ادعاهای گوناگون باب

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

ادعاهای گوناگون باب

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 19 دی 1389, 2:25 am

باحث گرامی حبیب در صمیمانه مرقوم داشتند:

با عرض سلام و درود خدمت دوستان گرامي
سردبير گرامي، از آن جا كه با مطالعات انجام شده به مطالبي برخورد كرده ام كه نشان دهنده ي ادعاهاي مختلف جناب باب در دوره عمر ايشان است، يك بررسي در مورد سير ادعاهاي ايشان مي خواهم انجام دهم. در اين راه دوست دارم از نظرات مختلف تمام دوستان و سروران و اساتيدي كه به سايت بهائي پژوهي مراجعه مي كنند استفاده نمايم، مي خواستم درخواست كنم در صورت امكان لطفاً تاپيكي در مورد اين موضوع اختصاص دهيد.
با تشكر فراوان
حبيب

و بنده عرض نمودم:

سلام بر حبیب الله عزیز
با پیشنهاد شما موافقت می شود و تاپیک جدید گشوده خواهد شد.
نخست از جنابعالی که هم اهل سلم و اخلاق هستید و هم واجد خوی تحقیق وتدقیق،انتظار مطالب محکم داریم
و دوم از سایر کاربران عزیز انتظار همراهی و مشارکت برای تکمیل و تتمیم بحث.
برای شما و سایر باحثین آرزوی توفیق داریم.


اکنون این مجال فراهم آمد.حبیب عزیز آغاز نماید:

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: ادعاهای گوناگون باب

پستتوسط habibollah » سه شنبه 21 دی 1389, 4:57 pm

پیش از ادعا
اولین نکته ای که در مورد ادعاهای جناب علی محمد شیرازی ملقب به باب در کتب تاریخی بهائی دیده می شود، قبل از اولین ادعای ایشان است. کتاب کواکب الدریه را یکی از مبلغان بهائی، به نام عبدالحسین آیتی نگاشته است. به گفته جناب صبحی او "از دانشمندان به نام و مبلغان گرامي بود و عبدالبهاء او را در نامه‏هاي بي‏شمار ستايش کرده"، اما پس از این که جناب عبدالبهاء صعود کرد، در زمان جناب شوقی افندی از آیین بهائی بازگشت و به آغوش اسلام در آمد. ایشان در زمانی که بهائی بودند کتاب تاریخ امری خود را با نام کواکب الدریه به دستور جناب عبدالبهاء و زیر نظر ایشان نوشتند و بنابراین مورد قبول دوستان بهائی نیز قرار دارد. نام کامل کتاب "الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه" است.

ایشان در کتاب "كواكب الدريه" جلد 1 صفحه 35 و 36 در مورد داعیه ی جناب باب نوشتند:
«نگارنده ... مكتوبي به خط خود نقطه اولي يافت كه مورخ بود به تاريخ هزار و دويست و پنجاه و نه مطابق سال وفات سيد رشتي، يعني يك سال قبل از ظهور داعيه نقطه اولي... كه از بوشهر به شيراز به خال سابق الذكر خود نگاشته ... مفادش اين است: به طلاب بگوييد كه هنوز امر بالغ نشده و موقع نرسيده لهذا اگر كسي غير از تبعيت از فروعات و معتقدات اسلاميه را به من نسبت دهد من و اجداد طاهرينم در دنيا و آخرت از او ناخشنود خواهيم بود.»

با توجه به این جملات جناب باب به نظر می رسد که:
1) از زمان وفات سید رشتی ایشان قصد داشتند که ادعایی بنمایند، ولی در آن زمان موقعیت را مناسب نمی دیدند.
2) احتمالاً عده ای ایشان را تشویق به ادعایی می کردند، زیرا ایشان در پاسخ فرموده اند هنوز وقتش نرسیده است.
3) ادعایی که ایشان ممکن بود بکنند غیر از تبعیت از فروعات و معتقدات اسلامی بوده است.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: ادعاهای گوناگون باب

پستتوسط habibollah » جمعه 1 بهمن 1389, 5:27 pm

ادعای اول: بابیت
پس از وفات سيد کاظم، در شب پنجم جمادي الاولي سال 1260 هجری قمری، جناب علي محمد شیرازی، دعوي خويش را به يکي از شيخيان به نام ملا حسين بشرویی (از مردم بشرويه ي خراسان) اظهار کرد.
داستان آن شب طبق کتاب‌های بهاییان، چنين است که جمعي از طلاب شيخي که به دنبال گم شده ي خود بودند، به شيراز مي آيند و از ميان ايشان ملا حسين بشروئي با جناب باب برخورد مي کند. او بر اساس سابقه ي آشنايي قبلی در حوزه ي درس سيد رشتي ، به منزل او مي رود و در آنجا جناب علي محمد - که اشتياق شديد وي را به شناختن جانشين سيد کاظم رشتي مي‌بيند- خود را صاحب آن مقام و باب امام عصر معرفی مي کند و چون بشروئي برهان و تأييدي مي خواهد، جناب علي محمد به درخواست وي، همانجا در تفسير نخستين آيات سوره ي يوسف مطالب مختصری مي نویسد و ملاحسين با ديدن آن نوشته، بابيت او را مي پذيرد.
بهترين راه براي آگاهي بر ادعاي جناب باب و سبب پذيرش ملاحسين، مطالعه ي همان سطور از تفسير سورهي يوسف است که به نظر بهائيان، اول و اعظم و اکبر جميع کتب باب به شمار مي آيد. اشراق خاوري در کتاب رحيق مختوم، تمامي آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جا بخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:
« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »
«خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.»

بنابراین جناب علي محمد در آغاز کار، خود را بنده و باب و ذکر امام غائب مي دانست و مقامش را دنباله ي مقامات شيخ و سيد عنوان مي کرد و مدعي بود که مکتوباتش از او نيست، بلکه از جانب حضرت امام زمان به او رسيده و همين اظهار نزديکي کامل و ارتباط وافر با وجود مقدس امام عصر کافي بود تا ملاحسين و امثال او را سرسپرده و مريد گرداند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 2 بهمن 1389, 9:59 am

سلام بر حبيب عزيز. از تحقيقات شما ممنون.
اين عبارت باب كه اشراق خاوري در رحيق مختوم ذكر كرده، عبارتي بسيار مهم است. به نظر بنده خوب است در مورد آن توضيح بيشتري دهيد. منظور از ذكر چيست؟ چرا باب در تفسير سوره ي يوسف و نه سوره اي ديگر مطالبي نوشت؟ از كجاي اين مدرك برداشت مي كنيد كه باب تفسير سوره يوسف را از امام مهدي عليه السلام مي داند؟
از كجاي اين مدرك برداشت مي كنيد كه باب، خود را بنده ي امام دوازدهم مي داند؟ تناقضي در گفتار شما ديده مي شود. بالاخره باب في المجلس تفسير سوره يوسف را نوشت، يا مدعي شد اين تفسير از جانب امام زمان به دست او رسيده است؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » یک شنبه 3 بهمن 1389, 7:11 am

دوست گرامی، جناب هدی
سلام علیکم. از نظرات و سؤالات شما بسیار متشکرم. همان طور که در ابتدای این بخش عرض کردم، طبق کتب بهائیان به همین گونه است که نوشته ام، یعنی گفته شده که جناب باب در شب 5 جمادی الاولی سال 1260 سورة الملک را که اولین سوره ی آن تفسیر سوره ی یوسف است نوشته اند. در ص 49 تلخیص تاریخ نبیل زرندی این مسأله مطرح شده است. این که مطالب نوشته شده در کتب تاریخی بهائی با آن چه که در خود تفسیر سوره یوسف آمده است تناقض دارد، مشکلی است که دوستان بهائی باید آن را توضیح بدهند. از قضا سؤال ما از دوستان بهائی دقیقاً همین است. آن ها چنین بیان می کنند که جناب باب قائم موعود اسلام بود که ظهور کرد و پس از ایشان دوره اسلام به انتها رسید، در صورتی که می بینیم جناب باب خود را واسطه بین امام زمان علیه السلام و مردم معرفی می کنند. در مورد این مدرک صحبت های زیادی در سایت بهائی پژوهی انجام شده است. جناب باب در همین جمله ای که نقل کردم، گفته اند که کتاب تفسیر داستان حضرت یوسف ع را از نزد محمد بن الحسن آورده اند. به عبارت دقیق تر گفته اند که خداوند این کتاب را از نزد محمد بن الحسن بر بنده اش که خود جناب باب باشد، خارج کرده است تا این که این کتاب حجت رسای خداوند بر جهانیان از نزد جناب باب باشد. هم چنین پدران حضرت محمد بن الحسن را یک به یک تا حضرت علی بن أبی طالب علیه السلام شمرده اند و بنابراین جای هیچ گونه شبهه ای نگذاشته اند که این شخص محمد بن الحسن نامعلوم باشد. همان طور که می دانیم نیز محمد بن الحسن نام امام مهدی علیه السلام است، نه این که امام مهدی با محمد بن الحسن علیه السلام متفاوت باشند.
هم چنین ذکر نیز از القاب جناب باب است که نشان می دهد این کتاب حجتی است از نزد ایشان بر جهانیان.
دلیل این که چرا ایشان تفسیر سوره ی یوسف را نوشته اند، طبق کتب بهایی این است که ملاحسین بشرویی که ایشان را می بیند و ایشان ادعا می کنند که همان کسی هستند که ملاحسین به دنبال او رنج سفر را متحمل شده است، دو نشانه برای ایشان در نظر می گیرد که اگر دارای آن دو نشانه بودند معلوم می شود که او همان مطلوب ایشان است. در ص 46 تلخیص تاریخ نبیل زرندی دو نشانه را این گونه بیان می کنند:
«يکی رساله‌ای بود که شامل مسائل مشکله و اقوال متشابهه و تعاليم باطنيّهء حضرت شيخ و سيّد مرحوم بود. تصميم داشتم هر کس آن رموز و اسرار را بگشايد و آن مشکلات را حلّ فرمايد باطاعتش قيام نمايم و زمام امور خود را بدو سپارم. دوّم آنکه سورهء مبارکهء يوسف را بطرزی بديع که نظير آنرا در مؤلّفات و کتب نتوان يافت تفسير فرمايد. انجام اين مهمّ دليل صدق ادّعای آن مدّعی است.»
به همین دلیل است که ملاحسین بشرویی هنگامی که جناب باب را مشاهده می کند، ایشان پاسخ سؤالات آن رساله را داده و سپس تفسیر سوره یوسف را برای او می نویسند.

باز هم در صورتی که توضیحات بیشتری لازم است، بفرمایید تا در اینجا مطرح کنم.

جالب است بدانید برای این که می خواستم پاسخی برای فرمایشات شما بنویسم، دوباره به این کتاب مراجعه کردم و نکته ای برایم جالب بود. در همین صفحه تطبیق تاریخ شمسی و قمری که داده شده است چند روز با هم اختلاف دارد! تاریخ قمری را 5 جمادی الاولی سال 1260 مطابق 6 خرداد سال شمسی نوشته است در صورتی که 5 جمادی الاولی سال 1260 برابر 2 خرداد سال 1223 می شود. هم چنین 65 روز پس از نوروز که گفته شده است مطابق 5 جمادی الاولی است نیز روز 3 خرداد می شود. البته حسن نیت خود را از دست نداده و امیدواریم که اشتباه لپی باشد. اگر چه چنین اشتباهی در صفحه 68 کتاب The Dawn Breakers که کتاب تلخیص تاریخ نبیل از روی آن ترجمه شده است نیز رخ داده است:
That night, the eve of the fifth day of Jamádiyu’l-Avval, in the year 1260 A.H., corresponded with the eve preceding the sixty-fifth day after Naw-rúz, which was also the eve of the sixth day of Khurdád, of the year Nahang.
راستی کتاب The Dawn Breakers را چه کسی نوشته است؟

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » سه شنبه 12 بهمن 1389, 10:31 pm

باسلام به همه دوستان بهایی پژوه

بسیار مسرورم که بعد از مدتی طولانی در مباحث سایت شرکت می کنم

من هم فکر می کنم این قسمت از تفیر سوره ی یوسف که توسط جناب باب به ملا حسین بشرویی ارائه شده است و اشراق خاوری آن را در صفحه 22 کتاب رحیق مختوم خود آورده است ، به خوبی بیان گر این است که جناب باب در شب 5 جمادی الاولی سال 1261 در محضر دوست و رفیق صمیمی اش ملا حسین ، ادعایی جز نیابت و بابیت امام دوازدهم شیعیان نداشته است چرا که محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد...فرزند علی بن ابی طالب فقط و فقط با مشخصات حضرت مهدی 0امام دوازدهم شیعیان) مطابقت دارد .
بنابراین با توجه به این فرمایش جناب باب ادعای ایشان در ابتدا ادعای نمایندگی امام زمان است و نه ادعای دیگری .

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » سه شنبه 12 بهمن 1389, 10:32 pm

اصلاح می کنم : 5 جمادی الاولی سال 1260

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 21 بهمن 1389, 7:14 pm

دوستان گرامی،
امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید.

همان طور که می دانید، بهاییان جناب باب را کسی معرفی می کنند که با آمدن ایشان دوره اسلام پایان یافت و پس از ایشان پیامبر جدیدی آمد که حضرت بهاءالله باشند. بیش از یک هفته است که مطلب جدیدی در این تاپیک قرار نداده ام و دلیل آن هم این بود که دوست داشتم ابتدا در مورد ادعای اول ایشان که اینجا آورده ام نظر شریف شما دوستان گرامی و مخصوصاً سرکار خانم بهار را ملاحظه نمایم و از آن ها استفاده کنم و پس از آن به ادامه مطالب بپردازم. ادعای اول ایشان بسیار ادعای مهمی است، زیرا بهاییان چنین بیان می کنند که در شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 حضرت باب مبعوث شدند و آن شب را شب مبعث نقطه اولی بیان می کنند. بحثی که مطرح شده است، این است که بر خلاف چنین مسأله ای، طبق کتب معتبر بهائی جناب باب در آن شب ادعایی به غیر از بابیت امام زمان علیه السلام نداشتند. این مسأله از ابتدای کتاب تفسیر سوره یوسف از ایشان نقل شده است.

به هر صورت منتظر حضور گرمتان هستم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » چهار شنبه 27 بهمن 1389, 5:44 pm

باز پس گرفتن ادعای بابیت
طبق تلخیص تاریخ نبیل زرندی، هنگامی که جناب عليمحمد در سال 1261 از حجاز به بوشهر باز گشت، از آنجا به يکي از مريدانش به نام ملا صادق خراساني نوشت که بايد در اذان نماز جمعه اين جمله را زياد کند : أشهد أنّ علياً قبل نبيل باب بقية الله یعنی: شهادت ميدهم که عليمحمد، باب امام زمان است. عدد نبيل به حساب ابجد برابر عدد محمد است و لذا برخی از اوقات در اسامي به جاي محمد، نبيل مينويسند. کلمهي قبل را هم براي تطويل و ابهام اسم، اضافه کردهاند. اين عبارت داعيهي باب را به خوبي روشن ميکند. ملا صادق چنين کرد و اين کار- که به منزلهي نوعي بدعت و شعاري تبليغاتي به شمار ميآمد- در شيراز غوغايي به پا کرد و مردم خواستار تنبيه مسبب واقعه شدند.
حاکم شيراز، نظام الدوله حسين خان آجودان باشي، ملا صادق را دستگير کرد و چون او گناه را به گردن باب انداخت و آثار او را ارائه داد، نظام الدوله جناب باب را از بوشهر احضار نمود. ایشان را به شيراز آوردند و در مجلسي با حضور امام جمعه و حاکم شيراز، مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس، ميان نظام الدوله و سيد باب گفتگوي تندي واقع شد و سوء تفاهم پيش آمد، به نحوي که نظام الدوله فرمان داد تا يک سيلي محکم به او زدند؛ ولي امام جمعه وساطت کرد و او را پهلوی خود نشاند، سپس دربارهي ادعايش پرسيد.
« حضرت فرمودند: من نه وکيل قائم موعود هستم و نه واسطهي بين امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافي است.» و قرار بر اين شد که باب در مسجد وکيل شيراز براي رفع هيجان عمومي اين اقرار را تکرار کند. روز جمعه جناب عليمحمد بر فراز منبر رفت و با اين عبارات بر خود و مريدانش لعنت فرستاد و گفتار پيشين خود را پس گرفت:
« لعنت خدا بر کسي که مرا وکيل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسي که مرا باب امام بداند ... لعنت خدا بر کسي که مرا منکر امامت اميرالمؤمنين و ساير ائمهي اطهار بداند. »

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 5 اسفند 1389, 4:31 am

ادامه ادعای بابیت
آنچه از آثار جناب باب در ايام حبس در قلعه ماكو برميآيد، وي همچنان داعيهی بابيت داشت و خود را بنده و مطيع فرمان حضرت حجت مي‌خواند. بنا به نوشتهی شوقي در پاورقي ص 199 مطالع الأنوار عربي، جناب باب در اواخر آن زمان، در آغاز سال 1264 از ماكو نامهاي به محمد شاه مينويسد كه بخشي از آن در همين پاورقي آمده است. ترجمه چند قسمت از آن نامه را به فارسي در اينجا ميآوريم:
«خدا را شاهد ميگيرم كه وحدانيت او و نبوت حبيب او و ولايت خلفاي رسول او ظاهر نميشود مگر به مرآت چهارم كه پرتوي از سه مرآت قبلي است و خدا مرا از طينتي پاك آفريد و به اين مقام رسانيد ... و من تو را به اين مطلب آشنا ميكنم براي اينكه از فرمان مولاي بزرگوارت بقية الله سرپيچي نكرده باشم ... به جان خودم سوگند اگر اطاعت فرمان حجت الله- كه روح من و ديگر موجودات فدايش باد- واجب نبود هر آينه تو را به اين گفتار آگاه نميساختم»
پس، از اين نامه برميآيد كه جناب باب در آن ايام خود را شيعهی حضرت امير و مطيع حضرت حجت و ركن و مرآت رابع ایمان، ميدانسته و به وجود بقية الله معتقد بوده است.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 12 اسفند 1389, 9:47 pm

ادعای دوم: قائمیت
ادعای دومی که جناب باب نمود در زمان وليعهدي ناصرالدين شاه ( شعبان 1264 ) پس از واقعه بدشت بود. براي آنكه كاوش بيشتري در عقايد باب گردد، او را از چهريق به تبريز احضار کردند. در نخستين روزهاي ورود به تبريز، جناب عليمحمد براي يكي از بابيان به نام شيخ علي ترشيزي (ملقب به عظيم) دعوي قائميت کرد:
«در شب دوم پس از وصول به تبريز حضرت باب جناب عظيم را احضار فرمودند و علناً در نزد او اظهار قائميت نمودند.»
تلخيص تاريخ نبيل ص 317 (ص 280 دیجیتال)

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » یک شنبه 22 اسفند 1389, 11:24 am

توبه نامه از هر گونه ادعا
پس از ادعای قائمیت، جناب عليمحمد در مجلسي با حضور وليعهد و چند تن از نديمانش و برخي از علماي درباري تبريز مورد بازجويي قرار گرفت. متن نامه ی وليعهد به محمد شاه كه حاوي وقايع جلسه ی مزبور است، و متن توبه نامه ی باب و پاسخ علما به او در كتاب كشف الغطاء آورده شده است : "اول حاج ملا محمود پرسيد كه: «مسموع مي شود كه تو مي گويي من نائب امام هستم و بابم و بعضي كلمات گفته اي كه دليل بر امام بودن بلكه پيغمبري توست.» گفت: «بلي حبيب من، قبله ی من، نايب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنيده اي راست است. اطاعت من بر شما لازم است ... به خدا قسم كسي كه از صدر اسلام تاكنون انتظار او را مي كشيد، منام.» ... بعد از آن مسائلي چند از فقه و ساير علوم پرسيدند. جواب گفتن نتوانست ... چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شيخ الاسلام را احضار كرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبيه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط هاي خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرد كه ديگر اين غلط‌ ها نكند ..."
بنابراین باب پس از گذشتن يک هفته از دعوي مهدويتش، به سبب تنبيه جزئي که از او به عمل آمد (11 ضربه چوب به کف پاي وي زده شد ) دست از کليه ی دعاوي برداشت.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 1 فروردین 1390, 7:51 am

ادعای چهارم: نبوت
پس از این ماجرا جناب باب باز هم ادعاهای خویش را مطرح ساخت و در اواخر سال 1264 علاوه بر آغاز زمزمه ی مهدويت، با نوشتن کتاب بيان احکام شريعت اسلام را نسخ کرد و خويشتن را پيامبر خواند. به همین دلیل جناب عبدالبهاء نیز ایشان را به عنوان پیامبری در کنار پیامبران بزرگ خداوند مطرح ساخته است:
«آن مظاهر نبوت كليه كه بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهيم، حضرت موسي ، حضرت عيسي و حضرت محمد و حضرت اعلي و جمال مبارك.»

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » یک شنبه 7 فروردین 1390, 7:04 pm

ادعای پنجم: الوهیت
سرانجام جناب باب در آخرين نوشته اش به نام لوح هيکل الدين مقام الوهيت را مدعي شد:
« إنَّ عَلیِّاً قَبلَ نَبیل ذاتُ اللهِ وَ کَینُونیَّتُهُ! »
همانا علی قبل نبیل [= علی محمد] ذات و خودِ خداست.
جالب آن است که جناب علی محمّد باب، از سوی میرزا حسین علی به «ربّ اعلی » [= پروردگار برتر!] نامیده شده است.

saber
پست: 2
تاریخ عضویت: سه شنبه 9 فروردین 1390, 8:32 am

پستتوسط saber » سه شنبه 9 فروردین 1390, 9:12 am

باسلام خدمت آقای حبیب الله و سایر دوستان و با تبریک سال نو
بنده تازه در سایت شما عضو شده ام ، از قبل هم در یکی دو سایت بهایی عضویت دارم،بهایی نیستم ولی می خواهم حقیقت برایم روشن شود.
اهل بها در جزوه رفع شبهات ویرایش دوم سال 88 در شبهه 8 علت ادعاهای متعدد جناب باب را بیان کرده اند،که بنده عینا از جزوه مذکور در داخل( ) در این قسمت منتقل می کنم، اگر ایرادی بر پاسخشان دارید لطفا برای تحری حقیقت بیان فرمایید.

saber
پست: 2
تاریخ عضویت: سه شنبه 9 فروردین 1390, 8:32 am

پستتوسط saber » سه شنبه 9 فروردین 1390, 9:16 am

(چرا حضرت اعلي ابتدا خود را باب و سپس امام زمان و پيامبر جديد ناميدند؟
دعوت حضرت باب در اوايل ظهور مقام خويش را تنها براي عده معدودي آشکار ساختند و به جهت پيشگيري از ضوضا و بلواي عمومي، براي عوام خود را باب معرفي نمودند، ولي پس از مدتي که امر انتشار وسيع تري يافت، حقيقت امر را بر همگان آشکار ساختند و فرمودند که قائم موعودي (امام زمان) هستند که همه اديان انتظار ظهورشان را مي کشيده اند و خداوند ايشان را با شريعت مستقلي مبعوث فرموده است. تمام اين مراحل براي آن بود که به تدريج ذهن عموم آمادگي پذيرش اين امر عظيم را پيدا کند.
نکته مهم اين است که در ابتدا مردم گمان مي نمودند که منظور حضرت اعلي از کلمه "باب"، بابيت امام زمان است، اما به فرموده حضرت عبدالبهاء "از كلمه بابيت مراد او چنان بود كه من واسطه فيوضات ازشخص بزرگواري هستم كه هنوز در پس پرده عزتست و دارنده كمالاتبي‌حصر و حد باراده او متحركم و بحبل ولايش متمسك ". در واقع حضرت باب، باب من يظهره الله، حضرت بهاءالله بودند.
مشابه اين مراحل تدريجي را در ادوار گذشته نيز مي توان يافت. هنگامي که مردم در ابتداي ظهور حضرت مسيح ايشان را رجعت يحيي مي خواندند، آن حضرت براي جلوگيري از آشوب، سکوت مي کردند و حضرت محمد نيز در ابتدا براي جذب اعراب و جلوگيري از بلوا، در آيات غرانيق به مدح و ستايش بتها مي پرداختند. )

javaneh
پست: 5
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 شهریور 1387, 1:15 am

پستتوسط javaneh » سه شنبه 9 فروردین 1390, 10:51 pm

با سلام خدمت دوستان گرامی و جناب صابر از آنجا که متاسفانه کتاب کشف الغطا بخاطر چاپ توبه نامه جناب باب دچار تغییر شد اما با دردسترس بودن چاپ های قدیمی می توان به اصل مطلب پی برد و آن این موضوع است که همان طور که در کتاب کشف الغطا آمده و دوست عزیز جناب حبیب اله مرقوم نمودند:"...گفت: «بلي حبيب من، قبله ی من، نايب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنيده اي راست است. اطاعت من بر شما لازم است ... به خدا قسم كسي كه از صدر اسلام تاكنون انتظار او را مي كشيد، ..."کاملا مشخص است که شخص باب خود را نایب امام زمان شیعیان جازده و پس از چندی بلکل منکر آن شده است پس این ادعا که منظور او باب مدینه دیگر بوده ادعای گزافی بیش نیست.ضمن آنکه مردمی که در زمان بابیت میرزاعلی محمد به وی ایمان آورده اند گاها فریب ادعای نیابت وی را خورده اند و اگر وی همان ابتدا ادعای نبوت می نمود وی را به قتل رسانیده بودند بهر حال مردمان زمان سیدباب می بایست به چه کسی می گرویدند؛باب امام زمان؟یاپیامبر جدید؟یا خدای عصرنو؟ریسمان پوسیده تقیه که برخی برای فرار به آن دست یازی می کنند نیز با این مطلب رد می شود که جایی دیده نشده که انبیادر اصل اعتقادات و وظایفشان و تقیه می کردند.

saeed222
پست: 4
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 مرداد 1389, 10:25 am

پستتوسط saeed222 » یک شنبه 14 فروردین 1390, 8:26 am

با سلام خدمت دوست عزیز جناب صابر و سایر دوستان و تبریک سال نو

من هم تا حدی در مورد آیین بهائی مشغول تحقیق و مطالعه هستم
با مطالعه مطلبی که شما از جزوه رفع شبهات نقل فرمودید چند سوال به ذهنم رسید که امیدوارم با کمک شما و سایر محققین گرامی به پاسخ هایی برسیم

1-آیا مدرکی برای این ادعا وجود دارد که "دعوت حضرت باب در اوايل ظهور مقام خويش را تنها براي عده معدودي آشکار ساختند ..."
در حالی که به نظر میرسد واقعیت بر خلاف این ادعاست، همانطور که جناب حبیب الله نیز آورده اند، جناب باب از همان ابتدا حتی در اظهار مقام خود به ملا حسین بشرویه که "اول من آمن" ایشان بوده اند و از حروف حی و همچنین از شاگردان سید کاظم رشتی بوده است، خود را باب امام زمان و بنده ایشان معرفی کرده اند. آیا فردی امین تر و مورد اعتماد تر از ملا حسین نزد باب در ابتدای دعوت میتوان یافت؟

2-اگر ایشان "به جهت پيشگيري از ضوضا و بلواي عمومي، براي عوام خود را باب معرفي نمودند"
به نظر میرسد تا آخر عمر نیز حضرت باب نباید غیر از ادعای بابیت ادعای دیگری میکردند!!! زیرا تا آخر عمر ایشان نیز جنگهای سه گانه داخلی ادامه داشت و حتی دلیل اعدام ایشان از سوی امیرکبیر ایجاد بلوا و آشوب در کشور بوده است، و ادعای بابیت ایشان به اندازه کافی ایجاد بلوای عمومی کرده است.

saeed222
پست: 4
تاریخ عضویت: دو شنبه 4 مرداد 1389, 10:25 am

پستتوسط saeed222 » یک شنبه 14 فروردین 1390, 10:12 am

3- از جزوه رفع شبهات نقل فرمودید: " نکته مهم اين است که در ابتدا مردم گمان مي نمودند که منظور حضرت اعلي از کلمه "باب"، بابيت امام زمان است، اما به فرموده حضرت عبدالبهاء "از كلمه بابيت مراد او چنان بود كه من واسطه فيوضات ازشخص بزرگواري هستم كه هنوز در پس پرده عزتست و دارنده كمالاتبي‌حصر و حد باراده او متحركم و بحبل ولايش متمسك ". در واقع حضرت باب، باب من يظهره الله، حضرت بهاءالله بودند. "
اگر مردم در ابتدا گمان میکردند که ایشان باب امام زمان هستند و بنابه فرمایش جناب عبدالبهاء بعدا معلوم شد که واسطه فیوضات از حضرت بهاء الله هستند، آیا حضرت باب در ابتدا مردم را فریب داده بودند و ادعای خود را به صورت مبهم بیان فرموده بودند تا طرفدارانی برای خود فراهم آورند و بعد از آن اعلام نمایند من از طرف فرد دیگری هستم؟!

البته به نظر میرسد این پاسخ نیز قانع کننده نیست زیرا در تفسیر سوره یوسف حضرت باب صراحتا خود را باب امام زمان و از طرف محمد بن الحسن معرفی فرموده اند "در کتاب رحيق مختوم، تمامي آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جا بخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:
[color=blue]« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »
«خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.»
"[/color]


که بین این بیان حضرت باب و پاسخ جناب عبدالبهاء یکی را باید برگزید و این دو قابل جمع نیستند.
نکته دیگری نیز در این مورد قابل بیان است : حضرت باب در جامعه ای شیعی این ادعا را بیان فرموده اند و برداشت تمامی شیعیان از محمد بن الحسن بن علی بن ... کاملا مشخص میباشد و همه شیعیان به اتفاق محمد بن الحسن را امام زمان خود میدانند و این شخص به هیچ وجه با حضرت بهاء الله که نامش حسینعلی بوده همخوانی و مشابهتی ندارد

4- در جایی دیگری از این پاسخ آمده است : "ولي پس از مدتي که امر انتشار وسيع تري يافت، حقيقت امر را بر همگان آشکار ساختند و فرمودند که قائم موعودي (امام زمان) هستند که همه اديان انتظار ظهورشان را مي کشيده اند و خداوند ايشان را با شريعت مستقلي مبعوث فرموده است. "
باز هم لازم است اشاره کنیم که حضرت باب در جامعه ای شیعی ادعا کرده اند و شیعیان در مورد قائم موعود که همه ادیان انتظار ظهور ایشان را میکشند معتقد به بعثت با شریعتی مستقل نیستند (البته اگر فرض کنیم جناب باب قائم موعود باشند!! که همین مطلب نیز ایرادات فراوانی دارد.)یعنی شیعیان به هیچ وجه قائم موعود را پیامبری مستقل با شریعتی مستقل نمیدانند.

5- نکته بعدی اینکه حضرت محمد هیچ گاه به مدح وستایش بتها نپرداخته اند و این از دروغ هایی است که در کتب اهل تسنن دیده میشود و همواره ایشان بتها و بت پرستی را مذمت فرموده اند .
البته فراموش نشود که گفتگو در اینجا بر سر اصل ادعا است. و حضرت محمد از ابتدا که خویشان و نزدیکان خود را دعوت کرده اند و بعد از آن که به صورت علنی و عمومی دعوت کرده اندتا انتهای عمر خود یک ادعا داشتند و آن هم بندگی خداوند و رسالت بوده است

امیدوارم شاد و سرزنده باشید

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » چهار شنبه 17 فروردین 1390, 7:57 am

با سلام خدمت دوستان گرامي، جناب صابر و جناب جوانه و آقا سعيد
سال نو را به شما تبريك مي گويم و اميدوارم كه سال جديد سال پر بركت و پر از موفقيتي براي شما و خانوادتان باشد.

1) جناب صابر، همان طور كه جناب جوانه گفتند، اوّلاً جناب باب 2 بار در دو مجلس مختلف از ادعاهاي خويش توبه كردند، يك بار در شيراز و بار ديگر در تبريز. نكته جالب اين است كه اين دو بار توبه ي ايشان در كتاب هاي خود بهاييان آمده است و من از آن جا نقل كردم و در نتيجه مورد تأييد بهاييان هست.

2) ثانياً در مورد تقيه نيز همان طور كه جناب جوانه و آقا سعيد گفتند هيچ كدام از پيامبران پيشين ادعاي خود را در طول دوران خود عوض نكرده اند و اگر ابتدا پيامبران ادعاي خود را براي عده ي كمي بيان مي نمودند و آشكار مي كردند، همان ادعاي پيامبري را مي كردند كه در زماني كه دعوت عمومي مي نمودند. به بيان ديگر در طول زندگي خود حرف خود را تغيير نمي دادند. براي مثال پيامبر اسلام كه ابتدا خويشان خود را به اسلام دعوت نمودند، همان ادعايي را مي كردند كه در مدينه سالها بعد داشتند. از ابتدا كسي كه مي خواست مسلمان شود شهادتين مي گفت و پيامبر را به عنوان بنده و فرستاده ي خداوند قبول مي كرد.

3) نكته ي سوم در مورد منظور جناب باب از ادعاي بابيت است كه ايشان بابيت چه كسي را منظور ايشان بوده است؟
همان طور كه در جزوه رفع شبهات آمده است، جناب عبدالبهاء گفته اند كه منظور ايشان بابيت جناب بهاءالله بوده است، اما اين سخني كه جناب عبدالبهاء گفته اند درست نيست، زيرا همان طور كه قبلاً اشاره كردم:
3-1) بهترين راه براي آگاهي بر ادعاي جناب باب و سبب پذيرش ملاحسين بشرويه، مطالعه ي همان سطور از تفسير سوره ي يوسف است که به نظر بهائيان، اول و اعظم و اکبر جميع کتب باب به شمار مي آيد. اشراق خاوري در کتاب رحيق مختوم، تمامي آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جا بخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:
« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »
«خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.»
جناب باب در این جمله ای که از ايشان نقل کردم، گفته اند که کتاب تفسیر داستان حضرت یوسف ع را از نزد محمد بن الحسن آورده اند. به عبارت دقیق تر گفته اند که خداوند این کتاب را از نزد محمد بن الحسن بر بنده اش که خود جناب باب باشد، خارج کرده است تا این که این کتاب حجت رسای خداوند بر جهانیان از نزد جناب باب باشد. هم چنین پدران حضرت محمد بن الحسن را یک به یک تا حضرت علی بن أبی طالب علیه السلام شمرده اند و بنابراین جای هیچ گونه شبهه ای نگذاشته اند که این شخص محمد بن الحسن نامعلوم باشد. همان طور که می دانیم نیز محمد بن الحسن نام امام مهدی علیه السلام است، نه این که امام مهدی با محمد بن الحسن علیه السلام متفاوت باشند.
هم چنین ذکر نیز از القاب جناب باب است که نشان می دهد این کتاب حجتی است از نزد ایشان بر جهانیان.

3-2) دليل ديگري كه نشان مي دهد منظور جناب باب از بابيت، بابيت جناب بهاءالله نبوده است در ادامه ي همان سخن جناب عبدالبهاء آمده است! دقت كنيد كه ايشان چه گفته اند:
آغاز گفتار نمود و مقام بابيت اظهار و از کلمه ي بابيت مراد او چنان بود که من واسطه ي فيوضات از شخصي بزرگواري هستم که هنوز در پس پرده ي عزت است و دارنده ي کمالات بي حد و حصر به اراده ي او متحرکم و به حبل ولايش متمسک و در نخستين کتابي که در تفسير سوره ي يوسف و مرقوم نموده در جميع مواضع آن خطاب هايي به آن شخص غايب که از او مستفيد و مستفيض بوده نموده ... و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده از جمله اين عبارت است «يا بقيه الله قد فديت بکلي لک ...». (عباس افندي ، مقاله شخصي سياح، ص 3)
يعني : اي بقيه الله‌ همانا با تمام وجودم فداي تو گردم...
همان طور كه مي بينيد جناب عبدالبهاء جمله اي از جناب باب نقل كرده اند كه نشان مي دهد كه منظور ايشان از بابيت، بابيت چه كسي بوده است. جناب باب ادعاي بابيت حضرت بقية الله را كرده اند و بقية الله نيز لقب حضرت مهدي عليه السلام است. به راستي چه مي توان گفت در مورد كسي كه اين چنين حقايق را دگرگون مي نمايد؟

4) در مورد قضیه ی غرانیق و سوره ی نجم كه در حقیقت یک افسانه می باشد باید عرض کنم که یک دروغ آشکار تاریخی است و تنها برخی از مفسرین اهل تسنن آن را نقل کرده اند. در صورتي كه لازم است بفرماييد تا توضيحات بيشتري را در اينجا ذكر كنم.


بازگشت به “تناقضات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان