تطابق دین با علم وعقل

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » چهار شنبه 8 آبان 1387, 5:34 pm

ایضا به این سوالات بیفزائید:

فقط پنج سال فاصله بین دو دین (بابیه و بهائیه ) ، با علم و عقل سازگار است؟!

چه اتفاقی در جهان در این پنج سال اتفاق افتاد و چه مقتضیاتی عوض شد که دین

جدید آمد؟!

دین باب اصلا برای چه آمد که پس از پنج سال از نظر شما منسوخ شود و به تاریخ

بپیوندد؟!

اگر دوره باب پنج سال کافی است چرا دوره بها همان پنج سال نباشد؟!

کدام تعلیم باب الان قابل قبول است که اینقدر از او به عنوان دین مبشر و نقطه اولی یاد

می کنید؟!:

"سوزاندن تمام کتب " یا

"نابودی همه بقعه های زمین "یا

"کشتن همه افراد غیر بابی"؟!

این ها با عقل سازگار است؟!

ژنرال
پست: 1
تاریخ عضویت: چهار شنبه 15 آبان 1387, 5:37 am

پستتوسط ژنرال » چهار شنبه 15 آبان 1387, 7:53 am

با سلام به دوستان؛
نمی دانم دینی که می گوید بشر هیچ میزانی برای شناخت حقایق در دست ندارد چگونه ادعای سازگاری با علم و عقل دارد؟!
عباس افندی در مفاوضات ص 219 و 220 می گوید: {... پس بدان آن چه در دست ناس است و معتقد ناس محتمل الخطاست. زیرا در اثبات و نفی شیئ اگر دلیل حسی آرد واضح شد که آن میزان تام نیست و اگر دلیل عقلی گوید آن نیز تام نیست یا اگر دلیل نقلی گوید آن نیز تام نیست. پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعنماد نمایی (!!) بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است (!) که در آن ابداً شک و شبهه نیست... }

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » یک شنبه 19 آبان 1387, 7:43 pm

امروز در گشتی که در سایت های خبری داشتم این مقاله را در سایت ایرنا دیدم.

به نظرم رسید خوب است کاربران بهائی پژوهی نیز آن را بخوانند.با اجازه در این جا آن را

کپی می کنم:


بهائيت ; فرقه اي خردستيز

دفتر پژوهش و بررسيهاي خبري: لطف الله لطفي- هرمان رومر، بابيه و

بهائيت را ثنويت‌گرا و داراي ساختاري فرقه‌اي و خرد ستيز مي‌داند که از علوم رمزي و

تأويلي اسماعيلي، حروفي، کابالا و دراويش بکتاشي متأثر است.


هرمان رومر (Hermann Roemer) متکلّم روحاني پروتستان، در هشتم جولاي 1880

در اشتوتگارت آلمان متولد شد. رومر بين سال هاي 1898 تا 1902 در دانشکده الهيات

و فلسفه دانشگاه هاي توبينگن و هال به تحصيل پرداخت و از محضر اساتيد به نامي

چون پروفسور هرينگ، هگلر، هول، کالر، رايشله، اشلاتر و زيبولد بهره برد. پس از پايان

تحصيلات در کسوت استاد الهيات در شهر باسلر به فعاليت هاي دين پژوهي مشغول

شد و در سمينارهاي دين شناسي پروتستان در اشتوتگارت به فعاليت پرداخت. در

همان دوران به پيشنهاد دانشکده الهيات توبينگن، رياست سمينارهاي تخصصي و

پژوهشي انجيلي را نيز بر عهده داشت.

هرمان رومر، خود در بيان اهداف تحقيقاتي خويش خاطر نشان مي‌کند که "در سال

1907 شاهد تأسيس انجمن بهائيان اشتوتگارت بودم و همواره نياز به يک پژوهش

عملي، جهت پاسخگوئي به تبليغات بهائيت در آلمان را احساس مي‌کردم." بدين منظور

رومر کتاب خود تحت عنوان "بابيت و بهائيت، پژوهشي در تاريخ مذاهب اسلامي" را

تأليف کرد. کتاب او "Die Babi- Behai, Eine studie zur religionsgeschichte des Islams

" در واقع، رساله دکتراي او بود که در سال 1911 به دانشکده عالي فلسفه دانشگاه

توبينگن ارائه شد. اين کتاب اولين اثر او درباره بابيت و بهائيت نبود؛ وي در سال 1908

مقاله اي در نقد بهائيت (1) و در سال 1910 به دنبال تحقيقاتي در خصوص تاريخ

تبليغات مذهبي در آلمان، مقاله اي تحت عنوان "تبليغات مذاهب آسيايي در مغرب

زمين" را به رشته تحرير درآورد (2). در سال 1912 چاپ مشابهي از کتاب رومر تحت

عنوان "بابيت و بهائيت، آخرين فرقه منشعب از اسلام

Die Babi-Behai " The latest Mohammedan sect " منتشر شد.

آثار رومر، اولين آثار عمده در موضوع بابيه و بهائيت بود که در آلمان منتشر مي شد؛ و

علاوه بر مطالعات تاريخي، حاوي تحقيقات گسترده اي در نقد و بررسي تعاليم بابي و

بهايي نيز بود. محور اصلي کتاب "بابيت و بهائيت، پژوهشي در تاريخ مذاهب اسلامي"

بررسي اصول بنيادي تعاليم بابي و بهايي در شناخت خدا، مظهريت، مقام انسان و

رستگاري بود. آثار او در نقد و بررسي فلسفي و کلامي تعاليم بابيت و بهائيت، بصورت

قابل توجهي از سبک و انديشه هاي "ايگناز گولدزيهر" تأثير پذيرفته بود.

از جمله منابع تحقيقات کتاب رومر آثار گوبينو، براون، گويارد، نولدکه، هوآرت، اوئن هايم،

گولدزيهر، نيکولا، نيکلسون، کبلر، کرمر، ريشتر، اولد نبرگ، زيبولد، اشراينر، زيلر و نيز آثار

مؤلفان بهايي و گزارش مسيونرهاي مذهبي از ايران است. کتاب رومر، همچنين مورد

استناد و استفاده محققان بسياري قرار گرفته است: از جمله پژوهشگراني که از کتاب

رومر در تحقيقات و تأليفات خود در سطح گسترده اي استفاده کردند عبارتند از:

روزنکرانتس، فلاشه ، پل شورلن، ريچارد شافر، فيچيکيا.

نيکولا توفيق از محققان برجسته بهايي آلمان در کتاب " DER information als method

" بيان مي کند که اثر رومر، سند منحصر بفردي از دوران خود در اروپاي آلماني زبان مي

باشد و بي ترديد واجد اهميت تاريخي است و از آن مي توان به عنوان مأخذ مستقيم

مطالعات بابي و بهايي استفاده کرد.

کتاب هرمان رومر شامل چهار فصل و دو ضميمه است که فصل اول آن، طولاني ترين

بخش کتاب را تشکيل مي دهد. نويسنده در اين فصل به مباحثي پيرامون آغاز جنبش

بابي تا مسئله جانشيني علي محمد باب مي پردازد. در اين فصل، رومر موضوعاتي چون

پايه گذاري بابيت در شيخيه، توصيف مقام باب به عنوان شيعه کامل در آراء شيخيه،

بررسي تاريخي تمايلات صوفي مآبانه در بابيه، رخنه تعاليم کاباليستي در بابيه، بررسي

نگرش بابيه در مورد پيامبري، کاربرد تأويل در آثار بابيه و عنصر سياسي در آن نهضت را

مطرح مي کند. فصل دوم کتاب، معطوف به بررسي نقش رهبري ميرزا حسينعلي نوري

در تغيير شکل جامعه بابي به بهائي در دوره اقامت او در بغداد و اِدِرنه است. در اين

بخش، نويسنده به بررسي مباحثي چون بررسي آثار او در بغداد، تأثيرپذيري اش از

صوفيه، الواح و مکتوبات او و موقعيت داخلي و خارجي جامعه بابي مي پردازد.

فصل سوم کتاب نيز به نحوه شکل گيري بهائيت در عکّا و نقد برخي احکام بهائيت و

موضوعاتي چون شکل گيري کتاب اقدس، حقوق جزاء در بهائيت، بررسي آثار حسينعلي

نوري در عکا، شکل گيري و تحولات فرقه در ايران و ارتباطات بهائيان با ايران اختصاص

دارد. نويسنده در فصل چهارم کتاب به رهبري عبدالبهاء تا سال 1908 مي پردازد و

مباحث سياسي ـ تاريخي بهائيت را در ذيل عناويني چون عباس افندي، رهبر فرقه و

نقش آن در توسعه بهائيت، عباس افندي و تعاليم فرقه اي، تبليغات بهائيت در اروپا و

آمريکا، عملکرد عبدالبهاء در انقلاب مشروطيت ايران را مطرح مي کند.

نويسنده در ضميمه اول کتاب به بررسي قرابت معنايي ميان فرق و مذاهب مي پردازد و

تأکيد اصلي را بر نزديکي ميان فرقه بکتاشي و بابيه و بهائيت قرار مي‌دهد. رومر اين

قرابت معنايي را در مباحثي چون اشارات تمثيلي مذاهب، ظهور خداوند در مقاطع زماني

و مسئله حلول جستجو مي‌کند. ضميمة دوم کتاب هم اختصاص به جريانات مشابه در

جهان اسلام و هند دارد و دراين ارتباط نويسنده به بررسي خاستگاه و اهداف فرقه،

ريشه صوفي گري، بررسي فرقه احمديه و مقايسه آن با بابيه و بهائيت مي‌پردازد.

نظري اجمالي بر محتواي کتاب:

رومر در اثر خود به گرايشات شبه عرفاني و صوفي مآبانه بهائيت اشاره مي کند و

معتقد است که بهائيت گياهي دريايي است که در باتلاق جهان صوفي گري رشد و نمو

کرده است. او معتقد است که "بهائيان با تمايلات و گرايشات صوفي مآبانه از عبدالبهاء

بُت ديگري ساخته اند که در لباسي امروزي نمايان شده است." (3) به اعتقاد او

بهائيت مسلکي درويش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبش هاي فرهنگي

تجددگراي خاورميانه بوده است که لباسي مدرن برتن کرده و مي کوشد تا پيوندهاي

خود را با ساير حلقه هاي تصوف پنهان نمايد. رومر، گرايشات شبه عرفاني بهائيت را

بسيار عميق و گسترده مي داند و معتقد است که نگرش بهاء الله در لوح حکمت به

فلاسفه، نگاهي سطحي است. به علاوه، تعبيري که براي فلاسفه بکار برده است

(تئوزوفيست يا عارف) نشان مي دهد که او فلسفه را با عرفان يکي مي پنداشته و

شناخت درستي از تفاوت آنها نداشته است.(4)

رومر، بابيه و بهائيت را گنوسي، ثنويت‌گرا و داراي ساختاري فرقه‌اي و خرد ستيز مي‌داند

که از علوم رمزي و تأويلي اسماعيلي، حروفي، کابالا و دراويش بکتاشي متأثر است. او

معتقد است که تعاليم بهائيت نسبت به شناخت خدا، مظهريت، مراتب صدور و فيض،

همه از نوعي تلقي نوافلاطوني و گنوسي تأثير پذيرفته‌اند. (5)

رومر در بررسي سفر تبليغاتي عبدالبهاء به آمريکا، بهائيت در آمريکا را صوفي گري آخر

الزماني ـ آپوکاليپتيک ـ معرفي مي‌کند که حسينعلي نوري در نزد آنان مسيح باز گشته

يا حتي خود خدا، جلوه مي‌کند. او معتقد است که بهائيت در فرانسه، خاستگاه يهودي

دارد بطوري که دريفوس يهودي، نقش بسيار مهمي را در سفر عبدالبهاء به پاريس ايفاء

کرد و تشکيلات جهاني "آليانس ـ اسرائيليت" به واسطه کمک هاي همه جانبه خود به

يهوديان در شرق، تبديل به پلي براي نفوذ بهائيت به فرانسه شد. رومر به علاوه تأکيد

داشت که يهوديان ايراني در داخل ايران، براي به چالش کشيدن اسلام، فرقه بهائيت را

متحد خود يافته و هم پيمان خويش تلقي مي‌کردند. (6)

از ديدگاه هرمان رومر، در جريان انقلاب مشروطيت ايران، بهائيت با شعار جهان وطني

آرمان گرايانه و غيرواقعي خود به علائق ملي و منافع ايرانيان خيانت کرد. در اين ارتباط،

رومر اشاره مي کند که "عباس افندي، عملاً بر ضد نهضت مردم سالاري ايرانيان

دسيسه کرد و با ديپلمات هاي روسي و انگليسي سازش و تفاهم داشت" به گونه اي

که به بهائيان شهرهاي تهران و تبريز، به شدت توصيه کرده بود که از محمدعلي شاه

جانبداري کنند و به علاوه آنها را از شرکت در نهضت مشروطيت ايران نيز بازمي داشت.

رومر همچنين تأکيد مي کند که با پيروزي انقلاب مشروطه، نادرستي ادعاي عباس

افندي که براي محمدعلي شاه، حکومتي طولاني و خوشايند را پيشگويي کرده بود، بر

همگان روشن شد. رومر با يادآوري فشارهاي وارده از سوي روسيه و انگلستان به ايران

و اتحاد آن دو قدرت در تقسيم خاک آن به دو حوزه نفوذ در 1907 بيان مي‌دارد که روابط

عبدالبهاء در عکاء با ارتش هاي خارجي و کارگزاران آنها در ايران، چيزي جز يک خيانت

بزرگ به کشور ايران نبوده است. (7)

پي نوشت ها:

1-DER Bahaismus , in Evangelisches Missions - Magazin ,new series , vol .52,pp.321-31.

2- Die propaganda fur asiatische religionen im Abendland: in Basler missionsstudien , issue 10,pp.45-55.

3- Der Behaismus , p.331.

4- فصل اول 10,20,22,31,38,48,49,57.

فصل دوم 74,88,90,103
فصل سوم 112,114 -117,119,121,124,131,132,133
فصل چهارم 149f.,152,160f,174,176 .

5- فصل اول 9,13,21,22,24f.,31f,32f.,38,43,44,45,49,51
فصل دوم 71
فصل سوم 109,111,113,118,131,139,144
فصل چهارم 148,154,160,161ff.,164,166,167, 168,169,172,173,175,176,178,179,180 .

6- فصل چهارم 149,150 .

7- فصل چهارم 157 به بعد.



به نقل از ایرنا

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پستتوسط hami » یک شنبه 19 آبان 1387, 8:26 pm

سلام پژوهش جان
(یه قول ستاره:wow) بابا کلم سوت کشید از بس خوندم
من پیشنهاد می کنم که حضرت عالی اگر وقت می کنید خودتان مقالاتی را که می خوانید خلاصه نموده و در اختیار کاربران محترم سایت قرار دهید. اگر هم وقت نمی کنید به کمک دوستانی که صلاح میدانید مطالب را خلاصه شده در معرض دید عموم بگذارید تا تعداد بیشتری از عزیزان بتوانند از آنها استفاده کنند. با تشکر از شما

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پستتوسط hami » یک شنبه 19 آبان 1387, 8:28 pm

از سردبیر محترم نیز تقاضا دارم در صورت امکان تاپیکی را تحت عنوان نگاهی به مطبوعات تدارک ببینند تا اینگونه مطالب در آن بخش قرار بگیرد

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » پنج شنبه 7 آذر 1387, 11:48 am

علم و عقل در نگاه عبدالبها

1- دربسیاری از آثار جناب عباس عبدالبهاء بر مرتبه ی والای

علم و عقل تاکید فراوان شده است. حضرت عبدالبهاء ضمن بیاناتی که عمدتا در مجامع

غربی ایراد نموده اند، بارها به تمجید و ستایش از علم و عقل پرداخته اند. به فرموده ی

ایشان علم و عقل "نور" (خطابات – ج1 – ص 225) و مایه ی "امتیاز انسان بر

حیوان" (خطابات – ج1 – ص 226) است، و هر آنچه با آنها در تعارض است "جهل" و

"ظلمت" (خطابات – ج1 – ص 225 و 226) و "وهم محض" است (خطابات – ج2 – ص

136).

جناب عبدالبهاء نه تنها عقل را ابزار "ادراک حقیقت اشیاء" و متعاقب آن "پرستش

حقیقت" (خطابات – ج2 – ص 227) دانسته اند، بلکه تاکید کرده اند که حتی "عقائد

دينيه" (خطابات – ج1 – ص 226) و تمامی "مسائل دين" (خطابات - ج2 - ص 136و

227) نیز باید با علم و عقل سازگاری داشته باشد، و اگر دین مخالف علم و عقل باشد

"اوهام است" و اصلا "آن را دين نمی گويند" (خطابات – ج2 – ص 227). بر اين اساس

ايشان پيشنهاد می کنند که "جميع عقائدتان را تطبيق کنيد تا علم مطابق دين

باشد" (خطابات - ج1 - ص157)، و از مستمعین خود می خواهند که "شما دراين فکر

باشيد که علم را تطبيق بدين کنيد و دين را تطبيق بعلم" (خطابات - ج1 - ص158).

جناب عباس افندی در جایی این گونه به جمع بندی سخنان خویش می پردازند:

"مقصد اينست که بدانيد خدا علم و عقل را خلق کرده تا ميزان فهم باشد. نبايد اين

چنين قوه ئی را که موهبت الهی است معطل و معوق کنيم جميع امور را بايد بآن موازنه

نمائيم. زيرا دين را عقل ادراک ميکند اگر انسان عقل نداشته باشد دين را چگونه

ميفهمد. اين مشهود و واضحست که عقل و علم لازمست" (خطابات – ج1 – ص 227).

ایشان ضمنا به طور مکرر خاطرنشان شده اند مناقبی که این چنین برای علم و عقل

ذکر می گردد در واقع انعکاس دهنده ی تعالیمی است که توسط حضرت بهاءالله برای

انسان ها به همراه آورده شده است؛

"... تعليم چهارم حضرت بهاء اللّه آنکه دين بايد مطابق علم باشد ..." (خطابات ج2 - ص

١٤٧).

"... و از جملهء تعاليمی که حضرت بهاء اللّه اعلان کرد اين بود که بايد دين مطابق عقل

باشد مطابق با علم باشد علم تصديق دين نمايد و دين تصديق علم ..." (خطابات - ج2-

ص 136).

"... پس اگر چنانچه دين مخالف عقل باشد اوهامست. و اين نيز يکمسئله ئی از

مسائل و تعاليم بهاء اللّه است..." (خطابات - ج1 - ص157).


توصیه های حضرت بهاءالله در این باب اما با نظرات فرزند بزرگوارشان قدری متفاوت

است. اگر به فرموده ی عبدالبهاء خدا علم و عقل را خلق کرده تا "ميزان فهم" باشد،

تا انسان ها "جميع امور" را بآن "موازنه" کرده و دین را نیز با آن "ادراک" نمایند، اگر به

گفته ی عبدالبهاء بدون عقل نمی توان دین را فهمید و "اين مشهود و واضحست که

عقل و علم لازمست"، جناب میرزا حسینعلی نوری در مسیري که برای پیروان جهت

اعتقاد پیدا کردن به دعاویشان ترسیم می کنند، عقل و علم را حائز هیچ شأنی نمی

دانند. بلکه بر عکس، پیشنهاد ایشان برای شناخت "من یظهر الله" (یعنی خودشان) –

شناختی که اساس دیانت بهائی بر آن استوار شده (کتاب اقدس – ص 1) – این است

که افراد "عقول و ادراک و علم" خود را کنار گذاشته، و اصلا با آنها کاری نداشته

باشند. جناب میرزا در بخش هاي پایاني کتاب ایقان به علمای بابی چنین توصیه می

کنند:

"و از فقهاء و علمای بيان استدعا می نمايم که چنين مشی ننمايند و بر جوهر الهی و

نور ربّانی و صرف ازلی و مبدأ و منتهای مظاهر غيبی در زمن مستغاث وارد نياورند آنچه

در اين کور وارد شد و به عقول و ادراک و علم متمسّک نشوند و به آن مظهر علوم

نامتناهی ربّانی مخاصمه ننمايند" (كتاب ايقان – ص 164).

2- جناب عبدالبهاء علاوه برآن که علم و عقل را "ميزان فهم" می دانند، یادآور

می شوند اساسی که انبیاء نهاده اند و حقیقت ادیان الهی و جنبه های "روحانيّه" این

ادیان همگی با علم و عقل تطابق دارد، و هر چه این ویژگی را ندارد از نوع "تقالید" است

و "اعتقاد عاميانه" است و "اوهام" است و جزء حقیقت ادیان نیست؛

"جميع تقاليد اديان مخالف عقل و علم است نه حقيقت اديان و از اين تقاليد اين مفاسد

حاصل شده است که سبب بغض و عداوت بين بشر گشته" (خطابات - ج1 - ص158).

"لهذا جميع اين تقاليد که در دست امم است چون مخالف علم و عقل است سبب

اختلاف و اوهام شده. پس ما بايد تحرّی حقيقت نمائيم بتطبيق مسائل روحانيّه با علم و

عقل به حقيقت هر امری پی بريم اگر چنين مجری شود جميع اديان دين واحد شود زيرا

اساس کلّ حقيقت است و حقيقت يکی است" (خطابات - ج3- ص 99).


"اگر مسئله ئی از مسائل دين بحقيقت مطابق عقل و علم نباشد آن وهم است زيرا ضد

علم جهل است. اگر دين ضدّ علم باشد جهل است. اگر مسئله ئی از طور عقل کلی

الهی خارج چگونه انسان قناعت کند. آن را اعتقاد عاميانه بايد گفت. اساسيکه جميع

انبياء گذاشته اند حقيقت است و آن يکی است و همه مطابق علم است" (خطابات -

ج1 - ص155).

در مقابل، ادعایی که حضرت بهاءالله داشته اند- علی رغم همه ی بیانات مذکور - این

است که از زمان ظهور ایشان، آنچه به عقول آدمها "رسیده" یا در آینده می تواند

"برسد" – چه از نوع کم و چه از نوع زیاد آن – دیگر "میزان معرفت حق نبوده و نخواهد

بود". حتی اگر همیشه چنین بوده از روزگار ایشان دیگر چنین نخواهد بود. اگر همواره

این گونه بود که می بایست "بتطبيق مسائل روحانيّه با علم و عقل به حقيقت هر امری

پی بريم"، اگر "اساسي که جميع انبياء گذاشته اند حقيقت است" و تنها "تقاليد اديان

مخالف عقل و علم"بوده است و "نه حقيقت اديان"، از روزگار ایشان همه چیز وارونه

شده است و هیچ یک از احکام و خواصی که تاکنون برای عقل مترتب بوده از این پس

برقرار نیست:

"بدان الیوم آن چه به عقلت رسیده یا برسد یا به عقول فوق تو و دون تو ادراک شود،

هیچ یک میزان معرفت حق نبوده و نخواهد بود" (کتاب بدیع، ص 286).

و البته شاید به همین خاطر است که جناب عبدالبهاء در وصف مشکلاتِ "امروزِ" (معادل

فارسی کلمه ی الیوم) رؤسای ادیان چنین گفته اند:

"رؤسای اديان امروز گمان ميکنند که دين عبارت از تقليد آباء و اجداد است ... زيرا

همچنين گمان ميکنند که دين مخالف علم است و عقائد دينيه را تفکر و تعمقی لازم

نيست و تطبيق بعقل و علم جائز نه زيرا عقل و علم مخالف دين است" (خطابات – ج1 –

ص 225)

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » پنج شنبه 7 آذر 1387, 11:56 am

3- جناب عباس عبدالبهاء توصیف منویات رؤسای ادیان مذکور را این

گونه پی می گیرند:

"لهذا عقائد دينيه بايد مجرد عبارت از صرف تلقين رؤسای روحانی باشد و آنچه آنان

بگويند بايد معتقد شد و لو مخالف علم و عقل است. و حال آنکه علم و عقل نور است

دين بايد مطابق علم و عقل باشد " (خطابات – ج1 – ص 225).

و البته حضرت بهاءالله نیز به عنوان صدرنشین رؤسای این اديان، ضمن آن که به

مخاطبین خود گوشزد می کنند "به عقول و ادراک و علم متمسّک نشوند" و به عقل

فوق و دون خود کاری نداشته باشند، سبب ضلالت مردم را در این می دانند که ایشان

چشم و گوش خود را - به عنوان مجاری اصلی فهم - مسدود نکرده اند و به آنچه ادراک

می کردند توجه نموده اند:


"و اين معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر اين عباد در ظهور هر يک از مظاهر شمس

حقيقت چشم و گوش و قلب را از آنچه ديده و شنيده و ادراک نموده پاک و مقدّس می

نمودند البتّه از جمال الهی محروم نمی ماندند" (كتاب ايقان – ص 9).

و بر همین اساس از مخاطبین خود می خواهند تنها به آنچه از طرف ایشان تلقین می

شود توجه کنند:

"مقصود آنکه اگر احبّای الهی قلب و سمع را از آنچه از قبل شنيده‌اند طاهر نمايند و

بتمام توجّه بمطلع امر و ما ظهر من عنده ناظر شوند عند اللّه احبّ بوده" (اقتدارات، ص

231).

و شیرین ترین لذت عالم را - به تبعیت از جناب میرزا علیمحمد شیرازی - در داشتن

مریدانی چشم و گوش بسته می دانند که در برابر حرف های ایشان چون و چرا نمی

کنند و هر چه می گویند دربست می پذیرند، بدون آنکه بخواهند آن را با چیزهای دیگر

تطبیق دهند:

"هیچ لذتی اعظم تر در امکان خلق نشده که کسی استماع نماید آیات آنرا و بفهمد

مراد آن را و لِمَ (چرا) بمَ (برای چه) در حق کلمات آن نگوید و مقایسه با کلام غیر او

نکند" (کتاب بدیع، ص 145).

4- واقعیت این است که آنچه از جناب عبدالبهاء نقل شد تمام حرف های ایشان

در باب قیمت و اعتبار علم و عقل و ادراک نبود. ایشان آنجا که چندان دغدغه ی تأمین

خاطر مستمعین اروپایی و امریکایی را نداشته اند، با فراغ بال به تبیین نظرات پدر بزرگوار

خویش پرداخته اند، مقام عقل را از آن جایگاه رفیع تنزل داده اند، در حجیت و اعتبار عقل

تردید کرده اند، و ادراک را و تمامی راه های تحقق آن را ناقص و دچار اختلال قلمداد

نموده اند:

"موازين ادراک

ميزان ادراک آنچه مسلّم است منحصر در چهار موازين است يعنی حقائق اشيا باين

چهار چيز ادراک ميشود . اوّل ميزان حسّ است يعنی آنچه بچشم و گوش و ذائقه و

شامّه و لامسه احساس ميشود اينرا محسوس ميگويند. امروز نزد جميع فلاسفه اروپا

اين ميزان تامّ است ميگويند اعظم موازين حسّ است و اين ميزانرا مقدّس ميشمارند و

حال آنکه ميزان حسّ ناقص است زيرا خطا دارد ... لهذا نميشود بر آن اعتماد کرد .

ميزان ثانی ميزان عقل است و اين ميزان در نزد فلاسفه اولی ، اساطين حکمت ، ميزان

ادراک بود بعقل استدلال ميکردند و بدلائل عقليّه تشبّث مينمودند زيرا استدلالات ايشان

جميعش عقليست با وجود اين بسيار اختلاف کردند و آرائشان مختلف بود ... پس معلوم

شد که ميزان عقلی تامّ نيست چه که اختلاف فلاسفه اولی و عدم

ثبات و تبديل فکر دليل بر اين است که ميزان عقل تامّ نيست چه اگر ميزان عقل تامّ بود

بايد جميع متّفق الفکر و متّحد الرّأی باشند.

ميزان ثالث ميزان نقل است و آن نصوص کتب مقدّسه است که گفته ميشود خدا در

تورات چنان فرموده است و در انجيل چنين فرموده است اين ميزان هم تامّ نيست بجهت

آنکه نقل را عقل ادراک کند بعد از اينکه نفس عقل محتمل الخطاست چگونه توان گفت

که در ادراک و استنباط معانی اقوال منقوله خطا ننموده بلکه عين صواب است زيرا ممکن

است که خطا کند و يقين حاصل نميشود . اين ميزان رئيسهای اديان است آنچه آنها از

نصوص کتاب ادراک کنند اين ادراکات عقليّه آنهاست که از آن نصوص ادراک کنند نه

حقيقت واقع زيرا عقل مثل ميزانست و معانی مدرکه از نصوص مثل شیء موزون ميزان

که مختلّ باشد موزون چه نوع معلوم ميشود .

پس بدان آنچه در دست ناس است و معتقد ناس محتمل الخطاست زيرا در اثبات و نفی

شیء اگر دليل حسّی آرد واضح شد که آن ميزان تامّ نيست و اگر دليل عقلی گويد آن

نيز تامّ نيست يا اگر دليل نقلی گويد آن نيز تامّ نيست پس واضح شد که در دست خلق

ميزانی نيست که اعتماد نمائی بلکه فيض روح القدس ميزان صحيح است که در آن ابداً

شکّ و شبهه ای نيست و آن تأييدات روح القدس است که بانسان ميرسد و در آن مقام

يقين حاصل ميشود" (مفاوضات، ص 224).

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » پنج شنبه 7 آذر 1387, 12:00 pm

5- شاید این از ویژگی های جناب عبدالبهاء باشد که چون در مجامع

غربی حضور می یابند، آنقدر شیفته ی پیشرفت های علمی آنها – پیشرفت هایی که

چه در ایده و چه در روش بر تجربه کردن و ارزیابی های تجربی استوار بوده است – می

گردند که پیشنهاد می دهند اصلا اعتقادات دینی را نیز به میزان علم بسنجید و مدام در

فکر این باشید که "علم را تطبيق بدين کنيد و دين را تطبيق بعلم"، وهر چه با علم

منطبق نبود را جهل و ظلمت و وهم قلمداد کنید. اما چون از حضور غربیان فارغ می

شوند و چشم آنها را دور می بینند، به آرامی زیرآب تمام کشفیات تجربی آنها را می

کشند، و خرمن نظریه های علمی آنها را یک باره بر باد می دهند و تصریح می کنند:

"اوّل ميزان حسّ است ... امروز نزد جميع فلاسفه اروپا اين ميزان تامّ است ميگويند

اعظم موازين حسّ است و اين ميزانرا مقدّس ميشمارند و حال آنکه ميزان حسّ ناقص

است زيرا خطا دارد ... لهذا نميشود بر آن اعتماد کرد".


یک بار سبب ایجاد اختلافات میان مردم را در عدم پیروی آنها از علم و عقل معرفی می

کنند؛ "جميع اين تقاليد که در دست امم است چون مخالف علم و عقل است سبب

اختلاف و اوهام شده"، اما بار دیگر اختلاف موجود میان حکما و تعارضات موجود در آرای

آنها را به عنوان شاهدی بر مخدوش بودن میزان عقل عنوان می نمایند.


یک بار عقل را میزان فهم، ابزار موازنه ی جمیع امور و وسیله ی فهم و ادراک دین عنوان

می کنند؛ "خدا علم و عقل را خلق کرده تا ميزان فهم باشد ... جميع امور را بايد بآن

موازنه نمائيم. زيرا دين را عقل ادراک ميکند، اگر انسان عقل نداشته باشد دين را چگونه

ميفهمد"، بار دیگر آنچه از مفاهیم دینی که با معیار عقل سنجیده می شود را دچار خلل

می دانند تنها به سبب آن که میزان بکار گرفته شده در این سنجش – یا همان "عقل"

– خود مختل بوده است؛ "عقل مثل ميزانست و معانی مدرکه از نصوص مثل شیء

موزون. ميزان که مختلّ باشد موزون چه نوع معلوم ميشود".

یک بار مشکل امروز رؤسای ادیان را در این می بینند که آنها تطبیق عقائد دینی را با

عقل جائز نمی دانند؛ "رؤسای اديان امروز ... گمان ميکنند که دين مخالف علم است و

عقائد دينيه را تفکر و تعمقی لازم نيست و تطبيق بعقل و علم جائز نه زيرا عقل و علم

مخالف دين است"، اما جای دیگر برعکس ایراد رئیسهای ادیان را در این می دانند که

بخاطر پیروی از "ادراکات عقلیه" ی خود از دریافت "حقیقت واقع" بازمانده اند؛ "اين ميزان

رئيسهای اديان است آنچه آنها از نصوص کتاب ادراک کنند اين ادراکات عقليّه آنهاست

که از آن نصوص ادراک کنند نه حقيقت واقع".

یک بار تاکید می کنند که راه تشخیص مطالب ساختگی از حقیقت دین و ایجاد وحدت

میان ادیان بهره گیری از عقل است؛ "ما بايد تحرّی حقيقت نمائيم. بتطبيق مسائل

روحانيّه با علم و عقل به حقيقت هر امری پی بريم. اگر چنين مجری شود جميع اديان

دين واحد شود زيرا اساس کلّ حقيقت است و حقيقت يکی است"، بار دیگر فهم آدم ها

از متون دینی را ناقص می خوانند تنها بخاطر آن که در مسیر این فهم پای "عقل" به

میان می آید؛ "بجهت آنکه نقل را عقل ادراک کند. بعد از اينکه نفس عقل محتمل

الخطاست چگونه توان گفت که در ادراک و استنباط معانی اقوال منقوله خطا ننموده بلکه

عين صواب است زيرا ممکن است که خطا کند و يقين حاصل نميشود".

و بدین سان اختلافاتی که ممکن بود میان تعداد قابل توجهی از فلاسفه و حکما یا ادیان

و ملل دربگیرد را حضرت عبدالبهاء یکجا و به تنهایی در میان آرای خود و ذیل یک موضوع

واحد گرد می آورند. اگر در نزد حضرت عبدالبهاء وجود اختلاف در آرا سبب مختل شدن

موازین ادراک است، اگر میزان عقل ناقص است "چه که اختلاف فلاسفه اولی و عدم

ثبات و تبديل فکر دليل بر اين است که ميزان عقل تامّ نيست چه اگر ميزان عقل تامّ بود

بايد جميع متّفق الفکر و متّحد الرّأی باشند"، برای دیگران نیز گریزی نیست جز این که یا

در اعتبار میزانی که حضرت عبدالبهاء به عنوان "میزان صحیحِ" ادراک برشمرده اند تردید

کنند، و یا مطمئن باشند که لااقل برای ایشان از "فیض روح القدس" و تأییدات او نصیب

و بهره ای در کار نبوده است.

Naeim
پست: 16
تاریخ عضویت: شنبه 16 آذر 1387, 9:25 pm

لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط Naeim » یک شنبه 8 دی 1387, 3:52 pm

با عرض خسته نباشيد حضور همه‌ي عزيزان. نعيم هستم؛ يك بهايي‌ام. بايد اين نكته را در نظر داشت كه بعضي از دوستاني كه به عنوان مخالفِ اين حكمِ ديانت بهايي، يعني مطابقت دين با علم و عقل، صحبت داشته‌اند؛ به بياناتي استناد كرده‌اند كه تنها قسمتي از كلّ آن بيان را در اين‌جا قرار داده‌اند كه باعثِ ايجاد شبهه شده است؛ مثلاً كاربر ژنرال قسمتِ آخرِ يك مقاله‌ي دو صفحه‌اي از حضرت عبدالبهاء را آورده‌اند كه در واقع به عنوان قسمتِ نتيجه‌گيريِ اين مقاله مي‌باشد و بدون توجّه به محتواي دو صفحه، اين نتيجه‌گيري را به سُخره گرفته‌اند كه توصيّه‌ي من به ايشان اين است كه دو صفحه را به طور كامل و به دقّت مطالعه بفرمايند تا با توجّه به استدلال حضرت عبدالبهاء و شواهد تاريخي‌اي كه ايشان استفاده مي‌فرمايند، علامت‌هاي تعجّبي كه در مطلبشان درج فرموده‌اند، رفع شود.
نكته‌اي كه به نظرم مهم مي‌آيد كه دوستان عزيز بايد به آن توجّهِ ويژه كنند، اين است كه علم و عقل از ديدگاه ديانت بهايي داراي انواع مختلف است؛ پس شما نمي‌توانيد كلمه‌ي «علم» و يا كلمه‌ي «عقل» را كه در بيانات حضرت عبدالبهاء موجود است، با هم مقايسه كنيد؛ چرا كه بايد ديد منظور از اين «علم» و يا «عقل» چه بوده؛ به‌طوري كه ممكن است دو كلمه‌ي «عقل» با هم متضاد باشند. حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «امّا عقل كلّي الهي كه ماوراء طبيعت است، آن فيض قوّه‌ي قديمه است و عقل كلّيِ الهي‌ست؛ محيط بر حقائق كونيّه و مقتبس از انوار و اسرار الهيّه است؛ آن قوّه‌ي عالمه است؛ نه قوّه‌ي متجسّسه‌ي متحسّسه؛ قواي معنويّه‌ي عالَمِ طبيعت، قواي متجسّسه است؛ از تجسّس پي به حقائق كاينات و خواصّ موجودات برد؛ امّا قوّه‌ي عاقله‌ي ملكوتيّه كه ماوراء طبيعت است، محيط بر اشياست و عالِمِ اشياء و مُدركِ اشياء و مطّلع بر اسرار و حقايق و معانيِ الهيّه و كاشف حقايق خَفيّه‌ي ملكوتيّه و اين قوّه‌ي عقليّه‌ي الهيّه مخصوص به مظاهر مقدّسه‌ و مطالع نبوّت است و پرتوي از اين انوار بر مراياي قلوبِ ابرار زند كه نصيب و بهره از اين قوّه به واسطه‌ي مظاهر مقدّسه برند....» (پيام ملكوت، صفحات 95 و 96) پس ديديم كه مقصود از عقل، عقلِ كلّيِ الهي است كه بايد دين با آن مطابق باشد و اين‌كه «اين قوّه‌ي عقليّه‌ي الهيّه مخصوص به مظاهر مقدّسه‌ و مطالع نبوّت است» و مقداري از اين قوّه به قلوبِ ابرار نيز داده مي‌شود؛ پس عقل، عقلِ من و شما نيست كه ببينيم دين با عقلِ من و شما جور در مي‌آيد و يا خير. مثلاً پزشكي (مظهر ظهور يا پيامبر) تجويز دارويي (دين) را براي بيمار (بشريّت) مي‌كند؛ حال بيمار بايد به عقل، دانش، درايت و داناييِ پزشك (مظهر ظهور يا پيامبر) اعتماد نموده و آن دارو (دين) را مصرف نمايد تا بهبودي حاصل كند؛ حال فرض كنيد كه بيمار (بشريّت) به عقل خود، استدلال بر دردِ آمپول يا تلخي دارو و يا عوارض عمل جرّاحي نموده و از درمان (دين) اجتناب كند؛ مسلّماً پيرويِ از اين عقل، وضعِ بيمار (بشريّت) را وخيم‌تر خواهد نمود؛ پس مي‌بينيم كه منظور از عقل، چيز ديگري‌ست كه حضرت عبدالبهاء در بالا آن را توضيح فرموده‌اند. حتّي ممكن است، چيزي را كه مظاهر ظهور مي‌فرمايند، ما درك نكنيم؛ حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «هر چيزي را به ميزان علم و عقل بايد موازنه كرد؛ زيرا دين و عقل يكي‌ست؛ ابداً از هم جدا نمي‌شود؛ لكن شايد عقلِ ضعيف ادراك نتواند؛ آن‌وقت قصور از دين نيست؛ از نقصانِ عقل است؛ مثلاً طفل ممكن نيست امورِ كليّه را ادراك نمايد؛ اين از ضعفِ عقلِ طفل است و عقلش چون به درجه‌ي كمال رسد، ادراك كند؛ طفل تصوّر عظمت و مركزيّتِ آفتاب و حركت زمين نمي‌كند و اين را نمي‌فهمد؛ لكن چون عقلش به كمال برسد، خوب ادراك مي‌كند؛ پس اين مخالفتِ عقل نيست؛ ولو اين‌كه عقلِ طفل ضعيف است، ادراك آن نتواند.» (پيام ملكوت، صفحه‌ي 93)
علم هم به صورتي كه ذكر شد، ممكن است با قسمتي از علمِ بشرِ امروزي مطابق نباشد؛ همان‌طور كه در ديانت اسلام ديديم؛ حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «.... در اين ايّام بعضي از بي‌فكران چنان گمان كرده‌اند كه فنون مخالف حقائق و معانيِ مُنزله از ربّ بي‌چون است و حال آن‌كه، آن‌چه به وحي الهي نازل، حقيقتِ واقع و آن‌چه از مسائلِ فنيّه و افكارِ فلاسفه مخالف نصّ صريحِ كتابست، آن نقصْ در علوم و فنون است، نه در حقائق و معانيِ مستنبط از جمال معلوم. چنان‌كه در قرآن آياتي مصرّح نازل كه مخالفِ آراء حكميه و مسائل فنيّه و قواعد رياضيّه‌ي اهل فنونِ آن عصر بوده؛ لهذا گمان شد كه اين نصوص الهيّه خلافِ واقع؛ زيرا مخالف قواعدِ فنيّه‌ي رياضيّه‌ي مسلّمه در آفاق بود و در آن زمان، مسائل رياضيّه بتمامها مؤسّس بر قواعدِ بَطلميوسيه بود و مجسطي در جميع اقاليم مسلّم جميع اهل فنون بود و مبناي رصد بطلميوس بر سكون ارض و حركت افلاك بود و نصوص قرآنيّه چنان‌چه مي‌فرمايد: «و كلّ في فلك يسبحون» مخالف آن و هم‌چنين از اساس رصد بطلميوس، آفتاب را حركتِ فلكي قائل و نصّ قرآن آفتاب را حركتِ محوري ثابت؛ چنان‌چه مي‌فرمايد: «و الشّمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم» ولي بعد از آن‌كه اصحاب فنون و رياضيّون هزار سال تدقيق كردند و تحقيق نمودند و آلات و ادوات راصده ايجاد كردند و رصد نجوم نمودند، واضح و مشهود شد و ثابت و محقّق گشت كه نصّ صريح قرآن مطابق واقع و جميع قواعد بطلميوسيّه باطل. انّ في ذلك لعبره لاولي الالباب ....» (پيام ملكوت، صفحات 76 و 77) پس ديديم كه دين الهي، مروّجِ علم است و نه مخالف آن؛ امّا گاهي اوقات، علم به اندازه‌اي پيش‌رفت نكرده كه مسائلِ دينيّه را بتواند اثبات كند و همان‌طوري كه در بيان بالا نيز ذكر شد، ممكن است كه علمِ ناقص چيزي را بگويد كه دقيقاً مخالفِ آن را مظهر ظهور يا پيامبر بيان كرده است.
براي دفاع از اين اصلِ بسيار عالي و والاي ديانت بهايي، يعني تطابق دين با علم و عقل، صحبتِ ديگر نمي‌كنم؛ چرا كه بيانات زيادي راجع به اين مطلب در كتاب پيام ملكوت صفحاتِ 76 تا 97 آمده كه متحريّان حقيقت براي بررسي مي‌توانند به آن مراجعه كنند.
و در آخر از همگي شما دوستان عزيز خواهشمندم همان‌طوري كه من حضرت محمّد را آقاي محمّد و يا جناب محمّد خطاب نمي‌كنم، شما نيز براي معتقدات من احترام قائل شده و پيامبرِ من را حضرت بهاءالله ذكر بفرماييد. خيلي ممنون

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

Re: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط farid » دو شنبه 9 دی 1387, 9:13 pm

جناب نعیم
ضمن عرض سلام و ادب و احترام

فرموده اید که عقل در کلمات حضرت عبدالبهاء از معنای خاصی برخوردار است، و خاطر نشان کرده اید:

Naeim نوشته شده:پس ديديم كه مقصود از عقل، عقلِ كلّيِ الهي است كه بايد دين با آن مطابق باشد و اين‌كه «اين قوّه‌ي عقليّه‌ي الهيّه مخصوص به مظاهر مقدّسه‌ و مطالع نبوّت است» و مقداري از اين قوّه به قلوبِ ابرار نيز داده مي‌شود؛ پس عقل، عقلِ من و شما نيست كه ببينيم دين با عقلِ من و شما جور در مي‌آيد و يا خير.

نعیم عزیز، آنچه از بیانات حضرت عبدالبهاء در وصف منقبت علم و عقل نقل شده است، نه کلماتی است که از لابلای مجموعه ی بخصوصی از آثار و مکتوبات ایشان استخراج شده باشد، و نه سخنانی است که روی خطاب آنها صرفا به مظاهر مقدّسه‌ یا مطالع نبوّت محدود شود. آنچه ذکر شده حرف هایی است که توسط حضرت عبدالبهاء در جمع گروهی از مستمعین غربی ایشان ایراد شده است. ایشان آنجا که گفته اند:

"مقصد اينست که بدانيد خدا علم و عقل را خلق کرده تا ميزان فهم باشد. نبايد اين چنين قوه ئی را که موهبت الهی است معطل و معوق کنيم جميع امور را بايد بآن موازنه نمائيم. زيرا دين را عقل ادراک ميکند اگر انسان عقل نداشته باشد دين را چگونه ميفهمد. اين مشهود و واضحست که عقل و علم لازمست" (خطابات – ج1 – ص 227- نطق مبارک ششم ذی حجّه ١٣٢٩ در منزل مبارک - پاريس ٢٧ نوامبر ١٩١١)

در میان گروهی از میهمانان فرانسوی حضور داشته اند، و در مقام گوشزد کردن به چنین مخاطبینی بوده که اظهار نموده اند قوه ای مانند علم و عقل را (شاید به عنوان یک قوه ی واحد) نباید دست کم بگیریم و "جميع امور را بايد بآن موازنه" نماییم. ایشان اگر تاکید می کنند:

"لهذا جميع اين تقاليد که در دست امم است چون مخالف علم و عقل است سبب اختلاف و اوهام شده. پس ما بايد تحرّی حقيقت نمائيم بتطبيق مسائل روحانيّه با علم و عقل به حقيقت هر امری پی بريم" (خطابات - ج3- ص 99- خطابه مبارک در تالار موزه ملّی بوداپست شب ١٥ آپريل ١٩١٣)

به ارائه ی یک راهکار عملی، برای حاضران تالار موزه ملّی بوداپست پرداخته اند.
منظور ایشان از چنین عقل و (احیانا) علمی هر چه هست، بی تردید مردم عادی و آدم های معمولی نیز باید از آن بهره مند بوده باشند – آدم هایی که محتملا هنوز توانایی آن را ندارند تا تقالید ادیان را از حقایق آنها تمیز دهند، و تازه در جستجوی وسیله ای هستند که با آن به تحری حقیقت مبادرت ورزند و سره ی ادیان را از ناسره ی آنها بازشناسند.

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

Re: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط farid » دو شنبه 9 دی 1387, 9:20 pm

از حضرت عبدالبهاء نقل فرموده اید:

Naeim نوشته شده:«هر چيزي را به ميزان علم و عقل بايد موازنه كرد؛ زيرا دين و عقل يكي‌ست؛ ابداً از هم جدا نمي‌شود؛ لكن شايد عقلِ ضعيف ادراك نتواند؛ آن‌وقت قصور از دين نيست؛ از نقصانِ عقل است؛ مثلاً طفل ممكن نيست امورِ كليّه را ادراك نمايد؛ اين از ضعفِ عقلِ طفل است و عقلش چون به درجه‌ي كمال رسد، ادراك كند؛ طفل تصوّر عظمت و مركزيّتِ آفتاب و حركت زمين نمي‌كند و اين را نمي‌فهمد؛ لكن چون عقلش به كمال برسد، خوب ادراك مي‌كند؛ پس اين مخالفتِ عقل نيست؛ ولو اين‌كه عقلِ طفل ضعيف است، ادراك آن نتواند.» (پيام ملكوت، صفحه‌ي 93)


جناب نعیم
فرض کنید که می خواهیم به فرمایش حضرت عبدالبهاء عمل کنیم و هر چيزي را و من جمله مسائل دینی را به ميزان علم و عقل موازنه نماییم. همین طور فرض کنید که در راستای بررسی هایمان با یک مسئله ی به خصوصِ دینی برخورد می کنیم؛ مسئله ای که با دریافت های عقلی یا دانسته های علمی ما کاملا ناسازگاری دارد، و به هیچ روی ممکن نیست که راه قابل قبولی برای آشتی دادن این مسئله با فهم ها و ادراکات ما یافت شود.

به نظر جنابعالی، در چنین شرایطی دقیقا باید به چه اقدامی دست زد؟ آیا بایستی از تمام تباینات و تناقضاتی که مشاهده کرده ایم چشم پوشی کنیم، تنها به خاطر آن که شنیده ایم "قصور از دين نيست" و ایراد اصلی به نقصان علم یا عقل ما باز می گردد؟ و یا این که بر فهم ها و ادراکات خویش تکیه کنیم، و یقین نماییم آنچه به عنوان دین به ما عرضه شده واقعا اوهام است و از منشا الهی برخوردار نیست.

اگر ما در گام های آغازین تحری حقیقت بودیم چطور؟ آیا امکان آن وجود دارد تا برای گزاره ای مانند "قصور از دين نيست"، حتی در رابطه با دینی که هنوز الهی بودن یا نبودن آنرا معلوم نکرده ایم حسابی باز کنیم؟ چگونه می توانیم، در حالیکه حضرت عبدالبهاء خودشان بارها تاکید کرده اند هر مطلبی که عنوان دین را بر خود نهاده لزوما نمی تواند مورد اطمینان و اعتماد واقع شود، و چه بسا حرف هایی که نزد گروهی به عنوان معتقدات دینی پذیرفته شده، اما به حقیقت از جنس اوهام و تقالید است و دارای ارزش و اعتبار واقعی نیست.

البته پاسخ حضرت بهاءالله به این پرسش ها کاملا مشخص است. عقل که به نظر ایشان اصلا در مرتبه ای نیست که بخواهد به عنوان میزان معرفت قلمداد شود (کتاب بدیع، ص 286)، چه رسد به این که بخواهیم سخنان ایشان را با آن مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم. علم هم که علی القاعده یا از طریق مشاهدات کسب می شود و یا از راه شنیده ها، که این ها هم به فرموده ی ایشان نه تنها مایه ی کشف حقیقت نیستند، بلکه برعکس، آدم ها را به وادی گمراهی و ضلالت می کشند (كتاب ايقان – ص 9). لذا راه بهینه نزد ایشان همان است که خیلی به علم و عقل و فهم و شعورمان کاری نداشته باشیم، و هر آنچه حضرت بهاءالله فرموده اند به صورت چشم و گوش بسته قبول کنیم (اقتدارات، ص 231) و خلاصه این که در کار ایشان "لِمَ" و "بِمَ" ی اضافی وارد نیاوریم (کتاب بدیع، ص 145).

Naeim
پست: 16
تاریخ عضویت: شنبه 16 آذر 1387, 9:25 pm

لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط Naeim » یک شنبه 15 دی 1387, 8:37 pm

دوست عزيزم فريد، همان‌طوري كه قبلاً هم اشاره كردم، علم و عقل در آثار بهايي معاني مختلفه دارد كه بررسي كرديم. امّا يكي از آن معاني همان‌طور كه فرموده بوديد، علم و عقلِ ما اهل بشر است كه سعي در كسب، پيش‌رفت و توسعه‌ي آن در ديانت بهايي بسيار توصيّه شده است؛ حالا يك جا هم حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند كه دين بايد با همين علم و عقل هم مطابق باشد و مثالي مي‌زنند؛ مي‌فرمايند: «رؤساي اديان امروز گمان مي‌كنند كه دين عبارت از تقليد آباء و اجداد است؛ لهذا هر قومي تشبّث به تقاليد نموده، آن را حق مي‌داند و اين تقاليد چون حقيقت نيست، لهذا مخالف با يك ديگر است و از اين سبب اختلاف و عداوت بين بشر حاصل شده؛ زيرا هم‌چنين گمان مي‌كنند كه دين مخالف علم است و عقائد دينيّه را تفكّر و تعمّقي لازم نيست و تطبيق به عقل و علم جائز نه؛ زيرا عقل و علم مخالف دين است؛ لهذا عقائد دينيّه بايد مجرّد عبارت از صرف تلقين رؤساي روحاني باشد و آن‌چه آنان بگويند بايد معتقد شد ولو مخالف علم و عقل است .... ملاحظه در ملل عالم فرمائيد چگونه غرق در تقاليد و اوهامند؛ يكي عبادتِ وهم مي‌كند؛ يكي خدائي در عقل جزئيِ خود تصوّر نمايد و آن را عبادت مي‌كند و حال آن‌كه آن‌چه در عقل گنجد، آن تصوّر است. يكي عبادت آفتاب مي‌كند؛ ديگري عبادت شجر و حجر. در اَزمنه‌ي قديمه بسياري عبادت باد مي‌كردند؛ عبادت دريا مي‌كردند؛ عبادت گياه مي‌كردند؛ اين‌ها جميعاً تقاليد است؛ جميعاً مخالف علم و عقل است و اين اختلاف را سبب نزاع و جدال و قتال مي‌نمودند. پس انسان بايد از جميع تصوّرات و تقاليد آباء و اجداد عاري و بري باشد. مقصد اين‌ست كه بدانيد خدا علم و عقل را خلق كرده تا ميزان فهم باشد؛ نبايد اين‌چنين قوّه‌اي را كه موهبت الهي است، معطّل و معوّق كنيم. جميع امور را بايد به آن موازنه نمائيم؛ زيرا دين را عقل ادراك مي‌كند؛ اگر انسان عقل نداشته باشد، دين را چگونه مي‌فهمد؛ اين مشهود و واضح‌ست كه عقل و علم لازم‌ست.» (پيام ملكوت، صفحه‌هاي 89 و 90)
در جاي ديگر، بايد مسائل دينيّه را با علم و عقل مطابقت نماييم تا اطمينان و يقين كامل حاصل كنيم؛ مثلاً حضرت مسيح فرمودند كه پدر در من است؛ بايد پي به اين مسئله ببريم كه چگونه از لحاظ علمي و عقلي چنين چيزي ممكن است؛ نه اين‌كه بگوييم چنين چيزي ممكن نيست و بنابراين حضرت مسيح بر حق نبوده‌اند؛ حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «.... اين ابوّت و بنوّت تفسيري است. حقيقت مسيحي مانند آينه است كه شمس الوهيّت در آن جلوه نمود؛ اگر اين آينه بگويد اين چراغ در من است، يقين صادق است؛ پس مسيح نيز صادق بود و از اين تعدّد لازم نيايد. آفتاب آسمان و آفتاب در آينه يكي‌ست؛ تعدّدي ندارد. اين‌طور بيان مي‌كنيم؛ بايد تحرّي حقيقت نمود، نه تقليد؛ زيرا يهود منتظر مسيح بودند؛ شب‌ها گريه و زاري مي‌كردند كه خدايا مسيح را بفرست؛ ولي چون اهل تقليد بودند، وقتي‌كه حضرت مسيح ظاهر شد، انكار كردند؛ اگر تحرّي حقيقت مي‌كردند، او را به صليب نمي‌زدند، بلكه مي‌پرستيدند.» (پيام ملكوت، صفحه‌ي 91)
پس ديديم كه حقايق دينيّه را بايد با حقايق علميّه و عقليّه مطابقت دهيم و تعصّبات و خرافات وارد شده در شريعت‌الله را از حقايق مذهب الهي تشخيص داده و اجازه ندهيم كه اين خرافات و تعصّبات مانع از توجّه ما به اصل، حقيقت و هدفِ والاي شريعت الهي شوند. (مانند مخالفت كليسا با گاليله)
امّا از طرف ديگر، اگر نتوانستيم كه نصّ صريح مظهر ظهور (پيامبر) را با علم امروز و يا عقل امروزمان اثبات كنيم، اشكال از علم و عقل ماست؛ مانند مثال‌هاي فراواني كه در فرستاده‌ي قبلي‌ام مطرح شده‌اند. (مانند نصّ صريح قرآن مبني بر حركت زمين و حركت محوريِ ثابت خورشيد كه مخالف علمِ آن زمان بود.)
امّا سؤال بسيار جالبي كه فريد عزيز مطرح نموده بود و در حقيقت من مي‌خواستم كه در متنِ ارساليِ قبلي اين مطلب را شرح دهم كه نگران از طولاني شدن و سردرگميِ خوانندگان شدم؛ امّا حالا موقعيّت خوبي‌ست:
اگر تناقضي بين دين از يك طرف و علم و عقلِ بشر امروز از طرف ديگر مشاهده كرديم، چگونه مي‌توانيم بفهميم كه اين اشكال از علم و عقل است؛ يعني هنوز به حدّي پيش‌رفت نكرده كه بتواند حقايق دينيّه را اثبات كند و يا اشكال از دين است كه ديني ساختگي‌ست و عبارت از خرافات و اوهام‌ست؟
مبناي رصد بطلميوس بر سكون ارض و حركت افلاك بود و نصوص قرآنيّه چنان‌چه مي‌فرمايد: «و كلّ في فلك يسبحون» مخالف آن و هم‌چنين از اساس رصد بطلميوس، آفتاب را حركتِ فلكي قائل و نصّ قرآن آفتاب را حركتِ محوري ثابت؛ چنان‌چه مي‌فرمايد: «و الشّمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم»
مثلاً در زمان حضرت محمّد، به فرموده‌ي حضرت عبدالبهاء «.... مبناي رصد بطلميوس بر سكون ارض و حركت افلاك بود و نصوص قرآنيّه چنان‌چه مي‌فرمايد: «و كلّ في فلك يسبحون» مخالف آن و هم‌چنين از اساس رصد بطلميوس، آفتاب را حركتِ فلكي قائل و نصّ قرآن آفتاب را حركتِ محوري ثابت؛ چنان‌چه مي‌فرمايد: «و الشّمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم» ....» مردم با حقايق علميِ زمان خود كه اشتباه بوده و نصّ صريح قرآن كه دقيقاً مخالف آن حقايق علمي بوده، روبه‌رو بوده‌اند؛ در اين موقع چگونه مي‌توانسته‌اند بفهمند كه آيا دين بر حق است و علم هنوز پيش‌رفت نكرده و ناقص است و يا اين‌كه دين ساختگي‌ست و علم و عقل درست تشخيص داده‌اند؟
در اين جا يك راه ديگر براي شناخت دين ساختگي از دين واقعي و حقيقي وجود دارد و آن بزرگ‌ترين معجزه‌ي حضرت محمّد، قرآن است. امّا چگونه مي‌توان قرآن را از طرف خداوند دانست؟ جواب فصاحت و بلاغتِ اين كتاب آسماني است؛ ولي آيا اين فصاحت و بلاغت را چگونه مي‌توان آموخت و يا با چه معياري مي‌توان آن را سنجيد كه آيا فصاحت و بلاغت بايد از چه حدّي بالاتر باشد تا يك كتاب را بتوان از جانب خدا دانست؟
كفّار در زمان حضرت محمّد، آيات قرآن را (براي حقير كردن) داستان‌هاي گذشتگان مي‌خواندند و خداوند فرمود كه اگر مي‌توانيد يك آيه مشابهِ آيات قرآن بياوريد.
امّا آيا ما بايد برويم علمِ فصاحت و بلاغت بياموزيم تا متوجّه شويم كه قرآن فصاحت و بلاغت دارد؟ تكليف آن روستايي چه مي‌شود كه تحصيلات عاليّه ندارد؟ آيا اين روستايي به خاطر تحصيلات كمي كه دارد، بايد از شناساييِ كلام پروردگار محروم بماند؟ متوجّه مي‌شويم كه اين يك امر وجداني و قلبي‌ست و هر كسي بايد خودش كلاهِ خودش را قاضي كند كه آيا اين كلام از طرف پروردگار است و يا نه؟
اين است كه حضرت عبدالبهاء مي‌فرمايند: «اي جان‌فشانِ يار بي‌نشان، هزار عارفان در جست‌وجوي او، ولي محروم و مهجور از روي او؛ امّا تو يافتي، تو شناختي، تو نَردِ خدمت باختي و كار خود ساختي و عَلَم فوز و فلاح افراختي. طرفه حكايتي و غريب بشارتي، آنان‌كه جُستند، نيافتند؛ آنان‌كه نشستند، يافتند؛ استغفرالله جست‌وجوي‌شان، جست‌وجويِ سيراب بود، نه تشنگان و طلب‌شان، طلبِ عاقلان بود، نه عاشقان
عاقلان خوشه‌چين از سرّ ليلي غافلند*********كاين كرامت نيست جز مجنون خرمن‌سوز را
عاشقِ نشسته بِه از عاقلِ متحرّك و البهاء عليك» (منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبهاء، جلد 3، صفحه‌ي 104)
پس بياييد گوش‌هاي خود را از شنيده‌ها، چشم‌هاي خود را از ديده‌ها، ذهن‌هاي خود را از تصوّرات و قلب‌هاي خود را از زنگار نفس و هوي پاك كنيم تا نور حقيقت با بيش‌ترين جلوه و شدّت در آينه‌ي قلبمان متجلّي شود.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 16 دی 1387, 2:12 pm

جناب نعیم

با این حرف شما هر مدعی باطلی هم می تواند بگوید عقل خود را کنار بگذارید و چشم

و ذهن وقلب خود را پاک کنید تا حقانیت من بر قلب شما بتابد!

تخطئه علم و عقل تعلیم بهائیت است یا تطابق دین با علم و عقل؟

آیابهائیت را با میزان علم و عقل باید سنجید یا اصلا علم و عقل را باید کنار گذاشت تا

حقیقت بر قلب بتابد؟!

کدام روش را پیشنهاد می کنید؟با پای علم و عقل برویم یا بدون آن؟!

عقل می گوید حرف الهی نباید تناقض داشته باشد.می رویم و می بینیم در سخنان

جناب بهاءالله تناقض وجود دارد و ایشان طبق حکم عقل نمی تواند الهی باشد.آیا به

حکم عقل تن بدهیم یا چشم و گوش و ذهن را تعطیل کنیم و ایشان را بپذیریم؟

تکلیف را روشن فرمائید.منتظریم

sonia
فعّال
پست: 100
تاریخ عضویت: جمعه 3 خرداد 1387, 9:26 pm

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط sonia » چهار شنبه 18 دی 1387, 5:57 am

سلام جناب پژوهش من جواب سوالتان را خواهم داد.انسان هر چیزی را باید با علم و عقل خود بسنجد وگرنه پس چرا خدا علم و عقل داده؟اما این علم و عقل هیچ گاه نباید حجاب اکبری شود که انسان را از مشاهده ی حقیقت ممنوع کند،آن وقت است که بدون علم و عقل انسان بهتر است.مانند علمای دین یهودی که با علم و عقل دیدند و حضرت عیسی را نشناختند،مثل علمای مسیحی که با علم و عقل دیدند و حضرت محمد را نشناختندو... امیدوارم این علم و عقل برای هیچ کس حائل و مانع نشود.

Maryam
پست: 14
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 مهر 1387, 2:40 pm

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط Maryam » چهار شنبه 18 دی 1387, 11:33 am

سلام،
خانم سونيا، حق با شماست علم و عقلي كه باعث حائلي شود براي درك حقيقت به پشيزي نمي ارزد. پس بيائيد و از علم و عقلي كه خداوند در اختيارتان داده استفاده كنيد. درست تحقيق كنيد يا به قول خودتان تحري حقيقت كنيد. اول اصول اديان الهي گذشته و اسلام و شيعه را بدون تعصب مطالعه فرمائيد و بعد از به كتب خود سري بزنيد. آنگاه همه را با هم مقايسه كنيد. سپس با ياري خداوند آنچه در خواهيد يافت جز حقيقت چيز ديگري نخواهد بود

به اميد درخشش نور حق در قلب تك تك انسانها

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط pajohesh » چهار شنبه 18 دی 1387, 12:23 pm

سونیای عزیز

از شما متشکرم که جواب دادید.می گوئید باید از علم و عقل استفاده کنیم تا به درک

حقیقت نائل شویم.

اما جناب بهاءالله می فرمایند برای اینکه حقانیت مرا دریابید باید کور و کر شوید و به

عبارت دیگر باید از علم و عقل و سایر مدارک تحقیقی استفاده نکنید .

به عبارت او دقت کنید:

"کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا صوت دل انگیزم شنوی"!!

آیا شما حاضرید کور و کر شوید تا حقانیت بهائیت مطابق این سخن میرزا حسینعلی بر

شما روشن شود ؟!

آیا بهائیان مطابق سخن میرزا کور و کر شده اند که حقانیت میرزا را فهمیده اند؟!

آیا پیام ایشان برای بشریت و فرهیختگان قرن بیست و یکم ،کور و کر شدن است؟!

آیا واژه بهائیت= کور و کر شدن می باشد؟
!

sonia
فعّال
پست: 100
تاریخ عضویت: جمعه 3 خرداد 1387, 9:26 pm

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط sonia » پنج شنبه 19 دی 1387, 6:40 am

بذارید اول جواب مریم خانم را بدم.من قبل از ایمان آوردنم به دین بهایی تحقیق کردم بر اساس تعلیم تحری حقیقت.اما جناب پژوهش باز هم که ظاهری دیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کور شو و کر شو یعنی از آنچه که مانع دیدن نور حق است مثل دلبستگی به مادیات و ... نه این که از علم و عقلت استفاده نکن.

hami
پست: 91
تاریخ عضویت: پنج شنبه 10 مرداد 1387, 12:12 am
محل اقامت: ورکان

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط hami » پنج شنبه 19 دی 1387, 9:30 am

با عرض سلام به حضور تمامی دوستان
بسیار خرسندم که دیگر بار توانستم در جمع صمیمی شما خوبان قلم بزنم و تبادل اندیشه نمایم.
هر چند که فرصت من بسیار کوتاه است ولی آنرا غنیمت شمرده و با اجازه مطلبی کوتاه را در ادامه بحثتان یاد آور می شوم.
خانم سونیا : شاید شما دیگر بهتر از هر کس بدانید که طرفداران دیانت بهایی حق توضیح و تفسیر سخنان جناب بهاءالله را ندارند، لذا با عرض پوزش پیشنهاد می کنم اگر سخنان ایشان را معنی نکنیم بهتر است. امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشید.
ضمن اینکه اگر فرض کنیم فرمایش شما در این زمینه صحیح باشد و شما منظور حضرت بهاءالله را درست بیان کرده باشید، اما خود ایشان نظری خلاف نظر شما دارند.

ایشان در ص 286 كتاب بدیع، حجيت عقل را باطل مي نمايد: « بدان اليوم آن چه به عقلت رسيده و برسد يا به عقول فوق تو و دون تو ادراك شود، هيچ يك ميزان معرفت حق نبوده و نخواهد بود»

و در ص 192 ايقان، جمال مبارك به علماي بابي توصيه مي كند كه درشناخت من يظهره الله ( كه بعدها معلوم شد خودشان را مي گفته اند ) به دانش و بينش و فهم و خردشان تمسك نجويند: « و از فقها و علماي بيان استدعا مي نمايم كه چنين مشي ننمايند و بر جوهر الهي و نور رباني و صرف ازلي و مبدأ و متنهاي مظاهر غيبي در زمن مستغاث وارد نياورند آن چه در اين كور وارد شد و به عقول و ادراك و علم متمسّك نشوند»

همانطور که همه ما میدانیم ، قرآن براي وصول به حقيقت، امر به تعقل مي كند ولی حضرت بهاءالله مي گويد به عقل و علم و ادراك متمسك نشويد.
حال ما به ايشان عرض مي كنيم که حضرت بهاء:
اولا شما در تعاليم دوازده گانه خودتان يك تعليم را تحري حقيقت دانسته ايد و مي گوييد بايد خلق از پدران خود تقليد كوركورانه نكنند و جستجوي حقيقت را بنمايند. حرفتان متین اما لازمه اين تعليم آن است كه مردم در تجسس و تفحص برآيند و از اين و آن تحقيق حقايق و تفتيش صحت و سقم و اثبات و نفي مطالب كنند. پس لاجرم بايد به كلمات علما و كتب آنها مراجعه كنند والا تحري حقيقت ننموده بلكه تقليد عاميانه نموده اند. پس بنابراين شما چگونه مردم را از مراجعه به علما منع مي فرماييد؟
بلي مراجعه به جهال و نادانان و پيروي از قول وعمل آنان غلط است و مانع وصول به حقيقت است و اقوال وافعال آنها چون جاهلانه است ميزان صحت و سقم مطالب نيست اما مراجعه به علما و دانايان و مطالعه كتب علميه چرا جايز نباشد؟
اگر اقوال و افعال علما ميزان نيست پس فرق بين جهل و علم و جاهل وعالم چيست؟
عقل كه حجت داخليه الهيه و مستند ومعتمد تمام عقلا ست مي گويد جاهل بايد رجوع به عالم كند. قرآن كه برهان و حجت خارجيه خداوند است مي گويد هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون.
جناب بهاءالله برخلاف حكم عقل و نص قرآن مي فرمايد: بين جاهل وعالم فرق نيست و به گفتار و رفتار علما نبايد گوش داد. حكومت و قضاوت در اين امر با عقلا و دانشمندان

Maryam
پست: 14
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 مهر 1387, 2:40 pm

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط Maryam » پنج شنبه 19 دی 1387, 11:09 am

من نمي دونم چرا تا به بهائي ها حرفي مي زني خيلي زود عصباني مي شوند؟! سونيا خانم، شما اگر درست تحري حقيقت مي كرديد به خيلي از سوالات بي جواب مي رسيديد. كما اينكه بنده خودم اين كار كردم و به كلي مسئله برخوردم كه در اين آيين جوابي قابل قبول پيدا نكردم و به اين نتيجه رسيدم كه اين آيين نمي تواند الهي باشد.
1- با عقل جور در نمي آيد كه به سمت قبر يك آدم نماز بخوانم چون برام اين سوال بود كه وقتي ايشون در قيد حيات بودند من بايد به كدام طرف رو مي كردم. البته درست است كه خدا همه جا هست اما قبله هم سمت سوي خودش را دارد.
2-هيچ عقل سليمي نمي پذيرد كه نماز يك آيين دزديده شود و رهبر اصلي آن نداند كه آن نماز را چگونه بايد خواند.پس آن رهبر خود اصلاً آن نماز را بجا نياورده بود.
و خليي سوالات از اينگونه كه هيچ عقل سليم و دل بيداري نمي تواند آنرا بپذيرد.

بد نيست كه به گفتگوهاي اين سايت بدون تعصب و عصبانيت توجه كنيد.
االبته اگه دوباره ناراحت نمي شيد!!!
در پناه حق

Maryam
پست: 14
تاریخ عضویت: دو شنبه 22 مهر 1387, 2:40 pm

پاسخ: لزوم تطابق دين با علم و عقل

پستتوسط Maryam » پنج شنبه 19 دی 1387, 11:12 am

جنا hami سلام،
حضور مجدد شما را در اين سايت خوش آمد مي گويم.
موفق باشيد


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان