بهائيت  از ديدگاه روشنفکران و منتقدان مسيحی (دکتر ورنون الوین جانسون)

55

چکیده

دکتر ورنون الوین جانسون (۱۹۳۳- ۲۰۲۲) دانش‌آموختۀ رشته الهیات در حوزه و دانشگاه مسیحی، نویسنده و منتقد، که سابقۀ خطابه و وعظ کلیسایی دارد، در مسیر مطالعات دینی خود با بهائیت آشنا شد. او ضمن مطالعۀ کتاب‌های آکادمیک و آثار مبلّغان و منتقدان بهائی، در جلسات تبلیغی بهائیان نیز حضور یافت و به‌صورت رودررو، با سرشناسان بهائی و فرهنگ آنان آشنا شد و پس از هشت سال مطالعه و تحقیق گستردۀ کتابخانه‌ای و میدانی، اقدام به نگارش پایان‌نامه دکترای خود در رشته فلسفۀ دین کرد. او در این تحقیق دقیق نشان داد 1- در تمام مراحل تغییر بابیت به بهائیت، فردی که به ریاست گروه رسیده، تغییرات بدعت‌آمیزی در گروه ایجاد کرده و 2- براثر تمایلات غرب‌گرایانه‌ی سران بهائی، آنچه امروزه به‌عنوان بهائیت معرفی می‌شود، ماهیتی بسیار متفاوت از آیین بابی ــ بهائی اولیه داشته و بسیار متأثر از فرهنگ و سنن غربی و مسیحی است.

دکتر جانسون عقیده دارد بهائیت گرچه پوششی از مسیحیت و مدرنیته و فرهنگ نوین غربی بر تن کرده، ولی آیینی دگم، با کتاب احکام غیرقابل‌تغییرِ قرن نوزدهمی است.

کلیدواژه‌ها: منتقدان بهائیت، مسیحیت و نقد بهائیت، بدعت‌ها در بهائیت، تناقضات بهائی، طرد در بهائیت، اختلاف و انشعاب در بهائیت، ورنون الوین جانسون.

 

از زمان پیدایش آیین بهائی تاکنون آموزه‌های این نحلۀ فکری همواره در معرض نقد و انتقاد قرار داشته است. تشکیلات بهائی با تعابیر مغرضانه و متهم کردن منتقدان به بی‌سوادی، ناآشنایی با مفاهیم بهائی، جاه‌طلبی و عناد،و …… به ایشان حمله می‌کند و سعی دارد تأثیر کلام منتقدان بر بهائیان را كاهش داده و سخنان آنان را بی‌اعتبار نماید.

در حوزۀ بررسی و نقد بهائیت، نویسندگان و محققان مسیحی قدم پیش نهاده و ضمن مطالعه و بررسی بابیت و بهائیت، تحقیقات ارزنده‌ای را منتشر نموده‌اند. با ورود مبلّغان بهائی به اروپا و امریکا، در اوائل قرن بیستم، علمای مسیحی جهان متوجه این واقعیت شدند که بهائیت نه‌‌تنها برای مسلمانان خطر فریب‌کاری دارد؛ بلکه برای پیروان دیگر ادیان الاهی نیز، از نظر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، دغدغه‌آفرین و مشکل‌ساز است. لذا اندیشمندان غربی، تکاپوی تبلیغی بهائیان را برنتافته و درصدد مقابله با اهداف تبلیغ تهاجمی و مقاصد سیاسی پنهان و مزوّرانه آن‌ها برآمدند.

ازجمله پژوهشگران سرشناس مسیحی که مطالعاتی در حوزه بهائیت انجام داده‌اند، می‌توان به ورنون الوین جانسون اشاره کرد.

ورنون جانسون به‌عنوان کشیش یک مأموریت تبلیغی در تگزاس داشت و چند سال در کلیسایی در اوکلاهما خدمت کرده‌است. او یک کشیش انجیلی بود که به مطالعه و بررسی بهائیت علاقه داشت و در کلیساهای مختلف اجرا داشته است.

جانسون دو کتاب و یک مقاله درباره بهائیت دارد. ایشان در سال ۱۹۷۵، پایان‌نامه دکترای خود را با عنوان “تحلیل تاریخی دگرگونیهای حساس (بدعتها) در سیر تحول آیین بهائی”، در بیش از ۴۵۰ صفحه نوشت. در این مقاله تنها به بعضی بدعت‌های بهاءالله اشاره می‌شود. کتاب در هفت فصل نوشته شده و نشان می‌دهد:

  • در تمام مراحل تحول و جانشینی در آیین بابی ــ بهائی، فردی که به ریاست گروه می‌رسد، برای توجیه حقانیت خود، ناگزیر از ایجاد تغییرات اساسی و بدعت‌آمیز در تعالیم مبنایی پیشین گروه است.
  • در هر مرحله، افراد سرشناس مرحلۀ پیشین، که از نزدیکان و پیروانِ رهبر پیشین بودند، به دلیل آگاهی از مفاد تعالیم، با مدعی رهبری جدید و یا تغییرات و بدعت‌های موردنظر او مخالفت کرده‌اند و به همین دلیل طرد و از گروه اخراج شده‌اند و افراد عادی و جدیدالورود و کمتر مطلع از تعالیم، در گروه مانده‌اند.
  • گروهی که مدعی ایجاد وحدت عالم انسانی است، در هر مرحله از تحول و جانشینی خود، ناچار از طرد و اخراج تعدادی از افراد اصلی و هسته مرکزی خود بوده است.
  • گرچه این آیین ابتدا در ایران و با استفاده از برخی مبانی و زمینه‌های شیعی و اسلامی ایجاد شد، ولی با اخراج سران بابی از ایران و تمایلات غرب‌گرایانه بعدی سران بهائی، آنچه امروزه در کشورهای غربی به‌عنوان بهائیت معرفی می‌شود، ماهیتی بسیار متفاوت از بهائیت اولیه داشته و بسیار متأثر از فرهنگ و سنن غربی و مسیحی است. او در پیش‌گفتار پایان‌نامۀ خود می‌نویسد:

« پایان‌نامه به چهار «تحول و بدعت اساسی» بهائیت می‌پردازد:

۱- رقابت و درگیری بین بهاءالله و برادر ناتنی‌اش صبح ازل (ازلی‌ها)،

۲- رقابت و درگیری بین عبدالبهاء و برادر ناتنی کوچک‌ترش محمدعلی افندی (وحدت‌گرایان)،

۳- رقابت و درگیری بین شوقی و مخالفانش (روث وایت، احمد سهراب، جولی شانلر و بهائیان آزاد آلمان)،

۴- رقابت و درگیری بین بیت‌العدل و پیروان چارلز میسون ریمی (ریمی‌ها).

این گروه‌هایی که با رهبران بهائی مخالفت می‌کنند، گروه‌هایی هستند که جریان اصلی بهائیان (اکثریت) آن‌ها را ناقضین می‌خوانند و توصیه می‌کنند بهائیان نوشته‌های آن‌ها را نخوانند. طبعاً تاریخ و عقاید چنین گروه‌هایی در میان بهائیان گروه اکثریتِ پیرو بیت‌العدل حیفایی نسبتاً ناشناخته است. بهائیان حیفایی حتی پیروان بهاءالله را بهائیان واقعی ندانسته و آن‌ها را خارج از کیش خود می‌دانند.

بهائیان ، اتهام و برچسب نقض عهد و میثاق را یک بیماری خطرناک و مسری می‌دانند (و معتقدند این بیماری می‌تواند آن‌ها را “مبتلا و آلوده و گرفتار” کند). بنابراین بسیاری از بهائیان فاصله ایمن با ناقضین را حفظ می‌کنند! آنها عمداً از کسانی که «ناقضین» نامیده می‌شوند، فاصله می‌گیرند تا به بیماری مبتلا نشوند! ولی انصاف درمورد این گروه‌ها و جمعیت‌های رانده‌شده این است که آن‌ها خود را پیروان بهاءالله دانسته و «ناقض و پیمان‌شکن» نمی‌دانند[1]، بلکه گروه اصلی و اکثریت، یا بهائیان حیفایی را منحرف و “ناقضین واقعی” می‌نامند! آن‌ها بر این باورند که این فقط یک ترفند از سوی سران بهائیان حیفایی است که به آن‌ها برچسب “ناقض عهد و میثاق” بزنند تا توده بهائیان را در غفلت از واقعیت نگه دارند. امیدوارم این اثر توسط کسانی که در هر دو طرف موضوع هستند، مفید و شایستۀ قدردانی تلقی شود.»

چالش آیین بهائی و پیش‌زمینۀ مطالعه

ورنون جانسون مطالعۀ خود را با نگاهی به ادعاهای بهائی شروع می‌کند: «بهائیان نه‌تنها مدعی هستند که بهاءالله رجعت و بازگشت مسیح و سایر پیامبران الهی است، بلکه می‌گویند باید در او راه حل بیماری‌های جهان را یافت! اگر ملت‌ها، نژادها، مذاهب و دیگر گروه‌های مردمی وحدت خود را در بهاءالله بیابند، بسیاری از مشکلات کنونی جهان از بین خواهد رفت و هر مشکلی که باقی بماند، با تدبیر نظم اداری الهی و تشکیلات بهائی حل خواهد شد! مدیران تشکیلاتِ هدایت‌شدۀ الهیِ بهائی هم به چیزی کمتر از اتحاد همه تقسیم‌بندی کنونی جهان، اعم از نژادی، دینی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جنسی ــ در یک برادری جهانی و ایمان مشترک بهائی ــ راضی نیستند! پس جای تعجب نیست که جرج کریگ استوارت فریاد زد: “از بین تمام رؤیاهای خارق‌العاده و عجیبی که تابه‌حال انسان‌ها دیده‌اند، این یکی خودخواهانه‌ترین و جاه‌طلبانه‌ترین است!”

جناب جانسون پس از چندین سال مطالعۀ کتاب‌های گروه‌های مختلف بهائی، گفت‌وگو و تبادل نظر با افراد سرشناس هر گروه و شرکت در جلسات آموزشی و تبلیغی این گروه‌ها، سرانجام به جمع‌بندی دیدگاه‌های خود در دو کتاب اشاره‌شده در بالا پرداخت، که اینک به بیان گزیده‌ای از آن‌ها، که حاوی اندیشه و نظرات او دربارۀ آیین و جامعه بهائی است، می‌پردازیم.

 نقطه نظرات جانسون در نقد بهائیت

او در مطالعاتی که داشت متوجه این نکته شد که بابیت و بهائیت در طول تاریخ خود، شاهد تغییرات و تحولات فراوانی بوده‌است. بر این اساس او در تحلیل تاریخی، دگرگونی‌های حساس و بدعت‌ها را به شرح زیر نشان داده است :

۱-  تبدیل آیین بابی به آیین بهائی توسط بهاءالله.

۲-  تغییر و تبدیل صورت‌گرفته در بهائیت توسط عبدالبهاء برای تبدیل آن به آیینی غربی و اجتماعی‌تر، با ظاهر و مضامین مسیحی.

۳-  تغییر و تبدیل صورت‌گرفته توسط شوقی‌افندی برای تبدیل امر بهائیِ کمتر سازمان‌یافته و کمتر تشکیلاتی، به آیینی عرفی، کاملاً سازمان‌یافته، انحصاری و با تعریف محدود.

۴-  تحول و بدعت نهایی از آیینی تحت ولایت و ریاست یکی از نوادگان منصوب و زندۀ بهاءالله به آیینی که توسط هیأتی متشکل از ۹ مقام منتخب هدایت می‌شود که دورۀ مدیریت آن‌ها موقت است.

اصطلاح «بدعت بهائی» برای اشاره به تغییراتی در آیین بهائی به کار می‌رود که شکل پیشین آن را به‌طرز چشمگیری تغییر داده است.

مطالعۀ این تحولات و بدعت‌ها در بهائیت حداقل به سه دلیل مهم است:

۱-  آن‌ها ویژگی بارز بهائیت را نشان می‌دهند،

۲-  آن‌ها کلید درک صحیح بهائیت هستند،

۳-  آن‌ها برخی از مباحث فرعی در مطالعه امربهائی را تبیین و روشن می‌کنند.

بهائیت در بازۀ زمانی کوتاه عمر خود، چنان تغییرات فوق‌العاده‌ای را تجربه کرده که این تغییرات به ویژگی بارز امر بهائی تبدیل شده است.

مقدمه‌های کتاب‌ها و نوشته‌های بهائیِ اصلاح‌شده، تغییریافته و تجدیدنظرشده، به‌درستی، تصدیق بهائیان نسبت به این تغییرات را نشان می‌دهد. مقدمه چاپ ۱۹۳۷ کتاب معروف اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، که اولین بار در ۱۹۲۳ منتشر شده، توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کند که “دیدگاه‌های نویسنده، که برخی از آن‌ها قبل از نوامبر ۱۹۲۱ نوشته شده است ــ زمانی که عبدالبهاء فرزند بهاء و جانشین او از دنیا رفت ــ در موارد و جنبه‌هایی با ماهیت تحول‌یافته امروزین بهائیت مطابقت ندارد.

آگاهی از تغییرات و بدعت‌های بهائی، فرد را قادر می‌سازد تا با حداقل سردرگمی، ادبیات وکتب مربوط به بهائیت را مطالعه کند. خواننده می‌تواند کتاب‌ها و مقالات مختلف را با توجه به دوره‌های مربوط به تحول بهائی دسته‌بندی کند و سپس از نقطه‌نظر کل فرایند تحولات ارزیابی کند. بنابراین، نوشته‌ها در به تصویر کشیدن وضعیت بهائیت در زمان نگارش آن، مهم می‌شود. به این ترتیب، آگاهی از این تغییرات به دانشجو کمک می‌کند تا کمتر گرفتار سردرگمی ناشی از تضاد بین مطالب نوشته‌شدۀ قبلی و متأخر و بین آثاری که تغییرات و بدعت‌ها را در نظر می‌گیرد و ادبیاتی که به آن‌ها توجه نمی‌کند، شود.

انشعاب در بهائیت

بر این اساس است که می‌بینیم در بهائیت انشعاب‌های فراوان رخ داده است. با هر دگرگونی و تغییری که پیش آمده، درگیری درون‌گروهی رخ داده است. این نکته بسیار مهم است، زیرا بهائیان مدعی‌اند که بهائیت نقش ابزار خداوند برای ایجاد وحدت نهایی نوع بشر است، اما اگر امر بهائی نتواند وحدت و هماهنگی را در خانواده‌ی خود حفظ کند، چگونه می‌توان انتظار داشت که صلح و وحدت را در کل جهان به ارمغان بیاورد؟ چرا آیینی که می‌خواهد کل بشریت را متحد کند، در هر مرحله، در درون خانواده و گروه کوچک خود به جناح‌های مختلف و متخاصم تقسیم شده است؟ مطالعه تحولات بهائی و تعارضات و تغییرات آن، به روشن شدن این سؤال مهم کمک می‌کند.

بدعت‌های صورت‌گرفته به‌وسیلۀ شوقی‌افندی چنان تغییراتی در آیین بهائی ایجاد کرده که نوشته‌ها و آداب و تعالیم پیشین بهائی شکلی منسوخ به خود گرفته و نباید آن‌ها را توصیفی از آموزه‌ها و سیاست‌های بهائی امروزین در نظر گرفت.

بدعت‌های بهاء در آیین بابی

دوره میان مرگ باب تا مرگ بهاءالله (۱۸۵۰-۱۸۹۲) با دسیسه، رقابت، سرکوب و تحریف ادبیات و نوشتارهای بابی و حتی قتل درون‌گروهی مشخص و متمایز شده‌است. این دورۀ پردردسر، شاهد دگرگونی تدریجی آیین بابی به آیین بهائی است! این دوره به دو دورۀ فرعی تقسیم می‌شود:

۱- قبل از اعلان ادعای بهاءالله، ۲- بعد از اعلام ادعای بهاءالله.

دوره قبل از اعلان ادعای بهاءالله

آنچه واقعاً در دورۀ قبل از اعلام ادعای بهاءالله رخ داده، به دلیل ادبیات تحریف‌شده و ادعاها و تفاسیر ارائه‌شدۀ مختلف، تا حدود زیادی مبهم است. ادوارد براون این زمان را دورۀ برتری صبح ازل می‌داند که در آن بهاءالله به‌تدریج، با براندازی اقتدار مشروع صبح ازل، بر بابیان حاکم می‌‌شود. این تفسیر عموماً در مطالعات پژوهشگران غیربهائی دربارۀ بابیت ارائه و بیان شده است. بهائیان، عموماً بر این باورند که صبح ازل فقط دارای رهبری و مرجعیت اسمی بود و بهاءالله، حتی در دوره قبل از اعلان امر خود، رهبر واقعی گروه بابی بود، هرچند در پشت پرده قرار داشت !

موضوع عمدتاً حول این سؤال می‌چرخد که آیا باب، صبح ازل را به‌عنوان جانشین خود منصوب کرده یا نه؟ و اگر چنین است آیا صبح ازل واقعاً رهبر گروه بابی بوده یا صرفاً رهبری پوششی برای حفاظت از جان بهاءالله بوده است؟ حسن موقر بالیوزی می‌نویسد “بهائیان هرگز بلافاصله پس از اعدام باب، رهبری میرزا یحیی را زیر سؤال نبردند” و از شوقی نقل می‌کند که میرزا یحیی رهبر رسمی و شناخته‌شدۀ بابیان بوده است. شوقی هم از میرزا یحیی به‌عنوان «نامزد و منتخب خود باب» یاد می‌کند، که لزوماً نامزد و منتخب باب به‌عنوان جانشین وی بوده است.

ادوارد براون مطمئن بود که باب صبح ازل را به‌عنوان جانشین خود منصوب کرده است و دلایل خود را هم بیان کرده که چون خارج از بحث ماست، به آنها نمی‌پردازم.

موضوع ادعای بهاءالله

ازجمله موضوعات مربوط به مسأله جانشینی باب این است که بهاءالله از چه زمانی شروع به این تصور کرد که کسی است که باب پیشگویی کرده است. دو دیدگاه قابل‌تفکیک است:

یک دیدگاه این است که بهاء به‌عنوان یک بابی وفادار عمل می‌کرد و تسلیم قدرت و قیادت میرزا یحیی بود و فقط در مرحلۀ بعد تصمیم می‌گیرد ادعای خودش را مطرح کند و کنترل کامل جنبش بابی را در دست بگیرد. این نظر و دیدگاه براون است. او معتقد است: “از زمان آزادی بهاء از حبس ۱۸۵۲ و تا چند سال بعد، بهاء همانطورکه نوشتههای خود او ثابت میکند، آشکارا پیرو صبح ازل و وفادار به او بود؛ همانطورکه قبلاً پیرو باب بوده است.”

از نظر براون، این وضعیت ادامه داشت تا اینکه بهاءالله تصمیم گرفت آشکارا کنترل آیین بابی را به دست بگیرد. او خود را “من یظهره الله” اعلام کرد و از صبح ازل و جوامع بابی در مناطق ایران، ترکیه، مصر و سوریه خواست که او را تصدیق کنند و گفتارش را به‌عنوان کلام خدا بپذیرند.

دیدگاه دیگر این است که بهاءالله از خیلی قبل‌تر قصد داشت ادعایی را مطرح کند و پایه و اساس در اختیار گرفتن و کنترل کامل گروه بابی را بنا نهاده بود. کتاب  “نقطةالکاف” گزارش می‌دهد درحالی‌که هنوز باب و قدوس زنده بودند، بهاءالله مورد سوءظن قرار گرفت و گفته شد که او احتمالاً طرحی برای راه انداختن عَلَم و کُتَل و دسته و گروه برای خود دارد.

به گفته بهائیان، بهاءالله اولین بار در سیاه‌چال طهران (۱۸۵۲) از اشراق و احساس روحانی در خود آگاه شد، اما برای «مدت بیش از ده سال» فقط «به زبان رمز و تمثیل در رسائل، تفاسیر، دعاها و رساله‌ها» به این حس خود اشاره می‌کرد که «وعدۀ باب قبلاً محقق شده است» و «فقط تعداد کمی از نزدیکانش این هاله را که هنوز آشکار نشده بود، درک کردند!

تغییرات و بدعت‌های بهاء

هنگامی که بهاء در ادرنه آشکارا خود را موعود و «کسی که خدا آشکارش خواهد کرد» اعلام کرد، حمایت اکثریت قاطع جامعه بابی را به دست آورد.

مشکل پیش روی بهاءالله با مشکل پطرس و پولس که در کلیسای اولیۀ مسیحیت رخ داد، مقایسه می‌شود. اولی در روابط شخصی نزدیک‌تر با مسیح بود تا دومی، اما به دلیل پیروزی دومی است که مسیحیت به‌جای اینکه فرقه‌ای مبهم از یهودیت باشد، اکنون دین کشورهای غربی شده است.

بهاءالله به تعبیری، به‌عنوان یک اصلاحگر در درون بابیت عمل کرد، اما برای ایجاد اصلاحاتی که لازم می‌دانست – که شامل تغییر برخی احکام و قوانین بابی می‌شد- لازم بود نقش مظهر جدید بابی را هم بر عهده بگیرد. بهائیان هنوز هم تاریخ ، شروع آیین خود را با اعلان بابیت علی محمد باب می‌دانند، نه با اعلان ادعای بهاءالله!

این ملاحظات این پرسش را مطرح می‌کند که آیا بهائیت یک آیین متمایز از آیین بابی است یا اینکه بهائیت مرحلۀ پیشرفته و اصلاح‌شده بابیت است؟

بهاءالله، به زعم خود، برخی از عناصر مشخص و غیرضروری بابیت را، که به نظر او عوامل بازدارنده‌ای برای پذیرش گسترده آیین جدید هستند، کنار زد و برخی از قوانین بابی را مستقیماً نسخ کرد و کنار گذاشت. آموزه‌های خاص خود را به بابیت اضافه کرد، به‌ویژه آن‎هایی که از تماس با فرهنگ و تمدن غربی الهام گرفته شده بود. او همچنین از نظر بهائیان و به ادعای خود مظهر مستقلی است. تنها با این اختیارات، توانست اصلاحاتی را که می‌خواست انجام دهد. پس از نظر تئوریک، بهائیت از بابیت متمایز است.

از نظر تاریخی، نزدیکی و ارتباط آشکار این دو، آن‌ها را از تمایز شدید باز می‌دارد. از نظر اعتقادی، بهائیان این دو آیین را اساساً مرتبط می‌دانند؛ زیرا بابیت، به‌طور خاصی آماده‌کنندۀ زمینه برای بهائیت است. این امر به‌ویژه درمورد ادعای مبشّر بودن باب برای بهاءالله صادق است.[2] بنابراین، نقش دوگانه بهاءالله به‌عنوان مصلح و مظهر مستقل، درعین‌حال که آیین او را مستقل می‌سازد، اما آن را به آیین بابیه پیشین همراه با بدعت‌ها و تغییرات تبدیل می‌سازد. این دگرگونی، تنش خاصی را در آیین بهائی، در تعریف و درک رابطۀ بابیت و بهائیت ایجاد می‌کند. تغییر و تبدیل ایجادشده توسط بهاءالله، برای تبدیل بابیت به بهائیت، به‌ویژه در سه زمینه دیده می‌شود:

۱-  تغییر مرکزیت از باب به بهاءالله،

۲- تغییر جهت اهداف بابیان از حوزه نظامی و دنیوی به حوزه معنوی،

۳-  گسترش کلی دیدگاه این آیین به دغدغه‌های جدید‌تر، که شامل لغو برخی از احکام سنتی بابی و ایجاد احکام و آموزه‌های جدید و غربی می‌شود که جذابیت بیشتری دارد.

چهرۀ مرکزی آیین جدید

بهاءالله با ادعای “مَن یُظهِرهُ الله”ی، که توسط باب پیش‌بینی شده بود، مدعی مقامی بی‌نهایت برتر از باب بود. احکام کتاب بیان باب فقط تا زمان ظهور این مظهر آتی لازم‌الاجرا بود. بهاءالله درمورد باب و ظهورش با دو سؤال اساسی روبه‌رو بود: (۱) چرا باید دورۀ باب این‌قدر کوتاه باشد و (۲) هدف از مظهر بزرگی که برای گشایش دوران مظهریت جدید می‌آید ولی خیلی سریع بساطش جمع می‌شود، چیست؟

به نظر می‌رسد بهاءالله پاسخ سؤال اول را به قلمرو اسرار خداوند حواله داده است. شوقی‌ از بهاء نقل می‌کند: اینکه در فاصله کوتاهی باید این شگفت‌انگیزترین مکاشفه از تجلیِ قبلی من خاتمه پیدا می‌کرد، رازی است که هیچ ذهنی نمی‌تواند آن را درک کند و از مقدرات الهی است!

بهاءالله برای سؤال دوم پاسخ آماده‌تری داشت. نزدیکی ظهور بهاء نسبت به باب و تأکید باب بر آمدن «مَن یُظهره الله»، باب را به‌عنوان فردی مبشر و منادی بهاء قرار داده است! ولی براون در این رابطه می‌نویسد:

« باید اضافه کرد نظریه‌ای که اکنون توسط بهائیان مطرح شده، که باب خود را صرفاً منادی یا پیشرو بهاء می‌دانست، فاقد براهین و پشتوانه تاریخی است. از نگاه باب و پیروانش، او آیین جدیدی موسوم به آیین بیانی را آورد که ناسخ احکام و کتب آسمانی پیشین بود… این درست نیست که باب خود را مبشر و منادی «مَن یُظهره الله» یعنی بهاء می‌دانست.»

بااین‌حال، بهاءالله نه‌تنها در کتاب ایقان، بلکه در کتب و الواح بعدی‌اش، از باب به‌عنوان نفس و ظهور قبلی خود یاد کرده و او را تصدیق می‌کند. باب را تجلی پیشین خود و کتاب بیان را حاوی احکامی می‌داند که باید تا زمان نسخ آن، رعایت شود! این تجلی و ظهور باب است که دورۀ کوتاه ظهورش، راز غیرقابل‌توضیحی است.

بهائیان با اشاره به اولین لقب علی‌محمد، باب، و با تأکید بر پیوند دادن آن با دیدگاه باب درمورد تجلی «مَن یُظهره الله» مفهوم اصطلاح باب را تغییر داده و تحریف کرده‌اند. بهائیان، اصطلاح «باب امام غائب دوازدهم شیعه» را به معنای “دروازه‌ای به‌سوی بهاءالله” تحریف کردند!

جمع‌بندی

دکتر جانسون نشان می‌دهد که بهائیت فعلی، به دلیل بدعت‌های فراوانی که توسط رهبران ایجاد شده، از بابیت که منشأ اولیه آن است بسیار فاصله گرفته و یک مرام غربی شده تا جذابیت بیشتری داشته باشد.

برای مظالعه بیشتر به سایت فصلنامه بهائی شناسی شماره 31 مراجعه نمایید

www.bahaimag.com

[1] . باید توجه داشت که بررسی ادعاهای بهاءالله و طرز زندگی او و رفتارش با دیگران، روشن کرده که او یک مدعی دروغین در حوزه ادیان است و قابلیت رهبر بودن را ندارد. برای آشنایی بیشتر به مقالات سایت رجوع کنید.

[2] . این ادعایی است که عبدالبهاء مطرح کرده در حالی که هرگز از آثار باب چنین مطلبی به‌دست نمی‌آید. او تا 1264 خود را باب امام دوازدهم می‌دانست و اینکه می‌خواهد زمینه‌ی ظهور ایشان را فراهم کند.

نظرات بسته شده است.