شیطان در امر

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

شیطان در امر

پستتوسط Sardabir » شنبه 25 خرداد 1387, 9:10 pm

شهاب مدتی قبل (18 /2/ 87)در تاپیک "ارتباط، سوال، پاسخ"
جناب سردبیر سلام
اخیرا به نوشته ای از جناب عبدالبهاء برخوردم که راجع به شیطان آموزه هایی در آن بیان داشته اند.
گمان دارم از آن جایی که بحث شیطان از بحثهای مشترک بین ادیان است مناسب باشد که کمی روی آن گفتگو صورت پذیرد.
خواهشمندم که در صورت امکان برای آن تاپیکی باز بفرمایید...

وبعد در تاریخ (87/3/1) نوشتند:
جناب سردبیر باز هم سلام !
هر چه صبر کردم که شما خبری از تاپیک درخواستی ما بدهید، خبری نشد،لذا برای این که حول آن گزاره ای که پیشتر از جناب عبدالبها خبر دادم، تضارب آراء صورت بپذیره، من آن جمله را در همین تاپیک می آورم و گفتگو را آغاز میکنم...
در صورتی که صلاح دیدید بعدا آن را به تاپیکی دیگر منتقل بفرمایید...


پیش از آن که به بررسی بخش مورد نظر بپردازیم لازم میدانم چند مقدمه را از نظر بگذرانیم:

مقدمه اول:

شارع ادیان الاهی یکتاست. همگی معتقدان ادیان الاهی بر این باورند که خداوندی حکیم شرایع را فروفرستاده است. هیچ یک از ادیان الاهی به تعدد یا عدم حکمت مصدر شرایع معتقد نیستند.
خدا در قرآن می فرماید:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبی‏ إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی إِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ(مائده 46)
براى شما آیینى مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحى کرده‏ایم و به ابراهیم و موسى و عیسى توصیه کرده‏ایم که دین را بر پاى نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت مى‏کنید بر مشرکان دشوار است. خدا هر که را خواهد براى رسالت خود بر مى‏گزیند و هر که را بدو باز گردد به خود راه مى‏نماید.



مقدمه دوم :

ادیان الاهی مصدق یکدیگرند. با توجه به مقدمه اول و با توجه به تاریخ انبیاء روشن میگردد که ادیان الاهی در طول اعصار همآره با تصدیق دیانت پیشین آمده اند. به کلام دیگر پیامبر جدید همواره دیانت الاهی پیش از خود را در دوره زمانی آن صحیح ، کامل و خالی از هرگونه کژی و ناراستی دانسته است.در این زمینه قرآن میفرماید:


وَ قَفَّیْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ مائده 46

(آیه 46سوره مائده این آیه است، آیه ای که در ارسال پیش آمده آیه 13 سوره شوری است)
و از پى آنها عیسى پسر مریم را فرستادیم که تصدیق‏کننده توراتى بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیق‏کننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایى بود و براى پرهیزگاران هدایت و موعظه‏اى.

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه‏... مائده 48
و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم تصدیق‏کننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بوده‏اند..

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » شنبه 25 خرداد 1387, 11:42 pm

ضمن تشكر از جناب سردبير در باز كردن تاپيك...

مقدمه سوم:
اديان الاهي نميتوانند در اصول با يكديگر تناقض داشته باشند نميتوان تصور كرد كه پيامبري از جانب خداوند بيايد و "آموزه هاي اساسي" پيامبري ديگر كه او نيز مبعوث خداوند حكيم است را تكذيب نمايد و متناقض آن سخن بگويد.
لفظ "مصدق" يا همان " تصديق كننده" كه در مقدمه دوم آورده شد، به خوبي ثابت كننده اين معناست.
تذكر به اين نكته لازم است كه اين سخن را نبايستي با نسخ شريعت متاخر و آيين عبادت پيشين خلط كرد. در هنگام وضع شيوه عبادت در آيين جديد، اصول اعتقادي ديانت پيشين ، وقايع تاريخي، آموزه هاي فطري و مسائل ثابتي از اين دست، تغييري نمي يابند و تنها شيوه عبادت خدا تغييير مي يابد.
اين مطلب، مورد تصديق بهاييان نيز ميباشد، شوقي افندي در صفحه 32 كتاب دور بهايي مينويسد:
" تعاليم اين ظهور به قدر رأس شعره‌ای از حقايق مودوعه درشرايع قبل انحراف نداشته و عظمت اين ظهور به قدر خردلی از نفوذ و روح ايمانی که آن اديان بوجود آورده‌اند نميکاهد . آئين بهائی... منظور حقيقی و مقصد اصليش آن است که اساس اين اديان را اتّساع بخشيده مبادی آنان را احيا کرده مقاصد و اهداف آنان را بيکديگر مرتبط ساخته حيات آنانرا نشئه‌ای بديع بخشيده وحدت آنانرا ثابت و محقّق داشته پاکی و صفای اوّليّهء آنانرا تجديد کرده وظائف آنانرا به يکديگر مرتبط ساخته و آنان را در تحقّق اعظم نوايای خود کمک و مساعدت نمايد."

از آن جايي كه معيار سنجش كلام جناب عبدالبهاء در مورد شيطان در ارسال هاي بعدي، همين سه مقدمه خواهد بود، از عزيزان خواهش ميكنم در صورتي كه در اين سه مقدمه مطلبي به نظرشان ميرسد بفرمايند.

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » چهار شنبه 29 خرداد 1387, 7:33 pm

براي مزيد اطمينان همه عزيزان دو نقل ديگر از متون بهايي را در اثبات سه مقدمه فوق در اينجا مي آورم.
دكتر اسلمنت در كتاب بهاء الله و عصر جديد ص 91 از جناب عبدالبهاء چنين نقل ميكند:
"اگر ما دربارهء اديان تحقيق کنيم تا مبادی مکنونه در اصول اساسی آنها را کشف نمائيم ملتفت خواهيم شد که همه توافق دارند زيرا حقايق اصليّهء آنها يکی است و متعدّد نيست."
هم چنين در صفحه 139 همين كتاب ميخوانيم: "حضرت بهاء الله...از پيروان هر يک از اديان دعوت ميفرمايند نه تنها الهام الهی را نسبت به پيغمبر خود انکار نکنند بلکه آنرا در مورد همهء پيغمبران تصديق نمايند و اذعان کنند که تعاليم همهء آنها از جهت اصول با هم موافق بوده"

حال بر اساس سه مقدمه فوق يعني:

1-شارع ادیان الاهی یکتاست.
2-ادیان الاهی مصدق یکدیگرند.
3-اديان الاهي نميتوانند در اصول با يكديگر تناقض داشته باشند .


به بازخواني گفتار جناب عبدالبهاء ميپردازيم:


" هُواللّه
خداوند عالميان عالم انسانی را جنّت عدن خلق فرموده اگر صلح و سلام و محبّت و وفا
چنانکه بايد و شايد يابد جنّت اندر جنّت گردد و جميع نعمای الهی فراوان و سرور و طرب
بی پايان شود و فضائل عالم انسانی آشکار و عيان و پرتو شمس حقيقت از هر سو
نمايان گردد ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در
جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند
تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با
شيطان
لهذا در اين عصر نورانی بموجب تعاليم الهی حتّی با شيطان نزاع و جدال
جائز نه"


مكاتيب عبدالبهاء ج 4 ص 150

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » چهار شنبه 29 خرداد 1387, 7:35 pm

از همه عزيزان خواهش ميكنم نظر خود را راجع به اين كلام جناب عبدالبهاء بفرمايند.

ziba
پست: 12
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 خرداد 1387, 4:08 pm

پستتوسط ziba » چهار شنبه 29 خرداد 1387, 11:49 pm

شهاب عزیز

از اینکه بیانات گهربار حضرت عبدالبها را ذکر می کنید متشکرم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 8:31 am

خیر مقدم به زیبا خانم در این تاپیک!

از اینکه از نقل بیانات جناب عبدالبها در این سایت راضی هستید بنده به سهم خود

خوشحالم.

اگر یادتان باشد در تاپیک اقدس فرمودید:

"اما کمی فکر کنید،اگر خطاکار مجازات نشود،نسبت به عمل خود مصمم تر می شود و بر

اشتباه خود آگاهی پیدا نمی کند"

به نظر شما شیطان که از فرمان خدا تخطی کرد خطاکار بود یانه؟

اگر بود آیا نباید با او برخورد می شد؟جناب عبدالبها می فرمایند:

"نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شيطان لهذا در اين عصر نورانی بموجب تعاليم الهی

حتّی با شيطان نزاع و جدال جائز نه"

یعنی در دوره جدید که دوره بهائیت است نباید حتی با شیطان نزاع و جدال نمود چه

رسد به مجرمین زمینی و اگر اینطور است چرا جناب بهاءالله با برادرشان ازل اینقدر نزاع

فرمودند و ایشان را به القاب رکیک مفتخر نمودند و چرا در اقدس فرمودند باید یک خطاکار

سوزانده شود و...؟!

وقتی شیطان در حریم امن قرار می گیرد یک خطاکار کوچک چرا باید سوزانده شود؟!

حضورتان همیشه سبز!

ziba
پست: 12
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 خرداد 1387, 4:08 pm

پستتوسط ziba » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 12:04 pm

یاس عزیز

نمیدانم چرا اینقدر در پاسخگویی تعجیل می کنید و به نظر می رسد دستپاچه شده اید این بار دوم است که جملات کاربر دیگری را به من نسبت می دهید می شود بفرمایید من در کجا جمله زیر را بیان کردم؟

اگر یادتان باشد در تاپیک اقدس فرمودید:

"اما کمی فکر کنید،اگر خطاکار مجازات نشود،نسبت به عمل خود مصمم تر می شود و بر

اشتباه خود آگاهی پیدا نمی کند"


در ضمن مجازات مجرم و دشمنی و جدال دو امر جداگانه و مختلف هستند.

خواهشمندنم به معنای کلمات و عبارات توجه بیشتری بفرمایید.

درضمن لطفا به تذکری که خودتان داده بودید وقعی بنهید و اینقدر موضوعات مختلف را در تاپیکهای نامربوط آن هم بدون سند و مدرک مطرح نکنید.

این نوع نوشتار جنابعالی این اندیشه را به ذهن متبادر می کند که انگار قصد دارید با شلوغ کاری و هیاهوی بیهوده جو را به نفع خود برگردانید.

با عرض معذرت

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 12:47 pm

جناب زيبا
تاخير من در پاسخگويي را ببخشيد.
بايستي زودتر ازاين به شما عرض ميكردم كه " خواهش ميكنم"
دوست دارم نظر شما را در مورد اين بحث تا انتها بدانم.
فكر ميكنم از آن جايي كه اين بحث، بحثي است كه در همه اديان به آن اشاره اي شده است، مجال مناسبي براي تضارب آراء پيش رو خواهيم داشت.
ادامه سخن را به زودي خواهم فرستاد و بي صبرانه منتظر نظرات شما و ساير كاربران در اين باب خواهم بود...

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 1:02 pm

جناب عبدالبهاء در آموزه فوق ، اولا در بيان لزوم وجود صلح ، سلام و محبت را در ميان عالم انساني به ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) اشاره ميكنند و آن را مايه عبرت خوانده، درس آن ماجرا را اين ميدانند كه نزاع و جدال سبب حرمان است، حتي با شيطان .
سپس در بخش دوم فرمايش خويش اين نكته را مطرح ميسازند كه در اين عصر نوراني حتي با شيطان نبايستي نزاع و جدل نمود.

اگر دوستان موافق باشند اين دو فراز كلام ايشان را به تفكيك مورد بررسي قرار دهيم:


1- ماجراي هبوط حضرت آدم چه بود؟
در بخش اول سخن ايشان به اين اشاره شده بود كه در بهشت تا نزاعي ميان حضرت آدم و شيطان حاصل شد منجر به هبوط گرديد:

"ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند"


مناسب ميدانم (با تاكيد بر توجه به سه مقدمه آغازين) گزاره قرآن را در مورد اين ماجرا بخوانيم:

در سه جاي قرآن كريم به ماجراي حضرت آدم(ع) در بهشت اشاره شده است:

1- سوره بقره آيات 35 و 36:
و گفتيم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گيريد. و هر چه خواهيد، و هر جا كه خواهيد، از ثمرات آن به خوشى بخوريد. و به اين درخت نزديك مشويد، كه به زمره ستمكاران درآييد. (35)پس شيطان آن دو را به خطا واداشت، و از بهشتى كه در آن بودند بيرون راند. گفتيم: پايين رويد، برخى دشمن برخى ديگر، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا روز قيامت در زمين باشد. (36)

2- سوره اعراف آيات 19 تا 27
اى آدم، تو و همسرت در بهشت مكان گيريد. از هر جا كه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه در شمار بر خويش ستم‏كنندگان خواهيد شد. * پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، ... و آن دو را بفريفت و به پستى افكند. چون از آن درخت خوردند ... پروردگارشان ندا داد: آيا شما را از آن درخت منع نكرده بودم و نگفته بودم كه شيطان به آشكارا دشمن شماست؟ * .... اى فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، هم چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بيرون راند، .... ما شيطانها را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند.

3- سوره طه آيات 117 تا 123
گفتيم: اى آدم، اين دشمن تو و همسر توست، شما را از بهشت بيرون نكند، كه نگونبخت شوى*كه تو در بهشت نه گرسنه مى‏شوى و نه برهنه مى‏مانى. * و نه تشنه مى‏شوى و نه دچار تابش آفتاب. * شيطان وسوسه‏اش كرد و گفت: اى آدم، آيا تو را به درخت جاويدانى و مُلكى زوال ناپذير راه بنمايم؟ * از آن درخت خوردند و ...

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 1:11 pm

1- ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) چه بود؟ ، درسنامه قرآن يا درسنامه عبدالبهاء؟

بنا بر آنچه آمد، اگر بخواهيم اين ماجرا را از زبان قرآن بشنويم و از آن عبرت بگيريم، نقل قرآن اين چنين است:

خداوند متعال اولا به حضرت آدم(ع) تذكر ميدهد شيطان دشمن وي است. فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ
اما شيطان با حيله گري و دروغ جناب آدم و حوا را فريب ميدهد فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ.
سپس خداوند چنين خطاب ميكند: ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ
و درپي آن، ذكر هبوط آدم به زمين ميشود. سپس خود خداوند خطاب به فرزندان آدم ميكند و آنان را از شيطان تحذير ميكند يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
اين درسنامه اي است كه قرآن در آن ماجرا براي فرزندان آدم تدريس مينمايد.

واقعيت اين است كه در كلام قرآن، سبب اين حرمان، نزاع و جدال جناب آدم با شيطان نيست بلكه به عكس، پذيرش سخن اوست كه مايه آن شده است. لذا خداوند بعد از اين اتفاق، يادآوري ميكند كه"مگر من نگفته بودم كه او دشمن آشكار شماست؟"

از همه عزيزان خواهش ميكنم اظهار نظر بفرمايند كه چگونه ميتوان تصور كرد خداوندي حكيم دو شريعت را فرستاده باشد، ولي نقل يك واقعه ثابت تاريخي در اين دو متناقض هم باشد؟!!

sonia
فعّال
پست: 100
تاریخ عضویت: جمعه 3 خرداد 1387, 9:26 pm

پستتوسط sonia » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 9:52 pm

اولا حضرت عبدالبهاءاین مثال را برای روشن شدن موضوع و آگاهی بهاییان از بد بودن نزاع و جدال نزد خود فرموده اند.دوما خداوند در قرآن می فرماید:هر حکمی را نسخ کنیم ،یا آن را به فراموشی بسپاریم،بهتر از آن یا مانندش را می آوریم؛مگر ندانستی که خدا بر هر کاری تواناست؟(106 بقره)ازنوشتن عربی آن صرف نظر می کنم.
پس اگر یک واقعه ی تاریخی در دو شریعت به صورت متناقض بیاید،جای سوال نیست و ما آن را طبق قرآن باید بپذیریم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 11:07 pm

زیبای گرامی

آنچه به شما نسبت دادم سخن سونیای عزیز بود که گفته بود:"اما کمی فکر کنید،اگر

خطاکار مجازات نشود،نسبت به عمل خود مصمم تر می شود و بر اشتباه خود آگاهی

پیدا نمی کند" و راست می گوئید سخن شما نبود.حال بگوئید این سخن سونیا را قبول

دارید یا نه؟

اگر قبول ندارید که مجازات خطا کار مفید بلکه لازم است اعلام فرمائیدکه گمان ندارم

قبول نداشته باشیدزیرا عدم مجازات او بقیه را در ارتکاب جرائم جری می کند. اگر هم

قبول دارید که بقیه مطلب را پاسخ فرمائید:

"به نظر شما شیطان که از فرمان خدا تخطی کرد خطاکار بود یانه؟

اگر بود آیا نباید با او برخورد می شد؟جناب عبدالبها می فرمایند:

"نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شيطان لهذا در اين عصر نورانی بموجب

تعاليم الهی حتّی با شيطان نزاع و جدال جائز نه"

یعنی در دوره جدید که دوره بهائیت است نباید حتی با شیطان نزاع و جدال نمود چه

رسد به مجرمین زمینی و اگر اینطور است چرا جناب بهاءالله با برادرشان ازل اینقدر نزاع

فرمودند و ایشان را به القاب رکیک مفتخر نمودند ؟

وقتی با شیطان نباید نزاع و جدال نمود چرا با برادر نزاع و جدال کردند؟!

اما فرمودید:"در ضمن مجازات مجرم و دشمنی و جدال دو امر جداگانه و مختلف هستند.

خواهشمندم به معنای کلمات و عبارات توجه بیشتری بفرمایید."

کاملا صحیح است دو امر جداگانه انداما بی ارتباط نیستند.کسی که مجرم است به

دشمنی و نزاع با خدا یا خلق پرداخته است عمدا یا سهوا. و باید این مجرم را دشمن

داشت حتی در قلب.یکی از جهات نهی از منکر هم انکار به قلب است .ولذا داریم که

ولاترکنوا الی الذین ظلموا .یعنی حتی به قلب هم به سوی ظالمان میلی نداشته باشید.

شیطان از فرمان خدا تخطی نمودو مجرم شد و مجازات او هم رجیم شدن بود و انسانها

باید قلبا و عملا با او دشمنی و نزاع داشته باشند تا به دام او نیفتند و شقی نشوند...

اما جناب عبدالبها نزاع و دشمنی با او را جایز نمی شمرند ولی خودشان با برادرشان

محمد علی یک دریا دشمنی و نزاع راه انداختند..
.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » پنج شنبه 30 خرداد 1387, 11:23 pm

جناب سونیا

درود بر شما.

تناقض گوئی از جهات ابطال یک دین است.خداوند می فرماید:

ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا

یعنی اگر این قرآن از نزد غیر خدا بود در آن تناقض و اختلاف کثیر می یافتید!

اما نسخ تناقض نیست اعلام پایان یک پدیده است و آغاز پدیده دیگربا ابلاغ شارع.

بحث تناقض درون یک دین است که موجب ابطال او می شود.نه اینکه یک حکم در

دو دین متفاوت باشد. ماجهات تناقص را در مورد محبت و دشمنی ،بخشش یا سوختن

و...بیان کردیم ده ها مورد از این تناقضات در امروجود دارد که در آینده خواهید دید..
.

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » جمعه 31 خرداد 1387, 6:27 am

1- ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) چه بود؟

جناب سونيا،
ضمن تشكر از اظهار نظري كه فرموديد...
خواهشمندم بفرماييد چه طور امكان پذير است ماجرايي كه اتفاق افتاده و تمام شده يعني يك ماجراي تاريخي نسخ شود؟!
تا آن جايي كه من متوجه ميشوم، نسخ مي تواند در زمان مضارع باشد مثلا در يك حكم كه خدا امر كرده واجب است، بعد از مدتي اعلام كند از الآن به بعد ديگر واجب نيست كه انجامش دهيد.
اما وقتي سخن از ماجرايي است كه پيشتر اتفاق افتاده است و تمام شده كاملا بي معنا مينمايد كه در آن نسخ صورت بگيرد، مثلا خدا بگويد مردمان به حضرت نوح ايمان نياوردند و ما عذاب فرستاديم، حالا آن را نسخ ميكنيم و مردمان به حضرت نوح ايمان آوردند و ما عذاب نفرستاديم!!!

خواهشمندم براي من توضيح بفرماييد ماجراي هبوط حضرت آدم چه بوده است؟ درسنامه قرآن را بپذيريم يا درسنامه جناب عبدالـبهاء؟ متاسفانه اين دو به هيچ وجه با هم سازگاري ندارند.

درسنامه حضرت عبدالبهاء :
"ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند
تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شيطان"

درسنامه قرآن:
خداوند متعال اولا به حضرت آدم(ع) تذكر ميدهد شيطان دشمن وي است. فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ
اما شيطان با حيله گري و دروغ جناب آدم و حوا را فريب ميدهد فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ.
سپس خداوند چنين خطاب ميكند: ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ
و درپي آن، ذكر هبوط آدم به زمين ميشود. سپس خود خداوند خطاب به فرزندان آدم ميكند و آنان را از شيطان تحذير ميكند يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
اين درسنامه اي است كه قرآن در آن ماجرا براي فرزندان آدم تدريس مينمايد.

در درسنامه قرآن كاملا برعكس درسنامه جناب عبدالبهاء، سبب اين حرمان، نزاع و جدال جناب آدم با شيطان نيست بلكه پذيرش سخن اوست كه مايه آن شده است. لذا خداوند بعد از اين اتفاق، يادآوري ميكند كه"مگر من نگفته بودم كه او دشمن آشكار شماست؟"

به نظر بنده با توجيه"نسخ" نميتوان تناقض در نقل يك ماجراي ثابت را قبول كرد...
منتظر توضيحات شما و ساير عزيزان هستم.

(گفتني است در بخش دوم سخن به بررسي اين تعليم درون اين آيين خواهيم پرداخت. بسياري سوالات در قسمت دوم به ذهن متبادر ميشود كه ياس عزيز بخشي از آن را بيان كردند...)

sonia
فعّال
پست: 100
تاریخ عضویت: جمعه 3 خرداد 1387, 9:26 pm

پستتوسط sonia » شنبه 1 تیر 1387, 1:59 pm

جناب یاس همان گونه که در تاپیک نگاهی به کتاب اقدس نیز نوشته ام،قرآن نیز تناقض زیاد دارد اما این دلیل غیر الهی بودن آن نیست.
به جناب شهاب نیز باید بگویم:خداوند بعد از اتفاق،یاد آوری کرده است که
"مگر من نگفته بودم كه او دشمن آشكار شماست؟

حضرت عبدالبها نیز فرموده اند این اتفاقات به دلیل پذیرش سخنان است.
و من تناقضی در این دو نمی بینم که آن را توضیح دهم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 1 تیر 1387, 7:19 pm

سونیای عزیز

آری درست متوجه شدی وجود تناقض دلیل بر غیر حقانی بودن دین است

و این مطلب هم عقلی و فطری است.زیرا مردم که مسخره نیستند یک روز

حرفی را از دین بشنوند و روز دیگر نقض آن را بشنوند.اینطوری سنگ روی

سنگ بند نمی شود.هرکس و هر مدعی حرفی را می زند بعد بدلیل

فراموشکاری یا متوجه شدن عیوب سخن قبلی حرفش را عوض می کند

مردم عوام هم باید این تناقضات را باور کنند...

اما اینکه اسلام تناقض دارد اگر بهائی هستی نمی توانی این حرف را بزنی.

چون بهائیت اسلام را دارای تناقض نمی داند و به حقانیت آن معتقد است.

اگر هم بهائی نیستی دوحالت داردیا مسلمانی یا مسلمان نیستی.

اگر مسلمانی بدان که در اسلام هیچ تناقضی وجود ندارد و حاضر به بحث

در این زمینه با شما در هرجائی هستم و نمی توانی حتی یک مورد آن را

اثبات کنی.واگر مسلمان نیستی اول باید اسلام برایت ثابت شود بعد به

تناقض داشتن یا نداشتن آن بپردازی.

امیدوارم مطلب خوب برایت جا افتاده باشد.

اما بهائیت با این تناقضات که خواندی از حقانیت می افتد مگر اینکه بتوانند

آن تناقضات را جواب دهند که مدتی است منتظریم و هنوز از پاسخ آنها خبری

نیست.امیدوارم مطابق ضرب المثل فارسی چشممان به در خشک نشود!

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » یک شنبه 2 تیر 1387, 5:17 am

خانم سونيا من از شما تعجب ميكنم،
حضرت عبدالبهاء مي فرمايند:

"ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در
جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند
تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با
شيطان "


و شما ميفرماييد:

حضرت عبدالبها نیز فرموده اند این اتفاقات به دلیل پذیرش سخنان است.


خواهشمندم توجه بفرماييد، به نظر ميرسد شما كاملا به كلام ايشان دقت نميكنيد،
سخن ايشان اين است كه نزاع و جدال بين حضرت آدم و شيطان مايه حرمان شد و شما ميفرماييد كه پذيرش سخنان مايه آن شد؟!!!
البته فرمايش شما فرمايش صحيحي است ولي مشكل آن اين است كه حضرت عبدالبهاء چنين چيزي را نگفته اند!

شما در حقيقت درسنامه قرآن را بيان ميفرماييد و البته پرواضح است كه بين بيان شما و درسنامه قرآن تناقضي ديده نشود.

sonia
فعّال
پست: 100
تاریخ عضویت: جمعه 3 خرداد 1387, 9:26 pm

پستتوسط sonia » یک شنبه 2 تیر 1387, 10:13 am

باید خدمت جناب یاس عرض کنم من بهایی هستم،قرآن و تمامی ادیان قبل را نیز قبول دارم اما این دلیل نمی شود که چشم خود را بر روی حقایق ببندم و بگویم:در اسلام و سایر ادیان الهی هیچ تناقضی وجود ندارد.
جناب شهاب نیز باید بدانند که همین نزاع و جدال بوده است که باعث شده حضرت آدم از بهشت خارج گردد پس با توجه به این مطلب،
نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با
شيطان "

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 2 تیر 1387, 11:13 am

سرکار خانم سونیا

1-گفتیم وجود تناقضات بیشمار در متون امری دلیل غیر الهی بودن آن است مگر اینکه

شما منکر تناقضات شوید که نشدید.

پس به عقل سلیم هر پژوهشگری مجموعه متناقض را باطل می شمارد.

2-گفتی در اسلام هم تناقضات هست .گفتیم در اسلام تناقضی وجود ندارد حاضریم در

هر زمان و مکانی با شما در این زمینه مناظره کنیم.شما زمان و مکان آن را مشخص

نمائید و به سایت اعلام کنید.

3-گفتی:"بهایی هستم،قرآن و تمامی ادیان قبل را نیز قبول دارم اما این دلیل نمی شود

که چشم خود را بر روی حقایق ببندم و بگویم:در اسلام و سایر ادیان الهی هیچ تناقضی

وجود ندارد"

عرض می کنم اگر واقعا قرآن را قبول داری می دانی که در آن تناقض نیست و خود قرآن

که شما می گوئی قبولش داری می گوید در من تناقض نیست.حال شما که می فرمائید

قرآن را قبول دارید چرا با آن مخافت می کنید و بر خلاف نص آن نسبت تناقض به آن

میدهید؟!

4-اینطور از حرف های شما فهمیدم که معتقدید همه ادیان تناقض داشته اند!

اگر اینطور است چطور می شود به انها اعتماد کرد؟!چون هرچه بگویند نقیض آن را هم

می گویند آنوقت سنگ روی سنگ بند نمی شود و هیچ چیز ثابتی باقی نمی ماند و هیچ

عقل سلیمی به این مجموعه تناقض دل نمی بندد.شما خودتان به یک راهنمای سفر یا

یک پزشک یا یک معمارکه دائما نظرش را عوض می کند و متناقض سخن می گوید جان

و مال خود را می سپارید؟!

حتما نمی سپارید.آنوقت به یک مدعی دین بودن که مدعی است همه امورتان از دنیوی

و اخروی را به من بسپارید ولی در مطالبش موج تناقض را مشاهده می کنید چطور

اعتماد می کنید و سرنوشتتان را به او می سپارید؟!

خواهش می کنم از صمیم دل به این عرض من فکر کنید و تصمیم بگیرید.

مخلص.یاس

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » یک شنبه 2 تیر 1387, 1:07 pm

سرکار خانم سونیا
شما فرموده اید قرآن و تمامی ادیان قبل را قبول دارید. از طرفی شما اسلام و قرآن را حتماً از جانب خدای متعال می دانید، فکر نمی کنم دینی را که به آن معتقدید، چیزی می دانید که از جانب خداوند متعال، خالق آسمانها و زمین و ما، برای هدایت بشر به سوی او فرستاده شده است. به همین ترتیب کتاب قرآن مجید هم کتابی است که خداوند فرو فرستاده است.

حالا ببینید، من هم مسلمان هستم و بنا بر این هر دو دین اسلام را قبول داریم و قرآن کریم را کتابی فرو فرستاده شده از جانب خداوند می دانیم.

حال توجه بفرمایید: در قرآن کریم سبب اين حرمان، یعنی خروج حضرت آدم و حوا از بهشت، نزاع و جدال جناب آدم با شيطان نيست بلكه پذيرش سخن اوست كه مايه آن شده است.

اما جناب عبدالبها فرموده اند:
« ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شيطان »

یعنی بر خلاف آن چه که در قرآن کریم آمده است فرموده اند. حتی اگر جناب آدم با شیطان به نزاع می پرداخت و سخن او را گوش نمی داد، از بهشت اخراج نمی گشتند ، چون سبب حرمان گوش دادن به حرف او بوده است.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان