چکیده
معجزه، یعنی آنچه پیغمبر به عنوان فرستاده و حجت خدا برای پذیرش مردم ارائه دهد و هرکسی غیر او از آوردنش عاجز باشد. با توجه به ادعای از طرف خداوند بودن رهبران بابی و بهائی و عجز آنان از ارائه چنین دستاوردی، پیروانشان تصمیم گرفتند تا لزوم ارائه معجزه از سوی حجتهای الاهی را از بنیاد براندازند و در دفاع از باب و بهاء، از اهمیت معجزه بکاهند. در این نوشتار ابتدا کلیاتی دربارۀ معجزه و جایگاه آن در اثبات حجّیت رهبران الهی بیان میشود، سپس به نقد و بررسی شبهات کتاب فرائد نوشته گلپایگانی از مبلغین بهائی , نسبت به اندیشۀ معجزه در اسلام میپردازد.
پیشگفتار
باب و بهاء خود را پیامبر و منجی بشر معرفی کردند، اما ارائه ندادن معجزه باعث شد مورد انتقاد فرهیختگان و مردم قرار گیرند. مسلمانان معتقدند پیامبری با حضرت محمد صلّیاللهعلیهوآله پایان یافته است. در این مقاله ادعاهای نویسنده کتاب فرائد بررسی و سستی آنها نشان داده میشود.
کلیاتی درباره معجزه و جایگاه آن
معجزه از کلمه “عجز” (ناتوانی) است به معنای کاری که حجت خدا در زمان دعوت مردم برای نشان دادن اینکه از سوی خداوند نمایندگی دارد، انجام میدهد و دیگران نمیتوانند شبیه ان را انجام دهند. این کار باید از سوی کسی باشد که ادعای رسالت الاهی را دارد. معجزه با کارهای شگفتآور عادی مثل کرامت متفاوت است، چون شرط اصلیاش این است که دیگران نتوانند مثل آن را بیاورند.
در قرآن، معجزه با واژههایی مثل “آیه” (نشانه) و “بیّنه” (نشانه آشکار) (اعراف، 73)، “برهان” (دلیل محکم) (قصص، 32)، “سلطان” (حجت نیرومند) (ابراهیم، 11) توصیف شده. مثلاً در سوره اعراف، شتر حضرت صالح علیهالسلام که از کوه بیرون آمد، نشانهای برای اثبات پیامبری او بود. یا در سوره قصص، عصای حضرت موسی علیهالسلام که به اژدها تبدیل شد و دست نورانیاش، دلیل حقانیت او بودند. قرآن اینها را “برهان” مینامد، یعنی دلایلی محکم برای اثبات پیامبری.
روایات هم معجزه را نشانهای برای شناخت حجت خدا میدانند. شیخ صدوق از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که معجزه نشانهای است که فقط به پیامبران و حجتهای خدا داده میشود تا نشان دهد اینان از سوی خداوند هستند و راستگو از دروغگو مشخص شود.[1]
دلایل منطقی معجزه
از نظر منطقی، معجزه دو دلیل محکم برای اثبات پیامبری است:
-
خطر گول زدن مردم
اگر خداوند قدرت انجام معجزه را به مدعی دروغگویی بدهد، با این کار، مردم را به اشتباه میاندازد که با حکمت خدایی سازگار نیست. پس معجزه فقط به حجتهای راستین داده میشود. فریب دادن مردم با ناآگاهی، از خداوند ، محال است.
-
محکومیت نقض غُرَض
خداوند معجزه را برای اثبات پیامبری میدهد. اگر معجزه به فردی که به دروغ ادعای پیامبری کرده، داده شود، هدف خداوند (یعنی شناساندن پیامبر واقعی بهوسیله معجزه) نابود میشود، که از خداوند حکیم بعید است.
توضیح اینکه پیامبران بشرند، اما منبع درکشان وحی الاهی است که تجربهای شخصی است. اینکه به آنان وحی میشود و آنان با این وسیله با خداوند ارتباط دارند، برای مردم قابل آزمون و باور نیست. بنابراین باید کاری محسوس و دیدنی انجام دهند تا همگان بدانند تنها اوست که میتواند به اجازهی الاهی کاری انجام دهد که مدعی دروغگو نمیتواند همان کار را انجام دهد. آنان که عقل سلیم دارند، متوجه میشوند که او پیامبری واقعی است و به او ایمان میآورند. با این ترتیب، شناسایی انبیای واقعی از دروغین راحت خواهد بود. مثلاً وقتی حضرت موسی علیهالسلام عصایش را به اژدها تبدیل کرد وساحران زمان فرعون از انجام آن کار عاجز بودند ، این کار نشان میدهد که با قدرتی الاهی ارتباط دارد و پیامآوری از سوی خداوند است.
نقد شبهات فرائد
ادعای «پیامبری» و «مهدویت» و «پیوستگی ویژه با آفرینندۀ هستی»، سبب شد تا مدعیان بابیت و سپس بهائیت، از سوی باورمندان به خداوند و بهویژه مسلمانانی که باور به پایانیافتن بساط پیامبری بهواسطۀ رسول خاتم صلّیالله علیهوآله دارند، دستخوش پرسشها و چالشهای بنیادین گردند. مبلغان بهائیگری، همواره تلاش کردهاند برای حلوفصل ناسازگاری میان شیوۀ پیامبران راستین با رویکرد ناتراز باب و بهاء راهی بیابند. از آن گروه، ابوالفضل گلپایگانی در کتابش “فرائد” دنبال حل این دوگانگی است.
او در زمینۀ معجزه، فصلی به نام: «در کیفیّت استدلال به معجزات» آوردهاست.
نخستین سخن نویسندۀ فرائداین است: معجزه، یک دلیل دستدوم است و بر راستگویی مدعی پیامبری رهنمون نمیشود. وی مثال یک پزشک را میآورد که برای فهماندن اینکه آیا پزشک زبردست و زیرکی است، روی هوا راه برود! سپس میگوید: “روی هوا ماندن، دلیلی بر اینکه او پزشک زبردستی است، نمیتواند باشد”.
نقد و بررسی
اشاره شد که پیامبران از جنس بشرند همین نکته اعتراض نویسندۀ فرائد را پاسخ میدهد.
توضیح اینکه “پیامبری”، بر پایۀ وحی الاهی است که قابل حس و تجربه برای دیگران نیست، پس باید در کنار این خرق عادت ادراکی، خرق عادتی نمایان از سوی پیامبر خدا ابراز شود تا دیگر انسانها بتوانند رابطهی او را با خداوند تصدیق کنند و پیرو او شوند. همچنین باید توجه داشت که:
الف. مقایسهای که نویسندۀ فرائد به کار بسته است، مقایسهای نادرست است. ، نتیجۀ کار پزشک قابلدیدن و در معرض تصدیق یا تکذیب است. اگر پزشکی بگوید در درمان یک بیماری، توانا است، به دیرینۀ او نگاه میشود که آیا وی در درمان بیماران پیشین، پیروز بوده است یا خیر؟! و از این راه دانسته میشود که او پزشک چیرهدستی است یا نه. درحالیکه پیامد کار مدعی پیامبری، آشکار نیست، دستاورد اصلی و نهایی “پیامبر”، در جهان جاویدان دانسته میشود. بهعنوانمثال اگر پزشک به بیمارش بگوید با خوردن فلان دارو، بهبود خواهد بخشید، آن بیمار آن را بهکار بسته و میبیند که درمان شد، لاجرم توانمندی و خبرگی پزشک را باور میکند. ولی اگر یک مدعی پیامبری بگوید: “اگر کسی سه روز در خانه بماند، خداوند در بهشت برایش خانهای زرفام خواهد ساخت”، این گزاره چگونه سنجش و پذیرش میشود؟! راستیآزمایی درست این است که مدعی پیامبری، نشانهای ارائه دهد که فقط از سوی خداوند پدیدار میشود و نه جای دیگر، در این صورت مردم باور میکنند که وی پیامآور خداوند است و آن عبارت از طرف خداوند است.
ب. معجزه، درصدد اثبات اصل “پیامبری” است نه اینکه بخواهد یکایک دستورهای او را راستیآزمایی کند. اگر فردی که مدعی پیامبری از سوی خدا شده است، یک خرق عادت محسوس و قابلپذیرش برای دیگر انسانها ارائه نماید، دانسته میشود که وی در جایگاهی ویژه نسبت به آفرینندۀ هستی قرار دارد و سخن او همانا سخن خداوندگار هستی است، و از اینپس، هر محتوایی که آن پیامبر از سوی خداوند میرساند، بر پایه همان اثبات نخستین، پذیرفتنی است.
ج. سیرۀ خردمندان و حتی عموم مردم همواره چنین بوده است که معجزه را دلیل اولیه و مطابق بر راستی سخنان مدعی پیامآوری دانستهاند. این شیوۀ همیشگی خردمندانِ باورمند به خدای یگانه در بازشناختن دروغگو از راستگو بوده است و اگر بهراستی معجزه، دلیلی ثانوی و بیربط به ادعای پیامبری برشمرده میشد، هرگز نزد خردمندان، اینچنین پایگاهی نمییافت. در آیه ۷۳ سوره اعراف میخوانیم که پدیدار شدن شتری از دل کوه نشانهای آشکار بر راستگویی صالح پیامبر علیهالسلام است:
“بر قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: اى قوم! اللّه را بپرستید، شما را هیچ خدایى مگر او نیست، از سوی خدا براى شما نشانهاى آشكار آمد. این ماده شترِمخلوق خدا، برایتان آیتی است.”[2]
میدانیم که این معجزه الاهی پس از آن روی داد که دودمان ثمود در پذیرفتن پیامبری حضرت صالح علیهالسلام ، دودل بودند. با پدیدار شدن شتری از دل کوهسار به درخواست آن حضرت، آن را «بیّنه» و «آیه»ای از سوی خداوند دانسته و جایگاه پیامبریاش را استوار نمود.
دومین بیان نویسنده فرائد: پیامبر خاتم صلّیاللهعلیهوآله نیز دستور یافته بود تا معجزه را از خویش براند و کارهای فراتر از کرانۀ بشری انجام ندهد. او مینویسد: حقّ جلّ جلاله به سیّد انبیاء میفرماید: “به این قوم بگو من نمیگویم خزائن خداوند نزد من است و من نمیگویم غیب میدانم و من نمیگویم مَـــلَـــک هستم، جز این نیست که آنچه را به من وحی شدهاست متابعت مینمایم.”[3] یعنی شما گاهی از من به آسمان رفتن طلب مینمایید وزمانی چشمه جاری کردن میطلبید و وقتی خانۀ پر از زر میجویید و پیوسته به معجزات امتحان میکنید.
نقد و بررسی
الف- این اعتراض نویسندۀ فرائد با اشکالات تاریخی مواجه است. قرآن ماجرای اثبات راستگویی حضرت عیسی را اینگونه گزارش کردهاست: “من با معجزهاى از پروردگارتان نزد شما آمدهام. برایتان از گِل چیزى چون پرنده میسازم و در آن مىدمم، بهخواست خدا پرندهاى میشود. كور مادرزاد و پیسیگرفته را شفا مىدهم و به فرمان خدا مرده را زنده مىكنم و به شما مىگویم كه چه خوردهاید و در خانههاى خود چه ذخیره كردهاید. اینها براى شما نشانههاى حقانیت من است، اگر از مؤمنان باشید.[4]
مشابه همین را در گفتوگوی حضرت موسی علیهالسلام به هنگام اثبات راستین بودن ادعایش، با فرعون میبینیم.
حضرت موسی به فرعون گفت: “اگر چیزی آشکارا بر تو آورم چه؟* فرعون گفت: اگر از راستگویان هستی، پس آن را بیاور! * پس موسی چوبدستیاش را انداخت و آن ماری بزرگ شد.* سپس دستش را بیرون آورد در حالی که بر بینندگان، نور افشانی مینمود!”[5]
حال آیا اگر نویسندۀ فرائد در آن جایگاه بود، موسی علیهالسلام را به سبب آوردن این دو معجزۀ شگرف، تصدیق مینمود یا او نیز در کنار فرعون ایستاده و به سبب عدم ارتباط اولیه میان اعجاز و ادعا، میگفت: «إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ»؟ ( این کار تو سحر بزرگی است ).
نمونههای بیشتری از این موارد در داستان انبیای الاهی هست که تناقض در سخن فرائد را بیشتر آشکار میکند.
ب. آیه ۵۰ سورۀ انعام که نویسنده فرائد بدان استناد کرده، پاسخ به درخواستهای نابخردانه و پایانناپذیر کافران است. آنان گمان میکردند فرستادهی الاهی خودش بر جایگاه خداوندی است و تمام دانستههای غیبی در اختیار اوست و هرچه بخواهد، میتواند به دیگران ببخشاید. درحالیکه هرگز اینچنین نیست و خداوند فرمود این مطلب را به آنان بگو .علم پیامبر خدا صلّیاللهعلیهوآله و حجتهای پس از ایشان، همگی از سوی خداوند بود که هرگاه خدا بخواهد، آنگاه دانستههای غیبی بر او روانه میشود.
البته میدانیم که خداوند بخشی از این دانستههای غیبی را بر پیامبر خود آشکار ساخته است، همانگونه که فرمود: “اینها از خبرهاى غیبی است كه بر تو وحى مىكنیم. پیش از این نه تو آنها را مىدانستى و نه تبار تو می دانستند . پس شکیبا باش، زیرا فرجام نیك از آن پرهیزگاران است.”[6]
از این آیه استفاده مىشود آگاهی پیامبران از علم غیب از طریق الاهى و به مقدارى كه خدا مىخواست بود، نه اینكه آنان از پیش خود چیزى بدانند و اگر در پارهاى آیات نفى علم غیب شده، اشاره به همین است كه علم آنها ذاتى نیست بلكه فقط از ناحیه خدا است.
ج. جالب این است که نویسندۀ فرائد به معجزه بودن خود قرآن کریم، اشارهای ندارد! در حالی که خود قرآن کریم معجزهی زندهی رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله است. این مقاله در جایگاه بیان این مطلب نیست اما در حد اشاره بد نیست بدانیم جنبههای اعجاز قرآن کریم تا ۱۴ مورد بیان شده است. در اینجا فقط به دو مورد آن اشاره میشود.
۱ – پیروزی رومیان بر ایرانیان
در دوران حضور پیامبر خاتم صلّیاللهعلیهوآله در مکه، دولت روم از امپراتوری ساسانی، شکست سختی خورد. این اتفاق در سال پنجم بعثت و در اوج سختیها، سبب ناراحتی مسلمانان بود که چرا ایرانیان بر مسیحیان پیروز شدهاند.
قرآن پیشبینی کرد که رومیان در مدت کمی پیروز خواهند شد: ” روم شکست خورد؛ در سرزمینی نزدیک و آنان پس از شکستشان، پیروز خواهند شد؛ فقط در عرض چند سال و پیش و پس شدن کارها به دست خداست و آنگاه مؤمنان شادمان خواهند شد؛ به یاری پیروزبخش خداوند که هرکه را بخواهد یاری و پیروزی میدهد و او عزیز و بخشنده است.” [7]
پس از مدتی روم بر ایران تاخت و ۹ سال پس از آن شکست تلخ از سپاه ساسانی، بر ساسانیان پیروز شد. فارغ از تحقق خبر غیبی قرآن کریم، چرا خداوند گفته بود که خبر پیروزی رومیان، سبب شادی دل مؤمنان خواهد شد؟ این خبر مدتی مانده به جنگ سرنوشتساز خندق، در مدینه و حجاز پیچید. زنان و مردان باایمان همآواز شدند که خداوند که وعدۀ پیروزی روم بر ساسانیان را داده بود، نوید پیروزی مؤمنان را هم داده است و در آن هنگامۀ بغرنج، دلهایشان استوار گردید. از دیگر سو مشرکان با شنیدن تحقق وعدۀ قرآن به تزلزل افتادند؛ چراکه آنان پیروزی ساسانیان بر رومیان را نویدبخش پیروزی مشرکین مکه بر اسلام محمدی میدانستند.
۲ – همآورد طلبی قرآن
خداوند در چندین جای قرآن، مبارز طلبیدهاست. به این معنی که این کتابی است الاهی و هیچ انسانی نمیتواند مثل آن را بیاورد. مثلاً در آیات 23 و 24 سوره البقره میفرماید: ” و اگر در آنچه بر بندهی خویش نازل كردهایم در تردید هستید، سورهاى همانند آن بیاورید و جز خداى همه حاضرانتان را فراخوانید اگر راست مىگویید. و اگر این کار را نکردید و هرگز نتوانید کرد پس بپرهیزید از آتشی که هیزم آن مردم بدکار و سنگهای خارا است که (از قهر خدا) برای کافران مهیا شده است.[8]
خداوند متعال تضمین میدهد که پس از قرآن کریم، کتابی همتراز آن نخواهد آمد. کتابی با این ویژگیها از سوی شخصی درسناخوانده همانند محمد مصطفی صلّیاللهعلیهوآله باشد، یکایک آیاتش شفا و رحمت، سبب هدایت انسانها شده و در شیوایی و رسایی، در جایگاهی عالی باشد. این، خبر از آینده است و پس از گذشت ۱۴ قرن، علیرغم اینکه بخش مهمی از مخالفان اسلام، از عرب بودند و یا آشنایی کامل با زبان عربی داشتند، اما تاکنون نتوانستهاند نوشتۀ مدوّنی تحت عنوان: قرآن دوم ارائه کنند.
تناقضگویی بهائیان دربارۀ معجزه
اول : معجزه، حجت است یا نیست؟!
دیدیم که نویسندۀ فرائد بر عدم بهرهگیری از اعجاز در اثبات حجیت الهی و اینکه: «دلیل دستدوم و غیرمرتبط است!» پافشاری نمود.
اما شوقیافندی، جانشین عبدالبهاء، ادعا میکند که یکی از شخصیتهای مهم آیین بهائیت، یعنی «یحیی دارابی» پس از دیدن معجزۀ علیمحمد باب، به او باور آورد؟! او مینویسد:
” باری این همهمه و انقلاب و دمدمه و التهاب اوج گرفت به قسمی که محمدشاه درصدد تحقیق برآمد و جناب آقا سیدیحیی دارایی (بعدها ملقب به وحید) را … تعیین نمود و وی را مأمور ساخت که بنفسه فحص این حقیقت نماید و مراتب را به مقام سلطنت معروض دارد. جناب وحید … عازم شیراز شد و طی سه جلسه که به محضر مبارک تشرف حاصل نمود بهكلى مجذوب و مسحور عظمت و نورانیت حضرت گردید. مجلس اول به مذاکره در اصول معرفت و توحید … برگزار شد. در مجلس ثانی ملاحظه نمود مسائلی را که میخواست از محضر مبارک سؤال نماید، از مد نظر دور و از خاطرش محو و زائل گردیده، لکن حضرت باب ضمن بیانات خویش جمیع مسائلی را که فراموش نموده بود توضیح فرمودند و آقا سیدیحیى پاسخ جمیع مشکلات خود را دریافت و از مشاهده این معنی متحیر گردید و حالت غریبی به وی دست داد. در جلسۀ ثالث خواهش تفسیر سوره کوثر نمود و نزول این تفسیر منیع که از دوهزار بیت مرتب بود، چنان آقا سیدیحیی را شیفته و آشفته ساخت که بیاختیار قیام کرد و گزارش مختصری بهوسیله پیشخدمت دربار به حضور پادشاه فرستاد.[9]”
خلاصۀ سخن او این است که: یحیی دارابی پس از مشاهدۀ سه رویداد، به باب ایمان آورد؛ نخست تفسیر برخی از آیات متشابه؛ دوم ظهور علم غیب باب؛ سوم تفسیر معجزهوار سورۀ کوثر.
او تأکید میکند که دگرگونی حال یحیی دارابی زمانی بود که علم غیب علیمحمد باب را دریافت.
شوقی و دارابی، علم غیب باب را اهرم ایمانآور دانسته و گلپایگانی از پذیرفتن چنین باوری، گریزان است!
عبد البهاء نیز باور داشت که حسینعلی بهاء، دارای معجزه است ولی مشکل اینجاست که مخاطبان، ابراز معجزه از سوی بهاء را چیزی همانند نمایش شعبدهبازی بدانند و با درخواستهای مکرر معجزه، بهاء را ابزار خنده و تفریح گردانند. او در کتاب “مفاوضات”، می نویسد:
“جمال مبارک فرمودند هر چند حقّ ندارند زیرا حقّ باید خلق را امتحان نماید نه خلق، حقّ را ولی حال این قول مرغوب و مقبول امّا امراللّه دستگاه تیاتر نیست که هر ساعت یک بازی در بیاورند و هر روزی یکی چیزی بطلبد در این صورت امراللّه بازیچه صِبیان شود.[10]
دوم: قرآن معجزه است یا نیست؟
نویسندۀ فرائد، مدام در تلاش است تا ضرورت معجزه از انبیا را نفی کند،( از جمله به مجزه بودن قرآن اشاره نمیکند) اما عبدالبهاء قرآن را معجزه پیامبر اکرم میداند و مینویسد:
“از جمله برهان حضرت محمّد قرآن است که به شخص امّی وحی شده و یک معجزه از معجزات قرآن این است که قرآن حکمت بالغه است، شریعتی در نهایت اتقان که روح آن عصر بود، تأسیس میفرماید و از این گذشته مسائل تاریخیه و مسائل ریاضیه بیان مینماید که مخالف قواعد فلکیه آن زمان بود؛ بعد ثابت شد که مَنطوقِ قرآن حق بود. در آن زمان قواعد فَلکیۀ بَطلمیوس مُسَلّم آفاق بود … امّا بعد از هزار سال تحقیق و تدقیق ریاضیون اخیر، واضح و مشهود شد که صریح قرآن مطابق واقع و قواعد بَطلمیوس که نتیجۀ افکار هزاران ریاضی و فلاسفه یونان و رومان و ایران بود باطل.”[11]
نتیجهگیری
معجزه، یکی از راهکارهای همیشگی حجتهای خدا برای اثبات حقانیت خود به جامعه و آغاز تربیت آنان بوده است و فقط از سوی ایشان صادر شده و دیگران از آوردن چیزی همانند آن، عاجز بودند. معجزه در قرآن و روایات نشانهای محکم برای شناخت حجت خداست و منطقاً هم قابل دفاع است. عدم ارائه معجزۀ آشکار از سوی سران بهائی، نویسندۀ فرائد را واداشته تا علیه باور به اعجاز شبهاتی مطرح کند که جملگی نادرست است و با سایر مستندات بهائی نیز در تضاد قرار دارد نقدهای فرائد نتوانسته جایگاه معجزه را تضعیف کند و تناقضات درونی بهائیت، ضعف استدلالهایشان را نشان میدهد.
[1] . علل الشرایع؛ ص122.
[2] . وَ إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آیَةً
[3] . قُل لَّاأَقُولُ لَكُمْ عِندِی خَزَائِنُ اللَّـهِ وَ لَاأَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لَاأَقُولُ لَكُمْ إِنِّی مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَ الْبَصِیرُ أَفَلَاتَتَفَكَّرُونَ.
[4] . وَ رَسُولاً إِلَى بَنِیإِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. (آل عمران، 49).
[5] . قَالَ أَوَلَو جِئتُكَ بِشَیءٍ مُّبِین* قَالَ فَأتِ بِهِۦٓ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّـادِقِینَ* فَأَلقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعبَانٌ مُّبِینٌ* وَ نَزَعَ یَدَهُۥ فَإِذَا هِیَ بَیضَاءُ لِلنَّـاظِرِینَ* (شعراء، 30 – 33).
[6] . تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَ لَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ (هود، 449).
[7]. غُلِبَتِ ٱلرُّومُ * فِی أَدنَى ٱلأَرضِ وَ هُم مِّن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبُونَ * فِی بِضعِ سِنِینَ لِلَّهِ ٱلأَمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ وَ یَومَئِذٍ یَفرَحُ ٱلمُؤمِنُونَ * بِنَصرِ ٱللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَ هُوَ ٱلعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ. (روم: 2-4).
[8] . وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْتَفْعَلُوا وَ لَنْتَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ.
[9]. قرن بدیع، ص55.
[10]. مفاوضات، ص22.
[11]. خطابات؛ ج۱، صص ۸۵-۸۷؛ برگرفته از وبگاه ولوله در شهر.
نظرات بسته شده است.