باز هم بی بی سی!

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

باز هم بی بی سی!

پستتوسط Sardabir » جمعه 25 تیر 1389, 3:50 am

آیا بی بی سی رسانه بهائیان است ؟!

بهائی پژوهی ،کارش بررسی های سیاسی نیست و صرفا دیدگاههای عقیدتی را پژوهش

می نماید.اگرچه در محافل کارشناسی و رسانه ای نوشتند و گفتند:

" BBC مخفف "بهائی برود کستینگ "است نه "بریتیش برود کستینگ" !

و بلکه می تواند مخفف هردو باشد زیرا :

آن دو باهم هستنداز پیدایش تا زمان حال..."

و مطرح شدن دوباره این نوع سخنان ، به خاطر این بود که اخیرا فیلمی در تبلیغ

بهائیت توسط بی بی سی ساخته و تا کنون شش بار از این رسانه پخش شده

است....

پیش تر نیز اگر یاد پژوهشگران باشد مقالات و مستنداتی در مورد "باغ های بهائی

در اسرائیل "در وبلاگ بی بی سی نوشته بودند که در این سایت به آن پرداخته شد.

به نظر ما هم به نفع یک فکر یا عقیده نیست که تحکیمش توسط اربابان سیاست و

قدرت انجام پذیرد بویژه که آن اربابان خوشنام هم نباشند ...

جناب حبیب الله در صمیمانه پیشنهاد کردند در این زمینه تاپیکی گشوده شود تا

دوستان مطالبی را که در این زمینه دارند ارسال نمایند.

این پیشنهاد پذیرفته شد و این تاپیک مفتوح گردید تا ایشان و دوستان اگر مطالبی دارند

ارائه نمایند.
خرين ويرايش توسط 4 on Sardabir, ويرايش شده در 0..

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » جمعه 25 تیر 1389, 8:32 am

سلام به همه دوستان
قبل از هر مطلبی لازم میدانم به خاطر ایده راه اندازی این تاپیک از جناب حبیب تشکر کنم.

بی شک این مستند بی بی سی نکات زیادی را در خود جا داده است که میتوان یک به یک به آنها پرداخت. اما مایلم قبل از ورود به بحث بهائیت، مطلبی را که جناب حبیب اشاره کرده اند را کمی بسط دهم:
بی بی سی را قطعا میتوان در شمار قوی ترین و با تجربه ترین رسانه های حال حاضر جهان قلمداد کرد. بی بی سی فارسی نیز در مدت زمان نسبتا کوتاهی که از راه اندازی آن میگذرد تلاش کرده است بر پایه تجربیات و تخصص، به جذب مخاطبین بپردازد. این شبکه در سال 2009 برنده جایزه هاتبرد به عنوان بهترین کانال خبری سال شد:
It was named best news channel for its portrayal of unbiased news in a complex and fast-moving environment
و این عنوان، یعنی: " برنده جایزه شبکه خبری سال هاتبرد 2009 " بارها در کنار لوگوی بی بی سی در طول ساعات پخش برنامه از این شبکه درج میشود.
همانطور که از کسب جایزه هاتبرد مشخص است، بی بی سی فارسی میکوشد تا ظاهری بیطرفانه از خود نمایش دهد و این را مایه برتری خود بر دیگران برمیشمارد. علاوه بر این، تاکید مداوم بر بیطرفانه بودن این شبکه در لحظات گوناگون اقسام برنامه هایی که پخش میکند قابل مشاهده است.

با این مقدمه انشاء الله در پست های بعدی به سراغ گزارش "کسری ناجی" در مورد " بهائی ها در ایران" میرویم تا میزان بیطرفی بی بی سی را در گزارشش بسنجیم.
جا دارد گوشه هایی از وقایع مهمی که در گزارش بی بی سی متعمدانه طرح نشده است را بیان کنیم و به برخی شیطنت های رسانه ای این گزارش اشاره کنیم تا مخاطبین خود قضاوت کنند که تا چه میزان گزارش بی بی سی از بهائیت نمایانگر بهائیت حقیقی است و تا چه اندازه نمایشی از بهائیت تبلیغی.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » جمعه 25 تیر 1389, 8:45 pm

سلام خدمت دوستان بهایی پژوهی
از حبیب الله عزیز تشکر می‌کنم که پیشنهاد بررسی این فیلم را ارسال کردند. من هم خیلی دوست داشتم در فضایی به برخی نکات این فیلم پرداخته شود و نظرات خودم را هم بیان کنم.
اولا باید بگویم با نظر جناب شهاب موافقم که‌بی بی سی خیلی سعی می‌کند، خود را در مسائل مختلف،‌بی طرف نشان دهد. اما مردم ایران تردیدی ندارند که دل ‌بی‌بی‌سی برای مردم ایران نسوخته است. بی‌بی‌سی در واقع ابزار دولت انگلستان است که همواره سعی می‌کند سیاست های استعماری آن دولت را اجرا کند و از منظر رسانه ای به سیاستمداران بریتانیا کمک کند.
دو دیگر آن که این فیلم مستند، بسیاری از مخالفان بهاییت در ایران را نمایش می‌دهد. از لاجوردی و محمدی گیلانی گرفته تا محمد جواد لاریجانی. حتی به آقای فلسفی و شیخ محمد تولایی هم اشاره می‌کند. اما تنها یک جمله از جواد لاریجانی پخش می‌کند که آن هم خیلی گنگ است. محسن کدیور هم هر چند یکی دو جمله در نقد بهاییت صحبت می‌کند، اما بیشتر وقت خود را به دفاع از نظر آقای منتظری در دفاع از بهاییت اختصاص می‌دهد. آن جا هم که با احمد صدری مصاحبه می‌کند، به علت مخالفت احمد صدری با بهاییان نمی‌پردازد. فقط به روش مقابله احمد صدری و هم فکرانش با بهاییت می‌پردازد.
اما از جانب مدافعان بهاییت مانند مبلغ بهایی در اسراییل، شیرین عبادی، محسن کدیور، تورج اتابکی و...، نه تنها به بیان تاریخ بهاییت می‌پردازد، بلکه به عنوان یک دین، به تبلیغ تعالیم آن نیز می‌پردازد و این کاملا نشان دهنده‌ی‌بی طرفی کامل این رسانه است!!!
سؤالات ذیل نیز درباره‌ی این مستند برای بنده پیش آمده است که اگر دوستان اجازه دهند، آن ها را بیان می کنم:
1. اما به راستی آیا بهاییان در طول صد و شصت سال گذشته، این قدر مظلوم بوده‌اند که بی‌بی‌سی نشان داد؟
2. آیا روحانیان خواستار اعدام باب از حکومت شدند یا حکومت از روحانیان شیخی درخواست کرد که حکم اعدام او را امضا کنند؟
3. چرا روحانیان شیعه از امضای حکم اعدام باب امتناع کردند؟
4. آیا تبعید بهاء الله از ایران و کشته شدن بابیان در اواخر قرن نوزدهم تنها به دلیل مرام آنان بود، یا تاریخ نظر دیگری دارد؟
5. علت زندانی شدن بهاء الله و عبدالبهاء چه بود؟ مرامشان یا رفتارهای خشونت آمیزشان؟
6. علت تبعید ببابیان از بغداد به ادرنه و سپس عکا و قبرس چه بود؟ دینشان یا رفتارهای خارج از عرفشان؟
7. علت اعطای نشان پهلوانی و لقب سر به عبدالبهاء واقعا چه بود؟ چرا فیلم به علت آن نمی پردازد؟
8. آیا در طول حکومت پهلوی دوم، آن گونه که فیلم به طرز مضحکی بیان می‌کرد، شاه به دامان روحانیان پناه برد؟
9. آیا در طول تمام 57 سال حکومت پهلوی در این کشور، به جز خراب شدن معبد بهاییان در تهران، اتفاق ناگوار دیگری هم برای بهاییان افتاده است؟
10. یا باید گفت که حکومت پهلوی در طول حدود شصت سال تسلط بر این کشور، ماه عسل با بهاییان گذرانده و تمام امکانات کشور را در اختیار آنان قرار داده است؟
11. راستی آقای فلسفی در سخنرانی اش در رادیو چه گفت که مردم بر بهاییان شوریدند و حتی نظامیان هم به کمک مردم آمدند و معبد بهاییان را تخریب کردند؟
12. آیا اعدام افرادی چون امیر عباس هویدا آن گونه که در فیلم نشان می داد، به جهت بهایی بودن او بود، یا به جهت خیانت هایی که او به کشور کرده بود، از جمله سرپرستی ساواک در دوران نخست وزیری؟
13. آیا مخالفت با بهاییان در ایران، آیا از سوی دولت و روحانیان پیگیری می شود، یا ریشه ای مردمی دارد و مردم به جهت سابقه ی نا مطلوب بهاییان در ایران، از این فرقه احساس انزجار می کنند؟
14. آیا مخالفان بهاییت تنها حرفشان آن است که بهاییت از اسراییل دستور می گیرد و برای اسراییل جاسوسی می کند یا نکات دیگری نیز در مورد بهاییت و اسراییل وجود دارد که فیلم به جهت حمایت شبکه متبوع خود از دولت اسراییل و بهاییت، از پرداختن به آن صرف نظر می کند؟
15. آیا ادیان دیگر مانند اسلام و مسیحیت و به ویژه پیروان کتب تشیع هم حق دارند که آزادانه در اسراییل به انجام مراسم دینی خود بپردازند؟
16. علت ممنوعیت تبلیغ بهاییت در اسراییل چیست؟ چرا بهاییان حق ندارند در اسراییل زندگی کنند؟ آیا واقعا ایران بیشترین تضییق را برای بهاییان در خاور میانه ایجاد کرده است؟ آیا بهاییان حق تبلیغ در دیگر کشورهای خاورمیانه را دارند؟
17. آیا بهاییان و شبکه بی‌بی‌سی، به جهت محدودیت های متعددی که برای تحصیل مسلمانان در کشورهای غربی وجود دارد، تا کنون ابراز نگرانی کرده اند یا تنها نگران تحصیلات عالیه ی بهاییان در ایران هستند؟ راستی آیا می دانیم که برای دختران مسلمان محجبه در کشورهای مدعی حقوق بشر، چه تضییقاتی برای ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاه ها وجود دارد؟ آیا جلوگیری از ادامه تحصیل به دلیل داشتن دینی مخالف دین رسمی و رایج در کشور، تنها در ایران مخالف حقوق بشر است؟
18. راستی اگر بهاییان نگویند که ما بهایی هستیم و قوانین کشور از جمله ممنوعیت تبلیغ بهاییت را رعایت کنند، از تحصیل در دانشگاه ها منع می‌شوند؟ آیا می‌دانیم که رهبران بهایی خود به تقیه متوسل بوده اند ولی آن را برای مریدان نمی‌پسندند، چرا که مریدان باید دچار مظلوم نمایی شوند تا اهداف تشکیلات و رهبران بهایی تأمین شود؟
19. آیا به راستی بهاییان در ایران امکان تحصیل ندارند؟ اگر چنین است دانشگاه بیهه بر چه اساسی تأسیس شده است و چه اهدافی را دنبال می کند؟

به هر حال در حد وسع خود سعی خواهم کرد که به بیان برخی از پاسخ های سؤالات فوق در روزهای آینده بپردازم. از دوستان عزیز مسلمان و بهایی نیز دعوت می کنم برای آن که این بحث، پویا تر در جریان باشد، به پیشبرد آن کمک کنند و اگر فکر می کنند در پاسخ به سؤالات فوق و احتمالا سؤالاتی دیگر از این دست، می توانند یاری کنند، به این تاپیک بپیوندند و از اظهار لطف دریغ نورزند.

sepehr
پست: 15
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 خرداد 1387, 12:29 pm

پستتوسط sepehr » شنبه 26 تیر 1389, 7:12 am

سلام علیک{هدی}

من تو این فکرم که اگه کسی این مستندو ندیده باشه از روی حرفهای شما فقط باید حدس بزنه که اون تو چی بوده . بعد هم باید جوابهای شما رو بخونه. تو این فکرم که این جوری روش خوبی نیست. خوب چطوره که سردبیر بیاد خود فیلمو بذاره تو سایت، یا اقل کم متن حرف هایی که نقد میکنین رو بذاره که وقتی یه نفر سوالات شما رو میخونه بفهمه ماجرا از چه قرار بوده و بتونه فکر کنه که درست میگین یا نه.
این دیگه چه مدل نقدیه که اصل مورد نقد رو نداره!!؟
تو این فکرم که این جوری یه کم از *پژوهش* به دوره!!!

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 26 تیر 1389, 8:47 am

سلام بر سپهر
البته فیلم را کی بی بی سی زحمت کشیده و شش بار پخش کرده است. اما اصل تذکر شما درسته. ان شاء الله خواستم جواب هر سؤال را بدهم، جملاتی از فیلم را هم تقدیم می کنم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » شنبه 26 تیر 1389, 2:38 pm

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر چه در این گزارش اشتباهات زیادی دیده می شود و به درستی واقعیت ها نشان داده نشده است، ولی به دلیل این که کسانی که آن را مشاهده ننموده اند، بتوانند از محتوای آن با خبر گردند، و اگر نظری دارند در این تاپیک مطرح نمایند، متن پیاده شده ی آن را در ارسال بعدی فرستاده ام.


قابل ذکر است که ممکن است تغییرات مختصری در جمله سازی ها در برخی از قسمت های آن نسبت به آن چه که در فیلم گفته شده است، دیده شود.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » شنبه 26 تیر 1389, 2:40 pm

متن پیاده شده «گزارش بهائیان درایران تهیه شده توسط شبکه ماهواره ای بی بی سی»

گوینده متن: شب 14 آبان 1387؛ قائم شهر،«گلستان جاوید »، اسمی که بهاییها به قبرستان هایشان می دهند.
شهروند بهایی: اولین کاری که همیشه می کنند، قبرستانها را مورد هجوم قرار می دهند، یعنی قبرها را خراب می کنند در می آورند اصلاً، آتش می زنند.
گوینده متن: از هنگام انقلاب اسلامی به این طرف در ایران، مرده های بهایی ها هم آسایش ندارند، امروز تمام اعضای شورای رهبری جامعه بهایی در زندان هستند.
شیرین عبادی: مسئله این است که این ها عنوان می کنند ما بهایی هستیم حاضر هم نیستیم که دینمان را عوض کنیم.
گوینده متن: بهایی ها بزرگترین اقلیت دینی کشور چه کسانی هستند و چرا در ایران با آن ها این طور رفتار می شود؟
تیتر:« بهایی ها در ایران»
گوینده متن: درسالهای دبیرستان درتهران یکی از دوستان خوب من بهایی بود. البته الآن سالهاست که ارتباط قطع شده، و من نمی دانم که این دوست و خانواده اش کجا هستند، اما هر وقت صحبت از آزار و اذیت بهائیها می شود من بی اختیار به یاد او می افتم و این که او و خانواده اش این روزها کجا هستند. آزار واذیت بهایی ها این روزها به بالاترین سطحش از سالهای اول انقلاب به این طرف رسیده؛ امروز آمده ایم به شهر بندری حیفا در شمال اسرائیل سری بزنیم به اینجا مرکز جهانی بهائیها بلکه بهائی ها را بهتر بشناسیم و ببینیم این جا در اسرائیل چه می کنند و چرا درایران تا این حد مورد آزار و اذیت هستند.
خواننده: ای بلبلان ای بلبلان معشوق رخ بنمود عیان ای طالبان ای طالبان... بازار جمله عاشقان
گوینده متن: بزرگداشت سالروز تولد بهاءالله پیامبر بهایی ها درکنار مزار او درباغ « بهجی» درنزدیکی حیفا.
این قبله نزدیک به شش میلیون بهاییست، که بهاییان می گویند درگوشه و کنار دنیا به دیانت بهایی رو آوردند.
امروز زائران بهایی دور آرامگاه بهاءالله درسکوت، طواف می کنند. دعای آنها رفع اذیت و آزار همکیشانشان در ایران می باشد.
آن چه که این افراد را به بهائیت جذب کرده: اعتقاد به خدای واحد، جهان واحد، جهان بعد از مرگ، وحدت جهانی بشر می باشد.
اصولی نه چندان متفاوت با اصول ادیان الهی دیگر.
شهروند بهائی: یک شخص بهائی، ایمان به همه پیغمبران خدا دارد: حضرت مسیح، حضرت محمد حضرت موسی ولی تنها فرقش این است که بهائیان ایمان دارند که حضرت بهاءالله برای امروز آمده.
گوینده متن: بعضی دیگر از اصول اعتقادی بهائیان: وحدت ادیان، تأکید بر تعلیم و تربیت کودکان، تساوی زن و مرد، بی نیازی به روحانیون است.
شهروند بهایی: بهائیت خوبیش به این است که که آدم خودش می تواند تحقیق کند بررسی کند و در سنی که مشخص شده – پانزده سالگی – می تونه انتخاب کند که آیا می خواهد بهایی باشد یا نه.
گوینده متن: مرکزجهانی بهایی ها درحیفا باغ زیبایی است دورآرامگاه های رهبران دیانت بهایی و چند ساختمان از جمله ساختمان بیت العدل بالاترین مرکز اداری دیانت بهائی. چند خیابان آن طرف تربه دیدن آلبرت لینکن رفتم که دبیر کل جامعه بهایی هاست. او می گوید مرکز جهانی بهائی ها ده ها سال قبل از ایجاد کشور اسرائیل و به خواست بهاء الله بنا شد که اینجا درتبعید زندگی می کرد.
آلبرت لینکن: بهاء الله به دستوررهبران جهان اسلام به اینجا تبعید شد، این جا زندانی شد، این جا فوت کرد، این جا به خاک سپرده شد، می خواهند ما چه کنیم؟ بقایای رهبر دینمان را از زیر خاک دربیاوریم و جای دیگر دفن کنیم؟
از او پرسیدم: مخالفان می گویند، بهایی ها از دولت اسرائیل دستور می گیرند.
لینکن: رابطه ما با دولت اسرائیل رابطه ی یک سازمان بین المللی است که در چهارچوب حاکمیت یک دولت مستقل فعالیت می کند، با همه خوصوصیات ارتباطی با احترام متقابل ونه بیشتر از آن؛ مقامهای اسرائیل در کار مرکزجهانی بهایی ها دخالت نمی کنند، به ما دستور نمی دهند که چه کنیم و لطف خاصی هم به ما ندارند ولی ما را اذیت هم نمی کنند.
گوینده متن: آغاز تاریخ بهاییت به دوره قاجار برمی گردد: ایرانِ دچار فقر و عقب ماندگی و بی عدالتی، هنگامی که روس و انگلیس سایه‌ی سنگینی بر کشور داشتند، هنگامی که خیلی ها سرخورده از وضع موجود حکومت و روحانیون به دنبال کسی می گشتند که نجاتشان دهد.
تورج اتابکی کارشناس تاریخ از همان زمان مسئله ظهور،آمدن ناجی به شدت مطرح بود، ما طویله های امام زمان داریم که همیشه بیست و چهارساعت دو اسب سفید حاضر آماده و یراق شده آماده بودند که هرگاه امام آمدند، آماده باشند و این اسب ها در خدمت ایشان باشند.
گوینده متن: در این میان یک بازاری درشیراز به نام علی محمد شیرازی که بعد ها باب لقب گرفت ادعا کرد امام دوازدهم، امام غایب شیعیان همان اوست. ادعایی که خشم روحانیون را برانگیخت که او و ادعایش را تعرضی به اسلام شیعه تلقی می کردند، بخصوص که او بشارت هم داده بود که پیامبری تازه در راه است.
تورج اتابکی: وقتی که باب در صحنه حاضر شد تنها اهل کلاه نبودند که به دنبال ایشان رفتند از اهل عبا هم بسیاری کسان بودند که درحقیقت وضیعت آن زمانیّ ِ روحانیت را نمی پذیرفتند، نمونه ای به دست بدهم: ما، دراصفهان یک حجت الاسلام شفتی داشتیم آن موقع برای خودش برج و بارویی داشت، قمه کش داشت، چاقوکش داشت، او باش داشت، و اصلا اصفهان را به طور کلی آورده بود زیربلیط خودش؛ اصلا حکومت مرکزی را بر نمی تافت، وقعی نمی گذاشت به حکومت محمدعلی شاه قاجار یک همچنان بستری، می خواهم بگویم از اهل عبا هم بودند کسانی که این وضعیت را قبول نداشتند و دنبال سید علیمحمد باب رفتند.
گوینده متن: از این هنگام به بعد تاریخ بابیها و بعد ها بهایی ها روز شماریست از آزار و اذیت و سرکوب، شکنجه و اعدام!
باب را شش سال بعد دولت ناصرالدین شاه به درخواست علما تیرباران کرد. اینجا در میدان سربازخانه‌ی تبریز،اما اعدام او هم نتوانست به این جنبش خاتمه دهد.
این تصویریست نادر از میرزاحسینعلی نوری که بعد ها بها الله لقب گرفت، او حدود ده سال پس از اعدام باب ادعا کرد که همان پیامبریست که باب بشارتش را داده بود. این دیگر برای روحانیون شیعه قابل تحمل نبود. حالا صحبت از پیدایش دین تازه‌ای بود، بعد از اسلام چیزی که تا امروز برای روحانیون شیعه قابل قبول نیست، حتی برای روحانیون آزاد اندیش!
محسن کدیوراستاد معرف دانشگاه: مسلمانها معتقد هستند که بعد از پیامبرشان محمد بن عبدالله صلوات الله علیه پیامبری نیست، خوب یک نفر پیدا شده می گوید من هستم! من پیامبرهستم!خوب مشخص است که مسلمانها انتقاد دارند به او، هکذا مسلمانان درمورد بحث مهدویت اعتقادات ویژه ای دارند و مدعیات باب خلاف اعتقادات شیعه است، بنابراین از هر دو زاویه اینها مورد انتقاد واقع شده اند.
تورج اتابکی: مسیحیت می گوید من مشکلی با آیین موسی ندارم با یهودیت ندارم مشکل من آن چیزیست که بعد از مسیحیت آمد. اسلام می گوید من با آیین موسی، آیین عیسی مشکلی ندارم ولی مشکل من با آیین و عقایدیست که بعد از پیامبر اسلام می آید. بنابراین تمام آیین و ادیان جهانی این مشکل را دارند که آن چیزی که بعد از آن ها می آید همیشه دست پرورده بیگانه ساخته اجانب و از این دست است.
گوینده متن: بهاءالله خیلی زود ناچار به ترک ایران شد بالاخره بعد از سالها، در تبعید از سوی دولت عثمانی به زندان در عکا فرستاده شد.
گوینده متن: صد و چهل و دو سال پیش دولت عثمانی به دعوت دولت ایران بهاءالله را به اینجا تبعید کرد و با کشتی وارد اینجا شد: قلعه عکا! محل مخوف ترین و دور از دسترس ترین زندان های دولت عثمانی!
امید وار بودند که با تبعید بهاءالله به اینجا جنبش بهائی ها را در ایران خاموش کنند، اینجا اولین نقطه تماس بهایی هاست با سرزمینی که هشتاد، نود سال بعد اسرائیل نام گرفت.
بهاءالله بیش از دو سال در اینجا و زندان عکا محبوس بود هفت سال درچند خانه درقسمت قدیمی شهر در حبس خانگی.
این اولین باریست که دوربین تلویزیون به این خانه راه پیدا کرده است درپی آزادی بها الله تا آخرعمرش اینجا دراین خانه زندگی کرد. از همین جا بود که او جنبش بهایی ها را در ایران هدایت می کرد.
زن راهنما:افراد مختلفی از ایران با مشقات و مشکلات خیلی زیاد از راه بیروت پای پیاده می آمدند، و به حضور حضرت بهاءالله می رسیدند، ایشان که مقام رهبری دیانت بهایی را داشتند و پیامبر ما بودند، ازاکثریت پیروانشان که درایران بودند در آن وقت، به دور بودند، و این افراد بودند که در واقع واسطه بین حضرت بهاءالله و پیروانشان در ایران بودند.
گوینده متن: این خانه امروز موزه ای برای زائران و علاقمندان اوست.
زن راهنما (ترانه ): یکی از فرمانها را می بینید که ناصرالدین شاه به عمویش مهدی قلی میرزا، دستور می دهد که درقلع و قمع بابی ها بکوشد، تا ریشه آنها از عالم برداشته شود.
خب اینجا سالن اصلی هست. اتاقهای مختلفی که اینجا می بینید محل زندگی خانواده حضرت بهاءالله بوده وزائرینی می آمدند سال های بعد، دراین جا اقامت می کردند.
گوینده متن: اینجا تصویری از عبدالبها، فرزند بزرگ بهاءالله که بعد از درگذشت پدرش رهبری جامعه ی بهائی را به دست گرفت. و این تصویری از مراسم اعطای لقب «سِر» از سوی دولت بریتانیا به عبدالبها درحیفا! تصویری جنجالی از نقطه نظر مخالفان بهایی که آن را نشانی از سرسپردگی او به بریتانیا می دانند.
اینجا عبدالبها کمی بعد از آزادیش از زندان عثمانیها در نیویورک آمریکا این فیلمی است نادراز سفر او به غرب، یک صد سال پیش. اولین قدم ها برای تبدیل یک فرقه مذهبی ایرانی به یک دین جهانی و جذب پیروان تازه ازمیان مسیحی ها، کلیمی ها و دیگران.
تورج اتابکی: اوج بابی کشی که ما داشتیم درنیمه دوم قرن نوزده، با پایان قرن فروکش می کند، و بسیاری از اینها اهل تقیه می شوند و در حقیقت پنهان می کنند آرائ خود را، بسیاری از این ها از کشور خارج می شوند به امپراتوری عثمانی و امپراتوری تزاری می روند، و آنهایی هم که هستند تلاش می کنند، از سیاست پرهیز می کنند و درحقیقت پهنه امنی را برای خود انتخاب می کنند.
گوینده متن: برای بهایی ها دوران رضاشاه دوران آرامش نسبی وحتی دوران شکوفایی بود، با کاهش نفوذ روحانیون به بهایی ها حتی اجازه پیدا کردند که مدارس خاص خودشان را برپا کنند، اما چند سال بعد ایران دستخوش رویارویی مصدق و محمد رضا شاه بود رویدادی که شاه تضعیف شده را ناچار کرد برای استحکام قدرتش به روحانیون اتکا کند.
بار دیگر هجوم به بهایی ها؛ اینجا سخنرانی حجت الاسلام محمد تقی فلسفی از رادیو تهران است، حمله و تخریب مرکز بهایی ها در تهران، به تشویق او و روحانیون دیگر و کمک ارتش!
در همین دوران بود که جمعیت مخفی حجتیه از فعالان مسلمانان تندرو فعالیتش رابا هدف مبارزه با بهایی ها با چراغ سبز شاه آغازکرد. در واشنگتن به دیدار احمد صدری رفتم از کسانی که از نزدیک با این گروه آشنا بود، گروهی که خیلی ها آنها را مسئول وحشیانه ترین حملات علیه بهایی ها می دانند، اگر چه او نظر دیگری دارد:
احمد صدری استاد علوم اسلامی دانشگاه لیک فارست درشیکا گو: هدف اصلی تشکیل این جمعیت که توسط یک فردی به نام شیخ محمود تولایی معروف به شیخ محمود حلبی ایجاد شده است مبارزه علمی و مناظره منطقی با بهائیان بود. و این پاسخی بود که در واقع به طور نهادینه جامعه تشیع به این تبلیغ بسیاروسیع و بسیار تهاجمی که از سوی بهائیان ازآن زمان داشت می شد
گوینده متن: اما در ایران این تصور هست که همه آزارو اذیت ها و حملاتی که به بهایی ها و خانه هایشان و اماکن مقدسشان می شود کار انجمن حجتیه است.
احمد صدری: در واقع اصلا این صحت ندارد این را من با یک واسطه نقل می کنم، از ابتدا شیخ محمود حلبی رسما گفت من با آجر کردن نان مردم مخالفم، و راه مبارزه با بهاییت این نیست که این ها دارند انجام می دهند، بلکه با حرف با استدلال با منطق هست، از راه مبارزه با چماق و اخراج و آدم کشتن و این ها نمی شود وارد شد.
گوینده متن: انقلاب اسلامی، این بار روحانیون درقدرت مطلق واقعه ای نه چندان نوید بخش برای بهائی ها که نگران بودند: حالا دیگر کسی جلو دار روحانیون شیعه نیست.
امیرعباس هویدا نخست وزیر شاه که بسیاری معتقد بودند بهایی است، در راهروی دادگاهی که برایش تشکیل شده بود، از پشت سر هدف گلوله‌ی یک روحانی قرارگرفت و به قتل رسید؛ تحقیقات بعدی نشان داد که او در واقع بهایی نبود.
شهروند بهایی: ما خودمان می گوییم سالهای وحشت! حتی به مرده ها هم رحم نمی کردند. یک قبرستانی هست که سال ها بوده، این را خب خراب کردند و توش فرهنگ سرا ساختند. جعبه هایی که مرده ها توش بودند این ها را همه را در آورده بودند و توی سه راه افسریه روی هم تل انبار بود.
گوینده متن: دادگاه های انقلاب هزاران نفر را در این سالها به جوخه های اعدام سپردند، واز جمله بیش از دویست بهایی !
و این جا محاکمه‌ی یک گروه از کمونیست ها، حسین لاجوردی دادستان و آیت الله محمدی گیلانی حاکم شرع. دادگاه های انقلاب چند گروه از رهبران بهایی را یکی بعد از دیگری به جوخه اعدام سپرد، بنابر گفته آیت الله گیلانی به جرم جاسوسی برای اسرائیل
ابوالحسن بنی صدر در دو سال اول بعد از انقلاب عضو شورای انقلاب و رئیس جمهور بود.
گوینده متن: شما احساس مسئولیت می کنید؟ آن موقع به هر حال رئیس جمهور بودید.
بنی صدر: من این مسئله را در شورای انقلاب، طرح کردم که این ها حقوق انسان ذاتی اوست وتقدم دارد بر طرزفکر آدمی، نمی شود انسانی را از حقوق ذاتی اش محروم کرد به این دلیل که بهایی شده. شورای انقلاب هم تصویب کرد که این ها بتوانند، کارهایشان را داشته باشند بچه هایشان مدرسه بروند و زندگی عادیشان را داشته باشند، خوب چرا اجرا نشد؟ جواب: این که دراین گونه از موارد مراجعه می شد به آقای خمینی، به محض آن که از او تجویز می گرفتند دیگر اعتنایی به رأی شورای انقلاب نمی کردند.
گوینده متن: شما می گویید آقای خمینی مستقیما دستور سرکوب بهائی ها را می دادند؟
بنی صدر: قطعا درغیر این صورت ممکن نبود که دستور شورای انقلاب رعایت نشود.
گوینده متن: درشیراز عده ای با کلنگ به این خانه حمله کردند، خانه ای تاریخی دریکی از محلات قدیمی شهر، خانه‌ی باب یکی از مقدس ترین اماکن جامعه بهایی.
باز هم درشیراز تقریبا چهار سال بعد از انقلاب بیست و دو بهایی و از جمله این ده زن معلمان کودکان بهایی شهر در زندان به طناب دار آویخته شدند. به آنها گفته شده بود بین اسلام و اعدام یکی را انتخاب کنند. بعد از این اعدام ها حاکم شرع شیراز از بهائی ها خواست به قول او به دامن اسلام برگردند.
شهروند بهایی: به نظر من اگر توجه بین المللی به این مسئله نمی شده بهائیان درحقیقت درخطر قتل عام می توانستند باشند در دهه 60
گوینده متن: این رفتارها بی سابقه نیست؟ بهایی ها امروز هیچ حقی درقانون در ایران ندارند، حق اشتغال، بچه هایشان حق تحصیلات عالیه هم ندارند.
شهروند بهایی: درحقیقت در هیچ کشوری را درخاورمیانه نمی توانیم پیدا کنیم که قابل مقایسه باشد با رفتار ایران؛ در هیچ کشوری، از عربستان گرفته تا مصر و پاکستان، حقوق شهروندیشون نقض نمی شود.
گوینده متن: از زندانیان بهائی خواسته می شد که کتبا بنویسند که به اسلام روی آورده اند تا آزاد شوند. ذبیح الله محرمی هم درزندان یزد با این مشکل روبه رو بود. اینجا ویدیوی خصوصی درمرخصی بیست و چهار ساعته از زندان درخانه، در شرایطی نه چندان روشن.
ذبیح الله محرمی: چند مرتبه به من می گفتد که این نامه ما را زیرش امضا کن و صاف برو خانه از همین جا برو خانه. گفتم خدا شاهد است همین الآن من را به این میله ها آویزان کنید نامه شما را امضا نمی کنم.
گوینده متن: این جا جلسه ای از بهائیان واشنگتن، دعا برای آخرین گروه رهبری جامعه بهائیان در ایران که امروز بیش از دو سال است که در زندانند با همان اتهام قدیمی که صد ها بهایی پیش از آنها طی سی و یک سال گذشته به بند افتاده اند: اتهام جاسوسی برای اسرائیل و اقدام علیه امنیت کشور.
شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل که وکالت رهبران بهایی دربند را به عهده گرفته بود، پرونده آنها را خوانده است.
خانم عبادی: اگر این پرونده به وسیله یک قاضی بی طرف در زمینه کیفر خواست یعنی چه دلیلی برای جاسوسی برای آمریکا دارید، چه دلیلی برای جاسوسی برای اسرائیل دارید و اینها چه کارکرده اند که اقدام علیه امنیت ملی تلقی شده؟ هیچ دلیلی نیست.
خانم عبادی زیر هجوم روزنامه های طرف دار دولت که او را بهایی معرفی کرده بودند از آیت الله حسینعلی منتظری استفتا کرد. کسی که به نظر خیلی ها قبل از فوتش بالاترین مقام فقه شیعه در ایران بود.
عبادی: از ایشان سوال کردم آیا یک وکیل مسلمان حق دارد از یک بهایی که متهم است به جاسوسی و اقدام علیه امنیت، دفاع کند یا خیر؟ ایشان صراحتا گفتند که می توانید دفاع کنید، و حتی تأکید کردند که اگر علم دارید که این ها بیگناه هستند، وظیفه ات هست که دفاع کنی.
گوینده متن: آیا این را به خط خودشان دارید؟
خانم عبادی: بله.
گوینده متن: قبل از فوتش اخیراً آیت الله منتظری فتوای دیگری هم داد که در آن بهائی ها را صاحب حق آب و گل دانست و دارای حقوق شهروندی.
محسن کدیور: ایشان در سال 1387 درپی سوالاتی که از ایشان شد دو پاسخ دادند یک پاسخ اولیه، و بعد که تقاضای تشریح بیشتر شد پاسخ ثانویه ای هم دادند.
پاسخ اولشان این بود که اولا این ها از حق شهروندی برخوردارند وثانیا باید مورد رأفت اسلامی قرار گیرند، و این یک فتح بابی بود در فقه شیعه، استناد ایشان به قرآن کریم بود و استناد ایشان به نهج البلاغه بود که بالاخره مردم دیگر یا با تو هم دین هستند یا هم نوع شما. و بنابراین بهاییها هم نوع ما هستند و باید با آنها مانند دیگر انسانها از آن حیث که انسانند با حقوق انسانی رفتار شود.
گوینده متن: اما این فتوا هم ظاهرا برای نمایندگان دولت ایران کافی نیست که همچنان بهایی ها را مستحق پایین ترین حقوق شهروندی هم نمی دانند.
این جا جلسه ماه فوریه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو است.
لاریجانی: بهائی ها درتهران به این علت تحت تعقیب اند که به فعالیت های فرقه ای مشغول می باشند، فعالیت هایی که با حقوق اولیه مردم در تناقض قراردارد.
گوینده متن: درهمین حال درحیفا درمرکز جهانی بهایی ها روز تولد باب ست، زائران بهایی امروز بر دور آرامگاه باب طواف می کنند درسکوت! نگرانند ازآن چه که برهمکیشانشان درایران می گذرد.
شهروند بهایی: این را همه پذیرفته ایم و می دانیم که ایران یک روز خوب می شود، اینها مقطعی ست مثل وقتی که بارون به شدت می آید یکی چتر دارد وکمتر خیس می شود با این همه باران به همه می خورد. الآن مردم ایران همه دچارمشکلات اند
تنها ما نیستیم. فقط حرفمان این است که آنها حد اقل حقوقی دارند.
گوینده متن: آنهایی هم که حقی داشتند اغلب سکوت کرده اند. تنها در سالهای اخیر است که صداهای بیشتری درحمایت از بهایی های ایران شنیده می شود سال گذشته گروه بزرگی از روشنفکران ایرانی در نامه به جامعه بهایی از آن چه که در صد و شصت سال گذشته برآنها رفته ابراز شرمساری کرده اند. آنها می گویند ما عذر خواهی بزرگی به هموطنان بهایی خود بدهکاریم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » شنبه 26 تیر 1389, 4:55 pm

ابتدا باید تشکر کنم از فردی که زحمت پیاده کردن این فیلم را کشیده است.
هم چنین تشکر می کنم از دوستان گرامی که نظرات خود را ارسال نمودند و به نکات جالبی اشاره کردند که من به برخی از آن ها دقت نداشتم.

اگر چه فرمایش دوستان در مورد تبلیغی بودن و عدم بی طرفی این فیلم کاملاً صحیح است، ولی یک نکته ی بسیار مهم در مورد این فیلم که بنده به نظرم می رسد، این است که اگر ما با نقطه نظر دیگری به این فیلم نگاه کنیم، این فیلم خود ردیه ای خواهد بود بر آیین بهائی! ببینید این فیلم پر است از مطالبی که نشان می دهد که به بهاییان ظلم می شود و دشمنی دیرینه ای بین بهاییان و مسلمانان در ایران وجود دارد. چندین بار در این فیلم گفته شده است که حتی مرده های بهائی ها هم آسایش ندارند و چقدر درگیری های فراوانی میان مسلمانان و بهاییان به وجود آمده است. حال به مطالبی که در زیر نوشته ام توجه فرمایید:

اگر درست به یاد داشته باشم، اولین بار این بحث را که می خواهم مطرح کنم، من از آقای علی82 در سایت بهائی پژوهی در تاپیک "محبت یا عداوت" مشاهده نمودم. امیدوارم که ایشان هر که هستند و در هر کجا که هستند موفق باشند.

حضرت بهاءالله در مجموعه الواح مبارکه (چاپ مصر ) ص 400:
«ای أهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائيد.»
در این بیان حضرت بهاءالله به وضوح مقصود دین را بیان می نمایند و آن را سبب محبت و اتحاد می دانند و تصریح می کنند که دین نباید سبب دشمنی و اختلاف گردد. حال ملاحظه فرمایید که چقدر آیینی که ایشان بنیان گزاری کرده اند دور از هدف خود گشته است و ببینید که چقدر بهاییان آن را سبب عداوت و اختلاف نموده اند. اگر بهاییان می خواهند طبق این فرمایش حضرت بهاءالله عمل کنند، باید همان کاری را انجام دهند که در اسرائیل انجام می دهند، یعنی تبلیغ آیین بهائی را به کناری گذاشته و به آن عمل ننمایند تا سبب اختلاف نگردد. هم چنین قطعا اگر بهاییان حاضر بودند دینشان را عوض کنند این همه اختلاف و درگیری و اعدام و قتل رخ نمی داد. به چه دلیلی بهاییان آیین خود را سبب عداوت و اختلاف می نمایند؟

حضرت عبدالبها نیز در این مورد در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 103 چنین فرموده اند:
«و از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه اينکه دين بايد سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب کلفت گردد لزومی ندارد.»
ایشان در این جا فرموده اند که اگر دین سبب کلفت و سختی شود اصلا آن دین لزومی ندارد. آیا دین بهائی سبب کلفت و سختی بسیار نشده است؟ همان طور که در این فیلم نشان داده شده است، دین بهائی باعث مشکلات فراوانی برای کسانی که به آن اعتقاد دارند شده است. بنا براین فرموده ی حضرت عبدالبها دین بهائی لزومی ندارد.


ایشان در همان کتاب صفحه 276 می فرمایند:
«و از جمله دين بايد سبب الفت و محبّت گردد اگر چنانچه سبب بغض و عداوت شود ثمری ندارد»
ملاحظه فرمایید که خود ایشان به ثمر نداشتن دین در صورتی که باعث بغض و دشمنی شود تذکر داده اند. با توجه به پدید آمدن این همه بغض و دشمنی به دلیل آیین ایشان، آیا واقعا ثمری می توان برای آیین بهایی در نظر گرفت؟

هم چنین ایشان در همان کتاب صفحه 332 می فرمایند:
«از جمله دين بايد سبب الفت و محبّت بين بشر باشد و اگر چنانچه سبب بغض و عداوت باشد فقدانش بهتر»
در این جا نیز ایشان نبود و فقدان دین را در صورتی که سبب بغض و عداوت شود بیان فرموده اند.


هم چنین حضرت عبدالبها در باب بیان تعالیم آیین بهائی در همان کتاب صفحه 67 چنین فرموده اند:
«تعليم ثالث اينکه دين حصن حصين است ولی بايد سبب الفت باشد نه سبب عداوت و بغضاء و اگر سبب عداوت و بغضاء باشد لزوميّتی ندارد چه که دين بمنزله علاج است اگر علاج سبب مرض شود ترک علاج احسن است»
در این تعلیم نیز حضرت عبدالبها به روشنی فرموده اند که دین باید سبب الفت باشد و نه دشمنی. هم چنین ایشان به این نکته نیز تذکر داده اند که اگر سبب عداوت و بغضاء باشد وجود آن هیچ لزومی ندارد؛ این نشان می دهد از آن جا که آیین بهائی باعث عداوت و دشمنی شده است، بهتر است همان طور که ایشان در ادامه فرموده اند، اصلاً ترک شود و ترک آیین بهائی که سبب مرض شده است بهتر است.

جالب است اگر که ادامه ی متن ایشان را نیز بخوانیم. ایشان ادامه داده اند:
«و همچنين تعصّب دينی، تعصّب جنسی، تعصّب وطنی، تعصّب سياسی، جميع اين تعصّبها هادم بنياد انسانيست و جميع اين تعصّبها سبب خونريزيست و ويرانی عالم انسانی لهذا تا اين تعصّبها باقی
حرب مهيب مستمرّ»
آیا چیزی که در این فیلم دیده شد، به غیر از این بود که بهاییان به واقع دارای تعصب دینی شدیدی هستند؟ کسانی که با بهاییان در ارتباط بوده اند نیز این را کاملاً تأیید می کنند که بهاییان دارای تعصب دینی شدیدی هستند. این مسأله نشان می دهد همان طور که حضرت عبدالبها فرموده اند، تا زمانی که بهائیان دست از تعصب دینی خود برنداشته اند، این مسأله سبب خونریزی است و سبب ویرانی عالم است. بنابراین کسی که حضرت عبدالبها را قبول دارد باید بداند که تعصب دینی او که باعث این خونریزی ها شده است، اولا هادم بنیاد انسانیست، و ثانیاً اگر این تعصب او نبود، این خونریزیها و ویرانی ها پدید نمی آمد و ثالثا آن که به همین دلایل باید آن را کنار بگذارد.

ایشان هر دو مطلب بالا را در صفحه 104 همان کتاب متذکر شده اند و فرموده اند:
«پس ثابت و محقّق گشت که جميع تعصّبات هادم بنيان انسانيست و تا اين تعصّبات موجود منازعه بقا مستولی و خونخواری و درندگی مستمرّ. ... اگر اين تعصّب و عداوت از جهت دين است دين بايد سبب الفت گردد و الّا ثمری ندارد»

نتیجه نهایی بحث آن که ...

1368fza
پست: 3
تاریخ عضویت: جمعه 25 تیر 1389, 7:58 am

پستتوسط 1368fza » شنبه 26 تیر 1389, 5:16 pm

سلام
من متاسف ام که کشورم درگیر چنین مسائل بیهوده شده است . گویا باید با این پدیده مبارزه منطقی و استدلالی کرد . من تمامی دوستان را دعوت میکنم به تاریخ رجوع کنند . تنها چیزی که هرگز به ما دروغ نمیگوید تاریخ است . گویا بحث های دینی که بین شما ها برقرار است به نتیجه ای نمی رسد چون هر یک تفسیری از دین دارید و دیگری را متهم میکنید . خوب این حق شماست . اما من معتقد هستم که اگر به تاریخ مراجعه کنیم حتما به ساختگی بودن و انگلیسی بودن این مثلا دین میرسیم . واقعا بهایی ها چرا این قدر مظلوم نمایی میکنند واقعا تاریخ دروغ می گوید . شاید تاریخ نویسان به نفع حکومتی تاریخ را تغییر دهند اما اگر از همه ی جوانب و از همه ی گروهها و اندیشه ها به تاریخ نگاه شود به راحتی میتوان به ذات واهداف این دین پی برد . تاریخ نویس مشهور معاصر ما اقای کسروی به خوبی بهایت را شناخت و خطر ان را گوش زد کرد . کسی که خود را مسلمان می داند و به شیعه انتقاد کرد. او یک روشن فکر دینی بود اما با تمام انتقادهایی که به شیعه داشت خطر بهاییت را بیشتر و بدتر از شیعه می پنداشت . اگر چه او اعتقادات غلط شیعیان به امام ناپیدا را دلیل سو استفاده و بهانه خوبی برای انگلیس جهت ایجاد فرقه ی بابت و بهاییت میداند ولی در کل من باز میگویم خطر بهاییت برای ایران خیلی بیشتر از هر چیز دیگر است اگر که تفکرات ان در بین جوانان پاک سرشت ما شیوع پیدا کند . بحث من بر سر حقانیت دین بهاییت یا اسلام نیست بحث من بر سر تفکرات استعماری پشت پرده ی این دین است . خواهشا کسی نگوید که من دچار توهم استکبار ستیزی شده ام ( درست است که این تفکر ابزاری برای حکومت فعلی است ) اما میخواهم بگویم که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم استکبار و استعمارگران در دنیا امروز و انسان عصر تکنولوژی هنوز وجود دارند و شاید در اینده هم وجود داشته باشد ولی باید با تفکراتی که در قالب دین برای رسیدن استکبارگران به اهدافشان طراحی شده است مبارزه کرد . متاسفانه اندیشه های بهاییت به شعور انسانی من تجاوز کرد و بیشتر از همه به روحم . ( باید مواظب روزهایی بود که باطل با لباس و چهره حق رخ مینماید )
می دانم نوشته من علمی نبود ولی به عنوان یک ایرانی که به استقلال و ازادی میهنم علاقه مندم : میخواستم به جوانان میهنم بگویم ما یک بار گرفتار اندیشه کج شیعه در ایران شدیم و اسیب های ان را دیدیم و میبینیم اما دیگر اجازه ندهیم دینی مثل بهاییت بلایی اسفناک تر بر سر ایران بیاورد . با خرد و منطق انسانی که همه ی دنیا ناگزیر ان را قبول دارند با ان مقابله کنیم .
درود یزدان پاک بر همه ی جوانان با خرد ایران زمین

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 26 تیر 1389, 6:54 pm

دوست تازه وارد....
اینجا یک سایت تخصصی است و همانطور که خودت گفتی نوشته ات علمی نیست.نه در رد بهائیت و نه در رد تشیع !

اگر به فکر استقلال کشورت هستی بهتر است بیشتر و بیشتر بخوانی و بدانی و از بحث علمی هم هراسی نداشته
باشی تا به حقیقت برسی.این ملت در پناه عقل اسلام را باقرائت شیعی بر گزید و دانشورانش از فردوسی تا ابن
سینا و خواجه نصیر و صدراو...با آن بالنده شدند و با معارف قرآن و اهل البیت عطش علمی خود را سیراب نمودند...
ما هم چون شما جوانان ایران را درود می فرستیم بویژه جوانان پژوهشگر و آگاه و دلیر و باورمند به ارزش های الهی...

sepehr
پست: 15
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 خرداد 1387, 12:29 pm

پستتوسط sepehr » شنبه 26 تیر 1389, 9:36 pm

vow! مرسی {حبیب الله}

گمونم با خوندن متن مستند ، تازه بشه رو سوالای{هدی} فکر کرد!!

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » دو شنبه 28 تیر 1389, 9:18 am

با سلام خدمت همه عزیزان

همانطور که در ارسال پیشتر اشاره کردم، بی بی سی فارسی رسانه ای است که میکوشد ظاهری بیطرفانه از خود به نمایش بگذارد. دقت در سیر بیان مطالب و واژگان به کار رفته در مستند "بهائی ها در ایران" - که جناب حبیب الله زحمت ارسال متن آن را کشیده اند- به وضوح القائات این رسانه را نشان میدهد.

نقد اصلی بنده نیز در این عرائض به این جهت گیری هاست. بهتر آن است که یک مستند ( به خصوص اگر ابعاد تاریخی به خود میگیرد) به صورت غیرگزینشی ارائه شود تا مخاطب نیز قضاوتی بی جهتگیری داشته باشد. طبعا قضاوت، وقتی یک تحلیل صحیح است که بدون جهتگیری پیشین باشد.

سخنم را از یک مثال کوچک آغاز کنم.به این بخش از گزارش دقت کنید:

کسری ناجی (گوینده متن ) پیش از پخش جملات دکتر کدیور در نقد بهائیت میگوید:

« او [بهاء الله] حدود ده سال پس از اعدام باب ادعا کرد که همان پیامبریست که باب بشارتش را داده بود . این دیگر برای روحانیون شیعه قابل تحمل نبود،حالا صحبت از پیدایش دینی تازه بود ، بعد از اسلام چیزی که تا امروز هم برای روحانیون شیعه قابل قبول نیست ،حتی برای روحانیون آزاد اندیش! »

اما جمله‌ای که دکتر کدیور پس از آن قرار است بگوید چیست :

« مسلمانها معتقد هستند که بعد از پیامبرشان محمد بن عبدالله صلوات الله علیه پیامبری نیست، خوب یک نفر پیدا شده می گوید من هستم! پیامبرهستم!خوب مشخص است که مسلمانها انتقاد دارند به او، هکذا مسلمانان درمورد بحث مهدویت اعتقادات ویژه ای دارند و مدعیات باب خلاف اعتقادات شیعه است ، بنابراین از هر دو زاویه اینها مورد انتقاد واقع شده اند.»

یعنی درست در شرایطی که دکتر کدیور از تناقض آراء باب با آراء "مسلمانان" و "شیعیان" سخن میگوید، گزارشگر آن را به مطلبی غیر قابل تحمل برای "روحانیون" –و لو آزاد اندیشانشان!- تعبیر میکند و جالب اینجاست که بلافاصله بعد از ذکر این سخنان در نقد بهائیت، جملات تورج اتابکی را پخش میکند که:

« مسیحیت می گوید من با آیین موسی مشکل ندارم مشکلی با یهودیت ندارم مشکلم آن چیزیست که بعد از مسیحیت آمد.اسلام می گوید من با آیین موسی ،آیین عیسی مشکلی ندارم ولی مشکل من با آیین و عقایدیست که بعد ازآنها می آید همیشه دست پرورده بیگانه و از این دست است . »

بی شک این سیر جملات را نمیتوان سیری بدون پیش داوری و متناسب با یک مستند بیطرفانه دانست.

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » دو شنبه 28 تیر 1389, 9:22 am

با نگاهی کلی میتوان گفت : روشن است که تهیه کنندگان " بهائی ها در ایران" به ظرافت تمام کوشیده اند مساله اصلی بین اسلام و بهائیت ( و پیش از آن بابیت ) را به مساله ای مابین علمای اسلامی و بهائیت تنزل دهد. ضربآهنگ تند تاکید بر علما، قطعا بی هدف انتخاب نشده است.

به سخنانی که در مورد هنگامه دعوی باب بیان شده است، دقت کنید:

« خیلی ها سرخورده از وضع موجود حکومت و "روحانیون" به دنبال کسی می گشتند که نجاتشان دهد .»

و جلوتر تورج اتابکی میگوید:

« تورج اتابکی : وقتی که باب در صحنه حاضر شد تنها اهل کلاه نبودند که به دنبال ایشان رفتند از اهل عبا هم بسیاری کسان بودند درحقیقت وضیعت آن زمانیِ "روحانیت" را نمی پذیرفتند ...»

و به این ترتیب باب را در منظر معتقدانش به عنوان کسی معرفی میکند که قرار بوده مردم را از دست حکومت و از آن مهمتر: روحانیون نجات دهد. و آن گاه گزارشگر بعد از این مقدمه چینی ها میگوید:

« از این هنگام به بعد تاریخ بابیها و بعد ها بهایی ها روزشماریست از آزار و اذیت و سرکوب ، شکنجه و اعدام ! باب را شش سال بعد دولت ناصرالدین شاه به درخواست علما تیرباران کرد اینجا در میدان سرباز تبریز»

و بعد هم اضافه میکند که:

« اما اعدام او هم نتوانست به این جنبش خاتمه دهد.»

همانطور که میبینید گزارش به گونه ای تهیه شده است که بیننده تصور میکند به خاطر مخالفت با روحانیت بوده است که بابی ها (و در صدر آنها شخص باب) مورد تعقیب و مجازات حکومت قرار گرفته‌اند. اما این مستند کوچکترین اشاره ای به نقاط سیاه پرونده بابیان نمیکند که اگر در هر کشور دیگری – با هر نوع حکومتی - رخ دهد متولیان امور به تعقیب و محاکمه بانیان آن می پردازند:

«و در يوم ظهور حضرت اعلي منطوق بيان ضرب اعناق و حرق كتب و اوراق وهدم بقاع و قتل عام الامن آمن و صدق بود. » مكاتيب عبد البهاء ، ج 2 ، ص 266

انصافا کدامین کشوری را میتوان یافت ( خاورمیانه که سهل است، حتی در بی تمدن ترین اراضی زمین) که در آن غائله قتل عام و کتابسوزی و تخریب راه بیافتد و حاکمان آن دست بر روی دست بگذارند و اندر باب آزادی اعتقادات سخن برانند ؟!

اگر قرار است مستندی در مورد جریان بابیت تهیه شود که صفت بیطرفانه بر آن قابل تطبیق باشد نمیشود در مقابل این فتاوا ساکت باشد. گزارشگر میگوید: باب را به درخواست علما تیرباران کردند. ( "هدی" نوید صحبت کردن در مورد صحت این گزاره را داده است، حتی در فرض صحت آن: ) اگر قرار است فتوای یک مفتی به قتل فردی به علت عدم اعتقاد به دین او، مورد نقد قرار گیرد بی شک جناب باب با فتوای قتل ده ها هزار غیر مومن به آیین ایشان، گوی رقابت را از هر عالم عصر قجر ربوده اند. لطفاً دقت کنید! بحث ما در مورد حقانیت و بطلان این فتوا یا آن فتوا نیست، صحبت بر سر این است که اگر بناست مستندی "بیطرفانه" از ماجرای بابیت تهیه شود نمیتواند تنها به بیان یک سوی ماجرا بپردازد و از غائله ای که بابیان بر پا داشتند کلمه ای بیان ننماید.

مستند بی بی سی را نمیتوان بیطرفانه دانست اگر از خراب شدن قربستانها و به خصوص خانه باب به عنوان سند مظلومیت بهائیان یاد میکند، ولی به فتوای هدم(=تخریب) بقاع جناب باب اندک اشارتی نمیکند.

مستند بی بی سی را نمیتوان گزارشی از حقیقت تاریخ دانست اگر از ترورهایی که به دست بابیان رخ داد حرف نمیزند، اگر از علت کشته شدن مرحوم ملا محمد تقی یزدی سخنی به میان نمیآورد و اگر در مقابل جنگهایی که به واسطه بابیان در کشور حادث شد، ساکت است.

برای یک قضاوت صحیح ، بازخوانی پرونده بابیان در این زمینه ضرورت دارد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 29 تیر 1389, 8:50 am

بسم الله
از جناب حبیب بابت زحمت قرار دادن متن فیلم تشکر می کنم. کار را خیلی راحت کردند.
از نکات شهاب نیز ممنونم.
چند نکته در تکمیل بحث شهاب و در واقع پاسخ به سؤال یک تا سه که در کامنت نخست مطرح کردم، نکاتی را عرض کنم.
نخست آن که همان طور که شهاب گفت، از تعالیم سید باب، کشتن تمام غیر بابی ها و سوزاندن تمامی کتاب ها به جز کتاب هایی که در تأیید باب بود و خراب کردن تمام بقعه ها بود. بر اساس روح همین تعالیم، بابی‌ها از نخستین روز پیدایش و به ویژه پس از ماجرای بدشت، روحیه‌ی خشونت و ترور داشتند. به این نمونه ها توجه کنید:
1) منوچهر خان معتمد الدوله گرجی در دومین سال اعلام بابیت میرزاعلی محمد شیرازی به او چنین می‌گوید: اگر اجازت فرماييد توانم تا دو سال با دولت ايران محاربه نمايم و اين امر را به قهر وغلبه نفوذ دهم.
2) مرحوم شیخ محمد تقی قزوینی (شهید ثالث) به دست بابیان در قزوین به شهادت رسید. جرم او آن بود که آراء بابیه و شیخیه را باطل می‌دانست و بر علیه آنان سخنرانی می کرد.
3) سه جنگ داخلی در ایران به راه افتاد که هزاران مسلمان در توسط بابیان کشته شدند. برخی از آنان حتی در جنگ نیز حضور نداشتند. خسارتی که این جنگ ها به ایران وارد کرد، رقمی معادل پنج کرور تومان یعنی معادل نیمی از خسارتی بود که در جنگ های ایران و ورس و در دو معاهده‌ی ننگین گلستان و ترکمانچای به ایران وارد شد. (قرن بدیع ص 168)
4) جناب شوقی در کتاب قرن بدیع در مورد نحوه اعدام باب چنین می‌نویسد:
هنگامی که حوادث مازندران و نيريز جمع کثيری از پيروان جمال ازلی را از دم شمشيرگذرانيد و سيل خون در مدن و ديار ساری گرديد امير نظام [یعنی مرحوم امیرکبیر] وزير اعظم ناصرالدّين شاه که با نهايت نگرانی اهمّيّت اين وقايع خطيره را در نظر مجسّم مي‌کرد و از انعكاس آن در قلوب ناس و نفس حکومت و سلطنت بيمناک بود در مخيّلهء خويش فکری انديشيد ... [او دریافته بود که] زجر و قتل و اسر و نهب پيروان حضرت باب جز ازدياد شعلهء عشق و حرارت مؤمنان و تزييد مراتب استقامت و وفاداری آنان نتيجه و ثمر ديگر در بر نخواهد داشت و سرگونی آن حضرت به جبال آذربايجان و انفصالش از تابعان بر خلاف تصوّر وی مايهء يأس و نوميدی عشّاق جمالش نخواهد شد. اين بود که به غايت مضطرب و متوحّش گرديد .... و تصميم قاطع اتّخاذ کرد که سياست خويش را تشديد نمايد و حزب مظلوم را که به زعم وی موجب اشاعهء کفر و الحاد و مايهء بروز وهن و خذلان نسبت به مقامات اداری و روحانی مملکت گرديده بالمرّه قلع و قمع کند. برای نيل به اين مقصود معتقد گرديد که در مقام اوّل بايد به انعدام نفسی که مؤسّس اين نهضت و محرّک اين قيام و رستاخيز است مبادرت ورزد تا اين فتنه خاموش گردد ...
5) جناب شوقی افندی در کتاب قرن بدیع تأکید می‌کنند که اولین ترور ناصرالدین شاه، به دست عده‌ای از بابیان صورت پذیرفت. (صفحات 150 تا 156)
6) در همان کتاب جناب شوقی می فرمایند که پس از ترور شاه، تمامی ذهن ها به سمت بهاء الله معطوف شد و دولت گمان کرد که بهاء الله طراح ترور است. البته بهاء الله بلافاصله به سفارت روسیه پناهنده شد تا از خشم دولت در امان بماند. (صفحه 167 به بعد)
7) جناب شوقی در همان کتاب مرقوم کرده اند بابیان پس از تبعید از ایران و در عراق، به اعمال زیر مشغول شدند:
- میرزا یحیی صبح ازل که زعامت بابیان در بغداد را بر عهده داشت، میرزا آقا جان را به نور فرستاد تا در فرصتی مناسب، شاه ایران را ترور کند.
- همو میرزا محمد مازندرانی را به جهت ترور دیان از بابیان اولیه، به آذربایجان فرستاد.
- هم چنین به همسر باب تجاوز کرد و سایر بابیان را نیز به این کار تشویق نمود.
- و پسر عموی باب را ترور کرد.
- یکی دیگر از بابیان، شب هنگام به زائران به همراه دوستان خود که از اوباش بودند، به زائران مسلمان حرم امام حسین علیه السلام حمله می کرد و اموال آنان را به غارت می برد.
- همو به حرم امام حسین نیز حمله کرد و اموال آن را به تاراج برد. (قرن بدیع صفحه 259 به بعد)
8) بابیان آزار و اذیت و توهین به مقدسات مسلمانان را به جایی رساندند که در ایام محرم و در روز عاشورا که ایام عزاداری مسلمانان است، به شادی و پایکوبی پرداختند. (مائده آسمانی، نوشته بهاء الله، جلد هشتم ص 286)

قضاوت بر عهده‌ی پژوهشگران که آیا بعد از ادعای قائمیت باب، آن چنان که مستند بی‌بی‌سی اعلام می‌کند «از این هنگام به بعد تاریخ بابیها و بعد ها بهایی ها روز شماریست از آزار و اذیت و سرکوب، شکنجه و اعدام!» و یا «روزشماری است از ترور، ایجاد فتنه و جنگ داخلی، آزار و اذیت مسلمانان و توهین به مقدسات مردم مسلمان ایران؟»
و آن چنان که شهاب گفته، در کجای دنیا جماعتی با چنین تعالیم و طرز فکری را آزاد می‌گذارند تا هر کار که می‌خواهد انجام دهد و در کجای دنیا، تروریست محترم است؟
و آیا واقعا روحانیان به جهت اعتقاد باب او را اعدام کردند و یا آن که مرحوم امیرکبیر به جهت حفظ مصالح عمومی کشور دست به این اقدام زد؟

b.b.b
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 تیر 1389, 8:21 am

پستتوسط b.b.b » سه شنبه 29 تیر 1389, 10:22 am

ترویج خودآزاری یا مازوخیسم در میان بهائیان!
خودآزاری (همچنین آزاردوستی و آزارطلبی) یا مازوکیسم (در فارسی مازوخیسم هم خوانده و نوشته‌اند) (به انگلیسی: masochism) ... لذت بردن از تحمل درد و رنج یا فکر کردن درباره آن است . این انحراف عکس دگرآزاری یا سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد. دانشنامه وی کی پدیا.

ای بلبلان نغمه خوان حدائق معانی، تحیّت لایزال حضرت حقّ بر شما باد.
حمدُ لله که این سعادت عظمی و فوز اکبر نصیبم شد که در این پایگاه روحانی شرف حضور داشته باشم و در مناظرات دینیه و مباحثات امریه و براهین عقلیه، با شما گرامیان تشریک مساعی معنوی داشته باشم.
قصد این حقیر به حول الله و قوته، آن است که برخی مسائل و مشاکل که در تاریخ امر به نظر می رسد، عرضه کنم تا از نظرات حکیمانه شما حکیمان حق طلب حظ وافر و بهره کامل ببرم. به عنوان مطلع سخن تقاضا می کنم به این مطلب بذل عنایت بفرمایید و این ناچیز را راهنما باشید. حکایتی که می آورم از کتاب قرن بدیع نوشته جناب شوقی ربانی است. در این حکایت چه نکته ای نهفته است و نظر شما کدام است؟ البته در بادی امر ممکن است به نظر قارئین محترم این موضوع به عنوانی که در این قسمت مفتوح فرموده اید، مربوط نباشد؛ اما متنمی است که تعجیل نفرمایید و عاقبت کار را ناظر باشید. حکایت چنین است:
ديگر از منجذبان جمال جانان و فدائيان سبيل رحمان حضرت حاجی سليمان خان است ... لذا شاه دستور داد او را بهر طريق
که خود مايل باشد به قتل رسانند. سليمان خان تقاضا نمود بدنش را در نه محلّ شکافته و در هر شکاف
شمعی افروخته قرار دهند و چون مير غضب در انجام اين امر موحش تأنّی و ترديد نمود سليمان خان بر آن گرديد که
تيغ را از دست وی گرفته خود به اين عمل مبادرت نمايد ولی مير غضب که از مراتب عشق و وله آن جوهر
ايمان بيخبر بود بترسيد و از بيم آنکه سليمان خان قصد حمله داشته باشد به آدمهايش دستور داد لحظه ای چند دست
او را از پشت بستند آنگاه آن عاشق پردل در خواست کرد دو شکاف در سينه و دو در شانه و يکی در قفا و چهار
در پشت ايجاد نمايند و آنان بهمين قرار اجرا کردند. با اين وصف آن مفتون طلعت ازليّه چون تير خدنگ بايستاد،
چشمهايش با استقامت بی نظير ميدرخشيد و بدون توجّه بهياهوی ناس و منظرهء خون که از بدنش جاری بود
پيشاپيش جمعيّت که از اطراف او را احاطه نموده بودند به مقرّ فدا روانه گرديد.
سليمان خان در حاليکه مطربان و مغنّيان با طبل و ساز به نغمه و آواز دمساز بودند هر چند قدم يکبار توقّف مينمود
و حاضرين را که بکمال بهت و حيرت وی را نظاره ميکردند بخطابات مهيّج مخاطب ميساخت و مقام مقدّس حضرت
باب را تجليل ميکرد و حقيقت شهادت خود را توضيح ميداد و هر هنگام به شعله‏های شمع نظاره ميکرد،
به شوق و شعف می آمد و به شور و طرب می افتاد و چون شمعی از محلّ خود سقوط ميکرد بدست خويش
ميگرفت و با شعلهء شمعهای ديگر روشن مينمود و بجای خود قرار ميداد.
در اين اثنا مير غضب رو به سليمان خان کرده بحالت تحقير و استهزاء گفت "حال که مرگ در کام تو باين درجه شيرين
و مقرّ رجوعت مقبول و دلنشين است چرا نمی رقصی". آن مخمور صهبای الهی از اين گفته بوجد آمد و پاکوبان و
هلهله زنان به آواز و شهناز مشغول شد و باين بيت مترنّم گرديد:
" يکدست جام باده و يکدست زلف يار رقصی چنين ميانهء ميدانم آرزوست"
هنوز آن سودائی جمال محبوب و شيدائی حضرت محمود بسر منزل مقصود نرسيده بود که نسيمی ارّق از نسيم صبا
وزيدن گرفت و شعلهء شمعها را که تا اعماق گوشت نفوذ نموده بود بحرکت و اهتزاز در آورد. در اين حين سليمان خان
رو بشمعها کرده و به زبان حال ميگفت "ای شعله‏ها چرا افسرده و مخموريد و از سوز و گدازتان کاسته شده بسوزيد و
زبانه کشيد زيرا که از زبان شماست که ندای عالم بالا را می شنوم و دعوت محبوب را لبّيک ميگويم".
سليمان خان در اين حال که به آتش محبّت الله می گداخت چون فاتحی که به ميدان ظفر وارد شود به جانب قربانگاه
حرکت نموده بار ديگر آوازش را بلند کرد و آخرين خطابات خويش را به جمعيّت ناظرين ابلاغ نمود و در حينی که روی
بجانب مقبرهء امامزاده حسن داشت به سجده و خضوع در آمد و پاره ای كلمات عربی بر زبان راند آنگاه به
مير غضب رو نموده گفت: "کار من بانتها رسيد حال نوبت تو است وظيفهء خود را انجام بده".
هنوز جان در بدنش باقی و لسانش به مدح و ثنای مالک امکان در حرکت بود که آن هيكل منير را دو نيمه کرده
و هر نيمی از جسد داغدار و غرقه در خون را که شاهد صامتی از مراتب عشق و محبّت فنا ناپذير اصحاب نسبت
به حضرت باب بود طبق دلخواه و آرزوی وی بيک طرف دروازهء نو آويختند.
البته واضح و مسلم است که مدیر محترم این پایگاه وزین ممکن است نظر شریفش بر آن تعلق گیرد که یک بخش مستقل و مجزا به
به این مبحث اختصاص دهد تا نتیجه حاصله در بحث مربوط به آزار بهائیان در مملکت ایران مورد استناد و استفاده قرار گیرد.
مَنویّ اصلی این نمله فانیه بر آن است تا مبدا و منشأ آزار بهائیان را واکاود و اصل آن را بنمایاند که اولا آزار بهائیان تا چه اندازه
صحت دارد و ثانیا اگر به واقع آزاری باشد، علت و سببش چیست؟

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 29 تیر 1389, 6:52 pm

سلام بر دوستان گرامی

بحث خوبی است و به نظرم زندانی شدن رهبران بهائی باعث شد خود حامیان اصلی به میدان آیند

و با یک سناریوی همیشگی یعنی مظلوم نمائی مطلب را لوث نمایند.می دانید ضرب المثلی است که

دزد ها وقتی می بینند گیر می افتند خودشان پیشاپیش جمعیت راه می افتند و فریاد می زنند آی دزد ،آی دزد...!

باید دید چه کسانی خود رهبر ترور و چماقداری بودند و بعد فریاد آی ترور آی شکنجه ای چماقدار سر دادند:

در همین سایت دوست پژوهشگر آذرخش در یکی از تاپیک ها قسمت هائی از تاریخ بابیه و بهائیه را آورده است که

بد نیست با هم باز خوانی کنیم:

4- مباشرت بهاءاله در ترور شاه

**************
در وقایع سالیان نخستین پیدایش بابیه غیر از بلواوآشوب و جنگ در چند نقطه

کشور توسط بابیان ،اقدام برای ترور شاه نیز در کارنامه آنان آمده است.در شوال 1268 سوء

قصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از آنان پیش آمد ولی نا کام ماند و به

دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد و

تحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی

نوری (بهاءالله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام

شد.اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیار موید این نقش بوده و منابع

بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.

عز یه خانم به تفصیل چگونگی برنامه ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران و

کارگزارانش بیان نموده و از ایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعد

انتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده بر می دارد:

میرزا ، ابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده ، پنجاه تومان نقد و اسب
و

شمشیر به همراه پیشدو خود ،در اختیار او گذاشته مامور انجام این کار مینماید و ظاهرا وعده

صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد...اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد !

سپس میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول

عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه

کشته و کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم جناب بها منکر اصل کار توسط خود

می شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید:

"این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد

،حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند !!… "


صفحات 6 و 7 کتاب تنبیه النائمین را ورق می زنیم:

***************

" بعد از مراجعت از بدشت و ختم جنگ قلعه شیخ طبرسی همواره شبانه روز بمعاشرت

بزرگان دین و اصحاب عرفان و یقین اوقات را مصروف داشته و همیشه بذر

خیال ریاست و هوای سلطنت در اراضی دماغ و دل میکاشتند از همان وقت ایشانرا سودای

جهان گیری در دل و هوای گردون سریری در سر بود گمانش اگر به شاه ایران زیانی رساند زمانه

او را بسریر سلطنت می نشاند غافل از اینکه رشته امور در دست قادری است که در آب

خاصیت آذر دهد و بر سر شبانی تاج قیصر نهد یوسف را از قعر چاه بعز و جاه رساند و بر سریر

سلطنت و شاهی نشاند . تؤ تی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء تعزمن تشاء و تذل

من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیءٍ قدیر مدتها این خیال خام را در تنور خاطر می پخت ولی

بهیچ وسیله راه بمقصود نمیبرد هر قدر بعضی از درست بینان با کفایت و مآل اندیشان با هوش و

درایت که از این خیال خام آگاهی داشتند ایشانرا از مبادرت باین امر خطیر ممانعت مینمودند

بجائی نمی رسیدند و فایده و ثمری نمی بخشید تا اینکه بعد از چندی کریمخان مافی را که

از زمره اصحاب و ثمره احباب بود خواستند و این مطلب را با او در میان آورده و او را تشویق

بلیغ و تأکیدی أکید در انجام این مرام نموده پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر و پیشدو خود

را بخان مافی داده و او را برای انجام آن کار نافرجام مأمور نمودند و لابداً در سرسر وعده

صدرات و سپهسالاری نیز باو داده و شاید در صورت قبول و تمکین ننمودن او را هم تهدید به

قتل و هلاک کرده هر چه بوده آن شخص هم یا از خوف جان و یا بطمع مال و منصب آن نقدینه

و اسب و شمشیر را بر گرفته و خفیاً بجانب اسلامبول عزیمت نموده پس از چند روزی معلوم

شد که آن پهلوان مافی خود ار از مصاف معاف داشته و لوای هزیمت افراشته است چون

جناب میرزا دیدند به آن مقصودی که مایل بودند نایل نشدند خواستند در اجرای خیال خود

تجدید وسایل نمایند محمد صادق تبریزی را که از مؤمنین بیان بود و صاحب صدق و ایقان

مدتهادر خدمت جناب عظیم تربیت یافته بقدر لمحه از دایره خدمت سر بر نتافته جانی برای

قربانی در کف داشت و گوهر غلطانی برای نثار راه دوست در صدف هماره مکنون خاطرش

این بود برای جانان جان نثار کند و در راه دوست آنچه دارد ایثار نماید بالجمله آن جوان با ایقان

را بخدعه و فریب خاص خواسته محفلی در اجرای خیال خود آراستند و او را در این مطلب

تحریص و تحریض بلیغ نموده باین عنوان که حضرت ثمره ارواحنا فداه در اجرای این قضیه مایل

و مقرند و در انجام این مرام همراه و مصر و حال آنکه کذب محض و افترای صرف بوده است

بلکه بعد از اطلاع منع صریح فرمودند و جناب میرزا نپذیرفتند بالجمله او نیز کمر جلادت بسته

و بریکران عزم نشسته که گوی سبقت ازمیدان همگنان رباید و خود را مقبول حق و خلق

نماید زیر همین قبه و این بارگاه بالجمله آن بیچاره صادق را بسوی قربانگاه فرستاد و شد

آنچه شد که قلم از ذکر آن عاجز است اگر ندیده اید البته شنیده اید که آن فتنه دهماء صیلم

بزرگ و آن غوغای عظمای ظلمای سترگ بر سر اهل بیان چه آورد و چه سوزنده آتش شعله

وری افروخت هر که منتسب به این اسم بود از عالی و دانی و وضیع و شریف و عالم و

جاهل سراسر همه سوخت بس بزرگوارانیکه ناهی این فساد و ماحی این خصومت و عناد

بودند بخاک مذلت افتاده چه بسیار پیشوایانی که ادلاء دین و ارکان یقین بودند از عرض و جان

و مال و عیال آنچه داشتند در سر این کار دادند چون جناب عظیم و جناب خال و

میرزاقربانعلی و سلیمان خان و سلیمان قلی و امثال ذلک قریب هشتاد نفر بدرجه شهادت

فایز شدند کما فی الحدیث کلهم یصلحون للخلافة زبانه آتش و شعله نیران این فتنه دهماء

صماء بکماء بتمام بلاد ایران رسید چقدرها نفوس طیبه بقتل و اموال کثیره به نهب و تاراج

رفت و چه بسیار خانه ها خراب شد این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند پس

از اشتعال نائره فساد حاشا کرده و بگردن دیگران گذاشتند بالجمله درآن تراکم افواج ظلم و

عدوان بعضی از رؤسای سلاسل گرفتار اغلال و سلاسل گردیدند و در آن تلاطم امواج دریای

فتنه بی پایان چه بسیاری سرهای سران بروی خاک خاک خواری و ذلت افتاده و بسا پاهای

لطیف ظریف خوبان از زحمت پیاده روی پر آبله گردیده وچه اطفال خرد سال در اسیری از

قافله وامانده و در بیابان بی آب و نان هلاک شدند از جمله اشخاصی را که در این موقع برای

حبس ابدی به انبار دولتی بردند یکی جناب ابوی بودند پس از چندی وقوف و مکث در محبس

با جمعی از نفوس محترمه که در میان طائفه بر همه برتری و فزونی داشته قدم همت در

میدان شفاعت گذاشته و باب ضراعت گشوده برای خلاصی ایشان اصرار بیشمار نمودند

بالاخره از کثرت بذل مال و تصدیع نساء و رجال میرزا آقا خان صدر اعظم را بعجزو ستوه در

آورده حکم خلاصی ایشان را گرفته بشرطیکه من بعد از این حرکات و تحریکات غیر مرضی

منهی و از مملکت ایران منفی باشد این بود که پس از خلاصی حبس بجانب بغداد روانه

شدند. "....

8- بهاءالله ، محور شرارت

عزیه خانم در ادامه جوابیه خویش به عبدالبها ، به بیان وقایع و رویدادهای دوران بازگشت

میرزا به بغداد می پردازدو بهاءاله را محور شرارت می نامد وبه بیان شرحی از شرارت های

او در قلع و قمع مخالفینش می پردازد ومی گوید "با آن ادعای حسینی کردن ،اشرار شمر

کردار را بدور خود جمع کردند" و خود به عنوان محور شرارت ،مشغول قتل و خونریزی شدند.

تفصیل این مطلب را چنین می نویسد(صفحه 11 ):

"رابعا جمع آوری جمعی از قلاش و اوباشهای ولایات ایران و جسته گریخته های آن سامان را

که در هیچ زمان به هیچ مذ هبی داخل نشده وبه هیچ پیغمبری ایمان نیاورده جز آدمکشی

کاری نیافته و بغیر از مال مردم بردن بشغلی نشتافته با آن ادعای حسینی کردن،اشرار

شمر کردار را بدور خود جمع نمودند از هر نفسی که غیر از رضای خاطر از ایشان نفسی بر

آمد قطع کردند،از هر سری که جز تولای ایشان صدائی بر آمد کوبیدند واز هر حلقی که غیر

از خضوع به ایشان حرفی بیرون آمد ،بریدند واز هر دلی که در او سوای محبت ایشان بود،

شکافتند"...

نتیجه این شرارت ها فرار بابیان رده اول (که حاضر به پذیرش بهاءاله به عنوان جانشین باب

نشده بودند) از بغداد و ایجاد رعب شدید در میان آنان و قتل و کشتار مخالفان بود.عزیه این

تیم شرور را "جلادان خونخوار "نامیده و ادامه می دهد :

"اصحاب طبقه اول که اسامیشان مذ کور شد از خوف آن جلادان خونخواربه عزم زیارت اعتاب

شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف دیگر هزیمت نمودند.سید اسمعیل اصفهانی

را سر بریدندو حاجی میرزا احمد کاشی را شکم دریدند . آقا ابوالقاسم کاشی راکشته در

دجله انداختند.سید احمد را به پیشدو کارش را ساختند. میرزا رضا خالوی سید محمد را

مغز سرش را به سنگ پراکندندو میرزا علی را پهلویش را دریده به شاهراه عدمش راندندو

غیر از این اشخاص جمعی دیگر را در شب تار کشته اجساد آنها را به دجله انداختند و

بعضی را در روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند چنانکه بعضی از

مومنین و معتقدین رااین حرکات ،فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید بواسطه این اعمال

زشت و خلافکاری هااز دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاد نموده در محافل می

خواندند و می خندیدند :

اگر حسینعلی ، مظهر حسین علی است هزار رحمت حق بر روان پاک یزید !!

"و می گفتند ما هر چه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم !
"(صفحه 12)

این چهره ای است که عزیه از برادرش در دوران بغداد ترسیم می نماید. دوران آغازین دیانت

مدعی مهر و محبت وصلح ویگانگی و وحدت عالم انسانی !!

b.b.b
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 29 تیر 1389, 8:21 am

پستتوسط b.b.b » سه شنبه 29 تیر 1389, 10:21 pm

ترویج و تشویق به خودآزاری و خودکشی در بهائیت

راقم این سطور از اعزّه عظام التماس دارد که از پرداختن به اموری که به کرّات و مرّات در این پایگاه دانش و پژوهش، کاویده شده، خودداری فرموده به مباحثی بدیع و بکر بپردازند. آن چه این حقیر به آن پرداخته ام جای بسی بررسی عالمانه و تاریخی دارد. سودای این سیه روی حضرت احدیت آن است که بنمایانم که بهائیان علی الدوام تحریض می شده و می شوند تا خویشتن را در محن و مصائب گرفتار سازند تا از این طریق خود را حقّ جلوه دهند. حکایت دویّم را هم می آورم و مجددا و مجدّانه التماس می کنم تا زوایای این حکایات را بکاوید و بگویید که چرا بهائیان بر این امور عجیبه و بدیعه اصرار و الحاح دارند. این قصه را حضرت بهاء الله در کتاب بدیعِ «بدیع» آورده اند:

... اى نفس امّاره چرا بذكر آن نفوس مشغول شدى و اظهار تحيّر در جواب نمودى و تنبه ننمودى از فعل نفوسى كه در سبيل اين امر جان دادند و فعل هر يك در اثبات اين ظهور ابدع امنع برهانى بود واضح و حجتى لائح بين السّموات و الارضين از جمله محبوب الشهدا جناب آقا سيد اسمعيل زواره كه بدست خود حبّا لهذا الظهور سر فدا نمود و هيچ نفسى در زهد و تقوى و ورع و فضل و علم او بالله منكر نبوده از فعل چنين نفسى مهتدى نشدى ... بارى لازم شد كه تفصيل جناب سيد شهيد عليه بهاء الله و عليه عزّ الله و عليه نور الله و عليه كبرياء الله و عليه سرّ الله و عليه عظمة الله و عليه ضياء الله و عليه ثناء الله و ثناء كلّ شيئ و ثناء العالمين در اينمقام ذكر شود كه شايد مطلع شوى برآن نفوسى كه نقطه بيان جلّ اقتداره خبر فرموده كه قبل از ظهور آن شمس احديّه بنار حبّش مشتعل شوند چنانچه مخاطباً لظهور بعد ميفرمايند كه مضمون پارسى آن اين است قوله عزّ اعزازه اگر چه عباد كلّ از تو محجوب بوده و خواهند بود ولكن از براى تو عبادى هم خواهد خلق شد كه قبل از ظهور تو بنار محبت تو مشتعل گردند چنانچه سيد مذكور قبل از ظهور مشتعل شده و البته امثال آن نفس هم ظاهر خواهند شد ولو انتم و امثالكم تنكرون او تكفرون
حكايت آن شهيد آنكه وارد عراق شدند و در جوار بيت اعظم، بيت آ محمد رضا عليه بهاء الله منزل و مقر گرفتند اسم مذكور از حضرت ابهى مستدعى شده كه وقتى از اوقات ببيت او تشريف ببرند چند يوم تأخير افتاد و در جواب توقف فرمودند تا آنكه يومى از ايام قبول فرموده و بآن مقرّ تشريف بردند و جناب مذكور بقدر استطاعت خود مجلسى آراست و چند سينى از مركبات و ميوه و حلويات بحضور آورد ... سيد مذكور بعد از ورود حضرت ابهى غذاى روحانى طلب نموده فرمودند بيا و در مقابل بنشين بعد از جلوس بياناتى فرمودند فوالله سكر خمر معانى كلمات الهيّه چنان جذبش نمود كه از خود و كونين غافل گشت و اگر عالمين اراده
نمايند كه تفصيل آن مجلس را ذكر كنند و يا بوصف آن كوثر معانى كه از بحر بيان طلعت لايزالى جارى شد مشغول شوند البته خود را عاجز مشاهده نمايند و بشأنى كلمات الله در قلب مقبل الى الله مؤثر افتاد كه جميع اركانش بنار محبّت الهى مشتعل و ديگر حق عالم است كه باو چه عنايت شد قد ذاق ما لا عرفه احد الاّ الله العليم الخبير و بعد مجلس منقضى شده جمال ابهى تشريف بردند ولكن آن سيّد در كلّ حين بشأن بديع ظاهر و بشأنى حبّ الله اخذش نمود كه بالاخره از اكل و شرب منقطع شد و مدتى باينحالت بوده تا آنكه در يومى اشعارى در مدح الله گفته و باصحاب داده و الان موجود اگر نفسى ملاحظه نمايد از اشتعال كينونت آن ساذج قدس مطلع ميشود تا آنكه يومى از ايام در اول فجر بر خواسته [برخاسته] و به بيت اعظم توجه نمود و بعمامه خود فناء اطهر بيت را جاروب نموده و بعد رفته تيغى اخذ نمود و ببيت آ محمد رضا هم رفته و ديدنى نمود و بمقر قربانگاه دوست شتافت منقطعاً عن كلّ من فى السموات و الارضين و در آن حين توجه جميع ملئكه عالين در حولش بوده و با او بقربانگاه توجه نمودند تا آنكه در
خارج مدينه قرب شط مقابل بيت بدست خود حنجر مبارك خود را قطع نمود شوقا لحبّ ربّه و شغفاً فى ودّه و طلباً لوصاله و راضياً لقضائه و مقبلا الى حرم وصله و بعد در مدينه اين امر شهرت نمود بشأنيكه كلّ استماع نمودند و تفنگچى باشى با جمعى از عرب و عجم توجه بآن مقر اطهر نموده مشاهده نمودند كه آن هيكل مقدس خوابيده و تيغ در دستش و باينحالت جان فدا نموده بعد از ملاحظه، كلّ متحيّر شده و همان فعل سبب شد كه چند نفر از اعدا از افعال خود نادم شده بحبّ الهى فايز شدند و در هيچ عصرى چنين امرى واقع نشد حال ملاحظه كن كه اسم اين نفس مبارك هم اسمعيل بوده ولكن اين اسمعيل از قربانگاه دوست زنده بر نگشت و جان در رهش ايثار نمود فوالله اين فعل حجّت است بر كلّ من فى السموات و الارض

saharkhiz
پست: 1
تاریخ عضویت: چهار شنبه 30 تیر 1389, 5:50 am

پستتوسط saharkhiz » چهار شنبه 30 تیر 1389, 6:06 am

سلام
چرا شما دوستان چشمان خود را بروی واقعیت می بندید؟
چرا هر مطلبی که از دیانت بهاییت مطرح می شود را با دیدی منفی نگاه می کنید؟
چرا با چه سندی به شبکه bbc اتهام وارد می کنید؟
آیا ظلمی بوده در طی 30 سال اخیر که می شده بر این گروه وارد شود و نشده؟
اعدام؟
زندان بدون محاکمه؟
تخریب گورستان؟
این ها مظلوم نمایی است؟
واقع بین باشید

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » چهار شنبه 30 تیر 1389, 7:10 am

در کامنت قبل قسمتی از بیانات خواهر بهاءالله یعنی عزیه خانم را بازخوانی نمودیم.

اکنون بد نیست دنباله آن را هم ببینیم چون مرور تاریخ واقعی دوران شروع بابیت و بهائیت

از زبان کسی که مورد اعتماد بها ءالله و فرزندش عبدالبها بوده است ،مغتنم و گرانسنگ

است.البته این ها تحقیق دوست پژوهشگر آذرخش است که بنده نقل می نمایم:

پاسخ به مظلوم نمائی های بهاءاله

***********************

عزیه پس از پاسخ مستدل به ادعای غیر معقول من یظهری بهاءاله و اظهار تاسف از عدم

توجه اوبه نصوص و الواح و رسائل بسیار سید باب در مورد جانشینی ازل، نتیجه گیری میکند:

"ای کور چشمی که از انوار ساطعه الهیه اغماض نماید و ای بی نور

قلبی که از تجلیات غیبیه قدسیه حقه ،اعراض کند " (ص 30 )

سپس عبارت دیگری از نامه عبدالبها در مورد مظلومیت بهاءاله و آغشتگی اش با درد

و رنج و سختی و اسارت و ابتلا و بارش مداوم تیرهای مخالفین را نقل می نماید و

پاسخ مستندی به او داده و افشا می کند که وی با پولها و هدایای بابیان در کمال

راحتی و تنعم می زیسته و بهترین زندگی را داشته است و تازه گروه ترور تشکیل

داده و با قتل و ضرب مخالفان ،لرزه بر جان آنها انداخته در کمال ظلم ،هر ندای مخالف

را سرکوب می نموده است...

عبارت عبدالبها به عزیه در مظلوم نمایی از چهره بهاءاله این است:

"...سینه مبارک را هدف سهام احزاب بساخت. نه پرده نشین شد و نه کشکول

بدوش و حیران و سر گردان و فراری . در هر سرزمین دمی نیاسود و شبی در بستر

راحت و بالین امنیت نیارمید هیچ صبحی آسایش جان نیافت و هیچ شامی راحت وجدان

ندید.در زیر زنجیر ،ندا نمود ودر تحت سلاسل و اغلال فریاد بر آورد از بدو امر تا یوم

صعود ،در دست اقوام عنود مبتلا بود "

در جواب ابتدا متذکر اغلاط ادبی او در متن شده می گوید:

"انصاف بدهید صدر و ذیل این عبارات باهم بینونتی دار د یا نه؟!"

سپس با مهربانی و اغماض می گوید:

"چون مرا با شخص آن نور چشم معارضه و معانده نیست

مهر بر لب زده و خاموشم" بعد اضافه می کند: "ولی از ادعاهائی که کرده

بودید نمی گذرم و آن این است :

سینه را هدف سهام (تیر های )احزاب ساخت.."

در پاسخ می گوید کی و کجا و چه وقت او سینه اش را هدف تیرهاکرد؟!

در بغداد بوده یا در جای دیگر؟ بعد بلافاصله ادامه می دهد در بغداد که همه وجوهات

را می گرفته و از بهترین هدایای ارسالی بابیان از اقصی نقاط ایران از خوراکی و

نوشیدنی و لباس (ماکول و مشروب و ملبوس )و غیره استفاده می کرده و بهترین

زندگی را داشته است. از نوشیدنی هاو شیرینی های یزد و شیراز می خورده واز

مشروب و ملبوس خراسان تا تبریز مملو و لبریز بوده خربزه و گز اصفهان و پسته و

بادام شهر بابک و سیرجان میل می کردهو جز تیر سیب و گلابی اصفهان و پشمک

و نفل بید مشک و باقلوای یزد تیر دیگری به سینه او ننشسته است !!

بعد خطاب به عبدالبها می گویدمی دانی با چه کسی سخن می گوئی؟ با کسی که از همه

رویدادها مطلع است و نمی توان با این مظلوم نمائی ها او را فریفت :

"عزیزا این عبارات را از برای چه و به که می نویسید در صورتی

که می دانیداز بدو ظهور این امر از سرایر و ضمایر هر کسی آگاهم و بر شداید و

رخای هریک شاهد و گواه !!"


************
بهتر است عنان سخن را به عبارات ادیبانه او بسپاریم:

"سینه را هدف سهام احزاب ساخت.کی ،کجا،چه وقت؟!

تا در بغداد بودند از طرفی حاجی امین بی دین به عنوان اینکه از طرف حضرت ثمره ،

امین و مامور گرفتن وجوه مال الله و سهم امام از قاطبه مومنین به بیان است ،دوره

افتاده در همه بلاد از همه عباد به مغلطه و اشتباه پول ها گرفته اندوخته ها جمع

آوری کرده تشکیل کمپانی خیریه داده چه مبالغ خطیره مال مردم را تصاحب نموده

به حضور جناب ایشان آورده دفینه و خزینه کردند در حالتی که صاحب مال حقیقی به

کمال عسرت برای مخارج یومیه معطل بود.و از طرف دیگر الواح بدیعه ایشان به توسط

سلمان نا مسلمان به شیراز و یزد و کرمان و اصفهانو کاشان و طهران و جمیع ولایات

ایران می رسید دست تکدی دراز کرده و دهان حرص و آز باز نموده وقت مراجعه

کولبار او چون کشکول درویشان از پخته و نپخته ،دوخته و ندوخته از ماکول و مشروب

و ملبوس خراسان الی تبریز مملو و لبریز بوداز اشربه و حلویات یزد و شیراز می

نوشیدند از البسه و حریر های یزد و کاشان و خراسان می پوشیدند از رنگ و حنای

رودان و کرمان می بستند از خربزه و گز اصفهان تناول نموده از پسته و بادام شهر

بابک و سیر جان می شکستند.سهامی غیر از به و سیب و گلابی اصفهان دیده و

سنانی جز پشمک و نقل بید مشک و باقلوای یزد شنیده نشده که به آن سینه مبارک

رسیده باشد!!


عزیزا !

این عبارات را از برای چه و به که می نویسید؟!

در صورتی که می دانیداز بدو ظهور این امر از سرایر و ضمایر هر کسی آگاهم و

بر شداید و رخای هریک شاهد و گواه !!"
(ص 30 و 31 )


مقایسه سیره ازل و بها

**************
چون عبدالبها در یکی از عباراتش صحبت از دراهم معدود (که البته باید دراهم معدوده بگوید)

به میان می آورد و بطور کنایی اشاره می کند که طمع پول و دنیا خواهی نباید انسان را از

گرایش به حق باز دارد و یوسف را با اندکی پول بفروشد...عزیه خانم در پاسخ به او ،خود او

را به انصاف دعوت می نماید که بین پدر و عمو قضاوت کند و ببیند چه کسی در دنیا غوطه ور

است و هوای ریاست و سلطنت در سر دارد (پدرش)و چه کسی در فقر و پریشانی و عسرت

در گوشه محبس زندگانی می کند (ازل)به نوعی که فرزندانش از روی عسرت به نزد شما

آمده اند چنانکه عقیل نزد معاویه رفت...

"همیشه اولیای خدا از دنیا و اهل آن اعراض داسته اند.هیچ وقت به دولت و مکنت وقعی

نگذاشته اند.این است که فرموده اند" الدنیا جیفه و طلابها کلاب" ولی الحال از خود آن نور

چشم عزیز انصاف می طلبم پدر و عم شما هر کدامی مصداق چه حال بودند؟

اوضاع تجلل و تجمل و اسباب سلطنت و ریاست پدر بزرگوارت را که از هر جهت به عین عیان

دیده و میدانی حال کثیر الاختلال حضرت ثمره را اگر ندیده ای لابد شنیده ای به حیث یکفی

سمعه عن عیانه که آن حضرت به چه پریشانی و عسرت در آن گوشه محبس زندگانی می

کند...از بدو خلقت الی کنون هر چه دیده و شنیده طالبان دراهم معدود با حق طرف شده و

دین را به ثمن بخس فروخته اند چون اصحاب معاویه و انصار عثمان و لشکر عبید الله زیاد و

همچنین سایر اشقیا در همه اعصار و ادوار و هیچوقت اهل حق بر کثرت مال نبالیده و از

اختلال حال ننالیده اند.همیشه بزرگان دین و راهنمایان طریقه حق الیقین از وجود فقر ،فخر

داشته اندو الفقر فخری و انا مسکین اجالس المساکین فرموده اند..."
(ص 36)

و بعد در پاسخ او که می گوید"مقامات هر نفوسی از روش و سلوک او واضح و مشهود

گردد"(البته تذکر می دهد نفوسی در اینجا غلط است و باید نفسی بگوید) اشاره هایی به

سلوک هر دو می کند و می پرسد منظور ت از سلوکی که عندالله مرضی و محبوب باشد

در مورد پدرت چیست؟! و بعد خودش قسمتی از رفتارهای بهاءاله را بر می شمرد و نتیجه

می گیرد که اگر این رفتارها (یعنی انکار و کفر و بدعت و قتل و ترور و ضرب و شتم و دروغ و

...)سلوک مورد رضایت خدا و محبوب اوست که باید با دین خدا حافظی نمود...!

عبارات خود او را در مورد سلوک بهاءاله مرور می کنیم که نیازی به تو ضیح ندارد

" روش و سلوکی که عند الله مرضی و محبوب باشد ندانستم کدام بود :

1-معارضه با نقطه بیان

2-مخالفت با کتاب و سنت

3-حکم به قتل جمعی از ادلاء بیان چون جناب حاجی سید محمد اصفهانی و غیره در عکا و

در کربلا چون جناب ملا رجبعلی قهیر و برادرش و در کاظمین مثل میرزا بزرگ کرمانشاهی

و در عکا جمعی از مومنین دیگر... با کمال قساوت قلب حکم به قتل چنین بزرگواران نماید...

4-عوام فریفتن

5-خواص کشتن

6-انکار حق کردن

7-دعوی ناحق نمودن

8-تصدیق افعال حروف نفی کردن

9-انکار معاد و جزا نمودن

10-ابو حنیفه را بر حضرت صادق_که قوام مذهب اسلام به وجود آن بزرگوار بود_رجحان دادن

11-جعفر کذاب را جعفر صادق خواندن

12-ابواب و نواب اربعه خصوصا حسین بن روح را طعن و بد گفتن

13-شرب دخان کردن

14-فتوی به ملاهی و مناهی دادن

15-صراحتا دروغ گفتن

16-تهمت زدن

17-افترا بستن و اسمش را پلتیک الهی گزاردن

18-نسبت کذب به نقطه بیان دادن

سلوک و روشی دیگر دیده و شنیده نشده اگر این گونه اطوار و افعال دیدن و روش انبیا و

سفرای الهی است پس علی الاسلام السلام."!!
(ص 36 و 37 )

وسپس مقایسه بین سلوک بها و ازل را همین جا فرو می گزارد و ...

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پستتوسط hami » چهار شنبه 30 تیر 1389, 11:47 am

با سلام عرض ارادت خدمت تمامی بهایی پژوهان عزیز
از اینکه بعد از زمانی طولانی دوباره توفیقی دست داد تا بتوانم در این سایت قلمی بزنم بسیار مسرورم و زین بابت خدا را شکر می کنم. چرا که نگارش در این سایت را برای خود سعادتی بس بزرگ می دانم.
حقیر بحث بسیار جالب و بروز این تاپیک را به استقصاء تام مطالعه نمودم و از بررسی منصفانه برخی دوستان همچون شهاب لذت بردم. با توجه به اینکه بازکاوی دوستان در مورد فیلم مذکور قابل استفاده و روشنگرایانه است سعی کردم تا تنها دنبال کننده این بحث باشم اما پس از مرور مطالب جناب ب.ب.ب برآن شدم تا بنده نیز در حد توان مواردی را که به ذهنم متبادر میشود، بیان نمایم. امیدوارم در این میان با همدلی همه دوستان بهایی قدمی در تحقق امر تحری حقیقت برداشته و خود را از یکسو نگری رهایی بخشیم.

از مطالب اولیه جناب ب.ب.ب و با توجه به بیان معنی لغت مازوخیسم و البته این فرمایش ایشان که بیان میدارند: « بهائیان علی الدوام تحریض می شده و می شوند تا خویشتن را در محن و مصائب گرفتار سازند تا از این طریق خود را حقّ جلوه دهند.» ظاهرا چنین بر می آید که خودآزاری امری است پسندیده که میتواند دلیل بر حقانیت نیز باشد. با توجه به همین مطلب کوتاه سوالاتی به ذهن خواننده خطور می کند که جناب ب.ب.ب محبت نموده و پاسخگو باشند.
1. ابتدا باید در معنی این جمله تفحص بیشتری نمود. آیا خودآزاری دلیل بر حقانیت است؟
2. آیا آزار و اذیت شدن و خود را در معرض آزار و اذیت قرار دادن به یک معنی است؟
استدعا می کنم یک بار دیگر این جمله را با دقت بیشتری مطالعه بفرمایید: « بهائیان علی الدوام تحریض می شده و می شوند ( آنها را مشتاق می کرده اند) تا خویشتن را در محن و مصائب گرفتار سازند تا از این طریق خود را حقّ جلوه دهند.»
3. از جمله حضرتعالی چنین بر نمی آید که بهائیان مظلوم نمایی را دستاویزی جهت بی گناه نشان دادن خود قرار داده اند.
من از همه مخاطبین محترم تقاضا می کنم خود در مورد موارد مذکور داوری بفرمایند.

ما نیز معتقدیم که همه پیامبران و امامان در زندگی خود بسیار آزار و اذیتها دیدند و هیچ هراسی نیز از مرگ نداشتند و همواره این دنیا را بی ارزش و مانعی برای تقرب به معبود میدانستند. اما عنایت بفرمایید که این اعتقاد هیچگاه سبب نشد آنها خود کشی نمایند و بدین وسیله خود را مشتعل بنار محبت محبوب نشان دهند ، و از همه مهمتر این آزار و اذیت ها را سبب حقانیت خود قرار دهند. حقانیت آنان از طرق دیگری مقدور بوده از جمله معجزه که نمیخواهم با بررسی آن مطلب را طولانی نمایم. در هرحال چنین به نظر می رسد که هیچ منطقی نمی پذیرد که اگر کسی مورد مجازات و آزار قرار گرفت ، این مجازات سندی خواهد بود که پس حق با او است. لذا طبیعی است که هیچ اذیت و محاکمه ای دلیل بر حقانیت نیست کما اینکه پیامبران و امامان نیز در صدد بر نیامده اند تا از این طریق حقانیت خود را بیان نمایند.
در داستان حاجی سلیمان خان بنده به کتاب قرن بدیع مراجعه نموده و آنرا مطالعه نمودم. لذا لازم دیدم برای عزیزانی که شاید این کتاب را در دسترس نداشته یا بهر نحوی نتوانسته اند آنرا مطالعه نمایند اصل داستان حاجی سلیمان خان را بیان نمایم. البته بنده و سایر اهل بهایی پژوهی بارها دیده بودیم که دوستان بهایی بذل محبت فرموده و قسمتی از یک کتاب را نقل می کنند و از آن نتیجه می گیرند و این در حالی است که در قبل یا بعد آن نقل، حقیقتی وجود دارد که از بیان آن امتناع می نمایند. هر شخص منصفی می پذیرد که این شیوه درستی دربحث و بررسی نیست و من از همراهان امر بهایی خواهش می کنم این شیوه نا صحیح اطلاع رسانی را به کناری بگذارند و حقیقت را آنگونه که هست واگویه نمایند.
داستان حاجی سلیمان خان بنا به نقل از قرن بدیع ص 181 – 183 از این قرار است که او چون از نقش آفرینان در ترور ظفر نایافته ناصرالدین شاه بود لذا دستگیر و محکوم به اعدام شد. شما خواننده محترم قضاوت بفرمایید که اگر کسی قصد جان شاه را نماید آیا به او جایزه می دهند؟ جواب این مساله پر واضح است که نه. پس حاجی سلیمان در برابر خلافی که انجام داده محکوم و مجازات گردیده و ظاهرا اسم این مجازات را نمی توان آزار به ناحق قرار داد. میتوان؟
ضمن اینکه ناصرالدین شاه جناب حاجی سلیمان خان را درانتخاب نوع اعدامش مخیرکرده بود و او طریقی را انتخاب میکند که با توجه به متن کتاب جلاد هم از کشتن به آن شیوه می هراسد. پس شدت مجازات نیز به اختیار خود حاجی سلیمان بوده است و نمی توانیم شخص دیگری را در این امر مقصر بدانیم.
علاوه بر همه اینها دقت بفرمایید که حاجی سلیمان خان اصلا بابی بوده و این چه ربطی به اذیت و آزار بهائیان دارد. جای بسی تعجب است ، بهائیان محترم که خود در رد بابیت سخنها گفته و کتابها نگاشته اند ( چون پیشتر این مساله به بحث گذارده شده بود به توضیح آن نمی پردازم ) حال چگونه کشته شدن بابیان را جزو آزار و اذیت جامعه خود به حساب می آورند؟؟؟؟؟
مساله مهم دیگر اینکه کدام منطق صحیح و عقل سلیم قبول می کند که اگر ما مشتاق وصل به محبوب بودیم پس گردن خود را بدریم؟
دوستان عزیز شما خود قضاوت بفرمایید که آیا یک انسان عاقل چنین عملی را انجام میدهد که از عشق معشوق خودش را بکشد؟
ضمن اینکه در این دو داستانی که جناب 3*ب نقل فرمودند ، انصافا من متوجه نشدم که چه آزار و اذیتی وجود داشت و اصلا چه مساله ای جناب حاجی سلیمان خان و سید اسمعیل زواره را تحریض نمود تا آندو چنین بلایی را سر خود بیاورند الا اینکه به اختیار و خواست خودشان این امر صورت گرفت.
و البته سوال آخر از دوست گرامی ب.ب.ب و همه خوانندگان محترم:
جناب بهاءالله سید اسماعیل را محبوب الشهدا میخواند ، آیا اگر کسی خودش را به دست خودش سر ببرد شهید محسوب می گردد؟
از همه دوستان جهت زیاده گویی عذر می طلبم و اگر اجازه بفرمایید در مجالی دیگر پرده از چگونگی و علت سر بریدن جناب سید اسماعیل زواره نیز بر خواهم داشت.


بازگشت به “شیوه های تبلیغی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان