صادق یا کاذب؟

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

صادق یا کاذب؟

پستتوسط Sardabir » جمعه 2 شهریور 1386, 7:39 pm

دین الهی ،بر راستی استوار است و دشمن دروغ و کژی است.
راستی خود معیار شناخت دین حقیقی از غیر آن است.
یعنی اگر کسی با مدعی جدیدی روبرو شد که ادعای الهی بودن داشت وسخنانش را وحیانی معرفی نمود با معیار صدق و کذب می توان در کلمات و رفتارش دقیق شد و به نقد پرداخت و تشخیص داد حقیقی است یا به دروغ چنین ادعائی را دارد.
مثلا اگر گفت جز برای وحدت نیامده ام ،در کلمات دیگر یا مجموعه رفتارش نظر می کنیم ببینیم همه جا بر وحدت سخن گفته و در عمل هم بر وحدت ملتزم بوده یا خیر ،گونه دیگر بوده و گفته است و بر این معیار او را می پذیریم یا رد می کنیم و کنار می گذاریم.
شایسته است این معیار را بر بهائیت هم کارگر سازیم تا در این پژوهش چه حاصل آید؟
پژوهشگران در کار شوند!

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 4 شهریور 1386, 12:38 am

باسلام خدمت سردبیر گرامی

موضوع خوبی برای این تاپیک انتخاب نموده اید.بنده برای شروع ، مطالبی که در این راستا قابل طرح است و در کلمات رهبران بهائی دوگونه طرح شده یا عمل شده است را ارائه می کنم.از نقل مدارک صرفنظر می نمایم زیرا در سایت به تفصیل منابع ذکر شده است.

1-وحدت عالم انسانی

برخورد از نوع اول:

همه انسانها برابرند و از اصلی واحد و تفاوتی ندارند...

برخورد از نوع دوم:

الف -سیاهان آفریقائی خلقتشان گاوی است!

ب- غیر بهائیان نزد خدا به شکل حیوان هستند!


2-تبلیغ

برخورد از نوع اول:

تبلیغ ،امری واجب است در همه جا و هر وقت و برای همه کس

برخورد از نوع دوم: تبلیغ در اسرائیل ممنوع است و تبلیغ اسرائیلی حتی در خارج حرام است


3-ادب


برخورد از نوع اول:

بها :ادب پیرهن من است و باید ادب سرلوحه باشد

برخورد از نوع دوم:

یحیی (برادرم)سگ و گرگ و کلاغ و مار و الاغ و پشه و وزغ است


4-تساوی زنان

برخورد از نوع اول:

همه در حقوق مساوی هستندو شهری و روستائی فرقی ندارند

برخورد از نوع دوم: مهریه زن شهری طلا و مهریه زن روستائی نقره است

(ادامه دارد)

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » جمعه 16 شهریور 1386, 11:09 pm

بنده نیز به عنوان کسی که سالها در این حرف ها غرق بوده ام و جزو آنها محسوب می شده ام شهادت می دهم پس از تحقیق در یافته ام متاسفانه حقیقتی پشت این شعارها نیست و با روح دین طلب انسان های زیادی بازی شده و از آنها در راه مقاصد دنیوی شان سوءاستفاده شده است...
بزودی خود نیز مطالب تازه ای بر این عنوان خواهم نگاشت.

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » جمعه 23 شهریور 1386, 8:00 pm

به مطالب قبلی یاس اظافه می شود:

5- خدا

برخورد از نوع اول:

ما بهائیان موحدو یکتا پرستیم

برخورد از نوع دوم:

الف: جناب میرزا حسینعلی گوید: نیست خدائی جز من خدای زندانی!

ب: هم ایشان : همه خدایان از ترشح خدائی من به خدائی رسیدند!!

6-خاتمیت

برخورد از نوع اول :

نبوت به وجود حضرت محمد صلی الله علیه و آله خاتمه یافت

برخورد از نوع دوم :

شریعت اسلام ابتدا توسط باب نسخ شد بعد شریعت باب توسط شریعت بهاء نسخ گردید!

7- مقتضیات زمان

برخورد از نوع اول:

چون هر دوره جدیدی مقتضیات جدید دارد پس دائم باید دین جدید بیاید لذا هزار سال پس از اسلام دین جدید آمده است

برخورد از نوع دوم :

الف :امتداد دین بهائیت پانصد هزار سال است!

ب : امتداد بهائیت سیصد و شصت و پنج ملیون سال است!!

8- ایران دوستی

برخورد از نوع اول:

ما ایران را دوست داریم ...

برخورد از نوع دوم :

الف:خدایا امپراطور ژرژپنجم را تایید فرما!

ب:ای امریکائیان برای منفعت خود چاه های نفت ایران را دریابید و به سوی آن بشتابید!!

ج: بخاطر کمک به سپاهیان انگلیس در فلسطین عبدالبها لقب سر دریافت می کند!

***********

باز هم مطالب دیگر خواهد آمد...

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پستتوسط Puya » سه شنبه 27 شهریور 1386, 10:57 am

با سلام خدمت تمام پژوهشگران گرامی
به تازگی من با این سایت پژوهشی بسیار عالی آشنا شده ام.
به نظرم رسید اکنون که می خواهم مقداری از مطالب این سایت را بخوانم، من هم مقداری از این برخوردهای دوگانه را ذکر کنم:

9- کتاب بیان
برخورد از نوع اول:
الف)قرار بود 19 واحد و هر واحد 19 باب داشته باشد، یعنی 361 باب داشته باشد. چه بیان عربی و چه بیان فارسی هر دو ناقص باقی ماندند. بیان عربی 209 باب و بیان فارسی 162 باب دارد. بقیه ی آن را قرار است موعود باب کامل کند.
ب) به گفته ی شوقی: وعده‌ی الهی که حضرت موعود، بیان فارسی را که ناتمام مانده تکمیل خواهد فرمود به انجاز پیوست.
برخورد از نوع دوم:
اضافه شدن 2 باب ایقان به 162 باب بیان فارسی آن را تکمیل نمی کند.

10-کتاب ایقان
برخورد از نوع اول:
کتابی الهی است.
برخورد از نوع دوم:
تنها بیش از 150 غلط ادبی بر آن گرفته شده است.

11-کتاب ایقان
برخورد از نوع اول:
به گفته ی شوقی: در دوشبانه روز نازل شده است.
برخورد از نوع دوم:
شواهد نشان می دهد بیش از دو سال به طول انجامیده است!


انشاءالله هر موقع وقت کنم بیشتر خواهم نوشت.

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پستتوسط Puya » چهار شنبه 4 مهر 1386, 5:35 am

12- علم و عالمان
برخورد از نوع اول:
بهاییت مکتبی علم خواه است و یکی از تعالیمش را تطابق علم با دین می‌شمرد و این را برای خود افتخار می‌داند و بر آن می‌بالد و همه جا مطرح می‌کند.
برخورد از نوع دوم:
باب اول از دو باب ایقان طی 58 صفحه علما را بزرگ‌ترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همه‌ی ایشان را جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند.

13- ادب
برخورد از نوع اول:
"الادب قمیصی "ادب پیراهن من است.
برخورد از نوع دوم:
بهاءالله علمای اسلام را در ایقان "همج رعاع "_پشه‌های سر گردان_ خوانده و در جاهای دیگری ازکتابهایش آن‌ها را "ذئاب " و "حمر" _گرگان و خران _نام نهاده امام جمعه اصفهان را "رقشاء"_ کرم خالدار ماده_گفته و حاج کریمخان کرمانی صاحب ارشاد العوام را "تراب و زاغ و کلاغ " خوانده است.

14- مقام بها در زمان نوشتن کتاب ایقان
برخورد از نوع اول:
برادرش را "مصدر امر" و "صبح ازلی "می‌خواند. باب را سلطان السلاطین و رب اعلی می‌خواند و خود را عبد و خادم فانی می‌شمرد.
برخورد از نوع دوم:
الف) شوقی او را در آن حال مظهر الهی می‌دانسته که اعظم کتب بر او نازل شده است.
ب) مدتی بعد شنیع ترین نسبت‌ها را به برادرش می‌دهد.

15- شهادت تمامی انبیاء
برخورد از نوع اول:
بهاءالله در ایقان می‌گوید: "همه انبیاء باذن علماء عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند"
برخورد از نوع دوم:
عیسی علیه السلام از میان قوم غائب شد و به فلک چهارم ارتقاء فرمود.

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » چهار شنبه 4 مهر 1386, 3:03 pm

با سلام خدمت همه شما عزیزان و دوستان گرامی. از مطالب این سایت بسیار استفاده کردم و دوست د ارم خودم هم مطالبی در این تاپیک عرضه کنم. اما من حرفی با دوستان بهایی دارم. نکته ای که در این صفحه توجه من را جلب کرده این است که دوستان بهائی در برابر تمام این تناقضات گفته شده سکوت اختیار کرده اند. خدمتتان عرض کنم که من از هدف بقیه دوستان اطلاعی ندارم اما من به شخصه قصد رو کم کنی ندارم و تنها هدفم روشن شدن واقعیت است. به هر حال از دوستان بهائی (اگر مطلب من را می خواند) تقاضا دارم این سوالهای مطرح شده و تناقضات گفته شده را پاسخگو باشند تا حقیقت امر روشن شود.بعید می دانم شخص بهائی از این سایت دیدن نکند بنابراین چه خوب که به گفتگوی دوستانه بپردازیم تا حقایق برای ما روشن گردد . چه بسا که این دنیا دنیای فانی است و باید در برابر کردگار متعال پاسخگو باشیم. چه خوب که قصدمان هدایت باشد و جدایی از ظلمت.من امروز قصد نوشتن مطلب در مورد موضوع تاپیک ندارم و منتظر پاسخ دوستان بهائی می مانم.فرض کنید بنده سر دو راهی اسلام و بهائیت مانده ام . لطفا مشکل من را حل کنید.(با دوستان بهائی هستم)من در حال حاضر یک مسلمان هستم که در مورد ادیان تحقیق میکنم.در مورد بهائیت سوالاتی دارم.دوست دارم پاسخگو باشید.من در روزهای بعد سوالاتم را در مورد موضوع این تاپیک مطرح خواهم کرد.البته هر پاسخی که بشنوم سوال بعد را مطرح می کنم.با تشکر از شما

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » پنج شنبه 5 مهر 1386, 3:41 pm

بسیار خوب. سلام. نخیر انگار خبری از دوستان بهائی ما نشد. به هر حال بنده همچنان منتظر می مانم تا در محیطی صمیمی و به دور از هر گونه تعصب به تبادل نظر بپردازیم تا ببینم راه حق کدام است.
اما می خواهم مطلب متناقضی را که در کتب بهائی و در تحقیقاتم با آن برخورد کرده ام خدمتتان عرض کنم.
در کتاب اقدس چاپ تهران ص 74 آمده است :
"کذلک رفع الله حکم دون الطهاره عن کل الاشیا"
(این چنین خداوند ، حکم پاک نبودن را از اشیاء برداشت.)
و در ص 75 آمده است :
"قد انغمست الاشیاء فی بحر الطهاره فی اول الرضوان"
(هر آینه همه چیز در اول رضوان در دریای طهارت و پاکی غوطه ور شد)
اما گویا ایشان فراموش کرده اند که در جای دیگر کتاب اقدس نگاشته اند:
"و حکم باللطافه (بالطهاره) الکبری و تغسیل ما تغبر من الغبار و کیف الاوساخ المنجمده و دونها، اتقوا الله و کونوا من المطهرین......طهروا کل مکروه بالماء الذی لم یتغیر بالثلاث.ایاک ان تستعملوا الماء الذی تغیر بالهواء او بشیء اخر"
(و حکم شده است به پاکی بزرگتر!!! و شستن آن چه غبار گرفته تا چه رسد به چرک های جامد و غیر آن ، از خدا بترسید و از پاک کنندگان باشید!!... هر چیز کثیفی را با ابی که رنگ و بو و مزه آن تغییر نکرده است پاک کنید مبادا آبی را که بر اثر هوا یا چیز دیگر تغییر کرده به کار برید.)(گنجینه حدود و احکام 81)
سوالی که دوستان بهائی باید پاسخ گو باشند این است که مگر مسائل نجاست و طهارت در اسلام چه ایرادی داشت که ایشان از یک طرف همه چیز را پاک می دانند و از طرف دیگر می بینند نمی توان هر چیز پلید و کثیفی را پاک دانست پس دستور می دهند با آب پاک!!! که مزه و بو و رنگش تغییر نکرده اشیاء را پاک کنید و جالب تر این است که می گویند بر هر چیز پاکی میتوان سجده نمود:
"قد اذن الله لکم السجود علی کل شیئ طاهر"(ص 26 گنجینه)
پس دو نکته قابل طرح است:
1- اگر همه چیز پاک است پس چرا در بحث سجده گفته شده بر هر چیز پاک !!!! می توان سجده کرد. مگر چیز غیر پاکی هم طبق گفته اول از ص 74 اقدس داریم؟؟؟
2- آیا واقعا بر هر چیزی می توان سجده کرد؟؟؟؟؟
این مطلب یکی از تناقضاتی است که بنده در تحقیقاتم به آن برخورد کرده ام. از این گونه سوالات فراوان برای من پیش آمده است. بنابراین منتظر پاسخ دوستان بهائی می مانم تا راهنمای من باشند.
اگر واقعا ادعا بر این است که بهائیت دین حق است پس باید حرفی برای گفتن داشته باشید و در غیر اینصورت باید به گونه ای دیگر در مورد دینتان تصمیم گیری کنم و تحقیقات خود را در مورد دین دیگری آغاز کنم. منتظرم .
ممنون

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » پنج شنبه 5 مهر 1386, 8:53 pm

با تشکر از پویای عزیز که به موضوع تاپیک مطالبی افزودند.شاید دوستان بهائی بعضی از این ها را بخواهند جواب هائی بدهند اما نباید به وجدان خودشان دروغ بگویند.این همان فرموده خدای عزوجل است که در قرآن کریم فرمود:
ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیها اختلافا کثیرا
یعنی اگر این قرآن از جانب غیر خداوند بود در آن اختلافات بسیار می یافتند.
یکی از این موارد کافی است تا نشان دهد مدعاو مدعی ،هر دو الهی نیستند...

به بابک عزیز هم خوش آمد می گوئیم.خیلی به پاسخ دوستان بهائی امیدوار مباش.مطالب خود را ارائه کن مطمئن باش آن کس را که خدا بخواهد به مطلب تو رهنمون خواهد نمود.
بحث را ادامه دهیم...

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » جمعه 6 مهر 1386, 8:46 pm

با عرض سلام و درود بیکران خدمت شما دوستان عزیز.
در ابتدا لازم می دونم تشکر کنم از حضور واقعا پر شور عزیزان بهائی جهت پاسخگویی به سوالات این تاپیک.
(فقط یه خواهش از شما دارم و آن اینکه پاسخ های خود را خلاصه بفرمایید تا این حقیر موفق به خواندن آنها در وقت و زمان کمتری شوم)!!!!!!!!
دم ما مسلمونا گرم. اگر در یک جایی یک کسی یه شبهه ای در مورد دین اسلام وارد کنه خواهید دید (حتما دیده اید مثلا در همین سایت پژوهشی) که مسلمانها بدون هیچ گونه ترس وارد بحث می شوند تا جواب شبهه را بدهند و تا به حال من هر سوالی در مورد دین اسلام از اهل فن پرسیده ام به واقع که پاسخگو بوده اند.
خدمتتان عرض کردم که بنده یک محقق در ادیان هستم که مسلمانم.این عدم حضور شما بهائی ها می تواند دو دلیل داشته باشد:
1- به این سایت سر نمی زنید و از سوالات مطرح شده هیچ اطلاعی ندارید.( این احتمال غیر ممکن است و می دانم که سر می زنید که هیچ بلکه خط به خط آن را مورد مطالعه قرار می دهید )
2- پاسخی برای سوالات مطرح شده ندارید که این احتمال بیشتری دارد.
به هر حال من یک محقق هستم و کارم فعلا شده تحقیق در مورد دین بهائیت . گفتم در مطالعاتم و در تحقیقاتم به تناقضاتی برخورد کرده ام که از شما دوست بهائی عزیز خواستار پاسخ شدم که بنا به یکی از دو دلیل فوق فعلا جوابی نشنیده ام. البته یاس عزیز به من گفته است که زیاد منتظر شما نباشم.
این برخورد شما شاید در آینده ای نزدیک باعث شود که من سمت محقق بودن خود در مورد دین بهائیت را به منتقد بودن در مورد این دین تغییر دهم.
پر حرفی نکنم می خواهم یک از تناقضاتی که در مطالعاتم به آن برخورد کرده ام را امروز خدمتتان عرض کنم.
در باب امی بودن باب و بهاء الله به چند مدرک و سند برخورد کردم که در زیر آمده است:
عبد البها در یکی از کتابهای خود می نگارد که :
" نورانیت مظاهر مقدسه بذاتهم است . نمی شود از دیگری اقتباس نمایند. دیگران باید از آنها اکتساب علوم و اقتباس انوار نمایند نه انها از دیگران. جمیع مظاهر الهیه چنین بوده اند؛ حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت باب و حضر بهاء الله در هیچ مدرسه ای داخل نشدند......"

یا در جای دیگر آمده است :
"در میان طایفه شیعیان عموما مسلم است که حضرت ابدا در هیچ مدرسه ای تحصیل نفرموده اند و نزد کسی اکتساب علوم نکرده اند و جمیع اهل شیراز گواهی می دهند ؛ با وجود این به منتهای فضل بغتتا در میان خلق ظاهر شده اند."

اما در جاهای دیگر به مدارکی برخورد کردم که به هیچ عنوان نشان نمی دهد باب و بهاء امی باشند . در مورد باب می توان به چند مدرک استناد کرد.
در یکی از کتب بهائیت خواندم که :
"خال حضرت باب ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند، هر چندحضرت باب به درس خواند میل نداشتند ولی برای آنکه به میل خال بزرگوار رفتار کنند به مکتب شیخ عابد تشریف بردند. شیخ عابد مرد پرهیزگار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد و سید کاظم رشتی به شمار می رفت."
کدامیک از موارد فوق را باید پذیرفت.(قسم حضرت عباس را قبول کنم یا دم خروس را)
خنده دار تر سخنی است که خود باب در کتاب بیان به یاد ایام کودکی آورده است :
"قل ان یا محمد معلمی فلا تضربنی .... و اذا اردت ضربا فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم....."
بگو ای محمد آموزگار من ، مرا کتک مزن..... و چون خواستی بزنی بیشتر از پنج ضربه نزن نیز بر گوشت بدنم نزن.
این نشان می دهد باب نه تنها به مکتب می رفته و تحصیل می کرده است بلکه دانش آموز زرنگی نبوده و گاه و بی گاه از جانب معلم خود تنبیه می شده است.
تناقضات در مورد عدم امی بودن بهاء بماند برای بعد.

دوستان بهائی واقعا در مورد این تناقضات چه حرفی برای گفتن وجود دارد. نمی دانم شاید من بد متوجه شده ام . شایدم...........
من از این جملات به عنوان یک محقق می توانم نتیجه بگیرم که باب و بهاامی نبوده اند . با این همه شما هنوز به امیت باب و بها ء معتقدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا بعد خدانگهدار

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » شنبه 7 مهر 1386, 8:43 pm

با عرض سلام مجدد خدمت شما عزیزان. امروز قرار بود که در مورد یکی از تناقضات مربوط به امی بودن بهاء الله خدمتتان عرض کنم.
آقا واقعا این سوالها برای من پیش اومده ها. آخه این تناقضات یکی یا دو تا نیست. خیلی بیشماره که تازه من به تعداد محدودی با توجه به مطالعات اندکم برخورد کرده ام.
اما خوب بریم سراغ تناقض سوم یا بهتره بگم سوال سوم چراکه اینها پیش من تناقضه شاید آقایون بهائی جوابی براش داشته باشند.
خوب بریم سراغ سوال سوم:
جناب بهاء الله در جایی می نویسد:
"دوست ندارم که اذکار قبل بسیار اظهار شود زیرا که اقوال غیر را ذکر نمودن دلیل بر علوم کسبی است نه بر موهبت الهی"
در جایی دیدم که ایشان از اشعار شعرا و سخنان عرفا استفاده کرده اند که متناقض با صحبت قبل می باشد. اما بعد به جمله ای برخورد کردم که ایشان می گوید:
"هر آینه ما کتاب های مردمان را نخواندیم و از علومشان آگاه نیستیم. هر آن گاه که خواستیم بیانات عالمان و حکیمان را یاد آور شویم در پیش روی پروردگارت آنچه در کتب و صحف عالم بود آشکار می گشت ما هم می دیدیم و می نوشتیم."

وقتی این جمله از بهاء الله را دیدم و خواندم کم کم داشتم تناقض مطرح شده در ذهن را فراموش می کردم که ناگهان روزی با جمله زیر برخورد کردم که سوالی در ذهن من ایجاد کرد. اول جمله را بگویم و بعد سوال را مطرح کنم......
بهاءالله در کتابش راجع به (گمان می کنم) حاج کریم خان کرمانی چنین می نویسد:
"این بنده اقبال به ملاحظه کلمات غیر نداشته وندارم و لیکن چون جمعی از احوال ایشان سوال نموده و مستفسر شده بودند لهذا لازم گشت که قدری در کتب او ملاحظه رود و جواب سائلین بعد از معرفت و بصیرت داده شود!!!!(پس معرفت و بصیرت نداشته اند). باری کتب عربیه او به دست نیفتاد!!! تا این که شخصی روزی ذکر نمود کتابی از ایشان که مسمی به ارشاد العوام است در این بلد یافت می شود...... با وجود این ، کتاب را طلب نموده چند روز معدود نزد بنده بود و گویا دو مرتبه !!!!(کتاب را خوانده است آن هم 2 بار تا معرفت حاصل کند) در او ملاحظه شد."
اینجا بود که این سوال مطرح شد.
جناب بهاءالله اگر کتاب عربی را پیدا نکرده چرا پس آن کتاب و صحف در برابر ایشان آشکار نگشته تا ببینند و بخوانند .!!!!!!!
سوال بعدی که برایم مطرح شد این بود که ایشان کتاب مسمی به ارشاد العوام را گرفته و 2 مرتبه خوانده اند.پس نمی توان علم ایشان را الهی دانست. ایشان هم کتاب می خوانده اند و هم علم اکتسابی داشته اند .
این بود عرایض بنده در امروز.
ممنون از حسن توجه شما.

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » دو شنبه 9 مهر 1386, 4:18 am

سلام و درود بی کران به پیشگاه همه شما دوستان عزیز
امروز به هیچ عنوان قصد نوشتن مطلب و سوال در مورد بهائیت را ندارم.
فقط آمدم یه سر بزنم ببینم از این دوستان ما خبری شد یا نه. این سوالا رو یکی بالاخره باید به من جواب دهد.
اگرم جواب نیاد که می گذرم و می ذارم به حساب آن که جواب دادید و جواب شما قانع کننده نبوده است و تناقض درست بوده است.
راستی امروز مشغول به گوش دادن رادیو بهائیت بودم. در آنجا شخصی صحبت می کرد و می گفت احباء الهی امروزه قادر به پاسخ به هر سوالی هستند و این شبهاتی که مسلمانان در دین ما وارد می کنند هیچ لطمه ای به دین نمی زند و همگی دارای پاسخ است. می خواستم بهش بگم آقا یکی از این احباء الهی رو بفرستید به این سایت جواب ما رو بده. این احباء الهی پس کجا هستند؟؟؟؟؟؟. به واقع اگه اینطوریه که من ندیدم.
بیشتر وقتتونو نمی گیرم.
امیدوارم بحثمان سازنده باشد و بتوانیم به واقع راه حق(هرچه که باشد) را برگزینیم.
خدانگهدار

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » چهار شنبه 11 مهر 1386, 1:47 am

به نام خدا
سلام. انگار تنها مشتری این تاپیک من هستم. و انگار بهائی به اینجا سر نمی زنه.شایدم سر می زنه اما حوصله نمی کنه سوالهای ما رو جواب بده.اگر دین بهائیت حقه خوب به ما هم معرفیش کنید. ما خودمون اومدیم داریم در مورد این دین تحقیق می کنیم می خوایم اگه خوبه بیایم توش حالا که به سوال برخورد کردیم هیچ کس نیست جواب بده؟؟؟؟.عجیبه رادیو بهائیت خلاف این حرفا رو می زنه ها......
اما بشنوید تناقضاتی که امروز می خوام براتون بگم.
شنیدم که بهائی ها شب 5 جمادی الاولی را به عنوان شب مبعث باب گرامی می دارند. (گویا در این شب باب ادعای پیامبری کرده است ، از نام مبعث چنین بر می آید) .داستان به بعثت رسیدن انبیاء بسیار خواندنی و جالب است. مثلا در مورد بعثت حضرت موسی خدا در سوره طه ، داستان رو برای پیامبر اسلام شرح می دهد. یا داستان سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره (انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا) یا داستان بعثت حضرت محمد در غار حرا. با توجه به این پیشینه ذهنی خیلی علاقه مند شدم داستان بعثت باب رو هم بخوانم شاید جالب باشد.
با تحقیقاتی که کردم بالاخره در یکی از کتاب های بهائیت به نام رحیق مختوم نوشته ای را که در آن شب (5 جمادی الاولی سال 1260) باب نوشته پیدا کردم.
او نه تنها در این نوشته هیچ ادعای نبوت نکرده است بلکه، آن امام زمانی را که مسلمانان قبول دارند او هم قبول دارد و اتفاقا خود را باب محمد بن الحسن عسکری معرفی می کند. در حالیکه بهائیها می گویند امام حسن عسکری فرزند نداشته است اما باب خود را نائب و باب فرزند امام حسن عسکری (محمد بن الحسن ) معرفی می کند.
پس این شد دو تناقض تا اینجا:
1- درشبی که بهائیها ادعا دارند باب پیامبر شده است او تنها ادعایی که دارد ادعای بابیت امام زمان است. و خبری (هیچ خبری) از نبوت و این حرفها حداقل در اون شب نیست.
2- بهائیها می گویند امام حسن عسکری فرزند نداشته است. در صورتی که باب خود را باب فرزند امام حسن عسکری می داند0(آیا می شود امام حسن عسکری هم فرزند داشته باشد هم نداشته باشد؟؟؟؟ کدام راست می گویند.؟؟؟ بهائیها یا حضرت نقطه اولی باب درست می گوید؟؟؟؟؟؟)

نکته بعدی که بسیار برای من عجیب بود این بود که من شنیده بودم که پیامبر اسلام آخرین پیامبر می باشد و بعد از او دین دیگری نمی آید. اما حال می گویند که باب ادعای پیامبری کرده است و بعد هم بشارت به آمدن بهاء الله داده که او نیز ادعای پیامبری کرده و دین اسلام را منسوخ کرده اند و بابیت و بهائیت را بنا نهاده اند از جانب خدا!!!!!!
جالب اینجاست که همین بهاء الله که ادعای پیامبری کرده است خود به این مطلب اعتقاد دارد که حضرت محمد آخرین رسول و نبی می باشد و بعد از او هیچ( واقعا هیچی) نبی و رسولی از جانب خدا مبعوث نخواهد شد.
حال برای من این سوال مطرح است که آیا می شود دوره رسالت و نبوت منطوی گردیده باشد اما باز هم رسول و نبی مبعوث شود؟؟؟؟؟
پس این سوال را هم اینگونه مطرح می کنم.....
اگر دوستان بهائی می گویند که بعد از پیامبر اسلام دوره نبوت پایان نپذیرفته و ما باید هر چند مدت یکبار منتظر پیامبر جدیدی باشیم پس چرا خود بهاء الله در اشراقات می گوید:
"الصلوه و السلام علی سیدی العالم و مربی الامم الذی به انتهت رساله و النبوه و علی آله و اصحابه دائما ابدا سرمدا"
"سلام و درود بر آقای عالم و مربی امت ها کسی که رسالت و نبوت به او انتها یافت و پایان پذیرفت و بر آل او اصحاب او به طور دائم"
اقا تو رو خدا بیاید تکلیف من بیچاره را روشن کنید . حرف شما رو قبول کنم که پیامبر میاد یا حرف بهاء الله که پیامبر نمی یاد؟؟؟؟؟؟!!!!!!
دوستان بهائی در مواجهه با اشکالات هراس به دل راه ندهید. بیایید تحقیق کنید واقعا اگر این تناقضات درست است و جوابی برایش نیست شما و ما از گمراهی در این دین سراپا تناقض و ساختگی نجات یافته ایم و اگر که نه تناقضات پاسخ دارد ما همچنان منتظر شنیدن و خواندن پاسخهای شما هستیم چه بسا که هدایت شویم!!!!1

ممنون از پاسخ های مختصر و قشنگتون (اگه داشته باشید و بزارید)
خدانگهدار تا ........

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » چهار شنبه 11 مهر 1386, 11:42 pm

سلام عرض می کنم به خدمت همه دوستان اعم از بهائی و غیر بهائی
امروز قصد پرسیدن سوال ندارم . اومدم یه سر بزنم ببینم کسی از دوستان پاسخ سوال من رو داده یا نه که دیدم خیر هنوز هیچ عزیزی نتونسته برای سوالهای ما جوابی پیدا کنه.
یکی از دوستان من برای تحقیق در دین بهائیت یک سایتی رو به من معرفی کرد . به آنجا سری زدم و در باره حقانیت بهائیت و چند مورد دیگر از قبیل بشارات قرآن به ظهورین جدید مطالبی را خواندم. اما من مشکلم با این چیزها حل نمی شه . واقعا با این حرفها نمی شه بهائی شد و یا بهائیت را پذیرفت. اگر بخوام تو مقام نقد اون حرفایی که اونجا خوندم بیام کلی حرف برا گفتن دارم. اون چیزی که من اونجا خوندم بازی با حروف ابجد بود نه استدلال.مثلا می خواهید یکیشو براتون بیارم؟؟ ..... بفرما.....
آیه ای از قرآن رو آورده بود که " و خسف القمر وجمع الشمس و القمر" . می فرمایند که هنگامی که خسوف می شود نمی شود خورشید و ماه با هم جمع شوند (از نظر علمی رد می کنند) پس باید منظور آیه منظور دیگری باشد. در حدیثی می گویند که شمس حضرت محمد و قمر حضرت علی می باشد و جمع آنها می شود علی محمد که نام باب است و منظور ازقیامت می شود ظهور باب .
با فرض اینکه معنی شما از این آیه را بپذیریم (البته باید تحقیق کنم و روایات را نگاه کنم که بماند برای مطالبی که در مورد نقد این سخنان خواهم آورد)آخه مردم منصف این شد استدلال.؟؟؟ این آقایی که این استدلال رو کرده شب زیاد خورده بوده. ما محقق ها به این افراد می گیم که تخیلی تحقیق می کنید.چندین سوال اینجا مطرح می شه.
1- آیا همه حرفهای قرآن و کارهای خدا باید از لحاظ علمی توجیه داشته باشد ؟ چه بسا اصلا این حرف توجیه علمی داشته باشد و علم بعدا به آن دسترسی پیدا کند که در عین خسوف می شود ماه و خورشید جمع شوند(که البته قرار نیست همه چیز توجیه علمی داشته باشه) کما اینکه بسیاری چیزها بوده است که علم بعدا به آن دسترسی پیدا کرده. مثلا قرآن می گوید "رب المشرقین و المغربین" که می تواند کروی بودن زمین را اثبات کند. حتما مردمی هم در قدیم بوده اند مانند شما که بگویند این حرف اشتباه است و منظور قرآن کروی بودن زمین نیست و منظور دیگری دارد چون علم می گوید زمین کروی نیست . اما اثبات شد که حق با قرآن بوده است و مشکل از علم ..
واقعا اگر هر کسی (دوستان بهائی) به این دید(دید محقق و کنجکاو) به این صحبت ها نگاه کنند این سوال ها برایشان پیش می آید که برای من پیش آمده است. آن وقت هر چیزی را راحت نمی پذیرید و زود به به و چه چه نمی کنند.
سوال بعد اینکه آقا اژدها شدن عصای حضرت موسی کجا توجیه علمی دارد که جمع شدن ماه و خورشید که در روز قیامت اتفاق می افتد در عین اینکه خسوف رخ داده (با توجه به معنی شما که به گفته شما توجیه علمی ندارد) توجیه علمی داشته باشد.یا داستان اصحاب کهف کجایش الان توجیه علمی دارد که افرادی سیصد سال و نه سال به خواب روند. تازه من نمی خواهم در مقام نقد حرفهای شما بیایم که البته برنامه ای در این مورد دارم و می خواهم تک تک جملات و استدلال های آن سایت را از دید یک محقق واقعی بررسی کنم . اما حالا که شما از زیاد خوردن این استدلال ها را می آورید بگذارید مانند خود شما با شما بحث کنم و استدلال بیاورم .
من می گویم که این آیه به هیچ عنوان نمی تواند به علیمحمد باب بشارت داده باشد .حتما می پرسید چرا؟؟؟؟
آقا جان شما می گویید در قرآن آمده "جمع الشمس و القمر " بعد می گویید شمس حضرت محمد است و قمر حضرت علی (که البته این روایت مربوط به یک آیه دیگر است و قرار نیست هرچی شمس تو قرآن آمده حضرت محمد باشد و هر چی قمر آمده حضرت علی ) عیب نداره اینم می پذیرم . اما آقا جون "جمع الشمس و القمر" با توجه به این معانی که می شود (محمد علی ) نه (علی محمد). شمس، اول آمده (محمد) قمر بعد آمده (علی ) پس میشود (محمد علی) نه (علی محمد).
می بینی؟؟؟!!!! آقا این حرفا که نشد استدلال. زیاد خورده بوده یه حرفی زده من هم عین خود ایشون جواب دادم . من واقعا نمی تونم بیشتر حرف بزنم چون انقدر احساس می کنم به مقام محقق و تحقیق با این حرفهای خنده دار توهین شده است که ممکن است هر حرف بدی از دهانم خارج شود .
من در این مورد حرف زیاد دارم. به خدا اینها استدلال نیست . یعنی می خواهید بیایید سوالهای من را هم با این چرندیات جواب دهید همان بهتر که نیاید آقایون بهائی.
من رفتم تو اون سایت که مشکلاتم حل بشه ولی سوالات من بیشتر شد.
می رسم خدمتتون....

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » جمعه 13 مهر 1386, 1:05 am

به نام خدا
سلام
امیدوارم که دنیا و روزگار بر وفق مراد شما باشد و سالم و سر و حال و سر زنده باشید.
عرض کنم امروز قصد نقد مطالب سایت(بهائیت) را ندارم و در راستای هدف اصلی این تاپیک می خواهم مطلبی را خدمتتان عرض کنم .
به اعتقاد شیعیان حضرت امام حسن عسکری در دوران امامت خود سخت مورد کنترل حکومت وقت بود . چرا که حکومت می دانست کودکی به دنیا می آید که جهان را پر از عدل و داد می کند. به هر حال به خواست خدا فرزند امام حسن عسکری به دور از چشم دشمنان به دنیا آمد. در سال 260 هجری قمری امام حسن عسکری به شهادت رسیدند. در این موقع برادر حضرت عسکری به نام جعفر ادعای امامت کرد و گفت که امام حسن عسکری فرزندی ندارد و من امام بعد از او هستم. خواست بر جنازه امام نماز بخواند که ناگهان کودک 5 ساله ای آمد عمو را به کناری زد و به پیکر پاک پدر نماز گزارد و از نظر ها غائب شد و آری او امام بعد از امام حسن عسکری می باشد و او همان قائم ال محمد است (محمد بن الحسن العسکری) .
جعفر به علت این ادعای بی پایه و اساس به جعفر کذاب معروف شد. حال بشنوید که بهاء الله در مورد جعفر چه می گوید.
بهاء الله در یکی از نوشته های خود فکر می کنم به این دلیل که می خواهد قائمیت میرزا علی محمد باب را اثبات کند برای اینکه وجود و تولد امام دوازدهم را رد کند حدیثی از جعفر کذاب (به قول شیعیان ) ارادئه می کند و می نویسد:
" از حضرت جعفر!!!!! سوال نمودند آیا از برای حضرت عسکری اولاد ذکوری موجود؟ آن مظلوم!!!! ابا نمود و فرمودند!! طفلی بود و فوت شد و صاحبان غرض او را طرد و لعن نمودند و کذابش گفتند!!!"
البته بنده قصد بحث در مورد امام دوازدهم شیعیان را ندارم و قصدم بیان تناقضی است که با آن برخورد کرده ام.
اولین تناقض با حرف خود باب است . باب در تفسیر سوره یوسف ادعا می کند کتابی را از جانب محمد بن الحسن العسکری آورده است و خود را بنده و باب محمد بن الحسن العسکری معرفی می کند.
(الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن حسن بن علی بن ......... علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علی عبده ......)
( به درستی که خدا مقدر کرده است که این کتاب را در تفسیر سوره یوسف از نزد محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی .... فرزند علی بن ابیطالب بر بنده اش خارج سازد تا از نزد ذکر (میرزا علی محمد) حجت رسای خدا بر اهل عالم باشد.)
پس به اعتقاد باب امام حسن عسکری فرزند ذکوری به نام محمد داشته اند ولی به اعتقاد بهاء و به اعتبار فرموده حضرت جعفر مظلوم !!!!! امام حسن عسکری فرزندی نداشته اند یا به دنیا آمده است و فوت شده است .
این اولین تناقض . بالاخره اعتقاد باب صحیح است و یا اعتقاد بهاء.؟
اما تناقض جالبتری که به آن برخورد کرده ام صحبتی است که از جناب عبدالبهاء خواندم.
ایشان در نامه ای چنین می نویسد:" شیعیان بعد از امام حسن عسکری سه قسم شدند: قسمی به امامت جعفر نادان !!!!!! تشبث نمودند و او را تهنیت و تبریک به امامت کردند."
عجب !!!. حتما متوجه تناقض شده اید.
جناب بها جعفر کذاب شیعیان را حضرت می خواند و او را مظلوم معرفی می کند و سخنان او را فرمایش می داند اما عبدالبهاء فرزند بهاء الله همان جعفر کذاب شیعیان را که پدرش (بهاء الله) حضرت مظلوم می خواند به نادان تشبیه کرده و او را جعفر نادان معرفی می کند.
چه شد؟ جعفر حضرت بود و مظلوم یا نادان؟؟؟؟؟
کدامیک از بزرگان مکتب شما که اعتقاد به عصمت آنها دارید درست می گویند؟ بهاء الله یا عبدالبها؟
می خواهید بگویید هر دو که عصمت، زیر سوال نرود ؟ اما فقط مجبورید یکی را انتخاب کنید . یا اینکه دلیل دیگری ارائه دهید . که فکر نمی کنم با توجه به پیشینه شما جوابی از شما بخوانم. اما با اینحال منتظر هستم.......
تا بعد خدانگهدار. امیدوارم در نوبت بعد جوابی از شما بخوانم.

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » یک شنبه 15 مهر 1386, 12:39 am

سلام و عرض ادب و احترام
زیاد با پرچونگی وقتان را نمی گیرم فقط سوال و تناقضی که به آن برخورد کردم را برایتان می نویسم.
این تناقض خیلی شنیدنی و خواندنی است لطفا توجه بفرمایید:
میرزا حسینعلی از زن نخست خود فرزندی داشت به نام عباس(عبدالبها) و از زن دیگرش سه پسر داشت به نام های محمد علی افندی و میرزا ضیاء الله و میرزا بدیع الله.
بنا بر لوح عهدی قرار بود پس از مرگ بهاء الله ابتدا عباس و سپس محمد علی زمامدار بهائیان شود اما بعد از مرگ پدر میان فرزندان جدایی و اختلاف افتاد و با اینکه در لوح عهدی سفارش شده بود که اختلاف و نزاع نیفتد و احترام و دوستی مراعات شود عباس افندی غصن اکبر (محمد علی) را ناقض اکبر و مریدانش را ناقضین خواند و پیروان خود را ثابتین نام نهاد.
محمد علی نیز به تلافی ، غصن اعظم (عباس) را رئیس المشکرین گفته و ابلیس لقب داد.( برای اینکه این شبهه در ذهن شما ایجاد نشود که این مطالب را از کجا می آورم برای نمونه مدرک این مطلب را بیان می کنم.رحیق مختوم و توقیعات مبارک شوقی ، اما از بیان مدارک دیگر به علت اختصار می پرهیزم و در صورت نیاز و در خواست خواننده در اختیار قرار خواهم داد)
در ضمن این درگیریها عبدالبها برادر را با القاب پشه و سوسک و کرم خاکی و خفاش و ...... خطاب می کند و خویشتن را بلبل و طاووس می نامد.
در عوض نیز محمد علی عبدالبها را حیوان(نام حیوانی را می گوید که من نیاورده ام بخواهید می آورم) می خواند!!!!!!! و خود را غضنفرالله لقب می دهد.
چنین داستان و اختلافی دقیقا بین صبح ازل (برادر بهاء الله ) و بهاء الله رخ می دهد که در کتب خود دوستان بهائی محفوظ است .
اما تناقض اصلی وقتی برای من مطرح شد که این جمله را از عبدالبهاء خواندم . ایشان می فرمایند:
(انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟لا والله!)
با توجه به داستان ذکر شده و اختلاف بعد از مرگ بهاء الله مشخص است که سطح بالای ادب فرزندان !!!! و صبر و از خود گذشتگی آنها در مورد رهبری بهائیت !!!!!! می تواند موید این مطلب باشد که جناب بهاء الله در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده. حال سوال اینجاست که از چنین کسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده آیا می توان امید تربیت اهل آفاق نماییم؟
جناب عبد البهاء که می فرمایند غیر ممکن است و در این مطلب هیچ شک و تردیدی ندارند تازه قسم هم یاد کرده اند. . نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟/

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » سه شنبه 17 مهر 1386, 11:08 pm

سلام. امروز داشتم با یک فرد بهائی صحبت می کردم صحبت از سایت و حرفها و تناقض های من افتاد. او می گفت این تناقض ها برای جوانان بهائی پیدا شده اما هر کدام از آنها اگر حتی متوجه حقانیت اسلام هم بشوند به هیچ عنوان جرات ترک دین بهائیت را ندارند . پرسیدم چرا ؟
گفت قبل از اینکه جواب این مطلب رو بدم باید بت بگم که مبلغان بهائی در این سایت ها زیاد جواب تو رو نمی دهند و هدفشان از این کار این است که می گویند تو خود خسته می شوی و گفتن تناقض را تمام می کنی.
(بنده به مبلغان و دوستان عزیز بهائی بگویم که اگر واقعا دلیلتان برای عدم حضور در سایت و جواب ندادن به تناقض های این محقق حقیر این است که این دوست جوان به من گفته باید بگویم این باعث می شود که من با انگیزه بیشتری به این کار بپردازم و تنها در صورتی دیگه وارد این سایت نمی شوم و در این تاپیک مطلب نمی گذارم که تناقض و سوالهایی که با آن ها در دین بهائیت برخورد کرده ام تمام شود.)
اما آن جوان دلیل اینکه اگر جوان بهائی هم به حقانیت اسلام ایمان آورد جرات ترک دین بهائیت را ندارد اینگونه بیان کرد: هرکسی به هر دلیلی از دین بهائیت خارج شود او مطرود شده و به عنوان فرد طرد شده از او یاد می شود. چنین شخصی دیگر حق هیچگونه حضور در جوامع بهائی را ندارد و حتی عزیز ترین اشخاص هم حق مراوده با او را نخواهند داشت . پدر و مادر او را رها می کنند و دوستان او نیز حق هیچ دید و بازدیدی از او ندارند و کاملا او را تحریم می کنند.
عجب !!!! سوالی که برایم پیش آمده در مورد ادعای وحدت عالم انسانی است .
شما بهائیان ادعا دارید که حضرت بهاء الله به شما دستور داده حتی دشمنانتان را هم چون دوستانتان دوست داشته باشید و اما باید بگویم که قضیه طرد دقیقا خلاف وحدت عالم انسانی است . شما از یک طرف همه انسانها را اعم از اینکه سیاه باشند یا سفید دوست خود می دانید اعم از اینکه کافر باشند دین دار باشند یا بی دین دوست خود می دانید اما کسی که از دین بهائیت خارج شده است را طرد می کنید و او را تحت فشار قرار می دهید. این چه وحدت عالم انسانی است ؟؟؟؟؟ به این نتیجه رسیده ام گه گویا احباء الهی که رادیو بهائیت با افتخار تمام از حاضر جوابی آنها یاد میکند هیچ پاسخی ندارند و لونه موش می خرند به قیمت بسیار بالا
اما می دانم که بین دوستان بهائی افراد روشنفکری هم هستند تا بتوانیم در فضایی کاملا با آرامش به بحث در مورد این تناقضات بپردازیم و مشکلات من حل شود و راه راست آشکار.
ممنون . منتظر پیامهای شما هستم .
دوستان شیعه و مسلمان هم می توانند در این موارد اظهار نظر کنند.
اما من بیشتر منتظر دوستان بهائی هستم ./
شب شما بخیر (شایدم صبح شما یا ظهر شما)
خدانگهدار

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » پنج شنبه 19 مهر 1386, 12:52 am

سلام به خدمت شما.
چند ماهی هست که درباره دین بهائیت تحقیق می کنم. در این چند ماه بارها شده است که بعضی از قسمتهای کتب این دین را چندین بار خوانده ام تا توانسته ام متوجه منظور نویسنده شوم. جالب اینجاست که بارها وقتی متوجه شده ام در کتابی دیگر یا در همان کتاب چند صفحه بعد یا قبل به مطلبی دقیقا متناقض با آن مطلب قبل برخورد کرده ام . این مشکلات بود که من با آن در تحقیق خود مواجه شده ام و خواستم که این تناقضات و سوالات پیش آمده را از اهل فن (بهائیان عزیز) بپرسم . این کار را کرده ام اما تا به حال موفق به دریافت هیچ پاسخی نشده ام .
در ضمن اینکه کارم را در این سایت ادامه می دهم بسیار مشتاق هستم از جایی به جز این سایت دنبال پاسخ سوالاتم بگردم. چرا که دوستان بهائی من رو خیلی مورد لطف و معرفت خود قرار داده اند و واقعا بنده به غیرت دینی و ناموس دینی و تعصب دینی شما احسنت می گویم.!!!!!
شاید از هر بهائی اولین سوالی که شود این است که بهاء الله کیست؟ باب کیست؟
دوستان بهائی حتما در جواب می گویند که بها ء الله پیامبر دین ماست و باب موعود اسلام است که بشارت به آمدن بهاء داده است .
البته مسلمانان با این سخن کاملا مخالفند چون اعتقاد دارند (با توجه به قرآن و روایات) که پیامبر اسلام آخرین پیامبران است و بعد از او هیچ نبی و رسولی نخواهد آمد.اما به هر حال بهائیان اعتقاد مسلمانان را رد می کنند و و می گویند باب موعود دین اسلام هست و بها پیغمبر جدید.
البته باب را هم صاحب شریعت می دانند.
در این مورد چه خوب است که مستند کنم حرفم را به صحبت و نوشته عباس افندی :
" آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم ،حضرت موسی ، حضرت عیسی و حضرت محمد و حضرت اعلی و حضرت جمال مبارک"
پس با توجه به این صحبت جناب عبدالبهاء، باب و بهاء در صف و ردیف پیامبران الهی قرار گرفته اند.
اما جالب اینجاست که خود بهاء الله این حرف را قبول ندارد و معتقد است که نبوت به آمدن حضرت محمد پایان پذیرفته است و ایشان آخرین پیامبران است و او برای خود مقامی بالاتر از مقام نبوت قائل است.
برای روشن شدن مطلب نمونه ای را خدمتتان عرض می کنم:
عبدالمجید اشراق خاوری در رحیق مختوم می گوید:
"در قرآن سوره الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده جمال مبارک جل جلاله در ضمن جمله مزبور می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است ؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم می گردد و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهور الله است و دوره ی نبوت منطوی گردید زیرا که رسول الله خاتم النبیین بودند."
پس با توجه به این صحبت خود بهاء الله به خاتمیت پیامبر اسلام معتقد است و خود نیز ادعایی در مورد نبوت ندارد بلکه خود را دارای مقامی بالاتر می داند که حال آن مقام چیست باید تحقیق کرد.
به هر حال تناقض پیدا شد. آقای عبدالبها مقام نبوت را برای ایشان قائل است اما خود ایشان می گویند دوران نبوت منطوی گردیده است چرا که رسول الله خاتم النبیین است .
جالب تر اینجاست که خود باب خیلی ادعای جالبی کرده است :
"ان علی قبل نبیل ذات الله و کینونیته "
او خود را خود ذات خدا می داند. در حالی که عبدالبها می گوید او پیامبر است .
عجب !!!!!!!!!!!!
با این توصیفات آقایون بهائی به نبوت کسی اعتقاد دارند که خود ایشان این اعتقاد را ندارند.
خوب دیگه حرف تکراریه منتظرم را نمی زنم.
اما بگم من محقق پر رویی هستم و یه این زودیا کوتاه نمی یام. مگر اینکه یا جواب بشنوم یا تناقضام تمام بشه که فعلا فکر نمی کنم هیچ کدام از این دو اتفاق عملی شود.یعنی نه جوابی خواهم شنید (شاید جوابی نیست که بشنوم) و نه تناقض ها به این زودی تمام می شود.
شب یا روز شما خوش

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » جمعه 20 مهر 1386, 12:52 am

با سلام.
اگر یادتان باشد در چند نوشته قبلی خودم اختلاف بین عباس افندی و محمد علی افندی را برایتان بازگو کردم و دعوایی که بعد از فوت بهاءالله افتاد را برایتان شرح دادم . آنجا دو برادر خیلی به هم بد و بیراه گفتند و بنابراین با توجه به آن داستان به این نتیجه رسیدیم که جناب بهاء الله در تربیت فرزندان خود موفق نبوده است و نتوانسته از پس تربیت فرزندان به خوبی بر آید. و با توجه به سخن عبدالبهاء که می گوید:
"انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده ، چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است ؟ لا والله!"
پس به این تناقض رسیدیم که با توجه به عدم توفیق بهاء الله در تربیت فرزندان جناب بهاء الله نمی تواند داعیه و امید تربیت اهل آفاق را داشته باشد چراکه در تربیت اهل و عیال خود موفق نبوده است.
اگر خاطر مبارکتان باشد در آن نوشته گفته بودم چنین قضیه ای هم بین صبح ازل و بهاء الله که برادر بودند بعد از مرگ و فوت باب اتفاق افتاد.
حال آن داستان را بشنوید.
پس از مرگ باب ، جانشینی او به میرزا یحی نوری برادر کوچکتر میرزا حسینعلی رسید.شواهدی در میان آثار باب وجود دارد که حاکی از وصایت صبح ازل می باشد.بدین ترتیب رهبری بابیان به صبح ازل سپرده شد و او برادرش را به عنوان پیش کار خود تعیین نمود.
اما بعدها میان این دو برادر اختلاف سختی در می گیرد . (داستان مفصل است و اگر روزی حوصله کنم تمام آن داستان را برایتان شرح خواهم داد) در ضمن این دعوا میرزا حسینعلی اعلام داشت که وصایت ازل بی اساس است چرا که خود او با هم دستی میرزا عبدالکریم قزوینی کاتب ، آن را ساخته و پرداخته اند و این به خاطر مصالحی بوده است که اینک دیگر وجود ندارد.
دعوا بین دو برادر بالا گرفت و شروع به اهانت به یکدیگر می کنند.
طرفین اسرار مگو و رازهای نهان یک دیگر را فاش می ساختند و تمام زشتی و نابکاری ها و کژی ها و نادرستی ها را برادر وار میان خود تقسیم نمودند. به عنوان مثال میرزا یحیی از جانب بهاء و بهائیان به القاب زشتی همچون خر و گاو نر و .... مفتخر می گردد و میرزا حسینعلی حرام زادگی برادر را اعلام می دارد و فاش می سازد که در بغداد .....(اجازه دهید بقیه داستان را نیاورم چراکه حرمت یک سایت پژوهشی این اجازه را نمی دهد).
برای نمونه جمله ای از جناب بهاء الله را خدمتتان عرض می کنم:
ایشان در مائده آسمانی در مورد برادر خود !!!! میرزا یحیی اینگونه لب به سخن می گشاید:
"مسلم است که لا زال به اکل وشرب و تصرف در ابکار و نساء ناس مشغول بوده و اعمالی که والله خجالت می کشم از ذکرش ، مرتکب"
البته در این داستان میرزا یحیی هم ساکت نشسته و او هم کلمات قصار را در مورد برادر خود به کار برده است .
اما هدف ما بیشتر طرح این مسئله برای تناقضی است که با ادعای وحدت عالم انسانی دارد.
آقا جدا می توان پذیرفت که خود جناب بهاء الله وحدت عالم انسانی را پذیرفته و به آن عمل می کرده است. او که می گوید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار(اگر اشتباه نکرده باشم) .ایشان که می گوید دشمنان خود را مانند دوستانتان دوست بدارید. اصلا همه را دوست داشته باشید و به همه خدمت کنید .پس چرا خود ایشان برادر خود را به باد فحش و ناسزا می گیرند . این چه وحدت عالم انسانی است؟؟؟؟ آیا تا به حال آقایون بهائی در این مورد از خود پرسیده اند.ایا وحدت عالم انسانی فقط یه ادعاست که از آن استفاده تبلیغی شود؟؟؟؟یا اینکه بزرگترین فرد دین شما به برادر خود بگوید حرامزاده جزو وحدت عالم انسانی است و به آن ایرادی وارد نمیکند؟؟؟؟؟
به هرحال این موضوع ها با هم جمع نمی شوند.
اما پاسخ شما کماکان سکوت است . چون واقعا جوابی برای گفتن انگار ندارید.
پس عاقل باشیم و راه حق را جستجو کنیم و تعصب بی جا نورزیم.
اگر هم می گویید تعصبتان بی جا نیست پس حتما باید حرفی برای گفتن داشته باشید که ......!!!!!!!
شب یا روز شما خوش

بابک
پست: 80
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 4:00 pm

پستتوسط بابک » شنبه 28 مهر 1386, 7:18 am

با عرض سلام .
عذر می خواهم از اینکه چند روزی نتونستم خدمت برسم .البته با خودم گفتم شاید خوب نباشه که من همه تناقض هایی که در مطالعاتم به آن برخورد کرده ام (درست یا نادرست) پشت هم و پی در پی عنوان کنم. یکی از دلایل مطلب نگذاشتن در این تاپیک سفر بنده بود و دیگری این که وقتی به خوانندگان محترم داده باشم تا در مورد مباحث مطرح شده اندکی تفکر کنند. همینطور به دوستان بهائی این فرصت را دادم تا بتوانند در این موارد به مطالعه بپردازند و بتوانند پاسخگوی سوالات ایجاد شده در ذهن من باشند. به هر حال این سایت بستر مناسبی شده است برای یک گفتگو ی منطقی و دوستانه. بنده هم اصلا با این هدف وارد این سایت شده ام . تنها حسنی که این سایت داشته است باعث شده که من از دریچه های دیگری نیز به دین بهائیت نگاه کنم.البته در تحقیقات بنده نیز این سایت بسیار مهم و اثر گذار بوده است اما فعلا از جانب دوستان و محققان در دین بهائی هیچ جوابی نگرفته ام.
به هر حال از بانیان این سایت و همه کسانی که به دور از تعصب و برای روشن شدن راه حق در این سایت مطلب می گذارند تشکر کرده و امیدوارم بتوانیم در رسیدن به راه حق و حقیقت یکدیگر را یاری رسان باشیم.
البته امروز وقتی داشتم وارد سایت می شدم خیلی امیدوار بودم که مطلبی از دوست دیگری در تاپیک صادق یا کاذب بخوانم و بیشتر مشتاق بودم که دوستان بهایی در این فرجه یک هفته ای پاسخی را به این محقق حقیر داده باشند که متاسفانه باز چشممان به نوشته های دوستان بهائی روشن نشد.
هدف من امروز از آمدن تنها سر زدن به این تاپیک بود که بگویم همچنان در حال تحقیق هستم و ارتباطم با سایت قطع نشده است.
شکر خدا مستقل هستم .نه کسی به من گفته بیا اینجا که مجبور بشم بیام و نه تشکیلاتی به من گفته نیام که دزدکی بیام یا اصلا نیام یا اگرم میام حرفی نزنم . به هر حال من خود عقل دارم و مصلحت خودم را خود تعیین می کنم.چون خودم باید جوابگوی اعمال خود باشم نه دیگری . پس چشمها را بشوییم و جور دیگر ببینیم......
منتظرم باشید....
منتظرتان هستم......


بازگشت به “تناقضات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان