جنگ طلبی در سخنان باب

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

جنگ طلبی در سخنان باب

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 30 آبان 1390, 6:47 pm

کاربر گرامی "ورقا" نوشته اند:

سلام
یکی از دوستان فاضل و اندیشمندم تحقیقاتی انجام دادند در مورد خوی جنگ طلبی که در میان بابیان اولیه بوده و عواملی که در متون اولیه بابی آن ها را به جنگ تشویق می کرده. به نظرم رسید که اینجا هم میشه اون رو طرح کرد.
در صورت صلاحدید تاپیکی با عنوان "انگیزه های کسب قدرت در بیانات باب در تفسیر سوره یوسف" گشوده گردد تا علاوه بر اون مقاله، نظرات دوستان دیگر هم در این باره آورده شود.


این تاپیک به این منظور گشوده می شود.
اولین ارسال ورقا متن زیر است.

ضمن سپاسگذاری از این کاربر گرامی از ایشان خواسته می شود مطالب را ارسال فرمایند وخیلی بین ارسال ها فاصله نیفتد.


***************************************************



انگیزه های کسب قدرت در بیانات باب در تفسیر سوره یوسف

؛قسمت اول:


نظر شما راجع به این جمله چیست؟:

"اقتلوا المشرکین حیث وجدتموه الا مسجد الحرام و حرم ائمتکم"

معمولا در صحبت هایی که با دوستان بهایی می شود، وقتی صحبت از آثار حضرت نقطه اولی می گردد، آنها اظهار بی اطلاعی از کل آثار کرده و آن ها را متعلق به دیانت قبل از دیانت خود می دانند.

اما این سوال همیشه مطرح است که چرا کتاب تفسیر سوره یوسف که اولین دلیل بر مظهریت آیین بابی و امری است مغفول مانده و تکثیر نیافته و در سایتهای بهائی از جمله کتابخانه امری قرار نگرفته است و فقط قسمتهایی از آن آمده و قسمت هایی که به ضرر احباست به صورت نقطه چین آمده!(مانند این جمله: ان الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا!) به بهانه اینکه این کتاب منتخباتی از آثار حضرت نقطه اولی است نه همه آن!

وقتی با دوستان بهایی راجع به جمله عربی که در پاراگراف فوق آمده و یا جمله یا بقیت الله قد فدیت بکلی لک (که در احتفال لیله مبعث حضرت رب اعلی شنیده میشود) سخن میگوییم طبق بیانات پیشوایان خود مطرح میکنند که این وجود مقدس که ایشان بقیت الله خوانده اندش و به حبل ولایش متمسکند و به عنایت او متحرک، و بیان را از نزد او نازل فرموده اند، همان حضرت بهاءالله است که در آینده خواهد آمد. حتی لفظ باب هم یعنی اینکه ایشان باب مدینه دیگری است که همان بهاءالله است. راه ورود به مدینه بهاء است. لذاست که نوشته جات حضرت اعلی تماما مورد تأیید حضرت بهاءالله هم هست.

کلیه مطالبی که در منابع امری مطرح می شود مدعی است که حضرت باب ادعای بابیت من یظهره الله (حضرت بهاءالله) را داشته و جمال مبارک (بهاءالله) مرسل رسل بوده. لذا بنده در نوشته ام سخنانی از کتب بابی و مخصوصا کتاب تفسیر سوره یوسف (از سایت بیانیک) نقل میکنم که به ظاهر از باب است و در واقع نازل آنها حضرت بهاءالله بوده.( خیلی جالب می شود اگر در نظر بگیریم در بیانات باب مصداق "یا بقیه الله" آنگونه که بهاییان می گویند خود بهاء الله باشد – یعنی فرامین قتل و کشتار را وی صادر کرده است –)

هدف این نوشتار بررسی این نکته است که آیا مسئله بابیه یک حرکت و جنبش دگراندیشانه مذهبی و فرهنگی است و یا یک برنامه برای رسیدن به قدرت سیاسی؟ ! (و پیداست که برای رسیدن به این قدرت سیاسی می بایست از طریق نظامی اقدام شود.)

نتیجه اینکه معرفی باب بعنوان فردی دگر اندیش که عالمان و مردم زمان وی تحمل شنیدن عقایید وی را نداشتند لذا او را به زندان و سپس اعدام محکوم نمودند سخنی ساده لوحانه است و توهین به شعور مبتدیان از همه جا بی خبر می باشد لذا چنانچه انسان منصف نمونه های مدارک زیر از کتاب قیوم الاسماء را قرائت کند به صبر حاکمان قاجار و تحمل علماء طی 6 سال آفرین خواهند گفت که در ابتدای دعوت باب بر مظهریت خویش به پادشاه اعلام می کند که حکومت تو فاقد مشروعیت است و باید این منصب را در اختیار من قرار دهی و به صدر اعظم مملکت دستور می دهد که باید از منصب خویش استعفاء بدهی و از پیروان من گردی و چنانچه از این امر تخطی شود فرمان جهاد خواهم داد و برای تصاحب قدرت به ابزار های نظامی متوسل خواهم شد و پس از بقدرت رسیدن تمام مردم روی زمین یا به دین من در خواهند آمد و یا کشته خواهند شد و جزیه از هیچ کس اخذ نخواهد گردید .

لازم است که تاکید شود تمام این عقاید از جانب بابِ بهاء الله طرح می گردد و قطعا باید این عقاید به حساب وی گذاشته شود . لذا وجدان بی پیرایه معترف است که در هیچ حکومتی در جهان حتی یک لحظه حزبی را که معتقد به این مرام باشد تحمل نخواهند کرد و تحت عنوان گروه بر انداز و نحله ای که امنیت ملی را تهدید میکند با وی برخورد خواهند کرد . لذا به سعه صدر مردم زمان باب باید آفرین گفت که بجهت سیادت ظاهری باب و جهات دیگر شش سال وی را تحمل نمودند و در پایان بدلیل تحریک مردم با عقاید فوق و شکل گیری حرکتهای خونین مانند سه جنگ قلعه طبرسی توسط ملاحسین بشرویه در شمال ایران حجت الاسلام حجت زنجانی در غرب ایران و سید یحیی دارابی در نیریز فارس جنوب ایران وحدت ملی این مرز و بوم را مورد خدشه قرار داد وی اعدام گردید .


ادامه دارد...

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پاسخ: جنگ طلبی در سخنان باب

پستتوسط vargha » سه شنبه 1 آذر 1390, 9:20 am

ضمن تشکر از جناب سردبیر برای گشودن این بحث
******************************************

انگیزه های کسب قدرت در بیانات باب در تفسیر سوره یوسف

قسمت دوم

برای تأکید بر اینکه در کیش بهایی حضرت بهاءالله بعنوان مرسل رسل و منزل کتب و به تبع آن منزل آیات حضرت اعلی معرفی میشود، مدارک ذیل مورد اشاره قرار می گیرد.
مدارکی از منابع امری مبتنی بر اینکه بهاء الله شجره حقیقت و مرسل رسل و منزل کتب می باشد که بشکل کلی از این مدارک استنباط می گردد ارسال کننده تفسیر سوره یوسف و ارسال کننده باب نیز بهاء الله می باشد :
مدرک اول :
«شجره حقيقت كه مرسل كل رسل و منزل كل كتب بوده وهست. » (بیان فارسی(نسخه سایت بیانیک )، صفحه 37 سطر 15)


مدرک دوم :
عبد البهاء شجره حقیقت را جمال ابهی می داند
ُو اللّه ای مقتبسان نار محبّت اللّه، حضرت موسی عليه السلام چون بوادی ايمن شتافت شعله طور ديد و لمعه نور مشاهده نمود
اقتباس نار محبّت اللّه از شجره مبارکه کرد ولی ديگران از اين فيض محروم و از اين فضل مهجور حال الحمد للّه بفضل و موهبت الهيّه آتش موسی نور هدی در شجره حقيقت جمال ابهی جلوه نموده جميع ياران از آن مه تابان اقتباس انوار نموده‌اند
چه قدر فرق در ميان است سبطيان ميگفتند که حضرت موسی مشاهده انوار نمود و بما خبر داد حال اهل حقيقت فرياد ميزنند که نور الهی آفاق را روشن نمود و ندای ربّانی از شجره حقيقت بمسامع شرق و غرب رسيد شکر اين فضل نامتناهی نمائيد و بآنچه سزاوار اين هدايت کبری است قيام کنيد و عليکم البهاء الابهی عبدالبهاء عباس
حضرت عبدالبهاء : مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۳ - ص ١٨٢
مدرک سوم :
بهاء الله خود را شجره حقیقت می داند

و سالک بايد در جميع اين اسفار بقدر شعری از شريعت که فی الحقيقه سرّ طريقت و ثمره شجره حقيقت است
انحراف نورزد و در همهء مراتب بذيل اطاعت اوامر متشبّث باشد و بحبل اعراض از مناهی متمسّک تا از کأس شريعت مرزوق شود و بر اسرار حقيقت واقف گردد . و هر چه از بيانات اين بنده مفهوم نشود و تزلزلی احداث کند بايد مجدّد سؤال شود تا شبهه نماند و مقصود چون طلعت محبوب از مقام محمود ظاهر گردد . و اين اسفار که آن را در عالم زمان انتهائی پديد نيست سالک منقطع را اگر اعانت غيبی برسد و وليّ امر مدد فرمايد اين هفت رتبه را در هفت قدم طی نمايد بلکه در هفت نفس بلکه در يکنَفس اذا شاء اللّه و اراد و ذلک من فضله علی من يشاء .
حضرت بهاءالله : هفت وادى ص 43
مدرک چهارم :
بهاء الله خود را شجره حقیقت می داند
هر کس درين محفل منزل گزيده و يا ازين رياض نسيمى يافته ميداند چه عرض ميشود و سالک بايد در جميع اين اسفار بقدر شعرى از شريعت که فى الحقيقه سرّ طريقت و ثمرهءشجره حقيقت است انحراف نورزد و در همه مراتب بذيل اطاعت اوامر متشبّث باشد و بحبل اعراض از مناهى متمسّک تا از کاءس شريعت مرزوق شود و بر اسرار حقيقت واقف گردد و هر چه از بيانات اين بنده مفهوم نشود و تزلزلی احداث کند بايد مجدّد سوءال شود تا شبهه نماند و مقصود چون طلعت محبوب از مقام محمود ظاهر گردد
حضرت بهاءالله : (آثار قلم اعلى - جلد دوم (شماره ۲، ۳، ۴
مدرک پنجم :
بهاء الله خطاب به بابی ها جهت ارادت به باب و جدا نبودن از وی از ابتدا و اینکه تمام کوشش وی اثبات نازل یافته های باب بوده است می گوید :
بدانيد ايقوم كه اين غلام رحمن در جميع احيان اراده ا ش آن بوده كه آنچه از ظهور قبلش نقطه بيان روح من فى الاكوان فداه نازل شده ثابت نمايد حركت ننموده ام مگر برضاى او چنانچه او حركت نفرموده مگر برضاى اين غلام مع آنكه كل آنچه از اين مشيّت ظاهر شود نفس مشيّت و اراده او بوده و كفى بنفسه شهيدا
کتاب بدیع ص 303

ادامه دارد...

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پاسخ: جنگ طلبی در سخنان باب

پستتوسط vargha » جمعه 4 آذر 1390, 5:25 pm

انگیزه های کسب قدرت در بیانات باب در تفسیر سوره یوسف

قسمت سوم

آنچه از دو قسمت فوق نتیجه گشت این نکته است که بر طبق گفته های طلعات مقدسه دیانت بهایی(!) جمال مبارک ابهی، همان شجره حقیقت و ذات مقدسی است که منزل کل کتب، مرسل رسل و مظهر کلیه ظهورات الهیه بوده است. و همچنین حضرت ایشانند که به حضرت رب اعلی وحی فرموده و دستورات لازم را می داده اند. لذا اگر روش بابیان اولیه طبق اعتقاداتشان حرق کتب، قطع اعناق و حرب و جدال بوده، به دستور حضرت بهاءالله و با نظر ایشان این اعمال انجام می شده.

اگر بابیان 3 جنگ داخلی در ایران به راه انداختند، اگر در عراق عرب موجبات ایجاد نا امنی شدند و دزدی و قتل و غارت انجام می دادند، و کفش و فرش و شمعدان در عتبات عراق سرقت می کردند، چنانچه گفته شد تمام این ها بخاطر بر هم زدن نظم دور قبل و ایجاد مقدمات برای پایه ریزی نظم بدیع بود!!!

لازم به نظر می رسد که در ادامه دو نکته را متذکر شوم.
اولین مطلبی که ممکن است احبای جمال اقدس ابهی بدان اشاره کنند این است که دیانت بابی را حضرت بهاءالله منسوخ اعلام فرمودند و احکام جدیدی را نازل فرمودند. لذا آن مطالبی که ناظر به جهاد ابتدایی و جنگ و خونریزی در گفتارهای حضرت نقطه اولی است توسط جمال مبارک نسخ شده.

در این مورد لازم است بار دیگر بیاناتی که از طلعات مقدسه بهایی (!) در بالا نقل گردید مجددا مرور شود. به هر حال مرکز فرماندهی، دستور دهنده، شجره حقیقت، منزل کتب، مرسل رسل (یا هر اسم دیگری که روی ایشان بگذاریم) حضرت بهاءالله بوده است.

ایشان بوده اند که طبق بیان حضرت عبدالبهاء در مقاله شخصی سیاح (نسخه الکترونیکی کتابخانه بهایی-ص2 الی 4) همان وجود مقدسی است که حضرت باب، دروازه ورود به او بود. عین بیان مرکز عهد و میثاق، حضرت عبدالبهاء بدین شرح است:
" آغاز گفتار نمود و مقام بابيّت اظهار و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پردهء عزّت است و دارندهء
کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرّکم و به حبل ولايش متمسّک .
و در نخستين کتابی که در تفسير سورهء يوسف مرقوم نموده، در جميع
مواضع آن خطابهائی به آن شخص غايب که از او مستفيد و مستفيض
بوده، نموده و استمداد در تمهيد مبادی خويش جسته و تمنّای فدای
جان در سبيل محبّتش نموده، از جمله اين عبارت است :
"يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّی لک و رضيت السّبّ فی سبيلک و ما تمنّيت
الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العليّ معتصماً قديماً." . . .
بر سر منبر نوعی تکلّم نمود که سبب سکوت و سکون حاضران و ثبوت و
رسوخ تابعان گرديد و همچه گمان بود که مدّعی وساطت فيض از
حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام است. بعد معلوم و واضح شد که
مقصودش بابيّت مدينهء ديگر است و وساطت فيوضات از شخصی ديگر
که اوصاف و نعوتش در کتب و صحائف خويش مضمر."

لذاست که اگر ایشان چیزی می گوید و یا سخنی را بر زبان می راند از همان مدینه فیض (حضرت بهاءالله) است. اگر سید یحیی دارابی در فارس جنگی خونین انجام می دهد تمام اینها برای پی افکندن نظم بدیع بهایی بوده. این ها قوای مخربی بودند که باید کار خود را می کردند تا قوای سازنده نظم بدیع مدنیت جدید جهانی را ایجاد کند. همانطور که هیتلر و دیگر خوانخواران با جلو بردن قوای مخرب خود و به خاک و خون کشیدن ممالک و ملت ها، مقدمات ایجاد نظم نوین جهانی و جامعه ملل را ایجاد کردند. (برگرفته از بیانات حضرت ولی امرالله و پیامهای بیت العدل اعظم الهی)

البته در صفحه 348 کتاب کشف الغطاء که جناب ابوالفضائل (میرزا ابوالفضل گلپایگانی) به دستور حضرت عبدالبهاء آنرا نوشتند اشاره فرمودند که در ایام سکونت جمال مبارک به همراه عائله و یاران در عکا ، احبا 3 تن از ازلیانی که همراه آن ها در عکا بودند را کشتند که در این مورد جمال مبارک هیچ گونه جلوگیری و ممانعتی از ایشان به عمل نیاورد و بعدا هم آن ها را از این کار نهی نفرمود. (آنها به حکم بیان عمل کردند که کشتن را تجویز می کرد!)

مطلب دومی که ممکن است حضرات احبا طرح بفرمایند این است که این کتب در دست ناقضین و مغرضین بوده و به تأیید مرکز عهد و میثاق و دارالآثار نرسیده و ممکن است تحریف شده باشد و توسط معاندین امر (که خود منادیان امرند(!!!!!!!!)) در کتب حضرت اعلی وارد شده و چهره حضرتشان را خشن و قدرت طلب جلوه داده اند! جواب این گفته را به جمال مبارک (حضرت بهاءالله) در کتاب مستطاب ایقان می سپاریم. در بندهای 91 تا 94 کتاب ایقان (صفحات 55 تا 58 – چاپ مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی آلمان، هوفمايم، آلمان- 155 بدیع) ایشان تحریف ظاهری آیات الهی (بالاخص تورات) را رد نموده اند و فرموده اند که اگر تحریفی هم در کار باشد تحریف معناست وگرنه عین آیات و عبارات از مظاهر الهی است و استدلالی جالب هم برای مدعای خود ذکر فرموده اند:
"و در اين مقام مقصود از تحريف نه چنان است که اين همج رعاع (مقصود علمای اسلام هستند. اینجاست که مفهوم الادب قمیصی جمال مبارک معنا می یابد!) فهم نموده‏اند چنانچه بعضی می گويند که علمای يهود و نصاری آياتی را که در وصف
طلعت محمّديّه بود از کتاب محو نمودند و مخالف آن را ثبت
کردند. اين قول نهايت بی معنی و بی اصل است. آيا می شود
کسی که معتقد به کتابی گشته و من عنداللّه دانسته آن را
محو نمايد؟ و از اين گذشته، تورات در همه روی ارض بود،
منحصر به مکّه و مدينه نبود که بتوانند تغيير دهند و يا
تبديل نمايند."

جناب ابوالفضائل هم در کتاب فرید "فرائد" در بیان عقیده بهائیان در باره تحریف کتب الهی می فرمایند: "کتب سماویه را مطلقا مصون از تغییر و تبدیل می دانند و کلام الهی را بلا استثنا محفوظ از دخل و تصرف می شمارند."

جناب عبداحمید اشراق خاوری هم در کتاب محاضرات می فرمایند: "بهائیان حسب التعلیم خداوند منان قائل به تحریف لفظی کتب مقدسه نیستند و تحریف را معنوی می دانند."

نتیجه آنکه جملاتی که در ادامه خواهد آمد و حاوی تحریص و تشویق افراد به جنگ و قتال و خونریزی است عینا لفظ حضرت باب است که آن هم عینا نازل از سماء عز ابهی می باشد.


نصوصی از باب مبتنی بر جهاد تهاجمی نه دفاعی

كتاب خطاب به باب مي گويد:"قل ان الله فاطر السموات و الارض من عند حجته القائم المنتظر و انه الحق و اني انا عبد من عباده قد اسخر الملك لدولته".(نص باب بر اينكه وي مأمور به تصاحب قدرت از جانب حجت بن الحسن ع مي باشد)-تفسیر سوره یوسف ص 280

یا معشر المؤمنین، فاسخرو الالبلاد و اهلها لدین الله الخالص، و لا تقبلوا من الکفار جزیه : اي گروه مؤمنين تسخير كنيد شهرها و اهل آن را براي دين خدا و از كفار نبايد جزيه گرفت. تفسیر سوره یوسف ص 361

قيام باب براي مقدمه ساري ظهور امام زمان بوده: "یا جنود الحق! اذا وقفتم علی الحرب مع المشرکین و لا تذروا علی الارض بالحق من الکافرین دیارا حتی طهرت الارض و من علیها لبقیه الله المنتظر: اي جنود حق هنگامي كه براي جنگ با مشركين آماده شديد از كافرين يك نفر باقي نگذاريد تا زمين پاكيزه شود و هر كس روي آن است براي بقية الله المنتظر". تفسیر سوره یوسف ص 362

باب و جهاد تهاجمي:"اقتلوا المشركين حيث وجدتموهم الا عند المسجد الحرام و حرم ائمتكم"هرجا مخالفين باب (مشركين) را ديديد ايشان را بكشيد. تفسیر سوره یوسف ص 367

فرمان مبني بر اينكه :"بايد زمين را از لوث خبائث و مشركين (مخالفين باب) پاك كنيد و هرجا ايشان را يافتيد بكشيد و اين به اذن ذكر (باب) مي باشد: یا ایها المومنون، طهروا من الارض المقدسه خبائثها فانها کانت خالصه من دون الناس و اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم باذن الذکر!" تفسیر سوره یوسف ص 368

اي طرفداران ذكر (باب) تقوي پيشه كنيد و بترسيد از روزي كه ذكر (باب) قيام كند در حالي كه در بحبوحه جنگ تكبير مي گويد تفسیر سوره یوسف ص 370.

فرمان به كشتار مخالفين باب (مشركين) توسط باب. و جهانی کردن دین باب: یا ایها المومنون، فاقتلو المشرکین کافه حتی یکون الدین کله لله ! تفسیر سوره یوسف ص374
فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم علي الحق فسوف تجدون اعمالكم عندالله كلا في ملك علي ارض العدن محمودا. تفسیر سوره یوسف ص 357

فرمان باب به خريد اسلحه:" اشتروا الاسلحه لانفسکم لیوم الجمع فان القتال علی المومنین قد کان باذن الله الاکبر. هذا علی الحق بالحق موقوفا: اي بابيون هنگامي كه نوشته باب به شما رسيد شروع كنيد به خريد اسلحه يراي خودتان براي روز قتال". تفسیر سوره یوسف ص371

امام زمان ع:" انا انشاءالله فی یوم الذکر لننزل علی سرائر حمراء فقتلکم باذن الله باسیاقنا علی الحق کما تکفرون و تعرضون علی کلمتنا الاکبر هذا الفتی العربی : ما انشاء الله در روز ذكر يقينا پائين مي آئيم علي سرائر حمراء و مي كشيم شما را به اذن خدا با شمشيرهايمان بر مبناي حق به خاطر آنچه كه تكفير مي كرديد و اعراض مي كرديد از كلمات ما كه همين جوان عربي (باب) مي باشد،وي همان است كه در ام الكتاب عليما حكيما ناميده شده است".(باب و سياست-طالبان) تفسير سوره يوسف ص 112

جهاد باب جهادي تهاجمي بود نه دفاعي: "یا ایها الحبیب حرض المومنین علی القتال: ي حبيب تشویق كن مؤمنين را بر كشتار." تفسیر سوره یوسف ص358

اي طرفداران ذكر (باب) تقوي پيشه كنيد و بترسيد از روزي كه ذكر (باب) قيام كند در حالي كه در بحبوحه جنگ تكبير مي گويد. تفسیر سوره یوسف ص 370

اي مردم بشتابيد به رضوان خداوند و به كشتن در راه باب رضايت داشته باشيد. تفسیر سوره یوسف ص 371

ان تقیموا الصلوه و اتو الزکوه و تقاتلوا مع المشرکین فی سبیل الله علی الحق... یا یاایها المومنون جاهدوا فی الله حق جهاده ... وی کفی الله المومنین القتال تفسیر سوره یوسف ص 359

اگر اين جمله مصداق امام زمان ع و يا باب باشد تحقق نيافت دين باب نسخ شد و خبري يافت نشد :" انا نحن نرث الارض و من علیها .اين جمله مي گويد كه ما زمين و هر آنچه روي زمين است را به ارث مي بريم." تفسیر سوره یوسف ص 148

دستور باب مبني بر آماده بودن براي قيام در ركاب قائم ع:
یا اهل الارض، فاعینن انفسکم بقوه الزبر من الحدید حتی انه اطهر الارض و من علیها من هولاء المشرکین اهل النارین للحجه المنتظر ... ثم فرغوا علی انفسکم من نار الحدیده ... من هذا الباب الاکبر: "اي اهل زمين خودتان را ياري كنيد به نيروي زبرمن الحديد (آهن گداخته) براي زماني كه پاكيزه گرداند زمين را و آنچه بر روي آن است از اين مشركين براي حجت منتظر قائم (يعني ما بايد قيام كنيم و جهت زمينه سازي ظهور زمين را از مشركين پاك كنيم تا امام زمان ع تشريف بياورند).سپس متمسك به آتش گداخته شويد از اين باب اكبر تا بر جنگ در دين خداوند قدرت بيابيد و خداوند ذكر را ميان شما سدي قرار داده بر حق و شديد. تفسیر سوره یوسف ص 279

ادامه دارد...

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: جنگ طلبی در سخنان باب

پستتوسط Sardabir » جمعه 18 آذر 1390, 11:52 pm

دوست عزیز ورقا
منتظر ادامه مطالب محققانه شما هستیم.

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پاسخ: جنگ طلبی در سخنان باب

پستتوسط vargha » سه شنبه 22 آذر 1390, 12:20 pm

با عرض پوزش بابت تأخیر پیش آمده

در ادامه بیاناتی از باب می آید که بیشتر آنها ناظر به دخالت در حکومت و تصرف قدرت است.

- از زبان امام زمان ع: یا اهل الارض، ان الیوم حجتی فیکم هذا الذکر فارغبوا الی الارض المقدسه ... واصبروا فیها...وارغبوا الیّ "اي مردم امروز حجت من در ميان شما اين ذكر (باب) است.برويد بسوي ارض مقدسه و در آنجا پايداري كنيد...و بيائيد بسوي من...". تفسیر سوره یوسف ص 159
- و من مات فی مسیره فقد وقع اجره علی: ،هر كس در راه باب كشته شد اجرش بر عهده من (امام زمان ع) مي باشد.- همان

- يكي از اهداف نزول اين كتاب ايمان مردم به آن و مهياي جنگ و قتال شدن مي باشد.:"قد نزلت هذا الکتاب علی عبدی لیومنن الناس و لینصرنه یوم القتال " تفسیر سوره یوسف ص 176

- هشدار باب به پادشاه ایران محمد شاه مبنی بر اينكه زمين را پاكيزه كن و الا ذكر(باب) با امر قوي شديد مي آيد.(این جمله یکی از مویدات بعد سیاسی جنبش بابی است):" یا اهل ایها الملک،طهر الارض المقدسه ... من قبل یوم جاء الذکر فیه ... باذن الله العلی علی الامر القوی شدیدا" تفسیر سوره یوسف ص 2

- باب خطاب به شاه: حکومت حق من است: "فان الملک فی ام الکتاب علی "شأن الذکر" بایدی الله قد کان بالحق مسطورا" – تفسیر سوره یوسف ص 3

- خطاب امام زمان ع به وزير پادشاه:" یا وزیر الملک خف عن الله ... "و اعزل نفسک عن الملک" فانا نحن قد نرث الارض و من علیها...وانا نحن قد ضمناباذن الله لانفسکما ان تطیعوا الذکر!: از خدا بترس و از اين مقام استعفا بده زيرا ما زمين را به ارث خواهيم برد.و در اين راستا از بيانات و فرامين ذكر(باب) اطاعت كنيد." تفسیر سوره یوسف ص 3

- اظهار و نص باب بر باطل بودن و غير مشروع بودن حكومت محمد شاه قاجار:" و ان ملککم هذه باطله " تفسیر سوره یوسف ص 3

- هدف از حركت باب رسيدن به قدرت و دولت بوده است.(باب و سياست): اعملوا عبادالله قد جائکم النور من الله العلی علی الحق القوی منیرا لتبتغوا من فضله عما قدر الله "فی دولته" علی علی الحق بالحق تقدیرا تفسیر سوره یوسف ص 58

- ما قدرت مي بخشيم بر روي زمين اين باب را كه غلام عربي است :"انا قد مكناه في الارض و اتيناه من اسم الذكر هذه الغلام العربي علي الحق بالحق حرفا". تفسیر سوره یوسف ص 278

- خداوند:"هذا فتي من الملح و السبحات الاكبر يقال له الفارسيون هذا ملك شيرازي" (اين جوان با نمك كه فارسها به او مي گويند پادشاه شيرازي). تفسیر سوره یوسف ص 408

- یا ملاء الانوار فارغبوا الی الرضوان لاکبر و ارضوا علی القتل فی سبیل الذکر: اي مردم بشتابيد به رضوان خداوند و به كشتن در راه باب رضايت داشته باشيد. تفسیر سوره یوسف ص 371

- احكام صحنه نبرد با مشركين. یا ایها المومنو لذا لقیتم المشرکین فی ارض الحرب فلا تولوهم الادبار و من یولهم علی غیر الحق فقد باء بغضب من الله و قد کان ماواه جهنم و بئس النار مصیرا و ما اردت اذ اردت و لکن الله اراد قل للمومنین لنتم تقاتلون المشرکین ... تفسیر سوره یوسف ص 372

- خطاب باب به عموم كه با جان و شمشيرهايتان در سايه ذكر(باب) وي را ياري كنيد كه اين دين خالص و حقيقي است : و انصروا الله بانفسکم و اسیافکم فی ظل هذا الذکر الاکبر لهذا الدین الخالص بالحق علی الحق قویا. تفسیر سوره یوسف ص 3

- تهديد عالم توسط باب به كشتار مخالفين امر خويش با كلمات تكبير.(چقدر این تهدید شبیه تهدیدات القاعده و طالبان است!) : فقد حکمنا له علی اشد العذاب بحکم الکتاب مقضیا تفسیر سوره یوسف ص 100

- امام زمان ع:"دستور قتل و كشتار مشركين با رهبري باب كه اسم الله الاكبر مي باشد: اسمعوا ندائی من حول الباب و ارجوا الفضل من عند هذا الذکر اسم الله الاکبر و اقتلو المشرکین فی سبیلنا خالصا لله من دون الناس ان کنتم بالله الحمید شکورا" تفسیر سوره یوسف ص 164

- مشركين مي گويند كه اين جوان (هذا الفتي) مي خواهد حكومت را از دستان ايشان خارج كند.لذا بايد وي را كشت.خدا ايشان را بخاطر كفر بكشد.(باب و سياست) تفسیر سوره یوسف ص 249

- يا ايها الذين امنوا اذا ينادي الذكر من عندالله الحق للقتال فكونوا حول الحق حافين. تفسیر سوره یوسف ص 356

- هنگامي منادي نداء داد بر قتال پس واجب است وي را اجابت كنيد."و نحن نؤيدكم بنصر لم تروه" :ما شما را تأئيد مي كنيم. تفسیر سوره یوسف ص 360

- ان الذین تقاتلون فی سبیل الذکر بالحق فیقتلون او یغلبون فانا ... نوتیهم یم القیامه اجرا من لدی الذکر علی الحق بالحق عظیما!: كساني كه در راه باب بكُشند يا كشته شوند و يا غلبه پيدا كنند در روز قيام از نزد باب براي ايشان پاداش عظيم خواهد بود. تفسیر سوره یوسف ص 364
- اشتروا الجنة بالقتل في سبيل الذكر و كونوا بالله الحميد راضيا و صبورا: جنت را با کشتار در راه ذکر (باب) خریداری کنید !- همان

- واجب بودن كشتار در آئين باب :"ان الله قد كتب عليكم القتال". كساني كه از جنگ و كشتار فرار كنند داخل بهشت نمي شوند. تفسیر سوره یوسف ص 367

- تهديد باب به عدم رحم بر اهالي فارس مبني بر اينكه :"اي بلاد فارس اگر به ياري من نشتابيد نه دوستي و نه شفاعت و نه هيچ چيز ديگري مانع از ورود شما در آتش نخواهد بود". تفسیر سوره یوسف ص 368

- حضرت اعلی در صفحه 378 تفسیر سوره یوسف احکامی هم برای پادشاه نازل فرمودند. نفس این کار نشان دهنده این نکته است که هدف نهایی ایشان به قدرت رسیدن بوده. حال در این میان از اعتقادات مردم و مخصوصا پیروان فرقه شیخیه به خوبی سوء استفاده شده است!

با مطالعه جملات بالا در خواهیم یافت که بر خلاف ادعاهای بهاییان، حضرت نقطه اولی نه به دلیل ادعای بابیت، امام زمانی، پیامبری، خدایی و ... بلکه به خاطر سخنانی که منجر به ایجاد بلوا و آشوب و نزاع و جدال در کشور گردید به دستور مرحوم مبرور میرزا تقی خان امیرکبیر اعدام شد. جالب آنکه در حکم اعدامش حتی تایید یک عالم شیعه 12 امامی اصولی وجود نداشت حال آنکه تمام کسانی که فتوی به کشته شدن وی دادند شیخی مسلک بودند!!

(توضیح این مطلب لازم به نظر می رسد که در نسخه ارائه شده در سایت بیانیک بعد از صفحه شماره 359 شماره صفحات به اشتباه به 340 برگشته. شماره صفحاتی که در این نوشتار آمده تصحیح شده آن شماره بندی است.)

ادامه دارد...

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 6 دی 1390, 7:53 am

ورقای عزیز

از مطالب شما استفاده کردم و به سهم خود از شما تشکر می کنم.

عبارات خشن باب در مورد مخالفان و دگر اندیشان قبلا هم در سایت آمده و مورد بحث واقع شده بود اما تحلیل شما از ربط این سخنان به بهاءالله و بهائیت ،جالب بود:

1."باب " آنچنان نزد بهاءالله مقدس یوده که به او گفته: "نقطه بيان روح من فى الاكوان فداه " یعنی روح همه موجوداتی که درآفرینش هستند فدای او باد!

مثل اینکه کسی به هیتلر بگوید فدای او باد روان همه انسانها و فرشتگان و کروبیان!

2-بهاءالله ،خود را مرسل رسل و فرستنده باب می داند! پس همه تعالیم باب ،تعالیم خود بهاءالله است که توسط فرستاده اش باب برای انسانها فرستاده است!

3-ادعای تحریف کتاب بیان هم نادرست است زیرا اولا بهائیان تحریف شدن کتب آسمانی را قبول ندارند و ثانیا تا بحال چنین ادعائی را مطرح نکرده اند.

4-فراز های سخنان باب در قتل دگر اندیشان هم جالب بود و مطالبی افزون برقبل داشت.

5-شبیه این سخنان ولی خفیف تر را در آثار بهاءالله هم می توان نشان داد.چنانچه زحمت بکشید در آثار بهائی هم مثل "بدیع" و" قد ظهر یوم المیعاد " را بررسی فرمائید بیشتر استفاده خواهیم نمود.

با تشکر
ایرانی

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پستتوسط vargha » جمعه 9 دی 1390, 4:37 pm

ضمن تشکر از جناب ایرانی

مطالب انگیزه های جنک طلبی در سخنان باب رو با یک نامه سرگشاده به پایان می برم.
این نامه مجموع درد دل دوستانی است که به بهائیت تبلیغ شده و بعد از مدتی راه خود را پیدا کردند و به آغوش اسلام بازگشتند. با این دوستان یا بصورت مجازی و یا از نزدیک آشنا شدم و درد دل ها و دغدغه های آن ها را شنیدم و پا به پای آن ها گاهی حتی اشک ریختم.

دوست عزیزم الله ابهی
یا به قول خودمون سلام

دلم میخواد از تو به خاطر همه خوبیهات تشکر کنم

به خاطر اون مدتی که بابا بیمارستان بستری بود و تو هر روز حد اقل بهم زنگ می زدی و حالش رو می پرسیدی

به خاطر تمام کاسه های سوپ و آشی که موقع سرماخوردگی یکی از ما برامون آوردی
به خاطر تمام اون دفعاتی که وقتی خواهرم کار داشت کودک خردسالش رو به خانواده شما می سپرد و خیالش راحت بود که بهش خوب رسیدگی می شه.

به خاطر تمام وقت هایی که به مغازه ات میومدم و از برخورد مهربان تو ذوق زده می شدم!

به خاطر تمام اون حرفای قشنگی که تو کلاس نوجوانان به برادر نوجوانم یاد دادید.(اون دفعه داشت به مامانم می گفت مامان؛ تو چرا مثل امل ها همه اش خودتو می پوشونی؟؟ میتونی عفت و عصمت خودتو حفظ کنی ولی در عین حال راحت هم باشی!)

دوست خوبم ازت متشکرم،

به خاطر تمام اون مدتی که تو حلقه های مطالعه منو غرق محبت می کردی

به خاطر تمام وقت هایی که برام اختصاص میدادی

به خاطر تمام اون هر 19 روز یه باری که به خاطر اینکه من هم خودم رو جزئی از شما بدونم، با وجود تمام مشکلات و مشغله های خودت و دوستات، (فقط به خاطر من!)دور هم جمع می شدیم و بهم اینطور وانمود می کردین که منم از شمام و من از این موضوع خیلی شاد بودم. در حالی که ضیافت شما دیشب یا فردا شب بود!

به خاطر تمام اون لحظات شادی که بعد از تموم کردن کتاب 3 با بچه های کوچه مون برام ساختی.(راستی حالشون چطوره؟ مامان یکیشون به خواهرم کلی گلایه کرده بود که بچه های ما رو فریب دادید! چرا از اولش نگفتید که می خواید اونا رو بهایی کنید؟! راست میگه؟؟ مگه می خواید اونا رو بهایی کنید؟؟؟؟)

عزیز دلم، ازت واقعا ممنونم، به خاطر تمام ملاقات های خانگی که به من شور و اشتیاق مضاعف هدیه می داد تا آموخته هام رو با دیگران به اشتراک بگذارم. و تبلیغ کنم.

ازت تشکر می کنم، به خاطر تمام لحظاتی که خودم رو جای آنا یا امیلیا احساس می کردم و شعف خدمت کردن رو با تمام وجودم می یافتم.

دوست مهربان و پیگیرم، ازت ممنونم به خاطر تمام تلاش هایی که برای تزیید معلوماتم کردی. به خاطر تمام وقت هایی که تو و بزرگتر ها زمانی که به همه چیز شک کرده بودم؛ برام اختصاص دادید تا با محتوای عمیق کتابهایی چون مفاوضات، ایقان و البته احکام کتاب اقدس(با اینکه عربی برایم سخت بود)، آشنا بشم.

دوست قدیمی، راهنما و همراه مسیر روحانی من، صمیمانه ازت سپاسگزارم
به خاطر تمام زمانهایی که با گروه نوجوانان یکی از دوستات- همون که انیمیتور بود- در آسایشگاه های معلولین و سالمندان خدمت می کردیم و به خاطر سرور روحانی ناشی از اون.

اما...
اما دوست خوبم

عزیز دلم

دوست مهربانم

چرا؟

چرا به من نگفتی که حضرت رب اعلی نه برای اصلاح عالم و تهذیب امم، که برای به حکومت رسیدن، بسیاری از انسان ها را به دم تیغ داد؟ چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله هم از این کار راضی بوده و اصلا خودش این چیزا رو به حضرت اعلی نازل کرده؟!!!!

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی گفته هرجا کسانی که مثل شما فکر نمیکنن رو دیدید به قتل برسونیدشون!؟ چرا می گفتی که آزادی رای و بیان در بین ما به رسمیت شناخته شده! آزادی بیان اینه که هرجا یه دگراندیش دیدی اونو بکشی؟؟ اینه تحول عظیمی که در دور بابی ایجاد شد؟؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی در بسیاری از جاها خودش رو بنده امام زمان دونسته؟ (امام زمانی که هر سال نیمه شعبان چقدر تو جلسات به کسانی که منتظرشن می خندیدیم و خرافاتشونو مسخره می کردیم!)

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله معتقدین به امام زمان رو پیروان عقاید مزخرفه موهومه خطاب کرده؟! چرا فقط به من می گفتی که حضرت بهاءالله گفته کلمه طیبه و اعمال طاهره مقدسه به سماء عز احدیه صعود نماید! دوست خوبم عقاید مزخرفه کلمه طیبه است یا موهومه؟؟؟

دوست مهربانم چرا در شروع کتاب 1 وقتی ازت پرسیدم مگر این افراد که با ما کتاب رو میخونن و بهایی زاده هم هستن، تا به حال کتاب رو نخوندن؛ گفتی نه!!!!؟؟؟؟ (واقعیتو نگفتی) در حالی که تو همون کتاب گفته که صدق و راستی ... . (چرا نگفتی همه این ها برای اینه که من تو جو قرار بگیرم؟؟ و دورم شلوغ شه؟!)

دوست خوبم چرا به من نگفتی که اگر از دیانت شما روی برگردونم، مادرم از طرف حضرت بهاءالله متهم به اعمال خلاف عفت و عصمت میشه!!!!

چرا به من نگفتی که همون حضرت اعلی چندین بار ادعاهای مختلف کرده؟ یه روز باب امام زمان، یه روز خود امام زمان، یه روز پیامبر، یه روزم خدا!!!

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله که همیشه به من می گفتید برای صلح اومده، برای محبت اومده، برای اصلاح عالم اومده، به برادر خودش هم رحم نکرده و هرچی بددهنی میتونسته و میدونسته در حقش کرده؟ حتی یه جا بحث به صُلب بقر هم رسیده!!!!! چرا به من نگفتی؟ مگر نگفته بوده که جملات سجینی از اهل سجین میاد! نکنه ایشون سجینی بوده؟؟؟

چرا به من نگفتی که همون حضرت بهاءالله به گفته خواهرش قاتل هم بوده!

چرا وقتی پرسیدم چرا ما باید رو به حضرت بهاءالله نماز بخونیم؟ مگه ایشونو می پرستیم منو پیچوندی؟!

چرا به من نگفتی حضرت عبداالبهاء (مَثَل اعلای دیانت بهایی) با برادرش سر جانشینی باباشون دعوا داشته و به هم کلی فحش و فضیحت دادن؟؟ چرا نگفتی که حضرت عبدالبهاء بر خلاف وصیت پدرش مانع جانشینی برادرش شده و اونو ناقض اکبر خونده و وقتی در حضورش به داداشش توهین میشده کلی هم کیف می کرده؟!! حتی تو احتفال یوم عهد و میثاق هم اینو به من نگفتی!!!

چرا به من نگفتی بغیر از صلات های صغیر و کبیر و وسطی یه نماز 9 رکعتی دیگه هم بوده که حضرت عبدالبهاء گفته که برادرش محمدعلی افندی اونو دزدیده؟؟؟ چرا وقتی این مطلبو شنیدم و ازت پرسیدم مگه خود حضرت عبدالبهاء اونو تا حالا نخونده بوده، بحث رو عوض کردی و جواب سوالمو ندادی!!!؟

چرا شما که این همه شعار روحانیات می دید، تا بحال ندیدم نماز بخونید! (با اینکه بعضی وقت ها شب و روز با هم بودیم) حتی بارها دیدم که اتلوا آیات الله هم نمی کنید!!!؟ پس اگه من به گفته جمال مبارک در سبیل کسانی که اقوال و اعمالشان مخالف یکدیگر است سالک نشوم، کار بدی نکردم و حضرت بهاءالله نباید بگه برم پرس و جو کنم که حلال زاده ام یا نه!!!!!!!!!

چرا وقتی یکی از بچه ها که نمی دونست من بهایی زاده نیستم تو جلسه دعا گفت که موقع مناجات باید تمام توجهمون متوجه جمال مبارک باشه نه خدا همه بهش چشم غره رفتید و وقتی من خواستم بیشتر بپرسم بحث روعوض کردید؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله گفته نبوت و رسالت به حضرت محمد ختم شد و ظهور جمال مبارک، ظهور خداست؟

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله گفته که کل خداها(!) رو ایشون خلق کرده؟؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت عبدالبهائی که برای من اسطوره روحانیات بود وقتی میره آمریکا تو محافل ماسونی سخنرانی می کنه! خوب مثلا چی میشد اگه تو محلات فقیرنشین یا تو حداقل تو یه کلیسای غیر ماسونی سخنرانی می کرد؟؟؟!!!

چرا به من نگفتی که ...
چرا به من نگفتی که حضرت اعلی تو تفسیر سوره یوسف این همه دستور به کشت و کشتار داده!

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی تفسیر سوره کوثر رو از روی جلد 13 بحارالانوار کپی کرده و سید یحیی دارابی رو اینطوری به کشتن داده؟!!!

چرا وقتی یه دوست این مطالبو بهم گفت و روشنم کرد، منو از دوستی با اون ترسوندی؟
چرا به من گفتی که اون مال فلان گروه و بهمان نهاد اطلاعاتیه!!؟(با اینکه خودت هم می دونستی که نیست و از بچگی تو محله خودمون، خودش و خونواده اش رو می شناختیم!)

چرا وقتی اومدم و این حرف ها رو تو جمعمون گفتم ...
چرا آقای ... منو با لحن بدی تو کلاسش راه نداد؟

چرا بعد از اینکه برام یه سری سوال پیش اومد حتی جواب اس ام اس هام رو هم ندادید؟

چرا به هر کسی که زنگ می زدم یا جواب نمی داد و یا تماسم رو ریجکت می کرد؟

چرا وقتی با محبین دیگه مثل خودم که حرف می زدم همه بهم می گفتند که احبا کلی پشت سرت صفحه گذاشتن که فلانی ناقضه، دشمن امره، عامل رژیمه و ... ؟؟

چرا الان مدت هاست که حتی یه سراغ هم از من نمی گیرید؟ چرا دختر آقای ... با همون بیان شیرین کودکانه اش بهم پای تلفن گفت: بابایی گفته که اگه با شما حرف بزنم حضرت عبدالبهاء باهام قهر میکنه! و خدا میدونه که من چقدر دلم برای این بچه تنگ شده بود! و معنای تحری رو با تمام وجود درک کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوست خوبم
چرا وقتی یکی از دوستان بهایی ام که همراه کتاب یک من بود؛ ازم تو شور تیوترها دفاع کرده بود تهدید به طرد شده بود؟ چون گفته بود حرفای من منطقیه؟؟ چون گفته بود باید باهام صحبت بیشتری بشه؟ چون گفته بود به نظرش من عناد ندارم و فقط سوال دارم؟؟

چرا دیگه حتی اون هم جواب sms هام رو نمیده؟!!

چرا تو جشن پایان کتاب 1، دختر خاله ات به خواهرم گیر داده بود و گفته بود تو که ایمان آوردی، مثل حضرت طاهره باید یه جا از این بند ها آزاد شی! اون گونی رو از سرت در بیار! ما عوض تو داریم خفه می شیم؟؟!!!!!! هیچ کس جز من نمیدونه که اون شب خواهر بیچاره ام وقتی رسید خونه تا صبح داشت گریه می کرد!!

وقتی تو اولین رضوان بعد از این جریانات با گل اومدم خونتون... یادته، حتی چایی هم برام نیاوردی!!! رفتی لباس بیرونتو پوشیدی و کیفتو برداشتی که یعنی من میخوام زودتر برم! زود از خونه ام برو بیرون! اینه معنی روح و ریحان؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من چه بدی به تو کردم؟ چون دینتو نپذیرفتم باید اینطوری مورد بی مهری قرار بگیرم؟؟؟ باید از طرف حضرت بهاءالله مادرم متهم بشه؟ خودم متهم بشم؟ بهم توهین بشه؟؟ بهم انگ زده بشه؟؟؟ بهم بی مهری بشه؟؟ فقط چون نخواستم مثل شما فکر کنم؟!!!!

دوست خوبم دارم به همه اون خوبیهات هم شک می کنم!

نکنه اصلا همه اونها فیلم بود که منو جذب خودت کنی!؟ نکنه همه اش بخاطر این بوده که منو بهایی کنید و وقتی دیدید نظرم عوض شد شما هم رنگ عوض کردید!؟

دارم فکر می کنم که انجام اون کارهای خوب چه ربطی داشته به اعتقاداتت؟

اگه تو سوپ میدادی به من وقتی سرما خورده بودم چه ربطی داره که دینتو قبول کنم؟

اگه تو و خونواده ات از بچه خواهرم خوب مواظبت می کنید چرا باید خواهر من و یا پسر کوچولوش دین شما رو قبول کنه؟؟(اون هم به دور از چشم شوهرش که اگه بفهمه...)
اگه شما بچه های محل رو بردید درختکاری، جمع آوری زباله، عیادت از بیماران و ... چه ربطی داره به اینکه این ها بیان و بهایی بشن؟

مگه این کار ها فقط مال شماست؟

مگه ما تو دین خودمون (که من یه مدت بهش پشت کرده بودم) این چیزها رو نداریم؟؟؟
بابا می گفت اینها همه اش نقشه است تا دینتو بگیرن، ولی من گوش نمی دادم!
نکنه بابا درست فهمیده بود؟؟؟

نکنه تمام اون home visit ها و آنا و امیلیا ها و جمع های دیگه فقط به خاطر جو زده کردن من بوده؟؟!!

چند روز پیش داشتم فکر می کردم که اصلا من چرا خودمو بهایی می دونستم؟؟ نه استدلالی، نه دلیلی، نه... نکنه تنها به این دلیل که جوگیر شده بودم؟ نکنه توهم برم داشته بود؟؟

الان که فکر می کنم می بینم هرچی از فضای احساس دور می شدم و به موضوع عقلی نگاه می کردم دلیلی برای بهایی شدنم پیدا نمی کردم. یادمه وقتی به تو گفتم خیلی ناراحت شدی و گفتی که باید جمال مبارک رو با قلبت بپذیری و این تنها راهه! کسی که دنبال استدلال باشه ایمانش قوی نیست!!(اینو تو کتاب هفت هم بهم گفتید!) و من هربار سوال می کردم که مگر تو تعالیم نیست که دین باید مطابق علم و عقل باشه، هیچ جوابی نمی شنیدم!! و تنها شاهد پچ پچ بعضی ها بودم و قرمز شدن بعضی دیگر!

نمی دونم
اگه این مطلبو می خونی یه ذره فکر کن، آیا اون چند سال دوستی با یه تغییر نظر باید از بین می رفت؟ من که هیچ بی احترامی به شما نکردم. چرا باید این همه بی مهری ببینم؟ چون بهایی نشدم؟؟؟ چون بهایی نموندم؟ چون نخواستم عده ای مثل من این راه رو ادامه بدن؟؟ چون نخواستم صفات نیک اخلاقی ابزار سوء استفاده و تحمیق و تحمیر بشه؟

چرا حاضر نشدید حرفامو بشنوید؟؟ شاید شما هم مثل من نظرتون بر می گشت!!!


بازگشت به “نگاه به سیاست”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان