نظر صریح بهائیت در مورد ادیان

مهندس اهتمام

نظر صریح بهائیت در مورد ادیان

پستتوسط مهندس اهتمام » دو شنبه 16 مرداد 1385, 4:08 pm

از آشنا شدن با سایت شما که یک سایت پژوهشی هستید خوشحالم.

می خواستم بپرسم نظر صریح بهائیت در باره ادیان ابراهیمی چیست.

شنیده ام با جسارت کامل آنها را ناقص ومنسوخ شده می دانند .

آیا درست است؟
شنیده ام زنی فاسد در صحرای بدشت در مقابل مردان حجاب را

برداشته واعلام کرده از امروز اسلام نسخ شد وبعد بامردان

اجنبی در یک کجاوه نشسته و...

وبعد بهائیان این زن را الگوی زنان خود قرار داده سمبل زن امروزی و

پیشاهنگ فمنیسم می دانند...در این زمینه توضیح دهید البته مستند.

متشکرم.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » یک شنبه 29 مرداد 1385, 5:41 pm

با عرض سلام خدمت شما
دیانت بهائی تکامل بشریت را امری نسبی می داند و معتقد است برای هر زمان و مکانی مربی آسمانی خاص آن دوره نیاز است و حکمت ظهورات متعدد و مختلف پیامبران الهی در زمانها و مکانهای مختلف هما ن تکامل نسبی بشریت است
دیانت بهائی معتقد است پیامبران آسمانی گذشته مانند مربیانی بوده اند که هر کدام به اندازه درک بشر آن زمان بشریت را راهنمایی می نمودند. و در واقع از این منظر حقانیت ادیان الهی گذشته از جمله ادیان ابراهیمی برای بهائیان امری مسلم است که این حقیقت با تعلیم اساس ادیان الهی یکی است بیان میشود.
اما از انجا که نیاز بشر امروز متفاوت است از نظر ما حضرت بهاالله فرستاده خداوند برای این عصر است که تعالیم ایشان مطابق نیاز امروز بشریت است. از این رو فرد بهائی حقانیت ظهورات گذشته را قبول دارد به تمامی اهل ادیان احترام می گذارد و علاوه بر آن به حقانیت ظهور حضرت بهاالله و مفید بودن تعالیمشان برای بشر امروز معتقد است.
والسلام علی من اتبع الحق بالحق

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » یک شنبه 29 مرداد 1385, 5:48 pm

با سلام خدمت شما

در مورد مطلب شما در مورد جناب طاهره ( قره العین).
از جمله تعایم دیانت بهائی تساوی حقوق زن و مرد است. و در مورد حجاب دیانت بهائی آن حجابی را که مورد نظر اسلام است ندارد. و در واقع حجاب به شکل اسلامی آن برای بهائیان واجب نیست. البته این به این معنی نیست که عفت و عصمت برای بهائیان معنا ندارد بلکه عفت و عصمت و محدودیت روابط زن و مرد در حد روابط اجتماعی قبل از ازدواج از اصول اساسی بهائیان است.
در واقعه بدشت این اعلام خطیر و تاریخی توسط جناب طاهره انجام شد و در واقع نظر ظهور جدید در مورد حجاب بیان شد.
و اینکه در مورد بی بند و باری و ... مواردی که به جناب طااهره در این واقعه نسبت می دهند همگی کذب محض است.
والسلام علی من اتبع الهدی

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » دو شنبه 30 مرداد 1385, 1:32 pm

دوست بهایی

با سلام در مورد دو نوشته و مطلب از شما عرض می کنم:

بهائیت نباید مصادره به مطلوب نماید بلکه باید اول ثابت کند "دین "است بعد خود را

در زمره ادیان الهی قرار دهد!

تاریخ نشان می دهد بهائیت یک حزب قدرت طلب است که برادران بر سر ریاست

پته یکدیگر را روی آب ریخته (بها وازل )خواهر علیه برادر(عزیه علیه بها) کتاب نوشته

جنایات او را افشا نموده است .همچنین پسران بها(محمدعلی وعباس افندی)بر

سرارث مادی جنجال راه انداخته واز نام دین و خدا وپیغمبر برای فریب توده ها سوء

استفاده نموده به یکدیگر بد وبیراه گفته اند.این است دیانت بهائی که قرار است روح

وریحان آورد والفت ایجاد نماید ووحدت عالم انسانی بر پا نماید!

اگر اینها مبشر وحدتند چرا برادر وخواهر نتوانسته اند با هم وحدت داشته باشندو

فرقه فرقه شده اندوعلیه یکدیگر کتاب نوشته اندواتهاماتی به هم وارد کرده اند؟

اما در باره نگاه بهائیت به زن فقط به یک سوال من پاسخ دهید:

اگر زن ومرد در بهائیت برابرند چرا زنان نمی توانندبه عضویت بیت العدل در آیند واین

پست که مقامش به اعتقاد بهائیان "مصونیت از خطا"ست در انحصار آقایان است؟!

این توهین به زنان نیست که آنان را نا مساوی با مردان شمرده از تصدی یک پست

معنوی محروم کرده به بیت العدل راه نداده اند و تلویحا آنها رابر خلاف مردان ناکارامد

وخطا پذیر و نا توان از اداره بهائیت در اسرائیل قلمداد کرده اند؟!

بقیه سوالات در موردزن در بهائیت باشد برای بعد...

امادر مورد ادعای شما نسبت به طاهره :

باید توجه کنیدفساد زرین تاج یا به قول شما طاهره قره العین(از سران بابی)به حدی

آشکار بود که همان موقع بابیان با آن مقابله کردند واز رفتارهای او تبری جستندو

گفتند باید اورا حد زدواین در حالی بود که باب زنده بود واز دعاوی خود توبه کرده بود

وحسینعلی هم ادعایی نداشت وحد اکثر باب را به قائمیت قبول داشت...

(به تواریخ بابی وبهائی مراجعه کنید.بخش مقالات سایت هم استناداتی داردکه به

سهم خود استفاده کردم امید است حق را بیابیدان شاءالله.)

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:36 am

اولا شرکت یک بهایی شجاع را در مباحث سایت تبریک می گویم. ثانیا به این یاس عزیز عرض می کنم شما باید مانند نامتان لطیف باشید. ببینید که این دوست بهایی چه مؤدبانه وارد بحث شده است؟ لطفا شما هم به همان لطافت یاس در مباحث شرکت کنید. از آن دوست بهایی هم خواهش می کنم، به مطالبی که گفته می شود، با نگاهی از باب تحری حقیقت که اول تعلیم بهائیت است، بنگرد. عزیزم! می دانی که تعصبات هادم بنیان انسانی است. بنابراین با نگاهی عالمانه و بر اساس همان شعار قرآنی که در پایان نوشته ات آورده ای عمل کن. من هم از خداوند درخواست می کنم که همه ی ما را به آن چیزی که خشنودی او در آن است، هدایت فرماید. نخستین و مهم ترین نکته ای که یاس گرامی یاد آوری کرده است، آن است که شما باید نخست اثبات کنی که بهائیت دینی آسمانی است، آن گاه به بیان تعالیم آن بپردازی. ممکن است جناب بهاء الله یا عبدلبهاء یا شوقی افندی حرف های خوبی زده باشند، اما مهم آن است که ثابت شود آن حرف ها از سوی خداوند است. از شما خواهش می کنم نخست اثبات کنید که بهاء الله پیامبر است یا ظهور کلی الاهی و موعود بیان است. البته پیش از آن باید ثابت بفرمایید که جناب باب کیست؟ قائم آل محمد است، باب امام زمان است، مبشر بهاء الله است، پیامبر خدا و آورنده ی شریعت جدید است؟ این ها مباحثی است که در اولویت نخست است. این ها که ثابت شد، می پردازیم به تعالیم تا ببینیم آن جا چه خبر است.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » سه شنبه 31 مرداد 1385, 6:35 pm

با سلام
دوست عزیز یاس

لازم نیست که خلق یک شریعت آسمانی را دین به حساب بیاورند یا نیاورند. اگر شما به پیروان حضرت مسیح مراجعه فرمائید آنها دیانت اسلام را دین به حساب نمی اورند آیا این دلیل بر عدم حقانیت حضرت محمد است. لا والله.
در مورد قدرت طلبی، رهبران دیانت بابی یا بهائی هیچگاه دارای قدرت سیاسی نبوده اند که ما آنها را قدرت طلب بدانیم و ضمنا همیشه مسئله جانشینی در ادیان مورد بحث بوده است چنانچه در صدر اسلام وقتی حضرت محمد فوت نمودند بر سر جانشینی اختلاف افتاد و اکنون دیانت اسلام فرق گوناگونی دارد. و بازهم این دلیل بر عدم حقانیت اسلام نمی باشد.
در آثار حضرت باب اشاره به ظهور اعظمی است {من یظهره الله} که از بابیان عهد گرفته شد که وقتی آن ظهور اعظم ظاهر گردید همه به آن بگروند و این اتفاق افتاد و اکثر بابیان بهائی شدند. چنانچه حضرت باب می فرمایند: " ... و جنت را معرفت من یظهره الله یقین کن و طاعت او، و نار را وجود من لم یسجد له و رضای او ... " منتخبات آیات از آثار جضرت نقطه اولی/موسسه ملی مطبوعات امری/134 بدیع/صفحه 56 و همچنین: " قل ان رضاء من یظهره الله رضا الله و کره من یظهره الله کره الله" همان منبع/ ص 106 و درست است که در صدر تاریخ دیانت بابی و بهائی به ظاهر انشقاقی صورت گرفت ولی خوشبختانه به دلیل وجود نصوص صریح در مورد جانشینی دیانت بهائی وحدت و یگانگی خود را حقظ نموده است و در حال حاضر نه افراد بابی و نه ازلی و نه ... وجود دارند و فقط عده ای مخالف و گروههای کوچک وجود دارند که از جامعه جهانی بهائی جدا شده اند و پیروانی بسیار اندک دارند.
حزب بابی و پیروان دیانت بهائی نه تنها باعث جنگ و خونریزی نبوده اند بلکه مورد هجوم بوده اند و چون بابیان بر خلاف بهائیان در احکام خود حکم جهاد داشتند در مقابل این هجوم شمشیر به دست گرفتند و از خود دفاع کردند آیا دفاع پیروان حضرت باب از جان خود فساد و جنگ است؟ و خوشبختانه بهائیان چون حکم جهاد ندارد حتی از خود دفاع نکردند و جان شیرین را در راه آئین نازنین فدا نموده اند. بی انصافی است که اگر به این روش فساد و جنگ بگوئیم.
در مورد تساوی حقوق زن و مرد که تنها در بیت العدل اعظم نمی توانند زنان عضو شوند و این ممانعت نه از جهت ناتوانی و بی احترامی به حقوق زن است بلکه نوعی معافیت از این مسئولیت است. چون عضویت در این نهاد جهانی داراری مسئولیت سنگین است و زنان دارای مسئولیتهای خانوادگی هستند حضرت بهالله زنان را از عضویت در بیت العدل معاف نموده اند. اگر در شرع مبین اسلام حقوق زن را بررسی کنیم خیلی باید بی احترامی به زن شده باشد{الرجال قوامون علی النساء} یا زن از لحاظ ارث و و دیه نصف مرد است پس نمی توان این مورد را دلیل بر عدم حقانیت دانست زیرا دیانت اسلام علی رغم تبعیض برای حقوق زنان حقانیت دارد.
و در مورد فساد جناب طاهره اگر شما کتب تاریخی را که دشمنان دیانت بابی و بهائی نوشته اند بخوانید معلوم است که جز تهمت چیزی نمی بینید لطف فرمائید کتاب تاریخ نبیل زرندی را که در مورد این واقعه است مطالعه فرمائید.
باتشکر

javan
پست: 1
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 5:32 pm

پستتوسط javan » سه شنبه 31 مرداد 1385, 6:45 pm

دوستان عزیز :
درود بر شما و همه پویندگان راه حق و حقیقت.
دوستمان BAHAI نه فقط به خاطر شجاعتش بلکه به این جهت که یک بهایی مومن است مانند هر عضو دیگر این جامعه جهانی خود را موظف میداند که با رعایت مراتب ادب و احترام نسبت به معتقدات و مقدسات دیگران، اذهان عموم جامعه و هم زبانان و هموطنان و دوستان خود را نسبت به اعتقادات خود و حقایق متعالی که به آن دست یافته است ، آشنا نماید.
و اما سخنی با دوست پر شور و کم صبرمان YAS :

ای عزیز از نوشته ات پیداست که یک ایرانی و پیرو یکی از ده ها فرقه مسلمان ( احتمالا شیعه) باشید. هر اعتقادی که داشته باشید، برای دیگران محترم است . اما فکر نمیکنید که دیگران هم از شما انتظار دارند به معتقدات و مقدساتشان اگر احترام نمیگذارید لا اقل توهین ننمایید و آنان و بزرگان مقدس مورد احترامشان را به صرف شنیده ها و یا خوانده های مبهم و یا نادرست و بی منطق و تحریک آمیز آماج اتهامات بی اساس و مندرس که در طول تاریخ مبتلابه تمام ادیان الهی (بدون استثنا ) بوده است ننمایید؟
فکر نمیکنید که میبایست بین بهایی پژوهی ، اسلام پژوهی ، دین پژوهی ، و . . . و بهایی ستیزی ، اسلام ستیزی ، دیانت ستیزی و. . . تفاوتی قائل باشیم ؟
ستیزه در جهان پر آشوب امروز فراوان و همه جا گیر است . فکر نمیکنید حیف است این فرصت کمیاب پژوهش را از دست بدهیم؟

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 31 مرداد 1385, 10:35 pm

دوست محترم بهایی بی تردید مستحضر هستید که پیروان تمامی مکاتب حق و باطل معتقدند که آیین آن ها ‏بهترین آیین است. و نیز می دانید که صرف این پندار و ادعا دلیل حقانیت هیچ دینی نمی شود. از این رو ‏خواهش می کنم عقیده اهل بهاء را به عنوان استدلال مطرح نفرمایید. برهان بیاورید. بهترین دلیل به نظر ‏بنده بیانات پیشوایان بهایی است. به عنوان مثال مسلمانان بنا بر آیات شریفه ی قرآن و بیانات رسول اکرم ‏و امامان معصوم علیهم السلام دیانت اسلام را آخرین ادیان می دانند. از آن جا که بهائیان چاره ندارند که ‏قرآن و اسلام و نظر پیشوایان دین اسلام را بپذیرند، چاره ای از پذیرش این ادعا ندارند. اما جالب تر آن ‏است که خود آنان نیز به این امر معترفند. یعنی اگر حضرت بهاء الله خود به روشنی و صراحت بگوید که ‏رسالت و نبوت به وجود مقدس حضرت محمد پایان پذیرفته است، دیگر جای هیچ گونه چون و چرا ‏وجود ندارد. در ضمن حتما می دانید که تفسیر و تأویل بیانات پیشوایان بهایی به هیچ روی جائز نیست. ‏یعنی سخن صریح حضرت بهاء الله را هیچ کس حق ندارد توجیه و تأویل و تفسیر کند. به این سخن ایشان ‏در کتاب اشراقات ص 293 توجه بفرمایید: الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الأمم. الذی به انتهت ‏الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمداً. توجه کنید که ایشان اصل رسالت و نبوت را پایان ‏یافته فرموده است این را عرض کردم که به ماجرای قدیمی دور و کور و از این قبیل استدلال نفرمایید.‏
در ضمن چنان که پیشتر نیز اشاره کردم بیان اعتقادات بهائیان دلیل بر درستی عقیده آنان نیست. چون یکی ‏از دلائلی که معمولاً عزیزان احبا عرضه می دارند، همین روش است که البته نزد عقلاء مقبول نه.‏

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 31 مرداد 1385, 10:48 pm

سخن در باره ی آئین بهایی و احکام وتعالیم آن بسیار است؛ اما به قول حضرت علی علیه السلام هنگامی که ازدحام پاسخ پدید آید سخن سدید پنهان ماند. از این رو به نظر حقیر پرداختن به مباحث مختلف بدون نتیجه گیری از یک بحث، کار بررسی و تحقیق را دشوار می کند. از این رو از دوست عزیز بهایی که وارد این میدان شده است، تقاضا می کنم تکلیف یک بحث را روشن بفرماید و سپس به دیگر مباحث بپردازد. چنان که در جای دیگر هم عرض کرده ام اصلی ترین نکته در باره ی بهائیت آن است که اثبات شود جناب بهاء الله مبعوث من عند الله است. معلوم شود که ایشان از طرف خداوند آمده است و با اخبار آسمان در ارتباط است. تقاضا می کنم نخست تکلیف این بحث را روشن بفرمایید. به چه دلیل ایشان را پیامبر می دانید. اگر بفرمایید به دلیل بشارت جناب باب به ایشان، عرض خواهیم کرد: به چه دلیل ایشان را از جانب خدا می دانید. به هر صورت تکلیف بحث را روشن کنید تا بتوانیم مسیر درست را طی کنیم. متشکرم.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » چهار شنبه 1 شهریور 1385, 12:01 pm

با عرض ادب و درود خدمت شما دوست عزیز جویا

معمولا کلیه ادیان پیشین از جمله دیانت مقدس اسلام اعظم دلیل حقانیت خود را آیات نازله از کلک مطهر پیام آوران خود می دانند. به همین سیاق هم اعظم دلیل حقانیت دیانت بهائی آیات و آثار آن است البته قضاوت اینکه آیا افراد آن را به حق بدانند یا ندانند بر عهده خود افراد است. اینکه بنده دیانت بهائی را یک دین آسمانی میدانم نظر خودم است حالا ممکن است کسی آن را دیانت نداند ولی من به دلیل ایمانی که به این دین دارم در نظرات خود این لفظ را به کار میبرم و نه کسی را مجبور می کنم که این اعتقاد بنده را بپذیرد و نه به کسی حق می دهم که مرا مجبور کنم بر خلاف اعتقادم سخنی بیان دارم.

در مورد مقام حضرت باب تمامی مواردی که شما فرمودید در مورد ایشان صدق می کند. ایشان در ابتدا خود را باب امام زمان معرفی نمودند و بعد قائمیت خود را اعلان نمودند و سپس
خود را مظهر ظهور شریعت بابی معرفی نمودند و بشارت به ظهور اعظم حضرت بهالله دادند.

والسلام علی من اتبع الحق بالحق

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » چهار شنبه 1 شهریور 1385, 12:26 pm

http://www.bahairesearch.ir/html/index. ... ic&p=49#49


ختم نبوت و رسالت شده است ولی حضرت بهالله مظهر ظهور الهی هستند نه رسول یا نبی الهی و در واقع حضرت محمد ختم رسالت و نبوت بودند ولی با ظهور حضرت بهالله دور جدیدی با مظهریت ایشان شروع شده است.
ضمنا آیاتی در قرآن است که مدل بر ظهورات اینده الهی هستند از جمله : سوره اعراف آیه 24 و 35 و 36
" لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعه و لا یستقدمون. یا بنی آدم اما یاتیکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلاح فلا خوف علیهم و لا یحزنون والذین کفروا و کذبو بایتنا و استکبروا عنها اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون."

لطفا به فعل{ یاتیکم }دقت فرمائید که اشاره به آینده دارد.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 1 شهریور 1385, 12:32 pm

من هم حضور شما سلام عرض می کنم. نکته ی بسیار جالبی را فرمودید. همین را پایه ی مباحث خود قرار می دهیم. بیانات پیشوایان بهایی بهترین دلیل بر مدعای آنان است. البته این نکته ی کلیدی را با بیان یک مطلب کمی گنگ و پیجیده کرده اید که اگر تکلیف آن مطلب را هم روشن بفرمایید، می توان به خوبی تحری حقیقت کرد. فرموده اید: شما به نظر خودتان بهائیت را یک دیانت آسمانی می دانید. بسیار خوب. مانعی ندارد. اما علی القاعده برای این ادعایتان چنان که فرموده اید باید ملتزم به بیانات حضرات باشید. از این رو خواهش می کنم روشن بفرمایید که اگر حضرت نقطه ی اولی و جناب بهاء الله و عبد البهاء و شوقی افندی، که قولشان را من عند الله می دانید، در باره ی دیانت بهایی و ادعاهای مربوط به آن مطالبی فرمودند، آیا بدون آن که آن را تأویل و تفسیر کنید، می پذیرید یا خیر. توجه داشته باشید پیشتر هم گفته ام اصولا نمی توانید از گریزگاه هایی مانند: سری است از اسرار خدا و از این قبیل استفاده فرمایید. به هر صورت از جناب باب شروع می کنیم. فرموده اید ایشان ابتدا خود را باب امام زمان معرفی فرموده و سپس قائمیت خود را اعلام کردند و سپس دیانت جدید بابی را آوردند و شریعت اسلام را نسخ نمودند و در پایان به آمدن من یظهره الله ( که باید اثبات فرمایید منظور او جناب بهاء الله بوده است) بشارت دادند. ممکن است همین مطلب را بیشتر باز بفرمایید. یادتان باشد قرار است از بیانات خود جناب باب و حضرت بهاء الله و ... دلیل بیاورید. هم اینک منتظر پاسخ شما هستم تا بحث را ادامه بدهم . از شجاعت علمی شما که در بهائیان مع الاسف کمتر به چشم می خورد، سپاسگزار و خوشحالم

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » پنج شنبه 2 شهریور 1385, 6:46 pm

دوست عزیز

مقام حضرت بهالله به عنوان مظهر ظهور الهی و کلام ایشان به عنوان کلام الهی برای ما بهائیان ملاک است و حضرت عبدالباء و حضرت ولی عزیز امرالله به عنوان مبین آیات ایشان برای ما دارای مقام هستند.

تاویل و تفسیر به غیر از بیانات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله برای ما بهائیان جنبه شخصی دارد و ما نمیتوانیم مانند مراجع عظام در دیانت اسلام تاویل و تفسیر شخصی خود را ملاک عمل دیگران قرار دهیم.

از اینکه ما بهائیان را به لقب ( ترسوی علمی) مزین نمودید تشکر می کنم.الته این بر خلاف خ قول نخستتان است که بنده را شجاع خطاب فرموده بودید . ولی از اصول دیانت ما این است که (دین باید مطلبق علم و عقل باشد.) و من تا انجا که تعالیم و اصول اساسی دیانتم را با عقل ناقص خود سنجیده ام تعارضی میان عقل و دینم ندیده ام.
و در مورد مقام حضرت باب هم با استناد به بیانات الهی مطالب را عرض خواهم نمود.

با تشکر

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » پنج شنبه 2 شهریور 1385, 7:45 pm

اولاً خدمت شما بهائی مؤمن و شجاع سلام عرض می کنم. ثانیاً من هر چه به نوشته ام نگاه کردم دیدم جایی اصطلاح ترسوی علمی را به کار نبرده ام. شجاعت علمی شما را ستوده ام. قبلاً هم خدمتتان عرض کرده ام تا زمانی که مقام مورد ادعایتان را در باره ی حضرت بهاء الله اثبات نفرمایید، بحث ما بیهوده خواهد بود. البته من حرفی ندارم پس از آن که اعتراف فرمودید که قادر به اثبات این مطلب نیستید، به بحث پیشنهادی خودتان یعنی تطابق دین با علم و عقل و نیز دیگر تعالیم بپردازیم. باور بفرمایید در آن جا حرف هایی دارم که شنیدنش برای شما بسیار تازه و عجیب خواهد بود و همه ی سخنان من هم مستند به بیانات پیشوایان شماست. اما فراموش نفرمایید که قبلا سخن حضرت علی را آورده ام که : اذا ازدحم الجواب خفی الصواب . هنگامی که ازدحام و شلوغی پاسخ پیش آید صواب پنهان می ماند. از این رو مجدا درخواست خود را تکرار می کنم باور شما به مقام حضرت بهاء الله در جای خود محترم آن را چگونه اثبات می فرمایید. حضرت بهاء الله را ظهور کلی الاهی شمرده اید به این ترتیب ایشان را رسول و نبی نمی دانید. در بیانتان یک ابهام وجود دارد بالاخره ایشان چه کاره اند. نبی و رسول که نیستند. ظهور کلی الاهی یعنی چه؟ آیاتی را هم که آورده اید به راحتی پاسخ عرض می کنم دوست عزیز بنا بر تعالیم اسلام و قرآن که شما هم آن را باید قبول داشته باشید، سرآمد و اجل امت اسلام روز قیامت است. آری هر امتی اجلی دارد و اجل امت اسلام هم معلوم است که روز قیامت است . چون پیامبر اسلام فرموده است: حرام محمد حرام الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه. آیه ی بنی آدم هم خطاب به فرزندان آدم است پس از هبوط حضرت آدم به کره ی خاکی که خداوند به آنان می فرماید: اگر پیامبرانی به سوی شما بیایند که حتما می آیند از آنان پیروی کنید. این بیان نقل یک ماجرای تاریخی است. دوست عزیز از شما خواهش می کنم آیات سوره اعراف را از ابتدا بخوانید تا متوجه شوید که چگونه شما را در باره ی این آیات به اشتباه انداخته اند. عزیزم خداوند در بیان داستان حضرت آدم و فرزندانش به آنان بشارت می دهد که پیامبران خواهند آمد از ابتدایی ترین روش های داستان نویسی مطلع باشید -که گویا هستید چون در وبلاگتان دیدم که نظرات ادبی هم داده شده است.- خواهید دانست که در نقل داستان به کار بردن فعل مضارع مانعی ندارد. از گذشته برای آینده خبر داده اند. پس عرایضم خلاصه می کنم:
هنوز در اثبات حضرت بهاء الله سندی به جز ادعا ارائه نداده اید.
هر امتی اجلی دارد و اجل امت اسلام هم قیامت است یعنی پایان جهان
آیه ی مورد استناد از سوره ی اعراف مربوط به داستان حضتر آدم و فرزندان او پس از هبوط به زمین است و بشارت به آمدن پیامبران در آینده برای آنان.
در پایان باز هم تأکید می کنم: اگر در اثبات حقانیت حضرت بهاء الله به هر عنوان مشکلی دارید بفرمایید تا پس از آن به بررسی تعالیم بپردازیم که آن جا هم غوغایی بر پاست.
آخرین نکته آن که حقیر چون مستقیما مطالب را تایپ می کنم ممکن است اغلاط نوشتاری ام زیاد باشد از این بابت پوزش می طلبم.

محمد
پست: 7
تاریخ عضویت: سه شنبه 7 شهریور 1385, 7:02 am

پستتوسط محمد » سه شنبه 7 شهریور 1385, 7:15 am

<P>این نکته بسیار عجیب و متناقض است که بهائیان از یکطرف اسلام را مورد حمله قرار می دهند که در ان تساوی حقوق زن و مرد رعایت نشده و تنها این ائین بهائیت است که این تساوی را رعایت کرده و بر این ادعا نیز گوش فلک را کر کرده اند ولی وقتی به ایشان می گوییم پس چرا این تبعیضها در دین خودتان هست می گویند ما خواسته ایم زنان را از امور مشکل و وقت گیر معاف کرده باشیم . من تنها یک چیز میگویم و ان این است که فردای قیامت ایشان هیچ پاسخی در برابر خداوند ندارند و قطعا عقلای عالم بر این سخنان ایشان خواهند خندید</P>

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 7 شهریور 1385, 10:02 am

محمد جان! در بهائیت نه تنها زنان حق شرکت و عضویت در بیت العدل را ندارند،

بلکه در سهم الإرث نیز از مردان عقب ترند. به علاوه نه تنها میان زنان و مردان

تساوی حقوق وجود ندارد، حتی میان زن روستایی و شهری هم تفاوت وجود

دارد. به اطلاع شما و نیز همه ی کسانی که شیفته ی تعالیم بهائیت هستند

می رسانم که مهریه ی زن روستایی برابر با نوزده مثقال نقره است و مهریه ی

زن شهری نوزده مثقال طلا!

ممکن است در این مورد هم توجیه کنند که چون مخارج زن شهری بیشتر از زن

روستایی است، مهریه اش هم سنگین تر است. مانعی ندارد هر توجیهی دوست

دارند بکنند، مهم آن است که دست از ادعای تساوی حقوق نساو رجال بردارند.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » سه شنبه 7 شهریور 1385, 7:16 pm

مشکل بنده در اثبات حقانیت حضرت بهالله همان مشکل شما برای اثبات حقانیت اسلام به مسحیان است.

انشالله مشکل هر دو ما حل شود.... البته به نظر می رسد شما قضاوت خود را در مورد ما نموده اید که این امر باعث می شود مشکل به قوت خود باقی بماند.

حضرت محمد در جواب خلقی که از او دلیل و مدرک برای حقانیتش می خواستند چه فرمودند؟
خلق می گفتند بر ما فرشته ای نازل کن از آسمان سنگ ببار و ...

حضرت محمد جز آیاتش چیزی برای اثبات ادعیشان بیان ننموده اند.

برای بار چندم دلیل حقانیت حضرت بهاالله روحی له الفدا، آیات است آیات است آیات. لا غیر.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » سه شنبه 7 شهریور 1385, 7:20 pm

دوست عزیز جویا

متاسفانه این مطلب را از هر جا نقل نموده ای اشتباه است.

ملاک تعیین مهریه سکونت مرد است نه زن. یعنی با توجه به توانایی مرد شهری یا روستایی مهر انتخاب می شود مه زن روستایی یا شهری.

انشاالله با مراجعه به اصل آیات الهی در مورد احکام ازداواج بهائی، سوء تعبیر خود را از این حکم الهی در خواهی یافت.

ایدکم الله

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 7 شهریور 1385, 9:00 pm

هم چنان از استقامت این دوست بهایی در شگفت ام! عزیزم از آن آیات مشعشع در اثبات حضرت بهاء الله هنوز چیزی نفرموده اید شما اسلام را قبول دارید. در نتیجه ما در اثبات اسلام با شما مشکلی نداریم. مهم اثبات بهاء الله است به وسیله ی شما که نمی دانم چرا طفره می روید. خواهش می کنم! تمنا می کنم! التماس می کنم! یکی از آن آیات را که در اثبات حضرت بهاء الله کار ساز است بیان فرمایید. به راستی فکر نمی کنید خوانندگان این سایت از این همه استنکاف حضرت عالی حوصله شان سر رود. یادتان باشد که آخرین بار تهمت زدید که در مطالب شما دست می برند با این حال باز هم به سراغ سایت آمده اید. مجددا عرض می کنم از در اثبات حضرت بهاء الله یکی از آن آیات را بیاورید که بیانگر و اثبات کننده ی ادعای ایشان باشد به یادتان می آورم که قبلا فرموده اید ایشان رسول و نبی نیست. نکته ی دیگر آن که تا زمانی که شما اثبات مقام حضرت بهاء الله را نفرموده باشید با شما در باره ی احکام و تعالیم بهائیت بحث نخواهم کرد این مطالب را که در باره ی عدم تساوی حقوق زن و مرد در بهائیت نوشتم مخاطبم شما نیستید با شما بحثم همان است که چند شب است با کمال شجاعت از آن طفره می روید. این را برای عزیزانی به جز شما می نویسم: عزیزان بهائیان کتابی دارند به نام « گنجینه ی حدود و احکام» این کتاب مانند توضیح المسائل ما شیعیان است که احکام بهایی در آن آمده است. در صفحه ی 167 تا صفحه ی 171 بحث مهریه آمده است و در آن جا از جمله ذکر شده است: از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی( یعنی سید باب) است به کتاب اقدس تجدید شده است و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است اگر فقیر است یکواحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد دو واحد می دهد و .... لطفا به صفحات کتاب یاد شده مراجعه فرمایید تا بنگرید که چه چیزی دستگیرتان می شود. باز هم یاد آوری می کنم دوست بهایی را به این مباحث احکام و تعالیم راهی نیست تا زمانی که اصل ادعای حضرت بهاء الله را ثابت نکرده اند. از این همه جسارت پوزش می طلبم ولی من هم استقامت در حرف خودم از ایشان آموخته ام. عزیز بهایی لطفا بفرمایید حضرت بهاء الله چه کاره بوده اند که احکام هم صادر فرموده اند؟

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 8:49 am

جناب Jooya
خدا نکند که "گنجینه ی حدود و احکام" مانند توضیح المسائل شما شیعیان باشد. فرق بسیار در میان است. این گنجینه جمع آوری از بیانات و آثار وحی در آئین بهائی می باشد و نه اثری از یکی از علمای فی البهاء!
بنده در حال حاضر این کتاب را ندارم. ولی با اطمینان به نوشته ی شما بحث را ادامه می دهم.
در جواب محمد نگاشتید :"محمد جان! در بهائیت نه تنها زنان حق شرکت و عضویت در بیت العدل را ندارند، بلکه در سهم الإرث نیز از مردان عقب ترند. به علاوه نه تنها میان زنان و مردان تساوی حقوق وجود ندارد، حتی میان زن روستایی و شهری هم تفاوت وجود دارد. به اطلاع شما و نیز همه ی کسانی که شیفته ی تعالیم بهائیت هستند می رسانم که مهریه ی زن روستایی برابر با نوزده مثقال طلاست و مهریه ی زن شهری نوزده مثقال طلا! ممکن است در این مورد هم توجیه کنند که چون مخارج زن شهری بیشتر از زن روستایی است، مهریه اش هم سنگین تر است. مانعی ندارد هر توجیهی دوست دارند بکنند، مهم آن است که دست از ادعای تساوی حقوق و رجال بردارند."
همان طور که Bahai گفت:"ملاک تعیین مهریه سکونت مرد است نه زن. یعنی با توجه به توانایی مرد شهری یا روستایی مهر انتخاب می شود مه زن روستایی یا شهری. "
خود نیز در بیان منقول از کتاب "گنجینه ی حدود و احکام" نقل نمودید که:"اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است "
اگر دقت نمایید آمده است که اهل مدن طلا بدهند. فکر می کنم در سنت رسم بر آن بود که مرد به زن مهریه دهد. به همین جهت لطفا برای کاربر محمد در اصلاحیه ای مطالب فوق را اصلاح کنید.
مهریه در آئین بهائی به عنوان تداوم رسم دیرین و زیبا ی ایرانی پذیرفته شده است. ولی مشکلات منبعثه از آن که در قبل از آئین بهائی وجود داشته برداشته شده است. حضرت بهاءالله، حداقل و حداکثری برای مهریه انتخاب کرده اند. که حداقل آن برابر 19 مثقال نقره می باشد که فکر کنم در حدود 15000 تومان می باشد. مردی که در روستا زندگی می کند به علت در نظر گرفتن مسائل اقتصادی، با توافق با همسر خود مهریه ی خود را بین 19 مثقال نقره (1واحد نقره) تا 95 مثقال نقره (5واحد نقره) تعیین می کنند. مردانی نیز که در شهر سکونت دارند نیز از یک تا پنج واحد طلا را انتخاب می کنند.
در آثار بهائی مذکور است که اگر زوجین به حداقل (یعنی یک واحد نقره) اکتفا کنند عندالله مقبولتر است. پس محدودیت هایی مثل مهریه هم که مانع از ازدواج می شده اند، در آئین بهائی برداشته شده است.

Spring


بازگشت به “نگاه به ادیان”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان