد. از سوی دیگر، تفاسیر و تعبیرها و تأویل‌های سید، از نظرگاه شیخیه، مکمل عقاید شیخ است (بهائیان، ص111). در توضیح (رکن رابع) گویند: «بعد از حجت‌های خدا واسطگانی باید باشند که دین خدا را در اطراف زمین و اشخاص عباد پهن کنند، تا محبت خدا بر همه‌کس تمام شود.» (بهائیان، ص114)  «چنین شخصی، نایب خاص امام است و بر همه‌کس تسلیم امر او فرض است …و هرکس از او تخلف ورزد، …از دوستی امام خارج است و کافر است مثل سایر کفار.» (بهائیان، ص118).

«درحقیقت سیدکاظم رشتی مسأله بابیت و ظهور امام را به نحوی به تلامذۀ خود آموزش داده‌بود که تمامی آنان در انتظار ظهور قریب‌الوقوع امام عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به سر می‌بردند و از این لحاظ، خود را از زمرۀ یاران حقیقی او به شمار آورده، برای دستیابی به مقام نیابت و بابیت و در جست‌وجوی شیعه کامل و تعیین رکن رابع، عبادت کرده و دست به ریاضت می‌زدند و هریک دیگری را سوگند می‌داد که اگر وسیلۀ تشرف به حضور امام را (پیدا کردید) و یا احیاناً از علائم ظهور امام آگاهی یافتید، ما را بی‌خبر نگذارید، در چنین لحظات خاصی که تلامذۀ سیدکاظم در آن طی طریق می‌کردند، حاج محمدکریم خان (شاگرد سیدکاظم) بنا به مدارک و دلائلی، خود را جانشین مرحوم سیدکاظم، که در نهاد آن داعیۀ رکن رابع و شیعه کامل بود، اعلام کرد …سید علی‌محمد شیرازی، شاگرد دیگر سیدکاظم رشتی، ادعای مقام بابیت امام زمان را نمود و شاگردان دیگری… هریک مقام بابیت و نائبی امام را مدعی شدند و سرسلسلۀ فرقه‌ای جدید گردیدند، تا آنجا که از میان شاگردان سیدکاظم 38 نفر مدعی و بدعت‌گذار برخاستند.

از این افراد، دو نفر یعنی سیدعلی‌محمد شیرازی و حاج محمدکریم‌ خان، اولی به‌عنوان باب و بابیه و دومی به‌عنوان شیخ و شیخیه از موقعیت خاصی برخوردار شدند و غالب شاگردان سیدکاظم یا مرید این و یا هواخواه آن گردیدند و علیه هم و جامعۀ شیعۀ امامیه، حرف‌ها، کتاب‌ها، ماجراها به وجود آوردند.» (بهائیان، ص152 و 153).

«علی‌محمد شیرازی، تا قبل از فوت سیدکاظم، در کربلا بوده و تا «سیوطی» و «حاشیه ملا عبدالله» نیز بیشتر درس نخوانده که بنا به تصریح «میرزا‌ ابوالفضل گلپایگانی» و نقل «شوقی‌افندی» در کتاب «مطالع الانوار»: در آغاز ربیع الاول سال 1257 از کربلا و نجف به شیراز برگشته‌است. با توجه به اینکه وی در سال 1235هـ ق متولد شده، هنگام بازگشت از کربلا، علی‌محمد شیرازی حدود 21 ساله بوده و ازاین‌رو یکی از اصحاب جوان و متعصب شیخیه، به شمار می‌رفته‌است و با توجه به اینکه حمله «نجیب‌پاشا» به کربلا در سال 1258هـ‌.ق. و مرگ سیدکاظم در سال 1259 هـ. ق. بوده‌است، معلوم می‌شود:

  1. علی‌محمد شیرازی در شرائطی از اوضاع کربلا به سر می‌برده و در درس سید شرکت می‌کرده‌است که کربلا محیطی پرآشوب و سید و مریدانش درنهایت اختلاف با علما و اوج کشاکش با مردم شیعه عراق و ایران بوده‌اند.
  2. سن علی‌محمد شیرازی در آن هنگام بیش از 21 سال نبوده و این مقدار سن مقتضی حالتی عصبی و درعین‌حال حساس و متعصب در برابر رد حملات شدید حوزه‌های دینی به رویه سید و مریدانش، بوده‌است.

با توجه به این مقدمات و دسترسی به شناخت کلی از علایق خاص علی‌محمد شیرازی به شیخیه، لازم است به دو نکته اساسی توجه نماییم:

اولاً: اگرچه بیشتر گروندگان اولیه علی‌محمد شیرازی از تلامذۀ سیدکاظم بودند و خود او هم در کتاب «بیان فارسی» به آن تصریح می‌کند، با این همه بیشتر معارضه‌کنندگان و مخالفان جدی او نیز، از تلامذۀ شیخ احمد و سیدکاظم به شمار می‌روند. به‎استثنای حاج محمدکریم خان و شیخیۀ کرمان، مرحوم «میرزا شفیع،… ملا محمدتقی مامقانی و…» که هریک از اجلّه تلامذۀ سیدکاظم بودند، با بابیه علی‌محمد شیرازی با شدت نیرو و به قدرت لسان و قلم، مخالفت و مبارزه کردند و این می‌رساند که اگرچه رویه شیخ و سید، نویدبخش ظهور چنین پدیده‌هایی بود، ولی به هیچ وجه‌من‌الوجوه نمی‌توان شیخ احمد یا سیدکاظم را، به‌زعم بهائیان، مؤید افکار علی‌محمد شیرازی در ادعای بابیت و قائمیت و بعدها نسخ شریعت مقدسه اسلام و ظهور دعوی جدید دانست.

شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی در جمیع تألیفات و وصایا و آثارشان، به خاتمیت و انقطاع سلسله نبوت و رسالت به حضرت رسول محمدبن‌عبدالله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم و عدم نسخ شریعت محمدی و تعالیم قرآن الی یوم القیامه و قائمیت حضرت ابوالقاسم حجةبن‌الحسن‌عسکری، یازدهمین فرزند علی‌بن‌ابی‌طالب علیهما‌السلام و انتظار ظهور آن حضرت پس از آنکه زمین را جور و ستم فرا گرفته، عدل‌گستری و دادگری را روی زمین می‌گسترانَد و او نمی‌میرد تا آنگاه که بت‌پرستی را از جهان براندازد. به‌هرحال تمام آنچه را که شیعه امامیه از طریق حدیث در اصل امامت و غیبت و ظهور امام منظور داشته، معتقد و مسلم مؤمن و کتباً اعتراف کرده‌اند و از این لحاظ هیچ نکتۀ مبهمی وجود ندارد که شیخیه به‌استثنای دعاوی علی‌محمد شیرازی، معترف به این اصول مسلم بوده و منکر آن را منکر ضروری دین خوانده و او از نظر شیخیه مرتد و مستوجب کیفر است.‌» (بهائیان، ص163 تا 165).

«علی‌محمد شیرازی، نه‌تنها برای آموختن مقدمات کتابت و قرائت و بعدها اکتساب معارف دینی، آن هم غالباً به شیوۀ شیخیه، اشتغال داشته است، بلکه برای کسب مواهب معنوی، به انجام «ریاضت» و ذکر و اوراد طریقۀ شیخیه روی آورده بود. «شیخ احمد روحی» و «میرزا آقاخان کرمانی» در این خصوص تصریح کرده‌اند که علی‌محمد شیرازی در ایامی که هوای بوشهر بسیار گرم بوده و آب در کوزه می‌جوشیده است، از صبح تا شام بر بالای بام خانه می‌ایستاده و رو به آفتاب اوراد و اذکار می‌خوانده‌است… تا آنجا که به تأیید آواره بهائی در کتاب «کواکب الدریه»، «علی‌محمد شیرازی در بوشهر، به سبب همین گوشه‌گیری و بام‌نشینی و وردخواندن و ذکر گفتن به «سید ذکر» شهرت یافت و از همان اوان به گردآوری و رونویسی مناجات‌ها و ادعیه اسلامی پرداخت و کم‌کم دعانویس و مناجات‌پرداز شد. …تأثیر حرارت شمس رطوبت دماغش را به‌کلیه زائل و به بروز شمساتش نائل ساخت»» (بهائیان، ص167 و 168).

«آنچه مسلم است، علی‌محمد شیرازی از سال 1260 تا 1264هـ‌.‌ق، ادّعای بابیت امام زمان، حضرت حجةبن‌الحسن‌عسکری علیه‌السلام را داشته‌است. وی پس از اظهار دعوی بابیت به «ملا حسین بشرویه‌ای» به‌زعم بهائیان و به‌تصریح «نبیل زرندی»: آهنگ سفر حج نمود و به حروف حی که همگی از شاگردان سیدکاظم رشتی و بابیت او را گردن نهاده بودند، دستور داد که در غیاب وی، در نقاط گوناگون پراکنده شوند و در همه جا بدون بردن نام و نشان بگویند که باب موعود با برهان متین ظاهر شده‌است.» (بهائیان، ص173).

«در سال 1261 هـ ق، علی‌محمد شیرازی وارد «بوشهر» (شد) و از آنجا ضمن نامه‌ای به «ملا صادق خراسانی» که او یکی مریدانش به شمار می‌رفت، خاطرنشان نمود که در اذان نماز جمعه، پس از ذکر شهادت‌ها، چنین بگوید: «اشهد أن علیاً قبل نبیل[2] باب بقیةالله»… ملا صادق چنین کرد و براثر شورش و غوغایی که از این هرزه‌درایی و گستاخی برخاست او را گرفته تازیانه‌اش زدند…حکومت شیراز در آن ایام، با «نظام‌الدوله حسین خان آجودان‎باشی» بود. ملا صادق، توسط حاکم شیراز دستگیر شد تا هیاهوی اعتراض‌آمیز مردم شیراز فروکش کند ولی ملا صادق در بازجویی که از او به عمل آمد، گناه عمل انجام‌شده را به گردن علی‌محمد شیرازی انداخت و خود از این مخمصه نجات یافت. «نظام‌الدوله» علی‌محمد شیرازی را از بوشهر به شیراز احضار کرد. …و در مجلسی با حضور «امام جمعه» و حاکم شیراز، مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفت. … حسین خان گفت: … بهتر آن است که مذهب خود را بنویسی تا هرکس خواهد بدان بنگرد و بگرود. پس قلم بگرفت و سطری چند بنوشت. علمای مجلس عبارت او را از قانون عربیت بیرون یافتند. حسین خان گفت: با اینکه هنوز لفظی چند را نتوانی تلفیق کرد، این چه تُرّهات است که خود را بر خاتم‌الانبیاء صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم فضیلت دهی و ترهات خود را بر کلمات خدای تعالی تفضیل نهی؟ و حکم داد تا او را چوب زیاد زدند. زبان به توبه و انابه گشود، فریاد برآورد و بر خود دشنامی چند داد و اظهار نادانی و پشیمانی کرد.

«نبیل زرندی» می‌نویسد: علی‌محمد شیرازی در پاسخ سؤال امام جمعه شیراز گفت: «من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطۀ بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت: کافی است» و قرار گذارده شد، روز بعد، علی‌محمد شیرازی در «مسجد وکیل» و در حضور مردم شیراز، عقیده خود را درمورد دعوایی که به او نسبت می‌دهند، علناً به اطلاع مردم برساند. «نبیل زرندی» تصریح می‌کند که: روز جمعه، علی‌محمد شیرازی بر فراز منبر رفت و چنین گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند»، «لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند»؛ «لعنت خدا بر کسی که بگوید من منکر وحدانیت خدا هستم»؛ «لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوت حضرت رسول بداند»؛ «لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیای الهی بداند»؛ «لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و سایر ائمه بداند». (بهائیان، ص174 تا 177).

«عباس‌افندی در کتاب: «مقاله شخصی سیاح» کوشش کرده است، به نحوی اعترافات مذکور علی‌محمد شیرازی را مبنی بر انکار بابیت، قلب کند و در هاله‌ای از آن وارونه‌مطلب، توجیهی مغشوش القا کند … می‌نویسد: «روزی او را در مسجد احضار و اصرار و اجبار بر انکار نمودند. بر سر منبر نوعی تکلم نمود که سبب سکونت و سکون حاضران و ثبوت و رسوخ تابعان گردید و همچه گمان بود که مدعی وساطت فیض از حضرت صاحب‌الزمان است، بعد معلوم و واضح شد که مقصودش بابیت مدینه دیگر است و وساطت فیوضات از شخصی دیگر که اوصاف و نعوتش در کتاب و صحائف خویش مضمر.» بر این اساس، علی‌محمد شیرازی از مدینه دیگری که به عقیده عباس‌افندی و بهائیان میرزا حسین‌علی بهاء، مدعی موعود و ظهور بعد از علی‌محمد شیرازی می‌باشد مقام بابیت داشته نه از حضرت حجةبن‌الحسن‌عسکری! درحالی‌که فاضل مازندرانی در کتاب: «اسرارالاثار» درمورد خصوصیت مشترک آثار اولیه علی‌محمد شیرازی صریحاً و کاملاً برخلاف لفظ و قلم عباس‌افندی می‌نویسد: «بقیةالله» از القاب امام دوازدهم اثنی‌عشریة قرار گرفت و در آثار اولیه نقطة‌البیان (باب) آمده مکرر ذکر یافت، قوله: «إننّی أنا عبد من بقیةالله الخ» (بهائیان، ص179 و 180).

استاد نجفی سپس در فصل سوم با عنوان «قائمیت زمینۀ من یظهره اللّهی»، تحقیق مفصلی در باب قائمیت حضرت مهدی عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف از منابع معتبر شیعی انجام داده تا بطلان دعوی بابیه و بهائیه را اثبات نماید.

آقای نجفی در فصل بعد به طرح ادعای خدایی میرزا حسین‌علی می‌پردازد و موارد بسیاری را از خود او یا عبدالبهاء و شوقی ذکر می‌نماید، مثل این نمونه: «فیاحبّذا من فجر الذی فیه استوی جمال القدم علی عرش اسمه الاعظم العظیم و فیه ولد من لم‌یلد و لم‌یولد». (ای آفرین بر سپیده‌دمی که جمال قدیم (بهاءالله) که نام او اعظم عظیم است بر عرش مستقر شد و در آن سپیده‌دم زاده شد کسی که نمی‌زاید و زاییده نمی‌شود!) (مائده آسمانی، ج 4 ص 344، رساله ایام تسعه، ص50) و نصوص متعددی را از عبدالبهاء و دیگر مبلغان بهائی نقل می‌کند، مثل این متن: «قبلۀ ما اهل بهاء، روضۀ مبارکۀ (قبر میرزا حسین‌علی) در مدینۀ «عکا» است که در وقت نماز خواندن باید رو به روضۀ مبارکه بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جلّ جلاله و ملکوت ابهی باشیم … در قلب باید توجه به جمال قدم و اسم اعظم داشته باشیم، زیرا مناجات و راز و نیاز ما با اوست و شنونده‌ای جز او نیست و اجابت‌کننده‌ای غیر او نه». (دروس الدیانه، درس 19) (بهائیان، ص401 تا 417).

در این مقاله بیشتر مطالب شیخیه – که بدان کمتر پرداخته شده- بیان شد، اما کتاب “بهائیان” مطالب متنوع فراوان دیگری از واقعیات بابیه و بهائیه را جمع‌آوری کرده که به‌خاطر طولانی‌شدن، از بیان آنها خودداری کرده خوانندگان فرهیخته را به مطالعه ان موارد در این کتاب نفیس دعوت می‌کنیم.

نتیجه‌گیری

اثر تحقیقی «بهائیان» از دکتر نجفی شوشتری، پس از مروری تاریخی به فرقه‌های شیخیه و بابیه و بهائیه، از آغاز تا تشکیل بیت‌العدل، انشعابات و وابستگی‌های سیاسی، تحریفات در کتب اصلی و چرخش‌های سیاسی رهبران، مطالبی ارزنده را فراروی خوانندگان و پژوهشگران می‌گذارد که پیش از این کتابی جامع همچون آن وجود نداشته‌است. این استاد فرهیخته بنا داشت با یادداشت‌هایی که گردآورده، در جلد دوم، آگاهی‌های تازه‌ای را ارائه دهد که اجل مهلتش نداد و به دیار باقی شتافت. خدایش اجر فراوان دهاد و میهمان اجداد طاهرینش گرداناد.

 

[1] . مشکلات

[2] . علی قبل نبیل، همان علی‌محمد باب است.

نظرات بسته شده است.