گفتگو با دوستان مسلمان

pedro-rahna
پست: 7
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 شهریور 1385, 10:01 pm

گفتگو با دوستان مسلمان

پستتوسط pedro-rahna » جمعه 31 شهریور 1385, 5:12 pm

<P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl>من خوشحال هستم كه هموطنان مسلمان ما امادگيبراي تبادل نظر با بهائيان را دارند. </SPAN></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl>اما اينجا يك مشكل بزرگي وجود دارد و اين همان مشكلي است كه مخا لفان اسلام در مقابله با حضرت رسول اكرم داشتند. از تبا دل نظري كه تا حالا با دوستان مسلمان داشتم نتيجه ميگيرم كه اطلاعات اين دوستان از محدوده كتب ضد بهائي فراتر نميرود و براي گفتگو از ان بعنوان محك استفاده ميكنند . ايشان فكر ميكنند كه اگر دين بها ئي بر حق بود حقانيت انرا در كتابهاي ضد بهائي پيدا ميكردند. بارها عقايد خودم در باره دين بهائي را براي انها نوشتم. بجاي بحث در باره نكات نوشته شده شرو ع به غلط گيري املائي من ميكردند و انرا دليل بي اطلا عي و گمراهي من دانستند.من خيلي از غلط گيري هاي انها ممنون هستم . چون زبان فارسي را كه دها سال است كه بندرت نوشته وخوانده ام دوباره ياد ميگيرم.</SPAN><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl>اما موضوع مورد بحث ما با غلط گيري املائي من حل نمي شود. براي همين است كه باين نوشته سردبير محترم شك دارم كه با اين تبا دل نظر:... "بسیاری از یخ ها آب خواهد شد و دشمنی ها به دوستی مبدل می شود...".</SPAN></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl>اين فقط بهائيان نيستند كه بايد همه اطلا عات موجوده در باره دين بهائي را كه در صد ها كتابها نوشته لقمه كرده و بدهن مسلمانان بگذارند. بلكه بايد مسلمانان هم:"...وقتي كه از ظهور ان حضرت چيزي شنيد ند اگر اب ليوان در دست دارند بايد بر زمين گذارند و فورا بطر ف ان حضرت بشتابند...".</SPAN></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><o:p>&nbsp;</o:p></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl>خيلي ممنون</SPAN></P><P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right>Pedro</P>

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » جمعه 31 شهریور 1385, 11:20 pm

دوست عزیز دو تاپیک به یک نام گشودی یکی کافی است. ضمنا مقاله پاسخ به سایتی دیگر را در اینجا قرار ندهید.در تالار ها شر کت کنید وخلاصه بنگارید.در این سایت متون اصلی مورد بحث است نه ردیه ها .گشتی بزنیدو پیش داوری ننمائید.

lotus
پست: 18
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 شهریور 1385, 12:19 am

پستتوسط lotus » جمعه 31 شهریور 1385, 11:33 pm

دوست عزیز pedro
خیلی خوشحالم که شما نیز به این جمع پیوسته اید و نمی دانم باز این سردبیر عزیز تا کلام حقیقتی می بینند به مذاقشان خوش نیامده و اقدام به حذف آن می نمایند.
دوست عزیز من همدر ابتدا همین فکر شما را داشتم در خصوص تبادل نظر و پژوهش. ولی در این مدت چیزی جز آن را دیده ام. اینجا نامش سایت بهائی پژوهیست ولی هدفش بهائی ستیزی در قالبی دوستانه تر.می دانم که باز این مطلب هم توسط سردبیر پاک خواهد شد. ولی مینویسم.
و دقیقا تمام مطالبی را که فرمودید در این سایت مصداق دارد.
فرموده بودید:
اطلاعات اين دوستان از محدوده كتب ضد بهائي فراتر نميرود. که اگر به صفحه اول این سایت و مطالب مندرج نظری بیاندازید خود واقف خواهید بود.
در اینجا بحث هیچ فایده ای ندارد چون همانطور که گفتید در اینجا نیز همانگونه اند که خود قضاوت فرمودید:
*شرو ع به غلط گيري املائي من ميكردند--------استاد جویا متخصص در امور غلط های املائی و متاسفانه با کمی بی انصافی در دیدن بعضی از جوابها و قصه گوئی ماهر
*دليل بي اطلا عي و گمراهي من دانستند------- که مدام بهائیان را به همین گونه مورد توهین قرار داده اند.
*و بسیار مطالب دیگر که خود با خواندن آنها شاهد خواهید بود....

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » جمعه 31 شهریور 1385, 11:47 pm

سردبیر گرامی باز که مطلب را حذف کردید؟
شما مگر از سایتها و ردیها در سایت مقاله نمیزارید؟؟
حال این دوست عزیز هم یک مقاله در دفاع از بهاییت گذاشت شما آنرا حذف کردین؟
این همه ردیه هست آن مقاله چه تاثیری داشت؟

pedro عزیز من دیگه زرنگ شدم و میدونم تو این سایت پژوهشی که واقعا همه پژوهشگر هستند تنها باید مطالبی قرار گیرد که بر ضد جامعه بهایی باشد از آنجا که از کامپیوتر هم سر رشته دارم مقاله شما را مجددا با نام خود شما در همین تاپیک قرار میدم تا بار دیگر دلیلی آشکار بر ادعای این دوستان منصف و پژوهشگر باشد.
(( سردبیر گرامی لااقل به حرفهایی که در اول سایت زده اید عمل کنید))

مطالبی که در زیر قرار میگیرد که از جناب pedro میباشد حال نمیدانم مطالب حذف شده نام کاربری ایشون هم بسته شده یا نه که به زودی معلوم میشود:


------------------------------
اين مقاله را براي بار دوم در اين سايت ميگذارم. اميدوارم اين مقاله مورد توجه دوستان مسلمان ما قرار گرفته و كمكي به رفع سوع تفاهم كرده باشد .

مشكل مسلمانان براي شناختن پيغمبر بعد از حضرت رسول اكرم همان مشكلي هست كه مسيحيان براي شناختن حضرت محمد و يهوديان براي شناختن حضرت حضرت مسيح داشتند.
اين داستان هميشه تكرار ميشود. من فكر ميكنم كه گناه نشناختن پيغمبر بعدي بگردن روحانيون ان اديان است. اين حقيقت را در كتب اسماني اديان هم ميخوانيم كه پيغمبران از روحانيون ببدي ياد ميكنند . چون مردم عادي چشم بدهن روحانيون دوخته و هرچه انها ميگويند قبول ميكنند. در كتاب مقدس عهد جديد حضرت مسيح به يهوديان مخصوصا روحانيون ميفرمايند:\" اگر شماها بحضرت موسئ ايمان داشتيد مرا هم ميشناختيد\"و حضرت رسول اكرم از روزي صحبت ميكنند كه از دين اسلا م فقط يك اسم باقي ميماند.
مشكل ديگر اينست كه مسلمانان مثل امت اديان ديگر علاقه زيادي بشنيدن و بخواندن كتب رديه دارند و از قوانين دين جديد بي اطلاعند. باين تر تيب روحانيون امت را از شناختن صاحب زمان بدور نگهميدارند باوجود اينكه همه منتظر ظهور ان حضرت هستند. بعبارت ديگر \"اب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم يار در خانه ما دور جهان ميگرديم\".
در يكي از سايت هاي ايراني مطالبي در باره دين بهائي نوشته بود كه حكايت از بي اطلائي نويسنده در باره دين بهائي ميكرد و جواب من در ذيل براي شما نقل ميشود.
با تقديم احترام
Pedro
***********************
من در يك خانواده مسلمان بزرگ شده ام. ان زمان كه كوچك بودم بارها در باره بهائيان ميشنيد م. و ميد يدم كه جطور
هر چند سالي يكبار مسلمانان مثل شكارچي ها د نباله انها ميگشتند. من ميشنيد م كه انها فرقه ضاله هستند. ميگفتند كه انهاافرادي دروغگو وخدا نشناس هستند. هركه بهائي ميشه بايد اول قران را بسوزاند. ميشنيد م كه همه انها خائن وطن
و جاسوس خارجيان و ضد اسلام هستنند. زنان انها افرادي بد كار هستند و در ضيافاتشان چراقهارا خاموش مكنند و هر
زني با هر مردي كارهاي بد بد ميكنند. باشنيد ن چنين حرفهائي نسبت به بهائيان احساسس نفرت ميكردم. بخاطراطمينان زيادي كه به روحانيون داشتم به گفته هاي انها كه ميگفتند بهائي هاانسانهائي خائن و ضد اسلام هستند باور ميكردم. حتئ متفكران وتاريخ نويسان ايرني از بهائي ها ببدي ياد ميكردند. يك روز يكي از دوستان من ميخواست با من در باره دين بهائي صحبت كند. هنوز صحبت خود را درست شروع نكرده بود كه غيرت مسلماني من بجوش امد وحرف او را قطع كرده و باو گفتم, دوست من احتياجي نيست كه در باره بهايي با من صحبت كني. به او گفتم بيا من براي تو شرح دهم كه بهايي يعني چه و از كجا امده. به او گفتم كه بهاء الله جاسوس انگليسي ها بود و..و.. يعني تقريبا چيز هائي را كه شما در سايت خودتان نوشتيد بهش گفتم. به گفته هاي خودم و به اطلا عاتي كه در باره دين بهايي داشتم افتخار ميكردم. چون براي من مسلم بود كه متفكران ما مخصوصا روحانيون ما هرگز دروغ نميگو يند. اما پس از گذ شتن سالها به اين طرز تفكر خودم شرم ميكنم. چون نميدانستم كه من با چشم ديگران بهائيان را ميبينم. وقتي سايت شما را ميخوانم بياد زمان گذشته خودم ميافتم. من خيلي دلم ميخواهد در اين باره با شما درد دل كنم. اما نوشتن بزبان فارسي برايم پس از سالها دوري از وطن خيلي مشكل شده و شمارا بخدا از اشتباهاتي كه در نوشتن ميكنم مرا ببخشيد. راستش را بخواهيد نميدانم كه از كجا شروع كنم. در سايت شمادرباره \"غلط نويسئ های باب و بهاء \" نوشته شده و براي خيلي از مسلمانان اين موضوع دليل بر رد ادعاي اين دو نفر ميباشد. مااز كجا بدانيم كه حضرت رسول اكرم(ص) با سواد بودند ؟. شايد نه ميتوانستد بخوانند ونه ميتوانستد بنويسند. هر زباني بمورور زمان تغيريات زيادي پيدا ميكند. زبان عربي امرور با ان زمان فرق زيادي دارد. قران فعلي ان قراني نيست كه حضرت محمد امر به نوشتنش فرمودند شايد قواعد دستور زبان كامل عربي را دانشمندان اد بيات به قران وارد كردند. مطمعن باشيد اگركتابي از دستخط حضرتش وجود ميداشت مسلمانان انرا با جان و دل براي ما نگهميداشتند. ازان بگذريم علم پيغمبران علمي است خداداده انها از علم ما انسانها بينياز هستند. درست بودن ياغلط بودن نوشته هاي انها دليل اثبات يا رد حقيانيت انها نيست. اينطور دليل اوردن(غلط نويسي) فقط بهانه اي براي رد حقانييت انهاست. شما ملاحظه ميفرمائيد كه علا قه بيش از حد به دين خود, باعث بيعدالتي در قضاوت كردن در باره اد يان ديگر ميشود. حالا يك مثال ديگر كه اين نوع قضاوت ناخوشايند را نشان ميدهد خد متان عرض كنم. درسايت شما در مورد توبه نامه موجودي حضرت باب نوشته شده. ميگويند به باب گفته بودند كه اگر از ادعاي خود دست برداري از كشتن تو صرفنظر خواهيم كرد و باب از ترس قبول كرد و از ادعاي خود صرفنظر كرده وتوبه نامه او الان در مجلس نگهداري ميشود. من از شما ميپرسم اگر حضرت باب توبه نامه را امضا كرده بودند پس چرا روحانيون او را كشتند ؟ يا روحانيون دروغ گفته بودند كه بعد از امضاع توبه نامه او را نخواهند كشت ويااو را كشتند چون حضرت باب توبه نامه را امضا نكرده بودند. بنا بر اين توبه نامه اي را باسم وامضاي او جعل كردند(اگر همچين توبه نامه اي اصلا وجود داشته باشد).
*****************
يك روز تصادفي با بهائيان اشنا شدم. موقعيت را مناسب ديده تا انها را به راه راست هدا يتشان كنم. از ان ببعد در حدود دوسال بابهائيان تبادل نظر كردم و كتابهاي انها را خواندم. من خيلي مواضب بودم چون شنيده بودم كه بهائيان مردم را به غذا خوردن دعوت ميكنند و يك جيزي توي غذاي انها ميريزند تا انها را گول زده و انها را بهايي بكنند. سرانجام بنتيجه ئي دور از تصورخودم رسيدم. نتيجه اين بود كه براي مسلمانان مخصوصا روحانيون اسلام يك سوع تفاهم بسيار بزرگي پيش امده, باين معنئ كه مسلمانان از تعليمات دين بهايي (نميدانم چرا) كاملا بي خبرند و تمام اتهامات وارده بانها بيمورد ميباشد. نميدانم چرا در سايت شما در باره تعاليم حضرت بهاالله سخني بميان نيامده تا در باره ان تبادل نظر شده باشد. درست بر عكس شما با همت زياد مشغول رد حقانيت حضرت بهاالله هستيد.موقعي كه من با جامعه بهايي اشنا شدم برخلا ف انچه كه شنيده بو دم با افرادي خدا شناس روبرو شدم. علا قه انها نسبت به حضرت رسول اكرم كمتر از مسلمانان نبود. حيرت من موقعي زياد شد وقتي ديدم كه \"اين جاسوسان خدا نشناس \" دعا و مناجات ميخوانند بخدا و به همه پيغمبران ايمان دارند.
شما انتظار داريد كه حقانييت حضرت باب و حضرت بهاالله انطوري كه شما دلتان ميخواهد براي شما ثابت شود. هر زماني كه خداوند پيغمبري را ميفرستاد مردم ان زمان اين انتظار را داشتند. هنوز كه هنوزه انها منتظره ان پيغمبر خيالي خودشان هستند. من فكر ميكنم انهايي كه به حضرت باب و حضرت بهاالله ايمان نياورده اند بايد مثل طرفداران اديان ديگر تا ابد منتظر بمانند. مثل يهودي ها هنوز كه هنوز است منتظر امدن كسي هستند كه يهود باشد و فقط مطابق قوانين حضرت موسئ رفتار بكند . براي همين است كه انها حضرت مسيح را قبو ل ندارند. مسيحي ها هم منتظر رجعت حضرت مسيح هستند. جون حضرت مسيح فرمودند كه دوباره خواهند امد. مسيحي ها ميگويند اگراو بيايد يك مسيحي خواهد بود و او فقط انجيل را رواج خواهد داد. بنابراين حضرت محمد را پيغمبري كاذ ب ميدانند .
مسلمانان هم منتظر روز قيامت و امام قائم هستند. چون مسلما نان متعقد ند كه حضرت محمد اخرين نبي هستند و اگر قائم امد مطابق قانون محمدي رفنار كرده و فقط قران را رواج داده و عدالت را برگذار خواهد كرد. بنابر اين حضرت بهاالله را قبول نميكنند.
من فكر ميكنم اين طرز تفكر يك توهمي بيش نيست و از تعليمات اسلام بسيار دور است.
در زيارت نامه حضرت علي(ع) نوشته شد(ترجمه):\" ان كسي كه خواهد امد ان كار را انجام خواهد داد كه محمد پيغمبره خدا انرا انجام داده و او انچيزهائي (از دين) را جدا خواهد كرد كه حضرت رسول از دين قبل از خودش جدا كرده\".). از اين گفته ان حضرت من نتيجه ميگيريم كه گفته هاي پيغمبري كه بعد از حضرت محمد خواهد امد با قران فرق خواهد داشت . حضرت محمد ميفرمايند:\"من اولين ادم هستنم من نوح هستم من موسي هستم و من مسيح هستمم\". پس گفته حضرت محمد\" من اولين ادم هستم\"(اولين پيغمبر هستم)را چطور بايد تعبير كرد. بطور حتم بر خلاف عقيده مسلمانان, حضرت محمد تحت عنوانهاي \"اولين و اخرين پيغمبر \"چيز ديگري ميفهمند.
اين فرموده حضرت مسيح خطاب به يهوداني كه به ايشان ايمان نياوردند براي مسلماناني صدق ميكند كه حضرت بهاالله را بعنوان پيغمبر قبول ندار ند. :\"اگر شماها بحضرت موسي ايمان ميداشتيد, مرا هم ميشناختيد\".(اگر مسلمانان به گفته هاي حضرت محمد ايمان ميداشتند, حضرت بهاالله را هم ميشناختند)
*******************
در سايت شما اين جمله نظر مرا از همه بيشتر جلب كرد. شما نوشتيد که : \"برای ارزيابی بهائيت نيازی به خواندن و نوشتن رديه نيست زيرا هر کس به خوبی کتابهای بنيانگذاران بهائيت را بخواند خود پی به اصل ماجرا خواهد برد\". در اين باره ميخواهم خدمت شما عرض كنم كه گفته هاي پيغمبران مثل صدف هستند. ما بايد صدف را باز كنيم تا بتوانيم مرواريد غلتان را از توي ان در بياوريم. اين استعداد(اين استعداد باز كردن صدف) بنا بفرموده حضرت رسول اكرم در سوره 29 و18:28 در دل ان كسي كه خدا ميخواهد گذاشته ميشود. براي همين است كه هر زماني كه خداوند پيغمبري را براي هدايت بشر فرستادند روحانيون ان زمان او را نشناختند ( يعني انها نتوانستند ان صدف را باز كنند. بعبارت ديگر حقانييت پيغمبران انطور كه مردم ان زمان دلشان ميخواست براي انها ثابت نشد. ) وشروع به اذيت وازار او و طرفتارانش را كردند. فقط انهائي پي به مقام صاحب زمان خواهند برد كه خداوند ان استعداد را در دل پاك ان افراد گذاشته است. حضرت رسول اكرم در اين باره ميفرمايند:\"چقدر اين مردم بد بخت هستند. نشد كه يك پيغمبر بيايد و مردم او را مسخره نكرده باشند.\"
( Qur’án 36:3)
(ای پسر خاک ) جميع آنچه در آسمانها و زمين است
برای تو مقرّر داشتم مگر قلوب را که محلّ نزول
تجلّی جمال و اجلال خود معيّن فرمودم * و تو منزل و محلّ
مرا بغير من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور
قدس من آهنگ مکان خود نمود غير خود را يافت
اغيار ديد و لا مکان بحرم جانان شتافت * و مع ذلک ستر
نمودم و سرّ نگشودم و خجلت ترا نپسند يد م *
“ حضرت بهاالله“
(ای جوهر هوی ) بسا سحرگاهان که از
مشرق لا مکان بمکان تو آمدم و ترا در بستر راحت
بغير خود مشغول يافتم و چون برق روحانی بغمام عزّ
سلطانی رجوع نمودم و در مکامن قرب خود نزد جنود
قدس اظهار نداشتم *
“ حضرت بهاالله“
شما فكر ميكنيد اگر حضرت رسول اكرم(ص) هميمن الان با همان شكله و قيافه جلوي رو حانيون حاضر ميشدند انها ان حضرت را ميشناختند ؟ من بشما قول ميدهم كه انها ان حضرت را با لگد از مرز ايران بيرون ميانداختند.
*****************
وقتي كه حضرت رسول اكرم به پيغمبري مبعوث شدند و شروع به راهنمائي و تربيت مردم كردند با مخالفت همه مردم مخصوصا روحانيو ن ان زمان روبرو شدند. با وجود اين همه مخالفت ها, ان حضرت باعث بوجود امدن بزرگترين تمدن ان زمان و وحدت بين ان اعرا ب وحشي شدند. طوري كه صلح و يگانگي در همه جا برقرار بود. اما امروزه با وجودي كه در دنياي اسلام همه مسلمانان به ان حضرت ايمان دارند اين همه جنگ و نقاق و خونريزي مابين مسلمانان وجود دارد. ايا نبايد دليل ان را سئوال كرد؟. ايا دليل ان را نبايد در نبودن روح تعليمات ان حضرت در دل مسلمانان دانست؟. من بياد اين جمله حضرت محمد ميافتم كه ميفرمايند \"در انجائيكه جنگ است در ان دلهائي كه نفرت وجود دارد شيطان در ان دلها حكومت ميكند. \" از ان دلهائي كه اين همه نفرت در انها وجود دارد و اسلام را به فرقه هاي مختلف (مثل شيئه و سني و...) تقسيم كرده و در طول تاريخ, اين برادر كشي فرقه ها, باعث كشته شدن اينهمه مسلمانان بيگناه شده است , ميتوان انتظار قضاوت عدلانه داشت كه ايا حضرت باب و حضرت بهاالله فرستاده خدا هستند يا نه؟
*****************
روحانيون اسلام خودشان را ياور اسلام و بها يي ها را\" دشمن\" اسلا م ميدانند. با انكه بهائيان به حضرت محمد ايمان كامل دارند. از وقتي كه من به حضرت بهاالله ايمان اوردم ارزش حضرت محمد براي من بيشتر شد. من بهايي هستم اما مسلمان هم هستم. مسيحيهائي كه بدين بهايي ايمان مياورند بايد به حضرت محمد هم ايمان بياورند. اين مو ضوع براي انها مشكل بزرگيست. براي همين است كه بهائيان اول بايست بزرگي و خدائي بودن امر ان حضرت را براي انها توجيح كنند.وباين ترتيب باعث سربلندي ان حضرت ميشوند واين در حالتيست كه مسلمانان چه در كشور هاي اسلامي و چه در ساير نقاط جهان باكشت وكشتار و ترور خودشان , وحشت زيادي در دل مردم جهان انداخته اند. و باين ترتيب باعث سرافكند گي اسلا م وحضرت رسول اكرم شده اند.
\"دشمن\" دانا بلند ت ميكند بر زمينت ميزند نادان دوست
****************
بشناس فرق دوست ز دشمن بچشم عقل مفتون مشو که در پس هر چهره چهره‌هاست
“ پروين اعتصامي “

*********************
(ای جهلای معروف بعلم ) چرا در ظاهر
دعوی شبانی کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده‌ايد *
مَثَل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّيّ
و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت
کاروانهای مدينه و ديار من است *
„حضرت بهاالله“

*****************
يك كتاب معتبري هست باسم الكافيداس كه گفته هاي همه امامان دين اسلام را ميتوان در ان پيدا كرد. اين نوشته ها را يك نفر ايراني كه در شهر قم زندگي ميكرده( در سالهاي 941/940 ميلادي در بغداد فوت كرده) جمع اوري كرده. در ان از يك نفر باسم جابر كه در زمان امام محمد باقر ميزيسته روايتي هست در لوح فاطمه, كه در باره شخسييت قائم اين طور نوشته شده (ترجمه):\" او (قائم) كمالات بزرگ حضرت موسي و نور حضرت مسيح وصبر عيوب را خواهد داشت. در زمانش انها مومنان قائم را به پستي خواهند كشيد. از سرهاي انها هديه ها درست خواهند كرد. طرفداران قائم را خواهند كشت وبعد انها را در اتش خواهند سوزاند. ياران ان حضرت را ترس و وحشت فرا خواهد گرفت. زمين به خون انها اغشته خواهد شد. زنان انها به ناله و فغان خواهند افتاد. بدانيد كه انها دوستان من هستند\".

اگر شما تاريخ بابي ها و بها ئيان را خوانده با شيد(اما نه از ديده نظر قاتلان) ملا حظه خواهيد فرمود كه همه نكته هاي اين روايت مو به مو اتفاق افتاده است. در اكثر شهرهاي ايران انها را گرفتند و بگناه خداپرستي كشتند. بدن بيحس انها را با اسب در خيابانها كشيدند و بتماشا گذاشتند وانها را حتي سوزاندند. بيش از بيست هزار بابي را با فجيح ترين وضع كشتند. حتي بعد از بد ست گرفتن قدرت توسط روحانيان در ايران در سال 1979 صدها بهائي بيگناه را بزندان انداختند. و بيش از دويست نفر را در حالي كه قلب انها پر از محبت حضرت رسول اكرم بود تيرباران كرده ويا بدار اويختند. شما ملا حظه ميفرمائيد كه امامان انزمان چطور همه اين اتفاقات را با دقت پيشگوئي كردند.
*****************
وضع بابي ها و بعد از ان بهائي ها همانطور يكه عرض كردم بخاطر رفتار ناهنجاره روحانيون بسيار اسف انگيز بود.انها دائما در وحشت بودند و بارها خانه هاي انها را باتش كشيده وانها را از شهرها و دهاتشان فراري دادند. هر جا انها را ميديدند كتكشان زده ودشنام ميدادند. شكي نيست كه از همه بيشتر كودكان انها رنج ميبردند. اگر مي فهميدند كه يكي از كاركنان انها بهائيست فورا او را بيرون ميكردند. يعني بهائيها از همه حقوق بشري محروم بوده وهنوز هم هستند.
ان زمان كه من در ايران بودم يك همسايه داشتيم كه تازه بدين بهائي ايمان اورده بود. طولي نكشيد كه او را از كار بر كنار كردند. ان بيچاره نميدانست كه نان شب خانواده اش را از كجا بياورد.هرطوري كه شد با قرض گرفتن , مغازه بسيار كوچكي باز كرد. اين بد بخت هر وقت صبح ها سر مغازه اش ميرفت ميد يد كه روي در مغازه اش نجاست انساني ماليده شده. سر انجام راهي بجز فرار برايش باقي نماند. بااين موضوع ميخوا هم خدمت شماعرض كنم كه بهائيها در همچين وضعي بدي بسر ميبر دند طوري كه ياراي دهن باز كردن را نداشتند. تعجب من اين است كه با وجودي كه شما اين مطالب را ميدانيد(نميدانم شايد هم بكلي بيخبريد) مينويسيد كه چرا طرفداران اين دين زياد نيستند.
****************
شما سعي ميكنيد ارزش دين بهائي را تا انجائي كه ممكن است ناچيز جلوه بدهيد و اين همان روشي است كه مردم انزمان با دين اسلام ميكردند. ارزوي من اين بود اي كاش شما با قوانين جهاني حضرت بهاءالله تا حدودي اشنائي داشتيد. شما مرقوم ميفرمائيد كه: ...\" مغالطه ديگری که بزرگان بهائئيت بدان دست زده اند تا قلب های ديگران را تسخير کنند پرداختن به اهداف و تعاليم بدون اثبات و توجه به بنيانهای بهائيت است آنان مشتی شعار که عامه پسند باشد را برگزيده و چنين وانمود می کنند که اين دين به خاطر تازه بودن با مقتضيات زمان سازگار است و اين دين است که به درد بشر کنونی می خورد و ديگر اديان از ارائه طريق در عصر کنونی عاجزند\".....
نميدانم چرا شما باين جمله ها كه در اكثر كتابهاي ضد بهايي ديده ميشوند اينقدر تكيه ميكنيد .مطمعن باشيد كه شما حقانييت دين بهائي را در كتابهاي ضد بهائي پيدا نخوهيد كرد. حضرت رسول اكرم ميفرمايند:\"....هيچ خبري را نپذ ير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو مسئولي از آنها استفاده كني (قران مجيد17:36)....\"
*****************
من راجع بان نكته كه شما گفته هاي دين بهايي را عامه پسند جلوه ميدهيد, ميخواهم موضوعي را خد مت شما عرض كنم. در انجيل بارها نوشته شده كه حضرت مسيح ميرفت بيرون در سر راه خود افرادي را ميد يدند كه نابينا بودند ان حضرت انها را شفا داده و بينا ميكردند و يا اينكه مرده اي را ميديد ند و ايشان ان مرده را زنده ميكرند. مسيحيان واقعا باين موضوع ايمان دارند و انرا معجزه مينامند. (اين نوع باصطلاح معجزه در همه اديان ديده ميشود. مثل شق القمر , تبد يل مس به طلا در دين بهائي و يا ريختن ستارگان برروي زمين در موقع رجعت حضرت مسيح..و..و..) بعقيده من اين چيز ها را نبايد از دريچه چشم انسان معني كرد. بلكه بايد از دريچه چشم پيغمران بان نگاه كرد. بعنوان مثال: ميگو يند يكي از حواريون حضرت مسيح باو گفت مو لاي من اجازه بده من بروم و پدرم را بخاك بسپارم وان حضرت باو گفتند\"بگذار كه مرده ها مرده ها را بخاك بسپارند\" با وجود انكه انهائيكه پدر او را ميخواستند دفن كنند مرده نبودند بلكه بالاي قبر پدرش ايستاده بودند. و چون انها به ان حضرت ايمان نداشتند حضرت مسيح انهارا مرده ناميد ند. بان ترتيب ميتوانيم معناي زنده شدن مرده گان در روز قيامت را بفهميم. بنا براين مردگاني كه در روز قيامت زنده ميشوند انهائي هستند كه به پيغمري كه امده( براي امروزه حضرت بهاالله) ايمان مياورند. معناي كور بودن را هم ميتوان اينطور فهميد. يعني وقتي كه ان حضرت حقانييت خود را براي انها توجيح ميكردند انها بصيرت بينا پيدا كرده و بان حضرت ايمان مياوردند.
شايد شاعره ما خانم پروين اعتصامي بتواند تبد يل مس به طلا را براي ما بهتر توجيح كنند(شايد ايشان توانستند ان صدف را باز كنند):
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب
نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن
بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن
بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن
گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز
هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن
*************
گويند عارفان هنر و علم کيمياست وان مس که گشت همسر اين کيميا طلا ست
فرخنده طائری که بدين بال و پر پرد همدوش مرغ دولت و همعرصه‌ی هماست
زان راه باز گرد که از رهروان تهی است زان آدمی بترس که با ديو آشناست
سالک نخواسته است ز گمگشته رهبری عاقل نکرده است ز ديوانه بازخواست
“ پروين اعتصامي “


*****************
اصل مطلب من اينست كه ١٦٣ سال پيش موقيكه حضرت بهاالله تعليمات همگاني را پيشنهاد كردند با مخالفت شديد علماي اسلام مواجه شدند. چون انها بر اين عقيده بودند تنها خواندن قران براي تعليم و تربيت كاملا كافيست. وميگفتند علمي كه بوسيله انسانها پاي گذاري شده مردم را بطرف كفر خواهد كشيد. پس از گذشتن ١٦٣ سال ميدانيم كه ان طرز تفكر علما درست نبود. وقتي انها بعدها باهمييت تعليم وتربيت واقف شدند فورا جمله اي در قران را پيدا كرده وبا تكيه باين جمله ادعا كرده كه بله در قران هم در باره اين موضوع نوشته شده بود. ما ميبينيم كه علماي اسلا م چقدر دير ان جمله را در قران پيدا كردند و ملت ديگر از تمدن خيلي بدور افتاده بود..
حضرت بهاالله ميخواستند انها را بينا كنند اما با واكنش منفي انها روبرو شدند. حالا طوري شده كه ليوان اب ما را بايستي ان \"كفارهائي\" براي ما درست كنند كه امام خميني ميخواست انها را نابود كند . ببينيد دولت ايران ساليانه چقدر مواد غذائي از اين\" كفار\" ميخرد. اگر من جاي امام خميني بودم دعا ميكردم كه خداوندا اين كفار را برا ي ما نگهدار و بانها عمر جاودانه عنايت كن. چون اگر ان كفارها نباشند ما خداشناس ها شبها گرسنه ميخوابيم..
دومين مثالي را (در مورد بينا كردن) كه ميخواهم خدمت شما عرض كنم در باره وحدت عالم انسانيست.
ما ميدانيم كه در زمان قديم در يك كشور چند ين حكومت خود مختاري وجود داشت وانها هميشه بخاطر منافع خودشان با هم در گير بودند. نيروي مالي و جاني زيادي بهدر ميرفت. بعدها وقتي كه يك حكومت مركزي قوي درست شد و حكومت هاي خود مختاري از بين رفتند ان نيروئي ها ازاد شده براي اسايش مردم واباداني كشور بكار گرفته شدند. حالا وضع دنيا با يك چنين كشوري در زمان قديم قا بل مقايسه است. ما ميبينيم كه در روي كره زمين , بخاطر وجود اين همه كشور ها كه هر كدام از انها فقط به منافع خودشان مينگرند, با اين همه جنگ وخونريزي روبروهستيم.
امروزه كشور هاي جهان بهم وابستگي زيادي دارند. اگر در يك گوشه دنيا بلا ئي سر مردم بيا يد ميتواند باعث شورش وبلوا در گوشه ديگر جهان شده و حتي ميتواند بجنگ جهاني منجر شود.اين دنيا را ميتوان با پيكر يك انسان مقايسه كرد.يعني \"چو عضوي بدرد اورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار\". اگر كشورهاي جهان باهم متحد شده و مثل يك كشور اداره شوند. بجاي اينكه اين همه نيروها براي تخريب جان ومال بكار برده شود براي اباداني سرزمين ها و راحتي و اسايش انسانها در سراسر جهان استفاده ميشود. در زمان حضرت محمد بخاطر فاصله زياد ونبو دن ارتباط, تشكيل وحدت عالم انساني ميسر نبود. براي تشكيل اين وحدت عالم انساني حضرت بهاالله ١٦٣ سال پيش پيشنهاداتي فرمودند. من اينطور فهميدم كه ايشان گفتند قبل از اينكه ديربشه و اين وضع ناهنجار در دنيا بلا ئي بزرگتري بر سر انسانها بياورد(كه اورد) بايد نماينده همه كشورها دور هم جمع شده تا با هم در باره همه مشكلات مخصوصا مسائل مالي تبادل نظر كنند.
چند تا از پيشنهادهاي ايشان را بطور خلا صه خدمتتان عرض ميكنم: يك پايتخت مشترك/يك حكومت مركزي متشكل از نماينده همه كشورهاي دنيا/يك زبان مشترك/تشكيل يك دادگاه جهاني/يك ارتش مشترك/و..و

همانطور كه ميدانيم بي توجهي به پيشنهادات ايشان باعث بروز جنگهاي جهاني خانمان برانداز اول و دوم شد. تازه بعد از اين همه ويرانيها و كشتارها متفكران جهان بفكر تشكيل سازمان ملل متحد (همنطوري كه حضرت بهاالله پيشنهاد كردند) شدند. نا گفته نماند كه منشور سازمان ممل متحد شامل تعدادي از قوانين بهائي ميباشد.
تولستوی نويسنده بزرگ روس درنامه ای که به دوست فرانسوی خويش کنت دوساسی شرق شناس و عضو فرهنگستان فرانسه نوشته و در خاطرات محرمانه تولستوی نقل شده مينويسد:
\"آئين بهايی دارای فلسفه بسيار عميقی است که نسل حاضر از درک آن عاجز است تعليمات بهايی روح اين عصر و به مقتضای نياز بشر پديد آمده است. بايد تعاليم و قوانین بهايی را در جهان تنفيذ نمود و وحدت حقيقی را که اساس اين دين است نشر داد\" .
من فقد چند تا از پيشنهاهاي حضرت بهاالله را ياداور شدم كه همانطوري تولستوی بان اشاره كرد, پيشنهادهاي حضرت بهاالله براي مردم ان زمان واقعا خيلي زود بود. و حالا ميبينيم كه مردم دارند كم كم باهميت ان پي ميبرند. ايا اين گفته حضرت بهاالله عامه پسند است؟ يااينكه صدف گفته هاي ان حضرت هنوز باز نشده.؟
*****************
شما مينوسيد:\" اما بسياری از اين شعارهای آنها واقعيت ندارد مثلا آن گونه بهائیت پرچم تساوی بین زن و مرد را علم کرده است آدم به اشتباه می افتد که این مساله واقعیت دارد اما وقتی به مقد سترين کتاب آنها که اقدس است نظر می افکنی می بینی نه اینکه تساوی بین زنان و مردان وجود ندارد بلکه دربین خود زنان هم عدالت را رعایت نشده است به طوری که مهریه زن شهری 19 مثقال طلا و مهریه زن روستایی ١٩ مثقال نقره است.\"

اقاي محترم اگر مهريه هاي زنان شهرها و روستاها يكسان ميشدند. اگر زنان و مردان درست مثل هم لباس ميپوشيدند. اگر موهاي سرشان همرنگ وهم اندازه ميشدند اگر همه چيز هاي انها يكسان ميشد. براي يك كسي كه دين خود ودين بهايي را با يك چشم نگاه نميكند تساوي و عدالت در دين بهايي را نخواهد ديد و ممكن است باز هم بگويد ميبيني كه در دين بهايي بين زن ومرد تساوي وعدالت نيست. چون زن بهايي حامله ميشه اما مرد بهايي حامله نميشه.
-------------------

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 31 شهریور 1385, 11:49 pm

به این دوست تازه وارد جناب پدرو سلام عرض می کنم. کاری به نام این دوستان ندارم ولی به راستی برایم سئوال است که این دوستان چرا نام هایی این چنین انتخاب می کنند: اسپرینگ، میلی، میلیونر، میلیاردر، لوتوس، پدرو، مهم نیست. فقط حس کنجکاوی بود. بپردازم به مطلبی که این دوست عزیز مطرح کرده است: شما اگر بنا به توصیه ی جناب سردبیر نخست سری به تالارهای مختلف گفت و گو می زدید، ملاحظه می فرمودید که پیش از این گفته ایم که شما باید نخست پیامبری و یا هر مقامی دیگری را که برای باب و بهاء قائل اید، اثبات فرمایید تا بعد از آن ما لیوان آب را که در دست داریم زمین بگذاریم و لو سینه خیز روی یخ و برف به سوی دعوت کننده برویم. در ضمن من نمی دانم ماجرای غلط املایی جناب میلی را شما چرا مطرح می فرمایید. بنده که از شما غلط املایی نگرفته ام. نکته ی دیگر آن که توجه داشته باشید باز هم نمی توانید به این مطلب استدلال کنید که چون مسیحیان با حضرت رسول اکرم مخالف بودند ولی حضرت محمد برحق بود جناب بهاء الله هم بر حق است چون مسلمان ها با ایشان مخالفت می کنند. پنبه ی این مطلب که از بنیان سست است، زده شده است. به تاپیک های مختلف مراجعه فرمایید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 1 مهر 1385, 12:02 am

انصاف دهید ای اهل عالم! آیا من داستان سرایی و قصه گویی می کنم یا این دوست ظاهرا تازه وارد؟ من از جناب سردبیر خواهش می کنم بهانه به دست این احباب عزیز که در مظلوم نمایی سابقه ای بس دراز دارند، ندهید. اجازه دهید هر چه می خواهند بگویند. بالاخره علاوه بر مسلمانان، بهائیان بیدار دلی هستند که در این باره ی روش علمی و مطقی آقایان به داوری بنشینند.
نکته دیگر آن که جناب لوتوس من کجا از شما غلط دیکته گرفتم؟ حقیر به آقای میلی( شاید هم خانم میلی) تذکر دادم که موثق را موسق و مضحک را مزحک و حضور را حظور ننویسد. یادم نمی آید در این مورد به شما چیزی عرض کرده باشم. دوست عزیز جوان ها به این جور امور می گویند: گاف دادی! یعنی مثل اینکه خراب کردی و سه کردی و از این قبیل اصطلاحات جوانانه! به هر صورت این پیام کوتاه را فعلا مطالعه فرمایید تا بپردازیم به داستان حسین کرد شبستری که این جناب پدرو آورده اند.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 12:07 am

جویای عزیز که هر بار از سردبیر کمک میخواهید به سخنان خود مراجعه کنید و به مطالب خود ببینید چگونه برخوردی داشته اید و اینک مارا متهم به مظلوم نمای میکنید.
دوست گرامی بحث مقام حضرت بهاالله باز است برای بار چندم به شما متذکر میشوم لازم نیست همه جا عنوان کنید. شاید میخواهید در همه تاپیکها همین بحث را انجام دهید.
لطفا به عنوانین تاپیک توجه کنید و بعد مطالب خود را ارسال کنید.
((منتظر نظرات شما در همان تاپیک هستم))

lotus
پست: 18
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 شهریور 1385, 12:19 am

پستتوسط lotus » شنبه 1 مهر 1385, 12:13 am

باز هم قضاوت بچه گانه پیری خردمند
اگر دقت کرده باشید من با جناب پدرو بودم . نه شما عزیز دیده و دل
و اگر مطلب اول ایشان را خوانده باشید خواهید دید که منجملات اول را از نوشته های ایشان آورده و برای اینکه دراین سایت نیز مصداق داشت نام شمارا در خصوص امر غلط گیری بیان کردم.خوشحالم که حداقل این همه حرف حق زده شد ولی شما هنوز بر سر اسامی افراد گیر می دهید. :lol: خدایا چه روشندل و بیدار دل و پژوهنده اند این پدر بزرگوار. داستان های شما داستان کرد شبستریست عمو قصه گو و یا خاطرات حقیقی یک بنده خدا... البته چون شما خوشتان نیامده حتما داستان است :P :wink: ببخشید.کاش میلیونر عزیز شما به زبانهای مختلف مسلط بودید تا باز این استاد بر سر شاخه اول نپرند و برایشانبه زبان های دیگر ترجمه می کردید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 1 مهر 1385, 12:40 am

اولا دوست عزیز جناب لوتوس، من به نام های شما گیر ندادم گفتم حس کنجکاویم برانگیخته شد. به من چه ارتباطی دارد که شما چه نامی را دوست دارید. ثانیا بله اعتراف می کنم که مخاطب شما پدرو بود و پوزش می خواهم که اشتباه کردم و به اشتباه خود اعتراف می کنم چون کلمه ی « فرمودید» شما را ندیدم پیری است و هزار مصیبت. ولی مگر من از پدرو غلط دیکته گرفته بودم. ثالثا اصطلاح داستان حسین کرد شبستری در باره ی ماجراهای طولانی به کار می رود. چون به راستی مطالب ارسالی جناب پدرو خیلی مفصل است. رابعا باز هم عرض می کنم تا فضای َآشفته ی مباحث آرامش بگیرد: دوست عزیز و نیز جناب میلی و پدرو و همه ی بهائیان دیگر که شاید شاهد و خواننده ی این مباحث هستید، باور بفرمایید بنده به هیچ روی قصد آزار و یا توهین به کسی ندارم. اگر در اوج مباحث پرشی از قلم سر بزند، قصدی در میان نیست. قصد فقط رضای خداوند است و روشن شدن حق. بیایید فضای بحث را تغییر دهیم. من ضمن َآن که با جدیت بیشتری به اصل مباحث می پردازم به سهم خود اگر به کسی جسارتی کردم عذر خواهی می کنم و دوست ندارم این گونه مسائل حاشیه ای که چه بسا عاملش اشتباه بنده هم بوده باشد، اصل مطالب را تحت الشعاع قرار دهد. با اجازه شما به اصل بررسی و نقد مطالب جناب پدرو در همین جا خواهم پرداخت

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 1 مهر 1385, 2:05 am

دوست عزیزی که تازه به این جمع پیوسته اید، بار دیگر حضور شما را در این سایت گرامی می دارم. برای من جالب است با وجود آن همه بدبینی که نسبت به مسلمانان و سایت های آنان دارید، باز هم لطف کرده و در این سایت حضور یافته اید. اینک که این مطالب را می نویسم، ساعت از 2 بامداد گذشته است. با دقت کامل مقاله ی شما را خواندم و در مضامین آن اندیشیدم. دوست عزیز، من تصور می کنم شناخت شما در باره ی بهائیت هنوز همان گونه است که در دوران مسلمانی از بهائیت داشتید. با عرض پوزش بسیار ،خدای من شاهد است از سر سوز دل می گویم: دوست من همان طور که در دوران مسلمانی از بهائیت شناخت درستی نداشتید، مرا ببخشایید، اکنون هم از بهائیت شناخت درستی ندارید. سراسر نوشته ی شما حکایت از آن می کرد که نه تنها از بهائیت بلکه از اسلام هم اطلاع درستی ندارید. باور بفرمایید باز هم تکرار می کنم قصد من ابدا توهین و جسارت به شما نیست. خدا را شاهد می گیرم که از نوشته ی شما رائحه ی خوش صداقت را به خوبی استشمام کردم اما دوست من صداقت با بی اطلاعی دو مطلب است. شما صادقانه مطالب را فرموده اید اما متاسفانه چنان که عرض کردم نه از اسلام اگاهی کافی و درستی دارید و حتی نه از بهائیت. دوست من موضوع آن نیست که مثلا جناب باب یا بهاء الله غلط املایی و انشایی داشته اند. موضوع فراتر از این هاست. اشتباه بزرگ شما آن است که پیامبری حضرت بهاء الله را اصلی اثبات شده گرفته اید و اینک در این باره سخن می گویید. بسیاری از بیانات حضرت عالی درست است اما در صورتی که ثابت شده باشد که حضرت بهاء الله پیامبر است. آری قرآن هم می فرماید و حضرت بهاء الله هم در کتاب مستطاب ایقان به آن آیه استناد می کند که : یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون( یس: 30) ای حسرت بر این بندگان چون هر رسولی که به سوی آنان می آمد او را استهزاء می کردند. این آیه درست است اما سخن در آن است که قید « من رسول» آورده است. یعنی هر رسولی. این به آن معنا نیست که هر کس آمد و ادعای رسالت کرد و مردم هم او را آزردند و حرفش را قبول نکردند، پس حتما او رسول است. دوست من، این نکته ضمن آن که بسیار ساده است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اثبات حقانیت کسی که مدعی مقام رسالت آن نیست که عده ای با او مخالفت می کنند. درست است که عده ای از مردم با رسولان از جمله با رسول اکرم مخالفت کرده اند. اما این به آن معنا نیست که هر کس آمد و ادعای رسالت کرد و عده ای هم با او مخالفت کردند، پس حتما او رسول است. در عربی مثالی می زنند و می گویند: کل جوز مدور و لا کل مدور جوز: هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست. این داستان را قبلا برای یکی دیگر از دوستان بهایی گفته ام. یک بار دیگر آن را تکرار می کنم. نقل این داستان مانند شعرهای قشنگی که شما از پروین آورده اید، به فهم مطلب کمک می کند: مردی ساده لوح شنیده بود که هنگامی که ذزد بیاید، دو نشانه دارد: یکی آن که نیمه شب به بعد می آید و دو دیگر آن که بی سر و صدا می آید. این مرد ساده دل هر شب که پاسی از نیمه شب می گذشت، همسر بیچاره اش را از خواب ناز بیدار می کرد و می گفت: دزذ آمده است. زن فلک زده می پرسید: چه طور؟ کو؟ مرد ساده اندیش می گقت: اولا شب از نیمه گذشته است و ثانیا هیچ سر و صدایی نیست. پس دزد آمده است. حکایت بیانات حضرت عالی که بر گرفته از استدلال های جناب بهاء الله در کتاب ایقان است، مانند همین استدلال آن مرد ساده لوح است.

دوست من بارها گفته ام که حضرت بهاء الله مقام رسالت و نبوت را به وجود حضرت محمد انتها یافته می داند به این ترتیب اصلا آمدن رسول و نبی هر دو منتفی است. یعنی بهاء الله به گفته ی خودش نمی تواند رسول یا نبی باشد. اگر مقام دیگری دارد باید بفرمایید آن مقام چیست و نیز آن را اثبات بفرمایید.

دوست من نکته ی مهم دیگری که باید توجه حضرت عالی را به آن جلب کنم آن است که اگر حضرت عالی تاریخ را مطالعه فرموده باشید، ملاحظه می کنید که در میان انسانها به خاطر عقاید مذهبی چه به حق و چه به باطل ،خون های زیادی ریخته شده است و پیروان فرقه ها بسیاری از افراد یک دیگر را کشته اند. چه بسا هر دو گروه باطل و یا یکی از آن ها حق بوده است اما افراد فرقه ی باطل هم در دفاع از عقیده ی باطلشان، می کشتند و کشته می شدند. بنابر این کشتن و کشته شدن دلیل بر حقانیت یا بطلان نیست.

دوست من از شما تقاضا می کنم هم در باره ی اسلام بیشتر مطالعه بفرمایید و هم در باره ی بهائیت. مثلا فرموده اید: يك كتاب معتبري هست باسم الكافيداس‎ ‎كه گفته هاي همه امامان دين اسلام را ميتوان در ان ‏پيدا كرد.‏ دوست عزیز این کتاب و نکته ی مهمی که از آن نقل کرده اید، خود داستان مفصلی دارد که ان شاء الله در فرصتی دیگر در باره اش سخن خواهیم گفت. در ضمن بررسی تعالیم بهائیت مبتنی بر کتاب های بهایی و نه ردیه ها از برنامه های این سایت است که انجام می شود. باز هم از جسارتی که کردم پوزش می طلبم ولی نکته ی کلیدی و بسیار مهمی را عرض کردم: شناخت کنونی شما از بهائیت با گذشته فرقی نکرده است. با این تفاوت که آن موقع این ناشناختن منفی بود و اینک این ناشناختن مثبت است. یعنی همان طور که در آن زمان اطلاعات غلطی از بهائیت داشتید، هم اینک نیز اطلاعات غلطی از بهائیت دارید. اگر بدانید در متون اصلی بهائیت چه خبر است، ممکن است نسبت به بسیاری مسائل تجدید نظر کنید. همان طور که پیش از این کرده اید. راستش خسته شده ام بررسی بقیه ی مطالب شما بماند برای بعد. ساعت هم اینک 3 بامداد است

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 3:13 am

جویای عزیز فکر کنم شما بحث را باید از خاتمیت آغاز کنید و اگر حاظرید در این مورد همانطور که جناب اسپرینگ هم در قبل گفته بودند با هم بحث کنیم و فکر میکنم ایشون هم تشریف میاورند چون وقتی مظهریت حضرت بهاالله اثبات شود تمامی سئوالات شما هم به خودی خود حل میشود.

در مورد مقام پرسیدید که من آنرا برای شما بر اساس آیه اولیه کتاب مسطتاب اقدس اثبات کردم و فرمودید بر اساس کتاب با دوستان بهایی بحث میکنید.برای اینکه خوب به خاطر بسپارید مجددا تکرار میکنم حضرت بهاالله نفس مقدس خداوند در عالم امر و خلق هستند.
((باز هم تکرار و انکار))

جناب جویا خوشحال میشم باز هم از کتب مطلب قرار دهید زیرا اینقدر این امر عظیم است که کتب آن بسیار زیاد است.البته قبل از آن به برخی از سئوالات من که در تاپیک مربوطه پرسیده شده جواب دهید.در ضمن فکر میکنم اگر شما اطلاعات خود را در مورد قرآن و سایر کتب اسلامی بیشتر کنید بهتر باشه تا بخواهید از دیگران ایراد بگیرید شاید آنها هم بتوانند از شما ایراد بگیرند اما این امر را جایز ندانند.
موفق باشید.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 3:15 am

ساعت را یادم رفت اعلام کنم هم اینک ساعت 4 بامداد است.

sahba
پست: 0
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 شهریور 1385, 5:36 pm

پستتوسط sahba » شنبه 1 مهر 1385, 7:57 am

جناب ملیاردر ببخشید شما مگر در تالار بحث ادیان به نتیجه ای رسیده اید که دوباره به اینجا آمده اید و یک بحث دیگر راه انداخته اید چرا یک بحث را تمام نمی کنید&nbsp;الان اونجا همه منتظر نتیجه گیری هستند شما آمده اید اینجا یک بحث جدید راه انداخته اید <BR>واقعا عجیب است<BR>ببخشید جسارت نباشه من فکر می کنم شما دائم بدنبال بازی کردن با کلمات هستید <BR>فقط سعی می کنید بحث را به درازا بکشید <BR>و همه را خسته نمائید &nbsp;

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 1 مهر 1385, 8:05 am

با سلام خدمت عزیزان سایت وزین وبی نظیر بهایی پژوهی

یکی دو روزی توفیق حضور در سایت را نداشتم امروز که سر زدم دیدم بالاخره طلسم یکی از سوالات شکسته شده ومیلی مقام بهاءاله را معین کردو گفت ایشان خدا هستند ولی در عالم امر و خلق !
خوب شد که این طلسم شکسته شد.ما از اول هم همین را تقاضا کرده بودیم که بگویند اینها
چکاره اند.اکنون که معلوم شد خدا هستند حالا بحث علمی را ادامه می دهیم.به عنوان شروع سخنان عالمانه استاد جویا که حقیقتا مقدمه خوبی برای بحث خدائی بهاست با اجازه دوستان وسر دبیر گرامی جهت تا کید بیشتر می آورم:
--------------------------------------------------------------------------------
نخست از دوستان عزیز بابت تأخیری که به علت آمدن میهمان رخ داد، پوزش می طلبم. و تو را به خدا ببینید که در پی این تاخیر چند بار مورد الطاف دوستان قرار گرفته ام. از مراحم شما متشکرم این را عرض کردم که همچه گمان ‏نشود که حقیر در پاسخ به جناب میلی ( خوشبختانه ادبیات و استناداتش منطقی تر وعلمی تر شده است) کوتاهی کرده ام. ‏برای آن که معلوم شود اولا سخنان مفصل ایشان را فهمیده ام یا خیر، با چشم پوشی از زوائد و حواشی و تعارفات ‏دوستانه! آن را خلاصه می کنم:‏( این بخش نخست است. بخش های دیگر را جداگانه عرض خواهم کرد.)
‏1-‏مقام حضرت بهاء الله در چنان رتبه ای است که کسی نمی تواند به آن پی ببرد.‏
‏2-‏ما چون نمی توانیم خدا را بشناسیم: «بنابراین‎ ‎حضرت بهاالله کسی هستند که در عالم امر و خلق به جای خدا ‏هستند.» (نقل قول خودتان)‏
‏3-‏بنابر نص کتاب اقدس: \"ان اول ما کتب الله‎ ‎علی( العباد را شما جا انداخته اید) عرفان مشرق وحیه و مطلع امره ‏الذی کان مقام نفسه فی عالم امر و الخلق...\" یعنی نخستین چیزی که خداوند برای بندگان واجب فرموده است، ‏شناختن مشرق وحی و مطلع امر است که مقام خود خدا در عالم امر و خلق است.‏
‏4-‏حضرت بهاء الله در عالم امر و خلق خداست ولی در عالم حق خدا نیست..‏

به نظر می رسد گاهی از اوقات تلخیص و نقل مطالب خودش در رد مطلب کافی است. شما از یک سو گفته اید مقام ‏حضرت بهاء الله در چنان رتبتی است که شناخت ایشان ممکن نیست و از این معرفت استغفار کرده اید. عین عبارات شما ‏چنین است: ‏

در مورد مقام حضرت‎ ‎بهاالله سئوال کرده بودید قبلش باید بگویم که استغفار لازم است زیرا خلق به عالم‎ ‎امر پی نبرد زیرا ‏رتبه او بالاتر است و ما پایینتر همانطور که امر نمیتواند به عالم‎ ‎حق و ذات لا یدرک پی برد‎.
اما‎ ‎در زیر مقداری توضیح میدهم تا ببینم ردیه های شما چگونه خواهد بود‎.
یکی از اصول‎ ‎بهایی این است که هیچ رتبه ای نمیتواند رتبه مافوق خود را ادراک کند.(مکاتیب جلد 3‏‎ ‎و همچنین در کتاب ‏مفاوضات) نبات به اداراک حیوان نمیرسد ، حیوان به ادراک انسان و‎ ‎به همین ترتیب انسان هم نمیتواند به ادراک مظهر امر ‏الهی برسد و مظهر امر نیز‎ ‎نمیتواند به ادراک خدا برسد.حضرت محمد نیز میگویند \"ما عرفناک حق معرفتک\" تو را‎ ‎آنطور که حق شناختن توست نشناختیم (کتاب اربعین از شیخ بهایی‎)‎در نتیجه ما هم‎ ‎نمیتوانیم مظاهر امر الهی را بشناسیم و ‏هر چه بگوییم خطا کرده و گناهکاریم‎.‎
راستی شگفت انگیز نیست؟ شما از یک سو از اقدس نقل می کنید که نخستین چیزی که بر بندگان واجب است شناخت ‏بهاء الله است و از سویی دیگر از این که بهاء الله را بشناسید استغفار می کنید!!! دیده بگشایید ای خردمندان!‏
نکته ی مهم تر را که جداگانه و به تفصیل بحث خواهم کرد آن است که این حرف ها هیچ تازگی ندارد و در آن دورانی که ‏جناب بهاء الله در کوه های سلیمانیه با نام مستعار درویش محمد به سر برده است، از دراویش و صوفیه آموخته و به عنوان ‏یک مطلب بدع و بکر به خورد احبا داده است. به زودی سخنان عرفا و صوفیه را در این مقوله نقل می کنم ‏

و آنگاه در افاضه دیگری فرموده اند:


--------------------------------------------------------------------------------
و اینک بررسی بخشی دیگر از افاضات جناب میلی:‏
اولا شما فرموده اید: و این مشیت اولیه در اصطلاح علمای اسلام عقل اول نام دارد که متکلمین اسلام نیز‎ ‎آنرا نور محمدی میدانند.‏
متاسفم که هنوز جناب عالی فرق علمای اسلام و متکلمین اسلام را با صوفیه و عرفا نمی دانید. این ‏سخنان را عارفان گفته اند نه متکلمان! داستان سخن عارفان هم به اجمال و اختصار آن است که: ‏
خداوند در جلوه های گوناگون متجلی می شود و هر لحظه به شکلی در می آید. گزیده ی برخی از اشعار ‏مولوی را در این باب می آورم:‏
هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد، دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شد
‏. . .‏
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و زدل نار برآمد، آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی، روشن کن عالم
از دیده ی یعقوب چو انوار برآمد، تا دیده عیان شد
حقا که همو بود که می کرد شبانی، اندر ید بیضا
گه چوب شد و بر صفت مار بر آمد، زان بحر کفان شد
صالح شد و دعوت همه زان کرد به خلقان، از بهر صلاحی
ناقه شده و از دل کهسار برآمد، فی الحال عیان شد.‏
خلاصه اشعار را ادامه می دهد و می گوید که ایوب و یونس و موسی و عیسی و محمد و آدم همه همو( ‏خود خدا) بودند. تا آن که می گوید:‏
حقا که هم او بود که می گفت أنا الحق، در صوت الهی‏
منصور نبود آن که بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد.‏
بررسی درست و غلط بودن این حرف ها سخن دیگری است، اما مهم آن است که جناب بهاء الله به پیروی ‏از دراویش و صوفیه و عرفا، بیاناتی در هم آمیخته و در پی آن ادعای من یظهره اللهی کرده است. این ‏مقامات را پیش از ایشان امثال منصور حلاج و بایزید بسطامی و محیی الدین عربی و لاهیجی نیز داشته ‏اند. آنان اصولا تعینات را در عالم کثرت می بینند و در عالم وحدت همه چیز را یکی می شمارند. از ‏همین روست که می گویند:‏
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسی ای با موسی ای در جنگ شد
یعنی موسی و فرعون در عالم وحدت یکی هستند و این عالم کثرت است که آنان با هم دعوا و ستیز ‏دارند. و باز از همین روست که جناب بهاء الله هر زمان خود را در یک حالت مشاهده می کرده است. به ‏برخی حالات درویشی ایشان توجه کنید: ‏
یک جا چنین می گوید :‏
‏( به راستی می گویم ولِوَجهِ الله می گویم ، این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد ‏به مقامات فوق آن.‏
و در جا و حالتی دیگر چنین می گوید:‏
‏(قُل یا هؤلاءِ فَأبشِروا فی تِلکَ الأیّامِ الَّتی فیها أَتَی اللهُ فی ظُلَلٍ مِنَ الرُوح ) ‏
بگو ای مردم پس شما را مژده باد در این ایامی که خدا درسایبان هائی ازروح آمده است ‏
‏ درجائی برای بابی های بغداد می نویسد:‏
‏ (این نامه از نمله ی فانیه به سوی احبای خدا ارسال می شود)‏
نمله ی فانیه که می دانید یعنی چه؟ یعنی مورچه ی بی مقدار نابود شدنی!‏
‏ ولی در جایی دیگرخود را فرستاده خدا می خواند:‏
‏ (قَد بَعَثَنِیَ اللهُ و أرسَلَنی إلَیکُم بِآیاتٍ بیّناتٍ)‏
‏ همانا خدا مرا برانگیخت و با نشانه های آشکار به سوی شما فرستاد.‏
درمقابل ناصرالدین شاه قاجارخود را این گونه توصیف می کند:‏
‏(یا مَلِکَ الأرضِ إسمَع نِداءَ هذا المَملُوک! إنّی عبدُ آمنتُ بِالله و آیاته)- آغازلوح سلطان- ‏
ای پادشاه روی زمین ندای این برده ی زرخرید را بشنو. به درستی که من بنده ای هستم که به خدا و آیاتش ایمان آوردم.‏
لکن درلوح سیّاح به میرزا علی مراغه ای چنین فرمان می دهد:‏
‏(أن یاعَلی فَاشهد بِأنّی ظُهورُ اللهِ فی جَبَروتِ البَقاء و بُطُونُه فی غَیبِ العماء ... وکلٌ خُلِقُوا بِأمری) ‏
ای علی پس شهادت بده که محققاً من ظهورخدا در جبروت هستی وبقاء هستم وحقیقت درونی او در غیب نادیدنی می باشم ‏‏... وهمه به فرمان من آفریده شده اند. ‏
وبالاخره وقتی بازار الوهیت و ربوبیت را آشفته می بیند، دعوی خداآفرینی می کند. ‏
‏(اظهارربوبیت والوهیت بسیاری نموده. حضرت قدوس روحی له الفداء یک کتاب درتفسیر صمد نازل فرمودند ازعنوان کتاب ‏تا نهایتش إنّی أنَا الله است وجناب طاهره إنّی اَنَا الله را در بدشت تا عنان آسمان بِأعلی النِداء بلند نمود و هم چنین بعضی ‏احبا در بدشت و جمال مبارک درقصیده وَرقائیه می فرمایند: کُلُّ الاُلُوهِ مِن رَشحِ أمری تَأَ لَّهت وکُلُّ الُربوبِ مِن طَفحِ حکمی ‏تَرَبّت) یعنی همه ی خداها ازقطره های کوچک فرمان من به خدائی رسیدند و همه ی پروردگارها از زیادی و ریزش حکم ‏من به ربوبیت نائل آمدند.‏
به این ترتیب روشن می شود که اصولا از منظر عرفان و تصوف، این مقامات به هیچ روی نشانه ی ‏پیامبری وآوردن دین جدید و دیگر مقاماتی که بهاء الله برای خودش قائل بوده، نیست. همه ی بزرگان ‏عرفان، از این حالات داشته اند چنان که خواندید جناب قدوس و طاهره قرة العین هم از این حالات ‏روحانی! داشته اند. خلاصه آن که حضرت بهاء الله با این بیانات کهنه و قدیمی که از آموخته های ایشان ‏در کوه های سلیمانیه و در دوران آموزش های درویشی بوده است، چیز تازه ای نیاورده اند و بالاخره آن ‏که اثبات این مقامات برای ایشان به جز ادعای صرف، چگونه ممکن است؟ بحث رسالت و نبوت را هم ‏جداگانه عرض خواهم کرد.‏

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 1:26 pm

صهبا حان چه جالب است که فقط میلیونر در همه جا به چشم میاید نه اینکه خیلی اسمش عظیم است فقط اون دیده میشه حال آنکه هیچ کاری نکرده و فقط جوابهای کپی پیست شده دوستان را جواب گفته که احتمالا کامپیوتر شما آنها را نشان نمیدهد.اگر از یک سیستم دیگر چک کنید میبینید همین بالای پست من یک جواب کپی شده قرار داره که من در همانجا جواب گفته ام اما به نظر باید مثل این دوستان من هم جوابهایم را کپی پیست کنم.چون فکر میکنند ما کوریم و اینها را نمیبینیم حتی طاقت ندارند چند ساعتی از سئوالشان بگزرد و بعد جواب بگوییم فکر میکنند من اینجا 24 ساعته برای جوابگویی نشسته ام نمیدانند که از این کار بسیار مهمتر هم در زندگی من هست.و به زودی هم به آنها خواهم پرداخت.
صهبا جان خوب دقت کنید حتما این مورد را که خیلی نزدیک است میبینید البته موارد دیگر هم بسیار زیاد است. تصویر

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 1 مهر 1385, 1:51 pm

اگر کور نیستید بگوئید تاثیر پذیری بها از عرفا در کوههای سلیمانیه به نام جعلی درویش محمد را چه جوابی دادید؟

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 1:57 pm

صهبا جان حالا من بحث را عوض میکنم یا کسان دیگر؟؟
حالا من پرش میکنم یا افراد دیگر؟؟
حالا من منطقم غلط است یا افراد دیگر؟؟
مگر هنوز جواب قطعی گرفتیم که به مباحث دیگر بپردازیم؟؟

یاس گرامی جز کپی پیست و سئوال پرسیدن آیا بحث منطقی در این سایت از شما دیده شده که به همه ایراد میگیرید؟ تصویر

انشاالله در این مورد هم با هم بحث میکنیم تصویر

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 1 مهر 1385, 2:03 pm

با من صحبت کن و طفره نرو. از درویش محمد بگو در کوههای سلیمانیه وقتی با برادرش بر سر جانشینی باب دعوا داشت وبه آنجا فرار کرد.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » شنبه 1 مهر 1385, 3:11 pm

فکر کنم در بالا با شما هم صحبت کردم و البته وقتی دوستان مطالب دیگری میگویند باید برای آنها برخی از مسائل روشن شود و من داشتم برای جناب صهبا منطق شما را روش میکردم.
عجب یعنی حضرت بهاالله به خاطر دعوا با برادرشان به کوه های سلیمانیه فرار کردند؟؟
انشاالله مفصلا اگر شما جواب من را دادید و طفره نرفتید من هم جواب شمارا میدهم گرچه تا حلا هم جواب دادم اما بحث جدیدی انگار در حال شروع شدن است.
1- ابتدا اثبات حقانیت
2-بعد اثبات دین بودن
3- اثبات خدایی
4- اثبات خدایی در ادیان گذشته
5- اثبات مقام حضرت بهاالله
6- اثبات پیامبری حضرت بهاالله
و حال در مورد کوه های سلیمانیه و حوادث پس از آن . چه اثبات در اثباتی شده. تصویر
حال آنکه هر مورد اثبات شده مورد دیگر برای اثبات آورده شده فکر کنم به مهمترین سئوال جناب جویا هم جواب گفته شده اما نمیدانم چرا قبول نمیکنند.

موفق باشید. تصویر

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 1 مهر 1385, 3:22 pm

پیشینه شرارت شما در کامنت های اولیه شما پیدا بود. تا آمدید گفتید اول حقانیت مرا بپذیرید تا بعدا با شما صحبت کنم! بعد روش این سایت کمی مطلب به شما یاد داد کمی هم املا وانشایتان خوب شد. امدادهای غیبی هم کمی برایتان رسید(!) و بعد از مدتی افاضه فرمودید در ویش محمد (همان بهاءاله) خداست. حالا هرچه از شما در مورد این مقامش می پرسیم طفره می روید وحرف دیگر می زنید.اثبات خدایی مظاهر الهیه(البته هنوز ثابت نکردید بهاءاله به چه دلیل مظهر الهیه است)را هم از قرآن از عهده بر نیامدید.دیگر با شما چه کنیم؟


بازگشت به “شیوه های تبلیغی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان