کنفرانس تورنتو Toronto Conference

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

کنفرانس تورنتو Toronto Conference

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 26 تیر 1390, 2:25 pm

دوست قدیمی "یاس"در تاپیک پرسش و پاسخ پیشنهاد گشودن تاپیکی با عنوان "کنفرانس تورنتو "را دادند.این تاپیک به پیشنهاد ایشان گشوده می شود تا مطالب خود را ارائه نمایند.او در قسمتی از پیام خود نوشته است:...
موضوعی که مرا به نوشتن کشاند پدیده ای بود به نام "کنفرانس تورنتو" که شاید خوانندگان چیزهائی در باره آن شنیده باشند.
من هم مثل سایر ایرانیان از طریق اینترنت در جریان این کنفرانس قرار گرفتم و از این اقدام بهائیت شگفت زده شدم.
می پرسید چرا، مگر برگزاری یک نشست علمی در یک دانشگاه شگفتی دارد؟
عرض می کنم خیر از این جهت در شگفت نیستم لیکن جهات شگفتی من در این نکات است...

**********************
از دوستان دیگر هم می خواهم مطالبی اگر دارند بنویسند راستش خود من نیز می خواستم نکاتی را در باره این کنفرانس عرض کنم که مجال فراهم نمی شد اکنون که یاس پا پیش گذاشت همه می تواننددر بحث شرکت نمایند.
خرين ويرايش توسط 1 on Sardabir, ويرايش شده در 0.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پاسخ: کنفرانس تورنتو

پستتوسط yas » یک شنبه 26 تیر 1390, 3:22 pm

از سردبیر گرامی متشکرم که این فرصت را فراهم آوردند...

ببینید برگزاری سمینار های علمی در دانشگاهها یک شیوه معمول و بلکه یک امر طبیعی بوده و از وظایف دانشگاههاست.
اما کار دانشگاهی الزامات خودش را دارد.سمینار علمی ،متدهای علمی دارد:
بررسی موشکافانه یک موضوع به دور از اغراض شخصی و گروهی و حزبی،
حضور صاحبان تخصص در آن موضوع از مخالف و موافق،
اختصاص فرصت و امکان برابر برای همه موافقین و مخالفین ،
حذف همه زمینه های شائبه بر انگیز در مورد فضای علمی کنفرانس و خلاصه نیت خالص برای رسیدن به حقیقت است که وظیفه همه تلاشهای
علمی و پرچمداران دانش در ساحت مقدس دانشگاه هاست...

در کنفرانس تورنتو حتی یک مخالف بهائیت و به اصطلاح یک دگر اندیش سخترانی نکردنه از خود جامعه بهائی _بهائیان ارتدکس ،بهائیان طرد شده
بهائیان مخالف تشکیلات بیت العدل ،بهائیان ناراضی _ و نه از منتقدین بهائیت از جوامع مسلمان و غیر مسلمان حضور نداشت...

در کنفرانس تورنتو آنچنان جو سیاسی بر جو علمی غلبه داشت که همه دانستند به یک میتینگ سیاسی بیشتر شبیه است تا یک
فضای علمی.حضور شخصیت های بارز مخالف سیاست ایران در کنفرانس و برگزاری مراسم بزرگداشت برای آنها و پخش پیام برخی
از آنان و حضور مدعوین در مراسم تجلیل ازآن سیاسیون ،انتظار از یک سمینار علمی را مخدوش می ساخت...

عنوان کنفرانس "دگر اندیش ستیزی " نام گرفته بودکه مقصودشان از این عنوان صد البته بهائیت ستیزی بود اما در هیچ یک از سخنرانی
های بیست و هشت گانه در مورد خود بهائیت این عنوان بررسی نشد که آیا خود تشکیلات بهائی ظرفیت تحمل دگر اندیش ها را چه در
درون یا بیرون بهائیت دارد یا ندارد؟

تمام یا اکثر مدعوین از جامعه بهائیان انتخاب شده و جز اندکی بقیه همه بهائی بودند و به آن اندک هم مجال سخن حتی در پرسش و
پاسخ ها داده نمی شدو این روش همان رفتن یک جانبه به قاضی و راضی برگشتن را تداعی می نمود تا یک همایش بی طرف علمی.

اما در مورد سخنرانی ها و محتواهای کنفرانس...

ادامه دارد..

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پاسخ: کنفرانس تورنتو

پستتوسط yas » دو شنبه 27 تیر 1390, 3:07 pm

ابتدا نیم نگاهی خواهیم داشت به گزارشی که یکی از بهائیان از این کنفرانس ارائه داده است:

روزهای اول تا سوم جولای 2011، کنفرانسی در سالن ایزابل بدر دانشگاه تورنتو (کالج ویکتوریا) برگزار شد که طی آن 27 سخنران از جنبه های مختلف به موضوع دگراندیش ستیزی و بهایی آزاری در ایران پرداختند.برگزارکنندگان همایش: پیشتاز ایران شناسی تورنتو، بخش تمدن های خاورنزدیک و میانه دانشگاه تورنتو و بخش پژوهش های تاریخی، با همکاری بنیاد مطالعات ایران بودند.در سراسر همایش و بویژه در آغاز هر سخنرانی، سخنرانان از برگزارکنندگان بویژه دکتر محمد توکلی طرقی و دکتر مینا یزدانی برای برگزاری چنین کنفرانس با اهمیتی سپاسگزاری می کردند. در بروشور همایش اما اسم “تاد لاسون” از دانشگاه تورنتو نیز به عنوان یکی از مبتکران در کنار نام های توکلی و یزدانی آمده است.در این سه روز مجموعاً 27 سخنرانی در 9 پنل برگزار شد. زبان اکثر سخنرانی ها فارسی بود و 9 سخنرانی نیز به انگلیسی ایراد شد، اما ترجمه ی همزمان ناآشنایان با زبان دیگر را در درک موضوع یاری می کرد.
هدف این کنفرانس آن طور که در بروشور آمده است، بررسی گونه های متفاوت دگرهراسی و چگونگی توان فرسایی اجتماعی و فرهنگی و دینی و حقوقی از کسانی ست که در زادگاه خویش غیرخودی و غریبه پنداشته شده اند. تاریخ شناسان، پژوهشگران و ایران شناسان با روش و نگرشی دانشگاهی و مستند برای نخستین بار به بازکاوی تاریخی روند پیوسته ی بهایی هراسی و خشونت زایی در ایران پرداخته و نشان می دهند که چگونه پیروان آیینی اصالتا ایرانی در صد و شصت سال گذشته با آزار و تبعیض پیگیر روبرو بوده اند. با بررسی بهایی هراسی و بهایی آزاری، شرکت کنندگان در کنفرانس به شناسایی شالوده هایی می پردازند که فرهنگ ایران را از مدار غریب نوازی و دگردوستی به دگرستیزی و خشونت پروری گسیل داده است.
جمعه اول جولای
شروع کنفرانس با یک پنل و یک بزرگداشت (بزرگداشت عبدالکریم لاهیجی با پیام شیرین عبادی و سخنرانی نماینده جامعه بهائی در تجلیل از او)همراه بود.ساعت 6 بعدازظهر، پنلی با عنوان “گشایش و نگرش تاریخی” برگزار شد. خانم لیندا نورثرپ از دانشگاه تورنتو خوشامد گفت.
محمد توکلی استاد تاریخ و تمدن های خاورنزدیک و میانه دانشگاه تورنتو با عنوان “دگرهراسی و دگرخویشی” سخن گفت.یکی از شگردهای از میدان به در کردن حریف در ایران، افترا و تهمت وابستگی و سرسپردگی بوده که با این شگرد به سادگی حریف را منفور همگان می ساختند. به گفته ی توکلی، این شگرد که نخستین بار علیه بابیان و بهائیان به کار گرفته شد گفتمان و سامان سیاسی ایران را به شکل روزافزونی به سوی نفرت پروری، خشم آوری، خشونت ستایی و خودکامگی گسیل داد. فراگذشتن از نفرت و خشونت نیز بدون تبارشناسی تاریخی این دگرپردازی و دگرآزاری ممکن نخواهد بود. توکلی در پایان سخنانش اشاره کرد: بدون بازنگری تاریخی به روایت ها و نهادهایی که شهروندان ایرانی را در زادگاه خویش غیرخودی و غریبه می پندارند، آزادیخواهی آرمانی خام خواهد بود. تنها با دگرخویشی و ساختن روایت ها و نهادهایی دگرپذیر و دگرنواز و دگردوست شیرازه ی آزادزیستی و تساوی شهروندی فراهم خواهد آمد.دومین سخنران عباس امانت، استاد تاریخ معاصر خاورمیانه در دانشگاه ییل و عنوان سخنرانی اش “بهایی ستیزی از دیدگاه تاریخی” بود.او در سخنانش به این نکته اشاره کرد که جامعه ایران به ترتیبی هویت خودش را در جدا کردن دیگران در داخل خودش پیدا می کرده و این یکی از جهات مهم فرهنگ بسیاری از جامعه ها در این بوده که جدایی را از اقلیتی ضعیف تر بیابند تا خویش را بدین ترتیب بازیابند.امانت به نمونه های این ویژگی فرهنگی در اساطیر ایران نگاه کرد و تفاوت بین بیگانه و یگانه را برشمرد.سخنران وجوه مشخص مواجهه با جریان بابی ـ بهایی در قرون نوزده و بیست را برشمرد و در پایان دگرآزاری را پدیده ای خواند که ساخته ی ضعف جامعه ی ایران در مقابله با قدرت های بزرگتر و مسئله مدرنیته به طور کلی بود، یعنی نوعی ضعیف کشی در داخل را عاملی می دانست برای توانمندی.
سومین سخنران احمد کریمی حکاک استاد دانشگاه مریلند در حوزه مطالعات ایران شناسی با عنوان سخنرانی “تخریب اماکن بهائی در ایران قرن بیستم” بود...
سپس بخش پرسش و پاسخ برگزار شد و ادامه آن پذیرایی بود.
بعد از آن مراسم بزرگداشت عبدالکریم لاهیجی بود که سخنرانان همایش و مسئولان بهائی همچون دیان علائی در مورد این فرد سخنرانی نمودند...
در این همایش ،محمد توکلی، منصور فرهنگ، مهرانگیز کار، رضا افشاری، رامین جهانبگلو و دیان علایی در بزرگداشت آقای لاهیجی سخن گفتند.در آغاز مراسم، پیام ویدیویی همکار او شیرین عبادی، وکیل و فعال حقوق بشر و برنده نوبل صلح پخش شد...
در پایان این مراسم، دکتر عبدالکریم لاهیجی با جمع سخن گفت...
او گفت: پس طبیعی ست من به این راه بیایم و فکر می کنم انتخابم درست بوده. برای اینکه من اصلا تاب اینکه در جامعه ای مردمی به لحاظ جنسشون، (که از بچگی می دیدم من یک پسر بودم با پنج دختر که تا چشم باز کردم سه تا از دخترها رفته بودند وسط تحصیلشون)، به لحاظ مذهب، به لحاظ نژاد، زبان (این موزائیک قومی جامعه ایران است چرا نباید اینها به زبان خودشان بنویسند و مدرسه بروند. در دوران رضاشاه مدرن نمی توانستند در زمان جمهوری اسلامی آدمخوار هم نمی توانند...
او از خاطرات خودش در همزیستی مسالمت آمیز با دیگر ادیان در ایران گفت که چگونه یهودیان، مسیحیان، بهائیان عیدها به خانه ی آنها به عیددیدنی می آمدند و دست پدر او را می بوسیدند و عیدی هم می گرفتند...
شنبه دوم جولای
قرار است اکثر سخنرانی ها را بعدها به طور کامل منتشر کنیم، لذا به بقیه پنل ها و سخنرانی ها بسیار فشرده می پردازیم.
پنل دوم
دومین پنل این همایش ساعت 9:30 صبح با عنوان “دعوت، نفی و سرزمین موعود” برگزار شد.مدیر این پنل دکتر مارتا سیمیدچی یوا، عضو هیئت علمی دانشگاه یورک و تورنتو بود که خود دکترای ایران شناسی دارد. محمد افنان، اولین سخنران، از استادان سابق دانشگاه تهران در مورد “مراحل تدریجی دعوت باب” سخن گفت.

بهروز جباری پژوهشگر ادبیات از تأثیر شعرای بهایی روی شعر فارسی گفت و اشعاری از آنان خواند که در آن ها به آزار و اذیت هایی که دیده اند، اشاره شده است. جباری می گوید، چون آثار شاعران بهایی در ایران چاپ نمی شده، به همین خاطر اشعار آنها نزد دیگر شاعران ایرانی و پژوهشگران شناخته نشده و پنهان مانده است. به عنوان مثال عندلیب شاعر لاهیجی 19 ماه در زندان بود. او اشعاری دارد به نام حبسیات، که این اشعار هیچگاه مطرح نشد در حالی که حبسیات مسعود سعدسلمان همه جا مطرح می شود.سومین سخنران این پنل، دکتر کامران اقبال رئیس بخش مطالعات خاورمیانه دانشگاه روهر (آلمان) بوده که چندی پیش بازنشسته شد. سخنرانی او با عنوان “نگرش عبدالبها به مهاجرت یهودیان به فلسطین” به انگلیسی ایراد شد. برخی از شرکت کنندگان سخنرانی او را جالب توصیف کردند که امیدواریم به زودی متن کامل آن منتشر شود.
پنل سوم
پنل سوم با عنوان “تجدد جنسی” با مدیریت دکتر ریوان سندلر، استاد دانشکده تمدن های خاورنزدیک و میانه دانشگاه تورنتو بود.در این پنل دکتر فرزانه میلانی استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان و رئیس دانشکده زبان ها و فرهنگ های خاورمیانه در دانشگاه ویرجینیا، سخنرانی اش را با عنوان “طاهره، بدشت و سنکافالز” به انگلیسی ایراد کرد. او مقایسه ای تاریخی کرد بین حرکت طاهره در بدشت و الیزابت در سنکافالز. طاهره قره العین با ورود به مجلسی با حضور 81 مرد، جداسازی جنسیتی را شکست و در 36 سالگی در سال 1852 به این جرم اعدام شد. او اولین زن زندانی (سیاسی) در تاریخ معاصر ایران و اولین زن زندانی محکوم به اعدام است. هر دوی این زنان از آزادی حرکت دفاع و از سکوت خودداری کردند.دکتر میلانی، ایده کمپین یک میلیون امضا را در مواجهه چهره به چهره و حرکت خیابان به خیابان ایده ی درخشانی خواند و در پایان گفت، پیام طاهره را نمی توان دستبند زد و به زندان افکند.سخنران بعدی، دکتر نگار متحده استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه دوک است. سینما و حوزه های بصری از موضوعات مورد علاقه و پژوهشی اوست. یکی از کتاب های او “نمایش غیرقابل نمایش: تصاویر اصلاحات از قاجار تا جمهوری اسلامی ایران” است.موضوع سخنرانی نگار متحده”کاشانه ی آینده: عکسبرداری بابیان و بهائیان در قرن نوزدهم” بود. او با نمایش اسلایدهایی از عکاسان بهائی و عکس های آنها در قرن نوزدهم و با بیانی شاعرانه از هر عکس یاد کرد.در گفت وگوی کوتاهی که با او داشتم، آمدن از یک خانواده بهایی را یکی از علایق خود برای پرداختن به چنین موضوعی عنوان کرد و دیگر اینکه به تصویر و عکس علاقمند است. نگار می گوید: برایم مهمه هر عکسی که گرفته می شود، از نزدیک نگاه کنم. چیزی که برام در مورد عکس جالبه این است که نور در آن فاسیل میشه. یعنی نور آن دوران است که باعث به وجود آمدن این عکس ها شده.سخنرانی نگار متحده نیز به زبان انگلیسی ایراد شد و امیدواریم ترجمه ی متن کامل آن را به زودی شاهد باشیم.
سومین سخنران این پنل دکتر سیامک ذبیحی مقدم بود. او دکترای تاریخ خاورمیانه از دانشگاه حیفا دارد و درباره مسائل بابی ها و بهایی ها مطالعات و تألیفاتی دارد. موضوع سخنرانی ذبیحی مقدم “آئین بهایی و زن ایرانی” بود که به فارسی ایراد شد. او به نقش بهائیان در بنیان گذاردن مدارس دخترانه در سراسر ایران اشاره کرد. نخستین مدرسه بهائی در سال 1909 به سبک جدید در ارومیه گشایش یافت. او همچنین آماری از مدارس دخترانه بهائی در دهه 1930 به بعد داد و تعداد شاگردان آن.
پنل چهارم
چهارمین پنل شنبه دوم جولای ساعت دو و نیم بعدازظهر با عنوان “سیاست های جهانی هویت های فرامرزی” با مدیریت دکتر جنفر جنکنز استاد تاریخ آلمان و اروپا در دانشگاه تورنتو برگزار شد.
در این پنل دکتر فیروز کاظم زاده که از سال 1956 کار تدریس را در دانشگاه ییل آغاز کرد و پس از بازنشستگی در سال 1992، استاد افتخاری این دانشگاه است، با عنوان “روس، انگلیس و بهائیان” به انگلیسی سخنانش را ایراد کرد.
او منبع اطلاعات انگلیس و روس در مورد جنبش بابی ها را دولت ایران خواند و گفت در آغاز هم روس ها و هم انگلیس ها نسبت به کیستی بابی ها تصوری مبهم داشتند و از جنبش طبقه متوسط مثل بابی ها نگران بودند. او به گزارشی که انگلیسی ها در مورد بهایی ها داده بودند اشاره کرد که در آن آمده بود “درست است که بعضی از عقاید اینها ممکن است با روسیه و کمونیست ها منطبق باشد ولی ربطی به آنها ندارند و یک جامعه ی مستقل در ایران هستند و نه به روس ها کاری دارند و نه به ما (انگلیس). سخنران افزود، اگر بهایی ها از جای دیگری در جهان بلند می شدند، روس و انگلیس علاقه ای به شناخت آنها نداشتند، فقط چون اینها از ایران برخاستند، مورد توجه این دو کشور واقع شدند.
سخنران بعد، دکتر همایون کاتوزیان عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد بود. سخنرانی او نیز به انگلیسی ایراد شد و موضوع آن “معجزه ی سقاخانه چهارراه آشیخ هادی در تیرماه 1303″ بود.

دکتر مینا یزدانی که دکترای خود را در سال 2011 از دانشگاه تورنتو دریافت کرده استاد تاریخ دانشگاه کنتاکی شرقی است. پایان نامه ی او با عنوان “ستیزهای دینی در ایران مدرن، 1941-1881″ در دست انتشار است. خانم یزدانی یکی از دو سازمانده این همایش بود که نامش مرتب بر زبان ها می آمد. سخنرانی دکتر یزدانی با عنوان “بهائی هراسی در اندیشه ی سیاسی ایرانیان” ایراد شد.
او در مورد تهمت های سیاسی وارد شده بر بهائیان گفت. و از نظرات احسان طبری و جلال آل احمد در مورد بهائیان گفت. و اینکه آل احمد بهائیت را “زداینده ی اصالت های بومی” می داند و اشاره ای به آن را در یک نشریه برنمی تابد.
یزدانی گفت: تهمت جاسوسی و وابستگی خیانتبار خارجی که از هفت دهه ی قبل گفتمان چیره بهایی سازی در ایران شد، عمدتا حاصل انتشار گسترده ی خاطرات دالگورکی بود. او افزود: در اوج خارجی هراسی در ذهن ایرانیانی که به قول زنده یاد شاهرخ مسکوب خاطره ی صد سال تحقیر استعمارگران را با خود داشتند، راحت ترین طریق منفور ساختن بهائیان در بین خلق، پیوند زدنشان با استعمارگران بود.
یزدانی گفت: تفاوت های رفتاری بهائیان که حاصل اجرای احکام بهایی بود و ارتباطشان با بهائیان غربی فراهم کننده زمینه ی پذیرش عمال استعمار بودن ایشان را فراهم آورد.
پنل پنجم
پنل پنجم ساعت 5 بعدازظهر با عنوان “جدل ها و چالش ها” با مدیریت دکتر هایده مغیثی استاد دانشگاه یورک برگزار شد.
اولین سخنران دکتر محمود صدری استاد جامعه شناسی دانشگاه زنان تگزاس و عنوان سخنرانی “حجتیه” بود. این یکی از سخنرانی های جالب کنفرانس بود. محمود صدری خود 9 سال پیش از انقلاب با حجتیه بوده و تصوراتی را که امروزه در مورد حجتیه وجود دارد، با آن چیزی که او در آن بوده غیرمنطبق می داند. او می گوید، حجتیه به دنبال ظهور امام زمان نیست. در میان 900 نفری که در حجتیه بودند حتی دو روحانی هم وجود نداشت، زیرا ضد روحانیان بودند. از آنها که در حجتیه بودند، بخشی به مجاهدین خلق پیوستند، یک عده به اپوزیسیون جمهوری اسلامی مثل سروش، آقاجری، حجاریان و … و یک عده هم در حکومت ماندند مانند حداد عادل و …

احمدی نژاد و مصباح ربطی به حجتیه ندارند. شیخ محمود حلبی که حجتیه را بنیان گذارد، مخالف آزار و اذیت و حذف فیزیکی بهائیان بود و اعتقاد داشت که تنها باید به صورت تئوری با آنها مبارزه کرد.

شهرام خلدی سخنران بعد بود که نامزد دکتری و پژوهشگر در دانشگاه منچستر انگلستان است. سخنرانی او با عنوان “خاطرات انقلابی و بدگویی از مظلومان” ایراد شد. او این پژوهش را حاصل کار هفت، هشت ساله ی خود خواند. او به خاطرات منتشر شده شخصیت هایی اشاره کرد که بررسی آنها در این رابطه مهم است. از جمله خاطرات فردوست، خاطرات خلخالی و خاطرات فلسفی که گفتمان بهایی ستیزانه در همه ی آنها وجود دارد. در خاطرات خلخالی از جمله آمده، من به هویدا تأکید کردم که به خاطر بهایی بودن محاکمه نمی شود، ولی در جای دیگر هویدا را محکوم می کند که چرا برای مرکز بهائیان در عکا پرده خریدی؟ و هویدا میگه دستور شاه بوده، و خلخالی میگه شاه که بهایی نبود، تو بهایی بودی.
سخنران بعد دکتر سلی شاهور بود که دکترای خود را از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن گرفته و مدرس ارشد دانشگاه حیفا است. عنوان سخنرانی او “بین تمجید و نفرت: مدارس بهائی در ایران” بود. او در اهمیت برگزاری این کنفرانس گفت که، برگزاری این همایش خیلی بموقع است، زیرا امروزه دگراندیش ستیزی و بهایی ستیزی در ایران به اوج های تازه ای رسیده ولی با اینکه وضع بهائیان خیلی وخیم است ولی این گام مثبت دیگری ست که در سال های اخیر توسط غیربهائیان در رابطه با بهائیان ایران برداشته شده است. منظور من بیانات آیت الله منتظری در می 2008 راجع به حقوق شهروندان بهایی در ایران، نامه سرگشاده تحت عنوان “ما شرمگینیم” از طرف 270 ایرانی به جامعه بهایی فوریه 2009 و بیانات حجت الاسلام حسن یوسفی اشکوری در فوریه 2009 راجع به بهائیان است و چنین گام هایی گویای یک تحول در جامعه ی درون و برون مرزی ایران نسبت به بهائیان است و از این لحاظ برپا کردن چنین همایش هایی از طرف مراکز آکادمیک معتبر غیربهایی قدمی ست شجاعانه و مهم که تصور می رود برای بهائیان در ایران مثل وزش باد امید و نوری در تاریکی باشد هر چند کم. من ایمان دارم این گام ها به سوی یک تحول جدی و مثبت در دید جامعه شیعه ایران می رود و علت اصلی این تحول خود جمهوری اسلامی می باشد که با پایمال کردن حقوق بشر در ایران از شیعه گرفته تا بهایی و از آذری گرفته تا کرد یک همبستگی را شکل می دهد که نتیجه اش یک جامعه ی مدنی حقیقی خواهد بود. سخنران با این مقدمه سخنرانی اش را ارائه داد که متن آن بعدها منتشر خواهد شد.
یکشنبه سوم جولای
پنل ششم
صبح یکشنبه ششمین پنل همایش با عنوان “آزارشناسی” با مدیریت کاویان میلانی فعال حقوق بشر و پژوهشگر آغاز شد.
مهرداد امانت دارای دکترای تاریخ از دانشگاه کالیفرنیا با عنوان “نگرشی تاریخی به مرده آزاری” سخن گفت و از ویران سازی گورستان های بهائیان گفت.
عرفان ثابتی دانشجوی دکترای دانشگاه لنکستر که در حال نگارش رساله دکترای خود با عنوان “جهانی شدن آیین بهائی و کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر زمان از سال 1960″ است سخنرانی بسیار جالبی با عنوان “جهانی شدن، شرق شناسی وارونه و ظهور گفتمان جدید بهائی ستیزی” ایراد کرد. ثابتی با اشاره به ترجمه کتابی از مارگارت سینگر با عنوان Cults in Our Midst در ایران چند سال پیش و تبلیغ هایی که برایش شد، متوجه گفتمان جدیدی شد که در دهه 60 در آمریکا در این زمینه به کار گرفته می شد. او با برشماری مشخصات کالت و نیز بار منفی که در اذهان جهانیان دارد، گفت که جمهوری اسلامی در سطح جهان برای صحبت در مورد بهائیان ایران از این ترم استفاده می کند، تا به تصور خود همدلی جهانی را از آنها دریغ کند. سخنرانی آقای ثابتی مجموعه ای به هم پیوسته است که امیدواریم به زودی متن کامل آن را منتشر کنیم.

آخرین سخنران این پنل دکتر فریدون وهمن استاد زبان های باستانی ایران در دانشگاه کپنهاگ بود. سخنرانی او با عنوان “دین مانی و دیانت بهائی: از تاریخ چه می آموزیم؟” ارائه شد. دکتر وهمن در سخنانش به آئین مانوی پرداخت. او همچنین تضادها و مشابهت های آئین بهایی را با آئین زرتشتی مطرح کرد و میراث های زرتشتی و اسلامی را در آئین بهائی نشان داد. او نویسنده ی کتاب “یکصد و شصت سال مبارزه با دیانت بهائی: گوشه ای از تاریخ اجتماعی ـ دینی ایران در دوران معاصر” است که در این همایش به کرات به نام این کتاب و نقل قول هایی از آن اشاره شد.
پنل هفتم
در پنل هفتم که از ساعت 11:30 صبح شروع شد دکتر سعید رهنما استاد جامعه شناسی دانشگاه یورک مدیر پنل بود و عنوان پنل “نابردباری” بود.

این پنل جذابی بود که در آن دکتر منصور فرهنگ استاد دانشگاه بنینگتون در مورد “موانع مدارا در فرهنگ سیاسی ایران” گفت. دکتر فرهنگ گفت ما در ایران 3000 سال تاریخ استبداد داریم. تعجب آور نیست که فرهنگ سیاسی گرفتار ضدیت و رفتار عامی است که با مدارا ناسازگار است. زنده یاد محمد مختاری در کتاب تمرین مدارا، می نویسد، ادبیات کهن ما تبلور باورها و ارزش ها و هنجارها و گرایش های فرهنگ دیرینه ی ماست. در بزرگداشت و غنای این ادبیات بسیار سخن گفته ایم اما ضرورت های کنونی سرنوشت ملی ما را ناگزیر می کند که به محدودیت های آن نیز به تبع محدودیت های کل فرهنگمان چشم گشاییم. فرهنگ افزود: ویژگی های یک فرهنگ ملی با تهدید و تبلیغات تغییر نمی کند تحول فرهنگی در جهت مداراجویی و کثرت پذیری فقط در جامعه ای برخوردار از آزادی و امنیت امکان پذیر است و نیاز به کار جمعی در نهادهای دمکراتیک دارد.
سخنران بعدی دکتر آرش نراقی بود. او استاد دین و فلسفه در کالج مری وین است. سخنرانی دکتر نراقی با عنوان اسلام، مدارا و احترام متقابل: چالش به رسمیت شناختن آیین بهائی” ایراد شد و با تشویق بسیار حاضران روبرو گشت.
او در رابطه با مدارا با دگراندیش، با این پرسش که چگونه اسلامی می تواند مدلی را الگو قراردهد که به شکوفایی اش بینجامد، دو الگو برشمرد یکی مدل عثمانی و دیگری مدل اکبرشاه در هند. او ویژگی های هر کدام و محدودیت هایشان را مطرح کرد. از حق ناحق بودن و به رسمیت شناختن آن در عرصه عمومی گفت. او عرصه ی عمومی را ملک مشاع تمام شهروندان خواند که هیچ کس بر کس دیگری برتری ندارد.
او در پایان گفت، دولت نباید جهت گیری خاصی در مورد دین ها داشته باشد و باید بی طرف باشد. به رسمیت شناختن حق ناحق بودن با ملاحظات عقلی و عملی به انجام نمی رسد. برای اینکه مسلمانان فرهنگ مدارا را بیاموزند باید با پیروان ادیان دیگر درآمیزند و برای اینکه این احساس همدلی به وجود آید، و درد تو ازآن من شود و درد من ازآن تو شود. این درآمیختگی امکان مدارا را فراهم می کند. من با کسانی که خواهان نقد منصفانه ی آئین بهائیت اند، همدلم، اما بر این نکته می خواهم تاکید کنم کسانی که سودای نقد منصفانه ی بهائیت را دارند باید پیش و بیش از گشودن این باب اطمینان یابند که حریفی که وارد این بحث می شود حقوق او تضمین شده باشد و در شرایط برابر وارد این گفت وگو شوند. نقد منصفانه آئین بهاییت بدون تضمین حقوق انسانی و شهروندی بهائیان امکان پذیر نیست. به همین دلیل است که معتقدم روشنفکران و مصلحان مسلمان باید در این زمینه پیشگام شوند و حساب خود را از تاریخ خونباری که در دو سده ی اخیر برای پیروان آئین بهائیت و به تحریک جریان غالب بر روحانیت شیعه پدید آمده است، جدا کنند و از این خشونت ورزی ها تبری جویند و در این فضاست که امکان گفت وگوهای ثمربخش امکان پذیر خواهد بود.
آخرین سخنران این پنل دکتر رامین جهانبگلو استاد علوم سیاسی و پژوهشگر مرکز اخلاق دانشگاه تورنتو بود و عنوان سخنرانی اش “بخشیدن دشمنان و آشتی ملی” بود. دکتر جهانبگلو این موضوع را به کرات در سخنرانی هایش عنوان کرده است. او با مثال هایی از کشورهای شیلی، آرژانتین، آفریقای جنوبی و … گفت، پس از سرپوش برداشتن از نقاط کور و لحظات بی مسئولیتی دولتمندان و شهروندان باید درباره ی آشتی و بخشش گفت وگو کرد. وقتی انسان زخم های عمیق دارد تنها راهش بخشش است تا زخم ها التیام یابد. او آشتی ملی و بخشش را به معنای فراموشی ندانست و گفت: بخشایش همراه با فراموشی نیست بلکه با یادآوری است. به معنای زیر پا گذاشتن عدالت نیست، اینکه در دادگاه های منصفانه جنایتکاران محاکمه نشوند. او این سئوال را مطرح کرد: چگونه ایرانیان می توانند با خاطره جمعی خود روبرو شوند و قابلیت سیاسی و فرهنگی ملت ایران برای رویارویی با خاطره و حافظه ی تاریخی خود چیست؟
برای رسیدن به بحث آشتی ملی باید دستور زبان خودمان را در دو مورد تغییر دهیم. یکی مشروعیت زدایی از فرهنگ خشونت و دومی که بسیار مهم است و به صورت ویروس در بین ما ایرانیان شیوع پیدا کرده فرهنگ دروغ است که جمهوری اسلامی در این 33 سال گذشته تزریق کرده به همه که از فرودگاه که وارد می شوی شروع می شود تا برگردی.او اظهار امیدواری کرد که در ایران فردا بخشایش وجود داشته باشد، اگر نباشد تبدیل به قلمروی می شود که آتش کینه و ظلم در آن ادامه دارد.
پنل هشتم
موضوع پنل هشتم “خودی، غیرخودی و حقوق بشر” بود. مدیر این پنل دکتر نیناز شادمان پژوهشگر علوم اجتماعی و زبانشناس بود. سخنرانان این پنل همگی به انگلیسی سخنانشان را ایراد کردند.
دکتر رضا افشاری استاد تاریخ و حقوق بشر دانشگاه پیس و نویسنده ی کتاب “حقوق بشر در ایران: سوءاستفاده از نسببیت گرایی فرهنگی” سخنانش را با عنوان “گفتمان و کردار نقض حقوق بشر بهائیان” ارائه داد. او فرهنگ جامعه و مردم را در به وجود آمدن فضای نقض حقوق بشر بهائیان مسئول دانست. و باور دارد که جوانان امروز به گونه ی متفاوتی از روحانیان حاکم بر ایران می اندیشند.
دکتر نازیلا قانع مدرس حقوق بشر بین المللی دانشگاه آکسفورد سخنران بعدی بود که با عنوان “بهائیان و حقوق بشر در ایران” سخن گفت. او به تأثیر مبارزات حقوق بشری درخصوص بهائیان اشاره داشت.
دکتر رودا هسمن، پژوهشگر حوزه حقوق بشر بین المللی سومین سخنران این پنل بود که با عنوان “بازنگری” سخنرانی کرد. او که خود فرزند یکی از بازمانده های یهودی در دوران کشتار یهودیان توسط نازی هاست، با به یادآوری اعدام زنان بهایی در اوایل انقلاب، آشکارا منقلب شد و به گریه افتاد.
پنل نهم
آخرین پنل این همایش سه روزه یکشنبه سوم جولای ساعت 4:30 آغاز شد. مدیر این پنل دیان علایی پژوهشگر و نماینده جامعه جهانی بهائیان در سازمان ملل بود. در این پنل با عنوان “شهروندی و حقوق” دکتر موژان مومن پژوهشگر دین بهایی و اسلام شیعه با عنوان “امر بهائی و سیاست” سخنرانی اش را به انگلیسی ایراد کرد.
او این سئوال را مطرح کرد که می گویند بهایی ها نباید در سیاست دخالت کنند و ابهاماتی را که در این زمینه بین دشمنان بهایی، دوستانشان و حتی بین خود بهایی وجود دارد، مطرح کرد. او در این رابطه به این اشاره کرد که می گفتند بهائیان در دوران پهلوی جزو مقامات بالای کشوری بودند. او این ها را به سه دسته تقسیم کرد، دسته ای که اصلا بهایی نبودند و بهایی بودنشان شایعه بوده مثل فرخ رو پارسا و مهناز افخمی. دومین گروه مردمی بودند که فامیلشان بهایی بوده نه خودشان مثل هویدا و پرویز ثابتی و دسته سوم بهایی هایی بودند که وقتی پست سیاسی گرفتند از بهائیت بیرون آمده اند مانند تیمسار سمیعی. او از هژبر یزدانی و ثابت پاسال به عنوان بهائیانی نام برد که پست سیاسی نگرفتند. سخنران در جمع توضیح می داد که چرا در آئین بهائی عدم دخالت در سیاست توصیه شده است.
سخنران دوم، مهرانگیز کار، وکیل، محقق و فعال حقوق بشر بود. عنوان سخنرانی ایشان ” خشونت و تبعیض دینی در ایران” بود. خانم کار مواردی را در قانون اساسی برشمرد که طی آن برابری برای اقلیت ها وجود ندارد و جای شکایتی برای آنها باقی نگذاشته است. او در مقام مقایسه، مصر را کشور پیشرفته تری در این زمینه نسبت به ایران خواند، زیرا که دادگاه قانون اساسی دارند و تفاسیر پیشرفته تر و نزدیک به حقوق بشر دارند. خانم کار با اشاره به درد همگانی در ایران گفت، درد شما بیشتر است زیرا بچه هایتان نمی توانند به دانشگاه بروند ولی باور کنید حقوق شهروندی در این قانون اساسی برای شیعیان اثنی عشری هم وجود ندارد. شهروند از دیدگاه این قانون گذار یعنی انسان کامل، باید مرد باشد، و مرد مسلمان، و تازه مرد مسلمان غیرهمجنس گرا، و … خانم کار سخنانش را با شعری پایان داد: همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کین درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
آخرین سخنران آخرین پنل آخرین روز، دکتر عبدالکریم لاهیجی بود. او وکیل و فعال حقوق بشر و دارای دکترای مطالعات حقوقی از دانشگاه تهران است. سخنرانی دکتر لاهیجی با عنوان “جمهوری اسلامی ایران در مقابل کمیته ی رفع تبعیضات نژادی سازمان ملل متحد” ایراد شد. او شهروند را تعریف کرد، “کسی که از حق و حقوق مدنی برخوردار است” و گفت، بین ملیت و شهروندی رابطه است.
در تعریف ملت گفت: ملت مجموعه ای ست از کسانی که وجوه مشترک دارند چه به لحاظ عینی نژاد، مذهب و زبان و چه به لحاظ ذهنی حافظه تاریخی، گذشته های تاریخی و بخصوص تمایل و اراده به زندگی مشترک. و طی این بیست سال اخیر دیده ایم اگر این میل و اراده نباشه چگونه ملت ها سقوط می کنند نمونه اش را در اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی دیدیم و عکسش را در آلمان، ملتی که بخواهد با هم زندگی کند. تعریف دیگر ملت، مجموعه ای ست از شهروند و شهروند کسی ست که حقوق سیاسی و مدنی اش به رسمیت شناخته شده باشد. در جامعه شهروندان دیگر اقلیت و اکثریت وجود ندارد. در جامعه شهروندان، جوامع قومی، جوامع زبانی، جوامع مذهبی وجود دارد. در ادامه، دکتر لاهیجی به تعریف حقوق پرداخت. او با اشاره به اینکه، هر زمان مذهب حکومت کرده سیاه ترین و جنایت بارترین دوران تاریخ بوده است، در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی گفت: این قانون، نه فقط سند تبعیض جنسی و تبعیض قومی و تبعیض مذهبی ست، بلکه سند قیمومیت ملت ایران است.
او افزود: اکتبر آینده کمیته حقوق بشر سازمان ملل تشکیل می شود و جمهوری اسلامی پس از بیش از ده سال گزارش به کمیته خواهد داد و من آنجا وکیل شما خواهم بود.لاهیجی با تاکید بر اینکه هیچ قوم و ملتی بدون مبارزه و مطالبه ی حقوق به حقوقش نرسیده، افزود: اگر در اصول مذهبی و ایمانی گفته شده فعالیت سیاسی نکنید، این فعالیت سیاسی نیست، شما دارید از کرامت خودتان دفاع می کنید. شما دارید با چیزی مبارزه می کنید که می خواهد شما را انسان بی کرامت کند. این مبارزه ی یک گروه نیست، مبارزه ی شهروندی همه است تا جامعه ی شهروندی قابل تحقق شود. سخنرانی دکتر لاهیجی با ابراز احساسات صدها تن از شرکت کنندگان در سالن روبرو شد.و در ادامه نیز جلسه ی پرسش و پاسخ برگزار شد.
در سه روز همایش تقریبا سالن محل همایش پر بود
کلام آخر
دکتر توکلی و دکتر یزدانی به عنوان میزبانان از حضور سخنرانان و شرکت کنندگان سپاسگزاری کردند. همچنین دکتر توکلی از جوانان داوطلبی که امور اجرایی همایش را در این سه روز برعهده داشتند بویژه تشکر کرد. از ندا و عطا معینی، زوجی که با حمایت مالی برگزاری همایش را امکان پذیر ساخته بودند، قدردانی شد.
دکتر یزدانی هم در پاسخ به پرسشی گفت، از حمید دباشی، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، هما ناطق و … دعوت کرده بودیم، که بعضی ها بی پاسخ گذاشتند و بعضی ها هم به دلیل داشتن برنامه ای دیگر عذر خواستند.
دکتر کریمی حکاک و دکتر عباس امانت در پایان همایش نظراتی دادند. آقای امانت از جمله گفت، شاید این کنفرانس فرو ریختن دیوارهای انزوا بویژه درون جامعه بهایی باشد. انقیاد درون جامعه بهایی باعث رکود فکری شده و تعابیری چون عدم دخالت در امور سیاسی باید تحول پیدا کنند و به روز شوند.
حاشیه های همایش
در بخش پرسش و پاسخ مسائلی مطرح شد.
ـ خانم دکتر برجیس ضمن تشکر از یکی از سخنرانان که از قتل دکتر برجیس یاد کرده بود، گفت: دکتر برجیس عموی من بود که اوایل انقلاب او را ربودند و با 81 ضربه چاقو کشتند تا نسل او برافتد. اما از خانواده برجیس امروزه 30 پزشک برخاسته اند که من یکی از آنها هستم. و البته من نیز پس از انقلاب از بیمارستان میثاقیه اخراج شدم.

ـ یکی دیگر از افرادی که در بخش پرسش و پاسخ از ستمی که بر او و خانواده اش رفته بود، یاد کرد اما نه به عنوان سند مظلومیت، که به عنوان سندی برای استواری و تداوم پایداری، کاویان میلانی بود که خود گرداننده پنل ششم بود. او گفت، پدرم را در سن 42 سالگی ربودند و کشتند، وقتی من 13 ساله بودم و برادر کوچکترم 10 ساله و مادرم هم حامله بود. و البته آن جنایت ها در پنهان صورت گرفت و هیچ روشنگری وجود نداشت و سکوت بود، اما امروزه دیگر چنین نیست.

ـ میزهای کتاب در راهروی ورودی برپا بود و بازار خرید کتاب هم داغ.
***
گفت وگو با برگزارکنندگان همایش
دکتر محمد توکلی در مورد ایده ی این همایش گفت: این کنفرانس یکی از مسائل تاریخ تجدد ایران است که از زمینه های کاری خودم هست. در طول کارهای تحقیقی که در مورد دو قرن گذشته ی ایران کردم به این پی بردم که این دولت سرکوبگر یا چیزی که من بهش میگم دولت فضول که در زندگی روزمره ی مردم دخالت می کنه و امر میکنه، می خواستم ببینم چطور این پیدا شده و برگشتم به اواسط قرن نوزده و دولت مرکزی که بوجود میاد و اینکه در دوره ی ناصرالدین شاه مبارزه با بابیان شرایطی را به وجود میاره برای پیدایش یک دولت مرکزی که با سرکوب و دخالت مدام در زندگی روزمره به وجود آمده. این آغازه ی خشونت دولتی و اجتماعی ست که ایده اش از آنجا می آید.

کنجکاوم بدانم دکتر توکلی بهایی ست که به این مقوله توجه ی ویژه نشان داده، می گوید: من از خانواده ی مسلمان شیعه ی اثنی عشری می آیم و به عنوان یک مورخ و یک ایرانی مسلمان از حقوق بهائیان به عنوان شهروندان ایرانی دفاع می کنم.

***
در گفت وگوی کوتاهی که با دکتر مینا یزدانی داشتم به عنوان یکی از سازماندهان از چگونگی نحوه ی انتخاب سخنرانان پرسیدم. دکتر یزدانی گفت: براساس اطلاعاتی که از سابقه ی تحقیقاتشان داشتیم از آنها دعوت کردیم. می دانستیم مقاله ای نوشته اند و اینکه برایشان اهمیت داشته و در این مورد نوشتن، بنابراین دعوتمان اصولا براساس اطلاعات قبلی بود.
دکتر یزدانی با اشاره به اینکه نیمی از سخنرانان همایش بهایی و نیم دیگر غیربهایی بودند، گفت: همانطور که به هنگام سخنرانی ام از سخنرانان غیربهایی تشکر کردم، تشکرم واقعا قلبی بود. اگر ما بهایی ها درباره وضعیت خودمان صحبت کنیم طبیعی و عادی ست و کاری نکرده ایم، ولی کسانی که بهایی نیستند و به وضعیت بهایی های ایران اهمیت بدهند این خیلی باارزش است و باید قدر دانست و علامت خوبی ست که ما داریم وحدت خودمان را به عنوان یک ملت حفظ می کنیم. و این همدلی که استادان غیربهایی نشان دادند، قبول کردند دعوت ما را، زحمت کشیدند، وقت گذاشتند، نطقشان را آماده کردند، قابل سپاسگزاری ست.فرح طاهری
***
در حاشیه‌ی کنفرانس “دگراندیش‌ستیزی و بهایی‌ آزاری در ایران”
آرش عزیزی
آخرهفته‌ی گذشته،‌ تورنتو شاهد اتفاقی بسیار فرخنده بود. منظورم کنفرانس “دگراندیش‌ستیزی و بهایی‌آزاری در ایران” است که به ابتکارِ “پیشتاز ایران‌شناسی تورنتو” در همکاری با بنیاد مطالعات ایران در تالارِ ایزابل بیدرِ دانشگاه تورنتو برگزار شده بود. گزارش مفصل این کنفرانس را از قلم همکارانم در همین شماره می‌خوانید، اما جا دارد به سهم خودم، که متاسفانه تنها در روزِ آخر کنفرانس شرکت کردم، به “پیشتاز ایران‌شناسی” و دکتر توکلی و دکتر یزدانی که سازمان‌دهندگان اصلی کنفرانس بودند،‌ تبریک بگویم.
موضوعِ متمرکز، که بحث‌ها را لاجرم تخصصی‌تر می‌کرد، حضور اساتید برجسته از بهترین نهادهای دانشگاهی جهان (از کانادا و آمریکا تا اروپا و اسرائیل)، ترجمه‌ی حرفه‌ای که دوزبانه بودن کنفرانس را برای تمامی شرکت‌کنندگان ممکن می‌ساخت (و به راستی بی‌سابقه بود)، غنای خاصی به کنفرانس بخشیده بود. این را باید به فالِ نیک بگیریم و امیدوار باشیم که “پیشتاز ایران‌شناسی” با اتکا به موقعیتِ یگانه‌ی جامعه‌ی ایرانیِ تورنتو بتواند به راستی پیشتاز بسط بیشتر شناخت و آگاهی از ایران باشد.
درحاشیه‌ی کنفرانس با چند نفر از سخنرانان حاضر که برای این نشست به شهرمان آمده بودند گفتگو کردیم که حاصل آن‌را مشاهده می‌کنید:

***
آرش نراقی، استاد مذهب و فلسفه: “دین باید در خدمت انسان باشد نه برعکس”

طعم سخن دلنشین استاد نراقی، از همان سخنرانی‌اش در کنفرانس و گفتگوی چند دقیقه‌ای خصوصی،‌چنان به دلمان نشست که بر آن شدیم حتما در فرصتی دیگر بیشتر پای صحبتش بنشینیم. او را احتمالا باید رکورددار صحبت به فارسی بسیار سلیس خواند.

او در ضمن از معدود سخنرانانی بود که به اقرار خود از زاویه‌ی دین‌ورزیِ مسلمانانه به مساله‌ی لزوم مبارزه با بهایی‌ستیزی پرداخت.

نراقیِ جوان که سال‌ها در دانشگاه‌های کالیفرنیا مذهب و فلسفه را هم تحصیل و هم تدریس کرده این روزها در کالجِ مذهبی موراویان در بیت‌لحمِ پنسیلوانیا درس مذهب و فلسفه می‌دهد. آثارش در مورد اخلاق کاربردی، فلسفه حقوق، تشیع معاصر و مدرنیسم در اسلام از بهترین نمونه‌های زمینه‌ی خود هستند.

از او در مورد نقش نهادهای دینی در مبارزه با بهایی‌ستیزی پرسیدم که گفت: “نهادهای دینی از دو جهت تاثیر دارند. از یک جهت، نهاد روحانیت، خصوصا جریان غالب آن، به نظرم احتیاج به بازسازی‌هایی دارد چرا که نتوانسته خود را با مقتضیات جهان جدید همگام کند. از آن‌جا که جامعه در عوالم آن‌ها نمی‌گنجد، این تمثیل را به یاد می‌آورند که فردی می‌گفت من تختی دارم که همه در آن جا می‌شوند، اگر کوتاه باشید می‌کِشمتان و اگر دراز باشید، قطع‌تان می‌کنم! یعنی به نظر می‌آید می‌خواهند جامعه را چنان بکشند یا بفشارند که عوالم‌شان در آن بگنجد. این کار البته نه فقط خود اقلیت‌های دینی و مورد تبعیض را آزار می‌دهد که در جامعه خود دین‌ورزان هم ایجاد اضطراب و ناخرسندی می‌کند. بنابراین یکی از اتفاقاتی که قطعا باید بیافتد اصلاح نهادهای دینی به دست خودشان است. نه فقط به خاطر اقلیت‌های دینی یا دیگران بلکه برای حفظ هویت خودشان، برای اصلاح خودشان و حفاظت از عنصر معنوی که در سنت دینی وجود داشته است.”

نراقی البته صادقانه می‌گفت که امید چندانی به اصلاح نهادهای سنتی ندارد گرچه به سرعت اضافه کرد: “در عین حال به نظرم کسانی که می‌کوشند، سعی‌شان مشکور و امید که به نتیجه‌ای برسند. اما من امیدوارم که روشنفکران و نواندیشان مسلمان در این جهت پیشگام باشند. هم به لحاظ نظری مبانی این نوع تبعیض‌های ناعادلانه در داخل فرهنگ سنتی دینی را به نقد بکشند و هم به لحاظ عملی این شجاعت اخلاقی را داشته باشند تا از مرزهای قرمزی که به غلط و به خطا در جامعه ما خط‌کشی کرده است بگذرند و در عمل نشان دهند که به آرمان‌های خودشان ملتزم هستند.”

دلم نیامد از این عالمِ‌مسلمان نظرش راجع به تحولات جهان اسلام در پرتوی انقلاب‌های جهان عرب (و این واقعیت که مذهب نقش چندانی در آن‌ها نداشته است)‌ نپرسم. نراقی گفت: “هنوز زود است درباره آینده این تحولات داوری کرد. ولی به نظر من دلایلی وجود دارد که خوش‌بین باشیم و آن دلیل اتفاقا همین است که مبنا و محرک این حرکات، همان‌جور که شما اشاره کردید، بیش از آن‌که انگیزه‌های دینی باشد، تلاش برای زندگی انسانی شریف توام با کرامت است. و این خیلی مهم است و همین نهایتا به رشد تفکر دینی از نوع مثبت و شکوفاکننده منجر می‌شود.”

او سپس اضافه کرد: “آدم‌های اسیر، دین‌شان هم اسارت‌آور است. آدم‌های آزاده، دین‌شان هم آزاده است. بنابراین در جامعه‌ای که مردم ذلیل هستند، دینی هم که به آن معتقدند چندان دل‌چسب و دل‌انگیز نخواهد بود. اما عرض من این است که اگر مسلمانان بتوانند این حرکت را به سمت دموکراسی و احترام به حقوق بشر ببرند، دین‌ورزی‌شان معنوی‌تر و انسانی‌تر خواهد بود. به جای این که انسان‌ها در خدمت دین باشند،‌ دین در خدمت آن‌ها قرار می‌گیرد.”



هما کاتوزیان،‌استاد اقتصاد، تاریخ و سیاست: “بابیت، نهضتی اجتماعی بود”

استادِ ایران‌شناسِ دانشکده‌ی شرق‌شناسیِ دانشگاه آکسفورد از خیلی جهات نقطه مقابل آرش نراقی است. نگاهی به فهرست طول و طویل آثارش که می‌اندازی صفتی بهتر از “مهیب” برای توصیف آن پیدا نمی‌شود. او آکادمیسینی کلاسیک است که با “شیوه‌ی علمی” به زمینه‌های مختلف مربوط به ایران برخورد کرده.

کاتوزیان درس رسمی‌اش را در اقتصاد و علوم اجتماعی خوانده اما بعدها خودش را چنان وقف تاریخ و ادبیات ایران (از باستان تا معاصر) کرده که امروز به عنوان منتقد ادبی نیز شناخته شده باشد. در آثارش از صادق هدایت تا سعدی و از مصدق تا سلاطین صفوی را تحلیل کرده و طبیعی است که به موضوع بهائیت نیز در همین پرتوی علمی بپردازد.

استاد آکسفورد می‌گوید: “این ابتکار جدیدی است چون فرصتی شده که کنفرانسی در ارتباط با بهائیت و تاریخ بهائیت تشکیل شود، بدون این‌که خصوصا مذهبی باشد. وجه این نوع کنفرانس این است که خصوصا مذهبی نیست و درباره یک مساله اجتماعی-تاریخی است.”

او تاکید می‌کند: “با مسائلی از این قبیل دو جور می‌شود برخورد کرد:‌برخورد مذهبی و برخورد غیرمذهبی” و بدون تعارف اضافه می‌کند:‌”برخورد من طبیعتا غیرمذهبی است و به عنوان یک آکادمیسین به این‌گونه مسائل نگاه می‌کنم. نهضت باب در اصل یک نهضت اجتماعی بود و البته دین و مذهب هم بود و پیام جدید مذهبی داشت ولی شما وقتی به گستردگی آن، که برای مدتی تمام جاهای ایران، خاصه روستاها را، فرا گرفت می‌بینید که نهضتی اجتماعی است که غالبا در ایران لباس مذهبی پوشیده است و بعد است که منجر می‌شود به آیین بهایی و دوره‌ی بعدی که بار مذهبی‌اش از بار اجتماعی‌اش بیشتر می‌شود.”

کاتوزیان در مورد اساتید حاضر از نقاط مختلف جهان گفت: “تقریبا همه سخنرانی‌ها جالب بود. از دید و زوایای مختلف به مساله پرداخته شد. صحبت بعضی‌ها بیشتر بار تاریخی و علمی داشت و کسانی هم بودند که مثل من بدون این‌که تعهد مذهبی به بهائیت داشته باشند، در چارچوب تاریخ صحبت کردند.” از او که پرسیدم جای چه کسانی خالی بوده گفت: “خیلی‌ها، بخصوص دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی و روشنفکران ایرانی” اما در مجموع گفت که از برگزاری “چنین دیالوگی” خیلی استقبال می‌کند: “من صد در صد و در تمامی زمینه‌ها به دیالوگ و گفتگو اعتقاد دارم در تضاد با خشونت و قهر و ستیزه‌جویی و این‌گونه دیالوگ‌ها همیشه می‌توانند موثر باشند برای ایجاد یک فضای سالم.”
***احمد کریمی‌حکاک، استاد ایران‌شناسی
دروغ چرا، از دیدن کمتر کسی مثل استاد کریمی حکاک مشعوف و هیجان‌زده بودم، بخصوص که برای اولین بار بود که چنین شانسی می‌یافتم.
احمد کریمی حکاک
مدت‌ها است که با کارهای این ایران‌شناسی که عمری را صرفِ مطالعه‌ی ادبیات ایران کرده (و البته هنوز خیلی جوان می‌زند) آشنا بودم و نگاه او به مساله‌ی بهائیت در چارچوب تاریخ ایران و ایران‌شناسی برایم خیلی جذاب بود.این بود که موقع ناهار استاد را به کناری کشاندم تا زیر درخت‌های خرمِ حیاطِ کالج ویکتوریا بنشینیم و تا جایی که مجال می‌داد از او بشنوم. صحبت با استاد موسس دانشکده‌ی زبان‌ها، ادبیات‌ها و فرهنگ‌ها در دانشگاه مریلند را از عنوان کنفرانس شروع کردم. از این واقعیت که عنوان انگلیسی (“دگرسازی فکری و مساله بهایی در ایران”) تفاوت بسیاری با عنوان فارسی (“دگراندیش‌ستیزی و بهایی‌آزاری در ایران”) دارد.
استاد توضیح داد که نشانی از حساسیت موضوع کنفرانس همین است که عنوان “مساله بهایی”‌می‌تواند در فارسی بد فهمیده شود و جوری جلوه کند که انگار بهاییان باعث مشکلی هستند. کریمی حکاک به این اشاره کرد که ولادیمیر لنین، رهبر انقلاب روسیه، در مواجهه با وضعیت فجیع زنانِ آن سرزمین در ابتدای قرن از اصطلاح “مساله زنان‌” استفاده کرده و قاعدتا منظوری منفی نداشته است. استاد پیشنهاد کرد که شاید استفاده از واژه‌ی “قضیه” در این مورد روشن‌کننده‌تر باشد.

از این جدلِ واژه‌ای که گذشتیم بحث به خودِ‌پدیده‌ی ظهور آیین بهایی در ایران و جایگاه آن در تاریخ کشور رسید. استادِ ایران‌شناس نیز مثل دکتر کاتوزیان به اهمیت و جایگاه بابیت و بهاییت به مثابه‌ی یک نهضت اجتماعی و سپس تبلور مذهبی آن اشاره کرد. از جای خالی دانشوری در زمینه‌های مختلف مربوط به بهاییت که پرسیدیم، گفت: “کارهای بسیاری انجام شده است اما همه‌ی ما از آن آگاهی نداریم. خوبی نشست‌هایی مثل این کنفرانس این است که فرصتی می‌دهد برای تبادل افکار و آشنایی ما با فعالیت‌های مختلفِ علمی و دانشگاهی در این زمینه. مثلا خود من در هر روز این کنفرانس چیزهای جدیدی یاد گرفتم.”

هوس کردم از استاد نظرش را در مورد “پیشتاز ایران‌شناسی تورنتو” و جایگاه دیاسپورای ایرانی شهرمان در به پیش راندن فعالیت‌های علمی در رابطه با ایران بپرسم.

او که خود بیش از چهل سال است بین ایران و آمریکا رفت و آمد دارد و حدود سه دهه است که دور و برِ واشنگتن، پایتخت آمریکا، زندگی و تدریس می‌کند، گفت تفاوت چندانی بین دیاسپورای ایرانی کانادا و آمریکا نمی‌بیند مگر این واقعیت که خیلی ایرانیان در سال‌های اخیرتر به کانادا آمده‌اند. دکتر کریمی حکاک در ضمن اشاره کرد که در نتیجه‌ی این واقعیت حتما بعضی افراد جامعه‌ی ایرانیِ تورنتو “ارتباطاتی با جمهوری اسلامی داشته و یا دارند” و این در بعضی موارد می‌تواند به چالش‌ها و احتمالا جدال‌هایی متفاوت از آمریکا بیانجامد.

اما صحبت که مشخصا به “پیشتاز ایران‌شناسی تورنتو‌” کشید،‌ استاد حرفی به جز تعریف و تجمید بسیار نداشت. او گفت:‌”این کنفرانس به واقع نشان‌دهنده‌ی بلوغ و بالندگی این ابتکار یا پیشتاز است.” و در مورد آینده‌ی آن گفت: “من که خیلی به این آینده خوش‌بینم بخصوص که این مرکز در دستان بسیار توانای دکتر توکلی طرقی قرار دارد. ایشان را از زمان دانشجویی‌اش می‌شناسم و از بهترین نفرات برای ایفای نقشی چنین خطیر هستند.”

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پاسخ: کنفرانس تورنتو

پستتوسط yas » چهار شنبه 29 تیر 1390, 3:29 pm

ارزیابی کنفرانس و سخنرانی های ارائه شده در آن را با نمونه ای آغاز می کنم:

خانم دکتر فرزانه میلانی ،یکی از سخنرانان این همایش بود که خطابه و مقاله اش را با عنوان "طاهره،بدشت و سنکافالز" ارائه نمود.
چنانچه در گزارش دیدید "او مقایسه ای تاریخی کرد بین حرکت طاهره در بدشت و الیزابت در سنکافالز. طاهره قره العین با ورود به مجلسی با حضور 81 مرد، جداسازی جنسیتی را شکست و در 36 سالگی در سال 1852 به این جرم اعدام شد. او اولین زن زندانی (سیاسی) در تاریخ معاصر ایران و اولین زن زندانی محکوم به اعدام است. هر دوی این زنان از آزادی حرکت دفاع و از سکوت خودداری کردند.دکتر میلانی، ایده کمپین یک میلیون امضا را در مواجهه چهره به چهره و حرکت خیابان به خیابان ایده ی درخشانی خواند و در پایان گفت، پیام طاهره را نمی توان دستبند زد و به زندان افکند."
به ادعاهای این خانم استاد دانشگاه ویرجینیا دقت فرمائید:

1- طاهره شبیه الیزابت زن آزادیخواه امریکائی در ماجرای سنکافالز است
(توضیح اینکه در دهه 1840، یک گروه از زنان آمریكا اولین حرکت حقوق زنان را جلو بردند. در پیشاپیش این گروه ،الیزابت کیدى استنتون(Elizabeth Cady Stanton) قرار داشت. در سال 1848، کیدى استنتون و لوکریتا مات (Lucretia Mott)، طرفدار دیگر حقوق زنان، کنوانسیون حقوق زنان را در سنکا فالز نیویورک تشکیل دادند. نمایندگان بیانیه اى را صادر کردند که بر طبق آن تقاضاى تساوى زنان و مردان در پیشگاه قانون، حق راى، موقعیت هاى مساوى کارى در آموزش و استخدام شده بود)
2- طاهره قره العین با ورود به مجلسی با حضور 81 مرد، جداسازی جنسیتی را شکست.
3-در 36 سالگی در سال 1852 به این جرم (جدا سازی جنسیتی)اعدام شد
4- او اولین زن زندانی (سیاسی) در تاریخ معاصر ایران است
5- اولین زن زندانی محکوم به اعدام است...

از سایر ادعاهای ایشان در این خطابه به همین عناوین بسنده می کنیم و از این استاد دانشگاه می پرسیم دلائلشان برای این ادعاها چیست؟
ای کاش خانم میلانی از اساتید تاریخ حاضر در کنفرانس می پرسیدند طاهره به جرم جدا سازی جنسیتی اعدام شد یا مباشرت در ترور عمو و پدر شوهرش ؟!
در ماجرای ترور مجتهد جلیل القدر،شهید آیت الله محمد تقی برغانی قزوینی به روایت تواریخ مسلمان و بهائی ،یکی از متهمین طراحی ترور طاهره قره العین بود(الکواکب الدریه ص 124).اتهام آن مرحوم آن بود که بر سر منبر،از سید باب رهبر بابیه انتقاد می کرد.به هرحال طاهره به اتهام کمک و طراحی در ترور بازداشت شد و به کمک رهبر بهائیان یعنی جناب میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله)از زندان و شرکت در جلسه دادگاه رسیدگی به این جنایت گریخت و در زمره مریدان بهاءالله در آمد.آیا عجیب نیست که در کنفرانس تورنتو از یک متهم به تروریسم به نام طاهره تجلیل شود و او را با زنی که بانی حق رای زنان در سنکافالز امریکاست مقایسه کنند؟

آیا مرام آزادگی می پذیرد که مرام و آئینی که از یک متهم به اقدامات تروریستی تجلیل می کند به حمایت از آزادگی و حقوق بشر نسبت داده شود؟

طاهره بابی بود و بابی ها طبق کتاب بیان مجاز به قتل همه غیر بابی ها و تخریب معابد و سوزاندن کتب بودند.او چه ربطی به آزادیخواهی داشت و چه وجه شباهتی به الیزابت در سنکافالز؟! آیا طاهره اولین زن زندانی در تاریخ چند هزار ساله ایران بوده است و اولین زن اعدامی؟!
هر زندان و اعدامی موجب افتخار است حتی قاتلین و مبادرت کنندگان به ترور؟!
جدا سازی جنسیتی یعنی چه و تفاوتش با هنجار شکنی غیر مجاز و فساد چیست؟

برای آنکه بیشتر با دیدگاههای خانم میلانی آشنا شویم کمی به آثار دیگر ایشان نگاه می کنیم:
خانم میلانی یک سخنرانی دارد در تجلیل از فروغ فرخزاد با عنوان: "
عروس خوشه‌های اقاقی: فروغ فرخزاد و عشق
در آنجا خانم میلانی شعر "گناه" فروغ را که در آن رسما و با الفاظ وقیحانه تمنای هماغوشی و همبستری با معشوق (غیر از شوهرش)را می کند را می خوانند و اورا یک زن شجاع و آزادیخواه معرفی می کنند که به استقبال گناه می رود و از هیچ نمی هراسد تا آنجا که از شوهرش هم به دلیل همین هنجار شکنی اخلاقی که خانم میلانی آن را می ستایدجدا می شود و همین رویه را ادامه می دهد بطوری که پدرش سرهنگ فرخزاد او را ننگ خانواده می نامد و بعد می گوید:
کار فروغ جدالی بود میان سنت های دیرین و آرمان های نوبنیاد.سیمای زنی بود که محبوب و همبستر خود را می گزیند.از او کام دل می ستاند ولی خود را گناهکار می داند.زنی که از انضباط اخلاقی و عاطفی رایج گریزان است ولی از سوی دیگر پای بند همان قراردادهاست.نه می تواند از لذتی معصیت بار چشم بپوشد نه اهل کتمان و لاپوشانی است.لاجرم سنت را در دو لایه می شکند:هم به عشقی نامجاز لبیک می گوید هم در بیان بی پرده احساسات جانب مقررات اجتماعی را رعایت نمی کند.در اولین شعر چاپ شده اش که بیست و چهار بیت بیش ندارد بیش از چهار بار از تعارض خود احساس گناه می کند و خود را دیوانه می خواند ولی حاضر نمی شود جسم و قلم خود را در بند نگه دارد..."

با این عبارات می شود فهمید منظور خانم میلانی از آزادی و شجاعت و مبارزه با جدا سازی جنسیتی و سنت شکنی اجتماعی زنان و فرار از در بند بودن جسم و قلم چیست!
بله همین تعریف است که چشم بسته خانم میلانی را دلبسته طاهره قره العین می کند که شوهر و بچه هایش را رها می کند عمویش شهید ثالث را با سایر بابیان به قتل می رساند و بعد شبانه از دست ماموران می گریزد با سایر بابیان به بدشت سفر می کند و به قول خانم میلانی با 81 مرد روبرو و هم کاروان می گردد و حجاب خود را در مقابل آنها می درد و با غریبه ها همنشین و هم کجاوه و...می شود و دعوی نسخ اسلام می کند و بعد که دستگیر می شود قهرمان جدا سازی جنسیتی می شود و نزد بهائیان تبدیل به قدیسه آزادیخواه می گردد و می شود اولین زن زندانی سیاسی و اعدامش هم افتخار انگیز می گردد!

میلانی در مقاله ای در مورد قره العین می گوید :"قره العین ( طاهره ) علیه جملگی این قیود – البته در لوای مذهب – قیام کرد و زیربنای رابطه زن و اجتماع را بر هم زد. در عصری که از زنان سکوت و غیاب و سکون می خواست ؛ او بر خودبنیادی و فردیت و تحرک زن پای فشرد و بی چهرگی و بی صدایی ، بخصوص عدم تحرک را نپذیرفت.از شهری به شهری می رفت. تن به سکون نمی داد. زمانی در بغداد، چندی در قزوین ، روزی در نور ، دگر روز در طهران ، گاه در کرمانشاه و همدان و گاه در بدشت و آمل بود و به هر جا قدم می نهاد؛ حضور انکار نا شدنی داشت که همچون آفتاب نیمروز، پنهان شدنی نبود.همین تحرک و تموّج درونمایه محورین اشعار قره العین است. به همین دلیل افعالی چون برخاستن ، پریدن، در راه بودن ، و از کوی و دری به کوی و در دیگر رفتن ، به کرات در اشعارش استفاده می شوند. شاید بهترین نماد تحرک در اشعار طاهره ، استفاده درخشانی است که از تصویر باد میکند. اگر در بیش از هزار سال ادب فارسی ، باد ، راوی و پیام آور زنان شاعر و قهرمان زن ما بوده ؛ در اشعار طاهره ، زن با باد همگام میشود و با صدایی بلند و رسا صدایش را مستقیم به گوش دیگران می رساند و حضور بی واسطه اش را بر صحنه اجتماع ثبت می کند:گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو/شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام/خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
همین جنب و جوش و تحرک طاهره در اشعار و زندگی شخصی اش نافی مفهوم حجاب به دقیق ترین و عمیق ترین مفهوم آنست. قره العین نه تنها در ایران که در سراسر خاورمیانه ، اولین زنی است که علنا و در حرکتی نمادین با حجاب به مفهوم گسترده اش مبارزه کرد. او علیه فرهنگ حجاب ، قیام کرد..."(مقاله " طاهره قره العین پیشرو آزادی زنان " در مجموعه " خوشه هایی از خرمن ادب و هنر " شماره 12 ص 126-115)


گمان دارم لازم به توضیح نیست که خانم میلانی زحمتی به خود نداده تا مقاله محققانه اساتید از جمله استاد برجسته محیط طباطبائی را در مورد اشعار منتسب به طاهره (که این اشعار از جمله شعر معروف منسوب به او که خانم میلانی دو خط از آن را در مقاله اش آورده ) بخواند تا چنین اشتباه فاحشی را در مقاله اش مرتکب نشود و شعر طاهرای کاشانی را به طاهره نسبت ندهد!

به هر حال آنچه خانم میلانی را شیفته فروغ و طاهره کرده ناشی از دیدگاهش در مورد مفهوم آزادی و شجاعت و حجاب و...است و شاهد مثالش شعر گناه فروغ که در سخنرانیش با احساس می خواند:

"...گنه کردم گناهی پر زلذت/در آغوشی که گرم و آتشین بود/گنه کردم میان بازوانی /که داغ و کینه توز و آهنین بود..."
{و سایر ابیاتی که قلم شرم دارد از بیان آن که در سخنرانی خانم میلانی بی محابا خوانده شده است}(نوار سخنرانی خانم میلانی در وبلاگ ایران آگاه)

اکنون این سوال در برابر پژوهشگران است که آیا آزادی زنان که خانم میلانی طاهره را پیشگام آن می خواند همان است که ثمره اش رفتار های هنجار شکنانه و گناه آلود فروغ است؟!

آیا بنیان گزاران بهائیت و رهبران و مبلغان آن ،همین "خیال"را در مورد آزادی زنان در سر دارند و به چنین الگوئی فرا می خوانند؟!

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پاسخ: کنفرانس تورنتو

پستتوسط yas » جمعه 31 تیر 1390, 5:05 am

سخنران دیگر کنفرانس بهروز جباری بود با عنوان:

"خدمات بهائیان به شعر فارسی".

او سخنرانی خود را اینگونه آغاز نمود:
"من دکتر نیستم و رشتی ام...درجلسه امروز نمونه هائی از اشعار شاعران بهائی را می خوانم تا گویای تاثیر این اشعار در شعر فارسی باشد"و سپس شعری از طاهره قره العین خواندو ادعا نمود :"این شعر در وزن و قافیه ای است که نظیرش کمتر دیده شده"و بعد اشعاری از عندلیب لاهیجی (و شاعرانی که در رشت بودند) می خواند و ادعا می کند اشعار حبسیه او از زیباترین غزل های فارسی در عشق است ...و بعد از ارائه چند شعر معمولی از بهائیان به اشعار نعیم سدهی می رسد و شعر او را موجب افتخار برای ایرانیان معرفی می کندو پس از نقل اشعار دیگری از عبدی و روحانی با شعر بهاریه نعیم موضوع را به پایان می بردو ادعا می کند در ادبیات فارسی این بهاریه بی نظیر است:فر جوانی گرفت طفل رضیع بهار/لب زلبش شست باز شکوفه شیرخوار/جمله درختان شدند بارور و باردار/سر نهان هرچه داشت کرد عیان آشکار...

ارزیابی سخنان این استاد ادب را به ادیبان زبان پارسی وا می نهیم تا ادعاهای گزافشان را در عباراتی همچون "تاثیر گذار"،"زیباترین غزل "،"افتخار ایرانیان"،"بی نظیر" و... به نقد بنشینند...
اما همین قدر این استاد بزرگوار را دعوت می کنیم مقاله محققانه استاد محیط طباطبائی راکه در همین سایت هم آمده بخوانند که تا معلومشان شود
شعر معروف منسوب به طاهره ،از او نیست و مربوط به طاهرای کاشانی است که یکصد و پنجاه سال قبل از تولد طاهره آن را سروده و دیوانش در کتایخانه مجلس شورای اسلامی موجود است و این سرقت ادبی برای همیشه پیشینه بدی را در کارنامه عاملان بهایی برای ثبت شخصیت "شاعر یگانه بهائی قره العین "ثبت نمود...

و همین طور است شعر بهاریه ای که ایشان به نعیم نسبت داده اند که محققان روشن نموده اند اصل و صدر این اشعار مربوط به یکی از معاصران نعیم یعنی مرحوم سید حسین منزوی بوده که به او هدیه داده و نعیم آن را ادامه داده و به اسم خود در اشعارش جا زده است اگر چه عده ای نیز آن را به ادیب بیضائی نسبت داده اند. حالا استاد بر اساس این شعر سرقتی ادعا می فرمایند زیباترین بهاریه فارسی مال نعیم بهائی است!

در مجله وزین "حافظ" به سردبیری پرفسور سید حسن امین شماره 26 در یادداشت سردبیر(حسن عاطفی )می خوانیم:

"...شادروان استاد حسین علی منشی‏[پدر مرحوم استاد محمود منشی که قصیده‏ ی«تخت جمشید»او در همین شماره‏ ی حافظ چاپ‏ شده است‏]حافظه‏ یی قوی داشت و خاطرات جالبی از محافل ادبی‏ کاشان در اواخر عهد قاجار و دوران رضا شاه پهلوی نقل می‏کرد و خود سال‏های متمادی تا قبل از عزیمت به تهران که چند سال اواخر عمر او را شامل می‏شد،ریاست انجمن ادبی صبای کاشان را به عهده داشت‏ و در جلسات انجمن به مناسبت‏هایی از گذشت سخن به میان می‏آورد. از جمله درباره‏ ی بهاریه‏ ی:«فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار...» چنین می‏گفت که«نعیم اصفهانی در یکی از سفرهایش به کاشان به‏ دیدن میر سید حسین منزوی می‏رود،و منزوی که این مسمط را تازه‏ سروده و تکمیل نکرده،برای او می‏خوانند.نعیم از این شعر خوشش‏ می‏آید.از منزوی می‏خواهد که این اثر را به او بدهد،میزبان هم به‏ رسم میهمان نوازی،شعر خود رابه هدیه می‏کند،و بعد نعیم چنان‏که‏ خود می‏خواهد به تکمیل آن می‏پردازد و در دیوان خود ثبت می‏کند.

پس از منشی نیز این مطلب را از مرحوم مصطفی فیضی،دوست‏ چهل ساله‏ ام که خدایش رحمت کناد و رییس انجمن صبا بعد از منشی‏ بود،می‏ شنیدم که از قول منشی برای شاعران جوانی که از گذشته‏ ی‏ ادبی کاشان و شعرای پیشینی این دیار مطالبی می‏ پرسیدند،می‏گفت‏ و از جمله درباره‏ ی این مسمط بر این تاکید داشت که از سید حسین‏ منزوی‏ست.اکنونی نیز شاعران معمر،آگاه و صاحب‏نظر در شعر کاشان که حدود پنجاه سال با منشی مصاحبت داشته‏ اند(از جمله آقای‏ علی شریف رییس انجمن ادبی صبا و آقای حاج عباس حداد کاشانی‏ و آقای احمد مشنجری«محبوب»)بر این سخن شاهدی عدل‏ اند.

هم‏چنین استادان ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی کاشان،آقایان دکتر سعید خیرخواه و دکتر عبد الرضا مدرس‏ زاده با آگاهی از این مطلب و تایید این نظر بر آن بودند که برای رفع ابهام،این مختصر نوشته و به‏ ماهنامه‏ ی حافظ ارسال شود.
روایت دیگر
آقای احمدی قنادزاده که افزون از چهل سال است که در جلسات‏ انجمن ادبی صبا شرکت می‏کند و خود تذکره‏ یی درباره‏ ی شعرای‏ کاشان تألیف کرده،می‏گوید که من از مرحوم محمد پرسش(تولد: 1293،وفات 1383 هـ-ق)شنیدم که او می‏گفت:شادروان حسین‏ پرتو بیضایی(فرزند ادیب بیضایی)نقل می‏کرد که این مسمط از میر سید حسین منزوی‏ست که به نعیم اصفهانی هدیه کرده است.

باید گفت که پرسش بالغ بر نود سال زیست و بیش از هفتاد سال‏ عمر خود را در کار شعر و شاعری سپری کرد و با بیش‏تر شعرای‏ گذشته‏ ی کاشان معاشرت داشت و اطلاعاتی از محافل ادبی عهد پهلوی در اختیار سوال‏ کننده می‏ گذاشت.

مختصر کلام هریک بخش نخست این مسمط تا آن‏جا که به نام‏ ممدوح مصدر نشده از آن میر سید حسین منزوی است و سخن کسانی که بر این عقیده‏ اند که این بهاریه از آغاز تا انجام از نعیم اصفهانی است و یا آن را از دیب بیضایی پنداشته‏ اند،صحیح نیست.

بنابراین،تصور تخلص«ادیب»به جای«نعیم»در بیت تخلص: «نعیم وصف حبیب برای احباب گفت»اگرچه«ادیب»طبیعی‏ تر به نظر می‏رسد،منتفی‏ ست و با توجه به دیوان بیضایی،هیچ‏ جا دیده نشد که از این تخلص استفاده شده باشد.بلکه‏[همان طور که آقای محمد علی‏ اختری هم در مجله‏ ی حافظ نوشته‏ اند]همه جا در غزلیات و دیگر موارد«بیضایی»آمده است."

نکته جالب ،مطلبی است که در همین مجله در باره افزون نگاری شاعران بهائی توسط تذکره نویسان بهائی آمده است:
"در شماره‏ی 13 ماهنامه‏ی حافظ(فروردین 1384،صفحات‏ 14-17)در مقاله‏ی«بهاریه‏های فارسی-مسمط نعیم اصفهانی»به‏ قلم پروفسور سید حسن امین،پس از بحثی مفید و مبسوط درباره‏ی‏ توجه شاعران بعد از دوره‏ی بازگشت به قصیده و شیوع قالب مسمط پیش از دوره‏ی مشروطیت و پس از آن،و ذکری که از بهترین بهاریه یعنی‏ مسمط قاآنی چنین آمده است که«بهاریه‏ی بسیار خوب دیگری که‏ متعلق به این دوره است،از نعیم سدهی اصفهانی،شاعر معروف‏ بهایی‏ست.مطلع بهاریه چنین است:

فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار لب زلبن شست باز شکوفه‏ ی شیرخوار»

سخن جناب پروفسور امین درباره‏ ی بهاریه‏ ی نعیم و گوینده‏ ی‏ آن،به نقل از آقای مهدی صدری بدین‏ گونه است:

«من به مشافهه از آقای مهدی صدری شنیدم و او از مرحوم‏ ذکایی بیضایی شنیده بود که بهاریه‏ ی معروف منسوب به نعیم‏ اصفهانی،سروده‏ ی ادیب بیضایی بزرگ بود،و نعیم آن را از ادیب‏ گرفه و بازنویسی کرده و بهائیان آن را به نام او چاپ کرده‏ اند».

سخن آقای صدری بدان‏گونه صحیح خواهد بود که این بهاریه در اصل از نعیم اصفهانی نیست،و انتساب آن هم به ادیب بیضایی با روایت‏ مرحوم ذکایی درست نیست،زیرا که ذکایی خواسته برادرش،ادیب را از معتقدان فرقه‏ ی بهایی معرفی کند و این بهاریه خود دلیلی برای این کار خواهد بود.
ناگفته نماند که ذکایی در تالیف خویش(تذکره‏ ی شعرای قرن‏ اول بهایی)،ادیب بیضایی را از شعرای این گروه به حساب آورده است. هرچند که به ادیب بیضایی به خاطر برخی از بستگانش نسبت‏ هایی داده‏ اند، او خود از این مسائل عقیدتی برکنار بود،و فرزندش مرحوم پرتو بیضایی از اینکه پدرش در این تذکره معرفی شده است،از عموی خود،ذکایی آزرده‏ و رنجیده خاطر بود.آرامگاه ادیب در قبرستان قدمگاه کاشان،بقعه‏ یی‏ داشته که با احداث خیابان مانند دیگر قبور بزرگان این شهر از میان رفت. به‏ طور کلی روش ذکایی در تالیف«تذکره‏ ی شعرای بهایی»بر این‏ قرار گرفته است که برای انبوه‏ نمایی {شعرای بهائی}هرکس را به گونه‏ یی از احباب‏ بداند،درحالی‏که گاه این حتا با صد من سریش به ریش صاحب ترجمه‏ نمی‏ چسبد.کسانی چون:

1-شوریده‏ ی شیرازی(میرزا محمد تقی فصیح الملک‏ 1724-1345 هـ-ق)که شادروان احمد گلچین معانی در تاریخ‏ تذکره‏ ها،ص 291،به هنگام معرفی تذکره‏ ی ذکایی،در مقابل نام‏ شوریده،با خطی سیاه و درشت چنین نوشته:«ذکر حاج فصیح الملک‏ در این کتاب دور از صواب است».

2-خاوری کاشانی(سید احمد لسان الاسلام،واعظ،متوفی‏ 1333 هـ-ق)،در تذکره‏ ی شعرای قرن اول بهایی،صص 315-323 (به نقل از تاریخ تذکره‏ ی فارسی،احمد گلیچین معانی،ص 289)آمده‏ و حال آن‏که خاوری کاشانی ملقب به فخر الواعظین و لسان الاسلام‏ فرزند سید هاشم واعظ از نوادگان دختری حاج میرزا معصوم خاوری‏ کوزه کنانی‏ست.سید احمد واعظ(اهل منبر)و اشعر وآزادی‏ خواه بود و از آثار او:مثنوی محمود در مضرت تریاک و منظومه‏ ی زشت و زیبا و دیوان اشعار.وی پس از مرگ در بقعه‏ ی هارون بن موسی‏ بن جعفر(زیارت پنجه شاه)که یکی از اماکن مذهبی و زیارتی شهر کاشان است،به خاک سپرده شد.

3-جهان کاشانی(آقای مهدی معروف به مرشد نسّاج- متوفی:1315 شمسی)،ج:1،صص 240-253،تذکره‏ ی شعرای قرن‏ اول...،حال آن‏که مرشد نساج شاعری طنزپرداز است که قسمت‏ عمده‏ ی سخنش طنزهای سیاسی و اجتماعی‏ ست و آن‏ها را به‏ شیوه‏ ی سید اشرف الدین حسینی قزوینی(نسیم شمال)سروده است. در مجموعه‏ ی اشعارش غزل عاشقانه هم دیده می‏شود،و قصیده‏ ای در مدح و منقبت امیرمومنان علی علیه السلام دارد.
حافظ » شماره 26 (صفحه 17)

از ویژگی های کلامش توجه خاص وی به امام منتظر،صاحب الزمان(عج)می‏باشد. مرشد از آن‏جا که در انتقادات خود بی‏ پروا بود،عامه‏ ی مردم با دیدی‏ مخالف به او نگریسته و بدین ترتیب او را به لاابالی‏ گری و بی‏بند و باری در عقاید متهم کرده ‏اند؛و ذکائی بیضائی هم از این موضوع بهره‏ برده و جهان کاشانی را از شعرای قرن اول بهایی به حساب آورده است. بیت زیر سجع مهر مرشد نساج است که ارادت خود را به مقام نبوت‏ بدین وسیله نشان می‏دهد:

مدّاح رسول دوسرا،عارج معراج‏
مرشد به لقب،نام نکو مهدی نساج

4-حیرت طهرانی(ابو الحسن میرزا شیخ الرییس قاجار،متوفی‏ 1333 هـ-ق)،تذکره ‏ی شعرای قرن اول بهایی،ج 2،صص 315-323،به نقل‏ از تاریخ تذکره‏ های فارسی-گلچین معانی،1،صص 287-291 و...

میرسید حسین منزوی،گوینده‏ ی بهاریه

تا آن‏جا که آگاهان و دست‏ اندرکاران صاحب‏ نظر محافل ادبی‏ کاشان نقل کرده‏ اند،بخش نخست این مسمط بهاریه‏ ی مورد بحث، ساخته و پرداخته‏ ی شاعر خوش‏ ذوق کاشانی،میر سید حسین‏ منزوی‏ ست،ولی بخش تکمیلی،پایانی و ذکر محامد از نعیم‏ اصفهانی‏ ست که بر پیکره‏ ی نخستین افزوده.دوگانگی سبک سخن‏ در ابتدا و انتهای مسمط شاهدی بر این گفتار است.

میر سید حسین از سادات منزوی کاشان است که جدّ اعلای این‏ خاندان از مردم خراسان بود و در روزگار نادر مقیم کاشان شد. عبد الرحیم کلانتر ضرابی(سهیل)در بخش معرفی خاندان‏ های‏ بزرگ کاشان در تاریخ خود،از افراد این خاندان نام می‏برد و در آغاز سخن می‏گوید:«سلسله‏ ی علیه سادات منزوی-یکی دیگر از طبقات‏ طوایف فضلا و علمای کاشان سلسله‏ ی سادات منزوی می‏باشند که‏ وطن و مسقط الراس آن‏ها خراسان است و در زمان نادرشاه افشار، کاشان را مسکن خود نموده‏ اند و در آن سلسله اصل و منشا همه را مرحوم آقا میر مظفر حسینی رحمه الله قرار داده،از او یک شجره‏ برآورده،مرحوم آقای میر محمد علی،و او از جمله‏ ی اکابر و اعیان و در صنف فضلا و علما انتظام داشته...» خلاصه،میر سید حسین منزوی(متوفی،1336 هـ-ق)فرزند میر عبد الوهاب از این دودمان،از شعرای توانا و خوش‏ ذوق اواخر عصر قاجاریه در کاشان است که با کسانی چون:ادیب بیضایی(متوفی 1312 شمسی)و میرزا حسین ناصری(متوفی 1314 شمسی)دوستی و معاشرت‏ داشت وادیب بیضایی،ماده‏ ی تاریخی در فوت وی سروده.از جمله افرادی‏ چون میرزا علامحسین شکوهی(متوفی 1357 هـ-ق)محمد هاشم‏ تراب(متوفی:1338 شمسی)و استاد حسین علی منشی(تولد:1256، وفات:1349 شمسی)از او بهره‏ها برده‏اند و راز و رمز سخن را آموخته‏ اند. آرامگاه منزوی مجاور بقعه‏ ی مولانا فیض کاشانی‏ ست."
مجله حافظ شماره 26

خلاصه و نتیجه:

از جناب بهروز جباری و بانیان کنفرانس می پرسیم:
1-قصدشان از تآثیر شاعران بهائی در ادب فارسی چیست؟ گیریم که سرقتی هم به شاعران بهائی نسبت داده نشده است:
2-آیا وجود چند شاعر معمولی در بهائیت تاثیر گذاری در ادب فارسی را به دنبال می آورد؟
3- آیا جامعه بهائی به قله های ادب پارسی همچون فردوسی و سعدی و حافظ و مولوی و هاتف و صدها شاعر نامدار ادب،کسی را افزوده است؟
4-آیا بهائیت یک تحول و انقلابی در ادب فارسی پدید آورده است؟
5-آیا شاعران بهائی قالب جدیدی در شعر ابتکار نموده یا مضمون نوی را ایجاد یا دگرگونی بنیادی در شعر ایجاد کرده اند که در ادب فارسی تاثیر گذار بوده اند؟!
6-آیا جامعه بهائی قصد داردکمبودی را در این زمینه برای خود چاره جوئی نماید؟
7-در سرزمین شاعر پرور ایران که از هر ده نفرش یکی شعر می سراید و حتی شاعرانی داشته ایم مثل شاطر عباس که نانوا بوده اند و بیسواد و اشعار دلفریب و ماندنی گفته و دیوانشان چاپ شده است و تنها یک شاعر همچون قاآنی نزدیک بیست هزار بیت شعر گفته اند،وجود چند شاعر (به شرط عدم سرقت ادبی از دیگران) دلیلی بر اثبات بهائیت یا فضیلتی برای همکیشان آنهاست تا در کنفرانسی در یک دانشگاه مثل تورنتو با افتخار از آن دم زنند و دعوی تاثیر گذاری در ادب فارسی نمایند؟!

ایضا پیشنهاد به جناب جباری:

بد نبود و بلکه بهتر بود جناب بهروز جباری رشتی پیش از قضاوت زود هنگام خود در مورد "بهاریه "منسوب به نعیم سدهی، جستجوئی در هزاران بهاریه شاعران قدیم و جدید ادب پارسی می نمودندتا شیرینی بهاریه ها قله های ادب را می چشیدند بعد قضاوت می نمودند که بهاریه منسوب به سدهی زیبا ترین بهاریه است. مثلا این بهاریه ها:
سعدی:برخیز که می رود زمستان/بگشای در سرای بستان/نارنج و بنفشه در طبق نه/منقل بگذار در شبستان/بوی گل بامداد نوروز/وآواز خوش هزار دستان/....

مولوی:این بهار نو زبعد برگ ریز/هست برهان بر وجود رستخیز/...

قاآنی:بنفشه رسته از زمین به طرف جویبارها/ویا گسسته حور عین ززلف خویش تارها/زسنگ اگر ندیده ای چه سان جهد شرارها/به برگ های لاله بین میان لاله زارها...
ودر بهاریه ای در مورد امام رضا علیه السلام می گوید:
زگردون تیره ابری تند گردی بر شد از دریا/جواهر خیز و گوهر بیز و گوهر ریز و گوهر زا/رخش مهری فروزنده لبش یاقوتی ارزنده/از آن جان خرد زنده و زین نطق سخن گویا/سحاب عدل را زاله ریاض شرع را لاله/خرد بر چهر او واله،روان از مهر او شیدا...

اقبال:خیز که در کوه و دشت خیمه زد ابر بهار/مست ترنم هزار،طوطی و دراج و سار/بر طرف جویبار کشت و گل و لاله زار،چشم تماشا بیار...لاله کمر تا کمر خیمه آتش به بر/می چکدش بر جگر شبنم اشک سحر/در شفق انجم نگر بود و نبود صفات جلوه گری های ذات/آنچه تو دانی حیات آنچه تو خوانی ممات/هیچ ندارد ثبات خاک چمن وانمود راز دل کائنات...

برای پرهیز از اطاله سخن به همین مقدار بسنده می کنم و ارزیابی تفصیلی این موضوع را به زمانی دیگر وا می نهم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پاسخ: کنفرانس تورنتو

پستتوسط yas » جمعه 31 تیر 1390, 5:03 pm

اما سخنرانی دکتر توکلی
دیگر سخنران و بلکه سخنران افتتاحیه همایش (و ظاهرا از بانیان برگزاری که نوع سخنرانان از او تشکر می نمودند )دکتر محمد توکلی طرقی از دانشگاه تورنتو بود.
عنوان این كنفرانس که "دگر انديش ستيزي و بهايي آزاري در ايران "بود در اصل از مقاله توکلی اخذ شده بود که چنانکه خواندید روز جمعه اول جولاي در سالن تئاتر "اليزابت بدر " با خوش آمدگويي خانم "ليندا نورثراپ " - ريس بخش تمدن هاي خاور ميانه و نزديك دانشگاه تورنتو اغاز بكار كرد.
نورتراپ در سخنان افتتاحيه اين همايش گفت كه موسسه ايران شناسي دانشگاه تورنتو پيشتاز در دانشگاهي در امريكاي شمالي است و در ادامه به معرفي محمد توكلي استاد ايراني اين دانشگاه پرداخت.توكلي به همراه دكتر عباس امانت ( دانشگاه ييل ) و دكتر احمد كريمي حكاك ( دانشگاه مريلند)، پنل گشايش و نگرش تاريخي را تشكيل مي دادند .عنوان سخنرانی ایشان "دگر هراسی و دگر خویشی"بود.یکی از گزارشگران همایش نوشت:
"توكلي سخنراني افتتاحيه را با بهايي ستيزي و اسلامگرايي از منظر تاريخي و با استفاده از الگوي "بابي " و "بهائي " ارائه داد. وي به تغيير در گفتمان ضدبهائي از گفتماني ديني به گفتماني سياسي در طي سالها اشاره كرد.توكلي به ريشه‌يابي در تحول تاريخي بهائي ستيزي پرداخت و با اين جمع بندي كه در نهايت دگرآزاري و دگر ستيزي بايد تبديل به دگر خويشي و ديگر پسندي شود كه كليد موفقيت جامعه اي سالم است."

سخنان توکلی ،حرف های تازه ای نبود.او پیش تر در مقاله ای با عنوان"بهائی ستیزی و اسلام گرائی در ایران" که با راهنمائی حشمت مؤید،احمد کریمی حکاک،و افسانه نجم آبادی،نوشته و در مجله "ایران نامه شماره 73 زمستان 79انتشار داده بود به تفصیل از این موضوع سخن گفته و چنین ادعایی کرده بود:

"گفتمان‏های سیاسی ایران در نیم سدهء گذشته کیش بهائی را آئینی بیگانه‏ جلوه داده‏ اند.این نگرش پیامد فراموشکارهایی عامدانه برای غیر خودی بر نمایاندن آئین است که از بطن حوزه‏ های علمیهء شیعه و فرهنگ دینی ایران در نیمهء دوم سدهء سیزدهم هـ ق/نوزدهم میلادی برآمده بود..."

تشویش در بیان و استدلال این استاد مورخ از همین اولین پاراگراف ادعائی اش در مقاله هویداست:
آیا بیگانه بودن این آئین نزد مسلمانان از نیم سده پیش مطرح بوده و پیش از آن نزد مسلمانان خویشی داشته اند؟!
آیا یکصد سال ایرانیان با این آئین دوست بوده و پنجاه سال اخیر با آنها بیگانه شده اند؟!
اگر چنین بوده چه چیزی عامل این "فراموشکاری عامدانه" بوده است که توکلی ادعا می کند؟
آیا آئین بهائی از بطن حوزه علمیه شیعه برخاسته و میرزا حسنعلی نوری و عباس افندی و شوقی از طلاب علوم دینی بوده اند؟!
اگر باب مدتی در حوزه نجف شاگرد سید کاظم رشتی بوده به معنای این است که آئین بابی از متن حوزه نجف سرزده است؟!
اگر به ادعای جناب توکلی در پنجاه سال اخیر گفتمان های سیاسی بهائیت را بیگانه جلوه داده چگونه است که رهبران آن به جرم ترور شاه به زندان افتاده و با میانجی گری سفیر روس خلاص شده و به عراق تبعید شده و چون آنجا هم آرام ننشسته به قبرس و عکا نفی بلد گردیده اند؟!
رابطه عبدالبها با دولت انگلیس چه بوده که لقب بلند پایه "سر"از آنهادریافت نموده و هرچه بوده چگونه در آن موقع مسلمانان با آنها سرخویشی داشته اند و یکباره دراین نیم سده اخیر روابط دگرگون شده است؟!

جناب نوکلی فرضیه ای سست را بنیاد گزارده که خود نیز در تناقض های آن گیر نموده است:"دگرستیزی و دگرزدایی که دورهء حکومت رضا شاه فروکش کرده بود،در دههء 1320 ش،با پی‏افکندن جنبشی اسلام‏گرا متقارن بود..." پس یه قول ایشان دگر ستیزی و دگر زدائی"بوده ولی در دوره رضا شاه فرو کش کرده ومثلا در 1320 دوباره اوج گرفته است!..می بینید که چگونه در چنبره تناقض خود ساخته اسیر گشته اند.
اصلا از کدام دگر ستیزی و دگر زدائی در ایران سخن می گویند؟
قرن هاست که ایرانیان سمبل همزیستی مسالمت آمیز با دیگر ادیان و فرق بوده اند (بگذریم از بحث های اعتقادی و مناظرات اندیشگی و مشاجرات علمی که معنای دگر ستیزی مورد نظر مولف نیست) اماشمشیر به روی هم نکشیده اند جز سه جنگی که بابیان بر ایران تحمیل نمودند و باب با دعوی بابیت و مهدویت موجب این برادر کشی شد.

خود جناب توکلی در یک مصاحبه ای در باره تجربیات جوانی خویش می گویند:

"در ناف تهرون ،چاله میدون متولد شدم...کتاب بوسی وکتاب دوستی را قبل از آنکه خواندن و نوشتن را بیاموزم در همان بازار بین الحرمین که راسته کتاب فروشان و لوازم التحریری ها هم بود آموختم.چهل سالی پیش از آنکه گفت و گوی تمدن ها به گفتمانی رسمی یتدیل شود،گفت و گوی مخلضانه فرهنگ ها و ادیان و اقوام را از کاسب ها و بچه محله هایم در بازاری آموختم که ناف فرهنگی اش را با غریبه نوازی و لوطی گری و معرفت و احترام به همه بسته بودند..."(مصاحبه امیر حسین تیموری با دکتر محمد توکلی طرقی با عنوان تجدد ایرانی،خردنامه همشهری شماره 21 صفحه 19 )

پس جناب توکلی اذعان فرمودند همه ، حتی بچه های جنوب شهر و ناف تهرون و کاسب های بازار، معلمان ایشان در غریبه نوازی و گفتمان فرهنگی و دیگر نوازی بوده اند حتی چهل سال قبل از آنکه از سوی مراکز رسمی گفت و گوی فرهنگ ها مطرح شود.
حال چطور در مقاله شان خلاف این را می فرمایند و به ایرانیان نسبت می دهند از نیم سده پیش دگر ستیز شده اند؟!
همیشه حب و بغض و حاکم نمودن ذهنیت های پیش ساخته ،اغواگر مورخان در قضاوت های تاریخی بوده است.چگونه است که جناب توکلی در مقاله بلندشان که چکیده آن را در کنفرانس ارائه داده اند اصلا به متون خود بهائیان مراجعه ننموده اند تا ببینند آیا ریشه های خصومت با ایرانیان و مسلمانان در آنها یافت می شود یا نه؟
بنده بزودی شواهدی از متون خود بهائیان برای جناب توکلی و دوستان مورخشان در دانشگاه تورنتو ارائه خواهم نمود تا در قضاوت های خود تجدید نظر فرمایند.
اما این آفت همیشه گریبان مورخان را می گیرد خواه استاد توکلی باشند یا همکارانشان یارقیبشان .جالب است بدانیم در همان مصاحبه، مصاحبه گر از آقای توکلی در باره یک مورخ دیگرکه دیدگاهی مغایر او دارد می پرسد:
"آیا با جهل تاریخی روشنفکرانمان موافقید؟"
و توکلی می گوید:"زمان زدائی و فراموش کاری در نگارش تاریخ،جاهلانه نیست.این ها هر دو شگرد هائی بدیع برای تاریخ پردازی مکتبی و سیاسی هستند!{لطفا توجه کنید:}
مکاتب و سازمان های سیاسی هریک به فراخور نیاز تبلیغاتی خود،رویدادها و اشخاص و متونی را برجسته ساخته و دیگران را حذف و فراموش کرده اند.تهمت های سیاسی نیز همگی مفاهیم تاریخ پرداز هستند که روایت های مکتبی از تاریخ را مشروعیت می بخشند.هدف،تبدیل تاریخ به ابزاری ایدئولوژیک و مکتبی است..."!

آری استاد توکلی به دامی در افتاده اند که خود تحذیر داده اند روشنفکران نباید به درون آن بلغزند.بهائیت با مظلوم نمائی و نمایش آزار بینی تاریخی سعی در موجه سازی خویش دارد و همه وقایع تاریخی را می خواهد بر این مدار به عنوان ابزار بکار گیرد و مورخانی همچون استاد توکلی دانسته یا ندانسته این امکان را برایشان فراهم نموده اند
یعنی همان چیزی که توکلی گفته است:
"مکاتب و سازمان های سیاسی به فراخور نیاز تبلیغاتی خود رویدادها و اشخاص و متونی را برجسته ساخته و دیگران را حذف و فراموش کرده اند"!

yosof
پست: 3
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 خرداد 1390, 7:22 am

پستتوسط yosof » جمعه 31 تیر 1390, 7:24 pm

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز و جناب یاس

من مدت زیادی نیست که در این سایت عضو هستم و گاهی به آن سر میزنم

بعد از اینکه مطلب اخیر جنابعالی را مطالعه نمودم مطلبی به ذهنم رسید و آن اینکه چرا بهائیت تلاش دارد کاملا وارد بحث های سیاسی شود و دائما با اظهار این گونه مطالب که به ما ظلم شده و ما مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم سعی در مطرح کردن خود دارد و با این برخورد سعی دارند خود را مظلوم جلوه دهند و به نظر میرسد از ورود به مباحث تاریخی و اعتقادی گریزان هستند و واهمه دارند زیرا در این کنفرانس به هیچ عنوان به مطالب تاریخی و اعتقادی پرداخته نشده و صرفا بحث های سیاسی مطرح شده است.
اگر بهائیت تلاش دارد که خود را به عنوان یک آئین مطرح نماید و از حقوق خود در ایران دفاع نماید باید مشکلاتی که به اعتقادات آنها وارد میشود را حل نمایند زیرا شیعیان امام زمانی با خصوصیات علی محمد شیرازی را نمیپذیرند و او را امام موعود خود که در روایات پیامبر اسلام و اهل بیت او معرفی شده نمیدانند زیرا که نه خصوصیات ظاهری او و نه مشخصات قیام او و نه اخلاق و آداب او هیچ کدام نشانی از مهدی موعود ندارد. چه رسد به اینکه بهاء الله که خود را موعود بیان خوانده و باب را مبشر ظهور خود میداند را پیامبر بدانند.
به نظر من تمامی مشکلات بهائیان در ایران و در حقیقت مشکل مردم ایران عزیز با آنها از این موضوع است و مردم این مرز و بوم افرادی را که غارتگر اعتقادات خود بدانند که بخواهند سعادت ابدی آنها را با شقاوت تعویض نمایند، نمیپذیرند و به دیده دوست نمی انگارند.
پس بهتر است بهائیان محترم ابتدا برادری خود را ثابت نموده و بهائیت را به عنوان یک دین ثابت نمایند و سپس ادعای ارث نمایند
در ضمن اگر بهائیان اصرار نداشته باشند که خود را بهائی معرفی کنند و اعمال تشکیلاتی و تبلیغی خود که حتی ناجوانمردانه متوجه کودکان نیز میشود را ترک نمایند هیچ کس متعرض آنها نخواهد شد و به عنوان یک ایرانی با آنها مانند دیگران برخورد خواهد شد
با آرزوی سلامت برای همه دوستان

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 1 مرداد 1390, 5:20 am

من ایرانی هستم.از یاس به خاطر مطالبشان متشکرم.
بنده نیز به ویژه در مورد عنوان و محتوای سخنرانی دکتر توکلی مطالبی را قلمی نمودم و پیش ازکنفرانس توسط یکی از دوستان برای ایشان فرستادم.
نمی دانم به دستشان رسید ومطالعه فرمودند یا خیر.اما چون در سخنرانی شان به مطالب ارسالی بنده اشاره ای ننمودند،گمان دارم ندیده باشند.
اکنون که بهائی پژوهی این مجال را در موضوع کنفرانس تورنتو (Toronto Conference)گشوده است عین مقاله را جهت اطلاع ایشان و دیگر شرکت کنندگان کنفرانس در اینجا قرار می دهم
امیدوارم مطالعه شود و از نظرات خوانندگان بهره ببرم.
ارادتمند:ایرانی

*********************************

جناب آقای دکتر محمد توکلی
درود مرا بپذیرید
پیشینه ی علمی درخشان و افتخارآمیز حضرت عالی این فرصت را برایم پیش آورده است تا به خود جرأت دهم و دقائقی از وقت گران بهای سرکار را بگیرم. به ویژه آن که جناب عالی مشاور فرهنگی نشریه ی آزاداندیشان ایران اید. بی تردید آزاداندیشی شما بستر مناسبی است برای یک تعامل فکری و فرهنگی.
مطّلع شدم حضرت عالی در کنفرانس تورنتو، روز جمعه یکم جولای 2011، تحت عنوان: " دگرهراسی و دگرخویشی" بیاناتی خواهید داشت. مقاله ی نسبتاً مفصل شما را هم - که در همین باره بود- خواندم. البته با کسب اجازه از محضر علمی شما، می کوشم در آینده ای نزدیک و در فرصتی مناسب به نقد و بررسی محتوایی و تاریخی آن مقاله دست یازم. اینک و در فرصتی اندک، با اشاره به این نکته ی مهم که تمامیِ آن چه را که تقدیم حضورتان می کنم، مبتنی بر متون متقن و اصلی پیشوایان آیین بهائی، و نه نشریات تبلیغاتی و نه کتاب های بی ارزش و به قول شما "یادساخته" است؛ خواهم نمایاند که بانیان دگراندیشی و دگرهراسی مورد نظر شما چه کسانی بوده اند. اجازه دهید بی هیچ مقدمه ای وارد اصل بحث شوم.
استاد گران قدر، حتماً مطّلع و مستحضرید که آغازگر آن چه را که شما به شیعیان نسبت داده اید، جناب باب بوده است. آری، باب، یعنی همان کس که بهائیان او را مبشّر حضرت بهاء الله می دانند و نیز پیروان او و از جمله خودِ جناب بهاء الله، نه تنها سخت "دگرهراس"، بلکه "دگردشمن" و حتّی "دگرکُش" بودند!؟ از این سخنان شگفت زده نشوید. اجازه دهید برخی اسناد این ادعا را تقدیم حضورتان کنیم:
• جضرت عبدالبهاء در جلد دوم مجموعه ی نامه ها [کتاب مکاتیب] در صفحه 266مي فرماید:
«و در يوم ظهور حضرت اعلي منطوق بيان، ضرب اعناق و حرق كتب و اوراق و هدم بقاع و قتل "إلّا مَن آمَنَ وَ صَدَّقَ" بود.»
ملاحظه می فرمایید که بنا بر نقل جناب عبدالبهاء آن چه که جناب باب در کتاب بیان به آن تأکید کرده است، زدن گردن ها و سوزاندن کتاب ها و نابودی بقعه ها و کشتن تمامی غیربابی هاست.
خوش بختانه یکی از تخصص های جنابعالی رشته ی تاریخ است. خاطر شریفتان هست که جناب ابوالفضل گلپایگانی کتاب " کشف الغطاء عن حیل الأعداء" را به دستور حضرت عبدالبهاء، در ردّ بر مطالب پرفسور ادوارد برون، در کتاب "نقطة الکاف"، نوشته است. مطالب ادوارد برون در کتاب نقطة الکاف در حقیقت در اثبات درستی دعوت جناب باب و بطلان دعوی حضرت بهاء الله است. در جاهای پرشماری از کتاب کشف الغطاء، ابوالفضل گلپایگانی حملات شدیدی به احکام تند باب می کند. از جمله در صفحات 252 و 253، چنین می خوانیم:
• «امروزه .. عقلاي عالم مي خندند بر كساني كه در اين دوره علم و تمدن مي خواهند ديني را كه اساس آن قتل نفوس و هدم بقاع و تخريب معابد و مساجد است، در عالم جاري كنند.»
و يا آن كه در صفحه 166 مي نويسد:
• «بنيان دين بيان، كه اكنون معتَقد ازليان و دوستداران جناب برون مي باشد، بر محو و اتلاف جميع كتبي كه در غير دين نوشته شده و هدم و تخريب كل مَشاهد و معابد و بقاع و مقابر و قتل نفوس و اباحه اعراض و ناموس و خلاصه، "افناء‌ كل مَن لَم يَتَدَّين بِدينِ البيانِ" و محو آثار ايشان است.»
هم چنين درصفحات 367 و 368 چنین می آورد:
• «آيا مستر برون مي خواهد كه بهاءاله6 مثل باب، حكم به تخريب و هدم جميع هياكل و كنائس و مساجد و مشاهد و بقاع و قبات نمايد و مكه و بيت المقدس و هر چه كنيسه و هر چه مسجد و هر چه تربت است، بابي ها بريزند و خراب كنند؟! آيا مستر برون ميل دارد كه بهائيان هم مثل بابي ها، در كتابشان هرجا اسم شخص منكري است ملعون و دجال و امثالهما بنويسند؟!
مصلحت اهل عالم عموماً و ايرانيان خصوصاً نيست كه عبوس و نفور باشند و هر كس با ايشان مخالفت كرد، كافر و ملعون بخوانند و هرچه كليسا، مسجد و تربت و مشهد است، خراب كنند و هر چه كتاب غير بيان است، بسوزانند؟
استاد ارجمند ملاحظه می فرمایید که تعالیم باب آغازگر و مسبب اصلی بروز خشونت و خونریزی در میان مردم ایران در دو قرن اخیر بود. آری، بزرگ ترین "دگرهراس" و "دگردشمن" و "دگرکش" باب و بابیان بودند. هر چند ممکن است دوستان عزیز بهایی مدّعی شوند که آیین باب با ظهور حضرت بهاء الله منسوخ گشته است؛ اما جا دارد [البته به شرطی که به بهائی ستیزی متّهم نشد] به چند نکته و چند پرسش توجّه جدّی کرد:
- حضرت بهاء الله مدّعی است در سال 1268، در سیاه چال تهران به مقام پیامبری برانگیخته شده است (1)؛ اما فراموش نکنیم که ایشان تا سال 1280 - که رسماً ادعای من یظهره اللهی کرد و خود را موعود بیان، بلکه موعود همه ی ادیان دانست- رسماً بابی و متدین به همان دینی بود که منطوقش ضرب اعناق و حرق كتب و اوراق و هدم بقاع و قتل "إلّا مَن آمَنَ وَ صَدَّقَ" بود. به این ترتیب، با عرض معذرت به پیشگاه بهائیان عزیز، حداقل تا سال 1280، به تعبیر جناب ابوالفضل گلپایگانی، "عقلاي عالم مي خندیدند بر كساني [از جمله حضرت بهاء الله] كه در اين دوره ی علم و تمدن مي خواستند ديني را كه اساس آن قتل نفوس و هدم بقاع و تخريب معابد و مساجد است، در عالم جاري كنند."
- از اعدام باب در سال 1266، تا ادّعای رسمی بهاء الله در سال 1280، تنها 14 سال سپری شده است. در این فاصله چه حادثه ای در جهان رخ داده است که تا پیش از آن، آیین باب به عنوان یک آیین آسمانی، معتَقد ازلیان و از جمله جناب بهاء الله بوده است، ولی به ناگهان، به عنوان یکی از منحط ترین عقاید و ادیان، مورد اعتراض جدّی حضرت عبدالبهاء و ابوالفضل گلپایگانی قرار می گیرد؟
چگونه در این فاصله ی اندک، "دگرهراسی" و "دگردشمنی" و "دگرکشی" بابیّه، به ناگاه به چنان "دگرخویشی "ای می انجامد که خواهیم دید اهرمن را هم باید ملائکه شمرد و جفاکار را مانند وفادار محبت کرد و گرگان خون خوار را مانند غزالان ختن و ختا، مشک معطر به مشام رسانید؟!
- نخستین خون ریزیِ بابیه، در ترور شیخ محمدتقی قزوینی رخ نمود. در آن ماجرا گروهی از بابیان به سرکردگی قرة العین، نمونه ای از خشونت بارترین رخ دادهای دینی را به نمایش می گذارند و عموی پیر قرة العین را به طرزی فجیع در مسجد و هنگام نماز، مورد حمله قرار می دهند که به مرگ دل خراش آن دانشمند دینی، می انجامد.
- آیات تند و تحریک کننده ی نازله از سوی جناب باب، چنان هیجانی در پیروان ایشان ایجاد می کند که منجر به بروز سه جنگ داخلی می شود. آغازگر جنگ ها هم نوعاً بابیان بوده اند. آنان در حقیقت در پی اجرای فرمان باب در پاک کردن زمین از لوث وجود مشرکان برای ظهور بقیة الله دست به این جنگ ها می یازیدند. اگر به "سورة الجهاد" کتاب "قیوم الأسماء" مراجعه فرمایید، آیات جهادی پرشماری را ملاحظه می کنید که محرک بابیان برای شعله ور کردن آتش سه جنگ داخلی در این مملکت بوده است. (2)
- به نظر می رسد انگیزه ی اصلی از اعدام باب، مسائل سیاسی و نه مسائل اعتقادی بوده است. در مقاله ی دیگری که به مناسبت سخن رانی جناب دکتر چوبینه خدمتشان تقدیم کرده ایم به این مهم پرداخته ایم. به هر صورت اعدام باب موجب گشت تا بابیان دست به یک اقدام خونین دیگر بزنند و این بار در صدد سوء قصد به جان شاه برآمدند و این امر موجب گشت تا هشتاد نفر از بابیان به دست جلادان سپرده شوند و جناب بهاء الله هم با وساطت سفیر روس، از مرگ نجات یابد و به زندان بیفتد و سپس تبعید شود.
- به هر صورت آغازگر خشونت در ایران بابیان بوده اند. این مدّعا را، هم از عقاید باب که در آثارش مندرج است می توان به روشنی دریافت و هم اقدامات عملی بابیان بیان گر اجرایی کردن آن اعتقادات است؛ اما نمی دانیم چرا از یک سو جناب عبدالبهاء آیین خشن باب را منسوخه اعلام و محکوم می کند و ابوالفضل گلپایگانی هم آن را مضحکه ی خردمندان عالم می داند، اما از سویی دیگر، مورخان بهایی، از جمله جناب شوقی ربانی در قرن بدیع، همه ی بابیانی را که در آن جنگ ها و خشونت های طرفینی، کشته شده اند، به عنوان شهدای امر یاد می کنند و برایشان مرثیه می سرایند و طرف مقابل را به خشونت و حتی سبعیّت محکوم می کنند و کتاب قطور صد و شصت سال بهائی آزاری در ایران می نویسند و بابیان خشن و جنگ افروز را در ردیف بهائیانی که آزار دیده اند به شمار می آورند!؟
- آورنده ی دینی که بنیانش به گفته ی میرزا ابوالفضل، "بر محو و اتلاف جميع كتبي كه در غير دين نوشته شده و هدم و تخريب كل مَشاهد و معابد و بقاع و مقابر و قتل نفوس و اباحه ی اعراض و ناموس و خلاصه، "افناء‌ كل مَن لَم يَتَدَّين بِدينِ البيانِ" و محو آثار ايشان" است،
 چرا تا این اندازه مورد تکریم بهائیان قرار می گیرد؟
 چرا بر فراز کوه کرمل، برایش مقام اعلی بنا می کنند و آن را مطاف کروبیان می پندارند؟
 چرا حضرت بهاء الله زیارت بیت مبارکش را همان حج آیین بهایی به شمار می آورد؟
 چرا بسیاری از احکام آیین بهایی را مبتنی بر تعالیم بیان بنا می نهد؟!
نقل است که یکی از روشنفکران معاصر بهاء الله به او پیشنهاد می کند که برای پیش برد اهدافش رویه ی بابیه را که نوعا ً ترور و آدم کشی و دزدی بوده است (3)، کنار نهد و ندای وحدت عالم انسانی سر دهد. از همین روست که عبدالبهاء می گوید:
«ای حزب اللّه، الحمد للّه جمال مبارک اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهائی داد و فرمود: " بار يک داريد و برگ يک شاخسار" بعالم انسانی مهربانی کنيد و بنوع بشر مهر پرور گرديد بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را بمثابه يار نوازش فرمائيد دشمن را دوست بينيد و اهرمن راملائکه شماريد جفاکار را مانند وفادار بنهايت محبّت رفتار کنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانيد خائفان را ملجأ و پناه گرديد و مضطربان را سبب راحت دل و جان بی‌نوايان را نوا بخشيد و فقيران را کنز غنا شويد دردمندان را درمان گرديد و مريضانرا طبيب و پرستار بصلح و سلام خدمت نمائيد و دوستی و راستی و حقّ پرستی و آشتی در جهان نيستی تأسيس نمائيد.»
جناب دکتر توکلی، مبتنی بر سخنی که از جناب عبدالبهاء آوردم و نیز سخنانی از این دست، که در بیانات جناب بهاء الله و به ویژه عبدالبهاء فراوان به چشم می خورد، در نگاه نخست چنان به نظر می رسد که در آیین بهایی نه تنها "دگر هراسی" جایی ندارد، بلکه "دگرخویشی" حرف اول را می زند؛ تا جایی که به فرموده ی جناب عبدالبهاء حتی گرگان خون خوار را هم باید مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید و لابد این یعنی اوج دگرخویشی و حتی بسی فراتر از آن. صرف نظر از درستی یا نادرسی این سخن، نکته ی مهم دیگری که سبب اصلی ادامه تصدیع است – که پیشاپیش پوزش فراوان از این تصدیع تقدیم می شود- آن است که آیا به راستی خود بهاء الله و عبدالبهاء و شوقی و نیز دیگر بهائیان در عمل، به این سفارش حضرت بهاء الله و عبدالبهاء وقعی نهاده اند؟
حضرت بهاء الله، که قرار بود چنان نباشد که باب بود، مع الاسف "دگرهراسی" و "دگردشمنی" و نیز "دگرکُشی" را در میان بهائیان رواج داد. پس از او عبدالبهاء چنان کرد که نباید و سپس شوقی و اینک هم نیز، بیت العدل!؟ منابع و مدارکی که در پی می آیند، حاکی از این ادعایند:
• نخست از القائات و بیانات و ره نمودهای دگرهراسانه ی حضرت بهاء الله یاد می کنم. از میان مدارک پرشماری که در این زمینه وجود دارد، به ذکر چند مورد اکتفا می کنم:
- إنّا قَطَعنا حَبلَ النِّسبَةِ مِن كُلِّ ذي نِسبَةٍ إلّا لِمَن آمَنَ بِاللهِ وَ أعرَضَ عَنِ المُشركين.
أن يا عِبادي لَو يَسمَعُ أحَدٌ مِنكُم بِأن أعرَضَ أخُوهُ أو اُختِهِ عَنِ اللهِ يَنبَغي لَهُ بِأن يُعرِضَ عَنهُ وَ يَقبَلَ إلي مَحبُوبِ المُخلِصين (3)
- بايد از معرضين در كل شئون اعراض نماييم و در آني مؤانست و مجالست را جايز ندانيم كه قسم به خداكه انفس خبيثه انفس طيبه را مي گدازد؛ چنان كه نار، حطب يابسه را و حرّ، ثلج بارده را (4).
- با نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تكلم و ملاقات جايز نه، هذا حكم قد نزل من سماء‌ آمر قديم (5).
در این سخنان، حضرت بهاء الله صراحتاً به بهائیان دستور می دهد که اگر کسی از امر مبارک روی گردان شود، باید از او روی گردان شد؛ حتی اگر آن شخص برادر یا خواهر یک بهایی باشد. حرمت مجالست و معاشرت که جای خود دارد، حتی ملاقات و سخن گفتن هم محل اشکال و منهیّ است!؟
• در "دگردشمنی" هم ایشان دستوری صریح و روشن دارند که آن را هم می آورم:
- أنتم يا أحبّاءَ اللهِ كُونُوا سَحابَ الفَضلِ لِمَن آمَنَ بآياتِه وَ عَذابَ المَحتُومِ لِمَن كَفَرَ باللهِ وَ كانَ مِنَ المُشركين (6)
در این رهنمود، ایشان از احبای گرامی می خواهند که برای بهائیان هم چون ابر رحمت و فضل باشند و برای کسانی که از امر مبارک روی گردانده، به قول ایشان مشرک شده اند، عذابی حتمی!؟
• درباره ی "دگرکُشی" حضرت بهاء الله و نیز بهائیان، سخن بسیار است . لابّد داستان اختلاف ایشان با برادرش ازل را شنیده اید که چنان رنگی از خون و خون ریزی و ترور به خود گرفته است که موجب اصلی اقدام حکومت عثمانی در تبعید و زندان ازلیان و بهایئان بود. جلوه ای از آن درگیری های خشونت بارِ فرقه ای در رساله ی " تنبیه النائمین" نوشته ی خواهر جناب بهاء الله آمده و در آن جا به روشنی نمایانده شده است که چه تسویه حساب های خونینی توسّط این دو برادر انجام گرفته است. البته روشن است که چون نویسنده ی این رساله هر چند خواهر جناب بهاء الله، اما چون از نفوس معرضه به شمار می آید، مطالبش نمی تواند استناد علمی داشته باشد؛ از این رو از محضر مبارکتان اجازه می خواهم مطلبی را که جناب اشراق خاوری در تقریراتشان بر کتاب اقدس آورد ه اند، نقل کنم:
... يک مطلب ديگر هم در کتاب مستطاب اقدس ذکر شده است که سال نزول آن را تعيين می کند و آن عبارت از اين است که در ضمن خطاب قلم اعلی به يحيی ازل ميفرمايند:
" يا مطلع الاعراض دع الاغماض "
و بعد برای تذکّر به او ميفرمايند:
" قد اخذ اللّه من اغواک " ( فقره ١٨٤ )
يعنی ای يحيی، متنبّه شو، خداوند هلاک کرد آن کسی را که تو را گمراه کرده بود.
مقصود از " من اغواک " سيّد محمّد اصفهانی است که از اوّل امر برای يحيی و امثال او مايه فتنه و فساد و بلا و اعراض بود. اين شخص با چند نفر ديگر از پيروان يحيی - که نهايت عناد و دشمنی را نسبت به امر مبارک داشتند- در سال ١٢٨٨ هـ. ق.‏ ( ١٨٧١ م) در عکّا به دست جمعی از احبّا کشته شدند و اين قتل سر و صدائی در عکّا بپا کرد و کار منجر به اين شد که جمال مبارک را به دارالحکومه احضار کردند و مورد استنطاق قرار دادند و حضرت عبدالبهاء را در محبس ليمان قريب شصت ساعت محبوس کردند و اين وقايع البتّه اسباب بروز مشاکل و صدمات عظيمه شد.
• حضرت عبدالبهاء نیز اختلاف با برادر را از پدر به ارث برد و با برادرش محمدعلی، که بنا به وصیّت بهاء الله باید زمام امر بهائیان را پس از او به دست می گرفت، چنان درگیر شد که با عباراتی سخیف و سبک از او یاد کرد و ناقض اکبرش نامید و پیروان خویش را از آمیزش با آن کافران پیمان شکن، سخت برحذر داشت و تخم "دگرهراسی" را که پدر کاشته بود، آب یاری کرد. اوج آن دگرهراسی را در این بخش از الواح وصایای آن جناب ملاحظه می فرمایید:
«... مقصود اينست كه ياران عهد و پيمان بايد بيدار باشند كه مبادا بعد از اين مظلوم اين شخصِ محرّكِ متحرّك رخنه نمايد و سرّاً القای شبهات و فساد كند و بكلّی امر اللّه را از ريشه بر اندازد. البتّه صد البتّه از معاشرت او احتراز نمائيد و دقّت نمائيد و متوجّه باشيد و جستجو و فحص نمائيد كه اگر نفسی را سرّاً جهراً با او ادنی مناسبتی، آن شخص را نيز از ميان خودتان خارج كنيد؛ زيرا فساد و فتن ميشود .»
• بر خلاف سخنان انسان دوستانه ی بهاءالله و نیز بر خلاف خطابه های عبدالبهاء در سفر فرنگ، در باب وحدت عالم انسانی، شوقی ربّانی، البته در راستای عمل به دیگر دستورات دگرهراسانه ی نیای خود، بنای دیگری نهاد که از اساس با آن ادّعاهای خوش آب و رنگ، مغایر است. او بهائیان بی چاره ای را که مطیع محض او نمی بودند و سر از فرمانش می پیچیدند، با حربه ی هولناک "طرد اداری" و دهشتناک تر از آن، "طرد روحانی" از "جامعه ی امر" می راند و چهره و جلوه ای متفاوت از فرشته شمردن اهریمن و غزال دانستن گرگ خون خوار و پناه گاه بودن برای خائفان و راحت دل شدن برای مضطربان، ارائه می کرد. به این موارد توجه بفرمایید:
1. در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچي، فرمودند بنويس: اين شخص بداخلاق و پست فطرات اخيراً مخالف دستور اين عبد مسافرت به فلسطين نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافياً راجع به طرد و اخراج او از جامعه، به آن محفل مخابره گرديد به والدش صريحا اظهار و انذار نمايند. مخابره با او به هيچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرّد و مخالفت نتائجش وخيم است(7).
لابد توجه دارید که سبب طرد این فرد، اخلاق بد یا فطرت پست او نبوده، بلکه ظاهراً علت طرد و اخراجش از جامعه ی پر از روح و ریحان امر، مخالفتش با دستور جناب شوقی در مسافرت به فلسطین ذکر شده است. نتیجه ی وخیم این مخالفت افزون از رانده شدن از جامعه، آن است که حتی پدرش نیز حق مخابره [تلگراف زدن] با او را ندارد.
2. در خصوص روحي غني كه از مشهد بدون اطلاع محفل، مسافرت به آمريكا نموده، فرمودند بنويس: اين شخص نيز نظر به مخالفت و انحرافش، از جامعه منفصل، زيرا در انگلستان با پسر دهقان مرتبط و متفقا به امريك مسافرت نموده اند (8).
این جناب هم ظاهرا به سبب آن که با کس دیگری در انگلستان ارتباط برقرار کرده و بدون اطلاع محفل به آمریکا سفر کرده است، از جامعه رانده شده است. راستش نمی دانم پشت پرده ی این طرد های خشن چه بوده است، ولی آن چه که مسلم است دگرهراسی از این گونه طردها، کاملاً آشکار است.
3. راجع به عزيمت پرويز پروانه به امريكا فرمودند بنويس: با محفل ملي امريك در اين خصوص مخابره گرديد، انفصال روحاني او از جامعه، نظر به مخالفت و انحرافش لازم و واجب (9).
4. هم چنين فرمودند بنويس انفصال روحاني نصرت الله باهر، نظر به معاشرت با والده اش!؟ لازم و واجب (10)
حکم شرعی در باره ی این گونه افراد، چنین ذکر شده است:
راجع به احبائي كه به واسطه ی غفلت و ناداني از تشكيلات اداري منفصل شوند، سوال نموده بوديد؛ آيا به محافل عمومي دعوت شوند يا خير؟ فرمودند: دعوت آنان جايز نه، و نسبت به كساني كه از جامعه ی امر منفصل شده اند؛ آيا سلام و كلام با آنها جايز است يا نه؟ فرمودند: اگر چنان چه انفصال روحاني است، تكلم به هيچ وجه جائز نه (11).
و بالاخره آن که: در بابِ پایانیِ کتاب گنجینه ی حدود و احکام – که حاوی احکام و قوانین شرعی بهائیان است- چنین عنوانی "نهي از معاشرت و تكلم با منفصلين روحاني" وجود داشته که حاوی همان مطالبی است که پیش از این آوردم. جالب آن است که در چاپ های جدید، این باب به کلی حذف شده است.
جناب آقای دکتر توکلی، هم اینک نیز بیت العدل، از این که بهائیان با "بهائیان ارتدکس" یا همان "ریمی ها" ارتباط داشته باشند، سخت در هراس است. بسیاری از بهائیان نیز از این که با مسلمانان آگاه در ارتباط باشند، می هراسند. حداقل در ایران چنین است.
با پوزش مجدد از تفصیل که رخ داد، از جناب عالی خواهش می کنم این موارد را در سخن رانی خویش ملحوظ بفرمایید
با تشکر فراوان از توجهات سرکار

پا نوشت:

(1) لوح ابن الذئب: 25 و 104 و 105. در ضمن یکی از جلوه های "دگردشمنی" در اندیشه های حضرت بهاء الله نام همین لوح است. ایشان این لوح را خطاب به مرحوم شیخ محمدتقی معروف به آقا نجفی اصفهانی نوشته و او را "گرگ زاده" نامیده است. او و پدرش شیخ محمدباقر، هر دو از دانشمندان نامی شیعه اند. جلوه ای از "وحدت عالم انسانی" در این نام گذاری، هویداست.
(2) به عنوان نمونه: یا جنود الحقّ اذا وقفتم علی الحرب مع المشرکین لن تخافوا عن کثرتهم؛ فانّا قد کتبنا علی قلوبهم الرّعب عنکم. اقتلوا المشرکین و لا تذروا علی الارض بالحقّ علی الحقّ من الکافرین دیّاراً؛ حتّی طهرت الارض و من علیها لبقیّة الله المنتظر؛ و اعملوا لله الحمید علی سبیل الباب محموداً.
(3) - بهاءاله، مائده آسمانی ج 8، مطلب پنجاه و دوم، ص 38
(4)- بهاءاله، مائده آسمانی، ج 8، ص 53
(5)- بهاءاله، مائده آسماني، ج 8، ص 74
(6)-مجموعه الواح ، ص 216
(7)- شوقي افندي ، توقيعات مباركه، (102-109) ص 41
(8) - همان كتاب، ص 78
(9)- همان كتاب، ص
(10) - همان كتاب، ص 79
(11)- توقيعات شوقي. سنه 102-109 ص 94

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 1 مرداد 1390, 6:02 pm

ضمنا نامه فوق را برای خانم مینا یزدانی هم فرستادم و خواستم نظرشان را اعلام نمایند.چون از ایشان هم خبری نشد ترجیح دادم از این طریق هم آن را نشر دهم تا شاید ببینند و نظرشان را اعلام نمایند.
متن نامه به این شرح بود:

حضور محترم سرکار خانم دکتر مینا یزدانی؛

با درود بر شما!

من طیّ نامه‌ای به آقای دکتر محمّد توکّلی، نظرم را راجع به موضوع سخن­رانی ایشان تقدیم کردم؛ از آن‌جا که موضوع صحبت شما هم "بهائی هراسی در اندیشه‌ی سیاسی ایرانیان" است که به موضوع ایشان شباهت دارد، همان مطلب را خدمت شما هم ارسال می‌کنم. موجب امتنان بنده خواهد بود اگر به این مقاله توجّه بفرمایید؛
پیشاپیش از حسن توجّه شما سپاس‌گزارم.

farasouha
پست: 1
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 فروردین 1386, 1:34 am

پستتوسط farasouha » دو شنبه 3 مرداد 1390, 9:55 am

به نام خداوند جان و خرد
«يا أيها الذين آمنوا، لم تقولون ما لا تفعلون؟! كبر مقتاً عند الله، أن تقولوا ما لا تفعلون.»
آقا يا خانم ياس، نوشته سركار مرا ياد شخصيت «مخالفم» برنامه راديويي «صبح جمعه با شما» انداخت! نمي‌دانم اين خوي نهادينه در وجود شماست يا اينكه... در هر حال، عزيزم، هر آن كه بي‌هنر افتد، فقط، نظر به عيب كند. شما كه از روش و متد علمي و انصاف سخن مي‌گوييد، آيا انصاف و روش علمي را در نقد برگزاري اين كنفرانس به كار برده‌ايد؟ مؤمن، آيا هيچ مخالف و منتقدي در اين كنفرانس حضور نداشت؟ آيا محمود صدري و عباس امانت و آرش نراقي و عبدالكريم لاهيجي و مهرانگيز كار بهائي‌اند؟ حضور محمود صدري در ميان مدعوين غير بهائي، نشان مي‌دهد كه بهائيان در اين كنفرانس، حداقل انصاف را رعايت كرده‌اند. شما كه اهل انصافيد، لطف كنيد اسامي سخنرانان كنفرانس را با ذكر دين و آيين آنان بنويسيد تا ميزان انصاف و راستي‌تان نمايان شود. راستي، شما كه خود مرد برگزاري كنفرانس و همايش هستيد و روش درست برگزاري كنفرانس به ديگران مي‌آموزيد، آيا در همايشها و كنفرانسهايتان از مخالفان دعوت مي‌كنيد؟ آيا شما حاضريد، كنفرانسي در يكي از موضوعات فرهنگ شيعي برگزار كنيد و در آن متخصصان غيرشيعه، اعم از بهائي و سني و... را نيز دعوت كنيد؟

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » دو شنبه 3 مرداد 1390, 10:57 am

جناب فراسوها
درود بر شما.توفیق شنیدن رادیو را ندارم! از اینکه مرا بی هنر خواندید متشکرم! جز نقد علمی از سخنرانی ها کاری نکرده ام اگر به نقد های علمی نکته ای دارید و دارند بطور علمی _نه اهانت مثل جنابعالی _ بیان دارید که متشکر خواهم شد.بنده نگفتم مسلمان در کنفرانس نبود بلکه گفتم هیچ مخالف بهائیت در آنجا مجال سخن پیدا نکرد.کرد؟!
اگر شما در 28 سخنرانی ،یک مخالفی پیدا نمودید که منتقد بهائیت باشد چه در عقائد یا تشکیلات یا عملکرد معرفی فرمائید تا سخنم را تصحیح کنم.
عرض کردم این روش ،علمی نیست که در کنفرانس همه به به بگویند و فقط موافق سخن گوید و مخالف را مجالی برای عرضه سخن نباشد. حتی مخالفان درونی بهائیت مثل بهائیان ارتدکس که به تشکیلات بهائیت اعتراض دارند کسی دعوت نشده بود.
آیا تکصدائی و حذف مخالف شیوه علمی است؟افرادی که نام بردید کدامیک انتقاد های رایج بین المللی در مورد حذف مخالفین و دگر اندیشان در داخل تشکیلات با شیوه طرد روحانی و اداری را مطرح نمودندو به تناقضات متون کلاسیک بهائی در مبارزه با مخالف ها و ناقضین و ...اشارتی داشتند؟

سوال کردید اگر برگزار کننده ما بودیم به بهائیان فرصت مشارکت و گفتگو می دادیم عرض می کنم:

شاهکاری که دوستان بهائی پژوهی زدندو به همه بهائیان فرصت دادند تا به طور زنده ،شبانه روزی و مستقیم در اینجا مجال گفتگوی علمی داشته باشند که از گفتگوی آنها با پژوهشگران ،ده ها مناظره شکل گرفت که فهرستش را در نمایه می توانید ببینید بهترین نمونه است که این سایت تحمل مخالف را دارد و به طور زنده و مستقیم به مخالف و موافق اجازه بحث علمی داده است.مطمئن باشید اگر سمینار هم بگذارد به بهائیان و دگر اندیشان فرصت خواهد داد در بحث ها مشارکت نموده و دیدگاههای خود را مطرح کنند.

کاری که نه تشکیلات بهائی در طول سالیان دراز در سایت های متعددش انجام داده است و نه کنفرانس تورنتو به آن اهتمام نمود.

اگر اجازه بفرمائید از حاشیه به متن برویم و به محتواهای کنفرانس بپردازیم که مشغول یادداشت برای ادامه بحث هستم.
شما را به پیگیری محتواهای نقد شده فرامی خوانم.با آرزوی توفیق.یاس

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » چهار شنبه 5 مرداد 1390, 6:28 am

باسلام خدمت دوستان گرامی
سردبیر گرامی، مسئولان محترم سایت بهائی پژوهی، با توجه به فرمایشاتی که جناب فراسوها فرموده اند، فکر می کنم خیلی پیشنهاد خوبی باشد تا در صورت امکان چنین کنفرانسی را برگزار نمایید و با فراخوان عمومی که داده می شود از تمامی افراد، چه مسلمان و چه بهائی بخواهیم که مقالات خود را در آنجا ارائه نمایند.
خوشبختانه سایت بهائی پژوهی سابقه ی درخشان خود را برای شنیدن و نقد سخنان مخالف به معرض نمایش گذاشته است. فکر می کنم در محیط یک کنفرانس علمی نیز چنین توانایی را داشته باشد، همان طور که در سال های گذشته نیز هنگامی که در نمایشگاه کتاب شرکت می نمود، برخوردی که با بهاییان می شد و با گرمی با آنان برخورد شده و سخنان آنان گوش داده شده و پاسخ داده می شد، مویّد این ادعا است.
با تشکر

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » پنج شنبه 6 مرداد 1390, 8:34 am

ضمن گشت و گذار اینتر نتی ،مطلع شدم دکتر مجید تفرشی ،پژوهشگر و تاریخ نگار ایرانی مقیم لندن گزارشی از کنفرانس تورنتو در وبلاگ خویش ارائه داده اند.
ظاهرا این محقق تاریخ معاصر که پژوهش های زیادی از او در تاریخ سیاسی سده اخیر و اسناد وزارت خارجه بریتانیا منتشر شده ،به انگیزه شخصی و پژوهشی
در کنفرانس تورنتو شرکت نموده و اطلاعات مفیدی را در مورد سخنرانان و مطالب آنها به دست داده است.
قسمتی از گزارش ایشان را به نقل از وبلاگ فوق الذکر جهت آگاهی دوستان بهائی پژوهی در اینجا می آورم:

دکتر مجید تفرشی :
نوشته هایی از دیروز و امروز و شاید مفید برای فردا
تاملاتی پیرامون همایش "دگراندیشی ستیزی و بهائی آزاری در ایران"
نویسنده: مجید تفرشی - پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠
http://mtafreshi.persianblog.ir/post/133



تاملاتی پیرامون همایش "دگراندیشی ستیزی و بهائی آزاری در ایران"

به جای مقدمه:
نوشتن در موضوع جنجالی و حساس بهائیت، حتی برای نگارنده که رسما ساکن خارج از ایران است نیز امری دشوار و حتی ناممکن است. این مساله از هر دو طرف (حکومت ایران و بهائیان) مبحثی است که با احساس و عواطف آئینی آمیخته و به سختی می‌توان برای داوری پیرامون آن و یا پژوهش در موضوعات مرتبط با آن به دور از اغراض، تعصبات و پیش فرض‌ها وارد شد. حساسیت‌های از هر دو سو، اگرچه از سوی مسئولان طرفین ماجرا وجود دارد، ولی به تاثیرگذاری گروه‌های غیررسمی نیز برمی‌گردد. از سوی دیگر، مستقل نوشتن در این گونه مقوله‌های حساسیت برانگیز، به سرعت می‌تواند نویسنده را هدف حملات تند از هر دو طرف مناقشه قرار دهد.
دقیقا بر اساس همین حساسیت است که با وجود رایزنی‌ها و چانه زنی‌های بسیار و مساعدت، مشاورت چند تن از دوستان و تلاش چند هفته‌ای نگارنده برای انتشار نسخه خلاصه‌تر این نوشتار، در یکی از رسانه‌های داخلی، با هر گرایش سیاسی، عملا نافرجام ماند. البته واقعیت این است که اگر نگارنده به سانسور و یک جانبه نگری در این یادداشت تن می‌داد، طبعا امکان انتشار آن در ایران نیز میسر بود.
صاحب این قلم تلاش می‌کند که تا حد امکان ورا و فرای از این گونه موانع، به عنوان یک ناظر عینی همایش سه روزه اخیر دانشگاه تورنتو و پژوهشگری که در طول ربع قرن گذشته به موضوع تاریخ بابی و بهائی توجه جدی تحقیقاتی داشته، به بررسی آن همایش پرداخته و بغضا مسایل حاشیه‌ای آن را نیز از نظر دور ندارد.
شایان ذکر است که نگارنده در این نوشته وارد بحث نظری و کلامی پیرامون ارزیابی و نقادی بهائیت نشده و صرفا به موضوعات تاریخی، ارزیابی آکادمیک همای مذکور و تحولات اخیر مورد بحث پرداخته است. چرا که موضوعات گسترده کلامی و نظری در این مقوله، ضمن آن که در بضاعت و محدوده دانش و تخصص نگارنده نیست، ، پرداختن به آن‌ها در این مختصر نه مقدور است و نه میسور.

پیش درآمد:
بخش مطالعات تمدنهای خاور نزدیک و میانه دانشگاه تورنتو کانادا در روزهای جمعه تا دوشنبه اول تا سوم ژوییه 2011 میلادی/ دهم تا دوازدهم تیر 1390 شمسی میزبان همایشی با عنوان "دگراندیشی ستیزی و بهائی آزاری در ایران/ Intellectual Othering & the Baha’i Question in Iran" بود. به باور موافقان، مخالفان، علاقمندان و منتقدان بهائیت، این همایش در نوع خود اقدامی تازه و تلاشی نو در جهت لابی‌گرایی بهائیت و بهائیان در عرصه جهانی به شمار می‌رفت.
در طول چند دهه اخیر، سازمان‌های رسمی بهائی در سراسر جهان همایشهای سالانه‌ منطقه‌ای و بین‌المللی دربسته و دعوتی را برای پیروان خود ترتیب داده و می‌دهند. از این میان می‌توان به همایشهای سالانه داخلی انجمن‌های بهائیان در بریتانیا و یا آمریکای شمالی اشاره کرد. ولی پیش از این، این همایشها نه به گستردگی همایش تورنتو بوده، نه با ظاهر فاخر آکادمیکی مانند این همایش برگزار شده و نه درهای آن بر روی عموم علاقمندان باز بوده است.
به نظر می‌رسد که برگزاری همایش سه روزه دانشگاه تورنتو، در این ابعاد گسترده و در قالبی آکادمیک، بخشی از دور جدیدی از کارزار و لابی رسانه‌ای، سیاسی و بین‌المللی برای طرح دعاوی اعتقادی و گروهی سازمان بهائیان، به موازات و در پوشش دفاع از حقوق مدنی و مبارزه با تبعیض و آزار آنان در ایران کنونی است. در چند ماه اخیر برنامه‌های مختلف تبلیغی- رسانه‌ای، آکادمیک و سیاسی در حمایت از بهائیان صورت گرفته که عمدتا به عنوان نقض حقوق شهروندی آنان در ایران انجام شده است.

دیگر پیش‌آمدهای اخیر بین‌المللی در تبلیغ بهائیان و پیشبرد لابی آنان:
از بین این برنامه‌های چند گانه اخیر درباره بهائیان ایران، می‌توان به برگزاری جلسه پرسش و پاسخ به همراه نمایش اختصاصی فیلم مستند بهائیان در ایران، محصول اخیر تلویزیون بخش فارسی سرویس جهانی بی.بی.سی و ساخته مشترک آقای کسری ناجی و خانم رزیتا ریاضتی از کارکنان و برنامه سازان سرویس جهانی بی.بی.سی اشاره کرد که در روز سه شنبه 28 ژوئن/ 7 تیر، در باشگاه مشهور روزنامه نگاری فرانت لاین کلاب واقع در مرکز شهر لندن انجام گرفت.
سوای مغایرت آشکار ساخت این فیلم کاملا جانب‌دارانه با مبانی منشور بی طرفی بی.بی.سی، اجرای این برنامه تبلیغی و کمپین گونه، در خارج از فضای مرسوم رسانه‌ای، بدون انگیزه خبری و در یک مراسم اختصاصی به دعوت مستقیم بی.بی.سی.فارسی، یکی از آشکارترین موارد نقض بی‌طرفی رسانه‌ای بخش فارسی سرویس جهانی بی.بی.سی به شمار می‌رود که سابقه‌ای به درازای عمر خود در دفاع آشکار و نهان از بهائیان و بهائیت دارد. در بخش پرسش و پاسخ این همایش، خانم پونه قدوسی مجری تلویزیون سرویس جهانی بی.بی.سی گرداننده جلسه بود و سازندگان فیلم به همراه دکتر نازیلا قانع فعال بهائی و استاد حقوق بشر بین‌المللی در دانشگاه آکسفورد و آقای دروری دایک مسئول بخش ایران سازمان عفو بین‌الملل نیز حضور داشتند.
از دیگر برنامه‌های قابل تامل و تاثیرگذار اخیر در راستای کارزار تبلیغاتی جامعه بهائی، می توان به همایش نیمه خصوصی برگزار شده در روزهای گذشته در محل مجلس عوام بریتانیا با عنوان بحران حقوق بشر در ایران اشاره کرد. این نشست پارلمانی به مناسبت سومین سالگرد دستگیری اعضای رهبری جامعه بهائی در ایران و توسط کمیته میان حزبی دوستان بهائیان در پارلمان بریتانیا انجام شد و شماری از فعالان حقوق بشر و نمایمدگان پارلمان بریتانیا در آن شرکت کردند.
سخنرانان این نشست عبارت بودند از: لوییس المن (نماینده مجلس عوام از حزب کارگر) شادی صدر (فعال فمینیست امور زنان و حقوقدان ایرانی)، امید جلیلی (کمدین مشهور ایرانی تبار و بهائی در تلویزیون، سینما و تئاتر بریتانیا و آمریکا)، نازیلا قانع (استاد بهائی حقوق بشر بین‌المللی در دانشگاه آکسفورد)، خاتازا گاندوی (فعال حقوق بشر در زمینه آزادی‌های دینی و از اعضای سازمان غیردولتی همبستگی جهانی مسیحیان)، مایک گیپس (نماینده بانفوذ مجلس عوام و رییس سابق کمیسیون خارجی پارلمان بریتانیا) و کیشان منوچا (مدیر دفتر روابط عمومی و دبیر جامعه بهائیان در بریتانیا). این نشست در تاریخ پنجشنبه 14 جولای/ 23 تیر در محل مجلس عوام بریتانیا برگزار شد.
از نکات قابل تامل این همایش تاکید شرکت کنندگان بر ضرورت "افزایش آگاهی‌ها از طریق امکانات رسانه ها و تاثیرگذاری بیشتر شبکه‌های اجتماعی و هماهنگی بیشتر بخشهای انگلیسی و فارسی بی.بی.سی" در مسیر توجه به حقوق بهائیان بود.
دیگر نکته جالب این نشست، ارسال و قرائت پیام کتبی از سوی خانم شری بوث (بلر) همسر تونی بلر نخست وزیر پیشین بریتانیا و وکیل بانفوذ و ارشد قضایی، در جهت حمایت از حقوق بهائیان و رفع مشکلات آن‌ها در ایران بود.

مقدمات برگزاری همایش تورنتو:
عنوان‌های رسمی انگلیسی و فارسی همایش تورنتو با یکدیگر تفاوت کلی داشتند. از نظر محتوا و بار عاطفی و ادبی، عنوان فارسی آن، (دگراندیشی ستیزی و بهائی آزاری در ایران) به مراتب تهاجمی‌تراز عنوان انگلیسی آن (دگراندیشی و مساله بهائی در ایران/ Intellectual Othering & The Baha’i Question in Iran) به نظر می‌رسید.
برگزار کنندگان همایش بدون هیچ گونه فراخوان آشکاری برای تهیه و ارایه مقالات، به جز یک مورد، تنها به دست چین کردن مطالب مورد توجهی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در جهت تایید، تحکیم و مستند سازی عنوان همایش پرداخته بودند و ظاهرا علاقه چندانی به آزادی بیان و طرح عقاید متنوع و دگراندیش غیربهائی و یا حتی از میان خود بهائیان منتقد و طرح مباحث مرسوم دانشگاهی و تعاطی اندیشه نداشتند.
این امری بود که در در دو مورد جداگانه، به عنوان واکنش به سخنرانی چالشی آقای محمود صدری و سخنان کوتاه اضافه بر برنامه نگارنده مطرح شد که: "ما خودمان پول این همایش را داده و آن را سازمان داده‌ایم. چرا باید به افراد مخالفی که خلاف عقاید ما صحبت می کنند اجازه داد تا از امکانات و تریبون ما علیه خود ما بهره بگیرند؟"
این نحوه گزینش و چینش سخنرانان تنها شامل غیربهائیان نبود. عدم حضور چهره های شاخص پژوهشگر منتقد بهائی (یا سابقا بهائی) از قبیل پروفسور خوآن کول از آمریکا، دکتر دنیس مک اوئن از بریتانیا و حتی تعدادی دیگر از اساتید و دانشجویان شاخص بهائی در خود دانشگاه تورنتو نیز قابل توجه بود، تا جایی که برخی از سخنرانان بهائی با روش های مختلفی، در مقام توجیه غیبت آنان برآمدند.

شرکت کنندگان و سخنرانان همایش تورنتو:
در یک تقسیم بندی کلی، سخنرانان و مدیران نشست‌های این همایش سه روزه را می توان این گونه طبقه بندی کرد:
1. بهائیان فعال و مومن: آقایان و خانم‌ها: محمد افنان (چهره مسن و باسابقه تبلیغی بهائیت و از بازماندگان خاندان سرشناس افنان و از منسوبان سید علی محمد باب)، مهرداد امانت (پژوهشگر و از نویسندگان دانشنامه ایرانیکا)، عرفان ثابتی (دانش آموخته دانشگاه زیرزمینی بهائی در ایران و دانشجوی دوره دکترای دانشگاه لنکستر در بربتانیا)، بهروز جباری (نویسنده، شاعر و طنز نویس)، سیامک ذبیحی مقدم (پژوهشگر دینی و از کارکنان بیت‌العدل بهائیان در حیفا اسراییل) نیناز شادمان (زبان شناس و فعال اجتماعی)، کاویان صادق‌زاده میلانی (پزشک و از فعالان بهائی در عرصه اینترنت مقیم آمریکا)، دایان/دیان علایی (نماینده رسمی بهائیان در دفتر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو سوییس)، نازیلا قانع (استاد حقوق بشر بین‌المللی در دانشگاه آکسفورد بریتانیا)، فیروز کاظم زاده (استاد بازنشسته دانشگاه ییل و مقام ارشد جامعه بهائی در آمریکا)، نگار متحده (استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه دوک آمریکا)، موژان مومن (پزشک، نویسنده و پژوهشگر کلامی و تاریخی بهائی مقیم بریتانیا)، فریدون وهمن (زبان شناس، پژوهشگر تاریخ و استاد بازنشسته دانشگاه کپنهاگ) و مینا یزدانی (تاریخ نگار و استاد دانشگاه کنتاکی جنوبی آمریکا)
2. بهائی زادگان خارج شده (و یا اخراج شده) از سازمان رسمی بهائیت: آقایان کامران اقبال (استاد پیشین و بازنشسته تاریخ و ادبیات عرب در دانشگاههای مختلف آلمان)، عباس امانت (تاریخ نگار و استاد دانشگاه ییل)
3. مسلمان زادگان سکولار و غیرمتدین ایرانی: آقایان و خانم‌ها: رضا افشاری (استاد حقوق بشر در دانشگاه پیس در آمریکا)، محمد توکلی طرقی (تاریخ نگار و استاد بخش خاورمیانه دانشگاه تورنتو)، رامین جهانبگلو (استاد علوم سیاسی و پژوهشگر مرکز اخلاق در دانشگاه تورنتو)، شهرام خلدی (پژوهشگر و دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر بریتانیا)، سعید رهنما (رییس مدرسه مدیریت و استاد علوم سیاسی در دانشگاه یورک کانادا)، منصور فرهنگ (استاد دانشگاه بنینگتون آمریکا)، همایون کاتوزیان (تاریخ نگار، استاد دانشگاه آکسفورد و سردبیر فصل‌نامه مطالعات ایرانی)، مهرانگیز کار (نویسنده، وکیل و فعال حقوق بشر و مطالعات زنان مقیم بوستون آمریکا)، احمد کریمی حکاک (استاد فرهنگ و ادبیات و رییس بخش ایران شناسی دانشگاه مریلند آمریکا)، عبدالکریم لاهیجی (وکیل و فعال حقوق بشر، مقیم فرانسه)، هایده مغیثی (رییس بخش مطالعات تطبیقی در دانشگاه یورک کانادا) و فرزانه میلانی (استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا آمریکا).
4. افراد غیرایرانی (همگی زنان دانشگاهی و بیشتر به عنوان مدیر جلسات و بدون انجام سخنرانی): خانم‌ها جنیفر جنکینز (استاد مطالعات تاریخ معاصر و مسایل سیاسی آلمان در دانشگاه تورنتو)، ریوان سندلر (استاد ادبیات و فرهنگ ایران در دانشگاه تورنتو)، ماریا سیمید چی یوا (استاد فرهنگ و ادبیات ایران در دانشگاه تورنتو) و رودا هسمن (استاد حقوق بشر بین‌المللی در دانشگاه ویلفرید لوریه کانادا).
5. دین باوران و مسلمانان شیعه: آقایان محمود صدری (استاد جامعه شناسی در دانشگاه زن در ایالت تگزاس آمریکا و آرش نراقی (استاد دین و فلسفه در دانشگاه مری وین در شهر بتلهم در ایالت پنسیلوانیا آمریکا).
6. یهودی: آقای سلی شاهور (تاریخ نگار و مدیر مرکز میریام عزری مطالعات ایران و خلیج فارس در دانشگاه حیفا در اسراییل).
در یک ارزیابی تخمینی می‌توان گفت که یک سوم دیگر شرکت کنندگان به ترتیب کمیت، مسلمان زادگان سکولار و غیر متدین، افراد بی طرف نسبت به بهائیت، تعدادی از نمایندگان رسانه‌های گروهی و روزنامه نگاران ایرانی در کانادا و آمریکا، تعدادی از دانشجویان و دانشگاهیان بی‌طرف علاقمند به مطالعات خاورمیانه، عده کمی از مسلمانان و شیعیان ساکن کانادا و یا تعداد معدودتری از مسلمانان و شیعیان دیگر کشورها بودند.

رویکرد حقوق بشری همایش و تحت الشعاع قرار دادن مسایل تاریخی و کلامی:
چنان که گفته شد، همایش تورنتو در طول برگزاری خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم سعی داشت تا از طریق نشان دادن مصایب بهائیان در ایران معاصر، به مخاطبان این گونه القاء کند که ظلم و تبعیض موجود علیه آنان در ایران، لزوما به منزله حقانیت آموزه‌ها و دیدگاههای دینی آنان است.
به گفته آقایان عباس امانت، اقبال و لاهیجی، بهائیان می خواهند وارد دوره جدیدی از حضور خود در جامعه ایرانی شده و با برخلاف سیاست اعلام شده تمسک به عدم دخالت در سیاست، خود را منزوی و از دیگر شهروندان جدا تلقی نکنند. آنان می خواهند تا بیش از پیش، با همراهی گروههای مخالف حکومت ایران با ایدئولوژیهای مختلف، برای رسیدن به هدفی واحد (احقاق حقوق مدنی) متحد شوند. در این میان و به گفته برخی از شرکت کنندگان در همایش، بهائیان نیز می‌کوشند تا از جریان کنونی ضددولتی به وجود آمده در ایران استفاده کنند تا به عنوان یک اقلیت دینی، حقوق شهروندیشان به رسمیت شناخته شود.
برای پیشبرد این سیاست، به موازات سخنرانی‌های فعالان حقوق بشر، در حاشیه و متن همایش شماری از بهائیانی که عنوان می کردند خودشان یا اقوام یا دوستان آنان در ایران تحت آزار و شکنجه و تبعیض بوده‌اند، مرتبا مشغول گفتگو و انتقال دانش و تجربه با دیگران در این موارد بودند. در مواردی که مباحث جدی کلامی، تاریخی یا سیاسی درمی‌گرفت، این فعالیت، با هر نیتی، عملا با عاطفی و احساسی کردن فضا، مجال را برای طرح مباحث کلامی و تاریخی چالشی و انتقادی جدی تنگ کرده بود.
به جز سخنرانی آقای افنان، که بیشتر جنبه تکریم و تشریفات داشت و به موعظه و منبر مذهبی بیشتر شبیه بود تا یک خطابه دانشگاهی، در کمتر سخنرانی به طور مستقیم به بررسی و تشریح کلامی و اعتقادی بهائیان پرداخته شد. بقیه سخنرانی‌ها در سه محور نقض حقوق انسانی بهائیان در ایران، مسایل تاریخی مستقیما مربوط به بهائیان و مسایل تاریخی در حاشیه تاریخ نگاری بهائیت ارایه شدند.
در همایش تورنتو، چه در سخنرانی‌ها و چه در کتب و نشریات ارایه شده در خارج از سالن برگزاری همایش، هیچ اشاره‌ای به اختلافات تاریخی و انشعابات و برخوردهای حذفی و فیزیکی در بابی گری و بهائی گری، اختلافات درون گروهی چه درباره تفاوت قرائت از متون دینی و چه در زمینه عملکرد رهبران و پیروان بهائی و اساسا هر گونه موضوعی که نشانگر تشتت و تفاوت آرا در میان آنان است نشده بود. از همین رو بود که سخنرانان همایش در طول حضور سه روزه خود به طرزی آگاهانه از هر گونه اشاره‌ای به درگیریهای میرزا حسینعلی بهاءالله و میرزا یحیی صبح ازل و پیروان آنان، سابقه دگراندیش ستیزی در بین بهائیان و همچنین ازلیان و آموزه‌ها و کارنامه آنان خودداری کردند و حتی کلمه‌ای نیز به این قبیل موارد نپرداختند. ضمن آن که در موارد متعدد بسیاری از موارد تاریخی قابل دفاع در تاریخ ایران که به ازلیان مربوط بود نیز آگاهانه به بهائیان نسبت داده می‌شد.

سابقه دگراندیش ستیزی در ابتدای کار بهائیان:
یکی از مشکلات جدی این همایش (چه در بعد نظری و چه در بعد تاریخی) سکوت و نپرداختن برگزار کنندگان و سخنرانان به سابقه کشتار مخالفان و دگراندیش ستیزی در میان خود بهائیان بود. تاریخ نگاری مستقل و غیربهائی پر است از آزار و اذیت مخالفان بهائیان، به خصوص در دوران حیات میرزا حسینعلی نوری بهاء الله و علیه ازلیان.
پروفسور ادوارد براون، استاد فقید شرق شناس دانشگاه کیمبریج، در فصل‌های نخست اثر منحصر به فرد خود، "منابعی برای مطالعه آئین بابی و بهائی" به تفصیل به موضوع اقدانات تروریستی علیه مخالفان توسط بهائیان پرداخته است.(Edward G Browne, Materials for the Study of Babi Religion, Cambridge, 1918.). علاوه بر آن در مجموعه بسیار غنی نسخه‌های خطی و اسناد منتشر نشده براون مجموعه شخصی ادوارد براون، محفوظ در دانشگاه کیمبریج نیز هزاران صفحه مطلب در موضوع آزار و کشتار دگراندیشان و مخالفان فکری توسط بهائیان موجود است.
شاید در این جا بد نباشد تا به اختصار نگاهی به برخی از اقدامات تروریستی بهائیان علیه مخالفانشان در سالهای شروع دعوت استقلالی میرزا حسینعلی بهاء الله به دست مریدان او کشته شدند افکنده شود:
1. عزیه خانم نوری، خواهر ازلی بهاءالله و صبح ازل، اقدام به قتل ناصرالدین شاه را به تحریک بهاء الله دانسته و نوشته که هرآنچه به سبب آن ترور نافرجام روی داد و به کشته شدن بزرگان بابی انجامید، تقصیر بهاء الله است. (عزیه خانم نوری، تنبیه النائمین، بی جا.، بی نام، بی تا.، صص 5 و 6)
2. او کشته شدن میرزا اسدالله دیان، نخستین مدعی من یظهر اللهی را کار بهاء الله دانسته است. بر طبق روایت این شخص ازلی، دیان توبه کرده بود و می خواست نزد صبح ازل برود که توسط یکی از مریدان بهاء الله کشته شد. (تنبیه النائمین، ص 43) بهائیان صبح ازل را عامل قتل دیان می دانند و مانند بهاءالله از او تجلیل می کنند در حالی که دیان مدعی من یظهراللهی بود.
3. عزیه خانم قتل حاج سید محمد اصفهانی، یکی از بزرگترین پیروان ازل، در عکا را کار بهاءالله دانسته است. او همچنین؛ کشته شدن ملا رجب علی قهیر و ملا علی محمد سراج در کربلا و بغداد، میرزا بزرگ کرمانشاهی در کاظمین را نیز طبق دستور بهاءالله دانسته و او را شماتت کرده است. (تنبیه النائمین، ص 63) این کسان همگی از مدافعان صبح ازل در سالهای نخست دعوت استقلالی بهاء الله بودند.
4. میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی نیز در هشت بهشت ترور نافرجام شاه را که به کشتار بابیان انجامید، کار بهاء الله دانسته اند. (هشت بهشت، بی جا.، بی نا.، بی تا.، ص 325)
5. آنان نوشته اند که بهاء الله قصد داشت صبح ازل را در حمام بکشد. (هشت بهشت، ص 305)
6. ملا محمد جعفر نراقی، یکی از بزرگان بابی در زمان زعامت تامه صبح ازل، ضمن اشاره به آزارهای بهاءالله به صبح ازل، به نیت وی برای کشتن صبح ازل اشاره کرده است. (تذکرة الغافلین، تصویر از نسخه خطی، ص 201)
7. حاج میرزا هادی دولت آبادی نیز نام چند تن از هواداران صبح ازل را که به دستور بهاء الله کشته شدن آورده است: آقا ابوالقاسم کاشانی (خدمتکار صبح ازل)، آقا محمدرضا اصفهانی، آقا علیمحمد اصفهانی (سراج)، ملا رجبعلی قهیر، میرزا احمد کاشانی که پس از دعوی بهاء الله از ادرنه بازگشته بود، میرزا بزرگ کرمانشاهی، سید اسماعیل زواره ای که در بغداد گلویش را بریدند، و آقاجان کج کلاه. وی نوشته که عباس افندی و یکی از برادرانش به همراه چندتن از مریدان بهاء الله در عکا بر سر سه نفر ازلی ساکن آنجا که سید محمد اصفهانی (بزرگترین حامی ازل) نیز میانشان بود، ریختند و آنها را به شکلی فجیع کشتند. (فصل الکلام، تصویر از نسخه خطی، صص 67 و 68)
8. به نوشته ادوارد براون، بهائیان عکا تصمیم گرفتند تا برخی از مخالفان خود را بکشند. در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائیان به خانه آن افراد در عکا یورش برده و سید محمد اصفهانی و آقا جان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی، و میرزا محمدقلی، برادر بهاء، و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین، را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس‌هایی بین هفت تا پامزده سال محکوم شدند.
9. میرزا آقاخان کرمانی در رساله هشت بهشت (ص 310) از قتل میرزا محمد نبیل زرندی (صاحب کتاب تاریخ نبیل زرندی) پس از فوت میرزا حسینعلی بهاء توسط فرزندان بهاءالله اشاره دارد. میرزا آقا خان متذکر می شود که ظاهرا زرندی بر آن بود که خود را جانشین بهاء بخواند. قاتلان، زرندی را خفه کرده و به دریا افکندند.
طبیعی است که بحث دگراندیش آزاری و مخالف ستیزی در میان بهائیان گسترده‌تر از این مختصر بوده و نیاز به فضا و مجال بیشتری دارد. با این همه نباید این سابقه غیرقابل دفاع، دلیلی برای توجیه آزار و اذیت بهائیان در عصر کنونی دانست.

مروری اجمالی به برخی از نکات مطرح شده در بعضی از سخنرانی‌های همایش تورنتو:
محمد توکلی طرقی: سخنرانی آقای توکلی طرقی که با عنوان "دگرهراسی و دگرخویشی" ارایه شد، نسخه خلاصه و تا حدی به روز شده مقاله ده سال و نیم پیش ایشان بود که در شماره یک و دو سال نوزدهم (زمستان 1370 و بهار 1380) فصلنامه ایران نامه با عنوان بهائی ستیزی و اسلام گرایی در ایران بود که با عنوان ویژه جوامع غیرمسلمان منتشر شده بود.
احمد کریمی حکاک: آقای کریمی حکاک که به اعتبار نام و شهرت دانشگاهیش به این همایش دعوت شده بود، خود اذعان کرد که موضوع را دیگران برای او انتخاب کرده‌ و بیشتر از آثار و راهنمایی‌های دیگران در این کار کمک گرفته است. در واقع سهم علمی و ارزش افزوده آقای کریمی حکاک در این سخنرانی، صرفا اظهار تاثر و انزجار از تخریب اماکن بهائی در ایران بود.
محمد افنان: دعوت از آقای افنان به دلیل شیخوخیت، سابقه و انتسابش به خاندان سرشناس افنان بود. سخنرانی ایشان که با عنوان "مراحل تدریجی دعوت باب" ارایه شد، تنها سخنرانی سراسر و کاملا کلامی و اعتقادی همایش بود، بیشتر به یک موعظه تبلیغی کم ارزش غیرآکادمیک شبیه بود. شماری از چهره‌های جوانتر بهائی و برگزار کنندگان همایش نیز اذعان داشتند که گنجاندن سخنرانی آقای افنان صرفا به دلیل ادای احترام به ایشان و نه لزوما ارزش محتوا و نحوه ارایه سخنرانی ایشان بوده است.
بهروز جباری: سخنرانی آقای بهروز جباری که با عنوان "خدمت بهائیان به شعر فارسی" ارایه شد، کشکولی از دیگر سخنرانیها و نوشته‌های ایشان و فارغ از هرگونه چارچوب علمی بود، بیشتر به نام بردن از چند شاعر مشهور منتسب به بهائیت و خواندن نمونه‌هایی از اشعار آنان بود. آقای جباری در پاسخ به سوالی جدی از سوی یکی از خانم‌های مسلمان فعال و حاضر در جلسه، درباره بابی بودن (و نه بهائی بودن) طاهره قرة‌العین ضمن طرح ادعای عدم وجود هیچ تفاوتی بین بابیان و بهائیان، موضوع را به شوخی و خنده و ذکر خاطره کشاند و گفت که در کودکی در کلاس درس دبستان، به خاطر خواندن اشعار طاهره قرة‌العین توسط معلم خود توبیخ شده است! جالب این است که بعدا دیگر بهائیان ضمن حیرت از سخنان آقای جباری درباره یکی بودن بابیت و بهائیت صریحا اعلام کردند که این سخنان مخالف صریح باورهای بهائی است.
کامران اقبال: سخنرانی کامران اقبال که با عنوان "نگرش عبدالبهاء به مهاجرت یهودیان به فلسطین" ارایه شد، بیشتر به طرح نظرات انتقادی عبدالبهاء به مهاجرت یهودیان به فلسطین بر اساس خاطرات محمد مصطفی بغدادی پدر بزرگ اقای اقبال و پزشک مخصوص عبدالبهاء پرداخت. این سخنرانی در مجموع متفاوت از جریان عمومی تفکر بهائیان وهم چنین نظرمسلمانان درباره بهائیان در خصوص مساله فلسطین بود. پس از ایراد این سخنرانی، مینا یزدانی به عنوان نماینده تفکر سنتی بهائیان و سلی شهوار استاد اسراییلی ایرانی تبار دانشگاه حیفا اسراییل به شدت در برابر سخنان اقبال موضع‌گیری کردند و تاکید داشتند که عبدالبهاء طرفدار جدی بازگشت یهودیان به فلسطین بوده و اقبال نباید تنها بر اساس منبع واحد (خاطرات شخصی پدر بزرگ خود، مصطفی بغدادی) در این باره قضاوت و پژوهش کند.
سیامک ذبیحی مقدم: سخنان آقای ذبیحی مقدم نیز که با عنوان "آئین بهائی و زن ایرانی" ارایه شد، در واقع متن خلاصه شده مقاله و سخنرانی قدیمی تر ایشان بود که در حیفا ایراد شده بود. ایشان در حالی که کارمند رسمی مرکز بهائیان در حیفا است، در بروشور کنفرانس عضو دانشگاه حیفا معرفی شده بود. سخنرانی آقای ذبیحی مقدم یک گلچین هدفمند و تاریخ سازی گزینشی از متون بهائی برای نشان دادن جایگاه؛ اهمیت و نقش زن در بین بهائیان بود. نگاه ایشان به اسناد و مدارک تاریخی گزینشی بود. برای نمونه ایشان از کنگره جهانی نسوان شرق که در دوره سلطنت رضا شاه در ایران برگزار شده یاد کردند و به نادرستی مدعی شدند که اکثر زنان ایرانی حاضر در آن همایش بهائی بوده اند. حال آن که به جز مستوره افشار که مشکوک به بهائی بودن است، اکثر زنان ایرانی حاضر در آن کنگره یا مسلمان و یا بابی ازلی بوده‌اند. طبعا آقای ذبیحی مقدم در سخنان خود اشاره‌ای به مشکلات حقوقی زنان در بهائیت نکرد. مشکلاتی از قبیل تبعیض در مهریه زنان روستایی و شهری، ممنوعیت عضویت زنان در بیت العدل و ... ایشان همچنین به مساله تک همسری در میان بهائیان اشاره کردند. حال آن که خود عبدالبهاء سه زن داشته که دو تا از آن‌ها هم جزو ناقضان شدند و پیام شوهرشان در آنها بی‌اثر ماند.
همایون کاتوزیان: سخنرانی آقای کاتوزیان با عنوان "معجزه سقاخانه چهار راه آشیخ هادی در تیرماه 1303" درباره حادثه سقاخانه شیخ هادی در تهران، قتل رابرت ایمبری کنسولیار آمریکا و شایعات مختلف مربوط به مداخله جمعی از بابیان در آن ماجراها بود. این سخنرانی که ارتباط بسیار کمی با موضع کنفرانس داشت، فاقد هرگونه اطلاعات و تحلیل جدید و ناگفته بود و به طور کامل تکرار گفته ها و نوشته های پیشین در این ماجرا به شمار می‌رفت. آقای کاتوزیان حتی برخی از نوشته‌ها و اسناد مهم منتشر شده در بیست سال اخیر در این مورد را ندیده و از انتشار متن بازجویی و محاکمات متهمان آن حادثه (منتشر شده در شماره دوم، زمستان 1368 در نشریه گنجینه اسناد) بی‌اطلاع بودند.
مینا یزدانی: سخنان خانم یزدانی که با عنوان "بهائی هراسی در اندیشه سیاسی ایران" انجام شد ، نیز همانند شماری دیگر از سخنرانی‌های این همایش، بیشتر در واقع تکراری از سخنان و نوشته‌های پیشین او، از جمله مقاله اعترافات دالگورکی: قصه پردازی و هویت سازی بود. خانم یزدانی که بهائی متعصبی است، با این سخنرانی و مقاله، همچنین پایان نامه دکترای خود که اخیرا با راهنمایی دکتر محمد توکلی طرقی در دانشگاه تورنتو دفاع شده و به خصوص کتاب کاملا تبلیغی قبلی ایشان "اوضاع اجتماعی ایران در عهد قاجار از خلال آثار مبارکه بهائی" منتشر کرده، به خوبی نشان داده که به عنوان "شاگرد شیفته و مشتاقی در معارف امر" (اوضاع اجتماعی ... ص 1)، در زمینه دست چین کردن برخی منابع مورد نظر در جهت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده و نادیده گرفتن بقیه اسناد و مدارک ناقض پیش فرض خود، توانا است.
محمود صدری: سخنان آقای محمود صدری یکی از نقاط عطف این همایش به شمار می‌رفت. آقای صدری در سخنان خود از دیدگاه یک سکولار و با بیان ساده خاطرات و یادمانده‌های خود موجب شد تا بسیاری از باورهای عامیانه عمومی و به ظاهر قوی درباره اعضا و پیروان انجمن حجتیه و چالشگران علمی بهائیت و اتهام بهائی ستیزی به آنان خدشه دارد شود. آقای صدری با عنوان این نکته که گریختن از یک تلاش تبلیغی پراصرار بهائی، او و برادر توامانش احمد را به سوی مخالفت نظری با بهائیت (و نه بهائیان) کشانده و آن دو نفر تا آستانه سفرشان به خارج از کشور برای تحصیل، 9 سال از عمر خود را در این مسیر سپری کردند. آقای صدری تاکید کردند که در طول فعالیتشان در انجمن، هرگز شاهد بهائی ستیزی و یا حتی تایید بهائی ستیزی توسط رهبران و اعضای انجمن حجتیه نبوده‌اند. سخنان آقای صدری و واکنش منفی شماری از بهائیان علیه او تاییدی بر این نکته مطرح شده از سوی نگارنده بود که بهائیان بسیار تلاش می کنند تا هر صدای منتقد منصف و چالشگریی علیه بهائیت را به بهائی ستیزی و تلاش برای نقض حقوق انسانی بهائیان تعبیر کنند. تعدادی از بهائیان سخنران (از جمله خانم نگار متحده) و چند تن از مخاطبان همایش واکنش، شدیدا منفی علیه سخنان صدری داشته و از این که از امکانات بهائیان در جهت تبلیغ دیدگاه‌های مخالف آنان استفاده می شود ابراز نارضایتی کردند. به نظر می‌رسد که گردانندگان همایش بر مبنای دو مقاله کوتاه و معتدل محمود صدری در دانشنامه ایرانیکا با عنوان انجمن حجتیه و شیخ محمود حلبی صورت گرفته بود و انتظار ایراد چنین سخنرانی غیرمتعارف و خلاف جریان همایش را از او نداشتند.
سلی شاهور: سخنرانی آقای سلی شاهور با عنوان: بین تمجید و نفرت، مدارس بهائی در ایران ارایه شد. این سخنرانی که البته به دلیل کمبود وقت کامل هم انجام نشد، در واقع خلاصه‌ای از کتاب منتشر شده سخنران با عنوان "مدارس فراموش شده، بهائیان و تعلیم و تربیت مدرن در ایران: 1899- 1934" بود و مطلب تازه‌ای در سخنرانی عرضه نشد. سخنرانی اقای شاهور، یادکردی نوستالژیک و توام با تعظیم نسبت به مدارس بهائی در ایران بود. مدارسی که به جز چند مورد خاص، منابع مستقل و غیربهائی در ارزیابی کیفی و دامنه واقعی فعالیت آنان وجود ندارد.
عرفان ثابتی: سخنرانی عرفان ثابتی در این همایش با "عنوان جهانی شدن، شرق شناسی وارونه و ظهور گفتمان جدید بهائی ستیزی" ارایه شد. بی‌تردید آقای ثابتی را باید پدیده نوظهور بهائیان در این همایش دانست. ثابتی ظاهرا دانش آموخته دانشگاه‌های زیرزمینی بهائی در ایران است و هم اکنون دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه لنکستر در بریتانیا است. آقای ثابتی 25 ساله، در سخنان خود، البته با استفاده از مضامین و ترمینولوژی جدید جامعه شناسی دین، همه رویکردهای انتقادی دینی و سکولار علیه بهائیت را به بهائی ستیزی آشکار و نهان متهم کرد و مطالعات جدید چالشگرانه، حتی از نوع سکولار و غیردینی و از موضع ترقی خواهانه، در انتقاد از بهائیت را نوعی از بهائی ستیزی دانست و اغلب آنها را به دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی منتسب کرد. در واقع آقای ثابتی با گرفتاری در همان رویکردی که بهائیان و بهائیت را کاملا ساخته و پرداخته استعمار و جاسوسان تلقی می‌کند، به تخطئه بی‌استثناء و بدون محابای منتقدان بهائیت و پژوهشهای جدید علمی آنان تاخت و حتی در مواردی با استفاده از ابزار تمسخر همه مخالفان بهائیت را ناچیز شمرد.
فریدون وهمن: سخنرانی آقای وهمن که با عنوان "دین مانی و دیانت بهائی: از تاریخ چه می آموزیم؟" سخنرانی کرد، برخلاف آثار اخیرشان، بیشتر با بهره گرفتن از تخصص اصلی ایشان، تاریخ باستان و زبان شناسی آماده شده بود. آقای وهمن برخلاف قول مرسومی که بهائیت را بدعت و انشعابی از اسلام و تشیع قلمداد می‌کند، تلاش کرد تا نشان دهد که بهائیت بی ارتباط با آئین‌ها و زبان‌های ایران ایران باستان و آئین مانوی نیست و تحت تاثیر ادیان و فرهمگ قبل از اسلام نیز می‌باشد.
منصور فرهنگ: در سخنرانی منصور فرهنگ که با عنوان "موانع مدارا در فرهنگ سیاسی ایران" برگزار شد، بررسی جامعه شناختی در ریشه‌ یابی مشکلات رواداری و تسامح در ایران سخن گفت و به واکاوی مشکلات اصلی آن پرداخت. به گفته آقای فرهنگ، ایرانیان چه مسلمان، چه بهائی، چه پیروی دیگر ادیان و چه بدون دغدغه دینی، از نظر فرهنگی دچار مسایلی هستند که روحیه مدارا را از آنها سلب کرده و تحمل آرا و عقاید دیگران را برایشان مشکل می‌سازد.
رضا افشاری: بن مایه سخنرانی آقای افشاری که با عنوان "گفتمان و کردار نقض حقوق بشر بهائیان" عرضه شد، در واقع همان مقاله منتشر شده ایشان در شماره یک و دو سال نوزدهم (زمستان 1370 و بهار 1380) فصلنامه ایران نامه بود. در این سخنرانی و آن مقاله، رضا افشاری گزارشی از موارد نقض حقوق بشر بهائیان در ایران و عملکرد سازمانهای رسمی بین‌المللی به خصوص سازمان ملل متحد در مقابله با این روند ارایه کرد.
مهرانگیز کار: خانم کار در سخنان خود که با عنوان "خشونت و تبعیض دینی در ایران" ارایه شد، ضمن دفاع از ضرورت رفع تبعیض از اقلیت‌های دینی و بهائیان در ایران به نکته مهمی اشاره کرد که چندان مورد خوشایند میزبانانش قرار نگرفت. مهرانگیز کار در همان آغاز سخنش ناخرسندی خود را از رفتار ناپذیرفتنی و ناخوشایند تبشیری و تبلیغات مداوم بهائیان در مواجهه‌های روزمره با خودش و دیگران ابراز داشت و گفت: من از حقوق شهروندی بهائیان دفاع می کنم، ولی علاقه ای به بهائی شدن و گروش به این آئین ندارم.
موژان مومن: آقای مومن که با عنوان "امر بهائی و سیاست" سخن می‌گفت، اکثر وقت خود را به پاسخ گویی به چند مورد از جمله دو نکته زیر معطوف کرد: بررسی دخالت بهائیان در سطوح بالای حکومت پهلوی و دروغ گویی بهائیان در اعلام غیرسیاسی بودن خود. به گفته آقای مومن برخی از افراد متهم شده به بهائی گری اصلا بهائی نبوده اند. (افرادی چون فرخ رو پارسای و مهناز افخمی وزرای آموزش و پرورش و امور زنان در اواخر حکومت پهلوی). گروه دوم کسانی بوده اند که اعضای خانواده‌شان بهائی بوده اند ولی خودشان بهائی نبوده‌اند. (مثل امیر عباس هویدا نخست وزیر و سپس وزیر دربارو پرویز ثابتی مدیر کل ساواک). گروه سوم کسانی که در اصل بهائی بوده‌اند ولی به دلیل احراز مقامات بالای سیاسی از سازمان بهائیت استعفا داده اند. (افرادی چون سپهبد صنیعی وزیر سابق جنگ و کشاورزی). گروه چهارم کسانی که واقعا بهائی بوده‌اند. این عده اصلا در سیاست دخالت مستقیمی نداشته‌اند. (مانند حبیب ثابت که بازرگان بوده و مقام دولتی نبوده و یا ارتشبد عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه). به نظر من، آقای مومن با یک ساده انگاری عجیب و مثال زدنی موضوع حضور بهائیان در سطح بالای حکومت پهلوی و تعامل مجموعا مثبت حکومت با سازمان بهائیت در این زمان را تنها با ذکر چند نام و سرسری گذشتن از آنها با تایید و تکذیب بهائی بودن آن‌ها به وضوح خواست تا با حذف صورت مساله از بررسی چیستی و چرایی مقوله بهائیان و حکومت پهلوی بگریزد.
عبدالکریم لاهیجی: سخنرانی آقای لاهیجی با عنوان "جمهوری اسلامی ایران در مقابل کمیته رفع تبعیضات نژادی سازمان ملل متحد" انجام شد. آقای لاهیجی در سخنان خود به طور اجمالی به فعالیت‌های شخصی و حرفه‌ای خود و همکاری با جامعه بهائی در مبارزه با نقض حقوقشان در ایران طی سه دهه اخیر پرداخت. به گفته آقای لاهیجی، مبارزه او و بهائیان در این راه اقدامی مستمر بوده و با انتخاب نماینده جدید دبیر کل سازمان ملل متحد در موضوع حقوق بشر در ایران تشدید خواهد شد.

سخنرانی کوتاه و خارج از دستور نگارنده
سخنان کوتاه ده دقیقه‌ای و خارج از برنامه اعلام شده نگارنده (مجید تفرشی) درباره آسیب شناسی مطالعات بابی بهائی. با موافقت آقای محمد توکلی طرقی صورت گرفت. این بحث البته در خارج از سالن همایش نیز ادامه یافت. خلاصه صحبتها و مباحثات من در سالن همایش و خارج از آن از این قرار بود:
"آزار و تبعیض بهائیان، اقدامی است که به نظر من از نظر دینی و اخلاقی مورد تایید نیست. با این همه به نظر می‌رسد که بهائیان از وضع موجود از جهاتی بهره می‌برند. بهائیان همانند و همگام با شماری از گروه‌های تندرو در داخل ایران، اصرار دارند تا مانع انجام هرگونه پژوهش چالشگرانه منصف درباره خود شده و هر اقدامی از این دست را تعمدا به بهائی ستیزی منتسب کنند. در واقع جامعه بهائی باید به طور شفاف نشان دهد که از نظر آنان مرز پژوهش علمی منتقد بهائیت با بهائی ستیزی کجا است؟ بهائی پژوهی انتقادی تا کجا می تواند پیش رود که به بهائی ستیزی تعبیر نشود؟ اصرار چند باره، تکراری و کهنه بهائیان بر موضوعاتی مثل خاطرات مجعول پرنس دالگورکی و راندن کامل همه پژوهش‌های انتقادی جدی بهائی به عنوان یاوه‌هایی بی ارزش مثل ماجرای دالگورکی، نشانگر عدم تحمل اندیشه مخالف و ساده انگاری دیدگاههای دگراندیش توسط خود بهائیان است. اکنون در ایران بسیاری از محققان بدون کوچکترین وابستگی دولتی ر حال پژوهش قوی و منصفانه درباره بهائیت بر اساس منابع اصیل و دست اول هستند و به هیچ رو نمی توان آنها را با برچسب بهائی ستیزی از میدان به در کرد. جای این قبیل افراد و مطالعاتشان در این همایش یک سویه و نامتوازن خالی است. نکته دیگر ان که آزار و اذیت بهائیان در ایران اگرچه امری ناپسند است، ولی نباید آن را به معنای حقانیت بهائیت دانست. نکته دیگر این که در این همایش آگاهانه هیچ سخنی از ازلیان و جنبش ازلی به میان نرفته و بسیاری از افراد وابسته به آن و دستاوردهای آنان تعمدا و آگاهانه به بهائیت و بهائیان منتسب شده است. بیست و چند سال قبل یک پژوهشگر بریتانیایی بهائی که به خاطر همین قبیل سخنانش نهایتا از جامعه بهائی طرد شد، در مقاله ای در فصل‌نامه British Journal of Middle Eastern Studies عنوان کرد که اکثر محققان مسایل بهائیت در غرب خود بهائی هستند و این موضوع یا به معنای کم اهمیت بودن این قبیل مطالعات است و یا نشانگر جو شدیدی است که علیه محققان مستقل در این وادی وجود دارد. در آن هنگام این سخنان با جنجال بهائیان مواجه شد. من اگر به جای بهائیان بودم پس از گذشت حدود یک ربع قرن، این هشدار را بسیار جدی می‌گرفتم."

دیگر گفتگوهای انتقادی و چالشی در داخل و خارج از سالن همایش:
تعدادی از پژوهشگران و دانشجویان مسلمان نیز در طول همایش، چه در بخش پرسش و پاسخ و چه در راهروی کنفرانس به طرح اشکالات و مباحث نظری و تاریخی خود علیه بهائیت پرداختند. در این میان حضور یک بانوی جوان محجبه ایرانی که همسر یکی از دانشجویان دانشگاه تورنتو بود قابل توجه بود. سوالات و انتقادات این فرد بیشتر در چالش با دعاوی بهائیان در حفظ حقوق زنان بود که با شواهد و مدارک تاریخی سازگاری نداشت. بسیاری از موارد مطرح شده از سوی این خانم از سوی سخنرانان و دیگر بهائیان بی‌پاسخ ماند.
سوای بحثهای مطرح شده از سوی چالشگران مسلمان، در چند مورد نیز مطالب قابل توجهی از سوی چند تن دیگر پرسشگران مطرح شد. برای نمونه، آقای فرهنگ که خود جزو سخنرانان بود صریحا درباره علت سکوت جامعه بهائی درباره ظلمی که به فلسطینیان در اسراییل می‌رود سوال کرد. پاسخ این پرسش در لفافه این بود که جامعه بهائی سیاسی نیست و امکانی و مجالی برای انتقاد از میزبان خود را ندارد. آقای علیرضا نامور حقیقی استاد دانشگاه تورنتو نیز درباره ضرورت آمادگی بهائیان برای آغاز مذاکره با جمهوری اسلامی برای رفع مشکلاتشان و نه صرفا کارزار سیاسی و تبلیغی سخن گفت. آقای سعید سلطانپور یکی از روزنامه نگاران مقیم تورنتو نیز با اشاره به برخوردها با منتقدان بهائیت در همین کنفرانس، برخی از سخنرانان بهائی را متهم کرد که خودشان هم تحمل عقیده دیگران را نداشته و مجال بحث به دیدگاههای مخالفانشان را نمی‌دهند.

نکته‌ای حاشیه‌ای و پایانی:
بهائیان با همه مشکلات پیرامون آنان، به عنوان یک جمعیت غیرقابل انکار در ایران وجود دارند. واقعیت این است که نه همه آنها را می‌شود کشت و نه همه آنان را از ایران اخراج کرد. به نظر نگارنده برخی از برخوردهای غیرقانونی و ورای مقررات رسمی کشور با بهائیان، ضمن آن که به مصلحت دینی، ملی و امنیتی ایران نیست، عملا به سود خود بهائیان و تبلیغات آن‌ها تمام می‌شود. دولت ایران می‌تواند با قانون‌مند کردن رفتار با بهائیان و حتی قانونمند کردن محدودیتهای آنان و مقابله با اقدامات خودسرانه در برخورد با آنان، جلوی این استفاده تبلیغاتی بین‌المللی از بهائیان را نیز بگیرد. البته به نظر می‌رسد که خود بهائیان نیز بعضا حاضر به تعامل با دولت ایران برای حل مشکلات خود نیستند.
تا جایی که نگارنده مطلع است، در سه دهه اخیر، سوای اظهار نظر صریح مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری درباب "اهل کتاب نبودن و دارا بودن حق آب و گل و حقوق شهروندی بهائیان"، تلاش‌های دولتی و غیردولتی مختلفی در ایران برای رسیدگی به وضع بهائیان و قانون‌مند کردن آن صورت گرفته است. با این همه این اقدامات هنوز به نتیجه عملی جدی نرسیده است. حجت‌ الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی دادستان سابق کل کشور، در اوایل اسفند 1387 در نامه ای به وزارت اطلاعات و همچنین مصاحبه‌ای با شبکه پرس تی وی، بر ضرورت حفظ حقوق کامل شهروندی بهائیان در ایران تاکید کرد. اکنون دو سال و نیم از آن زمان گذشته، ولی هیچ تغییر محسوسی در تعامل با بهائیان و حقوق شهروندی آنان رخ نداده است.
گفته می‌شود که هم اکنون در اسراییل بین سازمان بهائیت و دولت تل آویو پروتکلی وجود دارد که بر اساس آن، در مقابل تامین آزادی و امنیت و فعالیت‌های درونی بهائیان، آنان حق هیچ گونه تبلیغ و دعوت دینی یهودیان و اتباع اسراییل را ندارند. برخی از کسانی که مسایل بهائیان در ایران را پی‌گیری می کنند بر این گمانند که چنین الگویی می‌تواند به تعدیل وضع موجود آنان در ایران کمک کند. طبعا این راه حل نه مورد رضایت کامل ایران است و نه مورد رضایت کامل بهائیان. ولی به نظر می‌رسد که در هر حال این گزینه، از هر دو سو، بهتر از وضع کنونی و موجود باشد. با این همه به نظر می‌رسد که بهائیان علاقه چندانی به این راهکار ندارند. آنان صریحا گفته‌اند (و در همایش تورنتو نیز به آن تاکید شد) که جامعه بهائی "مهمان حکومت اسراییل" است، ولی برای آنان، ایران به عنوان زادگاه آئین بهائی، به مراتب مهم‌تر و راهبردی‌تراز اسراییل است. از این جهت بعید به نظر می‌رسد که کنار گذاشتن فعالیتهای تبلیغی در ایران، اساسا جایی در تاکتیک و استراتژی بهائیان و رهبران آنان داشته باشد.
آقای رسول جعفریان اخیرا در یادداشتی این گونه نوشته‌اند: "نهادهای امنیتی بخش‌های مذهبی دارد و در این زمینه اقداماتی انجام می‌دهد، اما همه می‌دانیم که این امور تنها با کار اطلاعاتی به سرانجام نمی‌رسد و در برخی از موارد، اگر صرفا اطلاعاتی و به دور از نقادی‌های علمی و فکری باشد، بسا نتیجه معکوس هم بدهد."
به گمان من نیز، به جای حذف صورت مساله و برخوردهای فیزیکی شخصی و خودسرانه با بهائیان، باید به کوشش‌های علمی مسالمت آمیز و محترمانه و تحقیقات مستقل و پژوهشهای جدی در این باره بها داد و شرایط را برای نقد و بررسی جدی و مستقل بهائیت، خارج از فضای امنیتی فراهم کرد. تجربه تاریخی طی سال‌های اخیر مکررا نشان داده که این شیوه به مراتب بیشتر و بهتر از رفتار خشن می‌تواند در جهت منافع دینی و ملی ایران به کار گرفته شود."

*********************

پایان مطالب دکتر تفرشی به تقل از وبلاگ مذکور.
ایرانی

بعضی از دیگر آثار دکتر مجید تفرشی:

ایران در سال ۱۹۷۵ از نگاه اسناد محرمانه آرشیوهاى بریتانیا
http://www.bashgah.net/fa/content/show/17862

اسناد سری 1976
http://www.bashgah.net/fa/content/show/30730

اشتهای پایان ناپذیر
http://www.bashgah.net/fa/content/show/7967

Sobhan
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 21 اردیبهشت 1389, 7:17 pm

پستتوسط Sobhan » شنبه 8 مرداد 1390, 8:45 pm

با عرض سلام و احترام خدمت دوستان گرامی و همراهان عزیز بهایی‌پژوهی؛

همّت جناب آقای دکتر تفرشی برای شرکت در این همایش و گزارش ایشان از آن واقعاً ستودنی است. از ایرانی عزیز هم برای انتشار این گزارش در سایت بهایی‌پژوهی سپاس‌گزارم.
ذیل این گزارش در وبلاگ شخصی دکتر تفرشی، یادداشت کوتاهی قرار دادم، احبای عزیز را به دقّت و تأمّل در مفاد آن دعوت می‌کنم:


با سلام و احترام؛

گزارش و تحلیل جامع و خواندنی شما از متن و حواشی این به اصطلاح کنفرانس علمی و موضوعات پیرامونی آن، جای تحسین و تقدیر فراوان دارد.

پیش بینی می‌کنم بهائیان به دلیل سعه صدر و نقدپذیری بالایی که از ایشان سراغ دارم، گزارش یک حاضر و ناظر در این همایش را هر چند که بی‌طرفانه و منصفانه نگارش یافته باشد نپذیرند؛ حتّی اگر او استاد و پژوهشگر تاریخ در دانشگاه‌های خارج از ایران باشد. احتمالاً نام شما از لحظه انتشار این گزارش به لیست سیاه بهایی‌ ستیزان افزوده شد!!

اوج این سعه صدر و نقدپذیری بالای احبای گرامی و استقبال ایشان از گفتگوهای اندیشگی در زمینه موضوعات تاریخی و کلامی و معتقداتشان را در عدم وجود و برپایی حتّی یک پایگاه مجازی دوطرفه و تعاملی رسمی در فضای اطّلاع رسانی آزاد سایبری می‌‌توان جستجو و مشاهده کرد!!

فاعتبروا یا اولی الالباب

Massood
پست: 1
تاریخ عضویت: سه شنبه 1 شهریور 1390, 11:00 am
محل اقامت: مشهد

پستتوسط Massood » سه شنبه 1 شهریور 1390, 11:29 am

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من همین امروز این سایت رو به صورت کاملا اتفاقی پیدا کردم (میخواستم یه کتاب دانلود کنم که سایتش فیلتر بود و توی صفحه ی فیلترینگ، تحت عنوان اندیشه لینکی با عنوان بهایی پژوهی دیدم و...)
خیلی سایت جالبیه. مخصوصا برای کسایی که کنجکاو و اهل تحقیق و پژوهش باشن. مخصوصا برای من!
کمتر جایی دیدم که درباره ی چنین موضوعی عاقلانه بحث بشه. (عاقلانه که بماند! به دور از حرف های رکیک و توهین متقابل!) اما هنوز هم جا داره که فضای این سایت از این بهتر هم بشه. منظورم اینه که دوستان تعصبات رو کنار بزارن. مثلا همین دوستمون یاس. اولا که بهت خسته نباشید میگم و منکر این نمیشم که بیشتر حرفاتو قبول دارم. اما خداییش وقتی آدم نوشته هاتو میخونه، قشنگ متوجه میشه که بعضی جاهاش با تعصب نوشته شدن.
ضمنا یه درخواستی هم داشتم. اگه منبع بی طرفی در رابطه با باورها و اعتقادات بهاییان سراغ دارید میشه به من هم معرفی کنید؟ آخه هرچی میگردم یا به موضوعات سیاسی میرسم یا تاریخی، نه مذهبی...
با تشکر فراوان
یا علی

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 1 شهریور 1390, 11:56 pm

عرض خوش آمد داریم به دوست جدید مسعود..
از اینکه سایت بهائی پژوهی را پیدا کردید و پسندیدید وآن را عاقلانه و مناسب اهل تحقیق و کنجکاوی و پژوهش یافتید خوشحالیم.
فرمودید جا دارد از این بهتر هم بشودخوشحال تر می شویم پیشنهاد های شما را داشته باشیم. در مورد معرفی منبع باید عرض کنیم خود این سایت بهترین منبع است به نمایه مراجعه فرمائید همه گونه بحثی را می یابید:تاریخی ،مذهبی ،تحلیلی ،مناظره و...چنانچه باز سوالی برایتان باقی ماند در قسمت صمیماته بنویسید پژوهشگران سایت پاسخ خواهند داد.
اینکه ازمطالب یاس چیزهای زیادی آموختید و با اغلب آن موافقید هم نشان از خوی تحقیق شما دارد.اگر نفدونقض و ابرامی به مطالب او دارید همین جا بطور دقیق بنویسید مسلما او خواهد دید و پاسخ خواهد داد.صرف اینکه ادعا شود در بعضی جاها متعصبانه بوده کافی نیست ذکر نمونه و شاهد لازم است.
خوشبختانه بدون اینکه تبلیغی کرده باشیم به دلیل مراجعات انبوه به این سایت پژوهشی جزو اولین لینک های گوگل شده ایم و هر محقق موضوع بهائیت ما را از طریق موتورهای جستجو می یابد.اینکه ما را در صفحه فیلترینگ یافته اید قرار گرفتن در آن صفحه کار ما نبوده و جالب است بدانید چند بار خود ما را فیلتر کرده اند!
به هرحال از حضور شما خوشحالیم.بهائی پژوهی هر روز دوستان نا شناخته جدیدی پیدا می کند و این سرمایه خوبی است...

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 23 شهریور 1390, 7:40 am

مطالب خوبی در مورد کنفرانس تورنتو دوستان فرمودند چنانچه در مورد بعضی سخنرانی های دیگر هم نکاتی گفته شود اطلاع رسانی خوبی خواهد شد.
در گزارش ها آمد که آقای دکتر محمود صدری از اساتید دانشگاه تگزاس و نویسندگان دانشنامه ایرانیکا هم مطالبی داشتند چنانچه دوستان اطلاعی دارند ارائه فرمایندو نیز سخنرانی های غیر تکراری آنجا را.
اگر چه دکتر تفرشی گزارش جامعی دادند ولی اگر تفصیلی هست ارائه فرمایند.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 9 مهر 1390, 2:56 am

با درود به همه دوستان

ابتدا قصد داشتم همه سخنرانی های تورنتو را مورد بررسی قرار دهم لیکن دوستان دیگر به میدان آمدند و بهتر از این حقیر مطالبی در نقد فرمودند.به خصوص مقاله جالب وگزارش جامع دکتر تفرشی در همین رابطه در این تاپیک آمد و همه استفاده نمودیم.

به نظرم با توجه به تکراری بودن مطالب سخنرانی های کنفرانس تورنتو پاسخ بسیاری از آنها در اینجا داده شد و باید دید چه مطالبی باقی مانده است.

در یک طبقه بندی شاید بتوان محتواهای کنفرانس را اینگونه طبقه بندی نمود:

1- استناد به مطالب تاریخی برای اثبات بهائی آزاری ایرانیان امثال آنچه محمد توکلی و چندین سخنران حول آن سخن گفتند که مورد نقد واقع شد و بطور خلاصه روشن گردید این ایرانیان بودند که مورد هجمه بابیت و بهائیت واقع شدند و از شروع این نائره در ایران مردم شاهد شروع مجدد نائره اختلاف و تفرقه دینی شدند وناظر رفتارهائی از قبیل ترور مجتهد قزوینی و ترور شاه وتحمیل سه جنگ داخلی و به بازی گرفته شدن اعتقادشان همچون قائمیت و نبوت و الوهیت و نسخ قوانین اسلام و... توسط بابیت و بهائیت بودند.بعد هم که در دوران شاه بهائیان توانستند در پست های کلیدی قرار گیرند بر سر مردم آوردند آنچه آوردند.لذا بد نیست گفته شود برعکس باید از "مسلمان آزاری " به جای "بهائی آزاری "استفاده شود وتوسط محققان کنفرانس برپا و مفاله ها پرداخته شود!

2-بحث در مورد نقش و تاثیر بهائیان در ادب پارسی که نقد آن در پاسخ به سخنرانی آقای بهروز جباری ارائه شد و این که بر میراث ادب فارسی توسط بابیت و بهائیت هیچ افزوده نشد بلکه انتساب اشعار دیگران به افراد بابی و بهائی که دو نمونه اش تحقیق شده نشان داد که باید بهائیان پاسخ گویند چرا دست به این کار زدند و شعر طاهرای کاشانی را به طاهره و شعر منزوی کاشانی را به نعیم اصفهانی نسبت دادند.


3-بحث در مورد جایگاه زن در بهائیت و ارائه نمونه ای مثل طاهره به عنوان پیشگام حقوق زنان(!)که در پاسخ سخنرانی خانم میلانی نقدی ارائه گردید که طاهره به عنوان یک شریک ترور (ترور عمویش مجتهد قزوینی) و هتک به اسلام و منسوخه اعلام کردن اعتقاد ایرانیان و رها کردن شوی و فرزند و هم کجاوگی با مردان غریبه و...اگر الگوی زن بهائی است ایرانیان و زنان ایرانی چنین الگوئی را نخواسته و نمی خواهند.

4-بحث در مورد "حجتیه"و نقش آنان در مبارزه با بهائیت، که سخنران مدعو جلسه دکتر محمود صدری با ارائه شواهد نشان داد کار آنان فقط علمی و فرهنگی بود و به هیچ وجه به خشونت نگرائید و این هم عکس العمل هجمه تبلیغی بهائیان بود به اعتقادات مسلمانان حتی کودکان و نوجوانان که نمونه آن را خود دکتر صدری در مورد تبلیغ شدن خود و برادرش در نوجوانی توسط بهائیان نشان داد.

5- بحث پیرامون رابطه دول استعمارگر با بهائیت و بابیت که در چند سخنرانی تورنتو مطرح شد که در این زمینه هم در اینجا و هم در تاپیک های دیگر مفصل به آن پرداخته شده و نیاز به تکرار نبود.

حال به نظرم چیزی فرو گزار نشده اگر مطلبی باقی مانده دوستان بفرمایند که بحث ادامه یابد.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 16 مهر 1390, 6:21 am

چنانچه مطلبی در سایت های دیگر آمده دوستان اطلاع رسانی کنند

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 1 آبان 1390, 2:41 am

متاسفانه سایت های خارج کشور در تیول دوستان بهائی است امثال رادیو فردا و رادیو زمانه و سایت بی بی سی و سی ان ان وگویا و روز آن لاین و...و هرچه می نویسند یکطرفه به نفع آنهاست .نویسندگانشان نیز انصاف ندارند که حرف دگر اندیشان را مجال بروز و ظهور دهند.به نظر می رسد اگر اداره جامعه مدنی به دست دوستان بهائی افتد هیچ غیر بهائی یا دگر اندیشی نتواند سخنی مستقل ساز کند چه رسد به مدیریت رسانه!
به هرحال در یک انتظار حداقلی از آنها می خواهیم به انصاف گرایند و چند نقد این تاپیک را در یکی از سایت های خود یا دوستانشان قرار دهند تا باور کنیم واقعا به وحدت عالم انسانی پای بندند!


بازگشت به “شیوه های تبلیغی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان