خلاصه زندگی و فعالیت‌های «کامل عباس» و نهاد صیانت در تشکیلات بهائی

234

مقدمه

این مقاله به زندگی و کارهای کامل عباس رضا (1911- 1980) می‌پردازد؛ مردی که بخش بزرگی از عمرش را وقف تشکیلات بهائی کرد. او نه تنها یک عضو فعال محافل محلی و ملی بود، بلکه مأموریت‌های ویژه‌ای در بخش صیانت داشت؛ بخشی که نقش اصلی‌اش نظارت و کنترل بر جامعه بهائی بود. هدف این مقاله، روایت ساده و روانی از زندگی او و هم‌زمان معرفی ساختار صیانت در تشکیلات بهائی است.

آغاز زندگی و ورود به فعالیت‌های بهائی

کامل عباس در سال ۱۹۱۱ در عراق به دنیا آمد. از همان جوانی جذب فعالیت‌های بهائی شد و کارش را با عضویت در کمیته جوانان بغداد شروع کرد. او به یادگیری زبان‌های فارسی، انگلیسی و آلمانی پرداخت و همین مهارت زبانی باعث شد با رهبران بهائی مکاتبات گسترده داشته باشد. به مرور به عضویت محفل محلی بغداد درآمد و سپس وارد محفل ملی عراق شد.
او از همان سال‌ها ارتباط نزدیکی با شوقی افندی برقرار کرد و در مأموریت‌های مختلفی که بهائیان نیاز داشتند، حاضر شد. در نگاه دخترش، کامل عباس فردی صبور و وفادار بود که خدمت به بهائیت را هدف اصلی زندگی خود می‌دانست.

مهاجرت‌ها و مأموریت‌ها

در سال ۱۹۵۳، با آغاز نقشه تبلیغی ده‌ساله، او به جزایر سیشل در اقیانوس هند فرستاده شد و توسط شوقی به عنوان «شوالیه بهاءالله» معرفی شد. هرچند مدت اقامتش کوتاه بود، اما این تجربه جایگاه او را بالاتر برد. پس از آن مأموریت‌های زیادی به او سپرده شد: سفر به لبنان، سوریه، اردن، کویت، عربستان، هند، پاکستان و حتی ایران. در همه‌ی این سفرها، وظیفۀ اصلی او دو چیز بود: تبلیغ آیین بهائی و نوشتن گزارش‌های دقیق برای رهبران درباره وضعیت بهائیان و منتقدان بهائیت.

ساختار و وظایف نهاد صیانت

برای درک نقش کامل عباس باید نهاد صیانت را شناخت. این نهاد در تشکیلات بهائی شبیه یک دستگاه امنیتی عمل می‌کرد. وظیفه‌اش فقط تبلیغ نبود، بلکه نظارت کامل بر رفتار اعضا بود. بهائیان اگر از دستورات سرپیچی می‌کردند، ازدواجشان خلاف مقررات بود یا انتقادی به رهبران داشتند، زیر نظر قرار می‌گرفتند. در مواردی طرد می‌شدند و ارتباطشان با جامعه به کلی قطع می‌گردید.
نهاد صیانت اعضا را تشویق می‌کرد که کوچک‌ترین انتقاد یا رفتار مشکوک دیگران را گزارش دهند. این فضای سخت‌گیرانه باعث شد بسیاری از بهائیان در ترس زندگی کنند و حتی در خانواده‌ها بی‌اعتمادی به وجود بیاید.

کامل عباس در این فضا نقش مأمور ویژه را داشت. او مرتب گزارش‌هایی به مرکز جهانی بهائی در حیفای اسرائیل می‌فرستاد. در این گزارش‌ها اختلافات داخلی، رفتارهای شخصی افراد، روابط خانوادگی و حتی مشکلات مالی آنان را می‌نوشت. مثلاً در گزارش‌هایش درباره لبنان نوشته بود که برخی بهائیان نسبت به شوقی افندی بی‌اعتماد شده‌اند و حتی در جلسات به نقد او پرداخته‌اند. او این رفتارها را تهدیدی جدی می‌دانست و با لحنی تند از رهبران می‌خواست که با آنان برخورد کنند.
کامل عباس سفرهای مکرر و متعددی به کشورهای عربی (سوریه، لبنان، اردن، کویت، عربستان، یمن و قطر) و کشورهای هند و پاکستان و ایران داشت. او گزارش‌های صیانتی از کشورهای فوق را تهیه و برای شوقی افندی، و پس از مرگ او برای هیئت ایادیان مقیم حیفا و سپس بیت‌العدل جهانی می‌فرستاد. این نوع گزارش‌ها – که یک نمونه آن در ادامه خواهد آمد- نشان می‌دهد که بخش صیانت بیشتر به کار دستگاه‌های اطلاعاتی شباهت داشت تا یک نهاد دینی.

اما چرا از زمان شوقی نهاد صیانت ایجاد شد؟ اهمیت آن و وظیفه‌ای چه بود؟

برای یافتن پاسخ، ابتدا بخشی از راهبرد شوقی در این زمینه را می‌بینیم و سپس شرح وظایف کارکنان بخش صیانت در سازمان و تشکیلات بهائی را مطالعه می‌کنیم.

سخنان شوقی و راهبرد بيت العدل در مورد لزوم اطاعت از تشکيلات و صیانت: 

«هرچند تزييد معلومات احبّا دربارۀ عهد و ميثاق و افزايش محبّت و وفاداری ايشان نسبت به آن اهمّيّت اساسی دارد، امّا وظايف اعضای هيئت معاونت، شاخه صيانت، منحصر به اين نيست. اعضای هيئت معاونت بايد پيوسته هشيار باشند و اعمال کسانی را که تحت تأثير نفس امّاره می‌کوشند تا در اذهان احبّا (بهائیان) ايجاد شکّ و شبهه نموده به تضعيف امر مبارک بپردازند، زير نظر داشته باشند. به طور کلّی، هر وقت احبّا از وجود چنين مشکلی آگاه شوند، بايد فوراً مسئله را به مؤسّسات امری، اعمّ از مشاورين يا عضو هيئت معاونت، محفل ملّی يا محفل محلّی، گزارش دهند. سپس وظيفۀ آن مؤسّسه خواهد بود که اطّلاعات واصله در مجرای صحيح قرار گيرد و تمام مؤسّسات ذی‌صلاح ديگر فوراً در جريان قرار گيرند. غالباً اين مسئوليّت به يک عضو هيئت معاونت محوّل می‌شود تا با هماهنگی با محفل مربوطه اقدامی در رابطه با موقعيّت موجود به عمل آورد. اين اقدام شامل اين نکات است: پند و اندرز به فرد مورد بحث، در صورت لزوم اخطار دادن به او راجع به عواقب اعمالش، جلب توجّه مشاورين به وخامت اوضاع که ممکن است مستلزم مداخلۀ ايشان باشد. بالطّبع عضو هيئت معاونت بايد هر کوششی را به کار برد تا توطئه‌ها را خنثی کند و از گسترش نفوذ نفوس معدودی که با وجود مساعی مبذوله مآلاً عهد و ميثاق را نقض می‌کنند، جلوگيری نمايد.

ممکن است احبّا اهمّيّت لزوم صيانت امر بهائی در مقابل هجوم دشمنان را، به خصوص در نقاطی که حملات به ندرت رخ داده است، به خوبی درک نکنند. امّا ترديدی نيست که اين قبيل مخالفت‌ها افزايش خواهد يافت، هماهنگ خواهد شد و نهايتاً عموميّت پيدا خواهد کرد! آثار مبارکه نه تنها شدّت توطئه‌های اعدای داخلی را به وضوح پيش‌بينی می‌کند، بلکه ازدياد عداوت و مخالفت دشمنان خارجی اعمّ از مذهبی و غيرمذهبی را نيز در حينی که امر مبارک به سوی فتح و ظفر نهايی خود پيش می‌رود خبر می‌دهد! لذا، با توجّه به انذارات شوقی افندی، اعضای هيئت معاونتِ مسئولِ صيانت بايد پيوسته مراقب کسانی که دشمنان امر بهائی شناخته شده و يا از جامعه اخراج شده‌اند، باشند، محتاطانه دربارۀ آنها تحقيق کنند، با هوشمندی احبّای الهی را از مخالفت‌های قطعی آينده با خبر سازند…» (صيانت امراﻟﻠﻪ، منتخباتی از ترجمه‌ای از سند «مؤسّسۀ مشاورين» صادره از بيت‌العدل،  ژانویه 2001 )

بنابراین، بر اساس نظر شوقی افندی و راهبرد تعیین شده در پیام بیت‌العدل به‌هنگام اعلام تأسیس هیئت‌‌های مشاورین قاره‌ای، برخی وظایف اعضای بخش صیانتِ عبارت است از:

– تهیه پرونده برای تمام افراد بهائی که به دلیل عدم اطاعت از تشکیلات بهائی طرد شده‌اند،

– تهیه پرونده برای تمام افراد بهائی که به دلیل اعمال خلاف تشکیلات، طرد اداری شده‌اند،

– تهیه پرونده ویژه برای تمام افراد بهائی که به خاطر نافرمانی و فقدان وفاداری تحت نظر هستند،

– مراقبت و تحت نظرگرفتن افراد طرد شده در محل اقامت آنان (حتی در صورت تغییر محل)،

– تنظیم فهرست اقداماتی که باید از سوی بخش صیانتِ هیئت معاونت برای تقویت روحیه جامعه امری (بهائی) و جلوگیری و پیشگیری از اشاعه عدم وفاداری در میان بهائیان صورت گیرد.  

در دستورالعمل بیت‌العدل به هیئت‌های مشاورین و محافل ملی بهائی، بر ضرورت دریافت اطلاعات از محافل محلی و افراد بهائی تأکید شده است:

هرچند هر یک از اعضاء هیئت معاونت می‌تواند و باید از محافل و لَجَنات ملی اطلاعات دریافت نمایند، منبع اصلی اطلاعات ایشان در خصوص جامعه باید تماس مستقیم با محافل محلی و جمعیت‌ها و افراد جامعه بهائی باشد.[1]

هم چنین بهائیان تشویق می‌شوند در صورت مشاهده تخلفات دیگر اعضای بهائی، آن‌ را به کمیته صیانت یا سایر نهادهای تشکیلاتی گزارش دهند. «به طور کلّی، هر وقت احبّا از وجود چنين مشکلی آگاه شوند، بايد فوراً مسئله را به هر مؤسّسۀ امری که مايلند، اعمّ از مشاورين يا هيئت معاونت، محفل روحانی ملّی يا محفل محلّی، گزارش دهند.»[2]

در پیام هیئت ایادیان امرالله مقیم حیفا به هیئت‌های مشاورین نیز تأکید شده «هرگاه یکی از احباء از موضوعی مطلع شود که مرتبط با صیانت امرالله است، باید فوراً آن را به مؤسسه بهائی مربوطه گزارش دهد.»[3]

این روند تجسّس داخلی،  فضای ترس و عدم اعتماد میان اعضا ایجاد می‌کند، زیرا هرگونه انتقاد می‌تواند توسط دیگران گزارش شود و به عواقب جدی مانند توبیخ یا طرد از جامعه منجر گردد. این سیستم، کنترل شدیدی بر رفتارهای فردی و گروهی اعمال می‌کند و در عین حال، باعث می‌شود اعضا دائماً در ترس از نظارت دیگران و پیامدهای احتمالی قرار گیرند، که به نوبه خود باعث تقویت قدرت تشکیلات و جلوگیری از هرگونه انتقاد سازنده می‌شود.

یکی از وظایف لجنه صیانت بهائی، ممانعت و جلوگیری از ارتباط بهائیان با منتقدین یا مطالعه آثار آنان است. این رویه، بر روابط اجتماعی و دسترسی بهائیان به منابع آزاد اطلاعاتی تأثیر نامطلوب می‌گذارد. بهائیان از مطالعه کتب و مطالبی که به نقد بهائیت پرداخته‌، منع شده‌اند. این محدودیت دسترسی به آثار با دیدگاه‌های متفاوت، در جهت ایجاد تفکر یکسانِ قرون وسطاییِ جوامع بهائی، و جلوگیری از تحری حقیقت درباره آموزه‌های این آیین عمل می‌کند. این سیاست به تشکیلات کمک می‌کند تا بهائیان را از مواجهه با اطلاعات انتقادی کنار نگه دارد. بهائیان از برقراری ارتباط با منتقدین بیرونی این آیین، و نیز بهائیان منتقد و معترض منع شده‌اند. این رفتار کنترلی از ابتدای تأسیس بهائیت هم وجود داشته است. بهاءالله بر لزوم دوری از منتقدین خود تأکید داشت و برخلاف شعار تبلیغاتی وحدت عالم انسانی، آنان را نفوس خبیثه می‌دانست.[4] یا معاشرت با ازلیان (پیروان برادرش صبح ازل) و منتقدین خود را ممنوع، و آنها را به سم کشنده مار تشبیه کرده است![5] شوقی افندی نیز همواره تأکید داشت معاشرت و هرگونه سلام و کلام با منتقدین و مطرودین “به هیچ وجه من الوجوه جائز نیست.”[6]

در صورتی که فردی از این قانون تخطی کند، با مجازات‌هایی مانند طرد از جامعه بهائی مواجه می‌شود که این مجازات به معنای قطع ارتباط کامل با جامعه بهائی و حتی با خانواده و دوستان نزدیک بهائی است. این قطع ارتباط اجباری، فشار روانی زیادی بر اعضاء اعمال می‌کند و از طریق تهدید به طرد، آنان را از برقراری هرگونه ارتباط با منتقدان یا مخالفان دور نگه می‌دارد.

بحران‌های جامعه بهائی

استبداد فکری ایجاد شده از زمان بهاءالله موجب بروز درگیری‌هایی بین بهائیان بود اما پس از مرگ عبدالبهاء و آغاز رهبری شوقی افندی، افراد زیادی مخالف او شدند و کار را برای شوقی مشکل کرد.

بسیاری از بهائیان قدیمی انتظار داشتند به موجب وصیت‌نامه بهاءالله (کتاب عهدی) ریاست بهائیان به میرزا محمدعلی افندی، پسر دوم بهاء منتقل شود. هم چنین بسیاری از افراد خانواده عبدالبهاء و قدمای بهائی، و هم دوره‌ه‌ای‌های شوقی افندی در دانشگاه امریکایی بیروت که با روحیات و رفتار شوقی از نزدیک آشنا بودند، او را شخصیت مناسبی برای پست رهبری نمی‌دانستند، و لذا وصیتنامه منتسب به عباس افندی درباره نصب شوقی افندی به عنوان ولی‌امرالله را نادرست و بعضاً جعلی اعلام کردند. شوقی  چاره کار را در حذف گسترده منتقدین خود دانست. به این ترتیب تمام فرزندان و نواده‌های بهاءالله، عبدالبهاء و بسیاری از حواریون بهاء و عبدالبهاء، حتی برادران و خواهران و پدر و مادر شوقی هم مشمول حکم طرد و اخراج از جامعه کوچک بهائیان ساکن فلسطین و محرومیت از ارث و … شدند! به منظور قطع ارتباط و قطع دریافت اطلاعات و اخبار مربوط به جامعه بهائیان فلسطین، شوقی افندی هرگونه رفت و آمد و مسافرت بهائیان، به ویژه بهائیان ایرانی و فارسی زبان را ممنوع و مستوجب مجازات طرد روحانی و اخراج از بهائیت دانست. بر این اساس، بسیاری از بهائیان روشنفکر همچون احمد سهراب، روت وایت و … مجبور به استعفا از بهائیت و یا قبول مجازات طرد شدند.

در چنین شرایط و فضای روانی، کامل عباس، از سوی شوقی افندی، به عنوان مأمور ویژه به مناطق عربی سرکشی می‌کند تا از وضعیت کلی جوامع بهائی و اقدامات افراد شاخص طرد شده بهائی و مخالفان ریاست شوقی گزارش‌هایی به حیفا تقدیم دارد. گزارش‌های کامل عباس درباره تحصیل‌کردگان و افراد سرشناس بهائی منطقه عربی، حقایق تلخی را آشکار می‌کرد. بعضی از آنها از دوران تحصیل در دانشگاه امریکایی بیروت با روحیات و کاراکتر شوقی افندی از نزدیک آشنا بودند و  برخلاف بهائیان متعصب ایرانی، توجه زیادی به جایگاه رهبری شوقی نداشتند. برخی او را واجد شرایط و صلاحیت حداقلی برای رهبری جامعه بهائی نمی‌دانستند و انتقادات صریح و روشنی نسبت به مواضع دگم و تنگ‌نظرانه او که خود را ولی امر بهائی می‌دانست، داشتند.  دخالت‌های ریز و درشت او در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی بهائیان، از قبیل محدودیت و ممنوعیت در انتخاب محل سکونت، در انتخاب فرد مناسب برای ازدواج، در تحصیل و اشتغال افراد بهائی، مناسبات خانوادگی و فرهنگی و … را قبول نداشتند.

بعدتر، پس از مرگ شوقی افندی، هیئت ایادیان امرالله اداره امور را بر عهده گرفت و کامل عباس همچنان گزارش‌نویسی‌های خود را ادامه داد. نحوه بیان کامل عباس در ارائه گزارش‌ها نشان می‌دهد که شاخه صیانت، دقیقاً مشابه یک سازمان جاسوسی علیه بهائیان روشنفکر، منتقد و غیروفادار به رهبری بهائیت عمل می‌کند و هیچ شباهتی به یک مؤسسه و نهاد دینی ندارد.

با مرگ ناگهانی شوقی افندی در زمستان 1957 ،برخلاف نص الواح و وصایای عبدالبهاء، هیئت خود خوانده‌ای به نام هیئت حارسان مقیم ارض اقدس (متشکل از 9 نفر از ایادیان بهائی) در حیفا تشکیل و به مدیریت و تمشیت امور گروه‌های بهائی پراکنده در کشورهای مختلف، مشغول شد. از آن پس، کامل عباس حقوق خود را ازطریق این هیئت دریافت می‌کرد، و براساس دستورات این هیئت به انجام مأموریت‌های تجسسی درباره روحیات و عملکرد بهائیان پرداخته و گزارش خود را به هیئت مزبور ارائه می‌نمود. او با سفربه کشورهای سوریه و لبنان فعلی، هند و پاکستان، کویت و … گزارش‌های اطلاعاتی دقیقی برای ریاست جامعه بهائی در حیفا (ایادیان امرالله) ارسال می‌کرده‌است.

گزارش‌های کامل عباس، پس از مرگ شوقی افندی، نشان می‌دهد منازعات بهائیان بر سر رهبری زیاد است. برخی بهائیان به سوی میسون ریمی، برخی دیگر به جمشید معانی (سماء الله) گرایش دارند. برخی از تحصیل کردگان بهائی هم به تعطیل فرایند رهبریِ سلطه‌‌گرای شبیه شوقی تمایل دارند تا جامعه بهائی بتواند در یک فضای آزاد اجتماعی _ فرهنگی ، شبیه فضای آزاد و دموکراتیک در جامعه بیرونی زندگی کنند.

با مرور زندگی کامل عباس روشن می‌گردد که او اخبار و گزارش‌های بسیار زیادی از مناطق مأموریت خود در کشورهای مختلف عربی حوزه خلیج فارس و منطقه شامات برای تشکیلات بهائی ارسال نموده‌است.

در اینجا جهت آشنایی خواننده گرامی با نگاه کنترل کننده تشکیلات و خوی خصمانه آنان نسبت به بهائیان روشنفکر، بخش‌هایی  از گزارش او در مورد بهائیان بیروت را مرور می‌کنیم.

 

گزارش کامل عباس، از بیروت، به تاریخ اکتبر 1959م

ایادیان عزیز،

در گزارش‌های قبلی درباره وضعیت کشورهای خاور نزدیک، که خدمت ولی امر عزیزمان ارسال شده بود، به وخامت حاد شرایط در مراکز مه‌آلود، مانند بیروت، دمشق، عَدَسیه و امان اشاره کردم. انواع و اقسام بهائیان در اینجا و دیگر مراکز، صحت و سقم ارقام و حقایق ذکر شده در آن گزارش‌ها را آشکار می‌سازند.

 اوضاع پس از صعود (مرگ) شوقی افندی

اندکی پس از مرگ ولی امر، جناب خادم (ایادیان امرالله) به بیروت سفر کرد و دستوراتی را با جدیت انجام داد. ولی وقایع به زودی پس از ترک بیروت از سوی جناب خادم، نامطلوب شد.

به احبا اطلاع داده شد تا سالگرد مرگ شوقی را در نهم نوامبر برگزار کنند! منشی محفل ملی، مجبور شد به هریک از افراد زنگ بزند. آقای عباس ادیب اقبال در مجلس یادبود شرکت کرد و ریاست آن را بر عهده گرفت، و تمام تلاش خود را برای اداره آن انجام داد. او  جلسه را با این جمله آغاز کرد: «درگذشت ولی امر برخلاف روح و باطن و منطوق الواح وصایای عبدالبهاء واقع شده است! زیرا در آنجا مقرر شده که پس از او (شوقی)، فرزند ذکور ارشد او جانشینش می‌شود…» که بهائیان همگی شوکه شدند.

سخنان مشکوک او موجب شد فضا تیره و تار و سرد شود. در این جلسه آقای جورج باز، همسر دکتر انس برکت به نمایندگی از ایشان حضور داشت. اکنون، یک دشمن آشکار امر، یک مسیحی معترضِ متعصب، جورج باز، سعی کرد از مواضع نابخردانه رئیس جلسه برای اهداف خرابکارانه خود سوء استفاده کند. او پیشنهاد کرد تا چند کلمه درباره واقعه مرگ ولی امر بهائی و تفاوت و اختلاف دیدگاه‌ها درباره ولایت امر بهائی در روزنامه‌ها چاپ شود. حاضران از این اندیشهِ بسیار باطل و ظاهراً خصمانه نگران شدند و به او نه گفتند!

بهائیان حاضر در آن جلسه شهادت مي‌دهند كه آقای اقبال پس از آن، سخنان زيادی را زیر لب زمزمه كرد تا شك و بي‌ايمانی خود را نسبت به مباحث و ماحصل الواح وصایا تاکید كند. یکی از آنها شهادت می‌دهد: “چنین سخنان هولناکی تا به حال از غیر از ناقضینِ عهدشکن (پیروان محمد علی افندی) شنیده نشده است.”

برای ارائه تصویری گویا از واقعیت آقای اقبال، احساس می‌کنم باید آنچه را قبلاً درآخرین گزارش‌هایم برای گاردین[7] عزیزمان نوشتم،(زمانی که او با مهربانی به من دستور داد تا به بیروت بروم و روندها و رفتار هریک از آنها را به دقت مطالعه و به او گزارش کنم) تکرارنمایم.

اقبال روابط تجاری و دوستانه دیرینه‌ای با دشمنان ولی امر عزیزمان، مانند عبدالحسین دهقان، ذبیح قربان، توفیق یزدی و خاندان بدنام فلاح، و خانواده رحمت الله و نعمت الله دهقان داشته است. پدرش مرحوم حسین اقبال با جدیت به او هشدار داد که با متخلفان معاشرت نکند،  او را نصیحت کرد که یک بار برای زیارت ولی امر اقدام کند، ولی او توجهی نکرد!

اقبال هرگز احساس احترام و ارادتی به ولی امر محبوب نداشته است و این امر با بیش از یک مدرک ثابت شده است! بهائیان در اینجا بیش از یک بار سخنان آشکار از او شنیده‌اند  که نارضایتی و بی‌اعتنایی پنهان او به ولی امر را آشکارکرده است.

اخیراً به جزئیات چند معامله شرم‌آور منعقده توسط اقبال دست یافته‌ام که یکی از آنها برخلاف مقررات صرافی، و در زمانی که عامل و همکار دهقان بود، مدت‌ها پس از طرد و اخراج دهقان از جامعه بهائی، صورت گرفته است. و در فرصتی دیگر، اقدامی برخلاف اخلاق انجام شده‌است! با این حال به نظر نمی‌رسد نیازی به توضیح طولانی در این زمینه باشد زیرا چنین مواردی توسط افراد حاضر و زنده به‌راحتی قابل اثبات است.

اقبال جناب محمد مصطفی غُنَیم، یک بهائی مصری و از کارکنان سفارت مصر در اینجا را تشویق کرد تا حکم گاردین مبنی بر ممنوعیت اقامت در بیروت را نادیده بگیرد.

اقبال وقتی خانم زینت بغدادی اموال خود را به امر بهائی تقدیم کرد، عصبانی شد. او را سرزنش می‌کرد و اغلب به ناتوانی او در حفظ آن اشاره می‌کرد. خانم بغدادی به من گفت که اقبال امیدوار بود پس از مرگ خانم بغدادی آن اموال را به عنوان ارثیه به چنگ بیاورد…!

در گزارش‌های قبلی خود دربارۀ نورالدین زین، که زمانی کاتب مورد اعتماد گاردین بود، به‌صراحت نگرش منفی او را نسبت به گاردین عزیزمان و افراد مورد علاقه وی، بیان کرده‌ام. او، همسر، دختران و پسرش، کینه‌ای را که نسبت به شوقی افندی احساس می‌کنند به طرز ماهرانه‌ای پنهان می‌نمایند. همه آنها رنجش عمیقی از ولی امر دارند؛ و اغلب وقتی به یاد می‌آورند که شوقی افندی بدون هیچ مقدمه و توضیحی، طی تلگرامی به محفل ملی بهائیان ایران دستور داد که دختر دیگر خانواده زین، به نام نهایت، را باید فوراً از طهران اخراج کنند و او حق ندارد در طهران بماند و با پسر عمویش در ایران ازدواج کند؛ دچار خشم و عصبانیت می‌شوند.

دست راست، دستیار و سخنگوی او همیشه عباس اقبال بوده است. این دومی با وقاحت در جلسه 9 نوامبر (یادبود سالروز مرگ شوقی افندی) اعلام کرد “هیچکس از مرگ ولی امر سود نبرده است مگر کسانی که او آنها را به عنوان ایادی امرالله تعیین کرده است!” او این مطالب را با حسادت و کینه آشکاری ابراز کرد!

در مورد دامادشان سلیم جوری، که سابقاً از اعضای محفل ملی بهائیان عراق و خدمتگزار سرسخت امر بود، باید گفت که او پس از ازدواج با روحیه زین در بغداد، به تدریج نسبت به بهائیت بی‌علاقه شد و با تحریک مداوم خانوادۀ زین، عراق را ترک کرد تا در بیروت، در کنار آنها ساکن شود، برخلاف دستورات خاص ولی امر به وی مبنی بر اینکه در بیروت زندگی نکند، بلکه در قاهره ساکن شود!

حسن حکاک: احساس می‌کنم نباید بدون اشاره به پیرو و ستایشگر وفادارشان، گزارش خانواده اقبال و زین را ببندم. کسی که بهائیان اینجا به درستی او را «ستون پنجم» می‌خوانند! او خود را به زبان بهائی معرفی می‌کند و شرکتش در جلسات فقط برای انتقال اخبار رویدادها به مهمانی خودشان در عصرهای جمعه است. حسن حکاکی که ولیّ عزیز او را به دلیل منش ناپسند و گرایش و تمایل به عهدشکنان و ناقضین از جامعه بهائی طرد کرده بود. پسران و دختران حکاک اینجا و آنجا با ناقضین معاشرت می‌کنند…!

به غیر از معدود بهائیانی که به عنوان بهائیان مصدَق در نظرگرفته می‌شوند، در غیاب تشکیلات و نهادهای رسمی بهائی، بسیاری از بهائیان عجیب و غریب بارها و بارها ظاهر می‌شوند و با آنها برابر با سایر بهائیان رفتار می‌شود. برخی از آنها منبع واقعی دردسر برای دیگران بوده‌اند و از منابع آنها استفاده کرده‌اند. در اینجا می‌توان چند مثال برای نشان دادن وضعیت ذکر کرد:

آقای امین اقبال فرزند مرحوم حسین اقبال: این آقا با یک دختر ارمنی ازدواج کرده، سند ازدواج بهائی توسط محفل ملی صادر شده و مراسم عقد براساس آداب بهائی توسط بهائیان بیروت انجام شده است. اکنون و پس از گذشت حدود چهار سال، زن بیچاره از بدرفتاری و تهدید به طلاق توسط شوهرش شاکی است. او شکایتی کتبی ــ از طریق من ــ به محفل ملی تسلیم کرده و تقاضای رسیدگی فوری کرده است! با ورود به موضوع، با اتفاقات بسیار عجیب و باورنکردنی مواجه شدم. شوهری که تظاهر به ازدواج با عقد بهائی کرده بود، ثابت شده که به روش مسیحی و مسلمانی نیز همسرش را عقد کرده است… عقد سوم از طریق دادگاه شرعی، که همسرش را به آنجا برده، او را مسلمان اعلام کرده، و ثبت ازدواج نموده است. خودش هم مسلمان بوده و سند ازدواج گرفته است… همه این وقایع در خفا اتفاق افتاده و از همه پنهان مانده، تا اینکه اختلاف بین زوجین حقایق را آشکار کرده است. اکنون امین به عنوان یکی از بهائیان “جامعه بهائی بیروت” در اعیاد و مراسم و ضیافات نوزده روزه شرکت می‌کند!

آقای فواد سعید نجار: به توصیه ولی امر، مبنی بر زندگی با مادر و برادرش در عراق عمل نکرد، و به بیروت بازگشت، یا بهتراست بگوییم تبعید شد. با دختری مسلمان نامزد کرده، با خانواده او قرار گذاشته تا پس از حدود 14 ماه از تاریخ نامزدی با او ازدواج کند. مشکل زمانی پیش خواهد آمد که فؤاد برای جلب رضایت طرف‌های ذینفع اقدام، و بخواهد از آنان رضایت نامه ازدواج اخذ کند…

جناب مصطفی غُنَیم که عدم اطاعت وی از حکم و دستور خاص گاردین عزیز، مبنی بر ترک و خروج از بیروت، و اقدام بعدی وی مبنی بر اجازه دادن به خانواده‌اش برای ملحق شدن چند ماهه به او در بیروت، در مکاتبه قبلی به شما ایادیان گزارش شده است. باید کاری کرد که این وضعیت وخیم ناشی از زیاده‌ روی او در امور سیاسی و حضور و در دسترس بودن او در بیروت، که برخلاف احکام و آموزه‌های آشکار بهائی است، قطع شود.

غافل از نفوذ شیطانی ناقضین، که خود در تماس دائمی با عوامل بسیار آلوده به اصطلاح «بهائی» و براندازان درون و بیرون جامعه هستند، تعداد انگشت شماری از بهائیان مؤمن در اینجا مستعد این هستند که ناخودآگاه و در غیاب هرگونه تشکیلات واقعی بهائی، اشتباهات فاحشی که با واکنش‌های سخت همراه باشد، مرتکب شوند. چند نمونه:

آقای عبدالرحیم یزدی از اعضای هیئت معاونت بهائی در آفریقا، که برای سفر به کشورهای دیگر، مکرر از بیروت به صورت ترانزیت دیدار می‌کند و با آقای عباس اقبال دیدار و ملاقات می‌کند. یا آقای عبدالرزاق عباس و پسرانش، از بغداد، که برای ملاقات با دخترشان روحیه، که در اینجا با یک بهائی ازدواج کرده است، به بیروت می‌آیند. و آقای شوقی جعفر از امان، که گهگاه در سفرهای کاری از بیروت دیدن می‌کند، و با اقوامی که طرد و تکفیر شده‌اند مخفیانه ملاقات می‌کند. ملاقات با آنها در مکان‌های مختلف خصوصی یا عمومی، مانند فرودگاه، بیمارستان، و خانه‌های غیربهائیان، مانند خانواده زین و… انجام می‌شود.

جمعبندی و نتیجه گیری

بررسی محتوای گزارش‌های اطلاعاتی و عملکردِ کامل عباس، و تأسیس موسسات «ایادیان امرالله»، «هیئت مشاورین قاره‌‌ای[8]»، «هیئت‌های معاونت»، و «مساعدین» (به ترتیب در سطح بین‌المللی، کشوری، و محلی) با فعالیت در دو حوزه تبلیغ و صیانت بیانگر آن است که اولاً تشکیلات بهائی، برخلاف ادعای عدم وجود طبقه روحانی در جامعه بهائی، این «طبقه جدید» انتصابی، متنفذ و حقوق بگیر را ایجاد کرده است؛ ثانیاً برخلاف جوامع دینی و الهی، و همسو با فرقه‌های متمایل به کسب اقتدار و قدرت(کالت) و احزاب سیاسی نیمه زیرزمینی (مثل حزب توده ایران)، سازمان و تشکیلات «صیانت» و «ضداطلاعات» ایجاد نموده است. بدیهی است داشتن چنین سازمان نسبتاً گسترده انتصابی و پرهزینه، که سالانه نشست‌های متعدد محرمانه دارد و توسط مرکز جهانی بهائی مستقر در حیفا راهبری و هدایت می‌گردد، از نظر سیاسی و امنیتی “حساسیت برانگیز” است؛ مگر آن که مرکز جهانی بهائی گزارش جلسات بیت‌العدل با هیئت‌های مشاورین قاره‌ای و … را مرتباً برای نهادهای انتظامی و امنیتی کشورهای ذیربط ارسال کند، تا به مرور و طی سال‌ها، سوءظن‌ها برطرف گردد.

هم چنین لازم است بیت‌العدل در خصوص تأمین مالی بودجه‌های سالانه موسسات صیانتی، که شامل هزینه‌های سفر، اقامت، حقوق (پول تو جیبی) آنها می‌گردد، شفاف‌سازی کند تا شبهۀ وابستگی مالی تشکیلات بهائی به کشورهای خاص برطرف شود. زیرا بررسی گزارشات مالی جوامع بهائی آسیایی، افریقایی، امریکای لاتین، و حتی برخی کشورهای اروپایی و کانادا نشان می‌دهد که پرداختی بهائیان تحت عنوان حقوق الله و تبرعات حتی بودجه جاری محافل را پوشش نمی‌دهد.

امروزه مقامات بهائی رصد و کنترل زیادی روی افراد و گفتمان‌های جامعه بهائی دارند و نوعی انحصار عقیده میان بهائیان را، تحت عنوان وحدت، خواستارند. آنها این کنترل را برای جلوگیری از فعالیت‌های اندیشمندانه، یا ایجاد ائتلاف فکری ــ فرهنگی بهائیان روشنفکر و آکادمیکِ مستقل لازم می‌دانند. شاید تصادفی نباشد که این کنترل بر فعالیت و ارتباطات بهائیان موجب شده تا انتقاد از مسئولان و رهبران بهائی به گوش جامعه بیرونی نرسد.

تشکیلات بهائی به نحوی عمل می‌کند که گروه ایدئولوژیک و محافظه کار در قدرت بماند، و از طریق مهجور نگاه داشتن مخالفان و منتقدان، از معروفیت آنها پیشگیری می‌کند. شبکه خبرچینی در جامعه بهائی، نظام «همه جا زیر کنترل» را به وجود آورده است و عقیده دارد که باید مجرمان (افرادی که از سوی تشکیلات بهائی منتقد و مخالف تشخیص داده شده، و مشمول مجازات شده‌اند) را دائماً زیر نظر داشت تا آنها دیگر نتوانند دست به خلاف و جنایت بزنند! تا آنکه در دراز مدت به لحاظ عادت اصلاح شوند. بهائیان سنّتی معمولاً متوجّه وجود سیستم خبرچینی نمی‌شوند. ولی بهائیان آزاداندیش و مستقل در مراحل اولیه فعالیت اجتماعی به این موضوع پی می‌برند و آن گاه باید تصمیم بگیرند که آیا بقیه عمرشان را زیر ذره‌بین زندگی کنند یا جامعه بهائی را ترک کنند؟ این شیوه کنترل، مثل بسیاری دیگر از مکانیسم‌های کنترلی، خلاقیت و ابتکار روحی را زایل می‌کند؛ و بهائیان آزاد را از رشد و پیشرفت باز می‌دارد.

منابع

– پیام مرکز جهانی بهائی به تاریخ 2  مارس 2007 درباره تنبیهات اداری بهائی

– دارالتبلیغ بین المللی، چند فقره دیگر درمورد حفظ و صیانت، چاپ و توزیع توسط سایت عهد ومیثاق،1388

– گزارش‌های کامل عباس،عضو هیئت معاونت درعراق(شاخه صیانت)

– برای اطلاع بیشتر ازنگاه و ساختار امنیتی و ضداطلاعاتی درتشکیلات بهائی نگاه کنید به:

Cole, Juan R. I., The Bahai Faith in America as Panopticon, 1963-1997, Journal for the Scientific S‌tudy of Religion, Volume 37, No.2 (June 1998): 234-248. Digitally republished with additional notations at http://www-personal.umich.edu/~jrcole/bahai/1999/jssr/bhjssr.htm

[1]. از پیام بیت‌العدل به هیئت‌های مشاورین و محافل ملی بهائی، به تاریخ 1 اکتبر 1969

 

[2]. دارالتبلیغ بین‌المللی، چند فقره دیگر دربارۀ حفظ و صیانت، ص7، چاپ و توزیع توسط سایت عهد و میثاق، 1388.

 

[3]. حدود مسئولیت مشاورین و اعضای هیئت معاونت در امر حیاتی و مهم صیانت امر نیز باید به طور وضوح تفهیم شود. به طور کلی هرگاه یکی از احبا از موضوعی اطلاع حاصل کند که مضرّ به صیانت امر است باید فوراً به هر مؤسسه‌ای که شخصاً احساس می‌کند اعم از ایادیان امر، مشاورین، اعضاء هیئت معاونت، محفل ملی یا محفل محلی رجوع کند. پیام ایادیان امرمقیم ارض اقدس به هیئت‌های مشاورین، 5 دسامبر1971

 

[4]. اشراق خاوری، عبد الحميد، مائده آسمانی، جلد8، ص27، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1350 از بهاءالله نقل می‌کند: «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جائز نداریم که  قسم به خدا که انفس خبیثه انفس طیبه را می‌گدازد.»

 

[5]. عبدالحميد اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، ص499، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1350: “بهاءالله در جمیع الواح و رسایلش احبّای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان عهد باب منع فرمود زیرا نَفَسشان مانند سَمِّ ثُعبان (مار غاشیه) می‌ماند فوراً هلاک می‌کند!»

 

[6]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، جلد3، ص284، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 1352.

 

[7] . مقصود شوقی افندی است.

[8]. که در حال حاضر 90 عضو فعال و پُر کار در سطح پنج قاره دارد

 

نظرات بسته شده است.