بهائیت و سیاست

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

بهائیت و سیاست

پستتوسط Admin » یک شنبه 26 اسفند 1386, 12:30 pm

سلام خدمت تمامی بهاییان و بهائی پژوهان گرامی

بنا به در خواست مکرر دوستان تاپیکی با عنوان بهائیت و سیاست گشوده ایم .
کاربران گرامی درخواست داریم مطالب خود را در این زمینه در این تاپیک بیاورند.


امید است مطالب این تاپیک نیز مورد استفاده تمامی کاربران قرار بگیرد و به صورت مقالاتی در سایت قرار داده شود.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پاسخ: بهائیت و سیاست

پستتوسط laahegh » دو شنبه 27 اسفند 1386, 12:49 am

با عرض ادب مجدّد خدمت همه ی عزیزان.
حسب الامر جناب ادمین، مطالبی را که در قسمت سؤال و پاسخ، با این موضوع مرتبط به نظر می رسد، به این قسمت انتقال می دهم.
به علّت ابتنای عرایض بنده بر فرموده های جناب جزیره، به ناچار و با کسب اجازه از ایشان، فرموده های عالمانه ی ایشان را در اوّلین فرستاده ی خود نقل کرده، سپس عرایض خودم را در فرستاده های قادم، می آورم. فرموده های جناب جزیره، از این قرار بود:

سلام و درود بر پژوهندگان راه حق و پویندگان آیین نجات.

از آنجا که سبیل نجات هدف غایی هر خردمند فرزانه است و با نظر به این حقیقت که بررسی علمی و دقیق ، بی تردید همفکری و گفتگوی متفکرانه را می طلبد، و هر اندیشه ای هر چند ناپخته و نو، می تواند سهمی در روشن نمودن حقایق داشته باشد، بر آن شدم تا در رسیدگی به پرونده سوم که سرور ادیب من ، پوپک ، برای استادم ناوارو ، طرح کرده اند افتخار همکاری و کارآموزی نزد ناواروی بزرگ داشته باشم.
تاریخ هماره صحنه واقعه آفرینی خاکیانی است که یادآوری آن ها، آنچنان پرده از اسرار پوشیده و غبار گرفته برمی دارد که برای سالها، راه روشن زندگی را در پهنای نگاه آدمیان می گشاید.

پرونده سوم نمونه ای است که بسیار هوشمندانه توسط پوپک فرزانه از دل تاریخ بیرون کشیده شد و امیدوارم نقل وقایع آن توسط جزیره ای ساکت، این کنج غبارگرفته را تکانی دهد.

پس از برکناری امیرکبیرو آغاز صدارت میرزاآقاخان نوری، بهاءالله که به عراق تبعید گشته بود (به دستور امیرکبیر) ، به ایران بازگشت و به محض ورود او، ناصرالدین شاه مورد ترور واقع شد و این تکرار همان وقایع آشوب گری بابیان بود که مانند قتل شهید ثالث (پرونده اول) بر آن شدند از خون ریزی و آشوب گری برای پیش بری مقاصد خویش استفاده کنند! اما این بار ترور به سرانجام نرسید و شاه جان سالم به در برد و فرمان داد تا بابیان مجرم را دستگیر و اعدام کنند، که در میان نام آنان، میرزا حسین علی نوری (بهاء) هم به چشم می خورد، و او تنها کسی بود که از میان زندانیان جان سالم به در برد!
ارتباط او با دولت روس از اینجا آشکار گردید که پرونده ما را به پاسخ خود نزدیک می کند.
پس از سوء قصد، بهاء به سفارت روس نزد میرزا مجید، شوهر همشیره خود رفت و شاه چون این خبر شنید، مامورانی به سفارت فرستاد تا او را نزد شاه بیاورند.
آنچه بیان شد و می خوانید ، برگرفته از قرن بدیع جلد اول ص 318 و 319 و جلد دوم و تلخیص تاریخ نبیل ص 647 و 648 می باشد :
" سفیر روس از تسلیم حضرت بهاء الله به نمایندگان شاه امتناع ورزید و از هیکل مبارک استدعا نمود که به خانه صدر اعظم تشریف ببرند؛ ضمنا از شخص وزیر به طور صریح و رسمی خواستار گردید ودیعه پربهایی را که دولت روس به وی می سپارد ، در حفظ و حراست آن بکوشد."
و در ادامه اینگونه می خوانیم :
" و کاغذی به صدر اعظم نوشت که باید حضرت بهاء الله را از طرف من پذیرایی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمایی و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد، شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود."
اما این سفارشات جلوی شاه را نگرفت و او را به زندان فرستاد. سفیر روس تلاش می کرد تا این امانت را آزاد کند، و در نهایت با پا فشاری بسیار، ایشان را از زندان رها ساخت. ولی دوباره محکوم به تبعید به عراق شد و بهاء الله دیگر بار خاک ایران را ترک گفت و با همراهی سواران ایرانی و روسی، به سمت عراق رفت.
اشراقات ص 103، از بیان خود ایشان چنین می نویسد : " این مظلوم از ارض طاء به امر حضرت سلطان به عراق عرب توجه نمود و از سفارت ایران و روس هر دو ملتزم رکاب بودند."
- که منظور از ارض طاء ، طهران یا تهران می باشد.

آنچه این پرونده را به سرانجام می رساند و مه و غبارهای تردید را کاملا کنار می زند، گزارش زیر از قرن بدیع است که در جلد دوم ص 86 و 87 اینگونه نگاشته :

" و در سنین بعد در لوحی که به افتخار امپراطور روس نیکلاویچ الکساندر دوم نازل شده، آن وجود مبارک عمل سفیر را تقدیر و بیانی بدین منظور می فرمایند : قوله جل جلاله : قد نصرنی احد سفرائک اذا کنت فی سجن الطاء تحت السلاسل و الاغلال . بذلک کتب الله لک مقاما لم یحط به علم احد الا هو"
یعنی : آن هنگامی که در زندان تهران تحت غل و زنجیر بودم یکی از سفیران شما مرا یاری کرد، بدین سبب خداوند برای شما مقامی برگزید که عظمت آن را جز او نمی داند!
و در ادامه آن در قرن بدیع اینگونه می بینیم :
" ایامی که این مظلوم در سجن، اسیر سلاسل و اغلال بود، سفیر دولت بهیه ایده الله تبارک و تعالی ! نهایت اهتمام در استخلاص این عبد مبذول داشته تا بالاخره در اثر پافشاری و مساعی موفور حضرت سفیر، استخلاص حاصل گردید. اعلی حضرت امپراتور دولت بهیه روس ایده الله تبارک و تعالی حفظ و حمایت خویش را فی سبیل الله مبذول داشت."
و این حمایت فی سبیل الله ، فقط شامل ایشان گردید و دیگر بابیان محروم ماندند!

و اینگونه بود که جنایت ترور شاه، با حمایت دولت روس به لوحی مبارک بدل گشت که احبا تنها از آن یاد می کنند.

غبار کتاب سراسر پند تاریخ، چشم انتظار سوالات مدبرانه پوپک های اندیشمند و پی گیری های اندیشمندانی چون ناوارو ست.
به امید روزی که حقیقت جویی پژوهندگان این سایت، افق های تاریخ را از پشت ابرهای سیاه کنار زند تا آنچه را که دیدنی است ببینیم وآنگاه به فرموده امیر کلام، امیرالمومنین صلوات الله علیه، از گذشتگان عبرت بگیریم پیش از آنکه عبرت آیندگان شویم.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پاسخ: بهائیت و سیاست

پستتوسط laahegh » دو شنبه 27 اسفند 1386, 12:53 am

اینک، و با عرض تشکّر از جناب جزیره، عرایض خود را به این سرفصل منتقل می کنم.

پس از سوء قصد، بهاء به سفارت روس نزد میرزا مجید، شوهر همشیره خود رفت و شاه چون این خبر شنید، مامورانی به سفارت فرستاد تا او را نزد شاه بیاورند.



با عرض خسته نباشید به تمام دوستان.
درباره ی این مطلبی که جناب جزیره نگاشتند، می خواهم به فرمایش های ایشان، عرایضی اضافه کنم، و از یک نکته ی دقیق پرده برداری کنم.
اگر به منابعی که جناب جزیره ذکر کردند، مراجعه کنید، به مطلبی بر می خورید که جای بسی تأمّل و تعمّق است.
در کتاب تلخیص تاریخ نبیل، این گونه گزارش شده که جناب بهاء الله، پس از قضیّه ی ترور نافرجام ناصرالدّین شاه، خواستند نزد ناصر الدّین شاه در نیاوران بروند.(طبق آن چه درکتاب تلخیص تاریخ نبیل آمده است، جناب بهاء الله، هنگام قضیّه ی سوء قصد به ناصر الدّین شاه، در لواسان بودند.) سپس در کتاب ذکر شده که ایشان در بین راه لواسان و نیاوران، به زرگنده (محلّ سفارت روسیه) رفتند.
در این جا سؤالی به ذهن متبادر می شود. اگر به نقشه ی تهران مراجعه کنید، به خوبی در خواهید یافت که نمی توان گفت زرگنده، میان راه لواسان و نیاوران است؛ بلکه به تعبیری می توان گفت نیاوران بین راه زرگنده و لواسان است. لذا این مطلبِ بسیار حائز اهمّیّت، رخ می نماید که نمی توان گفت جناب بهاء الله به طور اتّفاقی به زرگنده رفتند. بلکه باید اذعان کرد که ایشان از عزیمت به زرگنده، قصد قبلی داشته اند.
حال جای این سؤال مهم باقی می ماند که قصد ایشان از عزیمت به زرگنده چه بود؟
در نظر اوّل، در کتاب تاریخ نبیل، این طور به نظر می رسد که ایشان برای دیدار میرزا مجید - که شوهر خواهر ایشان و منشی سفارت روس بود- به زرگنده رفتند؛ ولی با کمی دقّت، اگر ما وقع را این گونه ببینیم، سؤال دیگری سر بر می آورد.
اگر این داستان را از زبان شوقی افندی در کتاب قرن بدیع، دنبال کنید، ملاحظه می فرمایید که ذکر شده که شاه از شنیدن این خبر، بسیار متعجّب شد. منظور از خبر در این جا، آن طور که از متن کتاب قرن بدیع بر می آید، خبر ورود جناب بهاء الله به سفارت روس است. حال این سؤال مطرح است که آیاشنیدن این خبر که جناب بهاء الله به دیدار شوهر خواهر خود رفته اند،جای تعجّب برای شاه دارد؟ لذا نمی توان مدّعی شد قصد اصلی عزیمت جناب بهاء الله به زرگنده،دیدار شوهر خواهر بوده است.
مطلب دیگر که فرضیّه ی عزیمت به زرگنده به قصد دیدار شوهر خواهر را تضعیف می کند، این است که در کتاب قرن بدیع ذکر شده که مأمورین شاه، رفتند تا جناب بهاء الله را از سفارت روس تحویل بگیرند، نه از میرزا مجید، شوهر خواهرشان. ضمناً همان طور که جناب جزیره، در نگاشته ی خود، نقل کردند، تصریح شده که «سفیر روس»، از تسلیم جناب بهاء الله به مأمورین شاه امتناع ورزید، نه میرزا مجید. لذا آنچه در یک نگاه دقیق، به نظر می رسد، آن است که جناب بهاء الله قصدشان از رفتن به زرگنده، دیدار شوهر خواهرشان نبوده است. بلکه اگر دلیل عزیمت ایشان را رفتن به سفارت روسیه در نظر بگیریم، با بقیّه ی اظهارات این منابع، هم خوانی دارد.
پس به طور خلاصه، جناب بهاء الله، پس ار ترور نافرجام ناصر الدّین شاه، با قصد قبلی، به زرگنده عزیمت کردند؛ و قصد ایشان از عزیمت به زرگنده، رفتن به سفارت روسیه بود، نه منویّات دیگری مانند دیدار شوهر خواهرشان.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پاسخ: بهائیت و سیاست

پستتوسط laahegh » دو شنبه 27 اسفند 1386, 12:55 am

خسته نباشید.
مطلب دیگری که در ادامه ی فرستاده ی قبلی بنده باید مورد کنکاش قرار گیرد، این است که هدف جناب بهاء الله از رفتن به سفارت روسیه چه بوده است.
در این باره، شخص من، به نظری قطعی نرسیدم، و شاید نتوان حکمی یقینی صادر کرد. البتّه با توجّه به برخی از گفتگو های ردّ و بدل شده در طیّ آن ماجرا بین بهاء الله و اولیای دولت روسیه، آن طور که از طریق جناب نبیل زرندی و جناب شوقی به ما رسیده است، می توان ردّ پای فرضیّاتی را که می توان آن ها را قریب به واقع دانست دریافت؛ اگر توفیقی بود، در این باره، در آینده شواهدی را ارائه خواهم کرد.
امّا آن چه در این مجال، برای پی گیری سیر بحث، درباره ی هدف جناب بهاء الله از رفتن به سفارت روسیه، لازم به نظر می رسد، این است که با توجّه به تعجّب شاه، و فرستادن مأمور برای دستگیری جناب بهاء الله، باید گفت آن هدفی که ایشان برای تحقّق آن به سفارت روسیه رفتند(و من در این مجال، درباره ی آن اظهار نظری نکردم )، به ضرر مملکت ایران بوده است.
ضمناً با توجّه به تلاش های سفارت روسیه درباره ی جناب بهاء الله، که بخشی از آن را جناب جزیره آوردند، می دانیم که هدف مورد نظر ایشان، که نشان داده شد به ضرر مملکت ایران بوده، به نفع دولت روسیه هم بوده است.
البتّه در خلال بررسی این مطالب، این نکته باید مدّ نظر واقع شود، که همه ی این اتّفاقات، در بستر دشمنی ایران و روسیه، و پس از جنگ هایی با روسیه است که نتایج تلخی برای مملکت ایران در پی داشته است. و کلّ این جریانات در حالی واقع می شود که دولت روسیه، قصد دارد تا مملکت ایران را به تصرّف خود در آورد.
پس به طور خلاصه، هدف جناب بهاء الله در رفتنشان به سفارت روسیه، به ضرر مملکت ایران، و به نفع دولت روسیه (که در آن ایّام، قصد تصرّف مملکت ایران را داشته است) بوده است.
اگر عمری و توفیقی بود، نکات دیگری درباره ی این واقعه، به مدد دوستانی مانند جناب جزیره، که به حقّ از ایشان استفاده کردم، از منابع مذکور استخراج می کنیم، تا به قول جناب جزیره، افقی از تاریخ، بر ما نمایانده شود.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پاسخ: بهائیت و سیاست

پستتوسط laahegh » دو شنبه 27 اسفند 1386, 1:00 am

با نام خدا و سلام خدمت همه ی نگارندگان و خوانندگان محترم موقع.
مطلبی را وعده داده بودم که در صورت توفیق، بدان بپردازم؛ و آن این که درباره ی هدف جناب بهاء الله از مراجعت به سفارت روسیه چه می توان گفت؟ در حدّ بضاعت مزجات خودم، سعی می کنم این مطلب را تا حدّی روشن کنم.
همان طور که عرض کردم، درباره ی این هدف، به طور مشخّص نمی توان اظهار نظر قطعی کرد. امّا نکاتی را در این باره باید متذکّر شد:
آن چه مسلّم است، حمایت دولت روسیه، از جناب بهاء الله در این جریان، کاملاً مشهود و غیر قابل کتمان است. مواردی که این نکته را آشکار می سازد، به شرح زیر است:

سفیر روس، از تحویل جناب بهاء الله به مأموران حکومتی امتناع ورزید؛

هنگام دستگیری جناب بهاء الله، سفیر روس از وزیر خواستار حفظ ودیعه ی پر بهای سفارت روس (جناب بهاء الله) شد؛

سفیر روس از جناب بهاء الله درخواست رفتن به خانه ی صدر اعظم را به جای تسیلم در برابر مأموران حکومتی کرد؛

قنسول روس که از دور و نزديک مراقب احوال بود و از گرفتاري حضرت بهاء الله خبر داشت، پيغامي شديد به صدر اعظم فرستاد و از او خواست که با حضور نماينده قنسول روس و حکومت ايران، تحقيقات کامل درباره حضرت بهاء الله به عمل آيد؛

هنگام صدور حکم تبعید جناب بهاء الله به عراق، قنسول روس از ایشان درخواست کرد به روسیه بروند تا از ایشان در آن جا پذیرایی شود؛

در حین سفر ایشان از طهران به عراق، علاوه بر مأمورین حکومت ایران، مأمورینی از سفارت روسیه هم همراه ایشان باشد؛

از این چند مورد مذکور، به وضوح و روشنی می توان، و باید حمایت هویدای سفارت روسیه از حناب بهاء الله را اذعان کرد.

با اندک توجّهی در اوضاع حاکم بر ایران، و روابط ایران و روسیه در آن زمان -که اندکی راجع به آن در نگاشته ی قبلی بنده توضیح عرض شد- از طرفی، و این گونه حمایت ارباب دولت روسیه از جناب بهاء الله از طرف دیگر، می توان جناب بهاء الله را (آن قدر این نکته ای که الآن می خواهم راجع به آن می خواهم تذکّر دهم، برای من مهم می نماید، که به خاطر آن حاضر شدم، ساختار نگارشی نوشته ام را مخدوش کنم و معترضه ای به این فربهی باز کنم، و آن تذکّر این است که از عبارتی که در شأن جناب بهاء الله به کار خواهم برد، پیشاپیش از تمامی دوستان بهایی عذر خواهی می کنم، ولی برای این که شأن تحقیق، حفظ شود، و احترامات، برای ما حجاب تشخیص صواب از ناصواب نشود، ناچارم این تعبیر را به کار ببرم؛ و امیدوارم دوستان بهایی من، این نقیصه را که نتوانستم در بیان دیگری مقصودم را عرضه کنم، بر من ببخشایند. لطفاً به قبل از بین الهلالین باز گردید و این بار بین الهلالین را نخوانید.) «مهره ی ارزشمند دولت روسیه-برای حفظ منافع این کشور- در ایران» دانست.

حال با در نظر داشتن این توضیحات، و در نظر داشتن شرایط جناب بهاء الله در آن برهه -که متّهم بودند، و خود را در یک قدمی اعدام می دیدند-، می توان عزیمت جناب بهاء الله به سفارت روسیه را اقدامی در جهت رهایی از این مخمصه دانست.
ضمناً درخواست سفیر روس از جناب بهاء الله برای عزیمت به روسیه، می تواند برای ما متضمّن این نکته باشد، که شاید مراجعت ایشان به سفارت، درخواستی برای رهایی از این داستان به واسطه ی عزیمت، یا به تعبیری، پناهندگی به روسیه باشد.
احتمالات دیگری نیز طرح می شود که برای این که کلام بیش از این مفصّل نشود، پیگیری آن ها را به دوستان گرامی وا می گذارم.
پس به طور خلاصه، حمایت انکار ناشدنی دولت روسیه از جناب بهاء الله، در شرایط سیاسی آن برهه، ما را بدین سو رهنمون می کند که جناب بهاء الله را مهره ی ارزشمند روسیه در ایران، و هدف رفتن ایشان به سفارت روسیه را نیز، رهایی از چنگ اعدام -به علّت اتّهام ترور ناصرالدّین شاه- به مدد این سفارت، و دولت متبوعش بدانیم.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پاسخ: بهائیت و سیاست

پستتوسط laahegh » یک شنبه 4 فروردین 1387, 11:53 pm

سلام.
عرض تبریک بنده را به مناسبت رسیدن سال نو، پذیرا باشید.
در راستای مطالبی که در باره ی وقایع پس از جریان ترور ناصرالدّین شاه، به عرض عزیزان رساندم، نکته ای را به توفیق خدای تعالی، اضافه می کنم.
ممکن است کسی بگوید همه ی سخنان گفته شده، ناشی از یک خطا است. آن هم این که این اقدامات، توسّط شخص سفیر روسیه و به دلیل شخصی، انجام شده و ربطی به امپراطوری روسیه ندارد. این مطلب بدین گونه تشریح می شود که سفیر روسیه، همه ی این پی گیری ها و اقدامات را به علّت علاقه ی دخترش به جناب بهاء الله انجام داده است؛ نه به علّت دستور امپراطوری روسیه. لذا نمی توان این اقدامات را به دولت روسیه مربوط دانست؛ بلکه صرفاً یک رابطه ی شخصی بوده است.
این سخن، با توجّه به مطالبی که تا حال ذکر شد، شاید به نظر برسد که تبیینی منطقی است؛ امّا با کمی دقّت نظر، در کتاب قرن بدیع، نکته ای به چشم می خورد که این احتمال را به صراحت ابطال می کند؛ بدین صورت که تمام اقدامات صورت پذیرفته در این جریان را به امپراطور روس نسبت می دهد؛ نه سفیر روسیه، نه شخص دیگر. این مطلب، که جناب شوقی در کتاب خود آورده اند، نقل قولی از جناب بهاء الله است، که ما را به این استنتاج رهنمون می شود. این نقل قول همانی است که استاد بنده، جناب جزیره، در نگاشته ی خود، آن را ذکر کرده اند:

«و در سنين بعد در لوحي که به افتخار امپراطور روس نيکلاويچ الکساندر دوم از قلم اعلي نازل شده، آن وجود اقدس عمل سفير را تقدير و بياناتي بدين مضمون مي فرمايد: قوله جلّ جلاله: «قَد نَصَرَني أحَدُ سُفَرائِکَ إذ کُنتُ في سِجنِ الطّاءِ تَحتَ السَّلاسِلِ وَ الأغلالِ بِذلِکَ کَتَبَ اللهُ لَکَ مَقاماً لَم يحِط بِهِ عِلمُ أحَدٍ إلّا هُو . . .» و نيز در مقام ديگر مي فرمايد: «ايامي که اين مظلوم در سجن اسير سلاسل و اغلال بود سفير دولت بهيه أيده الله تبارک و تعالي نهايت اهتمام در استخلاص اين عبد مبذول داشت و مکرّر اجازه خروج از سجن صادر گرديد ولي پاره اي از علماي مدينه در اجراي اين منظور ممانعت نمودند تا بالاخره در اثر پا فشاري و مساعي موفور حضرت سفير استخلاص حاصل گرديد. اعليحضرت امپراطور دولت بهيه روس أيده الله تبارک و تعالي حفظ و رعايت خويش را في سبيل الله مبذول داشت.»
ترجمه ی متن عربی به صورت زیر است:
هر آينه يکي از سفيران تو مرا –هنگامي که در زندان تهران در غل و زنجير بودم- ياري و همراهي کرد و به اين خاطر خداوند براي تو مقامي معين فرمود که جز خودش هيچ کس رفعت آن را نمي داند.

در این سطور، به وضوح دیده می شود که تشکّر جناب بهاء الله به خاطر آزادی از زندان، از امپراطور روسیه بوده است، نه از سفیر روسیه. لذا نمی توان این اقدام سفارت روسیه را به شخص سفیر روسیه (و به دلائل شخصی) نسبت داد. بلکه باید آن را کلّاً تلاش دولت روسیه دانست. چون در غیر این صورت، تشکّر جناب بهاء الله از امپراطور روسیه، بی معنا و لغو خواهد شد.
لذا می توان دریافت که اقدامات سفیر روسیه، درباره ی جناب بهاء الله، به دستور امپراطوری روسیه بوده، نه به انگیزه های دیگری مانند کسب رضایت دخترش.
حتّی این مطلب را خود جناب بهاء الله هم می دانسته اند. به همین دلیل است که ایشان دعای خود را معطوف به امپراطور روسیه ابراز کرده اند، نه سفیر روسیه، یا دخترش.
پس به طور خلاصه، دعای جناب بهاء الله برای امپراطور روسیه، (نه سفیر روسیه، نه شخصی دیگر) حاکی از این مطلب است که در جریان آزادیشان از زندان، دولت روسیه از طریق سفیر، مداخله کرده است؛ نه این که سفیر به دلائل شخصی مانند درخواست دخترش، اقدام به آزادیشان کرده باشد. و این مطلب را شخص جناب بهاءالله هم می دانسته اند.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » سه شنبه 27 فروردین 1387, 11:11 pm

سلام بر بهایی پژوهان و دوستان بهایی و همه حق جویان و پویندگان آیین نجات، و سلامی ویژه خدمت سرور محقق، جناب لاحق که این اندازه مرا مورد لطف خویش قرار می دهند، و این جای بسی افتخار برای حقیر است که نگاشته هایش همسو و سرعت دهنده مکتوبات شما و نتیجه بخش شدن گفت و گوهای این کتاب گشاده (سایت) باشد.
آنچه در تاریخ به وضوح خودنمایی می کند، و تا کنون درباره آن در این کتاب گشاده (سایت) نگاشته شد، حمایت دولت روس از رهبران این آیین بدیع و پناهندگی آن رهبران به دامان این دولت در هنگامه سختی ها و گره افتادن در کارهاست.
جالب تر اینکه در پی این جریان ها، دو پیشنهاد دیگر به جمال مبارک (حضرت بهاءالله) از سوی دو قدرت دیگر، انگلستان و فرانسه، به ایشان ارائه شد که به ظاهر نپذیرفتند، و همچنان در پناه این دولت پهناور(روس) ماندند.
برگه های تاریخ دیدنی تر و خواندنی تر می شود آنگاه که می بینیم پس از این همه تاییدات و نازل کردن لوح، جناب عبدالبهاء، همه آنها و حتی تاکیدات خودشان در حق دولت روس را فراموش کرده و بر خلاف روش پدر، پشت به روسیه فروپاشیده شده می کند و در پناه دولت انگلستان می رود! همان که پدر از پذیرش پیشنهاد حمایتش خودداری کرد!
تا از ذهن بیدار هر جستجو گر منصفی ، هر گونه تردید در عدم وابسته بودن این آیین به قدرتهای بزرگ را محو کند.

آنچه از استاد خودم، جناب لاحق، خواستارم این است که در جریان نمایاندن رابطه رهبران بهایی با سیاست، جایگاه موضوع طرح شده توسط حقیر را بفرمایند تا در زمان مناسب در مورد آن به تفصیل و با مدارک امری گفتگو کنیم تا یکپارچگی مدبرانه سیر این تحقیق هوشمندانه ازهم گسیخته نشود.
پیشنهاد دیگر اینکه اگر ممکن است مختصری هم در مورد آثار جنگ های ایران و روس در آن زمان در این دفتر گشاده (سایت) بنگارید تا شدت زیان های آن برای ایرانیان آن زمان نمایانده شود و از این مجال به درک بیشترو عمیق تری از تعالیم آیین بدیع در کمک به همنوعان برسیم!

در آینده بیشتر گفتگو خواهیم کرد.

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » جمعه 30 فروردین 1387, 11:35 pm

سلام خدمت كاربران عزيز جزيره و لاحق.مطالب بسيار مفيدتان را خواندم و لازم ديدم كه اينجانب حقير نيز مطالبي را بفرستم كه خواندن ان خالي از لطف نباشد .اميدوارم كه خوانندگان عزيز از خواندن ان هر چه بيشتر به چهره واقعي بهاييان پي ببرنند.
بهائيت و سياست انان در عصر مشروطيت :
از زمان شيخ احمد احسايي تا انقلاب مشروطيت، يعني حدود 90 سال، شاهد بروز و ظهور فرقه هاي متعددي بوديم كه نامدارترين آنها عبارتند از شيخيگري، بابيگري، ازليگري و بهائيگري. در سالهايي كه زمزمه قانون و مشروطه برزبانها جاري شد، اين فرقه ها انشعابات متعددي را پشت سرگذاشته و تنها شيخيگري و بهائيگري، آن هم به سبب حمايت كانونهاي استعماري، محلي از اعراب داشتند و برسرپا مانده بودند.
بسياري از پژوهشگران و نويسندگان تاريخ كه با نگرشي اسلامي به انقلاب مشروطيت نگاه مي كنند، بابيگري و بهائيگري را يكي از عمده ترين عوامل انحراف آن مي دانند. در اين دوران شاه در رأس دولت و روحانيت راهبر و پيشاهنگ ملت بودند. در اين ايام، دولت به خاطر مديريت نادرست و سوءاستفاده دولتمردان در اوج فساد و از لحاظ مالي بسيار ضعيف بود. مطالبات آزاديخواهانه مردم رو به تزايد داشت و روي هم رفته دو خط فكري خاص اين خواست و نهضت را تغذيه مي كردند. يكي علما و روحانيون كه اصلاحات اجتماعي - مذهبي را خواستار بودند و تشويق مي كردند و ديگري روشنفكران و تحصيلكردگان فرنگ رفته و به طوركلي غرب زده كه الگوهاي دموكراسي اروپايي را براي ايران مي خواستند.
اما تفكر غالب، تفكر اسلامي بود. مورخان و كارشناسان غربي همچون خانم پروفسور آن لمبتون جاسوس انگليسي در ايران براين اعتقادند كه در آن ايام مردم، ايران را «كشور اسلام» و شاه را هم «پادشاه اسلام» مي خواندند. و پيش از انقلاب مشروطيت يك حركت آزاديخواهانه و نوگرايانه توسط ميرزاملكم خان ناظم الدوله و سيدجمال الدين اسدآبادي در ايران شروع شده بود و اين جنبش كه عليه فساد و استبداد داخلي و نفوذ خارجي بود به جنبشي ملي و اسلامي تبديل شد.
البته دور از انتظار نيست كه خانم «آن لمبتون» كه پيوند و ارتباطاتش با آژانسهاي جاسوسي انگلستان اثبات شده است، مي كوشد تا حركت ميرزا ملكم خان نظام الدوله كه از سوي «گراند لژ اسكاتلند»، يعني سرزمين مرجع فراماسونري جهان، هدايت مي شود و اهدافي جز برنامه هاي استعماري ندارد، را حركتي آزاديخواهانه قلمداد نمايد.
پس از ترور ناصرالدين شاه و آغاز سلطنت مظفرالدين شاه خواست و مطالبات مردم شدت بيشتري به خود گرفت. به استناد مدارك تاريخي، مردم از آغاز حركت بيدارگرانه كه منجر به مشروطيت شد، خواستار «عدالتخانه» بودند. يعني به وجه اسلامي ماجرا بيشتر اهميت مي دادند و مي خواستند تا اين عدالتخانه ها بر مبناي معيارهاي اسلامي اداره شود.
اگر به جريان مبارزه و طرح مطالبات مردم در آن ايام به دقت نگاه كنيم، مي بينيم كه عبارت مشروطيت درست بعد از بست نشيني در سفارت انگليس برلب هاي مردم نشست و مبلّغان و كوشندگان اين راه هم همانگونه كه گفته شد، روشنفكران و تحصيلكردگان غرب رفته يا روشنفكران سكولار يا بابي مسلك بودند.
يكي از مهم ترين فعالان در اين عرصه ميرزاملكم خان ارمني - پدر فراماسونري ايران است و از ديگر افرادي كه در اين زمينه تلاش و فعاليت بسيار داشتند و با مقالات و نوشته هاي خود سعي در تبليغ مشروطيت و دموكراسي از نوع غربي آن مي كردند، بايد از افرادي چون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي نام ببريم كه به اتهام دخالت درترور نافرجام «ناصرالدين شاه» به دستور محمدعلي ميرزاي وليعهد در تبريز كشته شدند. نكته جالب و در خور توجه پيرامون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي اين است كه هردو پيرو فرقه ضاله «باب» و داماد ميرزا يحيي صبح ازل - سركرده فرقه «بابي هاي ازلي» و برادر بهاءالله - بودند. براين گروه بايد نام ميرزا يحيي دولت آبادي را هم افزود. او هم از گروه بابيان مشروطه خواه و فعالان نهضت مشروطه خواهي در ايران بود. ميرزا يحيي دولت آبادي در خانواده اي بابي به دنيا آمد و پدرش مأمور و نماينده امور حسبيه ميرزا يحيي صبح ازل در ايران بود و هرساله وجوهات به اصطلاح شرعيه «بابي ها» راجمع آوري مي كرد و براي «ميرزا يحيي صبح ازل» به قبرس مي فرستاد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنچه به عنوان نتيجه اين بحث عايد مي گردد اين است كه در حقيقت انقلاب مشروطيت را روحانيون مسلمان به ثمر رساندند اما اين انقلاب در نيمه راه توسط عده اي از روشنفكران سكولار بابي و بهايي از مسيراصلي خود خارج شد و سرانجام آن به ديكتاتوري رضاخان رسيد.
به طوركلي در انقلاب مشروطيت تغييرساختار دولت و تبديل ديكتاتوري به شكلي از حكومت عادلانه هدف مردم بود. تا آن زمان نظريه مدوني در مورد حكومت اسلامي وجود نداشت ولي روش دموكراسي غربي طرحي آماده و آزمايش شده در كشورهاي اروپايي بود. به همين سبب با فشار روشنفكران غرب زده بويژه پيروان بابيگري و بهاييگري، مشروطه جايگزين تفكر عدالتخواهانه اسلامي شد.
تروريسم سياسي ؛ مشخصه بهائيان
تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 840 م/1260 ق، با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد كه در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. بابي ها ترور اميركبير را طراحي كردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيكار نبودند و سيداسدالله مازندراني در عتبات به جرم سوءقصد به آيت الله خراساني گرفتار شد
فعاليت هاي تروريستي دوران مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي، احسان اله خان دوستدار، اسداله خان ابوالفتح زاده، ابراهيم خان منشي زاده و محمدنظرخان مشكات الممالك در پيوند است.
فعاليت هاي مخفي اسداله خان ابوالفتح زاده (سرتيپ فرج قزاق) و ابراهيم خان منشي زاده (سرتيپ فرج قزاق) و محمدنظر خان مشكات الممالك از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به «بين الطلوعين» آغاز شد كه جلسات آن در خانه ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، نخست وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و چند تن نيز بهائي بودند.
عضويت در اين انجمن و فعاليت هاي بعدي ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك (بهائي) و ازليهاي عضو انجمن فوق را بايد بخشي از عملكرد شبكه توطئه گر وابسته به اردشير ريپورتر ارزيابي كرد. اعضاي اين انجمن، اعم از ازلي و بهائي، پس از تأسيس سازمان ماسوني لژ بيداري ايران (1325 ق. / 1907 م) در پيرامون آن مجتمع شدند و مشكات الممالك صندوق دار لژ بيداري ايران بود.
از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسداله خان ابوالفتح زاده و برادرش سيف اله خان و ابراهيم خان منشي زاده در «انجمن مخفي دوم» تداوم يافت. در اين انجمن سيدمحمدصادق طباطبايي (پسر آيت الله سيدمحمد طباطبايي)، ناظم الاسلام كرماني (نويسنده كتاب «تاري بيداري ايرانيان» و آقا سيدقريش (از اعضاي بيت سيدمحمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيت الله شيخ فضل الله نوري) عضويت داشتند. در همين زمان گرايش هاي تروريستي برخي اعضاي اين انجمن كاملاً مشهود بود. براي مثال، در يكي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد كه با مخالفت سيدمحمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندكي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.
گروه تروريستي فوق، سرانجام، شكل نهايي خود را يافت و به عمليات آشوبگرانه و تفرقه افكنانه اي چون ترور نافرجام شي فضل الله نوري (16 ذيحجه 1326 ق. ) دست زد.
عامل اين ترور كريم دواتگر بود كه به همراه افراد ديگري از جمله ميرزا محمد نجات خراساني - عضو فرقه بهائي و مرتبط با سفارت انگليس كه مشهور به فساد بود - دستگير شد. «نجات» نيز عضو كميته «بين الطلوعين» بود. به گفته سيدحسن تقي زاده، «اسمارت»، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شركت مي كرد و مواظب بود كه «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند». طبق گزارش سر جرج باركلي به سر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي كريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان كارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط كرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديكان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبكه اطلاعاتي حكومت هند بريتانيا در ايران، بود.
پس از آن ابوالفتح زاده و برادرانش و ساير اعضاي گروه تروريستي و آشوبگر فوق، از جمله كريم دواتگر، در روستاي قلهك، كه در آن زمان در ملكيت سفارت انگليس بود و دولت ايران بر آن نظارت نداشت، مستقر شدند. در اول جمادي الثاني 1327 ق. ابوالفتح زاده و منشي زاده، همراه با زين العابدين خان مستعان الملك، گروه تروريستي جديدي تشكيل دادند موسوم به كميته جهانگير. ابوالفتح زاده و مستعان الملك و ميرزا محمدنجات از جمله اعضاي «محكمه انقلابي» بودند كه حكم اعدام مجاهد نستوه شهيد شيخ فضل الله نوري را صادر كردند. دادستان اين محكمه شيخ ابراهيم زنجاني بود كه تحت تأثير ميرزا مهدي خان غفاري كاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت.
در رجب 1328 ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد كه عاملان آن وابسته به شبكه تروريستي ابوالفتح زاده و منشي زاده بودند. يكي از ضاربان بهبهاني فردي به نام حسين لله بود كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك در كميته مجازات همكاري كرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندكي بعد معزول شد كه ابوالحسن علوي اين عزل را نتيجه تبليغات بهائيگري ابوالفتح زاده مي داند.
در ذيقعده 1334، ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك عمليات خود را در قالب گروه جديدي به نام كميته مجازات آغاز كردند و به چند فقره قتل، همراه با انتشار اعلاميه هايي دست زدند كه بازتاب اجتماعي و سياسي فراوان داشت.
«كميته مجازات» پايگاه بهائيان
يكي از مهم ترين پديده هاي دوران انقلاب مشروطيت ترورهاي مرموز و به هم پيوسته اي است كه با محوريت «كميته مجازات» صورت مي گرفت. تا چندي قبل عده اي اعتقاد داشتند كه اين تروريست ها در شمار افراد انقلابي سرخورده ازعدم تحقق آرمان هاي مشروطه بودند كه از روي ناچاري و يأس فكري - ايدئولوژيك به سمت آشوبگري و آنارشيسم و ترور كشيده شده اند. اگر به رويدادهاي تاريخي با دقت نگاه كنيم، متوجه مي شويم اين تحليل كه در سريال «هزاردستان» - ساخته علي حاتمي - نيز به مخاطب القأ شده درست نيست و اقدامات تروريستي اين گروه از همان ابتداي مشروطه خواهي آغاز شد. مانند ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري توسط يكي از سركردگان كميته مجازات به نام كريم دواتگروپس از آن ترور افرادي چون سيدعبدالله بهبهاني. به عبارت بهتر بايد گفت برنامه آشوبگري و ترور اين گروه زماني آغاز شدكه هنوز مشروطه خواهي بهار خود را سپري مي كرد و مردم و انقلابيون در اوج خوش بيني به مشروطيت بودند و هنوز مقوله اي به نام سرخوردگي مطرح نبود. اين افراد به هيچ وجه و با هيچ معياري از نيروهاي انقلابي يا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه در اعلاميه هاي «كميته مجازات» تلاش مي شد تا انگيزه آنها ديني وانقلابي وانمود گردد.

از اينكه طولاني شد مرا ببخشيد.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 31 فروردین 1387, 7:55 am

جناب طهورا
با سلام و عرض ادب و خیر مقدم چنانچه در تریبون تاپیک "ارتباط،سوال و پاسخ" عرض شد هرچقدر مطالب به همراه دلائل و شواهد و ذکرمستند ات آورده شود قابل پذیرش تر می شود.مثلا لازم است ادعای همراهی نام بابی با تروریسم از سال 840(لابد منظورتان 1840) می باشد را با شواهد و قرائنی از منابع بهائی و غیر بهائی اثبات فرمائید.مطالب تنبیه النائمین عزیه خانم (خواهر بهاءالله و عمه عبدالبها) می تواند یکی از این مستندات باشد(ر.ک :سلسه مقالات "از نگاه خواهر" و مقالات مرحوم محیط طباطبائی خاطرات مرحوم جلوه و... ).
منتظر سایر افاضات شما هستیم.موفق باشید.

laahegh
پست: 18
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 اسفند 1386, 12:51 am

پستتوسط laahegh » شنبه 7 اردیبهشت 1387, 10:25 pm

با عرض سلام مجدّد خدمت همه ی عزیزان این سایت .
عرض سلام خاصّ خود را نیز، خدمت جناب جزیره دارم، که ژرفای محیط محیطشان، بر هر اهل فحصی هویداست.
الحق، به نکته ای قابل پی گیری در تاریخ سیاسی رهبران بهایی، اشاره فرمودند؛ و به امید خدای تعالی خواهیم کوشید تا بررسی درخوری در این باره داشته باشیم.
عرض سلام،و ادب و احترام ویژه ای نیز خدمت جناب طهورا دارم؛ پس از خواندن نوشته ی ایشان، مطالبی ارزشمند و قابل مداقّه در آن یافتم. امّا همانطور که جناب سردبیر متذکّر شدند، به نظر بنده هم می رسد که ارائه ی مدرک، در یک بحث علمی، لازم است. لذا به نظرم آمد که بحث در رابطه با مطالب ایشان را، پس از مستند ساختن سخنانشان پی گیری کنیم. البتّه بنده هم در تأیید دسته ای از این مطالب، شواهدی دارم، که امید است در آینده بتوانیم بدان بپردازیم. امّا فعلاً به آن چه جناب جزیره اشاره کردند، می پردازم: (البتّه من هم در این نگاشته، مدرکی ارائه نکرده ام! مآخذ این نوشته را ،إن شاء الله، در نوشته های بعدی، به همراه تکمیل بحث، خواهم آورد. این نوشته را، به عنوان مقدّمه ای برای ورود به بحث، ارائه می دهم.)
یکی از مسائلی که در تاریخ زندگی جناب عبدالبهاء، سؤال برانگیز است، تطوّر ایشان، در روی کرد نسبت به دول مختلف است. بدین گونه که ملاحظه می شود ایشان، پس از مدّتی که عنایت قابل توجّهی نسبت به دولت روسیه داشته اند، از این دولت روی گردان شده به بریتانیای کبیر، روی آوردند. در همین حال، ایشان، آن گونه که از متونِ در دسترس بر می آید، عنایتی هم به دولت عثمانی داشته اند. [در این باره، به امید خدای متعال، در آینده بیشتر سخن خواهیم گفت.]
امّا سؤالی که در این مجال، می خواهیم بدان بپردازیم، بررسی علّت این تطوّر و تحوّل، از سوی دولت روسیه ی تزاری، به انگلستان، می باشد.
در توضیح این مطلب، باید به این نکته اشاره کنیم که این تغییر، مقارن و هم زمان با تضعیف، و پس از آن، فروپاشی روسیه ی تزاری، و تشکیل اتّحاد جماهیر شوروی بوده است. به نظر می رسد علّت این تغییر را باید در این تقارن کاوید.
به نظر بنده در تحلیل این هم گرایی، می توان این طور استنباط کرد، که با توجّه به مطالبی که در نگاشته های قبلی اشاره کردم، دولت روسیه، ارتباط صمیمانه ای با جناب بهاء الله داشت؛ و استمداد جناب بهاء الله، و امداد دولت روسیه، که در تواریخ مذکور است، نشان از این دارد که دولت روسیه، سهم به سزایی در صیانت امر بهایی و رهبران آن داشت. و علی القاعده، این ارتباط، پس از ایشان، با جناب عبدالبهاء ادامه پیدا کرده بود. امّا با سرنگونی روسیه ی تزاری، و روی کار آمدن کمونیسم در روسیه، موقعیّت جناب عبدالبهاء نیز در روسیه به مخاطره افتاد. لذا جناب عبدالبهاء، برای ادامه ی حیات بهائیت و بهائیان، کشور روسیه را، که اعتبار خویش را در آن تمام شده می دیدند، وانهادند، و در پی مصاحبی جدید شدند. و به نظر می رسد انتخاب ایشان بسیار هوشمندانه بود؛ چرا که در آن زمان؛ دولت بریتانیا، اگر نگوییم قطب واحد، باید بگوییم یکی از اقطاب اقتدار در دنیا بود که مستعمرات زیادی داشت؛ لذا می توانست به نیکی، جناب عبدالبهاء را در حفظ، و حتّی گسترش بهائیت، یاری دهد. و این شاید همان هدفی بود، که جناب عبدالبهاء را به انتخاب دولت انگلیس برای مصاحبت، واداشت.
پس به طور خلاصه، اعراض جناب عبدالبهاء از دولت روسیه، و اقبال ایشان به دولت بریتانیا، که همزمان با فروپاشی روسیه ی تزاری بود، ما را به این نکته رهنمون می کند که جناب عبدالبهاء، هنگامی که منافع خویش در دولت روسیه را در خطر دید، برای این که سرپناه مقتدری داشته باشد، به دولت انگلستان روی آورد.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » سه شنبه 10 اردیبهشت 1387, 12:56 am

سلام مجدد به اساتید، بهایی پژوهان و دوستان نگارنده، به ویژه سرور ادیب و فرزانه استاد لاحق،

حقیقت بشر و پوییدن روحیات و عملکردهای او در مدت زندگی هر چند کوتاه، حقایقی را در مورد این خلق پیچیده نمایان می کند که گاهی از شنیدن و مواجه با آن سخت به هراس می افتیم.

رسیدن به قدرت و سخت تر از آن، حفظ قدرت و پایدار نگاه داشتن سلطنت و فرمانفرمایی زیر دستان، مقوله ایست که در تاریخ دولتمردان بزرگ و پادشاهی سلاطین قدرتمند همچون بریتانیا و فرانسه، تا ضعیف ترین گروه های انسانی مانند کارگران معادن ذغال سنگ در امریکای جنوبی و جالب تر از اینها، دعوا و قدرت نمایی کودکان در بازی های خیابانی و خاطره انگیز بچگی، با وضوح تمام برای هر نگاه نقاد خودنمایی می کند و این حقیقت مقام طلبانه بشر و حفظ قدرت را آشکارا به تصویر می کشد.

فروپاشی روسیه تزاری، نقطه عطفی برای دولت بریتانیا در مورد ایران به شمار می آمد و این قدرت و امپراتوری برای دوام خود نیاز به پشتوانه ای فکری و نه تنها رزمی و خشونت آمیز داشت. از این رو، آنگاه که دیوار پناهگاه آیین بدیع پس از نابود شدن نگاه بان این دیوار (روسیه) آهنگ فرریختن نواخت، و از جهتی چون این پناهگاه ، بستری آماده جهت نگه داشتن قدرت تازه به دست آمده می نمود (پس از آنکه برای روس امتحان خود را پس داده بود)، امپراتوری انگلستان برای آنکه این بستر را پهن نگاه دارد به حمایت آن پناهگاه روی آورد.

آنچه این آیین برای دولت حامی به ارمغان می آورد، چنین است که می خوانیم:

جناب ابوالفضل گلپایگانی، معروف به ابوالفضائل، به شهادت مصابیح هدایت، جلد دوم صفحه 282 که توسط لجنه نشر آثار امری به چاپ رسده ، از طرف جناب عبدالبهاء به بهائیان این چنین دستور می دهد:
" باید این طائفه مظلومانه ابدا این حمایت و عدالت دولت بهیه روس را از نظر محو ننمایند و پیوسته تایید و تسدید حضرت امپراتور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند."

و چه می شود آنگاه که این عقیده و باور شمار زیادی از مردم سرزمینی شود، و چه بستری برای آن نگاه بانان این باور فراهم می آورد!

و این بود که توجه انگلستان را لحظه ای از این آیین دور نکرد به طوری که حتی در تشییع جنازه جناب عبدالبهاء، نمایندگان دولت انگلیس مانند هربرت ساموئل حضور یافتند (قرن بدیع، جلد سوم، ص 327).

شاهد حمایت انگلیس از جناب عبدالبهاء را می توان آن هنگام که جمال پاشا، فرمانده کل قوای عثمانی، قصد اعدام وی را نمود به شهادت قرن بدیع، در جلد سوم ص 297 دید:

" چون این گزارش – حکم اعدام سرکار آقا – به لرد بالفور وزیر اور خارجه وقت رسید، در همان یوم وصول، دستور تلگرافی به جنرال اَلِنبی، سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تاکید اکید نمود که به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد."

و اینگونه قدرت های بزرگ بستر سلطنت به سرزمین های تحت امپراتوری خود را تداوم می بخشند و اعتقادات و باورهای مردم و اعتقادات راستینی که از سرچشمه زلال الهی برای انسانها به دست آخرین رسول و فرستاده اش پیش کش شده را به بازی می گیرند، رسولی که برای رساندن مردم به حقیقت آفرینش و سرانجام نیک حیات لحظه ای از پا ننشست و آنی زیر بار سرکشان زمانش نرفت. اینگونه با جدا کردن دست انسانها از راهبرشان، آنان را به سویی می برند که جز هلاکت مردمان دست آوردی دگر ندارد و نویدی جز تداوم امپراطوری اینان را در فرجام کار نمی دهد.
و آنگاه که کودکی دست پدر را رها کند و در خراب آباد های شهر های غارت گر نشین به تنهایی مسیر زندگی بپیماید، مقصدی جز خرابه های دزدان و راهزنان گرسنه را نمی تواند انتظار کشد.

آنچه هر گونه تردید را از پیش چشم پویندگان آیین نجات برمی دارد، دعایی است که جناب عبدالبهاء در حق دولت انگلستان می کند، مانند آنچه پیش تر در حمایت از روس بیان داشته (که مستجاب نشده بود!) ، و دیگر، بیانات ایشان در سفر به امریکا به دولتمردان این سرزمین است که در ارسال بعدی به آن خواهم پرداخت.

آنچه این حقیر در سرتاسر تاریخ آیین بدیع به نظاره نشسته است، الهی نبودن این آیین را کاملا هویدا و نمایان می سازد، و از آنجا که حقیقت آفرینش انسانها، محبت و دوستی و همدلی بین ما را لحظه به لحظه خواهان است و ما را بدان سو سوق می دهد، دوستانه از احبا خواستارم تا از روی احساسات و عاشقانه به تعالیم آیین بهایی نگاه نکنند، تا آنچه یافتی است را صریح و آشکار بیابند، چه که هر گاه عاشق و شیفته و شیدای چیزی شویم، بنا به فرموده امیر کلام امیرالمومنین صلوات الله علیه ،نه چشمی بینا برای صحیح دیدن خواهیم داشت و نه گوشی شنوا برای شنیدن، و این حقیقتی است که انعکاس ان در ادبیات جهان بسیار به چشم می خورد،
که به گفته شکسپیر در تراژدی رومیو و ژولیت، عشق نابیناست و از این رو سازگار با شب است،
و به گفته شاعر پارسی زبان :
اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی

استراتژی پناهندگی رهبران بهایی و سوق دادن مردم به حمایت و دعا برای امپراطوران غارتگر، زاویه ای دیگر برای تفکر و نگاه غیر عاشقانه باز می کند تا از این دریچه نیز افق های حقیقت را به وضوح تمام به نظاره بنشینیم.

.................................................................................
باشد پیش از آنکه عبرت آیندگان شویم از پیشینیان عبرت بگیریم.

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » جمعه 27 اردیبهشت 1387, 6:54 pm

سلام و درود بر تمامي بهاييان و بهايي پژوهان عزيز .و سلامي ويژه خدمت سردبير محترم.
دوستان پژوهشگر به ویژه بهائیان گرامی تقاضا دارم با نقدي منصفانه به مطالبی که در دو بخش تقديم مي نمايم بنگرند و بنده حقير را از نظرات خويش محروم نسازند.باشد كه در سايه توفيق الهي به حقيقت نايل آييم.
‌‌بهائيت‌ و سياست؛ تناقض‌ شعار و عمل‌ - بخش اول
‌‌رهبران‌ بهائيت‌ همواره‌ بر جدايي‌ دين‌ از سياست‌ تأکيد داشته‌ و به‌ دنبال‌ آن، بر عدم‌ پيوند بهائيت‌ و بهائيان‌ با جهان‌ سياست‌ اصرار مي‌ورزند. عباس‌ افندي‌ بر آن‌ بود که‌ «بين‌ قواي‌ دينييه‌ و سياسيه‌ تفکيک‌ لازم‌ است» و هم‌ او گفته‌ است‌ که‌ «بهائيان‌ به‌ امور سياسي‌ تعلقي‌ ندارند» و مهمتر از آن، از منظر وي: «ميزان‌ بهائي‌ بودن‌ و نبودن‌ اين‌ است‌ که‌ هر کس‌ در امور سياسيه‌ مداخله‌ کند و خارج‌ از وظيفه‌ خويش‌ حرفي‌ زند يا حرکتي‌ نمايد، همين‌ برهان‌ کافي‌ است‌ که‌ بهائي‌ نيست، دليل‌ ديگر نمي‌خواهد... نفسي‌ از» بهائيان‌ «اگر بخواهد در امور سياسيه‌ در منزل‌ خويش‌ يا محفل‌ ديگران‌ مذاکره‌ بکند، اول‌ بهتر است‌ که‌ نسبت‌ خود را از اين‌ امر [بهائيت] قطع‌ نمايد و جميع‌ بدانند که‌ تعلق‌ به‌ اين‌ امر ندارد. خود مي‌داند، والاّ‌ عاقبت‌ سبب‌ مضرت‌ عمومي‌ گردد» . بر همين‌ مبنا، به‌ پيروان‌ خود حکم‌ مي‌کند و همچنين‌ به‌ آنان‌ اطمينان‌ مي‌دهد که: «به‌ نصوص‌ قاطعه‌ الهيه، در امور سياسي‌ ابداً‌ مدخلي‌ نداريم‌ و راءيي‌ نزنيم» .{1}‌
‌‌شوقي‌ که‌ پس‌ از عباس‌ افندي‌ رهبري‌ بهائيان‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ نيز در اين‌ زمينه‌ سخنان‌ فراواني‌ دارد. براي‌ نمونه، مي‌گويد: «معاذالله‌ از مداخله‌ در امور سياسي، احباء بايد به‌ کلي‌ از اين‌ شئون‌ در کنار باشند و از هر وظيفه‌اي‌ که‌ منجر به‌ مداخله‌ در امر سياست‌ شود، بيزار گردند» .{2}
‌‌صادرکنندگان‌ احکام‌ و فتاواي‌ ياد شده، علماي‌ ايران‌ را به‌ علت‌ مداخله‌ آنان‌ در سياست، محکوم‌ کرده‌ و ادعا مي‌کنند که‌ حضور علماي‌ شيعه‌ در صحنه‌ سياست‌ در چند قرن‌ اخير، باعث‌ زيانهاي‌ فراواني‌ به‌ جامعه‌ و کشور گرديد.{3} وقتي‌ رهبران‌ کيشي‌ اصولاً‌ دين‌ را از سياست‌ جدا شمرده‌ و ادعا کنند خود به‌ اين‌ مرام‌ پاي‌بندند و اکيداً‌ نيز از پيروان‌ خود بخواهند که‌ چنين‌ باشند، و حتي‌ شرط‌ و نشانه‌ بهائي‌ بودن‌ را عدم‌ پيوند با سياست‌ بدانند، طبيعي‌ و منطقي‌ است‌ که‌ مداخله‌ علماي‌ اسلام‌ و شيعه‌ در امور سياست‌ را محکوم‌ بکنند. اما واقعيات‌ عيني‌ تاريخ‌ از عملکرد بهائيان‌ و رهبران‌ آنها، حکايت‌ ديگري‌ دارد و ماهيت‌ ديگري‌ از آنان‌ ترسيم‌ مي‌کند.‌
‌‌به‌ گواه‌ تاريخ، رهبران‌ بهائي، حکم‌ جدايي‌ دين‌ از سياست‌ و عدم‌ مداخله‌ علماي‌ روحاني‌ در امور سياسي‌ را تنها براي‌ علماي‌ اسلام‌ و ايران‌ صادر کرده‌اند و خود را مشمول‌ آن‌ حکم‌ ندانسته‌ و با تمام‌ وجود در صحنه‌ سياست‌ فعال‌ بوده‌ و هستند. اين‌ رويکرد و مواضع‌ دوگانه، دست‌ کم‌ هنگامي‌ مي‌تواند اعتباري‌ در عالم‌ عقل‌ و علم‌ بيابد که‌ تاريخ‌ بر زيانبار بودن‌ مداخله‌ علماي‌ ايران‌ در امور سياسي، و سودمند بودن‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ بهائيان‌ براي‌ سرنوشت‌ جامعه‌ و کشور گواهي‌ بدهد. و اين‌ در حالي‌ است‌ که‌ تاريخ‌ در اين‌ باره‌ قضاوت‌ ديگري‌ داشته‌ و اوراق‌ آن‌ مشحون‌ از دفاع‌ مؤ‌ثر علما از اين‌ آب‌ و خاک‌ و تماميت‌ ارضي‌ ايران‌ و دفاع‌ از حريم‌ دين‌ آسماني‌ اسلام‌ در مقابل‌ هجوم‌ نظامي، سياسي، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ غرب‌ استعمارگر از يکسو، و همسويي‌ فعاليت‌هاي‌ فرقه‌ بابيه‌ و بهائيه‌ ــ به‌ مثابه‌ حزبي‌ سياسي‌ ــ با بيگانگان‌ و دشمنان‌ کشور از سوي‌ ديگر است.‌
‌‌چنانکه‌ گذشت، رهبران‌ بهائي‌ برغم‌ حکم‌ به‌ عدم‌ مداخله‌ دين‌ و علما در سياست، خود به‌ طور جدي‌ فعال‌ صحنه‌ سياست‌ بوده‌ و اصولاً‌ ماهيت‌ سياسي‌ آنان‌ بر ماهيت‌ فکري‌شان‌ غلبه‌ دارد. در موقعيتي‌ که‌ اسلام‌ و روحانيت‌ شيعه‌ به‌ عنوان‌ مستحکمترين‌ دژ پاسداري‌ از هويت‌ و استقلال‌ و تماميت‌ ارضي‌ و وحدت‌ ملي‌ کشور در برابر سلطه‌ استعمار و تجاوز بيگانه‌ مطرح‌ است، و حتي‌ استعمارگران‌ هم‌ بدين‌ واقعيت‌ اذعان‌ داشته‌ و اسلام‌ و علماي‌ آن‌ را مهمترين‌ مانع‌ براي‌ خود شمرده‌ و همه‌ توانشان‌ را براي‌ شکستن‌ آن‌ به‌ کار مي‌گيرند، نفس‌ تأسيس‌ يک‌ فرقه‌ و ايجاد يک‌ انشعاب، اقدامي‌ در جهت‌ شکستن‌ اين‌ وحدت‌ و اقتدار بوده‌ و آشکارا ماهيتي‌ سياسي‌ خواهد داشت. روشن‌ است‌ فرقه‌اي‌ که‌ ظهور و بروز آن‌ جنبه‌ سياسي‌ بيابد، هنگامي‌ که‌ موضع‌ و سخن‌ کانونهاي‌ قدرت‌ و سياست‌ جهاني، مبني‌ بر سکولاريسم‌ و جدايي‌ دين‌ از سياست، را تکرار کند، آشکارا عملي‌ سياسي‌ را انجام‌ داده‌ است.‌
‌‌حال‌ بايد ديد آيا بهائيت‌ و سران‌ آن‌ از ابتدا بر عدم‌ مداخله‌ اتباع‌ خود در سياست‌ تأکيد داشتند و به‌ عبارتي‌ اين‌ موضوع‌ جزء اصول‌ اوليه‌شان‌ محسوب‌ مي‌شود، يا آن‌ که‌ اين‌ رويّه‌ را به‌ عنوان‌ تاکتيکي‌ حسابشده‌ جهت‌ مقابله‌ با شرايط‌ و اوضاع‌ اجتماعي‌ اتخاذ کردند تا بتوانند با آرامش‌ به‌ پيشبرد اهداف‌ خود نائل‌ شوند؟ آنچه‌ مسلم‌ است‌ بروز و ظهور مشکوک‌ اين‌ فرقه‌ در تاريخ‌ ايران‌ با تنشهاي‌ تند سياسي‌ همراه‌ بود. ظهور فرقه‌اي‌ با ادعاهاي‌ بابيه‌ و سپس‌ بهائيه‌ که‌ دم‌ از ظهور منجي‌ و موعود منتظر شيعيان‌ و بشريت‌ مي‌زد و سپس‌ ادعاي‌ نبوت‌ و الوهيت‌ و نسخ‌ اسلام‌ را مطرح‌ کرد خودبخود يک‌ حرکت‌ براندازانه‌ فرهنگي‌ ـ سياسي‌ تلقي‌ مي‌شود که‌ قلب‌ و اساس‌ يک‌ جامعه‌ را مورد هدف‌ قرار داده‌ است. حمايت‌ استعمارگران‌ و دشمنان‌ تماميت‌ ارضي‌ و استقلال‌ ايران‌ از اين‌ جريانات، در شرايطي‌ که‌ جامعه‌ ايراني‌ جنگها و درگيريهاي‌ سخت‌ نظامي‌ را با استعمار تجربه‌ کرده‌ بود، سياسي‌ بودن‌ اين‌ تحرک‌ موذيانه‌ را بيش‌ از پيش‌ آشکار مي‌ساخت. از همين‌ رو بود که‌ صدراعظم‌ متدين، اصلاح‌طلب‌ و ايران‌دوست‌ عصر قاجار، اميرکبير، چاره‌ کار را در قلع‌ و قمع‌ اين‌ فرقه‌ مسلح‌ و برانداز ديد. جنگ‌ داخلي‌اي‌ که‌ اتباع‌ باب‌ عليه‌ دولت‌ مرکزي‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بودند در آن‌ شرايط‌ خطير مي‌توانست‌ استقلال‌ ايران‌ را به‌ باد دهد. بابيه‌ و بهائيه‌ که‌ اميرکبير، ناصرالدين‌شاه‌ و علما را مانع‌ تحقق‌ اهداف‌ خود مي‌ديدند دست‌ به‌ اقدامات‌ خشونت‌آميز و تروريستي‌ نيز زدند و پروژه‌ شورش‌ مسلحانه‌ خود را تکميل‌ کردند. تلاش‌ براي‌ ترور اميرکبير، و نيز ترور ناکام‌ ناصرالدين‌شاه‌ که‌ يکي‌ از متهمين‌ اصلي‌ آن‌ حسينعلي‌ بهاء بود و نيز ترور آيت‌ الله‌ شهيد ثالث‌ در قزوين‌ و دهها جنايت‌ ديگر، حکايت‌ از عزم‌ شورشيان‌ بر براندازي‌ سياسي‌ ـ فرهنگي‌ در ايران‌ دارد. نتيجه‌ اين‌ امر، دستگيري‌ بهاء و تعدادي‌ از اتباع‌ او و نهايتاً‌ تبعيد آنها به‌ بغداد شد که‌ البته‌ دخالت‌ سفير روسيه‌ در آزادي‌ حسينعلي‌ نوري‌ و رهانيدن‌ او از مجازات‌ را نبايد از نظر دور داشت. بهاء و برادرش‌ صبح‌ ازل‌ توانستند بعد از حذف‌ ديگر مدعيان‌ رهبري‌ بابيه، نظير فردي‌ به‌ نام‌ عظيم، رهبري‌ اين‌ جريان‌ را به‌ دست‌ بگيرند و به‌ مدت‌ ده‌ سال‌ در بغداد همان‌ روند سياسي‌ تند را عليه‌ قاجاريه‌ و علما دنبال‌ کنند، که‌ البته‌ موفقيتي‌ برايشان‌ در برنداشت. وقوع‌ اتفاقات‌ مهم‌ در ايران‌ عصر ناصري‌ در اين‌ دوره‌ ده‌ ساله‌ نظير جنگ‌ هرات‌ و تجزيه‌ آن‌ از ايران، تأسيس‌ فراموشخانه‌ ملکم‌ و تعطيل‌ آن‌ به‌ همت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ ملا علي‌ کني، عزيمت‌ ملکم‌ به‌ بغداد و اوج‌ گرفتن‌ تحرکات‌ ضداسلامي‌ آخوندزاده، روي‌ کار آمدن‌ ميرزا حسين‌خان‌ سپهسالار و طرح‌ مسائل‌ جديد در ايران‌ که‌ بعضي‌ از آن‌ موارد مي‌توانست‌ به‌ ترويج‌ بهائيت، البته‌ نه‌ در يک‌ فضاي‌ متشنج‌ بلکه‌ فضايي‌ آرام، کمک‌ کند، در کنار ناکام‌ ماندن‌ حرکتهاي‌ تند و مسلحانه‌ بابيان‌ منجر به‌ تغيير رويه‌ بهائيان‌ از براندازي‌ علني‌ به‌ براندازي‌ نرم‌ شد و تحت‌ پوشش‌ اعلام‌ اطاعت‌ بهائيان‌ از هر رژيم‌ و حکومتي‌ صورت‌ گرفت. حسينعلي‌ بهاء در اين‌ باره‌ مي‌گويد: «اين‌ حزب‌ (بهائيت) در مملکت‌ هر دولتي‌ ساکن‌ شوند بايد به‌ امانت‌ و صدق‌ و صفا با آن‌ دولت‌ رفتار نمايند» .{4}عباس‌ افندي‌ هم‌ مي‌گويد: «بر احباي‌ الهي‌ اطاعت‌ اوامر و احکام‌ اعليحضرت‌ پادشاهي‌ است‌ آنچه‌ امر فرمايد اطاعت‌ کنند. و همچنين‌ کمال‌ تمکين‌ و انقياد [را] به‌ جميع‌ اولياي‌ امور داشته‌ باشند» .{5}‌
‌‌بهائيان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بودند که‌ به‌ جاي‌ درگيري‌ با دولتها و مردم، با اعلام‌ عدم‌ مداخله‌ در سياست، حاشيه‌ امنيتي‌ براي‌ ترويج‌ تفکر خود و براندازي‌ نرم‌ ايجاد کنند. آنها در اين‌ مسير، ضمن‌ تمجيد از پادشاهان‌ و عادل‌ خواندن‌ آنان، به‌ روحانيت‌ شيعه‌ حمله‌ و آنها را به‌ جرم! جدا نشمردن‌ دين‌ از سياست‌ و مداخله‌ در سياست، متهم‌ به‌ مخالفت‌ با سلطنت‌ کرده‌ و مي‌کنند. هوشمند فتح‌ اعظم‌ در توجيه‌ اين‌ ادعا مي‌نويسد: ‌
«وقتي‌ ديانتي‌ ظاهر مي‌شود جميع‌ مردم‌ صغير و کبير با آن‌ مخالفت‌ مي‌کنند و بر هدم‌ بنيانش‌ متحد و متفق‌ مي‌گردند زيرا ديانت‌ به‌ هنگام‌ ظهورش‌ مخالف‌ جميع‌ انتظارات‌ ملل‌ است.{6} ما نيز خود سياستي‌ داريم... به‌ اسبابي‌ معنوي‌ به‌ تعديل‌ عالم‌ اخلاق‌ پردازيم‌ نه‌ آن‌ که‌ تمسک‌ به‌ وسايل‌ ماديه‌ سياسيه‌ جوييم، به‌ قوايي‌ ملکوتي‌ تدريجاً‌ قلوب‌ را تقليب‌ و مسخر نماييم» .{7}
‌‌در همين‌ زمينه‌ رهبران‌ بهائي‌ به‌ اتباع‌ خود توصيه‌ مي‌نمايند: «امور اداريه‌ را به‌ دل‌ و جان‌ قبول‌ نمايند بلکه‌ سعي‌ موفور در تحصيل‌ آن‌ مبذول‌ دارند... ادامه‌ حاظرات‌ امريه‌ ادبيه‌ بي‌نهايت‌ اين‌ ايام‌ لازم‌ و مفيد و حشر و آميزش‌ با رجال‌ دولت‌ و ملت‌ از لوازم‌ ضروريه‌ محسوب‌ ولي‌ زنهار اين‌ مخالطه‌ و معاشرت‌ سبب‌ گردد که‌ متدرجاً‌ اجله‌ احباب‌ و اصحاب، مجذوب‌ و مفتون‌ محيط‌ پرشور و آشوب‌ احزاب‌ و سياسيون‌ گردند و از حزب... منفصل‌ و منسلخ‌ شوند» .{8}
ادامه در بخش دوم ...
........................................
پانوشت‌ها:
{1}.سيد محمدباقر نجفي. بهائيان. تهران، طهوري، 1357. صص‌ 755 بـه‌ بـعـد. ‌
{2}.همان، ص758‌.‌
{3}.عباس‌ افندي‌ (عبدالبهاء)، رساله‌ سياسيه، صص‌ 25-21.
{4} .مجله‌ اخبار امري، ايران، شماره‌ 7-8 (مهر و آبان)، 1344.‌
{5}.دکتر اسلمنت، بهاءالله‌ و عصر جديد، چاپ‌ حيفا، 1932، ص‌ 302.
‌{6}. آهنگ‌ بديع، سال‌ دوم، ص4‌.
{7}.همان‌ منبع.
‌ {8}.شوقي‌ افندي، اخبار امري‌ ايران، شماره‌ 9، دي‌ ماه1324‌.

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » جمعه 27 اردیبهشت 1387, 6:55 pm

‌‌سلامي دوباره.
دوستان عزيز و اين هم بخش دوم :
بهائيت‌ و سياست؛ تناقض‌ شعار و عمل‌ -بخش دوم
‌‌حزب‌ بهائي‌ ظاهراً‌ اعضاي‌ خود را از مداخله‌ در امور آشکار سياسي‌ بازمي‌دارد و در عين‌ حال‌ آنها را به‌ نفوذ در امور اداري، تجاري، صنعتي، زراعي‌ و معارف‌ و علوم‌ تشويق‌ مي‌کند.{9} ظهور افرادي‌ نظير هژبر يزداني، حبيب‌ ثابت، عبدالکريم‌ ايادي، عين‌الملک‌ هويدا، دکتر ذبيح‌ الله‌ قربان، ظاهراً‌ در همين‌ راستا قابل‌ تعريف‌ است، هر چند برخي‌ از آنان‌ در عالي‌ترين‌ مقامات‌ سياسي‌ دولتي‌ نيز حضور داشتند. دستيابي‌ به‌ چنين‌ موقعيتي‌ فقط‌ در سايه‌ سياست‌ انقياد از حکومت‌ و البته‌ حمايت‌ بيگانگان‌ حاصل‌ مي‌شد. اين‌ که‌ عباس‌ افندي‌ تأکيد مي‌کند: «اي‌ احباي‌ الهي، بايد سرير سلطنت‌ هر تاجداري‌ را خاضع‌ گرديد و سُدّه‌ ملوکانه‌ هر شهريار کامل‌ را خاشع‌ شويد» و يا «بر احباي‌ الهي‌ اطاعت‌ اوامر و احکام‌ اعليحضرت‌ پادشاهي‌ است‌ آنچه‌ امر فرمايد اطاعت‌ کنند و همچنين‌ کمال‌ تمکين‌ و انقياد را به‌ جميع‌ اولياي‌ امور داشته‌ باشند» {10}، تاکتيکي‌ است‌ جهت‌ خروج‌ از بحران‌ و بن‌بست‌ سياسي‌ و گشودن‌ فضاهاي‌ حياتي‌ جهت‌ تنفس‌ حزب‌ سياسي‌ بهائي‌ و پيشبرد اهداف‌ حزب‌ در قالبي‌ جديد. ‌البته‌ بايد در نظر داشت‌ که‌ اعلام‌ اينگونه‌ انقياد در برابر هر پادشاهي، علاوه‌ بر منافع يادشده‌ براي‌ حزب‌ بهائيت، مي‌تواند منجر به‌ حاشيه‌ رانده‌ شدن‌ طرف‌ اصلي‌ ماجرا يعني‌ جامعه‌ اسلامي‌ و علماي‌ دين‌ شود که‌ بر اساس‌ آموزه‌هاي‌ الهي‌ و آسماني‌ دين‌ اسلام‌ در مقابل‌ ظالمين‌ و ارباب‌ قدرت‌ که‌ به‌ مردم‌ ستم‌ روا مي‌دارند مي‌ايستند. توصيه‌ عمومي‌ رهبران‌ و تشکيلات‌ بهائي‌ به‌ پيروان‌ خود اين‌ است‌ که‌ در امور اداري‌ مربوط‌ به‌ محفل‌ بهائيان‌ نظير برقراري‌ جلسات، انجام‌ تبليغات، تشکيل‌ مدارس‌ و چاپ‌ کتب‌ و... بايد تابع‌ حکومت‌ باشند، اما در عين‌ اطاعت‌ «همت‌ بليغ‌ و سعي‌ مستمر به‌ رسائل‌ مشروعه‌ مبذول‌ دارند تا اولياي‌ حکومت‌ محلي‌ و مرکزي‌ اقليم‌ خويش‌ را به‌ صرافت‌ طبع‌ و طيب‌ خاطر تخفيف‌ و تعديل‌ و تبديل‌ احکام‌ مقرره‌ خويش‌ دهند... اما در امور وجدانيه‌ از قبيل‌ تبري‌ و انکار و کتمان‌ عقيده‌ که‌ تعلق‌ به‌ اصل‌ امر و عقايد اساسيه‌ اهل‌ بهاء دارد بهائيان‌ در کل‌ اقطار شهادت‌ را بـر اطـاعـت‌ مـقـدم‌ شمرند.{11} محافل‌ بهائيان‌ همچنين‌ توصيه‌ مي‌کند که‌ بهائيان‌ هر شهر و محل‌ در صورت‌ برخورد با مشکلات‌ به‌ اولياي‌ امور مراجعه‌ کنند و در آن‌ شهر کميته‌اي‌ يا هيئتي‌ را جهت‌ ارتباط‌ با اولياي‌ امور تشکيل‌ دهند.{12}‌ ‌‌بهائيان‌ سياست‌ خود را در خصوص‌ ارتباط‌ با سياستمداران‌ و اصحاب‌ قدرت‌ تحت‌ عنوان‌ «اطاعت‌ فعال» مطرح‌ مي‌کردند. در آستانه‌ تشکيل‌ حزب‌ رستاخيز، سياست‌ آنها اعلام‌ وفاداري‌ کتبي‌ به‌ «اعليحضرت‌ همايوني» احترام‌ به‌ قانون‌ اساسي‌ و تمکين‌ و تحسين‌ از اصول‌ نهضت‌ ترقي‌ و تعالي‌ ايران‌ که‌ به‌ نام‌ انقلاب‌ ششم‌ بهمن‌ معروف‌ است» بود. آنها خود را مطيع‌ فعال‌ معرفي‌ مي‌کردند نه‌ بي‌طرف‌ بي‌اعتنا.{13}‌
‌‌تا اينجا ديديم‌ که‌ شعار عدم‌ مداخله‌ در سياست‌ پوششي‌ براي‌ انجام‌ امور سياسي‌ از سوي‌ حزب‌ بهائيت‌ است نه‌ رکني‌ از ارکان‌ اساسي‌ آن، و در عمل‌ نيز موارد نقض‌ فراواني‌ براي‌ رد اين‌ ادعاي‌ آنان‌ وجود دارد. مداخله‌ اين‌ حزب‌ در امور سياسي‌ نظير کودتاي‌ سوم‌ اسفند 1299 و شرکت‌ اعضاي‌ مهم‌ آن‌ در سطوح‌ عاليه‌ حکومت‌ پهلوي‌ حکايت‌ از بطلان‌ اين‌ ادعا دارد. اما اين‌ حکم‌ ظاهراً‌ ابعاد و معاني‌ ديگري‌ هم‌ دارد. گاهي‌ اوقات‌ مراد آنان‌ از اين‌ موضوع، عدم‌ دخالت‌ در براندازي‌ حکومتهاست. اين‌ شعار در زماني‌ مطرح‌ مي‌شود که‌ توان‌ انجام‌ براندازي‌ وجود ندارد. اما در صورت‌ پيدا شدن‌ زمينه‌ و امکان‌ وقوع، از همکاري‌ و همراهي‌ با جريانهاي‌ برانداز نيز کوتاهي‌ نمي‌کنند. نظير آنچه‌ در عثماني‌ و ايران‌ رخ‌ داد و منجر به‌ انقراض‌ خلافت‌ عثماني‌ و سلطنت‌ قاجاريه‌ شد که‌ در هر دو مورد چهره‌هاي‌ بهائي‌ حضور دارند. گاهي‌ اوقات‌ منظور وارد نشدن‌ در دعواهاي‌ سياسي‌ است‌ که‌ البته‌ توجيهشان‌ اين‌ است‌ که‌ بهائيت‌ مسلکي‌ جهاني‌ و کلي‌ است‌ و اگر وارد در تنازعات‌ سياسي‌ ـ حزبي‌ شود، شموليت‌ خود را از دست‌ مي‌دهد. و گاهي‌ نيز منظورشان‌ جلوگيري‌ از جذب‌ افراد بهائي‌ در گروهها و احزابي‌ است‌ که‌ منجر به‌ جدايي‌ آنها از حزب‌ بهائي‌ خواهد شد. در اينجا بهائيت‌ در قالب‌ يک‌ حزب‌ قد علم‌ مي‌کند و اعضاي‌ خود را از عضويت‌ در احزاب‌ ديگر منع‌ مي‌کند. بهائيان‌ مي‌ترسند که‌ «اگر فردي‌ بهائي‌ عضو حزبي‌ سياسي‌ شود مرام‌ و مقصد کدام‌يک‌ را ترويج‌ و تبليغ‌ خواهد کرد» ، و در صورت‌ تعارض‌ و تناقض‌ بين‌ حکم‌ [بهائيت] با اصلي‌ از اصول‌ حزب‌ سياسي، چه‌ روشي‌ اتخاذ خواهد نمود؟{14} البته‌ اين‌ براي‌ بهائيت‌ که‌ خود يک‌ حزب‌ سياسي‌ است‌ بسيار خطرناک‌ است. بنابراين‌ به‌ اتباع‌ خود مي‌گويند: ‌
«اگر بهائيت‌ را انتخاب‌ کرده‌ يا مي‌کنم‌ بايد به‌ حکم‌ عقل‌ دست‌ از عقايد ديگر بشويم‌ و اگر به‌ عقايد ديگر تمايلي‌ دارم‌ بايد چشم‌ از بهائيت‌ بپوشم. بهاء گفته‌ است‌ اي‌ پسر ارض‌ اگر مرا خواهي‌ جز مرا مخواه... زيرا اراده‌ من‌ و غير من‌ چون‌ آب‌ و آتش‌ در يک‌ دل‌ و قلب‌ نگنجد» .{15}‌
‌‌به‌ همين‌ دليل‌ وقتي‌ فردي‌ بهائي‌ به‌ کشور ديگري‌ سفر مي‌کند، به‌ ويژه‌ جوانان‌ و دانشجويان، موظفند خود را به‌ تشکيلات‌ بهائي‌ در آن‌ کشور معرفي‌ کنند تا در «ظل‌ صيانت‌ محافل‌ مقدسه‌ روحانيه» در آيند و از جذب‌ شدن‌ در احزاب‌ ديگر خودداري‌ نمايند. بنابراين، شعار عدم‌ مداخله‌ در سياست‌ دستوري‌ حزبي‌ براي‌ حفظ‌ و صيانت‌ حزب‌ بهائيت‌ از برخورد حکومتها و جلوگيري‌ از جذب‌ شدن‌ بهائيان‌ در ساير جريانات‌ است، وگرنه‌ ذات‌ دعاوي‌ و اقدامات‌ بهائيان‌ و پيوستگي‌ سران‌ آن‌ با قدرتهاي‌ جهاني، جز عملي‌ سياسي‌ نبوده‌ و آنان‌ عدم‌ پايبندي‌ خود به‌ اين‌ شعار را مکرر نشان‌ داده‌اند.‌
‌‌پيدايش‌ انشعابهاي‌ درون‌ فرقه‌اي‌ و نبرد براي‌ کسب‌ رهبري‌ فرقه، نوعي‌ ديگر از فعاليت‌ سياسي‌ است. پس‌ از اعدام‌ علي‌محمد باب، پيروانش‌ براي‌ کسب‌ جانشيني‌ او با يکديگر به‌ ستيزه‌ برخاستند، اين‌ ستيزه‌ باعث‌ شد بابيان‌ به‌ دو شاخه‌ ازلي‌ به‌ رهـبـري‌ يحيي‌ صبح‌ ازل، و بهائي‌ به‌ رهبري‌ حسينعلي‌ بهاء، که‌ هر دو برادر بودند، تقسيم‌ شوند. موج‌ ترور و خونريزي‌ ميان‌ طرفداران‌ اين‌ دو گروه، رفتار سلاطين‌ و خوانين‌ و ديگر قدرت‌طلبان‌ را تداعي‌ مي‌کند. حسينعلي‌ که‌ لقب‌ بهاءالله‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ بود، در 1309ق‌ درگذشت. او از فرزندان‌ خود با عنوان‌ اغصان‌ تعبير کرده‌ و عباس‌ را به‌ عنوان‌ غُصن‌ اعظم‌ و محمدعلي‌ را به‌ عنوان‌ غصن‌ اکبر معرفي‌ کرد. بنا بر وصيت‌ او مي‌بايست‌ ابتدا عباس‌ جانشينش‌ مي‌شد و پس‌ از او، محمدعلي‌ به‌ اين‌ مقام‌ مي‌رسيد (قد اصطفينا الاکبر بعد الاعظم). اما دو برادر به‌ اين‌ امر الهي! پايبند نمانده‌ جنگ‌ بين‌ آنان‌ بر سر جانشيني‌ پدر شدت‌ گرفت. هنگامه‌ برپا شد و کار به‌ فحش‌ و ناسزا و نسبتهاي‌ غيراخلاقي‌ به‌ يکديگر کشيد. بدين‌گونه‌ بهائيان‌ نيز به‌ دو شاخه‌ ثابت‌ (پيروان‌ عباس‌ افندي) و موحد (پيروان‌ ميرزا محمدعلي) تقسيم‌ شدند و هر کدام‌ ديگري‌ را ناقض‌ و مشرک‌ خوانده‌ در ثبات‌ موقعيت‌ خويش‌ کوشيد.{16} در قاموس‌ سياست، اينها همه‌ ماهيت‌ سياسي‌ داشته‌ و نوعي‌ سياست‌ورزي‌ تلقي‌ مي‌شوند.‌
‌‌افزون‌ بر اين، حضور بهائيان‌ در تحولات‌ سياسي‌ ايران‌ معاصر از مصاديق‌ بارز فعاليت‌ سياسي‌ است. نـقـش‌ ويـرانـگـر آنـان‌ در واگـرايـيها و بحرانهاي‌ مشروطيت، حضور آنان‌ در فعاليت‌هاي‌ تروريستي‌ کميته‌ مجازات، نقش‌ آنان‌ در متلاشي‌ ساختن‌ نـهـضـت‌ جـنـگـل، حـضـور آنـان‌ در بـالاتـريـن‌ و حساس‌ترين‌ موقعيتها و مناصب‌ سياسي‌ حکومت‌ پهلوي‌ اول‌ و دوم‌ و بنابراين، نقش‌ آنان‌ در تعميق‌ وابستگي‌ کشور به‌ بيگانگان‌ و تحکيم‌ سلطه‌ استعمار و امپرياليسم‌ بر مملکت، در اين‌ مقال‌ نمي‌گنجد. (ايام: موضوعات‌ فوق‌ در مقالات‌ گوناگون‌ ويژه‌نامه‌ حاضر بررسي‌ شده‌اند). اما صرف‌نظر از جهت‌گيري‌ و ماهيت‌ اين‌ فعاليت‌ها و اين‌ که‌ آيا در راستاي‌ منافع‌ ملي‌ بودند يا منافع‌ بيگانگان، تنها به‌ طرح‌ اين‌ پرسش‌ بسنده‌ مي‌شود که‌ پارادوکس‌ ميان‌ آن‌ فتاوي‌ محکم‌ مبني‌ بر عدم‌ مداخله‌ در سياست‌ و اين‌ حضور غيرقابل‌ انکار در امور سياسي‌ را چگونه‌ مي‌توان‌ توجيه‌ کرد؟! آيا بايد واقعيات‌ عيني‌ تاريخ‌ را انکار کرد يا اصالت‌ و صداقت‌ فتاوا و مفتيان‌ ياد شده‌ را؟ ‌
‌‌بدين‌ترتيب، راز حمايت‌ بي‌دريغ‌ قدرتهاي‌ استعماري‌ از بهائيان‌ روشن‌ مي‌گردد. روشن‌ است‌ که‌ در دنياي‌ سياست‌ و جهان‌ مبتني‌ بر اصالت‌ سود، قدرتهاي‌ خارجي‌ از هيچ‌ فرد، گروه‌ يا جرياني‌ حمايت‌ نمي‌کنند مگر آن‌ که‌ آن‌ را در پيوند با خود و در راستاي‌ منافع‌ خويش‌ بدانند. به‌ راستي‌ صرف‌نظر از نقض‌ حقوق‌ بشر در سطح‌ کلان‌ و گسترده‌ به‌ وسيله‌ قدرتهاي‌ مسلط‌ جهان، در ديگر نقاط‌ جهان‌ و از جمله‌ در ايران‌ عصر پهلوي‌ که‌ جوانان‌ تحصيل‌کرده‌ و علما و انديشمندان‌ به‌ جرم‌ مبارزه‌ براي‌ حفظ‌ هويت‌ ملي‌ و کسب‌ استقلال، به‌ مسلخ‌ فرستاده‌ مي‌شدند، چگونه‌ است‌ که ملت ايران‌ چندان‌ حمايتي‌ از سوي‌ قدرتهاي‌ جهاني‌ مدعي‌ حقوق‌ بشر نمي‌ديدند؟ و اکنون‌ چگونه‌ است‌ که‌ همان‌ قدرتها از هيچ‌ کوششي‌ براي‌ رشد و ارتقاي‌ آنها دريغ‌ نمي‌ورزند؟ پاسخ‌ با توجه‌ به‌ ماهيت‌ نظام‌ سلطه، و پيشينه‌ بهاييت، ناگفته‌ پيدا است. ‌
‌-----------------------------------
پانوشت‌ها:
‌ {9} . اخبار امري، سال‌ 39، مهر و آبان، شماره‌ 7-8، صص‌ 502 و503.
‌{10}. عباس‌ افندي، رساله‌ سياسيه، ص‌ 35؛ دکتر اسلمنت، بهاءالله‌ و عصر جديد، ص302‌.‌
{11}. بخشنامه‌ محفل‌ بهائيان، مجله‌ اخبار امري، سال‌ 57، ش‌ 19، 11 تا 29 اسفند 1357، صص‌ 9 و 10
{12}. ابلاغات‌ محفل‌ روحاني‌ ملي‌ بهائيان‌ ايران، اخبار امري، سال‌ 1353، ش‌ 8، ص‌ 218.
{13}. اخبار امري، سال‌ 1353، ش‌ 19، صص‌ 536-537 .
‌{14}. دکتر محمود مجذوب. «چرا از مداخله‌ در سياست‌ ممنوعيم» ، آهنگ‌ بديع، سال‌ 20 ( 1344)، ش‌ 8، صص305-307 و 323.
{15}. مظفر يوسفيان، «چرا در سياست‌ دخالت‌ نمي‌کنيم» ، آهنگ‌ بديع، سال‌ نهم، ش‌ 2، صص‌ 3-7، 27-23‌.
{16}. عبدالکريم‌ موسوي. نقطه‌ اولي! جمال‌ ابهي! مرکز ميثاق! تهران، جهان، 1348. صص‌ 137-146 و 155-152.
و همچنين منبع مابقي مطالب بر گرفته از:
- اسماعيل‌ رائين. انشعاب‌ در بهائيت، پس‌ از مرگ‌ شوقي‌ رباني. تهران، مؤ‌سسه‌ تحقيقي‌ رائين، 1357. صص‌ 115-100 .
- رد اتهام‌ وابستگي‌ سياسي‌ بهائيان‌ به‌ اسرائيل‌ و صهيونيسم. شهر النور، 137، خرداد 1359، ص‌ 4.
- بهرام‌ افراسيابي. تاريخ‌ جامع‌ بهائيت‌ (نوماسوني). تهران، سخن، 1368. ص‌ 408.
- رائين، پيشين، ص‌ 124.

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » جمعه 27 اردیبهشت 1387, 6:57 pm

و باز هم سلام !
و اين هم عدم دخالت در امور سياسيه و جنگ!!
شادي از پيروزي تل آويو
الف) جنگ شش روزه: در ژوئن‌ 1967 (خرداد 1346) با حملهِ‌ سريع‌ و سنگين‌ ارتش‌ اسرائيل‌ سومين جنگ‌‌ ميان‌ اعراب‌ و اسرائيل‌ درگرفت‌ که با حمايت دول امپرياليستي،‌ به‌ شکست‌ ارتشهاي‌ عربي‌ منجر شد و بخش‌ وسيعي‌ از اراضي‌ اسلامي‌ همچون‌ صحراي‌ سينا، ارتفاعات‌ جولان، کرانه‌ باختري رود اردن‌ و قدس‌ به‌ اشغال‌ صهيونيستها درآمد.
بهائيان‌ در خلال‌ اين‌ جنگ‌ برخلاف‌ شعارشان‌ مبني‌ بر «صلح‌ جهاني»، به‌ جاي‌ محکوم‌ کردن‌ صهيونيستها به‌ عنوان‌ «آغازگر جنگ‌ و متجاوز» ، در کنار ارتش‌ اسرائيل‌ قرار گرفتند و همه‌گونه‌ حمايت‌ را از صهيونيستها به‌ عمل‌ آوردند و از آن‌ جمله‌ به‌ گزارش‌ ساواک‌ در تاريخ‌ 10/5/46 مبلغي‌ در حدود 120 ميليون‌ تومان‌ (که‌ آن‌ موقع‌ رقم‌ بسيار هنگفتي‌ بود) به‌ وسيله‌ بهائيان‌ ايران‌ جمع‌آوري‌ گرديد که‌ به‌ ظاهر براي‌ بيت‌العدل‌ در حيفا ارسال‌ شود «ولي‌ منظور اصلي‌ آنها از ارسال‌ اين‌ مبلغ، کمک‌ به‌ ارتش‌ اسرائيل‌ مي‌باشد.» ساواک‌ در ادامه‌ مي‌افزايد: «مقدار قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از اين‌ پول‌ به‌ وسيله‌ حبيب‌ ثابت‌ تعهد و پرداخت‌ شده‌ است.» 1
ب) نبرد رمضان: در اکتبر سال‌ 1973 که‌ مقارن‌ با ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ بود، ارتش‌ کشورهاي‌ اسلامي‌ در عملياتي‌ برق‌آسا همچون‌ صاعقه‌ بر صهيونيستها فرود آمدند، تا اراضي‌ خود را بازپس‌ گيرند. نيروهاي‌ مصري‌ در مدتي‌ کوتاه‌ از کانال‌ سوئز عبور کردند و ديوار عظيم‌ بارلو را که‌ از سوي‌ صهيونيستها تسخيرناپذير خوانده‌ مي‌شد، پشت‌ سر گذاردند. در ساير جبهه‌ها نيز سوريه‌ و اردن‌ صهيونيستها را گوشمالي‌ دادند و براي‌ نخستين‌ بار افسانهِ‌ شکست‌ناپذيري‌ ارتش‌ اسرائيل‌ را باطل‌ ساختند. در اين‌ اوضاع، نشريات‌ بهائيان‌ به‌ تکاپو افتادند و عليه‌ جنگ‌ و ويراني!‌ به‌ مبارزه‌ برخاستند. آنان‌ که‌ در طول‌ جنگ‌ سال‌ 1967 سکوت‌ اختيار کرده‌ بودند، اين‌ بار به‌ قلمفرسايي‌ پرداختند و در سر مقاله‌ نشريه‌ رسمي‌ محفل‌ ملي‌ بهائيان‌ ايران‌ با عنوان: «نزاع‌ و جدال‌ منفور درگاه‌ کبرياست» چنين‌ نوشتند:
بشر غافل‌ خيلي‌ زود اثرات‌ شديد جنگهاي‌ گذشته‌ را از نظر دور داشته‌ و تحت‌ عناوين‌ مختلفه‌ به‌ بهانه‌جويي‌ پرداخته‌ و مي‌کوشد تا براي‌ اطفاي‌ آتش‌ اغراض‌ خويش،‌ دوباره‌ هوا را مسموم‌ سازد و ابناء نوع‌ خود را به‌ ديار نيستي‌ و هلاکت‌ رهسپار نمايد.
و در ادامه‌ مقاله،‌ فصل‌ مشبعي‌ در مذمت‌ جنگ‌ سخن‌ گفتند.2
بهائيان‌ چنان‌ از شکست‌ صهيونيستها سرخورده‌ و ناراحت‌ شده‌ بودند که‌ حتي‌ مجله‌ ورقا، نشريه‌ ويژه‌ نونهالان‌ بهائي‌، را نيز از مويه‌هاي‌ خويش‌ بي‌نصيب‌ نگذاشتند و در شماره‌ آبان‌ 52 (اولين‌ شماره‌ پس‌ از جنگ) در مقاله‌اي‌ مفصل‌ که‌ ظاهراً‌ يک‌ دختربچه‌ بهائي‌ به‌ نام‌ سويدا معاني‌ (از بهائيان‌ ايراني‌تبار ساکن‌ اسرائيل) فرستاده‌ است، شديداً‌ براي‌ خانواده‌هاي‌ صهيونيست‌ که‌ فرزندانشان‌ را به‌ ميدانهاي‌ جنگ‌ فرستاده‌اند، نوحه‌سرايي‌ کرد و با استفاده‌ از عبارات‌ عاطفي‌ کوشيدند احساسات‌ اطفال‌ بهائي‌ را به‌ نفع‌ صهيونيستها تحريک‌ کند و اين‌ کودکان‌ را از ابتدا با محبت‌ صهيونيستها و کينهِ‌ مسلمانان‌ پرورش‌ دهد. در بخشي‌ از اين‌ مقاله‌ مي‌خوانيم:
در اين‌ چند روزهِ‌ جنگ، وضع‌ مردم‌ خيلي‌ رقت‌بار بود، مادرها و بچه‌هايشان‌ نگران‌ و پريشان، منتظر وصول‌ اخبار جنگ‌ بودند... وقتي‌ خبر قتل‌ کشته‌شدگان‌ و شمارهِ‌ آنها منتشر مي‌گرديد، اشکها سرازير مي‌شد و همگي‌ داغدار بودند... و غروبها که‌ مادران‌ دست‌ فرزندانشان‌ را گرفته‌ تنهايي‌ به‌ گردش‌ مي‌رفتند، حالت‌ محزوني‌ از چهره‌ همگي‌ نمودار بود.3
------------------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:

1. جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، ج‌ 1، ص‌ 332 و سند 96/2
2. اخبار امري، سال‌ 1352، ش‌ 13، سخن‌ ماه‌ (نزاع‌ و جدال‌ منفور درگاه‌ کبرياست)، صص‌ 377-380
3. ورقا، نشريه‌ نونهالان‌ بهائي‌ ايران، سال‌ 1352، ش‌ 8 (آبان)، صص‌ 20-22

Darya
پست: 14
تاریخ عضویت: چهار شنبه 25 اردیبهشت 1387, 2:03 pm

پستتوسط Darya » جمعه 27 اردیبهشت 1387, 10:22 pm

درود بر جناب طهورا،
آنچه مفصلا در لابلای کلمات طعنه آمیز و گاهی مستند و بیشتر غیر مستند (که در سیر تاریخی جملات شما اکثر ادعا ها غیر مستند بودند مانند براندازی حکومت ها و مانند آن !) فرمودید نگاهی سودار و ستیزگرایانه به تاریخی پر هیاهو و شلوغ بود، قدم به قدم و مستند در مورد دخالت های بهائیان در براندازی حکومت ها و مانند آن! بنویسید! تا گفتگو کنیم.
اگر من اسنادی را از ساواک! (که معلوم نیست از کجا به دست شما رسیده!) برایتان بیاورم، سند استدلال می شود؟ چطور ساواک را قاضی و سند آن را محکم می دانید در حالی که به منفور بودن و دروغگو بودن آن قائلید؟

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » شنبه 28 اردیبهشت 1387, 7:36 pm

جناب دريا سلام و درود بر شما .
دوست عزيز و گرامي اميدوارم كه وسعت فكر و انديشه ي شما در يافتن حقيقت نيز به وسعت دريا باشد . تا بتوانيم با هم به گفتگو بنشينيم (البته در اين تاپيك).
جناب دريا قبل از هر چيزي از شما گرامي اجازه مي خواهم كه قبل از شروع بحث آنچه شما خواسته ايد، مطلبي را در تكميل مطالب قبلي ام كه از اسناد ساواك است بفرستم . بعد از آن حقايق ديگري را براي شما بيان خواهم داشت:
گزارشات خيلي محرمانه ساواك كه پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي بدست آمد:
سرشت بهائيت، از بدو تأسيس تاكنون، با مخالفت نسبت به اسلام و مسلمانان عجين شده و سران و فعالان اين فرقه، با همه دولتها و كانون‌هاي استكبار، در اين مخالفت، همسويي و همكاري دارد. مثلا آنها با دولت ايالات متحده روابط‌ حسنه‌‌ دارند و افتخار مي‌كنند كه‌ رئيس‌‌جمهور امريكا به‌ آنها تبريك‌ مي‌گويد (سند 1). همچنين‌ اسناد متعددي‌ از همگامي‌ و همدلي‌ آنها با اسرائيل‌ غاصب‌ و ضديت‌شان‌ با جهان‌ اسلام‌ و مردم‌ ايران‌ حكايت دارد (سندهاي‌ 1 تا 4) تا آنجا كه‌ پيروزي‌ اسرائيل‌ در جنگ‌ سال‌ 1346 (ژوئن‌ 1967) آنها‌ را شادمان‌ مي‌كند (سند 5) و جالب‌ آن‌كه‌ در همين‌ راستا، تشكيلات‌ بهائيت‌ به‌ همه اعضا در سراسر كشور دستور مي‌دهد كه‌ آخرين‌ اخبار را از محل‌ كار خود، گردآوري‌ و در اختيار محفل‌ قرار دهند و جالب‌تر‌ اين‌كه‌ دامنه‌ شمول‌ اين جاسوسي‌ اطلاعات‌ حتي‌ ارتش‌ و خريدهاي‌ تسليحاتي‌ و آموزشهاي‌ نظاميان‌ را نيز در برمي‌گيرد‌ (سند ‌5) در سند 6 نيز با نامه‌اي‌ عجيب‌ مواجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ مديرعامل‌ بهداري‌ استان‌ همدان‌ براي‌ فردي‌ بهايي‌ به‌ نام‌ دكتر نعيمي‌ فرستاده‌ و به‌ وي‌ گوشزد كرده‌ كه‌ در طول‌ سال‌ 1357 (يعني‌ سال‌ اوجگيري‌ و پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران) وي‌ با استفاده‌ از امكانات‌ دولتي،‌ در مجموع‌ 3036 بار مكالمه‌ راه‌ دور با امريكا داشته‌ است‌، يعني‌ حتي‌ با احتساب‌ روزهاي‌ تعطيل‌ و جمعه،‌ او روزانه‌ بيش‌ از 8 بار با ايالات‌ متحده، تلفني‌ صحبت‌ كرده‌ است!
----------------------------------------
سند شماره‌ 1
خدايا ما را از اين‌ مملكت‌ نجات‌ بده!
موضوع: فعاليت‌ بهائيان‌ شيراز
خبر زير را گزارشگر ساواك‌ از جلسه‌اي‌ در مركز بهائيان‌ شيراز به‌ تاريخ‌ 28/2/47 ارسال‌ داشته‌ است. در اين‌ نشست، فردي‌ به‌ نام‌ اسدالله‌ سميعي‌ ضمن‌ ابراز انزجار از ايران‌ اعلام‌ مي‌كند كه :((پروردگارا ما را از اين‌ مملكت‌ نجات‌ بده‌ و ما را به‌ سلامت‌ نگهدار. اميد است‌ كه‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ بيت‌العدل‌ اعظم‌ الهي‌ طوري‌ باشد كه‌ روزي‌ به‌ همه‌ اين‌ ناراحتي‌ها خاتمه‌ دهد، زيرا ارتباط‌ اعضاي‌ بيت‌العدل‌ اعظم‌ با زعماي‌ كشورهاي‌ مختلف‌ طوري‌ است‌ كه‌ حتي‌ رئيس‌جمهور امريكا [ليندون] جانسون‌ مرتب‌ به‌ احباي‌ ايران‌ تبريك‌ مي‌گويد... خوشبختانه‌ امروز ديگر مسلمانان، زيردست‌ بهائيان‌ خواهند بود، چون‌ مسلمانان‌ هميشه‌ عقب‌افتاده‌ هستند. همچنان‌ كه‌ تمام‌ دولتهاي‌ اسلامي‌ از ساير دول، عقب‌ مانده‌اند. سپس‌ آقاي‌ ادب‌ معاون‌ بانك‌ ملي‌ اظهار كرد: تا زماني‌ كه‌ من‌ در بانك‌ ملي‌ هستم، سعي‌ مي‌كنم‌ كه‌ افراد مورد نياز بانك‌ را از احبا [بهائيان] بپذيريم. همچنين‌ تا آنجايي‌ كه‌ برايم‌ مقدور است‌ نسبت‌ به‌ كارمندان‌ مسلمان‌ بانك‌ از نظر تامين‌ حقوق‌ و پرداخت‌ مزايا و فوق‌العاده، آزار و اذيت‌ بكنم.
ملاحظات: خبر فوق‌ مورد تاييد است.
------------------------------------------
سند شماره‌ 2
‌‌هرچه‌ بتوانيد ملت‌ اسلام‌ را رنج‌ دهيد!
‌اين‌ گزارش‌ هم‌ توسط‌ ساواك‌ از يك‌ جلسه‌ بهائيان‌ شيراز تهيه‌ شده‌ و نقش‌ اين‌ فرقه‌ را به‌ عنوان‌ ستون‌ پنجم‌ دشمن‌ در گسترش‌ فساد و بي‌حجابي‌ در ايران‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذارد و بر آرزوي‌ نابودي‌ مسلمانان‌ به‌ دست‌ بهائيان‌ تأكيد مي‌ورزد:
موضوع: بهائيان‌ ‌ ‌ تاريخ‌ وقوع: 11/2/50
‌‌جلسه‌اي‌ با شركت‌ 9 نفر از بهائيان‌ ناحيه‌ 15 شيراز در منزل‌ آقاي‌ فرهنگ‌ آزادگان‌ و زيرنظر آقاي‌ لقماني‌ تشكيل‌ شد. بعد از قرائت‌نامه، آقاي‌ ولي‌الله‌ لقماني ... سخن‌ گفت. وي‌ اضافه‌ كرد:. .. اكنون‌ از امريكا و لندن‌ صريحا‌ دستور داريم‌ در اين‌ مملكت، مد لباس‌ و يا ساختمان‌ها و بي‌حجابي‌ را رونق‌ دهيم‌ كه‌ مسلمان، نقاب‌ از صورت‌ خود بردارد... در ايران‌ و كشورهاي‌ مسلمان‌ ديگر هر چه‌ بتوانيد با پيروي‌ از مد و تبليغات، ملت‌ اسلام‌ را رنج‌ دهيد تا آنها نگويند امام‌ حسين‌ فاتح‌ دنيا بوده‌ و علي، غالب‌ دنيا... اسلحه‌ و مهمات‌ به‌ دست‌ نوجوانان‌ ما در اسرائيل‌ ساخته‌ مي‌شود. اين‌ مسلمانان‌ آخر به‌ دست‌ بهائيان‌ از بين‌ مي‌روند و دنياي‌ حضرت‌ بهاءالله‌ رونق‌ مي‌گيرد.
نظريه‌ يكشنبه: صحت‌ اظهارات‌ شنبه‌ مورد تاييد است. دريائي‌
--------------------------------------
سند شماره‌ 3
‌ما خدايي‌ مثل‌ حضرت‌ بهاءالله‌ داريم!
اين‌ سند نيز مربوط‌ به‌ يكي‌ از جلسات‌ كميسيون‌ نشر نفحات‌الله‌ مربوط‌ به‌ بهائيان‌ است‌ كه‌ در اسناد ساواك‌ وجود دارد. در اين‌ سند نيز بر همسويي‌ بهائيت‌ با اسرائيل‌ و مخالفت‌ آنها با كشورهاي‌ عربي‌ و اسلامي‌ تاكيد شده‌ است. در اين‌ سند حسينعلي‌ نوري‌ (بهاء) رسما‌ خدا خوانده‌ شده‌ است: ((ساعت‌ 30/5 بعدازظهر مورخه‌ 19/2/47 كميسيون‌ نشر نفحات‌الله‌ در منزل‌ يكي‌ از بهائيان‌ واقع‌ در كوچه‌ شمشيرگرها تشكيل‌ گرديد. در اين‌ كميسيون‌ جعفر بهزادپور به‌ شرح‌ زير صحبت‌ نمود: بعضي‌ از كشورها از جمله‌ كشور عزيز اسرائيل‌ و كشورهاي‌ اروپايي‌ هستند كه‌ در دنيا مشهور و معروف‌ مي‌باشند. ما هم‌ بايد اتحادمان‌ بيشتر از آنها باشد. فعلاً‌ ما طرفدار دولت‌ اسرائيل‌ هستيم‌ و با كشورهاي‌ عربي‌ و اسلامي‌ مخالف‌ مي‌باشيم. ان‌شاءالله‌ كه‌ در سازمان‌ ملل‌ متحد رسميت‌ خواهيم‌ يافت‌ و آنگاه‌ فعاليت‌ روزافزون‌ خود را نشان‌ مي‌دهيم، ما خدايي‌ مثل‌ حضرت‌ بهاءالله‌ داريم....))
---------------------------------------
‌سند شماره‌ 4
‌نگذاريد مسلمانان‌ پيشرفت‌ كنند!
‌در اين‌ سند كه‌ مربوط‌ به‌ يك‌ جلسه‌ بهائي‌ در شيراز است‌ به‌ صراحت‌ اعلام‌ مي‌شود كه‌ به‌ دستور بيت‌العدل‌ بايد هر بهائي‌ در هر اداره‌اي‌ استخدام‌ است، در كار مردم‌ اشكال تراشي‌ كند:
موضوع: فعاليت‌ بهائيان‌ تاريخ‌ 13/8/51
جلسه‌اي‌ با شركت‌ 5 نفر از بهائيان‌ ناحيه‌ 3 و 25 و 27 شيراز در منزل‌ آقاي‌ رئوفيان‌ واقع‌ در كوچه‌ پروانه... تشكيل‌ شد... سپس‌ آقاي‌ عنايت‌الله‌ پوستچي‌ اظهار كرد:
... اسرائيل‌ حق‌ دارد اعراب‌ را بمب باران‌ كند چون‌ مسلمانان‌ نمي‌گذارند ما زندگي‌ كنيم، و مرتبا به‌ ما نيش‌ مي‌زنند اين‌ است‌ كه‌ از طرف‌ بيت‌العدل‌ به‌ محافل‌ روحاني‌ دستور داده‌ شده‌ افرادي‌ كه‌ در ادارات‌ دولتي‌ و پستهاي‌ حساس‌ مشغول‌ كار هستند، در كارهاي‌ مسلمانان‌ كارشكني‌ كنند و نگذارند مسلمانان‌ پيشرفت‌ كنند. همان‌طوري‌ كه‌ 7 سال‌ پيش‌ براي‌ يهوديان‌ دستور رسيده‌ بود كه‌ تمامي زمين‌ها و مغازه‌هاي‌ مسلمانان‌ را بخرند و مملكت‌ را تصرف‌ كنند و اقتصاد را به‌ دست‌ بگيرند.
‌نظريه‌ يكشنبه: اظهارات‌ شنبه‌ مورد تأييد است.
-------------------------------------
سند شماره‌ 5
‌در تمام‌ وزارتخانه‌ها يك‌ جاسوس‌ داريم!
اين‌ سند بسيار مهم‌ از چند وجه‌ قابل‌ دقت‌ است. اولاً‌ حمايت‌ رژيم‌ پهلوي‌ از بهائيت‌ را نشان‌ مي‌دهد تا آنجا كه‌ مي‌گويد اسدالله‌ علم‌ و اميرعباس‌ هويدا از فعاليتهاي‌ خود به‌ مركزيت‌ بهائيان‌ در اسرائيل‌ گزارش‌ مي‌دهند. ثانياً‌ حمايت‌ كامل‌ بهائيان‌ از اسرائيل‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. ثالثاً‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ بهائيان‌ اگر در هر اداره‌ دولتي‌ مشغول‌ كار شوند به‌ جاسوسي‌ مي‌پردازند و همين‌ امر ضروري‌ مي‌سازد كه‌ امروزه‌ نيز در گزينش‌ نيرو براي‌ دستگاههاي‌ مختلف‌ دقت‌ كافي‌ به‌ عمل‌ آيد تا عناصر اين‌ فرقه‌ نتوانند در لباس‌ مسلمان، در ادارات‌ مختلف‌ نفوذ كنند:
فعاليت‌ بهائيان‌ شيراز‌ ‌تاريخ‌ وقوع: 7/3/47
‌ساعت‌ 30/6 بعدازظهر مورخ‌ 7/3/47 كميسيون‌ نشر نفحات‌الله‌ در محفل‌ شماره‌ 4 واقع‌ در تكيه‌ نواب‌ منزل‌ اسدالله‌ قدسيان‌زاده‌ تشكيل‌ شد. عباس‌ اقدسي‌ كه‌ سخنران‌ كميسيون‌ بود، اظهار كرد‌ جناب‌ آقاي‌ اسدالله‌ علم‌ وزير دربار سلطنتي‌ به‌ ما لطف‌ زيادي‌ كرده‌اند، مخصوصا جناب‌ آقاي‌ اميرعباس‌ هويدا (بهائي‌ و بهائي‌زاده) ان‌شاءالله‌ هر دو نفر كدخداي‌ كوچك‌ بهائيان‌ مي‌باشند. گزارشاتي‌ از فعاليت‌هاي‌ خود به‌ بيت‌العدل‌ اعظم‌ الهي‌ مرجع‌ بهائيان‌ مي‌دهند... دولت‌ اسرائيل‌ در جنگ‌ سال‌ 46 و 47 قهرمان‌ جهان‌ شناخته‌ شده‌ ما جامعه‌ بهائيت، فعاليت‌ اين‌ قوم‌ عزيز يهود را ستايش‌ مي‌كنيم.... پيشرفت‌ و ترقي‌ ما بهائيان‌ اين‌ است‌ كه‌ در هر اداره‌ ايران‌ و تمام‌ وزارتخانه‌ها يك‌ جاسوس‌ داريم‌ و هفته‌اي‌ يك‌بار كه‌ طرحهاي‌ تهيه‌ شده‌ وسيله‌ دولت‌ به‌ عرض‌ شاهنشاه‌ آريامهر مي‌رسد گزارشاتي‌ در زمينه‌ طرح‌ به‌ محفل‌هاي‌ روحاني‌ بهائي‌ مي‌رسد. مثلا در لجنه‌ پيمان‌كار، كادر بهائيان‌ ايران‌ هر روز گزارش‌ خود را در زمينه‌ ارتش‌ ايران‌ و اين‌كه‌ چگونه‌ اسلحه‌ به‌ ايران‌ وارد مي‌شود و چگونه‌ چتربازان‌ را آموزش‌ مي‌دهند به‌ محفل‌ روحاني‌ بهائيان‌ تسليم‌ مي‌كنند.
----------------------------------------
سند شماره‌ 6
‌3036 مورد تماس‌ تلفني‌ با امريكا
فردي‌ به‌ نام‌ دكتر نعيمي‌ در سازمان‌ بهداري‌ و بهزيستي‌ استان‌ همدان‌ (در درمانگاه‌ سميعي) مشغول‌ به‌ كار بود. به‌ گواهي‌ سند ضميمه‌ در سال‌ 1357 ــ كه‌ سالي‌ بسيار حساس‌ در تاريخ‌ ايران‌ بود و براي‌ منافع‌ ايالات‌ متحده‌ امريكا نيز كسب‌ اطلاعات‌ از داخل‌ ايران‌ اهميتي‌ فوق‌العاده‌ داشت‌ ــ ايشان‌ با استفاده‌ از تلفن‌ دولتي‌ در مجموع‌ 3036 مكالمه‌ راه‌ دور با امريكا داشته‌ و چون‌ هزينه‌هاي‌ مخابراتي‌ آن‌ درمانگاه‌ بسيار زياد بوده، مسؤولان‌ مربوطه‌ حساس‌ شده‌ و با استعلام‌ از مخابرات‌ از اين‌ موضوع‌ مطلع‌ شده‌ و از وي‌ خواسته‌اند كه‌ وجه‌ مزبور را بازپرداخت‌ كند.جالب‌ توجه‌ اين‌كه‌ اين فرد‌ بهائي‌ به‌ نام‌ آقاي‌ دكتر فيروز نعيمي‌ كه‌ ناظم‌ محفل‌ بهائيان‌ همدان‌ بوده‌ است‌ به‌ جرم‌ «فعاليت‌ و جاسوسي» در دادگاه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ همدان‌ محاكمه‌ و به‌ اعدام‌ محكوم‌ شد و نامه زير نيز ضميمه پرونده وي‌ است.
وزارت‌ بهداري‌ و بهزيستي
سازمان‌ منطقه‌اي‌ بهداري‌ و بهزيستي‌ استان‌ همدان‌ ‌
تاريخ: 9/11/58 شماره: 25877
به: درمانگاه‌ سميعي‌ ــ آقاي‌ دكتر نعيمي‌
با توجه‌ به‌ سابقه‌ تلفني‌ شماره‌ 4198... استفاده‌ شما در سال‌ 57 برابر صورت‌حساب‌ اداره‌ مخابرات‌ و مراجعه‌ به‌ سابقه‌ تلفني، معادل‌ 3036 مكالمه‌ راه‌ دور امريكا مورد استفاده‌ قرار گرفته، در صورت‌ تأييد، برگ‌ مفاصاحساب‌ را به‌ اين‌ سازمان‌ ارائه‌ فرماييد.
دكتر تهراني‌ ــ مديرعامل
----------------------------------------------
دوست گرامي جناب دريا بنده با جستجو در اينترنت اصل سند و صحت مطالب انرا پيدا نمودم
شما نيز مي توانيد به تحري حقيقت در اينترنت و يا هر جاي ديگر كه دوست مي داريد بپردازيد . البته جستجوي آن در اينترنت زياد طول نمي كشد .
يا علي.

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » شنبه 28 اردیبهشت 1387, 7:38 pm

سلام خدمت سردبير محترم سايت و همه ي پژوهشگران طريق حق و حقيقت.
و سلام خدمت دوست گرامي جناب دريا .
اميدوارم كه هنوز مطالب اين تاپيك را پي گرفته و منصفانه به تحليل واقعيت ها مي پردازيد .
دوست عزيز لازم مي بينم مطالبي را دوباره بيان دارم و بعد از آن به بحث جديد بپردازيم.
هوشمند فتح‌ اعظم‌ مي‌نويسد: ‌
«وقتي‌ ديانتي‌ ظاهر مي‌شود جميع‌ مردم‌ صغير و کبير با آن‌ مخالفت‌ مي‌کنند و بر هدم‌ بنيانش‌ متحد و متفق‌ مي‌گردند زيرا ديانت‌ به‌ هنگام‌ ظهورش‌ مخالف‌ جميع‌ انتظارات‌ ملل‌ است.{1} ما نيز خود سياستي‌ داريم... به‌ اسبابي‌ معنوي‌ به‌ تعديل‌ عالم‌ اخلاق‌ پردازيم‌ نه‌ آن‌ که‌ تمسک‌ به‌ وسايل‌ ماديه‌ سياسيه‌ جوييم، به‌ قوايي‌ ملکوتي‌ تدريجاً‌ قلوب‌ را تقليب‌ و مسخر نماييم» .{2}
‌‌در همين‌ زمينه‌ رهبران‌ بهائي‌ به‌ اتباع‌ خود توصيه‌ مي‌نمايند: «امور اداريه‌ را به‌ دل‌ و جان‌ قبول‌ نمايند بلکه‌ سعي‌ موفور در تحصيل‌ آن‌ مبذول‌ دارند... ادامه‌ حاظرات‌ امريه‌ ادبيه‌ بي‌نهايت‌ اين‌ ايام‌ لازم‌ و مفيد و حشر و آميزش‌ با رجال‌ دولت‌ و ملت‌ از لوازم‌ ضروريه‌ محسوب‌ ولي‌ زنهار اين‌ مخالطه‌ و معاشرت‌ سبب‌ گردد که‌ متدرجاً‌ اجله‌ احباب‌ و اصحاب، مجذوب‌ و مفتون‌ محيط‌ پرشور و آشوب‌ احزاب‌ و سياسيون‌ گردند و از حزب... منفصل‌ و منسلخ‌ شوند» .{3}
‌‌حزب‌ بهائي‌ ظاهراً‌ اعضاي‌ خود را از مداخله‌ در امور آشکار سياسي‌ بازمي‌دارد و در عين‌ حال‌ آنها را به‌ نفوذ در امور اداري، تجاري، صنعتي، زراعي‌ و معارف‌ و علوم‌ تشويق‌ مي‌کند.{4}
-------------------------
{1}. آهنگ‌ بديع، سال‌ دوم، ص4‌.
{2}.همان‌ منبع. {3}.شوقي‌ افندي، اخبار امري‌ ايران، شماره‌ 9، دي‌ ماه1324‌.
{4} . اخبار امري، سال‌ 39، مهر و آبان، شماره‌ 7-8، صص‌ 502 و503.
----------------------------------------------------------------
بهائيان در ويتنام اشغالي‌؛ تبليغ‌ در خدمت‌ نظام سلطه
در قاموس قدرتهاي سياسي، بويژه قدرتهاي ناشي از تمدن «اومانيستي» غرب، سکولاريسم يک اصل بنيادين است. به همين علت، سياستگزاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي دولتها درباره مذاهب و فرقه‌ها، در مرتبه اول براي تضعيف و تحليل بردن آنها است و در مرتبه بعد، ناگزير آنها را به عنوان واقعيت‌هاي غيرقابل انکار اجتماعي به رسميت مي‌شناسند. اما هيچ گاه به ترويج و تبليغ آنها نپرداخته و زمينه‌اي براي گسترش فعاليت‌هاي آنها فراهم نمي‌سازند. آنچه گفته شد، بيانگر رابطه دولتها با مذاهب و فرقه‌هاي بومي جامعه خويش است. روشن است که آن دولتها در قبال آيين‌هاي وارداتي و غيربومي واکنشي شديدتر از خود نشان مي‌دهند. حال اگر در چنين شرايطي، قدرتهاي سردمدار تمدن غرب و ديگر دولتها از فرقهاي پشتيباني کرده و حتي براي گسترش فعاليت‌هايش به آن کمک کنند، مساله، بودار مي‌شود.فعاليت‌هاي بهاييان در کشورهاي مختلف ازجمله جدي‌ترين نمونه‌هاي پرسش‌برانگيز اين امر است. يکي از اين موارد، فعاليت‌هاي فرقه در برخي از کشورهاي جنوب آسيا، مانند لائوس و ويتنام، در دهه 1960 ميلادي است. کشورهاي ياد شده در آن سالها گرفتار مصيبت‌آميزترين و خونبارترين ايام تاريخ خود بودند. لائوس از اواخر دهه 1950 به بعد، صحنه رويارويي قدرتهاي جهاني و به طور مشخص، مداخله نيروهاي امريکايي و ويتنام شمالي بود، خاک آن کشور صحنه درگيري ميان جناح‌هاي پاتت لائو (کمونيست) به رهبري «سوپهانو وونگ» ، شاهزاده «بون اوم» و دولت پادشاهي به صدارت «سو وانا پهوما» قرار داشت. حاصل چنين وضعيتي، فشار فقر و ناامني و کشتار فراوان بود. ويتنام نيز در دهه 1960 ميلادي صحنه نبردهاي خونين ميان مبارزان آن کشور با قواي متجاوز امريکايي بود. به گونه‌اي که در فاصله سالهاي 1962 تا 1968، بيش از 000/400 تن از مردم ويتنام کشته شدند. تنها در حمله عمومي عيد تت 39800 نفر جان خود را از دست داده و بيش از 000/100 نفر مجروح شدند. از فوريه 1965 تا ژوئيه 1968، هواپيماهاي امريکايي در 700/107 حمله به خاک ويتنام، 000/582/2 تن بمب بر روي مردم بي‌دفاع آن کشور ريختند.
اما جالب است بدانيم که مبلغان بهائي در چنين وضعيتي، در کمال امنيت و بدون هيچ گونه دغدغه وارد اين کشور شده براي فعاليت‌هاي آنها بسترهاي لازم فراهم شد و کمک‌ها لازم براي پيشرفت آنها انجام گرفت. به گونه‌اي که بنا به نوشته مجله اخبار امري، ارگان بهائيان: «بر اثر ايمان و عقيده راسخ به حضرت بهاءالله و عشق به بشريت و جانبازي و گذشت احباي ويتنام اخيرا موفقيت شاياني کسب کرده‌اند. تعداد 90 محفل روحاني جديد در رضوان گذشته تاسيس و همچنين 4116 نفر در مدت يک سال در ظل امرالله وارد شده‌اند. روزنامه‌هاي رسمي ويتنام، راديو و تلويزيون ملي تمام اطلاعات و اخبار را درباره تعطيلات و جلسات امري انتشار و پخش مي‌کردند و هر هفته برنامه‌هاي امري از راديو سرويس مخصوص اطلاعات شهرهاي مختلف پخش مي‌شود.»( 1 ) اگرچه بهائيان به عنوان فرقه‌اي کوچک و اندک شمار، از نظر رواني نياز به بزرگنمايي دارند و اين رو همواره درباره تعداد پيروان خود مبالغه گويي را پيشه کرده و به ارائه آمارهاي اغراق‌آميز مي‌پردازد و بنابراين، ادعاهاي آنان درباره گرايش افراد ويتنامي، بايد با احتياط تلقي شود. اما متن نوشته «اخبار امري» ، دست کم، رضايت آنان را از شرايطي که در آن کشور برايشان فراهم شده بود، آشکار مي‌سازد.
با توجه به حضور و سلطه امريکا در آسياي جنوب شرقي در آن مقطع تاريخي، روشن است که حضور بهائيان با آن شرايط مناسبي که خود بدان اذعان دارند، بدون همراهي و همکاري آن دولت، ميسر نبوده است. به اين ترتيب، هنگامي که حضور عدهاي زير سايه سرنيزه امريکا در يک کشور فراهم گردد، جناحهاي سياسي که چنين پيوند تنگاتنگي را ميان آن عده و قدرت مسلط مشاهده کنند، همکاري‌هاي لازم را با آنان خواهند داشت. بر اين پايه است که نشريه آهنگ بديع اظهار مي‌دارد در جشن روز مذاهب در لائوس، بنا به دعوت محفل بهائي، برادر پادشاه آن کشور، به نمايندگي رسمي از سوي پادشاه، در آن جشن شرکت کرد.(2 )و همچنين روزنامه‌هاي مختلف ويتنام، جريان جشن تولد بهاءالله را با عکسهاي آن درج کرده و شرحي درباره حيات و تعاليم جمال مبارک! چاپ کرده‌اند.(3 )
نکته مهمتر اين که، بهائيان نه تنها در سايه سرنيزه امريکا قادر به حضور در يک کشور بوده و با اعمال نفوذ آن دولت زمينه براي فعاليت‌هايشان فراهم مي‌شود، بلکه نفس برخورد امريکا با مردم آن منطقه و فشاري که به وسيله کشتار و جنگ در جامعه ايجاد مي‌شود، زمينه رواني مناسبي را براي شنيدن نداي صلح و وحدت بشر فراهم مي‌سازد. بدين گونه، پيوند دقيقي ميان اين وضعيت ايجاد شده به وسيله امريکا در کشورهايي مانند لائوس و ويتنام از يکسو و فعاليت بهائيان در قالب شعارهاي صلح و وحدت در آن کشورها از سوي ديگر، احساس مي‌شود. به بيان ديگر، امريکا اين فرصت را فراهم ساخته و آن را در اختيار اين گروه قرار مي‌دهد. نشريات بهائيان، ناخواسته به سوءاستفاده فرصت‌طلبانه از چنين وضعيتي اذعان کرده‌اند. صدها هزار نفر از مردم بر اثر يورش توپ و تانک و بمباران‌هاي امريکا از بين رفته‌اند و تعدادي از بازماندگان آنها در بازداشت و اسارت به سر مي‌بردند، در چنين شرايطي مبلغان بهائي بدون هيچ گونه مانعي به سراغ زندانيان مي‌روند و به بيان درست‌تر، به آن اردوگاه‌ها و بازداشتگاه‌ها برده مي‌شوند، تا بنا به اذعان اخبار امري، «در حالي که جنگ و کشتار در ويتنام جريان دارد و صفحات روزنامه‌هاي آن کشور را اخبار و عکسهاي مربوط به عمليات جنگي پوشانده است، جامعه بهائي ويتنام برحسب وظيفه ديني و انساني خود از فرصتها و موقعيت‌هاي گوناگون براي شناساندن امر جهاني بهائي و اهداف مقاصد عاليه انساني آن و ابلاغ پيام الهي به عموم مردم استفاده نموده طي مراسم و احتفالات مختلف پيام حضرت بهاء را که هدفشان ايجاد وحدت و برادري بين نوع بشر است به مردم آن کشور ابلاغ مي‌نمايند.» (4 ) ادامه دارد ...

tahoora
پست: 22
تاریخ عضویت: جمعه 30 فروردین 1387, 9:09 pm

پستتوسط tahoora » شنبه 28 اردیبهشت 1387, 7:40 pm

و اما ادامه ...
در شماره ديگري از اين نشريه، سوءاستفاده از شرايط نابهنجار افراد دربند، اذعان شده و خاطرنشان مي‌گردد: «اخيرا طي ديداري از خانواده‌هاي محنت‌زده و بيچاره و قربانيان جنگ که در بازداشتگاه‌ها هستند، هدايايي داده شد... با استمداد از دولت که خسارت وارده در اثر جنگ را به احباء بپردازد، به اين ترتيب کمکي به احباي ستمديده شد. صدها نفر از احباء موافقت کرده‌اند که جلسات محافل روحاني در منازل آنها موقتا به جاي حظيره‌القدس گرفته شود.» 5 همين نشريه در شماره ديگر مي‌نويسد: «ياران اين سامان از قربانيان جنگ در اردوگاه‌هاي پناهندگان ديدن کرده هدايايي بين اين افراد مصيبت‌ديده توزيع کرده... و نسبت به احبائي که در جنگ صدمه و خسارت ديده‌اند با تقاضاي کمک مالي از دولت به اين نفوس مساعدت شده است.» (6 )
به گفته نشريه فوق در همان شماره: «وضع اين کشور از نظر تبليغي بسيار ثمربخش است زيرا ترس از جنگ، مردم ويتنام را نسبت به نقشه صلح جهاني امر بهائي بسيار علاقه‌مند نموده است.»( 7 )سرمستي و رضايت‌خاطر مبلغان بهائي از اين که مي‌توانند مردمي مصيبت‌زده و گرفتار در پادگان‌هاي اسارت را به چنگ آورده و با تهديد و تطميع آنان را ناگزير از تظاهر به همفکري بکنند، در قاموس اخلاق انساني جايگاهي ندارد. مهمتر اين که به نظر مي‌رسد، اين روش غيراخلاقي، به رغم هياهوي تبليغاتي، تاثير چنداني بر مردم آن مناطق نداشته است. زيرا اگر اظهار پذيرش بهائيت از سوي افراد ادعا شده واقعيت مي‌داشت، اکنون مي‌بايست تعداد زيادي از مردم آن کشورها پيروان فرقه ياد شده مي‌بودند. با اين همه، نشريات فرقه در آن مقطع تاريخي مملو از آمار مطول و پرطمطراق از گرايش فوج فوج مردم ويتنام به اين فرقه هستند. جالب‌تر از همه اين که به اذعان خود مبلغان بهائي، آنان اصلا از محتواي آيين بهائي با مردم سخن نمي‌گفتند و اظهار مي‌داشتند که «ما براي تبليغ زياد به بحث و استدلال در مورد وجود بهشت و دوزخ و امثال آن نميپردازيم، بلکه صرفا اين واقعيت را به اطلاع مبتديان خويش مي‌رسانيم که ديانت مقدس بهائي براي اتحاد نوع بشر و جهان آماده است.»( 8 )
اين کشف و کرامت حضرات، ضرب‌المثل معروفي را تداعي مي‌کند که مي‌گويد: از کرامات شيخ ما اين است / شيره را خورد و گفت شيرين است! به اين ترتيب، معلوم نيست حضرات چه چيزي را به عنوان کيش بهائيت به ويتنامي‌هاي بازداشت شده مي‌آموختند و آن فلک‌زده‌ها چه چيزي را مي‌پذيرفتند؟ با وجود اين، همين نوع پذيرش و همين گونه افراد بودند که محتواي آمار و ارقام و مدعيات مبلغان بهائي براي گروش مردم ويتنام به اين فرقه را تشکيل مي‌دادند! شگفت‌تر آن که با اين نوع آموزش و پذيرش، حضرات مدعي بودند که «دولت و مردم ويتنام ديانت بهائي را به عنوان يک ديانت منحصر به فرد که داراي برنامه و روش کامل است مي‌شناسند.» ( 9)تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. اخبار امري، مرداد 1347. ش 5، ص 335.
2. آهنگ بديع، سال 15، ش 1، ص 24.
3. اخبار امري، آبان 1345، ش 8، ص 537.
4. همان، ارديبهشت ـ خرداد 1346، ش 2 و 3، ص 116.
5. همان، مرداد 1347، ش 5، ص 336 ـ 335.
6. همان، شهريور ـ مهر 1347، ش 6 و 7، ص 475.
7. همان، ص 477.
8. اخبار امري، سال 1349، ش 2، ص 97.
9. همان
-----------------------------------------------------------------------------
تبليغ در کشور کودتاها
بوليوي را بايد کشور کودتاها ناميد زيرا در سال‌‌هاي 1825 تا 1979 در مجموع‌ 189 کودتاي‌ نظامي‌ در اين‌ کشور رخ‌ داده‌ که‌ از قدرت‌ بي‌حد نظاميان‌، اختناق‌ شديد و رواج‌ فساد و ارتشا حکايت‌ مي‌کند. در يکي‌ از اين‌ کودتاها در سال‌ 1964 ژنرال‌ بارينتوس‌ بر سر کار آمد. ژنرال‌ بارينتوس‌ در رياست‌ مملکت‌ با ژنرال‌ آلفردو اوواندا تا ژانويه‌ 1969 همکاري‌ کرد. در همين‌ سال‌ جناب‌ اوواندا با يک‌ کودتا قدرت‌ را قبضه‌ کرد و اندکي‌ بعد وي نيز کودتاي‌ يک‌ نظامي‌ ديگر از کار برکنار شد.(1 )
‌اما در اين‌ ميان، بها‌ئيان‌ از آب‌ گل‌آلود ماهي‌ گرفته‌ و به‌ همه‌ ژنرال‌ها تفهيم‌ مي‌کردند که‌ ما هر که‌ را بها‌ئي‌ کنيم، او در سياست‌ دخالت‌ نمي‌کند و همواره‌ از آن‌ که‌ بر اريکه‌ قدرت‌ تکيه‌ زده، اطاعت‌ مي‌کند و به‌ او وفادار است. در اين‌ زمينه‌ در منابع‌ بها‌ئي‌ مطالبي‌ مي‌خوانيم‌ که‌ جالب‌ توجه‌ است: در ژانويه‌ سال‌ 1967 هيأتي‌ 4 نفره‌ به‌ نمايندگي‌ از محفل‌ ملي‌ بها‌ئيان‌ بوليوي‌ با معاون‌ رئيس‌‌جمهور (احتمالاً‌ ژنرال‌ آلفردو اوواندا) ديدار مي‌کنند. احسان‌الله‌ رضواني‌ از بها‌ئيان‌ ايراني‌ مقيم‌ آن‌ کشور پيرامون‌ اين‌ ملاقات‌ مي‌گويد: «آقاي‌ معاون‌ رئيس‌‌جمهور خيلي‌ از برنامه‌هاي‌ محفل‌ ملي‌ و هدف‌ ديانت‌ مقدس‌ بها‌ئي‌ که‌ منظورش‌ پيشرفت‌ روحيه‌ دهاتي‌هاي‌ بوليوي‌ و جامعه‌ بشري‌ مي‌باشد تعريف‌ کرده‌ و همين‌ طور قول‌ همه‌گونه‌ مساعدت‌ و همکاري‌ با ديانت‌ بها‌ئي‌ را دادند.» (2 )
‌‌و به‌ دنبال‌ همين‌ قسم‌ «مساعدت» ها و «همکاري» ها، هيأتهاي‌ تبليغي‌ بها‌ئيان‌ با آزادي‌ کامل‌ بويژه‌ در مناطقي از بوليوي‌ که‌ درگير آشوب‌ و جنگهاي‌ داخلي‌ است‌ به‌ فعاليت‌ مي‌پردازند و چنانچه‌ نظاميان‌ «اشتباهاً» به‌ آنها «مظنون» شوند با مقداري‌ توضيح‌ و پاسخ‌ به‌ سؤ‌الات‌ «با کمال‌ احترام» مرخص‌ مي‌شوند. نمونه‌اي‌ از اين‌ موارد را در نشريه‌ رسمي‌ محفل‌ ملي‌ بها‌ئيان‌ ايران‌ مي‌بينيم(3 )
در روزهاي‌ 14 تا 16 آگوست‌ سال‌ 1969 يک کنفرانس‌ بهائي‌ در بوليوي‌ برگزار شد و‌ بها‌ئيان‌ 19 کشور در آن‌ شرکت‌ داشتند که‌ با انعکاس‌ وسيع‌ در رسانه‌هاي‌ آن‌ کشور روبه‌رو شد: «روزنامه‌هاي‌ بوليويا شرح‌ مفصلي‌ از کنفرانس‌ در صفحات‌ خود درج‌ نمودند و راديوها همه‌ روزه‌ جريان‌ کنفرانس‌ را به‌ تفصيل‌ به‌ اطلاع‌ مردم‌ بوليويا مي‌رساند. تلويزيون‌ علاوه‌ بر پخش‌ خبرهاي‌ کنفرانس‌ در برنامه‌ عادي‌ اخبار، برنامه‌ بخصوص‌ به‌ مدت‌ بيش‌ از يک‌ ساعت‌ در اختيار بها‌ئيان‌ قرار داد....»( 4 )
‌پس‌ از پايان‌ کنفرانس‌ روحيه‌ ماکسول‌ همسر شوقي‌ افندي‌ و جمعي‌ از بها‌ئيان‌ با رئيس‌‌جمهور ديدار کردند. در اين‌ ملاقات‌ وي به‌ سفر خود به‌ اسرائيل‌ و ديدار از قبر عليمحمد باب‌ اشاره‌ و ابراز اميدواري‌ کرد که‌ نتايج‌ کنفرانس‌ بها‌ئيان‌ در پايتخت‌ آن‌ کشور مثبت‌ بوده‌ باشد.
‌ژنرال‌ در قالب‌ يک‌ جمله‌ ديپلماتيک‌ اوج‌ حمايت‌ رژيم‌ کودتا از بها‌ئيت‌ را اين‌گونه‌ بيان‌ کرد: «اميدوارم‌ متوجه‌ احساس‌ محبتي‌ که‌ در بوليويا نسبت‌ به‌ شما وجود داشته، شده‌ [باشيد] و بدانيد که‌ هميشه‌ در قلبمان‌ جا داريد» .( 5 )
----------------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. بوليوي، دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌ وزارت‌ امور خارجه، تهران، 1376، صص‌ 57 -56.
2. اخبار امري، ارديبهشت‌ ـ خرداد 1346، ص‌ 114
3. همان، آبان‌ 1346، ش‌ 8، صص‌ 373 ـ 372.
4. آهنگ‌ بديع، سال‌ 1349، ش‌ 9 و 10، ص‌ 249.
5. همان، صص‌ 250 ـ 249
.................................................
دوست عزيز جناب دريا خدمت شما گرامي عرض كنم كه بنده حقير براي يك مدت تقريبا طولاني نيستم و نمي دانم كه آيا مي توانم به سايت سري بزنم كه بحثمان را پي گيري نمايم يا نه !
ولي دوست عزيز خدمت شما عرض كنم كه در اين سايت پژوهشگران خبره و زيادي هستند كه شما مي توانيد سوالات خودتان را مطرح كنيد و پاسخ خود را از اين عزيزان دريافت نماييد. اميدوارم كه پژوهشگران خوب اين سايت بتوانند اين مطالب را تا روشن شدن تمام حقايق پي گيرند . و شما را در دريافت حقيقت ياري رسانند.
يا علي.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 28 اردیبهشت 1387, 11:12 pm

با سلام خدمت همه خوانندگان این سایت،
و درودی ویژه به آقا یا خانم طهورا ،
آنچه به نظر حقیر پسندیده تر می آید آن است که با مراجعی محکم و غیر قابل انکار نزد دوستان بهایی با آنان گفتگو کنیم، حقیر ایراد آقا یا خانم دریا را در مورد اسناد شما (به ویژه اسناد ساواک!) بجا می دانم و بهتر است بجای نقل صرف وقایعی مشکوک در تاریخ به تحلیل واقعیات انکار ناپذیر بپردازید تا گریزگاهی برای دورشدن از سیر گفتگوها نماند.
از این که جدی و صمیمانه در صفحات سایت نظرات خود را می نگارید و ما را از اطلاعات وسیع تاریخی خود بهره مند می کنید جای بسی قدردانی دارد.

Darya
پست: 14
تاریخ عضویت: چهار شنبه 25 اردیبهشت 1387, 2:03 pm

پستتوسط Darya » شنبه 28 اردیبهشت 1387, 11:14 pm

درود بر بهائی پژوهان،
آنچه اساتید بنده، لاحق و جزیره، در این صفحه نوشته اند گوشه ایست از وقایع و نه حقایق تاریخ که "نگاهی سطحی" ما را به آنچه که آنان نوشته اند می رساند.
اما اگر همانطور که خودتان می گویید از دیده مجنون بیرون آییم و همچون او جز خوبی های لیلی را نبینیم (منظورم از لیلی برای شما آیین اسلام است که من منکر خوبی های آن ها نیستم) آنگاه می توانیم به روشنی منظور رهبران بهایی را در گوشه و کنار تاریخ ببینیم.
اگر صریح بگویم، شما با نگاهی به ظاهر محققانه از زاویه تعصب با پیشینه آیینی کهنه چون اسلام درباره آیینی نو مانند آیین بهایی بسیار مقتدرانه! استدلال می کنید که این نگاه یک پژوهنده حق جو نیست.


بازگشت به “نگاه به سیاست”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان