خاتمیت پیامبر اکرم(ص)

aghnam
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 31 شهریور 1385, 10:20 pm

پستتوسط aghnam » جمعه 21 مهر 1385, 12:12 am

نگفتم برهان بهائيت قوي است و هميشه پيروز است !!!

joyayande
پست: 0
تاریخ عضویت: دو شنبه 17 مهر 1385, 10:00 pm

پستتوسط joyayande » جمعه 21 مهر 1385, 12:36 am

دوست عزيز شما هم بجاي اين نظرات سازنده بهتر است در اين شب مانند بقيه دوستانت بروي و توبه كني . بسيار نظرات ارزنده و جامعي مي دهيد.باز 100 رحمت بر جوياي عزيز دل

aghnam
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 31 شهریور 1385, 10:20 pm

پستتوسط aghnam » جمعه 21 مهر 1385, 12:45 am

عزيز دل از بهائيت توبه كنم ؟! هرگز.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 21 مهر 1385, 3:42 am

به راستی معنای تحری حقیقت را از بیانات جناب جوینده دانستیم. دوست عزیز، اگر حقانیت بهائیت برای شما اینقدر آشکار است برای چه در سایت بهایی پژوهی عضو شده اید؟ دیگر چه نیازی به تحری حقیقت دارید؟ مطلب علمی هم که تا کنون عرضه نکرده اید. شعار دادن هم دردی را دوا نمی کند. قبلا به دوستان دیگر بهایی هم گفته ام: تا قیامت گر کسی می می کند*** تا ننوشد باده مستی کی کند؟ دوست گرامی، جوینده ی جویا، اگر مطلب و حرفی در اثبات بهائیت دارید، بسم الله! در غیر این صورت کسی نمی تواند شما را مجیور کند که بهائیت را حق بدانید یا باطل. کل حزب بما لدیهم فرحون: هر گروهی به آن چه که خود دارد، دل خوش است. برای یکی از دوستان بهایی که قبلا با هم اختلاط علمی داشتیم مدتی است که کاملا ناپدید شده است، یعنی جناب اسپرینگ که فرد فرهیخته ای هم بود، داستان دجال و خرش را عرض کردم، خدمت شما هم عرض می کنم که در آخرالزمان، قبل از ظهور امام زمان، دجال ظهور می کند که نی اش هزار نای دارد که از هر نای آن هزار نوا بیرون می آید. سوار بر خری است که مریدان در پی اش روان می شوند و گلاب به رویتان پشکل آن خر را بر می دارند و می بویند و می گویند: پشکل خر دجالمان بوی مشک ختا و ختن می دهد! دوست عزیز روزگار غیبت دجال های زیادی ظهور می کنند. باید مراقب بود و هر پشکی را مشک نپنداشت. و این حاصل نمی آید مگر آن که با دیده ی خرد و انصاف و عقل، در ادعاها نگریست. اینک شما چند بار است که مطالبی را می نویسید. خوشبختانه قلمتان هم مانند قلم میلیاردر اعصاب آدم را خط خطی نمی کند.یعنی خوب می نویسید. اول که بیانات سرکار را خواندم خوش حال شدم که دو کلمه حرف حساب از یک بهای ممکن است بشنوم. اما اینک می بینم که گویا خطا کرده ام. دوست عزیز لطفا اگر مطلب علمی و پژوهشی دارید، بسم الله. من که قبلا هم خدمت شما عرض کردم هر گونه که مایلید، در اثبات بهائیت مطلب بنگارید. من پیشنهاد کردم بهترین روش مراجعه به آثار پیشوایان امر است. شما این را نمی پسندید ؟ بفرمایید چه کنیم که بدانیم بهائیت حق است یا باطل. دجال و خرش هم که زیادند. هم اینک فرقه ی قادیانیه در پاکستان شبیه حرف های بهائیت ار می زند و کلی هم طرفدار دارند. ساتیا سای بابا در هند میلیون ها پیرو دارد و باطل هم هست. بفرمایید من چگونه بفهمم که بهائیت هم فرقه مانند قادیانیه نیست یا هست؟ لطفا از تعارفات بی فایده و بی نتیجه کم کنید و اگر حرفی دارید بفرمایید در خدمتتان هستم.

Mehr
پست: 9
تاریخ عضویت: یک شنبه 16 مهر 1385, 5:30 am

پستتوسط Mehr » جمعه 21 مهر 1385, 10:54 am

اقای جوینده امیدوارم شما مانند دوست سرمایه دارمان من را تحویل نگیرید.
تنها منبعی که من می توانم از تعالیم بهایی بهره مند شوم این سایت است که تا به این لحظه بیان روشن و آشکاری از این دین از زبان خود بهاییان ندیدیم. شما اگر مایل باشید چکیده ای از نظر بهاییان راستین ( در این تاپیک موارد مرتبط با بحث خاتمیت ) با ارایه سند های مورد قبول عموم بهاییان را ارایه فرمایید.
پیشاپیش از اینکه بدون ورود به بحث اسلام شناسی پاسخ من را می دهید متشکرم

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 21 مهر 1385, 12:54 pm

میبینم که هنوز چند ساعتی از خداحافظی من نمیگذره که دوستان فکر کردند در این دادگاه که تنها حکمش اعتراف گیری است پیروز شده اند و دوستانی هم که خاموش بوده اند به یک باره میدان را باز دیده و جولانگاهی برای ترک تازی پیدا کرده اند.

جویای عزیز حداقل 20 نفر از دوستان چه مسلمان و چه بهایی در ایمیل از من تقضا کردند اینگونه به بحثها خاتمه ندهم و میدان را برای جنسهای کهنه شما باز نگزارم با اینکه میدانم باز هم حکایت میخ آهنین پیش میاید با شما مجددا وارد بحث میشود.((و خدا رو شاهد میگیرم که در این مورد دروغی نگفتم و دوستان از من درخواست کردن و همچنین از من خواستن که قبل از ماه رمضان اغلاط را برای شما ذکر کنم حالا چه شما وارد بحث شوید چه نشوید چون اینبار دیگه هرکسی در خانه خود قرآن دارد و میتواند آیات را مقایسه کند))

سردبیر گرامی تاپیک قائمیت را لطفا باز کنید مثل اینکه لازم است بر اساس همان کتبی که جویای عزیز از آنها دم میزند با ایشان وارد بحث شوم.

موفق باشید.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 21 مهر 1385, 1:00 pm

این تاپیک در مورد خاتمیت میباشد و از ابتدا در آن بحثهایی صورت گرفته که هیچکدام مورد قبول دوستان نبوده در نتیجه من از ابتدا دوباره وارد این بحث میشوم و اول از همه لزوم استمرار ادیان را بررسی میکنم و از دوستان هم خواهشمندم در هر موردی که مطلب نوشته میشه بحث کنند و سئوالاتشون رو در هر موردی که بیان میشه مطرح کنند:

"علت ارسال مظاهر ظهور در هر زمان"

مطالب کتب ادیان الهی بر دو قسم است:
*قسم اول معارف الهی و احکام روحانی است از قبیل عرفان ،اعتقاد بخدا ،بقای روح و عالم بعد و... و احکام روحانی مانند محبت الله ،نوع دوستی ،وفای به عهد ،راستی و درستی ،امانت... و از این قبیل فضایل روحانی و اخلاقی و صفات و کمالات انسانی.

* قسم دوم احکام جسمانی است مانند آداب نماز و روزه و معاملات و حکم ازدواج یا طلاق و... که جزو فروع ادیان به حساب می آیند.

قسمت اول که معارف الهی و احکام و تعالیم روحانی است از اول و تا ابدالدهر قابل نسخ و تغییرو تبدیل نبوده و نیست و دعوی پیامبران که دین از این جعت قابل نسخ نیست کاملا صحیح است.اما قسم دوم که مربوط به احکام جسمانیست چون تغییر و تبدل لازم جسم میباشد لطف الهی چنین اقتضا دارد که بر موجود متغیر و متبدل احکام لا یتغیر حمل نفرموده و تکالیف بندگان را بر وفق اوضاع و احوال هر زمان معین و مقرر فرموده.بنابراین احکام جسمانی ادیان به مقتضای هر عهد و زمان توسط پیامبرین قابل نسخ و تغییرو تبدیل است.
و علت ارسال رسل و تجدد ادیان در هر عصر و زمان آنست که اولا معارف العی و احکام فراموش بر حسب وسعت دایره علوم و ترقی افهام ایضاح و توسعه و ترویج دهند. و ثانیا هر قسم از احکام جسمانی که بر وفق مقتضیات روح و عصر نباشد نسخ و به صورت تازع تری در آورده و تشریع شریعت جدید فرمایند.اینست که پیامبران همیشه امت خود را با انتظار رسدین روز موعود بشارت میدهند.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 21 مهر 1385, 1:01 pm

اگر دين بر اساس فطرت و حقيقت است و فطرت بشر يكي است پس چه لزومي به تجديد اديان الهي است؟

پيامبران الهي از سوي خداوند آنچه را وسيله هدايت و رستگاري او در ادوار مختلف است نازل مي كنند ولي پس از اتمام دوران هر ديانت، از آنجا كه حقيقت دين با افكار بشري آلوده مي شود، ديگر از حقيقت چيزي باقي نمي ماند و دين به اغراض بشري گرفتار مي شود و براي همين، سببِ اختلاف و نزاع و درگيري مي شود و لذا ظهورات الهيه تجديد مي شود و بهار روحاني فرا مي رسد.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 21 مهر 1385, 1:09 pm

در دیانت اسلام نیز به این مطلب اشاره شده که هیچوقت خداوند زمین را از حجت خالی نمیکند:

1- از امام صادق (ع): «تأویل هذه الآیة جاء فى أهل زمان الغیبة وآیامها دون غیرهم من أهل الأزمنة وإنّ اللَّه تعالى نهى الشیعة عن الشك فى حجة اللَّه تعالى، أو أن یظنّوا أنّ اللَّه تعالى یخلى أرضه منها طرفة عین» «تأویل این آیه((منظور سوره حدید آیه 16 میباشد)) براى مردم عصر غیبت است، و روزهاى زمان غیبت غیر از روزهاى اهل زمان‏هاى دیگر است. خداوند متعال شیعیان را از شك در حجّت خود نهى كرده است ونیز نهى كرده از اینكه گمان كنند كه خداوند زمین را یك چشم برهم زدن از حجت خالى مى‏گرداند.» ( الغیبةص 24 ؛ المحجة، ص 220)

2- حضرت علی علیه السلام: اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّةٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بيّناته و كم ذا و أين؟ اولئك واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً يحفظُ اللّه بهم حُججه و بيّناته... اولئك خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاةِ الى دينهِ. (نهج البلاغه)
... بارخدايا آرى! زمين از امامى كه قيام بر حق كند خالى نخواهد ماند. او يا آشكار و شناخته شده است يا ترسان و پنهان است تا حجت‏ها و دليل‏هاى روشن خدا (يعنى اصول و احكام دين و تعاليم انبياء) از بين نرود. اما اينكه ايشان چند نفرند و كجايند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن‏ها بسيار كم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه‏گى در نزد خداوند بسيار بزرگوارند. خداوند به وسيله ايشان حجّت‏ها و دليل‏هاى روشن خود را حفظ مى‏كند... آنان خلفا و نمايندگان خدا در روى زمين هستند و مردم را به سوى دين و احكام و مقررات او دعوت مى‏كنند...

فکر میکنم همین 2 حدیث در این مورد کفایت میکند پس احتمالا تفسیر کلمه خاتم النبیا بودن چیز دیگری میباشد که البته در قبل به چند مورد از آن اشاره کردم و اینبار نیز دلیلی علاوه بر دلایل قبلی ارائه میکنم.و در قسمت بعد به بررسی اصل کلمه خاتم النبیا میپردازم چون تا به اینجا حتی از رو کتب هم بنا به درخواست دوستان این عمل را اثبات کردیم قبول نکردند و باز باید دلیل دیگری بیاوریم که امیدوارم سئوالات دوستان هم تغییر بنکنه جواب بسیار است اما گوش شنوا کم.

joyayande
پست: 0
تاریخ عضویت: دو شنبه 17 مهر 1385, 10:00 pm

پستتوسط joyayande » جمعه 21 مهر 1385, 8:24 pm

مهر عزيز دل و جان دوست من اگر عزيزي هم در اين سايت به بيان نظري بپردازد توسط جناب سردبير نوشته هايش حذف مي گردند..و شايد يكي از دلايلي كه اسپرينگ عزيز نيز حضورشان كمرنگ تر شده به غير از بي انصافي هاي اين جناب جوياي مودب پاك نمودن مطالب و يا حتي بستن آي دي ايشان باشد. دوست من،اگر مي خواهيد در فضايي بدون بي احترامي به هيچ شخصيتي به جوابهاي خود برسيد سري به اين سايت ها بزنيد. مطمئن باشيد در آنجا افرادي به جواب هاي خود خواهيد رسيد.البته اگر جناب سردبير محترم اين نوشته هاي مرا باز پاك ننمايند. اگر بهائي پژوهيست بگذاريد عزيزان با سايتهايي كه حاوي مطالب بهائيست آشنا شوند..

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 22 مهر 1385, 6:43 am

بحث در اینجا هم به تکرار و دور مبتلا شده است. بنده در ص3 همین تاپیک این تذ کر را دادم
و عرض کردم:
{کنترل و هدایت بحث

با عرض خسته نباشید به دو مباحث عزیز، این تاپیک را به تقاضای دوستان بهائی با عنوان

خاتمیت پیامبر (ص) گشودیم تا ابعاد بحث بسیار مهم خاتمیت ، مورد مو شکافی قرار گیرد.

اکنون مشاهده می شود انبوهی مطلب ارائه شده ولی سئوال اصلی همچنان بدون پاسخ

مانده است.

"جویا" از قول بهاءالله نقل کرد که پیامبر اکرم ( ص) آخرین نبی و رسول است.

"میلی" این موضوع را انکار ننمود ولی گفت چون "همه انبیاء مظاهر ظهور الهی هستند وهمه

این مظاهر با هم وحدت دارند" بنابراین همه می توانند خاتم باشند و انبیاء قبل هم داعیه

خاتمیت داشته اند .

"جویا" برای این ادعا ، مدرک طلب نمود مبنی بر اینکه موسی و عیسی خود را خاتم و پایان انبیاء

، نامیده باشند زیرا بر خلاف این ادعای میلی، در کتب عهد عتیق و جدید آمده که موسی به

آمدن مسیح وعده داده و یهودیان همچنان منتظر آمدن مسیح هستند و عیسی هم به

آمدن "احمد" بشارت داده است و هیچکدام خود را خاتم ننامیده اند .

اکنون بر میلی است که سندی از عهدین ارائه نماید که موسی و عیسی خود را خاتم نامیده

باشند و یا توجیه دیگری برای سخن بهاءالله بیاورد که پیامبر اسلام را خاتم انبیاء و رسل خوانده

است.

بهر حال اگر بجای ارسال اینهمه مطلب که موجب اشغال سایت و خستگی خوانندگان می شود

همین روال مختصر و مفید طی شود به صلاح نزدیک تر است.

لذا میلی برای سخن خود مدرک مستند ارائه نماید. }

میلی به این در خواست توجهی ننمود و به سر دبیر بی ادبی کرد ومجددا راه خودش را رفت و

شروع کرد به طرح احادیث غیر مرتبط با این موضوع.باز در ص5 به او تذکر دادم :


{شما مثل اینکه برای همه تعیین تکلیف می کنید از جمله برای بنده.آقای عزیز عرض کردم برای

کنترل بحث ،مطالب متفرقه نفرمائید و مدرک خاتمیت در عهدین را ارائه دهید.اگر کنترل نباشد تا

روز قیامت مباحثین از مطالب غیر مرتبط سایت را پر می کنند.با رفتار شما به این نتیجه می

رسیم که برای هر کس حد معینی در ارسال کامنت و مقدار سطر معین برای هر کامنت را معین

کنیم.در هیچ بحث آزاد ومنا ظره ای اینطور از قوانین سر باز نمی زنند.بالاخره مدیر بحث برای

هدایت بحث نظری می دهد و طرفین ملزم به رعایت آن هستند.به شما عرض کردم این تاپیک

برای خاتمیت است.هم شما و هم جویا به خاتمیت معتقدید،لازم نیست حدیث بیاورید.فقط ادعا

کرده ایدانبیای قبل هم ادعای خاتمیت داشته اند.مدرک آن را ارائه دهید تا معلوم شود حرف

شما صحیح است و جویا موظف به پاسخ آن گردد.

اگر باز هم طفره روید اعلام می کنم بهائیت در بحث خاتمیت پاسخ نداشت و تاپیک را قفل نموده

تاپیک قائمیت را می گشائیم.}

باز هم در همان تاریخ شنبه 15 مهر ماه وقتی بحث داشت از مسیر خود خارج می شد تقاضا کردم و نوشتم:

{جناب میلی

باز که مدرک ارائه ندادید.موسی وعیسی در کجا گفته اند . کافی است در دوخط بگوئید عهد

عتیق یا جدید صفحه فلان با عین عبارت.

چه کسی گفته شما حدیث خاتمیت ارائه کنید.مگر کسی در خاتمیت شک دارد که شما حدیث

ارائه نمائید؟

شما اولا مدرک بالا را ارائه کنید تا من ترتیب ادامه بحث را عرض کنم.جناب جویا شما هم بحث را

ادامه ندهید تا من عرض کنم.

اگر در یک جای تورات موسی به آمدن مسیح پیامبروعده دهد ودر جای دیگر هماو بگوید من

پیامبر پایانی هستم.این نمیشود عین تناقض ونشان غیر آسمانی بودن همین کتاب؟

عزیز من یک کمی هم به بزرگتر ها احترام بگذار .دین که نباید موجب دشمنی شود. ما با هر

بسم الله دو بار خدا را به صفت مهربانی می ستائیم و شما به اسم بهائی دائما کنایه و نیش

می زنید.مسلما بهائیان این روش را نمی پسندند چنانکه در مورد شما بارها به من گفته اند.

باز هم عرض می کنم مدرک از عهدین ارائه دهیدو اگر دادید تناقض را توضیح بدهید.با تشکر. }

بعد با لحن توهین آمیزی مطلبی را از عهد جدید آورد که بر خلاف ادعای او که می گفت موسی

و عیسی ادعای خاتمیت داشته اند نشان می داد خود را خاتم ندانسته به ظهور بعد نوید داده

اند.برایش نوشتیم:

{متاسفم که نه به حرف سر دبیر و تذکرات پی در پی او وقعی گذاشتید ونه با

دادن مدرک از عهدین بحث را جلو بردید ونه ادب را مراعات کردید.بر لجاجت پای فشردیدو انچه

آوردید علیه خود شما بود یعنی اینکه موسی خاتم نیست و به آمدن مسیح وعده داده است.

به این ترتیب عرض می کنم جامعه بهائی که نماینده اش جناب میلی است پاسخ مستندی

برای مدعیاتش ارائه نفرمود و تاپیک خاتمیت را اینجا به پایان برده به زودی امیدوارم خلاصه اش

رادر قسمت منا ظرات بگذاریم.قضاوت با پژوهشگران گرامی. }


اما به خواسته بعضی کاربران تاپیک را نبسته شاید بحث جدیدی مطرح شود.

بحث عمر بهائیت مطرح شد که طبق متون بهائی هزار سال است یا پانصد هزار سال یا سیصدو

شصت و پنج ملیون سال؟

جواب درستی از ناحیه امر در پاسخ به این سوال و تناقض در متون بهائی داده نشد و اکنون هم

که میلی شروع کرده است به ارائه احادیث قائمیت در تاپیک خاتمیت چنانکه می بینید!

لذا بحث در این تاپیک را به پایان می بریم تا فضا را به بحث های نو بدهیم.

ضمنا از میلی هم یک بار دیگر می خواهم کارهای بچه گانه را کنار بگذارد .تهدید کردن سایت به

هک کردن توسط او و باز کردن کابر جدیدی به نام joyayande توسط خود او با یک آی پی برای رد

گم کردن و بی ادبی وعبور از خط قرمز های سایت که یاد مرحوم لوتوس را زنده می کرد نفعی

به جامعه بهائی نمی رساند و بهائیان ترجیح می دهند در میدان تحقیق در آیند تا میدان تهدید و

بی ادبی و تعرض.اگر بعدها حرف جدیدی بود در نوبت بعدی تاپیک ها مجددا به خاتمیت خواهیم

پرداخت. با آرزوی توفیق.سردبیر


بازگشت به “نگاه به ادیان”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان