بررسی دلائل حقانیت باب و بها

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » یک شنبه 11 مرداد 1388, 2:25 pm

با درود دیگر به جناب سیام

امیدوارم راه درست را پیدا کنیدو اهل تحری باشید نه تعصب.

نمی دانم مطلبی به این سادگی را چرا دل نمی دهید و می خواهید از این شاخه به آن شاخه سیر بفرمائید!

بیائیدیکی یکی جلو برویم و مطالب بیست گانه را بشکافیم تا بینندگان این تاپیک بهتر به صحت یا عدم صحت مطالب

شما یا بنده پی ببرند.شما در مطلب قبلی خودگفتید"بنده با این فرض که حضرت باب پیامبر الهی است مطلب فوق

را نوشتم" این همان چیزی است که گفتم مصادره به مطلوب است.شما این فرض خود را ثابت نکرده می خواهید

احکام او را مثل احکام پیامبران الهی قلمداد کنید و دائما به ذهن طرف مقابل هجمه روانی واردکنید که هر طور احکام

پیامبران الهی را تعبدی می پذیرفتید احکام باب و بها را هم باید همینگونه بپذیریدو تن بدهید و اعتراض ننمائید...!

این شگرد موذیانه و غیر منصفانه را کنار بگذارید و مثل یک محقق اثبات بفرمائید به چه دلیل باب پیامبر است؟!

چگونه اثبات می شود که او در عداد پیامبران الهی است؟!

وقتی خودش از همه ادعاهایش توبه کرده شما به چه مجوزی مقام نبوت برای او قائلید؟

توبه نامه او در کتاب های شما چه معنی دارد؟

وقتی شخص عبدالبها احکام او را مردود می شمارد شما چه دفاعی از او می کنید؟

وقتی ابوالفضل گلپایگانی او را غیر مقاوم بر ادعاهای خود می شمارد شما چرا انکار می کنید؟

اگر مبشر(باب) کارش اثبات نشدمورد بشارت چگونه ادعایش اثبات می شود؟

وده ها سوال دیگر که اگر به آنها بپردازید بطور ریشه ای می توانیم در مورد مطالب نتیجه گیری کنیم.

خلاصه اگر واقعا شروع کنید به این بحث ،بنده هم قول می دهم شما را همراهی نمایم و گفتگوها ادامه یابد...

در مورد سایر مطالب شما فعلا سخنی نمی گویم و قضاوت را به خوانندگان می سپارم .

شرط این باشد که برای اثبات خود از اسلام و دیگر ادیان خرج نکنید که همان مصادره به مطلوب است که عرض شد.

منتظر نظرات شما هستم...

ضمنا صبر ما زیاد نیست دوازده روز ما را به انتظار نگذاریداین سایت برخلاف سایت های شما چند سال است

شبانه روز مفتوح و دوطرفه است و می بینید مطالب شما را بی کم و کاست می آورد .چیزی که در

سایت های شما علیرغم ادعاها وجود ندارد و خوب است زود به زود بیائیدتا به نتیجه برسیم.دوستان بهائی

خود را هم بگوئید تحریم بهائی پژوهی در عصر ارتباطات دردی را دوا نمی کند آنها هم بیایند و مطالب را بخوانند

تا تحری حقیقت واقعی بنمایند!

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط siam » شنبه 17 مرداد 1388, 6:27 pm

با سلام خدمت شما دوست گرامی
پیشنهاد شما مبنی بر اثبات حقانیت حضرت باب و حضرت بهاءالله می پذیرم و ان شاءالله تا دو سه روز آینده حتما مطلب را ارائه می دهم.
باید بی غرض و صمیمانه عرض کنم که بنده، به شخصه قبل از ورود به این سایت در چندین سایت دیگر که بر علیه دیانت بهایی مطلب ایراد کرده بودند پیامها و مقالاتی نوشتم. باید بگویم هیچ کدام از آنها در سایت های مزبور به نمایش در نیامد. این مطلب عین حقیقت است خواه بپذیرید و خواه نپذیرید. منظورم توهین به سایتها و نویسندگانشان نیست. منظورم این است در خیلی جاها پاسخها به نمایش در نمی آید. این دلیل نمی شود بنده یا شما بیاییم و هر جا که می رسیم از این مطلب سخن بگوییم. مخصوصا شما که این دومین بار است که در مورد سایت های بهایی سخن گفته اید. این مطالب اثبات شدنی نیست به جز اینکه افراد خود بروند و ببیند. لازم به تخریب افکار و جهت دهی آنها نیست.
در مورد این که فرموده اید "شرط این باشد که برای اثبات خود از اسلام و دیگر ادیان خرج نکنید که همان مصادره به مطلوب است." باید بپرسم که اگر معنای مصادره به مطلوب را درک کرده باشم( به معنای اینکه حکم را بدون اثبات به مطلوبی مرتبط ساخته و با اثبات آن مطلوب نتیجه بگیریم که حکم نیز اثبات شده است.) خرج کردن از ادیان دیگر چه معنایی دارد که مصادره به مطلوب تلقی می شود؟ یعنی نمی توان تشابهاتی که در تمامی ادیان وجود دارد که در این دو دین هم دیده می شوند را بیان کرد؟ آیا نمی توان بشاراتی که ادیان قبل به این دو ظهور داده اند را بررسی کرد؟ آیا نمی توان دلایل حقانیت ادیان قبل را ذکر کرد و نشان داد که همان علتها در این دو دین نیز صادق هستند و ...؟ اگر نمی توان چرا؟؟؟
با تشکر

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » یک شنبه 18 مرداد 1388, 4:27 am

درود بر دوست گرامی سیام

متشکرم که پیشنهاد بنده را پذیرفتید تا در موضوع اثبات حقانیت حضرات باب و بها سخن بگوئید و منتظرم

که مطالب شما را ببینم.بد نیست پیشاهنگ ورود به بحث اثباتی شما، چند نکته را معروض دارم:


1-به جای ناراحت شدن از این گلایه من نسبت به سایت های یکطرفه بهائی خوب است تعصب را کنار

بگذارید و بگوئید کدام سایت اصلی بهائیت مثل بهائی پژوهی حالت زنده و دو طرفه دارد که بتوان در

تمام طول مدت شبانه روز مفتوح باشد و سخنان مخالف و موافق را بدون کم و کاست درج نماید.

شما اگر از این انصاف بر خوردار نباشید ودر مورد چنین مطلب روشنی اذعان نفرمائید که این امتیاز فقط

از آن بهائی پژوهی است که بیست و چهار ساعته مفتوح و دو طرفه است ،چطور انتظار دارید خوانندگان

در مورد سایر مطالبتان شما را منصف بدانند و از اصحاب تحری حقیقت محسوب نمایند؟!


2-باز هم ممنونم که به دنبال مفهوم "مصادره به مطلوب "رفتید و تعریفی از آن را بدست آوردیدو بیان کردید

تا در کار اثبات حقانیت باب و بها به ورطه آن خطا در نغلطیدو از مسیر برهان صحیح خارج نشوید.در بحث

"مانحن فیه" مصادره به مطلوب این است که شما به جای اثبات مقام قائمیت یا نبوت یا الوهیت باب ،

دائما او را در مثال ها و مطالب ،اثبات شده گیرید و در عداد انبیای قبل شمرید واز بعضی وجه شبه ها

بین او و انبیای قبل که می تواند مورد استفاده هر مدعی دروغین دیگر هم باشد بهره گرفته و از مسیر

صحیح برهان خارج شوید.


3-شایسته است با رعایت" اصول برهان" ،اقدام به اثبات جناب باب و سپس جناب بها بفرمائیدو به دامن سفسطه

و مغلطه در نیفتید که انتظار چنین نیست:

گویند فردی نیمه شب فریاد و جنجال راه انداخت که "آی دزد ،آی دزد ...برخیزید که دزد آمده است..."

مردم بیچاره هراسان برخاستند و هرچه گشتند دزدی نیافتند.به او عتاب کردند که کجاست دزد و از

کجا می گوئی دزد آمده است؟ گفت من شنیده ام که دزد در نیمه های شب که همه خوابند و سکوت

و تاریکی همه جا را فراگرفته و کوچه ها خلوت و چراغ ها خاموش است می آید و الان همه این شرایط

(تاریکی و سکوت و خواب بودن مردم و ...)فراهم است پس دزد آمده است!

بنده نیز از سردبیر محترم می خواهم وقتی جناب سیام مطلبی ارسال فرمودند تاپیک جدیدی بگشایند و

بحث به آن تاپیک منتقل گرددتا در اینجا صرفا بحث "حقوق شهروندی "دنبال شودکه موضوع این تاپیک است.

با درود دیگر.ایرانی

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » پنج شنبه 29 مرداد 1388, 5:21 pm

مخفی نماند جناب سیام فرموده بودند می روند و ظرف دوسه روز مطالبی در اثبات

جناب باب و جناب بهاء ارائه می نمایند ولی الان دوازده روز است که ما را در انتظار

گذاشته اند و از ایشان خبری نیست!

امروز با خود گفتم نکند جناب سیام ما و خوانندگان عزیز را سرکار گذاشته باشند؟

امید است اینگونه نباشد!

kamran5974
پست: 4
تاریخ عضویت: شنبه 31 مرداد 1388, 7:20 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط kamran5974 » شنبه 31 مرداد 1388, 7:25 pm

جناب سیام در متن گفتند که :
"بهاییان بر خلاف مسلمانان به شیطان به عنوان یک موجود شبیه انسان و با تفاوت ظاهری و نیروهای فوق العاده اعتقاد ندارند. حضرت عبدالبها می فرمایند: "مقصد از شیطان، عالم طبیعت بشری است که انسان را به رذایل اخلاق تشویق می نماید. از جمله منازعه بقاء و درندگی و اخلاق فاسده و فسق و فجور و هزلیات و عدم غیرت و خونخواری و..."
اما ایشان ادعا کردند که بهاءالله یک پیامبر است و راه سایر پیامبران را ادامه میدهد. پس چگونه می شود چیزی را که در ادیان دیگر وجود دارد یعنی موجودی واقعی به نام ابلیس را این مکتب نفی کند؟ آیا می شود همه پیامبران بگویند بهشت است اما یکی بیاید و بگوید منظور از بهشت همین دنیاست و بهشتی پس از مرگ وجود ندارد و آنوقت همه این ادیان از یک سرچشمه باشند؟

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط siam » یک شنبه 1 شهریور 1388, 7:16 pm

سلام.

پاسخ به ایرانی: به خاطر بدقولی ام معذرت می خواهم. مقاله ای که می خواستید آماده شده فقط اگر مشتاق به خواندن این مقاله هستید ایمیلی به آدرس siam1990@yahoo.com بزنید تا برای شما مقاله را ارسال کنم.
پاسخ به کامران: جناب کامران باید بگویم که این موضوعها هیچ اختلافی با هم ندارند. کوتاه پاسخ می دهم. پیامبران مانند پزشکان هستند. آنها اصولی را می دانند و بر اساس آن اصول برای هر بیمار و برای هر درد و برای هر موقعیت خاص و ... دارویی خاص تجویز می کنند. اما اصل همیشه پیش آنها یکی است. اصلی مانند بهشت و یا دوزخ و شیطان و ... تعدادی کیفیت هستند و هیچ نوع کمیت و خاصیت فیزیکی ندارند. بر همین اساس پیامبران وقتی می خواستند این کیفیت ها را توضیح و تشریح کنند ناچار به آن بودند که آنها را در صورت و مثال مادی قرار بدهند و با تشبیه و تمثیل آنها را توضیح بدهند. حال ان سوال پیش می آید که کدام تشبیه درست است؟ پیامبران به موقعیت زمانی و مکانی و فرهنگی و اجتماعی و اعتقادی و باورهای مردم و ..... نگاه می کنند و بهترین تمثیل را که در خور فهم آن ملت باشد و حقیقت موضوع را هم تخریب نکند گرفته و استفاده می کنند. مثالی ساده می زنم. در تمامی ادیان خداوند را به نور تشبیه می کنند. مثل دیانت مسیحی و دیانت اسلام و ... مثلا می فرمایند و الله نور السماوات و الارض. جدای از مفاهیم عرفانی و اعتقادی و ... چرا نور؟ مگر خدا کمیت است؟ و سوالهای دیگر. این آیه و اعتقادات دیگر دلیل بر این نیست که خدا نور است ولی پیامبر برای تشریح خداوند برای انسانی که حتما باید خداوند را برایش توضیح می دادی ناچار بوده است به فرمان الهی توضیح و تشریحی بکند. حال به چه چیزی باید تشبیه کند؟ به چیزی که بیشترین شباهت را در عالم ماده داشته باشد و آن نور است. حال نور یا خورشید و ... چه خصوصیاتی دارند می توانم بعدا توضیح دهم. از این بایت است که کیفیتهایی مانند بهشت و دوزخ در ادیان مختلف، متفاوت تعبیر و تفسیر و تجسم شده است. اگر تحقیق کوچکی در باب بهشت و جهنم در ادیان مختلف بکنید می بینید که تجسم از بهشت متفاوت است. آیا این بدان معناست که ادیان بر حق نیستند؟ موضوع اینجاست که مطلبی که در تمامی ادیان رعایت می شود این است که انسان گناهکار به مکانی مخوف می رود و انسان صالح به مکانی زیبا و البته قران کریم به علت پیشرفت عقل بشری بهشت واقعی را نیز ذکر می کنند که می فرماید که قرب الهی بهشت حقیقی است. اما دقت کرده اید که وسایلی که در این عالم برای افراد بسیار نادر بوده و همه آرزو ی آن را داشته اند به بهشت وارد شده . مثل هوای خنک و درختان زیبا و شیر و عسل و .... که همگی برای مردم عربستان کمیاب بوده. مثلا اینجا عرب جاهلی را از شهوترانی منع می کنند در عوض وعده حوری بهشتی می دهند. اینها همگی بستگی به مکان و فرهنگ و ... دارد و جهنم را خودتان توصیف کنید و برای خودتان استدلال کنید.
برسیم به موضوع شیطان. به عقیده ی بهاییان مانند موارد بالا چون درک و فهم بشری به آن اندازه ای نرسیده بوده است که بتواند امیال خود را دشمن خود بپندارد و بفهمد این نفس اماره است که او را به بدی میل می دهد پیامبران مجبور می شدند که این کیفیت و بعد انسانی را به صورت موجودی وحشتناک تجسم کنند و توضیحاتی بدهند. تا به حال از خود پرسیده اید که شیطان که یک فرشته بوده است چرا باید اینقدر زشت تجسم بشود؟ مگر نه این است که قبل از شیطان شدنش( عدم سجده به انسان) محبوب خدا و یکی از فرشتگان او بوده و .... یا مثلا چرا باید فرشته ای که روح انسان را که متعلق به خداست بعد از مرگ دوباره به خدا بازمی گرداند باید اینقدر زشت تجسم بشود؟ وارد این بحث نمی شوم. مثال ساده ای می زنم. به بچه ی سه ساله می گوییم بیرون از خانه نرو چون لولو تو را می خورد. آیا لولو وجود دارد؟ اما وقتی بزرگتر شد می گوییم ای جوان مواظب دزد و دوست ناباب و ... باش. اینها همان لولوی ده سال پیش هستند. آیا تناقضی وجود دارد؟
پرحرفی کردم. اگر خواستید با مثال و ادله ی مستند تری توضیح خواهم داد.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط irani » دو شنبه 2 شهریور 1388, 9:13 am

جناب سیام !

بعد از پانزده روز معطلی ،بالاخره خوشحال شدیم مطلبی آماده کردیدولی ما را به ایمیل خود پاس دادید!
عزیزم این سایت محل آشنائی ماست اگر مطلبی در اثبات باب داری همینجا بفرست که دوستان بهائی پژوهی ببینند و در بحث شرکت نمایند.کار شخصی نیست که به ایمیل من بفرستید.تازه اگر هم به ایمیل شخصی بنده بفرستید باز در اینجا مطرح خواهم نمود.این است که می گویم برای بهائی پژوهی از طریق Info@bahairesearch.irبفرستید باز همه خواهند دید.منتظر پاسخ شما هستیم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط habibollah » دو شنبه 2 شهریور 1388, 9:40 am

دوست گرامي، جناب سيام

خدمت شما درود عرض مي كنم. اميدوارم كه حال شما و خانوادتان خوب باشد.

1) از آن جا كه نوشته هاي شما و جناب ايراني را مي خواندم خواستم كه اگر مي شود لطفا مقاله اي را كه نوشته ايد به اين جانب ايميل بزنيد.

2) در مورد شيطان يك مقاله اي كه نشان دهنده ي خلاف فرموده ي شما است، مقاله ي «134- آتش بس با شیطان!» است. فكر كنم اگر اين مقاله را بخوانيد و سپس در مورد شيطان نظر خود را بفرماييد بهتر باشد.
من برخي از قسمت هايي كه مربوط به پاسخ شما مي شود در زير آورده ام:

از جناب عبدالبها در مجموعه مکاتیب چنین نقل شده است که گفته اند:

«ملاحظه کنید که حضرت آدم و سائرین در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در میان حضرت آدم و شیطان نزاعی حاصل گشت جمیع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گیرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شیطان لهذا در این عصر نورانی بموجب تعالیم الهی حتّی با شیطان نزاع و جدال جائز نه»
(مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 ، ص 150)

همان طور كه ملاحظه مي فرماييد، ايشان به طور كاملا صريح و روشن بيان مي فرمايند كه شيطان در بهشت وجود داشته است و جناب آدم به خاطر نزاعي كه با او كرد همگي از بهشت خارج شدند. اگر قرار بود كه شيطان عالم طبيعي بشري باشد، با اين فرموده ي جناب عبدالبها چگونه قابل جمع است؟ آيا اصلا مي شود كسي با عالم طبيعي بشري نزاع كند و بعد به اين دليل از بهشت خارج شود؟


در جاي ديگري جناب بهاءالله اين چنين گفته اند:
«کن مستقیماً علی حبّ اللّه علی شأن لا‌یمنعک نعاق کلّ شیطان رجیم. انّه یلهم اولیآئه کما الهم فى القرون الاولی تجنّب عنه و ‌توکّل علی الغفور الکریم»
(میرزا حسینعلی نوری؛ آثار قلم اعلی ج 2 ش 46)

همان طور كه در اين سخن آمده است، جناب بهاءالله در مورد شيطان گفته اند كه اولا مواظب باش كه يك وقت تو را از دوستي با خدا منحرف نكند، و سپس تصريح كرده اند كه شيطان به دوستان خود الهام مي كند، همان طور كه در زمان هاي اوليه الهام مي كرد و بايد از او اجتناب كرد.

البته بايد خاطر نشان كنم كه در ابتداي مقاله ي ذكر شده، در مورد "يكي بودن شارع اديان الهي" و اين كه "ادیان الاهی مصدق یکدیگرند" و "ادیان الاهی نمی توانند در اصول با یکدیگر تناقض داشته باشند" مقدمه ي كاملي بيان شده است كه نشان دهنده ي اين است كه نمي توان چنين تناقض هايي را بين دو دين قبول نمود.
متشكر

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط irani » دو شنبه 2 شهریور 1388, 9:43 am

بار دیگر جناب سیام!

در پاسخ دوست جدید و ناشناخته کامران مطلبی در باره شیطان و دوزخ و بهشت

نوشته بودید که بسیاری از حقایق در باره بهائیت را روشن نمود.

خوب کردید این توضیحات را دادید تا از زبان شما که بهائی هستید فهمیده شود بهائیت

چنانکه مدعی است مثل ادیان الهی به خدا و معاد معتقداست اینگونه نیست و بر خلاف

اصول ادیان الهی به آخرت و معادی که انسانها از قبر بر انگیخته شوند و به بهشت یا

دوزخ بروند معتقد نیستو همه مظاهر بهشت و دوزخ را معنوی و تمثیلی وسمبلیک می

داند نه حقیقی که بیش از ثلث آیات قرآن به آن صراحت دارد ...

در مورد خدا در بهائیت نیز قبلا در همین سایت آمده بودخدایشان میرزا حسینعلی

بهاست که گفته است :"خدائی جز من زندانی نیست" و "همه خدایان از رشحه خدائی

من خدا شدند"...

این صراحت در بیان رهبر بهائیت به هیچوجه با انواع توجیهاتی که امثال جناب داوودی

کرده اند سازگار نیست و کاربران خود قضاوت نمایند.به هرحال برخلاف همه حرف های

جناب سیام شیطان و ملائکه و بهشت و دوزخ در ادیان الهی همه حقیقی و جسمانی

هستند و اگر بهائیت این ها را به این شکل قبول ندارد خود برهان عدم الهی بودن آن

است!

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط siam » سه شنبه 3 شهریور 1388, 8:12 am

پاسخ به ایرانی
جناب ایرانی تحقیق در مورد حقانیت مظهر ظهور جدید کاری فردی است. نمی شود جمعی بنشینند و تصمیم بگیرند که آیا به فلان دین ایمان بیاوریم یا نه؟ ولی بر خلاف تحقیق، سرکوب کردن و تهمت زدن و مخدوش کردن اذهان و شایعه و دروغ پراکنی و .... کاری جمعی است که دوستان شما در این سایت انجام می دهند. اگر به دنبال حقیقت بودید این سخنان را نمی گفتید. بنده موظف به اثبات دیانتم به شما نیستم. گذاشتن یک مقاله ی بیست صفحه ای در این سایت و هجوم تهمت ها و استهزاها و اکاذیب به آن و پاسخگویی شبانه روزی بنده در برابر آنها و نتیجتا بحثی که پایانی نخواهد داشت و ثمره ای جز به هدر رفتن وقت بنده به دنبال ندارد، کاری ناعاقلانه است.
در مورد شیطان و ... اولا هیچ وقت دیانت بهایی ادعا نداشته و ندارد و نخواهد داشت که معاد و قیامت به صورت جسمانی است که الان بنده روی دیگری از سکه را نشان بدهم و .... اگر محقق بودید و کتابهای بهایی را می خواندید به صراحت به این موضوع پی می برید و لازم نبود که بنده همچنین سخنی بگویم. جالب است که اگر حضرت محمد بگوید انا الله مسئله ای نیست و اگر حضرت بهاءالله بگوید خدایی جز من نیست حرف اشتباهی است. جناب ایرانی پیامبر الهی از زبان خداوند سخن می گوید و اگر این سخنان را بگوید نباید خرده گرفت. همه پیامبران مجاز هستند این چنین سخن بگویند. بنده وارد بحث نمی شوم. بنده در مورد تشبیه خداوند به نور سخن می گویم، شما مانند انسانهایی که شست و شوی مغزی شده اند تا فقط به این دیانت حمله ببرند و مغزشان پر از تهمت و دروغ و ناسزا و ... شده است بحث را به این ادعا می کشانید. از هر فرصتی برای ضربه زدن استفاده می کنید. مبحث تشبیهات پیامبران کجا و مبحث ادعای خدایی کجا!!! انصاف هم خوب چیزی است!!
پاسخ به حبیب
جناب جبیب با آوردن یک جمله از یک مبحث طولانی و مفصل شیطان که نمی شود چیزی را اثبات کرد. باید به دهها جا که اسمی از شیطان برده شده رجوع کرد و آنوقت نتیجه گرفت. در این صورت می بینید که معنی شیطان در نصوصی که شما گفتید و نصی که بنده ذکر کردم یکی است. ان شاء الله قسمتی از این نصوص را برای شما ارسال خواهم کرد.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط siam » سه شنبه 3 شهریور 1388, 8:31 am

ادامه سخن به ایرانی
در مورد قیامت جسمانی صدها ایراد می توان گرفت. مثلا قرار است ستاره ها بیافتند. فعل افتادن روی زمین معنی دارد. جاذبه ی زمین باعث می شود این فعل انجام شود. مثلا کسانی که به فضا می روند و معلقند، نمی توانند از بالا به پایین بیافتند. اصلا کدام جهت جهان بالا است و کدام جهت آن پایین است که ستاره ها بخواند پایین بریزند. اگر منظور از ریختن، افتادن بر زمین است که مشکل بدتر می شود. خورشید که ستاره ی کوچکی است، حدود هزار برار زمین است. اگر به زمین نزدیک شود آن را در خود می بلعد و ذوبش می کند و وقت به آن نمی رسد که ستاره ها بریزند و کوهها جابه جا شوند و محکمه الهی برپا شود و ......
اگر معاد جسمانی باشد که موضوعات علمی دیگری پیش می آید. مثلا بدن انسانها از خاک (ملکولهای عناصر مختلف) ساخته شده. و حدود 30 برابر جمعیت کنونی زیر خاک مدفون هستند. این موضوع واضحی است که ملکولهایی که روزی در بدن کسی بوده توسط گیاهان جذب شود و وارد بدن دیگری شود. منظور این است که اجزای تشکیل دهنده ی یک انسان در یک چرخه وارد اعضای انسانهای دیگر شود. پس چه طور ملکولهایی که سلولها را تشکیل می دهند و متعلق به چند انسان هستند می توانند چند نفر را بسازند.؟
این همه انسان که تا به حال مرده و تا روز قیامت که به قول شما زمانش معلوم نیست زندگی خواهند کرد، بعد از معاد جسمانی کجا جای می گیرند؟؟؟
چرا یکبار در قرآن می گویند قیامت می شود و هیچ کس نمی فهمد و بار دیگر می گوید که همه برانگیخته می شوند و هزار سال طول می کشد و....
وقتی زلزله ای شود که کوهها را جابجا کند،(مثلا 15 ریشتر) اجساد چگونه می خواهند دوباره برخیزند.
در قرآن می فرمایند گناهکاران از صورتشان شناخته می شوند. وقتی ستارگان بریزند و نوری نباشد چطور می توان صورت کس دیگری را دید.
اگر بخواهم این سوالها را ادامه بدهم باید چند روزی را فقط تایپ کنم. استغفرالله نمی خواهم بگویم قرآن و ادیان دیگر دروغ گفته اند. خداوند بنده را از زمین بردارد اگر چنین منظوری داشته باشم. تمامی سخنان ادیان گذشته راست است ولی در لباس تشبیه و تجسم پوشیده شده.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط habibollah » سه شنبه 3 شهریور 1388, 10:16 am

دوست عزيز، جناب سيام

1) همان طور كه شما مي فرماييد، من هم قبول دارم كه "نمی شود جمعی بنشینند و تصمیم بگیرند که آیا به فلان دین ایمان بیاوریم یا نه؟" قطعاً همين گونه است كه اگر كسي به درستي ديني مطمئن شد، بايد به آن ايمان آورد. من كه در اين سايت مي نويسم، ذره اي قصد ندارم كه "بر خلاف تحقیق، سرکوب کردن و تهمت زدن و مخدوش کردن اذهان و شایعه و دروغ پراکنی و ..." عمل نمايم. اصلا همين كه سايت بهائي پژوهي امكان تبادل نظرات را به صورت كاملاً مستقيم فراهم آورده است، نشان دهنده ي اين مطلب است كه تنها قصد تحقيق و پژوهش در ميان است، نه قصد سركوب كردن و تهمت زدن و مخدوش كردن اذهان و شايعه و دروغ پراكني و ... . در فضايي كه امكان تبادل نظر به صورت كاملاً دو طرفه است، تهمت زدن جايي ندارد. به فرض كه جايي يكي از كاربران سايت به اعمال نادرست دست بزند، به راحتي دوستان بهائي و يا مسلمان مي توانند بيايند و اشتباه او را نشان دهند. تمامي سخناني كه در اين سايت زده مي شود، بايد مدرك درست داشته باشد و سخنان بي مدرك قابل قبول نيست.

2) چيزي كه شما ذكر كرديد كه پيامبر اسلام گفته اند "انا الله" در كجا هست؟ قطعا اگر ايشان چنين چيزي را گفته باشند مسأله دار است. ادعاي خدايي جناب بهاءالله هم البته كه مسأله دار است، چون ايشان خود را خدايي دانسته اند كه هيچ كس هم جز او خدا نيست! ببينيد، ايشان هنگامي كه در زندان بودند مي گويند كه "لا اله الا انا المسجون الفريد" يعني هيچ خدايي جز من زنداني تنها نيست. آيا چگونه مي توان فكر كرد كه ايشان از زبان خداوند دارند سخن مي گويند؟ آيا خداوند مي گويد كه هيچ خدايي جز من زنداني نيست؟ اين را شما مي توانيد قبول كنيد؟

3) همان طور كه در نوشته ي قبلي خود در اين تاپيك آوردم، شيطان يك موجود واقعي ذكر شده است. اين سخن را نه تهمت زده ام، نه دروغ گفته ام. بنابراين نبايد كه شيطان را عالم طبيعي بشري در نظر بگيريم. شما چگونه مي خواهيد اين گونه سخنان را با هم جمع كنيد، بالاخره شيطان وجود مستقل دارد، يا خير؟ نمي شود شيطان هم عالم طبيعي بشري باشد و هم در بهشت با او نزاع شده باشد و به اين دليل آدميان از بهشت رانده شده باشند.

4) در مورد قيامت بهتر است بعدا صحبت كنيم، زيرا بحثي طولاني است و تداخل در بحث ها پيش مي آيد و به نتيجه اي نمي رسيم و بنابر اين بهتر است كه يكي يكي در مورد مسايل مختلف صحبت كنيم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: Re: پاسخ: حقوق شهروندی دربهائ

پستتوسط irani » سه شنبه 3 شهریور 1388, 10:34 am

پاسخ به سیام

صاف و پوست کنده بفرمائید در منطق کم آورده اید نشانش هم فحاشی به بنده و این

سایت است!

1-نسبت های ناروا (مثل بر خلاف تحقیق، سرکوب کردن و تهمت زدن و مخدوش کردن

اذهان و شایعه و دروغ پراکنی و...) به بنده و محققان این سایت زدید و مثل همیشه با

مظلوم نمائی خواستید بی منطقی خود را زیر نقاب مظلومیت بپوشانید در حالیکه ظالمانه

مقدسات اسلامی را در سایت ما به باد سخره گرفتید و سایت حرف های شما را بدون

حذف آورد و شما در کمال بی انصافی نمک نشناسی کردید و سایت را متهم نمودید.آیا

این جزای سایت است که همه حرف های شما را می آورد واز شما طلب منطق می

کند و شما بدون منطق قولی را که داده بودید بهانه آورده و عمل نمی کنید؟!


2-جناب سیام ،گفتید اثبات پیامبری برای باب و بها خواهید کرد. دوهفته ما را سرکار

گذاشتید و آخر سر هم گفتید اینجا حرف نمی زنم و به ایمیل من نامه بفرستید و بهانه

آوردید کار اثبات کار دستجمعی نیست بلکه کار فردی است و وقت هدر می رود.اگر وقت

شما هدر می رود چرا آمدید و اظهار نظر کردید؟!

آیا آمدید که به دستور بیت العدل که به شما دستور تبلیغ داده عمل کنید ؟!

آیا مبلغانی مثل شما که نمک می خورید و نمکدان می شکنید (و از سایت بهائی

پژوهی سوءاستفاده می کنید و وقتی در عرصه منطق کم می آورید بهانه می آورید و

چند فحش نثار بهائی پژوهی می کنید و می گریزید) آبروئی برای بهائیت نزد محققان

باقی می گذارند؟!

گفتیم مصادره به مطلوب نکنید و اول اثبات نبوت برای باب و بها بکنید و بعد آنها را در

ردیف پیامبران الهی قرار دهید .گفتید این کار را می کنم اما پس از پانزده روز جا زدید

(شاید هم تشکیلات بیت العدلی به شما گفت صلاح نیست)و بهانه کودکانه می آورید

که اگر بگویم شما اعتراض می کنید!

یعنی انتظار دارید هر سخن شما را ایرانیان فرهیخته ، کورکورانه بپذیرند و به نقد ننشینند

و اول و آخرش را نکاوند و مثل شما اسیر تشکیلات شده سخنان واحدی را به اشکال

متعدد در سایت ها یکطرفه تکرار کنند؟!

نه عزیزم ،این خبر ها نیست بگو چرا باب پیامبر است( همان بابی که دستور سوزاندن

همه کتب و کشتن همه نفوس غیر بابی را داده است)


3-به دروغ ادعا کرده اید که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده اند "اناالله".لطفا

مدرک آن را بدهید و جای این گفته را در قرآن نشان دهید و اگر ندادید بدانید سایر

سخنان شما را نیز از نوع این دروغ ها خواهند شمرد.

و بدانید با این ادعاهای دروغ نمی توانید ادعای خدائی جناب بها را رفع و رجوع

نمائید .مطلب بالاتر از این حرفهاست.جناب بها خودش را ذات خدا و خدا آفرین خوانده و

شما که هیچ امثال داوودی هم نتوانستند جواب مقنعی دست و پا کنند!


4-در مورد اینکه بهائیت به معاد جسمانی معتقد نیست ،خوب اعتراف کرده اید زیرا همین

دلیل برای بطلان بهائیت کافی است که از ادیان الهی نیست زیرا همه ادیان الهی به

جسمانیت معاد اعتقاد دارند.خدای متعال در قرآن کریم از قول یک کافر که معاد

جسمانی را غیر ممکن می شمرد و با پودر کردن یک استخوان پوسیده با شگفتی می

پرسد چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند می فرماید:او مثالی برای ما زد

در حالی که خلقت خودش را فراموش کرد(که ما او را چگونه آفریدیم) بگو همان کسی

این استخوان پوسیده را زنده می کند که برای اولین بار آن را از هیچ خلق نمود:

و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم؟!

قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم(سوره یس ،آیات 78 و 79)

آن اعتراضات شما هم ریشه در همان استبعاد های امثال آن عرب دارد که صریحا خدای

متعال پاسخش را داده است.

(با عرض معذرت چون کاری پیش آمد بقیه مطلب را وقتی بر گشتم قلمی می کنم)

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 3 شهریور 1388, 1:24 pm

ادامه بحث با سیام...

آری،در دین نبودن بهائیت بخاطر انکار معاد جسمانی صحبت می کردیم.اعتراض سیام به

اینکه اگر معاد جسمانی باشد روی زمین برای همه انسانهای تاریخ جا کم می آید(!)

شاید ناشی از این است که او به خدای قادر قاهر اعتقاد ندارد که انسانها و مخلوقات

شگفت و دریاها و جنگل هاوآسمانهاو سیارات و کرات و کهکشانهای بیشمار را خلق

کرده است .زیرا بهائیان خدایشان میرزا حسینعلی بهاست که خود را خدا آفرین خوانده

است.قطعا کسی که خدایش میرزا حسینعلی است برایش سخت است بپذیرد این

خدای فوت شده بتواند زمین را برای حشر انسانها وسیع نماید یا برای آخرت نوری خلق

نماید که افراد در تاریکی نباشندیاپس از زلزله شدید در زمین و انفطار آسمان و تکویر

شمس و...افراد به امر الهی بصورت جسمانی دوباره زنده شوند و به حسابهاشان

رسیدگی شود...!


5- گفته اید:("اگر بخواهم این سوالها را ادامه بدهم باید چند روزی را فقط تایپ کنم.

استغفرالله نمی خواهم بگویم قرآن و ادیان دیگر دروغ گفته اند. خداوند بنده را از زمین

بردارد اگر چنین منظوری داشته باشم. تمامی سخنان ادیان گذشته راست است ولی

در لباس تشبیه و تجسم پوشیده شده")!!

اولاهزار و چهارصد سال است از این اشکالات موهن به اسلام گرفته اند و اسلام خم به

ابرو نیاورده و چون اهل منطق است همه را جواب مقنع و مستدل داده است.شما فکر

می کنید اولین کسی هستید که به اسلام ایراد می گیرید (آن هم از این نوع اشکالات

که چطور خدا می تواند همه انسانها را روی زمین جا بدهدیا بعد از تاریکی خورشید زمین

را روشن کند یا...)؟!

هم کیش های شما در سایت هاشان روزانه از این اشکالات زیاد می گیرنداما ره به

جائی نمی برند و هرروز گرایش به اسلام در جهان بیشتر می شود آنهم از نوع گرایش

روشنفکران و فرهیختگان امثال حامد الگارها ،ماری شیمل ها و...امروز آمار مسلمین

جهان از مرز دومیلیارد انسان فراتر رفته است و همچنان می رود...لذا نگران ادیان الهی

نباشید بلکه نگران آئینی باشید که باسم "بابیت" دستور کشتن همه انسانهای غیر

بابی را می دهد و باسم بهائیت می گوید روی پیشانی دزد انگ بزنید و هر کس

آپارتمانی را آتش زد او را بسوزانید و کله ها را نتراشید و موها رابلند نکنید و مهریه زن

شهری راطلا و زن روستائی را نقره بدهید و....


6-اینکه بگوئید معاد و ملائکه و شیطان ،تشبیهی است روحانی و آنها جسمانی نیستند

با کتاب های خودتان هم در بعضی جاها نمی سازد یعنی در متون خود دچار تناقض

هستید و این هم دلیل دیگری بر بطلان شماست زیرا دینی که از ناحیه خدا باشد هرگز

دچار تناقض نمی شود...

امید است مرا ببخشید و باز هم دعوت می کنم حرف های مستدل و مستند اگر دارید

ارائه نمائید که استقبال می کنیم.

برای شما سلامت و هدایت آرزومندم.ایرانی

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » سه شنبه 3 شهریور 1388, 7:09 pm

سردبیر محترم سایت بهائی پژوهی
بنده گمان میکردم قرار بر این است که روی این سایت بتوان آزادانه به پژوهش پیرامون بهائیت پرداخت و بنابراین ادبیات این سایت بایستی علمی باشد. اما ظاهرا گاهی این هدف فراموش میشود.

از شما به عنوان سردبیر این سایت خواهشمندم در این زمینه به خصوص به آقا یا خانم ایرانی تذکر بدهید لحن کلام خود را اصلاح کنند.
ظن بنده این است که بخش عمده ای از مراجعین این لحن را نمیپسندند و با من موافقند که این نحوه نگارش غلط است.

جناب ایرانی میتوانند دلایل خود را دوستانه مطرح کنند، اگر این مجموعه دلایل صحیح باشند تاثیر خود را میگذارند و اگر هم علط باشند ادبیات تند ایشان کاری از پیش نخواهد برد و تنها مایه آزردگی خاطر سایر کاربران را فراهم میکند.
از جناب سیام نیز خواهشمندم بدون ورود به این الحان ناصواب به گفتگوی علمی خود ادامه دهند و سوالات مهمی که جناب حبیب الله و جناب ایرانی مطرح فرمودند را پاسخ دهند.

امیدوارم دوستان این انتقاد دوستانه را بپذیرند.

با تشکر

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » چهار شنبه 4 شهریور 1388, 7:19 am

جناب شهاب

ضمن استقبال از تذکر شما عرض می کنم سخنان بنده کاملا علمی است حتی اگر به

قول شما کمی تند باشد.

مطمئن باشید از لحن سیام که سایت را به (ولی بر خلاف تحقیق، سرکوب کردن و

تهمت زدن و مخدوش کردن اذهان و شایعه و دروغ پراکنی و .... کاری جمعی است که

دوستان شما در این سایت انجام می دهند)تند تر نیست.از شما سوال می کنم:

آیا توسط این سایت امر غیر تحقیقی ارائه شده است؟!

آیا این سایت به سرکوب کاربرانی که با نام مستعار قلم می زنند، اقدام کرده است؟!

آیااین سایت کارش تهمت زدن، مخدوش کردن اذهان ، شایعه و دروغ پراکنی است؟!

آیا امثال بنده جز به استناد متون بهائی نوشته ایم که لایق این تهمت سیام شده ایم؟

جناب شهاب ،به خوبی واقفید چگونه از سعه صدر سایت سوءاستفاده می شود و هر

از گاهی از سوی اصحاب معتقد به وحدت عالم انسانی فحش باران می شود.هنوز

معتقدم تند غیر منطقی سخنی گفته نشده اگرچه گفته اند حق را بپذیر حتی اگر تلخ

باشد.ممنونم

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » پنج شنبه 5 شهریور 1388, 7:43 am

جناب حبیب الله ملاحظه کنند:
1. باید بگویم اکثر افرادی که در این سایت بر علیه دیانت بهایی مطلب منگارند، تصور می کنند که عمل صالحی انجام می دهند و البته نمی گویند و نمی دانند و نمی پذیرند که دارند تهمت می زنند. هم مسیحیان و هم مسلمانان تصور می کردند در جنگ با هم دارند صواب می کنند. خوارج نیز فکر می کردند با دشمنی با پیامبر دارند صواب می کنند و ... . وقتی اصول تحقیق رعایت نشود، هر متنی که از آن محقق نوشته شود، باعث گمراهی است. مثلا در مورد ادعای خدا بودن، باید محقق نحوه ی معرفی خداوند در این دین را ذکر کند. که البته مخالف ادیان دیگر نیست. فقط در سطح بالاتری از سلسله تعاریف ادیان قرار می گیرد. بعد باید بیایید و ببینید که در جاهای دیگر چه فرموده اند. صرف اینکه یک یا دو جمله را پیدا کند و سخن بگوید خلاف رسم تحقیق است. باید مناجاتها و کتابهای عرفانی و تعریف حضرت بهاءالله و عبدالبهاء از ذات غیب منیع لایدرک (خداوند) را نیز ذکر کند. مثلا ذکر کند حضرت بهاءالله می فرمایند: "و منکم من قال ان هذا هو الذی ادعی فی نفسه ما ادعی فوالله هذا البهتان عظیم ما انا الا عبد امنت بالله و آیاته و رسله و ملائکته". مثلا بگوید که حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله به صراحت گفته اند هر که حضرت بهاءالله را خدا بداند کافر است. مثلا ذکر شود که می فرمایند: "حضرت بهاءالله خود خداوند و خالق جهان نیستند ولی از طریق ایشان ما می توانیم به معرفت الهی دست یابیم." شرایطی را هم، خود محقق باید داشته باشد. مثلا منصف باشد. مثلا بدون حب و بغض نسبت به موضوع باشد و ... . با رعایت تمام شرایط، آن وقت تحقیقی که ذکر خواهد شد ارزش دارد. ولی اگر کسی حتی با نیت خیر فقط به یکی دو گفته استناد کند آیا نتیجه تحقیق چه از آب در خواهد آمد؟؟؟
2. در مورد اینکه آیا پیامبر اسلام نیز خود را خدا نامیده باید بگویم هیچ پیامبری نبوده و نخواهد بود که خود را خدا بداند. این ایرادات فقط به خاطر افکار اشتباه انسانهاست. قسمتی از نطق دکتر داوودی چنین است: "خود وحى را تصوّر بفرمائيد که هر نبوتّى محتاج وحى است. خود وحى به چه معنى است؟ وقتى بشرى خودش حرف مى‌زند و مى‌گويد اين حرف را خدا زد، اين چه معنى مى‌دهد؟ بشرى حرف مى‌زند و مى‌گويد اين حرف را که از زبان من بيرون آمد و به گوش تو رسيد، اين را خدا گفت، يعنى چه؟ يعنى من خدا هستم. اصلاً خود وحى جز اين معنى ديگرى ندارد. هميشه هم که در همه آيات کتاب خدا کلمه "قل" نيست که خدا گفت: تو بگو. بلکه مستقيماً حرف مى‌زند: "الم ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتّقين" اين را کى گفته؟ حضرت محمّد، از زبان او بيرون آمده و به گوش ما رسيده، ولی ما مى‌گوئيم کى گفت؟ خدا گفت. پس خود وحى، يعنى اینکه کسى خودش سخن بگويد و بگويد خدا گفت، مستلزم اين است که خدا نسبت به ما در آن حال اوست. و آن مطلبى که ما به آن قائليم جز اين چيزى نيست و اين مطلبى است که قبول آن مستلزم ايمان به وحى است و نمى‌تواند کسى به نام خدا سخن بگويد جز اينکه در همان حال خودش را مقام نفس خدا در عالم امر و خلق بداند و ما هم حرفمان فقط همين است."
مثلا در کتاب کافی جلد یک است که حضرت محمد فرمود: أَنَا اللّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا خَالِقُ الْخَيْرِ وَ الشّرّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الْخَيْرَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الشّرّ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَقُولُ كَيْفَ ذَا وَ كَيْفَ هَذَا قَالَ يُونُسُ يَعْنِي مَنْ يُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقّهٍ فِيه. این حدیث از قول پیامبر است. اگر یک نفر بگوید که این وحی بوده و حضرت محمد این را از طرف خدا گفته اند دارد درست می گوید. یا می فرمایند "انا الاول و الاخر و الظاهر و الباطن..." این مقام خداوند است. ولی پیامبر اسلام این را می گوید. منظور این است که همانطوری که این احادیث و آیات به لحن خدا از زبان پیامبر گفته میشود همانطور هم حضرت بهاءالله سخن گفته اند.
هیچ پیامبری ادعای خدایی نکرده و نخواهد کرد. حضرت بهاءالله هم ادعای خدایی نکردند و در ضمن چندین بار در جاهای مختلف می فرمایند که هر کس ایشان را خدا بنامد کافر است. این مطلب را حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله نیز می گویند.
نمی شود که جمله ای که حضرت بهاءالله گفته را از دیانت بهایی جدا کنید و آن را در دستگاه تفکر اسلامی یا تفکر عرف ایرانی و یا هر سیستم تفکری دیگر قرار داده و نتیجه گیری کنید. هر دینی برای خودش اصطلاحات و مفاهیم خاصی دارد. شما باید ببینید این جمله ای که حضرت بهاءالله می گویند با توجه به آیین و مفاهیمی که عرضه می کنند چه جایگاه و مفهمومی دارد. ایشان عوالم را سه دسته می کنند. عالم خلق، عالم امر و عالم حق. عالم خلق مربوط به مخلوقات خداست. عالم امر مربوط به مظاهر ظهور الهی است( پیامبران) و عالم حق مربوط به ذات باری تعالی. در اولین آیه از کتاب اقدس نیز می فرمایند که حضرت بهاءالله مقام نفس خداوند را در عالم خلق و امر دارند. یعنی اینکه پیامبران متجلی کننده مقام خداوند در بین مخلوقات هستند. این خود نشان می دهد ذات خداوند با شخصی که در مقام خدا بین مردم است (مظهر ظهور) متفاوتند. ایشان می فرمایند که عالم حق دست نایافتنی است و منزه از فکر و عرفان و تصور انسان است. پیامبران مانند آیینه هایی در برابر خورشید می مانند که خورشید را در آن می توان دید. اگر آینه بگوید من خورشید هستم، راست گفته است. اگر بگوید من آینه هستم، راست گفته است. ولی اگر گفت من خورشید هستم، آیا منظور، آن خورشیدی است که در آسمان است؟ خیر. اگر نوری از آینه به مردم بتابد، آیا حتما آینه باید بگوید که این نور خورشید است؟ خیر.در آن لحظه ای که نور را منعکس می کند می تواند بگوید که نور از من است. چون در آن لحظه تفاوتی مابین خورشید و آینه نیست. البته در این لحظه نیز آینه نمی تواند خورشید باشد. این مسئله واضح است. شما خورشید را به تمامه می توانید در آینه ببینید و هر کس که خورشید در آینه ( یا همان آینه) را دید انگار که خورشید را دیده. اینجاست که حضرت علی می فرمایند: طاعتی طاعت الله (اطاعت از من اطاعت از خداست) (کتاب شبهای پیشاور) نه اینکه حضرت علی خداست. بلکه در مقام یا تجلیگاه خداست. مثلا حضرت بهاءالله می فرمایند "هرکس مظهر ظهور الهی را بشناسد خدا را شناخته." این به این معنی نیست که پیامبران خدایند بلکه همان مفهوم بالا را داراست.
3. در مورد شیطان گفته بودید. گفتید شیطان به منزله نفس اماره و طبیعت بشری با داستانی که ذکر شده تطابق ندارد. باید گفت همان ماجرای خروج انسان از بهشت و اینکه آدم و حوا چه کسانی هستند و اینکه شیطان چرا سجده نکرد و نماد چیست و .... همگی استعاره و تشبیه هستند. همین داستان نیز در دیانت بهایی اشاره شده است و توضیحات عرفانی داده شده است. در واقع به ظاهر و به طور فیزیکی چنین اتفاقی نیافتاده. وقتی بهاییان می گویند که بهشت مادی نیست چه طور اتفاق مادی می تواند در آن به وقوع بپیوندد؟ این داستان را نیز به صورت استعاری بیان کرده اند و هیچ واقعه ی فیزیکی با این شکل رخ نداده است بلکه هر کدام تشبیه از معانی عرفانی هستند که گاهی هم به طور فیزیکی دیده می شوند ولی نه آنطور که داستان می گوید. بیش از این سخن نمی گویم. خودتان بروید و در تمامی کتب بهایی بگردید و معانی و مفاهیم و دیدگاه ها را استخراج کرده و پیش هم گذاشته. آنوقت نتیجه بگیرید. البته اگر طالب حقیقتید. اگر حقیقت برایتان مهم نیست و هدفتان چیز دیگریست؛ همان چند نص کافی است که البته فکر نمی کنم چنین باشد.
جناب ایرانی ملاحظه بفرمایند:
جالب است که اگر بنده از قرآن مثال بیاورم و بگویم این آیات اگر بخواهد معنای ظاهری داشته باشد با عقل جور در نمی آید پس حتما معانی باطنی دارند، جناب ایرانی می گویند به قرآن توهین کرده ام و مقدسات اسلامی را به باد سخره گرفته ام. ایشان بین خرافات و کج فهمی ها با مقدسات و حقیقت اسلام تفاوتی نمی گذارند و سوالاتی که مربوط به ایرادات علمی در باب اعتقادات خرافاتی است را به حقیقت اسلام ربط می دهند. خداوند در قرآن می فرمایند که قیامت برپا می شود و هیچ کدامتان نمی فهمید. که همین طور هم شد. خود قرآن آیاتش را به محکمات و متشابهات تقسیم می کند. پس چطور با این قطعیت تفکر خودتان را (که به ارث برده اید) حقیقت محض می پندارید؟؟؟ اگر بگویم کار شما زدن تهمت و افترا به آیین بهایی است می گویید دارم فحاشی می کنم. هر کس نداند فکر می کند بنده چه فحش هایی که نداده ام!!! وقتی ذره ای انصاف در وجود شما نیست، تحقیق شما چیزی جز تهمت از آب در می آید؟؟؟ (یادتان باشد که "بی انصافی" را یک فحش در نظر بگیرید و در پاسخ خود بگویید بنده دوباره شما را مورد فحاشی قرار داده ام.) ازدواج با محارم، خدا دانستن حضرت بهاءالله، از بین بردن وصیت ولی امر، مسخره کردن پیامبر آیین بهایی و ... آیا نامی جز تهمت و دروغ دارند؟؟؟
در سخنان شما مسائلی بود که باید نکاتی در موردشان عرض کنم. تشکیلات بهایی به دست ظالمانی که نمی توانند فعالیت انسانهای مومن و مخلص را در جهت تنویر افکار ببینند تعطیل شد. پس تشکیلاتی نیست که به من بگوید که چه بکنم و نکنم. تبلیغ هم امری است که حضرت بهاءالله پایه گذاشته اند نه بیت العدل. تبلیغ بحث دیگری است و پاسخ به تهمت و افترا در این سایت بحثی جدا. خطاب کردن مرتب حضرت باب با دو حکم ایشان نشان از بغض شماست. وقتی از ایشان کینه به دل دارید بنده اگر زمین و زمان را برای شما تبدیل به ادله بکنم باور نمی کنید. مانند همانهایی که دلیل زنده (حضرت محمد و حضرت بهاءالله .... ) را دیدند و ایمان نیاوردند. وقتی شما زودتر می گویید بنده و حتی امثال دکتر داوودی هم نمی توانند پاسخ شما را بدهند پس مطمئنا اگر پاسخ درستی و حقیقت را هم بشنوید، نخواهید پذیرفت. چون نمی خواهید که بشنوید و ببینید و استدلال بکنید. گفتید همه ی ادیان به معاد جسمانی معتقدند. همه ی ادیان یا همه ی پیروان ادیان؟؟؟؟ پس چرا هر دینی برای خودش معاد و بهشت و جهنم را یک نوع تجسم می کند؟؟؟؟؟؟ در مورد سوالهای بنده نسبت به معاد جسمانی، فقط چندتایی را پاسخ گفتید و طبق عادتتان سوالها را توهین به اسلام خواندید. در ضمن با دلیل عوام فریب (خداوند قادر است هر کاری بکند) که نمی شود پاسخ به این حرفها داد. مگر خداوند فقط قادر است؟؟؟؟؟؟ نه خیر خداوند دانا نیز هست. عالم نیز هست. حکیم نیز هست. حکیم یعنی اینکه کار بیهوده ای نمی کند. بر پا کردن محکمه ی الهی این تشریفات عظیم را واقعا می خواهد. یک بار همه بیدار شوند. یک بار همه از خاک بیرون بیایند. کوهها جابه جا شود. خورشید بیافتد. ماه خاموش شود. آسمان شکافته شود. صوری تهیه شود که با دمیدن آن چه اتفاقها که نمی افتد و ... اصلا مگر می شود که خورشید و ستاره ها بیافتند؟ مگر توپ پینگ پنگ هستند؟ اصلا مگر می شود آسمان شکافته شود؟ مگر کاغذ است؟ اگر یکی از این اتفاقات بیافتد چنان تغییری ایجاد می کند که نوبت به دومی نمی رسد. اگر خورشید کمی به زمین نزدیک شود، آن را می بلعد و زمینی باقی نخواهد ماند و باقی مراحل انجام شود. هر انسان عاقل و مومنی می داند که تمامی اینها نشانه است. جزو آیات متشابهات است. اگر بجای ایراد به کتابهای بیان فارسی و ایقان آنها را با تعمق می خواندید مفاهیم این تشبیه ها را دریافت می کردید. صور به معنای ندای ظهور جدید است. دو بار پشت سر هم در صور دمیده می شود چون دو ظهور پی در پی (حضرت اعلی و حضرت بهاءالله) ندای الهی را به گوش همه رساندند. آسمان، یعنی آسمان دین. امروز می بینیم که چطور دین الهی آسمانش شکافته شده. با نام دین چه ها که نمی کنند و چیزی جز پوسته از آن نمانده. از آنجایی که خداوند به نور تشبیه می شود. خورشید همان فرمایشات و دین اوست که دیگر از بین میرود یعنی عمل نمی شود. مثل جامعه ی کنونی. ستارگان و ماه ( نورهای کم نسبت به خورشید) همان علما هستند که مقامشان کم کم از بین می رود. کوهها همان احکام محکمی هستند که جابه جا شده و دیگر اجرا نمی شوند و ........
دلیل حقانیت حضرت بهاءالله: حضرت بهاءالله ادعای مظهریت الهی یعنی رسالت الهی فرموده اند. که هیچ انسان عادی جرات چنین کاری را ندارد و نخواهد داشت. کدام شخص والا مقام جرات می کند بگوید که پیامبر جدید هستم و به روسای ابرقدرت جهان نامه بدهد و بگوید به من ایمان بیاورید. ایشان به ناصرالدین شاه پادشاه ایران و ناپلون سوم امپراطور فرانسه و ویکتوریا ملکه انگلیس و فرانسوا ژوزف پادشاه اتریش و پاپ پیشوای مسیحیان و ... نامه دادند و پیامبریشان را اعلام کردند. در این ادعا استقامت ورزیده اند. که اگر ادعایشان ناصحیح بود و یا به خاطر مال دنیا بود این همه سختی را تحمل نمی کردند. ایشان از مال و راحت و وزیرزادگی و ... برای چه گذشتند و تن به اسارت و تبعید دادند؟؟؟؟ تشریع شریعتی بدیع و جهانی فرموده اند. که هیچ دانشمند و فیلسوفی این کار را نمی تواند بکند. فقط پیامبران چنین عملی را تا بحال کرده اند و خواهند کرد. شریعتشان با همه ی مقاومت و مخالفت پیشوایان مذهبی و زمامداران اداری و سیاسی زمان باقی و برقرار مانده است. اگر ادعای ایشان کاذب بود و مسئله ای سیاسی بود با مخالفت سیاسیون و روحانیون که بزرگترین قدرتها هستند از بین می رفت و صد و شصت سال پا بر جا نمی ماند. کدام مکتب سیاسی بود که تمام قدرتها با او به مخالفت برخیزند ولی پابرجا بماند و رشد کند. کلامشان در قلوب هزاران هزار از مردم جهان نافذ گشته و بیانشان هدایت بخش بوده است. هزارن نفر در راه ایشان جان خود را دادند و هزاران نفر در راه ایشان در حال تحمل بلایا هستند. اگر ادعای کاذبی بود بنده و دیگران چرا باید از کار و تحصیل و رفاه خود می گذشتیم و به ایشان ایمان می آوردیم. دیگران چرا باید جان خودشان را می دادند. آیا یک دست نشانده دولت روس و انگلیس می تواند حرفی بزند که باعث ایمان و پیروی چند میلون نفر از او بشود؟؟؟ بشارات کتب مقدسه با ظهور حضرتشان مطابق گشته است و نبوات و پیشگویی های حضرتشان تحقق یافته است. همه ی این دلایل نشانگر حقانیت آن مربّی عظیم آسمانی است. همین متن کوتاه برای انسان منصف و بصیر کافیست.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » پنج شنبه 5 شهریور 1388, 2:47 pm

جناب سیام ،کاربران گرامی

بهتر دیدم این بار خطابم را علاوه بر سیام به کاربران گرامی نیز توسعه دهم تا از

قضاوت آنان بهره مند شوم:

1- ادعای دروغ


جناب سیام در پاسخ و توجیه ادعای خدائی میرزاحسینعلی که گفته است (همه

خدایان از رشحه خدائی من به خدائی رسیدند )و ( خدائی جز من خدای زندانی

نیست) ادعای دروغی نمودند که پیغمبر اسلام هم فرموده اند (انا الله )! گفتیم مدرک

ارائه نمائید از اصول کافی مدرکی آوردند که البته شماره صفحه آن را ذکر ننمودند (لابد

خودشان ندیده اند و دوستان تشکیلاتی ایشان را رهنمون ساختند چون اگر خودشان

دیده بودند ذکر شماره صفحه می نمودند و چنین خطای بزرگی را مرتکب نمی شدند و

دروغی چنین بزرگ که موجب هتک آبرویشان شود را ارائه نمی نمودند!)

باری ما به جلد یکم اصول کافی مراجعه نمودیم و حدیث مورد اشاره ایشان را دیدیم و

همانگونه که گفته بودیم و یقبن داشتیم نسبت دروغ ایشان به پیامبر اکرم صلی الله

علیه و آله را مشاهده کردیم و اکنون برای شما می گوئیم که چگونه سیام یا تشکیلات

پشت ایشان با دغل و فریب سعی در وارونه نشان دادن حقایق دارند و برای مشوه

ساختن ذهن مردم و پیروان از هر ریسمان پوسیده ای بهره می برند غافل از اینکه

دروغ ،دوام زیاد ندارد و دروغگو خیلی زود مشتش باز می شود.

ایشان مبتدای کلام که می فرماید (خداوند فرمود) را ناشیانه حذف کرده اند و خبر را

بدون مبتداآورده اند و به پیامبر نسبت داده اند!!

آیااسم این عمل تقطیع و تحریف وارائه نسبت ناروا به حضرت پیامبر اکرم ... نیست؟!

بهتر می دانم کار آوردن و نشان دادن متن روایت مذکور را دوستمان حبیب الله انجام

دهند و بنده به موارد دیگر بپردازم.


2- تهمت و افترا


جناب سیام گفته اند (به بهائیت تهمت و افترا زده ایم)بگویند کدام نقل قولمان از کتب

بهائی ،غیر واقعی بوده و کدام تهمتی را روا داشته ایم؟:

اینکه میرزا حسینعلی بهاءالله گفته (خدائی جز من خدای زندانی نیست ) افترا به

بهائیت است؟!

اینکه باب گفته (همه غیر بابی ها را بکشید) و (همه کتاب های غیر کتاب بیان را از

روی زمین محو کنید) افترا به بهائیان است؟!

اینکه میرزا حسینعلی در کتاب اقدس گفته است (هرکس خانه ای را آتش زد اورا آتش

بزنید) و (روی پیشانی دزد انگ بزنید تا شناخته شود)و(حرام است کله هایتان را

بتراشید) و (موهای خود را بلند تر از حد گوش ننمائید) و بقیه سخنان او که در مقاله

(حقوق شهروندی در بهائیت )در این سایت آورده اند ،افترا و تهمت به بهائیت است؟!

یعنی این حرف ها در کتاب های شما نیست و به دروغ به شما نسبت داده شده

است؟!

شما را به خدا شهامت داشته باشید و بگوئید اینها دروغ و افتراست؟!

امروز عصر ارتباطات است و مردم کتاب های شما را پیدا می کنند و می بینند این حرف

ها در کتاب های شما هست و ما دروغی نگفته ایم و افترائی نزده ایم آنوقت دست چه

کسی رو می شود؟!

3-تشکیلات


گفتید تبلیغ شما بدستور تشکیلات نیست.این را هم دروغ می گوئید و تعداد کثیری از

پیام های بیت العدل به احبا در دستور به تبلیغ موجود است و اگر باز هم اصرار کنید آنها

را برای کاربران گرامی نقل خواهم نمود.راستی بگوئید شما و امثال شما می توانید از

طرد تشکیلات در امان باشید ؟!

آیا در بهائیت کسانی نبودند که بخاطر یک سفر یا یک سخن علیه مقامات طرد شدند؟!


(ادامه دارد)

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 5 شهریور 1388, 8:16 pm

دوست گرامی، جناب سیام
امیدوارم حال شما خوب باشد.

خطاب به بنده فرموده اید:
باید بگویم اکثر افرادی که در این سایت بر علیه دیانت بهایی مطلب منگارند، تصور می کنند که عمل صالحی انجام می دهند و البته نمی گویند و نمی دانند و نمی پذیرند که دارند تهمت می زنند... وقتی اصول تحقیق رعایت نشود، هر متنی که از آن محقق نوشته شود، باعث گمراهی است....
... شرایطی را هم، خود محقق باید داشته باشد. مثلا منصف باشد. مثلا بدون حب و بغض نسبت به موضوع باشد و ... . با رعایت تمام شرایط، آن وقت تحقیقی که ذکر خواهد شد ارزش دارد. ...


قبل از این که به بحث ادعای خدای بودن حضرت بهاءالله بپردازم، می خواستم از شما همین مطالب را بپرسم:
1. آیا شما هم تصور می کنید که عمل صالحی انجام می دهید و البته نمی گویید و نمی دانید و نمی پذیرید که دارید تهمت می زنید؟
2. آیا شما اصول تحقیق را رعایت می فرمایید تا هر متنی که از شما که محقق هستید نوشته شود، باعث گمراهی نشود؟
3. آیا شرایطی را هم که خود محقق باید داشته باشد، مثلا منصف باشد، مثلا بدون حب و بغض نسبت به موضوع باشد و ... را شما دارید؟
امیدوارم که پاسخ تمامی این سؤالات را به گونه ای در پیش وجدان خود بدهید که حقیقت دارد.

اما پاسخ های به فرمایشات شما:
1. دوست عزیز. شما که حتما اصول تحقیق کردن را بلد هستید و به صورت جامع به مسایل توجه می کنید و تنها به یکی دو گفته استناد نمی کنید، بفرمایید که معنای این جمله ی حضرت بهاءالله یعنی چه که ایشان هنگامی که در زندان بودند چنین گفتند که "لا اله الا انا المسجون الفرید"؟ آیا این سخن اصلا می تواند معنی غیر از این بدهد که حضرت بهاءالله ادعای خدایی نموده اند؟ اگر تنها قسمت اول را می گفتند، شاید می شد با اغماض پذیرفت که وحی بوده است و منظور ایشان خودشان نبوده اند. اما وقتی تأکید کرده اند که "به جز من زندانی هیچ خدایی نیست" دیگر معنا ندارد که وحی باشد و یا این که منظور دیگری داشته باشند. ایشان به صراحت خود را خدا نامیده اند و اگر در جای دیگری چیز دیگری هم گفته باشند با این جمله ی ایشان در تعارض و تناقض کامل است.
حال بفرمایید که مگر این جمله را ما جدا کرده ایم و در دستگاه اسلامی و دستگاه های دیگر بررسی کرده ایم که نتیجه ی دیگری پیدا کرده است؟

از طرف دیگر اگر بخواهیم این جمله ای که شما از ایشان نقل فرمودید که : "و منکم من قال ان هذا هو الذی ادعی فی نفسه ما ادعی فوالله هذا البهتان عظیم ما انا الا عبد امنت بالله و آیاته و رسله و ملائکته". بپذیریم، بنابراین طبق فرموده ی خود ایشان، خود ایشان بهتان بزرگی را زده اند که ادعای خدایی کرده اند.

2. جمله ای که از قول پیامبر اسلام آوردید که ایشان فرموده اند که "انا الله..." با جستجویی که در کتاب اصول کافی داشتم، دیدم که این گونه که فرموده اید نیست! حال روایت را در زیر می آورم:
در صفحه ی 155 کتاب اصول کافی جلد 1 چنین آمده است:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَكَّارِ بْنِ كَرْدَمٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَالِقُ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الْخَيْرَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الشَّرَّ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَقُولُ كَيْفَ ذَا وَ كَيْفَ هَذَا قَالَ يُونُسُ يَعْنِي مَنْ يُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقُّهٍ فِيهِ

همان طور که ملاحظه می فرمایید این جمله
اولا از قول امام صادق علیه السلام نقل شده است،
ثانیا قبل از "انا الله" چنین آمده است که "قال الله عز و جل" یعنی "خداوند با عزت و جلال می گوید". بنابراین این جمله از قول خداوند هم نقل شده است و قول کسی نبوده است.

نکته ی دیگری که در مورد فرمایشات شما باید عرض کنم این است که اگر حضرت علی علیه السلام هم فرموده باشند که ان طاعتی طاعة الله، فرق دارد با این که بگویند من خدا هستم. در این جمله ایشان طاعت خود را طاعت کردن از خدا گفته اند که البته در مورد تمام پیامبران هم همین طور است که اگر کسی از ایشان اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. این ارتباطی با من خدا هستم ندارد.

3. دوست عزیز. شما که قطعا به فرمایشات بزرگان و رهبران بهایی آشنایی دارید، باید بدانید برخوردی که در مورد عرض بنده در مورد شیطان کردید، اشتباه بزرگی بود. دوست من، شما نباید که دست به تأویل و تفسیر عبارات رهبران خود ببرید. جناب عبدالبها گفته اند:
از جمله وصاياي حتميّه و نصايح صريحهی اسم اعظم ( يعني بهاء الله ) اين است که ابواب تأويل را مسدود نماييد و به صريح کتاب يعني به معني لغوي مصطلح قوم تمسک جوييد. (گنجینه ی حدود و احکام باب 54)

اما بر خلاف فرموده ی ایشان شما دست به تفسیر زده و عبارت را از معنای لغوی مصطلح بیرون آورده اید و گفته اید که انسان و بهشت و آدم و حوا و شیطان و خلاصه هر آن چه که شبیه این موارد است تشبیه و استعاره است.
دوست من، خواهش می کنم بر خلاف فرموده ی بهاءالله و عبدالبها عمل ننمایید و معنی لغوی مصطلح را عوض ننمایید. من باز چیزی که از جناب عبدالبها نقل کردم را می آورم:

«ملاحظه کنید که حضرت آدم و سائرین در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در میان حضرت آدم و شیطان نزاعی حاصل گشت جمیع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گیرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شیطان لهذا در این عصر نورانی بموجب تعالیم الهی حتّی با شیطان نزاع و جدال جائز نه»
(مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 ، ص 150)

بنابر معنی لغوی آن چه که ایشان گفته اند، نمی توان هرگز فکر کرد که شیطان عالم طبیعی بشری است. توضیحات بیشتر را در این مورد در نوشته های پیشین آورده ام.

موفق باشید.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » جمعه 6 شهریور 1388, 5:46 am

جناب حبیب الله سلام.
در مورد جمله لا اله الا انا المسجون الفرید. اول لطف کنید منبع آن را ذکر کنید شاید قبل از جمله و یا بعدش مواردی نوشته شده بوده که توضیح این جمله را بدهد. دوم اینکه اول به بنده خطاب می کنید که من حتما روش تحقیق را بلد هستم و به یکی دو جمله استناد نمی کنم و در آخر هم گفته اید مگر من این جمله را جدا کرده و در دستگاه فکری اسلامی قرار داده ام؟ یکبار توضیح دادم دیدگاه دیانت بهایی در باره ذات خدا و مقام مظاهر ظهور او چیست. گفتم که پیامبران مقام نفس خدا را در بین عالم خلق دارند. مثال آینه را برای شما زدم و معنای ذات غیب منیع لایدرک(ذات خدا) را توضیح دادم. اگر این مسائل را در نظر بگیرید در آیین بهایی وجود دارد و نه در دستگاه تفکری دیگر معنی این جمله را نیز به درستی خواهید فهمید.
یک عملی که انجام داده اید و اگر به توصیه های داده شده که آنها را به خودم بازگردانده ااید عمل می کردید این چنین نمیشد این است که در قسمت اول گفتید "اگر در جای دیگری چیز دیگری گفته باشند با این جمله ی ایشان در تعارض و تناقض کامل است." شما به این یک جمله را چسبیده اید و می گویید ایشان ادعای خدایی کردند و بعد اگر دهها جمله ی دیگر از خود ایشان برای شما بیاورم که ایشان می گویند بنده خدا نیستم می گویید تمام آنها جمله ها رد شده است و تناقض دارد. اگر به خود ایشان باشد که گفته اند من خدا نیستم. و گفتم که پیامبران در مقام خداوند در عالم امر و خلق هستند.
یا مثلا در قسمت دوم می گویید: "بنابر معنی لغوی آن چه که ایشان گفته اند، نمی توان هرگز فکر کرد که شیطان عالم طبیعی بشری است." چرا معنی لغوی بیانی که بنده گفتم را اصل قرار نمی دهید و بگویید این یکی با آن در تعارض است. چرا این بیان را اصل قرار می دهید. هر دوی آنها هم به صریح کلام سخن گفته اند.
در مورد دوم باید بگویم که در مورد بیان حضرت علی، بنده آن را در مبحث دیگری وارد کرده ام و نگفتم ایشان ادعای خدایی کرد. در مبحثی که پیامبران در مقام خداوند در بین خلق قرار می گیرند این موضوع را گفته ام.
در مورد حدیثی که در اصول کافی است. اولا شما می گویید از قول امام صادق است. پس چطور امام صادق سخن خدا را بازگو کرده اند؟؟؟؟ آیا به ایشان وحی شده؟؟؟؟ مگر آنچه به صورت وحی نازل شده فقط مربوط به حضرت محمد نیست؟ و مگر این نیست که هر چه وحی بوده در قرآن آمده؟؟؟
بنده استغفرالله نمی خواهم و نمی خواستم اثبات کنم که حضرت محمد خداست. گفته ام که این گونه سخنان در آثار دیگر نیز هست.
گفته اید که بنده بر خلاف دستور ایشان دست به تاویل و تفسیر زده ام. اولا که هر آنچه در بیانات حضرت بهاءالله غامض بوده را حضرت عبدالبهاء توضیح فرموده اند و گفته اند به این سخنان استناد کرده و تفسیر نکنید. اگر بخواهیم این کار را بکنیم که خود حضرت عبدالبهاء م یفرمایند که حضرت بهاءالله ادعای خدایی نکردند و خدا نیستند. و خود ایشان می گویند که شیطان عالم طبیعی بشر است و خود ایشان می فرمایند آدم و حوا منظور دو زوج روحانی هستند که در هر دوری ظهور می کنند. بنده مطلبی از خودم نگفتم و هیچ تاویلی نکردم. اتفاقا دیدگاه حضرت عبدالبهاء را انتقال دادم. انجا ها که نظری از خودم داشته باشم می گویم ولی این اتفاق بسیار کم می افتد.
امید وارم بیشتر تحقیق کنید.


بازگشت به “شیوه های تبلیغی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان