پاسخ هائی به محمد نوری زاد

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 19 شهریور 1392, 7:23 pm

سخنى با جناب مخملباف در مورد فيلم باغبان
جناب محسن مخملباف
ضمن سلام و ادب، مدتى است به لطف جناب نوري زاد در سايت ايشان در موضوع بهائيت، گپ و گفتى داريم.
به نظرم رسيد در مورد فيلم "باغبان " - آخرين فيلم شما- كه در همين موضوع است و در يكي دوماه اخير  بسيار جنجال برانگيخت و موافقان و مخالفان  در مورد آن بسيار نوشتند، مختصري با شما صحبت كنم.
ايميل شما را به زحمت يافتم و اين چند سطر را بطور خلاصه تقديم مي نمايم و اگر شما حوصله داشتيد و صلاح دانستيد بيشتر تصديع فراهم مي كنم.
يادم نمي رود به يكي از هم بندهاى خود پس از آزادي از زندان گفته بوديد: خيلي دلم مي خواهد فيلمي تاريخى از زندگى مولي الموحدين اميرالمومنين سلام الله عليه بسازم....
اولين باري كه شما را ديدم وقتي بود كه در حوزه هنري، به همراه يكي از بزرگترين نويسندگان جهان عرب دكتر احمد اسعد على كه ميهمان من بود و براى همايش نهج البلاغه به ايران آمده بود به دعوت بچه هاى حوزه هنري، به آنجا آمده بودم و شما مشتاقانه با مرحوم دكترسيد حسن حسيني و ديگران ، سوالات خود را در مورد جريان هاى ادبي معاصر در جهان عرب بااو مطرح مي كرديد تا ناگهان صداى موذن به اذان مغرب بلند شد. استاد با شنيدن بانك زيباي اذان سكوت كرد و از ديگران هم خواست سكوت كنند و بعد از اذان برداشت خود را بگويند. يادم هست برداشت هاى زيبائي را بعد از اذان از زبان بچه هاى هنرمند حوزه هنري از جمله شما و مرحوم دكتر حسيني شنيدم. بگذريم از شما دو فيلم بيشتر نديدم (يعني درگيري هاي پژوهشي توفيق ديدن فيلم ها را از من سلب كرد):توبه نصوح و عروسي خوبان. دومي را دو بار ديدم زيرا با زبان استعاري بعضي از قسمت ها را رقم زده بوديد....
آن سالها گذشت تا با خبر شدم در ٥٦ سالگى  به اسرائيل و محل باغهاي بهائي و مقبره باب  رفته ايد و فيلم باغبان را ساخته ايد و در مصاحبه اى در اسرائيل  ادعا كرده ايد :
"آئين بابي و بهائي منادي صلح و دوستي اند زيرا پر مدارا تر هستند و به همین خاطر می‌توانند الگویی برای دیگر ادیان به حساب آیند"...
شگفت زده شدم با پشتوانه كدام تحقيق و پژوهشى چنين ادعائي كرده ايد؟
آيا در اين سالها به مثابه يك محقق دانشگاهى به مطالعات تطبيقى اديان مشغول بوده ايد و در لابلاي متون ديني اعم از الاهي و غير الاهى ، شرقي و غربي، هندي و آسياي جنوب شرقي و عرفان هاى كهن و نوپديد تفحص دقيق كرده ايد يا متون بابي و بهائي را با دقت كاويده و به اين نتيجه رسيده ايد ( كه مي دانم هيچكدام را نكرده ايد چون براي ساخت فيلم هاى متعدد دائما در سفر بوده يا در تردد به جشنواره ها و فعاليت هاي سياسي بوده ايد)يا صرفا براي دريافت دستمزدي اين " رپرتاژآگهى تبليغى" را به سفارش تشكيلات بهائي مستقر در اسرائيل ساخته ايد؟
آيا در همان باغ پر از گل كه فيلم را در آنجا ساختيد سرتان را بلند كرديد تا گنبد مقبره باب را ببينيد و از خود سؤال كنيد اين ديني كه رهبرش ايشان است كتابش چيست و تعاليمش كدام بوده است؟
آيا سري به كتاب " بيان " او زديد تا ببينيد اين فردي كه شما آئين او و بهائيت برآمده از آن را "پرمدارا ترين" دين ناميده ايد دستور كشتن همه غير بابيان و انهدام همه بقاع وعبادتگاهها و مصاده اموال غير بابيان و مباح بودن نواميس آنها بر بابيان و سوزاندن تمام كتاب هاي غير بيان و عدم جواز تدريس كتابي جز بيان و ... را داده است؟!
آيا مي دانيد پيروان او سه جنگ داخلي طبرسي و نيريز و زنجان را راه انداخته واين رهبران از جمله قدوس و عظيم و قرة العين و بهاءالله(موسس دين بهائي) اقدام به كشتن شهيدثالث و ساير مخالفان و سپس ترور شاه نمودند و بخاطر اين ترور نافرجام دستگير و زندانى شده و قرار بود اعدام شوند كه با وساطت سفير روس نجات يافته به عراق تبعيد شدند ودر آنجا انشعاب پيدا كردند و عده اى ازلي و عده اى بهائي شدند و به جدال و كشتار يكدگر پرداختند كه به روايت خواهرش عزيه خانم در كتاب تاريخي تنبيه النائمين آنقدر جنايت و كشتار و ضرب و شتم و دزدي نمودند كه مردم در مورد او( بهاءالله )به طنزاين شعر را مي خواندند:
اگر حسينعلي مظهر حسين علي است/ هزار رحمت حق بر روان پاك يزيد!
و بخاطر اين جنايات و جدال هاي داخلي بين دو برادر( حسينعلي و ازل) ، دولت عثمانى آنها را به دو شهر قبرس و عكا فرستاد تا غائله را ساكت كند؟ 
چطور ادعا كرده ايد كه اين دين پرمداراترين است در حاليكه برادر با برادر( بهاء با ازل) و پسران بهاء الله با يكديگر( عبدالبهاء و محمد علي: غصن اكبر و غصن اعظم) بر سرجانشيني جدال كرده و يكديگر را به انواع فحش ها مفتخر نمودند و بهاء الله مخالفان خود را زنازاده ناميده وانها را از نام انسانيت خارج و به شيعيان اهانت ودانشمندان را گرگ ودشمنان خويش را سنگريزه خوانده و فرزندش عبدالبها در كتابش(مكاتيب) سياهان آفريقائي را موجودات گاوى(خلق الله البقر فى صورة البشر) معرفى نموده است و شوقي مخالفانش را حتى به جرم مسافرت بي اجازه به مجازات قرون وسطائي "طرد" نواخته بنوعي كه اجازه سلام و كلام با آنها را به فرزند و خواهر و برادر و همسر و والدين شان نداده است ....
جناب مخملباف ، اين آئين را پرمداراترين ناميده ايد و تبليغ كرده ايد و برايش فيلم باغبان را ساخته ايد؟!
به رسم دوستى - اگرچه كوتاه-علاقمندم كمي بخوانيد و هرچه زودتر كارخود را تصحيح كنيد و از مخاطبان فيلمتان عذرخواهى كنيد چون وقتي آنها در اينترنت كتاب بيان باب را پيدا كنند و بخوانند و بعضي متون متناقض با ادعاهاي شما را در كتابهاي بهائي ببينند احساس مي كنند شما با يك رپرتاژآگهى دروغين به شعور آنها اهانت كرده ايد....
ممنون از توجه شما
پژوهش

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 3 مهر 1392, 2:12 pm

مهدی الهی در سایت نوری زاد:

مهدی الهی
۷:۳۰ قبل از ظهر / شهریور ۲۹, ۱۳۹۲

به نام خدا
جناب نوری زاد
اگرروزی اطلاع پیدا کنید عده ای فرزندتان را که با زحمات فراوان و با رنج و سختی های طاقت فرسای روزگار، بزرگش کردید در دام اعتیاد گرفتارش کرده اند ، در برخورد با او و مادرش می گوئید فرزندمان دیگربزرگ شده و حق انتخاب داشته است و ما نباید نگران وی باشیم؟ یا این که به همراه همسرتان تمام تلاش خود را، برای نجات اوانجام می دهید و برای نابودی کسانی که اورابه این روزانداخته اند،ازهروسیله وابزارقانونی استفاده می کنید! این چه فرقی است با این که بشنوید عده ای فرزندتان را بدون اطلاع شما و همسرتان به طور مرتب در خانه های تیمی ، می کشانند و دایم حرف هایی را در ذهن او فرو می کنند که عمری با آن بیگانه بودیدوهیچ گاه هم به وی اجازه طرح موضوع را با دیگران نمی دهند، چون توفیقات تحری حقیقت ، که همان تبلیغ پنهانی است از او سلب می شود. در این صورت چه می کنید ؟ او را که بدون هیچ گونه دفاعی دردام این افراد گرفتارشده،تنها می گذارید؟ واین افراد را، که به مانند گرگ،مدت ها درکمین فرزندتان بوده اند،به راحتی رها می کنید؟حتی اگر بخواهید به روش روشنفکری هم با موضوع برخورد کنید، از این افراد گرگ صفت نمی خواهید با هم بنشینید و گفتگو کنید ؟ می دانید نتیجه این تقاضا ی شما چه می شود ؟ این که شما را متهم به مامور بودن می کنند و می خواهید آن ها را بگیرید و بکشید و… . این سلاحی شده تا به راحتی خود را از بحث و گفتگو کنار کشیده و همیشه هم حق به جانب در اجتماع و حقوق شهروندی ،مصونیتی پیدا کنند تا کسی خود را ملزم به تحقیق ومطالعه پایه های اعتقادی آنان نکند . بهائیان این شیوه را از بیانات رهبران شان آموخته اند .
هرگاه خواستید ، تعلیم این شیوه توسط جنابان بهاالله و عبدالبهاء و شوقی افندی به پیروان شان را به شما خواهم گفت .
جناب نوری زاد
چماق ردیه نویسی سالیان سال است که بر سر پیروان آئین بهایی فرود می آید ودر مقابل هزاران سئوالی که بی پاسخ از سوی آنان رها شده است ، سرپوشی می گردد که جامعه بهایی بدان وسیله تطمیع گردد .
جناب نوری زاد
چرا حقایق تاریخی ازدیگران پنهان می شود وازوقایع تاریخی بهائیت چیزی نمی گویند ؟ همیشه از کتمان حقایق تاریخ برای تبلیغ به نفع خود بهره برده اند . مثل دروغی که از ایمان روحانیون مسلمان به آئین بابی و بهایی بیان می کنند .هیچ گاه نمی گویند ادعاهای مطروحه توسط علیمحمد باب و حسینعلی نوری به صورت علنی طرح نمی شد ، و آن زمان هم که علنی می شد خیلی ها از آنان اعراض می کردند . برای این موضوع شواهد زیادی در کتب بابیان و بهائیان موجود است ، مانند تفسیر سوره یوسف (ع) ،که توسط میرزا علی محمد باب که برای اثبات بابیت خود و جانشینی سید کاظم رشتی و برای یکی از همین روحانیونی که آقای رهگذر در نوشته های شان آورده اند ، نوشته است و هرگزاز متن آن به پیروان شان چیزی نمی گویند . درآن جا ، آغاز دعوی باب ، اقرار به وجود مقدس حضرت حجت ابن الحسن (ع) و ادعای نیابت ایشان بوده است ! با همین ادعای مقام نیابت توانست اعتماد جمعی از روحانیون مسلمان را به خود جلب نماید ! کما این که در جنگ های آئین بابی ، رهبرانش فکر می کردند که قیام شان برای اسلام است ! ملا حسین بشرویه در جنگ مازندران مرتب نماز جماعت بر پا می کرد و در مقام اعتراض به سربازان قاجار خطاب می کرد که :
” مگر ما حلال خدا را حرام ، یا حرام خدا را حلال کرده ایم ؟ ”
و حجت زنجانی نیز در جنگ زنجان به همین گونه عمل می کرد ، در حالی که ” باب ” در کتاب بیان خود نماز جماعت را حرام اعلام کرده بود . این به چه معناست ؟ آیا بدان معنا نبود که پیروان “باب” نمی دانستند وی به جز عقیده شیعه ، اعتقاد دیگری دارد ؟ آیا فکر نمی کنید اگر می دانستند که ” باب ” چه اعتقادی دارد از وی بر می گشتند ؟ خوشبختانه در کتمان کردن وقایع تاریخی خیلی هم ناشیانه عمل کرده اند زیرا در جایی دیگر جناب بهاالله از کتمان حقیقت توسط جناب “باب ” پرده برداشته است و آن هم زمانی است که “باب” در اظهار عقیده اش به وجود مقدس امام زمان (ع) نزد محمد شاه قاجار، شاهدانی از جمله ” سید یحیی دارابی ” و جناب آخوند ” ملا عبدالخالق یزدی ” می آورد،و این بدان معناست که روحانیون مذکور از ادعای “باب” خبردار نبوده اند اما به قول جناب بهاالله به محض این که آنان از ادعای قائمیت “باب” مطلع می شوند :
” بعد از قرائت ، صیحه زد و به اعراض تام قیام نمود و جمعی در ارض طاء
(طهران) به سبب او اعراض نمودند ”

جناب نوری زاد
این گونه بود که تعدادی از روحانیون به جنابان “باب” و “بهاء” ایمان می آوردند اما متاسفانه فریب کاری و دروغ گویی و تدلیس ، حقایق تاریخی را کتمان می کند و انگاری با چماق کردن ردیه نویسی تمام پاسخ ها داده می شود .
روحانیونی مثل”ملامحمدعلی برقانی ” ، ” ملا جواد ولیانی ” ( پسر خاله طاهره قره العین ) ، “ملا محمد تقی هراتی ” و ده ها روحانی دیگر که “باب” و ” بهاالله ” اصل ادعای خود را از آن ها کتمان می کردند . تا آن زمان که ” ملا حسین بشرویه ” از ادعای نسخ اسلام در دشت بدشت که یکی از رهبران آن بهاالله خبردار شد ، سریع عکس العمل نشان داد و گفت :
” اگرمن در بدشت بودم ، اصحاب آن جا را با شمشیر کیفر می نمودم ”

جناب نوری زاد
این مقداری از صدها مدارک موجود در کتب و اسناد بهایی است ، و اگر از فریب کاری و پنهان کاری وقایع تاریخی بهائیت باز هم بخواهم بگویم، سخن به درازا می کشد و ممکن است متهم به تبعیض و تعصب شوم ! گرچه ممکن است با چماق ردیه نویسی بخواهند پیروان خود را آرام نگاه دارند .

جناب نوری زاد
در حریم شخصی شما حقایق ، این چنین کتمان می شود و مدعی گرویدن علماء و بزرگان دین به آئین “باب” و “بهاء” می شوند بدون آن که ازفریب کاری آنان سخنی به میان آورند، و آن زمان هم که حقایق ادعای ایشان را می فهمند ، هیچ حرفی نسبت به اعراض شان به باب و بهاء ، نمی شود .
علاوه بر آن شخصیت های مهم بهایی ، هم چون فضل الله صبحی (کاتب ومنشی عبدالبهاء)، عبدالحسین آیتی ( عضو دائمی محفل ملی ایران ) ، میرزا حسن نیکو ( از مبلغین بزرگ بهایی)، وسرهنگ ثابت راسخ(ازمبلغین بهایی) وادیب مسعودی مبلغ بزرگ بها یی و… که پس از آگاهی از ماهیت درون تشکیلاتی بهائیت ، از آنان اعراض نمودند و کتاب هایی هم بر علیه بهائیت نوشتند . ونیزتعداد کثیری ازمردم عادی بهایی وهزاران نفری که ازترس ” طرد روحانی و اداری ” بهائیان ، دم فرو بستند و جرئت ابراز عقیده نسبت به برگشت به دامان اسلام را نداشتند و مخفیانه به زندگی پر از درد و رنج خود پایان دادند . جناب ادیب مسعودی در یک مصاحبه مفصل ، ماهیت پنهان بهائیان و رهبرانش را به صراحت توضیح می دهد و می گوید آنانی هم که دراواخر عمرشان مانند جناب اشراق خاوری و جناب میرزا ابوالفضل گلپایگانی از مبلغین معروف بهایی ، جرئت ابراز عقیده پیدا کردند و به اشتباه خود پی بردند و به بطلان راهی که رفته بودند ، واقف شدند ، بلافاصله تیم ترور بهائیان وارد عمل شد و آنان را بی سر صدا کشتند.
جناب نوری زاد
مانده ام اگر کتمان حقیقت در بهائیت نبود چطور می خواستند به حیات خود ادامه دهند زیرا دیگر حنای حقوق شهروندی و ظلم به جامعه بهایی رنگی پیدا نمی کرد . کسی نیست به این حضرات بگوید زمانی که نصوص بهائیت از شما پنهان می شود، به دیگران چه مربوط است که تکلیف برای شما تعیین کنند! تکلیف جامعه بهائیت را جنابان بهاالله و عبد البهاء و شوقی افندی مشخص کرده اند ! باید بروید ایراد را درجای دیگری پیدا کنید ! البته بیت العدل نشینان به خاطرسختی که در حقوق شهروند یشان دراسرائیل می کشند، حق دارند ازپیروان شان بخواهند که مقاومت کنند و نسبت به کسب حقوق شهروندی شان سختی بکشند ومبارزه کنند!
جناب نوری زاد
اگر ظلم قبیح است ، باید بپذیریم ماجرای ظلم به بهائیان ربطی به جامعه مسلمانان ندارد ، بلکه ظلمی است که بیت العدل نشینان با نقض فرامین ونصوص بهایی به آنان مرتکب شده اند. صرفنظر از درستی یا نادرستی واکنش مخالفین بهائیت در ایران ، قبلا حقوق انسانی جامعه بهایی با تحریک بیت العدل و با زیرپا گذاشتن نصوص شان ،نادیده گرفته شده است .
فرمان جناب بهاالله به این است :
“حق جل وعز مملکت ظاهره را به ملوک عنایت فرموده ،بر احدی جایز نه
که ارتکاب امری را که مخالف رای روسای مملکت باشد ”
جناب نوری زاد
طبق این فرمایش جناب بهاالله ، چه کسی مقصرمی شود؟ جامعه مسلمان باید مقصر باشد ؟ یا آنان که بهائیان را وادارمی کنند قوانین و نصوص بهائیت را نقض کنند ؟
اصلا مسلمانان ظالم ! بی منطق !و حکومت هم زورمی گوید ورای روسای مملکت هم مخالفت با بهایی ها است !
طبق فرمایش جناب بهاالله وظیفه بهایی ها در این صورت تعریف شده است ! ایشان چگونه دیگر بایستی برای جامعه بهائیت تعیین تکلیف کند ؟ مگر صریح تر و بی پرواتر از این حکم می توان سخنی گفت ؟
” هر ملتی باید مقام سلطانش را ملاحظه نماید ودرآن خاضع باشد وبه امرش
عامل وبه حکمش متمسک . سلاطین مظاهرقدرت و رفعت و عظمت الهی بوده
و هستند ”

جناب نوری زاد
از این فرامین در ده ها جای دیگر وبه گونه های مختلف آمده است . حال به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی جامعه مسلمانان ، جامعه بهائیان را قبول ندارند . اما کیست که به آنان ظلم می کند . مسلمانان ؟ یا بیت العدل اعظم که با دستورات پی در پی و خالصانه خود ، بهائیان ایران را از سر دلسوزی !!! و مقاومت!!! و به قول جناب رهگذر در کنار آن همه ساختمان و باغ های زیبا در اسرائیل ، آنان را وادار به نادیده گرفتن نصوص شان می کنند. و جالب است در کلام مغالطه ، چوب اتهام را به طرف مسلمانان بلند می کنند و هیچ گاه معترض ۹ نفرآدم معصوم ومصون ازخطا !!! نمی شوند که در بیت العدل جلوس کرده اند ، و در کمال رنج و سختی !!! در کنار اسرائیلی ها ودرآن ساختمان ها و باغ های زیبا ،وبا پول های باد آورده و بی حساب که به صندوق عدالت نشینان سرازیر میشود ، به بهائیان ایران دستورات مقاومتی می دهند.
جناب نوری زاد
بی قانونی کردن و خودسری کردن بیت العدل نشینان به دیگران ربطی دارد ؟ پس این ۹ نفر معصوم مگر نبایستی دستورات پیشوایشان را برای پیروانشان تبیین کنند ؟
“والذی یتکلم بغیر ما نزل فی الوحی انه لیس منی ”
جناب بهاء در کتاب اقدس شان می فرمایند :
” هر کس به غیر آن چه در نوشته های من آمده سخنی گوید از من نیست ”
آیا شایسته هست بیت العدل نشینان و پدر و مادر آرتین کوچولورا به خاطر سرپیچی کردن از دستورات و نصوص تعیین شده توسط جناب بهاالله از ایشان بدانید؟ چرا بهائیان، چشم و گوش خود را نسبت به فرامین رهبرشان بسته اند و آن را زیر پا می گذارند ؟آیا ما مسلمانان مقصریم که ازایشان نیستیم .
یا شاید هم جناب بهاالله بی خودی این فرمایشات را برای بهائیان تکلیف فرموده اند .
جناب نوری زاد
من به عنوان یک شهروند معمولی ، وقتی می خواهم با بهائیان شریف !! بحث و گفتگو کنم تا تحری حقیقت را که یکی از اصول دوازده گانه آنان است ،انجام دهم بلافاصله رفتارهای حکومتی به رخ من کشیده می شود و گاهی هم متهم به ماموربودن می شوم ،که شگرد بهائیان می باشد، همان طورکه در نوشتار جناب رهگذر به گونه ای مشهود است ، در حالی که کسی نیست به این افراد شریف !! بگوید رفتار دیگران به شهروندان یک جامعه چه ربطی دارد؟ چگونه حقیقت آنان باید تبیین شود؟چطورزمانی که کودکان ونوجوانان وجوانان ما را در پارک ها و مراکزفرهنگی و خیریه و یا در کتابخانه ها به دور از چشم پدران و مادران به تور می اندازند وبرای تبلیغ ، آن هم به صورت یک طرفه ، به خانه های تیمی شان می برند ، غیر انسانی نیست وبحث حقوقی در میان نیست وصحبتی از بیکاری و پرکاری اعضای بیت العدل به میان نمی آید و یک قرن ونیم بحث ها بی نتیجه نمی شود؟اما به محض اعتراض به این رویه کلاس های درس اخلاق شان !!!حقوق انسانی و شهروندی بهائیان از بین می رود؟و یک بحث حقوقی پیش می آید ؟ با این لفاظی ها چه کسانی را می خواهند فریب دهند؟ آنان جواب بی قانونی خودراچگونه باید پس بدهند؟ خوب البته بهترین جواب ، ریشخندی است که جامعه بهائیان به جامعه مسلمان می زنند ! مغالطه برای این زمان ها خوبست . برای یک بحث و مناظره ساده ، چقدر معما و تبصره و اما و اگر طرح می شود .
جناب نوری زاد
اگرپدر آرتین کوچولو شغل و هنرش ” زندگی بدون خشونت ” است ، وظیفه طاقت فرسایی را بر عهده گرفته است زیرا افتخاراین شغل و هنر بر عهده امام زمان ادعایی او بوده است نه ایشان !!! امام زمانی که ماموریتش باید برقراری عدالت جهانی می بوده نه این که پدرو مادر آرتین کوچولورا به امان خدا رها کند وبگذارد به راحتی این همه ظلم بر بهائیان مظلوم وارد شود!!! مگر بهائیان نمی گویند امام زمان یعنی” میرزا علیمحمد باب” آمد و رفته است ؟ پس او آمد چکار کند ؟ آمد که ظلم بر بهائیان را زیاد کند ؟ فقط بهائیان حقوق انسانی دارند ؟می دانید از زمان ادعای امام زمانی “علیمحمد باب” تا الان چند ملیون انسان بی گناه کشته شده است؟ فقط دو جنگ بین المللی جهانی اتفاق افتاده ! چند صد جنگ خونین در اقصی نقاط دنیا رخ داده؟ ملیون ها ظلم و تعدی به صورت های حق طلبانه علیه مردم بی دفاع انجام شده است ؟ پس این امام زمان آمد چکارکند ؟ آمد که برای بهائیان حقی درست کند تا ادعای حق خواهی آنان گوش فلک را کر کند؟
جناب نوری زاد
از زمان نامه شما، تاکنون چند نفر از بهائیان،از ظلم بر مسلمانان در تمامی اقصی نقاط دنیا عذرخواهی کرده اند ! بعد مسلمانان متهم به تعصب و تبعیض می شوند ؟
جناب نوری زاد
آقای رهگذرمی فرماید بهائیان یک جامعه مستقل هستندوازحکومت ایران رسمیت میخواهند، نه این که بنشینند با امثال … بحث های طاقت فرسا ی بی نتیجه بکنند و یک قرن و نیم است که این بحث ها به جایی نرسیده است .
خوب این بحث ها برای ایشان که حرفی برای دفاع از عقیده اش ندارد ، مفید نیست ، امابایستی گفت ، اولا این بحث ها برای حق طلبان بسیار سود مند است، زیرا اگر یک زمانی بحث و گفتگویی مانند آن چه در یک بحث وگفتگوی تلویزیونی درخارج از ایران که خبری هم از مامور و نیروی امنیتی نبود و کسی هم ترس از دستگیری نداشت ، بین مجری برنامه و یک مبلغ سرشناس بهایی به نام عرفان ثابتی بهایی رخ می دهد ، عیار اعتقادات بهائیت روشن می شود . در آن برنامه ، مجری ازجناب عرفان خان درمورد یکی از اصول دوازده گانه بهائیان ، یعنی تساوی رجال و نساء در آئین بهایی سئوال می کند و در این مورد از وی توضیح می خواهد ، که چرا در حالی که بر طبق یکی از اصول دوازدگانه خود ، حقوق زن و مرد مساوی تعیین شده است ، اما در میان اعضای نه نفره بیت العدل هیچ زنی عضو نمی باشد ؟ اصلا وقتی حقوق زن و مرد مساوی است، چرا بنا به دستور جناب عبدالبهاء، حق عضویت زنان در بیت العدل نادیده گرفته شده است؟ ای کاش می شد جواب متقن و قوی عرفان خان ثابتی را می دیدید. وی می گوید: خوب این موضوع بدیهی است در جاهای دیگر هم چنین موضوعاتی هست ، مثلا در اسلام چرا زنان نمی توانند سرپرستی یک جامعه را به عهده گیرند؟…(شروع می کند از بحث طفره رود) مجری می گوید به دیگران کاری ندارم، در آئین بهایی که این ادعا را دارد چرا به قول جناب رهگذردر بیت العدل ۵۰ ساله ، زنی عضو نیست ؟ شما به این جواب دهید ! باز هم جناب عرفان خان بهایی می گوید : شما نگاه کنید به تاریخ صدر اسلام در آن جا هم … . بلافاصله مجری محترم که شایدهم با اسلام خیلی میانه خوبی نداشت، به میان حرف های عرفان خان می آید و می گوید: خوب آن ها غلط کرده اند شما که غلط نمی کنید چرا زنی در بیت العدل عضو نیست ؟ در حالی که از تعالیم پیشرفته بهائیان!!! تساوی حقوق رجال و نساء را دارید ؟ این ادعا با آن چه که انجام می دهید نمی خواند ! بالاخره جناب عرفان خان ثابتی بعد از طفره رفتن های فراوان و البته با زیرکی مجری برنامه ، تسلیم می شود وضمنی به اشتباه بودن این اصل از اصول دوازده گانه بهائیان اعتراف میکند ومجبورمی شود بگوید که بیت العدل باید یک فکری برای این اصل نادرست بکند و به نوعی باید آن را نقض کند ! امیدوارم این دفعه چماق ردیه نویسی بر سر کسی فرود نیاید ، چون این مطالب ردیه را عرفان خان ثابتی گفته است .
جناب نوری زاد
آقای رهگذرمیفرماید بهائیان یک جامعه مستقل هستند وازحکومت ایران رسمیت می خواهند نه این که بنشینند با امثال … بحث های طاقت فرسا ی !!بی نتیجه بکنند و یک قرن و نیم است که این بحث ها به جایی نرسیده است . ایشان یا خود را به کوچه “بهاء چپ “می زند یا با زرنگی تمام می خواهد با مظلوم نمایی ، خواسته ای را مطرح کند . اصولا رسمیت آن ها چه ربطی به مسلمانان دارد ؟ این هم نوعی فرار رو به جلو است .

چه خوب شد آقای رهگذر موضوع رسمیت را طرح کرد . ایشان فکر نمی کرد بر خلاف نامشان که یک چیزی را می پراند و گذرمی کند ، مجبور شود جواب دهد .
ما می پرسیم از کدام رسمیت صحبت می کنید؟ درجایی که طبق نصوص بهایی ، بیت العدل کنونی، غیررسمی وغیرمشروع است ، سخن گفتن از رسمیت در ایران دیگر چه صیغه ای است ؟ تاوان غیررسمی وغیرمشروع بودن بهائیان را باید دیگران پس بدهند؟
جناب نوری زاد
خواهش می کنم به این مطلب خیلی دقیق شوید زیرا نوشته شما، برای من انگیزه ای شد که ازدروغ های بهائیان برای تان بنویسم تا شخصیتی هم چون شما همیشه مظلومیت امیرالمومنین علی (ع) و یازده امام شیعه بعد از ایشان را مد نظر داشته باشد و هیچ چیزی را به آن بزرگواران ترجیح ندهد !
این مطلب ردیه نیست ، شعار هم نیست، هوچی گری هم نیست ، بلکه حقیقتی است که همیشه از همه و حتی جامعه بهایی پنهان شده است ، مغالطه هم از این جا شروع می شود .
طبق نصوص صریح دربهاییت ،
” بیت العدل ، مرجع کل امور بهائیان است و موسس قوانین و احکام است و “ولی امرالله”، رئیس مقدس این مجلس وعضو اعظم ممتازلاینعزل “می باشد . ( الواح وصایا چاپ مصر ، ص ۱۵و ۱۶و…)
بر طبق این نصوص ،” ولی امرالله” هم باید در زمان حیات خود “من هو بعده ” را تعیین کند تا بعد ازصعودش اختلاف نیفتد واگر چنانچه عضوی از اعضای ” ۹ گانه ” بیت العدل ، گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ( بهائیان ) ضرری حاصل شود ، ” ولی امرالله ” صلاحیت اخراج او را دارد … .
دقت می کنید ؟
سپس جناب عبدالبهاء برای جلو گیری از اختلافات آینده ، سدره رحمانیه یعنی شوقی افندی را به عنوان ” ولی امرالله ” ، انتخاب کرد و از یاران با وفای عبدالبهاء خواست :
” تا از او مواظبت نمایند که غبار کدر و حزنی بر خاطر نورانیش ننشیند و روز به روز فرح و سرور و روحانیتش زیاده گردد تا شجره ای بارورشود زیرا اوست ” ولی امرالله ” بعد از عبدالبهاء و جمیع افنان و ایادی و احبای الهی باید اطاعت او نمایند و توجه به او کنند ” من عصی امره فقد عصی الله و من اعرض عنه فقد اعرض عن الله و من انکره فقد انکرالحق ” (الواح وصایا ،ص۱۱الی ۲۷) .
بدین ترتیب رئیس دائمی مجلس بیت العدل وعضواعظم ممتازلاینعزل، ولی امرالله می گردد و اولین رئیس آن هم جناب شوقی افندی می شود و وی غصن ممتاز و ولی امرالله و مرجع جمیع اغصان وافنان و ایادی امرالله و احباءالله و مبین آیات الله و ” من بعده بکرا بعد بکر” یعنی در سلاله او و فرع مقدس … من عندالله است ” من خالفه و خالفهم فقد خالف الله ” (الواح وصایا ، ص۱۱)

جناب نوری زاد
این ها عین عبارات و نصوص اعلام شده از سوی جناب عبدالبهاء است که بعد از جناب شوقی افندی فرزند ذکور وی را ” بکرا بعد بکر ” به جانشینی اش منصوب می کند ، و علاوه برآن به عنوان” ولی امرالله “وعضواعظم ممتاز لاینعزل بیت العدل هم قرارمی گیرد.
اما از آن جا که این آئین الهی !!!!! پیش بینی اش درست در نیامد و ” جناب شوقی ” عقیم بود از زمان مرگ ایشان در سال ۱۳۳۶ یعنی ۵۶ سال قبل تاکنون، رئیسی برای بیت العدل تعیین نگردید و تا ابد هم باب ولایت امرالهی مسدود گردید و بر طبق این نصوص صریح بهایی،بیت العدل بدون ولی امرالله صلاحیت رهبری ندارد ومشروعیت هم ندارد وبیت العدل کنونی در اسرائیل هیچ گونه رسمیتی ندارد . از آن جا که طبق همین نصوص ، بهائیت غیر رسمی وغیرمشروع است ، چگونه امثال آقایان رهگذر، ادعای رسمیت خود را از دیگران طلب می کنند ؟
جناب نوری زاد
ما چکاره هستیم که بهایی ها را رسمی کنیم ؟ آیا مشروعیتی که دست قضای الهی آن را از بین برده است را از دیگران مطالبه می کنند؟آیا مسلمانان بایستی جور نامشروعیت آن ها را بکشند ؟ چرا رسمیت خود را به ما مسلمانان ارتباط می دهند ؟ آیا آئینی که در دل خود نامشروع می شود ، بایستی مسلمانان رسمیت بدهند ؟ آئینی الهی !!!! که نمی تواند عقیم بودن رهبرش را پیش بینی کند ، اجازه ای برای تبلیغ کردن دارد ؟ زمانی هم که اغنام بهایی می بینند پیش بینی رهبران شان، دروغ از آب در آمده باید به دنبال دین پاکی بگردند، نه این که طلب کارانه حقی که ندارند ، مدعی شوند . می خواهند تبلیغ کنند که چه بگویند ؟ راستی را یا دروغ را ؟
جناب نوری زاد
زمانی که آقای دکترخزعلی نماینده ای رسمی از سوی بیت العدل در خواست می کند تا بحث و گفتگوی منصفانه ای انجام دهد ، می بینید که امثال آقای رهگذر خیلی راحت مغالطه کرده ، اعضای غیر رسمی و غیر مشروع بیت العدل را بی کار نمی داند تا به این مسائل بپردازند زیرا اولین سئوالی که باید پاسخ دهند این است،چه کسی شما راعضو بیت العدل کرده است؟ بنابراین فرار از بحث و گفتگو بهترین روش برای تحری حقیقت کردن شان می شود .
چه روش خوبی برای مردم دنیا برای تحری حقیقت در پیش گرفته اند ! تحری حقیقت شان فقط برای کودکان و نوجوانان و جوانان بی دفاع ما می باشد که در خانه های تیمی به صورت مخفیانه باید صورت پذیرد و یا تحت لوای خیریه ، طینت خود را از خیرین پنهان کنند.
جناب نوری زاد
روز به روز حرف های جالب و خنده دار زیادی از زبان بهائیان می شنویم .تا به حال ما غافل بودیم که بیت العدل چقدر انقلابی عمل می کرده !!!!!!!
آقای رهگذر ادبیات بیت العدل را نه تنها انتقاد از رفتارهای جمهوری اسلامی ، بلکه انتقاد از حکومت اسرائیل وحتی فرهنگ مسلط غرب می داند !!! که ادبیات بسیار دیپلماتیک اش قابل انکار نمی باشد !!!!!!! و این ادبیات به سمت کشف مطالب می رود !!!!!
جناب نوری زاد
نمی دانم شما از متون بهایی چقدرآگاهی دارید ؟
زمانی که آقای رهگذرازتعاریف بهائیان ازواژه های سیاست،عدالت و قدرت سخن می گوید که تمام سیستم های موجود سیاسی را به هم می ریزد، و نوشته هایش ،هم نقد یهودیان ثروتمند است !!!! که دست در همه کارهای دنیا دارند، هم انتقاد از سیاست اسرائیل است که قدرت را درمعنای سرکوب فلسطینیان ومسلمانان به کارمی برد وهم…، شما را یاد فیلم های کمدی دهه هفتاد نمی اندازد؟ آخر چرا این قدر فریب کاری می کنند و دروغ می نویسند.
آیا لحن و خطاب نوشته های بیت العدل نشینان نسبت به ایران ، با نوشته های در مورد اسرائیل یکی است؟ چطوربیت العدل نشینان برای وضعیت بهائیان در ایران این قدراظهار نگرانی می کنند و تمام کارهایشان را رها می کنند و مرتب بیانیه صادر می کنند و دستور به تبلیغ و تحریک بهائیان را از وظایف خود می شمارند ،در حالی که می دانند مطابق نصوص شان اگر جامعه و حکومتی مانند ایران با تشکیلات آنان مخالف باشند، امر تبلیغ برایشان حرام می شود .
در صورتی که هیچ گاه وضعیت بهائیان دراسرائیل برای آنان اهمیتی ندارد وسخنی هم از تبلیغ کردن بهائیان در آن جا نیست ، بلکه کارشان شده که با ادبیات دیپلماتیک به سمت کشف مطالب بروند .
به این یک بام و دو هوای بهائیان چه بایستی گفت ؟
جناب نوری زاد
آیینی که ازارکان دوازدگانه خود وحدت عالم انسانی،تحری حقیقت وترک تعصبات می داند، دیگر چه نیازی به روش های خصمانه و ترور و آدم کشی دارد ؟
به نظرمی رسد آقای رهگذر، خود تاریخ را درست نخوانده است وبا تغافل وزیرکی خواسته از حقایق تاریخی فرار کند . بحث این نیست که بگوئیم ” گیریم که بهائیان دخالتی در آن وقایع به ضرر مسلمانان داشته اند ” یا خیر ! بلکه بحث دخالت داشتن مقامات رسمی بهائیان در آن وقایع است که همیشه از همه کتمان کرده اند .
اگر حمله به افراد و کشتن مردم بی گناه مسلمان در روستای ابرقوی یزد که به جرم بهایی نشدن در سال ۱۳۲۸ و به دستور ولی امرالله جناب شوقی افندی ، که مظلومانه به شهادت رسیدندوهم اینک محل وقوع آن جنایت ، به صورت موزه عبرت بازسازی شده است وبرای علاقه مندان آماده بازدید است ، ویا سوزاندن زن و شوهربی گناه یزدی در داخل تنور نانوایی که این جانب شخصا با بازماندگان آن ها صحبت کردم و یا کشتن بعضی ازمردم متدین یزد درسال ۱۳۵۷ که اینک در امام زاده سید جعفریزد مدفون می باشند ،بر مبنای شعار ترک تعصبات و تحری حقیقت است؟ وحدت عالم انسانی در این مقوله چگونه تعریف می شود ؟ و اگر صرفا به خاطر عقیده به وجود مقدس صاحب الزمان (ع) در خیابان آزادی فعلی (روبروی کارخانه پپسی کولا که متعلق به بهائیان بود ) بنای مسجدی با همین نام توسط عده ای از متدینین تهران و با همت حاج اسماعیل رضایی و با همکاری طیب حاج رضایی در دهه ۳۰ ساخته می شود و با افتتاح و چراغانی آن مسجد و سراسر خیابان آزادی و روبروی کارخانه پپسی کولا در جشن نیمه شعبان ،به جرم محبت به صاحب الزمان (ع) راپورت آنان را در واقعه ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲، توسط بهائیان به ساواک می دهند و متعاقب آن دستگیر و اعدام می گردند ، و اگرکشتاربی شرمانه مردم مسلمان و متدین تهران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ توسط پرویز خسروانی بهایی و تائید این عمل وحشیانه خسروانی بهایی توسط محفل ملی بهائیان ایران درتاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۴۲ وهم چنین دستگیری و شکنجه بسیاری از مردم مسلمان و مبارزایران به وسیله شکنجه گران بهایی و تجاوزبه نوامیس آنان ، وحدت عالم انسانی بهائیان را تداعی می کند و یا سرکوب مردم و حکومت مردمی مصدق در کودتای ۲۸ مرداد توسط پرویز خسروانی بهایی و سایر عواملش و نیز نفوذ روز افزون بهائیان در پست های حساس سیاسی ، اقتصادی و اداری کشور که در بسیاری از موارد منجر به بیکاری و اخراج مسلمانان از شغل های خود می شدند و یا عدم استخدام آنان در بعضی از مراکز اقتصادی که زیر نفوذ بهائیان آن زمان داشت چه چیزی را تداعی می کند ؟ وحدت عالم انسانی را ؟ تحری حقیقت را ؟ یا ترک تعصبات را ؟
جناب نوری زاد
در ایران چند نفر بهایی زندگی می کنند ؟ هر چند نفر که باشند بسیاری از آنان در فعالیت های اقتصادی حضوری فعال دارند ،کسی هم با آنان کاری ندارد و با سایر مسلمانان هم به مانند مسیحیان و یهودیان و زردشتیان و… همزیستی مسالمت آمیز دارند . اما حساسیت آن زمان پیش می آید که بهائیان شریف !!!کودکان و نو جوانان و جوانان بی دفاع را به دور از چشم پدران و مادران و به صورت ناجوانمردانه، پنهانی و مخفیانه در خانه های تیمی تحت تبلیغ خود قرار می دهند.
جناب نوری زاد
آقای رهگذر می فرماید که معنای تبلیغ را نمی دانیم ،تبلیغ را مثل تبلیغ کارخانه پپسی می داند، زمانی که رادیو و تلویزیون را باز می کنیم پپسی ، خودش را نشان می دهد و این تبلیغ است . و یا تابلوهایی که در اتوبان ها نصب می شود ، تبلیغ محسوب می شود .
سپس می گوید بهائیان در ایران تبلیغ نمی کنند ، بلکه مورد سئوال واقع می شوند و راجع به آئین شان برای دیگران توضیح می دهند .
جناب نوری زاد
نداشتن درستی و صداقت در میان جامعه بهایی را در جملات بالا به راحتی می توان دید . هیچ گاه به این اندازه دراعتقاداتم علیه بهائیت راسخ تر نشدم . چون به جای تعلیم دروغ و تزویرو ریا کاری در کلاس های روحی شان ، درستی و صداقت را آموزش می دهند . آقای رهگذر چرا نمی گوید فرزندان ما ، در خانه های تیمی شما چه می کنند ؟ آن ها فقط سئوال می پرسند ؟ پس تاکید شما در عدم اطلاع پدران و مادران ، برای چیست ؟
جناب نوری زاد
این همان نوشته خوب وفهیمانه و مستدل جنابان بهایی بود که دیگر نیازی ندیدید به صورت مجزا نکته پردازی کنید ؟ و هر آن چه که در نوشته آقای رهگذر بود در سینه تان داشتید ؟
می دانید هر نوشته و مکتوبی چه مسئولیتی را به عهده می گیرد ؟ قطعا حضرت عالی بیش ازما به این موضوع حساس هستید .
امیدوارم همیشه فرزندان تان در کنار خانواده در امنیت کامل و به دور از گرگ های در کمین نشسته،زندگی سالمی داشته باشند، وهیچ گاه هم نوشته های شما موجب تائید آن گرگ ها نشود .
با تشکر فراوان
مهدی الهی
۲۷/۶/۱۳۹۲


.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 4 مهر 1392, 7:03 pm

سایت دکتر خزعلی:

33 روز گذشت و از بیت العدل پاسخی نرسید
چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۰۴

از مقاله "نامه ای برای نوری زاد در نقد یک یک بوسه" 33 روز گذشت و 131 کامنت ذیل مقاله بحث و گفتگویی جالب و خواندنی پیرامون بهاییت بود، اما تقاضای حقیر برای یک گفتگوی ساده و بی حاشیه با اعضای ایرانی بیت العدل یا یکی از اعضای شورای عالی تبلیغ یا هر مبلغ بهاییت که از سوی بیت العدل معرفی شده باشد، بی پاسخ ماند، دریغ از یک نام حقیقی، همه با نام مستعار می آیند و یک هموطن بهایی شناسنامه دار به دفاع از این آیین و یا در مقام رفع شبهات حقیر قیام نکرد!
برای اندیشه ای که یک نفر حاضر نیست با نام و نشان حقیقی از آن دفاع و به مناظره بنشیند، باید گریست...!
اگر امروز شما شیعه را به مناظره بخوانید هزاران شیعه اسم و رسم دار در سراسر دنیا ندایتان را لبیک می گویند. قم و نجف و مشهد و تهران و ... در مقام پاسخ اعلام آمادگی می کنند.
مگر کار بیت العدل پاسخگویی به شبهات بهاییت نیست؟ چگونه است که از پاسخ یک پزشک، منتقد، نویسنده ، روزنامه نگار که بیش از یکصد اثر مکتوب دارد و مدیر مسئول دو نشریه و دو موسسه فرهنگی انتشاراتی است و مقالات بسیاری در حوزه دین و سیاست دارد، طفره می رود؟!
من به عنوان مدیر مسئول مطبوعات (رکن چهارم دموکراسی و چشم بیدار ملت) خواستم با گفتگویی اذهان مردم را روشن کنم، خواستم ضمن بیان دردهای شما و دفاع از حقوق شهروندی بهاییت، بین مظلومیت و حقانیت تفکیک قائل شوم، می خواستم همه بدانند که مظلومیت، برابر با حقانیت نیست، آیینی که برای ترویج خویش فقط بر تظلم و مظلوم نمایی تکیه کند و از بحث و تبادل نظر علمی پرهیز نماید، باطل است، اندیشه را با اندیشه باید پاسخ داد، گریز از این میدان نشان سستی بنیان این اندیشه است، تا آنجا که من می دانم از میان 9 نفر اعضای بیت العدل (ایمن روحانی، ل لمپل،فریدون جواهری،پیمان مهاجر،گوستاو کُرّیا،شهریار رضوی، استیفن برکلند،استیفن هال،چونگو مالیتونگا) 4 نفر ایرانی هستند، یکی از بزرگواران قبول زحمت فرموده و در این مناظره مجازی یا به تعبیری گفتگوی دوستانه شرکت فرمایند، می گویید در 221 کشور و جزیره دنیا بهایی داریم، خوب قریب نیمی از اعضای بیت العدل ایرانی هستند و این اهمیت ایران را در این آیین می رساند، پس برای این نویسنده صاحب نام ایرانی که نوشته هایش کم تاثیر در جامعه ایران امروز نیست - به نمایندگی خیل کثیر ایرانیان - ارزش قائل شده و پاسخگو باشید، این پاسخگویی برای شما آبروست و نشان اهمیت شما به ایران و ایرانی است.
اینجا زادگاه بهاییت است، باید حساب ویژه برای آن باز کنید، من فقط برای رفع سوء تفاهمات، شما را به این گفتگوی مکتوب دعوت نموده ام و لا غیر...
امیدوارم این گفتگو را با بیان جایگاه بیت العدل و رهبری بهاییت آغاز کنیم؟ آیا همه بهاییان، بیت العدل را به رسمیت می شناسند؟ یا بهاییات ارتودکس آن را تکفیر می کنند و رهبری اش را نمی پذیرند؟ در پاسخ من نگویید که اسلام هم فرق و مذاهب دارد، یا مسیحیت هم نه تنها فرق و مذاهب متعدد دارد که کتاب آسمانی اش هم متعدد است؟ یا یهود هم چنین اند! بله پیامبر اسلام(ص) فرمود که امت من 72 فرقه می شوند و یکی بر سبیل نجات است، ما در باور خود این اختلاف در برداشت و تفسیر و تاویل را انکار نمی کنیم و گاهی هوای نفس و شهوات موجب بروز این اختلافات شده است، لیکن ما فقط یک مسیر را حق می دانیم و تنها یک مسیر تسلیم الی الله است، و بر این باوریم که "هر کسی از ظن خود شد یار من" اما شما مدعی وحدت عالم انسانی هستید و در این آیین نوظهوری که در عصر ارتباطات و قلم و طبع پدید آمده و در دورانی که همه چیز ثبت می شود و دیگر اختلاف معنی ندارد، شما با شعار اصلی وحدت، مختلفید!
ادیان الهی وارث میراثی گرانبها از هزاران سال پیشند که امکانات ثبت وقایع نبود و اختلافات طبیعی است. مدعی آن وحدتی که شما می فرمایید هم نیستیم، وحدت ما - حتی با برادران اهل سنت - با حفظ اصول و عقاید است، ما فریب نمی دهیم، ما بر باور شیعی خود استواریم و بنا به آموزه های پیشوایان خود به همه ادیان و مذاهب احترام می گذاریم. آیین ما در و پیکر دارد، حدود و ثغوری دارد، حد و مرزی دارد، ما هرگز اصول خود را فدای وحدت نخواهیم کرد.
بحث شعار زیبای وحدت شما را برای نامه دوم می گذارم، اینجا فقط می خواستم جایگاه بیت العدل را برایم بیان کنید و بس، می خواهم بدانم چقدر از بهاییان به رهبری این تشکیلات معتقدند؟
مشروعیت و مقبولیت بیت العدل از کجاست؟
اعضای بیت العدل آسمانی اند؟ مقدس اند؟ خطا می کنند یا مصون از خطایند؟
ما را انسان می دانند یا فقط بهاییان را انسان می شمارند؟
پیشاپیش از پاسخگویی بیت العدل سپاسگزارم
مهدی خزعلی
1392/6/12


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 0 مهمان