اميّت پيامبران

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

اميّت پيامبران

پستتوسط Admin » شنبه 11 خرداد 1387, 9:45 pm

با عرض سلام

بنا به درخواست كاربران گرامي و دوستان و همراهان عزيز و با توجه به اينكه مطالب مورد بحث از موضوع تاپيك خارج گرديده بود. تاپيك جديد با نام اميت پيامبران باز گرديد.
اميد است با استقبال دوستان واقع گردد.


admin
خرين ويرايش توسط 1 on Admin, ويرايش شده در 0.

abnoos
پست: 10
تاریخ عضویت: سه شنبه 15 مرداد 1387, 1:11 am

پستتوسط abnoos » سه شنبه 22 مرداد 1387, 11:06 am

با عرض سلام خدمت دوستان و بهائی پژوهان عزیز

در مورد موضوعی که تنها پیرامون فرستادگان الهی و پیامبراسلام(ص) مطرح شده و آن اُمّی بودن ایشان که دراکثر کتب تاریخی به نقل آن پرداخته اند در شرح توصیف سید باب از خویش نیز به این مطلب برمی خوریم که ایشان درص 9 صحیفه عدلیه در وصف خویش می نگارد : «در اعجمیین نشو و نما نموده و دراین آثار حقّه نزد احدی تعلیم نگرفته بل اُمّی صرف بوده در مثل این آثار»
اما با بررسی بیشتر در کتابهای مورد پسند خود بزرگان بهائی و همچنین نوشته های سید باب مشخص می شود که این کلام باب با دیگر کلماتش تناقض فاحش و با تواریخ تخالف واضح دارد، از جمله :
در کتاب تلخیص تاریخ نبیل، که مهمترین تاریخ بهائیان است، در صفحات 63 و64 چنین آمده است:
«خال حضرت ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند،... شیخ عابد مرد پرهیزگار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد و سید کاظم رشتی به شمار میرفت...»
و در جایی دیگر سید باب در کتاب بیان عربی در ص25 به یاد ایام کودکی خود می نویسد :
قُل أن یا مُحَمّدُ مُعَلِّمی فَلا تَضرِبنی... وإذا أرَدتَ ضَرباً فَلا تَتَجاوزَ عَن الخَمس ولا تَضرِب عَلی اللَّحم...« بگو ای محمد آموزگار من، مرا کتک مزن،... و چون خواستی بزنی بیشتر از پنج ضربه و نیز بر گوشت بدنم مزن ...»
و این نشان می دهد که سید باب در کلاس درس حضور می یافته و پیداست که وی خاطره بدی از تنبیهات معلمش داشته است.
و همچنین جناب فاضل مازندرانی، مبلغ شهیر بهائی، در بخش سوم تاریخ ظهورالحق در بیان اماکن شیراز، به مکتب خانه شیخ عابد در محله قهوه اولیاء و تحصیل سید باب در این مکتب تصریح می کند.
حال هر پژوهشگر منصفی ازمطالب مختصر فوق در می یابد که میرزا علی محمد شیرازی در کودکی و جوانی کسب دانش نموده و تحت تاثیر عقاید شیخیه پرورش یافته است. پس چگونه است که سید باب خواسته است خود را مانند پیامبراسلام(ص) اُمّی بداند و از طرفی دیگر بیانات حضرات بهائی آن را نقض می کند. پس در این میان یا سید باب اشتباه می گوید یا حضرات بهائی !حال کدامیک اشتباه می گویند ؟!!

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » پنج شنبه 24 مرداد 1387, 1:23 am

سلام به همه دوستان
به آبنوس، درخت گرانبها، خیر مقدم عرض می کنم.
نکته ای ظریف در کلام ایشان نهفته است که اگر اجازه دهند مطلبی کوچک در کنار آن اضافه کنم.
طبق این مقاله، حضرت باب ادعای امیت (=درس ناخواندگی) داشته اند که دیدیم با بیانات خود ایشان و شواهد تاریخی در کتاب های بهائی در تعارض است.
این به چه معناست؟
اگر حضرت باب راست می گویند که درس ناخوانده اند، چرا بعد به درس خواندگی اعتراف کرده اند؟
و اگر درس خوانده اند، چرا فرموده اند نزد احدی درس نگرفته اند؟

و به راستی کدام پیامبر الهی است که نا حق به مردم بگوید و خویش را فرستاده بر حق از جانب حق بداند؟
این دفاع دوستان بهائی را می طلبد که پاسخ گویند!

در آخر، همچنان منتظر خانوم سونیا و مریلا در توضیح معنای خاتم النبیین می مانم.
خانوم زیبا نیز بهتر است در دفاع از مقاله خویش، خویشتن به دفاع برخیزند و بیش از این آن مطالب را در انتظار نقد نگذارند.

و اگر مایلند، از آن معجزه ای که قول داده بودم پرده بردای کنم تا ببینند و بسنجند که 160 سال، چگونه حضرت بهاء الله را نبی و رسول می دانند در حالی که به تصریح کتاب هایشان ، اینگونه نیست، ایشان نه نبی بوده اند و نه رسول.
اگر یکی از دوستان بهائی لطف کند و مقام ایشان (حضرت بهاء الله) را صریحا اعلام کند، ممنون خواهیم شد، یا اینکه خودشان نیز نمی دانند ، و این بدان معنا خواهد بود که به اولین واجبی که در کتاب اقدس اشاره شده و آن شناخت مشرق وحی یعنی خود بهاء الله است عمل نکرده اند و در نتیجه، به تصریح کتاب اقدس، تمام اعمالشان پوچ خواهد بود، این یعنی عمل به تمام تعالیم دوازده گانه بی فایده خواهد بود، عمل به تمام نیکی های عالم بی فایده خواهد بود، اگر حضرت بهاء الله را نشناسند که کیست! و اولین قدم در شناخت ایشان، شناخت ساده مقام ایشان است.
منتظریم.

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پستتوسط hami » پنج شنبه 24 مرداد 1387, 2:47 am

درود بر دوستان هم سابتی
از آنجایی ما وظیفه داریم اشتباهات یکدیگر را برطرف نماییم ، لذا بنده هم نوشته آبنوس گرامی را کمی اصلاح می کنم. در این زمینه اگر اشتباه می کنم حتما مایلم راهنمایی دوستان را بشنوم.
در مورد امی بودن پیامبر اکرم که شکی نیست و دلایل مستند و مستدلی نیز در این زمینه قابل ارائه می باشد. اما میدانیم که این مسأله مختص پیامبر گرامی اسلام است و علت آن هم اینست که مبادا مشرکین قرآن را ساخته دست پیامبر بدانند، لذا پیامبر در تمام طول عمر نه نوشتند و نه خواندند. ضمن اینکه باب هم هدفش از امی خواندن خودش این بوده که خودش را با پیامبر اسلام مقایسه نماید و تعمیم این ویژگی برای سایر انبیا درست نیست و لزومی ندارد.
خواهشمندم اگر عرض بنده درست نیست سایر دوستان اصلاح بفرمایند.
با سپاس فراوان

abnoos
پست: 10
تاریخ عضویت: سه شنبه 15 مرداد 1387, 1:11 am

پستتوسط abnoos » جمعه 25 مرداد 1387, 3:51 pm

با عرض سلام خدمت جناب حامي عزيز
قبل از هر چيز از شما تشكر مي كنم كه به فكر اصلاح مطالب ديگران هستيد، ولي بايد توجه داشته باشيد كه بهتر است تحقيق بيشتري در اين مورد داشته باشيد.
در مورد ويژگي اُمّي بودن بايد خدمتتون عرض كنم كه اين ويژگي بر تمام انبياي الهي صدق مي كند و همه آن بزرگواران بالاخص پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) علم اكتسابي نداشته اند، بلكه علمي، وَهبي و لدنّي داشته اند واُمّي صرف بوده اند كه توضيح مختصر را در مورد امّي بودن جناب جزيره فرمودند وما با دوستان بهائي هم در مورد اُمّي بودن ساير انبياء هيچ اختلافي نداريم.
پس بهتر است به اصل مطلب بپردازيم كه حال شخصي آمده است وجا پاي بزرگواراني گذاشته است كه همه ، فرستادگان الهي بوده اند و علوم آنها ، علوم الهي بوده است و مطالب مختصري كه در مقاله قبل گذاشتم مشخص مي كند كه سيد باب كه اين ادعا را كرده است پس چرا طرفداران اومطالبي را بيان كرده اند كه اين ادعاي ايشان را نقض مي كند!
چگونه ممكن است شخصي خود را هم رديف پيامبران الهي بداند و اينگونه حقانيّت او زير سؤال رفته باشد ؟!!!

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:58 pm

با سلام خدمت دوستان محترم ، جزیره ، آبنوس ، حامی ، سونیا ، مریلا و ...
من مدتی است که با این سایت آشنا شده ام و در حال مطالعه مباحثات و مناظرات می باشم و بالاخره تصمیم گرفتم که خودم هم در مباحثات شرکت کنم.
نمی دانم که چرا آبنوس عزیز یکدفعه بحث را به موضوع امیت کشاندند . اما به هر حال منتظرم که ببینم دوستان بهایی چه جوابی برای این موضوع دارند . بالاخره آقای باب درس خوانده است یا نخوانده است ؟

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » پنج شنبه 31 مرداد 1387, 8:42 pm

سلام
اگرچه معتقدم که طرح موضوع (امیت) خیلی مربوط به مباحث مطرح شده در قبل نیست اما چند روز است که منتظرم جوابی از طرف دوستان بهایی ببینم ولی هنوز خبری نیست . من به عنوان یک عضو بی طرف با مطالعه مدارک درس خواندن جناب باب که آبنوس (به تعبیر جزیره :درخت گرانبها) مطرح کرده است فکر می کنم که جناب باب امی نبوده است مگر اینکه مدرک مستدلی از دوستان بهایی ارائه شود .

sahel
پست: 6
تاریخ عضویت: یک شنبه 27 مرداد 1387, 3:18 pm

پستتوسط sahel » جمعه 1 شهریور 1387, 9:53 pm

سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان
چند وقتی است که گفتگوهای شما خوبان رو مطالعه میکنم که خیلی برام جذاب و مفید واقع شده است.
از آنجایی که سایت محترم بهایی پژوهی هم دریا داشت و هم جزیره ، بی مناسبت ندیدم که بنده هم به عنوان ساحل به جمع شما دوستان بپیوندم و در مباحثات شما بزرگواران شرکت کنم.
البته انتقاد جناب پدال به آبنوس عزیز بجا و صحیح بوده که با آوردن بحث امیت ، مطلب و مبحث خاتمیت را به سمت و سوی دیگری سوق داده اما از آنجایی که از طرف رفقای بهایی موضوع خاتمیت پیگیری نشده است لذا میتوانیم با صحبت در این مورد بحث را ادامه دهیم و از نقطه نظرات دوستان استفاده کنیم. ضمن اینکه بد هم نیست تا سردبیر محترم تاپیک جدیدی را در این موضوع بگشایند.
اولین مسأله ای که بنده مطرح می کنم یک سؤال از جناب پدال است و آن اینکه پدال جان:
بر اساس گفته خودتان شما مطالبی را مطالعه کرده اید که بر اساس آنها فکر می کنید باب امی نبوده است. می توانم خواهش کنم تا گوشه ای ازآن مدارک را در اختیار ما قرار دهید؟
ضمن این خواهش به شما توصیه می کنم تا برای گرفتن جواب اینقدر عجله نداشته باشید.
امیدوارم بتوانم در این سایت با دوستان خوبی آشنا شوم

abnoos
پست: 10
تاریخ عضویت: سه شنبه 15 مرداد 1387, 1:11 am

پستتوسط abnoos » شنبه 2 شهریور 1387, 5:50 pm

با عرض سلام مجدد خدمت دوستان
براي روشن شدن موضوعي كه در ذهن جناب پدال و ساحل افتاده كه چرا بحث به امّيت كشيده ، خدمتتان مطلب كوتاهي عرض كنم كه ديگر درگير اين سؤال نباشيد.
با توجه به مقاله جناب حامي در ابتداي همين صفحه مشخص شد كه دوستان بهائي در اين قسمت فعلا حرفي براي گفتن ندارند -(كه ما هم طبق فرمايش جناب سردبير اين موضوع را به خوانندگان واگذار مي كنيم)- و با توجه به اشاره جناب حامي به تناقضات ديگري كه در كتب دوستان بهائي مي باشد بنده هم تناقض ديگري از كتب ايشان را در اين سايت قرار دادم وچون اين موضوع به پيامبراسلام(ص) مربوط مي شد و تاپيك ديگري در اين زمينه در سايت وجود نداشت بنده اين موضوع را در تاپيك خاتم پيامبران قرار دادم تا براي دوستاني كه به اين سايت مراجعه مي كنند تناقضات ديگر نيز مطرح شده باشد.
اميدوارم اين موضوع براي شما 2 دوست عزيز نيز حل شده باشد.
متشكرم

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » شنبه 2 شهریور 1387, 9:19 pm

سلام دوستان
با توجه به توضیحات آبنوس و با توجه به اینکه دوستان بهایی حاضر به دفاع از امیت جناب باب نیستند ، مطلب زیر را می نگارم شاید که مفید افتد و دوستان بهایی بر ما منت نهاده و افتخار حضور خود در این بحث را شامل حال ما نمایند :

وَ کَتَبَ ميرزا أبُوالفَضل في کِتابٍ خَطّيٍّ بِأنَّ البابَ کانَ يَبلُغُ مِنَ العُمُرِ سِتَّةَ أو سَبعَ سَنَواتٍ عِند ما دَخَلَ مَدرَسَةَ

الشَّيخِ عابد وَ کانَتِ المَدرَسَةُ تُعرَفُ بِاسمِ قَهوَةُ أولياء وَ مَکَثَ البابُ فيها خَمسَ سِنينَ تَعَلَّمَ فيها مَبادي اللُّغَةِ

الفارسِيَّةِ و في أوَّلِ رَبيعِ الأوَّلِ سَنَة 1257 هِجرِيَّةِ عادَ إلي بَلَدِهِ في فارس بَعدَ أن مَکَثَ في النَّجِفِ وَ کَربَلاء سَبعَةُ

أشهُرٍ »

ميرزا ابوالفضل گلپايگاني ( بزرگترين مبلغ بهائي ) در کتابي به خط خودش نوشته است که باب شش يا هفت ساله بود که در مدرسه شيخ عابد داخل شد و مدرسه به قهوه اولياء معروف بود و باب پنج سال در آنجا مبادي و پايه هاي زبان فارسي آموخت و در آغاز ربيع الأول سال 1257 - پس از اين که هفت ماه در کربلا و نجف اقامت داشت- به شيراز برگشت.

(مطالع الانوار عربی ، صفحه 159)

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » شنبه 2 شهریور 1387, 9:28 pm

جناب سردبیر
حال که موضوع بحث به امیت جناب باب کشیده شد پیشنهاد می نمایم در صورت امکان تاپیکی ر ا به این موضوع اختصاص دهید تا دوستان بهایی بتوانند در محیط مخصوص به این موضوع دلایل خود را عرضه دارند . شاید دوستان بهایی ناراحت شده اند که چرا موضوع به این مهمی در یک تاپیک جداگانه به بحث گذاشته نشده است که در مقام دفاع از خود بر نمی آیند .

sorena
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 3 شهریور 1387, 2:36 pm

پستتوسط sorena » یک شنبه 3 شهریور 1387, 8:00 pm

فكر كنم جناب پدال خيلي به عربي علاقه مند باشد ولي بعيد مي دونم حتي كتاب مطالع الانوار را ديده باشد، فقط يك مطلبي را در جايي ديده و آن را در سايت قرار داده.
يك توضيح مختصر بيان كنم تا شما گمراهان عزيز آگاه بشويد:
در مورد علوم حضرت باب بايد عرض كنم كه ايشان هيچ گاه در علوم متداوله ي زمان دل بستگي نشان نمي دادند و اگر در مجلسي حضور مي يافتند و يا به سفري مي رفتند براي شنيدن مطالب ديگران پاي به آنجا مي گذاشتند چون ايشان در مطالب و مآرب ديگران خيلي واردتر از خود آنها بودند.
حضرت عبدالبهاء نيز ميفرمايند :
« نورانيّت مظاهر مقدسه بذاتهم است، نمي شود از ديگري اقتباس نمايند. ديگران بايد از آنها اكتساب علوم و اقتباس انوار نمايند نه آنها از ديگران . جميع مظاهر الهيه نيز چنين بودند: حضرت موسي ، حضرت عيسي،....، حضرت باب و حضرت بهاءالله در هيچ مدرسه اي داخل نشدند.
اگر حضرت باب نزد شيخ عابد رفته ، براي احترام گذاشتن به خال ايشان اين كار را كرده تا موجبات بي احترامي او را فراهم نكند. وگرنه نيازي به حضور در جلسات درس شيخ نداشته اند چون به حسب ظاهر از قرائت و كتابت عاري بوده اند.

pedal
پست: 36
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 مرداد 1387, 10:40 pm

پستتوسط pedal » یک شنبه 3 شهریور 1387, 11:56 pm

با سلام به سورنا

جناب سورنا ضمن اینکه از ورود شما به این بحث به عنوان یک بهایی خوشحال هستم ، اما در خصوص مطالبی که در بدو ورود مطرح کردید ، به موارد زیر اشاره می کنم :

1- حدث شما درست بود . من همیشه به زبان عربی علاقه وافری داشته ام

2- این مهم نیست که من کتاب مطالع الانوار را کاملا مطالعه کرده باشم یا نه . مهم این است که این مطلب در این کتاب آمده است و جناب میرزا ابوالفضل گلپایگانی تصریح کرده است که جناب باب در سن کودکی به مدرسه رفته است .

3- اینکه جناب باب برای شنیدن مطالب و یا احترام به دایی خود در مجالس درس حضور پیدا می کردند ، نظر شخصی شماست که در هیچیک از کتب بهایی به آن اشاره نشده است . لطفا اگر مدارکی در اثبات ادعای خود دارید بیاورید .

4- طبق فرمایش جناب میرزا ابوالفضل گلپایگانی جناب باب در نزد شیخ عابد مبانی و پایه های زبان فارسی را ((آموخته )) است . شما آموختن را چه معنا می کنید ؟

5- شما که کار را خراب تر کردید . چون بین فرمایش بهاءالله و میرزا ابوالفضل تناقض وجود دارد . بهاءالله می گوید مظاهر مقدسه نباید از کسی کسب علوم کنند اما میرزا ابوالفضل می گوید جناب باب درس خوانده است

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پستتوسط hami » دو شنبه 4 شهریور 1387, 2:45 am

ضمن عرض سلام و خسته نباشید به محضر پدال عزیز و سورنای گرامی که سنگر مباحثه را ترک نگفته و به دنبال تحری حقیقت هستند.
جناب سورنا، شما که ما را گمراه میخوانید نمیدانم در مورد خودتان چه لفظی را به کار می برید چراکه تنها با همین دومدرکی که آبنوس و پدال بیان کرده اند ، عدم امیت باب به سادگی ثابت می شود.
من فکر می کنم که اولا جناب ابوالفضل خان گلپایگانی این فرمایش عبدالبها را که شما نقل کرده اید، ندیده و بدون اطلاع، چنین مسائلی را در کتاب خود فرموده. ثانیا توصیه می کنم ابتدا مدارکی را که خدمتتان ارائه میشود خوب بخوانید و به آنها مراجعه کنید ، سپس برداشت شخصی خودتان را بفرمائید. ثالثا پس از تأمل و تفکر زیاد مدارک خود را بیان کنید چرا که (خدای نا کرده) مدارک شما با گفتار سایر بزرگان بهایی متضاد میشود که این برای شما زیاد مناسب نیست.
شما خودتان قضاوت کنید:
چرا جناب باب ، « اگر در مجلسي حضور مي يافتند و يا به سفري مي رفتند براي شنيدن مطالب ديگران پاي به آنجا مي گذاشتند»؟
مگر نه اینست که بنا به فرموده جناب عبدالبها: « ديگران بايد از آنها اكتساب علوم و اقتباس انوار نمايند»؟؟؟؟؟
اگر قرار است دیگران بیایند و از جناب باب کسب علوم نمایند، چه دلیلی داشته که باب برود و سخنان آنها را بشنود؟ مگر باب به آنها احتیاجی داشته که رنج و مشقت سفر را به جان بخرد و برود سخنان آنها را بشنود؟
«اگر حضرت باب نزد شيخ عابد رفته ، براي احترام گذاشتن به خال ايشان اين كار را كرده تا موجبات بي احترامي او را فراهم نكند» ، پس چرا همین ابوالفضل خان گلپایگانی فرموده که جناب باب « پنج سال در آنجا مبادي و پايه هاي زبان فارسی آموخت.» ؟؟؟ لابد منظور آقای گلپایگانی این بوده که باب سخن های معلمش را گوش می داده و چون بیشتر از معلمش می دانسته از او رفع اشکال می کرده. شاید هم باب آنقدر وقت اضافه داشته که پنج سال عمرش را به خاطر احترام به دایی اش تلف کرده و مطالبی را که میدانسته دوباره از زبان شیخ عابد شنیده است.
خیلی جالب است ، ما در هیچ جای دنیا ندیده ایم که کسی را در کلاس به خاطر درس زیاد بلد بودنش تنبیه کنند.
آبنوس مطلب ظریفی را اشاره کرده :
سید باب در کتاب بیان عربی در ص25 به یاد ایام کودکی خود می نویسد:
قُل أن یا مُحَمّدُ مُعَلِّمی فَلا تَضرِبنی... وإذا أرَدتَ ضَرباً فَلا تَتَجاوزَ عَن الخَمس ولا تَضرِب عَلی اللَّحم...»

این جمله بدون هیچ برداشت مغرضانه ای می رساند که باب علاوه بر اینکه برای درس خواندن به مکتب رفته ، شاگرد وظیفه شناسی هم نبوده ، چرا که در عوض درس نخواندنش تنبیه هم شده است. وگرنه کتک خوردنش به چه علت بوده؟
علاوه بر توضیح برداشت های شخصی شما این مدارک را نیز تقدیم حضور می کنم تا معلوم شود چه کسی گمراه است.
– فاضل مازندراني مبلغ شهير بهائي در بخش سوم تاريخ ظهور الحق این موارد را برمی شمرد:
• در ص 97 به حضور باب در حوزه ي درس سيد کاظم در کربلا اشارتي دارد.
• هم چنین در ذيل صفحات 200 و 437 دو سند تاريخي را شاهد ميگيرد بر اينکه ميرزا علي محمد پيش از وفات سيد رشتي چندين ماه در کربلا به درس او مي آمده و تا سيوطي و حاشيه ي ملا عبدالله خوانده بوده است.
– همین نویسنده، در کتاب اسرارالآثار مواردي از مکتوبات سيد باب را درج کرده که در آنها ازسيدکاظم رشتي به عنوان معلم تعبير شده:
• در ص 35 جلد اول مي نويسد:
« و در توقيعي است: و أمّا ما رأيتَ مِن آياتِ مُعَلِّمي... که مراد از معلم حاجي سيد کاظم رشتي مي باشد »
• در ص 61 و 62 جلد دوم از آغاز تفسير بقره اين عبارت را آورده:
« ثُمَّ جاءَ خَبَرُ فَوتِ الجَليلِ وَ العالَمِ الخَليل مُعَلِّمي رَحمَةُ اللهِ عَلَيهِ مِن هُنالِک »
که در این سخن به فوت معلمش حاجي سيد کاظم رشتي در کربلا اشاره میکند.

مطالب در این مورد بسیار در کتب بهاییان آورده شده که فعلا همین مقدار کفایت می کند. چرا که همین تعداد مدرک برای انسانی که دنبال حقیقت می گردد ، حق را آشکار می کند. البته اگر کسی قانع نمی شود بگوید تا مدارک دیگری را در این باب در اختیارش قرار دهم.

sorena
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 3 شهریور 1387, 2:36 pm

پستتوسط sorena » دو شنبه 4 شهریور 1387, 1:19 pm

ببين آقاي پدال همانطوركه شما قرآن داريد و آخوندهاي شما آن را به قول خودتان تفسير و براي شما بيان مي كنند، ما هم بزرگاني داريم كه كتاب هايمان را براي ما شرح و تفسير كنند.
شايد خيلي چيزها در كتابهايمان نباشد همانطور كه در قرآن شما نيست ولي مفهوم آن همان چيزي است كه بزرگان بيان مي كنند، پس دليل نمي شود كه هر چيزي را از كتابهايمان به اثبات برسانيم و گفته هاي بزرگان ما ، ما را بس است .
اما آقاي حامي اينكه اگر كسي از شما دعوتي به عمل آورد و شما هم دعوت كسي را قبول كنيد و پيش او رويد و يا براي ديدار كسي عازم سفر شويد و مدتي پيش او باشيد و گفته هاي او را نيزدر نشست با ديگران گوش دهيد دليل بر اين نيست كه بخواهيد از او كسب علم نماييد.
اگر كسي از شما ، از امامانتان در زمان حيات دعوت كند كه پيش او برود ، آيا آنها قبول نمي كنند ؟ و يا اصلا خود آنها به پيش اشخاص ديگر بروند ( كه مي رفتند) دليل بر اين است كه براي كسب علم رفتند ؟
چه بسا همانطوريكه خودتان مي گوييد در بسياري از مناظرات شاگردانشان حضور داشتند، ولي چيزي نمي گفتند و صحبت را به شاگردانشان مي سپردند !!!
اگر هم حضرت باب از كسي به عنوان معلمش ياد كرده اين از روي تواضع و فروتني ايشان است كه در دين ما از اين شكسته نفسي ها زياد است كه نشانه ي بزرگواري آنان بوده ، نه دليل بر شاگردي در نزد آنان.
و اگر حرفي از تنبيه به ميان آورده باشد ، مقصود ايشان مزاحي بيش نبوده و معناي درخواست از معلمش ، انگي است كه شما ها به حضرت نسبت داده ايد،
و اينها تفاسيري دارد كه بايد به بزرگان مراجعه شود تا انسان از گمراهي نجات يابد و آگاه شود.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » سه شنبه 5 شهریور 1387, 1:11 pm

خدمت دوستان گرامی مخصوصاً جناب سورنا و آقایان پدال و حامی عرض درود و ادب دارم.
اگر چه مدتی است که چیزی در سایت ننوشته ام، ولی سخنان شما بزرگواران را خوانده ام. به نظرم آمد که خوب است حالا که بحث شما به اینجا رسیده است چیزی را یادآوری کنم که مربوط به سخنان جناب سورنا می شود.
طبق مدارک و شواهدی که جناب آبنوس و پدال و حامی دادند، بدون شک حضرت باب درس ناخوانده نیستند و به اصطلاح "امّی" نبودند. فکر می کنم که نتوان به هیچ وجه در این مسأله حتی شکی کرد. فکر می کنم که جناب سورنا هم با بنده موافق باشند. حتی نام معلم و نام مدرسه ی جناب باب هم مشخص می باشد، آن هم در کتاب "مطالع الانوار" آمده است که البته کتابی تاریخی و معمولی نمی باشد و بلکه کتابی امری است.

با این حال اشتباهی رخ داده شده است که البته در کمال احترامی که به جناب سورنا می گذاریم باید آن را ذکر کنیم. بر خلاف دین اسلام که متون آن را علمای دین تفسیر و تأویل می کنند، در آیین بهایی چنین چیزی در حال حاضر بر همه حرام می باشد و کسی حق ندارد که دست به چنین کاری بزند.
« باب 54 کتاب گنجینه حدود و احکام » به موضوع عدم جواز تفسیر و تأویل کلمات الهیه پرداخته است. در همین باب از جناب عبدالبهاء "عباس افندی" نقل می کند که: « ا ز جمله وصایای حتمیه و نصایح صریحه ی اسم اعظم این است که ابواب تأویل را مسدود نماید و به صریح کتاب یعنی به معنی لغوی مصطلح قوم تمسک جویید.»

این موضوع از موضوع های مهمی است که من دیده ام که در برخی از جاها متأسفانه خود بهاییان آن را فراموش می کنند. از طرف دیگر در یک جا هم دیدم که به عنوان یکی از امتیازات این آیین آن را برشمرده اند که کسی حق چنین چیزی را ندارد. البته همان طور که گفته اند این بسیار مطلب مهمی است که اجازه نمی دهد تا هر کس هر طور که دلش بخواهد متون امری را به خواست خویش تفسیر نماید.

با توجه به این مطلب به هیچ وجه نمی توان نام بردن جناب باب از معلمانش را به دیده ی تواضع بنگریم و آن چه که نقل شده است را از معنای لغوی آن خارج کنیم.

با این حال اگر جناب سورنا ما را گمراه می پندارند، امیدوارم که سعی خویش را بنمایند و ما را از گمراهی به در آورند و در این راه کوتاهی ننمایند و البته اگر هم حرف ما در یک جا درست بود آن را بپذیرند.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » چهار شنبه 6 شهریور 1387, 4:36 pm

سلام به همه دوستان،
از جناب سورنا ممنونیم که در دفاع از حضرت باب به پاخواستند و مطالب در خور تفکری نگاشتند.
شما فرمودید:
اگر هم حضرت باب از كسي به عنوان معلمش ياد كرده اين از روي تواضع و فروتني ايشان است كه در دين ما از اين شكسته نفسي ها زياد است كه نشانه ي بزرگواري آنان بوده ، نه دليل بر شاگردي در نزد آنان.
و اگر حرفي از تنبيه به ميان آورده باشد ، مقصود ايشان مزاحي بيش نبوده و معناي درخواست از معلمش ، انگي است كه شما ها به حضرت نسبت داده ايد،

این که می فرمایید:
منظورشان این بود و آن نبود،
با تعالیم آیین شما نمی خواند.
آنچه مسلم است و حبیب الله هم بیان کرد، این است که شما اجازه خارج کردن کلمات از معنای ظاهری آنان را ندارید و نمی توانید بفرمایید منظورشان این بود و آن بود، البته اگر تفسیری که فرمودید:
و اينها تفاسيري دارد كه بايد به بزرگان مراجعه شود تا انسان از گمراهي نجات يابد و آگاه شود.

را در اختیار پژوهشگران این سایت قرار دهید ، بررسی خواهیم کرد.
ظاهر عبارات ایشان می گوید:

ثُمَّ جاءَ خَبَرُ فَوتِ الجَليلِ وَ العالَمِ الخَليل مُعَلِّمي رَحمَةُ اللهِ عَلَيهِ مِن هُنالِک

در این عبارت حرفی از دعوت و تواضع و شکسته نفسی و مزاح نیست، صریح و واضح از معلم خویش یاد می کنند، یعنی ایشان معلم داشته اند. شما غیر این را متوجه می شوید؟
البته در مورد تفسیری که فرمودید منتظر می مانم.
کلام دیگر آن که چون دوستان شما در گفتگو بر سر معنای خاتم النبیین اندکی بی مهری کرده و آن را ناتمام رها کردند، از شما دوست عزیز و فرزانه تقاضا می کنم تا نظر خود را در مورد این گفتگو ها بفرمایید.
ممنون

sorena
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 3 شهریور 1387, 2:36 pm

پستتوسط sorena » پنج شنبه 7 شهریور 1387, 7:13 am

ببين جناب حبيب ، اين مطلبي كه مي گوييد مفهوم حرف بنده نيست.
من نگفتم كه مفسران ما مي آيند و مطالب را تغيير مي دهند، بلكه گفتم ايشان توضيحات بيشتري كه مثلا بنده عامي نمي دانم را بازگو و مطلب را بيشتر مي شكافند ، در صورتي كه حرف شما به هيچ وجه مربوط نقض حرف بنده نمي شود.
مثلا جناب فاضل در اميت حضرت باب توضيح داده اند كه ايشان مرادشان از اميت اين است كه تحصيلات علمي را به ترتيب وتدرج، از مقدمات به درجات عاليه به نوعي كه معمول و متداول ايام بود ننمودند، چون به علوم رسوم متداوله ي زمان دل بستگي نداشتند.
خوب اين توضيحات و مطالبي كه بزرگان ما مي فرمايند چگونه فرمايش حضرت عبدالبهاء را نفي ميكند؟ ، اينها كه براي روشن تر شدن مطلب براي من عامي است ،‌ربطي به نقض حرف ايشان ندارد !!!!
اشتباه نكن عزيز !
بنده به هيچ وجه هم نمي خواهم از معناي ظاهري خارج شوم .

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 7 شهریور 1387, 1:05 pm

جناب سورنای عزیز
از فرمایشات جناب عالی خیلی متشکرم. به آنچه که در ارسال قبلی خود نوشته اید و آنچه که جناب جزیره در مورد فرمایشات قبلی شما گفته اند نظری بیافکنید. اگر چه شما هرگز قصد ندارید که دست به تفسیر و تأویل بزنید، ولی در ارسال قبلی خود چنین کاری را کرده اید. هم چنین مفسران شما هم متأسفانه شروع به تفسیر و تأویل کرده اند.

به هر صورت، آیا با توجه به توضیحی که جناب فاضل مازندرانی داده اند، آیا بدون خارج کردن کلام حضرت باب از ظاهرش، می توان گفت که ایشان درس ناخوانده اند؟

merila
پست: 58
تاریخ عضویت: یک شنبه 6 آبان 1386, 10:09 pm

پستتوسط merila » جمعه 8 شهریور 1387, 5:06 am

االله ابهی:
ا سلام خدمت بچه های با نمک بهایی پژوه:
حضرت باب اصلا استاد و معلم نداشته اند و این هم تحریف دیگری است./
موفق باشید


بازگشت به “نگاه به ادیان”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان