شما و سردبیر

حرف های خودمانی
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 24 خرداد 1391, 5:21 pm

سلام بر دوست پزوهشگر جدید جناب وثوقی
اکنون که مقاله را به تاپیک مذکور فرستادید مشکلی نیست چون موضوع ادامه دارد پس از اتمام ارسال بخش های بعدی
آن را به عنوان یک مفاله مستقل به بخش مقالات موضوع کتابسناسی و نقد متون ارسال خواهیم نمود.از تلاش شما ممنونیم.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 29 خرداد 1391, 6:52 pm

سردبیر گرامی

با توجه به اینکه بحث پیرامون موضوع همجنس گرائی در بهائیت از مدتها قبل مطرح بوده و ارای متفاوتی مطرح شده است

به تازگی عرفان ثابتی در صفحه خویش متنی از بیت العدل در همین موضوع آورده و تقریری داشته است قابل تامل و جدید

که نشان می دهدو بیت العدل نیز اخیرا موضع خاصی اتخاذنموده است بدنیست دوستان پژوهشگر در این موضوع به گفتگو

بنشینند.چنانچه تاپیکی در این زمینه گشوده شود مناسب خواهد بود.

این تاپیک بدین منظور گشوده می شود و از همه پژوهشگران درخواست می شود مشارکت فرمایند.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 29 خرداد 1391, 7:00 pm

جناب پژوهش
موضوع جدیدی است .چنانچه بحث را می خواهید شروع نمائید تاپیک گشوده می شود.
از همه دوستان تقاضا می شود مشارکت فرمایند تا ابعاد موضوع شکافته شود.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 25 تیر 1391, 6:25 am

دوست عزیز جناب ایرانی، و هم چنین جناب سردبیر محترم
علی رغم احترام به اندیشه ها و افکار همه پژوهشگران، به نظر بنده مقاله آقای دکتر سروش، حاوی اشتباهات فاحش اعتقادی و سیاسی است و استناد به آن چندان جالب نیست. ضمن آن که عقاید و افکار ایشان نیز مورد تأیید بسیاری از پژوهشگران نمی‌باشد. پیشنهاد می کنم این مقاله را از تاپیک بهائیان و اهانت به ائمه علیهم السلام حذف کنید.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » دو شنبه 26 تیر 1391, 3:48 am

دوست پژوهشگر هدای عزیز
از دقت نظر شما ممنونم.
اگر ملاحظه فرموده باشید بنده بلحاظ اطلاع رسانی به پژوهشگران محترم ،مقالات و اخبار و گزارش های مرتبط با مباحث سایت" بهائی پژوهی "را از اینجا و آنجا شناسائی نموده و در تاپیک های مختلف قرار می دهم.این گزینش و ثبت به معنای تایید آن مطالب و مقالات هم نیست و صرفا اطلاع رسانی است.پژوهشگران می توانند آنها را مورد بحث و بررسی و نقد قرار دهند.
مطلبی که از دکتر سروش در تاپیک "اهانت به ائمه علیهم السلام..."قرار داده شد با همین رویه و قصد بود نه تایید دیدگاهها و نظرات وی.چنانچه ملاحظه فرمودید ایشان اهانت کنندگان را نه روشنفکر بلکه کج اندیش و بدون هویت فرهنگی قلمداد نموده است.خواستم عرض کنم این اقدام بهائیان در حمایت از آن خواننده اهانت کننده ،از سوی اقشار مختلف خارج نشین امثال نویسنده مذکور هم، طرد و نفی شده است.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » یک شنبه 29 مرداد 1391, 8:01 am

سردبیر گرامی
دوستان عزیز

عید سعید عبودیت بر شما مبارک باد
فطر ،عیدجوائز الاهی برای همه قدر شناسان ضیافت حق است.
والاترین هدایای الاهی را برایتان آرزومندم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » یک شنبه 14 آبان 1391, 2:01 am

عيد سعيد غدير را به شما سردبير گرامي و همه خانواده بزرگ بهايي پژوهي تبريك عرض نموده و براي همه توفيق بقا بر ولايت اميرالمومنين سلام الله عليه و تلاش خالصانه در اين راه را از خداي منان مسئلت دارم.  

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 25 آذر 1391, 6:06 am

سردبیر گرامی

ضمن سلام ،مقاله ای بدستم رسید به نام "سوسیالیسم تخیلی عبدالبهاء" که بد ندیدم در بهایی پژوهی بیاورم

چنانچه موافقت نمایید تاپیکی با نام "عبدالبهاء و سوسیالیسم" گشوده شود تا مورد بحث قرار گیرد.

روشنفکر
پست: 33
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 بهمن 1390, 8:45 am

پستتوسط روشنفکر » چهار شنبه 21 فروردین 1392, 10:22 am

سردبیر گرامی

به دفعات در آثار بهائی و گفتگوهای بهائیان دیده شده که آئین بهائی را آئینی نو برای این عصر و منطبق بر خواست های جهان مدرن

معرفی کرده اند و از "وجود مفاهیم مدرن سیاسی و اجتماعی در آموزه های بهائیان چون تساوی حقوقی، آموزش و پرورش عمومی،

رواداری اعتقادی و... بمثابه سیاست و فرهنگ مدرنیته" سخن گفته اند.

امثال این اظهارات در سایت های بهائی مثل نگاه و نقطه نظر و...کم نیست:


"تجدید و تغییر در اساس ادیان الهی، بمنزله روح حقیقی مدرنیته محسوب میشود و بدون شک بمثابه سراجی عالم ظلمانی را

مهتدی است و مانند نوشدارو جهت امراض عالم بشریت محسوب میگردد.

این مضمون فرمایش حضرت عبدالبهاء به درک این عبد است. تغییر و تبدیل از لوازم اشیا است و عضو لا ینفک عالم طبیعت است.

مانند حرارت که لازمه آتش است و یا رطوبت که لازمه آب است و انفکاکشان چیز دیگری تولید مینماید که دیگر نامش را آب و آتش

نمیتوان گذاشت؛ بهمین منوال تغییر و تبدیل لازمه لا ینفک موجودات است و بهمین جهت است که انسان در عالم چیزی را نیافته

که در حال تغییر و تبدیل نباشد... مدنیتی که بواسطه تعالیم هر یک از مظاهر الهیه (پیامبران) بعد ظهورشان استقرار یافته غیر

قابل انکار است..."

به نظر بنده این بحث خوب است در یک تاپیک مثلا با عنوان"بهائیت و مدرنیته"مطرح شود و زوایای آن شکافته شود که آیا این آئین با

مجموعه دیدگاهها و احکامش بامدرنیته و روزگار کنونی سازگار است یا خیر؟

تا نظر شما و دوستان چه باشد؟

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 21 فروردین 1392, 1:56 pm

جناب روشنفکر

پیشنهاد خوبی است و تا به حال به شکل مستقل مطرح نشده است.اگر همت فرمائید تاپیکش را می گشائیم.دوستان دیگر هم ورود کنند.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

تبريك

پستتوسط Sardabir » جمعه 3 خرداد 1392, 5:37 am

ميلاد فرخنده بزرگمرد جاودانه تاريخ ، حضرت على ابن ابى طالب عليه السلام را خدمت همه علاقمندان حضرتش در جهان بويژه خانواده بزرگ بهائي پژوهى تبريك عرض مي نمايم.
زندگى و ميراث علمى آن بزرگوار كه در نهج البلاغه ، مجسّم است ، آينه سعادت انسانى است.
شناخت مقام و زندگى و ميراث علمى اش را به همه عزيزان، توصيه مي نماييم.

Arash_S
پست: 1
تاریخ عضویت: یک شنبه 26 خرداد 1392, 5:51 pm

پستتوسط Arash_S » یک شنبه 26 خرداد 1392, 6:23 pm

با سلام
لطفاً به این موضوع هم اشاره کنید که محافل بهائی در سراسر جهان اخیراً به بهائیان اجازه مطالعه آثار امری بهائی مانند کتاب اقدس و ایقان و غیره را نداده و با درخواست های آنها برای برگزاری چنین کلاس هایی مخالفت می کنند. دلیلی که اعلام می کنند هم این است که جامعه بهائی در حال حاضر نیاز به "بینش" دارد و نه "معلومات" و بنابراین باید به مطالعه کتابهای روحی (حتی اگر به دفعات آنها را مطالعه کرده باشند) بپردازند و همانطور که می دانید این کتاب ها صرفاً تبلیغاتی و خالی از محتوای دینی و فلسفی و غیره می باشد.
این سیاست به مانند آن است که از مسلمانان خواسته شود خواندن قرآن و نهج البلاغه را کنار گذاشته و به دفغات کتاب های بینش اسلامی دبیرستان را مطالعه کنند!!
در عجبم که اگر در هر دین و فرقه ای چنین سیاستی اعمال می شد پیروانش از آن روی بر می گرداندند حال آنکه بهائیان به این خواسته تن داده و از مطالعه کتاب دینی خود خودداری می کنند!!

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » جمعه 21 تیر 1392, 6:54 am

سردبير گرامى
از اينكه نمايه به روز شده از شما و دوستان فنى به سهم خود متشكرم.
بعد از قرار گيري فيلم " بهائيان در حياط خلوت من" بر روي سايت و بعد يوتيوب و انتشار گسترده آن، تشكيلات بهائي به مقابله پرداخت و آن را "شوخى " دانست!
چنانچه صلاح بدانيد توسط يكي از پژوهشگران موضوع دوباره مطرح و در مورد اينكه محتواى اين فيلم كه توسط دو اسرائيلى تهيه شده بحث شود كه شوخى بوده يا چيز ديگر!
ممنونم.
ايرانى

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 6 مرداد 1392, 6:39 am

نامه زير از سوي يكي از كاربران خطاب به آقاى محمد نوري زاد در پاسخ نامه اخير او"بوسه برپاي يك كودك بهائي" نوشته شده و براي سايت ارسال شده است كه عينا نقل مي شود. اگر دوستان سايت نظرى داشته باشند در همين تاپيك مي توانند مشاركت نمايند:

به نام خداوند مهرگسترِ مهربان

"هشيار باشيم"!
 
جناب آقای محمد نوری​زاد
نامه​ی سرگشاده و سراسر احساس و دل​نوشته​ی دراماتیک جناب​عالی را که با «بوسه بر پای یک بهائی کوچک» اسباب شگفتی را فراهم می​کرد، ناباورانه چند بار خواندم.
البته هنگامی که به یاد آوردم چندی پیش هم، جنابعالی با ابراز شرم و سرافکندگی، از بهائیان ایران پوزش طلبیده​اید، کمی از شگفتی​ام کاسته شد و ناگفته نماند که خودم را هم سرزنش کردم که چرا همان هنگام نکوشیدم تا شما را، با کنار زدن نقاب تزویر و دروغ از چهره​ی تشکیلات هزارتوی بهائیت، از آن​همه سرافکندگی برهانم و بگویم:
همان​طور که بسیاری از هم​وطنان فریب​خورده​ی بهائی کشورمان، بازی​خوردگانِ کارگردانانِ اصلی حیفانشین​اند، شما نیز تحت تأثیر احساسات شاعرانه، و البته انسا​ن​دوستانه و صد البته نادانسته، فریب تشکیلاتی را خورده​اید که سال​هاست در این مملکت شیعه، به اغواگری اشتغال دارند.
و باز به یاد آوردم که همان زمان یکی از مورّخان نام​آشنا و آشنا به حوزه​ی بهائیت، پاسخی درخور، به شما داده است که اگر حسن ظنّ داشته باشیم باید بنا را بر آن بگذاریم که از محتوای آن نوشته​ی روشنگر و دیگر مسائل پشت پرده​ی بهائیت، آگاه نیستید که اینک در پی آن​همه شرمساری پیشین، مجبور شده​اید دیگر بار بر پای یک کودک بهائی بوسه بزنید و به این بهانه مرجعیت و روحانیت شیعه را به چالش بکشانید.
 
جناب نوری​زاد
من به عنوان یک مسلمان و یک شیعه، از آن​همه مغلطه​ و تحریک غیر منصفانه​ی عواطف انسانی و اسلامی و تلاش در راستای پنهان کردن "ریشه" و چالش بس بزرگ​نمایی شده​ی "شاخه"، افسوس خوردم و چون بنا را بر عدم آگاهی جناب​عالی از بسیاری " نقشه​های تشکیلات مرموز و مخفیِ بیت العدل برای ایجاد تفرقه و تشتت در جامعه​ی ایرانی، نهادم، بر آن شدم تا نکاتی را به عرض و آگاهی شما برسانم.
انتظار دارم جنابعالی که خود را از تبار اندیشه​ی تابناک علوی می​دانید و با استناد به روش امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، افتخار آن را دارید که هم​چنان شیعه باشید، رسم جوان​مردی پیشه کنید و پاسخگوي پرسش​های این نوشتار باشید و اگر آن​ها را راست دانستید، در نوشته​ای دیگر از ساحت مقدسات شیعه و نیز مرجعیت پوزش بخواهید که بی​تردید این پوزش​خواهی بر مرتبت و منزلت شما می​افزاید و در پی دلشاد کردن پیشین، این​بار دل دشمنان دین و مملکت را به درد می​آورد.
 
• پرسش​های بخش یکم:
آیا تاریخ پیدایش بابیت و در پی آن، بهائیت و سير حوادث و ايجاد جنگ هاى داخلى و اقدام به ترور تا بلوى در عراق و انشعابات و دعواهاى داخلى بهائيان و ازليان را خوانده​اید؟
آیا از پی​آمدهای اجتماعیِ ترورها و آدم​کشی​های بابیان و بهائیان در این مرز و بوم آگاهيد؟
آیا می​دانید فتنه​ی باب موجب بروز سه جنگ داخلی (طبرسي و نيريز و زنجان)در این مرز و بوم و كشتار بسياري از هموطنانمان شده است؟
آیا می​دانید در دوران ناتوانی دستگاه حاکمیت قاجار، اگر نبود عنایات خداوندی، وحدت ملی این مرز و بوم با خطری بس جدی رو در رو می​شد؟
آن​چه در این آوردگاه تقابل شیعه و دشمنان قسم​خورده​اش رخ داده ،بی​تردید نخستین حادثه نبوده است؛ راستی چرا جناب​عالی در نوشته​ی خود اشاره​ای هر چند کوتاه و کنایه​آمیز، به
" عاملان اصلی و پدیدآوردندگان" این پدیده​ی - البته ناخوش​آیند- فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، نکرده​اید؟ ظلم بر هر كسي قبيح است اما چرا از"البادى اظلم" كه اساس اين فتنه را در كشور امام زمان سلام الله عليه نهاد،سخن نگفته ايد؟
 
• پرسش​های بخش دوم
آیا از حمایت​های آغازین و بی​پروای امپراطوی روس از فتنه​ی باب، آگاهید؟
آیا می​دانید سفیر روس در تهران مجدّانه به حمایت از بهاء الله( بابیِ متّهم در ترور شاه در آن​زمان و پیشوای بعدیِ بهائیان) برخاست و مانع اعدام او شد؟
آیا خبر دارید که بهاء الله بعدها که ادعای پیامبری کرد، لوحی آسمانی در دعای بر امپراطور روس به سببآن خدمت گران​بهای الهی، نازل کرد و او را سخت ستود؟
آیا خبر دارید که در پی فروپاشی امپراطوری تزاری، گرگ پیر استعماربریتانیای کبیر، به حمایت از عبد البهاء و بهائیت، آستین همت بالا زد؟
لابد مطّلع​اید که به پاس خدمات بی​دریغ عبد البهاء، در ماجرای اشغال فلسطین و استقرار نیروهای اشغالگر انگیس در آن سرزمین، عبد البهاء مفتخر به دریافت نشان پهلوانی ویژه​ی امپراطوری انگلیس می​شود و "سِر عبد البهاء" لقب می​گیرد؟
به راستی جناب آقای نوری​زاد فکر نمی​کنید در آن ایامی که سفارت روس در حمایت از بابیت و سپس دولت بریتانیای کبیر، از توسعه​ی بهائیت در ایران، می​کوشیدند، داوری امروز امثال جناب​عالی را آرزو می​کردند؟!
 
• پرسش​های بخش سوم
آیا از نقش بسیار مهم و اساسی بهائیت در تشکیل دولت غاصب اسرائیل آگاه​اید؟
آیا می​دانید سران و پیشوایان بهائی( از جمله روحيه ماكسول همسرشوقي افندى) بهائیت و اسرائیل را "حلقه​های یک زنجیر" می​دانند؟
آیا در وابستگی تشکیلات پیچیده​ و چندلایه​ی حزب سیاسی و دین​نمای بیت العدل در قلب رژیم اشغال​گر قدس، به سرویس​های امنیتی اسرائیل تردید دارید؟
آیا سلطه​ی تبلیغی آنان را با استقلال و تمامیّت ارضی این آب و خاک، در تضادّ نمی​بینید؟
آیا "عدل" و "انصاف" را در تراز فرهنگ​سازان انگلیسی و نظریه​پردازان اسرائیلی و بر مبنای دستورالعمل​ها، بیانیه​ها و رهنمودهای اتاق فرماندهی بهائیت [بیت العدل] ترجمه نمی​کنید؟
جناب نوری​زاد، چگونه به خود اجازه می​دهید در آبی که از آن سوی مرزهای تنها کشور شیعه در این کره​ی خاکی، دستور گِل​آلود کردن آن به هر بهانه و مناسبت [موجه یا ناموجه] صادر می​شود، لابد ندانسته، ماهی عاطفه و احساس بگیرید؟!
 
• پرسش​های بخش چهارم
آیا از شدّت دشمنی بهائیت با باورهای اصیل شیعی و اسلامی، آگاه​اید؟آيا مي دانيد كهآنان اسلام را منسوخ و تاريخ مصرف گذشته مي شمرند و از سوي بيت العدل مأمور به تبليغ آنند و در پيام هاي متععد ( از جمله پيام اسفند٩١)بر تبليغ آن پاى مي فشرند؟
آیا می​دانید بهائیت و حتی بسیاری از بهائیان، به امام زمانی که شما هم به او اعتقاد دارید، کینه​ای دیرین دارند و او را موهوم می​دانند؟
آیا از جلسات علنی آنان در دوران پیش از انقلاب خبر دارید که آشکارا به مبانی و مقدّسات اسلام حمله می​کردند؟
آیا می​دانید که در همان زمان، احکام و قوانین دین مبین را به تمسخر می​گرفتند و اسلام را دین کهنه​پرستان می​نامیدند؟
آیا می​دانید هم اینک نیز در نشست​های خصوصی خود همان​ سخنان را می​گویند و باورهای اصیل اسلامی را به تمسخر می​گیرند؟
جناب نوری​زاد، فراموش نکنید که حداقل 98% مردم این مرز و بوم، مسلمان​اند و بدانید که توهین به مقدّسات آنان، سرلوحه​ی برنامه​های حیفانشینان است.
چرا بازی با باورهای دینی مردم را برنمی​تابید و نامه​ای هم به همان سوزناکی در شکوه و شکایت از آن حرکات شیطانی سست کردن اعتقاد و ایمان مردم، نمی​نویسید؟
 
• پرسش​های بخش پنجم
آیا از تلاش​های مضاعف و پی​گیر تشکیلات تبلیغی بهائیت در سست کردن اعتقادات مردم، مطلع​اید؟
آیا می​دانید در برخی از کشورهای مثلا دموکراتیک، تلاش برای تغییر دادن دین دیگران، نوعی جرم به شمار می​آید؟
آیا می​دانید اقدامات تبلیغی بهائیت - که اغلب مخفیانه صورت می​گیرد- موجب بروز اختلافات اعتقادی در میان خانواده​ها می​شود و برخی بنیاد​های خانوادگی را برمی​اندازد؟
آیا خبر دارید که تهاجم تبلیغی بهائیت، که پیوسته با پیام​های بیت​العدل بر انجام آن تأکید می​شود، خود عامل مهمی در بروز تضییقات و تنگناهای اجتماعی برای بهائیان بی​خبر و ناآگاه است؟
و طرفه آن​که آیا می​دانید بهائیتی که تبلیغ را در ایران از اوجب واجبات می​داند، همان واجب را در اسرائیل ممنوع می​شمارد و دامنه​ی این ممنوعیت و حرمت بدانجا می​انجامد که بهائیان حتی حق ندارند خارج از اسرائیل هم یک نفر اسرائیلی را تبلیغ کنند؟!
جناب نوری​زاد، آیا بهتر نیست برای شناخت "مقصر واقعی" از "واکاوی برشی" مسأله و "نگرش سطحی و مقطعی" بپرهیزید واز "ریشه" تا "شاخه" را با نگاهی جامع​ و فراگیر، به تیغ نقد بکشید؟
 
• پرسش​های بخش ششم
آیا می​دانید در بسیاری از جنایات تاریخ بشری، بهائیت که پیوسته خود را پاسدار آرمان​های انسانی جا می​زند، سکوت اختیار کرده است؟
آیا خبر دارید که مثلاً ماجرای ننگین بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را تمامی کشورها جهان و سازمان​های جهانی محکوم کردند؟
آیا می​دانید که سران تشکیلات جهانی بهائیت، یعنی بیت العدل، کم​ترین عکس العملی در برابر آن جنایت کم​سابقه و بلکه بی​سابقه​ی بشری، نشان نداد و سکوت محض اختیار کرد؟
آیا می​دانید هم اینک در کشورهایی چون عراق و افغانستان و لبنان و سوریه و پاکستان، هزاران انسان، تنها به جرم شیعه بودن، کشته می​شوند؟
آیا خبر دارید که بهائیت و تشکیلاتش، در راستای تأیید اقدامات استکباری، هیچ​گاه کم​ترین سخنی در محکومیت این​گونه جنایت​های بشری، نگفته است؟
آقای نوری​زاد جا ندارد که جناب​عالی هزاران آرتین مظلوم، بی​گناه و گرسنه را - که مثل آرتین درام شما آن​قدر سعادتمند نیستند که هفته​ای یک​بار آغوش گرم پدر و مادر زندانی خود را تجربه کنند- یاد کنید؟
بهتر نیست دریای احساسات شما برای آرتین​هایی از قبیله​ی قبله هم طوفانی شود و دستشان را ببوسید و بر تنهایی و مظلومیّت واقعی​شان، اشک بریزید و تشکیلات بیت العدل را -که هیچ احساسی در برابر این​گونه جنایات بشری ندارند- نفرین و سخنان سخیفی را که به ناحق راجع به روحانیت و مرجعیت شیعه گفته​اید، بر آنان بار کنید؟
راستی جناب نوری​زاد، چگونه است که بهائیت با تمام قد و با همه​ی امکانات گوناگون جهانی، به پا می​خیزد و مقوله​ای نه چندان فراگیر و البته نه مورد تأیید، به نام " بهائی آزاری در ایران" را چنان بزرگ می​کند که گویی هر روز صدها بهائی به تیغ تیز جلادان سپرده می​شوند!
صدا و ندای مظلومیّت بهائیان چنان در بوق و کرنا نواخته می​شود که گوش فلک را هم کر می​کند.
آیا تصور نمی​کنید که مظلوم​نمایی شگردی باشد که بهائیت را جز آن​ چیزی که هست بنمایاند؟
نکند مظلومیّت جعلی و ساختگی بهائیان، دامی باشد که نه تنها شما و امثال شما، بلکه برخی دیگر از دست​اندر کاران برخورد با بهائیت، در آن افتاده باشند؟
آ ری، برادر مسلمان، تو مو را می​بینی، ولی پیچش مو را نمی​بینی، ابرو را می​بینی، ولی از دیدن اشارت​های ابرو، غافلی.
جناب نوری​زاد، هشيار باشيد و ندانسته و ناخواسته، آدرس غلط ندهید ومردم را به بی​راهه نکشانید.
خوشحال خواهم شد اگر كمى مطالعه فرماييد و در مطالبى كه عرض شد بينديشيد. اينجانب آماده گفتگوى حضوري يا از طريق ايميل هستم و چنانچه علاقمند باشيد مستندات مطالب فوق راتقديم نمايم.
دكتر حسين پژوهش
Pajohesh_110@yahoo.com 
 

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 15 مرداد 1392, 3:54 am

روز ١٤ مرداد اي نامه در وب سايت محمد نوريزاد به همراه دو نامه ديگر از الاهى و منفرد بالا امد كه جهت استحضار بهائي پژوهان نقل مي كنم:

درد نامه يك پدر
نقد رفتاري نوري زاد
بقلم مهدي الهى


به نام خدا
جناب نوری زاد
سلام
نامه تان را خواندم ، خیلی سوز داشت از این که کودکی چهار ساله به دور از پدرش که در زندان است . چه بر سرش می آید ؟ چه سرنوشتی دارد ؟ چه می کند ؟
عواطف انسانی و اسلامی را خصوصا در این ماه که رحمت خداوند ، سراسر گیتی را در برگرفته است ،بسیار جریحه دار می کند ، اگر این گونه که شما بیان می کنید درست باشد .
جناب نوری زاد
نامه “بوسه بر پای یک بهایی کوچک ” شما ، خیلی ها را متاثر کرد . تاثراز این که چرا مرجعیت و روحانیت شیعه باید مورد تاخت و تاز شما قرار گیرد ؟ به این دلیل که مرجعیت و روحانیت شیعه خود را پاسبان و پاسداراعتقادی شیعه می داند ؟
متاثرم از این که بایستی پای کودک بهایی را بوسید چون نباید به پدران و مادران این کودکان ، ایرادی بگیریم ، تا آزاد باشند و بتوانند وظایف مهم تبلیغی شان را که از طرف بیت العدل اعظم شان تکلیف شده و ماموریت دارند به دور از چشم پدران و مادران ، کودکان و نوجوانان وجوانان بی گناه و معصوم را ، در خفا و پنهانی و در خانه های تیمی شان ببرند و ذهن بی آلایش و خالی آنان را از عقائد حقه !!! پر کرده و به انحراف کشانند .
متاثر از این که زمانی که به این رفتار ناجوانمردانه پدران این کودک چهار ساله اعتراض می شود شما از طرف مرجعیت شیعه به عنوان پوزش برپای این کودک چهار ساله بهایی بوسه می زنید ! پس بر پای کودکان پدران و مادران دل سوخته ای که فرزندان شان طعمه پدر ان آن کودک چهار ساله شده اند چه کسی بوسه می زند ؟
متاثرم از اینکه یا راه غفلت بر شما مستولی شده یا زرق و برق آن طرف ، به شما فراموشی داده ، و مطلع نیستید که پدران و مادران این کودکان چهارساله درپارک ها، مراکز مختلف فرهنگی و خیریه و اقتصادی و… با عناوین فریب دهنده انجام امورخیریه، چگونه درغفلت ما پدران و مادران،کودکان و نوجوانان و جوانان مان را در دام های خود انداخته و هنگامی که متوجه نا جوانمردی و پستی و دنائت این فرقه می شویم ، چه رنج و مصیبت هایی را بایستی متحمل شویم تا فرزندان مان را به آغوش گرم خانواده برگردانیم .
پس جناب نوری زاد
چه کسی برپای این فرزندان معصوم واز همه جا بی خبر که سالیان سال برای شان زحمات طاقت فرسا کشیده ایم
بوسه می زند ؟
جناب نوری زاد
چنانچه گرگ هایی با لباس میش را از فرزندان مان دور کنیم باید بر پای کودک چهار ساله آن گرگ های بهایی بوسه زد ؟
پس بر پای فرزندان ما چه کسی بوسه می زند ؟
البته ، آن کودک بهایی هیچ گناهی ندارد ، که خود طعمه پدر و مادرشان هستند .
جناب نوری زاد
بد نیست یک حقیقت تاریخی را برای تان یادآوری کنم .
نمی دانم شما تصویر کودک پنج ساله فلسطینی را در رسانه ها دیده ای ؟ که نظامیان اسرائیلی وی را دستگیر می کنند و با زور و کشان کشان به طرف خودرو نظامی شان می کشانند و دراین حال ، کودک پنج ساله گریان و ترسان ازعاقبت نا معلوم خود ، هیچ کاری از دستان کوچکش ساخته نیست
یا تصویر کودک فلسطینی را که کنار پدر ، در سنگری پناه گرفته و پس از لحظه ای به وسیله بمبی که از طرف صهیونیست ها شلیک می شود ، ودر مقابل چشمان پدر کشته می شود ، را دیده ای ؟
آیا سری به سایت ها و شبکه های مختلف رسانه ای زده اید ؟ و در آن ها چهره پدران و مادرانی را می بینید که کودکان خونین و کشته شده خود را که با بمب های صهیونیست ها کشته شده اند، در آغوش گرفته اند و با اشک های خونین ، دل دردمندشان را برای من و تو و جهانیان و آیندگان ، پیام می دهند .

جناب نوری زاد
می دانید این کودکان ، هر کدام که کشته می شوند ، پدران و مادران شان ، یاد کسانی می افتند که در تشکیل حکومت جلاد صهیونیستی همت والایی به خرج دادند وبه واسطه خدمات شایانی که در این جهت به دولت استعماری انگلیس کردند ، مفتخر به دریافت نشان عالی knighthood و لقب sir می شوند ؟
کودکانی که به قول نماینده رسمی حقوق بشر سازمان ملل ” ریچارد فالک ” در گزارشی از وضعیت کودکان فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی اعلام می کند که :
از سال ۲۰۰۰ تا کنون و طی ۱۰ سال ، اسرائیلی ها بیش از ۱۳۰۰ کودک فلسطینی را عمدا یعنی بطور مستقیم و عامدانه کشته اند .
البته این کودکان کشته شده ، غیراز کشته های جنگ ها ، بمباران و عملیات نظامی اسرائیل است که مشمول این آمار نیست بلکه این کودکان در حالات معینی مثل زمان هایی که کودکان ، سرگرم بازی فوتبال بودند، یا در حال قدم زدن بودند ، یا در ساحل دریا مشغول شنا بودند ، یا اینکه از پشت شیشه پنجره خانه های خود مشغول دیدن سربازان اسرائیلی بودند و به دست نظامیان اسرائیلی کشته شده اند .

جناب نوری زاد
پس چه کسی باید بر پای این کودکان بی گناه بوسه زند ؟
آیا تاکنون صدای یک فرد بهایی به نشانه اعتراض بلند شده و این اعمال بی شرمانه صهیونیست ها را محکوم کرده است ؟ و مانند شما به خود جرئت داده است از طرف مقامات بیت العدل نشین شان ، بر پای این کودکان بی گناه بوسه زند ؟ چه گناهی بر این کودکان بود که رهبران بهایی به کمک نیروهای استعمارگر انگلیس شتافتند تا حکومت صهیونیست ها شکل بگیرد؟
جناب نوری زاد
چرا راه دور می رویم ، همین ایران خودمان ، آیا از تاریخ بهائیان خبر دارید که جناب عبدالبهاء ( عباس افندی ) رهبر دوم بهائیان در مجلس معظمی در آمریکا که به افتخار وی ترتیب داده شده بود به دوستان آمریکا ئی شان خط می دهد که در ایران منابع کانی و معدنی بسیاری موجود است و ثروت های زیادی در آن نهفته و بروید آنها را استخراج کنید و بهره ببرید و آمریکائی ها هم از خدا خواسته به سوی ایران سرازیر می شوند و برای چپاول این مرز و بوم چه کارها که نمی کنند . و زمانی هم که مورد اعتراض مردم قرار می گیرند هزاران نفر را به طرق مختلف از سر راه بر می دارند و زنان بی شماری را بی سرپرست ،و کودکان زیادی رایتیم می کنند. یا این قسمت های تاریخ خود را از شما پنهان می کنند ! و فقط می گویند ما مظلوم واقع شدیم .
جناب نوری زاد
بر پای این کودکان چه کسی بایستی بوسه زند ؟
جناب نوری زاد
اگراجازه بدهید مقداری از تاریخ را که از نظر شما پنهان کردند باز گو کنم ، آن زمانی را می گویم که رهبر بابی ها ( میرزا علی محمد شیرازی ) و رهبر بهائی ها ( میرزا حسین علی نوری ) در زمان قاجار چه بر سر این مملکت آوردند ؟چه خون دلی سردار بزرگ این آب و خاک میرزا محمد تقی امیر کبیر از دست این ها خورد !!
تمامی کسانی که برای حفظ و یکپارچگی ایران شیعه در مقابل بابیان و بهائیان ایستادگی کرده اند، از دم تیغ آن ها گذشته اند . کافی است یک سئوالی از پدر آن کودک چهار ساله در مورد میرزا محمد تقی امیر کبیر بپرسید ! و نظر آنها را در مورد این مرد پر افتخار ایران بپرسید و ببینید چه می گویند !
یا تاریخ را خوانده اید که روس ها چه بر سر این مملکت آوردند و چه سرزمین هایی را پس از کشتار فراوان از ایران شیعی جدا کردند ؟
چه کسی بایستی پای کودکان یتیم شده در این کشتار ها را ببوسد ؟
ممکن است بپرسید به بهائی ها چه مربوط است ؟ می گویم کمی تاریخ را بخوانید و از وقایع آن زمان مطلع گردید و ببینید سفیر روسیه برای زنده ماندن جناب بهاالله چه اولتیماتومی به پادشاه و دولت وقت ایران می دهد و آن ها هم از ترس ، فقط بهاالله را به بغداد تبعید می کنند ! همان سفیر کشوری که قبلا کشورش ، هزاران نفر از مردم بی گناه ایران را به خاک خون کشیده بود !
جناب نوری زاد
آیا از خود سئوال نمی کنید در این وسط نقش بهائی ها نزد روس ها چه بود ؟چرا سفیر روسیه از جناب بهاالله را این گونه حمایت می کند ؟
و اما جنگ هایی که این حضرات در آن زمان به این مردم تحمیل کردند و باعث کشته شدن هزاران نفر از مردم ایران شد !

جناب نوری زاد
پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ توسط پرویز خسرداد، جلاد شاه را برایتان نقل کرده اند ؟ یا مثل سایر افتخارات این چنینی شان ، از شما پنهان کرده اند ؟ آیا جمعیتی که به رگبار بسته شدند و به شهادت رسیدند فرزندانشان در انتظار پدران شان نبودند؟
پس چه کسی بایستی بر پای کودکان یتیم شده در این حوادث را بوسه زند ؟
آیا تاکنون پدری یا مادری از این کودک چهار ساله ، به مثل شما ، از سوی بزرگواران بیت العدل نشین، بر پای این همه کودکانی که به نابودی کشاندند بوسه زده است ؟

جناب نوری زاد
به یاد می آورید زمانی را که شکنجه گران سفاک بهایی ساواکی را ، که با پشتوانه در اختیار داشتن قدرت مطلق حکومتی زمان شاه، چه دردربار ، چه در نخست وزیری ، چه در ریاست ساواک ، چه در راس ارتش ، چه در ریاست شهربانی ، چه در مراکز متعدد و کلان اقتصادی کشور ، صدها پدر و مادرمعترض را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها ی خود ، به شهادت رساندند ، و کودکان تمامی آنها بدون پدر و مادر ، با مشقت بسیار زیاد ، به سن الان ما رسیدند ؟
جناب نوری زاد
پس چه کسی بایستی بر پای این کودکان مظلوم و بی سرپرست بوسه بزند ؟
جناب نوری زاد
تا به حال به این مطلب توجه نکرده اید که مظلوم نمایی برای این فرقه ، حربه شده است ؟
جناب نوری زاد
آیا اطلاعی از اعتقادات این فرقه دارید ؟ اگر خواستید ، هر زمان و در هر کجای این کره خاکی آمادگی برای مطلع کردن شما و امثال شما هست ، فقط بایستی صادقانه بخواهید . حتی اگر بخواهید یک گفتگوی منصفانه از طریق مجازی برقرار نمائید .
به خاطرخودت هم شده تناقضات بی شمار این فرقه را در اعتقادات ، بشنوید ، زیرا بنا به مظلومیت باشد کسی را جز امیرالمومنین علی (ع) را سراغ داری ؟ آیا کسی جز اهل بیت (ع) را سراغ داری ؟ جز شیعه را سراغ داری ؟ فقط به جرم شیعه بودن باید کشته شوند !
خوب جناب نوری زاد چه کسی باید بر پای این کودکان بی سرپرست شده بوسه زند ؟ کلام آخر
جناب نوری زاد
اینکه از پدر این کودک چهار ساله چرا سئوال نمی کنی برای چه از نص دینی خود تبعیت نمی کند ؟ و آن هم این است که بنا به نص این فرقه زمانیکه حکومتی با این ها موافق نباشد ، هیچ فرد بهایی حق هیچگونه تبلیغی را ندارد !
سئوال این جاست چرا حضرات بیت العدل نشین این بزرگواران زندانی دربند ، با وجود مخالفت صریح دولت و مردم ایران ، این قدر اصرار به تبلیغ فرزندان این آب وخاک را، آن هم به صورت کاملا پنهانی دارند ، وآن گاه که پدران و مادران هم بنا به مسئولیتی که دارند به روش ناجوانمردانه این فرقه،عکس العمل نشان می دهند، دوستانی مثل شما صدای شان بلند می شود .حال کسی نیست ازآن ها سئوال کند چرا حق تبلیغات از آن ها در مرکز این فرقه یعنی اسرائیل گرفته شده است ؟ و هیچ بهایی نمی تواند در اسرائیل تبلیغ کند . آیا این یک بام و دو هوا نیست ؟
جناب نوری زاد
ذهن تیز بین شما از این مورد چه می فهمد ؟
باز هم برای همدردی با پدر آن کودک چهار ساله بهایی ، پایش را می بوسید ؟
همه ما از این که پیروان این فرقه ، دختران و پسران ما را به دور از چشمان پدرها و مادرها در خانه های تیمی خود تبلیغ می کنند و به انحراف می کشانند ، ناراحتیم و آرزو داریم توفیقی پیدا کنیم که بتوانیم ماهیت آنها رابرای مردم بازگو کنیم و این ازخواسته های قلبی من و هزاران ایرانی شیعه است که صدمات فراوانی از این فرقه دیده اند .
یک مقدار به صف ما پدرها و مادرهای نگران نگاهی داشته باش بعد خواستی به پای آن کودک چهار ساله آن گرگ بهایی بوسه بزن.
به امید آن که …
مهدی الهی

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 15 مرداد 1392, 3:57 am

اين هم نامه " منفرد" به نقل از سايت محمد نوريزاد

نقدي بر "بوسه بر پاى يك كودك بهائئ"
به قلم منفرد


به نام تنها یاور ستمدیدگان
برادر نوری زاد
سلام
نامه ی پرشور واحساس شما مزین به عکس محرک عواطف انسانی را خواندم وچون باور آن برایم سخت بودمجبور شدم چند بار آن رامرور کنم.به دنبال کشف انگیزه های اشکارو پنهان در عبارات آن بودم از اینروبر آن شدم تا بر اساس شناخت نسبی از پیشینه ی اجتماعی وفرهنگی شما نکاتی رایادآورشوم باشد که در مسیر تحقق قد تبین الرشد من الغی قدمی هرچند کوتاه برداشته باشم:
۱- بدیهی است من هم مانند شما درپی اثبات گناه برای آرتین کوچولو نیستم اما پذیرش این ادعا که تنها خطای پدر ومادر آرتین بهایی بودن وجرمشان تدریس دروس علمی وتجربی در دانشگاهBIHE می باشد برایم دشوار بلکه غیر منطقی است.می پرسید چرا؟میگویم:
اولا مجموع آمار زندانیان بهایی در سراسر کشور قریب ۱۰۰ نفر می باشد واین با فرض صحت آمار۳۰۰۰۰۰نفری ابراز شده از طرف خودشان کمتر از یک سه هزارم می باشد.پس بهایی بودن از نظر قانون جرم محسوب نمی شود.
ثانیا بر اساس بیوگرافی اعلام شده پدر و مادر آرتین علاوه بر سمت مربیگری در زمره ی گردانندگان اصلی دانشگاه مزبور می باشند.تاسیس این دانشگاه بدون مجوز های قانونی آنهم از سوی کسانی که در بطن عقاید خود اطاعت از هرنوع حکومتی تکرار می کنم هرنوع حکومتی رابرخود فرض می دانند وچاپ ونشر هر کتاب ونوشته ای را بدون اجازه ی حکومت جایز نمی شمارند نه تنها گناه کوچکی محسوب نمی شود بلکه حاکی از کمال سرسپردگی به دستورالعملهای صادره از سوی گردانندگان حیفا نشین می باشد.
ثالثااگر تنها از منظر ایفای رسالت انسانی تعلیم وتربیت جوانان بنگریم آیاآماری از اساتیدعلوم هسته ای ترور شده در ایران وعراق وپاکستان دارید؟تکلیف فرزندان آنها چیست که در مقایسه با آرتین فرصت دیدار با پدر ومادر خود درروز های یکشنبه راهم ندارند؟
رابعا بررسی اتهامات مزبور هیج ارتباطی با مسئله ی محرومیت جوانان بهایی از حق تحصیل در دانشگاهها تحت عنوان حق شهروندی سلب شده ازایشان ندارد زیرا شخصا با شناختی که ازترفندهای تبلیغی بین المللی اینان دارم آنرابه ضرر مصالح عمومی وسیمای تابناک فرهنگی اسلام می دانم.
۲- برادر نوری زاد یادمان نرود که شما ومن- دست پروردگان مکتب علوی- تخلق به صفات انسانی راتکلیف انحصاری رهبر جامعه و مراجع تقلید نمی دانیم بلکه خود نیز همپای آنان رحما بینهم را هم وظیفه ی خودمی دانیم.حال از شما می پرسم:آیاجزاین است که در این سی سال اخیرشیعه آماج بیشترین کینه توزیهای صهیونیزم جهانی وعوامل وابسته به آن نظیر القاعده وجماعت تکفیری و…..بوده ومی باشد؟ حتما می پرسید در این میان گناه پدر ومادر آرتین چیست؟
نمی خواهم به انبوه مدارک مستند تاریخی دال بر وابستگی بنیانگذاران بابیت وبها ئیت به سیاستهای استعماری روس وانگلیس ونقش مستقیم آنان در برپائی دولت اسرائیل بنمایم زیراعبارت معروف خانم روحیه ماکسوئل (همسر شوقی افندی وبرپاکننده ی اولین بیت العدل):بهائیت واسرائیل حلقه های یک زنجیرند در اثبات این امر کافی است.اما ماجرای دخالت دیوید کلی (عضو محفل ملی انگلستان )درتهیه ی گزارش مجعول در باره ی انباشت سلاحهای کشتار جمعی در عراق (که مستمسک اصلی حمله به عراق گردید)تلخترین سرنوشت را برای مردم عراق وبویژه محرومین شیعه رقم زدو خوداو نیز پس از افشای جعلی بودن مدرک دست به خودکشی زد.
جدید ترین آمارهاحاکی از اینست که از زمان تصرف عراق تا کنون نزدیک به یکمیلیون شیعه(اکثرا مردان سرپرست خانوار) به طرز فجیعی در عراق به قتل رسیده اند وبیش از دو میلیون زن وفرزند آنان آواره ی بیغوله های حاشیه ی شهرهاگردیده اند.جا دارد در اولین ملاقات خوداز پدر آرتین سئوال کنید که علیرغم شعارهای ظاهرفریب وحدت عالم انسانی و……اربابان ایشان که بواقع بیش از مراجع تقلید ما حاکم بر عقل وروح وبرنامه های روزانه ی ایشان می باشند چرا تاکنون زبان به اعتراض یا حداقل همدردی نگشوده انداما روز وشب تراژدی کشته شدن رسمی و غیر رسمی دویست نفر بهائی را درطول ۳۵ سال گذشته برای مردم جهان تکرار می کنند.آیا از نظر شما گناه میلیونها شیعه ی دلباخته ی ائمه(ع)درایران وعراق وافغانستان وپاکستان ولبنان جز شیعه بودن چیست؟
اینک شما را به وجدانتان(که هنوز آثار بیداری آنرا دردلنوشته هایتان می بینم) در این پرسش من تامل نموده پاسخی منصفانه دهید:
اگرهمه ی این کودکان معصوم(که پای غالب آنها تاول زده است)را درکنار هم قرار دهند ودر سوی دیگر امثال آرتین ها را (با پاهای لطیف کودکانه )به صف کنند یار دیرینه تان روایتگر حماسه های فتح شهید آوینی در بوسیدن دست وپای کدام گروه سرازپانشناخته پیشقدم می شود وآیا درآن صحنه شمارامجالی برای انتخاب دیگر می ماند؟
پایان سخن اینکه بدانید: سیل نامه های تشویق وتجلیل حامیان شمادر بین پیروان این آئین ویا دست افشانی وپایکوبی آنها در سمینارها وکنفرانسها وجشنواره های پرزرق وبرق ذره ای چهره ی اخروی این تحلیل نادرست وبه بهانه ی آن تعرض به ساحت پیروان ستم کشیده ی مولی امیر المومنین(ع)را از بین نمی برد چرا که قطع دارم شما هم راست می انگاریداین فرموده ی الهی را:
اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر……….وقل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله والمومنون
با تشکر از بذل عنایت شما
برادرتان – منفرد
۱۱/۵/۹۲

asrensan
پست: 2
تاریخ عضویت: چهار شنبه 16 مرداد 1392, 5:37 am

پستتوسط asrensan » چهار شنبه 16 مرداد 1392, 5:46 am

سلام

آنالیز نوشته محمد نوری زاد: بوسه بر پای یک بهایی کوچک

امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله. "آرتین" یعنی همان پسرک چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.

1.پدر و مادر آرتین به جرم اعتقاد به بهائیت در زندان به سر می برند. لذا با خانواده ای طرف هستیم که یک کودک چهارساله و یک مادربزرگ به عنوان سرپرست دارد.
2.زندانی شدن به خاطر عقیده نه با موازین اسلامی سازگار است ، نه با قانون اساسی جمهوری اسلامی و نه با چارچوب های حقوقی منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد(و نیز دو میثاق حقوق مدنی سیاسی و میثاق حقوق اجتماعی فرهنگی اقتصادی)
3.این رفتار کاملا غیرقانونی که مصداق آشکار و بارز ظلم است ، از قضا از کسانی سرزده است که شیعه بوده و مدعی حکومت اسلامی هستند و خود را نائبان امام زمان و حکومت خود را طلیعه حکومت مهدوی می دانند
4.اگرچه خلخال از پای زن یهودی درآوردن ، علی و پیروانش را تا سرحد مرگ غصه دار می کند ، اما جایی دیده نشده که برپای آن زن بوسه زده و از او بخواهند آب دهان بیندازد یا سیلی بزند.

درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.

1.جملات اولیه که ناظر برهمان گردنفرازان شیعه و ظلم آشکار آنان است .
2.تأسی به علی مرتضی و عدالت او که شاهد مثال های زیادی در تاریخ دارد ، کاملا به جا و دقیق است.از جمله این شاهد مثال ها می توان موارد زیر را برشمرد:
a.امیرالمومنین و خلخال زن یهودی : و َ لَقَدْ بَلَغَنِي انَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْاءُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ الاِسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ اءُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ اءَنَّ امْرَأً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا اءَسَفا مَا كَانَ بِهِ مَلُوما بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا(شنيده ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه از او ترحم جويد چاره اى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بى آنكه زخمى بردارند، يا قطره اى از خونشان ريخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد، نه تنها نبايد ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است .)
و اما نکته مهم آن است که :
آن خلخال:
بخشی از مال یک انسان بود نه جان و آبرو و ناموس او
از آن یک زن بود نه مرد
از آن یک غیر مسلمان بود نه مسلمان
و نکته بسیار مهم آنکه:
متجاوزان به مال آن زن دشمنان کشور و غارتگران در حال محاربه با حکومت اسلامی بودند نه مامور ان حکومت علی. با این همه چون این تجاوز به مال در قلمرو مسئولیت حکومت اسلامی بود، احساس مسئولیت سنگینی به اندازه عمق تعهد و انسانیتی بود که شنونده ی این ظلم داشت ، تا آنجا که حضرت علی ع رنجیده خاطر شدند و بنا به روایت نهج البلاغه فرمودند: اگر مسلمانی ازاین غم بمیرد براو عیبی نیست
b.امیرالمومنین و حضور در دادگاه به عنوان متهم آن هم در دوران حکومتش که هم در ظاهر و هم در باطن امیرمومنان بود (در زمان خلافت و زمامداری امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.امام على (ع) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد. در هنگام ورود ايشان به جلسه، قاضي شريح كه منصوب حضرت بود، به احترام او بلند شد و گفت السلام عليك يا اميرالمومنين. حضرت در اينجا شريح را مورد عتاب قرار داد كه "در اينجا من با اين فرد يهودي تفاوتي ندارم، در اينجا اميرالمومنين نيستم و فقط علي هستم .سپس فرمودکه این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام . شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم [ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد].
قاضى رو به امام(ع) کرده و عرضه داشت: شما مدّعى هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست.على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم. قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست زره برای چه کسى است، پس از آنکه چند قدم برداشت، برگشت و گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست سپس اسلام آورد و اقرار کرد که زره برای على (ع) است و در مسیر صفّین از دست او افتاد. آنگاه حضرت علی (ع) از اسلام آوردن او خوشحال شد و زره را به او هدیه داد. طولى نکشید که او با شوق و ایمان در زیر پرچم على (ع) و به همراه او با خوارج در جنگ نهروان جنگید. )
c.امیرالمومنین و نصیحت به کارگزارانش : و اشعر قَلبکَ الرّحمةَ للرّعیّة، و المحبة لَهم، و اللُطف بهم، ولا تَکوننَّ عَلیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنمُ اَکلهُم، فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلقِ
3.مسئله قانون و اجرای عدالت توسط قوه قضائیه که استقلالش به وضوح قابل انکار است ، معضل دیگری است که نوری زاد به درستی به آن اشاره می کند.
4.انتظار از مراجع تقلید که خود را نائبان امام زمان می دانند بیشتر از اینهاست.اساس مرجعیت بر حوادث واقعه و سکان داری جامعه تشیع در کوران حوادث روز بوده است و نه سی سال نشستن و در آداب بیت الخلا تفقه کردن.مسئولیت مراجع دربرابر ظلم فراگیر در کشور قابل انکار نیست
5.مطابق فرازهای قبل سخن درستی است که«مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند»

امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟

1.گفته است «امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم»پس هنوز به شریعت اسلام که یکی از احکام آن روزه در ماه رمضان می باشد ،پایبند است.اما خوردن از آب و میوه یک خانه بهایی ناقض قرائت کلاسیک از اسلام و فقاهت سنتی است که در ظاهر رفتار دوگانه و متناقضی است. اما در حاق واقع ندای قرائت جدیدی از فقاهت است که اسلام نواندیش نام دارد . اسلامی که به انسان- به ماهو انسان- و مقدم بر نژاد ، آیین ، رنگ پوست و سایر عرضیات دیگر می نگرد. اسلام اصیل انسان مدار

به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتو و برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟

1.به شواهد و مدارک موجود، مسلم است که در این سالها ، بر اقلیت های فکری و مذهبی جفا باریده است .
2.اقدام رهبر کاتولیک های جهان جالب و تاثر برانگیز است اما لزوم منطقی و واجب الاتباع نیست
3.کنایه مجدد به مراجع و رهبر مسلمانان تند اما قابل اعتنا است
4.پاهای آرتین چهار ساله بهشتی است اما بوسه بر آن نه الزامی دارد و نه جایز نیست.اصولا زانو زدن در برابر کسی جز خدا معنای عقلایی نداشته و صرفا غلیان احساسات است.

آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.

1.محروم شدن از تحصیل به جرم دگر اندیشی از هیچ نهاد حقوقی ملی و بین المللی ، مجوزی نداشته و ظلم آشکار در حق بهائیان و سایر دگر اندیشان است

امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند؟

1.شیعه اثنی عشری غیر خودش را جهنمی می داند.اما پرونده اخرت افراد را خود به دستان خود نمی پیچد.گاهی آب دادن به یک سگ تشنه در بیابان موجب فلاح و رستگاری خواهد شد.
2.چه پیامبر اسلام به تحصیل علم سفارش کرده باشند و چه نکرده باشند ،هر بهایی به حکم آن که اولا و بالذات انسان است ، ثانیا و بالعرض بهایی است، حق دارد تحصیل کند و هیچ کس نمی تواند این حق را از او سلب کند.

آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.

1.جان انسان ها محترم تر از آن است که به حکم دگر اندیشی ، آویزانِ حلقه دار و گلوله بارانِ جوخه آتش شود.اتهام جاسوسی هم که دیگر شبیه لطیفه کسل کننده و یکنواختی شده است
2.صاحب نامان شیعه دوازده امامی ، اگر همگام این حکومت هستند که از ابتدای تاسیس آن مدعی برقراری جامعه اسلامی و علوی بودند. حالا کجایند تا ظلم را در مقیاس وسیع تماشا کنند؟ اگر هم همپای آن نبودند به حکم و دستور اسلام و تشیعی که به آن معتقدند باید در مقابل ظلم ، فریاد کنند، نه سکوت

امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا و بی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند.

1.دلجویی از کودک چهارساله بهایی اقدامی انسانی و درست است اما الزاما موجب نزدیک تر شدن به خدای متعال نمی شود.
2.وقتی کسی می خواهد از مراجع تقلید فهیم تر و با تقوا تر باشد، باید شاخص های زیادی را احراز کند. در این که نوری زاد جرات اقدام انسانی و بشر دوستانه ای را کرده است که حقا و حقیقتا هیچ مرجعی چنین جراتی ندارد ، شکی نیست. اما این اقدام منجر به فهیم تر بودن یا با تقواتر بودن نمیشود
3.قطعا و یقینا شماتت خشک مغزان دینی دامان ایشان را خواهد گرفت اگرچه در گذشته ای نه چندان دور ، خود ایشان جزء همین خشک مغزان بوده اند.

امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.

1.من هم معتقدم که «حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.»

موخره :
اگر ایشان در توضیح اقدامشان برخی مسائل مانند بوسه زدن برپای آرتین، درخواست آب دهان انداختن از او و کنایه های تند و تیز به مراجع و شیعیان را مطرح نمی کردند ، نوشته بسیار خوب و اقدامی انسانی و قابل اعتنا بود که به این سادگی ها هم نمی شد زیر یک خم آن رفت.
ما قطعا نگران مظلوم نمایی بهائیان و جذب قشر صاحب تفکر جامعه ، توسط آنان هستیم.و شاید همین نگرانی باشد که ما را بر آن می دارد که بلافاصله نسبت به این نوشته واکنش نشان دهیم. اگرچه این نگرانی به جهاتی درست است ، اما اگرکمی با خود خلوت کرده و بی بغض و کینه ، از روی انصاف و مراعات و مدارا بیندیشیم شاید به این نتیجه رسیدیم که به راستی در این حکومت بر بهائیان جفای بسیار رفته است.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 17 مرداد 1392, 3:23 am

دوستان گرامی، سلام علیکم
پاسخ هایی که در اینجا در پاسخ نامه آقای نوری زاد داده شده است، خواندم. هر چهار نامه نکات جالب و مهمی را در بر داشتند، اگر چه من با برخی از بخش ها موافق نیستم. اما سؤالی که برایم پیش آمد و می خواستم بپرسم، در باره ی «پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ توسط پرویز خسروداد» است. آیا شخصی از اساتید این جا از این پیام خبری دارد؟ من اولین بار است که این پیام را شنیدم و برایم جالب است که پیام را بتوانم ببینم.
در مورد نامه ی چهارم (پست قبل از این پست) نیز به نظرم نویسنده لازم است که از فعالیت پدر و مادر آرتین مطمئن شود و سپس نسبت به ایشان به قضاوت بنشیند. بدون شک ظلم در هر جا و نسبت به هر کسی ناصحیح است، اما این که در مورد این دو شخص نیز ظلم شده است یا خیر، آیا دلیل زندان آن ها تنها بهائی بودن بوده است یا چیز دیگر، فکر نمی کنم بدون آشنایی و اشراف به مسأله بتوان به این سادگی صحبت کرد.
سؤالی هم از یکی از روایت هایی که نقل کرده اند دارم و آن این که مدرک روایت زره دزدیده شده و چنان حکم قاضی زمان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در کجا هست؟
با تشکر

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » جمعه 18 مرداد 1392, 12:52 am

سلام علیکم
عید فطرتان مبارک.
«پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲» در اینترنت پیدا کردم. این پیام مربوط به بیستم خرداد سال 1342 یعنی 5 روز پس از کشتار وحشیانه ی 15خرداد است که محفل بهائیان ایران با ارسال آن به سرتیپ بهائی، پرویز خسروانی (آجودان مخصوص شاه و یکی از عوامل سرکوب قیام ملت در 15 خرداد که بعدها به درجه سپهبدی ارتقا یافت) از او صمیمانه قدردانی می کند. همچنین درنامه مزبور،تعابیری را برای مردم و روحانیت به کاربرده که قلم از ذکر آن شرم می کند. ظاهراً اشتباهی پیش آمده و خسروانی با خسروداد در نامه ی بالا اشتباه شده است.
با تشکر

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 18 مرداد 1392, 4:37 am

سلام به همه عزیزان
عید سعید فطر ، عید عبودیت و فطرت بر روزه داران مبارک باد.

جناب حبیب در مورد سوال جنابعالی در مورد داستان زره امیر المومنین سلام الله علیه ، مطلبی را در سایت تبیان دیدم که جهت استحضار جنابعالی و دوستان دیگر نقل می کنم :

"...نخست، دانستن این مطلب لازم است که آنچه در منابع تاریخی نقل شده، برخی تاریخ نویسان، طرف دعوا را فردی مسیحی دانسته و برخی دیگر او را فردی یهودی قلمداد کرده اند [1] ، ولی به هر حال آن مرد – چه مسیحی و چه یهودی - از اهل ذمّه [2] بود.
خلاصه ماجرا بر اساس نقل کتاب های تاریخی و حدیثی (با تفاوت اندکی که میان نقل ها وجود دارد) بدین ترتیب است:
در زمان خلافت و زمامداری امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.
امام على (ع) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام . شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم [ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد].
قاضى رو به امام(ع) کرده و عرضه داشت: شما مدّعى هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست.
على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم. [3]
قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .
ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست زره برای چه کسى است، پس از آنکه چند قدم برداشت، برگشت و گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست سپس اسلام آورد و اقرار کرد که زره برای على (ع) است و در مسیر صفّین از دست او افتاد. آنگاه حضرت علی (ع) از اسلام آوردن او خوشحال شد و زره را به او هدیه داد. طولى نکشید که او با شوق و ایمان در زیر پرچم على (ع) و به همراه او با خوارج در جنگ نهروان جنگید. [4]
بنابراین:
1. نزاع و کشمکش میان امام علی (ع) و مرد مسیحی یا یهودی، آن گونه که در پرسش ترسیم و تصویر شده، نبوده است؛ بلکه آنان با احترام و به دور از هر گونه درگیری ظاهری، برای روشن شدن ادعا و احقاق حقّ به سوی قاضی رفتند؛ زیرا نباید تصوّر شود که برای به دست آوردن حق باید نزاعی را انداخته و به طرف مقابل بی احترامی کرده، رفتار انسانی را زیر پا گذاشت، و او را در اجتماع بی آبرو نمود، بلکه با احترام و محبت به طرف مقابل هم می توان طرح دعوا کرد. در این داستان نیز نه امام علی(ع) برای رسیدن به حق خویش خشونت به خرج داد و نه آن طرف مقابل بعد از شنیدن دعوا برآشفت.
2. در این داستان، شاکی و مدعی امام علی (ع) است و مرد مسیحی یا یهودی منکر می باشد و طبیعتا شروع دعوا از جانب مدعی آغاز می شود.
3. گرچه حکم دادگاه بر اساس قرائن و شواهد ظاهری که در مورد سایر دعاوی وجود دارد، صادر شده و در واقع حق به حق دار نرسیده بود، اما با مسلمان شدن طرف مقابل به دلیل مشاهده رفتار پسندیده امام علی(ع) عملا نتیجه ای بهتر از آنچه تصور می رفت به دست آمد.
4. شیوه برخورد امام علی(ع) نوعی احترام به اقلیت های مذهبی و رعایت حقوق مدنی آنها بود، که در موارد دیگری نیز این موضوع مشاهده می شود. [5]
رعایت حقوق اقلیت ها از سوی آن حضرت، موضوعی تعجب آور نیست و گرنه آن حضرت می توانست بدون‌ مراجعه‌ به‌ دادگاه، زره‌ خویش‌ را از آن مرد بگیرد.

[1] . شوشترى، قاضى نور الله، ‏احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج 8، ص 534 و 535، مکتبه آیت الله المرعشى‏، قم، چاپ اول، 1409ق.
[2] . قرار داد ویژه ای که میان حکومت اسلامی با کفار بسته می شود، و بر طبق آن، همان گونه که حکومت اسلامی حفظ امنیت ناموسی، جانی و مالی آنان را برعهده می گیرد، در مقابل، آنان نیز متعهد شده که علاوه بر پرداخت مالیاتی به نام «جزیه»، به قوانین و احکام یک کشور اسلامی احترام گذاشته، به صورت علنی و آشکار مرتکب گناه نشوند. برگرفته از سؤال 12511 (سایت: 12270).
[3] البته در برخی نقل ها اعلام شده که حضرت شاهدانی را نیز ارائه کردند که از طرف قاضی به دلائلی مورد پذیرش قرار نگرفت.
[4] . ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم‏، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 401، نشر دار صادر، بیروت، 1385ق؛ ابن کثیر دمشقی، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، ‏البدایة و النهایة، ج 8، ص 4 و 5، دار الفکر، بیروت، 1407ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 34، ص 316، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق؛ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج 1، ص 74 و 75، مؤسسه دار الکتاب، قم، 1410ق.
[5] مانند این که، آن حضرت‌ پیر مرد از کار افتاده‌ نابینایی‌ را می‌بیند که‌ از مردم‌ تقاضای‌ کمک‌ می‌کرد مشاهده‌ نمود بی‌درنگ‌ از حال‌ وی‌ جویا شد و یکی‌ از اطرافیان‌ خود را مأمور رسیدگی‌ به‌ حال‌ و وضع‌ وی‌ نمود. او پس‌ از تحقیق‌ گزارش‌ داد که وی‌ نصرانی‌ است‌ و از مردم‌ درخواست‌ کمک‌ می‌نماید، امام‌ از شنیدن‌ این‌ سخن‌ آثار خشم‌ در چهره‌اش‌ آشکار گردید و فریاد برآورد: او تا جوان‌ بود او را به‌ کار کشیدید و از نیروی‌ او بهره‌ گرفتید و اکنون‌ که‌ پیر و ناتوان‌ گشته‌ وی‌ را به‌ حال‌ خود رها نموده‌ و از احسان‌ و کمک‌ خویش‌ محرومش‌ می‌نمایید؟ آنگاه‌ این‌ فرمان‌ ماندگار را صادر نمود که: «انفقوا علیه‌ من‌ بیت‌المال: برای‌ وی‌ از بیت‌المال‌ مستمری‌ قرار دهید.»(عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعة، ج 15، ص 66، مؤسسه آل البیت، قم، 1409ق).

ما روي عنه (ع) أنه َ مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَذَا قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ، أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ. راجع: العاملي، الشیخ حر، وسائل الشیعة، ج 15، ص 66، مؤسسة آل البیت، قم، 1409ق.


بازگشت به “خودمانی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان