حضرت محمد بن الحسن العسکری (عج) در کتاب ایقان

208

مقدمه

در ایام 15 شعبان، زادروز تولد آخرین و دوازدهمین امام از نسل رسول اکرم شیعیان و دوستان و منتظران ظهور  منجی بشریت، به یاد آن بزرگوار، مجالس و نشست‌های علمی برگزار می‌کنند. مناسب دیدیم به این بهانه، گوشه‌ای از مطالب بهائیان در موضوع چگونگی توصیف بهاءالله از حضرت محمد بن الحسن العسکری (عج) در کتاب ایقان را با خوانندگان سایت به اشتراک بگذاریم.

چکیده

این مقاله به بررسی کتاب ایقان، یکی از مهم‌ترین آثار بهاءالله، و نقد آن در موضوع قائمیت موعود اسلام می‌پردازد. در این کتاب، بهاءالله تلاش کرده است با استناد به روایات اسلامی، قائمیت علی‌محمد باب را اثبات و او را به‌عنوان مهدی موعود معرفی کند. بااین‌حال، تحلیل دقیق نشان می‌دهد که آن‌ روایات با تحریف، تقطیع، سرقت علمی و تفسیربه‌رأی همراه بوده‌اند. بهاءالله در موارد متعدد، احادیثی را که به‌طور مشخص به حضرت حجت‌بن‌الحسن اشاره دارند، تغییر داده یا بخشی از آن‌ها را حذف کرده است، تا دعاوی خود را اثبات کند. این روش، نه‌تنها اعتبار علمی کتاب ایقان را خدشه‌دار می‌کند، بلکه نشان‌دهندۀ ناپایداری استدلال‌های مطرح‌شده در آن و ارتکاب رفتارهای ضداخلاقی و غیر علمی است. علاوه ‌براین، ایشان در برخی موارد از روایات و احادیثی استفاده کرده است که خود پیش‌تر آن‌ها را جعلی و موهوم دانسته بود، اما زمانی که ، به گمان خود، این روایات به نفع اهداف او بودند، از آن‌ها برای اثبات ادعاهایش بهره جسته است.

کلیدواژه: ایقان، محمدبن الحسن، تحریف، سرقت ادبی.

1- معرفی کتاب ایقان

کتاب ایقان مهم‌ترین اثر در بین آثار امری است که در سال‌های پایانی اقامت جناب بهاءالله در بغداد و به قلم ایشان نگاشته شده است. این کتاب نزد بهائیان به‌عنوان وحی الاهی همواره بهترین گواه بر دانش غیبی و مظهریّت الاهی ایشان بوده، بدین ترتیب از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده است. بهائیان ایقان را نه‌تنها دلیلی برای معرفی علی‌محمد باب به‌عنوان موعود اسلام می‌دانند، بلکه با عبور از مرزهای مبالغه، آن را حاوی شرایط نیل به معرفت الاهی و کلید فهم درک درست رموز و اسرار کتب مقدسه می‌پندارند.

بهاءالله، در زمان نوشتن کتاب ایقان، ضمن باور بر نسخ شریعت اسلام و دورۀ قرآن، هیچ‌گونه ادعایی نداشته و مثل سایر بابی‌ها، به بابیت باب مؤمن بوده و علی‌محمد باب را پیامبر الهی و یا مقامی بالاتر می‌دانسته است.

ازاین‌رو، بهاءالله در زمان نگارش این کتاب تابع و پیرو محض باب و جانشین او، صبح ازل، بوده و هیچ شأنی جز خادمی باب برای خود قائل نبوده است. بدین ترتیب روشن می‌شود که ایقان هرگز وحی الاهی نبوده، بلکه مشابه کتب استدلالیۀ دیگر فِرَق است. در واقع ایشان، به‌عنوان یک بابی دغدغه‌مند یا خادمی فانی احساس تکلیف کرده است تا با نگارش استدلالیه‌ای، به سؤالات و چالش‌های اساسی مطرح‌شده از طرف دائی باب، پاسخ دهد.

هر «متحری حقیقتی» که مخاطب کتاب ایقان باشد، با اندک تعمقی در آن، درخواهد یافت که تعابیر بزرگان بهائی نسبت به آن متعصبانه و کورکورانه است، چراکه این اثر در اثبات قائمیت باب با چالش‌های غیرقابل‌دفاعی ‌روبه‌رو است. چالش‌هایی که با طعم تلخ سرقت علمی، تقطیع، تحریف، مصادره‌به‌مطلوب، تفسیربه‌رأی، نسبت دادن دروغ به خدا و فرستادگان او همراه است. این پژوهش، در ادامه به‌طور مفصل به پاره‌ای از آن‌ها خواهد پرداخت.

2- امید به آینده‌ای روشن در توصیف کتاب ایقان نیامده است!

قرآن کریم ، به‌عنوان آخرین کتاب آسمانی، فرجام فرخندۀ دنیا را چنین بشارت داده است: «إنَّ الأرضَ للهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ» (اعراف، 128) یعنی: به‌راستی زمین از آنِ خداست؛ آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد مى‏دهد و فرجام [نیك‏] براى پرهیزگاران است‏. و در جای دیگر مژده‌ داده: «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُون» (انبیا، 105) یعنی: و درحقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایستۀ من به ارث خواهند برد.

قرآن به صراحت وعده‌ی الاهی را چنین بیان می‌فرماید: «وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم امناً یَعبُدُونَنی لایُشرِکُونَ بی شَیئاً» (نور، 50) یعنی: خداوند به کسانی از شما که ایمان آورند و کارهای نیک پیشه کنند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین نماینده و جانشین خود می‌گرداند، چنان‌که اقوام پیش از ایشان را خلیفه گردانید و دینی را که برایشان برگزیده و بدان خشنود است، در روی زمین مکنت و قدرت می‌بخشد و ترس و هراس آنان را به آرامش و امان دگرگون می‌سازد. در آن هنگام مرا خواهند پرستید و هیچ چیز را هم‌سنگ من باور نخواهند داشت.

به‌یقین، جامعه‌ای که در دوران ظهور حضرت ولی‌عصر عج به‌وجود خواهد آمد، همان جامعه‌ای است که همه پیامبران الاهی برای تحقق آن مبعوث شدند؛ جامعه‌ای که بشریت در آن به رشد و کمال خواهد رسید و از تمامی قید و بندها رهایی خواهد یافت. بشارات انبیا و اولیای الهی دربارۀ منجی، شخص موعود را گوهری نایاب، یگانه و بی‌بدیل معرفی کرده‌است. او وارث همۀ انبیا، تنها ذخیرۀ آفرینش و ثمرۀ تمامی رسالات است. ازاین‌روست که دشمنان بشریت، همواره تلاش کرده‌اند تا با القای یأس و ناامیدی، باور به مهدویت را از ذهن‌ها پاک کنند. آن‌ها دندان طمع تیز کرده‌اند تا با القای شبهات، مفاهیم آن را تحریف کنند و مدعیان دروغین مهدویت را به‌جای مهدی موعود f معرفی نمایند.

3- حضرت محمدبن‌الحسن (عج) از نگاه بهائیت

بهاءالله درخصوص شخص موعود، حضرت ‌حجةبن‌الحسن عج می‌گوید:

«اگر نفسی بعد از ارتقاء حضرت عسکری ع در امورات واقعه و دسائس علمای زنادقه تفکّر نماید شهادت می‌دهد بر اینکه جمیع فساد عالم از آن نفوس بوده و هست. اگر کذب رؤساء نبود، ربّ اعلی به ظلم اعداء شهید نمی‌شد حضرت موهومی بر سریر موهومی معین نمودند و به روایات موهومه ثابت کردند آنچه را که سبب سفک دم سید عالم و جواهر امم شد. گاهی تواقیع جعلیه ظاهر می‌نمودند…»(مائده آسمانی، ج7، ص 185)  

ایشان در جای دیگر می‌گوید:

«حزب شیعه که خود را فرقۀ ناجیۀ مرحومه می‌شمردند و افضل اهل عالم می‌دانستند، به تواتر روایاتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود به اینکه موعود متولّد می‌شود کافر است و از دین خارج. این روایات سبب شد که جمعی را من غیر تقصیر و جرم شهید نمودند. تا آنکه نقطه اولی روح ما سویه فداه از فارس از صلب شخص معلوم متولّد شدند و دعوی قائمی نمودند… مع ذلک آن حزب غافله مردوده اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قیام کردند.» (اقتدارات، ص 269)

درخصوص نواب اربعۀ امام عصر عج نیز می‌گوید:

«ابوابشان یعنی ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف‌های كذبه از آن مطالع كذب ظاهر نمی‌شد نقطه وجود روح ما سواه فداه شهید نمی‌گشت.( رحیق مختوم، ج1، ص 450)

همان‌طور که ملاحظه شد، بهاءالله باورهای مذهبی شیعه را با اتهاماتی بی‌اساس ‌روبه‌رو کرده است. ایشان:

امام دوازدهم شیعیان حضرت محمدبن‌الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشریف را شخصیتی موهوم و ناحیۀ مقدسه را «ناحیۀ کذبه» خوانده است.

نواب اربعه را  «مطالع کذب»، «علت گمراهی»، مسبب «جمیع فساد عالم» و عامل قتل باب می‌داند.

تمام روایات و توقیعاتی را که از جانب امام دوازدهم f صادر شده‌است، دسائس و دروغ‌پردازی‌های نواب اربعه و علمای شیعه عنوان کرده‌ و آن‌ها را «تواقیع جعلیه» و «کلمات مزخرفۀ موهومه» نامیده است.

شیعیان را، حزب غافلۀ مردوده خوانده‌است و آن‌ها را ظالم به ظلمی می‌داند که اهل آسمان از این ظلم متحیرند.

این اتهامات در حالی از طرف بهاءاالله مطرح شده‌است، که ایشان در چندین جا از کتاب ایقان، به ادعیه، احادیث، روایات و توقیعات امام زمان f استناد نموده‌است. جالب‌تر اینکه، راوی این روایات همان نواب اربعه یا علمای منتسب به امام دوازدهم (مانند مرحوم سیدبن‌طاووس) هستند. ایشان، با این رفتار متناقض، معنای روشنی را از مَثَل معروف «یکی بر سر شاخ، بن می‌برید» ارائه کرده ‌است.

بیان چهار قسمت از کتاب ایقان – که بهاءالله برای اثبات باب آورده- در اثبات وجود ‌حضرت حجةبن‌الحسن العسکری عج و رد اتهامات واهی بهاءالله، دلیل محکمی علیه منکران امام دوازدهم عج، ناحیه مقدسه، نواب اربعه، توقیعات صادره و درستی اعتقاد شیعیان به وجود آن حضرت است. در ادامه، این موارد، به ترتیب ارائه خواهد شد.

4‌- حضرت محمدبن‌الحسن (عج) در کتاب ایقان

اول: زیارت رجبیه

بهاءالله درکتاب ایقان به عبارتی از زیارت رجبیه، استناد کرده و نوشته‌ است: «و ایشانند مخازن علوم ربّانی و مواقع حکمت صمدانی و مظاهر فیض نامتناهی و مطالع شمس لایزالی چنانچه می‌فرماید: لا فَرقَ بَینَکَ و بَینَهُم إلّا أنَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ. و این است مقام «اَنَا هو و هو اَنَا» که در حدیث مذکور است. (ایقان، ص 64)

تبیین: مأخذ این حدیث که ایشان به آن مراجعه کرده، «زیارت رجبیه» است که در منابع روایی شیعه و کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی (ج 2، ص 803) به این‌صورت آمده‌است: «چندین نفر روایت کرده‌اند که از ناحیۀ مقدسه توسط شیخ بزرگوار، ابوجعفر محمدبن عثمان‌بن سعید رضی الله عنه، توقیعی صادر شد…» و همان زیارت را نقل کرده‌ است.

مبلّغ بهائی، عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب قاموس ایقان این توقیع را به‌طور کامل نقل کرده و می‌گوید:

«این یک فقره از دعای حضرت حجةبن‌الحسن است که مخصوص ایام ماه رجب بنا به تصریح علمای شیعه از ناحیۀ مقدسۀ سامرّه به شیعیان ابلاغ شده است. مرحوم مجلسی… این دعا را نقل کرده می‌فرماید قوله ره: خرج علی ید الشیخ الکبیر ابی‌جعفر محمدبن عثمان‌بن سعید من الناحیة المقدسة…. بسم الله الرحمن الرحیم …. این فقره در دعای ماه رجب وارد شده است که از حضرت حجةبن‌الحسن علمای شیعه روایت کرده‌اند و در کتب ادعیۀ ماثوره این دعا مذکور شده از جمله حضرت شیخ اجل احمد احسائی در شرح الزیارة و در جوامع الکلم روایت کرده و ذکر فرموده است و در رساله رشتیه که در جوامع الکلم مندرج است (ص103) اشاره به این دعا فرموده است: بقوله «و ایضاً الی هذا المعنی اشار الحجة فی دعاء رجب بقوله علیه السلام…. و مقاماتک التی لا تعطیل لها… در شرح عرشیه نیز شیخ مرحوم اشاره به این جمله که در این دعا وارد شده است فرموده‌اند…» (قاموس ایقان، ج3، ص 1335)

سند این حدیث به‌روشنی بیان می‌کند که این توقیع از ناحیۀ مقدسه یعنی توسط حضرت محمدبن‌الحسن عج به نخستین نایب‌شان، جناب عثمان‌بن‌سعید صادر شده و شیخ احمد احسائی نیز این مطلب را  تأیید کرده‌‌است.

بهاءالله درحالی به این حدیث استناد کرده‌است که دیدیم او آنها را «ناحیۀ کذبه»، «تواقیع جعلیه»، «حضرت موهوم» بر «سریر موهوم» خوانده‌بود. به عبارت دیگر ایشان برای اثبات قائمیت باب، به توقیعی استناد کرده‌است که خود، با شدیدترین الفاظ آن را موهوم، جعلی، کذب و از هر جهت مردود اعلام کرده‌بود. ایشان چگونه می‌تواند به بیانات فردی که او را موهوم خوانده استناد کند؟!

نکتۀ حائز اهمیت دیگر این است که، بهاءالله به هر دلیلی مصدر این حدیث را نمی‌دانسته و به آن استناد کرده‌است. اشراق خاوری که سند روایت را هم آورده‌، چرا این‌قدر طبیعی از کنار این اشتباه بهاءالله عبور کرده‌است؟! انگار نه انگار که چنین خطای بزرگی از پیامبر یا مظهرشان سر زده است!

درهرحال، هر وجدانی این اعتراف را اولین اشارت محکم کتاب ایقان به وجود حضرت حجةبن‌الحسن العسکری (عج) تلقی می‌کند و برای رد تمامی دعاوی و تهمت‌های بهاءالله کافی می‌داند. با وجود نمونه‌های فراوان دیگر، اما فقط همین یک نمونه خط بطلانی است بر هر آنچه رهبران بهائیت، از ابتدا تا انتها، ادعا کرده‌ و به شیعیان افترا زده‌اند. قلم‌فرسایی‌های ایشان در ایقان، موهوم خواندن امام دوازدهم و ناحیه مقدسه، تهمت به «ابواب اربعه»، گمراه خواندن علما و شیعیان …، همه و همه نقش بر آب می‌شود. هرچند در این تحقیق همین یک نمونه، دستیابی به نتیجۀ مطلوب را میسر کرده، اما بنا بر توصیه بهاءالله و به منظور محروم نشدن از درک عمق وخامت و بی‌ثباتی استدلال‌های این «عطیۀ لطیفه»، موارد دیگر نیز بررسی شده‌است.

دوم: دعای ندبه

بهاءالله در ص 159 ایقان فقراتی از دعای ندبه را نقل نموده و می‌گوید: « ازجمله کلمات مدلّه بر شرع جدید و امر بدیع فقرات دعای ندبه است که می‌فرماید: «اَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَیْنَ المُتخَیَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ.» همچنین در ص 23 همین کتاب می‌نویسد: «اطلاق شموس بر آن انوار مجرّده در کلمات اهل عصمت بسیار شده، از آن جمله در دعای ندبه می‌فرماید: “اَینَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ؟ اَینَ الاَقمار المُنیرَةُ؟ اَینَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟” پس معلوم شد که مقصود از شمس و قمر و نجوم در مقام اوّلیّه انبیاء و اولیاء و اصحاب ایشانند که از انوار معارفشان عوالم غیب و شهود روشن و منوّر است.» اشراق خاوری هم به تفصیل این دعا را از دعاهای مشهور معرفی می‌کند و جملاتی از ان را هم می‌آورد. (قاموس ایقان، ج 2، ص 739)

تبیین: بهاءالله در کتاب ایقان دو بار به عبارات دعای ندبه استناد نموده است. دعایی که حرف به حرف آن را حضرت ‌حجةبن‌الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشریف بیان فرموده‌اند؛ که پیش‌تر همو، ایشان را موهوم و بر سریر موهوم توصیف کرده بود. آخر چطور ممکن است او حضرت ‌حجةبن‌الحسن عج را خیالی و افسانه‌ای معرفی کند و ایشان را از دایرۀ واقعیت خارج بداند، اما درعین‌حال از عبارات همان شخص موهوم برای انکار وجودش و اثبات قائمیت باب استفاده نماید؟!

بنابراین بهاءالله با نقل جملات دعای ندبه، ‌نه‌تنها به مقام والای حضرت ‌حجةبن‌الحسن عج اقرار کرده؛ بلکه به خط و بیان خود، نادرستی ادعاهایش را هم تأیید کرده‌است. این امر به‌وضوح نشان می‌دهد که علی‌محمد باب، جز یک متمهدی، هیچ جایگاه دیگری ندارد و قائم حقیقی و مهدی منتظر، کسی جز مصدر دعای ندبه، حضرت محمدبن الحسن عج نیست.

سوم: حدیث لوح

در کتاب کافی که از مهم‌ترین منابع حدیثی شیعه است، حدیثی قدسی نقل شده که به حدیث لوح فاطمه سلام الله علیها مشهور است. خدای متعال این حدیث را منقش بر لوحی زمردین به حضرت خاتم‌الانبیاء ص هدیه داده است، سپس آن حضرت این لوح را به یگانه دخترش مژدگانی داده‌اند. خداوند در این حدیث ایشان را برتر از دیگر پیامبران و امیرالمؤمنین 8 را برتر از همۀ جانشینان قرار داده و امام حسن و امام حسین 3 را جانشینان بعد از پدرشان معرفی فرموده‌است. سپس نُه فرزند ایشان، یعنی علی‌بن‌الحسین تا محمدبن‌الحسن‌العسکری علیهم‌السلام را به‌عنوان جانشینان او، یکی پس از دیگری نام برده‌است.

بهاءالله برای رسیدن به هدف خود ،اثبات بابیت باب، به حدیث لوح نیز متمسک شده‌است. در ص 162-163 ایقان، آن قسمتی از حدیث لوح را که دربارۀ حضرت محمدبن‌الحسن عج است، بدون اینکه به ایشان اشاره کند، این‌گونه با تقطیع آورده است: «چنانچه در “کافی” در حدیث جابر در “لوح فاطمه” در وصف قائم می‌فرماید: “عَلَیهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی و صَبرُ اَیُّوبَ فَیَذِلُّ اولیاؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّیلَمِ فیُقْتَلُونَ و یُحرَقُونَ و یَکونُونَ خائِفین مَرعُوبینَ وَجِلینَ تُصبَعُ الاَرضُ بِدِمائِهِمْ…” حال ملاحظه فرمایید که حرفی از این حدیث باقی نماند مگر آنکه ظاهر شد. چنانچه در اکثر اماکن دم شریفشان ریخته شد و در هر بلدی ایشان را اسیر نموده و به ولایات و شهرها گردانیدند، بعضی را سوختند…»

تبیین: اولاً، همان‌طور که بیان شد، حدیث لوح به روشنی امامان دوازده‌گانه پیغمبراکرم ص را معرفی کرده اما بهاءالله جملات قبلی حدیث را به‌كلی از قلم انداخته‌است. ایشان با تقطیع حدیث، جملۀ «علیه كمال موسی» را آورده تا علی‌محمد باب را به‌عنوان قائم معرفی کند. او باید پاسخ دهد مرجع ضمیر در «علیه» چه كسی است؟ خدای متعال در زمان پیامبر این ضمیر را برای چه كسی به کار برده‌است؟ اگر حضرت محمدبن‌الحسن (عج) مرجع آن ضمیر است، چرا بهاءالله دست به سرقت زده و آن را از قلم انداخته ‌است؟ آیا این خیانت در دین نیست؟ آیا به سخنان دیگر چنین شخصی می‌توان اعتماد كرد؟

ثانیاً، شیخ احمد احسائی که جایگاه ویژه‌ای در میان رهبران بهائی دارد، در ص 189، ج 1 كتاب شرح‌الزیاره – که شرح زیارت جامعه است- ذیل جملۀ «و اوصیاءُ نبیِّ الله» به حدیث لوح استناد کرده‌است. او تصریح می‌کند که اوصیای حضرت خاتم 9دوازده نفر هستند و آخرین آن‌ها حضرت حجت‌بن الحسن عج است.

ثالثاً علی‌محمد باب هم این حدیث را در ص 47 دلائل‌السبعه آورده: «و از آن جمله حدیث لوح فاطمه (ع) است كه در كتب حدیث مسطور است، الی ان قال و اكمّل ذلك بابنه م‏ح‏م‏د رحمةٌ للعالمین علیه كمال موسى(ع) و بهاء عیسى(ع) و صبر أیوب و یُذلّ أولیائُه فی زمانه و تُتَهادى رؤسُهم كما تتهادى رؤسُ الترك و الدیلم و یقتلون و یحرقون و یكونون خائفین مرعوبین وجلین تصبغ الأرض من دمائهم و یفشو الویل و الرنة فی نسائهم أولئك أولیائی حقاً ..» ایشان حدیث را کامل را نقل کرده و نکتۀ جالب توجه این است که خود باب مرجع ضمیر در “علیه” را حضرت محمدبن الحسن f ذكر کرده‌است، اما بهاءالله چون دایه‌ای مهربان‌تر از مادر و با ترفند سرقت ادبی، باب را مرجع ضمیر دانسته‌است!

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که، اگر علی محمد باب قائل به وجود حضرت محمدبن‌الحسن f است  و او را وصی دوازدهم حضرت خاتم 9می‌داند، پس خود ایشان چه‌كاره است؟ و چه ادعایی دارد؟ چگونه بهائیان، او را قائم اسلام و موعود منتظر مسلمانان می‌دانند؟

چهارم: حدیث مفضّل

بهاءالله در ایقان از هر حربه‌ای برای کتمان حقیقت استفاده نموده‌است. ایشان می‌گوید: «ملاحظه فرمایید که در اخبار، سنۀ ظهور آن هویّه نور را هم ذکر فرموده‏اند. فی حَدیثِ المُفَضَّل «سَئَلَ عن الصّادق فَکیفَ یا مولایَ فی ظُهورِهِ؟ فَقال عَلَیه السّلامُ: فی سَنَةِ السّتّینِ یَظهَرُ اَمرُه و یعلُو ذکره.» باری، تحیّر است از این عباد که چگونه با این اشارات واضحه لائحه از حقّ احتراز نموده‏اند.»(ایقان، ص 168)

تبیین: حدیث مفضّل -که بهاء با تقطیع فقط یک جمله از آن را نقل کرده- از حضرت امام صادق ع در منابع شیعه روایت شده‌است. امام در این حدیث در پاسخ به سؤال مفضّل از زمان ظهور، به توصیف امام دوازدهم حضرت ‌حجةبن‌الحسن عج و آنچه در دوران غیبت ایشان در جهان روى می‌دهد، پرداخته‌ و فرموده‌اند آن حضرت “یَظهرُ فی شُبهةٍ لِیَستَبین” (در وضع شبهه‌ناکی آشکار می‌شود، اما اوصاف و ویژگی‌هایش به‌روشنی بیان شده تا شناخت مردم نسبت به او کامل شود و حجت بر آنان تمام شود.) جالب است بدانیم در فرمایش امام، هرگونه تعیین وقت برای ظهور قائم (عج) به‌شدّت رد و نکوهش شده و افرادی که چنین اقدامی را انجام دهند، از جمله کافران به شمار آمده‌اند.

می‌بینیم بهاءالله ، حدیث مفضّل را با حذف نام و ویژگی‌های حضرت محمدبن‌الحسن عج تقطیع کرده و با تحریف ” فی شُبهَهٍ لِیَستَبین” به ” فی سنه ستّین” (در سال شصت) خواسته باب را به‌جای آن حضرت به‌عنوان قائم اسلام معرفی کند و می‌نویسد ایشان در سال شصت (سنة الستین) ظهور می‌کند. علی‌محمد باب هم در سال1260 هـ.ق. بر ملاحسین بشرویه اعلان بابیت فرموده‌، نتیجه گرفته‌ که باب همان قائم اسلام است. (در حالی‌که باب در ان سال خود را تنها مبشر و باب امام زمان می‌دانست، نه اینکه خود را امام زمان بداند!)

جالب است بدانیم مفضّل می‌گویدعرض كردم: آیا وقتى براى آن (ظهور) تعیین نشده؟ فرمود: اى مفضّل! نه من وقتى بر آن معین میكنم و نه هم وقتى براى آن تعیین شده است! هركس براى ظهور مهدى ما وقت تعیین كند، خود را در علم خداوند شریك دانسته و (به ناحق) ادعا كرده كه توانسته است بر اسرار خدا آگاهى یابد!…

دیدیم که ‌نه‌تنها اخبار و روایات به‌هیچ‌عنوان سال ظهور را ذکر ننموده‌اند، بلکه همواره تعیین وقت برای ظهور را تکذیب و نکوهش کرده‌اند. چنانچه در این حدیث سؤال مفضل دربارۀ تعیین وقت ظهور بود که امام به‌شدت نهی و انکار فرمودند.

به هرترتیب آنچه مسلم است، عبارتی که بهاءالله در ایقان گفته، ‌نه‌تنها در حدیث مفضّل، بلکه در هیچ روایتی از منابع شیعه وجود ندارد و صرفاً بدعتی آَشکار از طرف ایشان است.

از همه مهم‌تر اینکه، استناد بهاءالله به این حدیث، خود دلیلی آشکار و اقراری محکم به وجود امام عصر، حضرت ‌حجةبن‌الحسن (عج) است. در بیان امام صادق ع شخص قائم موعود با ذکر نام و نسب، ‌حجةبن‌الحسن‌العسکری (عج) معرفی شده‌است. بهاءالله با این رفتارها نشان داد که نه حرفش حرف، و نه دلیلش دلیل است.

 5- تحلیل و نتیجه‌گیری

کتاب ایقان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آثار بهاءالله و یکی از ستون‌های اعتقادی بهائیت محسوب می‌شود؛ همچنین به‌خاطر تأکید بر دانش غیبی و مظهریت الاهی بهاءالله، همواره به‌عنوان مرجعی اساسی برای اثبات دعاوی این مرام مورد توجه قرار گرفته‌است. این اثر که با استناد به احادیث و روایات اسلامی نگاشته شده، تلاشی است برای اینکه علی‌محمد باب را به‌عنوان قائم اسلام معرفی نماید.

در این مقاله اعتبارسنجی ادعای ایشان مورد بحث قرار گرفت. بدین منظور، این تحقیق به بررسی و تحلیل چهار نمونه از تناقضات و تحریفات ایقان در این موضوع، پرداخت.

این تحقیق نشان داد که رویکرد دوگانۀ بهاءالله در مواجهه با روایات اسلامی، ریاکارانه است. از یک سو، اشخاص و روایاتی که با اهدافش سازگار نیستند را، با برچسب موهوم و غیرمعتبر رد می‌کند، و از سوی دیگر، از همان اشخاص و روایات در جایی که به نفعش باشد، برای اثبات دعاوی خود استفاده می‌کند. این مواجهۀ سلیقه‌ای با واقعیت‌ها نشان می‌دهد که استدلال‌های کتاب ایقان ناپایدار، مردود و از نظر علمی بی‌اعتبار است. علاوه‌بر‌این، تحریف و سرقت ادبی اسناد تاریخی برای نیل به اهداف جاه‌‌طلبانه، خود نشانگر ارتکاب رفتارهای مجرمانه، غیر علمی و ضداخلاقی است.

در نهایت دیدیم ایقان به‌عنوان کتابی که به قصد تردید در وجود محمدبن‌الحسن عج و موهوم جلوه دادن ایشان نوشته شد، به لطف خدای متعال خود به بهترین دلیل، بر وجود آن حضرت تبدیل شد.

پس از شهادت پیامبر خاتم، یازده امام معصوم به دست حاکمان جور یکی پس از دیگری غریبانه و مظلومانه به شهادت رسیدند، اما هم اینک فقط و فقط یک گزینه پیش روی بشریت قرار دارد. تنها یک منجی برای انسان باقی مانده‌است. راه نجات دیگری فراروی بشریت نیست. باید به ذخیرۀ خدا در روی زمین حضرت بقیةالله الاعظم ‌حجةبن‌الحسن العسکری عج که وارث کمالات انبیا و اولیای الاهی و خلاصه و عصاره آن‌هاست، پناه برد و به ساحت مقدّس آن امام همام پناه برد. همو که وعدۀ حتمی خداست، سفیران الهی بشارتش داده‌اند، آسمان سر به آستان قدومش می‌ساید، زمین دوران طلایی ظهورش را چشم به راه است و زمان منتظر اوست… اللهمّ عجّل لولیّک الفرج.

نظرات بسته شده است.