چکیده
یکی از معیارهای کلیدی برای تشخیص دین حقیقی از غیرحقیقی، نبود تناقض در گفتار و رفتار مدعیان آن است. قرآن کریم نیز تأکید میکند که وجود اختلاف در یک کتاب، نشاندهندهی غیرالاهی بودن آن است. این مقاله با تمرکز بر همین معیار، به بررسی تناقضها در بهائیت میپردازد. بهائیت که ریشه در بابیت دارد، توسط افرادی مانند علیمحمد باب و حسینعلی نوری (بهاءالله) بنیان گذاشته شد. با مرور تاریخچه و آثار رهبران بهائی، تناقضهای متعددی در شعارها، احکام و رفتارها مشاهده میشود که الاهی بودن این آیین را زیر سؤال میبرد. از جمله میتوان به ادعاهای متناقض در تحری حقیقت، تطابق دین با علم، وحدت انسانی، تساوی حقوق زن و مرد، صلح عمومی، الفتبخشی دین، ترک تعصبات، وطندوستی، درسناخواندگی، و موارد دیگر اشاره کرد. این نوشتار با استناد به منابع بهائی، نشان میدهد که چنین تناقضاتی، دلیلی بر بطلان ادعاهای بهائیت است.
کلیدواژهها: بهائیت، تناقض، بابیت، وحدت انسانی، تحری حقیقت، تساوی حقوق، خاتمیت، الوهیت.
پیشگفتار
روح انسانی دارای ابعاد چهارگانهای است: زیبایی (گرایش به زیبایی)، نیکی (علاقمندی به کار خوب)، راستی (منشاء جستوجوی حقیقت) و حس دینی (گرایش به معنویت). بُعد راستی، انسان را به حقیقتجویی و کشف واقعیتها وا میدارد. دین الاهی نیز بر پایه راستی استوار است و این معیار شناخت دین حقیقی از غیر حقیقی است. وجود تناقض در ادعاهای یک مدعی نبوت، نشانهی باطل بودن اوست. قرآن میفرماید: «اگر این کتاب از سوی غیر خدا بود، در آن اختلاف بسیار مییافتند.» (نساء، ۸۲) در تاریخ، مدعیان دروغین نبوت مانند مسلیمه کذّاب یا در عصر جدید، علیمحمد باب و میرزا حسینعلی بهاءالله با تناقضهایی که از آنان بروز کرده، افشا شدهاند.
این مقاله با بررسی گفتار و رفتار رهبران بهائی، بعضی تناقضها را نشان میدهد تا حقیقتجویان به واقعیتهایی که در این مرام هست، آشنا شوند. عقل به عنوان پیامبر درون، ابزار تشخیص حق از باطل است. با نگاهی به تاریخ بهائیت، از بابیت تا رهبری بهاءالله، عبدالبهاء و شوقیافندی، تناقضهای آشکاری دیده میشود که الاهی بودن این آیین را نفی میکند.
فهرستی از برخی تناقضها
پیش از ورود به جزئیات، فهرستی از مشهورترین تناقضها ارائه میشود:
۱. تناقض در درسناخواندگی باب و بهاءالله ۲. تناقض در ادعاها (مانند الوهیت و فنا) ۳. تناقض در استقامت و رفتار ۴. تناقض در ادب و توهینهایی که به دیگران کردهاند. ۵. تناقض در وجوب تبلیغ (مجاز در همه جا جز اسرائیل) ۶. تناقض در وحدت عالم انسانی و برابری همه انسانها ولی توهین به نژادها ۷. تناقض در تساوی حقوق زنان و مردان و احکام تبعیضآمیز. ۸. تناقض در خاتمیت پیامبر اسلام (پذیرش خاتمیت و ادعای نبوت جدید) ۹. تناقض در مقتضیات زمان (تغییر شریعت و دوام ابدی بهائیت) ۱۰. تناقض در وطندوستی و حمایت از استعمارگران 11. تناقض در علمدوستی و نهی از خواندن کتابهای غیربهائی 12. تناقض در شهادت همهی انبیاء ۱3. تناقض در جانشینی ازل ۱4. تناقض در طهارت اشیاء ۱5. تناقض در رهبران آینده ۱6. تناقض در مدت دوام بهائیت ۱7. تناقض در تعدد زوجات 18. تناقض در تطابق دین با علم و عقل 19. تناقض در آزادی بیان ۲0. تناقض در تحریف کتب آسمانی ۲1. تناقض در معجزه ۲2. تناقض در شخص حضرت مهدی ۲3. تناقض در نواب اربعه ۲4. تناقض در تحری حقیقت.
در ادامه، به تعدادی از این تناقضها میپردازیم و قضاوت با خوانندگان فرهیخته است که آیا چنین ادعاهایی با بودن ضدونقیض در گفتار و رهبران، میتواند سبب رستگاری باشد؟
1- تناقض در تحری حقیقت
بهائیت شعار تحری حقیقت و ترک تقلید را سر میدهد. عبدالبهاء میگوید: «اول اساس بهاءالله تحری حقیقت است… باید تقالید را بریزد و تحری حقیقت بکند.» (پیام ملکوت، ص۱۷) اما باب تدریس کتابی غیر از بیان را ممنوع کرده و حتی حکم به نابودی کتابهای غیربابی میدهد. (بیان، باب دهم، واحد چهارم) عبدالبهاء دوران باب را عصر گردنزن و کتابسوزی میخواند. (مکاتیب، ج۲، ص۲۶۶)
بهاءالله نیز تحقیق را نفی کرده و پذیرش بیچونوچرای کلام خود را واجب میداند. (بدیع، ص۱۴۵) او از دیدن آثار دیگران و شنیدن کلام مخالفان نهی میکند. (ادعیه محبوب، ص۴۲۷-۴۲۸) و نفس مخالفان را سمّ واگیر میشمارد. (گنجینه حدود و احکام، ص۴۵۰) غیربهائیان را حیوان میخواند. (بدیع، ص۲۱۳) و میگوید معترضان را باید فوراً اخراج کرد. (الواح وصایا، ص۱۲-۱۳)
این شعار برای جذب غیربهائیان است، اما پس از پذیرش، تحقیق ممنوع، و مخالفان از انسانیت خارج میشوند. عبدالبهاء حتی آشنایی کودکان بهائی با تعالیم غیربهائی را سبب رسوایی میداند. (مکاتیب، ج۵، ص۱۷۰) این ترس از تحقیق، نشاندهنده سستی باورها است. با وجود اینهمه تناقض، ادعا میکنند تناقض در مظاهر الاهی راه ندارد. (بدیع، ص۱۲۶)
2- تناقض در مطابقت دین با علم و عقل
بهائیت ادعا میکند دین با علم و عقل سازگار است. عبدالبهاء میگوید: «اگر مسائل دینی مخالف عقل و علم باشد، وهم است.» (خطابات، ج۲، ص۱۴۷) مبلّغان بهائی مانند اسلمنت و استن وودکاب نیز بر این تأکید دارند. (بهاءالله و عصر جدید، ص۲۲۶؛ آرامش برای جهان، ترجمه فناییان، ص 156.
اما باب مالکیت بیش از ۱۹ کتاب را ممنوع و 19 مثقال طلا بهعنوان کفاره تعیین میکند! (بیان عربی، .احد11، باب 7) بهاءالله علوم زمینی را بیارزش میداند. (اقتدارات، ص 111) و از شاهکاری علمی پرده برمیدارد. او میگوید اگر مس 70 سال در زمین بماند، به طلا تبدیل میشود. (ایقان، ص 104) عبدالبهاء عقل ضعیف را فاقد قوهی ادراک میداند. (پیام ملکوت، ص 93 به نقل از عبدالبهاء)
مدعیان تطابق دین با علم و عقل، با این تناقضها بطلان خود را نشان میدهند چون خودشان تناقض را دلیل و نشان باطل بودن مدعیان دانستهاند. (بدیع، ص۱۲۶)
3- تناقض در شعار وحدت عالم انسانی
سران بهائیت از یکطرف شعار وحدت سر میدهند. بهاءالله میگوید به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید. (مجموعه الواح مبارکه، ص 256) و توهین به دیگران را منع میکند. (خطابات، ج۱، ص۱۵۳)
اما باب ترکزبانان را خطرناک میخواند. (اسرارالاثار، ج2، ص154) و بهاءالله در جای دیگر، مردم شام را نحس و مردم آنجا را دور از قرب الاهی میداند. (اسرارالاثار، ج5، ص 200) همو دوستان خود را درّ و جواهر و دیگران را سنگریزه میداند و یک بهائی را از یک ملیون غیر بهائی برتر. (مائده آسمانی، ج4، ص 353) همچنین شیعیان را مشرک و معاشرت با آنان را حرام میداند. (مائده آسمانی، ج 4، ص 280) او غیربهائیان را انفُس خبیثه و بادهای مسمومکننده میداند که باید از آنان دوری کرد. (مائده آسمانی، ج 8، ص 39)
عبدالبهاء در سخنی نژادپرستانه، آفریقاییان را وحشی و بیعقل میخواند. (مکاتیب، ج1، ص 331) و در جای دیگر سیاهان آفریقایی را گاوهایی بهشکل انسان میداند. (خطابات، ج3، ص 48) از این نمونهها که با شعار وحدت عالم انسانی تناقض دارد، در متون بهائی بسیار است.
4- تناقض در تساوی حقوق زنان و مردان
بهاءالله در بارهی برابری زن و مرد میگوید فرق بین زن و مرد برداشته شد. (مائده آسمانی، ج8، ص 52) و عبدالبهاء سعادت عالم انسانی را با مساوات کامل بین زنان و مردان میداند. (خطابات، ج۲، ص 150)
در جای دیگری، بهاءالله زنان را یک نقیصه و مظهر سستی همت معرفی میکند و میگوید اگر زنان تلاش کنند، مرد محسوب میشوند. (پیام ملکوت، ص 232) و مردان را اقدم و اقوای بر زنان میداند. (گلزار تعالیم بهائی، ص288) از بارزترین تناقضها در این زمینه، اختصاص عضویت در بیتالعدل به مردان است که زنان حق شرکت در آنجا را ندارند. (گنجینه حدود و احکام، ص 219) تعدد زوجات هم تا دو زن در بهائیت مجاز است. (گنجینه حدود و احکام، ص 219) اما عبدالبهاء آن را حرام میشمارد! (ملحقاتی بر کتاب اقدس، ص 166) زنان نباید به حج بروند (گنجینه حدود و احکام، ص 67) و در ارث، سهم زنان کمتر از مردان است. (گنجینه، ص 117-119) موارد متعدد دیگری از عدم تساوی حقوق زن و مرد هست که نشان میدهد شعار تساوی، با احکام تبعیضآمیز تناقض دارد.
5- تناقض در تعلیم صلح عمومی و تحریم جنگ
یکی از شعارهای بهائیت، دفاع از صلح عمومی و تحریم جنگ است. بهاء میگوید: سلاح ممنوع است، حتی مجادله با سایر ملل جایز نیست. (گنجینه حدود و احکام، ص 272) عبدالبهاء نیز شعار صلح عمومی را شاهکار بهاءالله میداند. (خطابات، ج3، ص 78)
اما بهاءالله برای مبارزه با دشمنانش، شمشیر را از رو بسته و میگوید: بر دشمنانم مانند شعلهی آتش باش و برای دوستانم کوثر بقا. (ادعیه حضرت محبوب، لوح احمد) عبدالبهاء داستان کتک زدن کبابفروشی را نقل میکند که فقط گفته بود بابیها پیداشون شد؛ بهاءالله دستور داد او را بزنند. (خاطرات حبیب، ج1، ص 266) و عبدالبهاء جنگ برای جهانگشایی را ممدوح میداند و آن را بنیانی برای آشتی برمیشمرد. (بهاءالله و عصر جدید، ص 194) و نیز همین عبدالبهاء، از امریکای جهانخوار و انگلیس استعمارگر تعریفها کردهاست. (مکاتیب، ج۳، ص 34)
جالبتر از همه اینکه عبدالبهاء بعد از مرگ بهاءالله، با سرپیچی از وصیت پدر، بهجای برادرش، نوهی خودش شوقی را جانشین خود کرد و این سبب بروز اختلاف شدید و طرد بسیاری افراد شد. کاری که خلاف صریح شعار صلح عمومی است.
6- تناقض در شعار الفتبخشی دین
در راستای شعار بالا، عبدالبهاء میگوید دین باید سبب الفت باشد، و اگر دین سبب عداوت شود، بیدینی بهتر است. (پیام ملکوت، ص 34) و در مورد بهاءالله میگوید او سبب الفت و اتحاد بود. (خطابات، ج2، ص54)
اما همین بهاءالله با اینکه برادرش یحیی جانشین باب بود، و خودش 18 سال در خدمت او بود، اما همین که موقعیت را مناسب دید، ادعای جانشینی کرد و برادر را کنار زد. این اختلاف سبب ایجاد تفرقه شد و دو گروه بابی و بهائی پیدا شد و نزاع و کشتارهای فراوانی را ایجاد کرد. عزیه نوری خواهر بهاء میگوید خشونت بهاءالله مردم را به یاد یزید میانداخت. (تنبیه النائمین، ص 12) پس دین آنها نهتنها سبب الفت نشد، که موجب نزاع و جنگ و کشتار گردید. پس با معیار عبدالبهاء، بابیت و بهائیت هر دو باطل است چون موجب کشتار شد. پس از بهاء هم عبدالبهاء برادر را کنار زد، شوقی خانواده را طرد کرد.
7- تناقض در ترک تعصبات
یکی از شعارهای بهائیت، این است که تعصبات هادم بنیان انسانی است. عبدالبهاء میگوید ما از تعصبات جاهلی راحتایم. (مکاتیب، ج3، ص 43) اما همانطور که در قسمت 3 دیدیم، بهاءالله نسبت به پیروانش تعصب شدید دارد و آنها را درّ و جواهر میداند و دیگران را سنگریزههای بی ارزش! حتی کار را به جایی میرساند که میگوید هر کس بغض مرا در دل داشته باشد، شیطان در بستر مادرش وارد شدهاست. (گنج شایگان، ص 79) عبدالبهاء هم در تعصبی آشکار، از اخراج فوری مخالفان سخن میگوید و اینکه هیچ بهانهای از آنها پذیرفته نیست. (الواح وصایا، ص 12-13)
این تعصبات با شعار ترک تعصب در تناقض آشکار است.
8- تناقض در موضوع تبلیغ
بهائیان برای افزایش جمعیت خود، راهبردشان تبلیغ عمومی و حتی اجباری است. شوقیافندی (سومین رهبر بهائیان) تبلیغ را یك وظیفهی اجباری و عمومی میداند و میگوید تبلیغ فقط برعهده مبلغان نیست و همه باید تبلیغ کنند، لذا همه بهائیان را به تبلیغ امر میكند: « تبلیغ امرالله و نشر نفحاتالله فقط بهعهده مبلّغین لایق و فصیحالبیان گذارده نشده، زیرا در الواح و آثار مباركه تصریح گردیده كه تبلیغ و تنشیر، مخصوص طبقه معینی از نفوس مانند طبقه روحانیون در ادوار قبل نبوده، بلكه عموم یاران، عهدهدار این امر عظیم هستند و تحدید تبلیغ برای نفوس معدود، مخالف و مباین با نصوص و تعالیم الهیه است. (درس تبلیغ، ص 11)
او انواع راهکارها و شگردهای مخفیانه را در موضوع تبلیغ، مجاز میشمرد: «درهرصورت باید تبلیغ نمود؛ ولی به حکمت؛ اگر جهاراً (آشکارا) ممکن نه، خفیاً (مخفیانه) به تربیت نفوس پردازند و سبب حصول روح و ریحان در عالم انسان شوند؛ مثلاً نفسی از احباء با نفسی از غافلین طرح دوستی و راستی اندازد و به کمال مهربانی با او معاشرت و مجالست نماید، کمکم آن شخص غافل را بیدار کند و آن نادان را دانا نماید.» ( امر و خلق، ج 3، ص 495) با تمام این اجبارها در امر تبلیغ و ضرورت آن، تبلیغ در کشور فلسطین اشغالی، ممنوع و غیرمجاز است. شوقی از سویی میگوید تبلیغ تکلیفی الاهی است و قابلتعطیل نیست و از سویی تبلیغ در اسرائیل را ممنوع میشمرد. حتی سفر به اسرائیل هم بدون اذن تشکیلات بهائی ممنوع است، به حدی که موجب مجازات سنگین طرد روحانی و اخراج از بهائیت میشود.
این تناقض (اجباری بودن تبلیغ با ممنوعیت تبلیغ در اسرائیل) در شرایطی است که بهائیان بهترین شرایط و امکانات را در اسرائیل دارند ، به نوعی که همسر شوقیافندی (روحیه ماکسول) در دیدار با بن گوریون نخستوزیر اسرائیل میگوید بهائیت همچون حلقههای زنجیر با اسرائیل پیوند دارد و اعلام میدارد ما بهائیان به اینجا تعلق داریم: «خانم ربانی (روحیه ماکسول) بدون اندک تردید و با نهایت تأکید اظهار میدارد که ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم، من ترجیح میدهم که جوانترینِ ادیان در یکی از تازهترین کشورهای جهان نشوونما نماید و درحقیقت باید گفت آیندۀ ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است.» (مجله اخبار امری، دیماه 1340)
9- تناقض در شعار تعدیل معیشت
تعدیل معیشت عمومی نیز یکی از شعارهای بهائیت است. تعدیل به معنای تقسیم کردن از روی عدالت و مساوات است؛ یعنی معیشت همگان بهطور عادلانه تأمین شود. عبدالبهاء دربارۀ مساوات میگوید: «سادساً مساوات بین بشر است و اخوّت تامّ. عدل چنین اقتضا مینماید که حقوق نوع انسانی جمیعاً محفوظ و مصون ماند.(پیام ملکوت، ص 30) او همچنین دربارهی رعایت اعتدال و کم شدن فاصلهی طبقاتی میگوید: «بهتر آن است که اعتدال به میان آید و اعتدال این است که قوانین و نظاماتی وضع شود که مانع ثروت مفرط بیلزوم بعضی نفوس شود و دافع احتیاج ضروریّه جمهور گردد.» ( پیام ملکوت، ص 142)
همین جناب عبدالبهاء، برخلاف آنچه درباره برقراری مساوات و تعدیل معیشت عمومی گفته بود، از غیرممکن بودن برقراری مساوات سخن میگوید: «مساوات ممکن نیست … زیرا در ایجاد، بشر مختلفند. بعضی در درجه اوّل عقلند و بعضی درجه متوسّط و بعضی بهکلّی از عقل محرومند. حال آیا ممکن است، نفسی که در درجه اعلای عقل است، با نفسی که هیچ عقلی ندارد، مساوی باشد؟ (پیام ملکوت، ص 134) در چنین شرایطی چگونه از تعدیل و مساوات سخن میگویند؟ صاحبان عقول بالا ثروتمندتر میشوند و صاحبان عقول متوسط یا محرومان از عقل، فقیر و محتاج. اگر نمیتوان ثروتمندان را برای کمک به فقرا مجبور نمود، مالیات هم کفاف تعدیل و تساوی معیشت را نمیکند. پس به چه طریق و راهکاری میخواهند این تعدیل معیشت را تحقق بخشند؟
در برابر، جناب بهاءالله با یک حکم جنجالی، شکاف بین فقیر و غنی را عمیقتر مینماید و آن حلال کردن رباخواری است. او با طاهر دانستن و حلال نمودن ربا، گامی برخلاف تعدیل معیشت عمومی برداشته و میگوید از این زمان، ربا را حلال کردیم و این حکم از طرف خدا آمده است: «ربا را مثل معاملات دیگر که ما بین مردم متداول است، قرار فرمودیم؛ یعنی ربح نقود، از این حین که این حکم مبین از سماء مشیت نازل شد، حلال و طیب و طاهر است.» ( گنجینه حدود و احکام، ص 202) با تجویز ربا و ویژهخواری، روزبهروز فقرا، فقیرتر و اغنیا، ثروتمندتر خواهند شد، زیرا بر اساس آموزههای بهائیت، فقیر به دلیل کمبهره بودن یا بیبهره بودن از مادیات، میتواند از ثروتمند قرض ربوی بگیرد، ازاینرو مجبور میشود در مسیر هرچه غنیتر شدن او و نابودی خود گام بردارد و این پیامد ناکارآمدی شعارها و بدفرجامی احکام بهائیت است؛ ضمن آنکه هیچ راهکار دیگری هم برای تعدیل معیشت ارائه نمینمایند.
10- تناقض در بیتالعدل
«بیتالعدل»، نام تشکیلاتی است که بهائیت برای اداره امور، پیشنهاد نموده و برپایی بیتالعدل و محکمه کبری (دادگاه بزرگ) از شعارهای دوازدهگانه آنهاست. بهاءالله دربارهی لزوم راهاندازی بیتالعدل و اطاعتپذیری از سران آن مینویسد: «امور ملت معلق است به رجال بیت عدل الاهی… ایشان ملهماند به الهامات غیبی الاهی. بر كل، اطاعت لازم.( اشراقات، ص 79) یعنی الهامات معنوی الاهی بر اینان فرود میآید و دارای عصمت و مصون از خطا هستند و اطاعت از آنان، بر همگان لازم و واجب است.
دربارۀ ترکیب آن هم شوقی میگوید این نظم بدیع که در تاریخ سابقه ندارد و از ابتکارات بهاءالله است، از دو بخش تشکیل میشود: اول، ولیّ امرالله که باید از نسل ذکور بهاءالله باشند و رهبری بیتالعدل را بهعهده دارند و دوم اعضای نهنفره انتخابی. رکن اصلی ولیّ امرالله است که بدون آن، بیتالعدل ناقص است و جدایی این دو را محال میداند. (توقیعات مبارکه، ص 301) همچنین میگوید: «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءاللّه منتزع شود اساس این نظم متزلزل … ولیّ امر، رئیس لاینعزل این مجلس فخیم است… بدون این مؤسّسه (ولایت امرلله) وحدت امراللّه در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد … و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظائف تقنینیّۀ منتخبین ضروری است، سلب شود.» (دور بهائی، ص 79-83)
اما واقعیتی که اتفاق افتاد، در تناقض با این نقشۀ پیشنهادی شد. زیرا شوقی که از نسل بهاءالله بود، عقیم بود و فرزندی نداشت که ولی امرالله باشد! بیتالعدلی که تشکیل شد، بدون ولی امرالله ماند، درنتیجه رکن رکین آن از بین رفت و ناقص ماند و از مشروعیت افتاد.
با توجه به اینکه گفتند ولی امر، رئیس لاینعزل این مجلس فخیم است و جدایی بیتالعدل از ولی امرالله ممکن نیست، اکنون که عنصر ولیّ امرالله وجود نیست، بیتالعدل معنی ندارد. بیتالعدل پس از شوقیافندی، ولی امری ندارد و بیتالعدل بدون حضور او اداره میشود، لذا طبق نصوص بهائی، مشروعیت ندارد و این در تناقض با طرحی است که خود رهبران تعیین نمودهاند.
11- تناقض در وحدت لسان و خط
تعلیم وحدت لسان و خط یکی دیگر از شعارهای دوازدهگانه بهائیت است که بهعنوان یک ابتکار مطرح میکنند. بهاءالله مطرح میکند هرکس باید یک زبان مادری و یک زبان بینالمللی بیاموزد: «از قبل فرمودیم، تکلّم به دو لسان مقدّر شد و باید جهد شود تا به یکی منتهی گردد و همچنین خطوط عالم، تا عمرهای مردم در تحصیل السن مختلفه ضایع نشود و باطل نگردد و جمیع ارض، مدینۀ واحده و قطعۀ واحده مشاهده شود.(پیام ملکوت، ص 33) عبدالبهاء نیز درباره وحدت زبان میگوید: «هر نفسی محتاج دو لسان است. یکی خصوصی، یکی عمومی. تا جمیع بشر زبان یکدیگر بدانند و به این سبب سوءتفاهم بین ملل زائل شود… چون زبان یکدیگر را بدانند سوءتفاهم نماند. جمیع باهم الفت و محبت نمایند، شرق و غرب اتحاد و اتفاق کنند.» (خطابات، ج 2، ص 230)
گذشته از آنکه آیا چنین چیزی امکان دارد یا نه و آیا اینهمه ادبیات و فرهنگهای مختلف که بهصورت بیانی شکل گرفتهاند، قابل وحدت و جمع شدن در یک زبان خواهند بود یا نه، دیدگاههای متناقض رهبران بهائی برای تحقق این شعار را با هم مرور میکنیم. بهاءالله درباره زبان فارسی در پیام ملکوت، ص 111 میگوید زبان فارسی خوب است؛ این زبان بینالمللی باشد که همه به آن زبان ملیح و نمکین سخن گویند. البته جای این سؤال هست که اگر زبان فارسی را شایسته این مقام میدانند، چرا کتابهای خود مثل کتاب اقدس را به زبان عربی نوشتهاند!
جالب است بدانیم عبدالبهاء بر خلاف نظر پدر به آموزش زبان اسپرانتو دعوت میکند: «الحمد لله دکتر زمنهوف، لسان اسپرانتو را اختراع نموده؛ باید قدر آن دانست، چه که ممکن است این لسان عمومی شود. لهذا باید جمیع آن را ترویج نمایند تا روزبهروز تعمیم یابد و در مدارس تعلیم دهند و در جمیع مجامع به این لسان تکلّم نمایند تا جمیع بشر زیاده از دو لسان محتاج نشوند؛ یکی لسان وطنی، یکی لسان عمومی. (بهاءالله و عصر جدید، ص 186) اما خود ایشان در جای دیگر به آموزش زبان فارسی سفارش میکند: «تا توانی همّت نما که زبان پارسی بیاموزی، زیرا این لسان عنقریب در جمیع عالم تقدیس خواهد گشت و در نشر نفحاتالله و اعلاء کلمةالله و استنباط معانی آیاتالله مدخل عظیم دارد. (پیام ملکوت، ص 114)
در این میان و در تناقض با نظر بهاءالله و عبدالبهاء، مبلغ بهائی اشراق خاوری هم سرگردان شده و درباره آموزش زبان عربی مینویسد: «مولای عزیز تأکید فرمودهاند که اطفال و جوانان احبّاء، لسان عربی را نیز بیاموزند و برای استفاده از الواح و آثار مبارکه قواعد این زبان فصیح را فرا گیرند… قبلاً راجع به اهمّیّت لغت عربی و تعلیم آن به اطفال در آن سامان دستور صریح صادر، مسامحه و اهمال جائز نه.(گنجینه حدود و احکام، ص206) اما هم ایشان در جای دیگری از فراگیری زبانهای انگلیسی و آلمانی سخن میگوید: «از دیرزمانی اراده متعالیه مولای عزیز بر این تعلّق گرفته که جوانان بهائی در فرا گرفتن لغت انگلیزی، در رتبه اولی و تحصیل لغت آلمانی، در رتبه اُخری سعی و جدّیّت تامّه مبذول دارند و در این دو لسان غربی، مخصوصاً انگلیسی مهارت بسزا یابند…»(گنجینه حدود واحکام، ص 205) در میان این تناقضگوییها، پیدا کنید تکلیف وحدت لسان و خط چه میشود؟!
نتیجهگیری
تناقضات فراوان در بهائیت، از شعارها تا احکام و رفتارها، نشاندهندهی غیرالاهی بودن آن است. بر اساس معیار قرآن و عقل، وجود اختلاف بطلان را اثبات میکند. این مقاله با استناد به منابع خود بهائیان، حقیقت را روشن میسازد تا حقیقتجویان گمراه نشوند.
در این مقاله، تعداد کمی از انبوه تناقضهای رفتاری و گفتاری سران بهائیت – که در ابتدای مقاله فهرست آنها آمد- به خوانندگان محترم عرضه شد. اینک هرکسی میتواند با تکیه بر عقل، حکم کند آیا چنین مرامی شایستگی پیروی دارد؟
نظرات بسته شده است.