خاتمیت پیامبر اکرم(ص)

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 14 مهر 1385, 7:49 pm



[
لطفا یک بار دیگر به طور خلاصه بفرمایید نظر بهائیت و یا خود حضرت بهاء الله در باره ی این جمله چیست؟ به بحث های دیگر هم نپردازید ادعای بی مورد هم نکنید که جواب داده اید. شعار هم ندهید. خیلی روشن و آشکار و خلاصه بفرمایید.

[وَ نَفسِیَ الحَقِّ قَد اِنتَهَتِ الظُهُوراتُ اِلی هذا ‌الظُهُورِ الاَعظَمِ وَمَن یَدَّعی بَعدَه اِنَّهُ کَذّابٌ مُفتَرٍ)‏

قسم به نفس حقم که همانا ظهورات به این ظهور اعظم پایان پذیرفت و کسی که پس از آن ‏ادعائی کند به ‏درستی که دروغگو و افترا زننده است ‏

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 14 مهر 1385, 9:44 pm

جناب جویا به نظر شما اینجا بحث خاتمیت حضرت بهاالله مطرح شده؟؟!!!
این سئوال شما دقیقا مانند همان سئوال است که از اشراقات بیان کردید و جای اسم حضرت محمد میتوان اسم حضرت بهاالله را گذاشت:

سئوال قبلی شما که در مورد اشراقات و پایان یافتن ظهورات با ظهور حضرت محمد بوده==>
در ضمن حتما می دانید که تفسیر و تأویل بیانات پیشوایان بهایی به هیچ روی جائز نیست. ‏یعنی سخن صریح حضرت بهاء الله را هیچ کس حق ندارد توجیه و تأویل و تفسیر کند. به این سخن ایشان ‏در کتاب اشراقات ص 293 توجه بفرمایید: الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الأمم. الذی به انتهت ‏الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمداً. توجه کنید که ایشان اصل رسالت و نبوت را پایان ‏یافته فرموده است این را عرض کردم که به ماجرای قدیمی دور و کور و از این قبیل استدلال نفرمایید.‏

((این سئوال در قسمت نظر صریح در مورد ادیان بیان شده و در جاهای مختلف سایت کپی شده و وجود دارد))

سئوال جدید شما که همان سئوال قبلی است اما اینبار به جای حضرت محمد اسم حضرت بهاالله قرار گرفته ==>

[وَ نَفسِیَ الحَقِّ قَد اِنتَهَتِ الظُهُوراتُ اِلی هذا ‌الظُهُورِ الاَعظَمِ وَمَن یَدَّعی بَعدَه اِنَّهُ کَذّابٌ مُفتَرٍ)‏
قسم به نفس حقم که همانا ظهورات به این ظهور اعظم پایان پذیرفت و کسی که پس از آن ‏ادعائی کند به ‏درستی که دروغگو و افترا زننده است ‏


جواب 1 بر اساس آیات در ادیان قبل که خاتمیت در آنها هم عنوان شده==>
برای بار چندم عینا عبارتی که در مورد خاتمیت در ادیان بیان شده برای شما نقل میکنم. جویای گرامی اگر به همام کتاب اصول دیانت بهایی مراجعه کنید دقیقا عنوان شده اگر کسی قبل 1000 سال بیاید دروغگو است.از تمام انبیا هم در همین مورد که خود را خاتم میدانند برای شما آیه نقل کردم و اگر جوابهای مرا قبول نمیکنید مجبور میشوم بگویم شما چگونه به مسیحیان میگویید خاتم هستید در حالی که حضرت عیسی دین را به واسطه انجیل تمام شده میدانند پس این سئوال ابتدا بر دین اسلام وارد است و هیچ گونه جوابی جز آنکه حضرت بهاالله فرموده اند نمیتوانید برای آنها عنوان کنید ولی با اینکه جواب گفته ام همچنان سئوال تکراری خود را عنوان میکنید جویای گرامی مطمئنم اگر من جای شما اینکار را میکردم هوادارن شما رو سر بنده خراب میشدند که جواب ندارم طفره میرم و جناب سردبیر هم نام کاربری مرا میبست اما دوست گرامی الان بحث احادیث مطرح است من دین خود را اثبات کرده ام وقت آن رسیده که آنرا انکار کنید و این آخرین باری است که به سئوال تکراری شما پاسخ گفتم اگر قبول ندارید هر جور شما به مسیحیت اثبات میکنید من هم همانگونه برای شما نقل میکنم.((خواهشمندم چیزهایی که در دین خودتان هم هست مطرح نفرمایید زیرا ابتدا خود باید پاسخ گو باشید))


جواب 2 بر اساس بیان خود حضرت بهاالله که از من خواسته بودید==>

یکی از اصول معتقدات دیانت بهایی وحدت در حقیقت مظاهر الهیه در مقام توحید است.در مقام توحید مظاهر مقدسه الهیه حقیقت واحده دارند که حضرت بهاالله در کتاب ایقان به آن صراحتا اشاره میکنند (ص 17-19 . 136-138)

در مقام توحید تمام مظاهر امر بدون هیچ امتیازی حقیقته واحدند مانند خورشیدی که در آینه های مختلف تابش میکند.در نتیجه حقیقت یا همان عقل اولیه یکی بیشتر نیست.یعنی حقیقت خداوند مظاهر ظهور الهیه هستند که این حقیقت یکی است و حضرت بهاالله بر همین اساس در کتاب ایقان به مساله خاتمیت پرداخته اند. (ص 36 – 43)
((جواب سئوال شما دقیقا همین است اگر قبول نمیکنید هر موقع شما برای مسیحیت اثبا کردید که منظور از این که حجت تمام شد در دیانت مسیح یعنی حقیقت واحده بنده هم برای شما اثبات میکنم))

و میفرمایند چون مظاهر امر حقیقت واحده اند همگی مظاهر اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت و بدئیت و ختمیت الهیه هستند.به این معنی که حضرت محمد آخرین رسول است ، آخرین نبی است و آخرین پیغمبر است.برای اینکه هرکه بعد از او بیاید باز هم خود اوست بعد از او کسی نمی آید، چون کسی غیر از او نیست که بیاید چون یک حقیقت بیشتر نیست.مانند آفتابی که خود در آسمان است و بر آینه های مختلف میتابد. حقیقت آفتاب یکی است و تنها در آینه های مختلف میتابد.
و حضرت بهاالله در مورد این حقیقت میفرمایند که لم یلد و لم یولد است.و در مورد خود میفرمایند هرگز متولد نشدم و چیزی از من متولد نشد (ایام تسعه ص 50 -51)


جناب جویا یادتان نرفته که من خواستید بر اساس بیانات خود مظاهر ظهور با شما بحث کنم به نوشته خودتان هم توجه کنید گفتین تاویل و تفسیر نداریم در نتیجه من دقیقا بر اساس بیان خود حضرت بهاالله به شما جواب دادم بدون هیچ تاویل و تفسیری و فکر میکنم کافی باشه و باید دیگر این مطلب را به خوانندگان بسپارید زیرا تا اینجا بحث احادیث مطرح شده و شما حتی 1 مورد را هم جواب ندادید.((البته اشکال گرفتید که بد مساله حل شد))

((جناب جویا مجددا عنوان میکنم جواب شما قبلا داده شده و الان بحث احادیث مطرح شده سئوال بنده هم از شما این است به نظر شما چرا با این همه حدیث دیانت جدید را قبول نمیکنید؟؟))

حال ادعای بی مورد دارم یا شعار دادم؟؟

تا بعد...

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 14 مهر 1385, 10:09 pm



اجازه دهید تا زمانی که تکلیف یک بحث به طور کامل روشن نشده ، به سراغ بحث دیگر نرویم.
لطفا بفرمایید:
مظاهر ظهور یکی هستند یعنی چه؟ یعنی آیا بعد از به قول شما هزار سال دوباره حضرت بهاء الله باز می گردد؟ آن گونه که شما می گویید ممکن است اصلا حضرت آدم یا نوح برگردد. یا اصلا همه ی آن ها بیایند چون همگی یکی هستند. به راستی منظور حضرت بهاء الله از این مطلب چیست؟ عاقلان قوم از این سخن چه می فهمند؟ آیا به هر صورت آینه های مختلفی وجود دارند که جلوه های گوناگون در ان ها می شود یا یک آینه و یک نور بیشتر نیست؟ واقعا قضیه هم گنگ و هم بسیار عجیب است. چرا از توضیح و تبیین کامل این موضوع طفره می روید و می خواهیدخیلی زود از کنار آن بگذرید. بالاخره 25 پیامبری که نامشان در قرآن آمده است، همگی یک نفر بوده اند یا هر کدام جداگانه برای خودشان یک نفرند. چه کسی گفته است که هر یک از آنان ادعای خاتمیت کرده اند. کجا حضرت نوح و ابراهیم و یعقوب و یوسف و لوط و شعیب و صالح و هود و موسی و عیسی ادعای خاتمیت کرده اند. از تورات و انجیل هم نتوانستید دلیلی بیاورید که آن ها ادعای خاتمیت کرده باشند. سخن حضرت بهاء الله را هم هنوز نتوانسته اید توضیح دهید که یعنی چه که این ظهور آخرین ظهور است. یعنی چه آخرین ظهور است؟ کجای این سخن گفته که بعد از هزار سال باید کس دیگری بیاید. اگر جای دیگری چنین چیزی گفته اند بیاورید تا در باره ی آن هم گفت و گو کنیم.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 14 مهر 1385, 11:07 pm

دوست گرامی جویای عزیز عرض شده حقیقت ظهور مظاهر یکی هست نه جسم مظاهر ظهور. که مثال آینه و خورشید را هم برای شما آوردیم که گفته شده خورشید یکی است اما هر بار بر آینه ای جدید تجلی میکند.
حال بنده کی و در کجا گفتم مظاهر یکی هستند؟؟؟
مثل اینکه باید مثل شما بزرگ بنویسم تا خوانا شود دوباره اینجا میگم خوب دقت کنید
" حقیقت مظاهر ظهور الی یکی است". دیدید جناب جویا ؟؟ بزرگ نویسی خیلی سخت نیست مهم خوندن درسته مطالبه نه اینکه هر بار گریزی بزنیم و از پاسخ گویی خود داری کنیم.

جناب جویا خیلی خوب گریز میزنید در مورد انبیایی که شما اظهار کردید آیه در چند صفحه قبل آورده ام میتوانید مطالعه کنید اما مثل اینکه سیستم شما دوباره دوچاره نقص شده و مطالب را نمیبینید و دوست دارید مطالب واضح را برای شما تشریح کنم چشم بنده هم برای همین اینجا هستم اما در پست بعدی چیزی بیان میکنم که اگر جمیع علمای شما هم جمع شوند قادر به انکار آن نخواهند بود.

((جدا من موندم تو اعمال و رفتار شما!!!!!! یک بار که کتب را تحریف شده میدانید و آیه ها را قبول نمیکنید بار دیگر آنهایی که میخواهید قبول میکنید الان هم مثل اینکه قبول دارید میخواهید به شما ثابت شود جناب جویا تناقض در رفتار و جوابهای شما موج میزند))

خاتمیت در دیانت مسیح علیه السلام:

1- گمان مبريدتا آمده‌ام تا‌تورات يا صحف انبياء را‌باطل سازم.نيامده‌ام تا‌باطل نمايم بلكه تا تمام كنم.(متى17:5)


جناب جویا معنی تمام شدن را میدانید؟؟ حضرت مسیح گفته اند آمده ام تا تمام کنم و قبلا هم عرض کردم اگر با دوستان مسیحی بحث کنید به جز این ایه آیات دیگری برای شما میاوند از جمله کلام پر خدا نسخ نمیشود که با آن هم اشاره کردم.
البته این عبارت دقیقا مانند حدیثی از حضرت محمد است که میفرمایند امروز نعمتم را بر شما تمام نمودم که در بحث خاتمیت و اینکه پیامبران پثل معلمی میمانند که درس خود را تمام میکنند هستند.درس آن معلم تمام میشود و باید معلم دیگری با درسهای جدید بیاید.
جناب جویا حالا شما بروید به دوستان مسیحی ثابت کنید منظور از این تمام شدن چیست؟؟ جدا جز این مطلبی که حضرت بها الله فرموند چی دارید به اونها بگین؟؟جویا جان پیر گرامی دوست داری دوباره ازت سئوال کنم که باز نتونی جواب بدی؟؟ اگر اینطوره شما هم هنوز برای بنده نگفتید کی آن وعده هایی که در انجیل در مورد موعود بعد یعنی حضرت محمد گفته شده اتفاق افتاده؟؟((به گفته خود حضرت محمد موعود انجیل هستند))
جویا جان خیلی تاپیکها رو دور نده که منم دوباره مجبور به دور دادن بشم و دوباره تو بازی شرطی شما وارد شوم من اینبار بدون هیچ شرطی دارم به شما جواب میدم حال آنکه هنوز یک مورد از احادیث که بحث اصلی تاپیک هست را پاسخ نگفتین.


در مورد هزار سال هم به دوربهایی ص 54 مراجعه کنید زیرا قبلا دقیقا در جای دیگری عنوان شده اما مثل اینکه فراموش کردین در ضمن مثل اینکه خیلی دوست دارید از بحث حدیث فرار کنید که این مورد را برای بحث میخواهید اما اینجا تاپیک خاتمیت است برای بار چندم از شما میخواهم احادیث را تفسیر کنید اگر نمیتوانید فکر میکنم ما هم کم کم باید دست به دامان دوستان پیر تر از شما شویم که اگر همه سران و پیران شما هم جمع شوند امکان ندارد پست بعدی را بتوانند رد بنمایند.

جویا جان لطفا بیا تو بحث حدیث زیرا پست بعدی فقط و فقط مخصوص حق طلبان است و بس.

وسلام

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 14 مهر 1385, 11:11 pm

در احادیث قبل اشاره به شخصیت ظاهری حضرت اعلی شد اکنون دقیقا بر اساس کتب بهایی مطابقت آن احادیث را برای شما نقل میکنم و انشاالله خداوند حجابهارا خرق کند و شما هر چه زودتر به حقیقت که خیلی نزدیک است برسید.بیانات زیر درکتاب حضرت اعلی از آثار جناب فیضی درج شده است.(ص 374 و 375)

"از تعمق در تصویر نادر الانظیر مبارک حضرت اعلی بخوبی واضح میشود که جمال یوسفی و کمال الهی از آن چهره همایون مانند آفتاب خیره کننده ابصار است چه که صورت و چهره مبارک جمیل و دارای جبینی گشاده و ابروان پیوسته و مقوس و چشمانی سیه فام و درشت و خال در گونه راست ((دقیقا مانند احادیث گفته شده)) و بینی نازک و قلمی که قسمت بالای آن داری برجستگی که اقنی الانف در آثار و اخبار وارده از آن جمال الهی توصیف گردیده است. رنگ چهره بدون سبیل مایل به گندمگون و قامتی رسا نه بلند و نه کوتاه و ترکیب اعضا کامل بدون هیچگونه نقص بوده اند لباس مبارک ارخالق از پارچه های لطیف بافت ایرانی و عبای مشکی با حاشیه ای زربفت چنانکه در عربستان هنوز هم معلوم است بر دوش روی لباس داشته ، و عمامه سبز رنگ بعلامت سیادت هاشمی بر سر و شال نیز به همین نحو از شالهای سبز رنگ کشمیری معروف به خلیل خانی بر کمر داشته. در هنگام جلوس چنانکه در تصویر مبارک نمایان است همیشه بر دو زانوی ادب نشسته و دستها را ار آستین عبا تا حد انگشتان بیرون آورده و بر روی زانو مینهادند و غالبا تسبیح در دست مبارک بوده و در حال مشی و خرام عصای ظریفی در دست مبارک بوده است که اکنون تمام آنها از اشیاء خاصه آن حضرت در دارالاثار ارض اقدس و همچنین در بیت مبارک شیراز محفوظ مانده است. ((بیت شیراز در حال حاظر به دست دولتیان خراب شده))

تمامی مواردی که عنوان شده 100% در احادیث گفته شده است و با حضرت اعلی مطابقت دارد.

در صفحات بعد هم توضیحات کامل در مورد آداب و رفتار داده شده که انشاالله آنها را پس از قرار دادن احادیث نقل میکنم.
جناب جویا تصویر حضرت اعلی موجود است احادیث هم در این مورد بسیار که چند نمونه از آن را نقل کردم باز هم میگویم هر کدام را هم که انکار کنید و بگویید مثلا آن 313 نفر که ما میگوییم منظور احادیث نیست یا در مورد سپاه خراسانی و... این یکی را نمیتوانید به هیچ وجه انکار کنید.
باز هم تاکید میکنم دوستان گرامی و حقیقت پژوه با دیدی باز به مسائل پیرامون خود نگاه کنید زیرا اگر غفلت کنید مصداق حدیث زیر که از حضرت محمد است خواهید شد:
"هرکس امام زمان خود را نشناسد و از دنیا برود به مرگ جاهلیت مرده است"

تا بعد و احادیث بعدی...

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 10:45 am

جناب میلی حتما توجه دارید که عزیزان دیگری اعم از مسلمان و بهایی و چه بسا مسیحی و غیره، خوانندگان این سایت هستند و من روی سخنم علاوه بر شما ایشان هم هستند و بی تردید آن عزیزان در باره ی مطالبی که شما می فرمایید و بنده عرض می کنم، داوری خواهند کرد. دوست عزیز این تاپیک در باره ی خاتمیت است و تا زمانی که تکلیف این بحث روشن نشده است خواهشمندم به بحث قائمیت نپردازید. البته موضوع مهم و شیرین قائمیت را می توانیم در تاپیکی مستقل پی بگیریم. اجازه دهید نخست بحث خاتمیت را به جایی برسانیم . لطفا این قدر هم شعار ندهید که جواب داده اید و بنده توجه به مطالب شما نمی کنم. مطلب خیلی روشن است. شما می فرمایید همه ی پیامبران ادعای خاتمیت کرده اند و همه ی آن ها خاتم هستند. آیا منظورتان همین است؟ یعنی حضرات آدم و نوح و ابراهیم و لوط و صالح و .... موسی و عیسی، ادعا کرده اند که وحی الاهی به وجود آن ها خاتمه یافته است؟ به راستی چنین عقیده ای دارید؟ چون توجه داشته باشید که حضرت بهاء الله در باره ی حضرت محمد معتقد است که نبوت و رسالت به وجود ایشان انتها یافته است. این را چگونه توجیه می کنید؟ آیا توجیهتان آن است که نبوت و رسالت به وجود همه ی پیامبران انتها یافته است؟ خیلی راحت و روشن بفرمایید تا بحث را دنبال کنیم. سئوال خیلی گویاست، پاسخ را هم گویا و خلاصه بفرمایید. بحث قائمیت را هم پی می گیریم.
در ضمن گویا فراموش کرده اید که حدیثی را نیمه و ناقص نقل کردید و چون دنباله اش را آوردم که نقض ادعای شما بود، اصلا به روی مبارک نیاوردید و از کنار قضیه گذشتید و با زیرکی تمام کلی صفحه ی تاپیک را اشغال کردید تا آن رسوایی در این میان گم شود. به هر حال خوانندگان می بینند و می خوانند و قضاوت می کنند. خدا به جای خود که ناظر اعمال ماست.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 10:51 am

نکته ی دیگری که در آن باره زیاد سخن گفته اید آن است که حقیقت مظاهر ظهور یکی است. این سخن چیز بدع و بکری نیست. قرآن هم می فرماید: لا نفرق بین احد من رسله. هیچ فرقی میان پیامبران نیست. یعنی همه ی آنان مأموریت داشتند تا مردم را به راه توحید و یکتاپرستی دعوت کنند. یعنی یک نور که همان نور وحی باشد بر آینه های گوناگون تابیده است. قاعدتا معتقد نیستید که همه آینه ها هم یک آینه است. چون در این صورت سخن سخیفی گفته اید. یعنی نوح با آدم و لوط با صالح و هود با شعیب و ابراهیم با موسی و عیسی با محمد یکی نیستند. هر کدام شخصیت مستقلی داشته اند. بنا به فرموده ی حضرت بهاء الله دیگر نوری بر آینه ای نمی تابد. انتها یافتن رسالت و نبوت به وجود محمد مصطفی به جز این معنای دیگری ندارد. اگر دارد بفرمایید و روشن و صریح توضیح دهید. در ضمن خلاصه بگویید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 10:56 am

نکته ی سوم آن که در توجیه سخن حضرت بهاء الله که گفته است این ظهور اعظم( منظور خودشان است) آخرین ظهورات است و هر کس پس از این ظهور ادعایی کند، فهو کذاب مفتر! چه می فرمایید؟ یک بار فرموده اید: منظور ایشان آن است که اگر قبل از هزار سال جنین ادعایی کند دروغ گوست. اولا ایشان کجا چنین چیزی گفته است؟ ثانیا پس از آن که مدرک این گفته ی ایشان را ارائه دادید من هم مدرک دیگری ارائه می دهم که از شدت شگفتی انگشت به دهان بمانید. منتظر بیان مطالب با مدرک و خیلی خلاصه و روشن هستم. باز هم خواهش می کنم لطفا صفحه را از مطالب نامربوط به بحث خاتمیت پر نکنید تا در آن آشفته بازار، اصل مطلب گم نشود.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 11:17 am

جناب جویا حتما میدانید که اگر قائمیت ثابت شود خاتمیت هم ثابت میشود پس دو موضوعی هستند که به هم ربط دارند و بنده تا اینجا ثابت کردم و این مطالب شما که در جایی دیگر پی بگیریم و.. بی ربط است.یعنی بنده تا الان توانسته ام برخی از مشخصات قائم بعد را به شما معرفی کنم و قائم بعد هم اشاره به ظهور جدیدی دارند و فکر میکنم دیگه لازم شده احادیثی که روایت میکنند موعود با کتاب و دینی جدید میاید برای شما نقل کنم تا بحث خاتمیت مشخص شود.پس نیازی به تاپیک جدید نیست.

در مورد سئوال شما بنده میگویم این مسئله در همه ادیان هست و در ابتدای همین تاپیک هم علت اینکه ادیان قبل دین بعد از خود را قبول نمیکردند عنوان کردم.((نکند میخواهید از همه ادیان برای شما آیه بیاورم اما شما مگر کتاب را تحریف شده نمیدانید)) بنده دیگر آیه ای از کتب قبل برای شما نقل نخواهم کرد زیرا همین کلام حضرت مسیح که بعد از آن دیانت اسلام است بیان کننده همه چیز است.

جناب جویا مثل اینکه تهمت زدن بد نیست دوست گرامی عرض کردم از کتب خود شما استفاده شده اگر ناقص است به نویسندگان دینی خودتان بگویید ولی خوب ایراد بنی اسرائیلی میگیرید چون بنده به جز همان حدیث این همه حدیث دیگر قرار دادم و مطابقت دادم و به جای اینکه به اصل مطلب توجه کنید همچنان به تهمتهای خود ادامه میدهید.به من میگویید از کنار آنها میگزرم اما انگار شما به همه سئوالات بنده جواب داده اید و از کنار آنها عبور نکرده اید!!!!!!!!((وای بر کسی که دیگران را از کاری که خود میکند نهی کند))

جناب جویا کجا گفته شده دیگر نوری بر آینه نمیتابد؟؟ بنده دقیقا سئوال شما را با سئوال پاسخ گفتم پس لطفا اینقدر مجادله نکنید.
دوست گرامی شما هر جوری بتوانید تمام شدن مسیحیت را توجیح کنید ما هم میتوانیم گفته حضرت بهاالله را توجیح کنیم.گرچه من باز هم میگویم جواب شما را داده ام آن هم با بیانات خود حضرت بهاالله ولی مثل اینکه برای شما قابل قبول نیست زیرا همان سئوال را دقیقا با نگارشی جدید هر بار عنوان کرده اید به نظرم بد نباشد به گفته خود توجه کنید که دوستان دیگری مطالب شما را میخوانند پس بهتر است کمی منطقی بحث کنید .جوا شما را دیگر کپی پیست نمیکنم همان که گفتم کافی است اگر جاییش اراد دارد بفرمایید نه اینکه هر دفئه از یک جای جواب من سئوالی بگییرد که پاسخ همان جواب است ،در مورد حضرت بهاالله و دیگر ادیان مثال معلم و شاگرد کاملا روشن است. هر معلمی میاید درس خود را میدهد و در آخر میگوید درسم تمام شد این به این معنا نیست که دیگر درسی نداریم این به این معناست که درسی که در این دوران بوده تمام شده و من مثال نعمت را هم از حضرت محمد برای شما زدم از حضرت مسیح که گفتند تمام شد برای شما آورم کلام پسر انسان هم نسخ نمیشود گفتم دیگر چه چیزی باید بگوییم؟؟ جویا جان سئوال شما هم با سئوال پاسخ داده شده و هم به صورت کامل از بیانات حضرت بهاالله در همین رابطه و کاملا واضح و روشن است اما برای کسانی که پژوهشگر هستند.

((مرا هر گونه که میخواهید متهم میکنید که جواب نمیدهم اما آیا شما تا به حال به یکی از سئوالمطرح شده پاسخ گفته اید؟))
جناب جویا احساس میکنم که میخواهید از این بحث فرار کنید و به احادیث توجهی ندارد باشه عیبی نداره من هم به سئوال تکراری شما جواب میدهم و هم حدیث نقل میکنم.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 11:25 am

جناب جویا واقعا برایتان متاسفم چون دیگر مطمئنم پژوهشگر نیستید و اصلا میلی به بحث قائمیت که از آن خاتمیت اثبات میشود ندارید و شاید هم چیزی برای گفتن در مورد احادیث ندارید. بنده صفحه مورد نظر برای شما را ذکر کردم و دقیقا مانند خود قرآن است که در قرآن بیاناتی نقل شده و ائمه اطهار با حدیث منظور را بیان کردند در کتاب دور بهایی هم کاملا این قضیه عنوان شده و مطمئن باشید مانند دفعه قبل که از احساسات ما میخواستید جویا شوید و نتوانستید با دروغ خود کاری انجام دهید اینبار هم انگشت به دهن نخواهیم ماند.

تا بعد...

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 11:31 am

جناب جویا یکی از تفاسیر نعمت را برای شما میاورم:

شیخ صدوق در «اکمال الدین» و ابن شهر آشوب در «مناقب»، از امام کاظم علیه السلام روایت کرده اند که حضرت در تفسیر آیه ی شریفه ی:
«وَ أسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً (لقمان/20)
: و (خداوند) نعمتهای ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان گردانیده است». فرمود: «نعمت ظاهر، امام ظاهر است و نعمت باطنه، امام غایب است و در مواضع بسیاری از قرآن، نعمت به امام علیه السلام تفسیر شده است (نجم الثاقب، باب دوّم، ص 61)».

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 11:34 am

از بیانات شما هیچ استفاده ای نکردم. اولا بحث قائمیت و خاتمیت دو بحث مستقل است. و هر یک می تواند جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. گویا شما فراموش کرده اید که پیشنهاد کننده ی گشوده شدن تاپیک بحث خاتمیت شما و جناب اسپرینگ بودند.( راستی از ایشان چه خبر؟ دلم برایشان تنگ شده است سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید: ما ز یاران چشم یاری داشتیم)
ثانیا من از شما درخواست کرده ام که به چند مطلب به صورت روشن پاسخ دهید ولی شما متاسفانه به بهانه های گوناگون از پاسخ به ان ها سر باز می زنید.
1- انتها یافتن نبوت و رسالت به وجود حضرت محمد دقیقا یعنی چه؟
2- این که اگر کسی بعد از حضرت بهاء الله ادعایی داشته باشد، دروغ گو و افترا زننده است، یعنی چه؟
3- آیا شما به راستی معتقدید که همه پیامبران پیشین معتقد بودند که نبوت و رسالت به وجود آن ها خاتمه یافته است؟ نمی خواهم مدرک بیاورید فقط اعتراف کنید تا بحث را دنبال کنیم.
در ضمن خواهش می کنم بنده این قدر متهم به جواب ندادن به سئوالاتی که نکرده اید،نکنید. دوست من مثل ان که من دارم از شما سئوال می کنم.
نکته ی دیگری را هم لازم است بگویم: هر گاه خواستید از کتابی حدیثی نقل کنید. بکوشید خودتان آن کتاب را دیده باشید و مهم تر آن که پس و پیش حدیث را هم ببینید که مانند دفعه ی قبل رسوایی به بار نیاید. گویا رسوایی دفعه ی قبل را فراموش کرده اید و به جای عذر خواهی توجیه می کنید که در کتاب هاآن گونه نقل شده که شما آورده اید. یادتان نیست که از کتاب اعلام الوری ج 1 حدیث آوردید که من گفتم اعلام الوری کلا یک جلد است و آدرس دادن از جلد یک نشانه ی آن است که کتاب را ندیده اید. و دلیل دیگرش آن بود که وقتی دنباله ی حدیث را آوردم معلوم شد که همه ی استدلال های شما نقش بر آب می شود. آن گاه به جای آن که عذر خواهی و اعتراف کنید که اشتباه کرده اید، گناه را به گردن کتاب می اندازید. عزیزم تا کتابی را خود ندیده اید، از آن مطلب نقل نکنید و تا قبل و بعد حدیث را هم ندیده اید آن را نیاورید چون ممکن است آبروریزی شود چنان که شد!

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 11:41 am

جناب میلی پیشنهاد می کنم تاپیک مستقلی برای قائمیت بگشایید تا معلوم شود که ماجرا از چه قرار است. لطفا مرغابی را از آب نترسانید. به جای شعار دادن که کار همیشگی شماست و دیگر خوانندگان سایت با ان آشنایی دارند، به پاسخ بحث خاتمیت بپردازید و اگر مایل بودید می توانید هم اینک تاپیک بحث قائمیت را بگشایید. می توانید هم مردانه اعتراف کنید که در بحث خاتمیت حرف دیگری برای گفتن ندارید. بسیار خوب مانعی ندارد به بحث قائمیت می پردازیم ولی در تاپیکی دیگر و بعد از اعتراف شما در عدم پاسخ گویی به سئوال بنده

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 11:52 am

حضور محترم سردبیر سلام عرض می کنم. خدمت دوستان سایت هم عرض ارادت دارم. از سردبیر عزیز خواهش می کنم یک تاپیک جدید در بحث قائمیت بگشایند و مطالبی را که جناب میلی در این تاپیک در بحث قائمیت آورده اند، به آن جا منتقل کنند تا حقیر در همان جا به بررسی آن ها بپردازم و از ایشان هم مجددا خواهش می کنم که بنا توصیه ی خوب جناب اسپرینگ هر بحث را در جای خود بیاورند. هر چند ممکن است مباحث با هم در ارتباط باشند اما سئوالات بنده در رابطه با خاتمیت به راستی هیچ ارتباطی به مطالبی که آقای میلی گویا کپی پیست می کنند، ندارد.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 15 مهر 1385, 12:05 pm

من هم چنان بحث خاتمیت را در این تاپیک پی می گیرم و در صورت شروع بحث قائمیت هم زمان به آن هم می پردازم. جناب میلی در یکی از افاضات خود فرموده اند:
از تمام انبیا هم در همین مورد که خود را خاتم میدانند برای شما آیه نقل کردم
اما من هر چه مطالب ایشان را خواندم چیزی که این ادعای را اثبات کند ندیدم و برعکس خواندم که ایشان در جای دیگر فرموده است:
.((نکند میخواهید از همه ادیان برای شما آیه بیاورم اما شما مگر کتاب را تحریف شده نمیدانید)) بنده دیگر آیه ای از کتب قبل برای شما نقل نخواهم کرد زیرا همین کلام حضرت مسیح که بعد از آن دیانت اسلام است بیان کننده همه چیز است.
من از جناب میلی خواهش می کنم برای آن که این بحث مهم به نتیجه برسد، یک بار دیگر از پیامبران پیشین ( طبق آن چه که خود ادعا کرده اند) آیه یا آیاتی بیاورند که آنان صراحتا گفته باشند که نبوت و رسالتب به وجود آن ها پایان پذیرفته است. من پیر و خرفت شده ام و دچار سوء حافظه و هاضمه هستم لطفا یک بار دیگر از پیامبران پیشین دلیل و مدرک روشن بیاورید بر این که آنان ادعا کرده اند که نبوت و رسالت به آن ها انتها یافته است. بسیار متشکرم

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 15 مهر 1385, 1:23 pm

کنترل و هدایت بحث

با عرض خسته نباشید به دو مباحث عزیز، این تاپیک را به تقاضای دوستان بهائی با عنوان

خاتمیت پیامبر (ص) گشودیم تا ابعاد بحث بسیار مهم خاتمیت ، مورد مو شکافی قرار گیرد.

اکنون مشاهده می شود انبوهی مطلب ارائه شده ولی سئوال اصلی همچنان بدون پاسخ

مانده است.

"جویا" از قول بهاءالله نقل کرد که پیامبر اکرم ( ص) آخرین نبی و رسول است.

"میلی" این موضوع را انکار ننمود ولی گفت چون "همه انبیاء مظاهر ظهور الهی هستند وهمه

این مظاهر با هم وحدت دارند" بنابراین همه می توانند خاتم باشند و انبیاء قبل هم داعیه

خاتمیت داشته اند .

"جویا" برای این ادعا ، مدرک طلب نمود مبنی بر اینکه موسی و عیسی خود را خاتم و پایان انبیاء

، نامیده باشند زیرا بر خلاف این ادعای میلی، در کتب عهد عتیق و جدید آمده که موسی به

آمدن مسیح وعده داده و یهودیان همچنان منتظر آمدن مسیح هستند و عیسی هم به

آمدن "احمد" بشارت داده است و هیچکدام خود را خاتم ننامیده اند .

اکنون بر میلی است که سندی از عهدین ارائه نماید که موسی و عیسی خود را خاتم نامیده

باشند و یا توجیه دیگری برای سخن بهاءالله بیاورد که پیامبر اسلام را خاتم انبیاء و رسل خوانده

است.

بهر حال اگر بجای ارسال اینهمه مطلب که موجب اشغال سایت و خستگی خوانندگان می شود

همین روال مختصر و مفید طی شود به صلاح نزدیک تر است.

لذا میلی برای سخن خود مدرک مستند ارائه نماید.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 1:51 pm

جناب جویا به نص صریح کتاب اقدس توجه کنید چون شما خواندن کتاب برایتان سخت است من خودم آنها را برای شما نقل میکنم.

نص صریح کتاب اقدس در مورد مظهر ظهور بعدی پس از هزار سال بر گرفته از کتاب دور بهایی ص 55

من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انّه کذّاب مفتر نسئل اللّه
بأن يؤيّده علی الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب و ان اصرّ علی ما قال يبعث
عليه من لا يرحمه و انّه شديد العقاب... "
ترجمه: اگر کسی قبل از اتمام و سپری شدن هزار سال کامل ادعای ظهور کند چنین شخصی مطمئنا یک شیاد دروغگو است. ما دعا میکنیم که خداوند او را مدد کند که چنين ادهایی را پس بگیرد. اگر توبه کند خداوند اورا خواهد بخشید . ولی اگر در این گفتار خطایش اصرار بورزد خداوند مطمئنا کسی را خواهد فرستاد که با او به بیرحمی معامله کند . زیرا اورا مجازات با شدت عمل خواهند نمود.

و نيز من باب تأکيد ميفرمايد:
" و من يأوّل هذه الآية او يفسّرها بغير ما نزّل فی الظّاهر انّه محروم من
روح اللّه و رحمته الّتی سبقت العالمين . "

ترجمه: کسی که این آیه را بر خلاف معنی ظاهر تاویل نماید از روح خداوند و رحمتش که بر عالمیان احاطه نموده محروم و بی نصیب است.

((جناب جویا هیچ تاویل و تفسیری انجام ندادم و عینا نقل کردم آن هم از کتاب اقدس))

و نيز در مقام ديگر ميفرمايد:
" اگر نفسی بکلّ آيات ظاهر شود قبل از اتمام الف سنهء کامله که هر سنهء آن
دوازده ماه بما نزّل فی الفرقان و نوزده شهر بما نزّل فی البيان که در هر شهری نوزده
يوم مذکور است ابداً تصديق منمائيد . "

جانتان خوش

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 2:08 pm

1- انتها یافتن نبوت و رسالت به وجود حضرت محمد دقیقا یعنی چه؟

دوست گرامی اولا این مسئله هم از نظر کور و دور برسی شد. هم از نظر مثال آینه و خورشید و هم مثال معلم که در این رابطه از کتاب انجیل هم برای شما آیه آوردم و منظور از تمام شد را بیان کردم.

2- این که اگر کسی بعد از حضرت بهاء الله ادعایی داشته باشد، دروغ گو و افترا زننده است، یعنی چه؟

در پست بالا با سند و مدرک جواب دادخ شد.

3- آیا شما به راستی معتقدید که همه پیامبران پیشین معتقد بودند که نبوت و رسالت به وجود آن ها خاتمه یافته است؟ نمی خواهم مدرک بیاورید فقط اعتراف کنید تا بحث را دنبال کنیم.

مظاهر الهی معتقد نبودند بلکه علمای دینها بعد از تفسیر و تاویل به این نتیجه رسیدند این را هم در پست اول همین تاپیک عنوان کردم.

هر گاه خواستید از کتابی حدیثی نقل کنید. بکوشید خودتان آن کتاب را دیده باشید و مهم تر آن که پس و پیش حدیث را هم ببینید که مانند دفعه ی قبل رسوایی به بار نیاید. گویا رسوایی دفعه ی قبل را فراموش کرده اید و به جای عذر خواهی توجیه می کنید که در کتاب هاآن گونه نقل شده که شما آورده اید. یادتان نیست که از کتاب اعلام الوری ج 1 حدیث آوردید که من گفتم اعلام الوری کلا یک جلد است و آدرس دادن از جلد یک نشانه ی آن است که کتاب را ندیده اید. و دلیل دیگرش آن بود که وقتی دنباله ی حدیث را آوردم معلوم شد که همه ی استدلال های شما نقش بر آب می شود. آن گاه به جای آن که عذر خواهی و اعتراف کنید که اشتباه کرده اید، گناه را به گردن کتاب می اندازید. عزیزم تا کتابی را خود ندیده اید، از آن مطلب نقل نکنید و تا قبل و بعد حدیث را هم ندیده اید آن را نیاورید چون ممکن است آبروریزی شود چنان که شد!


جناب جویا شما هر وقت از دورغی که به جای پیر ولی امر کردید عذر خواهی کنید منم این کار را میکنم در صورتی که بنده اصلا خطایی نکردم عین مطالب را عنوان کردم اما شما دقیقا و صراحتا به دروغ مطلبی را عنوان کردین که البته به شما هم گفتم هر کدام را هم را هم انکار کنید احادیث مربوط به چهره را نمیتوانید انکار کنید.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 2:16 pm

به به یاس گرامی این پس مگر جایش اینجاست؟؟ جناب سردبیر خواهمندم این پست را حذف کنید.

جناب میلی پیشنهاد می کنم تاپیک مستقلی برای قائمیت بگشایید تا معلوم شود که ماجرا از چه قرار است.

لازم به این کار نیست

لطفا مرغابی را از آب نترسانید. به جای شعار دادن که کار همیشگی شماست و دیگر خوانندگان سایت با ان آشنایی دارند، به پاسخ بحث خاتمیت بپردازید و اگر مایل بودید می توانید هم اینک تاپیک بحث قائمیت را بگشایید. می توانید هم مردانه اعتراف کنید که در بحث خاتمیت حرف دیگری برای گفتن ندارید. بسیار خوب مانعی ندارد به بحث قائمیت می پردازیم ولی در تاپیکی دیگر و بعد از اعتراف شما در عدم پاسخ گویی به سئوال بنده

دوست عزیز کسی شمارا نترساند.هر وقت شما اعتراف در مورد موعود انجیل انجام دادید بنده هم اعتراف میکنم حال آنکه بنده به همه سئوالات پاسخ گفتم اما شما حتی نتوانستید به یکی از سئوالات مطرح شده هم پاسخ بدهید.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 15 مهر 1385, 2:20 pm

حضور محترم سردبیر سلام عرض می کنم. خدمت دوستان سایت هم عرض ارادت دارم. از سردبیر عزیز خواهش می کنم یک تاپیک جدید در بحث قائمیت بگشایند و مطالبی را که جناب میلی در این تاپیک در بحث قائمیت آورده اند، به آن جا منتقل کنند تا حقیر در همان جا به بررسی آن ها بپردازم و از ایشان هم مجددا خواهش می کنم که بنا توصیه ی خوب جناب اسپرینگ هر بحث را در جای خود بیاورند. هر چند ممکن است مباحث با هم در ارتباط باشند اما سئوالات بنده در رابطه با خاتمیت به راستی هیچ ارتباطی به مطالبی که آقای میلی گویا کپی پیست می کنند، ندارد.

حضور سردبیر گرامی سلام عرض میکنم علارقم میل جناب جویا من در همین تاپیک به زودی احادیث مربوط به خاتمیت را هم عنوان میکنم و احتیاج به تاپیک جدید نمیباید.
سئوالات جویای عزیز براستی هیچ ارتباطی به مساله خاتمیت ندارد زیرا همه آنها پاسخ داده شده جناب جویا اگر کپی پیست هم انجام بدم با همین کار جواب شما را داده ام.


بازگشت به “نگاه به ادیان”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان