وحدت عالم انساني

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه شنبه 18 مهر 1385, 2:12 am
تماس:

پستتوسط Iran » شنبه 4 فروردین 1386, 8:07 pm

بقیه قسمت ششم:

(با پوزش تمام قسمت ششم دفعه اول منتقل نشد...)

اماجويا جان همچنين نوشته اند: "‏ سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از ‏الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ‏ركعتي بهائيت را به همراهكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص ‏‏25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم ‏این نماز را نخوانده بود تا س افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)‏. ازجملهء"به همراه احكام متمم كتاب اقدس"كه بگذريم وجويا جان زرنگ وتحريف كن بايد صريحاً اعلام كند كه منظورش چيست(!!!)،بايد ازايشان پرسيد كه چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، كهدركتاب "ادعيهءمحبوب" كه خود دوستان ب پ وجويا نيز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامي مي كند؟!! برادرجان اين سه نمازراخودحضرت بهاءالله درايام حيات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ايشان نازل نفرمودند كه امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالي كه درهمان "گنجينهء حدود واحكام" كه ازآن نقل كرده ايد، فرموده اند كه 3 نمازمزبورناسخ نماز9 ركعتي است!!! آري اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شايد اوهام شما بيشتر درغافلين تأثير مي نمود، ولي به فرمودهء حضرت امير،غرض چنان چشمانتان را بسته است كه حقايق آشكاررانمي بينيد ويا اگر مي بينيد، آن رامسكوت مي گذاريد. آيا هيچ فكركرده بوديد چرا آن سه نماز را خودحضرت بهاءالله قبل ازصعودشان نازل فرمودند؟!! براي آنكه امثال شما را به خودشما ومردم دنيا بشناسانند تا كل بدانند كه مربيان مظلوم الهي ازامثال شما رياكاران دروغگوي ِ مُحَرِّفْ چه هاكشيده اند!!! باوجودآن نماز، چه لزومي داشت كه خودشارع امربهائي، 3نمازدرعوض آن نازل فرمايند؟!! راجع به مواردمشابه دراسلام لابدآن را به حساب معجزه وپيش بيني وحياني مي گذاريد، اما دراينجا نه!!!

يادتان هست كاوهءعزيزبه مناسبتي براي دفاع ازاسلام ،نوشت كه براي فهم آيات قران بايد به ناسخ ومنسوخ آن هم توجه كرد؟!! مي بينيد كه خودتان بااين دست گل هائي كه دائماً به آب مي دهيد، بارها روش سايتتان را به دست خودتان به چالش كشيده ايد، وحال نيزبايدگفت كه دراين مورد هم سياستتان يك بام ودوهوائي است وآنچه را برخودنمي پسنديد، برديگران پسنديده ايد!!! آري جوياي عزيزهمين امثال شما بوديد كه مشابه همين ايرادها را به اسلام عزيز نيز گرفتيد!!! آيا مي دانيدبعضي علماي اهل كتاب نيز معتقدندقران تحريف شده است وبعضي ازآيات وسوره هاي آن حذف ومفقود وبعضي اضافه شده است؟!! وبدترازاين، آيا ميدانيد كه بعضي علماي اسلام نيز معتقدند درقران زياده ونقصان واقع شده است؟!! ازهموطنان ودوستان عزيزمي خواهم كه توضيح مفصل آن را دركتاب "قاموس ايقان"،ج1،صص: 438-383، نوشتهء جناب اشراق خاوري، وكتاب"بيان حقايق"،صص: 8-7، نوشتهء جناب آقا سيد عباس علوي،كه با استنادبه مدارك اسلامي ارائه شده، ملاحظه فرمايند.

ذكرجنابان اشراق خاوري وعلوي شد، به نظررسيدبراي اطلاع هموطنان محبوب وعزيزم عرض كنم كه اين دووجودنازنين كه هردونيزدرزمان رژيم پهلوي ازاين خراب آبادخاك به جهان آبادپاك پروازنمودند، ازعلماي شيعه درمشهد بودند كه پس ازتحقيق، بهائي شدند وتمام عمررابه قلم وقدم مستقيم خود، به اين آئين جديدخدمت نمودند. جالب است كه بدانيدجناب علوي هم- حوزه اي مرحوم محمودحلبي بودند كه انجمن ضدبهائي حجتيه را راه انداختند!سايت ب پ وجويا جان نيز اين را مي دانند، ولي براي توجيه بهائي شدن گروه كثيري ازامثال اين علماي بزرگوارشيعي، تهمت مي زنند كه آنها به خاطرلذائذمادي ودنيوي بهائي شدند!!! حال آنكه بسياري ازاين علما درزمرهء شهيدان هميشه جاويد ديانت مقدس بهائي قراردارند كه هم با قلم خود وهم با خون خود، حقانيت آن را شهادت دادند.
نيزنوشته،" اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که ‏سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا ‏‏(جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182)‏. عزيزم اگر كسي همين امررا دربارهء زندگي خانوادگي رسول اكرم، ازروابط همسران وپدران خانم هايشانامادشان وعمويشان باايشان، ويا روابط همسران ائمهء اطهار باايشان وحتي شهادت بعضي ازايشان توسط همسرانشان، بگويد چه خواهيد گفت؟!! (رجوع شودبه قران مجيد،آياتي كه دربارهء زندگي خصوصي حضرتشان نازل شده است_ كتاب "زندگاني محمدص پيشواي اسلام"،ازحسين عمادزاده. نيز: كتاب" عايشه درحيات محمدص"، ازسپهروزمولودي،نشراوحدي، چاپ8،بهار1383؛ و...اينها كتبي ازخودمسلمانان عزيزاست ، اما همچنين درسايت ها وكتبي كه دشمنان اسلام نيزدراين مواردنوشته اند، مطالبي موجوداست كه جويا جان بايدجواب دهند!!!). اگرهم حوصلهءمراجعه به منابع مزبور را نداريد، همان مطالبي كه دربالا دربارهء تفرقه دراسلام پس ازوفات حضرت رسول وكمبودشيعهء حقيقي نوشته شد براي بررسي وضع خاندان حضرتشان وآنچه پس ازوفاتشان واقع شد، كفايت است!!! اگرنتوانستيد مشكلات ذهني خودرادراين خصوص رفع كنيد، توضيحات حضرت بهاءالله كه يك تنه بردفاع ازهمهء انبياء قيام فرمودند، پشت ظنون وگمان وا وهام مغرضين را دراين خصوص وودربارهء سايرتهمت هائي كه به انبياءالهي واردشده است،شكسته است.
برادرجان دردستگاه الهي، نسبت جسماني شرط نيست مگرآنكه منضم به نسبت روحاني گردد. حضرت عبدالبهاء دراين مورد مي فرمايند: " ابناء اگر از عنصرجان و دل آباء باشند يعنی حسن اخلاق منضمّ بشرف اعراق گردد يعنی پسر بر قدم پدر باشد نسبت بنوّت حقيقی است الولد سرّ ابيه . ولی اگر از عنصر آب و گل پدر نباشد ونصيب از جان و دل مفقود يعنی سوء اخلاق منافی شرف اعراق گردد آن نسبت مجازيست اينست که خطاب بحضرت نوح ميفرمايد إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ يعنی يا نوح کنعان ازاولاد و سلاله تو نيست خارج است زيرا اين نسبت مجازيست نه حقيقی". ("مكاتيب"،ج2). سعدي گويد: "با بدان يارگشت همسرلوط/ خاندان نبوتش گم شد؛ سگ اصحاب كهف روزي چند/ پي نيكان گرفت ومردم شد".

واما مقايسهء خانوادهء حضرت بهاءالله با خانوادهء ازل، براي اثبات" از نفسي [ازل] كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله!" ، قياسي مع الفارق است. چه كه، چنانكه گفت شد، دراين صورت قياستان شامل حضرت محمد ونوح ولوط وغيره نيزخواهدشد!!! دربيان حضرت عبدالبهاء پيداست كه اگرمدعي ومربي الهي توانست " تربيت اهل آفاق " نمايد، معلوم است كه ادعايش حقيقي است واگربعضي ازخاندانش محروم شدند، طبق آيات قراني "بمااكتسبت ايديهم"[ به خاطر آنچه كه دست هاي خودايشان مرتكب شد] خودرا محروم كرده اند( درآيات متعددي از قرآن مجيد اين حقيقت آشكار است. به عنوان نمونه:آل عمران:149،159، 281، 286؛ نور:11؛ اعراف:35،125؛ بقره:27؛...). اينك باجامعهء 6/7 ميليوني بهائي ورشدكمي وكيفي آن درسطح جهاني تا محلي،وتحسين بزرگان عالم ازآن كه نمونه هائي ازآن رادرفوق ديديد، معلوم است كه ايشان بر" تربيت اهل آفاق" موفق شده اند، درحالي كه چنين چيزي درحق ازل متصورنبوده ونيست، واعظم دليل براي دوستان ب پ آن كه اگرغيرازاين بود، ايشان به جاي سايت"بهائي پژوهي" ، سايت"ازلي پژوهي" تأسيس مي كردند تاجلوي رشد آن رابگيرند، چه كه ب پ نه بهائي را قبول دارد ونه ازلي را، ولي چون بهائي زنده وپوياست وبه "تربيت اهل آفاق" موفق، حتي درجهت ضديت با امربهائي، براي ازلي دلسوزي هم مي كند!!!
جوياجان همچنين نوشته است: " و بالاخره آن که قرآن از کسانی دیگر یاد می کند که بزرگترین خیانت را در حق ‏بشریت و ادیان الاهی مرتکب شده اند همان که در باره شان چنین می خوانیم:‏ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ َيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ ‏ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا ‏ أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ ‏ تَسْتَكْبِرُونَ.‏ و چه کسی ستم گرتر است از آن کس که به دروغ به خداوند افترا می بندد یا آن که می گوید: ‏به من وحی می شود. در حالی که چیزی به او وحی نمی شود و نیز کسی که می گوید: من نهمانند آن آیاتی که خداوند نازل کرده است، نازل می کنم. ای کاش می دیدی ستمگران را در ‏آن هنگام که در سختی های مرگ فرو می روند و فرشتگان دستهایشان را (برای ستاندن جان ‏آنان) می گشایند و می گویند: جانهایتان را خارج کنید. هم امروز عذاب خوار کننده را به ‏خاطرنانی که به ناحق به خداوند نسبت می دادید و با کبر و غرور از آیات خدا روی می ‏گرداندید، بچشید".‏ اما جويا جان به توصيهء كاوه جان توجه نكرده اند كه براي درك بهترآيات بايد شأن نزول آنها رانيزمد نظرداشت. برادرجان شأن نزول آياتي كه آورده ايد، مربوط به اوايل اسلام است كه به نظرِ بعضي علماي اسلام، دربارهء عبدالله بن ابي سرح، كاتب وحي حضرت محمد ص است كه ازپيش خود درآيات قران تصرف مي كرده است. مثل آنكه به جاي "عليماً"، مثلاً "حكيماً غفوراً" مي نوشت وبرعكس آن. وي بالاخره مرتدشده به مكه رفت وبه سايرقريش ملحق گرديد و دعوي وحي مي نمود. به نظر بعضي نيز منظورمسيلمهء است كه مدعي وحي شد. اما فقط اين دونبودند كه چنين كردند، بلكه نفوس ديگري نيزبودند. مثلاً طليحهءاسدي، وزني معروف به سجاح، وابوعامرراهب_ كه اول مؤمن شد وسپس مرتد شد ومسجدضرار را برضد اسلام بنا نمود_ ويا اسود عنسي _كه دراواخر حيات حضرت ختمي مرتبت ادعاي نبوت نمود وحكم قتلش را حضرت صادركردند! حال جويا جان بايدصريحاً اعلان فرمايند كه منظورشان ازآوردن آيات مزبور، همين مدعيان بوده اند، يا كس ياكساني ديگر؟!! آيا منظورشان حضرت باب وبهاءالله نيزهست يا نه؟!! ايشان ديگر نمي توانند با ريا ودوروئي پشت كلمهء"پژوهي" مخفي شوند، چه كه ديگر همه مي دانند كه ايشان ازبهائي ستيزان هستند ونه بهائي پژوهان، چه كه پژوهش را نشان هاي ديگري است كه درجويا جان نيست، اما خودايشان نظربه ادعاهاي اوليه كه بهائي ستيز نيستند، ازاعتراف به اين حقيقت مي ترسند!!!
باري باآنچه درفوق آمدان شاءالله دوستان عزيز: ياس وAli82 و Rasa نيزپاسخ خودراگرفته باشند، اگرچه مطالب دونفراول برايم عجيب بود چه كه مطالب ولحن آن "بهائي پژوهانه" نبود بلكه مثل لحن جويا بهائي ستيزانه بود،اما ظاهراً مطالب رساي عزيز مانند كاوهء عزيزنشاني _هرچندجزئي_ ازانصاف داشت،كه اگرظاهري نباشد، اجرش نزد خداوندي كه "لا يعزب عن علمه من شيء" محفوظ است؛ "الله عليمٌ بذات الصدور".
6_ باري عزيزان، اگرچه ياس عزيزنوشته اند،"کاربران از خداوند عمر نوح و صبر ایوب طلب کنند...! درحقيقت بايد عرض كنم همان طوركه قبلاً اشاره كرده ام، درهمان كتاب"خطابات" كه تاپيك مزبور ازآن نقل شده، پاسخ آن نيز موجود است، ومنصفين با مطالعهء همهءكتاب پي به مقصود مي برند، اما چون نيات ب پ دريافت حقيقت نيست، مجبورند "عمرنوح وصبرايوب طلب كنند"!!!
7_ اما جويا جان مي خواستند رونما بدهند!!! قوله: " هر رونمایی که جناب ایران بخواهند می دهیم تا دیدگان منتظرمان ‏به طلعت دل ربای وحدت عالم انسانی از منظر امر مبارک، روشن شود". تعجب اين عبد دراين است كه ايشان ازيك طرف ،آن "طلعت دلربا" را " زشت وناپسند وندرست ومتناقض ودروغي شاخداروركيك وشعاري فريبنده وشيطاني وننگين ومسموم وپليد ونژادپرستانه وغيرانساني وحامي جنايتكاران وبرداشته شده ازذيگران" مي دانند، ولي ازطرفي شديداً مايل به اين هستند كه " ديدگانشان به چنين طلعتي روشن شود"!!! آري اين چنين است كه خداوند مشت دورويان را باز مي كند. همان طوركه دربالا هم عرض شد، به ولاي مولايم قسم كه اگرچنين نبودند، ازهمان اول صفحاتي از"خطابات" مبارك حضرت عبدالبهاء وبعضي كتب ديگر را معرفي مي نمودم تا منصفين خود به چشم خود بخوانند وقضاوت فرمايند، اما به علت ريا ودشمني ايشان ، تنها تصميمي كه داشتم افشاي "نيمهءپنهان" ب پ بود، چه كه آنكه منصفانه ومشتاقانه طالب حقيقت است خودبه اصل منابع رجوع مي كند وقضاوت مي نمايد. لذا اين مقدارتوضيحات نيز كه حاوي مطالب نقضي نيز هست، صرفاً براي چنين نفوس عزيزومحترمي ، تقديم شد، والا عمري است كه نظر به آيات قران عزيز وآثارمباركهء بهائي وتجارب حاصله، اين حقيقت رادريافته ايم كه امثال عزيزان ب پ به دنبال حقيقت نيستند وجز"كژ نماياندن راست" هدف ونيتي ندارند. به هرحال اگرب پ وجوياجان علاوه برجواب هاي فوق مايل به ارائهء آن صفحات مذكورنيز هستند ،" رونمايش(!)" اين است كه دست ازريا بردارند. يادتان هست كه حضرت امير مي فرمايند،" اللهم اني اعوذ بك من ان تحسن في لا معة العيون علانيتي وتقبح فيما ابطن لك سريرتي، محافظأ علي رئاء الناس من نفسي بجميع ما انت مطلع عليه مني، فابدي للناس حسن ظاهري ، واُ فضي اليك بسوء عملي، تقربأ ا لي عبادك وتبا عدأ من مرضاتك " [ = خدايا پناه مي برم به توازاينكه درپيش چشم هاي مردم، ظاهرمن نيكو وباطن من درآنچه پنهان مي دارم نزد تو زشت باشد، درحا لي كه حفظ كنم خود را نزد مردم به ريا وخودنمايي به همهء آنچه تو از من به آن اگاهي پس به مردم خوش ظاهر جلوه كنم وبد كرداريم را به سوي تو آرم كه درنتيجه به بندگانت نزديك واز خوشنودي هايت دور گردم .]. ونيزمي فرمايند،"اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، وهرگناهي نوعي كفر وانكار است. ' روز رستاخيزدردست هرحيله گري پرچمي است كه با آن شناخته مي شود'. سوگند به خدا! من با فريبكاري غافلگير نمي شوم وبا سخت گيري ناتوان نخواهم شد".(نهج البلاغه،ترجمه مرحوم محمد دشتي ).
قربان شما

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 5 فروردین 1386, 1:30 am

پاسخی اولیه به مهر نامه ایران !!


چندین هفته برای تهیه این فحش نامه (بخوانید پاسخنامه ایران به سیاهان افریقائی!)لازم نبود!
مدعیان وحدت عالم انسانی در کمتر از یک روز هم می توانستند فحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحات آخر طومار 52 صفحه ای که برای نوشتنش هفته ها تلاش نموده اندنثار اصحاب این سایت کرده اند)راتدارک نموده ارسال نمایند! آری به مصداق هرچه از دوست می رسد نیکوست(!)بالاخره ایران پس از هفته ها وعده و وعید در پاسخ مطالب این تاپیک در موضوع وحدت عالم انسانی،پاسخنامه ای رادر 4 فروردین(به عنوان عیدی در تعطیلات سال نو !) ارسال نمودند.بنده نیز تاخیر در پاسخ عیدی دوست را جائز ندیدم (چون هر دیدی ،یک بازدیدی را می طلبد) پاسخ دوست را در 9 قسمت اما نه در چندین هفته بلکه در اسرع وقت تهیه نمودم و ارسال می نمایم با این عناوین:


1-مفقود شدن نماز نه رکعتی

2-تناقض گوئی عبدالبها

3-مقایسه صبح ازل با بهاءاله

4- اهانت به سیاهان آفریقا

5-دوران کودکی بشر

6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن

7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان

8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان

9- کینه توزی با اسلام و تشیع


باشد تا در فرصتی دیگر که فراغتی دست دهدو مشغله های دیدارهای نوروزی اجازه دهد با تاملات بیشتر عیدی دوست عزیز ایران را عوضی در خور تقدیم نمایم.با احترامات فائقه و تبریک سال نو و آرزوی بهروزی و شادکامی و عاقبتی خوش برای همه ایرانیان.



1-مفقود شدن نماز نه رکعتی!



جویا نوشته بود:

"‏ سرانجام اين تعارفات ركيك و ناپسند بدانجا رسيد كه عباس افندي اعلام داشت كه ناقضين بسياري از ‏الواح و آثار حضرت بهاء الله را سرقت! نموده در آنها دست برده اند و از همه بدتر آن كه صورت نماز نه ‏ركعتي بهائيت را به همراحكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند(رحیق مختوم ص ‏‏25 تا 28 و ص 174 و 175 و گنجینه ی حدود و احکام ص 32 ). و هنوز اين عبادت عظمي مفقود مي باشد(معلوم می شود که جناب میرزا حسین علی در تمام عمر حتی یک بار هم ‏این نماز را نخوانده بود تا عباس افندی و دیگر مریدان فراگیرند و محتاج ورق پاره های محمدعلی نشوند.)!!!‏

پاسخ ایران:

ازجملهء"به همراه احكام متمم كتاب اقدس"كه بگذريم وجويا جان زرنگ وتحريف كن بايد صريحاً اعلام كند كه منظورش چيست(!!!)،بايد ازايشان پرسيد كه چرا ازوجود3 نمازمنصوص ازقلم خودحضرت بهاءالله، كهدركتاب "ادعيهءمحبوب" كه خود دوستان ب پ وجويا نيز نسخه ها ازآن را دارند،مندرج است، تجاهل وتعامي مي كند؟!! برادرجان اين سه نمازراخودحضرت بهاءالله درايام حيات خود نازل فرمودند؛ حضرت عبدالبهاء آنها را پس از صعود[=وفات] ايشان نازل نفرمودند كه امثال شما، اهل بها را محتاج آن دانند، درحالي كه درهمان "گنجينهء حدود واحكام" كه ازآن نقل كرده ايد، فرموده اند كه 3 نمازمزبورناسخ نماز9 ركعتي است!!! آري اگرسه نماز ازحضرت عبدالبهاء بود، شايد اوهام شما بيشتر درغافلين تأثير مي نمود، ولي به فرمودهء حضرت امير،غرض چنان چشمانتان را بسته است كه حقايق آشكاررانمي بينيد ويا اگر مي بينيد، آن رامسكوت مي گذاريد. آيا هيچ فكركرده بوديد چرا آن سه نماز را خودحضرت بهاءالله قبل ازصعودشان نازل فرمودند؟!! براي آنكه امثال شما را به خودشما ومردم دنيا بشناسانند تا كل بدانند كه مربيان مظلوم الهي ازامثال شما رياكاران دروغگوي ِ مُحَرِّفْ چه هاكشيده اند!!! باوجودآن نماز، چه لزومي داشت كه خودشارع امربهائي، 3نمازدرعوض آن نازل فرمايند؟!! راجع به مواردمشابه دراسلام لابدآن را به حساب معجزه وپيش بيني وحياني مي گذاريد، اما دراينجا نه!!!

قضاوت:

کاربران در فحش نامه ایران به جویا (تجاهل،تعامی،ریاکار،دروغگو،محرف و...) دقت فرمایند
و ببینند بیچاره جویا جز نقل قول عبدالبها ،چه گفته که لایق این همه فحش و ناسزا از مدعی وحدت عالم انسانی شده است؟!
جرم او این بوده که به نقل از عبدالبها ( در منابع اصلی بهایی ) گفته که ناقضین (برادرش محمد علی و دستیارانش) نماز نه رکعتی بهائیت را دزدیده اند و تا کنون مفقود می باشد.

سوال می کنیم:

1-آیا این حرف دروغ است و عبدالبها چنین حرفی را نزده است و جویا دروغ گفته است؟!

2-او این حرف را زده ولی جویا آن را تحریف کرده است؟!(مورد تحریف چیست؟!)

3-بالاخره نماز نه رکعتی دزدیده شده است یا نه؟!

4-مگر جویا از نزول نماز توسط عبدالبهاحرفی زده که ایران بحث را منحرف کرده و گفته نزول از بهاءاله است نه عبدالبها و کلی هم رجز خوانی کرده است؟!

5-چه شد که سه نماز ،ناسخ نماز نه رکعتی شد؟چرا نماز نه رکعتی باید نسخ شود؟

6_ آیا در زمان خود بهاءاله نسخ شده یا بعد از آن؟اگر همان زمان نسخ شده ،دزدیده شدن آن یعنی نماز منسوخ توسط ناقضین چه معنی و چه اهمیتی دارد؟!

7-تکلیف بقیه احکام دزدیده شده توسط ناقضین چیست؟!

بهائیان آزاد اندیش و پژوهشگران و بهایی پژوهان از همین یک موردقضاوت فرمایند حق با کیست؟!


2- تناقض گوئی عبدالبها


جویا نوشته است:


"به نظر حقیر، باید ابتدا دانست که منظور بهائیت از تعلیم وحدت عالم انسانی که ‏بسیار به آن می بالد، چیست؟ اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و ‏حوا هستیم و خداوند آفریده ی ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه ‏کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او ‏را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، ‏سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی ‏تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند: ‏
اساسي كه جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء الله است و آن اساس وحدت عالم انساني است. آن ‏اساس محبت عمومي است ، آن اساس صلح عمومي بين دول است. ‏
‏(خطابات، ج 2، ص 286)‏
امروز هركسي به وحدت بشر خدمت كند در درگاه احديت مقبول است؛ زيرا جميع انبياي الهي در وحدت ‏عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. ‏حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. ‏شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجديد تعاليم انبياء فرمود. ‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)‏
از قضا سخنان جناب عبدالبهاء بسیار راه گشاست و پاسخ گوی آن چیزی است که جناب ایران در پی آن ‏است. دوست عزیز توجه داشته باشید که جناب عبدالبهاء از پیامبران سخن می گوید از تعالیم الهی حرف ‏می زند، از موسی و مسیح و محمد و انجیل و تورات و قرآن دلیل می آورد. بنابراین تکلیف کافران و ‏مشرکان و بت پرستان روشن است. تکلیف دشمنان خدا و پیامبران و مخالفان ادیان الهی و آسمانی روشن ‏است. لابد نمی فرمایید که باید کافران را هم همانند مؤمنان دوست بداریم. البته برای هدایت آنان دعا و ‏کوشش می کنیم؛ اما اگر با کسانی رو به رو شدیم که به هیچ روی حاضر نشدند حرف حق را بشنوند و ‏علاوه بر آن، به دشمنی و سرکوب یکتاپرستان برخاستند و بدتر از آن به نوامیس و اموال تجاوز کردند، چه ‏باید بکنیم؟ باز هم باید بگوییم: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار؟ به هر صورت نخست از شما ‏دوست عزیز خواهش می کنم منظور از وحدت عالم انسانی را روشن بفرمایید. ‏
بد نیست در پایان این گفتار این مطلب را هم بیفزایم که جناب عبدالبهاء در بیان وحدت عالم انسانی دچار ‏تناقض گویی عجیبی شده است. چون در یک جا دیگر می گوید: ‏
از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح عمومي ‏است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است، اين ‏در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)‏
البته از این تناقض گویی شگفت انگیزتر آن است که دوستان عزیز همانند جناب ایران به جای پاسخ گویی ‏به این گونه تناقض گویی ها، سایت و نویسندگانش را به بهایی ستیزی متهم می کنند و یا اثبات اسلام را ‏درخواست می کنند. به هر صورت مجددا از دوست گرامی که خوشبختانه آشنایی سی ساله با این گونه ‏مباحث دارد، خواهش می کنم به طور روشن و واضح بفرمایند منظور از تعلیم وحدت عالم انسانی چیست ‏و سخنان جناب عبدالبهاء در این رابطه چه معنایی دارد. با تشکر و آرزوی بهروزی و شادکامی. ‏"

سوال واضح جویا رادر دو کلمه خلاصه می توان کرد:
عبدالبها یکبار می گوید:

زيرا جميع انبياي الهي در وحدت ‏عالم انساني كوشيدند و خدمت به عالم انساني كردند، زيرا اساس تعاليم الهي وحدت عالم انساني است. ‏حضرت موسي خدمت به وحدت انساني نمود، حضرت مسيح وحدت عالم انساني را تأسيس كرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انساني نمود . انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انساني تأسيس نمودند. ‏شريعت الله يكي است و دين الله يكي و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجديد تعاليم انبياء فرمود. ‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19)‏

بعد 180 درجه تغییر مسیر می دهد و می گوید:

از جمله اين تعاليم وحدت عالم انساني است، اين در كدام كتاب است ؟، نشان بدهيد و صلح عمومي ‏است، اين در كدام كتاب است؟ و دين بايد سبب محبت و الفت باشد، اگر نباشد عدم دين بهتر است، اين ‏در كدام كتاب است؟ (خطابات بزرگ ص 191)‏ !!!


جویا از این تناقض فاحش در سخن عبدالبها پرسیده ببینیم ایران چه جوابی داده است:

جواب ایران به تناقض گوئی عبدالبها:

" دائماً ازتناقضات درآموزه هاي بهائي مي گوئي، آيا مي داني كه به هردوچيزي كه به ظاهرمخالف به نظر مي رسند، متناقض نمي گويند؟! دربالا ضمن بند2 يادي ازمنطقيون كرديم؛ دراينجا نيزبايد گفت كه در"منطق وفلسفه" تعريف خاصي از"تناقض" وجوددارد كه توجه به آن ضروري است. گفته اند: "ا لنّقيضان لا يجتمعان ولايرتفعان". يعني تناقض درصورتي وجود دارد كه دوقضيه يا مطلب چنان در"كم" و"كيف" مختلف باشند كه اگريكي درست باشد، ديگري حتماً غلط باشد.( كم قضيه اشاره به كميت موضوع آن است؛ مثلاً درقضيهء"هرانساني مي ميرد"، "هر" كم آن است؛ ودر" هيچ بهائي اي منكراسلام نيست"، "هيچ" كم آن است، ودر" بعضي بهائي پژوهان بي انصاف هستند"، "بعضي" كم مي باشد. كيف قضيه نيزايجاب(مثبت) يا سلب(منفي) آن است. مثل " مي ميرد" و"هستند" كه ايجابي است، و" نيست" كه سلبي است). منطقيون عليرغم لزوم اختلاف دوقضيه در"كم" و"كيف" و"جهت" آنها، مي گويند براي اين كه آن دو را متناقض بدانيم، بايد درهشت چيز" وحدت" داشته باشند، والا بين آن دوتناقضي نيست : " درتناقض هشت وحدت شرط دان/ وحدت موضوع ومحمول ومكان؛ وحدت شرط واضافه،‹جزء وكل›؛ ‹قوّه وفعل› است درآخرزمان". بنابراين اگرتوضيحاتي را كه تا حال تقديم شده خوب بررسي نمائيد، ملاحظه خواهيد فرمود كه برعكس ادعاي جويا جان درتعاليم بهائي تناقض نيست،ولذا افاضات جويا جان نيز نقش برآب است كه مي گويد: "خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که هدف از ارائه ی این مطالب آن است که بگوییم سران و پیشوایان بهایی در ‏گفتار و کردار دچار تناقض شده اند و چند گونگی در سخنان و رفتارشان امری عادی است که البته از هر انسان ‏جائز الخطائی پذیرفتنی است اما از کسانی که مدعی اند تعالیمشان از جانب خداوند است و خودشان نیز به وحی ‏الاهی و آسمانی ملهم اند، شک برانگیز است".‏


قضاوت:
شما کاربر عزیز و بهایی آزاده قضاوت کنید آیا ایران به سوال جویا در باره تناقض گوئی عبدالبها
جواب گفته یا از جواب گریخته است؟!!
رفتن به سراغ کتاب منطق دبیرستان ها و آوردن تعریف تناقض که باید هشت شرط فراهم باشد تا به آن تناقض گفته شود توهین به فهم خواننده نیست؟! یعنی کسی حتی بطور فطری معنی تناقض را نمی داند؟! به هر درس ناخوانده ای هم وقتی یکبار بگوئی "امروز به خانه شما می آیم" و بار دیگر بگوئی"امروز به خانه شما نمی آیم" می گوید پریشان گوئی کردی (متناقض سخن گفتی) عبدالبها یکبار گفته "همه انبیا و همه کتب آسمانی از وحدت عالم انسانی سخن گفته اند" و یکبارهم گفته " از تعالیم نو بهایی وحدت عالم انسانی است .این در کدام کتاب است نشان بدهید"؟!!!
آنوقت ایران می گوید این تناقض نیست! لابد کار او هم سفسطه و فرار از بحث نیست!!
یعنی در دو جمله واضح عبدالبها کم و کیف وشرط و اضافه و جزءو کل و قوه و فعل دو گانه است پس تناقض نیست؟!!! عبدالبها به چه زبانی و برای چه کسی حرف زده است. اگر فهم مردم عادی از این دو جمله تناقض نیست پس فهم آنها از کلیه سخنان عبدالبها هم درست نیست!!
باید کتاب منطق بر داشت و دانه دانه سخنان عبدالبها را کاوید که آیا کم و کیف وشرط و اضافه و جزءوکل و قوه و فعل دوگانه است یا نه؟تناقض است یا نیست؟!
بالاخره وحدت عالم انسانی در ادیان و کتب آسمانی قبل بوده یا نبوده ؟آیا حرف نوئی است یا حرفی کهنه و قدیمی؟پس بهائیت به چه می بالد؟:
به حرفی قدیمی که قبلا هم هزاران بار گفته شده است؟!!!
خود قضاوت فرمائید !


3-مقایسه صبح ازل و بها ءاله



جویا گفته است:

"داستان شورانگیز وحدت عالم! انسانی در خاندان! حضرت بهاء الله را پی می گیریم:‏
محمدعلي (غصن اکبر) نيز به تلافي، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئيس المشركين گفته، ابليس لقب ‏داد.( توقیعات مبارکه ی شوقی افندی ( معروف به لوح قرن ) جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم ص 87 )‏
بار ديگر سركار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مريدانش را با القاب:‏

‏ «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . ‏

باقي درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خويشتن را بلبل و طاووس ناميد.( مکاتیب جلد یکم ص ‏‏442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132)‏
...به هر روی، ميرزا محمد علي هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود ‏را غضنفرالله ( شير خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )‏
...و اين جاست كه انسان از پيش بيني نادرست و فرجام انديشي بر خلاف جناب بهاء به شگفت مي آيد که ‏سفارش فرموده بود اعضای خانواده دچار اختلاف نشوند؛ به ويژه اگر اين كلام گهربار را نيز از سركار آقا ‏‏(جناب عبدالبهاء) ديده باشد كه: انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182)‏
...از جناب ایران و نیز هر بهایی آزاده ی دیگری تقاضا می کنم به همان روش اسلو موشن که سخت مورد علاقه ی ایران است، ‏بیانات جناب بهاء الله و عبدالبهاء را در باب وحدت عالم انسانی بررسی و قضاوت کنند. "

توضیحا عرض می کنم :
مقصود عبدالبها از عبارت"انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182) صبح ازل است که پسرانش حرف پدر را نشنیده به راه پدر نرفتند عبدالبها خطاب به او می گویدکسی که اولاد خود را نتوانسته تر بیت کند چگونه از تربیت اهل آفاق دم می زند؟! بعد می گوید:
"آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! "

می گوئیم:
اگر به قول او "والله در این قضیه تردید نیست" پس همین سخن در مورد بها ءالله هم که فرزندانش اینگونه ناخلف در آمدند و به راه پدر نرفتند و یکدیگر را «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . ‏ باقي درندگان و خزندگان موذی و گوساله و الاغ دوپا (! )خواندند هم صادق است و باید در باره او هم گفت:

"انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله! (مکاتیب جلد دوم ‏ص 182) !!!


اما جواب ایران:

واما مقايسهء خانوادهء حضرت بهاءالله با خانوادهء ازل، براي اثبات" از نفسي [ازل] كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله!" ، قياسي مع الفارق است...


قضاوت:

سوال می کنیم :
چرا مقایسه ازل با بها "قیاس مع الفارق است؟!! اگر جمله عبدالبها درست است چرا در مورد ازل درست باشد در مورد بها درست نباشد(همان ضرب المثل مرگ خوب است ولی برای همسایه!)؟!!
چرا در مورد بچه های ازل درست باشد ولی برای بچه های بها ءالله درست نباشد؟!!
این قاعده را عبدالبها گذاشته اگر فراگیر است دامن خود و پدرش را هم می گیرد و اگر فراگیر نیست حق ندارد با آن عمویش ازل را چوب بزند و تخطئه نماید!

قضاوت با عزیزان پژوهشگر


4_ اهانت به سیاهان آفریقا


جویا نوشته است:

"اما در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی اش خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:

مثلا چه فرق است ميان سياهان افريك و سياهان امريك اينها خلق الله البقر علي صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتي در اين سفر در مجامع و مدارس و كنائس سياهان در ‏واشنگتن صحبت هاي مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نكته ها پي مي برند. ‏
‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست مریزاد!"
بنده نیز دو هفته بعد از آن که این مطلب جویا در سایت های بهایی انعکاس گسترده ای پیدا نمود نوشتم:
دوستان بهایی
مطلبی را که جویا به نقل از عبد البها در مورد سیاهان آفریقا برای نخستین بار در این سایت و در این تا پیک اظهار نمود انعکاس گسترده ای نزد پژوهشگران و بعضی سایت ها پیدا نمود.بعضی جوانان بهایی بر آشفتند و منکر صدور چنین سخنی از عبدالبها شدند و آن را ساخته ردیه نویسان دانستند. اما وقتی اسکن کتاب و مدرک متن مربو طه را دیدند با نا باوری لب فرو بستند و صحنه را اندوهگینانه ترک نمودندوهر چند مبلغان تلاش کردند گاو بودن سیاهان آفریقا از نظر دومین رهبر بهایی را تو جیه های خنک نمایند موثر واقع نشد و آن جوانان قانع نشده به صحنه باز نگشتند.
عزیزان به همه مقدسات سوگند که هیچکس در این سایت با شما دشمنی ندارد بلکه دوستتان دارد و می خواهد یافته های پژوهشی خود را در متواضعانه و رایگان در اختیار شما قرار دهد و در این راه فقط خدا را در نظر داردو قصد اهانت به هیچکس را ندارد. امید است ما را باور کنید چنانکه بعضی از شما عزیزان باور نموده از طریق میل مورد لطف قرار داده اند.ما نمی گوئیم بهائیان چنین اند بلکه می گوئیم درمتون درجه یک تشکیلات بهایی چنین مطالبی از سوی رهبران بهایی گفته شده اگر چه اعتقاد جوان بهایی این نیست.اما جوان بهایی باید تکلیف خود را با این اعتقاد روشن نماید اگر تشکیلات با چنین سوالاتی او را طرد نکند... پرسشگری شیوه جوانان امروزی است که تا قله حقیقت آنها را صعود خواهد داد...

ایران همان موقع برای فرار از پاسخ در بهائیت چاره رسوای قدیمی یعنی کشاندن شبهه به اسلام را پیش گرفت و گفت در اسلام هم بعضی انسان های کافرو فاسد را حیوان شمرده اند

جویا به او پاسخ داد:

دوست عزیز توجه داشته باشید که قرآن کافرانی را که حاضر نیستند به هیچ روی سخن حق ‏را
بشنوند و مصداق این آیه اند که:‏

خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ ‏
خداوند بر دل ها و گوش ها و دیدگان آنان مُهر نهاده است و عذابی بزرگ در انتظار آنان ‏است.
همانند چهارپایان می داند که کاری به جز خور و خواب و شهوت و شکم ندارند.‏‎
اما سخن در آن است که جناب عبدالبهاء در باره ی سیاهان آفریقا می گوید:
آنها خلق الله البقر علی صورة البشرند. یعنی اصلا آفرینش آنان را گاو می داند. دوست عزیز
تقوا ایجاب می کند که مثال های قرآنی را که در همه ی آنان (کاف) تمثیل به کار برده شده
است، با این سخن حضرت عبدالبهاء برابر ننهید. یا مسخ شدن گروهی از بنی اسرائیل را به
صورت بوزینه و خوک، که عذاب الاهی بر آنان بوده است، با این سخن که جناب عبدالبهاء ‏آفرینش
و خلقت افریقاییان را گاو می داند، یکی ندانید.

رامتینی هم در همین زمینه به ایران گفت:

...پنجم: فرمودید سیاهانی هستند که به هیچ یک از ادیان توحیدی قائل نیستند و شما آنها را دوست دارید آیا شما بدلیل اینکه به ادیان توحیدی قائل نیستند و خدای متعال را عبادت نمی کنند آنها را دوست دارید؟ و یا اینکه چون انسان هستند آنها را دوست دارید دوست عزیز در د ارفور سودان که بیش از یک میلیون انسان کشته و آواره و بی خانمان شدند همگی سیاه هستند هم کسانی که اعمال فجیعانه و زشت کشتن انسان های بی گناه را انجام داده اند و هم کسانی که کشته و آواره شده اند حال شما هر دو گروه هم ظالم و هم مظلوم را دوست دارید من فکر نمی کنم هیچ انسان آزداه ایی در جهان وجود داشته باشد که جنایتکاران را دوست داشته باشد به نظر شما باید هیتلر- نرون – چنگیز و صدام … را دوست داشت و یا باید از آنها اعلان بی زاری کرد.
ششم: در مورد جمله جناب عبدالبهاء "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آنچه شما به عنوان پاسخ از آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح فرمودید دوجنبه دارد یک جنبه که خودتان اشاره کردید تشبیه است مانند کالا انعام و سگ … جنبه دیگر موضوع مسخ بنی اسرائیل است که در اثر مخالفت با فرمان پروردگار تعداد مشخصی از آنها برای زمان کوتاهی (چون 3 یا 7 روز پس از مسخ این افراد از دنیا رفتند) به عنوان عذاب الهی تبدیل شدند به خوک و بوزینه اگر دقت بفرمایید در هر دوجنبه یک امر مشترک است و آن مخالفت انسان با اوامر الهی است یعنی نتیجه اعمال انسان منجر شده به اینکه خداوند آنان را به حیوانات تشبیه فرماید و یا تبدیل شدن تعدادی از انسان ها به حیوان توسط خدای متعال حالا مجددا به جمله جناب عبدالبهاء توجه فرمایید "مثلا چه فرق است میان سیاهان آفریک و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صورت البشر اند …" آیا کسی خطایی انجام داده عمل زشتی صورت پذیرفته فقط تنها گناه این انسانها سیاه بودن است.

پس از این مطالب ایران یک سری مطالب فحش گونه و بی ربط به موضوع و حاشیه ای را مطرح کرد و از پاسخ به مطالب مربوط به سیاهان آفریقا تحشی نمود...
کم کم حوصله کاربران جوان از این وقت کشی و گریز ایران از پاسخ سر رفت و کامران نوشت:

"بالاخره به ما يك تاريخي را اعلام كنيد كه در آن تاريخ به سايت مراجعه كنيم و جواب شما را در مورد گاو بودن خلقت سياهان آفريقايي مشاهده كنيم . ديگه خسته شدم از اينكه شما مرتب مي نويسيد من جواب دارم ولي نمي گويم حداقل يكي از اين همه جوابي را كه آماده كرده ايد بگوييد تا ادعايتان را باوركنيم!!! خدايا ! پروردگارا ! جواب " گاو بودن سياهان آفريقايي " را براي ما مشخص كن. آمين يا رب العالمين!"


یک هفته بعد ایران گفت:

"دوستان عزيز ب پ فعلأ بدون اظهارنظرراجع به نظرات اخير شما، به علت اطاعت اوامر شما دررعايت اختصار....پاسخ بعدي ممكن است دوسه روزي دير شود! بي تابي نفرماييد! تقديم خواهد شد!"

کاربران همچنان منتظر پاسخ ایران بودند تا آنکه بیش ازشش هفته بعد( 46روز بعد) در سال جدیدطومار چند ده صفحه ای ایشان شامل فحش ها و تکرار مکررات قبلی و بحث های حاشیه ای و داستان
سرائی و اوهام بافی (مثل اینکه شما در سابق می خواستید به من عربی بیاموزید...) فرا رسید . به دنبال پاسخ سیاهان افریقائی تمام آن را بسیار جستیم تا پاسخی به مطلب وحدت عالم انسانی بیابیم کمتر موفق شدیم و این پاسخ بسیار مستحکم(!) را پیدا کردیم:

پاسخ ایران به مطلب سیاهان افریقائی:

"درتعريف "انسان" گفته اند، " حيوان ناطق" است[كلمهء "حيوان" را جنس، وكلمهء "ناطق" را فصل گويند]. به اين ترتيب، اصطلاح "جنس بي فصل" كه مي فرمايند دربارهء امم متوحشه به كار مي رفت، يعني انس يعني انساني كه به واسطهء عدم تعليم وتربيت،ازكلمهء "ناطق" درعبارت "حيوان ناطق" درتعريف انسان، محروم مانده ، كه مي شود " حيوان"...!


قضاوت:

یعنی که هیچ...دو سه ماه معطلی برای کشف اینکه چون فلاسفه(که عبدالبها در جای دیگر آنها را هم گاو می شمرد!!!) در تعریف انسان گفته اند "حیوان ناطق" پس اگر عبدالبها سیاهان افریقائی را گاو شمرده اشکالی ندارد(الغریق یتشبث بکل حشیش و اجوبه یضحک منها الثکلی...)!!
(حیوان در اصطلاحات فلاسفه" موجود ذی روح "را گویند و انسان را موجود ذیروحی دانند که به نعمت نطق و تعقل از دیگر ذیروح ها ممتاز شده است.(این چه ربطی دارد به سخن عبدالبها در مورد سیاهان افریقائی که انها را گاو شمرده است؟!!)

شما را به خدا درجه افلاس ایران را ببینید که بعد از دوسه ماه به چه چیزی متشبث شده است تا پلشتی سخن عبدالبها را رفو کند!!!
تازه در یکی از سایت هاشان هم پیش تر رفتند و گفتند سیاهان افریقا بروند خدا را شکر کنند که جناب عبدالبها آنها را گاو خوانده و گرگ و خوک و شغال و سایر درندگان نگفته است!!!

در اینجا هم قضاوت با شما پژوهشگران و آزادگان.

(ادامه دارد)

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه شنبه 18 مهر 1385, 2:12 am
تماس:

پستتوسط Iran » یک شنبه 5 فروردین 1386, 5:37 pm

ياس عزيزم! ازقديم گفته اند"ترك عادت موجب مرض است"! برادرجان شما كه قيم مردم نيستيد؛ مطالب رابگذاريددرسايت خودعزيزان مي خوانند وهركه قضاوت خودش را خواهد كرد.چرا دائماً مي خواهيد به جاي گذاشتن اصل وكل آثاربهائي ونيزاصل مطلب هركسي، ازآنها نقل قول كنيد ونظرات خودتان را به خوردديگران بدهيد. 52صفحه را تماماً درسايت بگذاريد خوددوستان چشم وعقل دارند.نگران نباشيد.عجب ياس بي تحملي هستيد! راجع به توضيح دروغگو بودن وريا كاربودن نيز منتظرباشيد تقديم خواهدشد.راجع به مطالبي نيز كه درادامهء مطالب جويا جان نوشته ايد منتظر باشيد. اين دفعه شايدلازم باشد بيشتر منتظر باشيد چه كه بنده كارهاي مهم تري نيز دارم. صبرمي كنم تاهمهءمطالبتان رادرجواب ببينم آن وقت انشاءالله اگرخداخواست پاسخ مي دهم . فداي فطرت پاكت كه درپس پردهء تعصبات واوهام وتقاليد مستور مانده. قربانت

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 5 فروردین 1386, 6:49 pm

ایران عزیز

می دانم از چه عصبانی هستی و به بنده بد و بیراه می گوئی چون زحمت 46 روزه ات در تهیه طومار 52 صفحه ای ،ظرف دو سه ساعت مهر "ابطال"خورد و لابدحالا باید یکصد روزی زحمت بکشی و طومار دیگری از رطب و یابس سرهم نمائی تا آن هم مثل این دفعه ظرف یکی دو ساعت دیگر باطل شود!
عزیز من باید از همان اول به این میدان وارد نمی شدی تا اندازه ات روشن نشود.حالا که وارد شدی لطفا بایست و صدای خرد شدن استخوان های استدلال های سخیف خود را که در پشت پاره ای فحاشی قرار گرفته بشنو!
شب دراز است و هنوز پاسخ های دیگر در راه...!

عشق بی منطق به اوهام،چشم فطرتت را نابینا ساخته است که امیر سخن فرمود:

"من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه فهو ینظر بعین
غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة "
کسی که عاشق و شیفته ی چیزی شد دیده اش کور و دلش بیمار می شود.او می بیند ولی با دیده ای نادرست، می شنود، ولی با گوشی ناشنوا. ...

رهائیت را از اوهام از خدای منان آرزومندم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » دو شنبه 6 فروردین 1386, 11:33 am

5_دوران کودکی بشر

جناب ایران که از پاسخ به مطالب جویا در باره اهانت عبدالبها به سیاهان آفریقائی و «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . . خواندن برادرش محمد علی و اتباع او، و تطابقش با شعار ادعائی وحدت عالم انسانی ،درمانده شده ،به مهمل بافی جدیدی روی آورده و آن این است که با کمال پر روئی و بی شرمی ، به تمامی شرایع و ادیان گذشته جسارت نموده آنهارا ناقص و مربوط به دوران عدم بلوغ و کودکی بشر دانسته که شایسته مطرح بودن در امروز نیستند و این تنها بهائیت است که با تعالیم مشعشع (امثال مطالب بالا)شایستگی حضور در جامعه جهانی را دارد!!
چه شده که او توان چنین جسارتی را پیدا کرده که چهره ظاهرش را مدافع انبیا نشان دهد وبعد همه آنها را به سخره گرفته مربوط به دوره کودکی بشر قلمدادمی نماید؟
او حتی روی دست بهاءاله بلند شده که همه شرایع آسمانی را بوجود حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) پایان یافته می داند و باب رسالت و نبوت را بوجود آن عزیز پایان یافته می شمردو آن حضرت را آقای جهانیان و مربی همه دورانها از گذشتگان و آیندگان می نامد(الصلوه و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه و علی آله دائما ابدا سرمدا_293 اشراقات) !!
اما ایران تربیت یافته در بهائیت به خود اجازه می دهد برخلاف گفته او ، شریعت اسلام را دوران کودکی و عدم بلوغ بشر شمرده که به طریق طبیعی باید آن را کنار گذاشت و از آن عبور نمود و به دوران بلوغ رسید.زهی بی شرمی که خلاف گفته رهبرش_ که شریعت خاتم النبیین را آخرین شریعت و آنحضرت را مربی همه امت ها می شمرد _ لب به سخن گشوده چنین اهانتی را به اسلام و پیامبرش و همه ادیان و پیامبران گذشته روا داشته و همه ادیان را _جز بهائیت _کودکی و عدم بلوغ به حساب آورد ه و می گوید:

ایران و کودکی ادیان!:

"آنچه آشكار است اين حقيقت است كه درادوارسابق، كه في الحقيقه آن را دوران كودكي جامعهء بشري توان شمرد، انبياء الهي براي حفظ وبقاي نفوس مؤمنين ازحيله ها وفريب ودشمني ظالمين ، آنها رانجس شمرده ، گاه با لعن وطعن وگاه باجنگ وكشتن ايشان، با آنها مقابله مي نمودند. اما دردورهء جديد كه درآستانهء دوران بلوغ وسير كمالي جامعهء بشري هستيم، درآئين بابي وبهائي كه حدّ فاصل دورهء انبياء قبل ودورهء طولاني ترمربيان آسماني بعدازآنها مي باشد، بتدريج روش گذشته متروك وروش جديدموردتأكيد قرارگرفت سيراين تغييرروش به آنجا رسيد كه درامربهائي ممنوعيت سبّ ولعن ، ازحالت تعليمي صرفاً اخلاقي وتهذيبي كه دراديان گذشته نيزآثارآن آشكار است، به يكي ازاحكام واوامر تبديل شد تامؤمنين، ديگرمثل گذشته به لعن وسب ودشنام نپردازند...."

قضاوت:

لابد از نظر این آئین که مربوط به دوران بلوغ بشر است سیاهان آفریقارا گاو خواندن و برادر را«پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي» و «خفاش» و «جغد» و «كلاغ» و «روباه» و «گرگ» نامیدن و دانشمندان را بچه گرگ دانستن (لوح ابن الذئب)و فلاسفه را گاو دانستن و... مصداق سب و دشنام نیست؟!!
اگر قرآن فرموده باشد حتی مشرکان را سب نکنیدو دشنام مگوئید:ولا تسبواالذین یدعون من دون الله ،مربوط به دوران کودکی بشر است و تکریم برادربه القاب «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي»و «خفاش»و «جغد»و «كلاغ»و «روباه»بشرو «گرگ» و...عین ادب است و مربوط به دوران بلوغ بشر ؟!!
لعن(دورشمردن ظالمان از رحمت حق به زبان :الا لعنه الله علی القوم الظالمین) مربوط به دوران کودکی بشر است اما طرد روحانی بهائیت که بطور عملی هزاربار کشنده تر از لعن زبانی است و اجازه سلام و کلام و هر گونه تعامل انسانی را با فرد مطرود حتی اگر پدر و مادر و فرزند و همسر و سایر خویشاوندان نزدیک و دور و دوستان صمیمی باشد( که مثلا جرمش این است که بی اجازه شوقی یا بیت العدل به مسافرت عکا رفته یا از بهائیت برگشته و آن را برحق نمی داند!)نمی دهد مربوط به دوران بلوغ بشر؟!!

قضاوت با خوانندگان عزیز و پژوهشگران.



6-اهرمن را ملائکه شمارید گرگان خونخوار را غزالان ختن!!


جویا نوشته است:

"جناب عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:‏
جمال مبارك اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جميع قيود رهايي داد و فرمود: ‏
همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار، ‏
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه. اگر این سخن به این معنا باشد که ‏همگی انسان ها از یک پدر و مادر آفریده شده اند، سخن درستی است که تازگی خاصی هم ندارد، اما با ‏توجه به ادامه ی سخنان جناب عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان مبارک، مطلب به گونه ی دیگری در ‏می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:‏
به عالم انساني مهرباني كنيد و به نوع بشر مهرپرور گرديد ، ‏
بيگانگان را مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را به مثابه يار نوارش فرماييد. ‏
دشمن را دوست ببينيد ‏
و اهرمن را ملائكه شماريد. ‏
جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد ‏
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. ‏
خائنان را ملجآ و پناه گرديد ‏
و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)‏
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر ‏آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با ‏نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن ‏دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار ‏را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می ‏آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در ‏آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم ‏خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود:‏
• در امر و خلق ، ج 3 ص 227 از بهاء الله چنين مي خوانيم: ‏
لاتعتدوا علي من اعتدي عليكم ليظهر فضلكم و عنايتكم بين العباد ‏
بر کسی که بر شما تجاوز کرد، تجاوز مکنید تا به این ترتیب برتری شما در میان بندگان آشکار شود.‏
• بهاءالله در اقدس و هم چنين اشراق خاوری در كتاب گنجينه باب 47 از قول او در باب نهي از ‏جدال و نزاع مي نويسد: ‏
لاتعترضوا علي من اعترض عليكم. ذروه خوضه مقبلين الي الفرد العليم و من اغتاظ عليكم قابلوه ‏بالرفق. والذي زجركم لا تزجروه دعوه بنفسه و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . ‏
بر کسی که به شما تعرض کرد، اعتراض مکنید. او را به حال خودش واگذارید در حالی که به سوی خداوند ‏یکتای دانا روی می آورید و نیز هر کس بر شما غیظ غضب کرد، با مدارا مقابله کنید و کسی که شما را ‏آزرد، آزارش مکنید و بر خداوند عادل انتقام گیرنده ی توانا توکل کنید. ‏
خوانندگان گرامی شما را به وجدانتان ارجاع می دهم اولا مگر درست است که آدمی در برابر ستمگران و ‏زورگویان و جانیان ساکت بنشیند و اجازه دهد تا دشمن خوان خوار جان و مال و ناموس انسان را به ‏تاراج ببرد و او هیچ اقدامی انجام ندهد و کار را به خدا واگذار کند؟ چه بسا بر اساس همین گونه تعالیم ‏مسموم است که بهائیان را عوامل بی جیره و مواجب استعمار می دانند. چون بر اساس این تعالیم نباید به ‏تجاوز و چپاول اموال کشورهای ضعیف توسط زورگویان و استعمار گران اعتنایی نمود. باید بر خدا توکل ‏کرد. ‏
ثانیا در همین حکم مشعشع یک تناقض بسیار بزرگ و یک دروغ بس شاخدار هویداست. چون در دنباله ‏ی سخن آمده است: ‏
و توكلوا علي الله المنتقم العادل القدير . ‏
چه طور شد؟ خداوند انتقام گیرنده است، اما بندگان خدا باید دست روی دست بگذارند و منتظر اقدام ‏خداوند باشند؟ اگر انتقام گرفتن خوب است، چرا خود ما این کار را نکنیم و اگر بد است چرا باید خدا این ‏اقدام زشت و ناپسند را انجام دهد؟
دیده بگشایید ای خردمندان!‏

در ادامه ی عرائضم مدارکی را ارائه خواهم داد که به روشنی بیان می کند که همین سخنان نادرست را هم ‏حضرات از خود نگفته اند و از دیگران برداشته اند.

پاسخ ایران :

حضرت عبدالبها می فرمایند:...بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببينند که قصاصی در ميدان نيست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمايند . يکی از ستمکاران ايران محض خنديدن معلّم خويشرا بشوخی و مزاح بکشت . متوکّل عبّاسی مشهور در مجلس خود وزرا و وکلا و امنا را حاضر مينمود و يک جعبه عقرب در مجلس رها ميکردند و حکم ميکرد که کسی حرکت ننمايد و چون عقارب وزرا را ميگزيدند قهقهه ميزد و ميخنديد . باری قوام هيأت اجتماعيّه بعدل است نه عفو پس حضرت مسيح را مقصد از عفو و سماح نه اينست که اگر ملل سائره بر شما هجوم کنند خانمان شما را بسوزانند اموالرا غارت کنند بر اهل و عيال و اولاد تعدّی نمايند و هتک ناموس کنند شما در مقابل آن لشکر ستمکار تسليم شويد تا هر ظلم و تعدّی مجری دارند بلکه مراد حضرت مسيح معامله خصوصی درميان دو شخص است که اگر شخصی بديگری تعدّی نمايد متعدّی عليه بايد عفو نمايد امّا هيأت اجتماعيّه بايد محافظه حقوق بشريّه نمايد ...اگر حضرت مسيح ميديدند که گرگی داخل گلّه شده است و جميع گلّه را محو خواهد نمود لابدّ آن گرگرا منع ميفرمودند ...
مثلاً اگر کسی بر نفس من تعدّی کند و ظلم و جفا روا داردو زخم بر جگرگاه زند ابداً تعرّض ننمايم بلکه عفو نمايم ولی اگر کسی بخواهد باين سيّد منشادی[ ازمؤمنيني كه آن لحظه درمحضر مباركشان بوده] تعدّی کند البتّه ردع و منع نمايم هر چند در حقّ ظالم عدم تعرّض بظاهر رحمت است لکن در حقّ جناب منشادی ظلم است . مثلاً اگر الآن شخص عربی متوحّش وارد اين محلّ شود و با سيف مسلول بخواهد تو را تعرّض کند و زخم زند وقتل نمايد البتّه منع نمايم و اگر تو را تسليم او نمايم اين ظلم است نه عدل امّا بشخص من اگر اذيّت نمايد عفوش کنم !!


قضاوت:

1- لابد باز هم تناقض نیست؟!!

یکجا می گوید: "اهرمن را ملائكه شماريد. ‏جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد ‏
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد. خائنان را ملجآ و پناه گرديد ... "
و یکجا می گوید :"بعضی از بشر گرگ خونخوارند اگر ببينند که قصاصی در ميدان نيست از بابت محض سرور و فرح و تسلّی خاطر خود انسانرا قتل نمايند" !!!
این دو سخن یکی است و اصلا تناقضی بینشان نیست!!

2-اگر در بهائیت قصاص وجود دارد پس فرقش با بقیه ادیان دوره کودکی در چیست؟!
چرا آنها باید نسخ شوند و بهائیت نباید نسخ شود؟!

3-بالاخره با گرگان خونخوار چه کنیم:مشک معطر به مشام رسانیم یا آنها را بکشیم تا گله را نابود نکنند؟!!

4-وقتی در بهائیت هم قصاص هست هم مجازات و هم مکافات و هم بد وبیراه گفتن به برادر و دشمن و مخالفین و...آنوقت تعریف وحدت عالم انسانی چه می شود؟!

5-اگر کار مسیح علیه السلام درست بوده چرا او متعلق به دوران کودکی بشر است ولی بهائیت که همان کار را تقلید می کند متعلق به دوره بلوغ بشر ؟!(قابل توجه دوستان مسیحی)

6-اگر تعدی شخصی پاسخش عفو بوده چرا عبدالبها در پاسخ دشنام های ناقضین آنها را عفو نفرموده و به افحاش متعدد مثل «پشه» و «سوسك» و «كرم خاكي»و «خفاش»و «جغد»و «كلاغ»و «روباه»و «گرگ» و...ایشان را مفتخر فرموده است؟!!

7-اگر همه بهائیان بخواهند به عنوان حق شخصی به گفته عبدالبها گرگان خونخوار را عفو کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
آیا با این تعلیم مشعشع اغنامی باقی خواهند ماند؟!

قضاوت با شما عزیزان.
(ادامه دارد)

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » سه شنبه 7 فروردین 1386, 10:19 am

7- تعالیم بهایی و دانشمندان و بزرگان !!

ایران نوشته است :

"ازجمله بزرگان علم وتحقيق وادب و سياست جهان، كه برخلاف امثال جوياجان، برحقايق فوق شهادت داده، دين بهائي وتعاليم آن را ستوده اند، مي توان ازنفوس ذيل نام برد: توماس اديسون، لئو تولستوي، ملكه ماري از روماني، نوفل افندي طرابلسي در كتاب "سوسنهء سليمان"، شيخ محمد عبده از علماي الازهر مصر، عبدالرزاق الحسني نويسنده عرب و مؤلف كتاب"اَلبابيّونَ وَ البَهائيّونَ في حاضِرِ هِم وَ ماضيهِم"، اقبال لاهوري،مهاتما گاندي، چيكائوفو جيساوا، عضو دبيرخانهء جامعهء ملل متفق و رئيس بخش علوم سياسي بين المللي دانشگاه سلطنتي كي يو شو ( مورخ 1932م)، ادوارد بنش و مازاريك، دو رؤساي اسبق جمهوري چكسلواكي، مادام ايزابل گرنژواسكي، هلن كلر، ماركوس باخ نويسنده امريكايي و دكتر در الهيات و استاد دانشگاه آيوا، ادوارد مونته شرق شناس و تاريخ نويس فرانسوي در دانشگاه سوربن استاد تاريخ مقايسه اديان، گوبينو فرانسوي، ادوارد براون انگليسي، بعضي رؤساي جمهور امريكا مثل وودرو ويلسون كه استاد دانشگاه پرينستن نيز بوده است(1910-1902 م)، ديوني سيوس اس دیواريس، سردبير آتني، پروفسور هربرت ميلر، پروفسور توماس كلي چاين داراي دكتراي الهيات در دانشگاه آكسفورد و عضو فرهنگستان انگلستان ، چارلز بودوين در كتاب« مطالعات معاصر»، پروفسور آرمينيوس وامبري استاد ماهر در اكثر زبانهاي شرقي فارسي، عربي ، تركي ، پروفسور بنيامين جوت استاد دانشگاه آكسفورد و مترجم آثار افلاطون كه آشكارا اظهار داشته، " نهضت بهايي شايد تنها اميد آينده باشد" ، آندره كارنگي، آدميرا ل پيري مكتشف آمريكايي قطب شمال، الكساندر گراهام بل، ديويد استار جردن رئيس وقت داشگاه استانفورد كاليفورنيا،وارن واگار، اروين لازلو، هنري برگسون فرانسوي كه به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شد،... و بسياري از شخصيت هاي قديم و جديد ديگر....

بنده سوال می کنم:

1- برای تحقیق در درستی این ادعای ایران چه باید بکنیم؟!
چگونه ادیسون و مهاتما گاندی و عبده و تولستوی و اقبال لاهوری و خلیل جبران وگوبینو و مونته و...که همگی مرده اند را احضار کنیم و ببینیم آیا ایران راست گفته یا مثل بسیاری از موارد که در همین طومارش اوهام بافی و داستان سرائی نموده (که بهایی پژوهان را می شناسدکه در سی سال قبل می خواسته اند به او عربی بیاموزند!) و عشق مفرط بصیرتش را مخدوش ساخته و به گزافه گوئی کشانده است؟!!

2-اگر فردا ادعا نمود که همه برندگان جوائز نوبل، تمامی مخترعان و مکتشفان،تمامی روسای جمهور و پادشاهان و ملکه های جهان یاتمامی اساتید دانشگاههای معتبر در یکصد و پنجاه کشور جهان که از دنیا رفته اند و حالا زنده نیستند حقانیت بهائیت را اذعان کرده اند چه باید بکنیم؟!!

3-به فرض که ادعای او درست باشدسوال می کنیم در معرفی بهائیت به آنها چه گفته اند؟
آیا گفته اند که در بهائیت سیاهان افریقائی گاو شمرده شده اند و برادر ،برادرش را سوسک و پشه و کلاغ و الاغ دوپا و گرگ و روباه و...خوانده و ارث زن روستایی با ارث زن شهری متفاوت است و زنان حق عضویت در بیت العدل را ندارندومطابق بیان کلیه کتابها را باید سوزاندو هرکس با بهائیت مخالفت کند مطرود می شود واز حقوق انسانی محروم می گرددو... یا فقط چند شعار فریبنده را به عنوان تعالیم بهایی به آنها گفته اند و بهائیت را آن شعارها معرفی کرده اند؟!

4-آیا کتاب های اصلی بابی و بهایی مثل بیان و بدیع و ایقان و ... را به روسی و هندی و فرانسه و انگلیسی و عربی و رومانیائی و ...به تولستوی و مهاتما گاندی و مونته و ملکه ماری(!)و ... داده اندو آنها در آن کتابها غور نموده و به دقت خوانده اند وایشان بعد از تحقیق و پژوهش در آنها،ایمان آورده این افاضات را فرموده اند؟!

5-آیا به آنها گفته اند بهاءاله به شهادت مورخان و شاهدان طراح ترور شاه بوده و بخاطر آن قرار بوده اعدام شود ولی با شفاعت سفیر روس به بغداد تبعید شده و آنجا به شهادت خواهرش که بابی و همکیش او بوده گروه ضربت و ترور تشکیل داده و به ضرب و شتم و قتل مخالفینش پرداخته و اوضاع شهر را آنچنان به هم ریخته که مجددا او و برادرش را به دو نقطه دیگر تبعید کرده اند تا بیش از این بر سر جانشینی باب به قتل و خونریزی نپردازند؟!

6-اگر به فرض،ادعای ایران درست باشد و تعریف چند دانشمندو مورخ و یک ملکه دلیل حقانیت بهائیت باشد ،رد نمودن ویا بی اعتنائی صدها هزار عالم ومخترع و مکتشف واستاد دانشگاه و نویسنده و هنرمندومورخ و وزیر و وکیل و نماینده مجلس و ملکه و شاه و رئیس جمهور مسلمان و مسیحی و بودائی و ... که بعضا مخالفت هم بنماینددلیل مردود بودن آئین بهائیت نیست؟!!

7-کار بهائیت به جای ارائه منطق و استدلال وبرهان و بینه الهی به امضا جمع کردن از ملکه ها(!) و استشهاد به بیانات مردگان که توانائی سخنگوئی ودفاع از خود را ندارند کشیده شده است؟:
خداوند در سوره تکاثر فرماید:بسم الله الرحمن الرحیم* الهیکم التکاثر*حتی زرتم المقابر*کلا سوف تعلمون...زیاده خواهی و بالیدن به تکاثر آنچنان شمارافریفت که به شمارش قبر ها(مردگان ودر گذشتگان)پرداختید (تا برای خود اثبات حقانیت نمائید)چنین نیست بلکه به زودی خواهند دانست...!!
آیا این شیوه دفاع از یک آئین الهی است ؟!!

قضاوت با شما عزیزان!



8- وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان


جویا در چند نوبت و در فاصله های زمانی متعدد نوشت :

"ایران عزیز دلم برایت تنگ شده است. از آخرین گفت و گوی ما و شما که 10/11/85 بود، هم اینک هشت روز می گذرد و هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم. مانعی ندارد، دوسه روز دیگر صبر می کنیم. ما صبر ایوب داریم. بیش از صد و شصت سال است که صبوری کرده ایم. این دو سه روز هم رویش. خواهش می کنم به پرسش مطرح شده توسط حقیر که حقیقت وحدت عالم انسانی در بهائیت چیست، و آن هم لطفا خلاصه و با رعایت دو «میم» یعنی مفید و مختصر، پاسخ بفرمایید..."

"دوست عزیز برای چندمین بار بنده از شما درخواست کردم برای آن که معلوممان شود که منظور از وحدت عالم انسانی در نگاه پیشوایان بهایی چیست، شما به بیان و زبان آنان وحدت عالم انسانی را تبیین بفرمایید تا بحثمان سیر درستی داشته باشد. حقیر دو سه روز دیگر صبر می کنم و اگر از جانب شما پاسخی دریافت نکردم، خود مبتنی بر آن چه که حضرات بهاء الله و عبدالبهاء افاضه فرموده اند، وحدت عالم انسانی را طرح و بررسی می کنم. باز هم از جناب ایران تقاضا می کنم از حاشیه پردازی و نیز پرگویی بپرهیزند و به اصل مطلب بپردازند. زیاده عرضی نیست..."

"البته از پیش شما بنده را ‏متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم..."

"اما اگر خاطر خطیرتان مستحضر باشد، حقیر از شما درخواست کردم که شما بفرمایید تعلیم وحدت عالم انسانی از منظر بهائیت چیست تا مبتنی بر آن بیانات بتوانیم بحث خویش را پی بگیریم. هر چه انتظار کشیدیم به جز نصائح پدرانه و البته مفید، پاسخی دریافت نکردیم و ناگزیر حقیر شخصا اقدام کردم تا به تدریج و مبتنی بر کتب امری تعلیم وحدت عالم انسانی را کالبدشکافی کنم و داوری را هم به خوانندگان گرامی بسپارم. در ضمن نمی دانم چه اصراری دارید که اثبات فرمایید که ما بهایی ستیز هستیم نه بهایی پژوه دوست عزیز این حربه مع الاسف زنگ زده است. چون گویا از منظر شما هر کس که بهائیت را منظقا قبول نداشته باشد، حتما بهایی ستیز است. اولا میان بهائیت و بهائیان حتما فرق هست. روشن است که امثال بنده دیانت بهایی را بر حق نمی دانیم، و این عقیده را هم بر اساس آن چه که در کتاب های خود پیشوایان بهایی آمده است، کسب کرده ایم، اما این دلیل نمی شود که بهایی ستیز باشیم. واژه ی بهایی ستیز از آن چماق هایی است که امثال جناب عالی بر سر هر کس که بخواهد بهائیت را بر اساس سخنان حضرات بهاء و عبدالبهاء و شوقی و دیگر مبلغان بررسی و حتی رد کند، می کوبید. این روش هم غیر انسانی است و هم ما را از حق جویی دور می کند. لطفا ما را هر چه می دانید بدانید اما پاسخ پرسش ها را روشن و صریح بیان فرمایید. زیاده عرضی نیست. آماده ی دریافت پاسخ های آماده ی شما هستم. آخر آن که از خلاصه نویسی شما تشکر می کنم. همین روش را پی بگیرید...."

در باره همین برچسب ردیه نویسی که ایران نثار پژوهشگران سایت نموده بود رامتینی هم نوشت:
"دوست عزیز جناب ایران
یکم: اینجانب در تاریخ 29/7/85 ده سئوال پیرامون وحدت عالم انسانی از دیدگاه آیین بهایی جهت روشن شدن ابعاد موضوع و تبیین آن مطرح نمودم که بتوان نقدی عالمانه نسبت به موضوع داشته باشیم ولی متاسفانه تاکنون پاسخی از ناحیه دوستان بهایی دریافت نکرده ام البته مهم نیست بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است بنابراین من همچنان مشتاق و منتظر جواب می مانم.
دوم: به نظر شما فرق نقادی و ردیه نویسی چیست؟ آیا صحیح است هر کس را که به افکار ما انتقاد کرد متهم به ردیه نویسی و ضدیت با بهاییت کنیم؟ اتفاقا امرزوه در دنیای فکر و اندیشه و روشنگری موضوع نقد و نقادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طریقی که حتی انتقاد سازنده را هم قبول ندارند بلکه می گویند انتقاد بایستی ویرانگر و بی رحمانه باشد تا نقاط ضعف فکر مورد نقادی کاملا روشن شود قرار نیست در عالم نقد و انتقاد و مباحثه و مناظره تعارف تکه پاره کنیم بنابراین کسانی که فانتزی فکر می کنند و زود رنج هستند بهتر است پا در این میدان نگذارند البته اهل تحقیق بی احترامی و بی ادبی را تحت نام نقادی نمی پذیرند لذا بهتر است به جای استفاده از عناوین ردیه نویسی و ضد بهایی و … نقاط ضعف استدلال طرف مقابل را بیان بفرمایید به نظر شما مرحوم محیط طباطبایی که فردی محقق و دانشمند بوده و مطالب زیادی هم در رد عقاید بهاییت نوشته ضد بهایی و ردیه نویس بوده؟ و یا آقای دکتر فریدون آدمیت که ظاهرا به هیچ دینی اعتقاد نداشته چون در کتاب امیر کبیر و ایران مطالبی در رد بابیت و بهاییت از نظر تاریخی نوشته او هم ردیه نویس و ضد بهایی بوده و بسیاری از محققین و دانشمندان … !!!

پاسخ ایران:

ایران در اینجا دو چهره جالب پیدا می کند(که اصلا متناقض یکدیگر نیست !!)و بنده با قید شماره آنها را جدا می کنم:

پاسخ ایران شماره 1 :ردیه نویسی خوب است ،دست آنها را می بوسم!:

"ملاحظه فرمائيد كه مولاي اهل بهاء،حضرت عبدالبهاء ، درمورد مخالفين ديانت مقدس بهائي چه مي فرمايند:
" شما مي دانيد اين عبد اين گونه كلمات رديه را سبب اِ علاء مي دانم...منكرين ورادّين، اوّلْ منادي ِ حق هستند...عنقريب ملاحظه خواهيد نمود كه نفوس بسيار مهمي از شرق وغرب صحائف عظيمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فرياد كنند؛ چه كه عظمت امرآنچه بيشتر ظاهر شود، مغرضين ومنكرين ورادّين عظيم تر(!) وكثيرتر(!)گردد وكل سبب اعلاء كلمة الله است. شما دعا نماييد كه خدا از اين قبيل رادّينْ بسيارخلق فرمايد؛ چه كه خيلي مفيد است" ( "مائدهء آسماني"، ج 5،صص 172-171). ملاحظه مي فرمائيدكه شماعزيزان چقدربراي جامعهء بهائي مفيدهستيد! عزيزان! ...
اين است كه هم عاشقانش وهم مخالفانش_همچون ب. پ. و جويا_ ،سبب رشد دائم آن بوده وهستند....واگر مجاز بوديم، به مصداق مفاد لوح « شكر شكن» ازمولاي محبوبمان، حتي دست امثال دوستان نامهربان "بهائي پژوهي" را نيز مي بوسيديم !!"
بنا براین ایران شماره 1 ،ردیه نویسان را مفید و موجب رشد بهائیت می شمرد و (اگر مجاز باشد(از ناحیه چه کسی یا مقامی باید اجازه بگیرد؟!) می خواسته دست امثال جویا و یاس و رامتینی و... را ببوسد !!

اما پاسخ ایران شماره 2 :فحش لایق ردیه نویسان است!

و من ردیه نویسان را فحش می دهم و تیغ تهمت بر گرده می گزارم وفحش های رکیکی امثال ریا کار ،دروغگو،محرف،بهایی ستیز،دورو،دشمن،کژنما،(القابی که فقط در همین صفحه نثار اصحاب این سایت کرده ام و در بقیه 52 صفحه پژوهشگران خود مراجعه فرمایند) به آنها روا می دارم...!!

قضاوت:

1-اگر ردیه نویسی برای بهائیت (طبق گفته عبدالبها )مفید است و موجب رشدش می شود
چرا ردیه نویسی را برچسب فحش کرده اند و مثل یک جرم نا بخشودنی به افراد می زنند و برای بهائیان خواندن آنها را تحریم می کنندو ردیه نویسان را شایسته هر فحش و اهانتی می شمارند و اگر در درون بهائیت باشد او را (مثل فضل الله صبحی و ده ها فرد دیگر)طرد روحانی می کنندو از همه حقوق انسانی محروم می نمایند؟!!

2-ایران شماره 2 چرا مثل ایران شماره 1 دست جویا را که با نقدهایش(بخوانید ردیه هایش!) موجب اعتلای امر بهایی است نمی بوسد؟! چه کسی به او اجازه نمی دهد:بیت العدل یا محفل بهائیان امریکا یا...؟!!

3-چرا بهائیان به گفته عبدالبها برای زیاد شدن ناقدان بهائیت دعا نمی کنند و به جای آن امثال این سایت را تحریم می کنند تا بسته شود و امرالله از اعتلا باز ایستد چون عبدالبها ردیه نویسان را موجب اعتلای امر بهایی می شمرد که اگر نباشند لابد قسمتی از اعتلا متوقف می شود ؟!!:
"عنقريب ملاحظه خواهيد نمود كه نفوس بسيار مهمي از شرق وغرب صحائف عظيمه بر ردّ ، نوشته ونعره زنان فرياد كنند؛ چه كه عظمت امرآنچه بيشتر ظاهر شود، مغرضين ومنكرين ورادّين عظيم تر (!) وكثيرتر(!)گردد وكل سبب اعلاء كلمة الله است. شما دعا نماييد كه خدا از اين قبيل رادّينْ بسيارخلق فرمايد؛ چه كه خيلي مفيد است" ...!!

4- آیا ناقدان(بخوانید ردیه نویسان!) مشمول منشور وحدت عالم انسانی بهائیت نمی شوندتا بجای قهر مستوجب مهر باشند و در تعریف" انسان" در شعاروحدت عالم انسانی بگنجند و اینقدر فحش نشنوند و طرد نشوند؟!!

اگر آنها اهریمن هم باشند طبق دستور عبدالبها باید ملائکه شمرده شوند!!

اگر آنها گرگ خونخوار هم باشند باید آهوی ختن محسوب گردند!!

در حالیکه آنها نه گرگ خونخوارند نه اهریمن بلکه مفیدند و موجب اعتلای امر بهایی!!

5-چرا کتاب "تنبیه النائمین" که نقدی عالمانه(بخوانید ردیه) از سوی عمه ای فاضله و فطنه(به گفته عبدالبها) است اینقدر مورد بی مهری اهل بهاست و حاضر نیستند حتی آن را ببینند و بخوانند و بررسی کنند؟!!
حتی بعضی از بهائیان گفته اند او چون خواهر ناتنی بهاءاله است حرفهایش مسموع نیست!
بنازیم به این وحدت عالم انسانی که خواهر ناتنی را هم تحمل نتواند کرد چه رسد به عالم انسانی(ناقضین و ازلی ها و ریمی ها و مارانجلا ها و ایکس بهایی ها و... که جای خود دارند)؟!!

6-چرا همه سایت های بهایی یک طرفه اندو مطالب ناقدان (بخوانید ردیه نویسان) رادر خود راه نمی دهند تاطبق فرموده عبدالبها موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
چرا آن سایت ها ،سماحت و بزرگواری "بهایی پژوهی " را ندارند که صد ها صفحه امثال فحش نامه ایران را در خود جای دهد و خم به ابرو نیاورد؟!!
مگر از این نقد ها هراس دارند که حتی یک صفحه آن را در سایت های خود بر نمی تابند؟!!
جناب ایران یا شینتو یامیلیاردر و اسپرینگ و...یا هر بهایی دیگر که مسئول است حاضر است متن ایران و جوابیه بنده را در سایت های "نقطه نظر " یا "ساغر "یا" نگاه"درج نماید تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!

قضاوت با شما عزیزان!
(ادامه دارد)

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » چهار شنبه 8 فروردین 1386, 10:23 am

9_ کینه توزی با اسلام و تشیع

رامتینی نوشت:

"يكي ديگر از تعاليم دوازده گانه بهاييان وحدت عالم انساني است. جهت تحليل درست و نقد صحيح اين تعليم ابتدا بايد بدانيم وحدت عالم انساني يعني چه؟ لذا ضروري است دوستان بهايي نسبت به پاسخ روشن سئوالات زير توجه ويژه مبذول فرمايند :
1- اصولا وحدت در چيست؟ يعني حول چه محوري است؟
به عنوان مثال مي گويند وحدت بين شيعه و سني حول محور قرآن است.
2- آيا شعار وحدت عالم انساني از بدايع آئين بهايي است يا اين مفهوم در اديان گذشته هم وجود داشته است؟
3- آيا اين اعتقاد و مفهوم آن در گفته ها و نوشته هاي ساير متفكرين و مصلحين بشري بوده و يا اينكه اول بار توسط جناب بهاء الله عنوان گرديده؟
4- بهاييان در كتابهايشان مدعي شده اند كه ويلسون رئيس جمهوري وقت آمريكا طرح جامع ملل را با الهام از آثار بهايي و مطالعه آثار بهاءالله عنوان كرده اگر اين مطلب صحيح است لطفا مدرك آن را اعلام فرماييد.
5- مسلما تحقق شعار وحدت عالم انساني نياز به يكسري پيش شرط دارد كه تا تحقق آنها
وحدت عالم انساني بي معني خواهد بود لطفا بفرماييد اين پيش شرطها چيست؟ و چرا تاكنون محقق نشده؟
6 – فكر مي كنيد شعار وحدت عالم انساني علي القاعده در زمان ظهور پيامبر جديد (به قول بهاييان) كه مستظهر به تاييدات مستقيم الهي است امكان تحقق بيشتري دارد و يا در آينده اي كه هيچكدام از مظاهر مقدس الهي حضور ندارند؟
7- يكي از مشكلات فعلي سازمان ملل عدم ضمانت اجرايي مصوبات آن است كه به همين دليل عملا تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ قرار گرفته لذا سئوال اين است كه آيا تحقق وحدت عالم انساني از طريق يك پارلمان بين المللي كه كل جهان را يكپارچه نمايد به جز از طريق يك قوه قاهره كه همه قدرتها را تحت نفوذ خود درآورد امكان پذير است؟
8- بنابراين سئوال بسيار مهم اينست كه مكانيزم هاي تحقق وحدت عالم انساني چيست؟
9- چه ضمانت اجرايي وجود دارد كه اين مجمع جهاني به فساد كشيد نشود چون اين فساد ديگر فساد در يك كشور يا منطقه نخواهد بود بلكه جهاني است.
10- اگر مراد از وحدت عالم انساني اين است كه سوءظن و حسادت و نفرت و تجاوز وتعصبات
فردي و غيره را بايد كنار بگذاريم و در يك جمله سعي كنيم همگي انسان هاي خوبي باشيم كه موضوع تازه اي نيست همه اديان الهي اين را گفته اند و حتي اعتقاد به موعودي دارند كه به نصرت و قدرت الهي عدالت را در سراسر گيتي برقرار مي كند، همچنين افرادي همچون افلاطون، سر توماس مور ، فارابي و … به اين مهم بطور مفصل پرداخته اند.
...خلاصه هدف از این نوشته این است که بدانیم بهاییان براساس نصوص بزرگان دین خود وحدت عالم انسانی را چگونه تبیین می کنند تا پس از آن به نقد و بررسی بپردازیم"
منتظر دریافت دیدگاههای دوستان بهایی می باشم."


ایران به جای پاسخ به انواع این درخواست هابرای روشن شدن ابعاد وحدت عالم انسانی در بهائیت و نیز بحث سیاهان آفریقا ،شروع به بهانه جوئی نموده پای اسلام را به میان کشید تا تلویحا و تصریحانشان دهد اسلام در اندازه ای نیست که ازوحدت عالم انسانی در امروز سخن گوید و آنقدر تناقض دارد که قادر به وحدت نیست:


ایران و نارسائی ها و تناقضات اسلام :

"فهرست آيات قران مجيد درباره ي غير مسلمانان وكفار و مشركين واعراب وخلاصه ساير دگر انديشان را براي بنده فهرست نمايند، تا با سه آيه اي كه در فوق آورده اند مقايسه كنيم... ،به كدامين ازاين هزاران سايت اسلامي بروم؟!! "اسلام پژوهي"،يا "اسلام ستيزي"؟!!تلويزيون جمهوري اسلامي چندي پيش،حدودابان 84، مي گفت ده هزار سايت ضداسلام وجوددارد!!!روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647،نوشت 5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه با ارائهء8000 شبهه تاكنون چاپ شده كه 75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است. شريف يحيي الامين هم كه شنيده ام درتحقيقي كه كرده فرق اسلام را 480 فرقه شمرده كه زير ده درصد ان شيعه هستند!!! حالا بفرماييد به كدام سايت بروم وكدام يك از5000 رديه را بخوانم، وازكدام از480 فرقه گمگشتهء خودبجويم وتوضيح پرسش هاي اسلاميم راازكداميك بجويم؟!! اينها راجواب بدهيد تا ازسياهان افريقا برايتان بگويم!!!
در طومار خود نیز مجددا تکرار کرد:
وآيا هنوزهم مثل جوياي عزيز رياكارانه مي گوييد كه " البته از پیش شما بنده را ‏متهم کرده اید که ردّیه نویس و ردّیه خوان هستم". البته چون شما مي دانيدكه بهائيان اسلام عزيزرا قبول دارند_ البته مطابق روح حقيقي وعاري از پيرايه هائي كه به آن بسته اند _ ولذا همچون شما عليه آن سايت "اسلام پژوهي" (!) راه نمي اندازند،بنابراين هرچه دلتان مي خواهد توهين آشكار وپنهان مي نويسيد ونام آن را هم پژوهش مي گذاريد! حال آنكه درعوض منطقاً بايد مي رفتيد وجواب 8000 شبهه وايراد به فرقهء شيعه و توهين 10000 سايت ضداسلامي موجود را مي داديد !
و در جای دیگر باز تکرار کرد:خودشما براي پاسخ به8000 شبهه در5000 عنوان كتاب درمخالفت با مذهب شيعه كه تاكنون چاپ شده_75 درصدآن مربوط به 28 سال اخير است و25 درصدمربوط به 14 قرن گذشته است (روزنامهءجمهوري اسلامي هم مورخ شنبه 12 اذر 1384، شمارهء7647)، چه مي كنيد؟
و مجددا در جای دیگر:
زيرا مطالب اخيري كه جويا جان راجع به عقايد اسلامي شروع به نوشتن كرده اند، معلوم نيست تاچه حد درست باشد وموردتوافق 480 فرقهء اسلامي_طبق تحقيق شريف يحيي الامين_ قرارگيرد، چه كه به قول معروف قرائات متفاوت ازاسلام عزيز وجود دارد!!! همين الان گروه هائي ازمسلمانان عزيزترازجان را سراغ دارم كه آشكارا با نظرات جويا جان مخالف هستند!!!آيا نظرات ايشان نظر همهء مسلمين است؟! آيا ايشان سخنگوي اسلام شده اند؟! "

و درجای دیگر هم اسلام و ادیان دیگر را مربوط به دوران کودکی بشر و بابیت و بهائیت را مربوط به دوره بلوغ بشر محسوب نموده می گوید:

"آنچه آشكار است اين حقيقت است كه درادوارسابق، كه في الحقيقه آن را دوران كودكي جامعهء بشري توان شمرد، انبياء الهي براي ...اما دردورهء جديد كه درآستانهء دوران بلوغ وسير كمالي جامعهء بشري هستيم، درآئين بابي وبهائي كه حدّ فاصل دورهء انبياء قبل ودورهء طولاني ترمربيان آسماني بعدازآنها مي باشد، بتدريج روش گذشته متروك وروش جديدموردتأكيد قرارگرفت ."

و نهایتا در کمال کینه توزی با اسلام و ایران ،این شعر سعدی راکه افتخار هر ایرانی است که بر سر در سازمان ملل نقش بسته است به عنوان سمبل فرهنگ اسلامی و از یک شاعر مسلمان نقض نمایدو ستیزه کند که 770 سال قبل از وحدت انسانها و بنی آدم سخن گفته است ،می گوید:

"شعر" بني آدم اعضاي يكديگرند" ازسعدي، صرفاً جنبه اي شعاري وتهذيبي دارد و چنانكه ديده ومي بينيم ،به هيچ وجه حكمي نافذ ومشروع وعملي نبوده و نيست وشرعاً توسط هيچ مسلماني، ازنظراجرا مطرح نبوده ونيست!!!"

قضاوت:

1-اگر شعر سعدی حکمی نافذ و مشروع و عملی نبوده و نیست و توسط هیچ مسلمانی از نظر اجرا مطرح نبوده و نیست چطور وحدت عالم انسانی بهائیت که برادر و خواهر و عمه و ...در داخل یک خانه با هم بطور عملی وحدت پیدا نکردند عملی است ولی مشروع سعدی عملی نیست؟!! یک مخالف بهائی را نمی توانید تحمل کنید و او را طرد می کنید و از همه حقوق انسانی مثل ارتباط عاطفی و سلام و کلام محروم می کنید و او را بدتر از نجس و طاعونی حساب می کنید و همچون صبحی نیمه شب او را از خانه بیرون می اندازیدآنوقت
وحدت شما عملی است و شعر سعدی به عنوان نماد فرهنگ اسلامی عملی نیست؟!!

2-به فرض که اسلام 480 فرقه باشد و 10000 سایت ضد اسلامی وجود داشته باشدو 8000 شبهه در 5000 کتاب علیه شیعه باشد مطرح کردن آن توسط ایران چه معنی دارد؟!
آیامی خواهد آن را پتکی علیه اسلام و تشیع کند و به رخ بکشد و دلش خنک شود؟!!
نقل مکرر این آمار موهوم در جای جای مطالب ایران جز کینه توزی و مخالفت با دین دوره کودکی بشر معنی دیگری دارد؟!!
اگر دنبال آمار هم هستید تحقیق کنید و ببینید که علیرغم اینهمه سایت ها ی شبهه پراکن علیه اسلام که شما لطف فرموده آمارش را چند نوبت محض خیر خواهی ارائه فرمودید(!)،از هر چهار انسان روی زمین ، یکی مسلمان است و روز به روز گرایش به اسلام بویژه در امریکا و اروپا و خصوصافرهیختگان بیشتر می شود و ترجمه های قرآن جزو پر فروش ترین کتابهاست...در حالی که بهائیان طبق آمار خودشان 6 ملیون نفرند یعنی علیرغم اینهمه تبلیغات و رسانه ها و رادیو و تلویزیون و سایت ها به قول خودشان به بیش از یکصد زبان که در اختیار دارند از هر هزار نفر یکی بهایی است!! آنهم بهائیانی که از متون اصلی بهائیت بی خبرند و از هر هزار نفر یکی متون اصلی را نخوانده اند حتی بهائیان ایران که همزبان متون اصلی هستند وقتی در این سایت مدرکی ارائه می شود ابتدا منکر می شوند و نوعا می گویند ما حتی ایقان نداریم و اسم کشف الغطا را نشنیده بودند و از بدیع و بیان و هکذا سایر متون بی خبرند چه رسد به بهائیان رومانیائی(!) و غیر ایرانی که تنها با چند شعار مثل همین وحدت عالم انسانی بهائیت را شناخته اند و اگر با مطالب درون متون اصلی آشنا شوند ،بهائیت را رها می کنند چنانکه امثال فیچیکیاو دیگران که سایت هم دارند اینکار را کرده اند...

3-مگر در بهائیت اختلاف و فرقه فرقه شدن نیست؟! اگر فرقه فرقه شدن دلیل نکوهش است که خود بهائیت هم به آن مبتلاست:بابی ها ،ازلی ها،سمائی ها ،ریمی ها ،بهائیان طرد شده،مارانجلائی هاو...
حتی حاضر نیستید به بهائیان ارتدکس که می خواهند در امریکا خود را به نام بهایی ثبت نمایند اجازه ثبت بدهید و علیه آنها به دادگاه اقامه دعوی کرده اید تا قانونا مانع فعالیت های آنها به عنوان بهایی بشوید یعنی چشم دیدن فعالیت بهائیان مخالف خود را ندارید.دارید؟!!
یک قرن بر شما گذشته اینقدر فرقه فرقه شده اید 1400 سال بگذرد چند فرقه می شوید؟!!

4-چرا به سایت بهائیان ارتدکس نمی روید و منطق آنها را در اثبات عدم مشروعیت بیت العدل و بدلی خواندن و باطل بودن آن بررسی نمی کنید.نماینده آنها حبیب از استرالیا مطالبش را به تفصیل در این سایت قرار داد و ما با کمال آزادی همه مطالبش را آورده و بررسی کردیم.کاری که شما نکردید یعنی حاضر نشدید مطالب این بهائی مومن ومتعصب را در هیچکدام از سایت هایتان در رد بیت العدل قرار دهید و آنها و گروهشان را طرد کرده اید و فرقه فرقه شدن را به روی خود نمی آورید.آنوقت شما شرایط اجرای وحدت عالم انسانی را در این قرن دارید و سعدی و فرهنگ اسلامی ندارد؟!!

5- چه کسانی علیه اسلام و تشیع شبهه پراکنی می کنند؟
آیاخود شما جناب ایران جزو آنها نیستید که به این کار مشغولید و علیرغم ظاهرتان که دائما قربان صدقه پیغمبر و حضرت علی علیهما السلام می روید آ شکارابه رد آنها کمر همت نبسته اید که مثلا آنها مربوط به دوره کودکی بشر بوده اند یا اینکه عبدالبها از حضرت علی بالاتر بود زیرا حضرت علی گفت به قاتلش فقط یک ضربه بزنند و عبدالبها برادرش را عفو کرد!! (و اصلا او را سوسک و پشه و گرگ و کلاغ و روباه و ...نخواند و مقابله به مثل هم ننمود؟!!) یا اینکه چندین صفحه را به این اختصاص دادید که اسلام دیگران را نجس می داندپس متعلق به دوره کودکی بشر است!!و ده ها شبهه دیگر.سایت های بهایی هم همگی به نوعی غیر مستقیم و مستقیم به این کار مشغولند.اینطور نیست.(اگر منکر شدی شواهدش را در مطالب خودت و سایت های بهایی نشان خواهم داد.)

6-به جای اینهمه گریز از بحث اصلی و اسلام ستیزی بهتر نبود صادقانه به سراغ لب و درونمایه وحدت در متون بهایی می رفتی و به سوالات رامتینی در بالا جواب می گفتی که وحدت مورد ادعا چگونه قابل اجراست و محورش چیست و تناقضاتش چگونه حل می شود و چرا درون یک خانه اجرا نشدو سوالات دیگر..؟!!

قضاوت با شما عزیزان!

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه شنبه 18 مهر 1385, 2:12 am
تماس:

پستتوسط Iran » پنج شنبه 9 فروردین 1386, 11:28 pm

ياس عزيز!

الحمدلله الذي...

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » پنج شنبه 9 فروردین 1386, 11:54 pm

ایران عزیز!

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هداناالله ....

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه شنبه 18 مهر 1385, 2:12 am
تماس:

پستتوسط Iran » یک شنبه 12 فروردین 1386, 11:00 pm

الحمد لله! الحمدلله!

جانا سخن از زبان ما می گوئی

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » دو شنبه 13 فروردین 1386, 9:19 am

با سلام
از سر دبیر محترم بخاطر درج اظهارات طرفین این مباحث تقدیر میگردد.

جانا سخن از زبان ما می گوئی
باطل بگذار اگر که حق می جوئی!
آن فرقه که باطل است در دور زمان
رسوا بنگر اگر که حق می پوئی!


یکی از جلو ه های تناقض در ادعاهای دهن پر کن بهائیت در ارتباط با تعالیم دوازده گانه مورد افتخار بهائیت اینستکه از سوی تشکیلات بهائیت هیچگونه تمایلی برای انتشار و نشر کتب احکام بهائی نوشته رهبران این مکتب مشاهده نمی شود و علت آن وجود احکام و دستوراتی است که نه تنها انتشار آن موجب بی آبروئی بهائیت می شود بلکه موجب سر افکندگی بهائیان میگردد.
عدم چاپ کتب بیان فارسی و بیان عربی نوشته حضرت باب و نقطه اولی یعنی شخصیتی در میان بهائیان که محل تولدش کعبه و زیارت حج بهائیان است از سوی تشکیلات بهائیت چگونه قابل توجیه است ؟
عدم اهتمام بهائیت به انتشار گسترده کتاب " اقدس " و کتاب " بدیع " نوشته بها الله چیست ؟
بطور یقین یکی از دلائل آن وجود احکام ضد حقوق بشری و ضد انسانی و مطالب غیر واقعی تاریخی مندرج در این کتب است .

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 13 فروردین 1386, 12:11 pm

خرسندیم با بستر پژوهشی بی نظیری که "بهایی پژوهی"پدید آورده در روزهای نخستین سال جدید شاهد تبادل بیش از یکصد صفحه نقد و بررسی در موضوع آموزه های بهایی بودیم.این پدیده بی نظیر در حوزه بهایی پژوهی را به همه پژوهشگران بویژه "یاس" که در تعطیلات نوروزی هم کار تحقیق و نقد را رها نکرد تبریک می گوئیم.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » سه شنبه 14 فروردین 1386, 12:28 am

ضمن تشکر از مراحم همه یاران بویژه از سردبیر محترم بخاطر فراهم سازی این امکان ،پیشنهادی را که در جوابیه به ایران (فراز نهم :وحدت عالم انسانی و ردیه نویسان )نوشتم تکرار می کنم:

6-چرا همه سایت های بهایی یک طرفه اندو مطالب ناقدان (بخوانید ردیه نویسان) رادر خود راه نمی دهند تا طبق فرموده عبدالبها موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!
چرا آن سایت ها ،سماحت و بزرگواری "بهایی پژوهی " را ندارند که صد ها صفحه امثال فحش نامه ایران را در خود جای دهد و خم به ابرو نیاورد؟!!
مگر از این نقد ها هراس دارند که حتی یک صفحه آن را در سایت های خود بر نمی تابند؟!!
جناب ایران یا شینتو یامیلیاردر و اسپرینگ و...یا هر بهایی دیگر که مسئول (این سایت ها) است حاضر است متن ایران و جوابیه بنده را در سایت های "نقطه نظر " یا "ساغر "یا" نگاه"درج نماید تا موجب اعتلای امر بهایی گردد؟!!

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پستتوسط ali82 » سه شنبه 14 فروردین 1386, 11:01 am

با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز
ضمن تشكر از دوستان عزيز بهايي پژوهي به خاطر چنين فضاي باز و آزاد پژوهشي كه ايجاد كرده اند (كه البته متاسفانه افرادي همچون ايران از فضاي آزاد سوء استفده هم مي كنند و مسائلي بي ربط و توهين آميز را به محققان عزيز نسبت مي دهند ) چند روزي است كه مشغول مطالعه مطالب اين تاپيك هستم و البته هرچه در لابلاي طومار مفصل جناب ايران گشتم جواب مستند و قابل ارائه اي را پيدا نكردم كه به سوالا ت مطرح در اين تاپيك بعد از اين مدت طولاني داده باشند چون مطالب ايشان مقداري نقل قول مطالب ديگر كاربران بود (كه بدرستي هم اين كار را نكرده بودند و خوب بود كه لااقل فاصله بين نقل قول و بيانات خودشان مي گذاشتند تا خواندن آن راحتر شود) و مقداري هم تاريخ معاصر ايران و تاريخ اسلام كه جاي مداقه هم دارد و اكثر مطالبشان هم در اهانت به محققان عزيز سايت بود.
اصولا روش اصلي ايشان اول اين است كه اثبات كنند كه محققان اين سايت بهايي ستيز هستند ( كه اگر فرض را بر اين هم بگيريم آيا تناقضات گفتارهاي بزرگان و رهبرانشان حل مي شود اگر به فرض يك بهايي ستيز تناقضي را بيان كند نبايد حرف او را شنيد؟ كاش لااقل به فرموده ي امير المومنين عليه السلام عمل مي كرد كه فرمودند "انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال" ايا اين روش ايشان پاك كردن صورت مساله به جاي حل مساله نيست؟) روش دومشان براي پوشاندن تناقضات بيشمار موجود در گفتار و كردار رهبرشان هم اين است كه بگردد و نمونه تاريخي در اديان قبل پيدا كند و با بسازد كه اشكالات بهاييت را توجيه نمايد ! تا به حال روش كدام دين الهي اين بوده است كه وقتي در مورد عقايد و آموزه ها و رفتار رهبرانش سوال مي كنند سريع مساله را به اديان قبل ببرد و بگويد خوب در گذشته هم همينطور بوده است !! اگر واقعا بهائيت يك دين الهي مستقل است و پيامبر و كتاب دارد چرا مستقلا به اثبات خود نمي پردازد ؟ اين روش دقيقا نشان مي دهد كه بهائيت يك دين ساختگي از روي اديان قبل است و به همين خاطر وقتي سوالي و تناقضي در آن پيدا مي شود سريع به منبع و مرجع اصلي مراجعه مي كنند و مي گويند خوب در اديان قبل هم همين طور بوده است و جناب ايران با اين روش دفاع خود دقيقا اثبات كردند كه بهائيت يك دين ساختگي با الگو گيري از اديان قبل است كه البته در آن كمي تساهل و تسامح هم به كار برده اند تا مشتري را از دست ندهند و احكام كمي مشكل را از آن حذف كرده اند و يك راحت (و ماماني) ساخته اند.
ضمنا من قبلا هم از دوستان بهايي خواهش كردم كه يك تعريفي از بهايي ستيزي ارائه بدهند تا ما بدانيم كه چيست و به چه حرفي رديه مي گويند و به چه سخني پژوهش مي گويند و اصولا ما چه كنيم ؟ چون تا سخني بر خلاف مذاق دوستان بهايي مي گوييم فورا با اين القاب ما را مفتخر مي نمايند و از بحث و گفتگوي علمي و منطقي مي گريزند!
از ياس عزيز دوستانه و به سهم خود تشكر مي كنم كه با همت و تلاششان تهي دستي بهايييت را در بحث و گفتگوي علمي بر همگان آشكار ساختند. جزاكم الله خيرا

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 15 فروردین 1386, 6:01 am

بخش یکم:‏
مدتی این مثنوی تأخیر شد.‏
با سلام و عرض ادب و ارادت به کاربران عزیز سایت بهایی پژوهی و نیز عرض تبریک به مناسبت سال نو ‏و ایام میلاد مسعود حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم. ‏
به علت سفری نسبتا طولانی مدتی بود توفیق حضور در سایت را نداشتم. اینک که فرصتی دست داد تا ‏توانستم سری به سایت بزنم، با پاسخ بسیار مفصل و خسته کننده ی جناب ایران به بحث وحدت عالم ‏انسانی مواجه شدم و آن را به دقت خواندم و در مقابل پاسخ جناب یاس را هم به بیانات جناب ایران ‏مشاهده کردم. داوری در باره ی نوشته ها را خوانندگان گرامی انجام می دهند. کاربران فقط نظر خود را ‏عرضه می کنند و قضاوت را به خوانندگان می سپارند. اینک من هم به مطالب جناب ایران که عمدتا ‏خطاب به حقیر است، پاسخ می دهم و از خداوند منان درخواست می کنم که مرا از راه راست و درست ‏نلغزاند و چنان نباشد که برای ابطال باطل از باطل بهره ببرم و نیز برای اثبات حق باز هم به باطل بیاویزم.‏
در ضمن این نکته را هم بیافزایم: از کاربران عزیز ن، تقاضا می کنم گرفتار جوّ ناهنجاری که جناب ایران ‏می کوشد تا در سایت فراهم آورد، نشوند و هم چنان متین و مستند، مطالب خود را ارائه دهند. ‏

نفوسي كه از امر بديع معرض اند از رداء اسميه و صفتيه محروم و كل از بهائم بين يدي الله محشور و ‏مذكور! ‏
از افاضات حضرت بهاء الله!‏

یعنی کسانی که از بهائیت روی می گردانند، پوشش نام و صفت انسانی از آنان فرو می افتد و همگی در ‏روز قیامت در پیشگاه خداوندی به صورت حیوانات چهار پا محشور و مذکور خواهند بود.‏
پرکردن فضای سایت از مطالب تکراری و اغلب نامربوط و بیهوده، موجب می شود تا اصل مطلب در ‏لابلای شلوغ کاری های نوشتاری گم شود و خوانندگان را دچار سردرگمی و بی حوصلگی کند. از سوی ‏دیگر موجب می شود تا به ویژه بهائیان خوش باور و ساده لوح چنان تصور و توهم کنند که بحمد الله به ‏بحث مهم وحدت عالم انسانی و ایراداتی که سایت بهایی پژوهی به آن گرفته است، پاسخی مفصل در بیش ‏از 50 صفحه داده شد. بارها به جناب ایران گفته ایم که دوست عزیز کم گوی و گزیده گوی اما ظاهرا ‏پرنویسی عادتی است که ایشان قادر به ترک آن نیست و در سایت نقطه نطر هم همین رویه ی را ادامه می ‏دهد. به هر صورت برای آن که معلوم شود مطالب جناب ایران تا چه اندازه به اصل مطلب مربوط است، ‏ناگزیر هر بخش را جداگانه خلاصه و پاسخ مبتنی بر مدارک و مستندات امری را تقدیم می کنم:‏
خلاصه ی بخش اول بیانات جناب ایران:‏
‏1-اظهار لطف همیشگی نسبت به سایت و تمسخر کاربران ‏
‏2-‏تمسخر صبر شیعیان در بحث انتظار امام زمان علیه السلام
‏3-‏تکرار مباحث غیرضروری و نامربوط به بحث اصلی در افشاگری سایت
‏4-‏متهم کردن دوباره ی گردانندگان سایت به کوردلی و نافهمی و ریاکاری
‏5-‏تکرار دوباره ی وجود 8000 شبهه و 10000 سایت ضد اسلامی با و جود اظهار ‏چندین باره ی قبول اسلام!‏
چنان که مشاهده می فرمایید، جناب ایران، به خاطر دیدگاه منفی عجیبی که نسبت به ‏مسلمانان و به ویژه شیعیان و بالاخص سایت بهایی پژوهی دارد، به جای پرداختن به اصل ‏مطلب، هم چنان با نیش تند و گزنده ی قلمش حقیر و دیگر کاربران و گردانندگان سایت را ‏مورد حمله و هجمه قرار می دهد و انواع الطاف را نثار ما می کند. هر چند ایشان مرتبا جان ‏ناقابل خویش را فدای اسلام و قرآن و پیامبر و امامان و حتی خود ما نویسندگان سایت می ‏کند، اما در همان حال به اسلام و مسلمین نیش های تند و زهرآگین می زند. از جمله آن که ‏در صدر سخن خویش نیمه ی نخست فرمایش امام صادق را آورده است. هر چند در ادامه ی ‏مباحثش بقیه ی فرمایش امام صادق را ذکر کرده است، اما اگر قصد تحری حقیقت داشت، ‏همان صدر سخن، دنباله ی مطلب را هم می آورد. حقیر هم در پاسخ، سخنی از بهاء الله نقل ‏کرده ام با این توضیح که امامان ما یک جور حرف زده اند و از وحدت عالم انسانی به آن ‏صورت که بهاء الله از آن دم زده و گوش فلک را کر کرده است، سخن نگفته اند و آشکارا و ‏مبتنی بر آیات قرآن، کافران کژاندیش و کوردل را همانند چهارپایان دانسته اند. این چیزی ‏نیست که بخواهیم از بیان آن روی برتابیم. جناب ایران هم که مرتب جانش را فدای اسلام و ‏امامان علیهم السلام می کند، به هر روی این اسلام را پذیرفته است و روشن است که برای ‏گریز از مدعای بهائیت و برای رد گم کردن، مرتب نظر اسلام را بیان می کند. توجه داشته ‏باشید که بهایی بودن ایشان و دیگر بهائیان بنا به گفته ی خودشان منوط به پذیرش اسلام ‏است و ایشان هم گفته است که بزرگترین مشکل بهائیت دفاع از اسلام است! اما بهاء الله بر ‏خلاف آن چه که مدعی است، حتی معتقد است که مخالفان امر مبارک در نطفه شان هم عیب ‏و ایرادی هست که در آینده به این گونه افاضات جناب بهاء الله خواهیم پرداخت. ‏

Iran
پست: 20
تاریخ عضویت: سه شنبه 18 مهر 1385, 2:12 am
تماس:

پستتوسط Iran » پنج شنبه 16 فروردین 1386, 3:35 am

الحمدلله الذي خلق الحبّ.......

دوستتان دارم. ازتبريك يكصد صفحه نقد وبررسي درايام نوروزحقيقتاًحيرت كرده ام!!! اي كاش سردبير سايت" ب پ " كه منطقي ومتسامح و پژوهشي صرف وغير ضدبهائي است،دراين تبريك، يادي هم از اين حقير مي نمودند!!! 52 صفحهء ما فراموش نشود!!!

اين دين بها كه فرقه اش مي گوئي باطل نبود اگر كه حق مي جويي
تقوي و خلوص پيشه كن در همه حال گر طالب فيضي و حقيقت جويي.

ان شاءالله درآينده بارديگر يكجا ادامهء پاسخ همهء دوستان تقديم خواهد شد. قربان شما با آرزوي سالي خوش

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » پنج شنبه 16 فروردین 1386, 5:02 am

چنان که پیشتر هم عرض کرده ام، نوشته های طولانی در فضای سایت، موجب گم شدن اصل مطلب در لابه لای نوشته ها می شود. روشی که جناب ایران در پیش گرفته است، در بحث و گفت و گوی علمی روش درستی نیست که مدتها صبر کند و سپس مطالبی بس مفصل به قول خودش در 52 صفحه ،بیاورد. از این رو ضمن درخواست از پرهیز از رجز خوانی، از ایشان می خواهم که هر قسمت را جداگانه پاسخ گوید.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 17 فروردین 1386, 7:02 pm

بخش دوم:‏
خلاصه ی نوشته های کلافه کننده ی جناب ایران در بخش دوم و افاضات تکراری ایشان ‏چنین است:‏
‏1-تکرار دوباره ی مباحث بیهوده و نامربوط به بحث ‏
‏2-‏ادعاهای گزاف در باره ی دوران گذشته و ذکر تاریخچه ی شجاعت ها و پیروزی ‏های چشم گیرشان در دوران جوانی در مناظره با مسلمانان.‏
‏3-‏ادعای پاسخ به بحث خاتمیت در سی سال پیش!‏
‏4-‏آوردن نیمه و ناقص حدیثی از امام صادق علیه السلام
‏5-‏آوردن سخنی از عبدالبهاء مربوط به گسترش بهائیت به وسیله ی مخالفت مخالفان‏
‏6-‏حقانیت بهائیت به خاطر ماندگاری 163 ساله اش‏
‏7-‏استناد به آیه ی شریفه ی قرآن توسط عبدالبهاء و استفاده ی غلط از آن‏
‏8-‏تکرار تهمت ریاکاری و بی انصافی و بی حرمتی و توهین به امر بهایی توسط کاربران ‏سایت
‏9-‏توضیح مفصل در باره ی ضرورت تفصیل دادن به مطالب
‏10-تکرار دوباره ی وجود شبهه و کتاب ردیه علیه تشیع
‏11-‏اصرار فراوان و پافشاری در حقانیت بهائیت بدون ارائه ی دلیل
‏12-‏امتحان عباد در یوم ظهور حضرت بهاء الله!‏
‏13-‏بیان مطلبی در باره ی فردی به نام شینتوی بهایی ( خدا وکیلی هر چه خواندم ‏چیزی نفهمیدم)‏
‏14-‏تکرار مطالب حقیر در باره ی وضعیت خانوادگی جناب بهاء الله و تهمت نقل ‏ناقص و گزینشی آن مطالب به بنده (جویا)‏
‏15-‏بیان مطالبی از مراجع عظام تقلید در باره ی کافران
‏16-‏و بالاخره تهمت دوباره ی ریاکاری به کاربران سایت
می گویند: یکی از اهالی همدان مدعی بود که می تواند در همدان به اندازه ی یک کرت( ‏واحد زمین های کشاورزی در روستاها) بپرد. ظریفی به او گفت: دوست عزیز همدان که دور ‏است و در دسترس ما نیست؛ اما کرتش موجود است و هم اینک حاضر! حکایت جناب ایران ‏هم حکایت همان روستایی پرمدعاست که در همدان به اندازه ی یک کرت می پرد. حقیر هم ‏جسارتا عرض می کنم: جناب ایران بنده نمی دانم شما در سی سال پیش در مناظره با ‏مسلمانان چه دسته گل هایی به آب داده اید. سی سال پیش هم از دسترس ما خارج است؛ ‏اما ما اینک در خدمت شما هستیم و سایت بهایی پژوهی که به جای بوسیدن دست و پای ‏نویسندگانش، مرتب به آن می تازید، آماده است. بنگریم که اینک چه کرده اید و چه می ‏کنید. شعار دادن در باره ی سی سال پیش و ذکر پیروزی های چشمگیر در آن روزگار ممکن ‏است برای جوانان بهایی ساده لوح و زود باور، شورانگیز و افتخار آفرین باشد، اما برای خود ‏جناب عالی و دیگران کارساز نیست چون به هر روی هم اینک شما روی در روی سایت ‏بهایی پژوهی مشغول پاسخ گویی هستید و خردمندان داوری و مقایسه خواهند کرد که سی ‏سال پیش چه خبر بوده است!‏
در ضمن در ادامه ی عرائضم ضمن آن که منتظر افاضات جناب عالی و نظرات دیگر دوستان عزیز هستم، نظر جناب بهاء الله را هم در باره ی کافران و غیر بهائیان عرض خواهم کرد. چنان که بارها خود جناب عالی هم گفته اید و بارها جان فدای اسلام کرده اید، ما در باره ی حقانیت یا بطلان اسلام بحثی نداریم نطر اسلام هم در باره ی کافران و بد اندیشان روشن است و نیاز به تکرار دوباره ی ان ها نیست لطفا نظر بهائیت را در این باره پی بگیرید و همان سخنی را که در ارسال نخست خود در سال جدید از بهاء الله اوردم، پاسخ دهید.

پدرام
پست: 12
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 فروردین 1386, 5:43 pm

پستتوسط پدرام » جمعه 17 فروردین 1386, 7:48 pm

الله ابهي
جناب جويا
مطالب شما را مطالعه كردم در جهت تكميل پاسخ هاي جناب ايران از بيانات حضرت عبدالبها پاسخ شما را مي دهم:
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:
"...... بايد تحرّی حقيقت نمايند. اين قرن ، قرن
حقيقت است نه قصص و روايات زيرا روايات و تقاليد
مختلف است و مايهء اختلاف. بنی اسرائيل رواياتی دارند
مسيحيان رواياتی دارند مسلمانان رواياتی دارند
که هيچيک تصديق ديگری ننمايد و مخالف يکديگر.
پس بايد همهء اين روايات را کنار گذاشت و تحرّی حقيقت
نمود حقيقت مستور نميماند. شما تحقيق نمائيد انجيل را
بخوانيد ببينيد چقدر ستايش حضرت موسی است همچنين
در قرآن ستايش بسيار از حضرت مسيح و موسی. پس چرا
بايد بين اهل اين اديان نزاع و جدال باشد؟ چرا
دشمن يکديگر باشند؟ چرا ملّتی ملّت ديگر را قتل و غارت
کند؟ اين بی انصافی است اين جهالت است اين
نادانی است. واضحست که خدا جميع را خلق کرده خدا
رازق کلّ است شيطان آنها را خلق نکرده بلکه جميع را
خدا خلق کرده جميع را خدا محافظه ميفرمايد خدا
جميع را بصورت و مثال خود خلق کرده فرموده انسان را
بصورت و مثال خود خلق کنم پس جميع بشر بصورت و مثال
الهی خلق شده اند. نهايت در بعضی صورت و مثال الهی
ظاهر است و در بعضی پنهان مانند اين چراغهائی که
بعضی روشنند و بعضی تاريک بايد بکوشيم تا همه روشن
شوند. نبايد بدگوئی و نزاع نمود بايد دانست که همه
بندگان يک خداوندند و در بحر رحمت او مستغرق نوع
انسان واحد است و جنس بشر واحد لکن از جهالت
اختلاف و ضلالت بميان آمده . ملاحظه نمائيد انسان
چقدر نادان است که اسير اين تعصّبات است ...جميع
بشر در بحر رحمت خداوند مستغرقند و خدا بجميع
مهربان است جميع را دوست ميدارد جميع را رزق ميدهد
چون کلّ را رزق ميدهد معلومست که به کلّ مهربان است،
چرا ما نامهربان باشيم؟ البتّه سياست ما اعظم از سياست
الهی نيست بايد سياست الهی را مجری داريم همينطور
که او بکلّ مهربانست ما هم مهربان باشيم چنانکه او بعموم
معامله مينمايد ما هم معامله نمائيم نزاع و جدال نکنيم.
اين قرن قرن نورانی است اين قرن قرن روحانی است
اين قرن قرن ترقّيات است اين تعصّبات سزاوار نيست
اينها منبعث از جهل است ...."
خطابات ص ١٠٧ – ١٠٩

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است در اينمقام
يکی از خطابه های حضرت عبدالبهاء را که در کليسيای
موحّدين شهر سانفرانسيسکو با حضور دو هزار نفر در يوم
ششم ماه اکتبر سنهء ١٩١٢ القا فرموده اند مي نگارم
هوالله
پروردگار بجميع ماها مهربان است بجميع ماها
محبّت ميفرمايد بجميع ماها رزق عطا ميکند و جميع ماها را
حفظ ميکند باين درجه مهربان است زيرا کلّ در پناه
او راحت و آسايش مينمائيم. و خداوند از برای ما محبّت
خواسته است اتّحاد و اتّفاق خواسته است تعاون و
تعاضد خواسته است مهربانی خواسته است. چرا
ما اين موهبت را از دست بدهيم؟ چرا اين نور را بظلمت
تبديل کنيم؟ چرا اين حيات را مبدّل بممات نمائيم؟
چرا اين محبّت و الفت را مبدّل بحسد و بغض کنيم ؟
پروردگاری که جميع ماها را خلق فرموده و باين درجه بما
مهربان است، آيا سزاوار است که مخالف رضای او رفتار
نمائيم، بر ضدّ سياست او معيشت کنيم، بندگان او را صدمه
و اذيّت نمائيم، خون يکديگر را مباح بدانيم، اموال يکديگر
را غارت کنيم؟ خدا ما را ملائکه خلق فرموده است، آيا جائز
است حيوان درنده گرديم؟ چقدر سبب حسرت است اگر
انسان در اين وحشت بماند. باری، جميع مظاهر الهی
بجهت محبّت و الفت آمده اند، جميع کتب آسمانی بجهت
محبّت و الفت نازل گشته، جميع تعاليم سبحانی بجهت
محبّت و الفت بوده، لکن ما اين حقيقت را فراموش کرديم،
بتقاليدی گرويديم و چون تقاليد مختلف است، نزاع و جدال
بميان آمده و آتش حرب و قتال شعله زده. پس بهتر
آنست که رجوع بحقيقت کنيم يعنی حقيقت تعاليم الهی را
تحرّی نمائيم و هيچ شبهه ای نيست که حقيقت تعاليم
الهی يکی است و آن محبّت است و ترک جنگ و جدال.
حقيقت تعاليم الهی نور است و بغض و عداوت ظلمت.
حقيقت تعاليم الهی حيات است و لکن درندگی و خونخواری
ممات. تقاليد هادم بنيان انسانيست زيرا سبب
تعصّب است و تعصّب سبب جنگ ......" .

اميداوارم شما نيز با كنار گذاشتن تعصبات با روح و فطرت پاك انسان دوستانه ي خود به تحري حقيقت در مورد ديانت بهايي بپردازيد.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » شنبه 18 فروردین 1386, 7:21 am

جناب پدرام ضمن تشکر از مراحم حضرت عالی توجه شما را به یک نکته بسیار ساده جلب می کنم:
از قول جناب عبدالبهاء آورده اید که نزاع و جدال در ادیان کار غلط و بدی است. از دو حال خارج نیست:
1- این سخن درست 2- این سخن نادرست است
یک پرسش بسیار ساده و روشن از تمامی بهائیان آن است:

* اگر این سخن درست است چرا میان صبح ازل و بهاء الله نزاع و اختلاف برخاست تا بدانجا که به بیان سخنان و اقدامات تاهنجاری میان این دو برادر و پیروان آن ها انجامید. لطفا کتاب تنبیه النائمین را که عمه ی حضرت عبدالبهاء و خواهر جناب بهاء الله آن را نوشته است مراجعه کنید و با دیده ی تحری حقیفت آن را بخوانید. چه مانعی دارد که سخنان یک مخالف را هم بشنویم اگر خاطر شریفتان باشد از جناب بهآء الله نقل کرده اید که باید مطالب را دید و شنید.

* اگر این سخن درست است چرا میان جناب عبدالبهاء و محمد علی اختلاف برخاست و دو گروه ثابتین و ناقضین پدید آمدند و هر یک دیگری را با سخنانی زشت و ناپسند مخاطب قرار دادند؟

* اگر این سخن درست است چرا جناب شوقی ربانی پایه و اساس طرد روحانی و اداری را بنا نهاد و حتی رابطه میان پدر و پسر را هم در صورت طرد، ممنوع کرد. حتی سلام و سخن گفتن را هم حرام اعلام فرمود.

در آینده اگر لازم شد اصل درستی و نادرستی این سخن را هم بررسی خواهم کرد.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان