طرد در تشکیلات بهائیت

192

مقدمه

طرد در بهائیت، همانند دیگر جوامع فرقه ای، نوعی مجازات است که فرد را از مشارکت و بهره‌مندی از امتیازات عضویت در یک گروه، جامعه، قبیله یا فرقه محروم می‌کند. این اقدام در برخی گروه‌های مسیحی مانند کلیسای کاتولیک، کلیسای ارتدکس شرقی و کلیسای ارتدکس شرقیِ سنتی انجام می‌شود، و همچنین در برخی دیگر از فرقه ها مانند بهائیت، آمیش‌ها و شاهدان یَهُوَه نیز رایج است. طرد از عضویت ممکن است به دلایلی مانند پرسش‌گری، انحراف، ترک عضویت، جدایی، بی‌احترامی، نافرمانی، فساد اخلاقی یا بی‌آبرویی اعمال شود.

پیامدها و مناقشات پیرامون طرد در بهائیت

طرد در بهائیت، همانند دیگر جوامع فرقه ای، آثار و شیوه‌های اجرایی متفاوتی دارد که بسته به گروه یا جامعه‌ای که آن‌ را اعمال می‌ کند، متغیر است. برخی امکان ابراز ندامت و بازگشت را مجاز می‌دانند، در حالی که برخی دیگر، طرد را امری دائمی و غیرقابل بازگشت تلقی می‌نمایند.

در بعضی فرقه‌ها و قبایل، طرد همچنین به معنای انزوا و جدایی اجتماعی، دوری جستن و عدم ارتباط با اعضای جامعه است. این وضعیت می‌تواند پیامدهای سنگینی برای فردِ مطرود داشته باشد، از جمله از دست دادن خانواده، دوستان، پشتیبانی اجتماعی و حتی هویت فردی.

همچنین طرد ممکن است بر اعمال حقوق قانونی، مالکیت، ارث یا حتی تابعیت فرد نیز اثر بگذارد.

طرد را می‌توان ابزاری برای تحمیل یکنواختی و یکسان‌سازی دیدگاه‌ها و رفتارها، یا جلوگیری از کاهش تعداد اعضای یک فرقه یا قبیله دانست.

در بهائیت، طرد نه تنها به معنای انزوای اجتماعی، بلکه در حکم محروم نمودن فرد از برخی حقوق بنیادین انسانی نیز می‌باشد.

این شکل از طرد در بهائیت اغلب با قطع ارتباطات خانوادگی و اجتماعی همراه است.

تاثیر طرد بر زندگی شخصی و روحانی

طرد اقدامی شدید و جدی است که بنا بر باورها، نگرش‌ها و شرایط هر جامعه، می‌تواند به شیوه‌های گوناگون بر حیات معنوی فرد اثر بگذارد. برخی از پیامدهای محتمل عبارتند از:

1) پیامدهای عاطفی و احساسی

طرد می‌تواند در فرد احساس انزوا، طردشدگی یا رهاشدگی از سوی جامعه خویش را ایجاد کند. این وضعیت ممکن است به افسردگی و یأس منجر شود. در مواردی مانند طرد در بهائیت ، این احساسات به دلیل قطع کامل ارتباطات خانوادگی تشدید می شوند.

2) ضربه به هویت خانوادگی

افرادِ مطرود غالبا حمایت و محبت خانواده خود را از دست می‌دهند. در حالی که خانواده، اصلی‌ترین منبع مهر و محبت در زندگی هر انسان است. در حقیقت، فرد به ناچار با خلا شخصیتی مواجه می‌شود. زیرا نیرومندترین پشتیبانان خود، یعنی خانواده، را از دست داده است. طرد در بهائیت با این پیامد بسیار پررنگ است. زیرا قطع رابطه با خانواده به عنوان بخشی از فرآیند طرد اعمال می شود.

3) تجربه‌ای از بحران

طرد، شخص را از تمامی آنچه حقوق بشر خوانده می‌شود، جدا می‌سازد: معاملات اقتصادی، روابط اجتماعی و خانوادگی و حتی گفت‌وگو با اعضای خانواده ممنوع می‌شود. به‌عبارت دیگر، طرد، تجربه‌ای همسان با مرگ در همین دنیا است. یا بهتر بگوییم، نوعی مرگ تدریجی…

طرد در بهائیت، این تجربه با حذف کامل فرد از ساختار اجتماعی و خانوادگی همراه است.

طرد در تشکیلات بهائیت

فردِ مطرود از مشارکت در جامعه بهائی و از حقوق عضویت در آن محروم می‌گردد.

با این حال، بهائیان بر این باورند که فاقد روحانیت رسمی یا نظام مقدس‌گونه‌ای هستند؛ با این‌وجود، طرد از عضویت در جامعه بهائی بیش از یک قرن است که صورت می‌گیرد. بنابراین، میزان اقتدار نهادهای بهائی را می‌توان در روند اجرای طرد از عضویت سنجید.

در گام نخست، تشکیلات بهائی اقدام به اخراج اداری می‌نمایند. به این معنا که فرد از حق رأی و عضویت در جامعه بهائی محروم می‌شود.

اما گام دوم که بسیار وحشتناک است، طرد روحانی است. اگر یک فرد بهائی، پرسش‌هایی درباره تناقضات موجود در تعالیم بهائی، اظهارات رهبران، یا مخالفت با دستورات صادره مطرح کند، نه تنها عضویت بهائی خود را از دست می‌دهد، بلکه خانواده و حمایت مادام‌العمر آنان نیز از دست می‌رود. در یک کلمه، چنین فردی انگار مرگ را در همین دنیا تجربه می‌کند.

نقش شوقی افندی در سامان‌دهی طرد در تشکیلات بهائیت

داستان طرد در تشکیلات بهائیت، پس از آنکه شوقی افندی شروع به صدور احکام شدید و سخت‌گیرانه در میان بهائیان کرد، بسیار آسیب زننده شد.

نخستین قربانیان طرد در جامعه بهائی، اعضای خانواده بهاءالله بودند. عبدالبهاء پس از مواجهه با چالش رهبری از سوی برادرش محمدعلی افندی، همه برادران و خواهران خود را جز «بهیه خانم» از جامعه بهائی اخراج کرد. شوقی افندی حتی پدر و مادر خود را طرد نمود و حتی در مراسم تشییع‌جنازه آنان حاضر نشد.

امروزه سازمان بهائیت (بیت‌العدل اعظم) نه تنها بهائیان عادی، بلکه افراد تحصیل‌کرده و شناخته‌شده‌ای مانند خوان کول، دنیس مک ‌اوئن، کارن باکت، فرانچسکو فیچیکیا و دیگران را نیز طرد می‌کند.

این استمرار تاریخی طرد در بهائیت، نشان دهنده تثبیت آن به عنوان ابزار کنترل درون فرقه ای است.

در اینجا نمونه‌ای از احکام طرد صادره توسط شوقی افندی ارائه می شود:

1-احباء بهائی

سؤالی پرسیده شد درباره دوستانی بود که بر اثر جهل و غفلت، از امور اداری جامعه کنار گذاشته شده بودند، که آیا دعوت آنان به مجالس عمومی مجاز است یا خیر؟ شوقی افندی پاسخ داد: «دعوت آنان مجاز نیست.» و هنگامی که سؤال شد درباره کسانی که از جامعه طرد شده‌اند، آیا احوال پرسی و گفت‌وگو با آنان رواست یا خیر؟ وی پاسخ داد: «اگر به‌طور روحانی طرد شده‌اند، گفت‌وگو با آنان به هیچ وجه جایز نیست.»[1]

2-صادق، فرزند آقا محمد جواد آشچی

در خصوص صادق، فرزند آقا محمد جواد آشچی، دستور داده شد نوشته شود: «این فرد بی‌ادب و ذاتا فرومایه، اخیرا برخلاف دستور بنده، به فلسطین سفر کرده و وارد سرزمین مقدس شده است. تلگرافی در مورد طرد و اخراج او از جامعه بهائی به آن محفل ارسال گردیده است. به‌روشنی پدر او را آگاه کنید و هشدار دهید که ارتباط با وی به هیچ وجه مجاز نیست و مخالفت و سرپیچی از این دستور پیامدهای شدیدی به‌همراه خواهد داشت.»[2]

3-نصرت‌الله باهر

در مورد روحی غنی، که بدون اطلاع محفل از مشهد به آمریکا سفر کرده، دستور داده شد نوشته شود: «این فرد نیز به دلیل مخالفت و انحراف، از جامعه طرد شده است و چون با پسر دهقان در انگلستان تماس گرفته و هر دو به آمریکا سفر کرده‌اند.» همچنین تصریح شد: «بنویسید که طرد روحانی نصرت‌الله باهر، پس از مشورتی که با مادرش داشتم، ضروری و واجب است.»[3]

4-فؤاد افنان (پسرعموی بزرگ شوقی ربانی)

در سال ۱۹۳۸، فؤاد افنان، برادر کوچک‌تر روحی افنان، که از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ‌التحصیل شده بود، تصمیم گرفت تحصیلات خود را در امپریال کالج لندن ادامه دهد. پیش از عزیمت، از ضیائیه خانم (مادر شوقی افندی) پرسید که آیا ولی امر با ادامه تحصیل او در بریتانیا مخالفتی دارد یا خیر. پاسخ او چنین بود: «چرا باید مخالفتی با ادامه تحصیلش در انگلستان داشته باشد؟»

فؤاد افنان در دوران حضورش در لندن، عضو فعال جامعه بهائی بود و در جلسات هفتگی شرکت می‌کرد.

با آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹، داوطلب شد که به ‌عنوان مسئول محافظت در برابر حملات هوایی خدمت کند. در سال ۱۹۴۱، طی یکی از این حملات، بر اثر اصابت بمب جان خود را از دست داد.

حسن بالیوزی، یکی از ایادیان امرالله، تلگرافی به ولی امرالله فرستاد تا او را از این حادثه غم‌انگیز آگاه سازد.

ولی امرالله پیامی را توسط یک قاصد به مادر فواد، طوبی خانم، و خاله شوقی افندی، رساند تا خبر فوت را به او بدهد. (چه آدم عوضی‌ای بود شوقی! او نمی‌توانست خودش برود پیش خاله‌اش تا این خبر وحشتناک را به او بگوید و او را تسلی بدهد؟)

با وجود آن که فؤاد افنان در تمام عمر خود به جامعه بهائی وفادار بود، شوقی افندی پس از مرگش، او را نیز از جامعه بهائی طرد کرد.[4]

نتیجه‌گیری

طرد در بهائیت، نمونه ای بارز از طرد فرقه ای است که پیامدهای سنگینی برای فرد به همراه دارد. طرد و اخراج، شکلی شدید از مجازات است که فرد را از جامعه بهائی و حتی از خانواده خود جدا می‌سازد. سازمان بهائی امروزه، به‌طور مکرر از این ابزار استفاده می‌کند و کمترین توجهی به حقوق بشر ندارد. روند آن با اخراج اداری آغاز می‌شود و با قطع کامل ارتباطات خانوادگی ادامه می‌یابد. روشن است که این مجازات سنگین و زیان‌بار، در تشکیلات بهائیت، ریشه در تصمیمات رهبران آن، عبدالبهاء و شوقی افندی دارد و امروزه بیت‌العدل اعظم نیز آن را به‌کار می‌بندد. استمرار طرد در بهائیت، نه تنها نشان دهنده ساختاری تثبیت شده برای حذف مخالفان است، بلکه بیانگر نهادینه شدن انزوا، اطاعت پذیری و کنترل روانی در چارچوب این تشکیلات است.

 

منابع:

1.شوقی افندی، توقیعات مبارکه (1954-1952) مؤسسه ملی مطبوعات امری، صص 94-95

2.شوقی افندی، توقیعات مبارکه (1945-1952) صص 41-42

3.شوقی افندی، توقیعات مبارکه (1945-1952) صص 78-79

4.مایکل زرگاروف، صفحه فیس بوک بهائیان وحدت گرا، 3 سپتامبر 2019

نظرات بسته شده است.