چه خبر؟!

روشنفکر
پست: 33
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 بهمن 1390, 8:45 am

پستتوسط روشنفکر » شنبه 22 تیر 1392, 3:55 am

این خبر هم امروز روی سایت های خارجی بود:

همزمان با اعطای جايزه اول جشنواره فيلم اورشليم، بیت المقدس،به محسن مخملباف،

شماری از هموطنان اين کارگردان ايرانی با انتشار نامه‌ای از او به انتقاد شديد پرداخته و

ابراز "اطمينان"کرده‌اند که حضور وی در اسرائيل از سوی "نظام آپارتايد و اشغالگر "برای

"مشروعيت بخشيدن به اشغال سرزمين‌های فلسطينی و پاکسازی‌های قومی

"نژادی"مورد بهره‌برداری تبليغاتی قرار می‌گيرد.

بیش از يکصد تن از ايرانيان درکشورهای مختلف در نامه سرگشاده خود، از آقای

مخملباف پرسيده‌اند که چرا از جنبش تحريم اسرائيل حمايت نکرده و حاضر به سفر به

اسرائيل شده است؟

محسن مخملباف اين روزها برای حضور در جشنواره جهانی فيلم اورشليم به عنوان "یک

هنرمند عاليقدر"(!)به جشنواره جهانی فيلم اورشليم دعوت شده بود.

جشنواره يادشده به مدت ده روز درجريان بود و آقای مخملباف روز آدينه، بيست و يکم

تير، جايزه ويژه جشنواره را به خاطر "آثار برتر هنری"(!)او که از سوی سينماگران و

منتقدان سينمايی و هيات ژوری اين جشنواره تقدير شد، دريافت کرد.

ايرانيانی که نامه انتقادی به محسن مخملباف را در وبسايت‌های فارسی زبان خارج

کشور منتشر کرده‌اند، نوشته‌اند:

"اجرای برنامه‌های هنری در اسرائيل، يک عمل سياسی است".

امضا کنندگان این نامه سرگشاده افزوده‌اند که "دولت اسرائيل آشکارا اعلام کرده است

که از رويدادهای فرهنگی برای دستگاه تبليغاتی خود استفاده می‌کند".

ايرانيان امضاکننده نامه انتقادی از آقای مخملباف نوشته‌اند "شکی نيست که اين دولت

(اسرائيل) از نام و آوازه‌ آقای مخملباف نيز سوء استفاده خواهد کرد تا سرپوشی بر نقض

نظام‌مند حقوق مردم فلسطين گذاشته باشد و...از حضور او به عنوان شاهدی برای اثبات

"رواداری" خود استفاده خواهد کرد و اين درحالی است که اين دولت، به اِعمال غير

روادارترين قوانين استعماری عليه مردم فلسطين اقدام می‌کند، و مدافع بی‌سابقه‌ترين

تحريم‌های کمرشکن عليه مردم ايران است".

امضاکنندگان نامه به کارگردان هموطن خود گوشزد کرده‌اند که "در سال ۲۰۰۴ جامعه

مدنی فلسطين از هنرمندان بين‌المللی درخواست کرد تا زمانی که دولت اسرائيل به

پايمال کردن قوانين سازمان ملل متحد و محروم کردن مردم فلسطين از حقوق پايه ای

خود پايان نبخشيده است، از شرکت در برنامه های فرهنگی دولت اسرائيل خودداری

کنند".

امضاکنندگان نامه از جنبش بی دی اس حمايت کرده‌اند؛ اين جنبش که در لندن از سوی

فلسطينی‌ها و حاميان آنها پايه‌گذاری شد، "ايکوت، عدم سرمايه‌گذاری و تحريم دولت

اسرائيل"را تبليغ می‌کند و هنرمندان و نهادهای جهانی از جمله مراکز آکادميک را به

همراهی با خود فرا می‌خواند.

ايرانيان امضاکننده نامه انتقادی همچنين به آقای مخملباف ياد اوری کرده اند که

"سينماتک اورشليم"، جايگاه اصلی برگزاری جشنواره فيلم اورشليم نيز محل تلاقی سه

روستای فلسطينی است که در سال ۱۹۴۸ (سال استقلال اسرائيل) مورد "پاکسازی

قومی- نژادی"دولت اسرائيل بوده است.

اروند ابراهاميان استاد تاريخ و سياست ايران و خاورميانه، حميد دباشی استاد مطالعات

ايران و ادبيات تطبيقی دانشگاه کلمبيا، محمد برقعی استاد دانشگاه استرير آمريکا،

محمود کريمی حکاک استاد تئاتر در آمريکا و مجتبی واحدی روزنامه‌نگار در آمريکا در کنار

افرادی مانند حميد هوشنگی مديرسابق خبرگزاری ايرنا در ميان امضاکنندگان اين نامه

هستند.

در هر حال، شماری بيش از يکصد نفر ديگر از فعالان حقوق زنان، حقوق مدنی واجتماعی،

روزنامه‌نگاران، فعالان سياسی و نيز دانشجويان ايرانی مقيم کشورهای غربی در بين

حاميان و امضاکنندگان تهيه اين نامه انتقادی به آقای مخملباف بوده‌اند....

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 18 مرداد 1392, 5:32 am

محفل بهائیان و کشتار 15 خرداد:

در تاپیک شما و سردبیر مطلبی در مورد پیام محفل بهائیان ایران به خسروانی عامل کشتار 15 خرداد آمده بود .جناب حبیب فرمودند متن نامه را در اینتر نت پیدا نمودند ولی بدلیل الفاط موهون نقل نمی نمایند .
بنده هم جستجوئی کردم .به نظرم چون یک مسئله تاریخی است خوب است برای همه اطلاع رسانی شود:

بهائیان و قیام خونین 15 خرداد 1342

در پرونده سپهبد بهائی پرویز خسروانی سند قابل توجهی به چشم میخورد که از جهت نشان دادن عمق روابط میان حکومت پهلوی و بهائیان بسیار حائز اهمیت است بویژه آنکه این سند مربوط به قیام خونین 15 خرداد 1342 و حمایت علما و مردم قم از حضرت امام خمینی (ره) است، بهائیان، بلافاصله با ارسال نامه ای به سپهبد پرویز خسروانی فرمانده ژاندارمری ناحیه مركز (1) ضمن ابراز خوشحالی از این كشتار وحشیانه (كه نهایت مدنیت و اخلاق آنان را می رساند) از سردمدارهم مسلک خود در این جنایت تشكر كردند:

«تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی فرماندهی ژاندارمری ناحیه مركز

تاریخ یكصد و بیست ساله جهان بهایی، بخصوص در ایران همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارائی و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریك ارباب عمائم و یا افرادی نادان بوده است؛ ولی در خلال صفحات این تاریخ همواره ستاره های درخشانی در مقامات دولتی وجود داشته اند كه با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و اجتماعی خود نوع دوستی و عدالت گستری نموده و به كرّات مانع تجاوز رجاله و یا علمای بدعمل شده اند. در اثر همین حسن تشخیص و میهن دوستی و نوع پروری واقعی آنان در واقع آبروی كشور مقدس ایران تا اندازه ای محفوظ مانده و از سوء شهرتی كه دیگران ایجاد نموده اند كاسته شده است.

زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله (2) كراراً در سنین اخیره در این محفل مذكور شده است، بخصوص در این ایام كه بحمدا لله اولیای امور نیز به رأی العین سوء عمل جهلای معروف به علم را مشاهده كرده و هر دیده منصفی رذالت و جهالت و پستی فطرت این افراد را گواهی می دهد.

یقین است عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود. با رجای تأیید20/3//42 منشی محفل (3)

___________________________________

1. (5 روز بعد از این واقعه)

2. رجاله، به معنی همان اراذل است

3. مركز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده سپهبد پرویز خسروانی، وزنامه کیهان، شماره 18980، مورخ 1/10/86، ص8.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » جمعه 8 شهریور 1392, 4:08 am

در هفته اول شهريور ، سايت هاي بهائي خبر قتل مشكوك يك بهائي بنام عطاءالله رضوانى را منتشر نمودند و بلافاصله آن را به نهادهاى حكومتى منسوب نموده و جنجال هاي زيادي در تكرار همان مظلوم نمائي هاي گذشته به راه انداختند و بيت العدل نيز بلافاصله بيانيه صادر نمود و همان حرف هاي روتين سابق را تكرار كرد.

ما كه هنوز از كنه ماجرا مطلع نيستيم و خبري از چند و چون ماجرا نداريم و هماره نيز هرگونه خشونت در موضوعات دينى را محكوم كرده و مي كنيم اما وقتي هنوز موضوع بررسي و شكافته نشده كه علت قتل اين تاجر چه بوده است چگونه بيت العدل از هزاران كيلومتر آنطرف تر بيانيه صادر و خاطي را مشخص و محكوم مي كند؟!
اصلا اين سرعت عمل بيت العدل انسان را مشكوك مي كند بطوري كه فكر مي كند اين سناريو ممكن است نقشه خود بيت العدل باشد و حتي بيانيه اش را هم از قبل تهيه كرده باشد...
اين جناب بيت العدل(!) در اين روزهاي سخت جهانى كه هزاران نفر در عراق و سوريه و پاكستان به جرم عقيده ... كشته مي شوند ساكت است و از وحدت ادعائي عالم انسانى سخني نمي گويد ولى براي يك بهائي كه هنوز علت قتلش روشن نشده و جسدش را تحويل نگرفته اند و تحقيقات و دادگاهى برگزار نشده تا علت قتل روشن شود، بيانيه مي دهد و مقصر را هم معين مي نمايد و شيون و فغان مي كند!
نبايد در رفتارهاى اين تشكيلات، شك كنيم؟! 

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 14 شهریور 1392, 1:37 am

سلام
یکی از دوستانم مطلبی را برایم فرستاد که به نظرم رسید دوستان این سایت را از آن با خبر سازم:

دروغ شاخدار بهائیان در ماجرای کشته شدن عطاء الله رضوانی

همان طور که احتمالا خبر دارید یکی از بهائیان بندرعباس چندی پیش با گلوله کشته شد، بعد از این ماجرا بهائیان شروع کردند به پرونده سازی برای اینکه این ماجرا را با هر وصله ای که شده بچسبونن به مسلمون ها و انگیزه های دینی. لذا يك سناريو درست كردند كه امام جمعه مسلمونها رو عليه بهائيت تحريك كرده و يك روز بعد عطاء الله رضوانى توسط نيروهاى نظام كشته شد در حاليكه اصل اين سناريو يعنى قتل رضوانى يك روز بعد از سخنرانى امام جمعه دروغ محض بوده است و علت اين قتل هم براي خود بهائي ها نامشخص است و خواسته اند از مرگ اين آدم يك مظلوم نمائي در جهت انحراف افكار عمومي بسازند.یکی از این نمونه ها رو ببینید که سایت خیلی خیلی تخصصی (!) بهائی یعنی "نیو نگاه" گذاشته و دقیقا مصداق بارز شانتاژ خبری و یک کلاغ چهل کلاغه!

گزارشی است تحت عنوان

«نقض حقوق اقلیت های مذهبی در هفته ای که گذشت»

http://www.newnegah.org/articles/2013-08-30-14-44-25



«خبر کشته شدن یک شهروند بهائی به ضرب گلوله در هفته ی گذشته، بیشتر یک شوک بود تا یک خبر. خبری که احتمال وقوعش را کسی نمی داد. اگرچه از آغاز به کار رژیم اسلامی، 200 بهائی یا بطور رسمی اعدام شدند یا توسط عوامل ناشناس به قتل رسیدند اما سال ها بود که از آن وقایع می گذشت و اگرچه آزار و اذیت ها ادامه داشت اما از ترور خبری نبود.

اما یک روز قبل از کشته شدن عطاالله رضوانی، شهروند بهائی ساکن بندر عباس، غلامعلي نعيم‌آبادي "در نماز باشكوه جمعه با ابراز نگراني نسبت به فعاليت‌هاي فرقه بهائيت در جامعه خواستار هوشياري آحاد مردم نسبت به اين حركت انحرافي شد." [1]وی از دیانت بهائی با عنوان تشکیلات ضد اسلامی نام برد و افزود: "بهائيت احكام اسلامي خود را در مقابل قرآن داده و دستوراتي را كه در قرآن به آن اشاره شده را تحريف كرده است."

تحریک مردم توسط روحانیون و برانگیختن احساسات مذهبی آنان، آن هم با اشاعه ی اخبار کذب و دروغ علیه بهائیان همواره در ایران وجود داشته و روحانیون با توسل به نا آگاهی مردم، آنان را به انجام اعمالی برای از بین بردن "بهائیان" تشویق و ترغیب می کنند.

یک روز پس از این سخنان تحریک آمیز، عطالله رضوانی (برادر خانم صهبا رضوانی که سه سال و نیم در سمنان و تهران زندانی بودند) ربوده شده و با شلیک گلوله از پشت سر در بندر عباس به قتل رسیدند. ایشان سال ها عضو هیات سه نفری خادمین جامعه بهائی بندرعباس بودند و به نیکنامی در شهر شهرت فراوان داشتند[2].

[1] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705180541

[2] http://www.farzanfaramarzi.com/2013/08/ ... st_25.html
»


خب هر بی خبری که این خبر رو بخونه میگه پس حتما علت کشته شدن این طرف انگیزه های مذهبی بوده!! اما غافل از اینکه این تنها یک دروغ خبری است (یا همون شانتاژ خبری) برای اونهایی که از همه جا بی خبرن.

چرا دروغ؟ خب خیلی ساده اگر به همون منبعی که خود آقای نویسنده هم زده رجوع بکنید می بینید که خبر "هشدار امام جمعه بندرعباس به گسترش تبلیغات فرقه ضاله بهایی" مربوط به تاریخ 18 مرداد 1387 هست ولی تاریخ کشته شدن این آقای بهائی 3 شهریور 1392 هست یعنی کشته شدن این آقا 5 سال و 16 روز بعد از اون نماز جمعه هست نه فرداش!!!

اما متاسفانه این آقای نویسنده یعنی فرزان فرامرزی که خودش رو روزنامه نگار و فعال حقوق بشر می دونه و در سایتش (!) با عنوان آزادی قلم هم همین مطلب رو قرار داده،

با گفتن یک دروغ به ایـــــــــــــــــــــــــن بـــــــــــــــزرگــــــــــــــــــــــی سعی کرده اذهان افراد بی اطلاع رو به این سمت بکشونه که ایشون رو مسلمون ها ترور (!) کردن!!

بقول خود نویسنده باید گفت: این رویه ی اشاعه ی اخبار کذب و دروغ علیه مسلمانان همواره در بین بهائیان وجود داشته و بهائیان با توسل به نا آگاهی مردم آنان را به بازگشتن از اسلام و بهائی شدن تشویق و ترغیب می کنند

در انتها هم بگویم که هنوز هم بهائیان هیچ مدرک محکمه پسندی در مورد علت قتل ایشون ندارن!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 15 شهریور 1392, 10:12 am


يكي ازدوستان به نام مهاجرانى كه مطلب ايرانى را خوانده بود خواست كه آن مطلب و مطلبي كه برايم فرستاده هم براي سايت آقاى نوريزاد بفرستم و هم براى بهائي پژوهى ارسال كنم .
در باره بيانيه عبدالحميد معصومي تهرانى
طى چند روز گذشته رسانه هاى بهائي خبري رامنتشر كردند مبني بر اينكه چند تن از فعالان بهائي ايران ملاقاتى داشته اند با يك روحانى به نام عبدالحميد معصومي تهراني كه او را " آية الله" ناميدند و براى او از قتل عطاء الله رضواني سخن گفته و ايشان هم بيانيه اى صادر نموده كه در آن از حقوق بهائيان دفاع كرده است.
اين بيانيه همان روز بلافاصله تحت عنوان" انتقاد یک روحانی شیعه در ایران از نحوه برخورد با بهاییان" در سايت راديو بي بي سي با عكس و تفصيلات منتشر گرديد و سپس در همان روز پنجشنبه ( ديروز)در رسانه هاى زنجيره اى خارجي مثل گويا و روزآنلاين و بالاترين و هرانا و... انعكاس وسيعى داده شد.

بنده كه اسم اين بزرگوار را براى اولين بار در سايت جناب نوري زاد بخاطر مقاله " بوسه بر پاي يك كودك بهائي" شنيده بودم كنجكاو شدم ببينم ايشان كيست. به فضاى مجازي مراجعه كردم و ديدم اين روحانى سايتى دارد كه توسط ادمين اداره مي شود و نه تلفن و نه ايميل و نه ادرسي دارد و فقط از طريق مدير سايتش بايد با ايشان تماس گرفت. چند مقاله خيلى معمولى و بعضا قابل تامل از ايشان روي سايت بود از جمله مقاله اش در دفاع از نوري زاد و بيانيه اخيرش كه روز ٥ شنبه منتشر كرده و بلا فاصله هم خوراك بي بي سي و گويا و روز و بالاترين و...شده بود.

بيانيه اش را كه خواندم احساس كردم اين بزرگوار هم خوراك تبليغي غوغا سالاري فعالان بهائي و حيفا نشينان شده و بدون اطلاع از تحليل ها و تحقيق پيرامون حادثه ها، احساساتش بر انگيخته شده و مطالبي را قلمي كرده است.
شگفتى ام از اين جناب آية الله وقتي بيشتر شد كه ديدم در افتخاراتش كه در سايت ها نوشته اند اعتقادش به عدم تحريف كتب آسمانى قبل و " خوشنويسي و تذهيب و نگارگري تورات و انجيل موجود و اهداء آن از به امريكا ذكر شده است!
بگذريم ...در بيانيه ايشان كه هم در سايت ايشان بود و هم در سايت هاي فوق الذكر امده بود مطالب اشتباه و انحرافى كم نبود و اعترافش به عدم اطلاع از بهائيت مانع نشده بود كه از اظهار نظر پيرامون آن و نيز بحث هاى دين پژوهي خود دارى كند وچنين عباراتى را افاضه فرموده بودند:

" بنده از افكار و عقايد آيين بهائيت اطلاع دقيقی ندارم؛ اما بحث بر سر حق و ناحق بودن يا ضاله و هادی بودن اديان يك بحث مطول است كه اساسا هيچ نتيجه‌ای در طول تاريخ نداشته و تنها منجر به هم‌نوع‌كشی شده است"!

اعتراف به" عدم اطلاع دقيق از افكار و عقايد بهائيت" اعتراف خوبى بود ولى اظهار نظر بعديش در مورد اينكه بحث حقانيت و عدم حقانيت اديان هيچ نتيجه اى در تاريخ نداشته و تنها منجر به هنموع كشي شده است، بسيار سبك، غير فني و غير تحقيقي است. تمام مسلمانان اروپا و اصلا خود ايرانيان با اين بحث و تحقيق و گفتگوها مسلمان شده اند. مسلمانان شبه قاره،مسلمانان آسياي جنوب شرقي مثل اندونزي و مالزي و تايلند و ... از طريق همين شيوه ها متوجه حقانيت اسلام شده و به آن ايمان آورده اند. اگر قرار بود بحث در مورد حقانيت دين نتيجه اى نداشته باشد اصلا چرا خداوند پيامبران را فرستاد ؟! اصلا اگر بحث فايده اى ندارد و به آدم كشي مي انجامد چرا ايشان روحانى شد ؟! عبا و عمامه و آن محاسن ايشان براي چيست وقتي بحث ديني به آدم كشي منجر مي شود؟! اگر ايشان همان شغل تخصصي كه در آن مهارت داشتند يعنى هنر خطاطى مي پرداختند بهتر نبود؟! كدام تاريخ را خوانده اند كه اظهار نظر فرموده اند هميشه و همه زمانها و برهه ها بحث در حقانيت يك فكر به قتل انجاميده است؟!
البته نمونه هائي بوده كه بحث هاى ميان انسانها به خشونت انجاميده ولي منحصر به بحث هاى ديني نبوده بلكه در موضوعاتى مثل قدرت طلبي و منافع اقتصادي واستيلاجوئي قبيلگي و كشورگشائي و... هم بوده و اصولا انسانها به لحاظ حاكميت دادن به عقل يا هواى نفس هميشه دو راه ( روش عقلانى و روش جاهلانه و شيطانى)داشته اند.گاهى اين و گاهى آن را در پيش مي گرفته اند و امروز هم همين است كه مي بينيم براي حمله به يك كشور بهانه اى جور مي كنند و اقدام مي كنند و به سخن هيچ خردمندي هم وقعي نمي نهند...
ساير ادعاهاي جناب معصومي ، بيشتر انسان را از ميزان بهره دانشي ايشان شگفت زده مي كند. ايميلي به مدير سايتش زدم و تقاضا كردم راه تماسي از ايشان به بنده لطف كنند تا حضورا يا از طريق ايميل اطلاعاتي در مورد تحريف كتب آسمانى قبل ، آئين بهائي و قتل مشكوك رضوانى و موج سواري تشكيلات بهائيت كه اين امور را هراز چندگاهى از طريق افرادي مثل ايشان كه به اعتراف خودشان اطلاع دقيقي از نقشه هاى تشكيلات بهائيت ندارند در بوق هاى رسانه اى معلوم الحال جار مي زنند، ارائه كنم.تا كنون از ايشان خبري نشده و هنوز منتظرم ببينم از سوي مدير سايت حضرت آية الله معصومي تهراني خبري مي شود يا نه؟! 

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 5 مهر 1392, 4:59 am

در باره گزارش نوری علاء

اسماعیل نوری علاء جمعه 15 شهريور ماه 1392 ـ (6 ماه سپتامبر 2013) گزارشی را از حضورش به عنوان میهمان در بیست و سومین نشست «انجمن دوستداران فرهنگ ايرانی» که تشکلی مربوط به بهائيان ايران است و هر ساله گردهمآئی وسيعی را در شهر شيکاگوی امريکا برگزار می کند در فضای مجازی منتشر کرده است که حاوی نکات بسیار مهم و تامل برانگیز ی است و بهتر دیدم نیم نگاهی به آن بیاندازیم.

نوری علاء نوشته است:

"امسال 23 مين گردهمآئی اين انجمن، با شرکت بيش از 3100 نفر، که از دورترين تا نزديک ترين نقاط جهان آمده بودند، برگزار می شد و من یکی از چند غیربهائی بودم که دعوت داشتم دو سه روزی را با این هموطنان آواره از وطن بگذرانم و در یکی از نشست هاشان، در میزگردی نیز، با شرکت آقای دکتر علیرضا نوری زاده و آقای سیامک دهقان پور، شرکت کنم.موضوع گردهمآئی امسال «اتحاد، کلید بازسازی ایران» انتخاب شده بود اما من در آن دو سه روزه کمتر دیدم که سخنرانان در مورد این «اتحاد» چیزی بگویند(!) مگر آنکه تصور کنیم خواسته باشند بر مبانی و ریشه های گسترده و کهن بیخ اتحاد ایرانیان، مثلاً نقش توجه به میراث فرهنگی کشورمان (که خانم شکوه میرزادگی در این بار سخن گفت و در چند جا احساسات حضار را هم به شدت برانگیخت) در امر اتحاد، تأکید کرده باشند. آقایان دکتر رامین جهانبگلو و پیام اخوان بیشتر بر نقش «خشونت پرهیزی» تأکید داشتند که من البته همه جا گفته ام که تأکید بر این مطلب را حشو زائد و مخل می دانم..."
رویکرد بهائیان به میهمان کردن چهره های شاخص سکولار و مخالف حکومت در سمینارهائی این چنین ، مدتی است که با چراغ سبز بیت العدل شروع شده و بدون اشاره به اینکه بهائیان وفق متون و تعالیمشان اجازه دخالت در سیاست ندارند، از زبان مخالف خوان ها و سکولارها ،نسخه های سیاسی برای ایران می پیچند و علنا در سیاست دخالت می کنند و نشان می دهند که تعلیم عدم دخالت در سیاست فریبی بیش نیست برای نفوذ در حاکمیت ها ...
نوری علاء در باره علت حضورش می گوید:
"و من هم بدان دلیل که می اندیشیدم اگر سکولار دموکراسی باید چتری باشد که در پناه آن همهء صاحبان عقیده و باور و دین و مذهب و بی دینی و دهری گری بتوانند با یکدیگر با صفا و دوستی و در همزیستی انسانی به سر برند، آنگاه حضور مای غیر بهائی و بی مذهب و آئین در این گردهمآئی خود می تواند نشانی از باور راستین به سکولار دموکراسی باشد"!
بگذریم...ایشان در تحلیلش بهائیان را به چند دسته تقسیم می کند تا می رسد به موضوع سیاست ورزی:

" دو دیگر به مسئلهء سیاست ورزی بر می گشت و اینکه بهائیان از دخالت در سیاست ورزی منع شده اند. معتقدان به این نکته سه دسته بودند؛ نخست آنان که معتقد بودند بهائیت دیانتی جهانی است و در پی ایجاد جامعهء واحد و حکومت واحد جهانی (که البته بر تعالیم بهائی استوار خواهد بود و نمی تواند سکولار باشد). آنان توجه چندانی به ایران و وضع ایران نداشتند و حل مسئله را در یک متن برخاسته از جهان مداری یا جهان وطنی می دیدند و نگرانی اگر داشتند از جنس همان نگرانی بود که فرد می تواند دربارهء هر نقطهء دیگر از زمین هم داشته باشد. گروه دوم اما سخت وابسته به وطن شان ایران بودند و گاه در سخن گفتن از آن آب و خاک قطره اشکی نیز دیدگان شان را خیس می کرد اما چون «بیت العدل» شان تغییری در فتوای عدم شرکت در سیاست ورزی را منسوخ نکرده بود، به ناچار، خاموشی می گزیدند و عده شان حتی به این توجیه متوسل می شدند که همین سیاست پرهیزی است که موجب شده تا بهائیان داخل کشور لطمهء کمتری بخورند و یا حتی نوری زاد را به این فکر بکشاند که به پابوس کودک بهائی برود.
اما گروه وسیعی هم بودند که آشکارا اظهار می داشتند که باید در این وضعیت تجدید نظر شود. آنها به محتوای سخنان دکتر شاپور راسخ، استاد دانشگاه و معاون سابق سازمان برنامه، که از برزگان بهائیت است، اشاره می کردند که گردهمآئی را با سخنان خود گشود و از مهالک ناشی از استقرار حکومت مذهبی در ایران یاد کرد..."
او سپس به تمجید و تجلیل از شاپور راسخ رئیس سازمان برنامه و بودجه زمان شاه و اینکه چهارده سال افتخار کارمندی و همکاری او را داشته ،پرداخته و به عنوان سخنران در میزگردی که بهمراه علیرضا نوریزاده و سیامک دهقان پور حضور داشته گفته است:

" نشریهء اختصاصی من "سکولاریسم نو" نام دارد؛ نشریه ای که می خواهد تا مسائل و زوایای این مکتب فکری را توضیح داده و تبلیغ کند...حال تصور کنید که جمع شما بهائیان که معتقدید قرار است دنیا روزی صاحب یک حکومت جهانی واحد شود، که در زیر سقف آن سیاه و سفید و زرد و سرخی که به ده ها هزار زبان و عقیده و شیوهء زندگی حضور دارند، چه راهی برای حفظ صلح و آرامش و همزیستی و برابری در مقابل قانون خواهید داشت جز اینکه آن «حکومت جهانی» را «حکومتی سکولار» بدانید و بخواهید؟...اکنون زمانه ای فرار رسیده است که می توان به پیروزی اندیشهء سکولار دموکرات امیدوار بود و اثر سرایت آن در اقشار وابسته به مذهب حاکم را نیز دید. «می خواهم بگویم که وقتی آقای محمد نوری زاد، که از دل همین حکومت اسلامی برآمده، پای کودک بهائی را می بوسد این تنها یک غنچه از درخت بزرگ سکولار دموکراسی است که در اکنون ایران به گل نشسته است..."
او سپس جمهوری اسلامی را به شدت تقبیح کرده و با الفاظی همچون "کثافت" از آن یاد کرده که باید به زباله دان تاریخ انداخته شود و می گوید:

"من، بعنوان سردبیر یک نشریهء تخصصی، اعلام می کنم که خواستار لغو قانون اساسی حکومت اسلامی و انحلال ساختارهای زائدی هستم که از دل این قانون اساسی برآمده و ما را از وطن مان رانده و آوارهء جهان کرده است.
«پس می گویم اتحاد و همکاری آری، اما نخست برای انحلال حکومت اسلامی و سپس برای نوسازی ایران».

هنگامی که قسمت بعدی بحث فرارسید نیز به این نکته اشاره کردم که اولاً بهائیان اگر در مبارزه علیه حکومت فعلی شراکت نکنند نمی توانند فردا خود را سهیم در پیروزی بدانند و سهم خواه شوند. آنها باید از هم اکنون نشان دهند که جزئی از اپوزیسیون انحلال طلب حکومت اسلامی هستند و دل به وعده های پوچ و دروغین اصلاح طلبان نیز خوش نمی کنند. ثانیاً فرمان سیاست پرهیزی در بین بهائیان به زمانی بر می گردد که بابیان و بهائیان در زیر تیغ آخوندهای عصر قاجار قتل عام و شکنجه می شدند اما باید توجه کنیم که در همان زمان هم ـ بنا بر اطلاعاتی که آقای فریدون وهمن در سخنرانی روز دوم خود بیان داشتند، بصورت فعال در انقلاب مشروطه شرکت داشته و هرگز به بهانهء سیاست گریزی از دخالت در سرنوشت ایران امتناع نورزیده اند.
و برای من حیرت انگیز و سخت نامنتظره بود که سخنانم چندین بار با کف زدن حضار قطع شد و پس از پائین آمدن از صحنه نیز افراد بسیار زیادی برای تأئید سخنانم به سراغم آمدند و نظرم را تصدیق کردند. پس از این میزگرد نیز نوبت به سخنران پایانی مجلس بوسیلهء آقای دکتر شاپور راسخ می رسید که وظیفه داشت مباحث مطرح شده در سه روز گذشته را جمع بندی کند. ایشان در سخنان خود به فجایع انجام یافته به دست حکومت اسلامی اشاره کرده، این حکومت را غیر قابل اصلاح دانسته، و بیان داشتند که این گردهمآئی خواستار لغو قانون اساسی حکومت فعلی و منحل ساختن ساختارهای برآمده از آن است.
برای من این پایانی خوش بود. مسئلهء ای که در روزهای دیگر مطرح نشده بود به وضوح تمام به جلوی صحنه آمده و در سخنرانی پایانی، که گوئی حکم قطعنامهء گردهمآئی را داشت، جایگاهی در خور یافته بود و شیرینی واقعیت مزبور این سفر پایان هفته را سرشار از خاطره های در یاد ماندنی می کرد..."

صرفنظر ازسخنان نوری علاء و افکار سکولار و پیشینه اندیشگی و نقد مطالبش می خواهم به روح گزارش او توجه شود که بهائیت بر خلاف آموزه های اصلیش در مورد عدم دخالت در سیاست که بیش از یکصد و پنجاه سال آن را تبلیغ کرده اکنون از زبان افراد شاخصش مثل شاپور راسخ دم از سیاست ورزی می زند و در قامت یک حزب پر جمعیت خواستار تغییر حکومت ایران و لغو قانون اساسی می شود و به جذب سکولار ها و بی دین ها هم از طریق چنین سمینارهائی اقدام می کند.
متاسفانه باید گفت واقعیت این است که رهبران و تشکیلات بهائیت علیرغم ظاهر "عدم دخالت در سیاست "منافقانه در همه طول حیاتشان در سیاست دخالت می کرده اند چه آن زمان که به ترور شاه و مخالفان می پرداخته و چه جنگ ها و برادر کشی هائی که در کشور راه انداخته و چه ارتباط با روس و انگلیس و دریافت لقب "سر" در هنگام حضور سپاه انگلیس در فلسطین و بعد ارتباط تنگاتنگ با اسرائیل و توطئه علیه کشور از طریق بسیج سازمان های بین المللی به نام حقوق بشر و...همچنانکه با ادعای دین جدید و ممنوعیت تقیه در بهائیت،شخص عبدالبهاء منافقانه در نماز جمعه مسلمین در فلسطین شرکت می جسته و خود را یکی از شعب صوفیه جا می زده است!
همین جناب عباس‌ افندی‌ عبدالبهاء در مورد عدم دخالت در سیاست می گوید: «بین‌ قوای‌ دینییه‌ و سیاسیه‌ تفکیک‌ لازم‌ است» و هم اوگفته‌ است‌ که‌ «بهائیان‌ به‌ امور سیاسی‌ تعلقی‌ ندارند» و مهمتر از آن، از منظر وی:«میزان‌ بهائی‌ بودن‌ و نبودن‌ این‌ است‌ که‌ هر کس‌ در امور سیاسیه‌ مداخله‌ کند وخارج‌ از وظیفه‌ خویش‌ حرفی‌ زند یا حرکتی‌ نماید همین‌ برهان‌ کافی‌ است‌ که‌ بهائی‌ نیست، دلیل‌ دیگر نمی‌خواهد..."!

همچنین می گوید:" نفسی‌ از بهائیان‌ اگر بخواهد در امور سیاسیه‌ در منزل‌ خویش‌ یا محفل‌ دیگران‌ مذاکره‌ بکند اول‌ بهتر است‌ که‌ نسبت‌ خود را از این‌ امر [بهائیت] قطع‌ نماید و جمیع‌ بدانند که‌ تعلق‌ به‌ این‌ امر ندارد. خود می‌داند، والاّ‌ عاقبت‌ سبب‌ مضرت‌ عمومی‌ گردد» !
برهمین‌ مبنا، به‌ پیروان‌ خود حکم‌ می‌کند که:

«به‌ نصوص‌ قاطعه‌ الهیه، در امور سیاسی‌ ابداً‌ مداخله ای‌ نداریم‌ و راءیی‌ نزنیم» ...

شوقی‌ هم که‌ پس‌ از عباس‌ افندی‌ رهبری‌ بهائیان‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ نیز دراین‌ زمینه‌ سخنان‌ فراوانی‌ دارد. برای‌ نمونه، می‌گوید:

«معاذالله‌ از مداخله‌ در امور سیاسی، احباء باید به‌ کلی‌ از این‌ شئون‌ در کنار باشند و از هر وظیفه‌ای‌ که‌ منجر به‌ مداخله‌ در امر سیاست‌ شود، بیزار گردند»!

حال تشکیلات بهائی باید به افکار عمومی جهان پاسخ بدهد به عنوان و در قامت یک حزب که هر ساله سمیناری بین المللی با سه هزار نفر در شیکاگو تشکیل می دهد و خواستار لغو قانون اساسی و اتحاد سکولارها و بهائیان و... می شودچرا روش دوروئی را در پیش می گیرد و خود را یک دین می نامد که رهبرانش جواز دخالت در سیاست نداده اند!

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » چهار شنبه 24 مهر 1392, 8:53 pm

نمونه ای مثال زدنی و بسيار مهم از شعار های تو خالی وحدت عالم انسانی و رفع تعصبات مذهبی در بهائيت و اثرطرد روحاني در از بين بردن عواطف انساني بهائيان حتى در مورد نزديك ترين عضو خانواده يعنى پدر را در داستان واقعي زير بدون هيچ تفسيري ملاحظه فرمائيد:
داستانی از تنها پسر جمال بروجردی / ایرج ایمن

                                             
شاید بخواهید بدانید که جمال فقط یک فرزند، یک پسر، داشت به نام لطف الله موهبت. او در عهد و پیمان الهی راسخ و ثابت بود و ارتباطش را با پدرش به علّت نقض عهد او به کلّی قطع کرد. موهبت متخصّص معروفی در تذهیب نسخه های اصلی الواح بود. حضرت ولی امرالله او را به حیفا احضار فرمودند تا نسخه های اصلی الواح مبارکه را که در دارالآثار محفوظ است تذهیب نماید. او ماهها در حیفا مهمان حضرت ولی امرالله بود. حضرت ولی محبوب امرالله او را هدایت فرمودند که تغییراتی در سبک قدیمی تذهیب الواح بدهد تا برای چنین مقاصدی متین تر باشد. موهبت در طهران چاپخانه، صحّافی و تذهیب کتب داشت. سالهای زیاد مسئول تکثیر نسخه هایی از الواح به سبک قدیم برای توزیع در میان احبّاء بود. مغازۀ او در آن روزها چیزی مثل مراکز فتوکپی امروزی بود. اواخر حیاتش به زنجان مهاجرت کرد و در همان شهر به ملکوت ابهی صعود نمود.
لطف الله موهبت دوست نزدیک پدرم بود. او غالباً به منزل ما می آمد و من هم گاهی هنگام عبور از جلوی کارگاهش که نزدیک خانۀ ما بود به دیدارش می رفتم. مغازۀ کوچکی نزدیک چهارراه حسن آباد در سمت شرقی خیابان شاهپور بود. آقای موهبت مکرّراً رویداد زیر را تعریف میکرد:
میگفت بعد از آن که پدرش علناً از جامعۀ بهائی اخراج شد، او ارتباطش را با وی قطع کرد. مدّتی طولانی او را ندیده بود. روزی هنگامی که از خیابان سپه، نزدیک میدان توپخانه، عبور میکرد ناگهان متوجّه گدای پیری شد که در کنار خیابان نشسته و از عابران تقاضای پول میکند. متوجّه شد که گدای مزبور پدرش است. موهبت میگفت پدرش نیز او را شناخت امّا هیچکدام حرفی به یکدیگر نزدند. موهبت گفت که ابداً نمی توانستم به دیدگانم اعتماد کنم که آن شخصیت مغرور و فوق العاده برجسته از اوج افتخار به چنان حضیض دردناکی سقوط کرده و به پایین حدّ از ذلّت و خواری رسیده باشد.




روشنفکر
پست: 33
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 بهمن 1390, 8:45 am

پستتوسط روشنفکر » چهار شنبه 1 آبان 1392, 1:21 pm

در شرایطی که مصر روزهای سختی را می گذراند و حکومت کودتا به سرکوب مردم مشغول است بهائیان در فکر کسب امتیازاتی برای خود در قانون اساسی جدید هستند و هیاتی از آنان بریاست رئوف هندی نماینده رسمی بهائیان مصر و بسمه موسي ، لبيب حنا ، و سوسن حسني با عمرو موسی که رئيس كميته 50 و مسول تدوين پيش نويس قانون اساسي جديد براي مصر و نيز سخنگوي رسانه اي كميته ، محمد سلماوي ،در محل استقرار شورا دیدار داشته و تلاش کرده اند در قانون اساسی جدید امتیازاتی به بهائیان در رسمیت داشتن همچون مسیحیان و یهودیان داشته باشند.اقلیت بهائی در مصر بدلیل روتبط نزدیک با حکومت مبارک و اسرائیل وجهه خوبی نزد مصریان ندارند ودر این شرایط ویژه در فکر کسب امتیازات برای جامعه خود می باشند.

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 18 آبان 1392, 2:37 am

در اخبار آمده است كه فيلم باغبان مخملباف نامزد بخش فيلم هاى مستند اسكار شده است. به نظرم اگر اين فيلم در اينجا مورد بررسي قرار گيرد در جهت اطلاع رسانى براي مخاطبان داخلى و خارجى مفيد خواهد بود. اگر دوستانى مثل پژوهش كه نامه شان به مخملباف در سايت آمده يا ايرانى يا روشنفكر يا هدي به ميدان بيايند مفيد خواهد بود

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 21 آبان 1392, 9:14 am

برگزارى دوره هاى آموزش حضوري

گروه آموزشی آفتاب ، دوره هاى آموزش حضوری با عنوان "بررسی هاى دین پژوهى در مورد آئین هاى نو ظهور در قرن حاضر" را با همکارى کانون اسلامی انصار و در محل کتابخانه مرکزی آن برگزار می کند: روزهای شنبه و دوشنبه (10:30 الی 12) و روزهای یکشنبه و چهارشنبه)16 الی 17:30)، (هردوره 10جلسه)
١.پژوهش در زمینه هاى پیدایش بهائیت و وهابیت،. ٢. زمینه های اجتماعی سیاسی پیدایش مدعیان مهدویت ،
٣.بررسی تطبیقی آموزه های آئین بهائی ٤.محمد خاتم پیامبران،خاتمیت اسلام و مدعیان جدید
٥.قرآن کتاب جاویدان، اسلام آئین پایدار، ٦.پژوهشی در مهدی ستیزان سده اخیر،
 علاقه مندان میتوانند جهت ثبت نام تا تاریخ 29 آبان به دفتر پژوهشکده ها مراجعه نمایند.
ساعت و روزهای مراجعه : همه روزهای هفته بجز سه شنبه از ساعت 9 تا 17 و پنجشنبه ها از ساعت 9 الی 14
 آدرس :خیابان شریعتی سه راه طالقانی پلاک 173 تلفن : 77632007-8 داخلی 253


بازگشت به “شیوه های تبلیغی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 0 مهمان