فراز و فرود جایگاه میرزا یحیی صبح ازل بر بابیان
گذری بر زندگانی صبح ازل
میرزا یحیی نوری فرزند میرزا عباس (میرزا بزرگ نوری) مشهور به «ازل»، «صبح ازل»، «وحید» و «ثمره» یکی از شخصیتهای مشهور در میان بابیان و بهائیان است. وی در حدود سال ۱۲۴۶ ق. در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۲۶۳ ق.، بهسبب تکاپوهای زیادی که برادرش، میرزا حسینعلی، در گسترش آیین باب داشت، با آن اعتقاد آشنا شد و به جمع پیروان باب پیوست.[۱] بهباور ازلیان، میرزا یحیی در سن ۱۹ سالگی و در سال ۱۲۶۵ ق. برای باب نوشتهای فرستاد و مورد توجه ویژه او قرار گرفت[۲] و سپس «طلوع صبح ازل» در سال ۱۲۶۶ ق. روی داد و او «مرآت» خوانده شد [۳] و از جانب باب دستور یافت تا کتاب بیان را کامل کرده و امید داشت با این جایگاه صبح ازل آئین بابیه حفظ شود.[۴]
جایگاه صبح ازل پس از کشته شدن باب در میان بابیان رسمیت یافت و این ریاست کلی را تا سال ۱۲۸۳ ق. در دست داشت. از آن سال بهبعد، بهسبب داعیه منیظهرهاللهی برادرش، میرزا حسینعلی مشهور به بهاء ـ که بعدها بهاء الله خوانده شد ـ ریاست کلی او افول کرد و گروه اقلیت بابیان بر پیرویاش پایدار ماندند و ازلی نیز خوانده شدند در حالی که بیشتر بابیان آیین باب را ترک کرده و به اعتقاد جدید بهائی روی آوردند.[۵]
ادعای بهاء الله در روزهای پایانی اقامت وی و صبح ازل در بغداد (ذیالقعدهی ۱۲۷۹ ق.) آشکار شد[۶] و در سال ۱۲۸۳ ق. بروز تمام یافت.[۷] اختلافهای دو برادر در تبعیدگاههای بعدی ایشان (اسلامبول و ادرنه) حالت جدیتری یافت و سرانجام در سال ۱۲۸۵ ق. به تبعید جداگانهی آنان به فاماگوستا (ماغوسا) در قبرس و عکا در فلسطین انجامید.[۸]صبح ازل، حدود ۴۵ سال در شهر فاماگوستای قبرس اقامت داشت و از آنجا با پیروان خود در تماس بود. وی سرانجام در ۱۲ جمادیالاولی ۱۳۳۰ ق. در آن شهر درگذشت و در بیرون آن به خاک سپرده شد.[۹]
فراگیری ریاست صبح ازل بر بابیان
برخی گزارشهای بهائیان گویای آن است که صبح ازل بعد از کشته شدن باب «چندسال محل توجه تقریباً عموم بابیان بود»[۱۰] و «حالت خلق بیان تقریباً چنان بود که عموماً نظر به اشارات منزله از حضرت رب اعلی جل و علا [باب] توجه به مرآت ازل داشتند.»[۱۱]
ازلیان نیز به فراگیر بودن جایگاه صبح ازل و ریاست اشاره دارند. ملا محمّدجعفر نراقی ـ که بزرگ بابیان کاشان بود[۱۲] ـ در رسالهای که در رد دعوی منیظهرهاللهی بهاء الله نگاشت، بر آن بود که نوشتههای فراوان باب موجب شد تا «حجیت و وصایت حضرت ازل محقق و مبرهن گردید [و] بعد از شهادت نقطه بیان امر بدون هیچ خلاف و بی هیچ منازعی به حضرت ازل مفوض شده، خاص و عام اهل بیان به آن وجهه حضرت ملک علام رجوع نمودند.»[۱۳]
ملا رجبعلی قهیر نیز در پاسخ به دعوی بهاء الله به همین سیاق نوشته:
«ریاست آن حضرت [صبح ازل] در میان طایفه در زمان خود حضرت اعلی مسلم و مقبول شد و [حضرت اعلی] بشارت ظهور آن طلعت الهیه را در کثیری از آیات مقدسه و بسیاری از کلمات مکرمه و کتب معظمهی خود ثبت و ضبط فرمود و بسیاری از عباد خود را آگاهی داد.»[۱۴]
دیدگاه بهائیان درباره اصالت جایگاه صبح ازل
در این میان، بهائیان برآنند که شهرت صبح ازل به زمامداری امری بدون اصل و از روی مصلحت بود. ایشان این دعوی را از پیشوایشان، میرزا حسینعلی بهاء الله، گرفتهاند. وی پس از ابراز دعوت جدید خویش گفت که نوشته صبح ازل به باب که به برگزیدگیاش انجامید به املای او بود: «سبحان الله! الی حین معرضین و منکرین نمیدانند آنچه نزد مُبشّر یعنی نقطه [باب] رفت از که بود؟! العلم عند الله رب العالمین.»[۱۵] عباس افندی (عبدالبهاء) نیز سخنی چون پدر خویش دارد:
… چون از برای بهاء الله در طهران شهرت عظیمه حاصل و قلوب ناس به او مایل، با ملا عبدالکریم در این خصوص مصلحت دیدند که با وجود هیجان علماء و تعرض حزب اعظم ایران و قوهی ظاهرهی امیرنظام، باب و بهاء الله در مخاطره عظمیه و تحت سیاست شدیدهاند، پس چاره باید نمود که افکار متوجه شخص غایبی شود و به این وسیله، بهاء الله محفوظ از تعرض ناس ماند و چون نظر به بعضی ملاحظات، شخص خارجی را مصلحت ندانستند، قرعه این فال را به نام برادر بهاء الله، میرزا یحیی، زدند.
باری، به تأیید و تعلیم بهاء الله، او را مشهور و در لسان آشنا و بیگانه معروف نمودند و از لسان او نوشتجاتی بهحسب ظاهر به باب مرقوم نمودند و چون مخابره سریه در میان بود، این رأی را باب بهنهایت پسند نمود.
باری، میرزا یحیی مخفی و پنهان شد و اسمی از او در السن و افواه بود و این تدبیر عظیم تأثیر عجیب کرد که بهاء الله ـ با وجود آن که معروف و مشهور بود ـ به دلیل فراگیری جایگاه صبح ازل محفوظ و مصون ماند….[۱۶]
محمّدکاظم قزوینی ـ که از سوی بهاء الله «سمندر» خوانده میشد ـ نوشته که «حق ـ جل ذکره ـ نظر به مصالح امر، ذکر مرآت را مرتفع فرموده و اسمش را شهرت داده بودند.»[۱۷] بر اساس گزارش این بهائی معروف، بهاء الله «حکمت اشتهار اسم ازل» را تنها با دو نفر از بابیان در میان گذاشته بود.[۱۸] سیّد مهدی دهجی ـ که از سوی بهاء الله به لقب «اسم الله المهدی» مفتخر بود[۱۹] ـ نیز چنین نوشته است:
خواص را اعتقاد این که… همیشه امیرکبیر، میرزا تقیخان، ـ که آدمی سفاک و بیباک بود ـ چنانچه بر همه معلوم است درصدد بود لذا دو نفر از کبار احباب چنان مصلحت دیدند که اسم را بر سر میرزا یحیی گذارند تا امیرکبیر از شرور خود ممنوع شود و حکمت انتخاب میرزا یحیی آن که با مردم معاشرت نمینمودند و همیشه به حفظ خود مشغول بودند.[۲۰]
اسدالله فاضل مازندرانی هم نوشته که باب از ملا عبدالکریم قزوینی[۲۱] خواست تا آنچه را خداوند به او (قزوینی) الهام میکند بنویسد تا پس از او (باب) پیروانش تفرقه نیابند. ملا عبدالکریم موضوع را با بهاء الله در میان گذاشت و او نیز گفت: «امر را راجع به اخوی کهتر، میرزا یحیی، نمایید و به اوصاف و القاب رفیعه بستایید چنان که همه طایف حول باشند تا وقت معلوم فرارسد.» وی در ادامه نوشته که منظور بهاء الله این بود که بابیان به خانوادهی بهاء الله توجه یابند در عین این که او ـ که اصل جنبش بود ـ از توجه ناصرالدینشاه و امیرکبیر خارج باشد.[۲۲] ازلیان نیز این سخن را از قول وی آوردهاند:
بعضی اوقات می گوید که: «با حضرت نقطه قرار داده بودیم بهجهت حفظ مراتب و شؤون احکام الله که یکچندی احکام بیان در خفا بماند و زمام این امر را برحسب صورت به دست احقر و اصغر و اخس ناس بسپاریم که اعادی به طرف او متوجه شده، از قتل من صرف نظر نمایند تا دین بیان قوام و رواجی گیرد [و] آنوقت طلعت قدم از افق عدم بروز و ظهور نماید.»[۲۳]
با وجود تدبیری اینچنین، در نگاه بهائیان، این بهاء الله بود که نظر اولیای دولت و ملت را به خود دوخته بود و بدین ترتیب اذهان را از ریاست برادرش و جایگاه صبح ازل مغفول ساخت:
اگرچه میرزا یحیی برحسب مواضعهی قبلی فیما بین حضرت باب و جناب بهاء مرجع بابیان معرفی شد، ولی در حقیقت این جناب بهاء بود که مورد توجه امناء دولت و رجال مهمهی عالم امر قرار داشت و بار سنگین امور دیانت بابی را به دوش می کشید…. در واقعه رمی شاه جناب بهاء بود که مسجون گشت و ثقل ثقیل زنجیر قرهکهر و سلاسل را چهارماه به گردن خویش تحمل کرد و در دخمهای که نه نور داشت و نه هوا و مملو از کثافات و حشرات بود در قید سلاسل و اغلال ماند نه میرزا یحیی.[۲۴]
کرنش ظاهری بهاء الله به ریاست و جایگاه صبح ازل
با این حال، بهاء الله تا پیش از آشکار کردن دعوت استقلالی خود ـ که برای آن زمینهچینی میکرد ـ در ظاهر به اطاعت محض از صبح ازل نظر داشت:
[حضرت بهاء الله] خصوصاً در سنین عراق [میرزا یحیی را] محافظت و حمایت کرد و در الواح و آثارش به وی دلالت و اشارت مینمود و امر بابی را متمرکز و گردنکشان و مدعیان بابیه را متحد ساخته، از تشعب و جدال و زوال رهایی داد و در باطن بذور هدف و مقصود اقصای خود ـ که امر بابی [را] مقدمه و طریق آن گرفت ـ در اراضی قلوب می افشاند.[۲۵]همانگونه که در این متن بهائی آمده، بهاء الله بهظاهردر ترویج جایگاه صبح ازل به عنوان مرآت باب و کسی که امر بیان به او سپرده شده سعی داشت. بنا به نقل بهائیان، وی در برخی آثار خود «رضای ایشان» را «محبوب» میدانست و مینوشت که: «کل در قبضهی قدرت [ایشان] اسیرند.» همچنین، پاسخ مؤمنان را که «از بحر فیوضات ازلی نازل» میشد به آنان میرساند و بر آن بود که: «چون این ایام زمان خفاست و شمس ازلی در افق جان مستور، باید همه را به حب جمع نمود.»[۲۶]
با وجود تمام تلاشهای ظاهری بهاء الله در رعایت جایگاه صبح ازل، کوششهای نهانی او گاه نظر بزرگان بابی را به خود جلب میکرد و ایشان را به اعتراض وامیداشت. بهائیان برآنند که «آثار فضل و افضال و زمامداری و نمایش ارتفاع و استقلال در نشریات و اعمال آنحضرت» برخی بزرگان بابی را به «تعصبکشی» و اعتراض به او وامیداشت.[۲۷]روشن است که این کسان، زمزمههای دعاوی ویژهای را از بهاء الله شنیده بودند که چنین واکنش میدادند.
البته باید دانست که بهاء الله تا زمانی که پایه دعوت خود را محکم نکرده بود، گاه که با پرسش بزرگان بابی روبرو می شد، بر زعامت الهی جایگاه صبح ازل دست میگذاشت. بهعنوان نمونه، زمانی که او مورد سوء ظن ملا محمّدجعفر نراقی (بزرگ بابیان کاشان) درباره وضعیت وفاداری اش به جایگاه صبح ازل قرار گرفت، چنین واکنشی داشت. وی در نامهای، نظر به نراقی نوشت: «اگر نفسی از اهل بیان ذکر نسخ کتاب نماید، خدا بشکند دهان گوینده و افتراکننده را!»[۲۸] در فرازی دیگر، هرگونه نسبت این سخن به خود را نفی کرده و آن را «مزخرف» خوانده است. همچنین، به جمعآوری نوشتههای باب اشاره داشته و نوشته: «همه به خط مبارک نوشته شد و جلد شد.» روشن است که منظور او از «خط مبارک»، خط صبح ازل بود که به استنساخ آثار باب پرداخته بود. وی سپس انجام آن نسخهبرداریها در بغداد را «شرافت کبری و منزلت عظمی» خوانده و یکی از ویژگیهای بزرگ آن شهر دانسته است.[۲۹] در فراز پایانی هم به ظهور من یظهره الله در «سال مستغاث» شهادت داده است: «و نشهد فی آخر الکتاب بأنّ من یظهره الله حقٌ لاریب فیه و یظهره الله فی المستغاث.»[۳۰] بر آشنایان با تاریخ بابیان و بهائیان دانسته است که باب موعود آیین خود را ـ که نسخ تعالیماش را انجام میداد ـ با عنوان «من یظهره الله» یاد میکرد. وی در بخشی از کتاب بیان فارسی آخرین زمان ممکن برای ظهور من یظهره الله را در ۲۰۰۱ سال پس از نزول بیان دانسته که از نظر حساب ابجدی با کلمهی «مستغاث» برابر است.[۳۱]
دیده میشود که بهاء الله در همان زمانی که به تکاپوهای مخفی برای زمینهچینی جهت دعوت استقلالی خود بهعنوان من یظهره الله و موعود بیان مشغول بود، در نامهای که در واکنش به بدبینی ملا محمّدجعفر نراقی نگاشت، کتمان عقیده کرد و ظهور من یظهره الله را در سال مستغاث دانست؛[۳۲] این در حالی است که او دوسال بعد از نگارش این نامه، در آخر سال ۱۲۷۹ ق.، خود را من یظهره الله خواند![۳۳]
ویژگی مهم گفتارهای یادشده ی بهاء الله در بزرگداشت مقام و جایگاه صبح ازل آن است که در یکی از آثار مهم بهائی به طبع رسیده و همین موضوع زمینهساز اطمینان به نقلهایی دیگر در همین زمینه است که در آثار ازلیان آمده است. بهعنوان نمونه، میرزا مصطفی کاتب ـ که از فعالان کوشای بابی بود و سالهای درازی از عمر خود را برای استنساخ آثار آن گروه صرف کرد[۳۴] ـ در پاسخی که بر یکی از گفتارهای عباس افندی نگاشت به این موضوع اشاره دارد:
[پس از بازگشت میرزا حسینعلی از کردستان،] باز بهطور کنایه و استعاره، زمزمه و اشاره به مقاصد منویه ی خود نموده و نوشتجات به اطراف با مبلغین روانه کردند و ادعای او را در بعضی بلاد در پرده ابراز نمودند چنان که بعضی نوشتجات او که به اطراف رسید و از فقرات آنها بعضی از مدققین استشمام ادعا نموده و قال قال در میان اصحاب افتاد چنانچه جناب ملا محمّدجعفر نراقی شرحی به ایشان نوشتند که:«من از آن جناب استشمام رایحهی بعضی ادعاها مینمایم و از سوق عبارات شما بعضی خیالات میفهمم سهل است، از زبان بعضی از اصحاب آن جناب بعضی کلمات میشنوم؛ نمیدانم به چه حمل نمایم؟!» در جواب او و دیگران لوح بسیار طولانی ـ که سواد آن نزد اکثر بیانیّین موجود است ـ در مقام تعرض و استیحاش و عری و بری بودن از ادعا و عبودیت حضرت ثمره [جایگاه صبح ازل] ـ که فوق آن متصور نمی شود و امکان ندارد ـ به همهی آنها آن لوح را نوشت تا آنجا که مینویسد: «سبحان الله از این خیالات مفقودهی معدومه و از این بیانات خبیثهی مردوده!» تا آنجا که مینویسد: «از رضای مبارکشان غافل نشوید و از اوامر و نواهی ایشان بازنمانید! این عبد فانی دانی، قسم به خدا، که خائف و متزلزلم که چگونه از شرایط عبودیت برآیم و علم خدمت برافرازم؟! در کل آن بر کل ارض ساجدم طلعت مبارکشان را» تا آنجا که مینویسد: «نیستم مگر عبد ذلیلی در ساحت قدسشان! چشمهای غافلین در خواب است و چشم این بنده از خوف بیدار و پیوسته منتظر رحمت است و جمیع نفوس آرمیده اند و این جسد بر خاک ذلت افتاده، مترصد عنایت است! این که در عرایض به ساحت قدس ایشان [صبح ازل] عرض شده: «سبحانک اللهم یا الهی! تری بان کل العیون نائمون علی فراشهم و عین البهاء منتظرة لبدایع رحمتک و کل العباد مسترقدون علی بساط عزهم و طلعة الرجاء علی وجه التراب مشتاقة بطرائر رأفتک»، سبحان الله! مگر از برای عبد تلقاء ظهور وجودی است که ذکر شود؟! چه شأن است از برای عدم تلقاء مظهر آیات القدم و چه ذکری است از فانی در عرش باقی و کجاست عبد مفقود در ساحت سلطان وجود و چه مقام است از برای مملوک نزد مالک یا از برای ذلیل نزد عزیز یا از برای دانی نزد عالی؟! بل استغفر الله از برای آنچه ذکر شده و میشود! کل مفقود صرفیم و مفقود بحت. الی آخر.»
هرگاه بخواهم اظهار عبودیت در عریضههای او را بنویسم، باید یک کتاب بزرگ جداگانه بنویسم…. و همچنین، پیش از ادعا، [زمانی که] بعضی از مؤمنین از ایشان سؤال نموده بودند که: «سرکار در چه رتبه و در چه مقام می باشد؟»، مقام حضرت ثمره را شمع هدایت و مقام خودش را مقام فانوس که آن شمع هدایت را از تندباد حوادث حفظ نماید مذکور داشته….»[۳۵]
گذشته از این، زمانی که ازلیان به انتشار جدید کتاب تنبیه النائمین پرداختند، در بخش پایانی آن کتاب، تصویری از یکی از آثار بهاء الله را آوردند که در آن به ریاست و جایگاه صبح ازل اذعان داشت. این نوشته، یکی از وصیتنامههای بهاء الله است که به زبان عربی بوده و به خط خطاط مشهور او، میرزا حسین مشکین قلم، نوشته شده است. در پایان آن نیز دستخط خود بهاء الله دیده میشود که در آن به «عبودیت خود به وجه خدا» ـ که همان صبح ازل باشد ـ اشاره کرده است.[۳۶] نگارنده در جایی دیگر به تحلیل این مکتوب پرداخته و تصویرش را نیز آورده است.[۳۷]
نمونهی دیگر از بابیان ازلی ملا رجبعلی قهیر است که در بخشی از رسالهی ردیهی خود بر بهاء الله نوشته: «کلام خود مدعی را ذکر نمایم که به اصحاب نوشته که: «نیستم در ساحت او مگر عبد ذلیل» و به خود آن حضرت نوشت: «اما کنت بقّاً فی بیتک و بعوضةً فی دارک؟ فارحم ابن امتک!» و سایر کلماتی که بر ملأ گفت و نوشت به کل اطراف و اکناف لیکون حجة الله علی العالمین جمیعاً.»[۳۸]
معرفی کتاب قسمتی از الواح خط نقطه اولی و آقا سیّد حسین کاتب
زمانی که فخرتاج و قمرتاج دولتآبادی (خواهران حاج میرزا یحیی دولتآبادی: بزرگترین شخصیت ازلیان پس از درگذشت صبح ازل) بهسالهای ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ ش. ـ که حدود ۳۸ سال از وفات صبح ازل و ۱۰ سال از درگذشت حاج میرزا یحیی دولتآبادی میگذشت ـ به قبرس رفتند تا از بازماندگان صبح ازل آگاهی یابند، با برخی از ایشان از جمله میرزا عبدالعلی ازل (پسر صبح ازل)، جلال ازل (پسر میرزا عبدالعلی)، عالیه روحی (دختر شیخ احمد روحی و نوهی صبح ازل) و… آشنا شده و به تعمیر آرامگاه صبح ازل و بررسی آثار باقیمانده در منزل او پرداختند.[۳۹] در این میان، عالیه روحی جعبهای از اسناد شخصی صبح ازل را ـ که از خالهاش (دختر صبح ازل و همسر میرزا آقاخان کرمانی) به او رسیده بود ـ به قمرتاج دولتآبادی داد تا با خود به ایران ببرد. در آن جعبه اسناد و نوشتههای بسیار مهمی دیده شد.[۴۰]
در حدود سال ۱۳۳۶ ش.، قمرتاج دولتآبادی با کمک محمّدصادق ابراهیمی (آن زمان: برجستهترین شخصیت ازلیان) ـ که آن زمان به چاپ محدود آثاری از باب، و برخی بزرگان بابی و همچنین آثاری در مورد جایگاه صبح ازل مشغول بود ـ برخی از اسناد قبرس را همراه با برخی اسناد دیگر در کتابی بهنام قسمتی از الواح خط نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب به چاپ رساند. این مجموعه دربرگیرنده ۲۰ دستنوشته به خط سیّد علیمحمد باب و کاتب مشهور او، سیّد حسین یزدی، است که به تعبیر بهائیان «مطّلع بر اسرار این ظهور» بود.[۴۱] در مقدمهی این کتاب، پس از اشاره به همراه بودن جنبش بابیان با حوادث خونباری چون جنگهای مازندران، زنجان، نیریز و نیز کشتار بابیان پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدین شاه آمده:
«… حدوث این سوانح از یک طرف و بروز وقایع داخلی و انقسام آنان به ازلی و بهائی و کشتار بزرگان بابیه بهدست بهائیان از طرف دیگر، موجب شد که نهتنها نفوس بیشماری از این طایفه از بین رفتند بلکه نوشتجات و آثار آنان نیز از دستبرد تلف مصون نماند و یک قسمت عمده از خطوط اصل و کتب و نوشتجات آنها در خلال حوادث به دست دشمنان ایشان افتاده و از بین رفت و قسمت دیگر به خصوص خطوط اصل نقطهی اولی [باب] که در دست پیروان بیان مانده و مندرجات آنها منافی با ادعای میرزا حسینعلی بهاء بود، قبل از افشاء ادعا به دستور خود او ـ که آنوقت واسطه ارسال مکاتبات بابیه با صبح ازل در بغداد بود ـ به وسیلهی ایادیش جمعآوری گردید و بالنتیجه، از خطوط بیشمار نقطهی اولی جز معدودی در گوشه و کنار نزد مؤمنینی که با همهی مشکلات بهجان در حفاظت آنها کوشیدند نماند…. بعضی از توقیعات و یا به اصطلاح بابیه، الواح مهم تاریخی ـ که تا حال از تصاریف روزگار مصون مانده و اصول آنها در دست است[۴۲] ـ در این مجموعه گراور شد تا این آثار گرانبها به صورت حقیقی خود محفوظ مانده و در دسترس عموم قرار گیرد….»[۴۳]
بخشی دیگر از مقدمهی ناشر توضیح دربارهی اهمیت بالای تاریخی این اسناد است:
باید دانست که آنچه در این مجموعه گراور شده، از دو نظر واجد اهمیت و سود فراوان تاریخی است. یکی اصالت خطوط که قسمتی خط دست نقطهی اولی و بعضی خط کاتب معروف او، آقا سیّد حسین یزدی، است که وی از حروف حی و مدت طولانی در محبس ماکو و چهریق در محضر نقطهی اولی و کاتب وحی او بوده است و دیگر، عظمت موضوع این الواح و تاریخی بودن آنهاست که غالب آنها مربوط به اعلام وصایت و مرآتیت میرزا یحیی صبح ازل و دستوراتی است که نقطهی اولی دربارهی او به پیروانش داده است.[۴۴]
با بررسی اسناد این مجموعه، ارتباط ۱۰ عدد از آن نوشتهها با موضوع جایگاه صبح ازل در نگاه باب و کاتب او دانسته میشود. همچنین، یک دستنوشته از باب دربارهی من یظهره الله در آن آورده شده است. براساس آن که دایرهی انتشار این مجموعهی مهم بسیار محدود بود و پس از گذشت دهههایی چند از انتشار آن هنوز مورد توجه عمومی پژوهشگران این حوزه از تاریخ ایران قرار نگرفته، نوشتهی پیش رو بر آن است تا آن اسناد دهگانه را شناسانده و در برخی موارد، علاوه بر نقل توضیح ناشر، به شرح برخی نکات تاریخی دیگر نیز بپردازد.
متن نوشته های باب و سیّد حسین کاتب درباره میرزا یحیی نوری
۱– نوشته باب مشهور به «لوح وصایت»
متن لوح:
الله اکبر تکبیراً کبیراً
هذا کتاب من عند الله المهیمن القیّوم الی الله المهیمن القیّوم.
قل کل من الله مبدؤون. قل کل الی الله یعودون.
هذا کتاب من علی قبل نبیل ذکر الله للعالمین الی من یعدل اسمه اسم الوحید ذکر الله للعالمین.
قل کل من نقطة البیان لیبدؤون.
ان یا اسم الوحید! فاحفظ ما نزل فی البیان و أمر به فانک لصراط حق عظیم.
(مهر) اننی انا حجة الله و نوره.
الله اکبر تکبیراً کبیراً
ان یا کریم! قد وهبناک واحداً من حق واحد الاول لتحفظن کل ما نزل من عند الله و لتبلغن الی اسم الوحید و لتسئلن عمّن یکتب آیات الله ما انتم مراد الله لاتعلمون.
(مهر) شهد الله انه لا اله الا هو العزیز المحبوب.[۴۵]
توضیح ناشر:
توقیع معروف نقطه اولی در تنصیص جایگاه صبح ازل به عنوان جانشین وی در نگاهداری بیان و امرنمودن به آن است. بعد از تکبیر می نویسد: «این کتابی است از جانب خداوند مهیمن قیوم به سوی خداوند مهیمن قیوم. همه از خداوند ابتدا شده و به سوی خداوند بازگشت مینمایند. این کتابی است از علی قبل نبیل[۴۶] به کسی که نامش معادل با اسم وحید است.»[۴۷] و در پایان این لوح، ضمن بیان این که ابتدای همه از نقطهی اولی است، حفظ آنچه در بیان نازل شده و امر به آن را به صبح ازل دستور داده و او را صراط عظیم حق معرفی مینماید و ذیل لوح را هم با مهری که سجع آن «اننی انا حجة الله و نوره» میباشد مهر کرده و نکتهی شایان توجه در این توقیع تاریخی این است که به هر عنوانی خود را در آن وصف نموده، عیناً مرآت خویش را نیز توصیف کرده است.
صفحهی مقابل که به «ان یا کریم» خطاب نموده و در اصل خط نقطهی اولی با همان نخستین صفحهی خطاب به وحید، هردو متصل به یکدیگر میباشد، خطاب به کریم است[۴۸] و پس از تکبیر مینویسد: «ای کریم! ما به تو یک واحد از حق واحد اول را بخشیدیم تا آنچه را که از نزد خداوند نازل شده، نگاهداری نموده و به اسم وحید برسانی و هرچه را از مراد خداوند نمیدانید، از کسی که آثار خداوند را مینویسد،[۴۹] بپرسید و سجع مهر ذیل آن: «شهد الله انه لا اله الا هو العزیز المحبوب» میباشد.[۵۰]
نکتهای که ناشر در شرح این لوح به آن پرداخته، نقش مهمی در بررسی جایگاه صبح ازل در نگاه باب دارد. باب خود را مظهر ظهور الله میدانست. با توجه به این موضوع است که جملهی نخست این لوح (هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم) معنیدار میشود. به عبارت دیگر، در نگاه او، این خداوند است که از زبان او سخن میگوید. بر همین مبناست که باید به جملهی دوم (الی الله المهیمن القیوم) پرداخت. این جمله دربارهی مخاطب است که صبح ازل باشد و نشان میدهد که او نیز در نگاه باب، مظهر ظهور الله بود.
نکته مهم دیگر این لوح این است که باب، درباره خود و جایگاه صبح ازل عنوان «ذکر الله للعالمین» آورده است. این خطاب نیز بیانگر همان شأن پیشگفتهی صبح ازل در نگاه باب است. وی سپس، حفظ آیات بیان و امر به آن را به صبح ازل دستور داده و پس از آن، او را «صراط حق عظیم» خوانده است.
مجموع مطالب این لوح نشان از آن دارد که جایگاه صبح ازل در زمان صادر شدن آن، مقامی بسیار والا در نگاه باب پیدا کرده بود. روشن است که بابیان باید از چنین کسی پیروی میکردند. ازلیان آن نوشته را با عنوان «لوح وصایت» میشناختند.[۵۱]
صبح ازل رونوشتی از این لوح را در کتاب مستیقظ آورد و در اختیار بابیان قرار داد.[۵۲] حدود ۵۴ سال بعد از آن، زمانی که ادوارد براون نسخهای از کتاب نقطة الکاف را ـ که قدیمیترین تاریخ بابیان میدانست ـ به طبع رساند، در مقدمهاش رونوشتی دیگر را ـ که به خط صبح ازل بود ـ آورد و در سطح عموم شناساند.[۵۳] واکنش بهائیان به کتاب نقطةالکاف و مقدمهی آن بسیار سخت بود. آنان کوشش کردند تا آن کتاب را که آشکارا به بزرگی جایگاه صبح ازل نزد باب اشارت داشت، بیاصالت و ساختهی دست ازلیان جلوه دهند.[۵۴] در همین مسیر بود که بهسبب دستورهای پی درپی عبدالبهاء، کتاب کشف الغطاء عن حیل الأعداء ازسوی دو داعی مشهور بهائی، میرزا ابوالفضل گلپایگانی و سیّد مهدی گلپایگانی، به نگارش درآمد و با ادبیاتی سخت به نکوهش صبح ازل، پیروانش و براون پرداخت.[۵۵] سختی رویکرد نویسندهی دوم نسبت به ازلیان تا آنجا بود که برای بزرگداشت مقام بهاء الله، به طعن غیرمستقیم باب نیز پرداخت![۵۶]
با توجه به اصل این لوح که به خط خود باب است ـ و از قبرس توسط قمرتاج دولتآبادی به ایران آورده شد ـ درستی و اصالت رونوشتهای صبح ازل که در کتابهای مستیقظ و نقطة الکاف آمده، نتیجه میشود.
نکتهی مهم دیگر دربارهی این لوح، تأیید اصالت آن از سوی ابوالقاسم افنان است. این شخص که از خاندان معروف افنان بهشمار میرفت،[۵۷] سالها سمت کلیدداری منزل باب در شیراز را ـ که یکی از دو مکان حج بهائیان است ـ برعهده داشت.[۵۸] وی در شرح این لوح نوشته:
میرزا یحیی این لوح را به خط خود رونویسی کرده، برای پروفسور براون فرستاد…. علاوه بر این، ازلی ها نیز در همین اواخر این لوح را در کتابی زیر عنوان قسمتی از الواح خط نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب چاپ و منتشر کردهاند.[۵۹]
افنان در بخشی از گفتار خود بر آن است که در این لوح «هیچ اشارهی صریحی به مسألهی وصایت و انتخاب جانشین نشده است.»[۶۰] با توجه به آنچه پیش از این آمد، میزان درستی دیدگاه او روشن است اما نکته اینجاست که او با این که هیچ نظری به جایگاه صبح ازل ندارد، اصالت صدور این لوح را نفی نکرده است.
۲-لوحی طولانی از باب در وصف صبح ازل
الله اقدس
بسم الله الاله ذی الاهین قل اللهم انک انت سبحان السموات و الارض و ما بینهما و الهان من فی جبروت الامر و الخلق و ما دونهما تخلق ما تشاء بامرک انک کنت علی ما تشاء مقتدراً قل اللهم انک انت اقدس الاقدسین لیسبحنک من فی ملکوت السموات و الارض و ما بینهما و لیقدسنک من فی ملکوت الامر و الخلق و ما دونهما تبدع ما تشاء بامرک انک انت اعلم الاعلمین قل اللهم انک انت الوه السموات و الارض و ما بینهما و سبوح من فی ملکوت الامر و الخلق و ما دونهما و قدوس من فی جبروت البدء و الختم و ما بینهما و انک انت اسبح الاسبحین سبحانک اللهم انک انت اله الالها لنیعزب من علمک من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا بینهما و انک انت اقد الاقدرین بسم الله القدس ذی القداسین.
هو هو بالله الله الاله الاله تبارک الله من ذالک الا له المئله المئاله تبارک الله من ذالک الربب المتربب المترابب تبارک الله من ذالک الکون المتکون المتکاون تبارک الله من ذالک الازل المئتزل المتازل تبارک الله من ذالک القدم المقتدم المتقادم بسم الله السبح ذی السبحاء.
الله الله بالله الله السلط السلط تعالی الله من ذالک الجوهر المتجاهر تعالی الله من ذالک الطرز المتطارز تعالی الله من ذالک الجرد المتجارد تعالی الله من ذالک السزج المتسازج تعالی الله من ذالک النقب المتناقب تعالی الله من ذالک الثمر المتثامر تعالی الله من ذالک الحکم المتحاکم تبارک الله رب العالمین تبارک الله محبوب العالمین تبارک الله مقصود العالمین تبارک الله محمود العالمین سبحان ذی العز الشامخ المنیع و سبحان ذی الجلال الباذخ الرفیع و سبحان ذی الملک الفاخر العظیم و سبحان ذی العز الباهر الکریم.
بسم الله الازل ذی الازالین انا انا بالله الله الوزر الوزر تباهی الله من ذالک الشرق الاشرق تباهی الله من ذالک البرق الابرق تباهی الله من ذالک الرقق الارقق تباهی الله من ذالک الحقق الاحقق تباهی الله من ذالک السبق الاسبق تباهی الله من ذالک الشفق الاشفق تباهی الله من ذالک السبق الاسبق تباهی الله من ذالک الحقق الاحقق.
بسم الله القدم ذی القدماء انت انت بالله الله القدر القدر ما شاء الله من ذالک الجلل المتجالل ما شاء الله من ذالک الجمل المتجامل ما شاء الله من ذالک الکمل المتکامل ما شاء الله من ذالک العدل المتعال ما شاء الله من ذالک الفضل المتفاضل ما شاء الله من ذالک القبل المتقابل ما شاء الله من ذالک البلور المتعاکس تعالی الله عن کل ما خلق و یخلق قل کل عباد له و کل له عابدون.
قل اللهم انک انت الهان الئلاهین لتوتین الالوهیة من تشاء و لتنزعن الالوهیة عمن تشاء و لتعزن من تشاء و لتذلن من تشاء و لتنصرن من تشاء و لتخذلن من تشاء فی قبضتک ملکوت کل شیء تخلق ما تشاء بامرک انک کنت علی کل شیء قدیراً قل اللهم انک انت ربان السموات و الارض و ما بینهما لتوتین الربوبیة من تشاء و لتنزعن الربوبیة عمن تشاء و لتوتین الامر من تشاء و لتمنعن الامر عمن تشاء و لتقربن من تشاء و لتعبدن من تشاء و لتحیین من تشاء و لتمیتن من تشاء و لتفقرن من تشاء و لتغنیین من تشاء و لتبعثن من تشاء عمن تشاء و لتقبین من تشاء فی من تشاء لنیعزب من علمک من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما و انک کنت بکل شیء علیماً قل اللهم انک انت ملکان الملکاء لتوتین الملک من تشاء و لتنزعن الملک عمن تشاء و لتعلمن العلم و الحکمة من تشاء و لتمنعن العلم و الحکمة عمن تشاء و لتهدین من تشاء و لتحولن بین من تشاء و ما تشاء کیف تشاء لنیعجزک من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما تبدع ما تشاء بامرک انک کنت علی کل شیء مقیتاً.
هو الله یا من له البهی و البهیوت یا من له الجل و الجلیوت یا من له الجمل و الجملوت یا من له الکمل و الکملوت یا من له العظم و العظموت یا من له الکرم و الکرموت یا من له النصر و النصروت یا من له الفتح و الفتحوت یا من له الملک و الملکوت یا من له الجبر و الجبروت یا من له السلط و السلطوت یا من له القهر و القهروت.
الله هو یا من له النورة و النوروت یا من له الکبریة و الکبروت یا من له العزیة و العززوت یا من له العلیة و العلموت یا من له القدریة و القدروت یا من له الحبیة و الحبوت یا من له الشرفیة و الشرفوت یا من له الغلبة و الغلبوت یا من له القدمیة و القدموت یا من له الازلیة و الازلوت یا من له الحکمیة و الحکموت یا من له القربیة و القربوت یا من له الصبریة و الصبروت یا من له الرفعیة و الرفعوت.
هو انا یا من له الولایة و الاوتلاء یا من له القدارة و الاقتدار یا من له الحشامة و الاحتشام یا من له الشکواوة و الاشتواک یا من له الجلالة و الاجتلال یا من له الکمالة و الاکتمال یا من له الفخارة و الافتخار یا من له النبالة و الانتبال یا من له الشرافة و الاشتراف یا من له اللطافة و الالتطاف یا من له السلاطة و الاستلاط یا من له الملاکة و الامتلاک یا من له طرازة و الاطتراز یا من له الوزارة و الاوتزار.
انا هو یا من له العزز و العزان یا من له الطرز و الطرزان یا من له القدر القدران یا من له العلم و العلمان یا من له الظهر و الظهران یا من له السلط و السلطان یا من له الطرز و الطرزان یا من له الفخر و الفخران یا من له السلط و السلطان یا من له الملک و الملکان یا من له السبح و السبحان یا من له القدس و القدسان یا من له الغنی و الغنیان یا من له البهی و البهیان یا من له النصر و النصران.
الله انا یا من له الباهین و البهیاء یا من له الراضین و الرضیاء یا من له العالین و العلیاء یا من له الجالین و الجلاء یا من له الباقین و البقاء یا من له الغانین و الغنیاء یا من له الصافین و الصفیاء یا من له القاضین و القضیاء یا من له الحاکین و الحکیاء یا من له الدالین و الدلیاء یا من البهائیون و البهیاء.
سبحانک اللهم انک انت سبحان السموات و الارض و ما بینهما تصطفی من عبادک من تشاء انک انت ابصر الابصرین سبحانک اللهم انک انت قدسان السموات و الارض و ما بینهما ترتضی من عبادک من تشاء انک انت الطف الالطفین.
سبحانک اللهم انک انت ظهران السموات و الارض و ما بینهما تستخلص من عبادک من تشاء انک انت اجبر الاجبرین سبحانک اللهم انک انت علمان السموات و الارض و ما بینهما تستنخب من عبادک من تشاء انک انت اعلم الاعلمین سبحانک اللهم انک انت حکمان السموات و الارض و ما بینهما ترتفع من تشاء من عبادک انک انت ارفع الارفعین.
سبحان الله ذی الملک و الملکوت و سبحان الله ذی العز و الجبروت و سبحان الله ذی القدرة و اللاهوت و سبحان الله ذی القوة والیاقوت و سبحان الله ذی السلطنة و الناسوت و سبحان الله ذی العزة و الجلال و سبحان الله ذی الطلعة و الجمال و سبحان الله ذی الوجهة و الکمال و سبحان الله ذی الرحمة و الفضال و سبحان الله ذی السطوة و العدال و سبحان الله ذی المثل و الامثال و سبحان الله ذی المواقع و الاجلال و سبحان الله ذی العظمة و الاستقلال و سبحان الله ذی المناعة و الاستجلال و سبحان الله ذی العزة و الامتناع و سبحان الله ذی القوة و الارتفاع و سبحان الله ذی البهجة و الابتهاج و سبحان الله ذی السلطنة و الاقتدار و سبحان الله ذی العطف و الاعتطاف و سبحان الله ذی اللطف و الالتطاف و سبحان الله ذی القدس و الاقداس و سبحان الله ذی الفخر و الافتخار و سبحان الله ذی الغلبة و الاقتهار و سبحان الله ذی التسلط و الاظتهار الله اقدس و لله کل من خلق و یخلق من کل شیء و الله سلطان مقتدر متعال و لله ما فی السموات و الارض و ما بینهما و الله غناء غانی متغان.
انا الله بسم الله الملک المقتدر سبحانک اللهم انک انت الاول و لمیکن قبلک من شیء و انک انت الآخر و لیس بعدک من شیء و انک انت الظاهر و لمیکن فوقک من شیء و انک انت الباطن و لیس دونک من شیء و انک انت العزیز المحبوب.
هو انت بسم الله السلط الممتنع سبحانک اللهم انک انت مؤول الاوائل و لاتوصف بالاولیة و انک انت مؤخر الاواخر و لاتنعت بالآخریة و انک انت مظهر الظواهر و لاتثنی بالظاهریة و انک انت مبطن البواطن و لاتذکر بالباطنیة و انک انت المهیمن القیوم.
انا انت سبحانک اللهم انک انت المعروف لاغیرک و انک انت الموصوف لا سواک سبحانک انی کنت من المقدسین.
انت الله سبحانک اللهم یا الهی قدعرفتک بک لا بدونک اذ انه هو خلقک و وحدتک بک لا بسواک اذ انه هو انشائک لا من شیء سبحانک من ان اکونن من الموحدین.
انت هو بسم الله الملک ذی الملاکین سبحانک اللهم لک ما خلقت و تخلق من کل شیء تحیی و تمیت ثم تمیت و تحیی و انک انت حی لاتموت و ملک لاتزول و عدل لاتجور و سلطان لاتحول و فرد لایفوت عن قبضتک من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما تخلق ما تشاء بامرک انک کنت علی کل شیء قدیراً.
الله انت بسم الله السلط ذی السلاطین سبحانک اللهم لک الاسماء الحسنی کلهن و الامثال العلیا باسرهن قدتعرفت نفسک کل شیء و ما جهلک من شیء و تجلیت بکینونیتک بکل شیء فماعرفک من شیء تعرفک نفسک جود و امتنان و کرم و التطاف و لولا عرفت نفسک شیئاً فمن عرفک فکل منک و بک و عنک و الیک فسبحانک سبحانک الغیرک من ظهور حتی تعرف به و الغیرک من بطون حتی توصف به سبحانک سبحانک من ان اکونن من العارفین.
انت انا سبحانک اللهم لیس دونک من معبود و لا سواک من مسجود و لا غیرک من مقصود و لا سواک من محمود و انک انت اله الألهین ایاک ایای سبحان من هو حی لایموت سبحان من هو فرد لایفوت سبحان من هو ملک لایزول سبحان من هو عدل لایجور سبحان من هو سلطان لایحول سبحان من هو قادر لایعجز سبحان من هو قیوم لاینام سبحان من هو قدوس لایضام سبحان من هو عالم لاینسی سبحان من هو مقتدر لایضاد سبحان من هو حاکم لایعادل سبحانک اللهم انک انت اقدر الاقدرین.
ایای ایاک سبحان من هو الهان الاهین سبحان من هو ربان الربابین سبحان من هو کوان الکوانین سبحان من هو ازلان الازالین سبحان من هو قدمان القدامین سبحان من هو قدران القدارین سبحان من هو حکمان الحکامین سبحان من هو علمان العلامین سبحان من هو ملکان الملاکین سبحان من هو سلطان السلاطین.
قل اللهم انک انت خلاق السموات و الارض و ما بینهما قدخلقتنی و کل شیء و رزقتنی و کل شیء و امتنی و کل شیء و احییتنی و کل شیء و بعثتنی و کل شیء و جعلتنی مرآت نفسک و بلورة ذاتک و مغرب قدوسیتک و مشرق قیومیتک للعالمین.
قل کل من عند الله و کل الیه لیرجعون قل انا کل بالله و آیاته مؤمنون قل انا کل بالله ثم بکلماته موقنون قل انا کل لله عابدون قل انا کل لله ساجدون قل انا کل لله ذاکرون قل انا کل لله شاکرون قل انا کل لله حامدون. و لقد سمعنا ما سطر من هنالک و انا کنا به عالمین و لقد سمعنا ما نزل من هنالک و انا کنا علیه لحافظین و ان ما قد احببت هنالک ذالک ما قد احب الله ربک رب العالمین ان لمیحط علمک بحزن علی نفسک و لا من ادلائک المؤمنین و انا قداستجبناک فیما دعوت و انا کنا علی کل شیء لمقتدرین و انا لننصرنک بک فی العالمین و احفظ نفسک ان لایحط علمک حزناً ثم ما ننزلن علیک فی فؤادک فانا کنا علیک ثم علی ادلائک لحافظین و فسر آیة من ذالک الکتاب کیف یلقی الله علی فؤداک فانا کنا لمحبین و احفظ ذالک الکتاب و ذکره حتی لاتشهد من حزن فی البهائین و من یکن عند الله یذکرک ثم یقول انا کل بالله ثم بکلماته مؤمنون.[۶۱]
بخشی از توضیح ناشر:
[این لوح] که به «الله اقدس» آغاز شده، در وضف جایگاه صبح ازل و خود او است. در آغاز هر قسمت خطابهائی از قبیل «هو هو»، «هو انا»، «انا هو»، «انت هو»، «انت انا» به مخاطب نموده و «من توام» و «تو منی» به مرآت خود گفته است و ضمن تجلیل و شکرگزاری فراوان از طلوع او، در پایان مینویسد: آنچه تو دوست داشتهای، همان است که پروردگار عالمیان دوست دارد که به هیچ وجه حزنی بر خاطرت راه نیابد. ما آنچه خواسته بودی اجابت کردیم و تو را به خودت یاری میکنیم و تو نفس خود را حفظ کن که اندوهی احساس ننمایی و آنچه را در قلب تو نازل میکنیم نگاهداری نما، زیرا که ما نگاهدار تو و ادلاء تو میباشیم و یک آیه از این کتاب را هرطور که خداوند بر قلبت القاء فرماید، تفسیر کن که ما دوستدار آنیم و این کتاب را نگاه بدار و متذکر آن باش تا هیچ حزنی در بهائین مشاهده ننمایی و کسی که نزد خدا میباشد،[۶۲] تو را یاد میکند و میگوید که: ما همه به خدا و کلمات او مؤمنیم.[۶۳]۳-لوح باب درباره رساندن آثارش به میرزا یحیی نوری
الله اکرم
بسم الله الکرم ذی الکارمین بسم الله الکرم ذی الکرماء
قد بهجتنی ان یا اسمی فی المرآت الازلیّة حیث قد حکی عن الله ربّه و دلّ علی الله موجده الحمد لمجلّیه کما هو اهله و مستحقّه.
کمال تراقب اوّل در حفظ آن، و ثانی در شوق و ابتهاج آن داشته، که قدر ذکر امکانی هم خطور حزن بر قلب سازجش وارد نشود، چگونه آن که به تکوّن آید؟! و پنج لوح مطرّز از آثار اون به خط بهی با روح و ریحان فرستاده باش، و کمال حفظ در آثار الله داشته، چه ازلاً و چه بدیعاً، و شئونات ثمرهی بهیّه را در الواح تذکار آورده، حتی ینصرکم الله به انه خیر نصار قدیم، و لتحفظنّ کل ما نزل من عند الله کعینیک فی کل حین و قبل حین و بعد حین و ان کان علیاً هنالک فاذکره بالثّمر لینظرن من الله بامره الی مرآت آلله و وجهه فانا کنا ناظرین و احضر بین یدی الله ما قد رفع الی الله فی الکتاب انه هو خیر الذاکرین.[۶۴]
بخشی از توضیح ناشر:
[این توقیع] خطاب به «کریم» است که به او مینویسد: «ای اسم من! بهحقیقت تو مرا دربارهی مرآت ازلیه از آن جهت که از خداوند حکایت کرده و بر آفرینندهاش دلالت نموده، خشنود ساختی» و پس از حمد خدا و توصیه دربارهی حفاظت از صبح ازل که محزون نشود و دستورات دیگری که به فارسی است، در پایان، تأکید مینماید که آنچه از نزد خداوند نازل شده [را] در همهحال مانند دو چشم خود حفظ کند و اگر علی در آنجاست، او را متوجه ثمر بنماید تا از طرف خدا و به امر او به مرآت الله و وجهش نظر کند، زیرا که ما نیز ناظریم و در این لوح، چنان که ملاحظه میشود، صبح ازل را «مرآت الازلیّة»، «ثمرهی بهیّه»، «ثمر»، «مرآت الله»، و «وجه الله» خوانده است. [۶۵]با توجه به آن که مخاطب باب در این لوح با عبارت «یا اسمی» خطاب شده و نیز آن که عبارات آغازین لوح از ریشهی «ک ر م» مشتق شدهاند، باید نتیجه گرفت که مخاطب باب «اسم کریم» بود.[۶۶] او همان ملا عبدالکریم قزوینی است که به میرزا احمد کاتب مشهور بود و از کاتبان باب محسوب میشد[۶۷] و همان کسی است که به نقل بهائیان، یکی از دو نفری بود که بهاء الله حکمت شهرت ظاهری صبح ازل را با ایشان در میان گذاشته بود.
۴-انتصاب میرزا اسدالله دیان به مسئولیت کتابت آثار صبح ازل
الله ادین
بسم الله الدین ذی الدیانین. بسم الله ذی الدیناء.
قد نظرت الی الواح ابد، بما قد طرز من انوار تجلّی الله جل و عز، فللّه الحمد کما هو اهله و مستحقّه، حیث قد صعدت فی عرفانک ربّک الی افق لایدرکه غیره، و اجبناک فی ما ذکرت فی الواح متطرّزات، و جعلناک ملکاً لتحدثّن بما تحکی المرآت الازلیة عن مجلّیها، و لتراقبنّ ان لایخطر بقلبها ما تخمد به نار فؤاده، و لتکونن له و لما یرید ان یبلغ کلاً فی ذکر الله حفّاظاً جمیلاً، و احفظه ثم نفسک ان لایحط علمه و لا علمک بحزن، و لتذکرونّ ادلاء الله تذکیراً جمیلاً و قدّرنا لک فی الکتاب ما تطلعنّ به فی الکتاب حتی حین.[۶۸]
بخشی از توضیح ناشر:
[این لوح] به «الله ادین» آغاز شده، خطاب به میرزا اسدالله دیان است[۶۹] که به او مینویسد: «الواح ابد را که به انوار تجلی خداوند زینت شده بود، دیدم[۷۰] و شکر خدا را که تو در عرفان پروردگارت به جایی رسیدهای که جز خداوند کسی واقف بر آن نیست و ما پاسخ آنچه در الواح ذکر نموده بودی، دادیم و تو را ملکی قرار دادیم که آنچه را مرآت ازلی از مجلیاش حکایت میکند، خبر بدهی» و ضمن تأکید در مراقبت از او، مینویسد او و آثاری را که میخواهد به مردم برساند، نیکو حفظ کند و باز نگاهداری وی و سپس حفظ نفس خودش را که اندوهگین نشوند، امر داده و میگوید ادلاء خداوند را به نیکویی یاد کنند. [۷۱]بنا به نقل ازلیان، میرزا اسدالله خویی ـ که از سوی باب به لقب «دیّان» خوانده میشد ـ کاتب صبح ازل قرار داده شد.[۷۲] این لوح نیز گویای مقام یادشده برای دیّان است. وی در زمان اقامت صبح ازل در بغداد خود را من یظهره الله خواند و از سوی صبح ازل طرد شد. صبح ازل که کتاب مستیقظ را در رد رعاوی دیان نگاشته بود، بخشی از همین لوح را در آن کتاب آورده و آن را خطاب به «اسدالله المدّعی» یاد کرده است.[۷۳] وجود اصل این لوح به خط باب، اصالت رونوشت جایگاه صبح ازل در مستیقظ را نتیجه می دهد.
۵-نامه سیّد حسین کاتب به همسر صبح ازل درباره مقام او
شهد الله انه لا اله الا هو العزیز المحبوب
شهد الله انه لا اله الا هو المهیمن القیوم
بالله الحمداه بالله القهراه
شهد الله انه لا اله الا هو له الخلق و الامر یحیی و یمیت ثم یمیت و یحیی و انه هو حی لایموت فی قبضته ملکوت کل شیء یخلق ما یشاء بامره انه کان علی کل شیء قدیراً.
وا احمداه وا احمداه وا حامداه وا حامداه وا محموداه وا حمیداه وا حمداه وا حمداه وا حمّوداه وا حمّوداه وا حیموداه وا حمداناه وا محمّداه وا محمّداه وا محامداه وا متحامداه وا متحامداه وا منحمداه وا مستحمداه.
ان شمس الازل قد غربت بعدما طلعت، و ان ضیائه قد بطنت، و ان تجلّیاته قد خفیت، و ان ظهوراته قد سترت، و ان اسمائه قد کمنت، و ان اقماره قد حزنت، و ان نجومه قد بکیت، و ان لمعاته قد قدبت، و ان الرئوس قد اضربت، و ان الوجوه قد الطمت، و ان الاذان قد صمت، و ان العیون قد اعمیت، و ان الالسن قد ابکمت، و ان الایادی قد شددت، و ان الابدان قد سلبت، و ان الاصوات قد ارفعت، و ان الایات قد قطعت.
بای ذکر اذکرک بعد ان کل الاذکار قد غربت، و بای عین انظر الیک بعد ان کل العیون قد اعمیت، و بای قلم اکتب الیک بعد ان کل الاقلام قد کسرت، و بای قرطاس اسطر علیه بعد ان کل القراطیس قد حرقت، و لکن اشهد ان شمس الحقیقة لمتزل علی حالة واحدة لایوصف بوصف و لاینعت بنعت الغروب، اذ کلتیهما بها خلقت، و بها ظهرت، فلیس لطلوعها اول و لا آخر الذی لا آخر له، و هو الحی الذی لایموت، و الفرد الذی لایفوت، له الملک و الملکوت، و له الازل و الازلوت، و له الحی و الحیئوت، و له الثمر و الثمروت، و له الرب و الرببوت، و له البهی و البهیوت، یحیی و یمیت، ثم یمیت و یحیی، و انه هو حی لایموت، فی قبضته ملکوت کل شیء یخلق ما یشاء بامره، انه علی کل شیء قدیراً.
الله اجملان یا مریماه! فاحزنی لغروب ربّک، و ابکی لخفاء بارئک، و ابهجی لطلوعه فی الازل الازیل، فان قبل غروبه قد طلع فیه. و اسرری لظهور ربک فی الثمر الثمیر، فان قبل خفائه قد ظهر فیه. لتشهدی ثم کل الموجودات من الغیب و الشهود علی انه لا اله الا هو الملک المعبود، و انه لا اله الا هو المهیمن المقصود، لایعزب عن علمه من شیء و لایعجزه من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا بینهما، و انه کان حیاءً حاییاً حیییاً، و انه کان بقاءً باقیاً بقیاً، و انه کان اباداً ابداً ابیداً، و انه کان ازالاً ازلاً ازیلاً، و ان له کل الالهین و الالهات، و کل الازالین و الازالات، و کل البهائین و البهیات، و کل الربابین و الرببات، کل یسجدون له، و کلهن یسجدن له، و کل یقنتون له، و کلهن یقنتن له، و کل ایاه یعبدون، و کلهن ایاه یسجدون.
الله انور وا نوراه الی وا مستنوراه نور بنور ربک فی کل حین و قبل حین و بعد حین.
ان یا مریم! ان اخرجنی الله ربی عن مقعدی هذا مقعد غروب ربّک و مضجع عروج بارئک و مهبط سفک الدم دم الله و ثاره، لاخذن الجواب من محبوب الازل و لارسلن الیک، فان به یجزی الله کل المؤمنین و المؤمنات، و به یجیب الله من یشاء، و به یظهر الله ما یشاء. هذا ذات الله و نوره، و هذا نفس الله و امره، فاحمدی الله ربک بما قد رزقک الله لقاه قبل ظهوره، فان هذا لهو الفوز العظیم، و ان هذا لهو السر القدیم، و به یتم الله امره الجسیم. و اقنتی لطلوعه و اسجدی لظهوره، و کبّری تکبیر الحزن علی القانتات التی قد ذکرتهن فی الکتاب، فانی کنت لمن الذاکرین. و ان الحمد لله، هو محبوب العارفین. و علیک بمصاحبة اخت القهیر و ربّها بانوار ربک، و قولی لها: «لاتحزنی!» بعد ان کل الحزن حلٌ لک و لها، و ابشریها بان الله لایذرها فرداً و انه هو خیر الوارثین و أمرها بان تقرء «رب لاتذرنی فرداً و انت خیر الوارثین».
ان یا محمّداه! ان یا علیّاه! علیک کل الاسف و الحزن لغروب ربک، ثم کل الابتهاج و الحزن لظهور ربک انه کان طلاعاً طالعاً طلیعاً و انه کان غراباً غارباً غریباً.
ان یا محمداه! قد ارسل الیک کتاباً من قبل، مع ما نزل الیک من ربک مع النوروز الفیروز، فاطلب منه این کان، فان فیه ما یسکنک و کن به من الساکنین. و کذالک نزل اسم لاسم الهادی اخ الشهید قد نزل معه الیه.
ان یا محمّداه! فاذکر نفسک ثم اذکر اسم القهیر، بما ذکرکم الله ربکم بما نزل فی کتابی و اذکر من هنالک، ثم اذکر: «و اتقیاه!»، و قل له: «بان لاتغفل عن اسم الازل!» و کبّره بکل الحزن ثم کل المحزونین، و خذ ما عند المطلب علی ما قرّر فی کتاب ابراهیم، ثم اخبرنی، و کذالک ما حولت باثر ربک عن مؤمن الکاف، و ابقه عندک و قد ارسلت سواد الکتاب الیک، و الحمد لله.[74]
توضیح ناشر:
نامهای است به خط آقا سیّد حسین کاتب که برای ملا عبدالکریم قزوینی ـ که احمد هم نامیده شده ـ نوشته است و از مفاد آن چنین برمیآید که پس از شهادت نقطهی اولی نوشته شده و با لحن جانسوزی از غروب شمس حقیقت ناله و زاری نموده و با دوست و همکار خود از غم این واقعهی عظمی شکوه کرده و حاشیهی نامه را به مریم نوشته [75] و به او مینویسد: «از غروب پروردگارت محزون شو و به این که او قبل از غروبش در صبح ازل طالع شده مسرور باش!» و در ذیل آن، نور را مخاطب قرار داده[76] و میگوید که به انوار باب، جایگاه صبح ازل منور شود و می نویسد: «اگر خداوند مرا از اینجا ـ که محل غروب نور خدا و ریختن خون اوست ـ بیرون بیاورد، از محبوب ازل جواب گرفته، برای تو خواهم فرستاد، زیرا که خداوند به او همهی مردان و زنان مؤمن را پاداش میدهد و اوست ذات خدا و نور او و نفس الله و امر او و شکر کن خداوندت را که لقاء او را قبل از ظهورش روزی تو کرد» و ضمن تأکید در نوازش و دلجویی از خواهر قهیر[77] مینویسد: «به او بگو غمگین مباش اگرچه همهی غمها بر تو و بر او حلال است و به وی بشارت ده که خداوند او را تنها نخواهد گذاشت.»
پایان این نامه، خطاب به محمّد است که به او نیز غروب شمس حقیقت را تعزیت گفته و به طلوع مجدد او در جایگاه صبح ازل وی را تسلی میدهد و مینویسد: «قبلاً کتابی با آنچه از طرف خداوند برای تو نازل شده، بهوسیله نوروز فیروز فرستادم؛ از او مطالبه کن که در آن چیزی است که موجب آرامش تو خواهد شد» و در این نامه از قهیر[78] و تقی نام نیز یاد کرده و مینویسد: «به تقی بگو که از اسم ازل غافل مباش!»[79]
بنابر گزارش یکی از ازلیان، مریم، زنی اصفهانی بود و در میان همراهان قرةالعین در بازگشتش از مازندران به تهران بود. این زن که به «قانته» شهرت پیدا کرد، مورد توجه صبح ازل شد و به ازدواجش در آمد. حاصل این ازدواج پسری به نام نورالله بود.[80]
آنچه سیّد حسین کاتب دربارهی صبح ازل برای همسرش نوشته، از نگاه تقدسآمیز او نسبت به جایگاه صبح ازل حکایت دارد. وی صبح ازل را «ذات الله» و «نفس الله» و «امر او» خوانده است. همچنین، به مریم گفته که خداوند را شکر کند از آن روی که ملاقات صبح ازل را پیش از ظهورش روزی او کرد. معنی احتمالی این سخن آن است که قبل از تعیین جایگاه صبح ازل و پیش از برگزیدگی از سوی باب مریم را به همسری برگزیده بود. کاتب در ادامه نوشته که خداوند به صبح ازل امرش را تمام میکند؛ همچنین، از مریم خواسته تا به سبب آن که طلوع صبح ازل واقع شده، خشوع داشته و از آن روی که ظهور او پیش آمده، سجده کند.
عبارات بعد چنین مینمایند که این نامه، در پاسخ نوشتهای از مریم نگاشته شده، چرا که کاتب به او میگوید تا به برخی زنان بابی ـ که پیش از این در نامهاش یادشان کرده بود ـ «تکبیر حزن» برساند. همچنین، از او خواسته تا با «خواهر قهیر» همراهی کرده و او را دلداری دهد. این شخص «فاطمه» نام داشت و خواهر ملا رجبعلی قهیر بود که در اصفهان به همسری باب درآمد.[81] پس از کشته شدن باب نیز پیروی صبح ازل را پیشه کرد و تا پایان عمر بر هواداری جدی از او پایدار ماند.[82] پیروی او از جایگاه صبح ازل و مخالفتش با بهاء الله تا آنجا بود که بهاء الله او را «داهیهی دهماء» به معنی «مصیبت و بلیّت تیرهی سخت» نامید.[83] ازلیان بر اساس آنچه از قول او آوردهاند، مدعی هستند که دشمنی بهاء الله با او از آنجا آغاز شد که وی از او ـ که زمانی همسر باب بود ـ خواستگاری کرد و پاسخ رد شنید. این دشمنی سرانجام به کشته شدن برادران او، شوهر جدیدش و دایی شوهر جدیدش انجامید.[84] ازلیان، همین نامهی سیّد حسین کاتب به همسر صبح ازل را نشانه ایمان او به صبح ازل دانستهاند.[85]
۶– لوحی دیگر به میرزا اسدالله دیان درباره جایگاه صبح ازل
هو الدین المتداین[86]
هو الادین الادین
بسم الله الادین الادین الله لا اله الا هو الادین الادین قل الله ادین فوق کل ذی ادیان لنیقدر ان یمتنع عن ملیک سلطان ادیانه من احد لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما یخلق ما یشاء بامره انه کان دیاناً دایناً.
و بعد؛ ان یا محبوبی! فلله الحمد ربی و ربک علی ما رقاک الی ذروة المراد و عرجک الی غایة الحب و الوداد و له الشکر بان اسمعنا الله ربی کلماتاً فی حقک ما اسمعنی فی حق غیرک و ساسمعک من بعد اذا شاء الله و اذن و اشکر الله ربک فی کل حین و قبل حین و بعد حین.
ان یا حبیبی! قد شاهدت الالواح المطرزة السازجیة الحاکیة عن جوهر الحب و سازج المراد من قبل و من بعد و قد اجبناک من قبل و قد جعلت ما اجابک الله باثره الامنع الارفع فی جوف اثری و ارسلته مع من جائنا باثرک من ارض الاعلی الذی قد سماه الله عبداً سیاحاً مع جزو فی جواب کل ما سئلت من ربک الاعلی و قد ذکرک الله ربک من بعد فی کتاب الکاف باسمک الدیان و قد نزل علیک ما من علیک ثانیاً و هو ما یکن فی جوف اثری و بهی الله ربک علی ما اشرق علی العالمین بما اظهر من مرآت ذاته و بلوریة المتعاکسة عن ذاتیته انه کان قداراً قادراً قدیراً و استشرق بانواره الی ان ینصرک الله به فی کل حین و قبل حین و حین حین و بعد حین و قد ذکرت ذکر الصادق المصدق المتصادق عند ربه و قد اجابه الله علی ما یجب و یرضی بان الله یدرک کل شیء و الحمد لله هو رب العالمین و سیوصل الیک عدد الهاء من فضل ربک فخذه و کن من الشاربین من ماء الواحد المنابع المعتبر.[87]
توضیح ناشر:
لوح آغاز شده به «هو الادین الادین». خط آقا سیّد حسین کاتب به میرزا اسدالله دیان است که عروج روحانی او را ستوده و ضمن اشعار به وصول کاغذهای قبل و بعد وی مینویسد [که] پاسخ فرستاده و آنچه را هم که نقطه اولی در پاسخ او نوشته، اصل خط نقطه را جوف پاکت خط خودش به وسیلهی سیاح فرستاده است و در این لوح از طلوع مرآت ازلی نیز شکرگزاری فراوان نموده و میگوید به انوارش مستشرق شود تا خداوند در هر وقت به او یاریش نماید.[88]
پیش از این آمد که میرزا اسدالله دیّان از سوی باب بهعنوان کاتب صبح ازل معین شد اما در سالهای بعد خود را من یظهره الله خواند و طرد شد. باب در این نامه نوشته که خداوند به آنچه از «مرآت ذات خود» ظاهر میسازد، افتخار میکند. این «مرآت ذات» همان جایگاه صبح ازل است که از سوی باب به مقام مرآتی رسیده بود.
۷– نامه دیگری از سیّد حسین کاتب به ملا عبدالکریم قزوینی درباره جایگاه صبح ازل
در ارض مقدسه به جناب کاتب آثار ازلیه برسد که مطالعه فرماید:
هو الکروم العظوم القدوم العلوم الفخوم السبوح الفتوح الشروح السروح الصفوح السفوح البلور النصور القدور الطهور القهور البصور النظور السطور الستور البهور الطهور السجور البدور النشور النذور الازول الثمور الذی بیده ملکوت کل شیء یخلق ما یشاء بامره و یصطفی من یشاء من عباده و یجعل من یحب مرآت ذاته و مظهر نفسه و بلوریة کینونیته انه کان قداراً قادراً قدیراً و انه کان علاماً عالماً علیماً.
قل الله اقدر فوق کل ذی اقدار لنیقدر ان یمتنع عن ملیک سلطان اقداره من احد لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما انه کان قداراً قادراً قدیراً تبارک الله من ذلک الصنع المتصانع الصنیع تبارک الله من ذلک البلور المتبالر البلیر تبارک الله من ذلک الازل المتآزل الازیل تبارک الله من ذلک الظهر المتظاهر الظهیر تبارک الله من ذلک البرق المتبارق البریق تبارک الله من ذلک الشرق المتشارق الشریق. بسم الله الاکرم الاکرم. الله لا اله الا هو الاکرم الاکرم.
الله الله علی ذلک الظهور المیمون الله الله علی ذلک السر المکنون الله الله علی ذلک الاسم المصون بالله الله الازل الازل. الله لا اله الا هو الائزل الائزل.
ان یا مولای الکریم المتکرم المتکارم! الحمد لله الذی قد اظهر ما اظهر و ابرز ما استر و الاح ما سطر و اشرق ما به انتصر. الله اکبر؛ الله اکبر؛ الله اظهر؛ الله اظهر؛ الله ابلر؛ الله ابلر علی ذلک البلور المتعاکس و القدوس المتقادس و السبوح المتسابح!
فوحقک ما ادری بای لسان اشکرک علی ما ابشرتنی و بای ذکر اذکرک و بای جزاء اجزی فقد اظهرت حقیقة الکرم بما قد اکرم الله علیک و افشئت سر الله الاقدم الاقدم و کشفت النقاب عن طلعة ملیک سلطان الادوم فما لی حمد حتی احمده و ما لی شکر حتی اشکره و ما لی ذکر حتی اذکره بما ذکر ربه فی کل یوم و لیلة عند ربی و اتروح بما نزل و قد تهیکلت بهیکل جوده و تصورت بصورت وجوده فالشکر له بما شکره الله ربه و الحمد لله الذی قد شاهدنی علی ظهورات سریة فی حقه قبل ظهوره و آمنت به و بکلماته قبل طلوعه و ذکرته عند ربی قبل اشراقه و ما قد احببت یا محبوبی فی ذلک الامر ذلک ما قد احب الله ربک و قد شاهدت کل ما ارسلت مع السلمان من القرطاس الحمر و الصفر و البیض و ما کتبت من آثار ربک رب کل شیء و قد قرأتها مراتاً عدیدة عند ربک الذی یخلق الربوبیة فی من یشاء من عباده و کل ما یرسل من بعد من آثار ذلک الازل و طاوس عماء الاول من اثرک او من اثر الله فهو محبوب عند حضرت المحبوب الذی لا اله الا هو المهیمن القیوم فلاتغفل عن هذا فان الله ربک یحب هذا و ما احب الله ربک قد نزله فی الآیات المشرقات علی اسمه العظیم ثم علی مرآت ذاته ثم علیک من قبل ثم من بعد و ارجو من الله الفضل کل الفضل و النصر کل النصر لک و لکل المؤمنین و ما وصلنی الی الان خط ۲۲ الذی قد ارسله من قبل ان وصل الی احبتک بفضل ربی و ماشاهدت شعرات الازلیة و ماتشرفت بزیارتها و مارأیته فی جوف الخط الحمر و قد ارسلت الآیات و الزبرات و الکلمات و الخطبات من قبل و من بعد و قد کتبت علی رأس کل جزو اسم الله الکریم و اکدت علی ذلک فی البلوغ الیک مع سیدنا العظیم و مع حضرت السیاح و مع حضرت الاحمد و مع اسم الله الاعلی و مع التقی التقی و مع الساقی اکراساً کثیرة و لکن وقع ما وقع علیه و لکن الاکراس محفوظ بحفظ الله و سیوصلها الیک اذا شاء الله و ان الحمد لک هو رب العالمین.
و چند جزو از آثار بدیعه، این سنهی ابدیة ارسال شد. هر جزوی به اسم اسمی از اسما بر رأس آن ذکر شده. اسم ازل للثمرة الازلیة و الوجهة الالهیة و الطلعة الابدیة. فی ذکر اسم العزیز و اسم الجمیل لاسم الله العظیم صاحب الکرّة و الرجعة بما ذکرت فی کتابک. و اسم القویم، لاسم الله الکریم، وجود الله قدیم، مبشر بهجة الازلیة، و مذکر ذکر الابدیة، سبحانه سبحانه عن کل ما یذکره الذاکرون تسبیحاً سبیحاً. اسم الحی للوحید الفرید الذی نزل فی حقه ظهور الوحید خیر من عبادة الثقلین و ان غلب فهو الغالب ان جند الله لهم الغالبون. و اسم البهاء للشجرة البهاء و الساکن فی بحر العماء، قل لها من لسانی: «فاحمدی الله ربک و رب کل شیء لما استجاب دعائک، و احبی اولیائک تحمیداً علیاً.» و اسم الدیان فی اسم الاحد لحضرت الامجد الاوحد الاسد الضرغام و النور القمقام و العارج الی ذروة المراد فی سبیل الله الملک العلام. و اسم العلی فی اسم الجلیل لاسم الله العلی الاعلی سیّد ۱۱۰. و ارسلتها الیکم، فاحفظوها و بلغوها الی اسمائها، و قد ارسل الیکم من قبل مع سیدنا العظیم اجزاء عدیدة و هیاکل متعددة، هیکل لاسم الله العظیم، و هیکل لحضرت السلمان، و هیکل لنور الخوئی، و هیکل لبنت اسم الله الکریم، و هیاکل للوحید و غیره، و لاصحاب القاف، و جزو الآیات لک، و جزو لحضرت العظیم، و للوهّاب و غیره، و ان حضرته مأمور بان یوصل کلها الیک من هیکل المستغاث للوحید و غیره، حتی یستنسخ کلها ثم یوصل الی اسمائها، و ما ذکرتم ابداً وصولها الیکم، فما ادری ای شیء حدث حتی صار هکذا، فان الله یقول: «لو ینقص حرفاً من آثاری من قلمک، لاخذن عنک!» و لکن ینتهی بکل اصحابک و کذلک الکل مع الکل حتی ینجذبون بعضهم ببعض، و لایحزن من نفس ابداً، و کتاب علی رأسه مکتوب باسمک، فیه هیکل الازلیة و الدائرة الابدیة و خط الالهیة، و خط آخر من الله لسمیی الاعلی ۲۳۸ مع العلی، بلغه الی الثمرة البهیة، و کتاب حضرت اسدالله اسم الله الدیان، و کتاب جناب آقا سیّد حسین ازغندی را هم برسانید، و جزوی هرگاه به اسم آقا سیّد حسین نازل شد، برسانید، و لجناب الثمرة فی ملفوف صفر ما کتب علی رأسه شیء، و کل الوجود لمیعدل حرفاً من حروف الهیکل، و لولا اردنا ان یزید شوقه، لمیبرز مثل ذلک فی تلک الاوان، و فیه ورقین علی امهاری البدیعة، و خاتم منقوش علیه: «ان هذا صراط علی فی ام الکتاب لمستقیم» یوصل الی حضرت الازل و النور الاول، و ارسلت شعرات الالهیة فی وجهة الازلیة، للثمرة الابهائیة، فی جوف قرطاس صفر بلغه الی حضرته فی جوف قرطاس آخر.
یا مولای الکریم! قبل ان ینزل الآیات و الخطبات و الادعیة و الزیارة من الله المهیمن القیوم، قد انزل الله الجواب بلسان الآیات و الزیارات و الخطبات و الادعیة الذی لا اله الا هو العزیز المحبوب، علی احسن خط لایعادله خط، و احسن قرطاس لایکافیه قرطاس فی ایام التخلیص، فی شهر العلاء، و سینزل الله من بعد علی مظهر نفسه و مرآت ذاته، فبشره بشراً جمیلاً.[89]
توضیح ناشر:
لوح شروع شده به «هو الکروم العظوم»، خط آقا سیّد حسین به ملا عبدالکریم قزوینی است که به الفاظ گوناگون سپاسگزاری از طلوع صبح ازل نموده و از این که به عظمت وی قبل از ظهورش پی برده و به کلماتش قبل از طلوع او ایمان آورده و او را در پیشگاه ربش یاد نموده، شکر میکند و مینویسد: «آنچه را از آثار صبح ازل فرستاده بودی، کراراً در محضر نقطهی اولی خواندم و هرچه از آثار او از این پس بفرستی، چه به خط خودت و چه به اثر خود او، نزد محبوب محبوب است» و تأکید میکند که از ارسال آثار او که محبوب آنها را دوست میدارد غفلت نورزد و در پایان، به فرستادن جزوه هایی که در سال هفتم در ظل اسماء الله نازل شده، اشاره کرده و تصریح مینماید که هر جزو به کدامیک از مؤمنین تعلق دارد بدین قرار: آنچه در ظل اسم عزیز نازل شده برای ثمره ازلیه و آنچه در ظل اسم جمیل است برای جناب عظیم و اسم قویم برای ملا عبدالکریم و اسم حی برای وحید فرید است که در حقّش فرموده است: «ظهور وحید بهتر از عبادت ثقلین است» و اسم بهاء برای شجرهی بهاء میباشد. از ضمیرهای تأنیثی که آورده شده، معلوم میشود این اسم مخصوص جناب طاهره بوده و عدداً هم ط و بهاء، هردو ۹ میباشد[90] و اسم احد برای ملا اسدالله دیّان و اسم جلیل برای آقا سیّد علی و سپس، به ارسال هیاکلی به وسیلهی جناب عظیم برای عظیم و سلمان و نور خوئی و دختر کریم و هیکل هایی برای وحید و اصحاب قزوین و آیاتی برای خود او و عظیم و وهّاب و غیره اشاره نموده و مینویسد: «هیکل مستغاث از آن وحید است» و سفارش میکند که همهی این آثار را نسخه برداری کرده و سپس به صاحبانش برساند و اضافه میکند که نقطهی اولی میفرماید: «اگر حرفی از آثار مرا از قلم بیندازی، از تو مؤاخذه خواهم کرد» و نیز مینویسد: «کتابی که روی آن نام تو نوشته شده، هیکل ازلیه و دایرهی ابدیه در آن است و خط دیگری از نقطهی اولی برای همنام بزرگوار من، حسینعلی (۲۳۸) است، آن را به ثمرهی بهیه برسان.» به کتابهای آسیّد حسین ازغندی و دّیان هم اشاره نموده و مینویسد: «انگشتری که بر آن این عبارت نقش شده است: «ان هذا صراط علی فی ام الکتاب لمستقیم»، به حضرت ازل رسانده شود.»
نخستین موردی که در این لوح مهم به نظر میرسد، تعیین کسی با عنوان «کاتب آثار ازلیه» است. همچنین، دیده میشود که کاتب باب، صبح ازل را «طاووس عماء اول»، «ثمرهی ازلیه»، «وجههی الهیه» و «طلعت ابدیه» خوانده است. نکتهی دیگر، دربارهی عدد ۲۳۸ است. این عدد در حساب ابجدی با واژهی «حسینعلی» مساوی است. این که میرزا حسینعلی نوری (بعدها: بهاء الله) از سوی کاتب باب به نام ۲۳۸ خوانده شده، نشان از آن دارد که وی تا آن زمان در نگاه باب هنوز به درجهای نرسیده بود که برایش نامی از نام های خداوند انتخاب شود. براساس آنچه ازلیان گفته[91] و بهائیان نیز پذیرفتهاند،[92] لقب «بهاء» در بدشت از سوی قرةالعین به میرزا حسینعلی داده شد. دانسته است که جریان بدشت، پیش از وصیت باب به جایگاه صبح ازل رخ داده بود.[93] با این ترتیب، باید پذیرفت که هرچند قرةالعین میرزا حسینعلی نوری را به بهاء ملقب کرده بود اما این لقب از سوی باب برای او به کار برده نشده است.
۸– نامه سیّد حسین کاتب به قرة العین درباره جایگاه صبح ازل
یوصل الی الکلمة الاولی علیه البهاء من ربها الاعلی[94]
الله اکبر
بسم الله الافطر الافطر قدسان الله ذی القدس القادس القدیس قدسان الله ذی العز العازز العزیز قدسان الله ذی المجد الماجد المجید قدسان الله ذی البذخ الباذخ البذیخ قدسان الله ذی الشمخ الشامخ الشمیخ سبحان الله ذی الرفع الرافع الرفیع سبحان الله ذی العلی العالی العلی و سبحان الله ذی الازل الازل الازیل و سبحان الله ذی الثمر الثامر الثمیر و سبحان الله ذی الاله الاله الالیه و سبحان الله ذی الربب الرابب الربیب و سبحان الله ذی الصمد الصامد الصمید و سبحان الله ذی الفطر الفاطر الفطیر و سبحان الله ذی السبح السابح السبیح و سبحان الله ذی العظم العاظم العظیم و الحمد لله کما هو اهله و مستحقه علی ما اشرق و ابرق و اظهر و ابرز من ظهور ذاته و مرآت سره و بلوریة کینونیته و نصر احبائه و عز اولیائه و طراز بیانه و استغفر الله ربی عما اشرت فی ذکره لانه مرآت الله لاتشار باشارة و لاتذکر بالدلالة سبحانه سبحانه عن کل وصف و ثناء و سبحانه سبحانه عن کل نعت و بهاء و هذا ما قد دعوت الله ربک من قبل فقد استجاب الله ربک رب کل شیء و سیأخذ الله به ثاره انه کان قداراً قادراً قدیراً و ان الحمد لله فی کل حین و قبل حین و بعد حین.
هو انت هذا کتاب من الله المهیمن القیوم الی الکلمة الاولی ان اشهد انه لا اله الا انا العزیز المحبوب قل للذین یتبعون امر الله مت لاتفرغن انفسکم و انتم باللیل و النهار لتسکنون و لاتقولن احد «لا اله الا الله» الا و ان تفنین النفی ثم تثبتن الاثبات هذا اول الدین ان انتم قلیلاً ما تتفکرون کیف انتم تحسبون انکم فی دین الله مخلصون و الی حینئذ ما ظهرت کلمة لا اله الا الله و کل ما انتم تقولون قول بالسنتکم انتم بالحق لو تقولن «لا اله الا الله» فاذاً کل فی دین الله ساکنون. هذا اول الدین فی کل ظهور من عند الله الممتنع المنیع الذی یسجد له ما فی السموات و الارض و ما بینهما و هو الظهار العظیم و لتقرئن فی کل لیل تلک الآیة ذکر امر الله المرتفع الرفیع ۳۶۰ علی عدد ذلک الاسم بسم الله الرفع ذی الرفاعین بسم الله الرفع ذی الرافعات بسم الله الرفع ذی الرفعات علی روح من عندک و ان تتلون مرة واحدة علی ابتهاج فی نفسک خیر من ان تتلون الف مرة من دون ابتهاج ذلک ما یحب الله للمقربین الذین هم یعرفون الله ربهم ثم بآیاته یوقنون و لایریدون الا الله و هم غیر الله ربهم لایقصدون و یصبرون فی سبیل الله حتی یأتیهم الله فی ظلل من الظلال و یقضی الامر من عند الله الواحد الظهار الذی یسبح له من فی السموات و الارض و ما بینهما و انه لا اله الا هو الواحد البصار و لله کل ما خلق و یخلق من کل شیء و الله سلطان مقتدر متجال و لله ما فی السموات و الارض و ما بینهما و الله علام ممتنع متعال. تلک آیات قد نزلها الله علیک و قد نزل علیک کتاباً من قبل باثره الارفع الامنع مع اسمه العلی الاعلی و قد ارسل من بعد مع الحسن بلورة عطر منیع و قند بیض رفیع و اذکر الله ربک فی کل حین و قبل حین و بعد حین و اقول ان الحمد لله رب العالمین.
هذا ما کتب فی ارض الصاد فی سنة ۱۲۶۳.[95]
توضیح ناشر:
لوح آغاز شده به «بالله اکبر بسم الله الافطر الافطر». ظاهراً آقا سیّد حسین به جناب طاهره [قرةالعین] نوشته است و به اسماء گوناگونی که آورده، ظهور صبح ازل را ستوده و او را منزه از هر ذکر و وصفی دانسته و مینویسد: «این است آنچه قبلاً از خدا خواسته بودی و خداوند مسئول تو را اجابت کرد و به زودی انتقام خون خود را به وسیلهی او خواهد گرفت!» در حاشیهی این نامه، یکی از آثار نقطهی اولی را برای او نقل نموده که مفاد آن این است: «به پیروان امر خدا بگو: تا کی از دست نفوس خود رهائی نمییابید و شب و روز آرام میگیرید در صورتی که لازمهی گفتن «لا اله الا الله» از بین بردن نفی و پایدارکردن اثبات است و این سرآغاز دین است و شما چگونه خود را در دین خداوند مخلص میشمارید و حال آن که تا کنون کلمهی «لا اله الا الله» ظاهر نشده و آنچه شما میگویید، گفتاری است بر زبان هایتان و اگر به حق «لا اله الا الله» بگویید، همه به دین خدا میگروند!» از آنچه در ذیل این نامه توضیح داده و در پایان آن هم به این عبارت نوشته: «هذا ما کتب فی ارض الصاد»، معلوم میشود اثر نقطهی اولی به سال ۱۲۶۳ در اصفهان نازل شده و در این نامه رونوشت آن را فرستاده است.[96]
این گمان هست که ناشر در توضیح این لوح عبارات «مرآت سر» و «مرآت الله» را به جایگاه صبح ازل، میرزا یحیی نوری نسبت داده و این لوح را دربارهی بشارت به ظهور او دانسته باشد. این تفسیر پذیرفتنی است چرا که تنها صبح ازل بود که در میان بابیان به مقام مرآتی شهرت داشت. بر این اساس است که باید گفت کاتب باب ظهور صبح ازل را «ظهور ذات الله» خوانده و او را «مرآت سر الله»، سبب نصرت احبای خدا و مایهی عزت اولیای او یاد کرده است. وی این ظهور را همانی دانسته که مخاطبش از درگاه خداوند طلب کرده بود و همچنین، آنچه «طلب ثار خدا» یاد شده، به احتمال، گویای این است که نامه پس از کشته شدن باب نوشته شده باشد. کاتب بر آن است که خداوند به وسیلهی صبح ازل انتقام خون خود را خواهد گرفت.
در تصویر این نامه، رونوشت یکی از آثار باب که در حاشیه آمده، از عبارت «هو انت» آغاز میشود. با توجه به آن که مخاطب نامهی باب نیز مانند نامهی کاتب، «الکلمة الاولی» است، درصورت پذیرفته شدن مخاطب بودن قرةالعین در نامهی کاتب، به نظر میرسد نامهی باب نیز خطاب به او بود.
۹– نامه سیّد حسین کاتب به حاج سلیمان خان و طلب نوشته های صبح ازل
یا خیر مونس و انیس[97]
الله ائنس
بسم الله الانس ذی الاناس و الله انیس انس السموات و الارض و ما بینهما و الله اناس انس انیس و انما البهاء کل البهاء علی نقطة الانس فی ارض القدس ثم البهاء سر البهاء علی حروف الانس ثم البهاء جوهر البهاء علی المستظلین فی ظل ظلال شجرة الانس.
و بعد؛ یا محبوبی علیک کل الانس الناطل من سماء القدس.
هرگاه طالب احوال باشید، الان کما کان در نار بعد محترق میباشم و در قرب مشهد ساکن، و تفصیل احوال نزد حامل. و لکن؛ از آن شجرهی انس التماسی که دارم این است که مادامی که در ارض بهاء تشریف دارند، هروقت که لقاء رب شما را مرزوق شد، ذکری از این عاکف زاویهی بعد و حرمان بفرمایند و هروقت آیاتی از سماء ازلیت نازل شد، در جوف کتاب خود ارسال فرمائید. و حامل را اسم الله الحاضر الصابر را حامل عرش الله الاعظم نموده، فرستادم.
اما در باب محل نور الله که احتیاج به ذکر نیست. قل الله یکفی کل شیء عن کل شئ، و لایکفی ان الله ربک من شیء، لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما و الله علام قدیر. و لکن؛ اسم الله الحاضر چون غریب است در آن ارض، هرگاه ممکن شد که در محل عرش ساکن شود و مشغول به تلاوت آیات بیان شود که نعم المراد؛ و الا، باید در ظل رحمت و رأفت شما باشند. و هروقت در ارض شمس شغلی باشد، ایشان را بفرستند. فانه رجل محب صابر امین. و حب الله در حق ایشان آن است که در هیچ امری محزون نباشند. ان الحمد لله فی کل حین و قبل حین و بعد حین. و کبّر علی من یکن عندکم.[98]
توضیح ناشر:
[این لوح] که به «الله ائنس» آغاز شده، خط آقا سیّد حسین به حاج سلیمان خان معروف شمع آجین شده در واقعهی سال ۱۲۶۸ قمری است که در هنگام فرستادن جسد نقطهی اولی از تبریز به وی نوشته و واجد اهمیت فراوان تاریخی است و بیشتر لوح به فارسی است و ضمناً، خواسته که [هرگاه] در توفیق لقاء رب ـ که به مرآتیت این نام را برای جایگاه صبح ازل آورده ـ مرزوقش شود، او را هم یاد نماید و آیات ازلیّت را برایش بفرستد و مراد از «قرب مشهد» قرب تبریز است که نقطهی اولی در آنجا شهید شده و [مراد از] «عرش الله اعظم» جسد نقطهی اولی [است و مراد] از «ارض شمس» تبریز است به مناسبت تطابق عدد حروف «شمس» با تاء تبریز که بابیه که عادةً شهرها را به یکی از حروف آنها میخواندند مانند «ارض صاد» که مراد اصفهان است.[99]باب تهران را «ارض بهاء» نامیده بود؛[100] بنابراین، باید گفت که صبح ازل در زمان نگارش این نامه در تهران اقامت داشت. کاتب باب، از سلیمان خان خواسته تا زمانی که در تهران است، هرگاه «لقاء رب»، یعنی دیدار با صبح ازل، نصیبش شد، او را یاد کند. نیز «آیات نازل از سماء ازلیّت» را برایش بفرستد. این درخواست نشان از آن دارد که او سخنان صبح ازل را «آیات» میدانست.
نکتهی دیگر که در این لوح مهم مینماید، موضوع جسد باب است. نقل مشهور در میان بابیان و بهائیان انتقال جسد باب به تهران و دفنش در این شهر است. صبح ازل در شرح این انتقال نوشته:
حاج سلیمان خان اشخاصی را مهیا نمود که آن جسد مطهر را با مرفوع آقا محمّدعلی [که با وی کشته شده بود] برداشته، تفویض به او کنند. نظر به آن که [دو جسد] از ضرب گلوله به هم آمیخته شده بود، در یک صندوق نهاده و پیچیدند؛ بدین واسطه، حقیر هم تصرفی ننموده، در همان صندوق با حضرت در یکجا به امانت بود تا آن که دزدیدند.[101]
گفتار کاتب باب در این نامه نشان از آن دارد که ایشان به واقع جسد باب را به تهران آورده بودند نه آن که در تبریز طعمهی حیوانات شده باشد. ازلیان در آثار خود، به تحویل جسد باب به صبح ازل اشاره داشته و نوشتهاند که بهاء الله از مکان دفن آگاه نبود.[۲۹] بهائیان نیز از سپرده شدن جسد باب به بهاء الله یاد میکنند.[102] به نظر میرسد که این سند، نشان دهندهی قوت نقل ازلیان باشد چرا که در آن از بهاء الله هیچ نامی نیست و تنها به جایگاه صبح ازل اشارت رفته است.
آنچه در روایت صبح ازل درباره دزدیده شدن جسد باب آمده، به برداشتن آن توسط بهائیان و انتقالش به فلسطین مربوط است؛ با این حال، ازلیان همان مکان قدیم در امامزاده معصوم تهران را مقدس میدانستند.[103]
۱۰– نامه سیّد حسین کاتب به ملا عبدالکریم قزوینی
هو الاکرم یوصل الی حضرت الاحمد الامجد الکریم الاکرم فی ارض العلم
الله اکرم وا کریماه وا احمداه
بسم الله الکرم ذی الکرامین و لله کریم کرمان کرمنة السموات و الارض و ما بینهما و الله کرام کارم کریم و الله ازیل ازلان ازلیة السموات و الارض و ما بینهما و الله ازال ازل ازیل.
ان یا محبوبی الازل الاکرم لولا وجود الله فی محبوبی الازل الاقدم ما کنت حتی اخاطبک یا حبیبی فی الکلام ولکن وجود الله الاقدم الادوم قد امسکنی و حب الله الازل الادوم قد ابقانی و الامالی و نعمة الوجود بعد غیبة الله الملک المعبود و ما لی و نعمة الحیات فی العالم الشهود بعد صعود الله العزیز المشهود.
ان یا کریمی! احب ان اکون فی عالم اللانهایة و مااری الا الله ربی و ماانظر الی عالم الحدود و لکنی ماشاهدت من اهل الجحود یمنعنی عن عدم النظر الی سبل الحدود و لذا فی عینی الذی اری کل الابتهاج لنفسی و لکل المؤمنین اشاهد لذاتی کل الحزن ثم لکل المؤمنین و لکن الله یکفینا و یکفیکم و بالله نستعین عن کل شیء و ان الله ماابقانی و ماابقاکم الا لما انت تعلم فافوض امری الی الله ربی الازل و اتوکل علیه و ان علیه یتوکل المتوکلون.
فهرست مطالب
به اتفاق جناب هو الحی ارسال شد. اجزاء و اسماء و مکاتیب باید تفصیل رسیده برسد به اتفاق نوروز فیروز اجزاء و کتب بسیار تفصیل رسید، کل برسد نزد نبیل ق، فوری باید سواد اخذ شود. الان، به اتفاق اسم حاضر باید سواد اخذ شود. به اتفاق اسم حاضر از اجزائی است که قبل اشاره کرده بودم که: ان الله قد فسر آیات نفسه بنفسه فی تفسیر جزء القدرة و الملک مع الخال الاشهد اجزاء و کتب بلا سواد مع السیّاح قد ارسلنا من قبل کتباً نسخة الاحکام باثری مع اسم الحاضر و ما کتب باثر الله فی الاحکام قد ارسلت الی ساحة الازل.
آنچه ان شاء الله ان یبلغه فی ایدی اعدائه، ۱۴۲ جزو من الآیات الان موجود عند من یکن اسمه معروفاً و یکون حاکم ارض الشمس، و قد وصل بعضها الی ایدی حروف الانجیل من تلک الاجزاء و ان علی الله ان یبلغ الینا ان شاء.
و از آثار الله بایدی حروف الانجیل آمده من الدوائر و الهیاکل، و فیها نسخة احکام من تلک النسخة المرسولة، قد ارسلوها الی سلطانهم، ولکن از آن نسخهی احکام یک نسخه به اثری سواد شده بود [که] در بغلم بود با خطوط دیگر، در دیلمقان، حروف نفی، یکی از آنها که اسم آن خنجرخان بود، به اتفاق ایازخان که برادر او در ارض بهاء یوزباشی صد سوار است و در نزد امیر است و از اهل تفرش است، در میان قولغ کوچک که از جیب الخالق حضرت بود که شما فرستاده بودید، از ارض ق سجاف ترمه با یازده ۱۱ دستخط بود از هیاکل و دوائر، با اشیاء دیگر از خاتم و غیره، او گرفت و الان به اتفاق سلیمان خان معروف که قبل ذکر او را کرده بودید، به آن ارض آمدند.
دانسته باشید طالب هیچ چیز نیستم جز دو صفحه آیات احکام که به خط خودم بود و نسخهی آن متعدد نشده بود، و اثر الله به دست حروف انجیل آمده، و لکن الله بالغ امره لا اله الا هو المهیمن البدوح.
ان یا کریمی! مااحب منک اذا اردت ان تکرم علی الا ان تستشفع لی عند ربی الازل، بان یرزقنی لقائه کما هو یحب لا کما انی احب، و لایجعلنی عبثاً، و اذا شاء ان یرفعنی عن تلک الدار، یرزقنی ما حرمت عنه، انه کان رأفاً رائفاً رؤفاً. و کبّر علی حروف الاثبات و الحمد لله محبوب العارفین.[103]
بخشی از توضیح ناشر:
[این لوح] به «الله اکرم وا کریماه وا احمداه» شروع شده. نامه خط آقا سیّد حسین به ملا عبدالکریم قزوینی است که ضمن اظهار تأسف و تحسر فراوان از غروب شمس حقیقت مینویسد: «اگر نبود وجود خدا در محبوب من، ازل، هر آینه من نبودم تا تو را مخاطب سازم ولی خدای پاینده مرا نگاه داشته و دوستی خدای ازل مرا باقی گذاشته است وگرنه، بعد از پنهان شدن خداوند معبود، مرا با عالم هستی و نعمت حیات چه کار؟! ای کریم! من دوست دارم که در عالم بینهایت بوده و جز خدا نبینم و به عالم حدود نظر نکنم ولی آنچه از اهل انکار دیدم، مرا از نظر کردن به عالم حدود ناگزیر میسازد و از این رو، در دیدهی من ـ که همهی خشنودیها را برای خودم و مؤمنین مشاهده میکنم ـ همهی لذتها مبدل به حزن شده ولی خداوند ما و شما را کفایت میکند. خداوند ما را نگاه نداشته، مگر برای آنچه تو خود میدانی، لذا امر خود را به خداوندم، ازل، واگذارده و بر او ـ که تکیه گاه همه دوستان است، ـ تکیه میکنم….»… در خاتمه نامه، به ملا عبدالکریم طلب شفاعت خود را از جایگاه صبح ازل چنین مینویسد: «اگر میخواهی بر من کرم کنی، جز این چیزی نمیخواهم که از من نزد صبح ازل شفاعت نمایی به این که لقایش را ـ آنگونه که او میخواهد نه آنطور که من میخواهم ـ روزی من نماید و مرا بیهوده و عاطل نگذارد و هنگام ارتحال از این دار آنچه را از آن محروم ماندهام، روزیم فرماید.»[104]۱۱-لوح باب درباره «مکتبخانه من یظهره الله»
در مکتبخانهی من یظهره الله منور فرمایند:
هو الابهی
الله لا اله الا هو العزیز المحبوب
له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و هو المهیمن القیوم و انه لکتاب من الله المهیمن القیوم الی الله العزیز المحبوب علی ان البیان و من فیه هدیة منی الیک موقناً علی ان لا اله الا انت و ان الامر و الخلق لک و ما لا حد من شیء الا بک و ان من تظهرنه عبدک و حجتک لاخاطبنه باذنک و اقول لو تعزلن فی القیامة الاخری من فی البیان حین الذی تشرب اللبن من ثدی امک باشارة من یدیک لکنت محموداً فی اشارتک و لو انه لا ریب فیه لتصبرن تسعة عشر سنة لتجزی من دان به فضلاً من عندک انک کنت ذا فضل عظیماً و انک تکفی کل شیء عن کل شیء و لایکفی عنک من شیء لا فی السموات و لا فی الارض و لا ما بینهما و انک انت کنت کافیاً علیماً و انک کنت علی کل شیء قدیراً.[105]
توضیح ناشر:
لوح معروفی است که پشت آن نوشته شده است: «در مکتبخانهی من یظهره الله منوّر فرمایند»[106] و در متن لوح خطاب به موعود بیان مینویسد: «بیان و آنچه در اوست هدیهای است از جانب من به سوی تو و اگر در قیامت دیگر، هنگامی که شیر از پستان مادر مینوشی، همهی اهل بیان را به اشاره دستت معزول کنی، در اشارهات ستایش شده خواهی بود اگرچه شک نیست که نوزده سال صبر خواهی کرد تا هرکس را که به بیان ایمان آورده است، به فضل خود پاداش دهی.»[107]
این لوح نیز در میان اسنادی بود که قمرتاج دولتآبادی از قبرس به ایران آورد. متن آن را بهائیان نیز آورده و خطاب به من یظهره الله دانستهاند.[۳۷] باب در این نوشته، مانند آنچه ازلیان «لوح وصایت» خواندهاند، دربارهی نامهی خود نوشته: «من الله المهیمن القیوم». برای مخاطب خود نیز که «من یظهره الله» است، نوشته: «الی الله العزیز المحبوب». معنی این عبارات پیش از این شرح داده شد.
گفتار باب در این لوح گویای آن است که او من یظهره الله را کسی میدانست که در آینده متولد خواهد شد. او همچنین، این لوح را برای آن نوشته بود تا «در مکتبخانهی من یظهره الله منور فرمایند.» ازلیان از اینگونه گفتارهای باب استفاده میکردند تا دعوی منیظهرهاللهی بهاء الله را پاسخ گویند. به عنوان نمونه، حاج میرزا هادی دولت آبادی در رسالهی فصل الکلام نوشته:
[در کتاب بیان فارسی] نازل شده در باب پانزدهم من الواحد الخامس در این که: «ماء الذی انتم به تخلقون قد طهّره الله. ملخص این باب آن که: چون که یک نطفه است که لایق است ذکر طهارت به او بشود و آنچه دلالت بر او میکند از شموس متجلیه در مرایا از شمس جود او، به ذکر او کل را خداوند در ظل او مستظل فرموده و اذن طهارت داده»[108] و معلوم است که منظور در آن یک نطفه که فرموده، همان نطفهی شریفه است که بعد از این ظهور به جهت ظهور کلی دیگر منعقد شود و منشأ تجلی مجلی ـ جل شأنه ـ گردد که دارای مقام نقطه بوده باشد. پس هرگاه ادعای این مدّعی [میرزا حسینعلی] در این که ظهور کلی است از حق، فرض صدق در آن شود، چگونه میشود حال این باب و صدور این حکم از حکیم به این که او صاحب لحیه بوده و مقامات کثیره بعد از نطفه بودن را برحسب ظاهر طی کرده تا به سن وقوف رسیده و در زمانی که این مدعی در مقام نطفه بود، ماء محکوم بود به حکم ظهور قبل نقطه ـ جل ذکره ـ به نجاست. پس اگر این ادعا صدق باشد، لازم آید که این حکم بالمره لغو باشد…. محقق است که ثمرهی این حکم ـ چنانچه تصریح شده ـ طهارت نطفهی من یظهره الله است بنفسه لنفسه و طهارت نطفههای مستظلین در ظل عنایت او به ظهور قبل او به تبعیت او و لأجله. پس وقعی نیست برای این مدعی در ادعای بیربط او![109]سخن حاج میرزا هادی دولت آبادی این است که باب در کتاب بیان فارسی ماء نطفه را به حرمت ماء نطفهی من یظهره الله پاک قرار داده و نجاست آن را ـ که در دیانت اسلام قطعی بود ـ برداشته است. این حکم نشان از آن دارد که نطفهی من یظهره الله ـ که پاک است ـ بعد از صدور این حکم بسته خواهد شد نه مانند بهاء الله که نطفهاش در زمان اسلام بسته شده و نجس بود! از این روست که دعوی منیظهرهاللهی بهاء الله با این حکم باب همسان نبوده و بی اساس است. حاج میرزا هادی دولت آبادی این دلیل را در بحث و گفتوگو با بهائیان نیز به کار میبرد. واکنش بهاء الله به این سخن او سخت بود:
یکی از اولیاء ـ علیه بهاء الله ـ که از کأس استقامت نوشیده و ما سوی الله نزدش معدوم بوده، در ارض صاد [اصفهان] با هادی دولت آبادی ملاقات نموده، آن غافل ذکر نمود: «ماء نطفه را نقطهی اولی حکم به طهارتش کردهاند لاجل حرمت نطفهی من یظهره الله و در آن ایام جمال قدم [بهاء الله] بیستوپنج ساله بودند» و مقصودش از این کلمه، رد ظهور الله و نفی او و اثبات اوهام خود بوده.
اولاً، آن که این کلمه از بیان است [که] میفرماید: «در آن یوم بیان نفع نمیبخشد و به آن تمسک ننمائید!» قال و قوله الحق: «انه لایشار باشارتی و بما نزل فی البیان» و به آنچه ذکر نمود، مخالفتش با حضرت نقطه نزد متبصرین واضح و ثابت، چه که حضرت میفرماید: «ایاک ایاک ان تحجب بما فی البیان.» به کمال تصریح مخالفت نموده و شاعر نیست. قل لعمر الله لایجد احد من البیان الا عرف ظهور مکلم الطور الذی ینطق باعلی النداء: الملک لله ملک الوری.
یا هادی! سبب اختلال و اضلال مشو! انوار آفتاب حقیقت عالم معانی و بیان را منور نموده و آیات الهی بهمثابهی امطار از سحاب فضل نازل و هاطل! جمیع بیان الیوم طائف حول است لو کنتم تفقهون! سبحان الله! هادی ملتفت نیست که چه میگوید و از بیان حضرت نقطهی اولی دربارهی نطفه چه ادراک کرده؟
ثانیاً، بگو: ای غافل! نطفهی من یظهره الله ـ روح ما سویه فداه ـ طاهر و مطهر بوده و هست و آن نطفهی مبارکه به ذکر احدی محتاج نه! اقسمک بالله الذی خلقک و سویک! در یک آن قلب را از بغض مطهر نما و بعد در آنچه ذکر نمودی تفکر کن، شاید به کلمهی مبارکهی «تبتُ الیک یا مولی العالم» موفق شوی! آیا پاکی و طهارت نطفهی من یظهره الله معلق به کلمهی عباد اوست؟! استغفر الله من هذا الوهم المبین! استغفر الله من هذا الظلم العظیم! استغفر الله من هذا الخطأ الکبیر!
بگو: ای هادی! اگر در این حین سمع را از قصص کاذبه طاهر سازی، از لسان حضرت نقطه «اننی انا اول العابدین» اصغا نمائی، من یظهره الله ـ روح ما سویه فداه ـ محیط بوده نه محاط! مقام نقطه به قول او ثابت شده و میشود. انه هو غنی عمن فی السموات و الارض. کل به او محتاج و در این مقامات، حضرت نقطه به کلمهی مذکوره ناطق. اسمع ثم انصف و لا تکن من الظالمین!
و اگر مقصود آگاهی نفوس منصفه بوده، ایشان از ذکر من یظهره الله و کلمهی او که نقطهی اولی از آن اخبار نموده بقوله: «انه ینطق فی کل شأن: اننی انا الله» الی آخر الآیة، مقام آن نطفهی طیبه و آن لطیفهی طاهرهی ربانیه را دانسته و میدانند. باری، مقصود آن حضرت از ذکر این اذکار اشتغال به ذکر آن محبوب بوده. اعرف و کن من الشاکرین! اعلم و کن من التائبین! انظر و کن من المنصفین!
میفرماید: «شجرهی اثبات به اعراض از او شجرهی نفی میشود.» لعمر الله! ندای بیان مرتفع و با ناله و حنین میفرماید: «یا قوم! یوم یوم الله است و امر امر او! به قطره از بحر ممنوع نشوید و به ذره از آفتاب ظهور محروم نمانید!»
لعمری یا هادی! اخذت الغدیر و نبذت بحر الله ورائک! اتق الله ثم انصف فی ما ظهر بالحق! انه یغنیک عن دونه و یهدیک الی نبأه العظیم. یا هادی! هل یقدر من اردته [یحیی] ان یستن مع الفارس الالهی فی میدان الحکمة و البیان؟ لا و ربک الرحمن! خذ اعنة هویک ثم ارجع الی مولیک. ان الیه مرجعک و مثویک.[110]
نتیجه گیری
براساس اسنادی که در این نوشته آورده شد، در مجموع، به اصالت «الواح» و «توقیع»هایی که دربارهی بزرگداشت جایگاه صبح ازل به سیّد علیمحمّد باب منسوب شده و متنشان در آثار تاریخی آورده شده باید یقین داشت. همچنین، نگاه باب به من یظهره الله موعود و این که در آینده متولد خواهد شد قابل توجه است. این اسناد به دستخط باب یا کاتب او هستند و در نخستین درجهی اهمیت قرار میگیرند.
در این میان، اصل صدور آنچه در ادبیات ازلیان «لوح وصایت» نام گرفته، از سوی بهائی بلندمرتبهای چون ابوالقاسم افنان پذیرفته شده است. همچنین، نوشتهی مربوط به مکتبخانهی من یظهره الله نیز در کتابی که حاصل کار گروهی از بزرگان بهائی در حیفا است، آمده است.
با این توصیف، میتوان پذیرفت که باب صبح ازل را به مقام مرآتی برگزید و حفاظت آیین خود را به او سپرد؛ همچنین، به او دستور داد تا بخشهای باقیمانده از کتاب بیان را ـ با «آیات الهی» که بر او «نازل میشود» ـ به پایان رساند. معنی این سخن جز جانشینی صبح ازل نسبت به باب نبود.
آنچه باقی میماند، دعوی بهائیان دربارهی ظاهری بودن مطالب نوشتههای باب است. روشن است که سخن بهاء الله و عبدالبهاء برای پیروانشان پذیرفتنی است اما در مقام بحثی که تنها به تاریخ نظر دارد و از روزن های خارج از باورهای ازلی و بهائی به این موضوع مینگرد، آن را نمیتوان پذیرفت. این نتیجه گیری از آن جهت است که داعیان اصالت مقام صبح ازل برای اثبات دعوی خود سندهایی متقن بهدست دادهاند که گروه مقابل فاقد آنگونه اسناد هستند. دانسته است که وجود یک سند برای یک ادعا قطعی بودن آن را ثابت میکند مگر زمانی که دلیلی در همان تراز به نقضش بپردازد.
تمام آنچه بهائیان آوردهاند، چیزی جز نقل نیست که باید اثبات شود. زمانی که بهاء الله این دعوی را عرضه کرد، تنها دوتن از بابیان را به عنوان آگاهان از آن امر بزرگ شناساند. نفر نخست، ملا عبدالکریم قزوینی بود که آن زمان در قید حیات نبود و در سال ۱۲۶۸ ق. کشته شده بود. وی اینک حضور نداشت تا درستی یا نادرستی آنچه را که به او منسوب میشد بگوید. نفر دوم نیز میرزا موسی (برادر بهاء الله) بود که از نزدیکترین پیروان او به شمار میرفت و طبیعی است که به حمایتش میپرداخت.
گذشته از این، نگاه تاریخ نگاران بهائی به نفوذ بهاء الله در میان بابیان بهگونهای است که او را در همان زمان حیات باب بسیار مهم می نمایاند. به روایت بهائیان، بهاء الله کسی بود که مورد توجه حاکمان ایران قرار داشت. نیز او بود که جسد باب را از آورندگانش گرفت و به خاک سپرد.
باید پرسید: آن شهرت فراگیری که عبدالبهاء برای بهاء الله یاد کرده، به چه اندازه از شهرت رئیس کل بابیان پایینتر بود؛ بهویژه با توجه به جایگاه صبح ازل بهعنوان جانشین رسمی و ظاهری باب که عملاً نقش سپر حفاظتی در برابر توجه مستقیم مخالفان ایفا می کرد؟
با نگاه از این منظر، آیا طرح پیشگفته برای حفاظت بهاء الله فایدهمند بود، آنهم طرحی که یک طراحش باب (مظهر ظهور الله) و طراح دیگرش موعود او (بهاء الله: مظهر ظهور الله بعد) بودند؟! با این ترتیب است که باید گفت سخن عبدالبهاء در همراهی شهرت عظیم بهاء الله با محفوظ ماندنش به سبب جانشینی مصلحتی صبح ازل منطقی به نظر نمیرسد.
همچنین، با در نظر داشتن مقام الهی باب در نگاه بهائیان، آیا میتوان پذیرفت کسی که صاحب رسالتی بزرگ به شمار می آید و برای هدایت مردم برانگیخته شده، برای امری با این درجه از اهمیت مصلحت اندیشی کند و با نصب ظاهری صبح ازل به جانشینی حدود۱۵ سال پیروان خود را به مسیری به ظاهر درست اما در معنی پوچ و بی ارزش سوق دهد؟
به نظر میرسد بهائیان ـ که نگاهی الهی به باب دارند ـ به این پرسشها پاسخ مثبت نتوانند داد. از این روست که باید گفت: آنچه بهاء الله و پیروانش برای خدشه دار کردن جایگاه صبح ازل گفته اند، از منظر یک نگاه تاریخی خارج از اعتقاد ازلی و بهائی فاقد استحکام لازم برای پذیرش است.

توضیح مربوط به عکس:
فخرتاج و قمرتاج دولتآبادی در میان بازماندگان میرزا یحیی صبح ازل در قبرس(حدود سال 1328 ش.)- در این تصویر میرزا عبدالعلی ازل (فرزند صبح ازل) و همسرش در وسط نشستهاند. در ردیف پشت، از سمت چپ، نفر نخست: فخرتاج دولتآبادی، نفر چهارم: جلال ازل (پسر میرزا عبدالعلی ازل)، نفر پنجم: عصمتخانم (دختر میرزا بدیعالله فرزند بهاء الله، و همسر جلال ازل)، نفر ششم: محمّد رشاد: نوهی شیخ احمد روحی و نفر هفتم: قمرتاج دولتآبادی ایستادهاند. این دو خواهر حدود دهسال پس از درگذشت برادرشان، حاج میرزا یحیی دولتآبادی (جانشین صبح ازل در مقام شهید بیان)، به قبرس رفتند تا از بازماندگان صبح ازل آگاهی یابند. ایشان در آن مسافرت به بازسازی آرامگاه صبح ازل پرداختند و توانستند اسناد مهمی از مجموعهی شخصی او (مانند «لوح وصایت» و «لوح مکتبخانهی من یظهره الله») را به ایران بیاورند. برخی از آن اسناد حدود ششسال بعد در کتاب قسمتی از الواح خط نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب آورده شد.
نویسنده: سیّد مقداد نبوی رضوی
پی نوشت ها:
[۱]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۴۹۲٫ [۲]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، ص ۳۰۹٫ نوشتهی میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی در این رابطه چنین است: «نخستین عریضهای که از آن جناب بهتوسط میرزا علی سیّاح خدمت حضرت نقطه رسید، آن حضرت فوراً سجدهی شکر نموده، فرمودند: «تبارک الله من ذلک الشرق المتشارق العظیم و الطلع المتطالع الکریم» و شهادت دادند در حق آن جناب به تکلم از فطرت و نور خویشتاب یعنی کلمهی ذاتی و عقل فطری و روح قدسی و علم لدنی و نور مستکفی و بعبارة اخری، وحی و تنزیل و فرداب و فرتاب.» (میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۰) [۳]. بهنوشتهی ازلیان، «مرآت الله» یعنی «آیینهی خدا» که «از نامهای خود نقطهی بیان [باب] و حافظین آیین او در هر زمان [است] که مرآت اول را میرزا یحیی صبح ازل مقرر فرموده و من یظهره الله را هم به همین نام خوانده.» (سیّد علیمحمد باب، بیان فارسی، بخش لغات و اصطلاحات، ص ۲) [۴]. عطیّه روحی، شرح حال مختصری از زندگانی حضرت ثمره (صبح ازل)، ص ۴٫ [۵]. من یظهره الله: کسی که آشکار میکند او را خدا، موعود بیان. (سیّد علیمحمد باب، بیان فارسی، بخش لغات و اصطلاحات، ص ۱) [۶]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، صص ۲۶۴ تا ۲۶۸٫ [۷]. سیّد مهدی دهجی، رساله، ص ۳۶٫ [۸]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۴۹۹٫ [۹]. پیشین، ص ۵۰۰٫ [۱۰]. پیشین، ص ۳۱۰٫ [۱۱]. محمّدکاظم سمندر، تاریخ سمندر، ص ۱۶۰٫ با توجه به گفتار سمندر ـ که پدرش (محمد قزوینی ملقب به نبیل) از بزرگان درجهی اول بابیان بود و پیش از دعوی بهاء الله درگذشت ـ میتوان دریافت که این گزارش به سال ۱۲۷۸ ق. بازمیگردد یعنی حدود یکسال پیش از بروز دعاوی جدید بهاء الله. (محمّدکاظم سمندر، تاریخ سمندر، صص ۱۵۹ و ۱۶۰) [۱۲]. سیّد مهدی دهجی وی را ازسوی صبح ازل «شهید بیان» بر بابیان کاشان یاد کرده است. (سیّد مهدی دهجی،رساله، صص ۶۱ و ۷۲) بنابر آنچه خود نراقی نوشته، شهدای بیان نایبان صبح ازل و واسطههای میان او و بابیان بودند. (ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۱۷۴) [۱۳]. ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۱۰۳٫ وی در جایی دیگر، از «رجوع همهی اهل بیان به آن حضرت [صبح ازل] حتی خود مدعی که به اظهار عبودیّت خد [نسبت به صبح ازل] کلاه فخر و مباهات به اوج سموات میرسانید» سخن گفته است. (ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۱۷۲) [۱۴]. ملا رجبعلی قهیر، کتاب ملا رجبعلی قهیر، برگ ۲۴٫ ملا رجبعلی قهیر برادر همسر دوم باب بود. (اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۴، ص ۷) وی از مخالفان سخت بهاء الله بهشمار میرفت و بنا به نقل ازلیان، به همین جهت، سرانجام توسط برخی بهائیان کشته شد. حاج میرزا هادی دولتآبادی نام او را در میان کشتهشدگان بابی توسط بهائیان آورده و نوشته: «… و مرفوع عالم عامل قلیلالنظیر، جناب قهیر ـ اعلی الله مقامه ـ که رسالهی شریفهی ردیّه ـ که لمیُکتَب مثله ـ تحریر فرموده و فیها الکفایة….» (حاج میرزا هادی دولت آبادی، فصل الکلام، ص ۶۶) به نظر میرسد قهیر نخستین کسی بود که به نگارش در رد دعوت بهاء الله پرداخت. داعی بهائی، سیّد مهدی گلپایگانی، در کتاب ردیهی خود بر ازلیان، وی را «اول من رد علی الله فی البیان اعنی ملا رجبعلی قهیر» یاد کرده و رسالهاش را «مؤتفکات» که «بر رد جمال رحمن نگاشته» خوانده است. (میرزا ابوالفضل گلپایگانی و سیّد مهدی گلپایگانی، کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ص ۲۶۶) [۱۵]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، ص ۳۴۷٫ فاضل مازندرانی در شرح این سخن بهاء الله نوشته: «مراد آن که عریضهی میرزا یحیی نزد نقطه به سجن ماکو ـ که موجب صدور توقیع مسطور گردید ـ به املاء آن حضرت بود.» [۱۶]. [عباس عبدالبهاء.] مقالهی شخصی سیاح که در تفصیل قضیهی باب نوشته است.، صص ۶۷ تا ۶۹٫ در این کتاب از مؤلف سخن نرفته اما نگارشش از سوی عبدالبهاء قطعی است و بهائیان آن را از او میدانند. (نک.: محمّدعلی فیضی، حیات حضرت عبدالبهاء و حوادث دورهی میثاق، ص ۳۵۵) [۱۷]. محمّدکاظم سمندر، تاریخ سمندر، ص ۱۳۸٫ [۱۸]. پیشین، ص ۲۱۵٫ این دو نفر میرزا موسی (برادر بهاء الله) و ملا عبدالکریم قزوینی مشهور به میرزا احمد کاتب بودند. [۱۹]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۶، ص ۷۸۲٫ [۲۰]. سیّد مهدی دهجی، رساله، ص ۶۲٫ البته این نویسندهی بهائی در ادامه قدری تغییر رویه داشته و برای جانشینی صبح ازل احتمال حقیقت هم داده است: «میرزا یحیای ازل پس از آن که ملقب به ازل شدند و حکمةً یا حقیقةً یا به جهات اخری اسمشان در میان احباب نقطهی بیان ـ روح ما سواه فداه ـ شهرت گرفت، خود در لباس خفا مخفی و ابداً با نفسی از احباب معاشرت نمینمودند….» (سیّد مهدی دهجی، رساله، ص ۷۱) لازم به ذکر است که دهجی این رساله را در رد کتاب نقطة الکاف و مقدمهی براون بر آن نوشته و برایش فرستاد. [۲۱]. این شخص بهدستور باب و برای مصون ماندن از دشمنان به میرزا احمد کاتب معروف بود و در میان کاتبان باب جای داشت. وی ابتدا شیخی بود و در همان سال نخست دعوت باب به او گروید و سرانجام، به سال ۱۲۶۸ ق.، در کشتار بابیان پس از سوء قصد نافرجام گروهی از ایشان به ناصرالدین شاه در تهران کشته شد. (اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۳، صص ۳۶۹ تا ۳۷۱) در ادامهی همین مقاله اسنادی در ارتباط با او آورده شدهاند. [۲۲]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۴۹۲٫ در یکی دیگر از منابع بهائی از قول نبیل زرندی ـ که یکی از یاران نزدیک بهاء الله بود ـ نوشته شده که باب به ملا عبدالکریم قزوینی گفت تا با «جناب بهاء» مشورت کند و «برحسب میل ایشان هرکس را که انتخاب کردند به من بنویسید تا موقتاً اقدام کنم.» اینچنین بود که میرزا یحیی ازل توسط برادرش به باب شناسانده شد و بهعنوان مرآت نصب گردید. (ابوالقاسم افنان، عهد اعلی زندگانی حضرت باب، ص ۴۹۰) [۲۳]. عزیهخانم نوری و همکاران، تنبیه النائمین، ۲۱۹٫ [۲۴]. ابوالقاسم افنان، عهد اعلی، ص ۴۹۱٫ [۲۵]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، ۳۱۰٫ [۲۶]. پیشین، صص ۳۱۱ و ۳۱۲٫ [۲۷]. پیشین، ص ۳۱۲٫ [۲۸]. پیشین، ص ۳۳۳٫ [۲۹]. پیشین، صص ۳۴۰ و ۳۴۱٫ [۳۰]. پیشین، ص ۳۴۳٫ [۳۱]. سیّد علیمحمّد باب، بیان فارسی، باب شانزدهم از واحد دوم، ص ۶۲٫ ازلیان براساس همین گفتارهای باب در کتاب بیان فارسی زمان ظهور من یظهره الله را بین سالهای ۱۵۱۱ و ۲۰۰۱ بیانی ـ که به ترتیب با «غیاث» و «مستغاث» مساوی هستند ـ دانسته و به بطلان دعوت بهاء الله میپرداختند. به عنوان نمونه، حاج میرزا هادی دولت آبادی پس از اشاره به باب هفدهم از واحد دوم کتاب بیان فارسی نوشته: «اگر در این مقام اقرب از «غیاث» زمانی تصور میشد به جهت ظهور آن نیّر اعظم ـ جل شأنه ـ هر آینه اشاره و ذکر میشد و با ملاحظهی خصوصیت مقام، ظاهر میشود که اول ازمنهی متصوره بهجهت ظهور آن جلوهی ربانیه و حقیقت بهیهی سبحانیه در عوالم ناسوتیهی ظلمانیه ـ که اراضی تعینات انسانیه را به نور تجلی خود روشن فرماید که معنی «و اشرقت الارض بنور ربها» است ـ عدد غیاث خواهد بود.» (میرزا هادی دولت آبادی، فصل الکلام، ص ۱۰) [۳۲]. فاضل مازندرانی در معرفی این نامهی طولانی نوشته: «و به ثبت اثری دیگر از آن حضرت [بهاء الله] اکتفا میشود که در حدود سال ۱۲۷۷ نظر به ملا جعفر نراقی صدور یافت و لحن بیان با آثار مذکوره متفاوت و در مقدمات اظهار صریح دعوی و دعوت میباشد.» (اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، ص ۳۱۲) پیش از این آمد که بهاء الله در ماه های پایانی سال ۱۲۷۹ ق. دعوی منیظهرهاللهی خود را آشکار کرد. لازم به ذکر است که این نامه خود یک رساله است و صفحات ۳۱۲ تا ۳۴۴ از جلد پنجم کتاب اسرار الآثار خصوصی را در بر گرفته است. [۳۳]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، صص ۲۶۴ تا ۲۶۸٫ [۳۴]. برای آگاهی از زندگی این شخص، نک.: سیّد مقداد نبوی رضوی، دیباچهای بر تنبیه النائمین، صص ۷۶ تا ۸۰٫ [۳۵]. میرزا مصطفی کاتب، جواب لوحی از عباس افندی، صص ۴۴ تا ۴۷٫ با بررسی کتاب اسرار الآثار خصوصی دیده میشود که عبارات نامهی بهاء الله که از سوی فاضل مازندرانی آورده شده، شباهتهای بسیار زیادی به عبارات یادشدهی میرزا مصطفی کاتب دارند. (باید دانست این نسخهی خطی بدون نام است و عنوان یادشده از طرف نگارنده است.) [۳۶]. نک.: [ناصر دولتآبادی] مقدمهی نسخهی چاپی کتاب تنبیه النائمین، صص ۶ و ۷٫ تصویر صفحات این وصیتنامه در پایان کتاب گراور شده است. برای آگاهی از نگارش مقدمهی آن کتاب از سوی ناصر دولتآبادی (نوهی برادر حاج میرزا یحیی دولتآبادی و از محققان ازلیان)، نک.: عزیهخانم نوری و همکاران، تنبیه النائمین، بخش «تصاویر و اسناد»، سند شمارهی ۵۹٫ [۳۷]. سیّد مقداد نبوی رضوی، نوشتههایی از میرزا حسینعلی بهاء الله در اطاعت از میرزا یحیی صبح ازل (به روایت بهائیان)، صص ۳۴۲ تا ۳۵۲٫ [۳۸]. ملا رجبعلی قهیر، کتاب ملا رجبعلی قهیر، برگ ۲۴٫ [۳۹]. نک.: قمرتاج دولتآبادی، حدیث نفس، بخش «مختصرشرح زندگانی ایمانی من»، صص ۳۷ تا ۴۱٫ [۴۰]. شرح آن مسافرت و آن اسناد را قمرتاج دولتآبادی در مکتوبات خود آورده است. نگارنده در آینده به تحلیل آن مکتوبات خواهد پرداخت. [۴۱]. سیّد حسین یزدی در زمان اقامت باب در اصفهان کاتب آثار او شد و این منصب را در ماکو و چهریق نیز برعهده داشت. در زمان اعدام باب، از روی مصلحت رفتار کرده و «مصون و محفوظ از قتل» گردید. وی سرانجام به سال ۱۲۶۸ ق. در واقعهی کشتار بابیان پس از سوء قصد نافرجام به ناصرالدینشاه کشته شد. او در مجموع چهارسال آخر حیات باب را با او گذراند و بهگفتهی بهائیان «مطلع بر اسرار این ظهور» بود. وی از سوی باب به «عزیز» (اسم الله العزیز) نامبردار شد و با عنوان «کاتب» و «کاتب البیان» شهرت پیدا کرد. (اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۳، صص ۴۵۹ و ۴۶۰) [۴۲]. منظور از «اصول» همان نسخههای اصلی است. [۴۳]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، ص الف. [۴۴]. پیشین، مقدمهی ناشر، ص ب. [۴۵]. پیشین، صص 1 و 2. [۴۶]. توضیح ناشر: نبیل عدداً با محمد برابر و مراد از علی قبل نبیل علی محمّد است. [۴۷]. توضیح ناشر: وحید عدداً با یحیی برابر و از اسماء صبح ازل است و چنانکه ملاحظه میشود، در اصل لوح، در این موضع، خود و صبح ازل، هردو را ذکر الله للعالمین نامیده است. [۴۸]. توضیح ناشر: کریم مراد ملا عبدالکریم قزوینی (کاتب معروف نقطهی اولی) و از شهدای سال 1268 قمری تهران است که به وضع فجیعی کشته شد و در آثار احمد هم نامیده شده. [۴۹]. توضیح ناشر: مراد آقا سیّد حسین کاتب است که او نیز در واقعهی 1268 به شهادت رسید. [۵۰]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص ب و پ. [۵۱]. عطیّه روحی، شرح حال مختصری از زندگانی حضرت ثمره (صبح ازل)، ص 4. [۵۲]. میرزا یحیی صبح ازل، مستیقظ، بیجا.، بینا.، بیتا.، ص 381. [۵۳]. حاجی میرزا جانی کاشانی، نقطة الکاف، مقدمهی ناشر کتاب، ص لد. [۵۴]. به عنوان نمونه، روح الله مهراب خانی از نقطة الکاف را «کتاب مجعول» خوانده و نامهای از میرزا ابوالفضل گلپایگانی را آورده که در آن به دخالت میرزا مصطفی کاتب در نگارش «کتاب محرَّف نقطة الکاف خبیث» اشاره دارد. (روح الله مهراب خانی، شرح احوال جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی، صص 448 و 449) [۵۵]. براون، نقطة الکاف را از روی نسخهی خطی ـ که در کتابخانهی ملی پاریس نگهداری میشود ـ به طبع رساند. (حاجی میرزا جانی کاشانی، نقطة الکاف، مقدمهی ناشر کتاب، صص ید و یه) در کتابخانهی دانشگاه پرینستون نسخهای دیگر از این کتاب موجود است که زمان کتابت آن به یکسال پیش از کتابت نسخهی براون بازمیگردد. لازم به ذکر است که پیش از این، مقالهای در کتابشناسی نسخهی دانشگاه پرینستون به طبع رسیده است: William McCants and Kavian Milani, The History and Provenanace of an Early Manuscript of the Nuqtat al-Kaf dated 1268 (1851-52) [۵۶]. سیّد مهدی گلپایگانی ابتدا صورت عریضهی ناصرالدین میرزا ولیعهد به محمّدشاه قاجار را ـ که دربارهی مجلس محاکمهی باب در تبریز بود ـ آورده است. سپس، برای نشان دادن قهر و سطوت بهاء الله نسبت به پادشاهان، به ذکر توبه نامهی باب و الواح قهرآمیز بهاء الله پرداخته و در عمل باب را خوار کرده است: «چون در این عریضه، انابه و استغفارکردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذکور است، مناسب چنان به نظر میآید که صورت همان دستخط مبارک [توبه نامه] را نیز محض تکمیل فائده در این مقام مندرج سازیم و موازنهی آن را با الواحی که از قلم جمال قدم [بهاء الله] در سجن اعظم [عکا] به جهت ملوک و سلاطین عالم نازل گردیده، به دقت اولی البصائر واگذاریم.» وی سپس متن کامل توبه نامهی باب را آورده است. (میرزا ابوالفضل گلپایگانی و سیّد مهدی گلپایگانی، کشف الغطاء عن حیل الأعداء، ص 204) [۵۷]. معنی اصطلاحی «افنان» در ادبیات بهائیان بدین شرح است: «به موجب آثار نازله از قلم حضرت بهاء الله، این کلمه به منتسبین حضرت نقطهی اولی اطلاق گشته و این سلسلهی جلیله غالباً از طریق انتساب به والدهی ماجده و حرم مبارکهی آن حضرت این افتخار را یافته و به نام افنان شهرت پیدا کردهاند.» (محمّدعلی فیضی، خاندان افنان سدرهی رحمان، ص 10) [۵۸]. بهاء الله در کتاب اقدس میگوید: «قد حکم الله لمن استطاع منکم حج البیت دون النساء….» (میرزا حسینعلی بهاء الله، کتاب اقدس، صص 27 و 28) و شوقی ربانی در شرح آن نوشته: «حج بیت که بر رجال است، بیت اعظم در بغداد و بیت نقطه در شیراز مقصود است. هریک را که حج نمایند کافی است. هرکدام نزدیکتر به هر بلد است، اهل آن بلد آن را حج کنند.» (شوقی ربّانی، رسالهی سؤال و جواب، ص 52) [۵۹]. ابوالقاسم افنان، عهد اعلی، ص 565. [۶۰]. پیشین، ص 502. [۶۱]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص 3 تا 8. [۶۲]. توضیح ناشر: ظاهراً مراد آقا سیّد حسین کاتب است که سلام او و گرویدنش را به صبح ازل اعلام فرموده و این معنی از خطوط خود سیّد حسین هم ـ که در این مجموعه گراور شده ـ مستفاد است. [۶۳]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّد صادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، ص پ. [۶۴]. پیشین، صص 9 و 10. [۶۵]. پیشین، مقدمهی ناشر، ص ت. [۶۶]. این روش سنت نگارشی باب بود. به عنوان نمونه، در لوح چهارم، نامهای به میرزا اسدالله ملقب به «دیّان» نوشته و عبارات آغازین آن را با کلماتی از ریشهی «دی ن» آورده است. همین روش را در نگارش سیّد حسین کاتب نیز میتوان یافت. وی در نامهی پنجم کلمات زیادی از ریشهی «ح م د» آورده است. بنا بر گزارش ازلیان، مخاطب این نامه، ملا عبدالکریم قزوینی معروف میرزا احمد کاتب بود. (احمد از ریشهی «ح م د» است.) وی در نامهی دهم که باز خطاب به ملا عبدالکریم است، عباراتی از ریشهی «ک ر م» را آورده که به نام حقیقی او (عبدالکریم) اشاره دارد. در لوح نهم نیز که خطاب به حاج سلیمان خان است، واژگان مشتق از «ا ن س» را آورده چرا که حاج سلیمان خان از سوی باب به «انیس» (اسم الله الانیس) ملقب بود. (نک.: ملا علیمحمّد سراج، کتاب سراج، ص 30) [۶۷]. در لوح هفتم از مجموعهی الواح که در این نوشته شناسانده میشود، سیّد حسین کاتب از ملا عبدالکریم قزوینی با عنوان «اسم الله الکریم» یاد کرده است. (دربارهی زندگانی ملا عبدالکریم قزوینی، نک.: اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج 3، صص 369 تا 371) [۶۸]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص 9 و 10. [۶۹]. توضیح ناشر: «دیان» و «ادین»، هردو عدداً با «اسد» برابر و مراد «میرزا اسدالله تبریزی» است. این شخص بعداً، یعنی در اواسط ایام اقامت بابیه در بغداد، مدعی شد که موعود بیان است و صبح ازل کتاب معروف مستیقظ را در رد او نوشت. [۷۰]. توضیح ناشر: چون جمع اعداد حروف ابد 7 است، ممکن است مقصود هفت لوح بوده که وصول آنها را اعلام نموده و نیز ممکن است مراد الواح سال هفتم بوده باشد. [۷۱]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، ص ت. [۷۲]. میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص 283. [۷۳]. میرزا یحیی صبح ازل، مستیقظ، صص 384 و 385. [74]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص 23 تا 25. [75]. توضیح ناشر: مریم، مراد عیال صبح ازل است که پس از بیرون رفتن از ایران دیگر او را ندیده و در بین بابیه به «قانته» مشهور بوده است. [76]. توضیح ناشر: نور، مراد آقا نورالله فرزند صبح ازل است. [77]. توضیح ناشر: خواهر قهیر بانویی است که در ایام اقامت نقطهی اولی در اصفهان برای خدمت او فرستاده شده است. [78]. توضیح ناشر: قهیر، مراد ملا رجبعلی معروف به قهیر که از بزرگان فضلا و مصدقین اولیهی نقطهی اولی بوده و پس از انقسام بابیه، رسالهی مستدلی در رد ادعای میرزا حسینعلی نوشت و عاقبت هم به دست پیروان وی در عراق عرب کشته شد. [79]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، صص ج و چ. [80]. شیخ محمّدمهدی شریف کاشانی، تاریخ جعفری، صص 55 و 56. فاضل مازندرانی قانته را «خادمهی قرةالعین» یاد کرده است. (اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج 5، ص 63، پاورقی) [81]. ابوالقاسم افنان، عهد اعلی، ص 218. [82]. میرزا مصطفی کاتب، جواب لوحی از عباس افندی، صص 50 و 51. [83]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج 3، صص 234 و 235. [84]. میرزا مصطفی کاتب، جواب لوحی از عباس افندی، صص 54 و 58. میرزا مصطفی کاتب در این اثر نوشتهای از همسر باب را بازنویسی کرده است. عبارت این زن در شرح موضوع یادشده این است: «… در آن وقت، میرزا حسینعلی بهاء هم عنوان گرفتن و تزویج مرا کرده بود و تمام صدماتی که به بنده و آقای حاجی سیّد محمد [اصفهانی ـ که به امر صبح ازل با من ازدواج کرده بود ـ] رسید، از دشمنی آن روز [ناشی شد] و از این جهت بود که اخویهای بنده و دائی آقای حاجی سیّد محمد را کشتند….» این موضوع را دکتر سعیدخان کردستانی هم از او شنیده و بازگفته است: «حضرت ثمره امر به نکاح من فرمود. من هم، برحسب امر اعلی، سمعاً و طاعةً گفتم و زن ازل شدم که از شر بهاء برهم، چونکه میرزا موسی کلیم (برادرش) را فرستاده و خطبهی مرا طالب شد. بعدها سایر زنهای ازل از بس که هر روز جنگیدند و اوقات تلخی نمودند، عرصه را بر حضرت ثمره تنگ کردند و مرا به سیّد محمد اصفهانی بخشید و عیال او شدم.» (سعیدخان کردستانی، شرح و توضیح نسخه های خطی بابی و بهائی دکتر سعیدخان کردستانی، ص 25) این نسخه بدون نام است و عنوان یادشده را نگارنده برایش برگزیده است. [85]. بدیعهی مرآتی نوری در کتابی که در پاسخ به یکی از داعیان بهائی نوشت، نام سیّد حسین کاتب را در میان بزرگان بابی پیرو صبح ازل آورده و نوشته: «نامه ای که به حضرت قانته نوشته و در کتاب الواح گراور شده، شاهد است بر ایمان مشارٌ الیه نسبت به حضرت ثمره.» (بدیعه مرآتی نوری، وقایع راستین تاکر نور، ص 58) وی در این نامه، کسانی چون ملا محمّدجعفر کرمانی، ملا محمّدجعفر نراقی، ملا رجبعلی قهیر، میرزا هادی دولت آبادی، آقا مهدی سرلتی و شیخ هادی نجم آبادی را یاد کرده و از ایمان ایشان به صبح ازل سخن گفته است. [86]. توضیح ناشر در پاورقی ص چ: کلیشهی بالای صفحه [عبارت «هو الدّین المتداین» در متن] مربوط به پشت صفحهی اصل خط میباشد. [87]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص 29 و 30. (توضیح ناشر در پاورقی صفحهی 29: دو کلمهی «المنابع المعتبر» درست خوانده نشد. شاید رمزی باشد.) [88]. پیشین، مقدمهی ناشر، ص چ. [89]. پیشین، مقدمهی ناشر، صص 32 تا 34. [90]. این جمله در پانوشت صفحهی ح از کتاب قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب آمده اما در اینجا در بخش اصلی متن آورده شد. [91]. عزیهخانم نوری و همکاران، تنبیه النائمین، ص 162. [92]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج 2، ص 85. [93]. حضور بابیان در بدشت را بهسال 1264 ق. نوشتهاند. (اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج 4، ص 481) پیش از این نیز آمد که صبح ازل نخستین نوشتهی خود را در سال 1265 ق. برای باب فرستاد و در سال 1266 ق. ازسوی او مرآت شناخته شد. [94]. توضیح ناشر: کلیشهی بالای این لوح مربوط به پشت صفحهی اصل خط میباشد. [95]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص34 تا 36. [96]. پیشین، مقدمهی ناشر، صص ح و خ. [97]. توضیح ناشر: دو فقرهی کلیشهی بالای صفحه مربوط به پشت صفحهی اصل خط میباشد. [98]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، ص 38. [99]. پیشین، مقدمهی ناشر، ص خ. [100]. اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج 4، صص 271 و 272. [101]. میرزا یحیی صبح ازل، مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع، ص 8. [102]. ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص 144. [103]. اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهورالحق، ج 8، بخ شنخست، پانوشت صفحات 521 تا 525. [104]. نورالدّین چهاردهی، باب کیست و سخن او چیست؟، صص 57، 58 و 85. [105]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، صص 38 تا 40. [106]. پیشین، مقدمهی ناشر، صص ج و د. [107]. پیشین، ص 20. در پانوشت این صفحه آمده: «جملهی «در مکتبخانهی من یظهره الله منور فرمایند» در پشت صفحهی اصل خط مرقوم شده است.» [108]. توضیح ناشر دربارهی «من یظهره الله»: من یظهره الله یعنی کسی که خدا او را ظاهر میکند و نقطهی اولی موعود بیان را به این عنوان نامیده و در بیان فارسی وقت ظهور او بین 1511 تا 2001 سال از بیان نوید داده شده؛ مع الوصف، بعد از شهادت نقطهی اولی عدهای مدعی این مقام شدند که ازجملهی آنها میرزا حسینعلی است که خودش «بهاء» و پیروانش «بهائی» خوانده میشوند و صبح ازل همهی مدعیان این امر را کاذب خوانده و رد کرده است. ([قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، ص ج، پ 1) [109]. [قمرتاج دولتآبادی و محمّدصادق ابراهیمی.] قسمتی از الواح نقطهی اولی و آقا سیّد حسین کاتب، مقدمهی ناشر، ص ج. [110]. [گروهی از بهائیان حیفا،] منتخبات آیات از آثار حضرت نقطهی اولی ـ عز اسمه الأعلی، صص 2 و 3. [111]. سیّد علیمحمد باب، بیان فارسی، باب پانزدهم از واحد پنجم، ص 176. [112]. حاج میرزا هادی دولت آبادی، فصل الکلام، صص 14 و 15. [113]. میرزا حسینعلی بهاء الله، الواحات مبارکهی حضرت بهاء الله جل ذکره الاعلی شامل: اشراقات و چند لوح دیگر، صص 24 تا 27.منبع: فصلنامه بهائی شناسی

نظرات بسته شده است.