تطابق دین با علم وعقل

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

Re: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط farid » شنبه 21 دی 1387, 9:03 pm

ضمن عرض سلام و احترام خدمت تمامی دوستان.
اگرچه بنده کمی از بحث های شما عقب افتاده ام، اما فکر می کنم نظرات خوبی که دوست خوبم نعیم چندی پیش درباره ی جایگاه علم و عقل در آیین بهایی ارائه داده اند، جا دارد تا بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد. لذا اجازه می خواهم تا بحث ها را از کمی قبل تر پیگیری کنم.

Naeim نوشته شده:همان‌طوري كه قبلاً هم اشاره كردم، علم و عقل در آثار بهايي معاني مختلفه دارد كه بررسي كرديم. امّا يكي از آن معاني همان‌طور كه فرموده بوديد، علم و عقلِ ما اهل بشر است كه سعي در كسب، پيش‌رفت و توسعه‌ي آن در ديانت بهايي بسيار توصيّه شده است؛ حالا يك جا هم حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند كه دين بايد با همين علم و عقل هم مطابق باشد و مثالي مي‌زنند؛ مي‌فرمايند: « رؤساي اديان امروز گمان مي‌كنند كه دين عبارت از تقليد آباء و اجداد است؛ لهذا هر قومي تشبّث به تقاليد نموده، آن را حق مي‌داند و اين تقاليد چون حقيقت نيست، لهذا مخالف با يك ديگر است و از اين سبب اختلاف و عداوت بين بشر حاصل شده؛ زيرا هم‌چنين گمان مي‌كنند كه دين مخالف علم است و عقائد دينيّه را تفكّر و تعمّقي لازم نيست و تطبيق به عقل و علم جائز نه؛ زيرا عقل و علم مخالف دين است؛ لهذا عقائد دينيّه بايد مجرّد عبارت از صرف تلقين رؤساي روحاني باشد و آن‌چه آنان بگويند بايد معتقد شد ولو مخالف علم و عقل است .... ت ... مقصد اين‌ست كه بدانيد خدا علم و عقل را خلق كرده تا ميزان فهم باشد؛ نبايد اين‌چنين قوّه‌اي را كه موهبت الهي است، معطّل و معوّق كنيم. جميع امور را بايد به آن موازنه نمائيم؛ زيرا دين را عقل ادراك مي‌كند؛ اگر انسان عقل نداشته باشد، دين را چگونه مي‌فهمد؛ اين مشهود و واضح‌ست كه عقل و علم لازم‌ست.» (پيام ملكوت، صفحه‌هاي 89 و 90)


پس بنا به فرمایش حضرت عبدالبهاء، دین باید با همین "علم و عقل ما اهل بشر" مطابقت داشته باشد؛ زیرا خدا آنرا میزان فهم قرار داده است، تا آنرا معطل و معوق نکنیم و جمیع امور را و من جمله "عقائد دینیه" را با آن موازنه نماییم. به طور خاص، دین با عقل ادراک می شود، و اساسا بدون عقل نمی توان دین را فهمید.

بسيار خوب. سوال این بود که اگر دین را عقل ادراک می کند و انسان بدون عقل دین را نمی فهمد، و تنها روسای ناآگاه ادیان هستند که گمان می کنند "دين مخالف علم است و عقائد دينيّه را تفكّر و تعمّقي لازم نيست و تطبيق به عقل و علم جائز نه"، چرا برای باور کردن ادعاهای حضرت بهاءالله – بنا به فرموده ی ایشان - نباید "به عقول و ادراک و علم متمسّک" گردید؟

اگر جمیع امور با عقل موازنه می شود، اگر لازم است "بتطبيق مسائل روحانيّه با علم و عقل به حقيقت هر امری پی بريم" و اگر معیار شناسایی حقائق از اوهام و تقالید، سازگاری و انطباق آنها با عقل است، چرا حضرت بهاءالله ادعا می کنند که از روزگار ایشان، آنچه بواسطه عقول ادراک می شود دیگر میزان شناخت حق نخواهد بود؟

و سرانجام چرا باید تمام شووناتی که در بیانات فوق برای علم و عقل ترسیم شده است یک باره توسط حضرت عبدالبهاء زیر سوال برود – آنچنان که درجزء پنجم نگاشته های فرید - ارسال شده: پنجشنبه، ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - توضیح داده شده است. شکی نیست که انسان دانا تنها زمانی از یک چیز به عنوان میزان ارزیابی های خود استفاده می کند که پیشاپیش از صلاحیت و کارایی آن اطمینان حاصل کرده باشد. نمی توان باور کرد قوه ای که خدا به آدم ها داده است تا از آن به عنوان ملاک جداسازی درست و غلط همه چیز بهره بگیرند، خود دچار خدشه و اختلال باشد. نمی توان پذیرفت که خداوند جهت تمیز دادن واقعیت ها از وهم ها و جهالت ها معیاری را به انسان بشناساند که خود در قضاوت هایش به انواع کاستی ها و کمبودها مبتلا باشد.

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

Re: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط farid » شنبه 21 دی 1387, 9:20 pm

در مورد مثالی هم که عنوان فرمودید

Naeim نوشته شده:در جاي ديگر، بايد مسائل دينيّه را با علم و عقل مطابقت نماييم تا اطمينان و يقين كامل حاصل كنيم؛ مثلاً حضرت مسيح فرمودند كه پدر در من است؛ بايد پي به اين مسئله ببريم كه چگونه از لحاظ علمي و عقلي چنين چيزي ممكن است؛ نه اين‌كه بگوييم چنين چيزي ممكن نيست و بنابراين حضرت مسيح بر حق نبوده‌اند؛ حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «.... اين ابوّت و بنوّت تفسيري است. حقيقت مسيحي مانند آينه است كه شمس الوهيّت در آن جلوه نمود؛ اگر اين آينه بگويد اين چراغ در من است، يقين صادق است؛ پس مسيح نيز صادق بود و از اين تعدّد لازم نيايد. آفتاب آسمان و آفتاب در آينه يكي‌ست؛ تعدّدي ندارد. اين‌طور بيان مي‌كنيم؛ بايد تحرّي حقيقت نمود، نه تقليد؛ زيرا يهود منتظر مسيح بودند؛ شب‌ها گريه و زاري مي‌كردند كه خدايا مسيح را بفرست؛ ولي چون اهل تقليد بودند، وقتي‌كه حضرت مسيح ظاهر شد، انكار كردند؛ اگر تحرّي حقيقت مي‌كردند، او را به صليب نمي‌زدند، بلكه مي‌پرستيدند.» (پيام ملكوت، صفحه‌ي 91)


راستش منظور شما را درست متوجه نشدم. آیا بیان فوق نشان می دهد که از لحاظ علمی یا عقلی خداوند می تواند در حضرت مسیح قرار بگیرد؟ آیا عقل به ما اجازه می دهد که مشاهدات خود از یک پدیده ی فیزیکی مانند انعکاس نور چراغ در آینه را به حیطه ی شناخت های توحیدی خود تسری بدهیم؟ آیا تنها به سبب آن که نور آفتاب توسط آینه انعکاس می یابد، آینه و آفتاب با هم یکی خواهند شد و مسئله ی تعدد از میان برداشته می شود؟

به علاوه همانجا که گفته شده است پدر در من است بر این نیز تاکید شده است که من هم در خدای پدر هستم؛ "آیا ایمان نداری که من در خدای پدر هستم و او در من است؟ ... فقط ایمان داشته باش که من در خدای پدر هستم و او در من است" (انجیل یوحنا، 14: 11و 12)، و به نظر نمی رسد مثالی که عنوان فرمودید بتواند بیان دقیق و کاملی برای مجموعه ی عبارات در نظر گرفته شود.

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

Re: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط farid » شنبه 21 دی 1387, 9:26 pm

Naeim نوشته شده:امّا سؤال بسيار جالبي كه فريد عزيز مطرح نموده بود و در حقيقت من مي‌خواستم كه در متنِ ارساليِ قبلي اين مطلب را شرح دهم كه نگران از طولاني شدن و سردرگميِ خوانندگان شدم؛ امّا حالا موقعيّت خوبي‌ست:
اگر تناقضي بين دين از يك طرف و علم و عقلِ بشر امروز از طرف ديگر مشاهده كرديم، چگونه مي‌توانيم بفهميم كه اين اشكال از علم و عقل است؛ يعني هنوز به حدّي پيش‌رفت نكرده كه بتواند حقايق دينيّه را اثبات كند و يا اشكال از دين است كه ديني ساختگي‌ست و عبارت از خرافات و اوهام‌ست؟

... مردم با حقايق علميِ زمان خود كه اشتباه بوده و نصّ صريح قرآن كه دقيقاً مخالف آن حقايق علمي بوده، روبه‌رو بوده‌اند؛ در اين موقع چگونه مي‌توانسته‌اند بفهمند كه آيا دين بر حق است و علم هنوز پيش‌رفت نكرده و ناقص است و يا اين‌كه دين ساختگي‌ست و علم و عقل درست تشخيص داده‌اند؟
در اين جا يك راه ديگر براي شناخت دين ساختگي از دين واقعي و حقيقي وجود دارد و آن بزرگ‌ترين معجزه‌ي حضرت محمّد، قرآن است. امّا چگونه مي‌توان قرآن را از طرف خداوند دانست؟ جواب فصاحت و بلاغتِ اين كتاب آسماني است؛ ولي آيا اين فصاحت و بلاغت را چگونه مي‌توان آموخت و يا با چه معياري مي‌توان آن را سنجيد كه آيا فصاحت و بلاغت بايد از چه حدّي بالاتر باشد تا يك كتاب را بتوان از جانب خدا دانست؟
كفّار در زمان حضرت محمّد، آيات قرآن را (براي حقير كردن) داستان‌هاي گذشتگان مي‌خواندند و خداوند فرمود كه اگر مي‌توانيد يك آيه مشابهِ آيات قرآن بياوريد.
امّا آيا ما بايد برويم علمِ فصاحت و بلاغت بياموزيم تا متوجّه شويم كه قرآن فصاحت و بلاغت دارد؟ تكليف آن روستايي چه مي‌شود كه تحصيلات عاليّه ندارد؟ آيا اين روستايي به خاطر تحصيلات كمي كه دارد، بايد از شناساييِ كلام پروردگار محروم بماند؟ متوجّه مي‌شويم كه اين يك امر وجداني و قلبي‌ست و هر كسي بايد خودش كلاهِ خودش را قاضي كند كه آيا اين كلام از طرف پروردگار است و يا نه؟
اين است كه حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «اي جان‌فشانِ يار بي‌نشان، هزار عارفان در جست‌وجوي او، ولي محروم و مهجور از روي او؛ امّا تو يافتي، تو شناختي، تو نَردِ خدمت باختي و كار خود ساختي و عَلَم فوز و فلاح افراختي. طرفه حكايتي و غريب بشارتي، آنان‌كه جُستند، نيافتند؛ آنان‌كه نشستند، يافتند؛ استغفرالله جست‌وجوي‌شان، جست‌وجويِ سيراب بود، نه تشنگان و طلب‌شان، طلبِ عاقلان بود، نه عاشقان
عاقلان خوشه‌چين از سرّ ليلي غافلند*********كاين كرامت نيست جز مجنون خرمن‌سوز را
عاشقِ نشسته بِه از عاقلِ متحرّك و البهاء عليك» (منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبهاء، جلد 3، صفحه‌ي 104)
پس بياييد گوش‌هاي خود را از شنيده‌ها، چشم‌هاي خود را از ديده‌ها، ذهن‌هاي خود را از تصوّرات و قلب‌هاي خود را از زنگار نفس و هوي پاك كنيم تا نور حقيقت با بيش‌ترين جلوه و شدّت در آينه‌ي قلبمان متجلّي شود.


در مورد پرسشی که پاسخ آنرا در ارسال قبلی از محضر شما جویا شدم، باید یادآوری کنم که حضرت عبدالبهاء مجموعه ای از افراد را به تطبیق عقائد دینیه با علم و عقل فرا خوانده اند که عموما به دینی متفاوت از اسلام معتقد بوده اند. لذا راه حل ما برای مواجهه با شرایطی که عقل یا علم با مسئله ای از مسائل دینی در تعارض قرار می گیرد باید برای همه ی آن مخاطبین پذیرفتنی و قابل استفاده باشد.

از این گذشته راه حل ما نباید کیفیت های عمده ای را که حضرت عبدالبهاء برای علم و عقل ترسیم نموده اند زیر سوال ببرد. تمام حرف حضرت عبدالبهاء این بود که بایستی خودِ علم و عقل میزان فهم قرار داده شود و با علم و عقل است که حقائق از اوهام تمیز می یابند و با علم و عقل است که دین ادراک می شود. اگر قرار شد که انسانی - با هر اعتقاد دینی - وقتی عقل خود را با یکی از همان اوهامی که به عنوان دین عرضه شده است در معارضه دید، نتواند به حکم عقلش متمسک بماند، و تازه مجبور باشد سراغ میزان های تازه برود، دیگر میزان واقعی او علم و عقل نبوده است، و میزان واقعی او همان میزان های دیگر بوده است. در این صورت بهتر است بجای آن که "تطبیق دین با علم و عقل" را به عنوان آموزه ی اساسی دین خود عرضه کنیم و مدام از آن دم بزنیم، راه حل خود جهت تحری حقیقت و ترک تقالید را با یک عنوان جدید عرضه کنیم؛ عنوانی مانند "تطبیق دین با عشق".

راستی یادمان باشد مطالب عاشقانه ای که در پایان سخنتان از حضرت عبدالبهاء نقل فرمودید را نیز به مجموعه ی اظهار نظرهای رنگارنگ آیین بهایی در باب راه های کشف حقیقت اضافه کنیم. تا بدانیم آیینی که جستجو برای "تحری حقیقت و ترک تقالید" را در صدر تعالیم خویش قرار داده است، به چه سان جام احبا را از افسونِ "آنان‌كه جُستند، نيافتند؛ آنان‌كه نشستند، يافتند" لبریز کرده است.

تا فراموش نکنیم دیانتی که ندای خود را در ضرورت تطابق دین با علم و عقل در همه ی آفاق نشر می دهد، چگونه نهانی، پیروان خویش را می خواند که از عقل ورزی احتراز کنند، و به آنان یاد می دهد که "طلبِ عاقلان" طلب از مقصود بازماندگان است، و در گوش ایشان زمزمه می کند که تاکنون اگر به ندای عقل پشت کرده اید، غم مخورید و از این پس نیز، با خیال آسوده، از عقل خویش بر حذر باشید، و دل خوش دارید که سلوک شما سلوک عاشقان است، و اصلا با همین سلوک شماست که "فوز و فلاح" تحصیل می شود، و "عاشقِ نشسته بِه از عاقلِ متحرّك" و "عاقلان خوشه‌چين از سرّ ليلي غافلند/ كاين كرامت نيست جز مجنون خرمن‌سوز را".

تا باور کنیم که خداوند، به حقیقت، "عقل" را معیار راستین تشخیص حق از باطل قرار داده است، و باطل را یارای آن نیست که از روی باور، به قضاوت های این داور راستگو تن در دهد؛ خود را در معرض نقد این ناقد بصیر قرار دهد، و بتواند کژی ها و ناراستی های خود را از برابر دیدگان او بپوشاند.

و اگر روزی ندایی از باطلی در منقبت عقل به گوش رسید، به هر روی بوده موقتی بوده، و از روی راستی و صدق نبوده است.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط jooya » چهار شنبه 25 دی 1387, 8:45 am

این عرائض را در پاسخ به مرقومه ی شریفه ی جناب نعیم در تاریخ 20 دی 1387 تفدیم خوانندگان گرامی و ایشان می کنم:
جناب نعیم، حضرت عالی در یکی از افاضات کاملاً مؤدبانه ی خویش چنان اسب فصاحت در میدان توجیه رانده اید که من و هر مستمع منصفی را به آن باور رسانده است که حضرت بهاء الله بلاشکّ در نائل کردن بعضی از مؤمنانِ به امرالله، از جمله حضرت عالی، به مرحله ی ایمان کامل به ایشان، فزون از حدّ و احصا موفق بوده است. در اثبات این مدّعا، توجه به این مرقومه ی شریفه ی حضرتتان، کفایت می کند:
جناب عالی نخست فرموده اید:
در كلمات مكنونه به طور كامل اين‌گونه است: «كور شو تا جمالم بيني و كر شو تا لحن و صوت مليحم را شنوي و جاهل شو تا از علمم نصيب بري و فقير شو تا از بحر غناي لايَزالم قسمت بي‌زوال برداري. كور شو يعني از مشاهده‌ي غير جمال من و كر شو يعني از استماع كلام غير من و جاهل شو يعني از سِواي علم من تا با چشم پاك و دل طيّب و گوش لطيف به ساحت قدسم درآئي»
آن گاه در توجیه و توضیح این بیانات صادره از ملا اعلی چنین قلم فرسایی فرموده اید:

«و مقصود آن‌ كه انسان تا چشم و گوش و ذهن و روح را از نقوش اوهام و ظنون پاك نكند، هرگز به عرفان حق و حقيقت فائز نشود.»

عزیزان، به نظر این کمترین، این بیان مبارک، حکایت از حقانیت حضرت بهاء الله می کند! چون به زعم بهائیان یکی از دلائل درستی دعوت یک مدعی پیامبری، نفوذ کلمه است و از این سخن حضرت بهاء الله چنان معجزتی رخ نموده است که لسان از بیان عظمت آن الکن است. کدام نفود و معجزه بالاتر از این که به راستی بسیاری از بهائیان، از جمله همین نعیم دانا و دانشمند، به صورت تمام و کمال و با تمام وجود، این سفارش حضرت بهاء الله را دُر گوش کرده و به آن جامه ی عمل پوشانده و کور و کر و جاهل و فقیر شده اند و به جز جمال مبارک نمی بینند و به جز صوت ملیح «من یظهره الله» نمی شنوند و به جز از علم بی منتهای ایشان نصیب نمی برند به جز از بحر غنای لایزال حضرتش قسمت بی زوال برنمی دارند!
از محضر مبارک و منصف شما استدعا دارم که بفرمایید کجای این آیات نازله از سمای مشیت حضرت بهاء الله به آن چه که حضرت عالی فرموده اید، اشعار دارد؟ ممکن است از جناب عالی التماس کنم که بفرمایید «تحری حقیقت» ی که حضرت رقیق البهاء در باره اش می فرماید:

«اول تعليم حضرت بهاء الله تحري حقيقت است . بايد انسان تحري حقيقت كند و از تقاليد دست بكشد.» خطابات جلد دوم، ص144

از کجای این سخنان مشعشع حضرت بهاء الله مستفاد است؟

آیا آوردن بخش بعدی این بیانات به مصداق «از قضا سرکه انگبین صفرا فزود» بر مشکل نیفزود؟ انصاف دهید، افزود!
آیا فی الحقیقه فقط اصغای اصوات ملیحه ی حضرت بهاء الله حکایت از آن دارد که چشم و گوش و ذهن و روح از نقوش اوهام و ظنون پاك شده اند؟ کلا!
آیا جاهل شدن و صرفا علم آن هم از نوع « لایزال!» از حضرت بهاء الله آموختن، فائز شدن به عرفان حق و حقيقت است؟ حاشا!
آری، احبای گرامی و احباب الاهی و یاران آسمانی! برای آن که هرگز نخستین تعلیم حضرت بهاء الله از خاطر خطیرتان زدوده نشود، بار دیگر صفحه ی سپید سایت را با بیانات سراسر صدق حضرت بهاء الله مزین می کنیم:
«كور شو تا جمالم بيني و كر شو تا لحن و صوت مليحم را شنوي و جاهل شو تا از علمم نصيب بري و فقير شو تا از بحر غناي لايَزالم قسمت بي‌زوال برداري»
علی رغم تصور جناب نعیم، آوردن دنباله ی سخن، بر سخافت مطلب می افزاید و خط بطلان بر تعلیم پرطمطراق «تحری حقیقت» می کشد.
آری، سخن سدید در این باره همان است که امیر سخن حضرت علی علیه السلام فرمود و ما بارها در این سایت آن را آورده ایم وبه بهائیان گرامی از سر شفقت و رافت، تذکار داده ایم. به جناب نعیم هم که پیداست مردی دانشمند و فهیم است، همان را عرض می کنیم:

مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَة

کسی که عاشق [=دل باخته و فریفته] چیزی شد، چشمم کور و دلش بیمار می شود. او می بیند، ولی با دیده ای ناراست، می شنود، ولی با گوشی ناشنوا!
آری به خدا، برخی از بهائیان به راستی عاشق حضرت بهاء الله اند!


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان