پیرامون تحری حقیقت

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پیرامون تحری حقیقت

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 27 اسفند 1385, 10:18 pm

"تحری حقیقت" یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است.بر اساس آن وظیفه سنگینی به دوش آنان نهاده می شود تا حقیقت را هر کجا و نزد هرکه باشد جستجو نموده و در آغوش گیرند.
لازم بود تاپیکی به این موضوع اختصاص می یافت تا ابعاد آن شکافته شود.اینک این مجال فراهم آمد و دوستان را به حضور در این بحث دعوت می نمائیم.

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » یک شنبه 27 اسفند 1385, 11:52 pm

با تشكر از جناب سردبير

من تحقيقاتي را در اين زمينه انجام داده ام كه انشاء الله در اينجا قرار خواهم داد در ابتدا به نقل آثار بهائيان در اين مورد مي پردازم:

یکی از مهمترین تعالیم حضرت بهاءالله تحری حقیقت است. تحری حقیقت یعنی به جستجوی حقیقت پرداختن. یعنی هر کس خود باید جویای حقیقت گردد و با فکر و کوشش خویش آن را بیابد. هر انسانی باید تقالید را که پیروی جاهلانه از عقاید و افکار آباء و اجدادی و اشخاص دیگر است، ترک گفته و با چشم و گوش باز و عقل و انصاف و با سعی و کوشش خویش، حقایق را جستجو نماید و چون حقیقت یکی است پس کلیه ی افراد بشر به یک حقیقت واحد خواهند رسید و اختلافات بین افراد که همیشه از تقالید حاصل می شود از بین خواهد رفت. زیرا یکی از علت های اساسی اختلافات و منازعات تقالید مختلف است. برای تحری حقیقت باید قلب را از همه ی تقالید پاک کرد و بی طرف و بی غرض و با خلوص کامل و انصاف و توجه به خداوند یگانه به جستجوی حقیقت پرداخت.

جناب عبدالبهاء می فرمایند:
" اول اساس بهاءالله، تحری حقیقت است؛ یعنی نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزه و مقدس گردند ..."
همچنین می فرمایند:
"طالب سبيل نجات تحرّی حقيقت مينمايد و از تقاليد بکلّی بيزار اين عصر عصر حقيقت است افکار پوسيده هزاران ساله منفور عاقلان با هوش و عالمان پر جوش و خروش در اين قرن عظيم جميع اصول قديمه پوسيده بکلّی متروک شده در هر خصوص افکار جديده بميان آمده مثلاً معارف قديمه متروک معارف جديده مقبول، سياسيات قديمه متروک سياسيّات جديده مقبول، علوم قديمه بکلّی متروک علوم جديده مرغوب، آداب قديمه فراموش شده آداب جديده بميان آمده، مشروعات جديده و اکتشافات جديده و تحقيقات جديده و اختراعات جديده حيرت بخش عقول گرديده جميع امور تجدّد يافته پس بايد که حقيقت دين الهی نيز تجدّد يابد تقاليد بکلّی زائل شود و نور حقيقت بتابد تعاليميکه روح اين عصر است ترويج گردد و آن تعاليم حضرت بهاءاللّه که مشهور آفاق است و نفثات روح القدس است از جمله تحرّی حقيقت که بايد بکلّی تقاليد را فراموش کرد و سراج حقيقت را روشن نمود "

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 1 فروردین 1386, 12:37 am

با تشکر از جناب علی 82 که بحث را بلافاصله گشودند.بویژه با ارائه تعریف از مفهوم مورد بحث...امیدوارم با همین جدیت بحث را پی بگیرید.موفق باشید.

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » چهار شنبه 1 فروردین 1386, 12:50 am

با سلام
در بحث " تحري حقيقت " چندين سوال اساسي مطرح است:
1- حقيقت چيست؟
2- مكانيزم تحري حقيقت چگونه است؟
3- آيا اين مساله مختص بهائيت است و يا در اديان ديگر هم وجود دارد؟
4- تفاوت تحري حقيقت بهائيان با تحقيق در اديان ديگر در چيست؟
5- نتيجه ي اين تحري حقيقت چيست؟ آيا از قبل معلوم است؟!
6- اگر يك بهايي بر اثر تحري حقيقت به مطالبي دست يافت و با امر به مخالفت برخاست تكليف او چيست؟
7- بهائيان در چه زماني بايد " تحري حقيقت " بنمايند؟ آيا در ابتداي ايمان آوردن با در طول مدت زندگي؟
.....

از بقيه دوستان هم تقاضا دارم در بحث شركت كنند و مباحث را تكميل نمايند.

با تشكر

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:52 pm

الله ابهي

سال نو را به همگي عزيزان تبريك ميگويم.

مدتي است كه مطالب سايت شما را مي خوانم وقتي ديدم يك تاپيك با عنوان تحري حقيقت

باز شده است بسيار خوشحال شدم چون اگر به همين يك موضوع به خوبي عمل نماييد ديگر

اختلافي با هم نداريم و همگي امر مبارك را تصديق خواهيد كرد.

و اما در مورد سوال اول:

حضرت عبدالبها مي فرمايند:

..."حقیقت وحدت عالم انسانی است. حقیقت محبٌت بین بشر است. حقیقت اعلان عدالت

است. حقیقت هدایت اللٌه است. حقیقت فضائل عالم انسانی است ... انبیای الهی جمیعاً

منادی حقیقت بودند "

و يا:

" ... حقیقت علم است . اساس ادیان الهی علم است. علم سبب اتحاد قلوب می شود.

حقیقت الفت بین بشر است. حقیقت ترک تعصٌبات است" ...

( پيام ملكوت 3 ، عبدالحميد اشراق خاوري )

با سپاس

پدرام

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » سه شنبه 14 فروردین 1386, 1:23 am

با سلام به دوست عزیز پدرام و تشکر از حضورشان ،تقاضا دارم روی همین

سوال اول علی 82و پاسخی که شما فرموده اید توضیحات بیشتری داده شود.

از نقلی که از عبدالبها شده ،حقیقت :وحدت عالم انسانی ،محبٌت بین بشر ،

اعلان عدالت ،هدایت اللٌه ، فضایل عالم انسانی و علم و الفت بین بشر و

ترک تعصبات و... معرفی شده است.

فرض کنیم این تعریف درست باشد،خود ایشان بلافاصله فرموده اند:

" انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند "

خوب خواهد بود این سوالات پاسخ داده شود:

1-حقیقت را خود در می یابیم یا با ارشاد انبیا آن را می فهمیم؟

2-اگر حقیقت را خود در می یابیم چه نیازی در دریافت حقیقت به انبیا داریم؟

3-اگر حقیقت را خود در می یابیم ،ملاک تشخیص حقیقت از غیر حقیقت

در وجود ما چیست؟

4- اگر در دریافت حقیقت به پیامبران نیازمندیم پیامبران حقیقی رااز مدعیان

دروغین چگونه باز شناسیم؟

به نظر می رسدپاسخ این سوالات از بحث های محوری در تحری حقیقت باشد.خوشحال

می شوم نظر شما را در این زمینه بدانم.با سپاس

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » سه شنبه 14 فروردین 1386, 11:06 am

با سلام خدمت تمامي عزيزان

با عرض پوزش به علت مسافرت چند روزي توفيق حضور در سايت را نداشتم.

از پدرام عزيز تشكر مي كنم كه در بحث شركت كردند و اميداوارم كه تا انتهاي مسير همراه ما باشند.

از ياس عزيز هم متشكرم كه ما را در اين مبحث هم ياري خواهند كرد.

از پدرام عزيز مي خواهم معناي لغوي تحري حقيقت را هم بيان كنند تا به سوالات جناي ياس و ادامه سوالات بنده بپردازيم.

با تشكر

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » جمعه 17 فروردین 1386, 7:49 pm

الله ابهي
دوست گرامي جناب علي 82 معناي لغوي " تحري حقيقت " را براي شما قرار مي دهم:
تحري: جستن – درست جستن – صواب جستن – به جويي
تحري حقيقت: حقيقت جويي ( فرهنگ معين ج1 ص 1036 )
واژه (تحري) به معناي درنگ كردن در طلب امر بهتر و صوابتر بودن و حقيقت جوئي
لغت (حقيقت) به معناي حق، راستي، درستي، اصيل و منتهاي هر چيزي (عميد. فرهنگ لغت فارسي)
حضرت عبدالبها مي فرمايند:
" حقيقت شريعت الله است. حقيقت هدايت الله است.حقيقت محبّت الله است. حقيقت فيوضات الله است. حقيقت فضائل عالم انسانی است. حقيقت نفثات روح القدس است
خطابات طبع مصر ص ٢١٢
جناب ياس:
حضرت بهاءالله ميفرمايند قوله تعالی:
" انسان چون بمقام بلوغ فائز شد بايد تفحّص نمايد
و متوکّلاً علی الله و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که
عباد بآن متمسّکند تفکّر کند و بسمع و بصر خود بشنود
و ببيند چه اگر ببصر غير ملاحظه نمايد از مشاهدهء تجلّيات
انوار نيّر عرفان الهی محروم ماند. احزاب مختلفه در عالم
موجود و هر حزبی خود را حقّ دانسته و ميدانند بقوله
تعالی " کلّ حزب بما لديهم فرحون" مجموعهء بزرگ ص ٧٦
و نيز ميفرمايند قوله تعالی:
" ديده را پاک و مقدّس نما تا تجلّيات انوار لا نهايات
از جميع جهات ملاحظه نمائی و گوش را از آلايش تقليد
منزّه کن تا نغمات عندليب وحدت و توحيد را از افنان
باقی انسانی بشنوی .... از تقييد تقليد بروضهء قدس
تجريد و فردوس عزّ توحيد بخرام" لوح احمد فارسی

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
" اگر ملل و اديان تحرّی حقيقت نمايند متّحد شوند.
حضرت موسی ترويج حقيقت کرد و همچنين حضرت مسيح و
حضرت ابراهيم و حضرت رسول و حضرت باب و حضرت
بهاءالله کلّ تأسيس و ترويج حقيقت نمودند". خطابات ص ٢٣٦
و نيز ميفرمايند :
" اگر تحرّی حقيقت ميشد همه متّحد ميگشتند زيرا
حقيقت يکی است تعدّد ندارد و آن اساس جميع اديان است" خطابات ص ١٣٦

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 18 فروردین 1386, 7:03 am

جناب پدرام، تکلیف چند نکته را روشن فرمایید:

1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که شما هم از جناب بهاء الله نقل کرده اید، هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی!

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل کرده اید، ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل کرده اید که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آورده اید که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود. بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟
از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟

3- چنان که از قول جناب عبدالبهاء آورده اید، همه ی پیامبران کل تاسیس و ترویج حقیقت کرده اند، بهائیت به چه چیز می بالد و چه امر بدیعی در این باره عرضه کرده است؟

منتظرم تا نظر روشن دوستان بهایی را در این باره بدانم تا بحث را ادامه دهم

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » یک شنبه 26 فروردین 1386, 12:48 am

پدرام عزيز :

در مورد معناي حقيقت اين موارد در آثار بهايي ذكر شده است:
وحدت عالم انسانی ،محبٌت بین بشر ، اعلان عدالت ،هدایت اللٌه ، فضایل عالم انسانی و علم و الفت بین بشر و
ترک تعصبات، شريعت الله هدايت الله محبّت الله فيوضات الله فضائل عالم انسانی نفثات روح القدس .
اين معاني به دو دسته تقسيم مي شوند:
1- ( محبت ،‌عدالت ،‌ فضايل عالم انساني ، علم ، الفت ، )
اينكه هر شخصي خود بايد تحري حقيقت كند و به اين موارد پي ببرد ربطي به بهائيت ندارد و در واقع از بديهيات است كه هر فردي حتي افراد سكولار هم اين را قبول دارند و اصولا نياز به دين براي اين موارد نمي باشد و همه انسانها اينها را قبول داشته اند و بهائيت در اين رابطه حرف جديدي نزده است و يا بايد بگويم كه اصلا حرف جديدي در اين موضوع وجود ندارد و هميشه محبت خوب بوده و ظلم و ستم بد.
حالا نمي دانم كه اين مساله را از مفاخر بهائيت دانستن به چه معناست؟

2- ( شريعت الله ، هدايت الله فيوضات الله و نفثات روح القدس)
در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه چگونه يك فرد خود به شخصه به اين مسائل پي مي برد ؟
آيا معني اين كلمات اين است كه شخص پي ببرد يك شريعت آسماني ديگر به نام بهائيت نازل گشته است؟؟؟؟!!!!! اصولا با چه روشي افراد بايد به هدايت الله دست بيابند؟
ملاك اينكه به اين موارد دست يافته اند چيست؟
اگر هر شخصي خود با تحري حقيقت و قبل از پذيرفتن ديانت الهي به هدايت الله و نفثات روح القدس دست يابد ديگر انبيا چه كاره اند؟ نقش انبيا چست؟
وقتي هر شخصي خودش به شريعت و هدايت و... دست مي يابد ديگري اصولا چه نيازي به انبيا داريم؟


با توجه به اين معاني كه از حقيقت نقل كرديد مي بينيم كه اصلا مفهوم " تحري حقيقت" مفهومي مبهم و شعار گونه است و روحي ندارد.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » یک شنبه 26 فروردین 1386, 6:06 am

ضمن تشکر از جناب ali 82 از جناب پدرام می خواهم نخست به سئوال بنده پاسخ دهند آن گاه به بررسی بیانات شما بپردازند. مجددا از پدرام یا هر بهایی دیگری درخواست می کنم که به پرسش هایی که بنده پیش از این آورده ام، پاسخی روشن بدهند. خواهش می کنم مخصوصا جناب پدرام حاشیه نرود و به اصل موضوع بپردازد و پاسخی در خور و روشن بدهد. توجه دارید که بهائیان معنای تحری حقیفت را آن می دانند که شما حتما پس از آن بهایی شوید! در غیر این صورت شما بهایی ستیز خواهید بود! به هر حال منتظر دریافت پاسخ این پرسش ها هستم:
1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که شما هم از جناب بهاء الله نقل کرده اید، هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی!

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل کرده اید، ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل کرده اید که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آورده اید که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود. بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟
از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟

3- چنان که از قول جناب عبدالبهاء آورده اید، همه ی پیامبران کل تاسیس و ترویج حقیقت کرده اند، بهائیت به چه چیز می بالد و چه امر بدیعی در این باره عرضه کرده است؟

از این که پرسش ها را تکرار کردم پوزش می خواهم ولی به خاطر اهمیت موضوع مجبور شدم این کار را انجام دهم.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » پنج شنبه 30 فروردین 1386, 6:51 am

از آن جا که بحث تحری حقیقت یکی از مهم ترین تعالیم دوازده گانه ی بهائیت است، این بحث را هم چنان پی می گیریم و از تمامی بهائیان آزاداندیش دعوت می کنیم که با ترک تعصبات که هادم بنیان انسانی است، مردانه پای پیش نهند و این مبحث را پی بگیرند تا معلومشان شود که سران و پیشوایان بهائیت در این باره چه گفته اند و چه کرده اند و از پیروان خویش چه می خواهند. پیش از ادامه ی این مبحث لازم است به عرض برسانم که جناب بهاء الله و عبدالبهاء به خاطر آن که در بغداد و استانبول زندگی کرده اند، با مباحث جدیدی که در آن روزگار در اروپا مطرح بوده و خبرش هم به کشور عثمانی رسیده بود، آشنا شدند و زیرکانه دریافتند طرح این گونه سخنان تازه و گوش نواز که در اروپا بازار بسیار داغی پیدا کرده بود، می تواند در شرق به خصوص در ایران که از این گونه سخنان نو بی خبر بودند، جذاب و جالب باشد و به ویژه جناب عبدالبهاء با سفرهایی که به کشورهای غربی داشت، موقعیت را بهتر تشخیص داد و به بیان تعالیم بهائیت پرداخت. این گونه تعالیم آن گونه که از مجموعه ی آثار و سخنان بهاء الله و عبدالبهاء مستفاد است، بین هشت تا دوازده تعلیم است که لازم است یک به یک مورد بررسی قرار گیرند. چند نکته ی بسیار مهم و اساسی در این تعالیم وجود دارد:

1- تناقض در اصل نسبت این تعالیم به آقایان بهاء الله و عبدالبهاء. به این معنا که در برخی سخنان ایشان آمده است که این تعالیم کاملا بدع و بکر است و پیش از این در هیچ دین و آیینی مطرح نشده است و در جای دیگر آمده است که این تعالیم در ادیان دیگر هم بوده است و در بهائیت تجدید شده است.

2- تناقض در گفتار و کردار آقایان در باره ی این تعالیم. به این معنا که مثلا در جایی از وحدت عالم انسانی دم می زنند و گوش فلک را کر می کنند که گرگان خون خوار را هم آهوان ختن بدانید و در جای دیگر برادر به برادر رحم نمی کند و رکیک ترین ناسراها را نثار یک دیگر می کنند و بدترین کارها را به یک دیگر نسبت می دهند.

3- شعاری بودن این تعالیم. به این معنا که هیچ راه حل عملی و اجرایی در پیاده شدن این تعلیم ندارند و صرفا به بیان آن ها پرداخته اند. کاری که هر کس که اندک اطلاعی از وضعیت جهان پیرامون خود داشته باشد، می تواند همان گوید که اقایان گفته اند.

در آینده به مدد خداوند بحث تحری حقیقت را پی می گیریم و می کوشیم به بررسی دیگر تعالیم بهایی بپردازیم تا استحکام علمی و منطقی آن ها معلوممان گردد.

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » جمعه 14 اردیبهشت 1386, 11:13 am

الله ابهي
جناب جويا
سعي مي كنم ابهامات بوجود آمده براي شما را در حد توانم توضيح دهم.
فرموده ايد:
به این معنا که در برخی سخنان ایشان آمده است که این تعالیم کاملا بدع و بکر است و پیش از این در هیچ دین و آیینی مطرح نشده است و در جای دیگر آمده است که این تعالیم در ادیان دیگر هم بوده است و در بهائیت تجدید شده است.

بايد به عرضتان برسانم كه هيچ تناقضي در اين گفتار وجود ندارد بلكه اصل و اساس تمامي اديان الهي يكي است چون به فرموده حضرت عبدالبها حقيقت يكي است و آن اساس تمامي اديان الهي است بنابراين در تمامي اديان الهي مردم به حق جويي و پيروي از حق دعوت مي شوند و همانطور كه جناب عبدالبها فرموده اند:
از اينجا معلوم ميشود که پيروی تقاليد کردند زيرا اگر تحرّی حقيقت ميکردند البتّه بحضرت مسيح ايمان ميآوردند. اين تقاليد عالم انسانی را ظلمانی کرده اين تقاليد سبب حرب و قتال شده اين تقاليد سبب بغض و عداوت گشته. پس بايد تحرّی حقيقت کنيم تا از جميع مشقّات خلاص شويم و بصيرت روشن شود و بملکوت الهی راه يابيم پس بايد تحرّی حقيقت نمود تا بنور حقيقت اين ظلمات زائل شود زيرا حقيقت حقيقت واحده است تعدّد و تجزّی قبول نکند..... ملاحظه نمائيد حضرات يهود منتظر ظهور حضرت مسيح بودند و بجان و دل آرزو ميکردند. امّا چون غرق در تقاليد بودند چون حضرت مسيح ظاهر شد ايمان نياوردند عاقبت بر صلب آنحضرت قيام نمودند.

آنچه در ديانت بهايي در اين رابطه بدع و جديد است اين است كه در ديانت ما هر كسي وظيفه دارد خودش به شخصه به تحري حقيقت بپردازد فرد با آزادی کامل حق دارددرمورد حقانیت دیانت بهائی و آموزه های آن به تحری حقیقت بپردازد و آنگاه که به حقیقت واقعی دست یابد بعنوان مومن و ایماندار به امرالله شناخته می شود آشکار است که هر فردی مسئولیت دارد که مستقلا و به دور از تقلید کورکورانه از محیط، جامعه و نیاکان خود پیرامون حقاثق عالم هستی و حقایق روحانی و عرفانی به اندیشه بپردازد. وقتی کسی می گوید من بهائی هستم پس به قطع یقین به حقایق عالم هستی و حقایق و عرفان روحانی دست یافته است و چنین فردی برایش جای شک و شبهه ای نخواهد ماند چراکه به ایقان و ایمانی سرشار از حقیقت جویی رسیده است و درواقع به یقین رسیده که دیانت بهائی و تعالیم و آموزه های آن و هرآنچه از این امر نشات می گیرد کلام الهی و راه سعادت بشری در برهه کنونی هستند و در چنین شرایطی است که فرد با اطمینان برطبق تعالیم دیانت بهائی مسیر زندگی خویش را پیش می برد. يكي از تعاليم اساسي ديانت بهائي تحري حقيقت است، به اين معني كه هر انساني بايد در مسائل به چشم خود ببيند و به گوش خود بشنود و به گفته‌هاي ديگران اكتفا نكند. اين مسأله به طور خاص در مورد تدين مطرح شده است، يعني انسان نبايد كوركورانه پيرو دين آباء و اجدادي خود باشد، بلكه بايد در مورد اعتقادات و اديان مختلف تحقيق كند و بعد يكي از آنها را انتخاب نمايد.
ولي در اديان قبل بدين شكل نيست بلكه وقتي يك شخصي در يك خانواده مسلمان به دنيا مي آيد مجبور است كه دين اسلام را بپذيرد و اگر بخواهد در مورد حقانيت دين اسلام به تحقيق و مطالعه بپردازد و يا دين خود را عوض كند مرتد ناميده شده و به مجازات اعدام دچار خواهد شد. و لي در ديانت مقدس بهايي به هر شخصي در ابتداي تكليف اجازه داده مي شود كه به تحري حقيقت بپردازد و ديانت خود را آزادانه انتخاب كند. چنانكه حضرت بهااله مي فرمايد:
" انسان چون بمقام بلوغ فائز شد بايد تفحّص نمايد و متوکّلاً علی الله و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که عباد بآن متمسّکند تفکّر کند و بسمع و بصر خود بشنود و ببيند."
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
امروز بکلّی مادّيّات بروحانيّات غلبه نموده در بين بشر ابداً احساسات روحانيّه نمانده مدنيّت الهيّه نمانده هدايت الله نمانده معرفت الله نمانده جميع غرق در مادّه هستند. اگر چنانچه جمعی بکنائس و يا بمعابد ميروند عبادت ميکنند اين بجهت تقاليد آباء و اجداد است نه اينست که تحرّی حقيقت کرده اند و حقيقت را يافته اند و حقيقت را ميپرستند از آباء و اجداد از برای آنها تقاليدی ميراث مانده و بآن تقاليد متشبّث و عادت کرده اند که بعضی اوقات بمعابد بروند و آن تقاليد را مجری دارند. و برهان بر اين آنکه پسر هر يهودی يهودی است پسر هر مسيحی مسيحی است پسر هر مسلمی مسلم پسر هر زردشتی زردشتی. پس اين مذهب از آباء و اجداد ميراث از برای او آمده است و تقليد آباء و اجداد مينمايد بجهت اينکه پدرش يهودی بوده او هم يهودی شده نه اينکه تحرّی حقيقت کرده و به تحقيق رسانيده که دين يهودی حقّ است و متابعت آنرا کرده بلکه ديده که پدر و آباء و اجداد بر اين مسلک بوده او هم اين سلک را پيش گرفته است. مقصد اين است که ظلمت تقاليد عالم را احاطه کرده متابعت تقاليد طريق الهی را گم نموده نور حقيقت مخفی مانده. اگر اين امم مختلفه تحرّی حقيقت کنند لابدّ بر اين است که بر حقيقت پی برند و چون حقيقت را يافتند جميع ملل يک ملّت گردند. امّا مادام متمسّک بتقاليدند و از حقيقت محروم و اين تقاليد مختلف است لهذا نزاع و جدال در ميان است بغض و عداوت بين ملل شديد است. امّا اگر تحرّی حقيقت بکنند ابداً عداوتی نماند بغضی نماند جنگ و جدالی نماند با يکديگر نهايت التيام را حاصل کنند.



جناب علي 82

براي اينكه معناي تحري حقيقت را بهتر متوجه شويد بييانات حضرت عبدالبها را برايتان در اين باب قرار مي دهم:
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
" اوّل اساس بهاءاللّه تحرّی حقيقت است.يعنی بايد نفوس از تقاليدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزّه و مقدّس گردند. زيرا موسويان تقاليدی دارند زردشتيان تقاليدی دارند مسيحيان تقاليدی دارند بودائيها تقاليدی دارند هر ملّتی تقاليدی دارد گمان ميکند که تقاليد خودش حقّ است و تقاليد ديگران باطل. مثلاً موسويان گمان ميکنند تقاليد خودشان حقّ ست و تقاليد سايرين باطل. ما ميخواهيم بفهميم کداميک صحيح است، جميع تقاليد که صحيح يست اگر بتقليدی تمسّک داشته باشيم مانع است که تقاليد ديگران را درست تحرّی نمائيم. مثلاً شخصی يهودی چون معتقد و متمسّک بتقاليد موسويانست ممکن نيست بفهمد ديگران حقّ هستند پس بايد تقاليد را بريزد و تحرّی حقيقت بکند و شايد حقّ با ديگران باشد. پس تا ترک تقليد نشود حقيقت جلوه ننمايد. مثلاً عبدهء اوثان ميگويند اوثان حقّست اگر ترک اين تقاليد نکنند ممکن نيست هدايت بيابند و بوحدانيّت الهی پی برند. پس در تحرّی حقيقت انسان
بايد ترک تقليد بکند جميع ملل ترک تقليد کنند آنوقت تحرّی حقيقت نمايند در اينصورت لابدّ حقيقت ظاهر ميشود. مثلاً پنج نفر هستند اين پنج هر کدام ادّعا مينمايند که هر يک اعلم از ديگری است بايد بمقام امتحان گذاشت تا ترک تعصّب نکنيم، چگونه ميتوانيم حقيقت را بيان نمائيم؟ مجوسی ميگويد من حقّم يهودی ميگويد من حقّم مسيحی ميگويد من حقّم بودی ميگويد من حقّم، چگونه ميشود حقّ ظاهر شود؟ پس بايد موسوی ترک تعصّب کند مسيحی
ترک تعصّب بکند بودی ترک تعصّب بکند تا اينقسم نشود ممکن نيست حقيقت ظاهر شود. شخص کامل عاقل که طالب علم است علم مطلوب اوست هر کس بيان کند. نور محبوب اوست در هر زجاج بدرخشد. گل محبوب اوست در هر زمين که برويد. نيّر اعظم فيض بخش الهيست از هر مطلعی طالع شود . نبايد تعصّب داشت بلکه بايد عاشق آفتاب بود خواه از مطلع موسوی طالع شود خواه از مطلع محمّدی خواه از مطلع عيسوی آفتاب آفتابست. پس
حقيقت مقصود انسانست از هر کس بشنود. اينست مسئلهء تحرّی حقيقت. نتيجهء اين بحث، چه ميشود؟ نتيجه اينست که جميع ملل عالم بايد آنچه شنيده اند بگذارند نه بهيچ ملّتی متمسّک باشند و نه از هيچ ملّتی متنفّر شايد آن ملّتی را که متنفّر است آن حقّ باشد و آن ملّتی که بآن متمسّک باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد نه ملّتی را متمسّک نه ملّتی را متنفّر آنوقت تحرّی حقيقت ميکند و عاقبت ملاحظه مينمايد که حقيقت اديان الهی يکی است اختلا ف در تقاليد است تحرّی حقيقت سبب ميشود که جميع بشر متّفق ميشوند . اين يک اساس از اساس بهاءالله است.

درود
پدرام

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » جمعه 14 اردیبهشت 1386, 7:17 pm

جناب پدرام
خوشحالم که دنبال تحری حقیقت هستی. گفتی(نقل قول) :
"آنچه در ديانت بهايي در اين رابطه بدع و جديد است اين است كه در ديانت ما هر كسي وظيفه دارد خودش به شخصه به تحري حقيقت بپردازد".
یعنی دیگر ادیان می گویند فرد با تفاق دیگران باید به تحری حقیقت بپردازد؟!!
این چه تهمتی است که به ادیان می زنید؟!
آیا بهائیت اساسش بر تهمت به ادیان الهی است؟
کدام دین الهی است که می گوید همسایه ات چیزی را بگوید و تو بپذیر؟!
اولین نکته در اسلام این است که اصول دین تقلیدی نیست و هرکس فردا باید تعقل کند وبا تحقیق آنرا بپذیرد...
اما شما بهائیان بدون تعقل می پذیرید که سیاهان آفریقائی گاو هستند چون حضرت عبدالبها این چنین فرموده اند...آیا اینگونه نیست؟!

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » جمعه 14 اردیبهشت 1386, 11:10 pm

الله ابهي

جناب صفا

رسيدن به خير!!

لطفا مطلب مرا به دقت بخوانيد و بعد اقدام به اظهار نظر فرماييد.

من گفتم آنچه در ديانت بهايي جديد و بدع است اين است كه هر فردي در ابتداي به تكليف رسيدن وظيفه دارد خودش به تحري حقيقت بپردازد و بعد ايمتن بياورد و يا اينكه اگر خواست مي تواند ديانت ديگري را انتخاب كند ولي آيا يك مسلمان زاده اين حق را دارد؟ آيا اصلا او مي تواند دين ديگري غير از اسلام را انتخاب كند؟

در مورد سياهان افريقا هم در جاي خودش به اندازه ي كافي بحث شده و پاسخ آن ارائه گرديده است. لطفا در رابطه با موضوع بحث مطلب بنويسيد!!!

در ضمن از شما كه قبلا بهايي بوده ايد اينگونه سخن گفتن بعيد است.!!

پدرام



دنبال حقيقت باش فقط همين.

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » شنبه 15 اردیبهشت 1386, 7:28 am

با سلام بر پدرام حقیقت جو !

اولاما هم تا مدت ها فریب همین شعارهای فریبنده را می خوردیم که واقعیت نداشت.به ما می گفتند فقط ما تحری حقیقت بدع و بکر داریم!بعد ماتحقیق کردیم دیدیم دروغ است.مثلا در رسائل عملیه مسلمانان اولین مطلب این است:اصول دین تقلیدی نیست و هر مسلمان باید در ابتدای تکلیف خود تحقیق نموده بعد از یقین به درستی آن ،بپذیرد...
اما تو خیال می کنی این در بهائیت بدع و بکر است!

ثانیا آیا یک بهایی حق دارد با مطرودین نشست و برخاست نموده و از آنها در باره بهائیت که از آن برگشته اند تحقیق کند و از آنها بپرسد در بهائیت چه دیده اید که از آن برگشته اید؟!مسلما اجازه ندارد و سلام و کلام با آنها حتی اگر پدر و مادر او باشند جایز نیست!
پس تحری حقیقت فقط یک شعار توخالی برای آنهاست و واقعیت ندارد.

ثالثاآیا یک بهایی حق دارد در مورد اصلی بودن یا بدلی بودن بیت العدل تحقیق کندو ببیند مطابق نظریه بهائیان ارتدکس بیت العدل بدون ولی امرالله نا مشروع است؟! یا بلافاصله مثل همان بهائیان او را طرد می کنند و سلام و کلام با او را حرام می شمرند؟!

رابعا برای سیاهان افریقائی هم هیچ جواب قانع کننده ای ندیدیم اگر شما دیدید آدرس آن را بنویسید تا استفاده کنیم و ممنون باشیم.

خامسا شما هم بیا ترک تقالید بهائیت بکن و ببین دلیل حقانیت باب و بها چیست؟
اصلا آنها چکاره اند ؟ باب اند یا قائم اند یا پیامبرند یا خدا یند یا خدا آفرین یا مدعی دروغین؟! حقیقت آنها چیست ؟!!

منتظر تحری حقیقت جنابعالی هستم.امیدوارم عصبانی نشوی و به موارد پنج گانه من با حوصله جواب گوئی.موفق باشی.

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » شنبه 22 اردیبهشت 1386, 8:56 pm

الله ابهي

جناب صفا

چون اكثر مطالب شما به اين بحث مربوط نمي شود لذا از پاسخ آن در اين مبحث اجتناب مي كنم.


براي ادامه بحث منتظر پاسخ جناب جويا و علي 82 هستم .

با تشكر

safa
پست: 68
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 فروردین 1386, 6:40 pm

پستتوسط safa » سه شنبه 25 اردیبهشت 1386, 3:40 pm

پدرام عزیز :

با سلام
آنهایش را که مربوط می شود جواب بده ! ممنون می شوم:

1-امکان تحری حقیقت از طریق مطرودین با توجه به حکم طرد وجود ندارد.
2-امکان چون و چرا کردن در رفتارهای اعضای بیت العدل و مصوبات آنها برای فهم حقیقت وجود ندارد.
3-چون معاشرت با ناقضین و بهائیان ارتدکس ممنوع است امکان تحری حقیقت از طریق آنها برای فهم بعضی از حقایق امر وجود ندارد .
4-چون کتاب های بهایی بیشتر به زبان فارسی است و بعضی کتب اصلی را تشکیلات بهایی ترجمه نمی کند یا فراز های حساس را تقطیع می کند یا تحریف می نماید(مثل بدیع و نظر اجمالی)لذا امکان تحری حقیقت برای غیر فارسیان یا فارسی زبانانی که به آن متون دسترسی ندارند وجود ندارد...
این ها را جواب بده تا بعد...
موفق باشی.

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » جمعه 28 اردیبهشت 1386, 10:25 am

جناب پدرام
فرموده ايد كه يكي از تعاليم بهائيت تحري حقيقت و ترك تقليد است و اختلاف بين مردم و اديان را هم ناشي از اختلاف تقليد ها دانسته ايد؟!
در دين مقدس اسلام و مذهب تشيع اولين مطلبي كه در رساله ي توضيح المسائل آمده است بدين شرح است:
" شخص مسلمان بايد عقيده اش به اصول دين از روي بصيرت باشد، و نمي تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني گفته ي كسي را كه علم به آنها دارد به صرف اينكه او گفته است قبول كند. "
قرآن كريم در آيات متعددي مردم را دعوت به تفكر و انديشدن كرده است از جمله :
" كَذلِكَ يُبَيِّنُ لَكُم الآيات لَعَلَكُم تَتَفَكَّرُونَ "
" قُلْ هَلْ يَسْتَويِ الاَعْمي وَ الْبَصيرِاَفَلا تتفكَّرُون "
...
بنابراين مي بينيم كه در اسلام نسبت به تفكر و بصيرت در دين و تفقه در دين بسيار تاكيد و سفارش شده است و هر شخصي موظف است كه با بصيرت و دانايي و آگاهي از اصول دين ايمان بياورد و در اين زمينه حق هيچ گونه تقليدي را نخواهد داشت ولي در احكام دين و غير ضروريات مساله فرق مي كند در آنجا است كه يا فرد بايد تخصص لازم جهت استخراج احكام الهي را داشته باشد و يا به متخصص معتمد رجوع كند و اين مساله امري كاملا عقلي و بديهي است و ما در كليه مسائل زندگي اين كار را انجام مي دهيم مثلا وقتي مريض مي شويم به پزشك رجوع مي كنيم و در آنجا به حرف او اعتماد مي كنيم و نسخه ي او را عملي مي سازيم در اينجا هيچ عاقلي نيست كه بگويد چرا از ژزشك تقليد كردي!! و كسي هم در برابر او چون و چرا نمي كند در مساله احكام دين هم مساله به همين شكل است و ما براي اينكه از مطالب و احكام ديني مطلع شويم به متخصصين اين امر كه در حقيقت همان فقها هستند رجوع مي كنيم تا آنان احكام دين را از منابعش استخراج كنند و ما بدان عمل نماييم البته اگر كسي متخصص اين كار باشد و خودش توانايي استخراج احكام را از كتاب و سنت داشته باشد ديگر حق تقليد را نخواهد داشت.
حالا بهائيت به عنوان يكي از آموزه هاي اساسي خود ترك تقليد را مطرح مي كند . كه در حقيقت ترك رجوع به متخصص است و بعد هم مي گويد دين بايد مطابق با علم و عقل باشد. كدام عقل سليمي با رجوع به متخصص مخالفت مي كند؟؟ و جالب تر اينكه اين افراد متخصص را با 9 نفر از افراد عادي كه ممكن است بي سواد هم باشند جايگزين مي كند و در حقيقت بهائيان بايد از محافل روحاني و ملي و تشكيلات تقليد كنند و در برابر آنها حق هيچ گونه اظهار نظر و مخالفتي هم ندارند و نتيجه ي كوچكترين مخالفت با تشكيلات مجازات بسيار شديد طرد مي باشد و فرد مطرود ديگر حتي حق مكالمه با ديگر بهائيان حتي خانواده خود را هم نداشت. در اين جاست كه معناي تحري حقيقت در بهائيت به خوبي روشن ميشود و مشخص مي گردد كه اين تعاليم جز شعاري پوچ و تو خالي چيز ديگر نيست. چراكه رهبرانتان كسي را كه بر اثر حقيقت جويي و تحقيق به باطل بودن بهائيت پي ببرد " مريض روحاني و جزامي" مي خوانند.
در اين زمينه جناب صفا هم سوالات جالبي را مطرح كرده اند كه از شما مي خواهم بدانها هم پاسخ گوييد.

با تشكر

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » یک شنبه 30 اردیبهشت 1386, 11:58 pm

الله ابهي
علي 82 گرامي

بنده هم بيانات شما را قبول دارم و طبق فرمايش حضرت بهااله اساس تمام اديان يكي است لذا در تمام اديان به نوعي تحري حقيقت بيان شده است اما اين مساله در ديانت بهايي مورد توجه ويژه اي قرار گرفته است لذا اين مطلب را از بيانات حضرت عبدالبها برايتان نقل مي كنم:
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
امروز بکلّی مادّيّات بروحانيّات غلبه نموده در بين بشر ابداً احساسات روحانيّه نمانده مدنيّت الهيّه نمانده هدايت الله نمانده معرفت الله نمانده جميع غرق در مادّه هستند. اگر چنانچه جمعی بکنائس و يا بمعابد ميروند عبادت ميکنند اين بجهت تقاليد آباء و اجداد است نه اينست که تحرّی حقيقت کرده اند و حقيقت را يافته اند و حقيقت را ميپرستند از آباء و اجداد از برای آنها تقاليدی ميراث مانده و بآن تقاليد متشبّث و عادت کرده اند که بعضی اوقات بمعابد بروند و آن تقاليد را مجری دارند.
و برهان بر اين آنکه پسر هر يهودی يهودی است پسر هر مسيحی مسيحی است پسر هر مسلمی مسلم پسر هر زردشتی زردشتی. پس اين مذهب از آباء و اجداد ميراث از برای او آمده است و تقليد آباء و اجداد مينمايد بجهت اينکه پدرش يهودی بوده او هم يهودی شده نه اينکه تحرّی حقيقت کرده و به تحقيق رسانيده که دين يهودی حقّ است و متابعت آنرا کرده بلکه ديده که پدر و آباء و اجداد بر اين مسلک بوده او هم اين مسلک را پيش گرفته است. مقصد اين است که ظلمت تقاليد عالم را احاطه کرده متابعت تقاليد طريق الهی را گم نموده نور حقيقت مخفی مانده. اگر اين امم مختلفه تحرّی حقيقت کنند لابدّ بر اين است که بر حقيقت پی برند و چون حقيقت را يافتند جميع ملل يک ملّت گردند. امّا مادام متمسّک بتقاليدند و از حقيقت محروم و اين تقاليد مختلف است لهذا نزاع و جدال در ميان است بغض و عداوت بين ملل شديد است. امّا اگر تحرّی حقيقت بکنند ابداً عداوتی نماند بغضی نماند جنگ
و جدالی نماند با يکديگر نهايت التيام را حاصل کنند.
خطابات ص ١٨٣


و اما اين مطالبي كه شما و جناب صفا در مورد برخورد با متحريان حقيقت و مجازات افراد بيان كرديد اصلا درست نيست و همواره در ديانت بهايي احبا دعوت به دوستي و محبت به تمام عالم شده اند و من نمي دانم كه چه كسي اين اطلاعات غلط و نادرست را در اختيار شما گذاشته و يا در كدام سايت دروغ پردازي مطرح شده كه شما اين چنين تصور كرده ايد در ديانت ما حتي براي برخورد و رفتار با ناقضين هم دستورات واضح و آشكاري وجود دارد كه كاملا با بيانات شما در تضاد است لذا براي اينكه شبهه براي شما و جناب صفا برطرف شود آنها را در اين جا ذكر مي كنم:

در كتاب « مائدهء آسماني » جلد 6 صص 14و15 ( نيز توقيعات جلد 1 ص 250 ) دربارهء حكم بديع امر بهايي در خصوص حقوق اجتماعي و اقتصادي مُرتدين از امر بهايي – علاوه بر نسخ حكم قتل ايشان كه در ادوار سابقه منصوص بوده – چنين مي فرمايند : « و در ختام، انظار ياران ممتحن پر عشق و وفاي حضرت عبدالبهاء را به اين امر مهمّ و لازم منعطف نمايم و به اين نكته متذكّر دارم و آن مواظبت و دقّت تامّ در حفظ حقوق مدنيهء شرعیهء شخصيهء افراد است از هر سلك و طايفه و نژاد و عقيده و مقامی . در اين مقام امتياز و ترجيح و تفوّق جائز نه ؛ بايد در نهايت سعي و دقّت مِن دونِ تردّد و ملاحظه اي ياران و برگزيدگان حضرت بهاءالله در محاسبات و معاملات خويش راجع به حقوق اصليه نوع بشر ، اَدني امتيازي بين آشنا و بيگانه و مؤمن و مشرك و مقبل و معرض نگذارند؛ بعد از تحقيق و تدقيق اگر چنانچه مقروضند بايد به تمام قوا همّت بگمارند تا آنچه بر عهدهء آنان است، تا فلسِ اخير بپردازند و راحت نجويند تا به تأديهء آنچه را مكلّفند به تمامِها موفّق گردند . حقوق مدنيه و معاملات ظاهره تعلّقي به ديانت واعتقاد باطني انسان نداشته و ندارد . افراد در هيأت اجتماعيه چه از موّحدين و چه ازمشركين كلّ در اين مقام يكسانند و حقوق شخصيهء آنان نزد اصحاب عدل و انصاف محفوظ و مقدس و مسلّم و هر متردد متمرّدي در ساحت آن منتقم قهّار مقصِّر و مسئول و مردود... و الّا اهل بهاء بساط پيشينيان را در اين قرن مشعشع نوراني دوباره بگسترانند و آتش تعصّب وهميهء جاهليه را درصدور برافروزند و خود را از مواهب جليلهء اين يوم موعود محروم سازند و تأييدات الهيه را در اين روز فيروز از ظهور و بروز باز دارند. حيف است ذيل تقديس را به اين اوهام و شئون ناشايسته آلوده نماييم .»


در كتاب« خاطرات نه ساله » ، نويسندهء آن جناب يونس خان افروخته ازمنشيان حضرت عبدالبهاء در صص 349-348 ، اشاره مي كند كه چند نفراز بهائيان مي خواستند مانع استخدام حبّ الله پسرجمال بروجردي از مرتدّين و ناقضين در مدرسه اي تازه تأسيس در طهران بشوند و به گمانشان كار ممدوحي بوده و چون حضرت عبدالبهاءاين خبر را شنيدند يك مرتبه فرمودند : « چطور ، چطور نشستيد مشورت كرديد كه يك نفر ناقض را از نان خوردن بياندازيد؟! اين طريقهء خدمت به امر نيست . درامور معيشت ، ناقض يا غيرناقض فرقي ندارد . احبّا ء[= بهائيان ] بايد آيت رحمت الهي باشند . مثل آفتاب بتابند و مانند ابر بهاري ببارند. ناظربه استعداد و قابليت نباشند. » بعد جناب يونس خان مي نويسند كه حضرت عبدالبهاء مدتي ازآن قبيل بيانات فرمودند به طوري كه يونس خان ازتصميم مزبورخجل مي شوند.( همچنين در مورداين اصل مهم رجوع شود به : گوهر يكتا ، ص 322 ؛ مائدهء آسماني ج6، صص 54-53 ؛ خاطرات حبيب، ص 36 .).


طبق بيانات فوق مواردي كه شما بيان كرده ايد بر اساس تعصب و هميت جاهلي است لذا از نظر ديانت مقدس بهايي مردود است.

با تشكر
پدرام


تا توانید به محبت پردازید و هر بیگانه ای را بنوازید. عبدالبها


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان