پیرامون تحری حقیقت

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » جمعه 4 خرداد 1386, 2:22 pm

پدرام عزيز

ممنونم كه قبول كرديد در بهائيت در مورد تحري حقيقت و حقيقت جويي حرف تازه اي زده نشده است و بهااله همان حرف هاي انبيا گذشته را تكرار كرده است و جالب است كه خود او در اينجا " تقليد " كرده است. و در حقيقت اداي انبيا الهي را در آورده و مسائلي را مطرح كرده است و نام دين را بر روي آنها قرار داده است راستي اگر تقليد چيز خوبي نيست چرا بهااله از انبيا گذشته تقليد كرده است ؟و آمده همان حرفهاي آنان را تكرار كرده است؟
حال در مورد بهااله بايد پرسيد چرا نيامده و خودش يك سري تعاليم جديدي را ارائه كند و تعاليمي فراتر از آنچه در اديان قبل بوده بياورد؟ جواب اين سوال بسيار واضح و آشكار است و آن اينكه " بهاييت اصلا دين نيست " و در واقع كاري كه بهااله انجام داده است تطابق دين جديد ساختگي اش با اميال و هواهاي نفساني تا بدين وسيله بتواند افرادي را گول بزند مشتري براي خودش حمع كند لذا در مسائلي كه كمي براي مردم دشوار بوده تغييراتي ايجاد كرده است تا يك دين گل و بلبل و آسان درست كند و به اهدافش برسد .... ( در اين باره سخن بسيار است كه شايد بعدها مفصل تر بدان بپردازم.)

اما نكته اي كه بايد در اين مقام بدان اشاره كنم اين است كه تقليد كار بدي نيست و در كارهاي درست انسان بايد تقليد كند و آن كار را به همان نحو كه ديگران انجام مي دهند انجام دهد و همه ي انسانها اين كار را در زندگي روزمره بسيار انجام مي دهند وقتي شخصي ديد كه ديانت پدر و اجدادش با عقل و فطرت او سازگار است خوب او هم همان راه را ادامه ميدهد ولي اگر مثلا آبا و اجدادش بت پرست بودند و او مي بيند كه در اينجا پرستش بت هاي سنگي يا چوبي يا ... با عقل و فطرت او نمي سازد در اين مورد است كه تقليد غلط و نادرست خواهد بود.

و اما مطلبي كه در مورد رفتار با ناقضين مطرح كرديد من فكر مي كنم كه يا واقعا شما اطلاعات درستي از بهاييت نداريد و يا اينكه خودتان به " كوچه ي علي چپ " مي زنيد و قصد پنهان كردن حقيقيت را داريد. آيا در بهاييت نيست كه با فرد طرد شده حتي اجازه ي سلام و كلام را هم نداريد؟ حتي پدر و مادر اين فرد هم حق صحبت و معاشرت با او را ندارند؟

الم يعلم بان الله يري

با تشكر

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » جمعه 11 خرداد 1386, 4:03 pm

الله ابهي

علي 82 گرامي

1- من هيچگاه نگفتم كه در ديانت مقدس بهايي حرف جديدي در مورد تحري حقيقت زده نشده است بلكه من گفتم طبق بيانات مباركه حضرت بهاالله و عبدالبها اساس اديان يكي است ولي در هر دوره و عصر و زماني بنا بر مقتضيات و نيازهاي روز احكام الهي تغييير مي كند تا هميشه فرصت رشد و تعالي براي مردم باقي بماند اگر به خاطر داشته باشيد گفتم كه در ديانت بهايي هر شخصي موظف است خود در ابتداي به تكليف رسيدن به تحري حقيقت بپردازد و بعد ايمان خود را اعلام دارد و در پذيرش و يا عدم پذيرش ديانت كاملا آزاد و مختار است شما بفرماييد تا بدانيم در كدام دين قبل اين حكم وجود داشته است؟

2- درمورد احكام رفتار با ناقضين همانطور كه در پست قبل بيان كردم مساله كاملا روشن است و من نمي دانم شما با چه هدفي اينگونه مباحث را مطرح مي كنيد؟

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » سه شنبه 15 خرداد 1386, 2:36 pm

جناب پدرام

ازشما تعجب می کنم که اصلا به مطالب دیگران توجهی نمی کنی باز هم شعار تحری حقیقت می دهی!
مگر شرط تحری حقیقت شنیدن آراءو سخنان دیگران و سپس گزینش حق نیست؟

الف-شما می گوئی در کدام دین گفته اند قبل از بلوغ ،فرد تحقیق کند ؟پاسخ شنیدی اسلام .مدرک دادند در همه رساله های مراجع این اولین مساله است.رفتی ببینی؟!

ب-دربهائیت اگر کسی پدرش طرد روحانی شده باشد ،فرزند جق ندارد با او سلام و کلام و گقتگو کند پس چگونه از طریق پدرش تحقیق کند وحقیقت را در یابد؟!

ج-جواب جویا را ندادی که از شما پرسید:

1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که شما هم از جناب بهاء الله نقل کرده اید، هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی!

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل کرده اید، ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل کرده اید که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آورده اید که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود. بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟
از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟

3- چنان که از قول جناب عبدالبهاء آورده اید، همه ی پیامبران کل تاسیس و ترویج حقیقت کرده اند، بهائیت به چه چیز می بالد و چه امر بدیعی در این باره عرضه کرده است؟

د:جواب مطالب قبلی مراهم در صفحه اول همین تاپیک ندادی که از شما پرسیدم:

1--امکان تحری حقیقت از طریق مطرودین با توجه به حکم طرد وجود ندارد.
2-امکان چون و چرا کردن در رفتارهای اعضای بیت العدل و مصوبات آنها برای فهم حقیقت وجود ندارد.
3-چون معاشرت با ناقضین و بهائیان ارتدکس ممنوع است امکان تحری حقیقت از طریق آنها برای فهم بعضی از حقایق امر وجود ندارد .
4-چون کتاب های بهایی بیشتر به زبان فارسی است و بعضی کتب اصلی را تشکیلات بهایی ترجمه نمی کند یا فراز های حساس را تقطیع می کند یا تحریف می نماید(مثل بدیع و نظر اجمالی)لذا امکان تحری حقیقت برای غیر فارسیان یا فارسی زبانانی که به آن متون دسترسی ندارند وجود ندارد...

ه:چنانکه جواب یاس را هم نفرمودی که ازشما پرسید:

1-حقیقت را خود در می یابیم یا با ارشاد انبیا آن را می فهمیم؟

2-اگر حقیقت را خود در می یابیم چه نیازی در دریافت حقیقت به انبیا داریم؟

3-اگر حقیقت را خود در می یابیم ،ملاک تشخیص حقیقت از غیر حقیقت

در وجود ما چیست؟

4- اگر در دریافت حقیقت به پیامبران نیازمندیم پیامبران حقیقی رااز مدعیان

دروغین چگونه باز شناسیم؟

امیدوارم تحری حقیقت را از مرحله شعار در آوری و با این سوالات جامه عمل پوشی.

موفق باشی.

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » شنبه 16 تیر 1386, 4:41 pm

پدرام عزیز
مدتی توفیق حضور در سایت را نداشتم.امروز که آمدم دیدم پاسخی نفرموده اید.
بحث مهم تحری حقیقت را شما باید بیشتر راغب باشید دنبال کنید.
بهائیان روی تحری حقیقت به عنوان یک امتیاز خیلی مانور می دهند.چرا سکوت؟!

ForumManager
پست: 11
تاریخ عضویت: سه شنبه 26 تیر 1386, 11:53 am

پستتوسط ForumManager » سه شنبه 26 تیر 1386, 6:29 pm

ارسال شده: سه شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۸۶ ارسال موضوع:
aseman نوشته:
امروز در سایت گردی که داشتم به سایت شما بر خوردم و اتفاقی مباحثی که توسط جویا یاس و بقیه مطرح شده بود دیدم.دلم خواست منم نظرم و بگم ولی متاسفانه تا عضو نمی شدم نمی شد.جویا جان خواسته بودی دیانت بهایی رو اثبات کنیم و یکی از بچه ها گفته بود باید طالب باشی راستش منم باهاش موافقم ولی عقیده دارم هیچ چیزی و یا کسی به جز اثار مظهر امر نمی تونه حقانیت اونو ثابت کنه بنابر این چه خوب بود در سایتی که به نام مقدس پزوهش زینت یافته مثل نقد های مختلف اصل کتب و اثار مظهر امرش رو هم می گذاشتید تا واقعا پزوهش واقعی رو ببینیم متاسفانه سایت کتب بهای فیلتر شده اما من حاضرم کتب رو در اختیار مدیر محترم و حق دوست سایت قرار بدم. با اجازه دوستان قسمت هایی از بیانات حضرت بهاالله در باره صفات طالب حقیقت رو میفرستم امیدوارم که در سایت قرار بگیره
و ليکن ایبرادر من، شخص مجاهد که اراده نمود قدم طلب و سلوک در سبيل معرفت سلطان قِدَم گذارد بايد در بدايت امر قلب را که محل ظهور و بروز تجلّی اسرار غيبی الهی است از جميع غباراتتيره علوم اکتسابی و اشارات مظاهر شيطانی پاک و منزّه فرمايد و صدر را که سرير ورود و جلوس محبّت محبوب ازلی است لطيف و نظيف نمايد. و همچنين دل را از علاقه آب و گل يعنی از جميع نقوش شبحيّه و صور ظلّيّه مقدّس گرداندبه قسمی که آثار حبّ و بغض در قلب نماند که مبادا آن حبّ او را به جهتی بی دليل ميل دهد و يا بغض او را از جهتی منع نمايد... و بايد در کلّ حين توکّل به حقّ نمايد و ازخلق اعراض کند و از عالم تراب منقطع شود و بگسلد و به ربّ الارباب در بندد. و نفس خود را بر احدی ترجيح ندهد وافتخار و استکبار را از لوح قلب بشويد و به صبر و اصطباردل بندد و صمت را شعار خود نمايد و از تکلّم بی فائده احترازکند... و غيبت را ضلالت شمرد و به آن عرصه هرگز قدم نگذارد، زيرا غيبت سراج منير قلب راخاموش نمايد و حيات دل را بميراند. به قليل قانع باشد و ازطلب کثير فارغ. مصاحبت منقطعين را غنيمت شمارد و عزلتاز متمسّکين و متکبّرين را نعمت شمرد. در اسحار بهاذکار مشغول شود و به تمام همّت و اقتدار در طلب آن نگارکوشد. غفلت را به نار حبّ و ذکر بسوزاند و از ما سوی اللّه چون برق در گذرد. و بر بی نصيبان نصيب بخشد و ازمحرومان عطا و احسان دريغ ندارد. رعايت حيوان را منظورنمايد تا چه رسد به انسان و اهل بيان. و از جانان جان دريغ ندارد و از شماتت خلق از حقّ احتراز نجويد. و آنچه برایخود نمی پسندد برای غير نپسندد و نگويد آنچه را وفا نکند.و از خاطيان در کمال استيلاء در گذرد و طلب مغفرت نمايد.و بر عاصيان قلم عفو در کشد و به حقارت ننگرد زيرا حسنخاتمه مجهول است. ای بسا عاصی که در حين موت به جوهرايمان موفّق شود و خمر بقا چشد و به ملأ اعلی شتابد و بسامطيع و مؤمن که در وقت ارتقای روح تقليب شود و به اسفل درکات نيران مقرّ يابد. باری، مقصود از جميع اين بيانات متقنه و اشارات محکمه آن است که سالک و طالب بايد جزخدا را فنا داند و غير معبود را معدوم شمرد. و اين شرايطاز صفات عالين و سجيّه روحانيّين است که در شرايط مجاهدين و مشی سالکين در مناهج علم اليقين ذکر يافت. وبعد از تحقّق اين مقامات برای سالک فارغ و طالب صادق، لفظمجاهد درباره او صادق می آيد. و چون به عمل "و الّذين جَاهَدُوا فيِنا " مؤيّد شد البتّه به بشارت " لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا"مستبشر خواهد شد. و چون سراج طلب و مجاهده و ذوق و شوق و عشق و وله و جذب و حبّ در قلب روشن شدونسيم محبّت از شطر احديّه وزيد ظلمت ضلالت شکّ و ريب زائل شود و انوار علم و يقين همه ارکان وجود را احاطه نمايد. درآن حين بشير معنوی به بشارت روحانی از مدينه الهی چونصبح صادق طالع شود و قلب و نفس و روح را به صورمعرفت از نوم غفلت بيدار نمايد. و عنايات و تأييدات روحالقدس صمدانی حيات تازه جديد مبذول دارد به قسمی کهخود را صاحب چشم جديد و گوش بديع و قلب و فؤاد تازهمی بيند و رجوع به آيات واضحه آفاقيه و خفيّات مستورهانفسيّه می نمايد و به عين اللّه بديعه در هر ذرّه بابی مفتوحمشاهده نمايد برای وصول به مراتب عين اليقين و حقّ اليقين ونور اليقين، و در جميع اشياء اسرار تجلّی وحدانيّه و آثار ظهورصمدانيّه ملاحظه کند. قسم به خدا که اگر سالک سبيل هدی و طالب معارج تقی به اين مقام بلند اعلی واصل گرددرائحه حقّ را از فرسنگ های بعيده استنشاق نمايد و صبحنورانی هدايت را از مشرق کلّ شیء ادراک کند و هر ذرهّ و هرشیء او را دلالت بر محبوب و مطلوب نمايد و چنان مميّز شودکه حقّ را از باطل، چون شمس از ظلّ، فرق گذارد... . و همچنين جميع آثار حقّ را از کلماتبديعه و اعمال منيعه و افعال لميعه، از افعال و اعمال و آثارما سوی امتياز دهد چنانچه اهل لؤلؤ، لؤلؤ را از حجر وانسان، ربيع را از خريف و حرارت را از برودت. .. . و مجاهدين فی اللّه بعد از انقطاع از ما سوی چنان به آن مدينه انس گيرند که آنی از آن منفکّ نشوند. دلائل قطعيّه را ازسنبل آن محفل شنوند و براهين واضحه را از جمال گل و نوایبلبل اخذ نمايند...و آن مدينه کتب الهيّه است در هرعهدی. مثلاً در عهد موسی تورات بود و در زمن عيسی انجيلو در عهد محمّد رسول اللّه فرقان و در اين عصر بيان و درعهد مَن يَبْعَثُهُ اللّه کتاب او که رجوع کلّ کتب به آن است ومهيمن است بر جميع کتب. و در اين مدائن، ارزاق مقدّراست و نعم باقيه مقرّر. غذای روحانی بخشد و نعمت قدمانیچشاند. بر اهل تجريد نعمت توحيد عطا فرمايد، بی نصيبان رانصيب کرم نمايد و آوارگان صحرای جهل را کأس علم عنايتکند. و هدايت و عنايت و علم و معرفت و ايمان و ايقان کلّمن فی السّموات و الارض در اين مدائن مکنون و مخزونگشته. مثلاً فرقان از برای امّت رسول حصن محکم بوده که در زمان او هر نفسی داخل او شد از رمی شياطين و رمحمخالفين و ظنونات مجتثّه و اشارات شرکيّه محفوظ ماند. وهمچنين مرزوق شد به فواکه طيّبه احديّه و اثمار علم شجرهالهيّه و از انهار ماء غير آسن معرفت نوشيد و خمر اسرارتوحيد و تفريد چشيد. چنانچه جميع ما يحتاج آن امّت ازاحکام دين و شريعت سيّد المرسلين در آن رضوان مبين موجودو معيّن گشته. و آن است حجّت باقيه برای اهلش بعد ازنقطه فرقان زيرا مسلّم است حکم آن و محقّق الوقوع استامر آن. و جميع مأمور به اتّباع آن بودهاند تا ظهور بديع درسنه ستّين. و آن است که طالبان را به رضوان وصالمی رساند و مجاهدان و مهاجران را به سرادق قرب فائزفرمايد. دليلی است محکم و حجّتی است اعظم. حال به چشم انصاف و قلب طاهر و نفس زکيّهملاحظه فرمائيد که در کتاب خدا که مسلّم بين طرفين است ازعامّه و خاصّه، چه را حجّت برای معرفت عباد قرار فرموده.بايد بنده و شما و کلّ من علی الارض به نور آن تمسّک جسته، حقّ را از باطل و ضلالت را از هدايت تميز دهيم و فرق گذاريم.زيرا که حجّت منحصر شد به دو، يکی کتاب و ديگر عترت.عترت که از ميان رفته، پس منحصر شد به کتاب. و اوّل کتاب می فرمايد: "الم ذلِکَ الکتابُ لا رَيْبَ فِيْهِ هُدیًلِلْمُتَّقِينَ."١ در حروف مقطّعه فرقان اسرار هويّه مستورگشته و لئالی احديّه در صدف اين حروف مخزون شده کهاين مقام مجال ذکر آن نه و ليکن بر حسب ظاهر مقصود خودآن حضرت است که به او خطاب می فرمايد: يا محمّد، اينکتاب مُنزل از سماء احديّه، نيست ريبی و شکّی در آن، هدايتی است برای پرهيزکاران. ملاحظه فرمائيد که همينفرقان را مقرّر و مقدّر فرموده برای هدايت کلّ من فیالسّموات و الارض و بنفسه آن ذات احديّه و غيب هويّهشهادت داده بر آنکه شکّ و شبهه در آن نيست که هادی عباداست الی يوم معاد. آيا انصاف هست ثقل اعظم را که خداشهادت بر حقّيّت آن داده و حکم بر حقّيّت آن فرموده، اينعباد در آن شکّ نمايند و يا شبهه کنند و يا امری را که اوسبب هدايت و وصول به معارج معرفت قرار فرموده، از آن-١ سوره بقره، آيه ١اعراض نمايند و امر ديگر طلب نمايند و يا به حرف مزخرفناس تشکيک نمايند که فلان چنين گفته و فلان امر ظاهر نشدهو حال آنکه اگر امری يا احداثی غير کتاب الهی علّت ودليل برای هدايت خلق بود البتّه در آيه مذکور می شد. باری، بايد از امر مبرم الهی و از تقدير مقدّر صمدانی که در آيهذکر يافت تجاوز ننمائيم و کتب بديعه را مصدّق شويم چه اگرتصديق اين کتب را ننمائيم تصديق اين آيه مبارکه نشده.چنانچه اين واضح است که هرکس تصديق فرقان ننمود فیالحقيقه مصدّق کتب قبل از فرقان هم نبوده. و اين معانی ازظاهر آيه مستفاد می شود در جای ديگر می فرمايد:"وَ إن کُنتُم فی رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلنَا عَلَیعَبْدِنَا فَأتُوا بسُورَةٍ مِنْ مِثْلهِ و ادْعُوا شُهَدَاءَکُم مِنْدُونِ اللّهِ إنْ کُنتُمْ صَادِقينَ."١ که ترجمه ظاهر آن اين است: اگر بوديدشما در شکّ و شبهه در آنچه ما نازل فرموديم بر عبد خودمحمّد، پس بياريد سوره ای به مثل اين سُوَر مُنزله و بخوانيدشهدای خود را يعنی علمای خود را تا اعانت نمايند شما را درانزال سوره اگر هستيدراست گويان. حال ملاحظه فرمائيد چهسوره بقره، آيه ٢٣مقدار عظيم است شأن آيات و بزرگ است قدر آن که حجّتبالغه و برهان کامل و قدرت قاهره و مشيّت نافذه را به آنختم فرموده. و هيچ شيئی را آن سلطان احديّه در اظهار حجّتخود به آن شريک نفرموده چه ميانه حجج و دلائل، آيات بهمنزله شمس است و سوای آن به منزله نجوم. و آن استحجّت باقيه و برهان ثابت و نور مضیء از جانب سلطانحقيقی در ميان عباد. هيچ فضلی به آن نرسد و هيچ امری برآن سبقت نگيرد. کنز لئالی الهيّه است و مخزن اسرار احديّه.و آن است خيط محکم و حبل مستحکم و عروه وثقی ونورلايطفی. شريعه معارف الهيّه از آن در جريان است و نارحکمت بالغه صمدانيّه از آن در فوران. اين ناری است که دريک حين دو اثر از آن ظاهر است، در مقبلين حرارت حبّاحداث نمايد و در مبغضين برودت غفلت آورد. ای رفيق، بايد از امر الهی نگذريم و به آنچه حجّت خود قرار فرموده راضیشويم و سر بنهيم. خلاصه، حجّت و برهان اين آيه مُنزلهاعظم ازآن است که اين عليل تواند اقامه دليل نمايد واللّهُيَقولُ الحَقَّ وَهُوَ يَهدِی السَّبيلَ وهُوَ القاهِرُ فَوقَ عِبادِهِ و هُوَالعَزيزُ الجَميلُ. و همچنين می فرمايد: "تلکَ آياتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْکَ بِالْحقِّ فَبِاَيِّ حَدِيثٍ بَعدَاللّهِ وَ آياتِهِ يُوْمِنُونَ." ١
-١ سوره جاثيه، آيه ٦

ForumManager
پست: 11
تاریخ عضویت: سه شنبه 26 تیر 1386, 11:53 am

پستتوسط ForumManager » سه شنبه 26 تیر 1386, 6:32 pm

yas نوشته:
جناب آسمان
از اینکه در نتیجه وبگردی میهمان سایت ما شدید خوشحالیم واز اینکه ما را به کامنتی هم نواختیدخوشحال تر!

چند نکته با جناب عالی:

1-متون بهائی چون در فضای مجازی هست فضای سایت را با آن اشغال نکنید.آدرس آن را بدهید و فقط عبارت مورد استناد را در حد چند خط بیاورید.

2-مدرک سخن بالارا ذکر کنید.

3- هیچ حرف جدیدی در مطلب بالا نیست.تمام کتب عرفانی پر است از اینکه بشوی اوراق اگر همدرس مائی و خلاصه همه افکار را کنار بگذار و رها کن تا حقیقت بر قلب تو بتابد!
هر مدعی هم می تواند این ادعا را بکند که خود را از همه حرفها پاک کن تا حقانیت من بر قلب تو بتابدو وقتی تابیداعراض نکن و به حرف کسی گوش نده!!
یعنی خلاصه از طریق منطق و عقل جلو نیا بلکه ببین چی بر قلبت می تابد همان را بپذیر!! نتیجه اینکه عقل را تعطیل کن و به دلت مراجعه کن و به چیزی که در خلوت بر قلبت می رسد برس !!
و سوال از اینکه به کدام دلیل عقلی تو برحقی ومدعی مثل تو بر باطل ،حرام است!!

4-میرزا در متن بالا بار دیگر مصادره به مطلوب کرده و یکباره بی هیچ دلیل و برهانی خود و باب را در ردیف انبیای الهی و ادیان سابق جازده است!!:
"مثلاً در عهد موسی تورات بود و در زمن عيسی انجيل و در عهد محمّد رسول اللّه فرقان و در اين عصر بيان و درعهد مَن يَبْعَثُهُ اللّه کتاب او که رجوع کلّ کتب به آن است ومهيمن است بر جميع کتب..."
پاسخ اینکه موسی و عیسی و محمد علیهم السلام به ادله قطعی که ما و شما قبول داریم پیامبرنداما وسط دعوا نرخ تعیین کردن عقلانی نیست.اول ایشان ثابت کنند خودشان و باب ،پیامبرند بعد خود و باب را در ردیف آنها جا بزنند.این زرنگی و مصادره به مطلوب نزد عقلا خیلی خنک است!
بزرگترین شگرد تبلیغاتی بهائیان همین نکته است که قبل از اثبات خود ،دائم در ردیف ادیان الهی خود را جا می زنند و از شباهت ها می گویند!
داستان دزد را یادتان هست که جویا در تاپیک های قبل ذکر کرده بود:
مردی نیمه شب زنش را صدا کرد که دزد آمده است.زنش برخاست و گفت به چه دلیل؟ گفت دزدها در شب می آیند و در تاریکی و سکوت و موقع خواب و حالا همه این نشانه ها وجود دارد پس دزد آمده است!! بهائیت هم به همین سبک می گوید چون همه انبیا مورد اعتراض واقع شدند واز سوی عده ای متهم به دروغ شدند و سلاطین با آنها در افتادند... و این نشانه ها دربهائیت هم وجود دارد پس ما هم مثل ادیان سابق یک دین هستیم و بر حقیم !!
جناب آسمان ! بیا به زمین و بنشین و به ما بگو دلائل حقانیت بهائیت چیست و چگونه ثابت می کنیدکه باب و بها پیامبرند؟!
ضمن آنکه حتما می دانیدکه میرزا در اشراقات ،حضرت محمد(ص) را آخرین پیامبر معرفی کرده است که رسالت و نبوت به وجود ایشان خاتمه پیداکرد!

قربان آقای آسمان!

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 27 تیر 1386, 9:15 pm

حضور عزیزان سلام عرض می کنم.
متنی را که جناب آسمان از بهاء الله آورده بود، خواندم. به جز مواردی که حرف تازه ای نبود و برگرفته از ‏دیگران بود، دو سه نکته ی بسیار مهم و اساسی داشت که آن ها را می آورم و نقد می کنم:‏
‏1- در نقل حدیث ثقلین رعایت امانت نکرده بلکه مرتکب خیانت بزرگی شده است.‏
‏2- خواهندگان و طالبان حقیقت را به خواندن کتب همان دین از جمله کتاب مهم جناب باب به نام بیان ارجاع داده ‏است.‏
‏3- قرآن را ملاک و میزان مهم حقانیت و بطلان دانسته است.‏
اینک این سه موضوع را به اجمال بررسی می کنم:‏
‏1-‏ حدیث ثقلین که صدور آن از رسول خدا میان شیعیان و سنیان قطعی و متواتر است، دنباله ی مهمی دارد ‏که جناب بهاء الله نه تنها آن را نیاورده، بلکه خلاف آن را گفته است و این خیانت بزرگی است که ایشان ‏طبق معمول مرتکب شده است. جناب بهاء الله در نقلی که آسمان آورده است، گفته:‏
زيرا که حجّت منحصر شد به دو، يکی کتاب و ديگر عترت.عترت که از ميان رفته، پس ‏منحصر‎ ‎شد به کتاب. ‏
خیانت بزرگ جناب بهاء الله در نقل ناقص حدیث ثقلین است. اگر جناب بهاء به حدیث ثقلین ‏استناد می کند، باید کامل آن را بیاورد و آن را سند سخن خویش قرار دهد، نه آن که به نقل ‏ناقص حدیث اکتفا کند و منظور غلط خود را از آن بیان نماید. حدیث ثقلین چنین است: ‏
إنّی تارکٌ فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی أهل بیتی. ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً ‏و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ‏
من در میان شما دو چیز گران بها به یادگار می گذارم: کتاب خدا و عترتم، همان اهل بیتم. تا ‏زمانی که به آن دو با هم چنگ بزنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد. و آن دو هیچ گاه از ‏یکدیگر جدا نخواهند شد تا آن که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.‏
چنان که ملاحظه می فرمایید جناب بهاء الله آگاهانه دنباله ی حدیث را ذکر نکرده و خائنانه ‏گفته است که عترت از میان رفته است. اگر حدیث ثقلین را قبول دارد، در حدیث ثقلین تأکید ‏شده است که قرآن و عترت هرگز از یک دیگر جدا نخواهند شد. و اگر هم حدیث ثقلین را ‏قبول ندارد، بی جهت به آن استناد کرده است. جناب آسمان و هر بهایی آزاد اندیش دیگری ‏خوب است از خود بپرسند چرا جناب بهاء الله که مدعی من یظهره اللهی است، چنین دروغ ‏بزرگی گفته است؟ کجا عترت از میان رفته است؟ اگر حدیث ثقلین به مسلمانان متعلق است و ‏گوینده ی آن پیامبر اکرم است، به اعتقاد ما به ویژه شیعیان، عترت که همان وجود مقدس ‏حضرت بقیة الله الأعظم امام زمان علیه السلام، حی و زنده و موجود است. این خیانت بهاء الله ‏به هیچ روی قابل اغماض نیست و از این گونه خیانت ها ایشان فراوان دارد. بقیه ی مطالب ‏را اگر فرصتی دست داد، نقد خواهم کرد.‏
این است شیوه ی تحری حقیقت؟ ‏ دیده بگشایید ای خردمندان!‏

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 21 مرداد 1386, 8:13 pm

نزدیک یک ماه است از asman خبری نیست.
آیا تغییر مکان کامنت ها موجب شده که جواب ما را ندیده تا پاسخی بنگارد یا دلیل دیگری داشته نمی دانیم.از او خواهشمندم چنانچه مطالب ما را خوانده نظرش را بنویسد.در غیر این صورت برداشت ما این است که پاسخی نداشته و به حقانیت مطالب بنده و جویا اذعان نموده است.

kasper
پست: 17
تاریخ عضویت: دو شنبه 28 خرداد 1386, 6:24 pm

پستتوسط kasper » دو شنبه 22 مرداد 1386, 3:57 pm

باسلام خدمت همه عزیزان
ایشان هم همانند بقیه دوستان بهایی ابتدا با همت و پشتکار وارد عرصه شده ولی بعد از مدتی گفتگو وقتی با استدلالات و پاسخ های محکم روبرو می شوند و دیگر جوابی برای گفتن ندارند ترجیح می دهند عوض قبول حقیقت و اعتراف به اشتباهات خود به اصطلاح فرار را بر قرار ترجیح داده و دیگر از آنها خبری نمی شود.
ما هم معنی تحری حقیقت را در عمل و بارها و بارها از دوستان دیده ایم و به وضوح به جعلی بودن این شعارها که فقط برای عوام فریبی است پی برده ایم.
امیدوارم که تمام عزیزان که به این سایت مراجعه می کنند این مطالب را خوانده و به حقیقت واقعی پی ببرند.
با تشکر از تمامی عزیزانی که در این سایت زحمت می کشند.
Kasper


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان